من اینو دیدم
اكثر منابع، مخالفت هاني را يكي از علل اقدام نكردن مسلم دانستهاند. ابناعثم در اين باره مينويسد: هاني، مسلم را از اين كار بازداشت و گفت در خانهام دختربچه و كنيز هست و من از اين كه براي آنان اتفاقي رخ دهد، ايمن نيستم. (كتابالفتوح، ج5، ص42). امّا برخي منابع به مخالفت همسر هاني اشاره كرده و نوشتهاند: وقتي عبيدالله از منزل هاني بيرون رفت، شريك علّت اقدام نكردن مسلم را پرسيد، مسلم پاسخ داد: من به دو دليل اين كار را نكردم: اول، گفتار پيامبر ـ ص ـ إنّ الايمان ... و دوّم، همسر هاني قبل از ورود ابنزياد، مرا سوگند داد كه اينكار را در خانة او انجام ندهم و ملتمسانه از من خواست كه مرتكب قتل ابنزياد نشوم. هاني از اين مطلب (كار همسرش) آزرده خاطر شد و گفت: واي بر او كه با اين كارش، هم مرا به كشتن داد و هم جان خود را به خطر انداخت، و او در چيزي كه از آن فرار ميكرد، گرفتار شد! (ابننما، مُثِيرالاحزان، ص32 و 31).
در ضمن ما خودمون در صدر اسلام خوندیم که پیامبر بعضی رو مامور کشتن بعضی ها کرد مثل ترور كعب بن اشرف به دستور پیامبر(ص)
ابن زیاد هرکاری که کرد حداقل به نفع یهودی ها و مسیحی ها کشور اسلامی رو نفروخت ولی اکثر اینها که توسط فدائیان و با خبر قبلی کشته شدن داشتن کشور اسلامی رو به غربی ها و یهودی ها میفروختن یا دنبال تجزیه کشور بودن
اختلافات نواب و آیت الله بروجردی
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

-
- پست: 72
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۲, ۴:۳۰ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 76 بار
- سپاسهای دریافتی: 121 بار
Re: اختلافات نواب و آیت الله بروجردی
لبخندها هرگز ملاک شاد بودن نیست
هر تیشه ای بر دوش از فرهاد بودن نیست
هرجا که باشی منطق آیینه ها این است
در چشم بودن معنی در یاد بودن نیست
ای در قفس افتاده افسوس چه را داری؟
بیرون از اینجا درد ما آزاد بودن نیست
از عشق دیگر هر چه می گویند افسون است
آوارگی جز طالع بر باد بودن نیست
هرکس نداند لطفعلی خان خوب می داند
در جنگ پیروزی به پر تعداد بودن نیست
ای سرنوشت شوم جام شوکرانت کو؟
این خانه دیگر در خور آباد بودن نیست
( شاعر احسان اکابری )
هر تیشه ای بر دوش از فرهاد بودن نیست
هرجا که باشی منطق آیینه ها این است
در چشم بودن معنی در یاد بودن نیست
ای در قفس افتاده افسوس چه را داری؟
بیرون از اینجا درد ما آزاد بودن نیست
از عشق دیگر هر چه می گویند افسون است
آوارگی جز طالع بر باد بودن نیست
هرکس نداند لطفعلی خان خوب می داند
در جنگ پیروزی به پر تعداد بودن نیست
ای سرنوشت شوم جام شوکرانت کو؟
این خانه دیگر در خور آباد بودن نیست
( شاعر احسان اکابری )
- پست: 12
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸۹, ۶:۳۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3942 بار
- سپاسهای دریافتی: 73 بار
Re: اختلافات نواب و آیت الله بروجردی
پيام مقام معظم رهبري به مناسبت پنجاهمين سالگرد شهادت شهيد نواب صفوي
الله الرحمن
بسيار به جا و بر حقي انجام ميگيرد كه از شخصيت شهيد نواب و فداييان اسلام تجليل ميشود. فرق آنها با شهداي زمان ما اين است كه آنها در دوران غربت محض قيام كردند و نام حكومت اسلامي و حاكميت احكام قرآني را كه كمتر به گوش كسي رسيده بود بلند كردند.
[HIGHLIGHT=#ffff00]
مرحوم نواب در زماني حكومت اسلامي را مطرح كرد كه هيچ يك از بزرگان، علما و ديگران يا به فكر نبودند يا اگر بودند ابراز نميكردند ولي مبارزيني بودند كه با رضاخان بر سر قضيه كشف حجاب و در قضاياي ديگر مبارزه كردند اما هيچكدام از اينها شعارشان و مكتبشان و هدفشان ايجاد حكومت اسلامي نبود، مرد بينظير كه در آن دوران يك جوان بيست و چند ساله بود مساله حاكميت اسلام را مطرح كرد و آنچنان با حرارت و شور اين قضيه را به ميان آورد كه توانست جمعي را به دور خود جمع كند.
با همه اختناقي كه وجود داشت و با همع ترسي كه بود چه قبل از كودتا و چه بعد از آن، اين علم را برافراشته نگاه داشت و عدهاي از جوانها از روحانيون از طلاب، از فضلا حتي فضلاي حوزه قم و بعضي از علما را به خودش جذب كرد، من يادم نميرود سال 23 بود كه ايشان به مشهد آمد من آنوقت 14 يا 15 ساله بودم اسم ايشان را شنيده بودم حتي از اسم ايشان احساس هيجان مي كردم رفتم ديدن ايشان، ايشان در مهديه مرحوم عابدزاده (ره) وارد شد مردم و طلاب به ديدنش ميرفتند از علماي مشهد آقا شيخ غلامحسين تبريزي رفت ديدن مرحوم نواب ايشان خودش هم جزو مبارزين دوره مشروطيت بود و در تبريز هم مبارزه كرده بود و درمشهد تبعيد بود.
مردم، طلاب و جوانها اصلاً مثل آهنربا جذب نواب ميشدند، من خودم يكي از اينها بودم، من طلبه مدرسه سليمان خان بودم نواب مدرسه به مدرسه به بازديد طلاب ميرفت، آمد بازديد مدرسه سليمان خان.من آن روز را يادم نميرود هيجاني در بين طلبهها بود كه يك مدرس كوچكي داشتيم ريختند اين مدرس را جارو كردند بعد ايشان وارد مدرسه شدند.
اين جوانهاي فداييان اسلام دور و برش با آن كلاههاي مخصوص براي ما بچهها و نوجوانها خيلي جذاب بودند، اينها چنان داغ بودند در اهدافشان كه آدم مبهوت ميماند كه اينها چه ميگويند، چه هستند؟ مثل اينكه از يك دنياي ديگري آمدهاند طوفاني در عالم طلاب در دل افراد از جمله دل خود بنده به پا كردند و رفتند.
يعني نواب احساس مبارزه و آن ميل به مبارزه را و فهم اينكه بايد مبارزه كرد را در دل من زنده كرد يعني اولين كسي كه در ذهن من تاثير گذاشت ايشان بود بعد او آمد به مدرسه از كلمات آن سخنراني هنوز يادم است نه اينكه همهاش هم درباره سياست حرف بزند نه، نصيحت ميكرد، همه را به ياد خدا به ياد قيامت و به ياد مواخذه الهي ميخواند، من اين منظره را فراموش نميكنم از مهديه راه افتاده بود ميآمد به طرف مدرسه نواب، دو طرفش يك صفي بسته شده بود كه چون همه ميخواستند او را ببينند اين صف به طور طبيعي به صورت نيمدايره درست شده بود. پشت سرش هم شايد صدنفر جمعيت حركت ميكرد.
همينطور كه راه ميرفت سخنراني ميكرد، يك لحظه ساكت نبود دائم در حال حركت به افراد خطاب ميكرد بعضيها كراوات داشتند ميگفت: اين بند اجانب را از گردنت بازكن بعضي كلاه شاپو داشتند ميگفت: اين كلاهي كه اجانب به سرت گذاشتند از سرت بردار نواب از لحاظ انگيزش و احساس دروني يك كانون جوشان بينهايت بود مثل آتشفشان دائم در حال انفجار بود حرفي كه ميزد حرف خدا بود، حرف دين بود و حرف اسلام و حرف حاكميت اسلام بود.
جزوهاي هم كه منتشر كرد انسان امروز هم كه به آن نگاه ميكند ميبيند همين مباني حكومت اسلامي است منتهي در سطحي كه بعداً در طول زمان به دست متفكرين مذهبي و اسلامي عمق پيدا كرده است.
مرحوم نواب يك چنين شخصيتي بود يارانش هم انصافاً ياران صادق و خوبي بودند مثل سيد عبدالحسين واحدي، مرحوم سيدمحمد واحدي و ديگراني كه با ايشان بودند، اينها شخصيتهاي برجستهاي بودند، انسانهاي بزرگي بودند و بعد هم با غربت شهيد شدند يعني شهادتي كه آنها داشتند با شهادت در ميدان جنگ فرق ميكند در دوران اختناق محض زن و بچه در تحقير و در سفرند همه زندگيش در سفر است آرامش ندارد هر شب يك جا ميخوابد او را گرفتند و بردند.ماهها او را شكنجه كردند و با بدترين شكنجهها خودش و نزديكترين يارانش را بردند و اعدام كردند و او در تمام اين مدت كه زير شكنجه بود همان هيجان و همان روحيه را حفظ كرد.
رهبر معظم انقلاب در ادامه اين بيانات به خانواده شهيد نواب مي فرمايند: [HIGHLIGHT=#ffff00]اين شخصيت نبايد فراموش شود البته نواب دشمنان زيادي داشت هم كساني كه وابسته به آن رژيم بودند دشمن او بودند هم كساني كه تحت نام مليگرايي با اصل اسلام و اسم قرآن و حاكميت اسلام مخالف بودند با يك عنصر تنها و بدون تجهيزات و بدون ساز و برگ مخالفت داشتند بعد از شهادتش هم مخالفت كردند برايش موانع گذاشتند، جنبههاي مثبت و برجسته و تحسينبرانگيزش را به كلي لذا هر چه از نواب تجليل شود انصافاً جا دارد منتهي سعي كنيد كارهاي مبالغه آميز بيمحتوا و بيعمق انجام نگيرد و كارهاي واقعي همان كه بود.
آن اخلاص آن صفا آن شجاعت بينظير آن اثرگذاري باز هم بينظير روي دلها و روي جانها و ابعاد مختلف قضيه را صاحبان اطلاع اطلاعاتشان گرفته شود و روي اينها كار شود، مقاله نوشته شود و الا جلسه درست كردن بدون اينكه يك عمق و محتوايي داشته باشد اين اثر مطلوب را نخواهد بخشيد. ما در اين مقطع تاريخ خودمان اين شخصيت را داريم اين را بايسيتي همانگونه كه بود در جايگاه خودش زنده كنيم.
سلام و صلوات خدا بر روح آن بزرگوار و بزرگواراني كه با او شهيد شدند و بركات خدا بر دوستان و ياران او و شماها كه در اين زمينه فعاليت ميكنيد.
[External Link Removed for Guests]
الله الرحمن
بسيار به جا و بر حقي انجام ميگيرد كه از شخصيت شهيد نواب و فداييان اسلام تجليل ميشود. فرق آنها با شهداي زمان ما اين است كه آنها در دوران غربت محض قيام كردند و نام حكومت اسلامي و حاكميت احكام قرآني را كه كمتر به گوش كسي رسيده بود بلند كردند.
[HIGHLIGHT=#ffff00]
مرحوم نواب در زماني حكومت اسلامي را مطرح كرد كه هيچ يك از بزرگان، علما و ديگران يا به فكر نبودند يا اگر بودند ابراز نميكردند ولي مبارزيني بودند كه با رضاخان بر سر قضيه كشف حجاب و در قضاياي ديگر مبارزه كردند اما هيچكدام از اينها شعارشان و مكتبشان و هدفشان ايجاد حكومت اسلامي نبود، مرد بينظير كه در آن دوران يك جوان بيست و چند ساله بود مساله حاكميت اسلام را مطرح كرد و آنچنان با حرارت و شور اين قضيه را به ميان آورد كه توانست جمعي را به دور خود جمع كند.
با همه اختناقي كه وجود داشت و با همع ترسي كه بود چه قبل از كودتا و چه بعد از آن، اين علم را برافراشته نگاه داشت و عدهاي از جوانها از روحانيون از طلاب، از فضلا حتي فضلاي حوزه قم و بعضي از علما را به خودش جذب كرد، من يادم نميرود سال 23 بود كه ايشان به مشهد آمد من آنوقت 14 يا 15 ساله بودم اسم ايشان را شنيده بودم حتي از اسم ايشان احساس هيجان مي كردم رفتم ديدن ايشان، ايشان در مهديه مرحوم عابدزاده (ره) وارد شد مردم و طلاب به ديدنش ميرفتند از علماي مشهد آقا شيخ غلامحسين تبريزي رفت ديدن مرحوم نواب ايشان خودش هم جزو مبارزين دوره مشروطيت بود و در تبريز هم مبارزه كرده بود و درمشهد تبعيد بود.
مردم، طلاب و جوانها اصلاً مثل آهنربا جذب نواب ميشدند، من خودم يكي از اينها بودم، من طلبه مدرسه سليمان خان بودم نواب مدرسه به مدرسه به بازديد طلاب ميرفت، آمد بازديد مدرسه سليمان خان.من آن روز را يادم نميرود هيجاني در بين طلبهها بود كه يك مدرس كوچكي داشتيم ريختند اين مدرس را جارو كردند بعد ايشان وارد مدرسه شدند.
اين جوانهاي فداييان اسلام دور و برش با آن كلاههاي مخصوص براي ما بچهها و نوجوانها خيلي جذاب بودند، اينها چنان داغ بودند در اهدافشان كه آدم مبهوت ميماند كه اينها چه ميگويند، چه هستند؟ مثل اينكه از يك دنياي ديگري آمدهاند طوفاني در عالم طلاب در دل افراد از جمله دل خود بنده به پا كردند و رفتند.
يعني نواب احساس مبارزه و آن ميل به مبارزه را و فهم اينكه بايد مبارزه كرد را در دل من زنده كرد يعني اولين كسي كه در ذهن من تاثير گذاشت ايشان بود بعد او آمد به مدرسه از كلمات آن سخنراني هنوز يادم است نه اينكه همهاش هم درباره سياست حرف بزند نه، نصيحت ميكرد، همه را به ياد خدا به ياد قيامت و به ياد مواخذه الهي ميخواند، من اين منظره را فراموش نميكنم از مهديه راه افتاده بود ميآمد به طرف مدرسه نواب، دو طرفش يك صفي بسته شده بود كه چون همه ميخواستند او را ببينند اين صف به طور طبيعي به صورت نيمدايره درست شده بود. پشت سرش هم شايد صدنفر جمعيت حركت ميكرد.
همينطور كه راه ميرفت سخنراني ميكرد، يك لحظه ساكت نبود دائم در حال حركت به افراد خطاب ميكرد بعضيها كراوات داشتند ميگفت: اين بند اجانب را از گردنت بازكن بعضي كلاه شاپو داشتند ميگفت: اين كلاهي كه اجانب به سرت گذاشتند از سرت بردار نواب از لحاظ انگيزش و احساس دروني يك كانون جوشان بينهايت بود مثل آتشفشان دائم در حال انفجار بود حرفي كه ميزد حرف خدا بود، حرف دين بود و حرف اسلام و حرف حاكميت اسلام بود.
جزوهاي هم كه منتشر كرد انسان امروز هم كه به آن نگاه ميكند ميبيند همين مباني حكومت اسلامي است منتهي در سطحي كه بعداً در طول زمان به دست متفكرين مذهبي و اسلامي عمق پيدا كرده است.
مرحوم نواب يك چنين شخصيتي بود يارانش هم انصافاً ياران صادق و خوبي بودند مثل سيد عبدالحسين واحدي، مرحوم سيدمحمد واحدي و ديگراني كه با ايشان بودند، اينها شخصيتهاي برجستهاي بودند، انسانهاي بزرگي بودند و بعد هم با غربت شهيد شدند يعني شهادتي كه آنها داشتند با شهادت در ميدان جنگ فرق ميكند در دوران اختناق محض زن و بچه در تحقير و در سفرند همه زندگيش در سفر است آرامش ندارد هر شب يك جا ميخوابد او را گرفتند و بردند.ماهها او را شكنجه كردند و با بدترين شكنجهها خودش و نزديكترين يارانش را بردند و اعدام كردند و او در تمام اين مدت كه زير شكنجه بود همان هيجان و همان روحيه را حفظ كرد.
رهبر معظم انقلاب در ادامه اين بيانات به خانواده شهيد نواب مي فرمايند: [HIGHLIGHT=#ffff00]اين شخصيت نبايد فراموش شود البته نواب دشمنان زيادي داشت هم كساني كه وابسته به آن رژيم بودند دشمن او بودند هم كساني كه تحت نام مليگرايي با اصل اسلام و اسم قرآن و حاكميت اسلام مخالف بودند با يك عنصر تنها و بدون تجهيزات و بدون ساز و برگ مخالفت داشتند بعد از شهادتش هم مخالفت كردند برايش موانع گذاشتند، جنبههاي مثبت و برجسته و تحسينبرانگيزش را به كلي لذا هر چه از نواب تجليل شود انصافاً جا دارد منتهي سعي كنيد كارهاي مبالغه آميز بيمحتوا و بيعمق انجام نگيرد و كارهاي واقعي همان كه بود.
آن اخلاص آن صفا آن شجاعت بينظير آن اثرگذاري باز هم بينظير روي دلها و روي جانها و ابعاد مختلف قضيه را صاحبان اطلاع اطلاعاتشان گرفته شود و روي اينها كار شود، مقاله نوشته شود و الا جلسه درست كردن بدون اينكه يك عمق و محتوايي داشته باشد اين اثر مطلوب را نخواهد بخشيد. ما در اين مقطع تاريخ خودمان اين شخصيت را داريم اين را بايسيتي همانگونه كه بود در جايگاه خودش زنده كنيم.
سلام و صلوات خدا بر روح آن بزرگوار و بزرگواراني كه با او شهيد شدند و بركات خدا بر دوستان و ياران او و شماها كه در اين زمينه فعاليت ميكنيد.
[External Link Removed for Guests]
اگر بخواهند در مقابل دین ما بایستند ، ما در مقابل همه دنیای آنان خواهیم ایستاد ... امام خمینی (ره)