توحيد ناب

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با فلسفه به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱, ۸:۵۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

توحيد ناب

پست توسط امیر احمدی2 »

نام الله غير از خداست. هر چيزى جز خداوند كه نامى بر وى نهاده شود، آفريده است. ولى آن چه كه زبان‏ها از آن تغيير مى ‏كنند، و يا دست‏ها انجام مى ‏دهند، آفريده شده است. خداوند، نهايت هر چيز نهايت ‏پذير است و غير از نهايت است، نهايت موصوف است و هر موصوفى ساخته شده است و آفريننده چيزها غير از توصيف شده به اندازه مشخص است. ايجاد نشده است تا به سازندگى ديگرى چگونه بودنش شناخته شود و به غايتى نمى ‏رسد جز آن كه غير اوست. هر كس اين حكم را بداند هرگز خوار نمى ‏گردد، و اين همان توحيد ناب است، آن را پاس داريد، تصديق كنيد و به اذن خدا آن را بفهميد. هر كس بپندارد كه خدا را به حجابى يا به چهره ‏اى و يا به نمونه ‏اى مى‏ شناسد مشرك است زيرا حجاب، نمونه و چهره غير از اوست، همانا او يك و يكتاست؛ چگونه به يگانگى مى ‏شمارد آن كه مى ‏پندارد او را به غير او شناخته است. همانا آن كه خدا را شناخته است به وسيله خدا شناخته است و هركس كه خدا را به خدا نشناخته است، او را نشناخته است، بلكه ديگرى را شناخته است.
بين آفريننده و آفريده شده چيزى وجود ندارد، بنابراين خداوند آفريننده چيزهاست نه از چيزى بود. خداوند به نامهايش خوانده مى ‏شود و او غير از نام‏هايش است و نام‏ها غير از او هستند.
مفاد اين روايت، لفظ و نوشته الله، بلكه همه مفهوم‏هاى آن، مخلوق توست؛ به سبب اين كه تو از آن عاجز هستى، پس او پايان غايات و محدود غير از نامحدود و غايتى كه موصوفش به آن منتهى شده مى ‏باشد. هر موصوفى ساخته شده است و آفريننده اشيا وصف شدنى نيست. پس اسم خدا و غير خدا و هر چيزى كه به چيز ديگر منتهى شود، نامى برايش گذاشته نمى ‏شود، بلكه پوشيده و پنهان است، حجاب شى از او نيست و هر كس گمان كرده كه خدا را به حجابش شناخته، مشرك است.
هیچ کس جز خداوند هست نیست.
Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱, ۸:۵۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: توحيد ناب

پست توسط امیر احمدی2 »

هر موجودى به دليل آگاهى آن موجود از چيزى فوق آن، به خداى تعالى منتهى شود، اسم رب واسطه‏اى براى خداى تعالى است؛
مثل كلمه الله و... و يا اسم بدون واسطه، براى خداوند هنگامى است كه آگاهى بر قدرت خداوند، به اين خصوصيت و صنعتش داشته باشيم؛ در اين صورت اسم خداوند بدون واسطه مى ‏باشد. و براى همين امام على‏ عليه‏السلام گفته است:

و قسم به اسم‏هاى تو كه اركان همه اشياء را پر كرده است.
اخبارى كه در تعريف اسم‏هاى خداوند و تفاوت هايش وارد شده است، بيان كننده مراتب و درجاتى از آن اسم‏ها هستند، كه اختلافى در آن نمى‏ باشد. در جايى هزار و در جاى ديگر چهارهزار و در جاى ديگر 360 و در جاى ديگر 99 اسم‏ روايت شده است.
وقتى اسامى خداوند، مظهر صفاتش مى ‏باشد يا منظور از مظهر اين است كه ذات، به خودى خود براى صفات كافى است، همان طور كه امام رضا عليه‏السلام بعد از سؤال ابن سنان درباره اسم مى ‏فرمايد:

اسم، صفتى است براى موصوف.
هنگامى كه صفات بر حسب جزئيات، كليات، مراتب و شئونش نامتناهى باشد پس جلوه‏ ها و مظاهر صفاتش هم اين گونه بى نهايت هستند.
اما اين كه گفتيم: اسم‏هاى خداى تعالى جدا از خود او است به اين معنى نيست كه اسم‏هاى خدا خالى و جدا از خداوند باشد، به طورى كه خداوند تعالى بدون اسم باشد، بلكه همانطور كه حضرت على عليه‏السلام در خطبه وسيله كافى بيان فرمودند:

او جداى از اشياء است نه از لحاظ دورى و اختلاف اماكن و در آن‏هاست نه به گونه ‏اى كه با آن تركيب شده باشد.
هم چنين در خطبه ديگرى در كافى از حضرت على عليه‏السلام آمده است:

در تمام اشياء حلول كرده، اما در آن‏ها تركيب نشده و نيز جدا نمى‏ باشد.

همه چيزها را به هنگام آفريدنشان محدود ساخته، تا از آنها از شباهت به او متمايز گردند، و او از شباهت به آنها متمايز گردد.
درون چيزها جاى نگرفته تا گفته شود: او از چيزها بيگانه است؛ او از چيزها بر كنار نيست تا گفته شود: در كجاست؟
بلكه خداى متعال با علم خدا، به آنها احاطه يافته و ساخت او آنها را استوار ساخته، و پاداش آنها را شماره كرده است.
مضمون اين احاديث در بسيارى از روايات و خطبه‏ ها به طور صريح و روشن نيز نقل شده است.
هیچ کس جز خداوند هست نیست.
Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱, ۸:۵۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: توحيد ناب

پست توسط امیر احمدی2 »

زمانى كه خداى تبارك و تعالى گنجى مخفى و پنهانى بود، زمانى كه از چيزى خلق نشده و آن چه را كه خلق كرده از چيزى خلق نكرده بود. براى خدا صفتى كه او را در بر بگيرد و حدى كه با آن بتوان برايش مثالى زد، نيست؛ پس تمام آن چه، غير از صفات اوست، لغات خرد و ناچيز مى ‏باشد و در اين مقام، تعريف صفاتش گمراه‏ كننده و عمق روش‏هاى تفكر در ملكوتش، حيران مانده است و علوم تفسيرى نمى ‏توانند در علمش رسوخ كنند و حجاب از پنهانى ‏ها بدون غيبت مكنون او محال است در رموزات امور، عقل‏هاى بلندنظر در پستى سقوط كرده است.
اول چيزى كه خلق كرد يعنى حقيقت محمديه از تمام تعينات و ظهور موجودات ممكن‏ها بود و اشيا را با استعداد و گستردگى ‏اش فرا گرفت و بر آن‏ها جامع گشت. ذات بارى تعالى براى تمام چيزها مظهر و روشنى است؛ او به آن چه از صفات دارد كافى است.
پس به دليل اين كه او، علت اوليه همه چيز مى ‏باشد و هويت اشيا را فرا گرفته است به صورت مجمل علم ناميده مى ‏شود و به دليل، شمول بر تمام حدود و تعينات اشيا قدرت ناميده مى‏ شود.
سپس به دليل اين كه بر هويت اشيا، جامع است و براى او تعيين حدود آن‏ها بدون وقفه امرى ذاتى است عليم و قدير ناميده مى ‏شود و غير از اين دو اسم نيز، صفاتى هست كه دلالت مى ‏كند بر مبدأ اشتقاق و ساخت آن صفات، كه امرى ذاتى، مى‏ باشد و اين براى موصوف است، بدون توجه به متعلقات صفات است.
سپس به سبب تعداد اين صفات ذاتى و استعدادشان براى تعلق به متعلقشان به اسما فاعلين نامگذارى شده‏ اند،
مانند: عالم، قادر، مبصر، سامع و... و اين تا زمانى است كه فاعل در هيئت قرار دادن صفت بر متعلقش باشد؛ مثل بنّا كه گل و آجر بر مى‏ دارد و آنها را به ترتيب روى هم قرار مى ‏دهد، قبل از اتمام ساختمان مى‏ گويند كه او سازنده است؛ ولى نمي گويند كه او خانه و ساختمان را ساخت و نيز به واقع شدن صفت بر متعلقش خبر نمى‏ دهند.
پس زمانى كه متعلق يافت شود و امكان خبر دادن از موصوف به سبب واقع كردن صفت بر متعلقش باشد؛ مثل اين كه بگويند:
ساختمان يا خانه را ساخت در اين صورت به اعتبار وجود صفت بر آن كه معلوم و مقدور يا مسموع است.
پس براى صفات پنج مرحله است:
مرحله او: مرحله عينى صفات با ذات مى‏ باشد، پس ذات موجود است، نه با وجود؛ و زنده است، نه به نوع حيات؛ و عليم است، نه به كمك علم؛ و قدير است، نه قدرت.
كمال توحيد، نفى صفات از خداوند است، شاهد اين كه هر صفتى غير از موصوفش مى ‏باشد و هر موصوفى غير از صفتش است و اين دو سخن شاهداند بر اين كه تشبيه صفت و موصوف هميشه بر يكديگر ممنوع مى ‏باشد، پس هر كس او را وصف كند، محدودش كرده و هر كه او را محدود كند، او را شمرده است، و هر كه او را عدد بداند، او را زايل و باطل كرده است.

مرحله دوم: مرحله ظهور چيزى است كه وجود ذات الهى براى آن كافى است، يعنى ظهور چيزى كه بر كفايت ذات، از هر صفت دلالت مى ‏كند؛ خلقت اول نور محمد و حقيقت محمديه صلى الله عليه و آله و سلم است. او بسيط و خالص از هر چيزى است، به جز، هر شيى خالص و مجمل كه به اعتبارات مختلف به اسم‏هاى متعدد ناميده مى‏ شود. و به سبب هر اعتبارى بر صفتى از صفات دلالت مى‏ كند، صفاتى كه ذات براى آن‏ها كافى است و به اين سبب عالَم صفات الهى است، صفاتى مثل علم، قدرت، وجود، حيات، شنوايى، بينايى و....

مرحله سوم: مرحله اعتبار احاطه صفات، بر تمام متعلقاتشان به صورت دائمى و بدون وقفه مى ‏باشد، و به اين اعتبار است كه:
عليم و قدير ناميده مى ‏شوند. امثال اين دو اسم از صفاتى‏ اند كه از صيغه صفت مشبهه ساخته مى‏ شوند و بر اين دلالت مى‏ كنند كه مبدأ آن‏ها، ذات موصوف است.
در اين مراحل سه گانه براى متعلقات صفات، نه تنها وجود نيست؛ بلكه اصلا توجهى به وجود صفات نيست؛ اگر چه در مرحله سوم به احاطه صفات، وجود دارد.

مرحله چهارم: مرحله شمارش و استعداد صفات براى حمل به متعلقاتشان مى‏ باشد؛ به اين معنا كه تهيه و ايجاد متعلقات و اعمال تمام صفات براى شمولشان بر متعلقاتشان و به همين ترتيب، ساخت صفات ذات از وجود، قدرت، علم، شنوايى، بينايى و... است. كه با اين اعتبار، عالم، قادر و موجود ناميده مى‏ شود.
در اين مرحله براى متعلقات صفات، وجودى نيست؛ اگر چه اين صفات و اسم‏ها، به اعتبار اين كه توجه آن صفات، به وجود متعلقاتشان است، براى موصوف‏شان مى‏ باشند، پس اثبات علم و قدرت و شنوايى و بينايى براى ذات ممكن است، بلكه اثبات اسم‏هاى صفات و اسم‏هاى فاعلين مثل عالم و قادر همراه نفى اين كه عالم بوده يا خواهد بود، ممكن مى‏ باشد، اضافه بر اين كه معلوم، مقدور و غير اين دو باشد؛
پس ملازمه‏اى بين ازلى بودن علم و وجود علم نيست.
امام صادق عليه‏السلام به اين مراتب چهارگانه اشاره كرده است:

پروردگار ما خداوند بلندمرتبه همواره بود و علم ذات او بود و در حالى كه معلومى نبود، و شنيدن ذات او بود در زمانى كه شنيدنى نبود، ديدن ذات او بود در حالى كه ديدنى وجود نداشت و قدرت ذات او است به هنگامى كه مقدورى نبود.
مولايمان امام رضا عليه‏السلام در روايت نفع بن يزيد جرجانى مى ‏فرمايد:

عالم و دانا بود به هنگامى كه معلومى در كار نبود و خالق بود زمانى كه مخلوقى در كار نبود و پروردگار بود هنگامى كه پرورده ‏اى نبود.
هیچ کس جز خداوند هست نیست.
Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱, ۸:۵۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: توحيد ناب

پست توسط امیر احمدی2 »

مردى از اهالى شام كه عالم بود، نزد امام باقر عليه‏السلام آمد و عرض كرد:
اى اباجعفر! من آمدم از شما در مورد مسئله ‏اى كه از آن درمانده ‏ام سؤال كنم، مى‏ خواهم كسى را بيابم كه آن را برايم تفسير كند، من از سه گروه از مردم سؤال كردم اما هر گروه چيزى گفتند كه غير از گفته گروه ديگر بود.
امام به او فرمود: آن چيست؟
آن مرد گفت: من از اولين چيزى كه خداوند از مخلوقاتش خلق كرد، سؤال كردم.
بعضى از ايشان گفتند: قدر، بعضى ديگر گفتند: قلم و بعضى ديگر گفتند: روح.
امام عليه‏السلام فرمود: آن‏ها چيزى نگفتند. من تو را آگاه مى‏ كنم كه خداوند تبارك و تعالى بود و هيچ چيز غير از او نبود. خداوند عزيز بود و احدى قبل از عزيز بودنش نبود، اين فرمايش خداوند است كه مى ‏فرمايد:
پاك و منزه است پروردگار با عزت تو كه خدايى مقتدر و بى‏ همتاست و از توصيف جاهلانه خلق به دور است.
خدا خالق است، قبل از اين كه مخلوقى باشد؛ اگر چه اول چيزى كه خداوند از خلقتش آفريد، شيئى از اشيا بود؛ وقتى كه هيچ گاه بر او انقطاعى نيست، خدا از شى و همراه او جدا نمى ‏شود. خدا آن شى را مقدم نكرده ولى شى هست و چيزى غير از آن نيست و خداوند شى را كه جميع اشيا از آن است، خلق كرده و آن شى آب است كه همه اشياء از آن آب، خلق شده است.
هیچ کس جز خداوند هست نیست.
Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱, ۸:۵۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: توحيد ناب

پست توسط امیر احمدی2 »

اسمهاى خداوند تعالى دو قسم است:
1 - جلاليه 2 - جماليه‏
اسمهاى جلاليه عبارت است از هر اسمى كه دلالت مى ‏كند بر تنزيه خداوند و خروج خدا از دو حد تعطيل و تشبيه. مثل عزيز، سبوح، جليل، سرمد و...؛ و مواردى كه بر بى نيازى خداوند از غير خودش و عدم شباهت خدا به چيزى از مخلوقات دلالت دارد.
اسم‏هاى جلاليه آن است كه بر كمالات خداوند تعالى؛ مثل عليم، قدير، سميع و بصير دلالت مى ‏كند. از چيزهايى مى ‏باشد كه بر قدر وسعت خداوند، يعنى استحقاق خدا بر چيزى از كمالات و كفايتش بر چيزى از صفات دلالت دارد.
جلال خداوند، عين جمال اوست و جمال خداوند، عين جلال اوست و هر دو، عين ذات خداوند مى‏ باشند، ولى تعدادى در عالم اسم‏ها، وجود دارد؛ پس اسمهاى جلاليه، مظهر عالم عزت و اسم‏هاى جماليه، مظهر عالم عظمت هستند و شما دانستيد كه عالم عزت در حديث محمد بن عطيه در مرحله سوم از اين نوع است و عالم عظمت، همان عالم وجودى است كه ظل و سايه عالم عزت مى ‏باشد.


اميرمؤمنان على عليه‏السلام ميفرمايد:
خدايا! كمالى كه باعث انقطاع، به سوى توست، به من عطا فرما و چشمان قلبمان را به نور نگاهت، نورانى كن تا اين كه چشم قلب، حجاب نورت را از بين ببرد، پس به معدن عظمت متصل كن و روحمان را به عزت قدست معلق بدار.
پس عالم عزت، بالاتر از عالم عظمت است و آن، بالاتر از عالم حجاب نورانيت است و آن نورانيت، اسماء الحسنى مى‏ باشد.
و مى فرمايد:

به عظمت و بزرگيت كه سراسر عالم را پر كرده است.
هیچ کس جز خداوند هست نیست.
Major II
Major II
پست: 129
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۹, ۱۱:۲۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 130 بار
سپاس‌های دریافتی: 204 بار

Re: توحيد ناب

پست توسط John rider »

امیر احمدی2 نوشته شده:
پس براى صفات پنج مرحله است:

مرحله او:

مرحله دوم:

مرحله سوم:

مرحله چهارم:


مرحله پنجم چه شد!

توحید:هرچه که هست میبایست درنهایت به شناختی بهترازخداوند منجرشود.
ودرنتیجه ی این شناخت است که انسان درپرستش خداوندثابت قدم واستوارخواهدبود.
وباتوجه به مطالب شما،کسب چنین شناختی هرگزمیسرنخواهدبود.
پس هیچگاه نمیتوان درپرستش خداوند ثابت قدم واستوار بود.

ودرنتیجه ازرستگاری وبرکات پرستش بدورخواهیم بود.
ارسال پست

بازگشت به “فلسفه”