قصهء هوس شیطان

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, Shahbaz, MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, شوراي نظارت

Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 825
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۸۵, ۸:۴۵ ق.ظ
محل اقامت: pejman.daie@gmail.com
سپاس‌های دریافتی: 20 بار
تماس:

قصهء هوس شیطان

پست توسط pejman »

صبح شده دوباره اه.... لعنت به این زندگی باز یه روز دیگه شروع شد..... باز کارای همیشگی............
صدای زنگ موبایل تو اتاق بلند شد.........
بله؟
_سلام.
به به سلام عسل من چطوری عزیزم خوبی؟ صبحت به خیر خانومی!
_مرسی کوروش؟
جونم؟
_می خوام ببنمت.
ما که دیشب باهم بودیم عزیزم چی شده اتفاقی افتاده؟
_پای تلفن نمی شه ساعت 1دمه همون جای همیشگی باشه؟
باشه عزیزم.
_کوروش جون دیر نکنی پس تا ساعت 1.
نه عزیزم دیر نمی کنم قربانت پس فعلا خداحافظ.
_خداحافظ کوروشم.
.......................................
سلام عسل جونم دیر که نکردم عزیزم؟
_چرا مثه همیشه دیر کردی اونم 15 دقیقه!


آها حالا جنابعالی به بزرگی خودتون ببخشید! آقا این منو رو میارید!
_تو هنوز نیومده می خوای غذا سفارش بدی؟!
خوب آره دیگه از حالا باید غذا رو سفارش داد شکم خالی که نمی شه حرف زد!
_کوروش جونم دیشب که رفتم خونه بابا کلی عصبانی بود!
آخه چرا؟
_میگه این وضعش نمی شه که تا نصف شب بیرون باشی باید به فکر ازدواج باشی!
چی ازدواج؟؟؟؟ شوخی می کنی یا داری اینا رو جدی می گی؟
_نه کوروش دارم جدی می گم!.
من قصد ازدواج ندارم!
_ یعنی چی کوروش مگه قرار نیست ما دوتا تا آخر عمر باهم باشیم؟
ببخشید غذا چی میل دارید؟
من یه چلوکباب برگ عسل تو چی می خوری؟
_منم همون چلوکباب برگ.
آقا لطفا دوتا چلوکباب برگ با دوتا نوشابه مشکی بیارید!
سالاد ماست موسیر نمی خواید؟
نه ممنون.
چشم براتون میارم.
.........
ببین عسل من درسته تورو دوست دارم عاشقتم اما خودت که می دونی نمی تونم ازدواج کنم.
_کوروش تو وضعت خوبه راحت می تونی بری پیش بابات کار کنی من تحت فشارم می فهمی؟
خوب منم تخت فشارم مکنه نمی تونم از حالا زن بگیرم.
_کوروش یعنی چی؟ ما باهم رابطه داشتیم تو به من قول دادی می فهمی؟
خوب داشتیم که داشتیم دلیل می شه که حتما بیام باهات ازدواج کنم اونم همین الان؟!
عرقی سردی رو پیشونیه دختر می شینه..... احساسش بهش می گفت کوروش می خواد بهش نارو بزنه اما باز تو دلش این حس بود که کوروش با اون همه حرفای قشنگ اینکارو نمی کنه....
_کوروش اینارو جدی که نمی گی؟ می گی؟
معلومه که جدی می گم من هنوز 24 سالمه بخوام ازدواج کنم حداقل 30 رو باید داشته باشم تو عزیزم تا اون موقع باید صبر کنی!
_کوروش دیونه شدی بابام گفته باید ازدواج کنی دیشب اونقدر باهام دعوا کرد که رفتم تو اتاق زدم زیر گریه......کوروش من نمی خوام تو اون خونه باشم بفهم اینو.....
تو خل شدی با یه دعوا فکر کردی همچی تموم شده .....مطمئن باش راه نجاتت من نیستم....
دخترک بغضش می گیره.......
_یعنی چی؟ من بخاطر تو الان دختر نیستم می دونی اگه بابام بفهمه....... بغضش می شکنه و قطره های اشک از چشش سرازیر می شه.....
خوب می خواستی نذاری اینجور بشه! اصلا از کجا معلوم که تو الان با من رابطه داشتی بعدا با کسه دیگه رابطه نداشته باشی؟
دخترک تو چشای کوروش ذل می زنه و ماتش می بره که این حرفا رو از زبون همون کوروش که هزار بار می گفت عاشقتم می شنوه.... همون کوروش که می گفت همیشه باهاتم.... اما الان یه چیزه دیگه داشت می شنید.....
_کوروش فکر نمی کردم که اینجور آدم کثیفی باشی....اینجور....بغضش شکسته و گریه هاش شدید تر می شه و جلوی صحبت کردنش رو می گیره......... کوروش .....کوروش ازت می خوام نامردی نکنی..........
بروبابا چه نامردیی من الان می گم نمی تونم ازدواج کنم اینو می فهمی؟
_اما تو به من قول داده بودی یادت نیست؟
خوب پسش می گیرم کاری نداره!
_کوروش من از دستت شکایت می کنم ........
دخترک صداش رو می بره بالاتر و نظر همرو به خودش جلب می کنه........
_من نمی ذارم نامردی کنی.....
پسر عصبانی می شه و با عصبانیت و فریاد می گه.......
هر غلطی می خوای بکن اما شاهد نداری.....
و گارسون با سینیه غذا به سمتشون میاد و پسر از جاش با عصبانیت پا می شه.....
گوش کن عسل امروز همچی بین ما تموم شد برو شکایت کن نمی تونی ثابت کنی ولی بدون اگه شکایت کنی ازت ادعای شرف می کنم روزگارت رو سیاه می کنم دخترایی مثه تو هیچ راهی ندارن بهتر بری دنبال یکی دیگه باشی..
و می ذاره می ره در حالی که گارسون با سینییه غذا داشت صحبت های پسر رو می شنید.....
دخترک سرش رو می ذاره روی میز ومی زنه زیر گریه...... گریه بخاطر اینکه هیچ قانونی واسه گرفتن حقش وجود نداره..............
............................................
صدای زنگ تلفن بلند می شه........
_سلام کوروش.
عسل واسه چی زنگ زدی؟ همچی بین ما تموم شده.....
_اما کوروش........الو..........الو...........
.........................................................
صدای زنگ تلفن بلند می شه...
_سلام.
به به سلام سحر جون، چه عجب یادی از ما کردی اونقده دلم برات تنگ شده بود.....
_منم همین طور از دیروز که بهت زنگ زدم کلی دلم تنگ شده بود میای عزیزم امشب بریم باهم بیرون؟
امممم سحر جونم خیلی دلم می خواست بیام....اما می دونی بابا که رفته آلمان واسه کاراش مامان خونه تنهاس من می مونم پیشش که یه وقت اتفاقی براش نیوفته بذار واسه فردا عزیزم چطوره؟
_باشه عزیزم فردا همدیگرو می بینیم.....
سحر خیلی دوست دارم.... تو تنها دختری هستی که تونستی منو با مهربونی های خودت عاشقت کنی..
_مرس عزیزم از این حرفا، همین چیزاس که بهم لذت می ده....
سحر جونم پس بهت زنگ می زنم...
_باشه کوروش زود زنگ بزن مواظب خودت باش.
توهم مواظبه خودت باش...
_ فعلا خداحافظ.
خداحافظ عزیزم.
طرفای عصر بود می رم یه سر خونه که 60 تومن وردارم .... می بینم دمه درب خونه ماشین بابا هستش می رم تو می بینم تو حال نشسته خیلی هم عصبانی تو دلم گفتم خوب شد که هست یه 100تومن راحت الان ازش می تونم بگیرم....
سلام بابا.
پدر بسمت پسر میاد جلوش وامیسته و می خوابونه تو گوش پسر....
_چطور تونستی با اون دختر اینکارو انجام بدی؟
درمورد کدوم دختر صحبت می کنی؟
_خفه شو خودت خوب می دونی در مورد کدوم دختر دارم حرف می زنم،امروز عسل زنگ زده بوده خونه با مامانت صحبت کرده بوده همچی رو هم گفته بوده.
پسر یه لحظه ماتش می بره..........
داره دروغ می گه من این دختر خیلی کم می شناسمش بابا باور کن......

> پدر نمی ذاره پسر حرفش رو ادامه بده......
ببین کوروش من تاحالا برات هیچی کم نذاشتم گفتی موبایل می خوای برات گرفتم، گفتی هفته 100تومن پول توجیبی می خوای بهت می دم،گفتی ماشین می خوای برات رفتم بی ام و خریدم گفتی دلم می خواد مجرد باشم برات یه آپارتمان همین کنار خودمون خریدم.. اما نمی ذارم که تو سواستفاده کنی و هر غلطی که بخوای بکنی حالام خوب گوشات رو باز کن ببین چی می گم بخاطر غلطی که کردی باید با این دختر ازدواج کنی فهمیدی یا نه؟
من با این دخترک هرزه ازدواج نمی کنم فکر نمی کردم اینقدر نامرد باشه.
_تو غلط می کنی می خوای آبروی منو ببری؟.....مرد صداش رو بالا می بره...... فکر کردی کی هستی چون تک فرزندی برات هرچی خواستی فراهم کردم می ذارم هر غلطی که می خوای بکنی؟؟
من ازدواج نمی کنم شمام هرکار دلتون می خواد بکنید.
_خوب گوشات رو باز کن یا ازدواج می کنی یا هرچی بهت دادم ازت پس می گیرم.
اصلا حالا که اینجور شد امکان نداره نه با این بلکه با هیچ دختره دیگه ام ازدواج کنم منو الکی تهدید نکن...
_تو هنوز جوجه تر از اونی که بخوای جلوی من واستی کلید ماشین،موبایل ، کیف پولت رو بده....
پسرک خیلی بهش بر خورد ولی برای اینکه غرورش رو خورد نکنه.......
بیا این کلید، این موبایل، اینم کیف پولم حالا می خوای چجور منو وادار به ازدواج کنی ها؟
_برو از خونه من بیرون هروقت آدم شدی برگرد...
پسرک خواست بره از درب خونه بیرون که......
_واستا کلید آپارتمانت رو هم بده بعد گورت رو گم کن....
پسرک احساس می کنی بخاطر یه دختر خورد شده...... کلید رو از جیبش در میاره و پرت می کنه رو زمین و از خونه خارج می شه..........
مرد این چه کاری بود که کردی اگه الان برای بچمون اتفاقی بیوفته چی؟
_ساکت شو زن این الان24 سالش فکر کرده چون بهش همچی دادم هر غلطی که می خواد می تونه بکنه بذار بره دوروز تو اجتما بمینه دنیا دسته کیه...دوروز که بگذره ببینه کسی نیست که مرتب پول بهش بده اونقت آدم می شه..
..............
پسرک از خونه اومده بیرون فکر نمی کرد بخاطر عسل کارش به اینجا کشیده بشه....

........
تلفن عمومی...
سلام علی چطوری خوبی؟
ببین علی با بابان حرفم شده امشب هیچ جارو ندارم برم می تونم امشب بیام خونتون؟
باشه..... درک می کنم بالاخره تو یه خواهر بزرگ داری قربانت....
.........
سلام وحید خوبی؟ منکه نه الان تو خیابونم .......با بابام حرفم شده...... می تونم امشب بیام خونتون؟.........درک می کنم مامان بابات گیرن....... نه قربانت..
........
پسر به همه اون دوستایی که فکر می کرد می تونه بره خونشون زنگ زد اما هرکسی یه بهونه ای ساخت ساعت نزدیک 11شب بود و اون تو پارک روی یکی از نیمکت ها نشسته بود مردی به سمتش میاد با قیافه کثیف و صورتی که معلوم بود معتاد...می شینه کنار پسر....پسر یکم می ترسه چون با اینجور آدما هیچوقت سروکار نداشته.....
_بهت نمیاد اهل کارتون خوابی باشی.
چرا کارتون خوابم چطور؟
خنده ای تلخی مرد می کنه...
_از ظاهرت معلومه از این بچه پولدارایی که از خونه قهر کردی.
خوب منظور؟
_اینجا گرگ زیاد داره حواست نباشه از بین می برنت پاشو برو خونت.
بتو ربطی نداره خودم از پس همه بر میام، تو نگران خودت باش که معتادی.
پسر می خواست با این شکل حرف زدن نذاره که مرد بفهمه که می ترسه....
_بچه جون اگه من معتادم، اگه می بینی سروضعم اینه، بخاطر امثال تو بچه قرتی ،مامانی که من اینجورم، حالام خوب گوشات رو باز کن من فقط خواستم بگم که بری حالا می خوای بمون.
و مرد پا می شه در حالی که تکون تکون می خورد شروع به حرکت می کنه.....
5 دقیقه بعد چندتا جوون به سمتش میان قافل از اینکه اینا دوستای همون مرد هستن....
میان دور جوون رو می گیرن.......
_بچه رفیقمون رو قهر کردی از خونه.
صدای خنده 5نفرشون بلند می شه.
_بچه ها می ترسه رفیقمون یه وقت شلوارش رو خیس نکنه.
و باز صدای قهقه بلند می شه......پسر جرات تکون خوردن رو هم نداره....
با من چی کار دارید.....
پسر پا می شه که یکی از اونا با دستش هلش می ده و میوفته رو نیمکت...
_به تمرگ سر جات....
چاقوی زامندارش رو در میاره.....
_گوش کن بچه اون کفشات رو با تیشرتت رو می دی به من ازش خوشم اومده.
امکان نداره بدم پامیشه و درگیر می شه.........
سرو صدا بالا می گیره.
..................................................................................................................10 دقیقه بعد.......................
پسر افتاده رو زمین.......سرش شکسته......دستش زخمی شده......کفش و تیشرتش رو بردن.................
پسر تازه متوجه زندگی شده...متوجه واقعیات های زندگی......از سرش خون می ره همین جور........
دختر بچه ای آدمس فروش رو می بینه......
این موقع شب تو پارک چیکار می کنه.... این دختر با این قیافه زیبا چه سرنوشتی پیش روش..... می بینه دختر به سمتش میاد.....دستمال کثیفی از جیبش در میاره و به پسر می ده......
پسر نگاهی به چشمای معصوم دختر می کنه دستمال کثیف رو دستش می گیره و می زنه به زخم سرش....
دختر با صدای کودکانش می گه...
_آقا کی شمارو به این روز در آورده؟
هیچکی..... تو چندسالته؟
_8سالم.
مامان بابات کجا هستن؟
_مامان بابام خیلی وقت پیشا مردن الان با دوست بابام زندگی می کنم.
خونت کجاس؟
_حلبی آباد.
درس می خونی؟
_نه خیلی دوس داشتم بخونم.
چرا آدمس فروشی می کنی؟
_آخه اگه به علی آقا پول ندم هرشب برم خونه منو می گیره می زنه.......
چقد باید هرشب بهش بدی؟
_2000هزارتومن.
چقد تاحالاجمع کردی؟
_800تومن.
پسرک ماتش می بره.....پسرک خشکش می زنه......از درد زخماش از درد کبودیه بدنش فراموشش می شه........ واسه دوهزار تومن.....دوهزارتومن که اون هر روز فقط پول یه دسر تو کافی شاپ می شه.................
دست تو جیبش می کنه.... اما هیچ پولی خودش هم نداشت.......تازه امشب معنای واقعی فقر رو چشیده......صدای دختر با اون موهای بلند و چهره معصوم و سیاه شدش می گه......
_آقا یه سوال داشتم.
چیه عزیزم بگو...
_یکی دوبار این سوال از آدمای پولدار پرسیدم اما همشون حتی بدشون میومد به من جواب بدن...
بگو من جواب میدم.
_همه دخترا مثه من اینجور کار می کنن؟
تو این سوال دختر صداقت کودکانه وجود داشت.....معصومیت کودکانه.....پسر موند چی بگه.....بگه خیلی از دخترای همسن تو فقط واسه خرید یه عروسک بالای 50هزارتومن خرج می کنن......بگه تا از دمه یه مغازه لباس رد می شن تا دلشون یه لباس رو بخواد حتی خیلی گرون هم باشه پدر و مادرش براش می خرن...........با صدای دختر باز به خودش میاد....
_آقا سوالم خیلی بد بود؟
نه....مکثی می کنه.....اسمت چیه؟
_مریم.
مریم جون بعضی دخترا هستن که پولدارن....بعضی نه پولدار نه فقیر....بعضی هم فقیر...
_چرا آقا بعضی یا پولدارن بعضی یا مثه منن؟؟؟؟؟؟؟؟
پسر موند که چی جواب بده... می دونست اگه بگه چون خدا خواسته می پرسه چرا من باید فقیر باشم که هر شب کتک بخورم.....پسر نمی دونست چه جوابی بده....تا امروز اصلا به این چیزا حتی فکرم نکرده بود..... تا امروز زندگیش فقط شده بود خوش های خودش پارتی رفتن...دختر بازی و هزارتا کار دیگه.....بارها می تونست کمک کنه اما هیچوقت حتی به این چیزا فکر هم نمی کرد...............
_آقا من باید برم هنوز تا 2000هزارتومن مونده که جمع کنم....
پسر نگاهی به ساعت پارک می ندازه می بینه ساعت از 12 نیمه شبم گذشته.....
این موقع شب خطرناکه ممکن بلایی سرت بیاد...
_مجبورم اگه پول جمع نکنم باز مثه هرشب میگیره منو با اون کمربند سیاه و بزرگش می زنه آقا من همون دستمال رو بیشتر نداشتم اونو می دم مال شما باشه.....
و دختر از پسر دور می شه......... جلوی حرف زدن پسر گرفته شده.......آره گرفته شده..... یه بغض بزرگ جلوی حرف زدنش رو گرفته..........
پسر می دونست که در آینده چه سرنوشتی برای این دختر پیش میاد.... می دونه اگه الان داره آدامس می فروشه بعدها تن خودش رو می فروشه....اون موقعه مشتریه تن این دختر پسرای مثه خودم هستن.....
پسر پاشد که بره دنبال دختر اما بدنش درد شدیدی می کرد....نگاهی به دستمال کثیف و خونیه دختر می ندازه..... اون از دستمالش گذشت.........
واقعا مونده بود چیکار کنه.....دلش می خواست به این دختر کمک کنه....اما تو سیاهی پارک رفت........رفت ادامه بده اون سرنوشت تلخش رو......اون سرنوشتی که آخرش با هزارتا بیماری با هزار تا بدبختی تموم می شه.......
تازه فهمیده بود همه اینا حرفه اگه آدمی تو هر شرایطی هم باشه می تونه موفق باشه.....تازه فهمید این حرف دروغ......... پسر داشت شکنجه روحی می شد.......
نگهبان پارک رو می بینه به سمتش میاد.........................
20دقیقه بعد بیمارستان....
پسر تو تخت بیمارستان خوابیده.....
پرستار:آقا اون دستمال کثیف رو بندازین تو اون سطل آشغال کنار تخت.
نه این دستمال یه هدیه اس.
پرستار نمی فهمه منظور این پسر چیه.......
10دقیقه بعد.......
مامور پلیس میاد واسه برسی این قضیه....
مامور:شما رو کی به این روز در آورده؟
خودم.
مامور:می خواستی خودکشی کنی؟
نه.
مامور:پس چی کار می خواستی بکنی که این بلا رو سر خودت در آوردی؟
می خواستم فقر رو مزه کنم ببینم چجوریه.
مامور:مطمئنی که حالت خوبه؟
آره خوبم از این بهتر نبودم.
مامور:منظورتون چیه؟
ببخشید من نمی فهمم چی می گم امشب چیزی دیدم که واقعا تحت تاثیرم قرار داد.
مامور:چی دیدی؟
یه دختر.
مامور:یه دختر؟
آره یه دختر رو دیدم یه دختر کوچولو که ساعت 12 شب داشت آدامس می فروخت 800تومن جمع کرده بود هنوز کم داشت تا 2هزارتومن......
مامور:خوب؟
این دختر الان آدامس می فروشه اما بعدا تنش رو می فروشه.
مامور:اینا که گفتی به شما و این بلایی که سرت اومده چه ربطی داره؟
یعنی چی برای شما مهم نیست که یه دختر داره آدامس می فروشه؟
مامور:نه آدامس فروختن جرم نیست اما یه بچه آدمس بفروشه به عنوان کودک خیابونی می ره بهزیستی.
تو انسانیت داری؟
مامور:درست صحبت کنید آقا.
تو چی فکر می کنی فکر می کنی چون لباس دولتی تنته هرجور دلت بخواد می تونی فکر کنی...
مامور:گوش کنید آقا من از شما سوال می کنم به چیزایی که به شما ربط نداره دخالت نکنید...
من حرفام رو زدم دیگه چیزی برای گفتن ندارم..
مامور شماری خونت رو بگید.
..............................................
مامور می ره از اتاق بیرون که با خونه پسر تماس بگیره....
اما پسر تو افکار خودش قوطه ور شده...... تو افکار خودش.....که امشب زندگی رو درک کرد....دزدی...تباهی....سیاهی....بدبختی....نداری....و دید یه شب هم نمی تونه مثه اونا باشه......بغضش می گیره....از این بغضش می گیره..... که تا الان خواب بوده.....چه خواب مزخرفی.....از خودش بدش اومده.....از زندگیی که فکر می کرد چون باباش همچی داده پس واقعا خوشبخت.....اما نمی دونست که خوشبختی این چیزا نیست....نمی دونست که خیلی ها اون شبایی که می رفت پارتی...رستوران...چرخ زدن تو خیابونا....خیلی ها مثه اون دختر نگران اینن که 1200تومن رو جور کنن که شاید امشب مثه شب های قبل کتک نخورن....
Empty spaces - what are we living for?


از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامده است فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام
pejman, ممنون. دستت درد نکنه.
طولاني بود ولي واقعا ارزش خوندن داشت. به تمام دوستان توصيه مي کنم تمام متن رو کامل بخونند.
Don't play games with the ones who love you
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 227
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۶ فروردین ۱۳۸۵, ۲:۰۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 11 بار
سپاس‌های دریافتی: 28 بار
تماس:

پست توسط MeaN5990 »

اره طولاني بود
ولي اين ماجرا دو قسمت داشت 1)خيانت پسر به دختر 2)قفر در جامعه
قسمت دوم را به راحتي مي تونيد تو خيابان ها ببينيد
ولي من به ندرت قسمت اول رو ديدم (به دخترا خيانت مي شه ولي خيلي کم پيش مياد که ....)
به هر حال متاسفم براي ايراني که وطنم هست :lol: :sad:
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام
sinos90, قسمت اول به فراواني در جامعه يافت مي شود. شايد شما به اين نحو مشاهده نکرده باشيد زيرا در ايران معمولا بعداز انجام اين عمل به عقد هم در مي آيند. ولي هستند کساني که به سادگي گول چنين حرف هايي رو مي خورند و مجبورند تا پايان عمر به دليل عدم آبروريزي خانه نشين شوند.
Don't play games with the ones who love you
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 227
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۶ فروردین ۱۳۸۵, ۲:۰۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 11 بار
سپاس‌های دریافتی: 28 بار
تماس:

پست توسط MeaN5990 »

ARMIN, جان
به دخترا خيانت مي شه ولي .....
بقيش....
کمتر کسي جرات داره بخواد خودشو رسوا کنه
البته من فرض کوشه گيري رو قبول ندارم چون با يکي دو ميليون ميشه اب ريخته رو جمع کرد
من دختراني هم مي شناسم که فقط بايد همين بلا رو سرشون اورد
اگر باور نداريد ادرس ايميلتونو بديد تا نامه اي که از يکي از دوستانم به دستم رسيده رو براتون بدم تا ببينيد که دختري که نامزدش بوده چه به سرش اورده..
البته اين ماله همه نيست
کوش شيطون کر دختر خوبم پيدا مي شه ولي کجا? ما که نديديم :-o
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 309
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۵, ۹:۳۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 12 بار
سپاس‌های دریافتی: 70 بار

پست توسط Galadriel »

مطمئنا دختر خوب هم پيدا ميشه...
يه چيزي يادتون باشه....
هر کس، افرادي رو به سمت خودش جذب مي کنه که از جنس خودش باشن...
ايک فرد بدجنس نبايد انتظار داشته باشه که يک فرد خوش جنس و قابل اعتماد گيرش بياد و بر عکس :-o

هيچ فردي يک شبه نمي تونه متحول باشه، اونم آدمي که تا خرخره توي کثافت فرورفته...
اگر اين داستان جوري ختم مي شد که پسر داستان يک بلايي هم سر اون دختر کوچولوئه مي اورد شايد داستان واقعي تر به نظر مي رسيد.... :-(
و به قول Sinos بعضي از دخترا حقشونه اين بلا سرشون بياد...البته براي اونها اين امر بلا نيست، يکجور آزاديه و باعث ميشه با خيال راحت گستره کثافت کاري هاي خودشون رو افزايش بدن...
وقتی هنوز خورشید نبود، زمین و آسمون نبود وقتی اثر از خلقت و نشونی از کهکشون نبود، نفس نبود، صدا نبود، هوا نبود
خدا خودش تنها نشست، قصه عالم رو نوشت، از جنس عشق شهرکی ساخت، اسم اونو گذاشت بهشت، از آب و خاک و گل اون، پیکر آدم رو سرشت
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 825
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۸۵, ۸:۴۵ ق.ظ
محل اقامت: pejman.daie@gmail.com
سپاس‌های دریافتی: 20 بار
تماس:

پست توسط pejman »

دختر خوب هم پيدا ميشه ولي جامعه ان قدر كثيفه كه اونو به مسير اشتباه هدايت ميكنه و ما هم عضوي از اين جامعه كثيف هستيم
Empty spaces - what are we living for?


از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامده است فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 227
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۶ فروردین ۱۳۸۵, ۲:۰۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 11 بار
سپاس‌های دریافتی: 28 بار
تماس:

پست توسط MeaN5990 »

مطمئنا دختر خوب هم پيدا ميشه...
يه چيزي يادتون باشه....
هر کس، افرادي رو به سمت خودش جذب مي کنه که از جنس خودش باشن...
ايک فرد بدجنس نبايد انتظار داشته باشه که يک فرد خوش جنس و قابل اعتماد گيرش بياد و بر عکس



من با این حرف موافقم ...
من با عینه دیدم کسانی رو که این گونه نامردی ها تو زندگیشون کردن ولی بعد ها خیلی بدترش براشون پیش اومده
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 763
تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۵, ۱۰:۵۲ ب.ظ
محل اقامت: مشهد
سپاس‌های دریافتی: 196 بار
تماس:

پست توسط sohrab_poet »

pejman
درسته جامعه کثیفه ولی این دلیل نمیشه آدم با خودش بگه که چون جامعه کثیفه منم به طرف کارهای کثیف میرم.
و مطمئن باش که دختر ها و پسر های پاک همیشه و در هر حالتی حتی بدترین حالات پیدا میشوند.
تصویر
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 309
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۵, ۹:۳۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 12 بار
سپاس‌های دریافتی: 70 بار

پست توسط Galadriel »

pejman عزيز
جامعه ملغمه و ترکيبي از خوبي ها و بدي هاست، اين ما هستيم که بايد با ديدن بدي و گاهي تجربه کردن اون و احساس انزجاري که از اون به ما دست مي ده، ازش دوري کنيم...
هيچوقت بد بودن يک فرد تنها از جامعه تاثير نگرفته بلکه جوهر دروني افراد نيز در هدايت کردن اون ها به سمت بدي و شرارت و همچنين پاکي و صداقت نقش مهمي ايفاء مي کنه...
ما هميشه عادت داريم ساده ترين راه رو انتخاب کنيم و تمام تقصير ها رو به گردن جامعه، محيط و.... بندازيم.
سعي کنيم هميشه يکخورده دقيق تر موضوعات رو بررسي کنيم. :-o
وقتی هنوز خورشید نبود، زمین و آسمون نبود وقتی اثر از خلقت و نشونی از کهکشون نبود، نفس نبود، صدا نبود، هوا نبود
خدا خودش تنها نشست، قصه عالم رو نوشت، از جنس عشق شهرکی ساخت، اسم اونو گذاشت بهشت، از آب و خاک و گل اون، پیکر آدم رو سرشت
Captain I
Captain I
پست: 807
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۱:۲۳ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 66 بار
تماس:

پست توسط Fareed3230 »

من با حرف هاي شما در مورد اينكه انتخاب راه درست و نادرست به خود آدم بستگي داره و به جوهر دروني افراد نيز

مربوطه كاملا موافقم . اما محيط هم نميتونه بي تاثير باشه ! بگزريم :D

بنظر شما در داستان بالا كه مشتي است نمونه خروار پدر و مادر ( بيشتر پدر ) كوروش مقصر نيستند كه امكانات رو بدون

كنترل و يا بدون راهنمايي جهت استفاده درست در اختيار اون قرار دادن ؟ پول توجيبي 100 تومني ، موبايل ، ماشين و حتي

خونه مجردي ! چطور ميشه از اين پسر انتظار داشت كه از اين تسهيلات سوء استفاده نكنه ؟ :?

متاسفانه اين مشكل بزرگ جامعه ما درخصوص فرهنگ استفاده از امكانات و عدم آموزش صحيح است! :x

بخصوص در ميان قشر مرفحين بي درد جامعه . بنظر من كورش در اين ماجرا 40 % شايد هم كمتر مقصر است :-P
به زودي در اين مكان امضا اضافه خواهد شد .
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 665
تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۵, ۱۲:۱۶ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 20 بار

پست توسط Admiral »

شما همه رو ول كرديد چسبيديد به دخترهاااا .... بيچاره اون دختر كوچيكه دلم حسابي سوخت :lol:
my GF kill me if I speak with U
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”