روايتي از حماسه سايت سوباشي+ صدای دلیرمردان قبل از شهادت

در اين بخش شهداء و ايثارگران جنگ معرفي و درباره‌ي حماسه دفاع مقدس بحث ميشود

مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

ارسال پست
Commander
Commander
نمایه کاربر
پست: 2440
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۸۶, ۶:۲۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 11143 بار
سپاس‌های دریافتی: 14954 بار

روايتي از حماسه سايت سوباشي+ صدای دلیرمردان قبل از شهادت

پست توسط Shahryar »

 روايتي از حماسه سايت سوباشي 
  تصویر 





اهميت هر سازمان ونيروي نظامي در اين است كه بتواند در لحظه مورد نظر به وظايف خود عمل كرده و همچون كوه، استواري خود را به رخ دشمن بكشاند.در سالهاي دفاع مقدس پدافند هوايي داراي چنين خصوصياتي بود.سايت راداري سوباشي به عنوان يكي از سرپنجه هاي مقتدر در برابر دشمن بعثي شناخته شد و بروز رخداد حماسه گونه حضور تا آخرين لحظه و اهداي جان در برابر جانان،جاودانه بودن شان را تضمين كرد.
سايت رادارسوباشي، واقع در ارتفاعات سوباشي همدان، به عنوان يكي از مهم ترين سايتهاي راداري كشور در زنجيره عظيم پدافند هوايي (رادارهاي پيش اخطار، رادرهاي كنترل آتش، سامانه هاي موشكي زمين به هوا، شبكه ديده باني، توپ هاي ضد هوايي و...)نقش ويژه و موثري در مقابله با تهاجمات هوايي رژيم بعثي عراق در زمان جنگ تحميلي ايفا كرد. سايت راداري فوق ضمن رهگيري هواپيماهاي دشمن، كنترل و هدايت هواپيماهاي ورودي و خروجي به مرزهاي غرب كشور، كنترل آتش سايتهاي موشكي ارتش و سپاه، كنترل آتش پدافند هوايي مستقر در منطقه(زميني ،هوايي ...)، اعلام وضعيت(سفيد،زرد يا قرمز) به 13 استان كشور (حدود80در صداز جمعيت كشور ) را برعهده داشت. درواقع رادارسوباشي با تغذيه چندين سايت راداري،سايتهاي موشكي زمين به هواوسامانه هاي توپ ضد هوايي آسمان كل منطقه غرب، بخشي از شمال غرب و جنوب غرب را تحت پوشش خود قرار داشت.
با توجه به اهميت مناطق ياد شده به عنوان معابر نفوذ هواپيماها و هليكوپتر هاي دشمن (ويا هر نوع هواگرد ديگر)، از وجود قويترين نفرات كه در سطح آموزش بالاو مهارت بي نظير باشند در سايت راداري فوق استفاده مي شد. به دليل عملكرد مناسب اين سايت راداري كه همچون يك دژ مستحكم در برابر حملات هوايي رژيم بعثي عراق ظاهر مي شد خلبانان عراقي همواره از نزديك شدن به سايت راداري سوباشي و سايت ها و مواضع ضد هوايي فوق وحشت داشتند به همين دليل آنها در برخي مواقع حريم دفاعي سايت فوق را دور زده و از ساير قسمتها (جنوب يا شمال كشور ) وارد حريم هوايي جمهوري اسلامي ايران مي شدند و اين مسأله زحمت عراقيها را جهت دستيابي به اهداف خود سخت تر مي كرد.
از جمله افتخارات سايت راداري سوباشي در تامين امنيت كشور مي توان به عملكرد اين سايت در تاريخ 26 بهمن 1365 اشاره كرد. در آن روز با همكاري مشترك سايت راداري سوباشي و ارائه سمت، برد و ارتفاع هدف و واگذاري مشخصات هواپيماي ميگ25 عراقي به سايت موشكي يابن الزهرا(س) (سايت HQ2يابن الزهرا(س) تحت اختيار سپاه پاسداران بود ولي نيروهاي آن توسط پدافندهوايي ارتش تامين مي شد)، شليك موفقيت آميز با سرانگشتان با كفايت فرزندان ارتش اسلام انجام شد. پس از سرنگوني هواپيماي ميگ 25 عراقي كارشناسان نظامي دنيا بر قدرت پدافند هوايي جمهوري اسلامي ايران تاكيد نموده و ماموريت ميگ 25 در جنگ شهرها و بمباران مردم بيگناه ايران اسلامي براي هميشه متوقف شد
با توجه به موارد فوق، عراقيها شديداً در تلاش بودند كه سايت راداري فوق را مورد حمله مستقيم و انهدام قرار دهند.
157 مرحله حمله عراقيها به سايت فوق واستفاده آنها از موشكهاي ضدرادار و ناكامي در مختل كردن عملكرد سايت فوق گواهي بر هوشياري دليرمردان پدافند هوايي مي باشد. اين ناكامي ها و استمرار موفقيت كاركنان غيور سايت سوباشي منجر به بروز كينه اي عميق از عملكرد پدافند هوايي خصوصا سايت راداري فوق در دل فرماندهان نيروي هوايي عراق شد به گونه اي كه ژنرال (سعيد شعبان) فرمانده وقت نيروي هوايي عراق در مصاحبه اي با بخش فارسي راديو بغداد باعصبانيت عنوان مي كند كه «به هر طريق ممكن افتخار نابودي پايگاه سوم شكاري همدان و سايت راداري سوباشي (حتي اگر خلبانان عراقي نتوانستند) بايد نصيب خودم شود».
عمق كينه توزي عراقيها نسبت به عملكرد سايت راداري فوق از آنجا مشخص مي شود كه علي رغم پذيرش قطعنامه 598 در 27 تير ماه 1367،حمله ناجوانمردانه عراقيها در 5 مرداد همان سال (حدود يك هفته پس از پذيرش قطعنامه) انجام شددر واقع عراقيها با از ميان برداشتن سايت راداري سوباشي در پي دستيابي به دو هدف اصلي بودند با انهدام سايت سوباشي عراقيها سعي در پاسخگويي به عقده سالها حقارت در برابر اراده پدافند هميشه بيدار جمهوري اسلامي ايران با ناجوانمردانه ترين شيوه نبرد داشتند. هدف دوم تسخير آسمان منطقه عمومي نبرد جهت تسهيل پيشروي نيروهاي سطحي منافقين بود. در اين راستا مرور خاطرات سرلشگر وفيق السامرايي (از مديران اصلي استخبارات عراق در آن زمان) خالي از لطف نيست.وي مي گويد :«]در عمليات مرصاد[ماموريتهاي مشخصي براي نيروهاي هوايي و هوانيروز عراق به منظور پشتيباني از عمليات تعين گرديد و اهداف از طريق عكسهاي هوايي و اطلاعات استخباراتي شناسايي گرديد. هواپيماهاي جنگنده ميگ23 و ميراژاف-1 عراقي به منظور حفاظت از نيروهاي عمل كننده دربرابر دخالت احتمالي نيروي هوايي ايران، اقدام به پروازهاي گشتي مسلحانه و برقرارنمودن پشتيباني هوايي نزديك نمودند»
پس از شروع تجاوز منافقين كوردل به خاك پاك كشورمان در 3/5/67 و آغاز عمليات مرصاد، متعاقب يكي از تجاوزات هوايي عراقيها در 4/5/67، رادارسوباشي مورد اصابت بمبي قرار ميگيرد كه در محوطه سايت منفجر شده و بر اثر انفجار فوق، سقف اتاق عمليات دچار ريزش شده و تكه اي ازآهن سقف بر سر شهيد فرهاد دستنبو اصابت كرده و منجر به مجروح شدن وي مي شود اما اين شهيد بزرگوار درآن روز با سر باند پيچي شده همچنان به ادامه ماموريت خود مشغول مي شود.
روز 5 مرداد 1367 شرايط منطقه آنچنان حاد بود كه كليه مسئولان ستاد پدافندهوايي در سايت سوباشي به سر مي بردند. با توجه به حجم بالاي كار،تقريبا هيچكدام از كاركنان سايت موفق به صرف ناهار نميشوند. تعدادي از كاركنان نيز با توجه به اينكه در شيفت شب قبل به سر مي بردند داوطلبانه همچنان مشغول به انجام وظيفه بودند. هواپيماهاي عراقي در دسته هاي پروازي 30 الي40 فروندي پي در پي منطقه عمومي نبرد را مورد بمباران خود قرار مي دادند تا در اراده پولادين شجاع مردان ارتش اسلام خللي ايجاد كرده و موفقيت را نصيب منافقين بي تعصب نمايند تا اينكه در ساعت 16:04روز 5 مرداد 1367 هواپيماهاي عراقي كه در دستيابي به اهداف خود در بمباران شهرهاي غربي كشور و تسهيل پيشروي منافقين ناتوان مانده بودند در بازگشت از ماموريت شكست خورده خود بوسيله موشك هوا به زميني كه از فاصله اي دور شليك شده بود اتاق عمليات سايت سوباشي را منهدم كرده و 19 نفر از كاركنان را در همان لحظه به شهادت مي رسانند. حضور آگاهانه كاركنان سايت فوق تا آخرين لحظه (علي رغم اينكه تعدادي از آنها در زمان استراحت خود و داوطلبانه در محل عمليات حضور پيدا كرده بودند) و با توجه به وجود امكان خروج از سايت و عدم استفاده از امكان فوق و اطلاع از عاقبت حضور و شهادت و پايمردي و انجام وظيفه تا آخرين لحظه منجر به اين شد كه نام سايت سوباشي در تاريخ ثبت شده و حضور كاركنان سايت فوق حماسي و عاشورايي تعبير گردد.
اگرچه سايت راداريسوباشي با اين حمله ناجوانمردانه مورد اصابت قرار مي گيرد اما عراقيها در دستيابي به هدف دوم خود كه تسخير آسمان منطقه عمومي عمليات مرصاد بود ناتوان ماندند زيرا دليرمردان پدافند هوايي جمهوري اسلامي ايران دوش به دوش هوانيروز قهرمان و نيروي هوايي سرافراز،آنچنان در برابر عراقيها و منافقين ظاهر شدند كه نيروي هوايي عراق جز فرار و شكست طرح پشتيباني منافقين چاره اي ديگر نداشتند و شكست سنگين منافقين درس عبرتي شد براي كركسان و لاشخوران كه ديگر چشم طمع به اين خاك دلير پرور ندوزند.
در واقع عملكرد پدافندهوايي در عمليات مرصاد و حتي پس از شهادت زبده ترين كاركنان خود در سوباشي نشان دهنده اين مطلب است كه شجاع مردان پدافندهوايي هرگز در برابر هيچ نوع تهديدي هراسي نداشته و در راه دفاع از آرمانها و اعتقادات خود هر شهيد پدافندي را سند افتخار و برگ زريني بر عملكرد خود دانسته و با تبديل تهديدها به فرصت به هر طريق ممكن اجازه حضور ناپاك دشمن در آسمان مقدس كشور را نخواهند داد. در ادامه شايسته است كه مروري بر زندگي شهيد سرتيپ فرهاد دستنبو –كه به عنوان يكي از شهداي شاخص پدافندهوايي شناخته مي شود- داشته باشيم.
مروري بر زندگي شهيد فرهاد دستنبو
شهيد سرتيپ دوم كنترل شكاري فرهاد دستنبو در تاريخ 20/10/1330 در شهرستان سنندج متولد شد. پس از گذراندن دوران تحصيلات متوسطه با موفقيت از پس امتحانات دشوار استخدامي نيروي هوايي برآمده و افتخار برتن نمودن لباس مقدس سربازي در پدافند هوايي نيروي هوايي ارتش را نصيب خود نمود.اگرچه تاريخ استخدام وي در فرماندهي آموزشهاي هوايي نيروي هوايي 1/6/1351 مي باشد اما بنا براظهار نظر همكاران نزديك وي، به دليل هوش بالا و پشتكار فراوان داراي تجربه اي بيش از سنوات خدمتي بود. در طي دوران آموزشي يكي از مستعد ترين هنر جويان بوده به گونه ايكه سرآمد تمام همرزمان بوده و بدون هيچ گونه چشم داشتي معلومات علمي وتخصصي خود را در اختيار آنان قرار مي داد. در تقسيمات تخصصي به دليل كسب نمره علمي بالا وارد تخصص كنترل شكاري شده و به عنوان افسر FC خدمت در سايتهاي راداري را آغاز نمود. در سال 1353 با سركار خانم فاطمه طبال ازدواج نمود كه ثمره اين ازدواج فرخنده چهار فرزند پسر با نامهاي فريور ،فربد،فرهوش و فرداد است. بنا به خواست آن شهيد بزرگوار فرزندانش ادامه تحصيل داده و يادگاران ارشد آن عزيز سفر كرده (فريور و فربد) در رشته تحصيلي دندانپزشكي موفق به اخذ مدرك دكتري با نمرات ممتاز شدند. فرهوش و فرداد نيز داراي تحصيلات عاليه مي باشند. در سالهاي خدمت در گروههاي پدافندهوايي تبريز ،بوشهر و همدان خدمت نمود. وي آنچنان در انجام وظايف خود كوشا و با تعصب عمل مي نمود كه در زمان تولد آخرين فرزند خود (فرداد)در سال1366 در منطقه عملياتي حضور داشته و شادي حضور در كنار خانواده در زمان تولد فرزند را با اعتقاد به اهميت تامين امنيت ميليونها ايراني فدا نموده ومنطقه عملياتي را ترك ننمود. همكاران وي را مردي عارف و به دور از تعلقات دنيوي دانسته و هنوز هم از مهارت بالاي وي در تخصص كنترل شكاري و روحيه ايثار و فداكاري وي مثالها مي زنند.

يكي از همكاران آن شهيد بزرگوار ضمن بيان رشادتهاي شهيد دستنبو در بيان علت اهميت نحوه شهادت كاركنان سايت سوباشي مي گويد:
با اعلام وضعيت قرمز و خبر هجوم هواپيماهاي عراقي به سمت سايت سوباشي در ساعت 16 تمام افراد در بخشهاي مختلف در محلهاي مخصوص انجام وظيفه حضور يافتند اين در حالي بود كه برخي از آنها در زمان استراحت به سر مي بردند ومي توانستند در اتاق عمليات حضور نيابند.لذا اين حركت شهداي سوباشي را كه با آگاهي ازشهادت انجام شد را حماسه عاشورايي مي نامند .آخرين مكالمه شهيد دستنبو با سروان رحيم زياني فرمانده وقت يكي از سايتهاي پدافندهوايي موشكي هاگ كرمانشاه،حاوي نكات جالب در خصوص دقت و همت شهيد دستنبو در انجام دقيق وظيفه مي باشد.وي خطاب به سروان زياني مي گويد:
«رحيم جان دقت كردي؟ چندهدف در محدوده سايت شما وجود داردسعي كن آرامش خودتان را حفظ كنيد و تمامي اقدامات لازم را براي مقابله با خفاش هاي شب پرست انجام بدهيد.هدفها را مجددا برايت طرح مي كنم .ضمن هوشياري كامل ،تلاش كن سامانه هاي موشكي ومواضع پدافندي (توپهاي ضدهوايي) به موقع عمل كنند.جاي نگراني نيست...»
پيكر پاك شهيد دستنبو در ميان حضور چشمگير مردم شهيد پرور و همرزمان در قطعه 40 بهشت زهرا تهران به خاك سپرده شد تا همچون ساير شهدا ،مزارش آرامش بخش جانهاي خسته و روحهاي طالب معرفت باشد.
بيان خاطره اي از شهيد دستنبو توسط مادر وخواهر اين شهيد بزرگوار:
22 يا 23 سال پيش قبل از اينكه شهيد بشوند، ما آن موقع كوچك بوديم و از بمباران و موشك مي ترسيديم، بعد به برادرم مي گفتم وقتي وضعيت قرمز بشود شما به پناهگاه مي رويد. مي خنديد و مي گفت نه تازه كار ما شروع مي شود آن موقع است كه ما بايد مراقب اين مملكت باشيم.
سئوال: مادر بزرگوار آخرين باري كه با شهيد دستنبو ديدار داشتيد را در خاطرتان است؟
مادر شهيد: يك شب آمد و گفت كه ماشين سر خيابان است و بايد زود برويم. دندانش درد مي كرد گفتم اگر دندانت درد مي كند نرو، گفت مادر از اين حرفها نزن اين حرف هااز شما بعيد است، مگر مي شود من نروم، آن يكي نرود پس مملكت را دست چه كسي بسپاريم.
سئوال: چند روز بعد به شهادت رسيدند؟
مادر شهيد: يك هفته، ده روز بعد. هر چه گفتم نرو، گفت اين حرفها چيست مادر، آن يكي سرش درد مي كند، من دندانم درد مي كند، آن يكي سرما خورده است پس اين مملكت را مي خواهيم به چه كسي بسپاريم.
خواهر شهيد: پسر خودش بيمارستان بستري بود يعني بيمارستان نرفت و رفت شيفت. دست پسرش از بازو تا زير آرنج شكسته بود و پلاتين و بخيه خورده بود، آن موقع پسرش هم كوچك بود، پسر دوميش بود. چون وقتي برادرم شهيد شد پسر بزرگش راهنمايي بود ، پسر دومش ابتدايي بود. برادر گفت من نمي توانم بيايم بيمارستان اين عمليات خيلي حساس است عمليات مرصاد است دشمن تا نزديك آمده و نمي توانم نروم. به اميد خدا دست پسرم هم خوب مي شود. رفت ولي ديگر برنگشت. الان يك پسرش دندانپزشك است.
مادر شهيد:گفت مي خواهم بروم حق ملت را بگيرم.
خواهر شهيد: نه اينكه برادرم بود بگويم ولي آدم بسيار بزرگواري بود. من هر چه در مورد شهدا مي شنوم واقعاً آدم هاي خاصي بودند واقعاً هر چيزي درباره ديگران از بقيه مي شنويم نشان مي دهد كه خيلي آدم هاي خاصي بودند.
مادر شهيد: هميشه مي گفت جانم فداي كشور، جانم فداي مملكت، جانم فداي آب و خاك.
خواهر شهيد: آن موقع من كم و سن و سال بودم اذان مغرب كه دادند ، هميشه اسم ها را با آقا و خانم صدا مي كرد، به من گفت حاجيه خانم نماز اول وقت فراموش نشود گفتم باشد برادر مشق هايم را بنويسم امتحان دارم. گفت اين امتحان از همه امتحانها سخت تر است، نماز اول وقت هيچوقت يادت نرود.
مادر شهيد: وقتي مي آمد خانه با پوتين و لباس مي خوابيد گفتم پسرم كفش هايت را در بياور مي گفت شايد كار واجبي پيش بيايد تا كفش بپوشم دير مي شود. وقتي هم كه جنگ نبود هميشه مي گفت جانم فداي ايران، جانم فداي مملكت.

منبع سایت ارتش
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد..
Commander
Commander
نمایه کاربر
پست: 2440
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۸۶, ۶:۲۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 11143 بار
سپاس‌های دریافتی: 14954 بار

Re: روايتي از حماسه سايت سوباشي+ صدای دلیرمردان قبل از شهادت

پست توسط Shahryar »

[External Link Removed for Guests]
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد..
Novice Poster
Novice Poster
پست: 92
تاریخ عضویت: جمعه ۲۸ مرداد ۱۳۹۰, ۱۱:۰۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 54 بار
سپاس‌های دریافتی: 506 بار

Re: روايتي از حماسه سايت سوباشي+ صدای دلیرمردان قبل از شهادت

پست توسط farshid1989 »

لینک دانلود صدا:
[External Link Removed for Guests]
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 1788
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۴ شهریور ۱۳۸۹, ۹:۱۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3447 بار
سپاس‌های دریافتی: 5881 بار

Re: روايتي از حماسه سايت سوباشي+ صدای دلیرمردان قبل از شهادت

پست توسط shafagh »

اگر صدا درست در زمان اصابت موشک بعثی وشهادت ان بزرگ مردان مدافع اسمان ایران قطع شده پس در زمانی که گزارش سمت و ارتفاع هواپیما یا هواپیماهای عراقی مخابره می شده خلبان بعثی چند لحظه قبل از ان مکالمه موشک را شلیک کرده بود. چرا رادارهای سایت سوباشی ان موشک شلیک شده را ردیابی نکرده اند و اساسا صحبتی از یک موشک شلیک شده در ان مکالمه وجود ندارد؟
Commander
Commander
نمایه کاربر
پست: 2440
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۸۶, ۶:۲۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 11143 بار
سپاس‌های دریافتی: 14954 بار

Re: روايتي از حماسه سايت سوباشي+ صدای دلیرمردان قبل از شهادت

پست توسط Shahryar »

 بخش هایی از صحبت های سرهنگ بازنشسته پدافند هوایی فرجی:

  این عزیزان شهید شده بودند که انسان فراموش می کرد زندگی جریان دارد

  
فرجی اضافه کرد: پنجم مرداد ماه سال 1367 بود. هواپیماهای عراقی از صبح چندین نوبت سایت سوباشی را بمباران کرده بودند که ناموفق بود چون پدافند کنار سایت امکان بمباران دقیق را به آنها نداده بود. بعد از ظهر یک هواپیمای عراقی از فاصله دور با بمب لیزری دقیقاً اتاق عملیات رادار را هدف قرار داده بودند.
وی ادامه داد: در آن زمان من در پایگاه همدان بودم. تا آنجا که یادم می آید در ستاد پایگاه بودم و مشغول بررسی نامه ها بودم که به من تلفن زدند گفتند مثل اینکه سوباشی مورد حمله قرار گرفته است. دیده بان ها گزارش داده بودند و تماس تلفنی هم با سوباشی قطع شده است. سه تا ماشین آماده شدیم و سریع حرکت کردیم . فاصله پایگاه همدان تا سایت سوباشی تقریباً 36 کیلومتر است. ما طی 50 دقیقه به سایت رسیدیم.

این سرهنگ بازنشسته پدافند هوایی با بیان اینکه حقیقتاً آنجا عاشورایی بود و طوری این عزیزان شهید شده بودند که انسان فراموش می کرد زندگی جریان دارد، گفت: چون دورتادور اتاق عملیات دیواره های قطور بتنی بود و بمب از بالا وارد اتاق شده بود موج انفجار از داخل اتاق خارج نشده بود و همه چیز را منهدم کرده بود. تیرآهن های قطور مثل یک کلاف خم شده بود. چون بمب دقیقاً به اتاق عملیات اصابت کرده بود نفراتی که در قسمت های دیگر و پناهگاه بودند هیچ صدمه ای ندیده بودند.

وی اضافه کرد: آمبولانس و بالگرد به محل آمد. هر کس کاری می کرد. آن قدر آوار زیاد بود که رسیدن به جنازه ها هم سخت بود. همه در حال گریه جنازه ها را در می آوردند و بسته بندی می کردند. بعضی ها بدحال شدند. جنازه هیچ کدام از این عزیزان کامل نبود. جنازه ها را که به موطن اصلیشان فرستادیم روز بعد دو تا دست پیدا شد. دوستان گفتند می توانیم با آزمایشات پزشکی بفهمیم این دست ها مال کدام شهید است اما بنا به فتوای امام که شهید نبش قبر ندارد، این دو دست را به عنوان یادبود شهدای سوباشی در ورودی سایت سوباشی دفن کردیم.
فرخی با اشاره به اینکه تمام این عزیزان که در اتاق عملیات بودند شهید شدند، گفت: 19 نفر که 18 نفرشان از پدافند هوایی بودند و یک نفرشان رابط نیروی زمینی بود. اینها بهترین های پدافند بودند. در اتاق عملیات باید هشت نفر حضور داشتند اما بقیه از استراحت شیفتشان زده بودند و داخل اتاق عملیات بودند تا اگر از دستشان بر می آید کمکی کنند چون جنگ شهرها از طرف هواپیماهای عراقی فکر همه ما را ناراحت کرده بود و می خواستیم هر کاری از دست ما برمی اید انجام دهیم.

وی افزود: این بچه هایی که آنجا بودند کسانی بودند که برای ماموریت های خاص آموزش دیده بودند. برای هدایت هواپیماهای اکتشافی. اینها را با هواپیماهای کوچک به سایت های رادار می بردند برای اینکه هواپیماهای اکتشافی را هدایت کنند تا عکس های لازم را بگیرند و مسیرهای حمله جدید را انتخاب کنند و برگردند. این شهدا جوانترینشان 23 سال داشت و صاحب یک بچه 2 ساله بود و مسن ترین آنها شهید عسگری هم دوره من افسر عملیات سایت سوباشی بود.

این سرهنگ بازنشسته پدافند هوایی با ذکر این نکته که من تقریباً همه آنها را می شناختم، گفت: شهید زمانی، شهید جودکی، شهید جامعه شورانی که از نیروی زمینی بود یا شهید دستنبو که اصلاً از همدان منتقل شده بود. ایشان در معاونت عملیات نیرو با امیر غلامی همکاری می کردند. امیر غلامی ایشان را که افسر راداری خبره ای بودند به تهران آورده بود تا برای بعضی ماموریت ها یا بعضی مشاوره ها پیش ایشان باشد.ایشان افسر شجاع و سریع الانتقالی بود و لحظه ای که رادار مورد هدف قرار گرفت ایشان پشت اسکوپ بود و برای ما نقل شده که در حال هدایت یکی از شکاری های خودی بوده است.

وی افزود: سالها از آن اتفاق گذشته است، منتها من ندیدم که جایی از این شهدا صحبتی شده باشد. چون هر وقت که صحبت اتاق عملیات رادار بوده عنوان می شده که سری است و نباید مطرح شود.
فرخی با اشاره به اینکه حمله به سایت سوباشی ضربه بزرگی به ما بود هم از نظر نفرات و هم اینکه ما یکی از مهم ترین رادارهایمان را از دست دادیم، گفت: البته کمتر از بیست و چهار ساعت از این حادثه نگذشته بود که پرسنل پدافند یکی از رادارهای تاکتیکی را از مکان دیگری به سوباشی منتقل کردند تا شبکه راداری ما دچار اختلال نشود.
وی افزود: الان وقت استفاده از این تجارب و عنوان این رشادت هاست و من عرض می کنم که در آخر جنگ شاید نسبت هواپیماهای عراق به ما ده به یک بود. اما پیروزی ما و نقش رادار و اقدام تاکتیکی بر علیه هواپیماهای دشمن پدافند را سرافرازانه از جنگ خارج کرد.
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد..
ارسال پست

بازگشت به “حماسه دفاع مقدس”