اختلافات نواب و آیت الله بروجردی
چهارشنبه ، 29 دی 1389
[External Link Removed for Guests]
سید حسین طباطبایی بروجردی، تنها مرجعی که رهبری شعیان جهان را به دست داشت
اعظم ویسمه: صادق طباطبایی در کتاب خاطرات سیاسی-اجتماعی خود نوشته است: «در یکی از روزهای بهار سال 1331 که نوجوانی 9 ساله بودم، گروهی از طلبههای جوان و سیاسی از تهران عازم قم شده بودند تا با آیت الله بروجردی دیدار کنند. طلبهی جوانی که بعدها فهمیدم نواب صفوی بود سخنان تندی ایراد میکرد که هیچ چیز از آن در خاطرم نمانده است. بعدها خبردار شدم که نواب و یارانش قصد دیدار با آیتالله بروجردی را داشتند که ایشان آنها را نپذیرفته بودند.از پدرم شنیدم که چند روز بعد که اصحاب آیتالله بروجردی، از جمله پدرم در محضر ایشان بودند، یکی از بزرگان و از مدرسین حوزه (ظاهرا پدر آیتالله فاضل لنکرانی) علت این رفتار را از آقای بروجردی سوال کرده و میپرسد چرا این افراد را که خواهان حکومت اسلامی هستند، نپذیرفتید؟ ایشان در جواب میگویند: این آقایان میخواهند شاه را بردارند ولی امثال شما را به جای او بگذارند. شخص دیگری (ظاهرا مرحوم آیتالله کبیر) که از علمای بزرگ و فقهای برجسته بوده است میپرسد، مگر چه اشکالی دارد؟ آیتالله بروجردی در جواب میگویند: اشکال بزرگ این امر در این جا است که شاه با اسلحه توپ و تفنگ به جان مردم میافتد، با این اسلحه میشود مقابله کرد ولی اگر شما به جای او نشستید، اسلحه شما ایمان و عقاید مردم است که به جان مردم میاندازید. با این اسلحه نمیتوان به راحتی مقابله کرد و لذا دین و ایمان مردم به بازی گرفته میشود.»
توضیح : (دکتر سید صادق طباطبایی، دایی سید حسن خمینی است، برادر زن سید احمد خمینی و پسر آیت الله محمد باقر سلطانی طباطبایی است که در مرقد امام در کنار ضریح او دفن شده است. دایی وی هم امام موسی صدر است. وی دکترایش را از دانشگاه آخن آلمان در رشته بیوشیمی شاخه ژنتیک گرفته است و در سی سالگی به استادی همان دانشگاه رسید. وی از اعضای نهضت آزادی بود ولی بعدا به سمت امام گرایش پیدا کرد. وی در زمان جنگ ایران و عراق در آلمان بود و به درخواست امام به تهیه اسلحه برای ایران مشغول بود.)
صادق طباطبایی از جمله یاران حلقه ی آیت الله خمینی در پاریس و دوران تبعید بود، به همراه : صادق قطب زاده، ابوالحسن بنی صدر، ابراهیم یزدی و ...
پایان توضیح
[External Link Removed for Guests]
یکی از موارد بحث برانگیز پرونده فکری-سیاسی فدائیان اسلام، موضوع رابطه این جمعیت با علما و مراجع و به خصوص آیت الله العظمی بروجردی است. گرچه ریشه این اختلافات به تفاوت مشی سیاسی نواب صفوی و آیت الله بروجردی با توجه به شرایط آن زمان عنوان میشود اما در برخی موارد به رودررویی و درگیریهای شدید لفظی میان دو روحانی منجر شده است.
[External Link Removed for Guests]
از راست به چپ: سید موسا صدر، سید رضا صدر، سید صدرالدین صدر
مرجع فدائیان اسلام بروجردی نبود
از جمله مسایلی که درباره نواب صفوی طرح شده، این است که او خودسرانه عمل میکرده و شور جوانی به او اجازه نمیداد که اقدامات خود را با مراجع بزرگ در میان بگذارد. مدافعان نواب در پاسخ به این انتقاد که چرا فدائیان اسلام فعالیتهای خود را با آیت الله بروجردی در میان نمیگذاشتند، عنوان میکنند: «یکی به این دلیل بود که مرجع دینی فدائیان، نه آیت الله بروجردی، که سید صدرالدین صدر ( پدر امام موسی صدر و علامه سید رضا صدر) بود. بالاتر از آن اما پای دلیل دیگری در میان بود؛ عدهای عناصر مشکوک که از یک طرف در بیت آیت الله بروجردی آمد و شد داشتند و از طرفی، بیارتباط با دربار نبودند، برای آیت الله بروجردی مدام گزارشهای مغرضانهای از کیفیت و کمیت فعالیت نواب و فدائیان اسلام تهیه میکردند.» با این حال بررسی تاریخ و خاطرات آن دوره نشان میدهد اختلافات نواب و آیت الله بروجردی در حد این بدبینیهای سطحی نبوده است. نواب صفوی پیرو این نگاه بوده که:«مراجع مقدس روحانیت چنانچه در امور اصلاحی مربوطه و انجام وظایف مقدس روحانیت نیاز به قوه مجریه داشتند، حکومت صالح اسلامی بایستی آماده اجرای دستورات مشروعشان باشد.» به واقع راه اجرای شریعت از مشروعیت نظامی میگذرد که قائل به آن و عامل به آن باشد و عنداللزوم عامل آن. اما آیت الله العظمی بروجردی تقویت دین را در تنزه آن از سیاست میجست و به جای تصاحب قدرت برای اجرای شریعت، به تمکین قدرت از اصول شرعی باورمند بود.آیت الله بروجردی در جایی به شاه میگوید:«به اسلام تشبه داشته باشید.» و مجموعه ای از دستورالعملها برای اجرای اصول شرعی روانه هیات حاکمه میکند، از اجباری کردن تدریس تعلیمات دینی در مدارس تا برخورد با بهائیان. حتی وقتی حوزویان قم شکوه از تحرک توده ایها میکردند، بروجردی در کلاس درسش گفت: «رئیس دولت - مصدق- با این گرفتاریهای زیادی که داشت، شخصا با من تلفنی تماس گرفت. ایشان تمام تقاضاهای مرا انجام داده است. من از ایشان هیچ شکایتی ندارم.رئیس دولت برای مملکت خدمت میکند، طلاب در پی درسشان باشند و قضیه را دنبال نکنند.»
[External Link Removed for Guests]
جدایی دین از سیاست در افکار آیت الله بروجردی و انتقادات نواب
کنارهجویی آیت الله بروجردی از سیاست تا حدی بود که درباره جنبش ملی شدن صنعت نفت گفت که: «من در قضایایی که وارد نباشم و آغاز و پایان آن را ندانم و نتوانم پیش بینی کنم، وارد نمیشوم...البته روحانیت به هیچ وجه نباید با این حرکت مخالفت کند...لذا به آقای بهبهانی (سید محمد، از نزدیکان به دربار) و علمای تهران نوشتم که مخالفت نکنند.»
اختلافات نواب با بروجردی هم از کنارهگیری این مرجع تقلید از سیاست بر میخاست. آیت الله سیدمحمد باقر سلطانی طباطبایی این سخن را از آیت الله بروجردی نقل کرده است: «گاهی تشری به دربار میزنیم. اما میدانیم که مردم آمادگی ندارند و اگر تهدید و فشار پیش بیاید شانه خالی خواهند کرد. اینگونه نیست که تا پای جان بایستند.»
فرجام غمانگیز مشروطه نیز تاثیر بسیاری بر فکر و ارزیابی روحانیونی همچون آیت الله بروجردی داشته است. آیت الله بروجردی که به گفته خودش در واقعه مشروطه از نزدیکان استادش آیت الله آخوند خراسانی بود، به خوبی به یاد داشت که "پس از رخنه ایادی بیگانه در امر مشروطه و شهادت شیخ فصل الله نوری، مرحوم آخوند چگونه از اقدامات خود پشیمان شده بود"، لذا از دخالت در امور سیاسی که به گفته خودش سرنخ آن در دست اجانب بود سخت هراس داشت.آیت الله بروجردی عنوان کرده است:« از آن موقع که دیدم مرحوم استاد آخوند و مرحوم نائینی که آن همه زحمت در تاسیس و تداوم کار مشروطه متحمل شده بودند پس از شهادت حاج شیخ فضل الله و حوادث دیگر ملول و افسرده شدهاند، حالت وسواسی برای من پیدا شده است که تا یک واقعه سیاسی پیش میآید از اقدام فوری حتیالامکان پرهیز میکنم مبادا کاری به زیان مسلمین انجام گیرد. خیلیها به این وسواس و اضطراب من در امر سیاست ایراد میگیرند ولی من هم نمیتوانم جز این رفتاری داشته باشم.»
طبیعی بود وقتی آیت الله بروجردی در اصل پذیرش مبارزه سیاسی در آن شرایط حرف داشت، نمیتوانست با ایده «حکومت اسلامی» فدائیان اسلام با چند طلبه جوان همراهی کند. بر خلاف آیت الله بروجردی که اعتقاد داشتند در مقطع کنونی حرکتهای انقلابی و پر شور نتیجهای نخواهد داشت، نواب و یارانش معتقد بودند که برای تحقق اهداف خود مبنی بر تشکیل حکومت اسلامی و اجرای احکام شرع مقدس میباید دست به اقدام انقلابی و مسلحانه زد. این اختلاف در مبانی عقیدتی زمینهساز اختلاف در ارتباطات سیاسی و عملی بین نواب صفوی، رهبر جمعیت فدائیان اسلام و آیت الله بروجردی به عنوان مرجع اعلم آن روز شد.
فدائیان اسلام؛ طلابی عصبانی
اولین تحرکات فدائیان اسلام (قصد مقابله با برگزاری تشییع جنازه رضاشاه) از سوی آیت الله بروجردی به عنوان اخلال در نظم حوزه تلقی شد. این امر بایکوت و حتی سرکوب طلاب طرفدار نواب صفوی را به دنبال داشت. آیت الله بروجردی بیش از هر چیز به احیای حوزه علمیه تخریب شده قم میاندیشید و این نوع تحرکات را باعث سرکوب مجدد روحانیت و از دست رفتن اولین امکانها برای بازسازی مبناییترین تشکیلات هدایت عمومیشیعیان کشور میدانست. بروجردی در یکی از جلسات درس خود از فدائیان اسلام به عنوان طلاب و سادات عصبانی یاد کرده بود که باید موعظه شوند و از فدائیان اسلام خواسته بود که روش خود را دنبال نکنند و چنین استدلال میکرد که ما تحولات زیادی را در عمرمان دیدهایم. در جریان مشروطیت و... دیدیم که کارها چگونه شروع و به کجا ختم شد.
در ماجرای بازگرداندن جنازه رضاشاه به ایران و دفن آن در سال ۱۳۲٩ اسناد نشان میدهند که بروجردی و دیگر مجتهدین قم، واکنشی دربرابر آوردن جنازه رضاشاه به ایران و دفن او در ری نداشتهاند. محمد مهدی عبدخدایی ازاعضای فدائیان اسلام میگوید که پاسخ دفتر بروجردی به نامه فدائیان اسلام در این باره،این بوده که: «حضرت آیت الله از چنین کارهایی خوششان نمیآید.» پیش از این رویداد، همپیمانان نواب صفوی و کسانی چون عبدالحسین واحدی (نفر دوم فدائیان) و شیخ فضل الله محلاتی، با پشتیبانی سیدهاشم حسینی، مدرسه فیضیه و صحن حرم قم را کانون سخنرانیهای روزانه و پخش اعلامیه کرده و این کارها بارها خشم بروجردی و مدرسین حوزه را برانگیخته بود.
محمد واعظ زاده خراسانی که از روحانیون برجسته مشهد و قم در آن سالها بوده، از بروجردی نقل میکند که در یکی از کلاسهایش، درباره فدائیان اسلام گفته است که:«اینان با این موقعیت و وضع مرجعیت من مخالفند. کسانی که از این گروه حمایت میکنند انسان در عدالت و انسانیت آنها شک میکند.»
سرانجام آیت الله بروجردی در سر درس، آنها را «طلاب علوم دینی مردود» اعلام کرد که «به وظایف روحانی خود آشنا نیستند.» بروجردی از جمله در کلاس درس گفته بود که: «اینها که چنین میکنند، با حوزه مخالفند، با من مخالفند. میخواهند کاری کنند که درحوزه بسته شود تا نتوانیم به کلاس و درسمان بپردازیم.» نواب در پاسخ به او پیغام داده بود که «غیرت را از مرحوم قمی یاد بگیر.»
درگیری لفظی میان آیت الله بروجردی و نواب
اختلافات میان نواب و آیت الله بروجردی بالا میگیرد. آیت الله سید محمدباقر سلطانی طباطبایی نقل میکند که: « یک شب ماه مبارک رمضان، از سر شب تا صبح، با مرحوم نواب صفوی صبحت کردم و آنچه را آیت الله العظمی بروجردی نمیپسندیدند، به ایشان تذکر دادم. به ایشان گفتم: بعضی از کارهای شما، باعث انزجار از شما میشود، لذا آیت الله بروجردی از شما رنجیدهاند. به صلاح شما نیست که با آیت الله بروجردی مخالفت کنید. این، مثل این میماند که در داخل کشتی، با ناخدای کشتی در بیفتید. فدائیان اسلام، در برخی از کارها دخالت میکردند و بعضی اقدامهایی را انجام میدادند که به نظر آیت الله العظمیبروجردی ، مصلحت کرده بودند برای کمک مالی. البته معلوم نبود، همه این نامهها واقعیت داشته باشد، ولی چنین چیزهایی بود.از فدائیان اسلام، پیش آیت الله بروجردی، شکایت زیادی میشد. مثلا برای کسی نوشته بودند که : شما باید فلان مقدار پول بدهید و به قیام کمک کنید والا سر و کارت با اینها (منظور خنجر یا اسلحهای بود که شکلش را کشیده بودند) خواهد بود.افراد میترسیدند و به آیت الله بروجردی اعتراض میکردند.آیت الله بروجردی، اما میگفت "آخر دعوت به اسلام و مبارزه برای اسلام که بدین صورت نیست. با تهدید و غصب اموال مردم که نمیشود مبارزه کرد." پاسخ نواب به این انتقادات این بود که "ما به قصد قرض میگیریم.آنچه میگیریم، برای تشکیل حکومت علوی است. هدف ما، مقدس و مقدم بر اینهاست.هنگامی که حکومت علوی را تشکیل دادیم، قرض مردم را میپردازیم. پیغمبر(ص)هم، در هنگامی که ضعیف بود چنین میکرد.چنانچه در جریان ایل قریش، چنین کرد. پیامبر(ص ) این عمل را جایز میشمرد."
توضیح: آیتالله حاج سید محمدباقر سلطانى طباطبایى، فرزند آیتالله آقاى حاج سید علىاصغر سلطان العماء بروجردى از علما و بزرگان بروجرد بود. ایشان در نسب با مرحوم آیتالله العظمى بروجردى یكى هستند و در مرحوم حاج میرزا علینقى جد دوم آیتالله بروجردی به هم مىرسند و از دو جهت با آن مرحوم رحم و خویش بودند یكى از جهت پدرى كه پسرعمو بودند دیگر از جهت مادرى كه مادرشان خواهر مرحوم حاجآقا على پدر آیتالله بروجردی بودند و آیتالله بروجردی پسر دائى ایشان مىشدند، خلاصه آن بزرگوار جمع كرده میان نسب و حسب را و از طرف دیگر هم داماد مرحوم آیتالله العظمى آقاى صدر مىباشند و برادر خانواده ایشان است صاحب فضیلت و مكرمت علامه العلام و المجاهد الفهام حاج آقا موسى صدر رئیس مجلس اعیان و شیعیان لبنان در بیروت كه امروز افتخارى براى عالم تشیع و اسلامند و خدماتى كرده و مىكنند كه در ترجمه ایشان خواهیم نوشت. و از طرف دیگر هم جناب سید الافاضل الكرام آقاى آقا احمد دومین فرزند برومند آیتالله العظمى امام خمینى داماد معظم ایشانست.
نو اندیش فقهی: آیتالله سلطانی قطعا از فقهای بصیر، خلاق و مبتکر به شمار میآید و در زمینههای فقهی، نوآوریهایی داشت. وی با شناخت عمیق احکام فقه را با نیازهای روز منطبق میساخت. الف) طهارت اهل کتاب، وی معتقد به طهارت آنان بوده، آنان را نجس نمیدانست.
ب) ذبح شده اهل کتاب؛ یعنی این که آنان وقتی گاو و یا گوسفندی را طبق تعالیم دین خود ذبح میکنند، آیا خوردن گوشت آنان برای مسلمانان جایز است یا نه؟ آیتالله سلطانی قائل به حرمت آن نبوده، و ذبح شده اهل کتاب را پاک و خوردن آن را جایز میشمرد. اهمیت این دو موضوع زمانی برای نسل جوان روشن خواهد شد که بدانند اغلب فقهای شیعه اهل کتاب را نجس و ذبح شده آنان را حرام میدانستند؛ ولی آیتالله سلطانی در این موارد، از فقهای پیشتاز و آگاه به مسائل روز بود. اکثر مجتهدین و فقها، قائل به طهارت اهل کتاب بوده، و ذبح شده آنان را پاک و جایز میدانند.
دکتر صادق طباطبایی میگوید:
«در آخرین سفری که پدرم به اروپا داشتند، من و ایشان و آقای آشتیانی- عضو دفتر امام - روزی در منزل یکی از دوستان میهمان شدیم. قبل از این که سر میز غذا حاضر شویم، ایشان پرسید: حاج آقا اینجا غذاها چه حکمی دارند؟ آقاجان گفتند: این جا که احب خانه مسلمان است. بنابرین، اجازه نداریم حتی در ذهن سوال و تشکیک کنیم. بعدا که جدا شدیم، من موضوع را باز کردم و گفتم برخی از علما درباره اهل کتاب چنین میگویند. ایشان جواب دادند: آنهایی که تنها مقدار کمی به سیره پایبند هستند، وقتی میخوانند که امام رضا (ع) یک کنیز مسیحی داشت که کارهای منزل را انجام میداد، چه میگویند؟ اگر این نجس بود، امام چطور میتوانست تحمل کند؟ غذای امام را میبرد و سفره امام را میچید؛ آب برای امام میآورد؛ بعد اضافه کردند: من نیز خودم ذبیحه اهل کتاب را جایز میدانم.» (١٤)
ج) حکم رجم و سنگسار کردن زن شوهردار زناکار؛ او نسبت به اجرای این حکم انتقاد داشت و معتقد بود که اثبات جرم زنا برای یک قاضی حقیقتا مشکل است؛ زیرا شرع مقدس به گونهای راهای آن را بسته است که نمیتوان این جرم را اثبات کرد وبعد به فیلمی که توسط منافقین در مورد سنگسار کردن زنان ساخته و در اروپا نمایش داده شده بود، اشاره کرد و گفت:
«این چنین کارهایی، یعنی اجرای حکم سنگسار، موجبات وهن به اسلام را فراهم میآورد و اینها را از مصادیق خلاف شرع میدانم. (١٥)»
د) آیتالله سلطانی با برخی از بزرگان اسلامی، چون امام موسی صدر، شهید سید محمد باقر صدر و شهید بهشتی، ازنظر مبانی فقهی مشترکات زیادی داشت و به دو عنصر زمان و مکان اهمیت زیادی میداد و معتقد بود که باید ببینیم که اگر رسول خدا (ص) امروز حاضر بود، چه میکرد؛ نه این که بگوئیم او 1400 سال پیش چنین کرده است و از این جهت، به فقها توصیه میکرد که به دو اصل اساسی زمان و مکان توجه داشته باشند تا با مشکلات و معضلات مواجه نشوند. او عقیده داشت که خیلی از احکام اسلامی هستندکه میزان حد و حدودی که شارع مقدس برای آنها تعیین کرده است، متناسب با فرهنگ و حقیقت آن است که فضای امروز جامعه، هنوز آمادگی هضم برخی از این نظرات را نیافته است. (١٦)
پایان توضیح.
فعالیت فدائیان اسلام در قم با فراز و فرودهایی همراه بود؛ اختلاف بین منتسبین به بیت آیتالله بروجردی و اعضا فدائیان اسلام منجر به درگیری آنها شد و این مسأله حتی به قطع شهریه فدائیان اسلام و ضرب و شتم آنان انجامید. سید مرتضی مبرقعی که از نزدیکان بروجردی بوده در این باره میگوید که: «در زمان زعامت آیت الله بروجردی، طرفداران نواب در قم خیلی شلوغ کردند. در مدرسه فیضیه به ایراد سخنرانی پرداختند. در این سخنرانیها چه بسا از مرجعیت و و زعامت آن روز حوزه انتـقاد میشد و این امر موجب تضعیف نهاد مرجعیت میگردید. آیت الله بروجردی با آنان مدارا کرد امّا سودی نبخشید. این امر باعث شد که برخی از افراد، مانند شیخ علی لر که خیلی قلدر بود، به جان طرفداران نواب بیافتند و آنان را از فیضیه بیرون کنند و نگذارند به ایراد سخنرانی بپردازند.»
[External Link Removed for Guests]
شیخ حسینعلی منتظری
در خاطرات آیت الله حسینعلی منتظری هم اوضاع آن دوره حوزه علمیه قم به تصویر کشیده شده است: «اینان(فدائیان اسلام) پیاده کردن هدفشان را خیلی با تندی شروع کردند، جوری که تقریبا همه حوزه به هم ریخت، یادم هست جوری شده بود که آقای واحدی میخواست از مدرسه فیضیه برود حمام، پانصد ششصد طلبه دنبالش راه میافتادند اصلا درس و بحث همه به هم خورده بود، حرفها و شعارها حق بود و نوع طلبههای جوان از روی احساسات به ایشان ایمان آورده بودند، مرحوم آیت الله بروجردی هم آدمینبود که مسائل را نفهمد، بعضیها ممکن است اصلا مسائل را درک نکنند، ولی ایشان مسائل را درک میکردند، میدانستند اینها حق است اما روشی که این آقایان در حوزه داشتند برای بزرگان حوزه مورد پسند نبود، مثلا به آقای بروجردی اهانت میکردند، به علما اهانت میکردند، یک جوری که عقلای قوم را عصبانی کرده بود، میشد با این تندی هم برخورد نکرد، مثلا عدهای جمع بشوند بروند بعضی مسائل را از آقای بروجردی بخواهند؛ اینها مستقیما مسائل را با طلبههای جوان و با مردم در میان میگذاشتند به گونهای که حوزه را قبضه کرده بودند، بچه طلبهها نوعا چون احساساتی بودند دور اینها جمع بودند، من یادم هست که مرحوم مطهری خودش برای من نقل کرد و گفت: من بیش از یک ساعت رفتم با آقای نواب دنبال رودخانه راه رفتیم و صحبت کردیم، گفتم درست است که شما حرفهای حقی دارید اما بالاخره آقای بروجردی الان رئیس مذهب است، رئیس حوزه است، باید قداست ایشان را حفظ کرد و در پرتو ریاست ایشان کار کرد نه اینکه بیاییم همه اینها را با این تندیها بشکنیم و به آنان اهانت کنیم، با این شکل نتیجهای نمیگیریم، این را آقای مطهری برای من نقل کرد، و صحبتهای مرحوم مطهری برای این بود که آقای نواب صفوی را از آن حالت تندی یک قدری بیرون بیاورد.»
آیت الله منتظری میافزاید: «در خانه ایشان ما پنج شش نفر هم بیشتر نبودیم، تازه پیش ایشان "زکات" شروع کرده بودیم، آقای مطهری هم بود، صحبت فدائیان اسلام شد، ایشان گفتند آخر این چه برنامهای است که اینها دارند، چهارتا بچه حوزه را به هم ریخته اند،به همه اهانت میکنند، باید شهربانی دخالت کند، کنترل کند، آخه این تندیها یعنی چه ! حتی ایشان هم نظرشان در آن شرایط این گونه بود؛ آن وقت کسانی مثل مرحوم ربانی شیرازی، آشیخ علی لر و آقای حاج شیخ اسماعیل ملایری مبعوث شدند که به این غائله خاتمه بدهند و بالاخره به این جریان در حوزه علمیه قم خاتمه دادند، البته ما ته دلمان از حرکت فدائیان اسلام برای مبارزه با رژیم شاهنشاهی و پیاده شدن دستورات اسلام خوشحال بودیم و حرفهای آنها را حرفهای حقی میدانستیم، منتها شیوههای آنها در حوزه شیوههای تندی بود.» در مورد قطع شهریه برخی از طلبههای فدائیان اسلام هم روایات مختلفی شده است. به گفته آیت الله سید حسین بدلا، برخی از طلبههای فدائیان اسلام، مانند سایر طلاب، شهریه میگرفتند، ولی برخی دیگر را آیت الله بروجردی به صورت خصوصی شهریه میدادند. بدلا در خاطرات خود گفته که: «از جانب آقای بروجردی شهریه ای مقرر شده بود و خود من هم واسطه پرداخت آن بودم. این پول تا زمان حیات ایشان ادامه داشت. پس از شهادت واحدیها نیز این پول داده میشد؛ برخی کمکهای ایشان، عنوان شهریه نداشت و بیشتر از حد شهریه بود که گاهی اوقات، خود من واسطه بودم که آن را به مرحوم نواب تحویل بدهم. میآمدم تهران و چون مرحوم نواب مخفی بودند، با زحمت ایشان را میجستم و پول را تحویل میدادم در یکی از آن موارد آقای عبد خدائی هم شاهد بودند...ولی نمیدانم چرا بعضیها نمیخواهند این حقیقت گفته شود؟»
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
تصاویر تاریخی ملاقات آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی با آیت الله العظمی بروجردی
نقش آیت الله کاشانی در اختلافات نواب و بروجردی
اما در یک روایت دیگر از دلایل این اختلافات پای آیت الله کاشانی، روحانی بلند پایه دیگر آن زمان به میان کشیده شده است. آنجا که آیت الله فاضل لنکرانی به تعریف خاطرات خود از آن دوران پرداخته و عنوان کرده است:« بیت آیت الله کاشانی نسبت به آیت الله بروجردی، نظر مخالف داشت. فدائیان اسلام، با این که افراد مؤمنی بودند و دارای هدفی مقدس، ولی تحت تأثیر بیت آیت الله کاشانی قرار گرفته بودند. به خاطر تحریکاتی که از ناحیه تشکیلات آیت الله کاشانی میشد، اینان در برابر آیت الله بروجردی و حوزه، خیلی بد عمل میکردند، به طوری که قضاوت عمومی این بود که: اینان، مخالف حوزه و آیت الله بروجردی هستند. طبعاً در ذهن آیت الله بروجردی، مطلب همین بود که اینان با حوزه و مرجعیت مخالفند. این امر، باعث مسائل جزئی دیگر شده بود.» واعظ زاده هم در این راستا، تحلیلی ارائه و پایانی ناخوشایند را برای فدائیان اسلام ترسیم کرده است:« قدری سادهاندیشی داشتند و تحت تاثیر افراد صاحب نفوذ که میخواستند از آب گلآلود ماهی بگیرند، قرار میگرفتند. در هر حال، آنان فعالیتهای خود را ادامه دادند تا پس از سقوط دولت دکتر مصدق همه را گرفتند و اعدام کردند و حرکت موثری از طرف حوزه در نجات ایشان مشاهده نشد و اگر بود، بیاثر ماند.»
[External Link Removed for Guests]
نواب صفوی و آیت الله کاشانی
سرانجام کار نواب،حکم تیرباران بود. علیرغم همه اختلافات و انتقاداتی که بروجردی به فدائیان اسلام و شخص نواب داشت تلاش خود را برای جلوگیری از این اتفاق به کار برد. به روایت میردامادی:«وقتی نواب را دستگیر کردند امام پیش آیت الله بروجردی رفتند و از ایشان درخواست کرد که برای آزادی فرزندان پیامبر دستوری صادر کنند ولی برخی از عوامل مرموز رژیم به ایشان تلفن کرده بودند که نواب اعدام نمیشود و به همین خاطر ایشان در این زمینه حرکتی انجام ندادند.»اما آیت الله منتظری روایتی دیگر ارائه میکند:« وقتی سران فدائیان اسلام دستگیر شدند و قضیه اعدام آنها مطرح شد از قراری که گفتند آقای بروجردی برای آزادی آنها اقدام کرد و حاجی احمد را همراه با نامهای برای ملاقات با شاه فرستاد، ولی آن وقت گفته بودند که شاه رفته است آبعلی یا جای دیگر و ایشان را معطل کرده بودند تا وقتی که فدائیان را اعدام کرده بودند بعد نامه آقای بروجردی را قبول کرده بودند.»
[External Link Removed for Guests]
سید مجتبا نواب صفوی در مسیر اعدام
اما آنگونه که آیت الله سید حسین بُدلا در خاطرات خود گفته است: «آیت الله بروجردی، پس از شنیدن خبر شهادت این آقایان، بسیار متأثر شدند. به طوری که ملاقاتی را که ما روزانه با ایشان، به خاطر کارمان داشتیم، آن روز تعطیل کردند و فرمودند: از ناراحتی حال هیچ کاری را ندارم.»
[External Link Removed for Guests]
منابع و ماخذ:
1- صادق طباطبایی - خاطرات سیاسی، اجتماعی(1) - نشر عروج (وابسته به موسسه نشر و تنظیم آثار امام)- تهران - 1387- صفحه 27
2- خاطرات آیت الله فاضل لنکرانی، سایت حوزه
3- خاطرات آیت الله سید حسین بُدلا
4- تفاوت مشی آیت الله بروجردی و نواب صفوی؛ سایت تبیان.پنج شنبه 26. 1387
5- خاطرات محمد مهدی عبدخدایی؛مرکز اسناد انقلاب اسلام
6- خبرگزاری آفتاب، مصاحبه با آیت الله سید محمد میردامادی، ۲٨ دی ۱۳۸۴
7- فصلنامه تاریخ معاصر ایران؛ شماره 26؛ موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
8- مصاحبه مجله حوزه با آیت الله سید مرتضی مبرقعی؛ چشم و چراغ روحانیت
9- خاطرات آیت الله حسینعلی منتظری
10 - مجله شهروند امروز. شماره 34. پرونده نواب صفوی
11- ناگفتهها، خاطرات شهید حاج مهدی عراقی
منبع:تاریخ ایرانی
اختلافات نواب و آیت الله بروجردی
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

- پست: 4395
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۴, ۱:۱۴ ب.ظ
- محل اقامت: کرج پلاک 43!
- سپاسهای ارسالی: 6717 بار
- سپاسهای دریافتی: 12105 بار
- تماس:
Re: اختلافات نواب و آیت الله بروجردی
با پول غصبی و زور !!! مبارزه میکردن !!! به قول خودشون قرض میگرفتن !!! زورگیری برای کار خیر ( البته خیر که چه عرض کنم ) !!!
به همه سياستمداران مشکوک باش.
جکسون براون
جکسون براون

-
- پست: 144
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۵, ۱۲:۲۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 180 بار
- سپاسهای دریافتی: 411 بار
Re: اختلافات نواب و آیت الله بروجردی
افراطی گری، ارعاب و تروریسم در هر شکل و آیینی که باشد ناپسند و زشت است و در لباس روحانیت شیعه از همه زشتر و نا پسندتر!!! خدا همه ما رو به راه راست هدایت کنه!

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
Re: اختلافات نواب و آیت الله بروجردی
واقعیت این است که دروغگویی کاره شرافتمندانه ای نیست،ولی گفتن حقیقت خسارات فراوانی به دنبال دارد،و دروغگویی قابل اغماض است.
اگر هم میخواهی دروغ بگی و دلیل خوبی هم داری واسه این کار .... این کارو خوب انجام بده.فقط موقع دروغ گفتن زیاد با بینی ور نرو.یعنی حرکت هات با گفتارت هماهنگ باشه.این طوری بهتر است،حداقل از لحاظ جلوگیری از انتقال میکروب.
در نهایت به گفته ی ژان روستان:وقتی یک نفر را می کشید قاتلید؛وقتی میلیون ها نفر را می کشید،فاتحید؛و وقتی همه را می کشید،خدا هستید.
ما هم که اراده خداوندی مثل نُقلو نبات تو جیبمونه.مثل جنگجوهای دوران جنگ های صلیبی هر وقت بخواییم خرجش می کنیم.
God wills it
اگر هم میخواهی دروغ بگی و دلیل خوبی هم داری واسه این کار .... این کارو خوب انجام بده.فقط موقع دروغ گفتن زیاد با بینی ور نرو.یعنی حرکت هات با گفتارت هماهنگ باشه.این طوری بهتر است،حداقل از لحاظ جلوگیری از انتقال میکروب.
در نهایت به گفته ی ژان روستان:وقتی یک نفر را می کشید قاتلید؛وقتی میلیون ها نفر را می کشید،فاتحید؛و وقتی همه را می کشید،خدا هستید.
ما هم که اراده خداوندی مثل نُقلو نبات تو جیبمونه.مثل جنگجوهای دوران جنگ های صلیبی هر وقت بخواییم خرجش می کنیم.
God wills it
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Let your success
Be your noise

- پست: 180
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۴۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 290 بار
- سپاسهای دریافتی: 227 بار
Re: اختلافات نواب و آیت الله بروجردی
Mardaviz نوشته شده:واقعیت این است که دروغگویی کاره شرافتمندانه ای نیست،ولی گفتن حقیقت خسارات فراوانی به دنبال دارد،و دروغگویی قابل اغماض است.
اگر هم میخواهی دروغ بگی و دلیل خوبی هم داری واسه این کار .... این کارو خوب انجام بده.فقط موقع دروغ گفتن زیاد با بینی ور نرو.یعنی حرکت هات با گفتارت هماهنگ باشه.این طوری بهتر است،حداقل از لحاظ جلوگیری از انتقال میکروب.
در نهایت به گفته ی ژان روستان:وقتی یک نفر را می کشید قاتلید؛وقتی میلیون ها نفر را می کشید،فاتحید؛و وقتی همه را می کشید،خدا هستید.
ما هم که اراده خداوندی مثل نُقلو نبات تو جیبمونه.مثل جنگجوهای دوران جنگ های صلیبی هر وقت بخواییم خرجش می کنیم.
God wills it
دوست عزيز با سلام
آره دروغ گويي چيزبدي است و گفتن حقيقت خسارت فراواني و.................... اما با آنچه شما نوشتيد حد اقل بنده نتونستم نظر شما را در باره مطالب مربوط به اختلافات آيت....بروجردي ونواب بفهمم لطفا كمي واضحتر وصريحتر نظرتون را بگيد قبول داريد انتقاد ميكنيد يا كلا رد ميكنيد يا توضيح داريد؟ با سپاس

-
- پست: 32
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۸, ۶:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 5 بار
- سپاسهای دریافتی: 47 بار
Re: اختلافات نواب و آیت الله بروجردی
از آقای بروجردی سوال کرده و میپرسد چرا این افراد را که خواهان حکومت اسلامی هستند، نپذیرفتید؟ ایشان در جواب میگویند: این آقایان میخواهند شاه را بردارند ولی امثال شما را به جای او بگذارند. شخص دیگری (ظاهرا مرحوم آیتالله کبیر) که از علمای بزرگ و فقهای برجسته بوده است میپرسد، مگر چه اشکالی دارد؟ آیتالله بروجردی در جواب میگویند: اشکال بزرگ این امر در این جا است که شاه با اسلحه توپ و تفنگ به جان مردم میافتد، با این اسلحه میشود مقابله کرد ولی اگر شما به جای او نشستید، اسلحه شما ایمان و عقاید مردم است که به جان مردم میاندازید. با این اسلحه نمیتوان به راحتی مقابله کرد و لذا دین و ایمان مردم به بازی گرفته میشود.»
و این چیزی است که امروزه داریم میبینیم:
دین و ایمان مردم به بازی گرفته میشود
و این چیزی است که امروزه داریم میبینیم:
دین و ایمان مردم به بازی گرفته میشود

- پست: 1194
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۷ آذر ۱۳۸۵, ۱۲:۲۶ ب.ظ
- محل اقامت: يه گوشه كنار شيراز
- سپاسهای ارسالی: 1817 بار
- سپاسهای دریافتی: 2632 بار
- تماس:
Re: اختلافات نواب و آیت الله بروجردی
چه جالب.....یه عده که هیچ اعتقادی به روحانیت و این قبیل ندارند ، آمده اند سخنان چند عالم روحانی را سند کرده بر ضد خودشان به کار می برند.....واقعا خنده داره
- پست: 12
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸۹, ۶:۳۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3942 بار
- سپاسهای دریافتی: 73 بار
Re: اختلافات نواب و آیت الله بروجردی
[FONT=Courier New]
سخنان آیتالله بروجردی درباره نواب صفوی
[FONT=Courier New]
الاسلام والمسلمین خسروشاهی درباره ادعای برخی افراد مبنی بر مردودیت جمعیت فدائیان اسلام نزد آیتالله العظمی بروجردی گفت: برخی چنین سخنانی را جعل کردند و این تعبیرات، تعبیرات یک مرجع نیست.

حجتالاسلام والمسلمین سید هادی خسروشاهی از اساتید حوزه و دانشگاه درباره ادعای صادق طباطبایی در کتاب خاطراتش مبنی بر مردودیت «جمعیت فدائیان اسلام» نزد آیتالله العظمی بروجردی اظهار داشت: آقای طباطبایی به علت اینکه دلیل که فرزند آیتالله سلطانی استاد ما بودند و مدتی در قم زندگی کردند به مسائلی آشنا هستند ولی در همه مسائل اطلاعات ندارند و سن او ایجاب نمیکند که چنین اطلاعاتی در رابطه با آیتالله بروجردی داشته باشند.
وی افزود: شهید نواب صفوی در حوزه علمیه قم فعالیت وسیعی داشت. آیتالله بروجردی خیلی راضی به فعالیت شهید نواب صفوی نبود اعتقاد داشتند طلاب باید درس بخوانند. اما شهید نواب صفوی هر روز در مدرسه فیضیه، صحن مطهر حضرت معصومه(ع)، مسجد مطهری و جای مختلف شهر قم سخنرانی میکرد به گونهای که وقتی شهید نواب صفوی به خیابان میآمد 30 ـ 40 جوان مانند آقای شجونی اطراف ایشان حلقه درست میکردند.
نویسنده کتاب «فدائیان اسلام، تاریخ، عملکرد، اندیشه» ادامه داد: حرکت شهید نواب صفوی حرکت انقلابی جوانانهای بود که آن زمان در میان طلاب جوان بروز کرده بود و آیتالله بروجردی مانند آیتالله حائرییزدی باور به حفظ حوزه داشتند و معتقد بودند طلاب باید درس بخوانند.
وی اظهار داشت: ایادی رژیم و متحجران حوزه علمیه چنین وانمود میکردند که امثال نواب صفوی نمیگذارند، طلبهها درس بخوانند در حالی که این امر صحت نداشت. این تبلیغات موجب شد که آیتالله بروجردی با حرکت شهید نواب صفوی موافق نباشند.
خسروشاهی گفت: گروهی از افرادی که خود را به آیتالله بروجردی منتسب میکردند -و من اسم آن را نمیبرم- خواستند در مجلس شورای اسلامی دور اول شرکت کنند اما برخیها افشاگری کردند و اعتبارنامه آنان رد شد.
نویسنده کتاب «فدائیان اسلام، تاریخ، عملکرد، اندیشه» ادامه داد: افرادی از حوزه بودند که مرحوم واحدی و برخی دیگر از اعضای فدائیان اسلام را با چوب و چماق کتک زدند و آنها را از مدرسه بیرون کردند.
وی گفت: شایعات زیادی در رابطه با روابط شهید نواب صفوی با مراجع وجود دارد که در صورتی که چنین نبود. آیتالله صدر، آیتالله خوانساری و در کل روحانیت مترقی، هوادار شهید نواب صفوی و خواستار تغییرات بودند. همچنین آیتالله کاشانی نواب را از فرزندان خود میدانست.
[HIGHLIGHT=#ffffcc]خسروشاهی ادامه داد: برخی اصحاب آیتالله بروجردی خیلی مایل نبودند که به نواب میدان بدهند اما چنین سخنی که آیتالله بروجردی بگویند «افرادی مانند نواب صفوی میخواهند شاه شوند» در شأن آیتالله بروجردی نیست و چنین سخنانی را برخی جعل کردند و این تعبیرات، تعبیرات یک مرجع نیست.
وی در پایان گفت: آیتالله بروجردی موافق نوع حرکت شهید نواب نبودند اما معتقدم مطلب صادق طباطبایی صحت نداشته و جزو شایعاتی بود که در اذهان وجود داشت.
به گزارش فارس، صادق طباطبایی خواهرزاده امام موسی صدر در کتاب خاطرات سیاسی- اجتماعی خود نوشته است: «در یکی از روزهای بهار سال 1331 که نوجوانی 9 ساله بودم، گروهی از طلبههای جوان و سیاسی از تهران عازم قم شده بودند تا با آیتالله بروجردی دیدار کنند. طلبه جوانی که بعدها فهمیدم نواب صفوی بود، سخنان تندی ایراد میکرد که هیچ چیز از آن در خاطرم نمانده است. بعدها خبردار شدم که نواب و یارانش قصد دیدار با آیتالله بروجردی را داشتند که ایشان آنها را نپذیرفته بودند. از پدرم شنیدم که چند روز بعد که اصحاب آیتالله بروجردی، از جمله پدرم در محضر ایشان بودند، یکی از بزرگان و از مدرسان حوزه (ظاهرا پدر آیتالله فاضل لنکرانی) علت این رفتار را از آقای بروجردی سؤال کرده و میپرسد چرا این افراد را که خواهان حکومت اسلامی هستند، نپذیرفتید؟ ایشان در جواب میگویند: این آقایان میخواهند شاه را بردارند ولی امثال شما را به جای او بگذارند. شخص دیگری (ظاهراً مرحوم آیتالله کبیر) که از علمای بزرگ و فقهای برجسته بوده است میپرسد، مگر چه اشکالی دارد؟ آیتالله بروجردی در جواب میگویند: اشکال بزرگ این امر در اینجاست که شاه با اسلحه توپ و تفنگ به جان مردم میافتد، با این اسلحه میشود مقابله کرد ولی اگر شما به جای او نشستید، اسلحه شما ایمان و عقاید مردم است که به جان مردم میاندازید. با این اسلحه نمیتوان به راحتی مقابله کرد و لذا دین و ایمان مردم به بازی گرفته میشود.»
[External Link Removed for Guests]
سخنان آیتالله بروجردی درباره نواب صفوی
[FONT=Courier New]
الاسلام والمسلمین خسروشاهی درباره ادعای برخی افراد مبنی بر مردودیت جمعیت فدائیان اسلام نزد آیتالله العظمی بروجردی گفت: برخی چنین سخنانی را جعل کردند و این تعبیرات، تعبیرات یک مرجع نیست.

حجتالاسلام والمسلمین سید هادی خسروشاهی از اساتید حوزه و دانشگاه درباره ادعای صادق طباطبایی در کتاب خاطراتش مبنی بر مردودیت «جمعیت فدائیان اسلام» نزد آیتالله العظمی بروجردی اظهار داشت: آقای طباطبایی به علت اینکه دلیل که فرزند آیتالله سلطانی استاد ما بودند و مدتی در قم زندگی کردند به مسائلی آشنا هستند ولی در همه مسائل اطلاعات ندارند و سن او ایجاب نمیکند که چنین اطلاعاتی در رابطه با آیتالله بروجردی داشته باشند.
وی افزود: شهید نواب صفوی در حوزه علمیه قم فعالیت وسیعی داشت. آیتالله بروجردی خیلی راضی به فعالیت شهید نواب صفوی نبود اعتقاد داشتند طلاب باید درس بخوانند. اما شهید نواب صفوی هر روز در مدرسه فیضیه، صحن مطهر حضرت معصومه(ع)، مسجد مطهری و جای مختلف شهر قم سخنرانی میکرد به گونهای که وقتی شهید نواب صفوی به خیابان میآمد 30 ـ 40 جوان مانند آقای شجونی اطراف ایشان حلقه درست میکردند.
نویسنده کتاب «فدائیان اسلام، تاریخ، عملکرد، اندیشه» ادامه داد: حرکت شهید نواب صفوی حرکت انقلابی جوانانهای بود که آن زمان در میان طلاب جوان بروز کرده بود و آیتالله بروجردی مانند آیتالله حائرییزدی باور به حفظ حوزه داشتند و معتقد بودند طلاب باید درس بخوانند.
وی اظهار داشت: ایادی رژیم و متحجران حوزه علمیه چنین وانمود میکردند که امثال نواب صفوی نمیگذارند، طلبهها درس بخوانند در حالی که این امر صحت نداشت. این تبلیغات موجب شد که آیتالله بروجردی با حرکت شهید نواب صفوی موافق نباشند.
خسروشاهی گفت: گروهی از افرادی که خود را به آیتالله بروجردی منتسب میکردند -و من اسم آن را نمیبرم- خواستند در مجلس شورای اسلامی دور اول شرکت کنند اما برخیها افشاگری کردند و اعتبارنامه آنان رد شد.
نویسنده کتاب «فدائیان اسلام، تاریخ، عملکرد، اندیشه» ادامه داد: افرادی از حوزه بودند که مرحوم واحدی و برخی دیگر از اعضای فدائیان اسلام را با چوب و چماق کتک زدند و آنها را از مدرسه بیرون کردند.
وی گفت: شایعات زیادی در رابطه با روابط شهید نواب صفوی با مراجع وجود دارد که در صورتی که چنین نبود. آیتالله صدر، آیتالله خوانساری و در کل روحانیت مترقی، هوادار شهید نواب صفوی و خواستار تغییرات بودند. همچنین آیتالله کاشانی نواب را از فرزندان خود میدانست.
[HIGHLIGHT=#ffffcc]خسروشاهی ادامه داد: برخی اصحاب آیتالله بروجردی خیلی مایل نبودند که به نواب میدان بدهند اما چنین سخنی که آیتالله بروجردی بگویند «افرادی مانند نواب صفوی میخواهند شاه شوند» در شأن آیتالله بروجردی نیست و چنین سخنانی را برخی جعل کردند و این تعبیرات، تعبیرات یک مرجع نیست.
وی در پایان گفت: آیتالله بروجردی موافق نوع حرکت شهید نواب نبودند اما معتقدم مطلب صادق طباطبایی صحت نداشته و جزو شایعاتی بود که در اذهان وجود داشت.
به گزارش فارس، صادق طباطبایی خواهرزاده امام موسی صدر در کتاب خاطرات سیاسی- اجتماعی خود نوشته است: «در یکی از روزهای بهار سال 1331 که نوجوانی 9 ساله بودم، گروهی از طلبههای جوان و سیاسی از تهران عازم قم شده بودند تا با آیتالله بروجردی دیدار کنند. طلبه جوانی که بعدها فهمیدم نواب صفوی بود، سخنان تندی ایراد میکرد که هیچ چیز از آن در خاطرم نمانده است. بعدها خبردار شدم که نواب و یارانش قصد دیدار با آیتالله بروجردی را داشتند که ایشان آنها را نپذیرفته بودند. از پدرم شنیدم که چند روز بعد که اصحاب آیتالله بروجردی، از جمله پدرم در محضر ایشان بودند، یکی از بزرگان و از مدرسان حوزه (ظاهرا پدر آیتالله فاضل لنکرانی) علت این رفتار را از آقای بروجردی سؤال کرده و میپرسد چرا این افراد را که خواهان حکومت اسلامی هستند، نپذیرفتید؟ ایشان در جواب میگویند: این آقایان میخواهند شاه را بردارند ولی امثال شما را به جای او بگذارند. شخص دیگری (ظاهراً مرحوم آیتالله کبیر) که از علمای بزرگ و فقهای برجسته بوده است میپرسد، مگر چه اشکالی دارد؟ آیتالله بروجردی در جواب میگویند: اشکال بزرگ این امر در اینجاست که شاه با اسلحه توپ و تفنگ به جان مردم میافتد، با این اسلحه میشود مقابله کرد ولی اگر شما به جای او نشستید، اسلحه شما ایمان و عقاید مردم است که به جان مردم میاندازید. با این اسلحه نمیتوان به راحتی مقابله کرد و لذا دین و ایمان مردم به بازی گرفته میشود.»
[External Link Removed for Guests]

- پست: 1194
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۷ آذر ۱۳۸۵, ۱۲:۲۶ ب.ظ
- محل اقامت: يه گوشه كنار شيراز
- سپاسهای ارسالی: 1817 بار
- سپاسهای دریافتی: 2632 بار
- تماس:
Re: اختلافات نواب و آیت الله بروجردی
خوب به هر حال این مدل جعل سخنان را بسیار دیده ایم....
همان ها برای زدن پایه انقلاب که امام راحل (ره) باشد به زدن ریشه اولیه انقلاب پناه آورده اند....حتما خوب میدانید که نطفه اولیه پیدایش انقلاب اسلامی از اقدامات شهید نواب و گروه فداییان اسلام بود.....
همان ها برای زدن پایه انقلاب که امام راحل (ره) باشد به زدن ریشه اولیه انقلاب پناه آورده اند....حتما خوب میدانید که نطفه اولیه پیدایش انقلاب اسلامی از اقدامات شهید نواب و گروه فداییان اسلام بود.....

-
- پست: 812
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۷ دی ۱۳۸۵, ۲:۱۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 4044 بار
- سپاسهای دریافتی: 1081 بار
Re: اختلافات نواب و آیت الله بروجردی
آقایونی که سنگ فداییان اسلام را به سینه میزنند توضیح دهند چه فرقی بین فداییان اسلام و گروه های تروریست فعال در سوریه وجود دارد؟ جز اینکه مذهبشون فرق داره؟
البته خود من هم قبول دارم که فداییان اسلام به مراتب بهتر از گروههای تروریستی سوریه بوده ولی خب در اصل قضیه خیلی تغییری ایجاد نمیشه
البته خود من هم قبول دارم که فداییان اسلام به مراتب بهتر از گروههای تروریستی سوریه بوده ولی خب در اصل قضیه خیلی تغییری ایجاد نمیشه

- پست: 1194
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۷ آذر ۱۳۸۵, ۱۲:۲۶ ب.ظ
- محل اقامت: يه گوشه كنار شيراز
- سپاسهای ارسالی: 1817 بار
- سپاسهای دریافتی: 2632 بار
- تماس:
Re: اختلافات نواب و آیت الله بروجردی
آقایونی که فداییان اسلام رو با گروه های تروریسنی مقایسه میکنند بدونند که بین ترور شخصیت های مستکبر و ترور مردم عادی خیلی تفاوته....فداییان اسلام مردم کوچه و بازار رو با بمب و مواد شیمیایی ترور نمی کردند...سر مردم رو به دلیل مذهبشون نمی بریدند....دختر بچه 3 ساله رو سر نمی بریدند جلو والدینش....سر پدر و مادر یه بچه 8 ساله رو جلوش نمی بریدند....البته اینها کمی از تفاوت هاشون هست....افلا یتفکرون؟؟؟؟؟
- پست: 12
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸۹, ۶:۳۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3942 بار
- سپاسهای دریافتی: 73 بار
Re: اختلافات نواب و آیت الله بروجردی
Mohammad.Jafar نوشته شده:آقایونی که سنگ نواب صفوی را به سینه میزنند توضیح دهند چه فرقی بین فداییان اسلام و گروه های مسلح فعال در سوریه وجود دارد؟ جز اینکه مذهبشون فرق داره؟
با سلام به مجمد جعفر عزیز
فقط تعدادی سرفصل های تفاوت بین فدائیان اسلام و گروه های مسلح را عرض میکنم :
1- فدائیان اسلام بر خلاف گروه های مسلح و تکفیری فعال در سوریه از حمایت مالی و تسلیحاتی و رسانه ای غرب ( ایالات متحده ، اروپا ) اسرائیل و شیوخ عرب و ترکیه برخوردار نبودند .
2- از جانب هیچکدام از مراجع برای فدائیان اسلام فتوای جهاد نکاح صادر نشد !
3- به مانند گروهای مسلح و تکفیری که از تمام کشورهای عربی ، آفریقایی و اروپایی نیرو برای آنان جذب نشد .
4- فدائیان اسلام هیچگاه به مانند تروریست های فعال در سوریه مخالفان سیاسی و مذهبی خود را تکفیر و یا آنها را تخریب و ترور نکردند .
5- فدائیان اسلام هیچگاه میان خودشان اختلافی نداشتند و مثل گروه های تکفیری به همدیگر را به قتل نمیرسانند .
6- فدائیان اسلام به صراحت عقیده و خط مشی خود را اعلام نمودند و تا پای مرگ نیز بر آن پای فشردند و به مانند گروه های مسلح در سوریه در ازای چند دلار پول مخفیگاه های همرزمان خود یا اسلحه های قاچاق شده به داخل کشور را در اختیار دولت سوریه قرار نمیدادند .
7- فدائیان اسلام به مانند تروریست های مسلح و تکفیری ها در خارج از کشور اموزش ندیده بودند و از خارج برای آنها تعیین هدف نمیشد .
8-...
جویی آیتالله بروجردی از سیاست تا حدی بود که درباره جنبش ملی شدن صنعت نفت گفت که: «من در قضایایی که وارد نباشم و آغاز و پایان آن را ندانم و نتوانم پیش بینی کنم، وارد نمیشوم... [HIGHLIGHT=#ffff00]البته روحانیت به هیچ وجه نباید با این حرکت مخالفت کند... لذا به آقای بهبهانی (سید محمد، از نزدیکان به دربار) و علمای تهران نوشتم که مخالفت نکنند.»
اختلافات نواب با بروجردی هم از کنارهگیری این مرجع تقلید از سیاست بر میخاست. آیتالله سیدمحمد باقر سلطانی طباطبایی این سخن را از آیتالله بروجردی نقل کرده است: «گاهی تشری به دربار میزنیم. اما میدانیم که مردم آمادگی ندارند و اگر تهدید و فشار پیش بیاید شانه خالی خواهند کرد. اینگونه نیست که تا پای جان بایستند.»
فرجام غمانگیز مشروطه نیز تاثیر بسیاری بر فکر و ارزیابی روحانیونی همچون آیتالله بروجردی داشته است. آیتالله بروجردی که به گفته خودش در واقعه مشروطه از نزدیکان استادش آیتالله آخوند خراسانی بود، به خوبی به یاد داشت که «پس از رخنه ایادی بیگانه در امر مشروطه و شهادت شیخ فصل الله نوری، مرحوم آخوند چگونه از اقدامات خود پشیمان شده بود»،آیتالله بروجردی عنوان کرده است: «از آن موقع که دیدم مرحوم استاد آخوند و مرحوم نائینی که آن همه زحمت در تاسیس و تداوم کار مشروطه متحمل شده بودند پس از شهادت حاج شیخ فضلالله و حوادث دیگر ملول و افسرده شدهاند، حالت وسواسی برای من پیدا شده است که تا یک واقعه سیاسی پیش میآید از اقدام فوری حتیالامکان پرهیز میکنم مبادا کاری به زیان مسلمین انجام گیرد. خیلیها به این وسواس و اضطراب من در امر سیاست ایراد میگیرند ولی من هم نمیتوانم جز این رفتاری داشته باشم.»
طبیعی بود وقتی آیتالله بروجردی در اصل پذیرش مبارزه سیاسی در آن شرایط حرف داشت، نمیتوانست با ایده «حکومت اسلامی» فدائیان اسلام با چند طلبه جوان همراهی کند. بر خلاف آیتالله بروجردی که اعتقاد داشتند در مقطع کنونی حرکتهای انقلابی و پر شور نتیجهای نخواهد داشت، نواب و یارانش معتقد بودند که برای تحقق اهداف خود مبنی بر تشکیل حکومت اسلامی و اجرای احکام شرع مقدس میباید دست به اقدام انقلابی و مسلحانه زد.