فرق شعر و نثر

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست

آیا با سبک زلال چقدر آشنایی دارید؟

0درصد
1
33%
20درصد
0
بدون راي
30درصد
0
بدون راي
50درصد
0
بدون راي
70درصد
0
بدون راي
100درصد
2
67%
 
مجموع رای گیری: 3

Novice Poster
Novice Poster
پست: 98
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۹, ۷:۱۶ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 67 بار

فرق شعر و نثر

پست توسط zazzaz »

  شعر و نثر<o:p></o:p> 
   
   
  را در لغت نامه ها چنین تعریفکرده اند:<o:p></o:p> 
   
  یعنی: پراکنده کردن، پراکنده، کلام غیر منظوم، خلاف نظم و سخنی کهدارای وزن و قافیه نباشد.<o:p></o:p> 
   
  از یک طرف نیز آمده اند نثر رابه چند گروه تقسیم کرده اند که حکایت از مزِیّن بودن به سجع و سایر آرایه های ادبیدارد :<o:p></o:p> 
   
  نثر مرسل که دارای خصوصیات زیراست:<o:p></o:p> 
   
  ساده و روشن با جملات کوتاه<o:p></o:p> 
  خود داری از واژه های سخت عربی<o:p></o:p> 
  بهره نگرفتن از مترادفات<o:p></o:p> 
  توصیفات کلی و کوتاه<o:p></o:p> 
  نبود آرایه های لفظی و پیچیده<o:p></o:p> 
   
  های نثر مرسل در تاریخ ادبیات:<o:p></o:p> 
   
  بلعمی از ابوعلی بلعمی – قابوس نامه و سیاست نامه از عنصرالمعالی کیکاووس اباسکندر- سیرالملوک یا پنجاه فصل از خواجهنظام الملک طوسی – ترجمه ی تفسیر طبری از محمد بین جریر طبری و هزاران نمونه ازاین نوع در طول تاریخ ادبیات<o:p></o:p> 
   
   
  نثر مسجّع و فنّی که دارای خصوصیات زیر است:<o:p></o:p> 
   
  به کار بردن انواع سجع و قوافی<o:p></o:p> 
  به کار بردن مترادفات، تشبیهات، استعارات، و توصیفات شاعرانه<o:p></o:p> 
   
  های نثر مسجّع و فنّی : مناجات نامه ی شیخ عبدالله انصاری- کلیله ودمنه نصرالله منشی ، گلستان سعدی و نمونه های بسیار از این نوع در تاریخ ادبیات ترکو عرب<o:p></o:p> 
   
     
     
   نثر مصنوع و متکلّف که دارای خصوصیات زیر است:<o:p></o:p>  
     
   زیاده روی در بهره گیری از سجع های متوالی و ترکیبات و اصطلاحاتب- فنّی شاعرانه<o:p></o:p>  
   سرشار از تکلف<o:p></o:p>  
   توجّه بیشتر به لفظ و بی توجّهی به معنی<o:p></o:p>  
   عمق معانی<o:p></o:p>  
     
     
   های نثر مصنوع و متکلّف:<o:p></o:p>  
     
   های تاریخ جهانشاه از عطاملک جوینی، مرزبان نامه از سعدالدّینوراوینی، مقامات حمیدی از قاضی حمیدالدیّن بلخی و نمونه های بسیاری در تاریخادبیات<o:p></o:p>  
     
     
   نثر بینابین یا نثر مرسل عالی که مشترک در بین نثر فنی و مرسل ومنظوم بوده و تاریخ بیهقی و قسمتهایی از حکایت نامه ها در تاریخ ادبیات نمونه ای از این نوع می باشد.<o:p></o:p>  
     
     
   نثر گفتاری معاصر:<o:p></o:p>  
     
   گفتاری یا نثر شکسته که عبارت از جمله های ساده با معانی ساده درکلمات می باشد و جمله ها با روالی ساده در رشته ی کلام جا می گیرند. از دیگر آرایهها به جز اینکه در محاوره های معمولی مصطلح باشد در آن نیست. از این نوع نثر درنقل قول ها، نمایشنامه ها، داستانها، و فیلم نامه ها بهره گرفته می شود. <o:p></o:p>  
   هم رفته، نثر در اصطلاح ادبی به سخنی گفته می شود که دارای وزن وقافیه نباشد و سخنی را نیز که در قالب نثر نوشته شود « منثور » گویند. ( برگرفتهاز گروه ادبیات تبیان :  [External Link Removed for Guests]

 


<o:p></o:p>
 
     
     
     
   نثرساده ی معاصر: که در آن نوشته ها در حالت محاوره ای ساده و یا کتابی ( با رعایتزبان دستوری ) می باشد<o:p></o:p>  
     
   نثرشعر معاصر : که مقابلش می شود نظم شعرمعاصر.<o:p></o:p>  
     
   شعر معاصر در حقیقت تکرار و ادامه ی قالب نثر روان و فنی و مسجّع و مرسل عالی ودکلمه های ادبی و دلنوشته های عاشقانه و عارفانه است که در نام های مختلفی چوننیمائی، سپید، طرح ، چند سطری و امثال اینها جریان می یابد.<o:p></o:p>  
     
   «شعرنظم» با «شعر نثر» در این است که سطور در «شعر نظم» مطابق تعریف و با نظمی خاصّآرایش می یابند اما در «شعر نثر» ،جملات به صورت نثر نوشته می شوند. لذا هرکس می تواند مطابق سلیقهی خودش جملات را برش دهد. و این روش در دکلمه های ادبی و دیگر آثار بجای مانده ازقرن پنجم رایج است:<o:p></o:p>  
     
   شیخ عبدالله انصاری:<o:p></o:p>  
     
   کریما!<o:p></o:p>  
   آن دردم<o:p></o:p>  
   که تودوای آنی<o:p></o:p>  
   در آرزویآن سوزم <o:p></o:p>  
   تو سرانجامآنی<o:p></o:p>  
   بنده ی آنثناام که تو سزای آنی .<o:p></o:p>  
   من در توچه دانم تو دانی ،<o:p></o:p>  
   تو آنی کهخود گفتی و چنان که گفتی آنی <o:p></o:p>  
   <o:p></o:p>  
  [COLOR=#NaNNaNNaN]و قطعه ای دیگر:<o:p></o:p>   
  [COLOR=#NaNNaNNaN]    
  [COLOR=#NaNNaNNaN]در کودکی    <o:p></o:p>  
  [COLOR=#NaNNaNNaN]در جوانی    <o:p></o:p>  
  [COLOR=#NaNNaNNaN]در پیری    <o:p></o:p>  
  [COLOR=#NaNNaNNaN]پس کی خدا    <o:p></o:p>  
     
  [COLOR=#NaNNaNNaN] اگر بر هواپری مگسی    <o:p></o:p>  
  [COLOR=#NaNNaNNaN]و اگر بر دریاروی خسی باشی ،   <o:p></o:p>  
  [COLOR=#NaNNaNNaN]دلی بدست آور تاکسی    <o:p></o:p>  
     
   نمونه ای ازسعدی شیرازی:<o:p></o:p>  
   جزایطاعت خواهند و بازرگانان بهای بضاعت
من بنده امید آورده‌ام نه طاعت
به دریوزه آمده‌ام نه به تجارت
اِصْنَعْ بی ما اَنتَ اهْلُه<o:p></o:p> 
 
     
   ای ازقالب نثر مرسل فنی معاصر :<o:p></o:p>  
   یوشیج:<o:p></o:p>  
   شب سردزمستانی کوره ی خورشید هم چون کوره ی گرم چراغ من نمی­سوزد.<o:p></o:p>  
   به مانند چراغمن نمی افروزد چراغی هیچ،نه فرو بسته به یخ ماهی که از بالا می افروزد …<o:p></o:p>  
   چراغم را درآمدرفتن همسایه­ام افروختم در یک شب تاریک و شب سرد زمستان بود،<o:p></o:p>  
   باد می پیچید با کاج، <o:p></o:p>  
   میان کومه­هاخاموش، گم شد او از من جدا زین جاده­ی باریک<o:p></o:p>  
   و هنوز قصه بر یاد است وین سخن آویزه­ی لب: کهمی افروزد؟ که می سوزد؟ چه کسی این قصه را در دل می اندوزد؟ در شب سرد زمستانیکوره ی خورشید هم چون کوره ی گرم چراغ من نمی سوزد.<o:p></o:p>  
     
   ای ازقالب نثر مرسل ادبی معاصر:<o:p></o:p>  
     
   شاملو:<o:p></o:p>  
     
   شعریچگونه توان نوشت تا هم از قلبم سخن بگوید هم از بازویم ؟ <o:p></o:p> 
   شعری چنینچگونه توان نوشت ؟<o:p></o:p>  
   آن خاکسترسردم که در من شعله ی همه ی عصیان هاست،<o:p></o:p>  
   آن دریایآرامم که در من فریاد همه توفان هاست<o:p></o:p>  
   آن سرد آبتاریکم که در من آتش همه ایمان هاست.<o:p></o:p>  
     
   توجّه بهنمونه های بالا در می یابیم که شعر با نثری که منظور نظر ماست متفاوت است. بنابراین نثری که خالی از احساس و آرایه بوده و یا آرایه هایی تهی از جوشش در آن به آغوشجمله تحمیل گردند، نمی تواند شعریت دلنشین و به درد خوری داشته باشد. تنها بابریدن سطرهای نثر نمی توان به روی نوشته ای اسم شعر گذاشت. شما شعر نثر در قالبمسجّع بنویسید، جملاتش را برش ندهید. آنکسکه اهل فن است شعر بودن آن را خواهد فهمید. به نثری ادبی از دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی توجه فرمایید:<o:p></o:p>  
  « چه بگویم کهدل افسردگی ات از میان بر خیزد؟ نفس گرم گوزن کوهی چه تواند کردن؟ سردی برفشبانگاهان را که پر افشانده به دشت و دامن؟ »<o:p></o:p>  
   یا نمونه یدیگر:<o:p></o:p>  
  « در روزهای آخراسفند، کوچ بنفشه ها زیباست.<o:p></o:p>  
   نیمروز روشناسفند، وقتی بنفشه ها را از سایه های سرد، در اطلس شمیم بهاران، با خاک و ریشه،میهن سیارشان در جعبه های کوچک چوبی، در گوشه ی خیابان می آورند، جوی هزار زمزمهدر من می جوشد.<o:p></o:p>  
   کاش، ای کاشآدمی وطنش مثل بنفشه ها در جعبه های خاک ، یک روز می توانست همراه خویشتن ببردهرکجا که خواست، در روشنای باران ، در آفتاب پاک.»<o:p></o:p>  
     
   لذتبخشیدر نثر ادبی فوق نمایان است. حالا اگر جملاتش را برش دهیم و زیر هم بنویسیم ، بر لذتش افزوده خواهد شد؟! تصویر عوض خواهد شد؟! <o:p></o:p>  
   شعریت در قالبنثر های روان و مسجع و فنی ادبی در برش نامنظم سطور نیست و باید محتوا شعریت آن راتصدیق نماید.<o:p></o:p>  
   عبارتی، چاهباید از خودش آب داشته باشد با ریختن سطل به سطل نمی شود.<o:p></o:p>  
     
   نثری شعرنیست<o:p></o:p>  
   از نثر ، موردنظر بنده می باشد « نثر ساده » است.<o:p></o:p>  
   نثر ساده یکتابی، قوائد و دستور زبان، تا حدودی رعایت می گردد. یعنی در یک جمله یا سطر، فاعلو فعل و مفعول و.... هر کدام در جای مشخص خود قرار می گیرند. اما اگر در یک جمله،قواعد به هم ریزد و کلام با آهنگی ویژه از سختی به نرمی گراید، بطوری که نوعی لذّتاز خوانش آن احساس گردد، آن جمله بر طایفه ی شعرها قدم نهاده است. مثل نوشته هاییدر قالب های نثر روان (با وزن عروضی روان)، فنی و مسجع قرن پنجم و یا نثرهای ادبی مقفّی و بحر طویل و دکلمه هایعارفانه و عاشقانه ی قرن ششم و هفتم تا عصر حاضر.<o:p></o:p>  
   داشتهباشید:<o:p></o:p>  
   « به خداسپاس می گویم » نثر است<o:p></o:p>  
  <o:p></o:p>  
   « منّتخدای را » شعر است<o:p></o:p>  
   این شعردر قالب نثر، می تواند از صنایع ادبی مثل آهنگ کلام، تصویر و تخیّل، قافیه و سایرآرایه هایی که در احساس غوطه ورند، برخوردار باشد.<o:p></o:p>  
   ی نثرها شعرنیستند اما همه ی نظم ها شعر هستند لیکن درجات و مراتبشان متفاوت می باشد. برای اینکه یکی ازدلایل شعر بودن مطلبی، خروج از قواعد نثر و ایجاد آهنگ در کلام می باشد که این درنظم محسوس است.<o:p></o:p>  
   شعریت یکنظم، قوی و شعریّت یک نظم بسیار ضعیف باشد اما در شعر بودنش هیچ شکی نیست. <o:p></o:p>  
   در نثرهایشاعرانه ، به دلیل اینکه موسیقی منظّمی ندارند، از چینش کلام و نظام بخصوصی تبعیّت می کنند.چنانکه بسیاری از آثار گذشتگان از قرن سوم گرفته تاکنون ( چه در ادبیات عرب و ترکو فارس و...) شعر هستند. قواعد نثر ساده را به هم ریخته اند و در احساس های عمیقیمملو از گنجهای پند و رمز و راز زمانه و شورهای عارفانه و عاشقانه کتاب به کتاب وسینه به سینه می گردند.<o:p></o:p>  
   قطعه ایاز آثار شیخ عبدالله انصاری توجّه فرمایید:<o:p></o:p>  
     
  !<o:p></o:p>  
   آنچه نخواستیچه آید؟!<o:p></o:p>  
   آن را کهمخواندی کی آید؟!<o:p></o:p>  
   کشته را ازآب چیست؟<o:p></o:p>  
   نا خوانده راجواب چیست؟!<o:p></o:p>  
   را چه سوداگر ش آب خوش در جوار است<o:p></o:p>  
   خار را چهحاصل از آنکه بوی گل در کنار است!؟<o:p></o:p>  
     
  !<o:p></o:p>  
   جلال رحمانی<o:p></o:p>  
   کمال سبحانی<o:p></o:p>  
   محتاج زمانی<o:p></o:p>  
   نه آرزومندمکانی<o:p></o:p>  
   کس به توماند<o:p></o:p>  
   نه به کسیمانی....<o:p></o:p>  
     
   که در اثر فوق، پیامی عرفانی ، حسّ درون انسان را تکان می دهد کافی نیست؟!<o:p></o:p>  
   کدام یک ازنشانه های شعر بودن در نثر فوق محسوس و مشهود نمی باشد؟<o:p></o:p>  
   بینیدکه:<o:p></o:p>  
   دارد<o:p></o:p>  
   دارد<o:p></o:p>  
   کتابی نثرساده را به هم می ریزد<o:p></o:p>  
   و استعارهو شور و احساس و رمز و رموز عرفانی دارد:<o:p></o:p>  
     
  « تلخ را چه سوداگر ش آب خوش در جوار است<o:p></o:p>  
   خار را چهحاصل از آنکه بوی گل در کنار است!؟» <o:p></o:p>  
   همه مزیّنبه تصاویر و آرایه اند.<o:p></o:p>  
   می دارد:نثری که از قواعد و اصول دستور زبان خارج و مزیّن به آرایه های گوناگون ادبی شد،شعر است. لیکن این شعر درجه بندی می شود. شاید ضعیف باشد، شاید قوی.<o:p></o:p>  
   ضعیف باشد آنوقتمی گویند « فلان شعر با توجّه به فلان لحاظ ضعیف است ».<o:p></o:p>  
   قرون گذشته،انواع مختلف نثرهای ادبی را که مزیّن به آرایه های شاعرانه بودند، با عنوان «دکلمه » در محافل مختلف استفاده می کردند.<o:p></o:p>  
   در قرنحاضر آمدند نثرها را تحت عنوان شعر نو ( نیمائی، سپید، طرح، نثر چند سطری و چندگانی و .... ) در ادبیات، وسعت بخشیدند...<o:p></o:p>  
   بسیار جایتآسف دارد که خیلی از این نثرهای معاصر به دلیل اینکه از روی احساس درونی نوشتهنشده اند، شعر نیستند.<o:p></o:p>  
   اینک بامیلیونها نثر نویس به اشتباه می بالیم که شعرمان دارد در مسیر درست خودش حرکت میکند .<o:p></o:p>  
   برش دادن سطورنثر و زیر هم نوشتن پاره های نامنظّم کوتاه و بلند جملات ، نشانه ی شعر بودن نیست.روزنامه های ما پر از چنین نثرهایی گیج کننده هستند که نه احساس و اندیشه درش هستو نه پند و پیام به درد خوری را در آغوش صنایع و آرایه های ادبی برخوردار می باشند.<o:p></o:p>  
   این حال،چیدن آرایه هم در یک سطر ، اگر خالی از پیام باشد، به تنهایی برهانی بر موجودیّت شعور نیست.<o:p></o:p>  
   توان در عرضیک ساعت هزار کلمه نثر نوشت که پر از تصویر و کنایه و ترکیب و آرایه های مختلف استاما هیچکدام نیز از دل بر نخاسته اند.<o:p></o:p>  
   این نثرخالی از احساس و تهی از شعر و شعریّت نیز بسیار است.<o:p></o:p>  
   می دهماجداد ما بدین خاطر نثرهای ادبی را تحت عنوان شعر برای نسل ها معرفی نمی کردند که موجبات تخریب موسیقی را فراهم می آورد.برای اینکه از قدیم شعر و موسیقی لازم و ملزوم یکدیگرند.<o:p></o:p>  
   از نتیجهگیری، توجّه شما را به شعری از استاد محمدرضا شفیعی کدکنی جلب میکنم:<o:p></o:p>  
     
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]ای شعر پارسی که بدین روزتاوفکند <o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]کاندر تو کس نظر نکند جز بهریشخند<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]ای خفته خوار بر ورق روزنامه ها<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]زار و زبون، ذلیل و زمینگیر ومستمند<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]نه شور و حال و عاطفه،نه جادویکلام<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]نی رمزی از زمانه و نی پاره ای ز پند<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]نه رقص واژه ها،نه سماع خوش حروف<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]نه پیچ و تاب معنی، بر لفظ چونسمند<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN] یا رب کجا شد آن فر و فرمانروایی ات<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]از ناف نیل تا لبهّ ی رود هیرمند<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]یا رب چه بود آنکه دل شرق می تپید<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]با هر سرود دلکشت،از دجله تا زرند<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]فردوسی ات به صخرهّ ستوار واژه ها<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]معمار باستانی آن کاخ سر بلند<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]ملاح چین،سرودهّ سعدی، ترانهداشت<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]آواز برکشیده بر آن نیلگون پرند<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]روزی که پایکوبان رومی فکنده بود<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]صید ستارگان را در کهکشان کمند<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]ازشوق هر سرودهّ حافظ به ملکفارس<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]نبض زمانه میزد ، از روم تا خجند<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]فرسنگ های فاصله ، از مصر تا بهچین<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]کوته شدی به معجز یک مصرع بلند<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]اکنون میان شاعر و فرزند و همسرش<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]پیوند بر قرار نیاری به چون و چند<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]زیبد کزین ترقی معکوس در زمان<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]از بهر چشم زخم،بر آتشنهی سپند!<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]کاین گونه ناتوان شدی اندر لباس نثر<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]بی قرب تر ز پشگل گاوان و گوسپند<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]جیغ بنفش آمد و گوش زمانه را<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]آکند از مزخرف و آزرد زین گزند<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]جای بهار و ایرج و پروین جاودان<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]جای فروغ و سهراب ؛ امیّدِ ارجمند ،<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]بگرفت یافه های گروهی گزافه گوی<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]کلپتره های جمعی درجهل خود به بند<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]آبشخور تو بود ، هماره ضمیر خلق<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]از روزگا ر گاهان وز روزگار زند<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]واکنون سخنورانت یک سطر خویش را<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]در یاد خود ندارند از زهر تا به قند<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]در حیرتم ز خاتمهّ شومت ای عزیز<o:p></o:p>   
  [HIGHLIGHT=#NaNNaNNaN]ای شعر پارسی که بدین روزتاوفکند؟!<o:p></o:p>   
     
  :<o:p></o:p>  
     
   در یک احساس،به زمان وابسته ایم و تغییر زبان و بیان و تصاویر با گذشت زمان، امری طبیعی است.روزگاری اجداد ما در شعر از تیر و کمان بهره می بردند امروز هم زمان چنین اقتضاء می کند که از مسلسل و تانگبگوییم. فردا هم در مجالس ادبی کره ی مرّیخ از سفینه و ... خواهند گفت. قالب نثرهایمان همچنان در روال و نرمال گذشته استو تنها در سلیقه های مختلفی تغییر اسم به نوی نیمایی و سپید و امثالهم داده است.<o:p></o:p>  

  یک حقیقت است که اگر ما هم راز گشایی نکنیم دیگران بدونهیچگونه رودربایستی به این کار دامن خواهند زد.<o:p></o:p> 
  هرچه در وزن « الا یا ایهالساقی ادرکاساً و ناولها » درزبان امروزی و تصاویری غیر از تصاویر قرن هفتم و ششم ، غزل بنویسند، بلاخره نامقالبش غزل است. آن تصاویر هم که امروز برای ما غریب می آیند در قرن خودشان نو بودهاند، حتّی بسیارشان اکنون هم نو هستند.<o:p></o:p> 
  از قالب است.<o:p></o:p> 
  اسم قالب نثر مرسل ادبی را که از قرن سوم رایج است «سپید » گذاشته و نیما اسم قالب نثر روان ومسجع و بینابین فنی را که از قرن پنجم رایج است، نو ( نیمایی ) گذاشته است.<o:p></o:p> 
  حالا در این قالبها هرگونه ضربی را می توان زد:طبیعت،پند،مناجات،عرفان،عاشقانه،گل و چمن، کویر، جنگل، خرابه، میخانه، مسجد، جبهه،ایثار و .....<o:p></o:p> 
  در قدیم در قالب نثر از طبیعت و خاطرات و بیشه و باغ ودریا نمی گفتند که حالا تازگی داشته باشد؟ <o:p></o:p> 
  نامه ی شیخ عبدالله انصاری برای همیشه شعر نو ست، برایاینکه هر وقت بخوانیم لذتش تکرار می شود.<o:p></o:p> 
  شعر نثر یا شعر منثور برای خودش تعریف دارد و قالب شعرنظم یا شعر منظوم نیز برای خودش تعریف دارد.<o:p></o:p> 
  هر دو قالب می توان احساس را بیان کرد لذا فرقشان در ایناست که در شعر منثور، سطرها بصورت نثر است و هر کس متناسب سلیقه ی شخصی می تواندسطرهایش را برش دهد و برش سطرها از روی نظم و انضیاط نیست. اما در شعر منظوم،سطرها از روی تعریف و از روی انضباط و نظم خاصّی آرایش یافته و از نوعی ترتیب وسلیقه برخوردار هستند.<o:p></o:p> 
  است ادیبان در کنار تعصّباتی، به خاطر تثبیت نامشخصی در تاریخ ادبیات، تعاریف قالب ها را بطور توجیه آمیزی دستکاری نفرمایند که دربین نسل با هوش آینده آبرو و اقتدارشان از بین می رود. ( دادا بیلوردی )<o:p></o:p> 
   نثرهایشاعرانه ی کنونی ما در قالب های نثر روان و مسجع و مرسل و فنی و بینابین و... تحتعنوان « شعر نثر» چه در یک سطر و چه در دوسطر و چه در سه سطر و چه در صد سطر کوتاه و بلند، تهی از شعریّت و اندیشه و احساسو پیام نباشد تا اینکه بتواند جای خالی کمبود زیبائی موسیقی منظوم را در خود پرنماید. اما مقام نظم ( چه در غزل و چه در زلال عروضی قافیه دار ) به شرطی که زحمتگنج آوری را مالک گشته و در عمق احساس، حرفی برای گفتن داشته باشد، قابل مقایسه بانثر نیست.<o:p></o:p>  
   تقدیم زلالزیر ، موفقیّت همه ی دوستان عزیز در عرصه ی ادبیات را از درگاه ایزد منّانخواستارم.<o:p></o:p>  
     
   اهل قلم<o:p></o:p>  
   بیلوردی<o:p></o:p>  
   – دومخرداد 1392 هجری شمسی<o:p></o:p>  
     

  می دانید چیست؟<o:p></o:p> 
  هم نوعی بهار زنـدگیست<o:p></o:p> 
  از واژه ها در باغ دلپروردن است.<o:p></o:p> 
  تقسیم سطور نثر نیست<o:p></o:p> 
  اندر شعر زیست<o:p></o:p> 
   
  در نظم هست<o:p></o:p> 
  در آهنگ، شور بـزم هست<o:p></o:p> 
  در یک قافیه صد معنی و احساس بین.<o:p></o:p> 
  نظم ها را عظم هست<o:p></o:p> 
  و حــزم هست<o:p></o:p> 
   
  بسا مُنشی که مُرد<o:p></o:p> 
  بسا نثری که مُهر « مُرد» خورد<o:p></o:p> 
  بسا کاهــی کــه بـا تبلیـغ، نام شعر یافت،<o:p></o:p> 
  در پنـجــه ی آتـش فـسـرد<o:p></o:p> 
  از جنگل نبـرد<o:p></o:p> 
   
  که بی نایی شود<o:p></o:p> 
  باد افتاده هر جایی شود<o:p></o:p> 
  در هر قالبی چه نظم و چه نثر و زلال<o:p></o:p> 
  همچون شهر رویایی شود<o:p></o:p> 
  زیـبـایــی شود<o:p></o:p> 
   

   
  از: دادا   <o:p></o:p> 
Novice Poster
Novice Poster
پست: 98
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۹, ۷:۱۶ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 67 بار

Re: فرق شعر و نثر

پست توسط zazzaz »

با ظهور سبک زلال، معلومات ما عمیق و عمیقتر گشت.
و معلوم شد که آقای نیما و آقای شاملو هیچ کار تازه ای در ادبیات انجام نداده اند.
هنجار شکنی و ساختار شکنی نکرده اند.
قالب جدیدی در شعر ایجاد ننموده اند.
آنان فقط یاد آور شده اند که در قالب های نثر نیز می توان شعر نوشت.
چنانکه از قرن سوم تا به حال در ادبیات ترکی و عربی و فارسی و انگلیسی ( اروپایی ) ، شواهد بیشماری بر این امر موجود است.
در حقیقت، همه ی قالب ها و سبک ها در زمان خودشان نو هستند و به روز و نو شدن محتوای ساختارها مربوط به حرکت زمان میشود نه بر شخصی خاصّ چون آقای علی اسفندیاری.
به عنوان مثال عامل ایجاد شعر مقاومت در قالب غزل در ایران ، دوران هشت سال دفاع مقدّس است.
*
آنان که با توهین های غلیظ بر سبک زلال می تازند طرفداران افراطی همین قالب های نثر هستند که جوانان مملکتمان را از توجه به اوزان و قوانین شعر به تنبلی کشانده و بر اصالت و تمدّن فرهنگمان بی تفاوت می نمایند. گذشتگانی چون حضرت حافظ و حضرت فردوسی و حضرت سعدی و شیخ انصاری و مولانا و حضرت نسیمی و حضرت فضولی و ... آنقدر در اجرای اوزان و نظم و انضباط قوی بودند که خجالت می کشیدند منثور هایشان را ( علیرغم اینکه دارای محتوایی پر از احساس و استعاره و آرایه های بکر بودند ) به عنوان شعر ، بر عالم ادبیات معرفی نمایند.
آنوقت یکی آمده گفته سعدی و حافظ و فردوسی به هوشش نرسیده ، بنابر این من باهوشترم و چنین و چنان کردم. سوء استفاده از زمان و نوعی کلاهبرداری ادبی به قصد کسب شهرت که حاصلش خیانت به اصالت موسیقی شعر یک تمدّت بزرگ بوده است، نرم نرمک ذهن هوشمندان و ریش سفیدان ملاحظه کار ادبیات را هم به هواداری مشغول داشت.
بنابر این ، توهین کنندگان بر گذشتگان و اصالت و تمدّن و مسخره کنندگان انتظام زلال و هکذا حقیر شماران ِ جریان شعر زلال، از زلالیّتِ پیام ِ این سبک قانونمند ، واهمه دارند. آنها می ترسند با گسترش قالب های عروضی سبک زلال ، قدیمی بودن قالب شعر نو ( نیمائی و سپید و امثالهم ) آشکارتر گردد.
بنده جدید بودن قالب زلال و سبک بودن این جریان را با دهها مشخٌصه به اثبات رسانده ام.
از مهمّترین مشخّه های سبک جدید بودن زلال، شکل قانونمند ساختار بیرونی و موسیقی خاص و بی سابقه ی آن است که قبل از تحویل اینجانب به دنیای ادبیات، در هیچکدام از سبک ها و مکتب های دنیا سند نداشته است. ایضاً فرم هنجار و قواعد ساختار و موسیقی خاص زلال ، بر طبق قوانینی است که آن قوانین تا قبل از تولد زلال در جایی مکتوب و عملی نبوده است.
با توجه به دلایل و شواهد و بررسی های فنون ادبی ، « زلال » ، اولین و بزرگترین ساختار شکنی را بعد از نثر و نظم کلاسیک در دنیای ادبیات انجام می دهد. لذا نام « شعر نو » از جمله « سپید » و « نیمائی » و شبیه اینها ، همه ، کپی و تکرار قالب های نثر ( انواع بحر طویل و نثر موزون و نثر مرسل و نثر مسجّع و نثرهای اروپایی و امثالهم ) هستند که تغییر اسم داده اند.
وقتی که بنده این چنین حرفهایی را بطور کاملاً شفّاف و خالی از گنگ بودن بیان می دارم ، طرفداران شعر به اصطلاح « نو ! »، می گویند فلانی می خواهد با چنین حرفهایی ، خودش را مطرح سازد. در حالی که بنده چنین نیّتی ندارم و جرمم صاف و شفاف بودنم است. من نمی خواهم با ریا کاری و حمایت دروغکی از ناحق، بطور الکی بر طرفداران زلال بیفزایم. طرفداران و دوستداران زلال قبل از اینکه از زلال حمایت فرمایند باید خودشان زلال باشند. زلالدوست هزار رنگ و غیر منطقی و زلالسرای مشروط ، به درد نسل با هوش حال و آینده نخواهد خورد.
طرفداران متعصّب و افراطی قالب نثر موزون نیمایی و قالب نثر مرسل سپید که از مقابله با زلال در مانده اند ، کار را به جایی رسانده اند که حتّی دست به تهمت و افترا زده و تخلص بنده را بطور مستقیم و غیر مستقیم در مقالاتشان ، اسباب حمله به زلال قرار داده و به قصد محکوم کردن جریان شعر زلال و تثبیت شهرت « نیما » ، بطور گستاخانه اشاره بر دادائیسم نموده اند. در حالی که تخلص بنده راز دارد و بطور کلّی جدا از مفهوم دادائیسم می باشد. به عبارتی تخلص بنده هیچ ربطی به مکتب دادائیسم ندارد. مخالفین زلال چنان خودشان را گم کرده اند که اصلاً معلوم نیست که چه می خواهند بگویند. خودشان را به آب و آتش می زنند که زلال را در همین چند سالگی اول دوره ی دبستان خفه نمایند و یا به نفع کسی که با کلاهبرداری و اغفال نسل جوان ، در ادبیات به شهرت رسیده ، بهره برداری نموده باز هم بزرگترش بکنند. علت دشمنی شان هم این است که با به میدان آمدن زلال، عدم هنجار شکنی ، عدم ساختار شکنی و عدم قالب جدید بودن نثرهای نیمایی و سپید، بیشتر نمایان می گردد. لیکن به فکر پاپوش های دیگر نیز هستند. البته ذرّه ای بیم ندارم . دادا هم خدا دارد.
دُزدی شهرت و سوء استفاده ی غیر حقوقی از احساسات مردم و خر حساب کردن با سوادها و اساتید فنّ، به خاطر بزرگ کردن و تثبیت یک مقام ساختگی در تاریخ ادبیات ، خدمت به نسل های پاک و خون دل خورده ی ادبیات این دوران نمی باشد. از « نیما » یک بُت ساختن و به خاطر حفظ اسم «نیما» به روی حقیقتی چون « جریان زلال » پرده کشیدن از عدالت و جوانمردی نیست.
*
خلق شعر در قالب های سبک زلال کار هر شاعر نمی باشد. ممارست و مهارت می خواهد. و قرار بر این هم نیست که هر کس استعداد و قدرت سرودن شعر زلال را ندارد دشمن زلال بوده و از هر فرصتی جهت شکست دادن این جریان بزرگ ادبی استفاده نماید . البته سخت است زلال سرودن بر شاعری که از کودکی عادت به اوزان همدست نظم کلاسیک و نثر کلاسیک کرده است. این چنین شخصی اگر بخواهد بدون ممارست و ناگهانی به زلالسرایی بپردازد نیمه راه و لنگ خواهد ماند. لذا باید از عادت بیرون آید و به تمرین جدّی در قالب های سبک زلال بپردازد. از عادت بیرون آمدن نیز به معنی پشت کردن به نظم و نثر کلاسیک ( مرسوم گذشته ) نیست بلکه ضمن حفظ هنجار کلاسیک ، در اعتیاد به یک هنجار جدید و متفاوت به نام زلال و کسب مهارت نیز همّت گماردن و از هیچ کوشش و جوششی دریغ ننمودن است. چنانکه بنده در عصر حاضر ، هم غزل می سرایم هم زلال.
لیکن شعر زلال به نگین انگشتری می ماند که هرچه رویش کار کنیم و هرچه کلامش را بساییم آنقدر بر جلایش افزوده خواهد شد.
عدّه ای آنقدر در جهالت غوطه ورند که آدم شک می کند نگاه کجشان از بی سوادی است یا لجاجت و حسد و غرور !
پس ناظران واقعی عدالت در ادبیات ، به کدامین گوشه ی عالم نظاره گرند؟!
قرار نیست که به قصد بزرگ کردن آقای نیما و آقای شاملو و یا تثبیت شعر به اصطلاح « نو » ، زلال را اینگونه ناجوانمردانه به محاصره انداخته و هر گونه تازیانه ای را در سر هر کوی و برزنی برایش مجاز دانند. و قرار هم نیست که عدّه ای با دیدن پیشرفت زلال و بعد از پیروزی زلال ، ( با سؤ استفاده از موقعیت شغلی و زمانی)، از این جریان ، به تثبیت و بزرگ کردن نام « نیما » در تاریخ ادبیات ، سؤ استفاده و بهره برداری نا عادلانه نمایند. به عنوان مثال کسی که دیروز در راستای مواظبت از « نیما» گفته : « شعر زلال ، ضدّ شعر است » ، حقّ ندارد امروز زلال را به قصد سؤ استفاده ، در ردیف « شعر نو » ، معرفی نموده و یا با پسوند و پیشوند قرار دادن کلمه ی « نیما » بر آن ، جزئی از میراث خاندان نیما به شمار آورد.
اینها می گویند: زلال را به طریقه های مختلف بکوبیم اگر شکست خورد که هیچ و اگر پیروز در عرصه گشت، به نفع « نیما » بهره برداری نماییم.
زلال، تعریف و قانون دارد که آن تعریف و قانون را نه امثال آقای اسفندیاری و آقای شاملو و هر شخصی دیگر از گوشه گوشه های جهان ادبیات، بلکه خودم نوشته ام و اهل ایرانم.
صحبت، صحبت نام و شهرت نیست.
صحبت صحبت افراط در وطن پرستی نیست.
صحبت، صحبت حفظ امانت است.
شعر زلال با شعر نو نه تنها هیچ میانه ی مشترکی ندارد بلکه مرامش مخالف مرام شعر نو است. آن خیانتی که شعر نو در طول یک قرن اخیر بر فرهنگ و تمدّن عمیق و ریشه دار ما کرده کمتر از شبیخون های بزرگ فرهنگی در دنیا نیست. هر چند که تلاش بسیار می رود تا به رنگ توجیهات بیفزایند اما اینها همه زائیده ی تفکّراتی است که با متانت فرهنگی ما مغایرت دارد:
آری، « نیما » به ما یاد می دهد که می توان به گذشتگان و آیندگان بی احترامی کرد و برایشان تهمت و افترا زد و برایشان ( بلا نسبت شما ) دزد و خر گفت . نیما به ما یاد می دهد که چگونه می توان با برهم زدن قانون و نظم موسیقی شعر، بطور بی ادبانه تیشه به ریشه ی فرهنگ و تمدّن ایران زد. نیما به ما یاد می دهد که چگونه می توان شعر را در قالب های مختلف نثر چنان نوشت که خواننده را گیج نگه داشت. نیما به ما یاد می دهد که به هرچه از دهن پرید می توان شعر گفت. نیما به ما یاد می دهد که چگونه نثر را شعر کنیم که همه ادّعای شاعری بنمایند. نیما به ما یاد می دهد که هر بی سوادی میتواند شاعر باشد و به شهرت برسد. نیما به ما یاد می دهد که بر قالبی چون غزل که عروس قالب های شعر است، چگونه بی علاقه شویم...... اینها همه آرزوی مغزهای کدری بود که قرنها بر انتظام تمدّن ما از دور حسادت می ورزیدند. آری، اینها را فکری « نو » می دانند که گویا تا به حال شخصِت های بزرگی چون سعدی و فردوسی نتوانسته بودند به سبک تبدیل نمایند!!!!!!!
نیما به ما یاد می دهد که شعر های منظوم گذشتگان این تمدن را نخوانیم ، و شیوه هایشان را به کار نبریم ، زیرا آنها کهنه شده اند. پندهایشان کهنه شده است. پیامشان کهنه شده است. مرامشان کهنه شده است . قیامشان کهنه شده است. عرفان و معنویتشان کهنه شده است .عالمشان کهنه شده است...
نیما به ما یاد می دهد که بی نظمی و بی انضباطی در شعر را با بهانه ی آزادی از قید و بند رواج بدهیم. پیام و حالمان درهم و برهم و کدر و گنگ باشد. مست حال و هوای عرفانی نباشیم. نیما به ما یاد می دهد که زیاد آسمانی نباشیم و از معنویّت دم نزنیم.
نیما به ما می آموزد که چگونه می توان راحت طلبی و تنبل پروری را به عنوان هنر در بین جوانان ترویج کرد.
نیما به ما یاد می دهد که شعر یعنی فقط لولیدن در زمین خاکی..... )))
دیگر نمی خواهم بیشتر از این به قضیّه طول دهم.
آنهایی که نیما را به ادبیات ایران بُت کرده اند هیچ جای بالیدن ندارند.
لذا چشم طمعشان را از زلال بردارند.
شعر زلال با شعر نو فرق های اساسی دارد که به چند نمونه از آنها اشاره می کنم:
1- شعر زلال نظمی خاص در موسیقی شعر ایجاد می کند ولی شعر نو انتظام موسیقی شعر را به هم می زند.
2- شعر زلال قانون و قاعده دار د در حالی که شعر نو قانون و قاعده و انضباط ندارد
3- شعر زلال سابقه ندارد در حالی که شعر نو سابقه دارد
4- شعر زلال، شکل حاصل از اوزان قالب دارد ولی شعر نو شکل حاصل از اوزان قالب ندارد.
5- شعر زلال دارای هنجار و ساختار جدید است در حالی که شعر نو محصور در هنجار قدیم و ساختار کهن میباشد.
آنهایی که با حقیقت لج می کنند باید بیشتر بدانند تا از جهالت بیرون آیند.
*
نسل ها را ننگ هست
شاعـری کــــــه جاهل ِ فرهنگ هست
پیــروی از جهـل می ســوزد تـمـدّن را ز بیـــــخ
وای از آن طبعی که لای سنگ هست
سنگ،یکصد رنگ هست
*

متشکرم از اینکه برای مطالعه ی متن فوق چشم رنجه فرمودید.
دادا
بیست و هشم مهر - سال نود و سه



مطالب مرتبط:
- مفهوم آزادی در ادبیات: [External Link Removed for Guests]
- تفاوت شعر و نثر: [External Link Removed for Guests]
- خطای بزرگ ادبی : [External Link Removed for Guests]
- شعر منثور چیست: [External Link Removed for Guests]
زلال هیچ ربطی به دادائیسم ندارد [External Link Removed for Guests] :
- نگاهی دقیق به جریان شعر زلال [External Link Removed for Guests]
- جواب دادا به عباس حاکی و مخالفان مشابه: [External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”