ماجراي ادم و خدا

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, Shahbaz, MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, شوراي نظارت

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 665
تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۵, ۱۲:۱۶ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 20 بار

ماجراي ادم و خدا

پست توسط Admiral »

کوهنورد به سختي بالا ميرفت سنگها را يکي پس از ديگري پشت سر مي گزاشت
در اين کشاکش ناگهان پايش لغزيد
و از طناب جدا شد
کوهنورد هر چه بالا رفته بود داشت بر ميگشت
و تمام لحظات زندگيش را مرور مي کرد
يک لحظه
با تمام وجودش از خدا کمک خواست
ودر همان لحظه طنابش به صخرها گير کرد
و بعد از چند لحظه
از خدا خواست تا در سرما يخ نزند
در همان لحظه صدائي آسماني
ندا داد که طناب را رها کن
ولي چون در آن کولاک جائي را نمي ديد
ترسيد
و به ندا اهميت نداد
ندا دوباره برخواست ولي باز ترسيد
هنگام صبح
وقتي کوهنوردان در آن مسير مي رفتند
جسم يخ زده او را يافتند
در حالي که
با زمين کمتر از يک متر فاصله داشت

پس بيائيد به ندا اعتماد کنيم
my GF kill me if I speak with U
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 825
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۸۵, ۸:۴۵ ق.ظ
محل اقامت: pejman.daie@gmail.com
سپاس‌های دریافتی: 20 بار
تماس:

پست توسط pejman »

خيلي قديمي بود ولي از ياد اورييه دوباره اين داستان متشكرم ديگه اين كه خدا ميتونه اين جا نمود اراده انسان اعتماد انسان به خودش باشه
Empty spaces - what are we living for?


از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامده است فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام
من که نشنيده بودم . واقعا حرفت رو قبول دارم هميشه بايد به ندا اعتماد کنيم.
Don't play games with the ones who love you
Major II
Major II
پست: 217
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۸۵, ۱۰:۵۱ ب.ظ
محل اقامت: بندر
سپاس‌های دریافتی: 14 بار
تماس:

پست توسط su34 »

قصه ي قشنگي بود ولي...ندا يه بار به من خيانت كرد :-? من كه ديگه بهش اعتماد ندارم
[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”