آهای...!!! (حتماحتما بخونید واجبه )

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain I
Captain I
پست: 527
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۰, ۷:۳۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1884 بار
سپاس‌های دریافتی: 2113 بار

آهای...!!! (حتماحتما بخونید واجبه )

پست توسط آزیتا »

 تصویرتصویرآهای چارشنبه سوری تصویر تصویر

رسیدی و پر از شادی و شوری آهای چارشنبه سوری

شنیدم با جوانان جفت و جوری آهای چارشنبه سوری

بساط ((سرخی تو ؛ زردی من )) سر هر کوی و برزن

تو هم چون مردمان غرق سروری آهای چارشنبه سوری

مش اصغر توی چادر دیدنی شد پی قلشق زنی شد

که باشد استتار اینجا ضروری! آهای چارشنبه سوری

یکی از جیغ و داد اهل کوچه کند دندان قروچه

بگوید:داد از این حد بیشعوری ! آهای چارشنبه سوری

بر اعصابش زند یکریزه تقه هیاهوی ترقه

ندارد بیش از این تاب صبوری آهای چارشنبه سوری

مقصر من نمی گویم تو هستی ولی از بمب دستی

چه چشمانی که شد محکوم کوری آهای چارشنبه سوری

امید است اینکه با شادی معقول (( همه خوشحال و شنگول))

کنیم از شیوه ی این عده دوری آهای چارشنبه سوری


( چهارشنبه سوری خوش بگذره اما با در نظر گرفتن اینکه اصل قضیه ی چهارشنبه سوری و   قاشق زنی در ایران باستانمان چه بوده

و ما چگونه این رسم آیینی رو برگذار میکنیم!!!!!!!!!!!)
تصویرتصویرتصویر 

 {آزیتا([COLOR=#548dd4]دریا)}  
[COLOR=#548dd4]   کسی شد شمع , آبش می   

 هر که شد تصویر ,قابش می کنند 

 هر که با افسانه پردازان نشست 

 با فسون خویش, خوابش می کنند 



برای عضویت در انجمن اهدای عضو به لینک زیر مراجعه  

[External Link Removed for Guests]

[FONT=System]دریا سرنوشتم را به یاد آور .............


   به جان نمی رسد تا به تو بر فشانمش
 

 برکه توان نهاد دل , تا ز تو واستانمش

قوت شرح عشق تو , نیست زبان خامه را

گرد در امید تو , چند به سر دوانمش ؟
 
 
 
تصویر DARYA تصویر
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 1344
تاریخ عضویت: شنبه ۷ مهر ۱۳۸۶, ۱۲:۰۲ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3023 بار
سپاس‌های دریافتی: 4754 بار

Re: آهای...!!! (حتماحتما بخونید واجبه )

پست توسط Mahdi Mahdavi »

آزیتا, گرامی سلام.
راستش ما پارسال اومدیم این سنت رو زنده نگه داریم با چند تا از بچه ها رفتیم قاشق زنی و فال گوش ایستادن"که اون هم انگار از مراسم روز چهاشنبه سوریه" .همسایه ها جوری نگاهمون میکردند گویا الان از تیمارستان فرار کردیم. :?
پایین یه خونه هم داشتیم قاشق زنی میکردیم طرف نامردی نکرد به جای پول و شکلات برامون ترقه انداخت!!!
ما هم دیگه قیدش رو زدیم.
من چهارشنبه سوری تو خونه میشینم انیمیشن رنگو میبینم.
ناگهان چقدر زود دیر میشود !
Captain I
Captain I
پست: 527
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۰, ۷:۳۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1884 بار
سپاس‌های دریافتی: 2113 بار

Re: آهای...!!! (حتماحتما بخونید واجبه )

پست توسط آزیتا »

سلام دوستان گرامی

اصل قاشق زنی کمکه اصلش همدلی و همدردیه , فهمیدن حال و روز همسایس و .........................

کمک به اونایی که عید دارند و ندارند و........................(چه گویم که ناگفتنش بهتر است )

اصل هر چیز مهمه

درضمن کار درستی میکنید که گوشه ی خونه............

{آزیتا(دریا)}
[COLOR=#548dd4]   کسی شد شمع , آبش می   

 هر که شد تصویر ,قابش می کنند 

 هر که با افسانه پردازان نشست 

 با فسون خویش, خوابش می کنند 



برای عضویت در انجمن اهدای عضو به لینک زیر مراجعه  

[External Link Removed for Guests]

[FONT=System]دریا سرنوشتم را به یاد آور .............


   به جان نمی رسد تا به تو بر فشانمش
 

 برکه توان نهاد دل , تا ز تو واستانمش

قوت شرح عشق تو , نیست زبان خامه را

گرد در امید تو , چند به سر دوانمش ؟
 
 
 
تصویر DARYA تصویر
Captain I
Captain I
پست: 527
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۰, ۷:۳۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1884 بار
سپاس‌های دریافتی: 2113 بار

Re: آهای...!!! (حتماحتما بخونید واجبه )

پست توسط آزیتا »

 قلسفه ی چهارشنبه سوری به روایت شاهنامه ی فردوسی

سور به معناى میهمانى و جشن مى باشد

اما چرا چهارشنبه سورى و چرا آتش برافروختن و چرا از روى آتش پریدن؟

براساس سروده هاى پیروز پارسى، حکیم فردوسى، سیاوش فرزند کاووس شاه در هفت سالگى مادر را از دست مى دهد. پادشاه
 
   
 همسر دیگر را برمى گزیند، سودابه که زنى زیبا و هوسباز بود عاشق سیاوش مى شود:



[COLOR=#76923c][COLOR=#c3d69b]یکى روز کاووس کى با پسر
 
  
 [COLOR=#76923c][COLOR=#c3d69b]نشسته که سودابه آمد ز در

زنـاگـاه روى سیاوش بدید
 
  
 [COLOR=#76923c][COLOR=#c3d69b]پراندیشه گشت و دلش بردمید

زعشق رخ او قرارش نماند
 
  
 [COLOR=#76923c][COLOR=#c3d69b]همه مهر اندر دل آتش نشاند


 
سودابه در اندیشه بود تا به گونه اى سیاوش را به کاخ خویش بکشاند، دختر زیبا و جوان خود را بهانه
  
   
 حضور سیاوش کرده و او را فرا خواند:



[COLOR=#c3d69b]که باید که رنجه کنى پاى خویش نمائى مرا سرو بالاى خویش
  
 [COLOR=#c3d69b]بیاراسته خویش چون نوبهار بگردش هم از ماهرویان هزار


آنگاه که سودابه سیاوش را در کاخ خویش یافت به او گفت:



هر آنکس که از دور بیند ترا شود بیهش و برگزیند ترا
  
 [COLOR=#c3d69b]زمن هر چه خواهى، همه کام تو بر آرم ، نپیچم سر از دام تو
  
 [COLOR=#c3d69b]من اینک به پیش تو افتاده ام تن و جان شیرین ترا داده ام


سودابه پس از این که از مهر و عشق خود به سیاوش مى گوید و همزمان به او نزدیک مى شود. ناگاه
  
   
 او را در آغوش کشیده و مى بوسد



[COLOR=#c3d69b]سرش تنگ بگرفت و یک بوسه داد همانا که از شرم ناورد یاد
  
 [COLOR=#c3d69b]رخان سیاوش چو خون شد ز شرم بیاراست مژگان به خوناب گرم
  
 [COLOR=#c3d69b]چنین گفت با دل که از کار دیو مرا دور داراد کیوان خدیو
  
 [COLOR=#c3d69b]نه من با پدر بى وفائى کنم نه با اهرمن آشنائى کنم


سیاوش با خشم و اضطراب و دلهره به نامادرى خود گفت:



سر بانوانى و هم مهترى من ایدون گمانم که تو مادرى


سیاوش خشمناک از جاى برخاسته و عزم خروج از کاخ سودابه را کرد. سودابه که از برملا شدن واقعه
  
   
 بیم داشت داد و فریاد کرد و درست بسان افسانه یوسف و زلیخا دامن پاره کرده و گناه را به سیاوش  
   
 متوجه کرد … بارى سیاوش به سودابه مى گوید که پدر را آگاه خواهد کرد:



[COLOR=#c3d69b]از آن تخت برخاست با خشم و جنگ بدو اندر آویخت سودابه چنگ
  
 [COLOR=#c3d69b]بدو گفت من راز دل پیش تو بگفتم نهانى بد اندیش تو
  
 [COLOR=#c3d69b]مرا خیره خواهى که رسوا کنى؟ به پیش خردمند رعنا کنى؟
  
 [COLOR=#c3d69b]بزد دست و جامه بدرید پاک به ناخن دو رخ را همى کرد چاک
  
 [COLOR=#c3d69b]برآمد خروش از شبستان اوى فغانش زایوان برآمد بکوى



در پى جار و جنجال سودابه، کیکاووس پادشاه ایران از جریان آگاه شده و از سیاوش توضیح خواست
  
   
 سیاوش به پدر گفت که پاکدامن است و براى اثبات آن آماده است تا از تونل و راهرو آتش عبور کند.  
   
 سیاوش گفت اگر من گناهکار باشم در آتش خواهم سوخت و اگر پاکدامن باشم از آتش عبور خواهم  
   
 کرد



[COLOR=#c3d69b]سیاوش بیامد به پیش پدر یکى خود و زرین نهاده به سر
  
 [COLOR=#c3d69b]سیاوش بدو گفت انده مدار کزین سان بود گردش روزگار
  
 [COLOR=#c3d69b]سیاوش سپه را بدا نسان بتاخت تو گفتى که اسبش بر آتش بساخت
  
 [COLOR=#c3d69b]زآتش برون آمد آزاد مرد لبان پر ز خنده برخ همچو ورد
  
 [COLOR=#c3d69b]چو بخشایش پاک یزدان بود دم آتش و باد یکسان بود
  
 [COLOR=#c3d69b]سواران لشکر برانگیختند همه دشت پیشش درم ریختند

سیاوش به تندرستى و چاپکى و چالاکى به همراه اسب سیاهش از آتش عبور کرد و تندرست بیرون آمد.



یکى شادمانى شد اندر جهان میان کهان و میان مهان
  
 [COLOR=#c3d69b]سیاوش به پیش جهاندار پاک بیامد بمالید رخ را به خاک
  
 [COLOR=#c3d69b]که از نفت آن کوه آتش پَِـرَست همه کامه دشمنان کرد پست
  
 [COLOR=#c3d69b]بدو گفت شاه، اى دلیر جهان که پاکیزه تخمى و روشن روان
  
 [COLOR=#c3d69b]چنانى که از مادر پارسا بزاید شود بر جهان پادشا
  
 [COLOR=#c3d69b]سیاوخش را تنگ در برگرفت زکردار بد پوزش اندر گرفت
  
 [COLOR=#c3d69b]مى آورد و رامشگران را بخواند همه کام ها با سیاوش براند
  
 [COLOR=#c3d69b]سه روز اندر آن سور مى در کشید نبد بر در گنج بند و کلید!


این اتفاق و آزمایش عبور از آتش در بهرام شید (سه شنبه) آخر سال روى داده بود و از چهارشنبه تا
  
   
 ناهید شید (جمعه یا آدینه) جشن ملى اعلام شد و در سراسر کشور پهناور ایران به فرمان کیکاووس  
   
 سورچرانى و شادمانى برقرار شد و از آن پس به یاد عبور سرفرازانه سیاوش از آتش همواره ایرانیان  
   
 واپسین شبانه بهرام شید (سه شنبه شب) را به یاد سیاوش و پاکى او با پریدن از روى آتش جشن  
   
 مى گیرند 
   
  [COLOR=#494429] ( منبع اینترنت - مجله اینترنتی شادینه )   
   
 {آزیتا([COLOR=#548dd4]دریا)}  
[COLOR=#548dd4]   کسی شد شمع , آبش می   

 هر که شد تصویر ,قابش می کنند 

 هر که با افسانه پردازان نشست 

 با فسون خویش, خوابش می کنند 



برای عضویت در انجمن اهدای عضو به لینک زیر مراجعه  

[External Link Removed for Guests]

[FONT=System]دریا سرنوشتم را به یاد آور .............


   به جان نمی رسد تا به تو بر فشانمش
 

 برکه توان نهاد دل , تا ز تو واستانمش

قوت شرح عشق تو , نیست زبان خامه را

گرد در امید تو , چند به سر دوانمش ؟
 
 
 
تصویر DARYA تصویر
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”