چگونه خلبان جنگنده ی دشمن را فریب دادم

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه مباحث مرتبط با حماسه و حماسه آفرینان نيروي هوايي ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: شوراي نظارت, مديران هوافضا

ارسال پست
Mega Poster
Mega Poster
نمایه کاربر
پست: 827
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۰, ۱۲:۵۴ ق.ظ
محل اقامت: جبهه ی جنگ
سپاس‌های ارسالی: 3906 بار
سپاس‌های دریافتی: 2336 بار

چگونه خلبان جنگنده ی دشمن را فریب دادم

پست توسط mojtabba »

 خلبان جنگنده ي ميگ عراقي را چگونه فريب داديم ؟!  
 روایتی از یک ماجرای واقعی  
  خسته شدم از بس كه ماجرا هاي سقوط و سانحه نوشتم . درسته كه بايد رشادت و از جان گذشتگي هاي نيروهاي ايراني در زمان جنگ رو نوشت ، شرح داد .. ولي هر چيزي حدي داره ... نبايد از صبوري و نجابت خوانندگان وبلاگ سوء استفاده نمود .. و هي مرتب از از زمين خوردن و مرگ نوشت .. اگه يكي در كامنت برات نوشت : آقا بس كن ديگه ..!! با اين اخلاق حساسي كه داري ، چه حالي پيدا مي كني ؟ با شناختي كه از خود دارم ، مطمئنآ درش رو براي هميشه تخته مي كنم ..!! خب فكر مي كني درسته ..؟ جنگ كه همش سقوط نداشت .. از اوج ها بنويس ... از افتخارات بگو .. از برتري همين نيروي هوايي كه نونش رو خوردي و شكم گنده كردي بنويس ...  
  وكيلي اگه فقط يه خورده فكرم باز بود ، و مدام چهره صاحبخونه و افزايش بي رويه كرايه مسكن و هزاران مشكل ديگه نبود ، خيلي نكته هاي افتخار آميز زمان جنگ يادم مي اومد .. شوخي نيست هشت سال مدام در جبهه ها حضور داشته باشي ... هزاران رويداد تلخ و شيرين رو از نزديك ببيني ولي موقع نوشتن از يادت بره ؟!! بهرحال تا يادم نرفته يه ماجراي افتخار آميز رو كه شاهدش بودم ، بيان كنم . اميدوارم خوشتون بياد . 
  مورد نبرد هوايي و جنگ هاي الكترونيك حتمآ تا حالا خيلي شنيديد . اما اين كه يه هواپيماي آموزشي غير مسلح بياد و جنگنده اي مدرن و تا دندون مسلح رو فراري بده .. خيلي حرفه .. 
 
 
  مياد در يكي از ماموريت هاي نظامي به مناطق جنگي ، يكي از مسئولان بلند مرتبه نظام هم براي سركشي و بازديد همراه ما بود . خيلي دلم مي خواد اسم اين شخصيت را بگويم .. ولي از شما چه پنهون مي ترسم راضي نباشه و به درد سر بيفتم ! بگذريم مگر براي شما فرقي هم مي كنه ......؟ اين مسئول بلند پايه كشور عادت داشت به جاي استفاده از هواپيما هاي شيك و مجلل ، با طياره درب و داغون ما ، كه به قول مسافرانش صداي آن تا ماه ها در گوش مي مونه ، به طور ناشناس و سرزده از جبهه هاي نبرد سر كشي كنه .... 
  رسم است وقتي مقام بلند مرتبه اي با هواپيما مسافرت مي ره ، چند فروند شكاري براي محافظت ، اون هواپيما رو اسكورت مي كنند . اون روز ايشون دستور داده بود كه هيچ گونه اسكورتي ما رو همراهي نكنه .. و ما طبق معمول از پاويون دولت ايشان را سوار كرديم و به سمت اهواز بال گشوديم .. ( واه كه چقدر از واژه بال گشودن خوشم مياد .. دليلش رو هم نمي دونم !) خلاصه اين كه ما بعد از عبور از آسمان اصفهان ، تازه شهر ايذه رو هم رد كرده بوديم كه چشمتون روز بد نبينه .. يهو سر و كله يه ميگ عراقي پيدا شد ... حالا تجسم كنيد كه هيچ گونه وسيله دفاعي نداريد ، و از نظر هدف ، يه لقمه گنده و حاضر آماده اي براي هر شكاري دشمن ، اون هم از نوع ميگ اش هستيد .. چه حالي پيدا مي كنيد ...؟ 
 
 

  كابين هواپيما راداري وجود داره ، كه براي ديدن ابر هاي خطرناك مانند { سي بي } تعبيه شده است كه البته ما دو تا داشتيم . يكي براي ناوبر براي تشخيص راه و ديگري جلوي چشم خلبان براي چك كردن ... اين رادار ها يه حسني هم دارند ، اون هم اينه كه اگه هواپيماي دشمن شما رو زبونم لال هدف بگيره ، يا به قول خلبان ها { لاك } يا همون قفل بكنه ، صفحه ي آن خط خطي مي شه .. بر حسب قضا از شانس بد ما ، اون روز صفحه رادار مون حسابي خط خطي شد . از طرفي هم براي احترام ، شخصيت مورد يحث رو به كابين دعوت كرده بوديم . اين رو هم اضافه كنم كه كابين سي -۱۳۰ ، خيلي بزرگتر از هواپيما هاي جامبو و بوئينگ است . جا دار و زيبا ... و به خاطر وجود پنجره هاي فراوان ، چشم انداز خيلي زيبايي هم دارد. . 
  ابزار ارتباطي هواپيما ها ، سيستم هاي يو اچ اف و وي اچ اف هم وجود دارند كه خلبان را قادر مي سازد علاوه بر تماس با مراكز كنترل ، مكالمات ساير هواپيما ها رو هم بشنود و ايضآ با آن ها صحبت نمايد .. ( مثل اين كه زياد حاشيه رفتم .. ببخشيد .. فقط براي اشراف خوانندگان است ... ) ، بله مي گفتم كه ناگهان سرو كله ميگ جناب صدام پيدا شد . اگه بگم نترسيدم ، دروغه ... همه مون حسابي ترسيده بوديم .. ولي براي نشون دادن شجاعتمون به همكاران ، ابدآ به روي خود نمي آورديم ... ميهمان گرامي هم بي خبر از جرياناتي كه در اطرافمون مي گذشت ، محو تماشاي آسمان آبي كشورمون بود . خدا عالمه در دل هر يك از ما ها چي مي گذشت كه ناگهان ديديم انگار معجزه اي به وقوع پيوست . 
 
 
 
 
  ... از سيستم يو اچ اف شنيديم كه يه خلبان جنگنده ايراني داره با خلبان ميگ صحبت مي كنه ... صحبت چيه ..؟ بهتره بگم معامله مي كرد . راستش پيش خودتون بمونه ، بار ها اتفاق افتاده بود كه تو آسمون خلبانان با يكديگر همكلام هم مي شدند .. حالا بعضي ها كري براي هم مي خوندن ، بعضي ها رجز .. بعضي ها هم احتملآ چاق سلامتي !! چه اشكالي داره ..؟ ... بگذريم .. اگه برم تو حاشيه كار دست خودم مي دم .. آره مي گفتم .. شنيديم كه طرف ايراني به عراقيه مي گه ... تو اگه اين رو بزني ( منظورش ما بوديم ) ، من هم تو را مي زنم ... من هم رو تو لاك كردم ... انگار دنيا رو به ما دادن .. يه نفسي به راحتي كشيديم و منتظر تصميم عراقيه مونديم ... مطمئن بودم كه خلبان عراقي هيچ گاه چنين ريسكي نمي كنه .. البته اينو بگم كه اگه مي دونست چه كسي داخل هواپيماست ... معطلش نمي كرد .. حتي اگه به قيمت جونش تمام بشه ... 
  صحبت ها حول قول و قرار ها بود ... مثلآ اگه من نزدم ، چه تضميني مي دي كه تو نزني ..؟ و از اين جور حرف ها .. هر چه باشه جنگه ... بقول آقايون اراذل و اوباش : قول كيلو چنده ..؟ شكار رو عشقه ..!!ولي شنيدم كه خلبان ايراني حسابي قول داد . كه ناگهان ديديم ، خط هاي رادار از بين رفت و ميگ عراقي به سرعت از سمت چپ هواپيماي ما ، غرش كنان گذشت .... در همين اثنا ، ديدم دستي به روي شونه ام خورد .. برگشتم ديدم شخصيت مورد نظر است كه با لحني اعتراض آميز گفت : جناب سروان مگه نگفتم اسكورت( تاپ كاور ) لازم نيست ؟ من در حالي كه بادي به غبغب انداخته بودم ، با خونسردي هر چه تمام تر پاسخ دادم : قربان ... اين تاپ كاور نيست ... ميگ عراقي بود .... با تعجب پرسيد ..: چي ميگ عراقي ..؟ عرض كردم بله قربان ... فرمودند : اين ميگ بود كه شما ها اين چنين خونسرد و آرام نشستيد ..؟ به عرض رسوندم ..: قربان اين كه چيزي نيست ... از اين بيشتر هم ما برخورد داشتيم !!! اين كه چيزي نبود ..!!  
  از نشستن در اهواز خبري شنيديم كه چيزي نمونده بود غش كنيم ..!! مي دونيد خبر چي بود ..؟ اون شكاريه كه ميگ رو فراري داد ، هرگز مسلح نبوده ، بلكه تنها يك هواپيماي آموزشي بوده كه براي تمرين از پايگاه دزفول ، هي بلند مي شده و مي نشسته ... !!! واين جا بود كه فهميدم نام كشور ايران ، نام رزمندگانش ، حضور هواپيما هاش ... چه لرزه اي بر دل دشمنان مي اندازه .... و جاتون خالي اون روز حسابي به داشته هامون افتخار كردم ..  
در اخر الزمان که مجال نظاره نیست - جز راه پاک علی راه و چاره نیست
باید سر عدویه سید علی را برید و گفت - در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم - در ره عشق جگر دار تر از 100 مردی
هر زمان شور خمینی به سر افتد مارا - دور سید علی خامنه ای می گردیم

امیرا تو میری و فر مان دهی - سر بی سران را تو سامان دههی
عصای تو ام اژدها کن مرا - به اذن ولایت رها کن مرا
رها کن مرا تا خروشان شوم - بلا بر سر دین فروشان شوم
و پ س
Fast Poster
Fast Poster
پست: 267
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹, ۹:۰۲ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 142 بار
سپاس‌های دریافتی: 928 بار

Re: چگونه خلبان جنگنده ی دشمن را فریب دادم

پست توسط SADGYAN »

ایول قشنگ وجالب بود اسم خلبان چی بوده؟
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 1212
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۲ اسفند ۱۳۸۸, ۱۰:۵۳ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2116 بار
سپاس‌های دریافتی: 5462 بار

Re: چگونه خلبان جنگنده ی دشمن را فریب دادم

پست توسط anybody »

منکه گفتم آخرش میگه اصلا جنگنده ایرانی درکار نبوده معلوم نشد اون صدا چی بوده تو رادیو؟!!!
خواب دیدم قیامت شده است .

هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ ایرانیان.
خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟»
گفت:«می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.»
خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...»
نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یادهندوستان کند خود بهتر از هرنگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله بازگردانیم!
Junior Poster
Junior Poster
پست: 117
تاریخ عضویت: جمعه ۱۲ آذر ۱۳۸۹, ۳:۱۰ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 223 بار

Re: چگونه خلبان جنگنده ی دشمن را فریب دادم

پست توسط conarmis »

هواپیما مسلح نبوده تو مسیر لندینگ و تاچ اند گو بوده کارو زندگیشو ول میکنه مثلا لاک میکنه رو شکاری دشمن برج و مسئولین هم ایراد نمیگیرن از مسیرت منحرف شدی یا احتمالا اف 5 گران قیمت را به خطر ننداز انم یه خلبان تازه کار که لندینگ تمرین میکرده ......... و هزار نکته دیگر نمیدانم این اقای مدرسی کی دست بر میداره از این رویا بافیش مثل پرواز سی 130 ساواکیها رو جاده چالوس که مسیر پرواز کشک و هواپیما روی پیچهای جاده و لای کوهها میپیچیده در ارتفاع پایین که حال ساواکیها بهم بخوره هیچ کس هم نیامده بگه اقای خلبان به جای کولر بخاری روشن کردی ما هم نمیفهمیم چرا ارتفاع کم کردی هیچ برجی هم ار خلبان سوال نمیکنه ................ نمیدونم این اقا چه فکری میکنه با این خاطراتش
Major II
Major II
پست: 318
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۱, ۱۰:۲۶ ب.ظ
محل اقامت: No Where
سپاس‌های ارسالی: 2010 بار
سپاس‌های دریافتی: 837 بار
تماس:

Re: چگونه خلبان جنگنده ی دشمن را فریب دادم

پست توسط SEAFARER »

سلام.
به نظر من بهتره به جای اینکه بگیم ایشون دروغ میگن و بهانه های مختلف بیاریم که برج مراقبت گیر نمیده و فلان و بهمان یکم هم به توانایی خلبان هامون فکر کنیم...
تصویر
Junior Poster
Junior Poster
پست: 153
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۰, ۹:۰۱ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 69 بار
سپاس‌های دریافتی: 377 بار

Re: چگونه خلبان جنگنده ی دشمن را فریب دادم

پست توسط azarakhsh45 »

من نمیدونستم خلبانهای جنگنده های امروزی که هر ثانیه برای آنها حکم مرگ و زندگی را دارد قبال از شروع درگیری با همدیگر مانند جنگهای هزار سال پیش اول سلام و احوال پرسی میکنند , بعد رجز میخونند در نهایت حمله میکنند . صد البته این کارها هم طبعا برای یکی از طرفین در فضای دشمن خواهد بود که در آنجا سکوت رادیوی ضروری است . البته مگر اینکه مانند بعضی از همشهری ها هر کدام یک طرف جوق وایسن و هی واسه هم کری بخونند
Major II
Major II
پست: 639
تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۰, ۵:۱۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1984 بار
سپاس‌های دریافتی: 1829 بار

Re: چگونه خلبان جنگنده ی دشمن را فریب دادم

پست توسط GHAZALAK88 »

من مطمئنم اقای مدرسی هیچ وقت دروغ نمیگن ودوست عزیزمون mojtabbaهم بهتر بود منبع رو ذکر میکردن
تصویر تصویر تصویر [External Link Removed for Guests]تصویر تصویر تصویر
تصویر وبلاگ ابشار زیباو دل انگیز شوی تصویر

تصویر تصویر
Rookie Poster
Rookie Poster
پست: 45
تاریخ عضویت: شنبه ۲۲ مهر ۱۳۸۵, ۴:۲۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 249 بار
سپاس‌های دریافتی: 105 بار

Re: چگونه خلبان جنگنده ی دشمن را فریب دادم

پست توسط 7421 »

اين آقاي مدرسي كلا آدم شوخي هستند و بيشتر مطالبشون روياپردازي و دور از واقعيات جنگ هست . جنگ آنهم هواييش را اونقدر رويايي تعريف مي كنند كه انگار خونه نشستي و پشت ايكس باكس داري بازي مي كني . در يك كلام طنزنويس خوبي هستند .
New Member
پست: 1
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۱, ۱۱:۱۲ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 7 بار

Re: چگونه خلبان جنگنده ی دشمن را فریب دادم

پست توسط vahid_khy »

اقا مجتبی موضوعت هم که کپی کاری کردی .!!!!!!!!!!!!!!!
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1435
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۶, ۳:۱۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 600 بار
سپاس‌های دریافتی: 10298 بار

Re: چگونه خلبان جنگنده ی دشمن را فریب دادم

پست توسط abdolmahdi »

سلام عليكم

من چند سال پيش اين موضوع را در وبلاگ شخصي اين خلبان خوانده ام. ايشان حداكثر 10 سال بيشتر خلبان هواپيماي C-130 نبوده و بدليل مشكلات قلبي مدت بسيار طولاني است كه از خدمت خارج شده و ديگر پرواز نمي كند. اما عشق فراواني به اين هواپيما دارد . احتمالا در انتخاب عنوان اين پست اشتباهي شده چرا كه طبق گفته عزيزان فريب جنگنده دشمن توسط هواپيماي شكاري صورت گرفته و نه جناب مدرسي . ايشان علايم قفل راداري جنگنده دشمن را به صورت راه راه شدن صفحه رادار هواپيمايش متوجه شده است . موفق باشيد
اگر ديدار با مرگ حق است ، چه بهتر كه اين ديدار در ميدان جنگ باشد.
New Member
پست: 8
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۱, ۱۰:۰۸ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 51 بار
سپاس‌های دریافتی: 16 بار

Re: چگونه خلبان جنگنده ی دشمن را فریب دادم

پست توسط darkshadow »

به نظر دوستان واسه نیروی هوایی یه کشور( اونم در حال جنگ و آماده باش) خیلی زشت نیست که یه هواپیمای مهاجم تا وسط خاکش بیاد، بعدش نه آلارمی ، نه پدافند هوایی ، نه هواپیمایی که برای داگ فایت بلند بشه؟؟؟؟؟ همین جوری پرنده دشمن بیاد تو حریم هوایی کشور، یه گپی چاق سلامتی با یه هواپیمای آموزشی داشته باشه بعدشم بدون مزاحمت پدافند هوایی برگرده خونشون؟؟؟؟ یعنی اینقد حریم هوایی کشور تو دوران جنگ بدون کنترل و حفاظت بوده؟؟؟
Rookie Poster
Rookie Poster
پست: 35
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۸۸, ۳:۲۵ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 267 بار
سپاس‌های دریافتی: 140 بار

Re: چگونه خلبان جنگنده ی دشمن را فریب دادم

پست توسط tarmax »

جناب مدرسی از کروچیفهای قدیمی هرکولس هستند و متاسفانه با نوشته های خود و بخصوص نام وبلاگ خود القا کرده اند که خلبان هرکولس و دارنده مدال طلای 5000 ساعت پرواز از لاکهید مارتین می باشند.
ارسال پست

بازگشت به “حماسه و حماسه آفرینان نيروي هوايي”