هر ماده ای در درون خودش دارای حرکت و تکاپوست،هر موجودی از جمله انسان، در طبیعت دارای حرکتی درونی است که باعث تغییر و تحولدائم آن می شود و هیچ وقت در لحظه ای از زمان و مکان، موجودی ثابت و ایستا نیست. ازطرف دیگر، نقاشی ثبت یک واقعه یا رویداد یا تصویر در یک لحظه ی معین از زمان و یایک مکان معین است، پس چگونه یک نقاش می تواند عنصر حرکت و پویایی را در اثر خودشدخالت بدهد؟
حرکت ممکن است با نقطه یا خط ایجاد شود و به شکلهای مختلفی مطرح گردد. مثلا یک دایره ی تو خالی و یک دایره ی توپر را در نظربگیرید، دایره ی اول به نسبت دومی، به نظر سبک تر و قابل حرکت تر می رسد، و یا درخط، یک خط اریب در مقایسه با یک خط افقی، دارای حرکت و سرعت بیشتری است. حتی درشکل های گوناگون، اگر بین یک مربع و یک دایره، مقایسه ای صورت بدهیم، مربع نسبت بهدایره حالت ایستایی و سکون بیشتری دارد.
بنابراین یک نقاش یا طراح، می تواند از روش هایمختلفی برای رسیدن به حرکت در اثر خود، استفاده کند. مفهوم حرکت در نقاشی، به سبکفوتوریست ها، بیشتر از هر زمان دیگری، خود را نشان می دهد، و آن هم به این طریقاست که فوتوریست ها سعی داشتند با تکرار حالت های مختلف یک سوژه ی در حال حرکت، درکنار هم، حس حرکت کردن آن را القاء کنند. اصولا یکی از روش های القاء حرکت در یکاثر هم همین امر است، یعنی تکرار فرم های مشابه از یک موضوع در نقاط مختلف کادر کهباعث چرخش و حرکت چشم به دنبال یافتن این شباهت ها و ایجاد تحرک می شود. البته اینموضوع در آثار نقاشان کلاسیک هم به خوبی دیده می شود. اما نشان دادن حرکت بطورکامل، بر روی سطح دو بعدی و به وسیله ی قلمو و رنگ، ممکن نمی باشد. تنها تا حدودیدر مجسمه سازی و به صورت سه بعدی، می توان حرکت را تجسم بخشید، مانند مجموعهکارهای الکساندر کالدر و یا نیکلا شوفر.
[External Link Removed for Guests]


