اين امور كه همه و همه در ظرفيت انسان است،وهر مرد و زنى از نظر اسلام لياقت آراسته شدن به آنها را دارند، اگر بخواهد تفسير شود، بدون ترديد كتاب مفصّلى خواهد شد.
انسان غربى دچار حجاب هاى سنگينى است كه آن حجاب ها مانع از تابيدن نور حق در وجود آنها شده، حجاب جسم، حجاب شهوات، حجاب غرائز، حجاب مال و منال، حجاب دانش و صنعت، حجاب منيت و غرور، ولى انسان اسلامى با اتصال به اسلام مهاجر از همه حجاب هاست.
انسان اسلامى هر حجابى را كه از پيش روح جان برمى دارد، نورى در دلش مى تابد، و آن نور با رفتن هر حجابى هوى تر مى شود،تا جايى كه تمام فضاى جان و دل را فرا مى گيرد، و براى او شرح صدر حاصل مى شود، پس از شرح صدر حقايق براى او كشف مى گردد، و براى او يقين حاصل مى شود، كه هر چه را خداوند و انبيا و امامان به آن دعوت كرده اند نظام اتمّ تشريعى و باعث خير دنيا و آخرت انسان است، و نتيجه اين انشراح پاك شدن دل و جان از لوث صفات ضميمه است، صفاتى كه هر كدامشان مى تواند علت خذلان انسان در دنيا و آخرت گردد.
اين ذمائم عبارتند از: شرك، كفر، نفاق، عجب، ريا، غرور، حسد، حرص، طمع، تكبر، كينه، خودبينى، خودپسندى و...
وقتى قلب و جان به نور حق روشن شود، نتيجه آن اطاعت از تمام اوامر حق و انبياء و امامان، و اجتناب از محرمات و معاصى و آلودگى ها است.
امام على (عليه السلام) در رابطه با اينگونه انسان ها مى فرمايد:
جامه شهوات را از وجودش بدر آورد، و از تمام انديشه ها جز انديشه رسيدن به مقامات ملكوتى خالى شد، از گردونه كوردلى در آمد، و از مشاركت در شكل زندگى اهل هوا دورى گزيد، ابواب هدايت را كليد بازگشايى شد، و ابواب ضلالت و گمراهى را قفل بستن شد، راهش را شناخت، مسيرش را پيمود، نشانه هدايت را يافت، سختى ها را پشت سر گذاشت، از دستگيره ها به محكم ترينش چنگ زد، از ريسمان ها به قوى ترينش متصل شد، او در يقين به حقايق همانند نور آفتاب است.
اگر چه من در اين نوشتار قصد نشان دادن گوشه اى از حيات حضرت لقمان حكيم را كه از چهره هاى برجسته مكتب الهى است دارم، ولى بيان و تفسيراين واقعيت را لازم مى بينم كه انسان داراى مايه ها و استعدادهاى شگرفى است كه اگر اين مايه ها در سايه آفتاب هدايت حق قرار بگيرد، از انسان موجودى برتر از تمام موجودات و حتى بالاتر از فرشته مقرب مى سازد، و اگر دور از خورشيد هدايت بماند، گر چه در عمل و صنعت و تمدن و مدنيت پيشرفت چشمگيرى كند از او موجودى پست تر از تمام حيوانات بوجود مى آيد!
دليل بر وجود آن مايه ها و استعدادهاى اعجاب انگيز و رشد و كمالش در سايه هدايت حق وجود انسان هاى باعظمتى است كه در گردونه نبوت و امامت و ايمان و عمل صالح ظهور كردند و صفحات تاريخ حيات را به نور خود روشن نموده و به انسانيت و تمدن آبرو دادند.
انسان غربى،انسان اسلامى
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

-
- پست: 458
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱, ۸:۵۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 118 بار
- سپاسهای دریافتی: 1090 بار

-
- پست: 458
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱, ۸:۵۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 118 بار
- سپاسهای دریافتی: 1090 بار
Re: انسان غربى،انسان اسلامى
چهره انبياء بهترين دليل بر حقايق و كمالات انسانى
جسم و جان انسان هر كدام وسيله بقاء مى خواهند، درست است كه هر يك در ديگرى تأثير دارد، اما در عين حال دو وجود كاملا از هم جدا و متباين هستند، پس هر كدام غذايى مخصوص و مناسب به خود لازم دارند.
انواع خوراكى هاى پاك و حلال براى تقويت جسم و انواع قوانينى كه از وحى سرچشمه گرفته براى تقويت روح است.
اين مطلب ناگفته نماند كه اسلام دينى جامع و كامل است كه هم سعادت دنيا و هم خير آخرت را تأمين مى كند و از اين لحاظ وظايف راجع به بدن را نيز مانند تكاليف مربوط به تربيت و تزكيه روان بيان فرموده قرآن مجيد با صراحت كامل فرياد مى زند:
آرايش زندگى مادى را كه خدا بر بندگانش مباح كرده و در دسترس آنان قرار داده، و نيز روزى هاى پاك و خوب را چه كسى ممنوع نموده.
ولى به اين مطلب دقيق بايد توجه داشت كه نه اسلام و نه هيچ دين ديگر حتى مرام هاى ضد دين كه نه به روح معتقدند و نه به عالم پس از مرگ كسى را براى خوب خوردن و خوب پوشيدن ستايش نكرده اند، بر عكس در تمام ملت ها از مردمى كه براى واقعيات و كمالات و حقايق انسانى ارزش قائل بودند و خود آراسته به آن انوار بودند
تمجيد و ستايش شده، و اين بهترين دليل است بر توجه فطرى انسان به فضايل انسانى و اصولا وجود آنچنان مردان بافضيلت بهترين دليل بر ثابت بودن و حق بودن كمالات و واقعيات روحى و نفسى بوده.
زندگى انبياء و ائمه و پيامبران بزرگ و مصلحين عاليقدر گواه صادقى بر اين واقعيت است كه در صفحات قبل در اطراف آن سخن رانه شد.
آن راهنمايان پاك خود داراى آراستگى كامل در تمام زواياى حيات بودند، و از نظر هدف نسبت به توده حلق جز براى پرورش روان و رساندن انسان به مقام قرب حضرت لايزال براى چيز ديگرى ارزش قائل نبودند.
البته توجه آنان به امور مادى يك مسأله طبيعى ولى بايد دانست كه آنان به تمام نمودهاى ظاهر جهان به عنوان وسيله براى رسيدن به مقامات عاليتر نظر مى كردند، هيچگاه يك برنامه مادى را هدف قرار ندادند تا به رسيدن به آن برايشان حالت توقف و سكون پيش بيايد.
در تاريخ بشرحضرت موسى(عليه السلام)از شدت زهد به سبزى صحرا قانع بود و در آن موقع كه از سيراب ساختن گوسپندان شعيب فارغ شد بنابه قول قرآن: در پناه درختى گرسنه ومستمند بر زمين نشست،از خدا قرص نانى طلبيد كه آن هم پس از چند روز در دهان گذاشت آن زمان هم كه دراوج رياست برقوم بنى اسراييل بود عادى ترين زندگى مادى را داشت، ولى از نظر فضايل و مكارم اخلاقى سرآمد جهانيان بود.
داود آن سراينده آسمانى كه پادشاهى عظيم الشأن و مقتدر بود با دست خود از ليف خرما سبد مى بافت و بدان وسيله امرار معاش مى كرد و اين قانون را فرزند بزرگوارش سليمان كه از نظر حشمت شاهى از اولين و آخرين فوق العاده تر بود به ارث برد.
پسر مريم عذراء عيسى مسيح از خاك بستر مى گرفت و كاخ پادشاهيش دامن كوه
و چراغ خانه او مهتاب شب افروز و آن قدر به گرسنگى عادت كرده بود كه احتياج به نان و خورش نداشت، با علف شيرين و سبز بيابان با گرسنگى مبارزه مى كرد، جهان را نور مى داد، كور مادرزاد را شفا مى بخشيد، جذام را از بدبختى مى رهاند، مرده را زنده مى كرد، نفوس خاكى ماديگران را به عالى ترين عالم صفا و مهر و محبت و اشتياق به حق مى رساند.
مركب سواريش پاهاى او بود، و دست هاى پاك و بى گناهش او را از خدمتكار مستغنى مى داشت.
اين تاريخ پرارزش پيامبر اسلام و پيشوايان بزرگ شيعه است كه تمام نشان دهنده كمالات و فضايل و حقايق عالى انسانى است.
هيچ دليل و شاهدى براى صدق پيامبران و پيشوايان دوازده گانه شيعه محكم تر از تاريخ زندگى و وضع نفسانى و گفتار و رفتار آنان نيست، زيرا انگيزه نبوت و وحى كه پيامبران را برمى انگيخت و براى گرفتن ابلاغ بر آنان غلبه داشت حقيقتى بود كه آنان را به آن كمالات آراست و مى خواست ديگران را هم بيارايد، و واقعيت اين وحى با تحليل هاى روانى امروز قابل شناخت نيست.
وحى را جز از طريق آثار نمى توان شناخت، همچنان كه منشأ هر نيرويى را جز با آثار و قدرتى كه درمظاهر شخصى آن پديد مى آيد نمى توان شناخت، و چنان كه تاريخ نشان مى دهد نبوت يك پديده فردى نبوده بلكه در آفاق مختلف و فواصل زمان پيوسته و مكرر پديد آمده و همه پيامبران در سايه آن خصايص و اوصاف مشتركى داشتند، و در اصول دعوت و راه و روش براى ايجاد مكارم اخلاق در بشر با هم شبيه بودند.
وضع روحى و اخلاق و جسمى آنان براى مردم هر عصر و قومى كه در ميانشان قيام مى كردند بسى روشن بود،چنانكه هيچ محقق و پى جويى نمى تواند ادعا كند
كه آنان دچار انحراف هاى روحى يا اخلاقى يا بدنى يا تشنج هاى عصبى بوده اند.
از سوى ديگر هر چه تاريخ حيات آنان به وسيله آثار مختلف و منقولات ملل رسيده مبين اين است كه:آنان پيش از قيام به دعوت نمونه كامل سلامت جسم و اعتدال خلق و قدرت عقل و تشخيص بودند.
آنان هستند كه نام نيكويشان بر تارك فلك اطلس چون خورشيد فروزان نوربخش زمانها و اعصار تا پايان زندگى اين جهان است.
جسم و جان انسان هر كدام وسيله بقاء مى خواهند، درست است كه هر يك در ديگرى تأثير دارد، اما در عين حال دو وجود كاملا از هم جدا و متباين هستند، پس هر كدام غذايى مخصوص و مناسب به خود لازم دارند.
انواع خوراكى هاى پاك و حلال براى تقويت جسم و انواع قوانينى كه از وحى سرچشمه گرفته براى تقويت روح است.
اين مطلب ناگفته نماند كه اسلام دينى جامع و كامل است كه هم سعادت دنيا و هم خير آخرت را تأمين مى كند و از اين لحاظ وظايف راجع به بدن را نيز مانند تكاليف مربوط به تربيت و تزكيه روان بيان فرموده قرآن مجيد با صراحت كامل فرياد مى زند:
آرايش زندگى مادى را كه خدا بر بندگانش مباح كرده و در دسترس آنان قرار داده، و نيز روزى هاى پاك و خوب را چه كسى ممنوع نموده.
ولى به اين مطلب دقيق بايد توجه داشت كه نه اسلام و نه هيچ دين ديگر حتى مرام هاى ضد دين كه نه به روح معتقدند و نه به عالم پس از مرگ كسى را براى خوب خوردن و خوب پوشيدن ستايش نكرده اند، بر عكس در تمام ملت ها از مردمى كه براى واقعيات و كمالات و حقايق انسانى ارزش قائل بودند و خود آراسته به آن انوار بودند
تمجيد و ستايش شده، و اين بهترين دليل است بر توجه فطرى انسان به فضايل انسانى و اصولا وجود آنچنان مردان بافضيلت بهترين دليل بر ثابت بودن و حق بودن كمالات و واقعيات روحى و نفسى بوده.
زندگى انبياء و ائمه و پيامبران بزرگ و مصلحين عاليقدر گواه صادقى بر اين واقعيت است كه در صفحات قبل در اطراف آن سخن رانه شد.
آن راهنمايان پاك خود داراى آراستگى كامل در تمام زواياى حيات بودند، و از نظر هدف نسبت به توده حلق جز براى پرورش روان و رساندن انسان به مقام قرب حضرت لايزال براى چيز ديگرى ارزش قائل نبودند.
البته توجه آنان به امور مادى يك مسأله طبيعى ولى بايد دانست كه آنان به تمام نمودهاى ظاهر جهان به عنوان وسيله براى رسيدن به مقامات عاليتر نظر مى كردند، هيچگاه يك برنامه مادى را هدف قرار ندادند تا به رسيدن به آن برايشان حالت توقف و سكون پيش بيايد.
در تاريخ بشرحضرت موسى(عليه السلام)از شدت زهد به سبزى صحرا قانع بود و در آن موقع كه از سيراب ساختن گوسپندان شعيب فارغ شد بنابه قول قرآن: در پناه درختى گرسنه ومستمند بر زمين نشست،از خدا قرص نانى طلبيد كه آن هم پس از چند روز در دهان گذاشت آن زمان هم كه دراوج رياست برقوم بنى اسراييل بود عادى ترين زندگى مادى را داشت، ولى از نظر فضايل و مكارم اخلاقى سرآمد جهانيان بود.
داود آن سراينده آسمانى كه پادشاهى عظيم الشأن و مقتدر بود با دست خود از ليف خرما سبد مى بافت و بدان وسيله امرار معاش مى كرد و اين قانون را فرزند بزرگوارش سليمان كه از نظر حشمت شاهى از اولين و آخرين فوق العاده تر بود به ارث برد.
پسر مريم عذراء عيسى مسيح از خاك بستر مى گرفت و كاخ پادشاهيش دامن كوه
و چراغ خانه او مهتاب شب افروز و آن قدر به گرسنگى عادت كرده بود كه احتياج به نان و خورش نداشت، با علف شيرين و سبز بيابان با گرسنگى مبارزه مى كرد، جهان را نور مى داد، كور مادرزاد را شفا مى بخشيد، جذام را از بدبختى مى رهاند، مرده را زنده مى كرد، نفوس خاكى ماديگران را به عالى ترين عالم صفا و مهر و محبت و اشتياق به حق مى رساند.
مركب سواريش پاهاى او بود، و دست هاى پاك و بى گناهش او را از خدمتكار مستغنى مى داشت.
اين تاريخ پرارزش پيامبر اسلام و پيشوايان بزرگ شيعه است كه تمام نشان دهنده كمالات و فضايل و حقايق عالى انسانى است.
هيچ دليل و شاهدى براى صدق پيامبران و پيشوايان دوازده گانه شيعه محكم تر از تاريخ زندگى و وضع نفسانى و گفتار و رفتار آنان نيست، زيرا انگيزه نبوت و وحى كه پيامبران را برمى انگيخت و براى گرفتن ابلاغ بر آنان غلبه داشت حقيقتى بود كه آنان را به آن كمالات آراست و مى خواست ديگران را هم بيارايد، و واقعيت اين وحى با تحليل هاى روانى امروز قابل شناخت نيست.
وحى را جز از طريق آثار نمى توان شناخت، همچنان كه منشأ هر نيرويى را جز با آثار و قدرتى كه درمظاهر شخصى آن پديد مى آيد نمى توان شناخت، و چنان كه تاريخ نشان مى دهد نبوت يك پديده فردى نبوده بلكه در آفاق مختلف و فواصل زمان پيوسته و مكرر پديد آمده و همه پيامبران در سايه آن خصايص و اوصاف مشتركى داشتند، و در اصول دعوت و راه و روش براى ايجاد مكارم اخلاق در بشر با هم شبيه بودند.
وضع روحى و اخلاق و جسمى آنان براى مردم هر عصر و قومى كه در ميانشان قيام مى كردند بسى روشن بود،چنانكه هيچ محقق و پى جويى نمى تواند ادعا كند
كه آنان دچار انحراف هاى روحى يا اخلاقى يا بدنى يا تشنج هاى عصبى بوده اند.
از سوى ديگر هر چه تاريخ حيات آنان به وسيله آثار مختلف و منقولات ملل رسيده مبين اين است كه:آنان پيش از قيام به دعوت نمونه كامل سلامت جسم و اعتدال خلق و قدرت عقل و تشخيص بودند.
آنان هستند كه نام نيكويشان بر تارك فلك اطلس چون خورشيد فروزان نوربخش زمانها و اعصار تا پايان زندگى اين جهان است.
هیچ کس جز خداوند هست نیست.