کاوشی در معنویتهای نوظهور

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با فلسفه به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱, ۸:۵۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

کاوشی در معنویتهای نوظهور

پست توسط امیر احمدی2 »



حجتالاسلام و المسلمین حمیدرضا مظاهری سیف:مدیر موسسه بهداشت معنوی

عرفانهای نوظهور توقف«اندیشه» را ترویج می دهند

چندی است که عرفان‌های نوظهور فعالیت های خود را در کشور ما بسیار گسترش داده‌اند وتوانسته‌اند تعدادی از افراد را به خود جلب کنند. در حالی که عموم این جریانات عرفانی، وارداتی می‌باشند، اما با این وجود شیوه و رویکرد آنان نسبت به پیامبراعظم(ص) جالب توجه می‌باشد.




· با سلام . به نظر شما این جریاناتعرفانی نوظهور، چه رویکردی را در قبال پیامبر اکرم(صٍ) اتخاذ کرده‌اند و نوعبرخورد آنان نسبت به آن حضرت به چگونه می‌باشد؟

بهطور کلی با بررسی این جریانات عرفانی، با دو رویکرد مواجه هستید. یک رویکرد، به جریان‌های تندور اختصاص دارد که در بعضی جریان‌های نوظهور به ظاهر یهودی، مسیحی دیده می‌شودکه به دنبال مخدوش کردن چهره و شخصیت آن حضرت هستند و سعی می‌کنند با تهمت‌های گوناگون، شخصیت آن حضرت را مخدوش کنند، این رویکرد جریان های معدودی را در بر می گیرد.اما در رویکرد گسترده‌تر عرفان‌های نوظهور، سعی می‌کنند پیامبر را به عنوان یک شخصیت بزرگ عرفانی در کنار سائر شخصیت‌های بزرگ تاریخی، هنری و غیره قرار دهند، به طوری که اگر پیامبر برجستگی خاصی در حیات بشری دارد، همانند افلاطون، لئوناردو داوینچی و غیره ارزیابی می شود و همه را در یک سطح قرار می‌دهند. حتی برخی از این جریانات همچون اکنکار، پیامبر را در سلسله بزرگان و حکمای خود قرار داده و آنها را به عنوان اساتید بزرگ تاریخی، معرفی می‌کنند.

دربعضی جریانات سعی می‌کنند پیامبر را با مبانی خود تفسیر کنند، به طور نمونه در بعضی جنبش‌های شرقی پیامبر را با مبانی خود تفسیر می‌کنند و معتقدند که پیامبر هم مدیتیشن می‌کرده و شیوه‌های عبادی وی، همان شیوه‌های بودا بوده است. بنابراین ما دو رویکرد،در این زمینه داریم، رویکرد تندی حذفی و یک رویکرد معتدل تاویلی و تحریفی که پیامبررا طبق مبانی خود تفسیر می‌کنند.

آیا این نوع رویکردها، صرفا به جریاناتوارداتی اختصاص دارد؟ رویکرد جریانات بومی همچون عرفان حلقه نسبت به پیامبر، چگونهمی‌باشد؟

جریانات داخلی معمولا رویکرد دوم را دارند. آنها سعی می‌کنند آموزه‌های پیامبر را طبق مبانی خود تفسیر کنند. ما این رویکرد را در جنبش رام‌الله، عرفان حلقه، اندیشه‌های یعقوبی و غیره مشاهده می‌کنیم که رنگ و بوی عرفانی دارند. برای این جریان‌ها سخت است که پیامبرو تعالیم اسلامی را حذف کنند، بنابراین مناسب‌ترین روش، تفسیر و تاویل آموزه‌های پیامبردر تائید جریانات خود می‌باشد. به طور نمونه در عرفان حلقه آیات قرآن از رهگذر،تقطیع و حذف ابتدا و انتهای آیات با آموزه‌های عرفان حلقه تطبیق داده می‌شود.
مثال بارزش آیه « وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ» است که در عرفان حلقه ادعا می‌شود که معنای این آیه، اتصال به حلقه‌های شعور کیهانی است،در حالی که با مراجعه به تفسیر این آیه مشاهده می‌شود که مخاطب آیه مومنین بسیارباتقوا هستند و منظور از حبل‌الله، دین اسلام می‌باشد.

درجریان رام الله، به سرکردگی پیمان فتاحی، وی با تکیه بر تفسیر بسم‌الله الرحمن الرحیم، تنها چهره‌ای مهربان از خدا ارائه می‌کند که ابعاد جلال و شکوه و اقتدرالهی، در این نگاه حذف می‌شود. ما این مشکل را در تفسیرهای علی یعقوبی هم می‌بینیم که وی با تقطیع آیات و کنار هم گذاشتن عبارات کوتاهی از آیات گوناگون، نتایج نامربوط از موضوع می‌گیرد و سعی می‌کند با تعیین مصداق، ادعای خود را به آیات نسبت دهد.

خلوت گزینی پیامبر که در قران آمده که گاهی نصف شب را به عبادت می گذراندند، چه تفاوتی با مدیتشن و مراقبه هندی دارد؟

شکی نیست که انسان برای رشد و شکوفائی معنوی خودش، نیازمند به تعمق در اعماق وجودش می‌باشد.نیازمند به لحظاتی است که در خلوت خود بنشیند و به حقائق هستی و آفریدگار خود، فکرکند. این گرایش به سکوت و خلوت و عزلت از ضروریات و لوازم سیر و سلوک معنوی است.اما هر سکوت و خلوتی تاثیر سازنده در رشد معنوی ندارد، اگر چه ممکن است به لحاظ روانشناختی باعث آرامش و کاهش استرس‌ها شود.

تفاوت سیره پیامبر با معنویت‌های نوظهور در رابطه با نقش و کارکرد سکوت خلوت در سیر وسلوک، به محتوی عمل بازمی‌گردد. شیوه‌های مختلف یوگا و مدیتیشن، بر اساس توقف تفکرو کنش و واکنش‌های ذهنی استوار شده است، اما مراقبه‌های پیامبر بر اساس، جهت‌دهی وشکوفائی تفکر بود به صورتی که تفکر و اندیشه زمینه‌ساز شکوفائی روحانی و ارتباط واتصال او با خداوند بشود.

بنابراینانواع مدیتیشن و تمرینات یوگا، به فکر نکردن و خالی کردن درون از هر معرفت و شناختی و سپردن خود به هیچ و ناشناخته‌ها معطوف می‌شود، اما در مراقبه‌های قرآن و برنامه‌های عبادی و خلوت پیامبر، پروردگار هستی، مورد تفکر و مراقبه قرار می‌گیرد. به طوری که نتیجه نهائی آن، پیوند روح انسان با سرچشمه اصلی هستی و حیات، یعنی روح خداست وانسان در نهایت چنین مراقبه‌ای به درجه عبودیت می‌رسد، یعنی تمام سطوح وجود خودش وحتی جسم خودش را ملک خدا و متعلق به او می‌داند،اما در مدیتیشن و برنامه‌های یوگا، هدف خالی شدن فکر و توقف اندیشه است، به طوریکه انسان از افکار گوناگون و تنش‌زا خالی و رها بشود.

سوالی که اینجا مطرح است، با توجه به الگو بودن پیامبر طبق تصریح آیات قرآن و آموزه‌های والای آن حضرت، چرا عده‌ای جذب این جریانات و رهبران این جریانات می‌شوند؟

پاسخ این سوال، در شناخت ما از معارف پیامبر نهفته است. متاسفانه آنطور که پیامبرخودشان را معرفی کردند و زندگی معنوی داشتند، ما او را نمی‌شناسیم. شناخت ما از پیامبربسیار محدود و تحریف شده است. ما همه آنچه را پیامبر گفتند و مردم زمانش شنیدند ،با اینکه در منابع تاریخی وجود دارد، امروزه نمی‌بینیم.

درواقع این شناخت ، ما را به ابعاد شورانگیز و جذاب زندگی پیامبر، نمی‌رساند. اتفاقایکی از بخش‌های سیره پیامبر، همان سیره عبادی و خلوت‌های وی و تعمق‌های معنوی ایشان است و یارانش هم اهل این برنامه‌های معنوی بودند، اما متاسفانه هیچکدام از ان تعالیم در بین ما، شیوع ندارند. قرآن، در توصیف پیامبر، سحرخیزی، تفکر و اندیشه در آیات الهی، مبارزه و تسلیم نشدن برابر وضع موجود، را از ویژگی‌های آنان عنوان می‌کند وآنان را افرادی توصیف می‌کند که فرشتگان نقش برجسته‌ای در زندگی شان داشته و به شهادت بعضی آیات همچون آیه 125 سوره آل عمران، به گونه‌ای زندگی می‌کردند که هزاران هزاران فرشته، در بین آنها رفت و آمد و به آنها کمک می‌کردند و حضور این فرشتگان قدرت و سرور و امید و شکوفائی را در زندگی اینها رقم می‌زده است.

ولی متاسفانه ما امروزه پیامبر را درست نمی‌شناسیم، نه اهل خلوت و تفکر در نشانه‌های خدا هستیم و نه اهل مبارزه و تغییر وضع موجود. در برابر هر اتفاقی که بیفتد سرد وتسلیم هستیم و شاید اصلا زندگی نمی‌کنیم و قلب‌های ما مرده و روح ما در زیر آرزوهای پوچ و پست و مشغله‌های پرفشار روزمرگی خفته است. در حالی که قرآن فریاد می‌زند وما را دعوت می‌کند که
یا ایها الذین آمنوا استجیبو الله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم؛ای کسانی که ایمان آورده‌اید، دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید، وقتی که شما را می‌خواند،تا زنده کنند .

هدف این عرفان‌های نوظهور ازاتخاذ چنین رویکردهائی در قبال پیامبر اکرم(ص) چیست؟

معنویت‌های نوظهور با توجه به دو رویکرد سلبی از یک طرف و رویکرد تفسیری از طرف دیگر، در حقیقت می‌خواهند اسلام و تعالیم پیامبر را تغییر بدهند. نتیجه رویکرد سلبی آن است که مسلمانان جرات نکنند برخی از تعالیم پیامبر و ابعاد اسلام را اظهار کنند و در واقع شرم کنند از اینکه بگویند پیامبر شمشیر به دست می‌گرفت و اهل مبارزه با ظلم بود ودر برابر پلیدی‌ها و ستم‌گری‌ها ساکت نمی‌نشست؛ اینکه پیامبر تقوی و عفت و پرهیزکاریرا آموزش می‌داد و یا اینکه خدا در کنار بخشندگی و مهربانی‌اش، صاحب امر و نهی وشدید العقاب و انتقام گیرنده می دانست. رویکرد سلبی سعی می کند این موارد را نقص در خداشناسی اسلام بدانند و فقط به جنبه‌های صلح و آرامش و نیایش توجه کنند وابعاد قهری و انقلابی و تکلیف گرای اسلام و آموزه‌های پیامبر کنار گذاشته شود.

رویکردهای تاویلی هم مکمل رویکردهای سلبی عمل می‌کنند، به طوری که تفسیر ما از شریعت عوض بشود، و عبادات سازنده و تحول‌آفرین و مناسک عمیق معنی‌دار دینی، به خرافه و تقلیدکورکورانه از گذشتگان، تفسیر بشود. در واقع رویکرد حذفی پشتیبان رویکرد تاویلی است و با وجود رویکرد حذفی، مسلمانانی که می‌خواهند دین خود را حفظ کنند به رویکرد تاویلی پناه می‌برند و تفسیری از اسلام ارائه می‌کنند که با ارزش‌های نظام سلطه و نظام لیبرال سرمایه‌داری سازگار باشد.

اسلام بدون شریعت، اسلام بدون اعتقادات محکم، اسلامی که تنها به ما خدمات روانشناختی ارائه می‌کند و تنها انتظاری که باید از آن داشته باشیم این است که نیازهای معنوی‌مان را در سطحی موهوم برآورده و موجب آرامش ذهنی ما شود و با چند برچسب مذهبی و دینی کمی ما را از بی‌هویتی خارج بکند. چنین اسلامی، در مقیاس فرهنگی جهان امروز، اسلام خوبی خواهد بود، که فرهنگ ستم‌پذیری و خودفریبی، سکوت در برابر ظلم و تباهی‌های بشری است. هدف معنویت‌های نوظهور ترویج چنین اسلامی در بین مسلمین است که امام ومقام معظم رهبری در یک کلام آن را اسلام آمریکائی معرفی کرده‌اند.

مهم‌ترین مولفه و ویژگی‌ اسلامی که عرفان‌های نوظهور مروج آن می‌باشند، چه می‌باشد؟

درمرحله اول، اقتدار زدائی و تعالی‌زدائی از خداوند است. خدائی که فقط مهربان است ودر قلب ما است، نه بیشتر. چنین خدائی وظیفه‌اش در دنیا، فراهم کردن لذت و خوشی برای ما می‌باشد. در مرحله بعد، اعمال و تکالیف دینی معنی خودش را از دست می‌دهد و درمرحله نهائی، پاداش و مجازات اعمال خوب و بد در جهان دیگر، به طور کلی بی‌معنی می‌شود.در این اسلام شما باید به فکر خوشی و لذت در همین دنیا باشید و در برابر هیچ‌کس جزخودتان مسئول نیستید. نه تکلیفی، نه شریعتی، نه راهی، نه رشدی، نه شکوفائی. همه این مفاهیم کاملا دنیوی و سطحی تاویل و تفسیر می‌شوند............



هیچ کس جز خداوند هست نیست.
Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱, ۸:۵۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: کاوشی در معنویتهای نوظهور

پست توسط امیر احمدی2 »

بررسی نقش جنبش های معنوی نوظهور در جنگ نرم در گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین مظاهری سیف؛
ادیان نوظهور «یقین»ها را به «تردید» تبدیل می کنند.

بخش نخست - سید علی میرخلیلی: جنبش های معنوی نوظهور در جنگ نرم علیه نظام جمهوری اسلامی ایران نقش و کارکردی ویژه دارند.
ادیان جدید و معنویت های نوظهور با تکثرگرایی، شک گرایی، احساس گرایی، ناعقل گروی و خودمحوری معنوی، فرهنگ دینی را دگرگون کرده و فرهنگ سیاسی برآمده از آن را که پشتوانه نظام جمهوری اسلامی است، تغییر می دهد. افرادی که از جنبش های معنوی نوظهور تأثیر می پذیرند، در تشخیص حق و باطل و دشمن شناسی، حفظ اصالت معانی نمادهای دینی و کنشهای عقلانی با مشکل مواجه می شوند. این جنبشها به دلایل مختلف، در جنگ نرم علیه نظام دینی کشور، امکان موفقیت بسیاری دارند، به همین منظور لازم است ضمن شناسایی کارکردهای این جنبشها، راهکارهای لازم را برای آن اندیشید.

شما چه تعریفی از جنگ نرم دارید؟
تعاریف متعددی از جنگ نرم وجود دارد که معمولاً از سوی استراتژیستهای آمریکایی مطرح شده و هماهنگ با شرایط دولت آمریکا است که بعضاً شبیه تعاریفی است که از جنگ روانی ارایه می شود و عده ای جنگ نرم را مترادف با جنگ روانی می پندارند، اما در واقع جنگ روانی تفاوت زیادی با جنگ نرم دارد.
جنگ نرم در برابر جنگ سخت قرار دارد و جایگزینی برای جنگهای نظامی است، اما جنگ روانی مکمل انواع جنگ است و در انواع جنگهای نرم و سخت کاربرد دارد. البته جنگ روانی یکی از ضرورتهای جنگ نرم است. با توجه به وضعیت ایران، جنگ نرم را می توان
تلاش غیر نظامی برای ایجاد تغییرات فرهنگی در رقیب به طوری که در جهت منافع مهاجمان بازی کند ، تعریف کرد.
در جنگ نرم، دشمن برای رسیدن به اهداف خود از عناصر فرهنگی و از هر وسیله ای که بتواند نگرشها و گرایشهای افراد جامعه هدف را تغییر دهد، استفاده می کند. بدین ترتیب رسانه ها، تبلیغات، فریبکاری، شعارسازی و تکرار دروغ ، استفاده از باورهای دینی، ارزشهای معنوی، نمادها و رفتارهای مقدس، سوءاستفاده از گرایش های متعالی و نیازهای والای انسان از تکنیک های آن به شمار می آید.


فرهنگ دینی در جنگ نرم،چه نقشی ایفا می کند؟
آنچه مسلم است در جنگ نرم، دشمن برای رسیدن به اهداف خود، به طور مستقیم به عناصر سیاست مانند حکومت یا مرزهای دولت- ملت حمله نمی کند، بلکه فرهنگ سیاسی و شبکه عناصر فرهنگی را مورد هدف قرار می دهد و می کوشد با دگرگونی فرهنگی در جامعه هدف، منافع خود را برآورده سازد. البته چنین امری، نیازمند شناخت دقیق رقیب و تشخیص عناصر اصلی فرهنگ اوست. در جنگ نرم، معمولا بیشتر عناصر فرهنگی برآمده از دین در برابر نفوذ سلطه گران مقاومت می کنند و در سایر زوایا، فرهنگ نیز نقش برجسته و کارکرد چشمگیری دارد. بنابراین دشمن برای شکستن مقاومت مردم، به دنبال دگرگونی عناصر فرهنگ دینی می رود که در صورت تغییر فرهنگ دینی، تغییرات هماهنگ با آن در فرهنگ سیاسی نیز آشکار خواهد شد و ملت مقاومت خود را از دست خواهد داد، چون دیگر توجیه و انگیزه ای برای مقاومت در برابر مهاجم ندارد، بنابراین فرهنگ دینی نقش مهمی در جنگ نرم ایفا می کند.


در جامعه ایران، چه عناصری از فرهنگ دینی، بر فرهنگ سیاسی کشور تأثیر می گذارند؟
در ایران سایر زوایای فرهنگ هماهنگ با عناصر فرهنگ دینی شکل گرفته اند و در این بین فرهنگ سیاسی بیشترین اثرپذیری را از فرهنگ دینی داشته است. بخصوص فرهنگ دینی شیعه، که با توجه به آموزه هایش، فرهنگ سیاسی مقاومت و سلطه ناپذیری را تولید کرده است. چنانچه در مقدمه و اصول اولیه قانون اساسی ایران، عناصر مهم فرهنگ دینی که در فرهنگ سیاسی مردم، مؤثر هستند، دیده می شود. در کنار این اصول، زندگی ائمه اطهار (ع) بویژه قیام امام حسین(ع)، فرهنگ سیاسی سلطه ناپذیری را برای مردم ایران تولید کرده است. با توجه به این آموزه ها، تغییرات فرهنگ دینی در بین مردم ایران و ارایه دینهای رقیب یا قرائتهای رقیب از اسلام و تشیع برای دشمن به منظور تغییر فرهنگ سیاسی مردم، بسیار حیاتی است. بدین ترتیب جنگ نرم علیه ملت ایران ابعاد دینی و معنوی پیدا کرده و جنبشهای دینی و معنوی نوپدیدی در ایران ظهور و گسترش یافت.


آیا آمار دقیقی از جنبشهای نوپدید دینی در دست دارید؟
ارایه آمار قابل اعتمادی از جنبشهای دینی نوپدید غیر ممکن است. امروزه در جهان معنویتهای نوظهور بسیاری پدید آمده که روز به روز بر شمار آنها افزوده می شود. این تعدد مصادیق، سبب دشواری ارایه تعریف علمی و قابل اعتمادشده است. بعضی ها آنها را به جنبشهای جهانی و منطقه ای و ملی دسته بندی کرده اند. برخی این معنویتهای نوظهور را از دیدگاه های مختلف تعریف کرده اند، اما هیچ کدام از این تعاریف مناسب فضای فرهنگی کشور ما نیست. فارغ از تعاریف مختلف، می توان جنبشهای نوپدید معنوی را حرکتهای اجتماعی- فرهنگی دانست که به امور ماورایی می پردازد، به گونه ای که آموزه های روشن دینی را با ابهام و تردید می آمیزد و یا بصراحت در برابر آنها قرار می گیرد. با توجه به این تعریف، حتی اشخاص و گروه هایی که قرائت جدیدی از اسلام ارایه می دهند که نسبت به اصول روشن دین تردید برانگیز و یا متعارض است، شامل جنبش نوپدید معنوی می شوند.
اهداف این جنبشها شامل پنج محور تکثرگرایی، شک گرایی، احساس گرایی، عقل ستیزی در دین ورزی و خود محوری معنوی است.
هیچ کس جز خداوند هست نیست.
Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱, ۸:۵۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: کاوشی در معنویتهای نوظهور

پست توسط امیر احمدی2 »

پیشینه تاریخی ورود این جنبشهای نوپدید به داخل کشور، به چه زمانی باز می گردد؟
به طور کلی، در ابعاد جهانی، منظور از نوپدید بودن جنبشهای معنوی، مربوط به معنای زمان پس از عصر روشنگری است، ولی ورود آنها به کشور ما عمدتاً از دهه 1360 به بعد یعنی از دهه 1980 میلادی است و در دهه های 1370 و 1380 شاهد افزایش فعالیت این جنبشها و پیدایش نمونه های داخلی آنها بوده ایم. البته موارد انگشت شماری مانند بهاییت وجود دارند که بنابر تعریف در شمار جنبشهای معنوی نوپدید هستند و از دیدگاه سایر محققان مطالعات ادیان نیز جنبشی نوپدید محسوب می شوند، ولی پیدایش آنها به پیش از انقلاب مربوط می شود.
از چه منظری می توان، ظهور جنبشهای نوپدید معنوی را به عنوان یک راهکار تهاجمی علیه فرهنگ کشور دانست؟
جنبشهای نوپدید معنوی را می توان از دیدگاه های مختلف همچون کلامی- فلسفی، عرفانی، جامعه شناختی، روان شناختی و علوم راهبردی مورد بررسی قرار داد. با بررسی این جنبشها از منظر علوم راهبردی مشخص می شود، سرمایه گذاری های عظیم و برنامه ریزی های بلند مدتی که برای تولید و توسعه جنبشهای معنوی نوظهور صورت گرفته، توجیه و معلوم می شود سرمایه های عظیمی که گاهی در قاچاق مواد مخدر و گاهی در اسلحه سازی و گاهی در فعالیتهای علمی و تولید نظریات توجیه گر نظام اقتصادی و سیاسی فاسد غرب به کار می رود، امروز در هاله ای از تقدس به معنویت و ادیان جدید روی آورده است و به دنبال تحقق اهداف خود هستند.


مهمترین اهداف جنبشهای معنوی نوپدید در ارتباط با جنگ نرم چیست؟
اهداف این جنبشها شامل پنج محور تکثرگرایی، شک گرایی، احساس گرایی، عقل ستیزی در دین ورزی و خود محوری معنوی است.


چرا نظریه پردازان این جنبشها بر تکثرگرایی تأکید دارند؟
گفتگوی حقیقت گرا بین ادیان گوناگون اصول اخلاقی را نه هدف، بلکه زمینه ساز جستجو برای رسیدن به حقیقت می داند، اما تکثرگرایی حقیقت را دست نیافتنی جلوه می دهد و ارزشهای ناب معنوی را از مردم دور می کند تا زمینه ستم پذیری آنان را فراهم آورد. در بسیاری از جنبشهایی که توانسته اند در سطح جهانی مطرح شوند، سخن از برابری تمام باورها را می شنویم، اگرچه این باورها ضد و نقیض باشند. بسیاری از این فرقه ها نظیر دالائی لاما، اکنکار، فرقه تئوزوفی و فرقه های کوچکی مانند رام ا... معتقدند تعالیم شان با تعالیم تمام ادیان و حتی بی دینی قابل جمع است.
هیچ کس جز خداوند هست نیست.
Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱, ۸:۵۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: کاوشی در معنویتهای نوظهور

پست توسط امیر احمدی2 »

هدف از ایجاد شک گرایی در این جریانها چیست؟
جنبشهای معنوی نوظهور دست به التقاط میان ادیان گوناگون می زنند و بخشی از باورهای اصیل ادیان الهی را نادیده می گیرند. با بررسی فضای عمومی این جنبشها، مشخص می شود معمولاً هیچ کدام از اینها به تنهایی مهم تلقی نمی شوند، بلکه همه آنها با هم اهمیت دارند و پذیرش همه آنها با تمام تناقضها و تفاوتها مورد تأکید است. نتیجه این امر، شک و تردید در اصول اساسی ادیان مانند توحید، معاد، نبوت و غیره است که البته تاکنون اصول اساسی تلقی می شده اند. این موضوع در تفکرات پشتیبان جنبشهای نوپدید با عنوان بی یقینی یا رهایی از یقین، توصیف و توصیه می شود. در این دیدگاه یقین معادل تعصب و خشک مغزی و شک و تردید نشانه فکر باز و هوشمندی است. این تلقی شک آلود از ایمان، در آثار برخی از معنویت سرایان نوظهور هم دیده می شود. برای نمونه پائولو کوئیلیو در رمان «بریدا» ایمان را به شبی در تاریکی جنگل ماندن تشبیه می کند. امروزه صدها کتاب و محفل معنوی در کشور ما تشکیل می شود که به جای باور به معاد، اعتقاد به تناسخ یعنی بازگشت روح مردگان، زندگی با کالبدهای دیگر را ترویج می کنند؛ یعنی به جای زندگی پس از مرگ در برزخ و قیامت، اعتقاد به ادامه زندگی در همین دنیا با کالبد دیگر را رواج می دهند. این موضوع باعث شده گروهی از مخاطبان این کتابها و برنامه ها میان باور به معاد و تناسخ در شک و حیرت به سر ببرند یا به نوعی هر دو را بپذیرند معاد را برای عده ای از انسانها و تناسخ را برای عده ای دیگر.
هیچ کس جز خداوند هست نیست.
Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱, ۸:۵۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: کاوشی در معنویتهای نوظهور

پست توسط امیر احمدی2 »

حجت الاسلام رسول حسن زاده، پژوهشگر و از محققان موسسه بهداشت معنوی
جریان های نوظهور غرب و شرق در ایران آسیب های جدی‌تر دارند چراکه در قالب بومی و اسلامیزه ارائه می شوند، این جنبش ها محافظه کارانه عمل کرده و حتی تفکرات خود را به آیات و روایات مستند می کنند.

موضوع عرفان های نوظهور و کاذب امروز یکی از مسائلی است که اگرچه نمی توان آن را دغدغه ای اساسی خواند اما معضلی است که رهبر معظم انقلاب از آن به برنامه های فلج کننده تعبیر می کنند.

چند نوع عرفان کاذب هم اکنون در کشور فعال است و کدام یک توانسته اند مخاطب بیشتری را با خود همراه کنند؟

تحقیقاتی جامعه شناسانه در زمینه جنبش های معنوی انجام و کتاب‌هایی هم در این زمینه نوشته شده است؛ ظهور و بروز جنبش های معنوی نوظهور در کشور ما فرق عمده‌ای با دیگر کشورها دارد اگر آن‌ها درباره علل و زمینه‌های پیدایش عرفان های نوظهور بحث می‌کنند باید دید آیا کشور ما زمینه‌ پیدایش این جنبش ها را دارد یا خیر؟
در کشورهای غربی با وجود خلاء معنوی و زندگی مدرنیته‌ای که شاهد آن هستیم زمینه های پیدایش عرفان های نوظهور دیده می‌شود، اما در کشور اسلامی ما که از ظرفیت معنوی بالایی در پرتو تعالیم اسلامی و شیعی برخوردار است تفاوت فراوانی وجود دارد، لذا تفاوت فضا بین غرب و ایران بسیار است اما این تفاوت را در واقع و عالم عین زیاد مشاهده نمی‌کنیم؛ هر جریان نوظهوری که در جهان غرب و یا شرق شکل می‌گیرد به صورت دیگری در ایران مشاهده می شود و آسیب های آن نسبت به نوع غربی آن جریان در ایران جدی‌تر است؛ متاسفانه عرفان های نوظهوری که در ایران ظهور و بروز دارد به نوعی بومی شده و اسلامیزه شده اند، یکی از ویژگی‌های جنبش‌های معنوی نو پدید که از غرب وارد مهین اسلامی ما شده است، محافظه کارانه بودن آن است و خود را با ادیان و مذاهب مختلف سازش می‌دهند و انواع تفکرات خویش را بیان می‌کند حتی تفکرات ناصواب خویش را مستند به آیات و روایات می‌کنند و با تربیت مبلغینی توسعه یافته و رشد می کنند ، متاسفانه کشور ما بعد از انقلاب نتوانسته است با نهادینه سازی دستورات اسلامی سبک زندگی دینی را پیاده کند و لازمه سبک زندگی غربی شکل گیری این عرفان‌ها است .
داخل کشور ما عرفان حلقه بیشترین توفیق را یافته است و دلیل آن بومی بودن این نوع عرفان است، بعد از عرفان حلقه ما شاهد معنویت‌های روانشناختی هستیم، جریان‌های که به اسم موفقیت و مدیریت معنویت‌های نظام سرمایه داری را ترویج می‌دهند و با رصد کردن کتاب‌های ایشان به این نتیجه می‌رسیم که این جریان‌ها توانسته اند توفیقاتی پیدا کنند.
هیچ کس جز خداوند هست نیست.
Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱, ۸:۵۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: کاوشی در معنویتهای نوظهور

پست توسط امیر احمدی2 »

دلایل توفیق عرفان حلقه چه بود؟


به گفته خود آنها این عرفان بومی است و سعی کردند بحران‌های جامعه بشری را پاسخ بدهند و یکی از این بحران‌ها، بیماری‌ها و ناراحتی‌ها جسمی و روانی است که عرفان حلقه با ادعای درمانگری ورود پیدا کرده است و با ادعای درمانگرایی عده‌ای که به دنبال درمان‌های زودرس بوده اند جذب این نوع عرفان‌ها می‌شوند در عین اینکه عرفان حلقه بازار کار خیلی خوبی برای کسانی که دنبال درآمد بودند شد و اعضای این جریان بعد از چند ترم خودشان می‌توانند به عنوان "مستر" درآمد داشته باشند و دلایل دیگری هم دارد که باید در محل خود بحث شود.

آیا داده های آماری قابل قبولی در باره عرفان های نوظهور از نظر تراکم جمعیتی، جنسیتی و.... وجود دارد؟


نمی‌توان آمار درستی در این زمینه ارائه داد، گرچه فضای گسترش این عرفان‌ها را در سمینارها و کلاس های متعددی که تشکیل می دهند و تعدد و تلون این نوع عرفان‌ها را می‌بینیم اما نمی‌توان آمار دقیقی ارائه داد. شاید از کتابخانه ملی گزارشی از کتاب هایی که در ترویج عرفان های نوظهور با مجوز منتشر شده اند به دست ما برسد اما برخی از کتاب‌های عرفان حلقه و امثال آن در کشورهای دیگر منتشر و در ایران توزیع می‌شود، لذا نمی‌توان آمار دقیقی داد، کسانی که با عرفان حلقه و عرفان‌های نوظهور مواجه هستند را می‌توان در سه دسته مورد بررسی قرار داد الف) افرادی که در معرض این نوع عرفان هستند: شاید 80 درصد افراد جامعه در معرض این نوع عرفان‌ها باشند، یعنی کسانی هستند که تفننا وارد این نوع مجامع می‌شوند یا افرادی هستند که آشنا هستند و از طریق کتاب‌هایی که در بازار نشر موجود است با این نوع عرفان‌ها آشنایی یافته‌اند و جذب این جوامع شده اند .. از نظر جنسی و سنی بیشتر زنان و جوانان وارد این جریان می‌شوند؛ الیته نمی گوییم گرایش پیدا کرده‌اند اما تفنا وارد می‌شوند و اندک اندک این جریان را اصیل می‌پندارند
ب) 15 درصد کسانی هستند که دچار شبهه هستند و برای رفع شبهاتشان وارد این کلاس‌ها می‌شوند و در نهایت جذب می شوند .
ج) 5 درصد هم متعمدانه وارد این جریانات می‌شوند اما از نظرمحدوده جغرافیایی نوعا ایشان در کلان شهرها فعالیت می‌کنند. این جنبش‌های معنوی نوپدید به گفته خودشان معنویت برای ثروتمندان می‌باشد تا جایی که شخصی مانند "اشو" می‌گوید : ادیان گذشته تا به امروز آمدند تا به داد فقرا برسند اما دین من برای ثروتمندان است. سبک زندگی امروز سبک غربی و مصرف گرایی است و با این سبک زندگی این نوع عرفان‌ها در کلان شهرهایی مانند تهران ، شیراز ، اصفهان ، مشهد ، تبریز و...شکل گرفته است و بیشتر هم در منطقه‌های بالا شهر فعالیت می‌کنند و ادامه حیات ایشان هم به دریافت‌های مالی است که از طبقه مرفه جامعه نصیب ایشان می‌شود
هیچ کس جز خداوند هست نیست.
Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱, ۸:۵۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: کاوشی در معنویتهای نوظهور

پست توسط امیر احمدی2 »

آیا مقابله با این گونه عرفان ها کار فرهنگی است یا قانونی؟


نمی توان صرفا فرهنگی یا قانونی دانست در برخورد با این قضیه نیازمند قانون هستیم اما در برخورد با افراد باید تفکیکی صورت بگیرد؛ نسبت به افرادی که در معرض این آسیب هستند باید کارهای فرهنگی بشود و با روشنگری و ارائه معنویت اسلامی زمینه را برای بازگشت این افراد به معارف اصیل دینی فراهم نمود اما در باره سرکردگان این قضیه و کسانی که متعمدانه و با پشتوانه‌های سیاسی و با هدف تغییر باورهای مردم وارد این جریان شده اند، خلاء قانونی داریم و باید نسبت به سرکردگان این گروه ها مسئله امنیتی تلقی شود.

آیا مسئولان در برابر این عرفان ها و رشد روزافزون آنها اقدام می کنند؟
هرگونه اقدامی بدون اطلاع از ماهیت قضیه صورت بگیرد، نسجیده است و تا کنون هم شاهد اقدامات غلطی بوده ایم. آشنایی با ماهیت این جریانات از وظائف مسئولان هست لذا در مرحله اول مسئولان فرهنگی باید با ماهیت و خاستگاه این جریانات آشنا بشوند و کارگاه‌های آموزشی داشته باشند و اگر خواستند سیاستگذاری هایی انجام بدهند باید از متخصصین این قضیه استفاده کنند، اگر بدون کارشناس وارد این مباحث شوند بعضا فرقه‌های نوظهور را با فرقه هایی مانند سلفی یکسان تلقی می دانند با اینکه روش‌ها و شگرده های ایشان متفاوت است.

رسانه در پر کردن ساعات پخش خود دقت داشته باشد

نقش صداوسیما را در مقابله تشریح کنید چراکه بعضا گفته می شود برخی مستندها، مجموعه های تلویزیونی و برنامه های کارشناس محور رسانه ملی خود مروج این گونه عرفان ها و فرق انحرافی هستند و حتی از چهره های این فرق در برنامه ها استفاده می کنند؟
یکی از علل گسترش عرفان های نوظهور خود رسانه است، از فیلم‌های هالیودی تا کارتون‌هایی مختلفی که نمایش در رسانه ها نمایش داده می‌شود و با سیاست راضی نگه داشتن مخاطب بدون توجه به محتوی مروج این جریان های معنوی نوظهور هستند رسانه باید در سیاست راضی نگه داشتن مخاطب بازنگری کند و مسئولین رسانه به این آسیب‌ها توجه داشته باشند، رسانه ملی برای پر کردن ساعت پخش برنامه‌ باید دقت کند، الان هالیود در ترویج تفکر بودیسم فیلم‌های زیادی ساخته است یا جنبش‌های یوفویی با مضامین بشقاب پرنده و همچنین مضامین روانشناختی در رسانه بسیار نفوذ یافته است. رسانه باید دقت کند تا خودش زمینه ساز و گسترش دهنده این تفکرات نشود و رسالت آگاه سازی را نیز باید به خوبی ایفا کند، در قدم سوم رسانه باید با ارائه معنویت اسلامی در قالب‌های مختلف فیلم و رسانه، معنویت اسلامی را از کودکی نهادینه کند.
هیچ کس جز خداوند هست نیست.
Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱, ۸:۵۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: کاوشی در معنویتهای نوظهور

پست توسط امیر احمدی2 »

ظهور و بروز عرفان‏های نوپدید در غیاب دینِ کارآمد و تأثیر گذار، رو به گسترش است. این پدیده که مهم ترین عامل به وجود آمدنش، معنویت گریزیِ غرب پس از مدرنیسم و پست مدرنیسم است سعی بر این دارد تا بتواند جای دین را در زندگی فردی و اجتماعی بشر پر کند. هر چند برخی از این عرفان‏های نوپدید داعیه سیستم ورزشی و یا سیستم روان‏بخشی دارند اما بسیاری از آن‏ها به صورت آشکارا و یا پنهان، خود را به مثابه دین می‏ انگارند.
اکنکار یکی از این عرفان‏های نوپدید است که در سال 1965 توسط شخصیتی به نام پال توئیچل بنیان نهاده شد. با بررسی باورها و راهکارهای این فرقه می توان آن را معجونی از تمامی ادیان و عرفانها برشمرد. پال که مدت زمانی را به عنوان یک شخص نظامی در ارتش آمریکا گذرانده و مدتی از زندگی خود را نیز در هندوستان و در آشرام سودار سینگ طی نموده و تحت تأثیر شخصیتی خیالی با نام ربازار تارز تبتی لامائیست قرار گرفته است با مطالعات سرسام آور خود این توانایی را می‏یابد که به ابداع آیینی نوظهور دست یازد . البته همسر دوم او گیل توئیچل که یک روان شناس بود، کمکهای شایانی به او کرده است. وی اولین ادعاهای پیامبری اکنکار - که از آن با عنوان ماهانتا یاد می‏شود- را با تشویق‏ها و درخواست‏های گیل مطرح نموده است. پال توئیچل خود در این باره می گوید:
تبدیل از وضعیت صخره نشینی به اک بعد از ملاقات با همسر فعلی‌ام گیل شروع شد. او اصرار داشت که من با دانش و قابلیت‌هایم کاری انجام دهم... یک روز من و گیل در چایناتاوان سانفرانسیسکو گردش مي‌کردیم و بر حسب اتفاق وارد یک معبد چینی شدیم در آن‌جا یک کاهن به من گفت که به زودي عازم سان دیه گو شده و کارم را در اک آغاز خواهم کرد.
هیچ کس جز خداوند هست نیست.
Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱, ۸:۵۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: کاوشی در معنویتهای نوظهور

پست توسط امیر احمدی2 »

نامه هایی که بین گیل و پال رد وبدل شده قریب به دو سال به طول انجامیده است برخی از این نامه‏ های عاشقانه در دوجلد کتاب به چاپ رسیده است. برخی از این نامه ها نشان از تأثیر شگرف گیل در روحیات پال دارد.
نامی که پال برای شبه آیین خود انتخاب کرد نامی بود که بسیاری از صوفیان و راهبان، برای خود بر می‏گزینند. او با استفاده از زبان سانسکریت نام اکنکار را بر شبه آیین خود نهاد. اک در زبان سانسکریت به معنای حق و خدا می‏باشد. واژه اکنکار نیز در معانی چون اهل حق، پیروان خدا و رهروان حقیقت بکار می رود. برخی از پیروان این شبه آیین در ایران خود را با نام اهل حق معرفی می کنند تا از آماج غربی بودن و آمریکایی بودن رهایی یابند. آنها در بیان اصطلاحات فنی این شبه آیین نیز نوعی توریه و تقیه را در پیش می‏گیرند. اما از شیوه‏ها و سخنان آنان به روشنی می‏توان فهمید که آنان از پیروان اکنکار هستند. این فرقه هم اکنون در ایران و به ویژه در تهران و شیراز فعال بوده و توانسته است پیروانی را برای خود دست و پا کند. ناگفته پیداست به جهت ممنوعیت تبلیغ علنی این فرقه بعد از سال 1384، نمی‏توان جمعیت دقیق آنها را تخمین زد. در سالهای بین 1376 تا 1384 اکثر کتابهای پیامبرِ مبدع این شبه آیین و نیز پیامبر کنونی، به فارسی ترجمه شده و در تیراژهای مناسب و چاپهای چندگانه نشر یافت. می‏توان بیش از 40 عنوان کتاب این فرقه را که به فارسی ترجمه شده است رصد کرد. نباید فراموش کرد که این افزون بر کتابهایی است که به صورت اینترنتی و در قالبهای مقاله و یا دیکسکورس نشر یافته است.
در حال حاضر بیشتر فعالیت‏های این فرقه در قالب تبلیغات اینترنیتی و تشکیل تیم‏های خانگی صورت می‏پذیرد و پیروان آن در پوشش‏هایی چون روش‏های آرامش یابی و یا حتی مدیتیشن به ارائه شبه آیین‏شان همت گمارده ‏اند. اینان برای نفوذ بیشتر در بین ایرانیان، از شخصیت‏های معنوی و تاریخی کشور فروگذار نکرده و از آنها با نام ماهانتاهای سابق اکنکار یاد می کنند. پال و پیروانش مدعی‏ اند که مولانا، شمس، حافظ و فردوسی از پیامبران پیشین این شبه آیین بوده‏ اند. پیامبر ادعایی این شبه آیین بارها نام این بزرگان را در کتاب‏های خود آورده و مدعی است، اولین کتاب جهان بینی اکنکار را مولانا نگاشته است. منظور وی همان مثنوی معنوی مولوی است که علی رغم برخی اشکالات، انباشته از اعتقادات و باورهای ناب اسلامی است. البته باید تذکر داد که این یکی از شگردهای تبلیغی این عرفان تلفیقی و معجونی است. آنها شخصیت‏های تمامی ملل و نحل را به نام خود مصادره می‏کنند تا بتوانند در تمام دنیا راهی فراروی خود بگشایند.
باورهای اساسی این شبه آیین را می‏توان در باور به خداوندان دوازده گانه عالم، اعتقاد به کارما، تناسخ، سفر روح، ماهانتا به عنوان پیامبر و عوالم درون بر شمرد.
هیچ کس جز خداوند هست نیست.
Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱, ۸:۵۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: کاوشی در معنویتهای نوظهور

پست توسط امیر احمدی2 »

اکنکار عالم را به دوازده طبقه تقسیم نموده و برای هر کدام از طبقات خداوندی را در نظر می‏گیرد. در طبقه دوازدهم که آخرین این طبقات است سوگماد یا خدای خدایان قرار دارد. علائمی که از سوگماد ارائه می شود شباهت زیادی به خداوند خداوندان آیینهای شرقی و هندو دارد. سوگماد در این آیین مانند دیگر خدایان خطاپذیر بوده و می تواند گناه کند. او در خواب می شود و هنگامی که از خواب برمیخیزد دنیایش را ویران می‏بیند و آنگاه تصمیم به عذاب مخلوقات می‏گیرد. او دوباره در خواب می شود و آنگاه که از خواب برون شد هوس خلقتی دیگر نموده و بار دیگر ...و این خواب و بیداری و نگرانی و غفلت و یادآوری سوگماد است که ادوار اکنکار و دوره های بشری را رقم میزند.
کارما که از آن با عنوان نتیجه اعمال یاد می شود و در کتابهای فارسی با ضرب المثلهایی چون هر چه کنی به خود کنی و یا هر چه کشتی همان بدروی معرفی می شود، از عدم اعتقاد این شبه آیین به معاد نشأت گرفته است. دراین باور همه اعمال انسان در همین دنیا پاسخ داده می شود و عالمی به نام معاد و آخرت و حسابرسی وجود ندارد. در واقع اعتقاد به کارما پس از بن بست عقیدتی که برای اکنکار در زمینه اعمال و افعال انسانی وجود داشته و معادی نیز برای ترسیم عقلانی آن در با ورهایشان جا نداشته به وجود آمده است.
تناسخ در باور اکنکار نیز از باورهایی است که از عرفان های شرقی به ویژه بودیسم و لامائیسم به عاریت برده است. در این باور روح انسان بعد از مفارقت از جسم اول به جسم های دیگر راه یافته و به حیات زمینی خود ادامه می‏دهد. بطلان تناسخ از اموری است که در علوم عقلی به اثبات رسیده است. علاوه بر این دلایلی که اکنکار بر این عقیده ارائه می‏دهد نیز مردود است چه این که مهمترین دلیل ارائه شده از سوی اکنکار، یادآوری تاریخ گذشته و وقایع پیشین توسط برخی افراد نادر می باشد. این دلیل علاوه بر نادر بودن و نیز مخالفت قطعیه با مسلمات عقل با پدیده ای روانشناسی با نام کریپتو منسیا قابل توجیه و توضیح است و ضرورتی برای دست یازیدن به تناسخ و بازتن یابی وجود ندارد.
سفر روح از مهمترین اهداف این فرقه شمرده می شود. آنها برای ایجاد آرامش درونی به سفر روح معتقدند. تمامی روشهایی که در این شبه عرفان وجود دارد جهت رسیدن به این هدف طراحی شده اند. ناگفته نماند تمامی روشهایی که ارائه شده نوعی تصویر وتصور خیال انگیزی بیش نیست.
و اما این شبه آیین علی رغم عدم صراحت در ادعای دین بودن، سعی دارد تا در لفافه و پوشش، خود را بر جای‏گاه دین بگمارد. در این کمینه برخی از این مؤلفه‏ هایی که برای ادیان شمرده شده‏ است را ذکر کرده و نشانه‏ هایی از این شبه آیین را که بر این مؤلفه‏ ها قابل تطبیق است ذکر می‏کنیم. هر چند تمامی این مؤلفه‏ ها در این شبه آیین با تناقض و ناکارآمدی مواجه است و می‏توان در بحثی جداگانه به رد آن‏ها پرداخت اما در این کمینه سعی بر این داریم تا ترفند تناقض دین بودن و دین نبودن این شبه آیین را روشن کنیم.
هیچ کس جز خداوند هست نیست.
Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱, ۸:۵۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: کاوشی در معنویتهای نوظهور

پست توسط امیر احمدی2 »

در واقع اکنکار با عدم ادعای صریح دین بودن دو هدف را پی می‏گیرد:
1.گریز از پاسخگویی به کارآمدی دینی خود: اکنکار و بنیان‏گذاران آن به خوبی می‏دانند با ادعای «دین بودن» باید به مصاف ادیان بزرگ و کاملی بپردازند که در همه حوزه ‏ها سخنان محکمی برای ابراز دارند و چون به خوبی می‏دانند در این پیکار بازنده میدان‏ اند هرگز صراحتا چنین ادعایی نمی‏کنند.
2.جذب پیروان ادیان دیگر: اکنکار و به خصوص بنیانگذار آن که با فلسفه و روان شناسی آشنایی داشت به خوبی می‏دانست که‏ ادعای دین بودن موجب می‏شود تا پیروان ادیان دیگر با تعصب دینی که دارند در گرایش به‏ اکنکار با تأمل و مخالفت خود و دیگران مواجه شوند از همین روی هرگز نام دین را بر خود ننهاده و صراحتا اعلام می‏دارد که‏ این فرقه نه یک سیستم مذهبی و نه یک سیستم فلسفی است بلکه روشی برای کسب آرامش و سعادت است.
اما در عمل و میدان کار و زار اکنکار به صورت تلویحی و غیر آشکارا مدعی دین بودن است. دلیل اینکه‏ اکنکار ناچار شده‏ است تا این رویه را برگزیند می‏تواند یکی از موارد زیر باشد:
1.بنیان‏گذار و دیگر رهبران اکنکار، در میدان جذب و گسترش ناچار می‏شدند به پرسش‏هایی پاسخ گویند که در حیطه پاسخ‏گویی ادیان به شمار می‏آمد.این گونه از پرسش‏ها چون با ادعاهای آن‏ها سنخیتی پیدا می‏کرد آن‏ها را به پاسخ‏گویی وا می‏داشت. ایشان در ضمن پاسخ‏گویی و پرداختن به‏ این‏گونه ‏از پرسش‏های ذهنی اکیست‏ها، میدان را به فراخنای ادیان می‏گستراندند و پا جای پای ادیان می‏گذاشتند.
2.اکنکار چون در تعریف خود و گستره فعالیتی و تأثیر گذاری‏اش سخنان غلوآمیزی به کار می‏برد به ناچار در توضیح این تعاریف و گستره‏ ها پا در عرصه دین بودن و دین‏داری می‏گذارد.
به هر حال در این نوشته ما به‏ ادعاهایی از اکنکار که با دین بودن سنخیت دارند پرداخته‏ ایم تا این تناقض بر خواننده‏ اشکار گردد. نگارنده در نظر دارد تا طی مقاله ای باورهای این فرقه درباره ادیان و نیز ویژگیهایی که برای خود برمی شمارند را مورد بررسی قرار دهد لذا در این مقاله تنها به ذکر باورهای ایشان پرداخته و تناقض مورد نظر مقاله را مد نظر قرار داده است.
لازم به ذکر است درباره این فرقه و نقد آن تاکنون کار منسجم و اساسیِ منتشر شده ای وجود ندارد. نگارنده در کتابی با عنوان کنکاشی پیرامون اکنکار به نقد تمامی مبانی و باورهای این فرقه پرداخته است که انشاءالله در آینده ای نزدیک به بازار نشر راه خواهد یافت.
هیچ کس جز خداوند هست نیست.
Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱, ۸:۵۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: کاوشی در معنویتهای نوظهور

پست توسط امیر احمدی2 »

تعریف دین و نشانه‏ های واهی دین بودن اکنکار
أ: تعریف اسلامی دین
در تعریفی از دین که به مؤلفه های اساسی دین اشاره دارد مي‌خوانیم:
دين يك معرفت و نهضت همه جانبه به سوي تكامل است كه چهار بُعد دارد: اصلاح فكر و عقيده، پرورش اصول عالي اخلاق انساني، حُسن روابط افراد اجتماع، حذف هر گونه تبعيض‌هاي ناروا.
در این تعریف همانگونه که پیداست چهار ویژگی یا بُعد اساسی برای دین شمرده شده‏ است:
1) اصلاح فکر و عقیده
2) پرورش اصول عالی اخلاق انسانی
3) تنظیم حسن روابط اجتماع
4) حذف هرگونه تبعیض ناروا
در این تعریف هر کدام از مؤلفه ها توسط مکانیزم خاصی از دین - تکی یا ترکیبی- محقق می شود. اصلاح فکر وعقیده توسط باورها و اعتقادات انجام می پذیرد. همین باورها و نیز روشها و مناسک در قالب رفتارهای فردی و اجتماعی به پرورش اصول عالی اخلاق انسانی منجر می شوند. اعمال و باورها و شعائر باعث بوجود آمدن روابط حسنه اجتماعی می شوند و همچنین با همین مکانیزم ها می توان تبعیض های ناروا را برچید.
بررسی اجمالی نشان می‏دهد اکنکار سعی کرده تا به گونه‏ هایی ظریف؛ گاه نهان و گاه عیان، در هر یک از این زمینه‏ ها ابراز وجود بنماید.
اصلاح فکر و عقیده:
اکنکار با چندین روش و ترفند به‏ اصلاح فکر و عقیده ‏ پیروان خود می‏ پردازد که برای نمونه در این مقال به دو مورد آن می‏ پردازیم. اول تلاش اکنکار در جهت تخریب باورهای گذشته پیروان و یا گروندگان به ‏آن است و دوم آموزش هایی که در جهت اصلاح باور پیروان صورت می‏گیرد.
اصلاح باور پیروان صورت می‏گیرد.
- تخریب ادیان و مقابله با مذاهب
آن‏ها با دور کردن اذهان مردم از ادیان و مذاهبِ دیگر به‏ اصلاح گری عقیده مي‌پردازند. بررسی مختصری از نگرش اکنکار به‏ ادیان دیگر و تبلیغ این ایده ‏ها در میان اکیست‏ها نشان می‏دهد که چگونه‏ اکنکار درصدد اصلاح‏گری برآمده‏ است. اکنکار ادیان اصولی و مهم را با ویژگی‏های زیر برای پیروانش معرفی می‏کند تا بتواند به سهولت اذهان و روح پیروان ادیان دیگر را به سمت خود کشانده و آن‏ها را به‏ اصطلاح خود اصلاح نماید:
اصولی بودن ادیان
اکنکار این ادیان و مذاهب را با نام «ادیان اصولی» معرفی مي‌کند. در عرف غرب اصطلاح «اصولی» و «اصولگرا بودن» به‏ افکار و اندیشه هایی اطلاق مي‏شود که در آن‏ها دُگر اندیشی و دوری از تفکر روز، موج مي‌زند. جزم اندیشی، تحجر گرایی و عدم احترام به‏ افکار دیگران از دیگر ويژگي‏های افکار و ادیان اصولی شمرده مي‏شود. نیکو سخن اين‌كه‏ اصولی و اصول‌گرا بودن ناروایی است که به عنوان فحاشی و بی احترامی به برخی از افکار و اندیشه‏ ها نسبت داده مي‏شود.
کتاب مقدس ادعاييِ اکنکار ضمن اين‌كه دیگر ادیان را اصولی مي‌خواند تعریفی نیز از اصولی بودن ارائه مي‌دهد. در این کتاب می خوانیم:
مشکلی که در میان مذاهب اصولی وجود دارد، فقدان درک متقابل است که به نوبه خود موجب انهدام ارتباطات آنان با اک مي‏شود. موضوع این نیست که مریدان ادیان اصولی فرصت این ارتباط را ندارند، بلکه بیشتر آنان حاضر به گذشت کردن در برابر اک نیستند. بیشتر پیروان ادیان اصولی فقط به مذهب سنتی خود معتقدند. هر یک نیز اين چنين مي‌پندارند که‏ اعتقاد راسخ به‏ اصول مذهبی‏شان پاسخ تمامی سؤالات‏شان را در مورد زندگی و مشکلات مربوطه در اختیار‏شان مي‌گذارد.
با نگاهی اجمالی به پاسخ هایی که اکنکار به‏ اکیست‏ها می‏دهد می‏توان اکنکار را به عنوان روشن‏ترین نمونه ‏از ادیانی دانست که در پاسخ‏گویی فرومانده‏ اند و علی رغم آن تنها پاسخ‏های خود را صحیح می‏پندارند.
- ذهنی بودن
از دیگر نقدهایی که اکنکار به ادیان آسمانی و غیر آسمانی دارد «ذهنی بودن» معارف این ادیان است. اکنکار مي‌گويد:
تمامی عادات اجتماعی، مذاهب، سیاست‌ها و اصول دینی بر اساس عادات ذهنی‌اي هستند که در شیارهایی قرار داده شده و از نسلی به نسلی دیگر انتقال داده شده ‏اند. این عادات ذهنی خشک و غیر قابل تغییر هستند و اغلب باعث ایجاد جنگ‌هایی می‏شوند که در طی آن میلیون‏ها نفر به قتل می‏رسند. عادات ذهنی معمولا ارباب نوع بشر می‏شوند. مي‏توانیم بگوییم که تمام نژاد بشر برده عادات ذهنی است.
همانگونه که اشاره شد سترگ ترین هدف اکنکار و نیز بزرگترین وسلیه اکنکار سفر روح است. اکیستها تمام تلاش خود را می کنند تا گامی در سفر روح بنهند. این درحالی است که تمامی روشهای اکنکار برای رسیدن به این هدف ذهنی و خیالی است. وانگهی اکنکار را می توان یکی از نمونه هایی دانست که علاقه زیادی به ذهن شویی دارد و به همین جهت آموزشهای اولیه اکیستها توسط جزوه هایی انجام میگیرد که محرمانه است و شاگردان اکنکار از مطالعات جنبی و باورهای دیگر منع می شوند.
- عقب ماندگی
نکته دیگری که درباره‏ ادیان بیان مي‏شود این نکته ‏است که کلیساها، مذاهب صوری و رسمی، فرقه‏ ها و همه گروه‌هایی که خود را به عنوان مكتب‏های اسرار معرفی می‏کنند، به دوره‏ های قبل از بلوغ فکری بشر و تکاملش تعلق دارند. اکنکار این ادیان را متعلق به دوران طفولیت نژاد بشر روی زمین مي‌داند.
البته تاکنون روشن شده‏ است که‏ اکنکار خود را قدیمی‌تر از همه‏ ادیان مي‌داند و بسیاری از اصول و باورهایش را نیز برگرفته‏ از علوم باستانی مي‌داند، لذا اکنکار را روش باستانی سفر‏روح تعریف کرده است. از این مطلب به راحتی مي‏توان نتیجه گرفت که ‏اگر آموزه‌هاي ادیانی که به باور ایشان پس از اکنکار به وجود آمده‌اند متعلق به دوران طفولیت بشر است پس باید اکنکار به دوران نطفه بودن بشر تعلق داشته باشد!
هیچ کس جز خداوند هست نیست.
ارسال پست

بازگشت به “فلسفه”