اين مژده به بندگان تائب آمد
خيزيد که ليلة الرغائب آمد
اي کاش ندا دهند فردا جمعه
اي منتظران امام غائب آمد
اللهم عجل لوليک الفرج
مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 985
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۱, ۶:۰۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 4905 بار
- سپاسهای دریافتی: 6798 بار

- پست: 560
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۹, ۱:۰۰ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2278 بار
- سپاسهای دریافتی: 1686 بار
- تماس:
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
دارد غم و اندوه جگر گوشه خویش
ور نه ، غم خویشتن ندارد مادر
ور نه ، غم خویشتن ندارد مادر
اول علی اخر علی

- پست: 985
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۱, ۶:۰۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 4905 بار
- سپاسهای دریافتی: 6798 بار
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
وقتی که شکست بغض تنهایی من
وابستگی ام را به تو باور کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
وقتی که شکست بغض تنهایی من
وابستگی ام را به تو باور کردم

- پست: 97
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۷ آذر ۱۳۹۱, ۶:۵۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 188 بار
- سپاسهای دریافتی: 487 بار
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ما را به چه روي از تو صبوري باشد
يا طاقت دوستي و دوري باشد
جايي كه درخت گل سوري باشد
جوشيدن بلبلان ضروري باشد
يا طاقت دوستي و دوري باشد
جايي كه درخت گل سوري باشد
جوشيدن بلبلان ضروري باشد
مي خواهم برگردم به روز هاي كودكي آن زمانها كه:
پدر تنها قهرمان بود.
عشق,تنها در آغوش مادر بود.
بالاترين نقطه زمين,شانه هاي پدر بود.
بدترين دشمنانم,خواهران و برادران خودم بودند.
بدترين دردم,زانوهاي زخمي ام بودند.
تنها چيزي كه ميشكست,اسباب بازي هايم بودند.
و
معناي خداخافظ, تا فردا بود....
پدر تنها قهرمان بود.
عشق,تنها در آغوش مادر بود.
بالاترين نقطه زمين,شانه هاي پدر بود.
بدترين دشمنانم,خواهران و برادران خودم بودند.
بدترين دردم,زانوهاي زخمي ام بودند.
تنها چيزي كه ميشكست,اسباب بازي هايم بودند.
و
معناي خداخافظ, تا فردا بود....

-
- پست: 863
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۸۸, ۱۰:۵۳ ب.ظ
- محل اقامت: البرز
- سپاسهای ارسالی: 5392 بار
- سپاسهای دریافتی: 4116 بار
- تماس:
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم / کنون عزم لـقا دارم من اینک رخــــت بربستم
تویی قبله همه عــــالم ز قبــــله رو نگردانم / بدین قبله نماز آرم به هر وادی که من هستم
"مولانا"
تویی قبله همه عــــالم ز قبــــله رو نگردانم / بدین قبله نماز آرم به هر وادی که من هستم
"مولانا"

- پست: 97
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۷ آذر ۱۳۹۱, ۶:۵۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 188 بار
- سپاسهای دریافتی: 487 بار
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
من بيچاره تهي دستم از آن ميترسم
كه وصالش ندهد دست تهي دستان را
دامن وصلش اگر من به كف آرم روزي
ندهم تا به قيامت دگر از دست آن را
كه وصالش ندهد دست تهي دستان را
دامن وصلش اگر من به كف آرم روزي
ندهم تا به قيامت دگر از دست آن را
مي خواهم برگردم به روز هاي كودكي آن زمانها كه:
پدر تنها قهرمان بود.
عشق,تنها در آغوش مادر بود.
بالاترين نقطه زمين,شانه هاي پدر بود.
بدترين دشمنانم,خواهران و برادران خودم بودند.
بدترين دردم,زانوهاي زخمي ام بودند.
تنها چيزي كه ميشكست,اسباب بازي هايم بودند.
و
معناي خداخافظ, تا فردا بود....
پدر تنها قهرمان بود.
عشق,تنها در آغوش مادر بود.
بالاترين نقطه زمين,شانه هاي پدر بود.
بدترين دشمنانم,خواهران و برادران خودم بودند.
بدترين دردم,زانوهاي زخمي ام بودند.
تنها چيزي كه ميشكست,اسباب بازي هايم بودند.
و
معناي خداخافظ, تا فردا بود....

- پست: 560
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۹, ۱:۰۰ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2278 بار
- سپاسهای دریافتی: 1686 بار
- تماس:
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
انان که با یک نظر خاک را کیمیا کنند
ایا شود که گوشه چشمی به ما کنند
ایا شود که گوشه چشمی به ما کنند
اول علی اخر علی

- پست: 97
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۷ آذر ۱۳۹۱, ۶:۵۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 188 بار
- سپاسهای دریافتی: 487 بار
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
در عهد تو اي نگار دلبند
بس عهد كه بشكنند و سوگند
ديگر نرود به هيچ مطلوب
خاطر كه گرفت با تو پيونذ
بس عهد كه بشكنند و سوگند
ديگر نرود به هيچ مطلوب
خاطر كه گرفت با تو پيونذ
مي خواهم برگردم به روز هاي كودكي آن زمانها كه:
پدر تنها قهرمان بود.
عشق,تنها در آغوش مادر بود.
بالاترين نقطه زمين,شانه هاي پدر بود.
بدترين دشمنانم,خواهران و برادران خودم بودند.
بدترين دردم,زانوهاي زخمي ام بودند.
تنها چيزي كه ميشكست,اسباب بازي هايم بودند.
و
معناي خداخافظ, تا فردا بود....
پدر تنها قهرمان بود.
عشق,تنها در آغوش مادر بود.
بالاترين نقطه زمين,شانه هاي پدر بود.
بدترين دشمنانم,خواهران و برادران خودم بودند.
بدترين دردم,زانوهاي زخمي ام بودند.
تنها چيزي كه ميشكست,اسباب بازي هايم بودند.
و
معناي خداخافظ, تا فردا بود....

- پست: 985
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۱, ۶:۰۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 4905 بار
- سپاسهای دریافتی: 6798 بار
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چون توان کرد که سعی من و دل باطل بود
چون توان کرد که سعی من و دل باطل بود

- پست: 97
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۷ آذر ۱۳۹۱, ۶:۵۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 188 بار
- سپاسهای دریافتی: 487 بار
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
در پاي تو هر كه سر نينداخت
از روي تو پرده بر نينداخت
در تو نرسيد و پي غلط كرد
آن مرغ كه بال و بر نينداخت
از روي تو پرده بر نينداخت
در تو نرسيد و پي غلط كرد
آن مرغ كه بال و بر نينداخت
مي خواهم برگردم به روز هاي كودكي آن زمانها كه:
پدر تنها قهرمان بود.
عشق,تنها در آغوش مادر بود.
بالاترين نقطه زمين,شانه هاي پدر بود.
بدترين دشمنانم,خواهران و برادران خودم بودند.
بدترين دردم,زانوهاي زخمي ام بودند.
تنها چيزي كه ميشكست,اسباب بازي هايم بودند.
و
معناي خداخافظ, تا فردا بود....
پدر تنها قهرمان بود.
عشق,تنها در آغوش مادر بود.
بالاترين نقطه زمين,شانه هاي پدر بود.
بدترين دشمنانم,خواهران و برادران خودم بودند.
بدترين دردم,زانوهاي زخمي ام بودند.
تنها چيزي كه ميشكست,اسباب بازي هايم بودند.
و
معناي خداخافظ, تا فردا بود....

- پست: 560
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۹, ۱:۰۰ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2278 بار
- سپاسهای دریافتی: 1686 بار
- تماس:
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
تا عشق و رندی بود کیشم، یکسان بود نوش و عیشم
من دشمن جان خویشم،گر او بود دشمن من
من دشمن جان خویشم،گر او بود دشمن من
اول علی اخر علی

- پست: 97
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۷ آذر ۱۳۹۱, ۶:۵۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 188 بار
- سپاسهای دریافتی: 487 بار
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
نوروز كه سيل در كمر ميگردد
سنگ از سر كوهسار در ميگردد
از چشمه ي چشم ما برفت اين همه سيل
گويي كه دل تو سخت تر ميگردد
سنگ از سر كوهسار در ميگردد
از چشمه ي چشم ما برفت اين همه سيل
گويي كه دل تو سخت تر ميگردد
مي خواهم برگردم به روز هاي كودكي آن زمانها كه:
پدر تنها قهرمان بود.
عشق,تنها در آغوش مادر بود.
بالاترين نقطه زمين,شانه هاي پدر بود.
بدترين دشمنانم,خواهران و برادران خودم بودند.
بدترين دردم,زانوهاي زخمي ام بودند.
تنها چيزي كه ميشكست,اسباب بازي هايم بودند.
و
معناي خداخافظ, تا فردا بود....
پدر تنها قهرمان بود.
عشق,تنها در آغوش مادر بود.
بالاترين نقطه زمين,شانه هاي پدر بود.
بدترين دشمنانم,خواهران و برادران خودم بودند.
بدترين دردم,زانوهاي زخمي ام بودند.
تنها چيزي كه ميشكست,اسباب بازي هايم بودند.
و
معناي خداخافظ, تا فردا بود....