پندهاي شيطان به موسي(ع)
امام صادق (عليه السلام) فرمود: شيطان آمد پيش حضرت موسي(عليه السلام) در حالي كه مشغول مناجات بود.
فرشتهاي به شيطان گفت: چه اميدي از موسي داري زماني كه او به مناجات ايستاده است؟
شيطان جواب داد: همان اميدي كه از پدرش حضرت آدم داشتم و حال آن كه او در بهشت بود.
از معصومان(عليه السلام) نقل شده: روزي حضرت موسي(عليه السلام) نشسته بود،
شيطان بر او وارد شد در حالي كه كلاهي رنگارنگ بر سر داشت. آن را از سر خود برداشت
كناري گذاشت و رفت نزديك حضرت موسي(عليه السلام) سلام كرد. آن حضرت فرمود تو كيستي؟
گفت: شيطانم. فرمود خدا خانهات را خراب كند و تو را از مردم مؤمن دور دارد، اين كلاه راه راه
و رنگارنگ چيست؟ گفت دلهاي مردم را به وسيله آن جذب ميكنم. موسي به او فرمود:
به من خبر بده كه وقتي فرزند آدم گناه ميكند، چه موقع بر او مسلط ميشوي؟
گفت: زماني كه عجب او را بگيرد و عمل خود ار بزرگ و زياد حساب كند و گناه خود را كوچك به حساب آورد.
بعد گفت: اي موسي! ميخواهم تو را نصيحت كنم و آن اينكه:
با زني كه بر تو حلال نيست در جايي خلوت نكن، چون اگر مردي با زن نامحرم خلوت كند،
من خودم رفيق او هستم و اين قدر وسوسه ميكنم تا آنها را به گناه بكشانم .
ديگر اين كه اگر با خدا عهد و پيماني بستي فوراً به آن وفا كن، چون اگر كسي با خدا عهد كند،
من ميان او و عهدي كه كرده واقع ميشوم. و نميگذارم كه به عهد خود وفا كند.
و همچنين اگر تصميم گرفتي كه صدقه دهي، آن را زود بده؛ چون اگر كسي قصد صدقه كند
من رفيق او خواهم شد و و را از صدقه دادن باز ميدارم.[۱]
[۱] . بحار، ج۱۳، ص۳۵/
جن در قران
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

- پست: 656
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۹ تیر ۱۳۸۹, ۱:۱۱ ب.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 1080 بار
- سپاسهای دریافتی: 3413 بار
Re: جن در قران
==========================================
==========================================
[HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Microsoft Sans Serif] هر کسی که از ترس شرش مورد احترام دیگران است .... از امت من نیست .
[HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Microsoft Sans Serif]
[HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Microsoft Sans Serif] پیامبر اکرم (ص)
==========================================
[HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Microsoft Sans Serif] هر کسی که از ترس شرش مورد احترام دیگران است .... از امت من نیست .
[HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Microsoft Sans Serif]
[HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Microsoft Sans Serif] پیامبر اکرم (ص)

- پست: 656
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۹ تیر ۱۳۸۹, ۱:۱۱ ب.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 1080 بار
- سپاسهای دریافتی: 3413 بار
Re: جن در قران
کارهایی که فرياد شيطان را بلند می کند
بعضي كردارهاي انسان آن قدر بر شيطان ناگوار است كه او را به فرياد و فغان مي آورد و از ناراحتي رنجور و نحيف مي شود.
به اين داستان توجه كنيد:
روزي شيطان در گوشه مسجد الحرام ايستاده بود.
حضرت رسول عليه السلام هم سرگرم طواف خانه كعبه بودند.
وقت آن حضرت از طواف فارغ شد، ديد ابليس ضعيف و نزار و رنگ پريده، كناري ايستاده است،
فرمود: اي ملعون! تو را چه مي شود كه چنين ضعيف و رنجوري؟!
گفت: از دست امت تو به جان آمده وگداخته شدم.
فرمود: مگر امت من با تو چه كرده اند؟
گفت: يا رسول الله! چند خصلت نيكو در ايشان است، من هر چه تلاش مي كنم اين خوي را از ايشان بگريم نمی توانم.
فرمود: آن خصلت ها كه تو را ناراحت كرده كدام اند؟
گفت: اول اين كه، هرگاه به يك ديگر مي رسند، سلام مي كنند،
وسلام يكي از نام هاي خداوند است.
پس هر كه سلام كند حق تعالي او را از هر بلا و رنجي دور مي كند.
و هر كه جواب سلام دهد، خداوند متعال رحمت خود را شامل حال او مي گرداند.
دوم اينكه وقتي با هم ملاقات كنند به هم دست مي دهند.
و برای آن چندان ثواب است كه هنوز دست از يك ديگر بر نداشته حق تعالي هر دو را رحمت مي كند.
سوم، وقت غذا خوردن وشروع كارها«بسم الله» مي گويند.
و مرا از خوردن آن طعام وشركت در آن دور مي كنند.
چهارم، هروقت سخن مي گويند «ان شاءالله» بر زبان مي آورند و به قضاي خداوند راضي مي شوند
و من نمي توانم كار آن ها را از هم بپاشم، آنان رنج و زحمت مرا ضايع مي كنند.
پنجم، از صبح تا شام تلاش مي كنم تا اينان را به معصيت بكشانم. باز چون شام مي شود، توبه مي كنند
و زحمات مرا از بين مي برند و خداوند به اين وسيله گناهان آنان رامي آمرزد.
ششم، از همه اين ها مهمتر اين است كه، وقتي نام تو را مي شنوند با صداي بلند«صلوات» مي فرستند
و من چون ثواب «صلوات »را مي دانم از ناراحتي فرار ميكنم؛ زيرا طاقت ديدن ثواب آن را ندارم.
هفتم، ايشان وقتي اهل بيت تو را مي بينند به ايشان مهر مي ورزند و اين بهترين اعمال است.
پس حضرت روي به اصحاب كرده و فرمودند:هركس يكي از اين خصلت ها را داشته باشد ازاهل بهشت است.
برگرفته از " سه نقطه "
بعضي كردارهاي انسان آن قدر بر شيطان ناگوار است كه او را به فرياد و فغان مي آورد و از ناراحتي رنجور و نحيف مي شود.
به اين داستان توجه كنيد:
روزي شيطان در گوشه مسجد الحرام ايستاده بود.
حضرت رسول عليه السلام هم سرگرم طواف خانه كعبه بودند.
وقت آن حضرت از طواف فارغ شد، ديد ابليس ضعيف و نزار و رنگ پريده، كناري ايستاده است،
فرمود: اي ملعون! تو را چه مي شود كه چنين ضعيف و رنجوري؟!
گفت: از دست امت تو به جان آمده وگداخته شدم.
فرمود: مگر امت من با تو چه كرده اند؟
گفت: يا رسول الله! چند خصلت نيكو در ايشان است، من هر چه تلاش مي كنم اين خوي را از ايشان بگريم نمی توانم.
فرمود: آن خصلت ها كه تو را ناراحت كرده كدام اند؟
گفت: اول اين كه، هرگاه به يك ديگر مي رسند، سلام مي كنند،
وسلام يكي از نام هاي خداوند است.
پس هر كه سلام كند حق تعالي او را از هر بلا و رنجي دور مي كند.
و هر كه جواب سلام دهد، خداوند متعال رحمت خود را شامل حال او مي گرداند.
دوم اينكه وقتي با هم ملاقات كنند به هم دست مي دهند.
و برای آن چندان ثواب است كه هنوز دست از يك ديگر بر نداشته حق تعالي هر دو را رحمت مي كند.
سوم، وقت غذا خوردن وشروع كارها«بسم الله» مي گويند.
و مرا از خوردن آن طعام وشركت در آن دور مي كنند.
چهارم، هروقت سخن مي گويند «ان شاءالله» بر زبان مي آورند و به قضاي خداوند راضي مي شوند
و من نمي توانم كار آن ها را از هم بپاشم، آنان رنج و زحمت مرا ضايع مي كنند.
پنجم، از صبح تا شام تلاش مي كنم تا اينان را به معصيت بكشانم. باز چون شام مي شود، توبه مي كنند
و زحمات مرا از بين مي برند و خداوند به اين وسيله گناهان آنان رامي آمرزد.
ششم، از همه اين ها مهمتر اين است كه، وقتي نام تو را مي شنوند با صداي بلند«صلوات» مي فرستند
و من چون ثواب «صلوات »را مي دانم از ناراحتي فرار ميكنم؛ زيرا طاقت ديدن ثواب آن را ندارم.
هفتم، ايشان وقتي اهل بيت تو را مي بينند به ايشان مهر مي ورزند و اين بهترين اعمال است.
پس حضرت روي به اصحاب كرده و فرمودند:هركس يكي از اين خصلت ها را داشته باشد ازاهل بهشت است.
برگرفته از " سه نقطه "
==========================================
==========================================
[HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Microsoft Sans Serif] هر کسی که از ترس شرش مورد احترام دیگران است .... از امت من نیست .
[HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Microsoft Sans Serif]
[HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Microsoft Sans Serif] پیامبر اکرم (ص)
==========================================
[HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Microsoft Sans Serif] هر کسی که از ترس شرش مورد احترام دیگران است .... از امت من نیست .
[HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Microsoft Sans Serif]
[HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Microsoft Sans Serif] پیامبر اکرم (ص)

- پست: 656
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۹ تیر ۱۳۸۹, ۱:۱۱ ب.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 1080 بار
- سپاسهای دریافتی: 3413 بار
Re: جن در قران
خواستگاری جن از انسان
===============================
حجه الاسلام آقا سید محمد ابراهیم حسینی (صدر)نقل فرمودند که :من در سال۱۳۷۴ در روستای کرزان از توابع تویسرکان منبر می رفتم.روز تاسوعا بود. بامیزبان خود اقای محمود افشاری برای گردش به صحرا رفتیم .پدری با دوفرزندش را دیدیم که لوبیای قرمز می کاشتند.بعد از احوالپرسی سخن معجزه ائمه به میان آمد.
آقای کریمی داستان جالبی نقل کرد وگفت :یکی از بچه ها به نام عباس مرد متدین ودقیق در انجام تکالیف شرعی است که با مادر وهمسر خود زندگی می کند.روزی از محل کار خود خارج شده به سوی منزل میرود در بین راه صدای دختری به گوش میرسد که ایشان را با نام صدا میزند.وقتی که بر میگردد دختری زیبا با قیافه بسیار دلفریبی را مشاهده میکند آن دختر اظهار می کند عباس من عاشق تو شدم و در خواست ازدواج با تو را دارم .عباس با شنیدن این کلام در حالی که از اتهام مردم هراسان است که در کوچه با چنین دختری مشغول صحبت گردیده گفت : من همسر و مادری در تحت تکلف خود دارم و هیچ گونه توانایی اراده دو همسر ومادرم را ندارم .دختر اظهار میکند که من از شما توقع مخارج وغیره را ندارم بلکه نیازهای مادی شما را هم هرچه باشد برطرف خواهم کرد .
عباس می گوید چون نمی خواستم در جایی که مردم متوجه بودند با او صحبت کنم تا مبادا آبرویم خدشه دار شود لذا بی اعتنایی کرده و به سوی منزل روانه شدم . وقتی به منزل رسیدم دیدم جلوتر از من آمده و در منزل نشسته است .گفتم: من تا به امروز اصلا تو را ندیده ام تو چطور ندیده عاشق من شده ای؟ گفت : من از طایفه جن هستم انسان نیستم ولی چکنم عاشق و دلباخته تو شده ام از تو تقاضای ازدواج دارم و تمام زندگی ترا تضمین میکنم که با خوشبختی زندگی کنی .عباس میگوید او هرچه اصرار می کرد من مخالفت میکردم تا اینکه گفت : عباس من میروم تو تا فردا با مادر و همسرت مشورت کن.
در همین حال مادر وهمسرم نشسته بودند گفتند : گویا تو با کسی صحبت میکنی ما که غیر از تو کسی را نمی بینیم من جریان را شرح دادم مادرم گفت : عباس جن زده نشده باشی؟ آن روز گذشت فردا من طبق معمول به دکان رفته مشغول کار شدم ودر وقت همیشگی به خانه بر گشتم وقتی که وارد شدم دیدم باز آن دختر نشسته و منتظر است . بعد از سلام و جواب گفت : عباس! با مادر وهمسرت مشورت کردی؟ گفتم: دیروز من به تو گفتم من نیازی به ازدواج دوم ندارم و خواهش میکنم که دست از من بردار. او گفت : من در عشق تو بیقرارم و می سوزم استدعا میکنم با من ازدواج کنی و همین طور اصرار میکرد .
گفتم : خلاصم کن من ابدا به ازدواج دوم تن نخواهم داد باز دیدم رهایم نمی کند ناچار برای خلاصی خود سیلی محکمی به صورتش زدم . نگاه به من کرد وگفت: اگر من چنین سیلی به تو بزنم زنده نخواهی ماند .در همین حال وقتی از من مایوس شد یک سیلی به من زد .دیگر نفهمیدم جریان چه شد وقتی مادر وهمسرم می بینند من نقش زمین شدم مرا به پزشک می رسانند . ولی چون کاملا لال شده بودم از معالجه من نا امید می شوند. عباس بعد از مدت مدیدی با همین حال که قادر به سخن نبود زندگی میکند تا اینکه روزی آرزو میکند که به زیارت امام رضا (ع) نائل آید و این آرزو را با اشاره به نزدیکان خود میفهماند .
مادر وهمسر و برادری که در تهران زندگی میکرد به همراه عباس به مشهد مقدس عازم میشوند . یک هفته در مشهد میمانند و هر روز به زیارت مشرف میشوند تا اینکه روزی در منزل عباس امام رضا(ع) وامام زمان (عج) را در خواب میبیند و شفای کامل پیدا میکند
===============================
حجه الاسلام آقا سید محمد ابراهیم حسینی (صدر)نقل فرمودند که :من در سال۱۳۷۴ در روستای کرزان از توابع تویسرکان منبر می رفتم.روز تاسوعا بود. بامیزبان خود اقای محمود افشاری برای گردش به صحرا رفتیم .پدری با دوفرزندش را دیدیم که لوبیای قرمز می کاشتند.بعد از احوالپرسی سخن معجزه ائمه به میان آمد.
آقای کریمی داستان جالبی نقل کرد وگفت :یکی از بچه ها به نام عباس مرد متدین ودقیق در انجام تکالیف شرعی است که با مادر وهمسر خود زندگی می کند.روزی از محل کار خود خارج شده به سوی منزل میرود در بین راه صدای دختری به گوش میرسد که ایشان را با نام صدا میزند.وقتی که بر میگردد دختری زیبا با قیافه بسیار دلفریبی را مشاهده میکند آن دختر اظهار می کند عباس من عاشق تو شدم و در خواست ازدواج با تو را دارم .عباس با شنیدن این کلام در حالی که از اتهام مردم هراسان است که در کوچه با چنین دختری مشغول صحبت گردیده گفت : من همسر و مادری در تحت تکلف خود دارم و هیچ گونه توانایی اراده دو همسر ومادرم را ندارم .دختر اظهار میکند که من از شما توقع مخارج وغیره را ندارم بلکه نیازهای مادی شما را هم هرچه باشد برطرف خواهم کرد .
عباس می گوید چون نمی خواستم در جایی که مردم متوجه بودند با او صحبت کنم تا مبادا آبرویم خدشه دار شود لذا بی اعتنایی کرده و به سوی منزل روانه شدم . وقتی به منزل رسیدم دیدم جلوتر از من آمده و در منزل نشسته است .گفتم: من تا به امروز اصلا تو را ندیده ام تو چطور ندیده عاشق من شده ای؟ گفت : من از طایفه جن هستم انسان نیستم ولی چکنم عاشق و دلباخته تو شده ام از تو تقاضای ازدواج دارم و تمام زندگی ترا تضمین میکنم که با خوشبختی زندگی کنی .عباس میگوید او هرچه اصرار می کرد من مخالفت میکردم تا اینکه گفت : عباس من میروم تو تا فردا با مادر و همسرت مشورت کن.
در همین حال مادر وهمسرم نشسته بودند گفتند : گویا تو با کسی صحبت میکنی ما که غیر از تو کسی را نمی بینیم من جریان را شرح دادم مادرم گفت : عباس جن زده نشده باشی؟ آن روز گذشت فردا من طبق معمول به دکان رفته مشغول کار شدم ودر وقت همیشگی به خانه بر گشتم وقتی که وارد شدم دیدم باز آن دختر نشسته و منتظر است . بعد از سلام و جواب گفت : عباس! با مادر وهمسرت مشورت کردی؟ گفتم: دیروز من به تو گفتم من نیازی به ازدواج دوم ندارم و خواهش میکنم که دست از من بردار. او گفت : من در عشق تو بیقرارم و می سوزم استدعا میکنم با من ازدواج کنی و همین طور اصرار میکرد .
گفتم : خلاصم کن من ابدا به ازدواج دوم تن نخواهم داد باز دیدم رهایم نمی کند ناچار برای خلاصی خود سیلی محکمی به صورتش زدم . نگاه به من کرد وگفت: اگر من چنین سیلی به تو بزنم زنده نخواهی ماند .در همین حال وقتی از من مایوس شد یک سیلی به من زد .دیگر نفهمیدم جریان چه شد وقتی مادر وهمسرم می بینند من نقش زمین شدم مرا به پزشک می رسانند . ولی چون کاملا لال شده بودم از معالجه من نا امید می شوند. عباس بعد از مدت مدیدی با همین حال که قادر به سخن نبود زندگی میکند تا اینکه روزی آرزو میکند که به زیارت امام رضا (ع) نائل آید و این آرزو را با اشاره به نزدیکان خود میفهماند .
مادر وهمسر و برادری که در تهران زندگی میکرد به همراه عباس به مشهد مقدس عازم میشوند . یک هفته در مشهد میمانند و هر روز به زیارت مشرف میشوند تا اینکه روزی در منزل عباس امام رضا(ع) وامام زمان (عج) را در خواب میبیند و شفای کامل پیدا میکند
==========================================
==========================================
[HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Microsoft Sans Serif] هر کسی که از ترس شرش مورد احترام دیگران است .... از امت من نیست .
[HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Microsoft Sans Serif]
[HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Microsoft Sans Serif] پیامبر اکرم (ص)
==========================================
[HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Microsoft Sans Serif] هر کسی که از ترس شرش مورد احترام دیگران است .... از امت من نیست .
[HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Microsoft Sans Serif]
[HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Microsoft Sans Serif] پیامبر اکرم (ص)

- پست: 827
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۰, ۱۲:۵۴ ق.ظ
- محل اقامت: جبهه ی جنگ
- سپاسهای ارسالی: 3906 بار
- سپاسهای دریافتی: 2336 بار
Re: جن در قران
شیطان اولین شخصی است که بعد از ظهور امام زمان خواهد مرد و امام زمان سر وی را در مکه از هم جدا خواهد کرد
در زمان حضرت موسی ابلیس تصمیم به توبه و برگشت گرفته بود و به حضرت موسی گفت که 3 پند به تو میدهم و از تو درخواستی دارم
و موسی قبول کرد و پند هارا گفت و گفت که برو و از خدا بخواه که توبه ی مرا بپزیرد و موسی هم گفت به خدا و خداهم به موسی گفت که به شیطان بگو که قبر حضرت آدم در فلان جا است و برو به قبرش سجده کن و برگرد و شیطان هم در نهایت بی حیایی گفت که من به زنده ی آدم سجده نکردم و حالا به مرده اش سجده کنم !
در زمان حضرت موسی ابلیس تصمیم به توبه و برگشت گرفته بود و به حضرت موسی گفت که 3 پند به تو میدهم و از تو درخواستی دارم
و موسی قبول کرد و پند هارا گفت و گفت که برو و از خدا بخواه که توبه ی مرا بپزیرد و موسی هم گفت به خدا و خداهم به موسی گفت که به شیطان بگو که قبر حضرت آدم در فلان جا است و برو به قبرش سجده کن و برگرد و شیطان هم در نهایت بی حیایی گفت که من به زنده ی آدم سجده نکردم و حالا به مرده اش سجده کنم !

در اخر الزمان که مجال نظاره نیست - جز راه پاک علی راه و چاره نیست
باید سر عدویه سید علی را برید و گفت - در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم - در ره عشق جگر دار تر از 100 مردی
هر زمان شور خمینی به سر افتد مارا - دور سید علی خامنه ای می گردیم
امیرا تو میری و فر مان دهی - سر بی سران را تو سامان دههی
عصای تو ام اژدها کن مرا - به اذن ولایت رها کن مرا
رها کن مرا تا خروشان شوم - بلا بر سر دین فروشان شوم
و پ س
باید سر عدویه سید علی را برید و گفت - در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم - در ره عشق جگر دار تر از 100 مردی
هر زمان شور خمینی به سر افتد مارا - دور سید علی خامنه ای می گردیم
امیرا تو میری و فر مان دهی - سر بی سران را تو سامان دههی
عصای تو ام اژدها کن مرا - به اذن ولایت رها کن مرا
رها کن مرا تا خروشان شوم - بلا بر سر دین فروشان شوم
و پ س