ماجرای عکسی که شهید چمران نتوانست بگیرد

در اين بخش شهداء و ايثارگران جنگ معرفي و درباره‌ي حماسه دفاع مقدس بحث ميشود

مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

ارسال پست
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 985
تاریخ عضویت: شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۱, ۶:۰۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4905 بار
سپاس‌های دریافتی: 6798 بار

ماجرای عکسی که شهید چمران نتوانست بگیرد

پست توسط mohammad area51 »

داریه و تنبک می زنند و آواز می خوانند و راستی که جالب بود. رفتم دوربین را آوردم که از این گروه کودکان خاک آلود و مریض و خوشحال! عکس بردارم... وقتی به آن ها نزدیک شدم، همه پا به فرار گذاشتند.

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، «مصطفی چمران ساوه ای» به سال 1311 در محله سرپولک تهران متولد شد. وی مدرک کارشناسی خود را در رشته الکترو مکانیک دانشگاه تهران دریافت کرد و با بورس تحصیلی این دانشگاه به آمریکا رفته و در نهایت از دانشگاه برکلی و در رشته فیزیک پلاسما به درجه ی دکترا نائل آمد. پس از آغاز مبارزات اسلامی ملت ایران در سال 1342 ، چمران به مصر رفته و در این کشور دوره های نظامی چریکی را پشت سر گذاشت اما به دلیل مغایرت اعتقاداتش با آن چه در مصر جریان داشت ، باردیگر به آمریکا بازگشت. دکتر چمران در سال 1350 ، با اطلاع از تاسیس مدرسه ای صنعتی در شهر صور واقع در جنوب لبنان ، با معرفی دوستانش که ارتباط نزدیکی با امام موسی صدر داشتند ، جهت به دست گرفتن مدیریت این مدرسه به لبنان مهاجرت نمود و از آن زمان تا سال 1358 در لبنان به سر برد و در این سال ها ، اولین تشکیلات مسلحانه شیعیان لبنان (جنبش «امل») را پایه گذاری نمود.
آن چه در زیر خواهید خواند، بخشی از نامه ای است که دکتر چمران از لبنان برای یکی از دوستان خود در آمریکال نوشته و در آن پس از شرح اوضاع و امورات خود، به نقل خاطره ای پرداخته که می خوانید:

تصویر
عکس تزئینی است

«...به کنار اردوگاه[فلسطینی «برج شمالی»] رفته بودم که دیوار به دیوار مدرسه[«جبل عامل»] است.چند پسر و دختر، چهار یا پنج ساله بازی می کردند؛ مثل کودکان ما – گویا عروسی می کردند- و خانه می ساختند و تشکیل عائله می دادند.اما می دانید خانه شان چه بود؟ تعجب نکنید! چهار چوب کوچک، به زمین فرو کرده، روی آن را با کهنه پاره و حلبی پوشانده بودند که کاملا شبیه خانه های بزرگ ترهایشان بود. این مسئله آن قدر دلخراش بود که نمی دانستم چه بکنم. بعدا دیدم که این اطفال خیلی هم خوشحال هستند.داریه و تنبک می زنند و آواز می خوانند و راستی که جالب بود. رفتم دوربین را آوردم که از این گروه کودکان خاک آلود و مریض و خوشحال! عکس بردارم... وقتی به آن ها نزدیک شدم، همه پا به فرار گذاشتند. می خواستم بگویم: من شما را خیلی دوست دارم، شما را به خدا فرار نکنید! ولی حرف مرا نمی فهمیدند. به دوست دیگری که عربی خوب می دانست، گفتم برود بگوید از من نترسند و فرار نکنند. آن دوست به طرف آن ها رفت، ولی از او هم فرار کردند و حتی امکان ندادند که حرف بزند. زیرا فکل و کراوات و کت داشت... بالاخره هم نتوانستم عکس بگیرم...»
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 1194
تاریخ عضویت: جمعه ۱۷ آذر ۱۳۸۵, ۱۲:۲۶ ب.ظ
محل اقامت: يه گوشه كنار شيراز
سپاس‌های ارسالی: 1817 بار
سپاس‌های دریافتی: 2632 بار
تماس:

Re: ماجرای عکسی که شهید چمران نتوانست بگیرد

پست توسط esijoon »

چند سطر از یک ازدواج عاشقانه

تصویر

سطر اول
اسمش غاده بود. دختری از یک خانواده ی ثروتمند لبنانی. پدرش تاجر و نوع زندگی شان به سبک اروپایی اداره میشد. او شبها در بالکن خانه ی مجللشان می نشست و از بدی های جنگ و قساوت قلب جنگجویان سرزمینش می نوشت. و یکی از جنگجویان خشن در ذهن او دکتر مصطفی چمران بود ، همان دکترای نخبه ی فیزیک پلاسما ، فارغ التحصیل از دانشگاه امریکا ...

سطر دوم

نوشته های دلنشین او به دست امام موسی صدر رسید و به پیشنهاد و اصرار وی قرار شد در موسسه ی کودکان یتیم کار کند. و این اولین برخورد او با دکتر چمران را رقم زد. برخوردی متفاوت با دیدگاه های او نسبت به چمران. متانت و سر به زیری و آرامش چمران غاده را متعجب کرد...

سطر سوم

مدتی بعد غاده یک نقاشی دید که زمینه‌ای کاملاً سیاه داشت و وسط این سیاهی شمع کوچکی می‌سوخت که نورش در مقابل این ظلمت خیلی کوچک بود. زیر نقاشی نوشته شده بود:"من ممکن است نتوانم این تاریکی را از بین ببرم، ولی با همین روشنایی کوچک فرق ظلمت و نور و حق و باطل را نشان می‌دهم و کسیکه بدنبال نور است این نور هرچقدر کوچک باشد در قلب او بزرگ خواهد بود" غاده آن شب تحت تاثیر این نقاشی گریه کرد و بعدها که فهمید دکتر چمران آن نقاشی را کشیده ، تا حدودی به روح لطیف و بلند او پی برد ...

سطر چهارم

بعد از چند ماه دکتر چمران از غاده خواستگاری می کند و این آغاز ماجراست. خانواده ی اشرافی غاده مخالفند. آنها می گویند: چمران هیچ چیز از دنیا ندارد و ما دخترمان را به او نمی دهیم. اختلاف سنی بیست ساله ی چمران با غاده نیز این مخالفت را تشدید می کند. اما غاده مصرانه خواهان ازدواج با مصطفی است و می گوید : اگر پدر و مادرم راضی نشوند ، بدون اجازه ی انها با مصطفی ازدواج می کنم. در این میان مصطفی ازدواج را مشروط به رضایت پدر و مادر غاده می داند

سطر پنجم
پدر و مادر غاده چنین ماه است زیر بار این ازدواج نمی روند. غاده با ورود به منزل جلوی پدر و مادرش می ایستد و می گوید: با تمام احترامی که برایتان قائلم اگر به ازدواج ما راضی نشوید ، دو روز دیگر بدون اجازه ی شما با مصطفی عقد می کنم. غاده بدون هماهنگی با مصطفی اینگونه پدر و مادرش را تهدید می کند. مادر بلند می شود تا غاده را کتک بزند ، اما پدر مخالفت می کند و بعد از مدتی مجادله ، پدر به این ازدواج راضی می شود ، اما مادر ...

سطر ششم
مصطفی به خواستگاری می آید . مادر غاده به او می گوید:شما می‌دانید این دختر كه می‌خواهید با او ازدواج كنید چطور دختری است؟ این صبح‌ها كه از خواب بلند می‌شود ، تا برود صورتش را بشوید و مسواك بزند كسی تختش را مرتب كرده ، لیوان شیرش را جلو در اتاقش آورده و قهوه آماده كرده‌اند. شما نمی‌توانید با مثل این دختر زندگی كنید، نمی‌توانید برایش مستخدم بیاورید». مصطفی خیلی آرام اینها را گوش داد و گفت: «من نمی‌توانم برایش مستخدم بیاورم، اما قول می‌دهم تا زنده‌ام، وقتی بیدار شد، تختش را مرتب كنم و لیوان شیر و قهوه را روی سینی بیاورم دم تخت» مصطفی تا زمان شهادت به این قولی که داده بود عمل می کرد ...

سطر هفتم
دو ماه بعد از ازدواج غاده با مصطفی ، دوست غاده به او می گوید:در ازدواج تو یک چیز بالاخره برای من روشن نشد. تو از خواستگارانت خیلی ایراد می‌گرفتی و به ظاهرشان اهمیت میدادی، چطور دکتر را که سرش مو ندارد قبول کردی؟ غاده متعجب به سمت خانه می دود. در را که باز می کند با دیدن مصطفی می خندد. مصطفی با تعجب می گوید: چه شده؟ غاده می گوید: من نمی دانستم تو کچل هستی... و هر دو می خندند. امام موسی صدر بعد از شنیدن این ماجرا بارها به مصطفی می گفت: تو با این دختر چه کردی که کچلی ات را ندیده ؟!!!

سطر آخر
مصطفی روبروی غاده ایستاد و گفت من فردا شهید می شوم. غاده: مگر شهادت دست شماست؟ مصطفی: نه! اما من از خدا خواسته ام و می دانم خدا جوابم را می دهد. از غاده خواست به شهادتش رضایت دهد. و غاده با اصرار او قبول کرد. صبح روز بعد مصطفی از منزل خارج شد. غاده یاد حرف مصطفی و خبر از شهادتش افتاد. دوید کلت کمری اش را اورد. می خواست به پای مصطفی شلیک کند تا برایش بماند. اما وقتی رسید ، مصطفی رفته بود....

31 خرداد سالروز شهادت دکتر چمران گرامیباد
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 1407
تاریخ عضویت: جمعه ۳ شهریور ۱۳۸۵, ۱:۳۱ ق.ظ
محل اقامت: مازندران
سپاس‌های ارسالی: 6679 بار
سپاس‌های دریافتی: 5422 بار

Re: ماجرای عکسی که شهید چمران نتوانست بگیرد

پست توسط airplane »

دوستان شنیدم شهید چمران یه زن امریکایی هم داشت درسته؟کسی چیزی میدونه با مدرک ودلیل؟
آیا می دانید هر فرد پس از مرگ با اهدای اعضای خویش می تواند سبب نجات یا ارتقای سلامتی بیش از 50 نفر شود


برای عضویت در انجمن اهدای عضو به لینک زیر مراجعه کنید


[External Link Removed for Guests]

[COLOR=#000000]تا چند زنم بروی [COLOR=#0070c0]دریاها خشت بیزار شدم ز بت‌پرستان  

خیام که گفت دوزخی خواهد بود که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت



 
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 1194
تاریخ عضویت: جمعه ۱۷ آذر ۱۳۸۵, ۱۲:۲۶ ب.ظ
محل اقامت: يه گوشه كنار شيراز
سپاس‌های ارسالی: 1817 بار
سپاس‌های دریافتی: 2632 بار
تماس:

Re: ماجرای عکسی که شهید چمران نتوانست بگیرد

پست توسط esijoon »

airplane نوشته شده:دوستان شنیدم شهید چمران یه زن امریکایی هم داشت درسته؟کسی چیزی میدونه با مدرک ودلیل؟


بلهوودر دوره دانشجوییشون در آمریکا ازدواج میکنند و وقتی می خوان از آمریکا برن به زنشون میگن یا بیا ایران یا لبنان...زنه هم قبول نمیکنه...شهید چمران هم طلاقش میده
ارسال پست

بازگشت به “حماسه دفاع مقدس”