بررسي روابط نظامي ايران و اسرائيل در زمان شاه
مدیران انجمن: abdolmahdi, Java, Shahbaz, شوراي نظارت, مديران هوافضا

- پست: 361
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱:۱۵ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 31 بار
روابط ایران و رژیم صهیونیستی
به جهت طولانی بودن مطلب اون رو در چندین قسمت پست میکنم .
روابط ایران و رژیم صهیونیستی
3 مرداد 1385
چکیده: هدف این مقاله، یافتن پاسخ برای این پرسش محوری است كه: «با توجه به زوایای پیدا و پنهان سه دهه روابط در ابعاد مختلف بین ایران و اسرائیل، آیا این روابط از نوعی تعادل و توازن نسبی و تأثیر پذیری و تأثیر گذاری یكسانی بر اساس عرف بینالملل برخوردار بوده، یا یكی بر دیگری برتری داشته است؟» برای دستیابی به پاسخ سئوال مطرح شده، روابط ایران و اسرائیل را طی سه دهه (1357-1327) در ابعاد سیاسی، اقتصادی، امنیتی ـ اطلاعاتی، نظامی و فرهنگی بررسی میكنیم.
[align=center]________________________________________________________________________[/align]
مقدمه
امروزه، ضرورت مطالعات تاریخی، چه در آموزههای دینی و چه در آثار اندیشمندان فرهیخته، چنان اهمیتی یافته كه به عنوان یك امر بدیهی، جلوه نموده است. از آنجا كه روابط و مناسبات خارجی دولتها، بخش قابل توجهی از تاریخ را به خود اختصاص داده است، بنابراین، بررسی «ارتباط ناشناخته» ایران و اسرائیل با ویژگیهای خاص خود، در دوران محمدرضا پهلوی میتواند آثار ارزشمندی در گستره مطالعات تاریخی در برداشته باشد و ما را در فهم دقیقتر پدیدة اسرائیل از زوایای مختلف آشنا سازد، و در نحوه تصمیمگیری و چگونگی برخورد با اسرائیل در حال و آینده یاری نماید.
هر چند با در نظر گرفتن ابعاد گسترده روابط ایران و اسرائیل و آثار آن، سوالات متعددی از جنبههای مختلف قابل طرح میباشد؛ اما هدف این مقاله، یافتن پاسخ برای این پرسش محوری است كه: «با توجه به زوایای پیدا و پنهان سه دهه روابط در ابعاد مختلف بین ایران و اسرائیل، آیا این روابط از نوعی تعادل و توازن نسبی و تأثیر پذیری و تأثیر گذاری یكسانی بر اساس عرف بینالملل برخوردار بوده، یا یكی بر دیگری برتری داشته است؟»
برای دستیابی به پاسخ سئوال مطرح شده، روابط ایران و اسرائیل را طی سه دهه (1357-1327) در ابعاد سیاسی، اقتصادی، امنیتی ـ اطلاعاتی، نظامی و فرهنگی بررسی میكنیم.
1. بعد سیاسی
در 8 آذر 1326/29 نوامبر 1947، مجمع عمومی سازمان ملل متحد طرح پیشنهادی كمیسیونی را متشكل از یازده عضو سازمان ملل مبنی بر تقسیم فلسطین به دو منطقة عرب و یهودی، به تصویب رساند. 1 این تصویب كه در پرتو فعالیتهای تبلیغاتی شدید و ماهرانة آژانس یهود و پشتیبانی قدرتهای بزرگ، بهویژه حمایت چشمگیر و حیاتی آمریكا حاصل شد؛ سازمانهای یهودی و صهیونیستی را بر آن داشت تا در اردیبهشت 1327 در پی عقبنشینی نیروهای انگلیسی از فلسطین و با استفاده از ضعف اعراب دولت «اسرائیل» را تأسیس كنند.
موشه شرتوك، وزیر خارجه اسرائیل، طی تلگرافی به نام «دولت موقت اسرائیل» خطاب به وزیر امور خارجه ایران، ضمن اعلام استقرار یك دولت یهود مستقل در فلسطین، با یادآوری خاطره تاریخی نجات قوم یهود توسط كوروش، از رژیم شاه تقاضا میكند كه با «شناسایی اسرائیل و ایجاد رابطه دوستی»2 با آن كشور، بزرگ منشی دوران كورش بزرگ را تكرار نماید. دولت ایران پس از مدتی با اعزام «عباس صیقل»، به بهانه نظارت بر املاك اتباع ایرانی به اسرائیل، اولین گام را در جهت ارتباط با اسرائیل برداشت. صیقل در یكی از گزارشهای ارسالی خود به ایران با تمجید فراوان از رفتار اسرائیل، بر تسریع شناسایی اسرائیل از سوی دولت ایران تأكید ورزید. 3
حكومت ایران، در پرتو برخی از تحولات داخلی و تأثیرپذیری از نظام بینالمللی و فاكتورهایی چند ـ همچون تبعید آیتالله كاشانی به لبنان و بازداشت برخی از مخالفین حكومت پس از سوءقصد بهمن ماه 1327 به جان شاه در دانشگاه تهران، سفر طولانی شاه به آمریكا در آبان 1328 و كسب اطلاع از نفوذ فوقالعاده محافل یهودیان در آمریكا، روابط نامطلوب ایران با برخی از كشورهای جهان عرب و نگرانی از تهدیدات آنها، به رسمیت شناختن اسرائیل توسط تركیه به عنوان اولین كشور اسلامی در 28 مارس 1349، غیر عربی بودن ایران و اسرائیل در خاورمیانه و نگرانی دو رژیم ازكشورهای تندرو عربی و دو قطبی شدن نظام بینالمللی و تحولات ناشی از آن و قرار گرفتن ایران و اسرائیل در اردوگاه غرب، بهخصوص در كانون سیاستهای خاورمیانهای آمریكا؛ـ زمینه را برای شناسایی اسرائیل مناسب یافت و دولت محمد ساعد مراغه ای در هنگام فترت مجلس در اسفند ماه 1328، اسرائیل را به صورت «دو فاكتو» به رسمیت شناخت.
اعلامیه رسمی دولت كه در 23 اسفند 1328 به مناسبت شناسایی اسرائیل انتشار یافت، به شرح زیر بود:
پس از استقلال دولت اسرائیل و به رسمیت شناختن آن از طرف سازمان ملل متحد، [جهت] بررسی حفظ منافع اتباع ایرانی در فلسطین كه [در] نتیجه [وقوع] جنگ خسارات زیادی متحمل شده بودند آقای عباس صیقل را به عنوان نماینده به فلسطین اعزام داشت. پس از مذاكرات مفصلی كه از طرف سازمان ملل و دولت امریكا با ایران به عمل آمد، برای اینكه دولت ایران بیشتر بتواند منافع اتباع خود را حفظ و اشكالاتی كه در كار چند هزار ایرانی مقیم فلسطین پیدا شده مرتفع شود سه ماه قبل آقای صفینیا را به سمت مأمور مخصوص به فلسطین اعزام داشت و با این عمل دولت ایران، دولت اسرائیل را بالفعل به رسمیت شناخت ولی برای اینكه این شناسایی به صورت رسمی درآید طبق تصمیم هیئت دولت آقای انتظام نماینده دائمی دولت شاهنشاهی در سازمان ملل متحد به اطلاع نماینده دولت اسرائیل رساند كه از این پس دولت ایران دولت اسرائیل را به طور دو فاكتو به رسمیت شناخته است.
تلگراف رسیده از آقای انتظام حاكی است كه این دستور به موقع اجرا گردید.
انتشار خبر شناسایی غیر منتظره اسرائیل از سوی دولت ایران، علاوه بر عكسالعمل شدید برخی از نمایندگان مجلس شورای ملی و سنا و محافل مذهبی، واكنشهای شدید كشورهای عربی بهویژه، مطبوعات آن كشورها را در پی داشت. پیروزی نهضت ملی، انتظارات جدیدی را در داخل و خارج از كشور، نسبت به تجدید نظر پیرامون مسأله شناسایی اسرائیل پدید آورد، این مسئولیت بیش از همه متوجه آیتالله كاشانی رهبر مذهبی نهضت بود كه سابقه طولانی در مبارزه با استعمار داشت و از حامیان واقعی فلسطین محسوب میشد. دولت محمد مصدق به خواستة افكار عمومی مردم مسلمان ایران و جهان اسلام پاسخ مثبت داد و در تیر ماه 1330، شناسایی دو فاكتو اسرائیل را پس گرفت و كنسولگری ایران را در اسرائیل منحل كرد.
هر چند انحلال كنسولگری ایران در اسرائیل و فراخوانی كادر سیاسی ایران از اسرائیل به منزله فسخ شناسایی اسرائیل تلقی گردید؛ اما، برخی از سیاستمداران و بهخصوص اسرائیلیها از زاویه دیگری به این مسأله مینگریستند و بر این اعتقاد بودند كه شناسایی دو فاكتو همچنان به قوت خود باقی میباشد. شاه نیز بر همین باور بود و بعدها سعی كرد در مصاحبه جنجالبرانگیز خود كه واكنش شدید مصر را به دنبال داشت، شناسایی اسرائیل را به كابینه محمد ساعد در سال 1328 مربوط نماید. نكتة قابل توجه در این میان، آن است كه شادمانی اعراب و مردم ایران از قطع روابط ایران و اسرائیل طولانی نگشت و با كودتای آمریكایی ـ انگلیسی 28 مرداد 1332 و تحكیم پایههای سیاسی رژیم محمدرضا پهلوی، روابط ایران و اسرائیل در ابعاد گوناگون گسترش یافت.
در واقع، یكی از پیامدهای كودتای 28 مرداد 1332، در حوزه سیاست خارجی ایران از سرگیری روابط ایران و اسرائیل در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، امنیتی ـ اطلاعاتی، نظامی و فرهنگی بود. در بعد سیاسی با افزایش تعداد كارشناسان و كاركنان اسرائیلی در ایران فعالیت نمایندگی اسرائیل رو به گسترش نهاد، بهگونهای كه نمایندگی اسرائیل یكی از بزرگترین هیأتهای اسرائیلی در خارج محسوب میشد. نمایندگان اسرائیل، هر كدام با ویژگیها و خصوصیات خاص خویش و به طور مرموز و پیچیده، همواره سعی میكردند در میان هیأت حاكمه و مراكز مهم نفوذ كرده و حتی به دربار راه پیدا نمایند. مئیر عزری، بهعنوان اولین سفیر اسرائیل در تهران موفق شد از شاه نشان درجه دوم تاج دریافت نماید.
نمایندگان اسرائیل در پرتو دكترین «میثاق حاشیهای» دیوید بنگوریون، بنیانگذار دولت اسرائیل، مبنی بر ایجاد روابط با كشورهای پیرامون جهان عرب، كه مورد پذیرش شاه قرار گرفته بود، بسترسازی لازم را برای فعالیتهای گوناگون فراهم نمودند. بن گوریون بر این باور بود كه اسرائیل با برقراری پیوندهای دوستی با ایران، تركیه و اتیوپی میتواند چهره خاورمیانه را دگرگون كند و در برابر دشمنان مشترك این ملتها، نیروی سیاسی توانایی را سازمان دهد. سیاست میثاق حاشیهای با سیاست خارجی محمدرضا پهلوی تلاقی پیدا كرد و مبنای گسترش روابط دو رژیم گردید. نیاز شدید اسرائیل به یارگیری جدید در منطقه به منظور جلوگیری از آسیبپذیری و خارج شدن از انزوا و نیاز امنیتی حكومت شاه در برابر تهدیدات شوروی و برخی از كشورهای تندرو عربی از جمله مصر و عراق، از عوامل تسریع ارتباط نزدیك ایران و اسرائیل به شمار میآید.
زوی دوریل، نیمرودی، لوبرانی، هارملین از جمله نمایندگان فعال اسرائیل در تهران بودند كه با رفتارهای خارج از مقررات خود قصد داشتند ایران را در برابر یك عمل انجام شده قرار داده و با روشهای مختلف روابط دو كشور را آشكار سازند كه در برخی موارد، عملكرد آنها با اعتراض شدید نمایندگان كشورهای عربی به وزارت خارجه ایران همراه میشد.
البته در برخی از مسائل پیشآمده از وزارت امور خارجه هم كاری بر نمیآمد. هر چند به دلیل ترس از واكنشهای مردم و كشورهای عربی، سفارت اسرائیل در تهران پرچمی بر فراز ساختمان نیفراشته بود، و نمایندگان اسرائیل نمیتوانستند در تشریفات رسمی ظاهر شوند؛ اما، از تمام امتیازات دیپلماتیك همانند دیگر كشورها بهرهمند بودند.
با انتخاب دكتر ابراهیم تیموری به عنوان سفیر ایران در تل آویو، نمایندگی ایران فعالیت خود را گستردهتر از قبل تحت پوشش دفتری در سفارت سوئیس آغاز نمود. این نمایندگی در مكاتبات اداری «برن 2» نامیده میشد و كارمندان ایرانی، اعضای هیأت نمایندگی سفارت ایران در سوئیس تلقی میشدند. «پس از ابراهیم تیموری كه از آذر 1338 تا آبان 1342، نمایندگی فوقالعاده ایران را در تل آویو عهدهدار بود؛ به ترتیب، منوچهر پیشوا از آبان 1342 تا بهمن 1342، صادق صدریه از بهمن 1342 تا اسفند 1346، فریدون فرخ از فروردین 1347 تا آذر 1349، ابراهیم تیموری مجدداً از آذر 1349 تا فروردین 1354 و مرتضی مرتضایی از فروردین 1354 تا بهمن 1357، مسئولیت نمایندگی ایران در تل آویو را به عهده داشتند. با پیروزی انقلاب اسلامی ”ناصر رسولیان“ از بهمن 1357 تا فروردین 1358، جهت تحویل و تحول به تل آویو اعزام گردید.» 4
با استقرار نمایندگان ایران و اسرائیل در تهران و تل آویو و سفرهای پنهانی مقامات عالیرتبه دو رژیم، بهویژه نخستوزیران اسرائیل شامل، دیوید بن گوریون، گلدامایر، اسحاق رابین، مناخیم بگین، به ایران و سركوب قیام 15 خرداد، روابط در سطح بسیار وسیعی در جنبههای مختلف گسترش یافت و ایران فعالتر از گذشته در تحولات پرشتاب منطقهای، همراه با اسرائیل گام برداشت.
اسناد موجود گویای این واقعیت است كه فعالیت نمایندگی اسرائیل در تهران در مقایسه با فعالیت نمایندگی ایران در تل آویو، به مراتب گستردهتر، پیچیدهتر و آزادتر انجام گرفته است و یكی از دلایل اصلی آن علاوه بر ورزیدگی خاص نمایندگان اسرائیل، پنهانكاری و بعضاً تكذیب روابط از سوی رژیم شاه بود. در حالیكه اسرائیل به شدت تمایل به آشكارسازی و رسمیشدن روابط داشت، اما به لحاظ عدم برخورداری از موقعیت بینالمللی مناسب و عدم پذیرش برخی از نهادهای بینالمللی و روابط محدود خارجی، ناگزیر به روابط پنهانی با شاه، متقاعد شده بود. معمولاً در روابط بین كشورها، بهخصوص روابط سیاسی، وزارت امور خارجه از جزئیات آگاه میباشد؛ ولی، روابط ایران و اسرائیل با توجه به ویژگیهای منحصر به فرد خود، از این قاعده مستثناء بود و آنچه درباره این روابط، در وزارت امور خارجه وجود دارد، تنها بخش اندكی از ابعاد آن را آشكار میكند؛ زیرا این روابط تحت كنترل ساواك انجام میگرفت. بنابراین، بسیاری از فعالیتهای انجام شده، از نگاه وزارت امور خارجه مخفی باقی مانده است.
روابط ایران و رژیم صهیونیستی
3 مرداد 1385
چکیده: هدف این مقاله، یافتن پاسخ برای این پرسش محوری است كه: «با توجه به زوایای پیدا و پنهان سه دهه روابط در ابعاد مختلف بین ایران و اسرائیل، آیا این روابط از نوعی تعادل و توازن نسبی و تأثیر پذیری و تأثیر گذاری یكسانی بر اساس عرف بینالملل برخوردار بوده، یا یكی بر دیگری برتری داشته است؟» برای دستیابی به پاسخ سئوال مطرح شده، روابط ایران و اسرائیل را طی سه دهه (1357-1327) در ابعاد سیاسی، اقتصادی، امنیتی ـ اطلاعاتی، نظامی و فرهنگی بررسی میكنیم.
[align=center]________________________________________________________________________[/align]
مقدمه
امروزه، ضرورت مطالعات تاریخی، چه در آموزههای دینی و چه در آثار اندیشمندان فرهیخته، چنان اهمیتی یافته كه به عنوان یك امر بدیهی، جلوه نموده است. از آنجا كه روابط و مناسبات خارجی دولتها، بخش قابل توجهی از تاریخ را به خود اختصاص داده است، بنابراین، بررسی «ارتباط ناشناخته» ایران و اسرائیل با ویژگیهای خاص خود، در دوران محمدرضا پهلوی میتواند آثار ارزشمندی در گستره مطالعات تاریخی در برداشته باشد و ما را در فهم دقیقتر پدیدة اسرائیل از زوایای مختلف آشنا سازد، و در نحوه تصمیمگیری و چگونگی برخورد با اسرائیل در حال و آینده یاری نماید.
هر چند با در نظر گرفتن ابعاد گسترده روابط ایران و اسرائیل و آثار آن، سوالات متعددی از جنبههای مختلف قابل طرح میباشد؛ اما هدف این مقاله، یافتن پاسخ برای این پرسش محوری است كه: «با توجه به زوایای پیدا و پنهان سه دهه روابط در ابعاد مختلف بین ایران و اسرائیل، آیا این روابط از نوعی تعادل و توازن نسبی و تأثیر پذیری و تأثیر گذاری یكسانی بر اساس عرف بینالملل برخوردار بوده، یا یكی بر دیگری برتری داشته است؟»
برای دستیابی به پاسخ سئوال مطرح شده، روابط ایران و اسرائیل را طی سه دهه (1357-1327) در ابعاد سیاسی، اقتصادی، امنیتی ـ اطلاعاتی، نظامی و فرهنگی بررسی میكنیم.
1. بعد سیاسی
در 8 آذر 1326/29 نوامبر 1947، مجمع عمومی سازمان ملل متحد طرح پیشنهادی كمیسیونی را متشكل از یازده عضو سازمان ملل مبنی بر تقسیم فلسطین به دو منطقة عرب و یهودی، به تصویب رساند. 1 این تصویب كه در پرتو فعالیتهای تبلیغاتی شدید و ماهرانة آژانس یهود و پشتیبانی قدرتهای بزرگ، بهویژه حمایت چشمگیر و حیاتی آمریكا حاصل شد؛ سازمانهای یهودی و صهیونیستی را بر آن داشت تا در اردیبهشت 1327 در پی عقبنشینی نیروهای انگلیسی از فلسطین و با استفاده از ضعف اعراب دولت «اسرائیل» را تأسیس كنند.
موشه شرتوك، وزیر خارجه اسرائیل، طی تلگرافی به نام «دولت موقت اسرائیل» خطاب به وزیر امور خارجه ایران، ضمن اعلام استقرار یك دولت یهود مستقل در فلسطین، با یادآوری خاطره تاریخی نجات قوم یهود توسط كوروش، از رژیم شاه تقاضا میكند كه با «شناسایی اسرائیل و ایجاد رابطه دوستی»2 با آن كشور، بزرگ منشی دوران كورش بزرگ را تكرار نماید. دولت ایران پس از مدتی با اعزام «عباس صیقل»، به بهانه نظارت بر املاك اتباع ایرانی به اسرائیل، اولین گام را در جهت ارتباط با اسرائیل برداشت. صیقل در یكی از گزارشهای ارسالی خود به ایران با تمجید فراوان از رفتار اسرائیل، بر تسریع شناسایی اسرائیل از سوی دولت ایران تأكید ورزید. 3
حكومت ایران، در پرتو برخی از تحولات داخلی و تأثیرپذیری از نظام بینالمللی و فاكتورهایی چند ـ همچون تبعید آیتالله كاشانی به لبنان و بازداشت برخی از مخالفین حكومت پس از سوءقصد بهمن ماه 1327 به جان شاه در دانشگاه تهران، سفر طولانی شاه به آمریكا در آبان 1328 و كسب اطلاع از نفوذ فوقالعاده محافل یهودیان در آمریكا، روابط نامطلوب ایران با برخی از كشورهای جهان عرب و نگرانی از تهدیدات آنها، به رسمیت شناختن اسرائیل توسط تركیه به عنوان اولین كشور اسلامی در 28 مارس 1349، غیر عربی بودن ایران و اسرائیل در خاورمیانه و نگرانی دو رژیم ازكشورهای تندرو عربی و دو قطبی شدن نظام بینالمللی و تحولات ناشی از آن و قرار گرفتن ایران و اسرائیل در اردوگاه غرب، بهخصوص در كانون سیاستهای خاورمیانهای آمریكا؛ـ زمینه را برای شناسایی اسرائیل مناسب یافت و دولت محمد ساعد مراغه ای در هنگام فترت مجلس در اسفند ماه 1328، اسرائیل را به صورت «دو فاكتو» به رسمیت شناخت.
اعلامیه رسمی دولت كه در 23 اسفند 1328 به مناسبت شناسایی اسرائیل انتشار یافت، به شرح زیر بود:
پس از استقلال دولت اسرائیل و به رسمیت شناختن آن از طرف سازمان ملل متحد، [جهت] بررسی حفظ منافع اتباع ایرانی در فلسطین كه [در] نتیجه [وقوع] جنگ خسارات زیادی متحمل شده بودند آقای عباس صیقل را به عنوان نماینده به فلسطین اعزام داشت. پس از مذاكرات مفصلی كه از طرف سازمان ملل و دولت امریكا با ایران به عمل آمد، برای اینكه دولت ایران بیشتر بتواند منافع اتباع خود را حفظ و اشكالاتی كه در كار چند هزار ایرانی مقیم فلسطین پیدا شده مرتفع شود سه ماه قبل آقای صفینیا را به سمت مأمور مخصوص به فلسطین اعزام داشت و با این عمل دولت ایران، دولت اسرائیل را بالفعل به رسمیت شناخت ولی برای اینكه این شناسایی به صورت رسمی درآید طبق تصمیم هیئت دولت آقای انتظام نماینده دائمی دولت شاهنشاهی در سازمان ملل متحد به اطلاع نماینده دولت اسرائیل رساند كه از این پس دولت ایران دولت اسرائیل را به طور دو فاكتو به رسمیت شناخته است.
تلگراف رسیده از آقای انتظام حاكی است كه این دستور به موقع اجرا گردید.
انتشار خبر شناسایی غیر منتظره اسرائیل از سوی دولت ایران، علاوه بر عكسالعمل شدید برخی از نمایندگان مجلس شورای ملی و سنا و محافل مذهبی، واكنشهای شدید كشورهای عربی بهویژه، مطبوعات آن كشورها را در پی داشت. پیروزی نهضت ملی، انتظارات جدیدی را در داخل و خارج از كشور، نسبت به تجدید نظر پیرامون مسأله شناسایی اسرائیل پدید آورد، این مسئولیت بیش از همه متوجه آیتالله كاشانی رهبر مذهبی نهضت بود كه سابقه طولانی در مبارزه با استعمار داشت و از حامیان واقعی فلسطین محسوب میشد. دولت محمد مصدق به خواستة افكار عمومی مردم مسلمان ایران و جهان اسلام پاسخ مثبت داد و در تیر ماه 1330، شناسایی دو فاكتو اسرائیل را پس گرفت و كنسولگری ایران را در اسرائیل منحل كرد.
هر چند انحلال كنسولگری ایران در اسرائیل و فراخوانی كادر سیاسی ایران از اسرائیل به منزله فسخ شناسایی اسرائیل تلقی گردید؛ اما، برخی از سیاستمداران و بهخصوص اسرائیلیها از زاویه دیگری به این مسأله مینگریستند و بر این اعتقاد بودند كه شناسایی دو فاكتو همچنان به قوت خود باقی میباشد. شاه نیز بر همین باور بود و بعدها سعی كرد در مصاحبه جنجالبرانگیز خود كه واكنش شدید مصر را به دنبال داشت، شناسایی اسرائیل را به كابینه محمد ساعد در سال 1328 مربوط نماید. نكتة قابل توجه در این میان، آن است كه شادمانی اعراب و مردم ایران از قطع روابط ایران و اسرائیل طولانی نگشت و با كودتای آمریكایی ـ انگلیسی 28 مرداد 1332 و تحكیم پایههای سیاسی رژیم محمدرضا پهلوی، روابط ایران و اسرائیل در ابعاد گوناگون گسترش یافت.
در واقع، یكی از پیامدهای كودتای 28 مرداد 1332، در حوزه سیاست خارجی ایران از سرگیری روابط ایران و اسرائیل در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، امنیتی ـ اطلاعاتی، نظامی و فرهنگی بود. در بعد سیاسی با افزایش تعداد كارشناسان و كاركنان اسرائیلی در ایران فعالیت نمایندگی اسرائیل رو به گسترش نهاد، بهگونهای كه نمایندگی اسرائیل یكی از بزرگترین هیأتهای اسرائیلی در خارج محسوب میشد. نمایندگان اسرائیل، هر كدام با ویژگیها و خصوصیات خاص خویش و به طور مرموز و پیچیده، همواره سعی میكردند در میان هیأت حاكمه و مراكز مهم نفوذ كرده و حتی به دربار راه پیدا نمایند. مئیر عزری، بهعنوان اولین سفیر اسرائیل در تهران موفق شد از شاه نشان درجه دوم تاج دریافت نماید.
نمایندگان اسرائیل در پرتو دكترین «میثاق حاشیهای» دیوید بنگوریون، بنیانگذار دولت اسرائیل، مبنی بر ایجاد روابط با كشورهای پیرامون جهان عرب، كه مورد پذیرش شاه قرار گرفته بود، بسترسازی لازم را برای فعالیتهای گوناگون فراهم نمودند. بن گوریون بر این باور بود كه اسرائیل با برقراری پیوندهای دوستی با ایران، تركیه و اتیوپی میتواند چهره خاورمیانه را دگرگون كند و در برابر دشمنان مشترك این ملتها، نیروی سیاسی توانایی را سازمان دهد. سیاست میثاق حاشیهای با سیاست خارجی محمدرضا پهلوی تلاقی پیدا كرد و مبنای گسترش روابط دو رژیم گردید. نیاز شدید اسرائیل به یارگیری جدید در منطقه به منظور جلوگیری از آسیبپذیری و خارج شدن از انزوا و نیاز امنیتی حكومت شاه در برابر تهدیدات شوروی و برخی از كشورهای تندرو عربی از جمله مصر و عراق، از عوامل تسریع ارتباط نزدیك ایران و اسرائیل به شمار میآید.
زوی دوریل، نیمرودی، لوبرانی، هارملین از جمله نمایندگان فعال اسرائیل در تهران بودند كه با رفتارهای خارج از مقررات خود قصد داشتند ایران را در برابر یك عمل انجام شده قرار داده و با روشهای مختلف روابط دو كشور را آشكار سازند كه در برخی موارد، عملكرد آنها با اعتراض شدید نمایندگان كشورهای عربی به وزارت خارجه ایران همراه میشد.
البته در برخی از مسائل پیشآمده از وزارت امور خارجه هم كاری بر نمیآمد. هر چند به دلیل ترس از واكنشهای مردم و كشورهای عربی، سفارت اسرائیل در تهران پرچمی بر فراز ساختمان نیفراشته بود، و نمایندگان اسرائیل نمیتوانستند در تشریفات رسمی ظاهر شوند؛ اما، از تمام امتیازات دیپلماتیك همانند دیگر كشورها بهرهمند بودند.
با انتخاب دكتر ابراهیم تیموری به عنوان سفیر ایران در تل آویو، نمایندگی ایران فعالیت خود را گستردهتر از قبل تحت پوشش دفتری در سفارت سوئیس آغاز نمود. این نمایندگی در مكاتبات اداری «برن 2» نامیده میشد و كارمندان ایرانی، اعضای هیأت نمایندگی سفارت ایران در سوئیس تلقی میشدند. «پس از ابراهیم تیموری كه از آذر 1338 تا آبان 1342، نمایندگی فوقالعاده ایران را در تل آویو عهدهدار بود؛ به ترتیب، منوچهر پیشوا از آبان 1342 تا بهمن 1342، صادق صدریه از بهمن 1342 تا اسفند 1346، فریدون فرخ از فروردین 1347 تا آذر 1349، ابراهیم تیموری مجدداً از آذر 1349 تا فروردین 1354 و مرتضی مرتضایی از فروردین 1354 تا بهمن 1357، مسئولیت نمایندگی ایران در تل آویو را به عهده داشتند. با پیروزی انقلاب اسلامی ”ناصر رسولیان“ از بهمن 1357 تا فروردین 1358، جهت تحویل و تحول به تل آویو اعزام گردید.» 4
با استقرار نمایندگان ایران و اسرائیل در تهران و تل آویو و سفرهای پنهانی مقامات عالیرتبه دو رژیم، بهویژه نخستوزیران اسرائیل شامل، دیوید بن گوریون، گلدامایر، اسحاق رابین، مناخیم بگین، به ایران و سركوب قیام 15 خرداد، روابط در سطح بسیار وسیعی در جنبههای مختلف گسترش یافت و ایران فعالتر از گذشته در تحولات پرشتاب منطقهای، همراه با اسرائیل گام برداشت.
اسناد موجود گویای این واقعیت است كه فعالیت نمایندگی اسرائیل در تهران در مقایسه با فعالیت نمایندگی ایران در تل آویو، به مراتب گستردهتر، پیچیدهتر و آزادتر انجام گرفته است و یكی از دلایل اصلی آن علاوه بر ورزیدگی خاص نمایندگان اسرائیل، پنهانكاری و بعضاً تكذیب روابط از سوی رژیم شاه بود. در حالیكه اسرائیل به شدت تمایل به آشكارسازی و رسمیشدن روابط داشت، اما به لحاظ عدم برخورداری از موقعیت بینالمللی مناسب و عدم پذیرش برخی از نهادهای بینالمللی و روابط محدود خارجی، ناگزیر به روابط پنهانی با شاه، متقاعد شده بود. معمولاً در روابط بین كشورها، بهخصوص روابط سیاسی، وزارت امور خارجه از جزئیات آگاه میباشد؛ ولی، روابط ایران و اسرائیل با توجه به ویژگیهای منحصر به فرد خود، از این قاعده مستثناء بود و آنچه درباره این روابط، در وزارت امور خارجه وجود دارد، تنها بخش اندكی از ابعاد آن را آشكار میكند؛ زیرا این روابط تحت كنترل ساواك انجام میگرفت. بنابراین، بسیاری از فعالیتهای انجام شده، از نگاه وزارت امور خارجه مخفی باقی مانده است.
استحمار یک ملت , بهترین راه برای استعمار آنهاست ...

- پست: 361
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱:۱۵ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 31 بار
2. بعد اقتصادی
سابقه روابط تجاری بین بازرگانان یهودی و ایرانی، به قبل از شناسایی اسرائیل از سوی دولت ایران باز میگردد. بازرگانان كه از طریق فروش كالا سود سرشاری كسب مینمودند، با فشار و نفوذ خود به دولت ایران و اسرائیل، نقش تعیین كنندهای را در ایجاد روابط اقتصادی ایفا نمودند. در روابط اقتصادی ایران و اسرائیل «نفت» از جایگاه ممتازی برخوردار بود. نیاز شدید اسرائیل برای به گردش درآوردن صنایع و توسعه آن و قادر ساختن ماشینهای نظامی خود در جنگهایش با اعراب، از یكسو؛ و فقدان منابع طبیعی و تحریم نفتی اسرائیل توسط اعراب، از سوی دیگر؛ نفت را به منزله یك كالای استراتژیك درآورده بود. از اینرو، اسرائیل درصدد برآمد تا نیازهای نفتی خود را از ایران كه دارای ذخایر عظیم نفت و یك كشور غیر عربی بود، تأمین كند.
در پائیز 1333 سلطان حسین سنندجی، دبیر دوم سفارت ایران در لندن ضمن ملاقاتی با مردخای گازیت، دبیر اول سفارت اسرائیل، پیشنهاد فروش نفت ایران را كرد. گازیت بیدرنگ موضوع را به دولت متبوعش گزارش داد. دو هفته بعد دو دیپلمات یكدیگر را در ضیافت ملكه الیزابت دوم، در كاخ باكینگهام دیدند. سنندجی به همكار اسرائیلیاش اطلاع داد به زودی معاون مدیر عامل شركت ملی نفت ایران به لندن خواهد آمد و هر گاه اسرائیل مایل به خرید نفت باشد این، فرصتی برای مذاكرات مقدماتی خواهد بود. 5
گفتگوهای پنهانی بر سر نفت نیز از همین سالها آغاز شد و در جریان آن، ایران با فروش نفت موافقت كرد. پس از آنكه در مرداد 1335 جمال عبدالناصر، كانال سوئز را ملی اعلام كرد و در 7 آبان همان سال، مصر مورد حمله مشترك نیروهای انگلیسی، فرانسوی و اسرائیل قرار گرفت، همكاری نفتی بین ایران و اسرائیل گسترش یافت. زیرا كانال سوئز، گذرگاه 73 درصد از كالاهای وارداتی و 76 درصد از نفت صادراتی ایران، بسته شده بود و ایران میبایست راههای جدیدی برای واردات و صادرات خود پیدا كند. تحریم فروش نفت به اسرائیل از جانب شوروی هم، در پی حمله اسرائیل به مصر، نفت ایران را به صورت تنها جایگزین نفت شوروی درآورده بود. در تابستان 1336 شركت نفت ایران نمایندهای به اسرائیل فرستاد تا با مقامات مربوطة رژیم اشغالگر گفتگو كند. رهاورد این سفر و گفتگوها كه بسیار محرمانه انجام شد، امضای قراردادی بود كه به موجب آن نفت ایران به بهای بشكهای 30/1 دلار به اسرائیل فروخته میشد. 6
دیوید بن گوریون، نخست وزیر كه از عقد این قرارداد شدیداً خوشحال شده بود، بلافاصله دستور داد یك لوله نفت هشت اینچی بین بندر ایلات و بئرـ شبع احداث شود و از آنجا نفت ایران با كامیونهای نفتكش به پالایشگاه حیفا حمل گردد. لوله مزبور در ظرف صد روز ساخته شد و در دسامبر 1957 (1336) مورد بهرهبرداری قرار گرفت. حدود یك سال بعد در ملاقاتی كه بین محمدرضا پهلوی و لوی اشكول، وزیر دارایی اسرائیل انجام گرفت، طرفین توافق كردند روابط خود را در زمینههای سیاسی و نفتی و اطلاعاتی گسترش دهند. شاه برای نشاندادن حسن نیت خود آمادگی ایران را برای صدور نفت بیشتری به اسرائیل اعلام كرد. بدین منظور یك لوله 18 اینچی نفت با هزینهای بالغ بر 18 میلیون دلار میبایست احداث میشد. با اتمام ساخت این لوله در سال 1340 صادرات نفت ایران به اسرائیل دو برابر گردید.
نفت ایران برای اسرائیل جنبه حیاتی داشت. بنابراین، رهبران این كشور تمام تلاش خود را برای جریان عادی و مطمئن آن به كار بستند. حتی پس از جنگ شش روزه (1967) اسرائیل بهرهبرداری از چاههای نفت ابورودپس در شبه جزیره سینا را آغاز كرد تا بتواند وابستگی خود به نفت خارجی را كاهش دهد؛ اما، مایل بود مطمئن باشد كه از ایران نفت دریافت خواهد كرد. ایران بهرغم فشارهای اعراب، هرگز در تحریم نفتی اعراب علیه غرب شركت نكرد و همچنان به ارسال نفت به اسرائیل ادامه داد. علاوه بر این، مهاجرتهای دستهجمعی یهودیان از دیگر كشورها به اسرائیل و توسعه اقتصادی آن رژیم، از یك سو؛ و وابستگی شدید ایران به فروش نفت به منظور كسب درآمد بیشتر برای اجرای برنامههای اصلاحات، تحت عنوان «انقلاب سفید»، از سوی دیگر؛ هر دو كشور را بر آن داشت تا در دهه چهل برای صدور و دریافت نفت بیشتر و سرمایهگذاری و توسعه خطوط لوله نفت در اسرائیل اعلام آمادگی نمایند.
یكی از موضوعات مهم در جریان نفت بین ایران و اسرائیل، موضوع خط لوله جدید بندر ایلات ـ اشكلون است كه برای اسرائیلیها از اهمیت فوقالعادهای برخوردار بود. بسته شدن كانال سوئز و در نتیجه آن طولانی شدن مسیر تردد كشتیها از دماغه امیدنیك در جنوب افریقا، سبب گردید كه اسرائیلیها طرحی را ارائه نمایند كه بهواسطه آن كشتیهای نفتكش وارد بندر ایلات در خلیج عقبه شوند و نفت دریافتی از ایران بهوسیله یك خط لوله جدید 42 اینچی به بندر اشكلون واقع در ساحل دریای مدیترانه انتقال یابد و از آنجا به وسیله كشتیهای نفتكش به اروپا حمل گردد. در یكی از اسناد سری سفارت آمریكا، امتیازات خط لوله نفت بین بندر ایلات و دریای مدیترانه، نسبت به انتقال نفت توسط نفتكشها بررسی گردیده و از جهات مختلف به فواید نفت از طریق لوله اشاره شده است. 7
خط لوله ایلات ـ اشكلون، 260 كیلومتر طول داشت كه مخارج آن را دولت ایران پرداخت و از این طریق، نفت ایران به مناطقی در اروپا، بهویژه، به ایتالیا و رومانی ارسال میشد. در سال 1348 طبق دستور شاه، ده میلیون تن نفت از طریق این لوله به اسرائیل فرستاده شد. ارسال نفت ایران حتی پس از جنگ چهارم اعراب و اسرائیل در سال 1352 ادامه یافت؛ مخصوصاً از زمانی كه اسرائیلیها مجبور شدند حوضههای نفتی اشغال شده در صحرای سینا را به مصریها بازگردانند. 8
شاه همواره در دیدار با مقامات اسرائیلی نسبت به وعدههای خود در خصوص ادامه روند نفت وفادار بود. واردات نفت اسرائیل به تدریج از 30 هزار بشكه در سال 1959 به رقم 283,600,1 بشكه در روز در سال 1971 افزایش یافته است. به احتمال زیاد بین 80 تا 90 درصد این واردات از ایران تأمین شده است. به عبارت دیگر، اسرائیل در سال 1959 بین 24 تا 27 هزار بشكه در روز و در سال 1971 بین 85 تا 95 هزار بشكه در روز نفت از ایران وارد كرده است.» 9
سند زیر كه از سفارت امریكا در تهران در تاریخ 17 دسامبر 1976 ( 26 آذر 1355) به دست آمده، ضمن تأیید واردات نفت اسرائیل از ایران در سال بیانگر همكاری مشترك و گسترده ایران و اسرائیل در حوزه نفت، به منظور رساندن نفت به كشورهای اروپایی و دیگر مناطق می باشد:
اطلاعات (به دست آمده) از منابع مختلف نشاندهنده این است كه حداقل 75 درصد مصرف كنونی داخلی اسرائیل كه در حدود 150 هزار بشكه در روز میباشد بوسیله ایران تأمین میشود. از این گذشته، تنها نفتی كه از طریق خط لوله ترانس – اسرائیل (تیپلین) جاری و از طریق خلیج عقبه به بندر مدیترانه اشلگون به سمت شمال در حركت میباشد از جانب ایران است.تیپلین در اواخر 1960 با 200 میلیون دلار هزینه بر پا گردید و گنجایش كنونیاش 45 میلیون تن در سال میباشد (در حدود 850 هزار بشكه در روز) در جریان است. در 1976 به نظر میرسد كه چیزی در حدود 350 هزار بشكه از نفت خام ایران روزانه از طریق تیپلین بـرای مشتریـان در اروپا و نقاط دورتر انتقال و ارسال میشد. 10
گشایش كانال سوئز هم، به طور جدی بر خط لوله ایلات – اشكلون تأثیر نگذاشت، زیرا جریان نفت ادامه داشت. اما آنچه اسرائیلیها را به شدت نگران ساخته بود، روند شتابان نهضت انقلابی ایران بود كه در راستای منافع اسرائیل به پیش نمیرفت و پیروزی آن قطع نقت را در برداشت.بهخصوص كه تا آن زمان، نفت تنها منبع انرژی، اسرائیل بود. مرتضی مرتضایی، رئیس نمایندگی ایران در اسرائیل، طی گزارش مورخه 13/10/57 به وزارت امور خارجه ـ كه محتملا از آخرین گزارشهای او است، نوشته است:
مصرف سالانه نفت اسرائیل كه در حال حاضر 8/7 میلیون تن میباشد و نیمی از آن از ایران خریداری میگردد، طبق ارزیابی كارشناسان نفتی با احتساب چهاردرصد افزایش مصرف سالانه درسال 1980 به ده میلیون تن و در سال 1984 به 5/11 میلیون تن بالغ خواهد شد تا سال 1980 تنها مبلغ تأمین انرژی اسرائیل كماكان مواد نفتی خواهد بود. 11
در یك جمعبندی كلی از همكاری نفتی ایران و اسرائیل میتوان گفت، ایران بزرگترین فروشنده نفت به اسرائیل بود. هر چند شاه در مصاحبههای مطبوعاتی ارسال نفت به اسرائیل را منكر میشد و در برابر پاسخ چگونه رسیدن نفت به اسرائیل، اظهار بیاطلاعی مینمود. اما پذیرش بی اطلاعی شاه بسیار ساده لوحانه میباشد، زیرا، كسی كه در جزئیترین مسائل كشور دخالت داشت، چگونه ممكن بود در مسئلهای با این همه حساسیت كه پیامدهای مخاطرهآمیزی داشت، بیاطلاع باشد. در واقع نقش اصلی و اساسی را در ماجرای نفت ایران به اسرائیل در درجه نخست شاه و در مراحل بعد برخی از مقامات همچون امیر عباس هویدا نخست وزیر، اسدالله علم وزیر دربار و منوچهر اقبال مدیر عامل شركت نفت، ایفا میكردند. شاه در برابر شدیدترین واكنش كشورهای عربی بهخصوص، جمال عبدالناصر مقاومت ورزید و به درخواستهای برخی از مقامات كشورهای عربی و افراد با نفوذ در جهان اسلام مبنی بر قطع نفت به اسرائیل وقعی ننهاد و مشاركت ایران در خط لوله نفت بند ایلات – اشكلون را سودمند دانست و زمانی كه به مصر و عربستان نزدیك شد، در ملاقات با مقامات اسرائیلی آنها را از نگرانی خارج ساخت و تأمین نفت اسرائیل را تضمین نمود و تا پایان حكومتش هیچگاه صدور نفت به اسرائیل را قطع نكرد.
در میان اسناد به دست آمده از مبادلات تجاری ایران و اسرائیل، تا قبل از كودتای 28 مرداد 1332، یكی از قراردادهای مهم بازرگانی، كه در واقع سرآغاز توسعه مناسبات اقتصادی بین ایران و اسرائیل محسوب میشود، موافقتنامه بین بانك ملی ایران و بانك لوسیلو اسرائیل میباشد. «این موافقت نامه در هشت ماده در خرداد ماه 1332 در تهران به امضا رسید. در ماده هشت آن آمده است: این موافقت نامه پس از امضا به موقع اجرا گذارده خواهد شد و برای مدت یك سال به قوت خود باقی خواهد بود و هر گاه یكی از طرفین موافقتنامه دو ماه پیش از پایان مدت قرارداد تمایل خود را مبنی بر عدم ادامه مفاد آن به طرف دیگر اعلام نماید خودبخود تمدید خواهد گردید.»12 كالاهای مورد نظر طرفین در این قرارداد، طیفی از كالاهای شیمیائی، ساختمانی، غذائی، آرایشی و ماشین آلات را در بر میگیرد.
موافقتنامه مذكور را میتوان از جنبههای مختلف مورد بررسی قرارداد و نكتههای قابل توجهی را در آن یافت. برخی از این نكات عبارتاند از:
1. در فهرست صادرات ایران به اسرائیل كالاهایی همچون گندم، جو، برنج و حتی مرغ و تخم مرغ مشاهده میشود كه صدور این اقلام بیانگر وضعیت اقتصادی ایران قبل از كودتای 28 مرداد 1331 میباشد. ایران از نظر اقتصادی تا حدودی خودكفا بوده و درصد اندكی وابستگی به درآمد نفت داشته است؛ اما، پس از كودتا، یكی از پیامدهای ناشی از آن تغییر ساختار اقتصادی كشور ایران بود كه با تك محصولی شدن اقتصاد كشور، وابستگی دولت به درآمد نفت به سطح بسیار نامطلوبی میرسد و در واقع نفتی كه كنسرسیوم در اختیار داشت، نقش مؤثر و تعیین كنندهای در وضعیت اقتصادی و اوضاع سیاسی، اجتماعی و حتی فرهنگی بر جای گذاشت.
2. موافقتنامه مورد اشاره بر اساس معامله پایاپای انجام گرفته و در آن برای هر كدام از كشورها یك اعتبار نیم میلیون دلاری جهت خرید تعیین گردیده، كه نشانگر تعادل صادرات طرفین میباشد؛ اما در سالهای بعد از كودتا تجارت خارجی ایران با اسرائیل كاملاً یكجانبه و شتابان به سود اسرائیل پیش رفت. به گونه ای كه حتی تخم مرغ ایران را اسرائیل تأمین میكرد.
3. از آنجایی كه دولت مصدق در محاصره اقتصادی قرار داشت، اسرائیل با توجه به شناخت نیاز ایران برای بهبود وضعیت نابسامان اقتصادی، فرصت را غنیمت دانست و از این طریق قصد داشت زمینه را برای دیگر امور فراهم سازد.
4. كالاهای صادراتی ایران به اسرائیل، عمدتاً شامل محصولات غذایی بود كه ناشی از یك اقتصاد سنتی است؛ اما كالاهای صادراتی اسرائیل به ایران بیشتر جنبه صنعتی داشت كه گامی در جهت توسعه در جهان صنعتی محسوب میشود.
5. با توجه به اینكه دولت مصدق در تیرماه 1330 طی اعلامیهای قطع رابطه با دولت اسرائیل را به اطلاع عموم رساند و این تصمیم وی، خوشحالی مردم مسلمان و تمجید سیاستمداران و شخصیتهای برجسته كشورهای عربی را در پی داشت، ارتباط با اسرائیل بهخصوص فروش نفت به آن رژیم، كه در واقع به نوعی تقویت اسرائیل در برابر اعراب بود؛ تعجب برانگیز بود و همین موضوع واكنشهایی را در برخی از كشورهای عربی برانگیخت. در همین باره روزنامه المساء، چاپ بیروت در تاریخ 18 ژوئن 1953 به نقل از بعضی از جراید تلگراف زیر را منتشر نمود:
قرارداد بازرگانی جدیدی بین ایران و اسرائیل منعقد گردیده است كه اسرائیل مبلغ نیم میلیون دلار به ایران بپردازد و این قرارداد از تاریخ 15 ژوئن سال جاری (قرار است) به موقع به اجر درآید. دكتر مصدق مصمم شده است كه نفت خود را به اسرائیل بفروشد. ما مخلصانه تقاضا داریم كه دولت ایران قرارداد را ملغی و دولت ایران دوستی خود را با 70 میلیون عرب و صدها میلیون مسلمان جهان ادامه دهد. 13
كاردار سفارت ایران در پاریس در تاریخ 27/3/1332 طی نامهای به وزارت امور خارجه با اشاره به انتشار خبر قرارداد در یكی از روزنامههای چاپ پاریس، صحت و سقم اصل قرارداد را جویا شده است، وی در این نامه مینویسد:
روزنامه Agence Echomique et Financiere چاپ پاریس به تاریخ 12 ژوئن 1953 خبری از تل آویو منتشر نموده مبنی بر اینكه بین اسرائیل و ایران یك قرارداد پرداخت به مبلغ پانصد هزار دلار برای مبادله جنس (منجمله نفت) منعقد گردیده است. خواهشمند است از صحت و سقم این خبر این سفارت را مستحضر فرمایید. 14
علاوه بر این، برخی دیگر از نمایندگیهای خارج از كشور هم به طور مكرر درباره صحت و سقم خبر مربوط به قرارداد سئوال مینمودند. وزارت امور خارجه ایران در پاسخ به سوال سفارت ایران در بغداد، ضمن تكذیب خبر منتشر شده روزنامههای چاپ بغداد درباره روابط بازرگانی و اقتصادی بین ایران و اسرائیل درباره موافقتنامه اخیر مینویسد:
موافقتنامه[ای] هم كه بین بانك ملی ایران و بانك اسرائیل بسته شده تازگی ندارد و فقط به منظور تسهیل واریز حساب دریافت و پرداخت در كشور ایران و اسرائیل منعقد شده است و چنین موافقتنامهای هیچ مربوط به ایجاد روابط سیاسی بین دو كشور ایران و اسرائیل نیست. مراتب فقط برای استحضار خودتان استعار گردد. 15
بدیهی است كه پاسخ وزارت امور خارجه به سفارت ایران در بغداد یك توجیه كلی بیش نبود، آن هم فقط جهت آگاهی سفیر ایران در بغداد. اگر لیست بلند كالاهای صادراتی ایران به اسرائیل و، اسرائیل به ایران را نمیتوان روابط بازرگانی نام نهاد، پس چه عنوانی را باید برای آن انتخاب نمود؟!
روند بازرگانی ایران و اسرائیل همچنان رو به گسترش بود؛ اما نقش برتر را در حجم صادرات همیشه اسرائیلیها بر عهده داشتند. «صادرات اسرائیل به ایران در سال 1349،ـ 22 میلیون دلار و در سال 1350 به مبلغ 33 میلیون دلار رسید و تا سال 1353 به 63 میلیون دلار افزایش یافت. كالاهای وارده یا از طریق تركیه كه با اسرائیل مناسباتی داشت و یا توسط كشتیهای نفتكش خالی كه به خلیج فارس باز میگشتند به ایران حمل میگردید».16
نگاهی به جدول میزان بازرگانی خارجی ایران به اسرائیل ما را با این واقعیت آشنا میسازد كه بین صادرات ایران به اسرائیل نسبت به واردات كالا از ایران فاصله بسیار زیادی وجود دارد. «از سال 1340 تا 1352 واردات ایران از اسرائیل از رقم 2160 میلیون ریال به 14،700 میلیون ریال افزایش یافت و صادرات به اسرائیل از 9 به 181 (میلیون ریال) صعود كرد. اگر بخواهیم در مقایسه با مجموع كشورهای اسلامی جایگاه اسرائیل و میزان و حجم تجارت خارجی آن را با ایران معلوم كنیم باید گفت كه در سال 1350 واردات ایران از اسرائیل یك و نیم برابر واردات ایران از دو كشور تركیه و پاكستان (كه با ایران توسط پیمان عمران منطقهای وابسته بودند)، بوده است. واردات از اسرائیل نه تنها چند برابر واردات از همه كشورهای عربی بود (مثلاً 12 برابر واردات از لبنان) بلكه از واردات ایران از تمام كشورهای مسلمان جهان [در آسیا و افریقا] نیز بیشتر بود. 17
روند نامتعادل تجارت خارجی تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت. مرتضی مرتضائی، رئیس نمایندگان ایران در تل آویو، در گزارش سالانه سال 1356 خود، در بخش امور اقتصادی آن، به این مطلب اشاره دارد كه برای افزایش میزان صادرات ایران به اسرائیل اعضای سفارت از هرفرصت مذاكره با ارباب صنایع و بازرگانی اسرائیل كه پیش میآمد، استفاده كردند. بدیهی است كه این تلاشها به منظور كاهش فاصلة چشمگیر و نامتعادل تجارت با اسرائیل صورت گرفته است. اما بهرغم فعالیت آنها، گزارش وی حكایت از آن دارد كه به هیچ وجه تعادلی در تجارت خارجی ایران با اسرائیل ایجاد نشده است:
طبق آمار رسمی منتشره از طرف دولت اسرائیل صادرات این كشور به ایران طی سال 1976 متجاوز از 92 میلیون دلار و واردات اسرائیل از ایران طی همان سال فقط 4/4 میلیون دلار بوده است. 18
البته در برخی از منابع میزان تجارت ایران و اسرائیل، خیلی بیش از این ارقام، ذكر شده است. به عنوان نمونه، در یكی از منابع موجود آمده است: «روابط تجاری ایران و اسرائیل سالیانه بالغ بر 400 میلیون دلار بود.» 19 با توجه به اینكه ورود كالا به ایران به شیوههای مختلف انجام میگرفت و عمدتاً، به صورت محرمانه بود؛ رقم فوقالذكر را نمیتوان مردود دانست. تحولات انقلاب اسلامی روز به روز، سبب ركود صادرات اسرائیل به ایران شد و برای آنهایی كه سالها، از این طریق بهره فراوانی را به دست آورده بودند، خسارت سنگینی كه در جریان ركود صادرات وارد می شد، باور نكردنی، سخت و ناگوار بود.
بخش كشاورزی قسمت مهمی از روابط ایران و اسرائیل را در امور اقتصادی بهخود اختصاص داده بود. اسرائیل پس از آنكه به رشد سریع كشاورزی دست یافت، قادر بود به لحاظ تولید محصولات كشاورزی علاوه بر نیاز خود، بخشی از محصولات را به خارج صادر نماید. عباس صیقل، مأمور رسیدگی به امور اتباع ایران در فلسطین، طی گزارشی در تاریخ 25/10/1328 به وزارت امور خارجه، ضمن تمجید از پیشرفتهای اسرائیل در بخش كشاورزی از مقامات ایران تقاضا مینماید تا تعدادی از افراد را برای فراگرفتن تجربیات به اسرائیل اعزام دارند.
یكی از اهداف اصلی از ارسال چنین گزارشی زمینهسازی برای شناسایی اسرائیل از سوی دولت ایران بود كه این مسئله حدود دو ماه بعد، از سوی دولت ساعد انجام پذیرفت.
طرح كشت و صنعت قزوین، یكی از بزرگترین طرحهای كشاورزی بود كه تا آن زمان از سوی یك كشور خارجی تحقق یافت. این طرح فواید بسیار سودمندی را برای اسرائیلیها در بر داشت، بهگونهای كه یكی از روزنامههای اسرائیلی در مقالهای با عنوان «قزوین، امپراطوری اسرائیلی در ایران» از آن یاد كرد. البته مقامات ایرانی نیز استقبال شدیدی از این طرح به عمل آورده و حتی نتایج به دست آمده برای شاه آن قدر خوشایند بود كه در هنگام بازدید، آن روز را «روز اسرائیل» نامید. هر چند طرحهایی همانند پروژه قزوین به لحاظ اقتصادی نتایجی را در برداشت، اما پیامدهای ناشی از مسائل جانبی آن، با توجه به اینكه این گونه طرحها و فعالیتها سبب تقویت رژیم اسرائیل در برابر ملت مظلوم فلسطین میگشت، در نگاه مردم با ایمان و مسلمین جهان، امری مذموم و ناپسند تلقی میشد.
در سال 1354 شاه دستور داد كه «كمیتههای مختلط همكاریهای فنی و علمی بین كارشناسان ایران و اسرائیل» تشكیل شود. به منظور عملی كردن دستور شاه، رئیس اداره خاورمیانه وزارت امور خارجه [اسرائیل] به تهران آمد و قرار بر این شد كه كمیته مشترك دایمی مركب از نمایندگان دو كشور تشكیل و جنبههای مختلفه روابط فیمابین، منجمله همكاری در زمینه پزشكی، تحقیقات علمی، كشاورزی و استفاده از انرژی هستهای و خورشیدی را مورد بررسی و مطالعه قرار دهد. هویدا، نخست وزیر وقت، نیز به وزارتخانههای مربوطه دستور داد تا در انتقال اوامر، موضوع را پیگیری نموده با طرفهای اسرائیلی دیدار و گفتگو كنند. البته نخستوزیر تأكید كرد كه این مذاكرات باید به طور كاملاً محرمانه و در سطح مدیر كل انجام پذیرد و برای جلوگیری از بهرهبرداری تبلیغاتی، جلسات در تهران تشكیل شود.» 20
در میان دیگر اسناد همكاریهای علمی و آموزشی ایران و اسرائیل، مواردی همچون، استفاده از كارشناسان اسرائیلی درمسئله «مبارزه و كنترل مگس»21 «پیشنهاد فروش سگهای تربیت شده به ارتش یا تعلیم افراد برای آموزش سگ در ایران»22 و «ارسال فیلمهای آموزشی از پیشرفتهای كشاورزی اسرائیل و نحوه كشت و پرورش میوه در گرمخانهها و دامداری و آبیاری قطرهای به ایران»23 مشاهده میشود.
فعالیتهای شركتهای مختلف اسرائیلی در ایران بخش مهم دیگری از روابط اقتصادی ایران و اسرائیل بود. انجام طرحهای صنعتی و كشاورزی، ساخت و احداث سدها، كارخانهها، ساختمانهای بزرگ، مجتمعهای مسكونی، هتلها، راهسازی، پل، تعمیر پالایشگاه و صادرات و واردات محصولات، حمل كالاها، مبادلات پستی و تولیدات كالا در زمینههای مختلف از جمله مواردی است كه شركتهای اسرائیلی در آن به طور فعال و گسترده ظاهر میشدند و از این طریق علاوه بر نفوذ در سیستم اقتصادی ایران، سود سرشاری را كسب مینمودند.
روابط اقتصادی ایران و اسرائیل بهرغم اینكه از اوایل دهه 40 شتاب گستردهای بهخود گرفت؛ اما محدودیتهایی از جمله، اقتصاد غیر مكمل ایران و اسرائیل، نبودن ارتباطات زمینی بین دو كشور و بالا بودن نرخ حمل و نقل و كمبود كشتیهای باری، تا حدودی در تحقق نیافتن گسترش آن به سطح دلخواه مؤثر بود. با این وجود، محمدرضا پهلوی با تأثیرپذیری از پیشرفتهای سریع اسرائیل در نظر داشت تا از اسرائیل به عنوان یك الگوی توسعه استفاده نماید.
3. بعد امنیتی ـ اطلاعاتی
اسرائیل به لحاظ داشتن موقعیتی خاص، بهویژه، فقدان عمق استراتژیك و آسیبپذیری ناشی از تهدیدات امنیتی و نیاز به تحقق یافتن اصل راهبردی امنیتی خود مبنی بر برتری نظامی بر سایر كشورهای منطقه، نیاز مبرمی به ایجاد ارتباط امنیتی و اطلاعاتی با كشوری در منطقه داشت كه بتواند تأمینكنندة اهداف مورد نظر باشد. ایران به دلیل همجواری با كشورهای عربی خاورمیانه و با برخورداری از فاكتورهایی همچون وجود بیش از چهل هزار یهودی، پذیرنده یهودیهای مهاجر از كشورهای عربی، دارا بودن آزادی یهودیان به لحاظ فعالیتهای مذهبی، فرهنگی، اقتصادی و با توجه به نفوذ و نقش آنها در سیستم حكومت محمدرضا پهلوی، مناسبترین مكانی بود كه اسرائیل میتوانست به هرگونه فعالیت اطلاعاتی و عملیاتی در راستای تأمین امنیت خود دست یابد.
هر چند در دوران حكومت محمدرضا پهلوی، سازمان اطلاعات و امنیت كشور (ساواك)، توسط سازمان «سیا» پایه گذاری شد؛ اما، بر اساس یك برنامهریزی هدایت شده، سازمان جاسوسی اسرائیل (موساد)، جایگزینی سازمان آمریكا گردید و در واقع ساواك، توسط موساد در راستای تحقق اهداف اسرائیل، تقویت و گسترش یافت.
برای ایجاد ارتباط بین ساواك و سرویس اطلاعاتی اسرائیل، دلایل متعدد وجود داشت. اول اینكه شاه و مشاوران وی به این نتیجه رسیدند كه به منظور حفظ روابط ایران و اسرائیل، سرویسهای اطلاعاتی هر دو كشور باید این روابط را اداره و كنترل كنند. به عقیده شاه، روابط آشكار دیپلماتیك بین دو كشور به نفع ایران نبود و بهترین راه برای حفظ و اطمینان از روابط پنهانی، این بود كه وظیفه انجام ارتباط با اسرائیل به ساواك واگذار شود. دوم اینكه شاه و افسران ساواك بر این عقیده بودند كه سازمان سیا تمركز خود را بر رقابت با كا.گ.ب قرار داده و شكلگیری و فعالیت آن سازمان در زمینه جنگ سرد بوده است. چیزی كه كارآموزان ساواك نیاز داشتند و شاه نیز آن را تأیید می كرد، فعالیت در سطح منقطهای برای جمعآوری اطلاعات و ضد جاسوسی بود؛ به ویژه، با توجه به تهدیدات انقلابیون عرب علیه رژیم شاه، موساد با ارائه تجربیات وسیعش در خاورمیانه، كاملترین و بهترین همكار برای ساواك بود. سوم اینكه تعدادی از رؤسای بخشهای مختلف ساواك از آموزش كادر ساواك توسط سیا شكایت میكردند. در نهایت اینكه افسران ساواك معتقد بودند كه برای مأموریت آنها در برابر مخالفین داخلی و خارجی شاه، مهارتهای فنیای كه موساد در اختیار آنها خواهد گذاشت، بسیار ارزشمندتر از هر سازمان اطلاعاتی دیگر است. 24
یكی از جنبههای مهم همكاریهای ساواك و موساد، تبادل اطلاعاتی بود كه از طریق دستبرد به اسناد سفارتخانههای عرب و عكاسی مخفیانه از محتوای كیفهای دیپلماتیك به دست میآمد. در این رابطه، پول و زن، دو وسیله معمول در بهرهبرداری از نقاط ضعف اعراب محسوب میشد. در سال 1962 پس از ملاقات مایر آمیت، ـ رئیس اطلاعات نظامی اسرائیل كه یك سال بعد به ریاست موساد رسید،ـ با یك مقام بلند پایه ساواك در مورد نحوه استفاده از این شیوههای كسب اطلاعات، توافق به عمل آمد. مقامات دو سرویس، اطلاعاتی را كه از راههای مختلف به دست میآوردند و مورد علاقه طرف مقابل نیز بود در اختیار یكدیگر قرار میدادند. تبادل اطلاعات بین دو كشور به سه صورت انجام می گرفت: 25
الف) نیازمندیهای اسرائیل و ایران در زمینه اطلاع از فعالیتهای ارتش عراق و افغانستان و دیگر موضوعات مورد علاقه كه به صورت سئوالهای كتبی مبادله میشد. اگر هر طرف جوابی داشت، برای طرف مقابل میفرستاد. در مواردی نیز نماینده یكی از سرویسها در ملاقات با نماینده سرویس دیگر، یا احیاناً مسئولان آن سرویس، به طور شفاهی تقاضای كسب اطلاعات، یا درخواست كتبی نموده و از این طریق هر ماه اطلاعات زیادی بین طرفین مبادله میگردید. به عنوان مثال، در سه ماهه منتهی به اسفند ماه 1351، جمعاً 187 گزارش بین ساواك و موساد مبادله شد. گزارشهای ارسالی موساد برای ساواك بیشتر حاوی مطالبی در رابطه با فعالیت سازمانهای فلسطینی، روابط اعراب با یكدیگر و همچنین تجزیه و تحلیل اوضاع داخلی كشورهای عرب بوده است. ایران نیز بیشتر، اخبار مربوط به عراق، اوضاع افغانستان و دیگر كشورهای منطقه را برای موساد فرستاده است.
ب) ملاقاتهایی كه مقامات و مسئولان دو سرویس با یكدیگر داشتند. در این ملاقاتها طرفین درباره موضوعات مورد علاقه مذاكره و اطلاعات لازم را مبادله میكردند.
ج) هر سال چند بار تیمهای اطلاعاتی طرفین، برای تبادل اطلاعات به كشورهای یكدیگر مسافرت میكردند. در كنفرانسهای سه جانبه با تركیه و اتیوپی نیز كه هر ساله تشكیل میشد ساواك و موساد و سرویس امنیتی كشور سوم، اطلاعات لازم را مبادله میكردند.
اسرائیلیها گاه اقدام به فروش اطلاعات خود به آمریكا نیز مینمودند. در یك مورد، اطلاعاتی در خصوصی هواپیماهای روسی (میگ) كه به عراق تحویل داده شده بود، به دست آمد. ساواك بلافاصله اطلاعات مزبور را در اختیار موساد و سپس سیا قرار داد. هنگامی كه مقامات موساد قصد فروش همان اطلاعات را به سازمان سیا داشتند، مطلع شدند كه ساواك قبلاً اخبار مربوط را بدون دریافت وجهی در اختیار آنها قرار داده است. 26
بررسی روابط امنیتیـ اطلاعاتی ایران و اسرائیل بیانگر این واقعیت است كه اسرائیل، موثرترین و بیشترین نقش را در هدایت، تقویت و گسترش ساواك از طریق آموزش كاركنان ساواك، به عنوان بهترین شیوه برای تحقیق اهداف خود ایفا نموده است.
آموزشهایی كه اسرائیلیها به ایرانیها میدادند تقریباً سیر مشخصی را طی میكرد. با توجه به اسناد ساواك میتوان شیوه و نحوه عملكرد سازمان اطلاعاتی اسرائیل در ایران را به شكل مستدل و مدون خلاصه كرد. ارتباط آموزشی ایران و اسرائیل عمدتاً از چهار مرحله تشكیل میشد كه عبارت بودند از:
1- شناسایی نیازها: در این مرحله، نیروهای اسرائیلی با توسل به اطلاعات و عملیات آشكار و پنهان خویش، نیازها و كاستیهای اطلاعاتی ایران را شناسایی میكردند.
2- تطمیع: اسرائیل پس از شناخت نیازمندیهای ایران، اطلاعاتی درباره امكانات خود به شكل مبالغه آمیز به رؤسای ساواك منتقل میكرد.
3- آموزش ناكافی: رؤسای ساواك پس از آن كه احساس میكردند نیاز آنها توسط اسرائیلیها برآورده میشود؛ افرادی را به منظور آموزش به اسرائیل اعزام میكردند (و یا استادانی را از اسرائیل دعوت میكردند). كارشناسان و مستشاران اسرائیل، طی یك دوره فشرده و كوتاه مدت، فقط برخی نكات را به شاگردان خود منتقل میكردند. در این مرحله، اسرائیلیها سعی میكردند، اشتیاق و عطش آموزشیاران ساواك را بیش از پیش تشدید كنند. شیوه مزبور بر این پایه استوار و متداول است كه میگویند دو گروه به خرید و دریافت اطلاعات بیشتر، احساس نیاز نمیكنند. گروه اول آن كسانی كه از مقوله مورد نظر هیچ نمیدانند؛ و گروه دوم افرادی كه در زمینه مورد نظر اطلاعات كافی دارند. از سوی دیگر، گروهی كه اطلاعات ناقص در یك زمینه دارند، شور و شوق وافری جهت كسب آن معلومات از خود نشان میدهند. لذا برای فروش اطلاعات باید مقداری از اطلاعات را به رایگان و با سهولت در اختیار متقاضی قرار داد.
4- مرحله نهایی: در این مرحله متقاضی خواهان آموزش است، لذا اسرائیل با شرایط مطلوب و دریافت هزینه بیشتری به آموزش اقدام میكرد. مراحل چهارگانه فوق در بسیاری از موارد مشابه «درخواست آموزش، صادق است.» 27
بدین ترتیب آموزشهای مورد نیاز ساواك در ابعاد مختلف از جمله، آموزش بازجویی، ضد جاسوسی، ضد براندازی، ارتباطات جاسوسی و آموزش روسای نمایندگی ساواك در خارج از كشور توسط اساتید و كارشناسان برجسته موساد و با استفاده از جزوهها و كتابها و فیلمهای آموزشی، تحت نظارت مؤثر، ارتشبد حسین فردوست، به پرسنل ساواك تعلیم داده میشد.
ساواك بسیاری از وسایل مورد نیاز خود را در امر جاسوسی و كسب اطلاعات از اسرائیل خریداری میكرد. از جمله میتوان به مواردی از قبیل، ضبط صوتهای ویژه جاسوسی، مركب نامریی، دستگاههای اشعه ایكس و … اشاره كرد. در كمیته اطلاعاتی مشترك ایران و اسرائیل به تاریخ 1339 كه در سالهای اولیه تأسیس ساواك، تشكیل شده بود، توافق شد: سرویس اسرائیل برای تكمیل وسایل ارتباطی مأمورین سرویس ایران حاضر است هر گونه وسایل از قبیل بیسیم، مركب نامریی، وسایل عكاسی، مخفی كردن پیام و غیره در اختیار سرویس ایران بگذارد و طرز بكار بردن آنها را نیز تعلیم دهد. سرویس ایران صورت نیازمندیهای خود را تهیه و به سرویس اسرائیل خواهد داد. 28
برای نمونه، «در یكی از درخواستهای خرید تجهیزات از اسرائیل، دو نماینده اداره كل پنجم ساواك پیشنهاد كرده بودند كه با توجه به اینكه وسایلی كه در تخصص شیمی و عكاسی در سرویس اسرائیل موجود است و برای تخصصهای مذكور در ساواك، مفید به نظر میرسد؛ از موساد خواسته بود، ضمن اعلام قیمت، نحوه خرید، در اختیار گذاردن دستورها و ترتیب آموزش (در اسرائیل یا تهران) در مورد نحوه بهرهبرداری از وسایل مذكور، نیز نسبت به مجهز و آمادهكردن یك دستگاه وانت مجهز به وسایل عكسبرداری پنهانی برای مراقبت ثابت، توسط متخصصان سرویس اسرائیل در تهران ـ یا اعلام هزینه تمام شده و ترتیب آموزش برای بهرهبرداری از آنـ اقدام مقتضی به عمل آید. همچنین اداره كل پنجم برای رفع مشكلات فنی خود به خصوص در مورد استفاده از وسایلی كه از اسرائیل خریداری میكردند از كارشناسان و متخصصین اسرائیل كمك میگرفتند.» 29
موساد در ایران سازمان اطلاعاتی مستقلی را تحت عنوان «سرویس زیتون» تشكیل داد كه وظیفه آن عبارت بود از مقابله با مخالفان اسرائیل در ایران، كشف اقدامات آنان، و بركناری مسئولانی كه نسبت به اسرائیل بدبین و یا با آن مخالفت میكردند. استخدام جاسوس در تهران و اعزام آنان به كشورهای مورد نظر، از دیگر موارد همكاریهای مشترك سرویس اطلاعاتی ایران و اسرائیل بود كه در قالب طرح «كریستال» به اجرا درآمد. در میان سایر اقدامات عملیاتیِ مشترك برونمرزی ساواك و موساد میتوان از تجهیز نمودن كردهای عراق برای مقابله با حكومت آن كشور، كمكرسانی به نیروهای امام البدر در واقعه یمن، تلاش برای حفظ تاج و تخت ملك حسین در واقعه اردن، عملیات مشترك علیه گروههای فلسطین نام برد. آنها، همچنین، طی اجلاسهای سه جانبه با حضور سرویس امنیت ملی تركیه به مبادله اطلاعات پیرامون موضوعاتی مانند كشورهای عربی، اتحاد شوروی، ارمنیها، كردها و سازمانهای فلسطین میپرداختند.
در برخی موارد سرویس زیتون بدون اطلاع ساواك، خود به برخی از اقدامات مبادرت میورزید. علاوه بر این، اسرائیل دارای سه پایگاه برون مرزی در ایران بود كه عراق و كشورهای عربی را در بر میگرفت. نكته قابل توجه اینكه، موساد برای آنكه هیچگونه ردپایی از خود در فعالیتهای برون مرزی بهجای نگذارد، اقدام به اخذ شناسنامههای ایرانی جهت نیروهای خود مینمود. بنابراین، در مجموع میتوان گفت كه رابطه ساواك و موساد از یك همكاری به مفهوم واقعی آن برخوردار نبود، بلكه رابطهای یكطرفه بود كه موساد در پرتو استفاده از امكانات ساواك به سوی اغراض و مسیر خود گام برمیداشت و این روند تا پایان دوران حكومت پهلوی ادامه یافت.
سابقه روابط تجاری بین بازرگانان یهودی و ایرانی، به قبل از شناسایی اسرائیل از سوی دولت ایران باز میگردد. بازرگانان كه از طریق فروش كالا سود سرشاری كسب مینمودند، با فشار و نفوذ خود به دولت ایران و اسرائیل، نقش تعیین كنندهای را در ایجاد روابط اقتصادی ایفا نمودند. در روابط اقتصادی ایران و اسرائیل «نفت» از جایگاه ممتازی برخوردار بود. نیاز شدید اسرائیل برای به گردش درآوردن صنایع و توسعه آن و قادر ساختن ماشینهای نظامی خود در جنگهایش با اعراب، از یكسو؛ و فقدان منابع طبیعی و تحریم نفتی اسرائیل توسط اعراب، از سوی دیگر؛ نفت را به منزله یك كالای استراتژیك درآورده بود. از اینرو، اسرائیل درصدد برآمد تا نیازهای نفتی خود را از ایران كه دارای ذخایر عظیم نفت و یك كشور غیر عربی بود، تأمین كند.
در پائیز 1333 سلطان حسین سنندجی، دبیر دوم سفارت ایران در لندن ضمن ملاقاتی با مردخای گازیت، دبیر اول سفارت اسرائیل، پیشنهاد فروش نفت ایران را كرد. گازیت بیدرنگ موضوع را به دولت متبوعش گزارش داد. دو هفته بعد دو دیپلمات یكدیگر را در ضیافت ملكه الیزابت دوم، در كاخ باكینگهام دیدند. سنندجی به همكار اسرائیلیاش اطلاع داد به زودی معاون مدیر عامل شركت ملی نفت ایران به لندن خواهد آمد و هر گاه اسرائیل مایل به خرید نفت باشد این، فرصتی برای مذاكرات مقدماتی خواهد بود. 5
گفتگوهای پنهانی بر سر نفت نیز از همین سالها آغاز شد و در جریان آن، ایران با فروش نفت موافقت كرد. پس از آنكه در مرداد 1335 جمال عبدالناصر، كانال سوئز را ملی اعلام كرد و در 7 آبان همان سال، مصر مورد حمله مشترك نیروهای انگلیسی، فرانسوی و اسرائیل قرار گرفت، همكاری نفتی بین ایران و اسرائیل گسترش یافت. زیرا كانال سوئز، گذرگاه 73 درصد از كالاهای وارداتی و 76 درصد از نفت صادراتی ایران، بسته شده بود و ایران میبایست راههای جدیدی برای واردات و صادرات خود پیدا كند. تحریم فروش نفت به اسرائیل از جانب شوروی هم، در پی حمله اسرائیل به مصر، نفت ایران را به صورت تنها جایگزین نفت شوروی درآورده بود. در تابستان 1336 شركت نفت ایران نمایندهای به اسرائیل فرستاد تا با مقامات مربوطة رژیم اشغالگر گفتگو كند. رهاورد این سفر و گفتگوها كه بسیار محرمانه انجام شد، امضای قراردادی بود كه به موجب آن نفت ایران به بهای بشكهای 30/1 دلار به اسرائیل فروخته میشد. 6
دیوید بن گوریون، نخست وزیر كه از عقد این قرارداد شدیداً خوشحال شده بود، بلافاصله دستور داد یك لوله نفت هشت اینچی بین بندر ایلات و بئرـ شبع احداث شود و از آنجا نفت ایران با كامیونهای نفتكش به پالایشگاه حیفا حمل گردد. لوله مزبور در ظرف صد روز ساخته شد و در دسامبر 1957 (1336) مورد بهرهبرداری قرار گرفت. حدود یك سال بعد در ملاقاتی كه بین محمدرضا پهلوی و لوی اشكول، وزیر دارایی اسرائیل انجام گرفت، طرفین توافق كردند روابط خود را در زمینههای سیاسی و نفتی و اطلاعاتی گسترش دهند. شاه برای نشاندادن حسن نیت خود آمادگی ایران را برای صدور نفت بیشتری به اسرائیل اعلام كرد. بدین منظور یك لوله 18 اینچی نفت با هزینهای بالغ بر 18 میلیون دلار میبایست احداث میشد. با اتمام ساخت این لوله در سال 1340 صادرات نفت ایران به اسرائیل دو برابر گردید.
نفت ایران برای اسرائیل جنبه حیاتی داشت. بنابراین، رهبران این كشور تمام تلاش خود را برای جریان عادی و مطمئن آن به كار بستند. حتی پس از جنگ شش روزه (1967) اسرائیل بهرهبرداری از چاههای نفت ابورودپس در شبه جزیره سینا را آغاز كرد تا بتواند وابستگی خود به نفت خارجی را كاهش دهد؛ اما، مایل بود مطمئن باشد كه از ایران نفت دریافت خواهد كرد. ایران بهرغم فشارهای اعراب، هرگز در تحریم نفتی اعراب علیه غرب شركت نكرد و همچنان به ارسال نفت به اسرائیل ادامه داد. علاوه بر این، مهاجرتهای دستهجمعی یهودیان از دیگر كشورها به اسرائیل و توسعه اقتصادی آن رژیم، از یك سو؛ و وابستگی شدید ایران به فروش نفت به منظور كسب درآمد بیشتر برای اجرای برنامههای اصلاحات، تحت عنوان «انقلاب سفید»، از سوی دیگر؛ هر دو كشور را بر آن داشت تا در دهه چهل برای صدور و دریافت نفت بیشتر و سرمایهگذاری و توسعه خطوط لوله نفت در اسرائیل اعلام آمادگی نمایند.
یكی از موضوعات مهم در جریان نفت بین ایران و اسرائیل، موضوع خط لوله جدید بندر ایلات ـ اشكلون است كه برای اسرائیلیها از اهمیت فوقالعادهای برخوردار بود. بسته شدن كانال سوئز و در نتیجه آن طولانی شدن مسیر تردد كشتیها از دماغه امیدنیك در جنوب افریقا، سبب گردید كه اسرائیلیها طرحی را ارائه نمایند كه بهواسطه آن كشتیهای نفتكش وارد بندر ایلات در خلیج عقبه شوند و نفت دریافتی از ایران بهوسیله یك خط لوله جدید 42 اینچی به بندر اشكلون واقع در ساحل دریای مدیترانه انتقال یابد و از آنجا به وسیله كشتیهای نفتكش به اروپا حمل گردد. در یكی از اسناد سری سفارت آمریكا، امتیازات خط لوله نفت بین بندر ایلات و دریای مدیترانه، نسبت به انتقال نفت توسط نفتكشها بررسی گردیده و از جهات مختلف به فواید نفت از طریق لوله اشاره شده است. 7
خط لوله ایلات ـ اشكلون، 260 كیلومتر طول داشت كه مخارج آن را دولت ایران پرداخت و از این طریق، نفت ایران به مناطقی در اروپا، بهویژه، به ایتالیا و رومانی ارسال میشد. در سال 1348 طبق دستور شاه، ده میلیون تن نفت از طریق این لوله به اسرائیل فرستاده شد. ارسال نفت ایران حتی پس از جنگ چهارم اعراب و اسرائیل در سال 1352 ادامه یافت؛ مخصوصاً از زمانی كه اسرائیلیها مجبور شدند حوضههای نفتی اشغال شده در صحرای سینا را به مصریها بازگردانند. 8
شاه همواره در دیدار با مقامات اسرائیلی نسبت به وعدههای خود در خصوص ادامه روند نفت وفادار بود. واردات نفت اسرائیل به تدریج از 30 هزار بشكه در سال 1959 به رقم 283,600,1 بشكه در روز در سال 1971 افزایش یافته است. به احتمال زیاد بین 80 تا 90 درصد این واردات از ایران تأمین شده است. به عبارت دیگر، اسرائیل در سال 1959 بین 24 تا 27 هزار بشكه در روز و در سال 1971 بین 85 تا 95 هزار بشكه در روز نفت از ایران وارد كرده است.» 9
سند زیر كه از سفارت امریكا در تهران در تاریخ 17 دسامبر 1976 ( 26 آذر 1355) به دست آمده، ضمن تأیید واردات نفت اسرائیل از ایران در سال بیانگر همكاری مشترك و گسترده ایران و اسرائیل در حوزه نفت، به منظور رساندن نفت به كشورهای اروپایی و دیگر مناطق می باشد:
اطلاعات (به دست آمده) از منابع مختلف نشاندهنده این است كه حداقل 75 درصد مصرف كنونی داخلی اسرائیل كه در حدود 150 هزار بشكه در روز میباشد بوسیله ایران تأمین میشود. از این گذشته، تنها نفتی كه از طریق خط لوله ترانس – اسرائیل (تیپلین) جاری و از طریق خلیج عقبه به بندر مدیترانه اشلگون به سمت شمال در حركت میباشد از جانب ایران است.تیپلین در اواخر 1960 با 200 میلیون دلار هزینه بر پا گردید و گنجایش كنونیاش 45 میلیون تن در سال میباشد (در حدود 850 هزار بشكه در روز) در جریان است. در 1976 به نظر میرسد كه چیزی در حدود 350 هزار بشكه از نفت خام ایران روزانه از طریق تیپلین بـرای مشتریـان در اروپا و نقاط دورتر انتقال و ارسال میشد. 10
گشایش كانال سوئز هم، به طور جدی بر خط لوله ایلات – اشكلون تأثیر نگذاشت، زیرا جریان نفت ادامه داشت. اما آنچه اسرائیلیها را به شدت نگران ساخته بود، روند شتابان نهضت انقلابی ایران بود كه در راستای منافع اسرائیل به پیش نمیرفت و پیروزی آن قطع نقت را در برداشت.بهخصوص كه تا آن زمان، نفت تنها منبع انرژی، اسرائیل بود. مرتضی مرتضایی، رئیس نمایندگی ایران در اسرائیل، طی گزارش مورخه 13/10/57 به وزارت امور خارجه ـ كه محتملا از آخرین گزارشهای او است، نوشته است:
مصرف سالانه نفت اسرائیل كه در حال حاضر 8/7 میلیون تن میباشد و نیمی از آن از ایران خریداری میگردد، طبق ارزیابی كارشناسان نفتی با احتساب چهاردرصد افزایش مصرف سالانه درسال 1980 به ده میلیون تن و در سال 1984 به 5/11 میلیون تن بالغ خواهد شد تا سال 1980 تنها مبلغ تأمین انرژی اسرائیل كماكان مواد نفتی خواهد بود. 11
در یك جمعبندی كلی از همكاری نفتی ایران و اسرائیل میتوان گفت، ایران بزرگترین فروشنده نفت به اسرائیل بود. هر چند شاه در مصاحبههای مطبوعاتی ارسال نفت به اسرائیل را منكر میشد و در برابر پاسخ چگونه رسیدن نفت به اسرائیل، اظهار بیاطلاعی مینمود. اما پذیرش بی اطلاعی شاه بسیار ساده لوحانه میباشد، زیرا، كسی كه در جزئیترین مسائل كشور دخالت داشت، چگونه ممكن بود در مسئلهای با این همه حساسیت كه پیامدهای مخاطرهآمیزی داشت، بیاطلاع باشد. در واقع نقش اصلی و اساسی را در ماجرای نفت ایران به اسرائیل در درجه نخست شاه و در مراحل بعد برخی از مقامات همچون امیر عباس هویدا نخست وزیر، اسدالله علم وزیر دربار و منوچهر اقبال مدیر عامل شركت نفت، ایفا میكردند. شاه در برابر شدیدترین واكنش كشورهای عربی بهخصوص، جمال عبدالناصر مقاومت ورزید و به درخواستهای برخی از مقامات كشورهای عربی و افراد با نفوذ در جهان اسلام مبنی بر قطع نفت به اسرائیل وقعی ننهاد و مشاركت ایران در خط لوله نفت بند ایلات – اشكلون را سودمند دانست و زمانی كه به مصر و عربستان نزدیك شد، در ملاقات با مقامات اسرائیلی آنها را از نگرانی خارج ساخت و تأمین نفت اسرائیل را تضمین نمود و تا پایان حكومتش هیچگاه صدور نفت به اسرائیل را قطع نكرد.
در میان اسناد به دست آمده از مبادلات تجاری ایران و اسرائیل، تا قبل از كودتای 28 مرداد 1332، یكی از قراردادهای مهم بازرگانی، كه در واقع سرآغاز توسعه مناسبات اقتصادی بین ایران و اسرائیل محسوب میشود، موافقتنامه بین بانك ملی ایران و بانك لوسیلو اسرائیل میباشد. «این موافقت نامه در هشت ماده در خرداد ماه 1332 در تهران به امضا رسید. در ماده هشت آن آمده است: این موافقت نامه پس از امضا به موقع اجرا گذارده خواهد شد و برای مدت یك سال به قوت خود باقی خواهد بود و هر گاه یكی از طرفین موافقتنامه دو ماه پیش از پایان مدت قرارداد تمایل خود را مبنی بر عدم ادامه مفاد آن به طرف دیگر اعلام نماید خودبخود تمدید خواهد گردید.»12 كالاهای مورد نظر طرفین در این قرارداد، طیفی از كالاهای شیمیائی، ساختمانی، غذائی، آرایشی و ماشین آلات را در بر میگیرد.
موافقتنامه مذكور را میتوان از جنبههای مختلف مورد بررسی قرارداد و نكتههای قابل توجهی را در آن یافت. برخی از این نكات عبارتاند از:
1. در فهرست صادرات ایران به اسرائیل كالاهایی همچون گندم، جو، برنج و حتی مرغ و تخم مرغ مشاهده میشود كه صدور این اقلام بیانگر وضعیت اقتصادی ایران قبل از كودتای 28 مرداد 1331 میباشد. ایران از نظر اقتصادی تا حدودی خودكفا بوده و درصد اندكی وابستگی به درآمد نفت داشته است؛ اما، پس از كودتا، یكی از پیامدهای ناشی از آن تغییر ساختار اقتصادی كشور ایران بود كه با تك محصولی شدن اقتصاد كشور، وابستگی دولت به درآمد نفت به سطح بسیار نامطلوبی میرسد و در واقع نفتی كه كنسرسیوم در اختیار داشت، نقش مؤثر و تعیین كنندهای در وضعیت اقتصادی و اوضاع سیاسی، اجتماعی و حتی فرهنگی بر جای گذاشت.
2. موافقتنامه مورد اشاره بر اساس معامله پایاپای انجام گرفته و در آن برای هر كدام از كشورها یك اعتبار نیم میلیون دلاری جهت خرید تعیین گردیده، كه نشانگر تعادل صادرات طرفین میباشد؛ اما در سالهای بعد از كودتا تجارت خارجی ایران با اسرائیل كاملاً یكجانبه و شتابان به سود اسرائیل پیش رفت. به گونه ای كه حتی تخم مرغ ایران را اسرائیل تأمین میكرد.
3. از آنجایی كه دولت مصدق در محاصره اقتصادی قرار داشت، اسرائیل با توجه به شناخت نیاز ایران برای بهبود وضعیت نابسامان اقتصادی، فرصت را غنیمت دانست و از این طریق قصد داشت زمینه را برای دیگر امور فراهم سازد.
4. كالاهای صادراتی ایران به اسرائیل، عمدتاً شامل محصولات غذایی بود كه ناشی از یك اقتصاد سنتی است؛ اما كالاهای صادراتی اسرائیل به ایران بیشتر جنبه صنعتی داشت كه گامی در جهت توسعه در جهان صنعتی محسوب میشود.
5. با توجه به اینكه دولت مصدق در تیرماه 1330 طی اعلامیهای قطع رابطه با دولت اسرائیل را به اطلاع عموم رساند و این تصمیم وی، خوشحالی مردم مسلمان و تمجید سیاستمداران و شخصیتهای برجسته كشورهای عربی را در پی داشت، ارتباط با اسرائیل بهخصوص فروش نفت به آن رژیم، كه در واقع به نوعی تقویت اسرائیل در برابر اعراب بود؛ تعجب برانگیز بود و همین موضوع واكنشهایی را در برخی از كشورهای عربی برانگیخت. در همین باره روزنامه المساء، چاپ بیروت در تاریخ 18 ژوئن 1953 به نقل از بعضی از جراید تلگراف زیر را منتشر نمود:
قرارداد بازرگانی جدیدی بین ایران و اسرائیل منعقد گردیده است كه اسرائیل مبلغ نیم میلیون دلار به ایران بپردازد و این قرارداد از تاریخ 15 ژوئن سال جاری (قرار است) به موقع به اجر درآید. دكتر مصدق مصمم شده است كه نفت خود را به اسرائیل بفروشد. ما مخلصانه تقاضا داریم كه دولت ایران قرارداد را ملغی و دولت ایران دوستی خود را با 70 میلیون عرب و صدها میلیون مسلمان جهان ادامه دهد. 13
كاردار سفارت ایران در پاریس در تاریخ 27/3/1332 طی نامهای به وزارت امور خارجه با اشاره به انتشار خبر قرارداد در یكی از روزنامههای چاپ پاریس، صحت و سقم اصل قرارداد را جویا شده است، وی در این نامه مینویسد:
روزنامه Agence Echomique et Financiere چاپ پاریس به تاریخ 12 ژوئن 1953 خبری از تل آویو منتشر نموده مبنی بر اینكه بین اسرائیل و ایران یك قرارداد پرداخت به مبلغ پانصد هزار دلار برای مبادله جنس (منجمله نفت) منعقد گردیده است. خواهشمند است از صحت و سقم این خبر این سفارت را مستحضر فرمایید. 14
علاوه بر این، برخی دیگر از نمایندگیهای خارج از كشور هم به طور مكرر درباره صحت و سقم خبر مربوط به قرارداد سئوال مینمودند. وزارت امور خارجه ایران در پاسخ به سوال سفارت ایران در بغداد، ضمن تكذیب خبر منتشر شده روزنامههای چاپ بغداد درباره روابط بازرگانی و اقتصادی بین ایران و اسرائیل درباره موافقتنامه اخیر مینویسد:
موافقتنامه[ای] هم كه بین بانك ملی ایران و بانك اسرائیل بسته شده تازگی ندارد و فقط به منظور تسهیل واریز حساب دریافت و پرداخت در كشور ایران و اسرائیل منعقد شده است و چنین موافقتنامهای هیچ مربوط به ایجاد روابط سیاسی بین دو كشور ایران و اسرائیل نیست. مراتب فقط برای استحضار خودتان استعار گردد. 15
بدیهی است كه پاسخ وزارت امور خارجه به سفارت ایران در بغداد یك توجیه كلی بیش نبود، آن هم فقط جهت آگاهی سفیر ایران در بغداد. اگر لیست بلند كالاهای صادراتی ایران به اسرائیل و، اسرائیل به ایران را نمیتوان روابط بازرگانی نام نهاد، پس چه عنوانی را باید برای آن انتخاب نمود؟!
روند بازرگانی ایران و اسرائیل همچنان رو به گسترش بود؛ اما نقش برتر را در حجم صادرات همیشه اسرائیلیها بر عهده داشتند. «صادرات اسرائیل به ایران در سال 1349،ـ 22 میلیون دلار و در سال 1350 به مبلغ 33 میلیون دلار رسید و تا سال 1353 به 63 میلیون دلار افزایش یافت. كالاهای وارده یا از طریق تركیه كه با اسرائیل مناسباتی داشت و یا توسط كشتیهای نفتكش خالی كه به خلیج فارس باز میگشتند به ایران حمل میگردید».16
نگاهی به جدول میزان بازرگانی خارجی ایران به اسرائیل ما را با این واقعیت آشنا میسازد كه بین صادرات ایران به اسرائیل نسبت به واردات كالا از ایران فاصله بسیار زیادی وجود دارد. «از سال 1340 تا 1352 واردات ایران از اسرائیل از رقم 2160 میلیون ریال به 14،700 میلیون ریال افزایش یافت و صادرات به اسرائیل از 9 به 181 (میلیون ریال) صعود كرد. اگر بخواهیم در مقایسه با مجموع كشورهای اسلامی جایگاه اسرائیل و میزان و حجم تجارت خارجی آن را با ایران معلوم كنیم باید گفت كه در سال 1350 واردات ایران از اسرائیل یك و نیم برابر واردات ایران از دو كشور تركیه و پاكستان (كه با ایران توسط پیمان عمران منطقهای وابسته بودند)، بوده است. واردات از اسرائیل نه تنها چند برابر واردات از همه كشورهای عربی بود (مثلاً 12 برابر واردات از لبنان) بلكه از واردات ایران از تمام كشورهای مسلمان جهان [در آسیا و افریقا] نیز بیشتر بود. 17
روند نامتعادل تجارت خارجی تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت. مرتضی مرتضائی، رئیس نمایندگان ایران در تل آویو، در گزارش سالانه سال 1356 خود، در بخش امور اقتصادی آن، به این مطلب اشاره دارد كه برای افزایش میزان صادرات ایران به اسرائیل اعضای سفارت از هرفرصت مذاكره با ارباب صنایع و بازرگانی اسرائیل كه پیش میآمد، استفاده كردند. بدیهی است كه این تلاشها به منظور كاهش فاصلة چشمگیر و نامتعادل تجارت با اسرائیل صورت گرفته است. اما بهرغم فعالیت آنها، گزارش وی حكایت از آن دارد كه به هیچ وجه تعادلی در تجارت خارجی ایران با اسرائیل ایجاد نشده است:
طبق آمار رسمی منتشره از طرف دولت اسرائیل صادرات این كشور به ایران طی سال 1976 متجاوز از 92 میلیون دلار و واردات اسرائیل از ایران طی همان سال فقط 4/4 میلیون دلار بوده است. 18
البته در برخی از منابع میزان تجارت ایران و اسرائیل، خیلی بیش از این ارقام، ذكر شده است. به عنوان نمونه، در یكی از منابع موجود آمده است: «روابط تجاری ایران و اسرائیل سالیانه بالغ بر 400 میلیون دلار بود.» 19 با توجه به اینكه ورود كالا به ایران به شیوههای مختلف انجام میگرفت و عمدتاً، به صورت محرمانه بود؛ رقم فوقالذكر را نمیتوان مردود دانست. تحولات انقلاب اسلامی روز به روز، سبب ركود صادرات اسرائیل به ایران شد و برای آنهایی كه سالها، از این طریق بهره فراوانی را به دست آورده بودند، خسارت سنگینی كه در جریان ركود صادرات وارد می شد، باور نكردنی، سخت و ناگوار بود.
بخش كشاورزی قسمت مهمی از روابط ایران و اسرائیل را در امور اقتصادی بهخود اختصاص داده بود. اسرائیل پس از آنكه به رشد سریع كشاورزی دست یافت، قادر بود به لحاظ تولید محصولات كشاورزی علاوه بر نیاز خود، بخشی از محصولات را به خارج صادر نماید. عباس صیقل، مأمور رسیدگی به امور اتباع ایران در فلسطین، طی گزارشی در تاریخ 25/10/1328 به وزارت امور خارجه، ضمن تمجید از پیشرفتهای اسرائیل در بخش كشاورزی از مقامات ایران تقاضا مینماید تا تعدادی از افراد را برای فراگرفتن تجربیات به اسرائیل اعزام دارند.
یكی از اهداف اصلی از ارسال چنین گزارشی زمینهسازی برای شناسایی اسرائیل از سوی دولت ایران بود كه این مسئله حدود دو ماه بعد، از سوی دولت ساعد انجام پذیرفت.
طرح كشت و صنعت قزوین، یكی از بزرگترین طرحهای كشاورزی بود كه تا آن زمان از سوی یك كشور خارجی تحقق یافت. این طرح فواید بسیار سودمندی را برای اسرائیلیها در بر داشت، بهگونهای كه یكی از روزنامههای اسرائیلی در مقالهای با عنوان «قزوین، امپراطوری اسرائیلی در ایران» از آن یاد كرد. البته مقامات ایرانی نیز استقبال شدیدی از این طرح به عمل آورده و حتی نتایج به دست آمده برای شاه آن قدر خوشایند بود كه در هنگام بازدید، آن روز را «روز اسرائیل» نامید. هر چند طرحهایی همانند پروژه قزوین به لحاظ اقتصادی نتایجی را در برداشت، اما پیامدهای ناشی از مسائل جانبی آن، با توجه به اینكه این گونه طرحها و فعالیتها سبب تقویت رژیم اسرائیل در برابر ملت مظلوم فلسطین میگشت، در نگاه مردم با ایمان و مسلمین جهان، امری مذموم و ناپسند تلقی میشد.
در سال 1354 شاه دستور داد كه «كمیتههای مختلط همكاریهای فنی و علمی بین كارشناسان ایران و اسرائیل» تشكیل شود. به منظور عملی كردن دستور شاه، رئیس اداره خاورمیانه وزارت امور خارجه [اسرائیل] به تهران آمد و قرار بر این شد كه كمیته مشترك دایمی مركب از نمایندگان دو كشور تشكیل و جنبههای مختلفه روابط فیمابین، منجمله همكاری در زمینه پزشكی، تحقیقات علمی، كشاورزی و استفاده از انرژی هستهای و خورشیدی را مورد بررسی و مطالعه قرار دهد. هویدا، نخست وزیر وقت، نیز به وزارتخانههای مربوطه دستور داد تا در انتقال اوامر، موضوع را پیگیری نموده با طرفهای اسرائیلی دیدار و گفتگو كنند. البته نخستوزیر تأكید كرد كه این مذاكرات باید به طور كاملاً محرمانه و در سطح مدیر كل انجام پذیرد و برای جلوگیری از بهرهبرداری تبلیغاتی، جلسات در تهران تشكیل شود.» 20
در میان دیگر اسناد همكاریهای علمی و آموزشی ایران و اسرائیل، مواردی همچون، استفاده از كارشناسان اسرائیلی درمسئله «مبارزه و كنترل مگس»21 «پیشنهاد فروش سگهای تربیت شده به ارتش یا تعلیم افراد برای آموزش سگ در ایران»22 و «ارسال فیلمهای آموزشی از پیشرفتهای كشاورزی اسرائیل و نحوه كشت و پرورش میوه در گرمخانهها و دامداری و آبیاری قطرهای به ایران»23 مشاهده میشود.
فعالیتهای شركتهای مختلف اسرائیلی در ایران بخش مهم دیگری از روابط اقتصادی ایران و اسرائیل بود. انجام طرحهای صنعتی و كشاورزی، ساخت و احداث سدها، كارخانهها، ساختمانهای بزرگ، مجتمعهای مسكونی، هتلها، راهسازی، پل، تعمیر پالایشگاه و صادرات و واردات محصولات، حمل كالاها، مبادلات پستی و تولیدات كالا در زمینههای مختلف از جمله مواردی است كه شركتهای اسرائیلی در آن به طور فعال و گسترده ظاهر میشدند و از این طریق علاوه بر نفوذ در سیستم اقتصادی ایران، سود سرشاری را كسب مینمودند.
روابط اقتصادی ایران و اسرائیل بهرغم اینكه از اوایل دهه 40 شتاب گستردهای بهخود گرفت؛ اما محدودیتهایی از جمله، اقتصاد غیر مكمل ایران و اسرائیل، نبودن ارتباطات زمینی بین دو كشور و بالا بودن نرخ حمل و نقل و كمبود كشتیهای باری، تا حدودی در تحقق نیافتن گسترش آن به سطح دلخواه مؤثر بود. با این وجود، محمدرضا پهلوی با تأثیرپذیری از پیشرفتهای سریع اسرائیل در نظر داشت تا از اسرائیل به عنوان یك الگوی توسعه استفاده نماید.
3. بعد امنیتی ـ اطلاعاتی
اسرائیل به لحاظ داشتن موقعیتی خاص، بهویژه، فقدان عمق استراتژیك و آسیبپذیری ناشی از تهدیدات امنیتی و نیاز به تحقق یافتن اصل راهبردی امنیتی خود مبنی بر برتری نظامی بر سایر كشورهای منطقه، نیاز مبرمی به ایجاد ارتباط امنیتی و اطلاعاتی با كشوری در منطقه داشت كه بتواند تأمینكنندة اهداف مورد نظر باشد. ایران به دلیل همجواری با كشورهای عربی خاورمیانه و با برخورداری از فاكتورهایی همچون وجود بیش از چهل هزار یهودی، پذیرنده یهودیهای مهاجر از كشورهای عربی، دارا بودن آزادی یهودیان به لحاظ فعالیتهای مذهبی، فرهنگی، اقتصادی و با توجه به نفوذ و نقش آنها در سیستم حكومت محمدرضا پهلوی، مناسبترین مكانی بود كه اسرائیل میتوانست به هرگونه فعالیت اطلاعاتی و عملیاتی در راستای تأمین امنیت خود دست یابد.
هر چند در دوران حكومت محمدرضا پهلوی، سازمان اطلاعات و امنیت كشور (ساواك)، توسط سازمان «سیا» پایه گذاری شد؛ اما، بر اساس یك برنامهریزی هدایت شده، سازمان جاسوسی اسرائیل (موساد)، جایگزینی سازمان آمریكا گردید و در واقع ساواك، توسط موساد در راستای تحقق اهداف اسرائیل، تقویت و گسترش یافت.
برای ایجاد ارتباط بین ساواك و سرویس اطلاعاتی اسرائیل، دلایل متعدد وجود داشت. اول اینكه شاه و مشاوران وی به این نتیجه رسیدند كه به منظور حفظ روابط ایران و اسرائیل، سرویسهای اطلاعاتی هر دو كشور باید این روابط را اداره و كنترل كنند. به عقیده شاه، روابط آشكار دیپلماتیك بین دو كشور به نفع ایران نبود و بهترین راه برای حفظ و اطمینان از روابط پنهانی، این بود كه وظیفه انجام ارتباط با اسرائیل به ساواك واگذار شود. دوم اینكه شاه و افسران ساواك بر این عقیده بودند كه سازمان سیا تمركز خود را بر رقابت با كا.گ.ب قرار داده و شكلگیری و فعالیت آن سازمان در زمینه جنگ سرد بوده است. چیزی كه كارآموزان ساواك نیاز داشتند و شاه نیز آن را تأیید می كرد، فعالیت در سطح منقطهای برای جمعآوری اطلاعات و ضد جاسوسی بود؛ به ویژه، با توجه به تهدیدات انقلابیون عرب علیه رژیم شاه، موساد با ارائه تجربیات وسیعش در خاورمیانه، كاملترین و بهترین همكار برای ساواك بود. سوم اینكه تعدادی از رؤسای بخشهای مختلف ساواك از آموزش كادر ساواك توسط سیا شكایت میكردند. در نهایت اینكه افسران ساواك معتقد بودند كه برای مأموریت آنها در برابر مخالفین داخلی و خارجی شاه، مهارتهای فنیای كه موساد در اختیار آنها خواهد گذاشت، بسیار ارزشمندتر از هر سازمان اطلاعاتی دیگر است. 24
یكی از جنبههای مهم همكاریهای ساواك و موساد، تبادل اطلاعاتی بود كه از طریق دستبرد به اسناد سفارتخانههای عرب و عكاسی مخفیانه از محتوای كیفهای دیپلماتیك به دست میآمد. در این رابطه، پول و زن، دو وسیله معمول در بهرهبرداری از نقاط ضعف اعراب محسوب میشد. در سال 1962 پس از ملاقات مایر آمیت، ـ رئیس اطلاعات نظامی اسرائیل كه یك سال بعد به ریاست موساد رسید،ـ با یك مقام بلند پایه ساواك در مورد نحوه استفاده از این شیوههای كسب اطلاعات، توافق به عمل آمد. مقامات دو سرویس، اطلاعاتی را كه از راههای مختلف به دست میآوردند و مورد علاقه طرف مقابل نیز بود در اختیار یكدیگر قرار میدادند. تبادل اطلاعات بین دو كشور به سه صورت انجام می گرفت: 25
الف) نیازمندیهای اسرائیل و ایران در زمینه اطلاع از فعالیتهای ارتش عراق و افغانستان و دیگر موضوعات مورد علاقه كه به صورت سئوالهای كتبی مبادله میشد. اگر هر طرف جوابی داشت، برای طرف مقابل میفرستاد. در مواردی نیز نماینده یكی از سرویسها در ملاقات با نماینده سرویس دیگر، یا احیاناً مسئولان آن سرویس، به طور شفاهی تقاضای كسب اطلاعات، یا درخواست كتبی نموده و از این طریق هر ماه اطلاعات زیادی بین طرفین مبادله میگردید. به عنوان مثال، در سه ماهه منتهی به اسفند ماه 1351، جمعاً 187 گزارش بین ساواك و موساد مبادله شد. گزارشهای ارسالی موساد برای ساواك بیشتر حاوی مطالبی در رابطه با فعالیت سازمانهای فلسطینی، روابط اعراب با یكدیگر و همچنین تجزیه و تحلیل اوضاع داخلی كشورهای عرب بوده است. ایران نیز بیشتر، اخبار مربوط به عراق، اوضاع افغانستان و دیگر كشورهای منطقه را برای موساد فرستاده است.
ب) ملاقاتهایی كه مقامات و مسئولان دو سرویس با یكدیگر داشتند. در این ملاقاتها طرفین درباره موضوعات مورد علاقه مذاكره و اطلاعات لازم را مبادله میكردند.
ج) هر سال چند بار تیمهای اطلاعاتی طرفین، برای تبادل اطلاعات به كشورهای یكدیگر مسافرت میكردند. در كنفرانسهای سه جانبه با تركیه و اتیوپی نیز كه هر ساله تشكیل میشد ساواك و موساد و سرویس امنیتی كشور سوم، اطلاعات لازم را مبادله میكردند.
اسرائیلیها گاه اقدام به فروش اطلاعات خود به آمریكا نیز مینمودند. در یك مورد، اطلاعاتی در خصوصی هواپیماهای روسی (میگ) كه به عراق تحویل داده شده بود، به دست آمد. ساواك بلافاصله اطلاعات مزبور را در اختیار موساد و سپس سیا قرار داد. هنگامی كه مقامات موساد قصد فروش همان اطلاعات را به سازمان سیا داشتند، مطلع شدند كه ساواك قبلاً اخبار مربوط را بدون دریافت وجهی در اختیار آنها قرار داده است. 26
بررسی روابط امنیتیـ اطلاعاتی ایران و اسرائیل بیانگر این واقعیت است كه اسرائیل، موثرترین و بیشترین نقش را در هدایت، تقویت و گسترش ساواك از طریق آموزش كاركنان ساواك، به عنوان بهترین شیوه برای تحقیق اهداف خود ایفا نموده است.
آموزشهایی كه اسرائیلیها به ایرانیها میدادند تقریباً سیر مشخصی را طی میكرد. با توجه به اسناد ساواك میتوان شیوه و نحوه عملكرد سازمان اطلاعاتی اسرائیل در ایران را به شكل مستدل و مدون خلاصه كرد. ارتباط آموزشی ایران و اسرائیل عمدتاً از چهار مرحله تشكیل میشد كه عبارت بودند از:
1- شناسایی نیازها: در این مرحله، نیروهای اسرائیلی با توسل به اطلاعات و عملیات آشكار و پنهان خویش، نیازها و كاستیهای اطلاعاتی ایران را شناسایی میكردند.
2- تطمیع: اسرائیل پس از شناخت نیازمندیهای ایران، اطلاعاتی درباره امكانات خود به شكل مبالغه آمیز به رؤسای ساواك منتقل میكرد.
3- آموزش ناكافی: رؤسای ساواك پس از آن كه احساس میكردند نیاز آنها توسط اسرائیلیها برآورده میشود؛ افرادی را به منظور آموزش به اسرائیل اعزام میكردند (و یا استادانی را از اسرائیل دعوت میكردند). كارشناسان و مستشاران اسرائیل، طی یك دوره فشرده و كوتاه مدت، فقط برخی نكات را به شاگردان خود منتقل میكردند. در این مرحله، اسرائیلیها سعی میكردند، اشتیاق و عطش آموزشیاران ساواك را بیش از پیش تشدید كنند. شیوه مزبور بر این پایه استوار و متداول است كه میگویند دو گروه به خرید و دریافت اطلاعات بیشتر، احساس نیاز نمیكنند. گروه اول آن كسانی كه از مقوله مورد نظر هیچ نمیدانند؛ و گروه دوم افرادی كه در زمینه مورد نظر اطلاعات كافی دارند. از سوی دیگر، گروهی كه اطلاعات ناقص در یك زمینه دارند، شور و شوق وافری جهت كسب آن معلومات از خود نشان میدهند. لذا برای فروش اطلاعات باید مقداری از اطلاعات را به رایگان و با سهولت در اختیار متقاضی قرار داد.
4- مرحله نهایی: در این مرحله متقاضی خواهان آموزش است، لذا اسرائیل با شرایط مطلوب و دریافت هزینه بیشتری به آموزش اقدام میكرد. مراحل چهارگانه فوق در بسیاری از موارد مشابه «درخواست آموزش، صادق است.» 27
بدین ترتیب آموزشهای مورد نیاز ساواك در ابعاد مختلف از جمله، آموزش بازجویی، ضد جاسوسی، ضد براندازی، ارتباطات جاسوسی و آموزش روسای نمایندگی ساواك در خارج از كشور توسط اساتید و كارشناسان برجسته موساد و با استفاده از جزوهها و كتابها و فیلمهای آموزشی، تحت نظارت مؤثر، ارتشبد حسین فردوست، به پرسنل ساواك تعلیم داده میشد.
ساواك بسیاری از وسایل مورد نیاز خود را در امر جاسوسی و كسب اطلاعات از اسرائیل خریداری میكرد. از جمله میتوان به مواردی از قبیل، ضبط صوتهای ویژه جاسوسی، مركب نامریی، دستگاههای اشعه ایكس و … اشاره كرد. در كمیته اطلاعاتی مشترك ایران و اسرائیل به تاریخ 1339 كه در سالهای اولیه تأسیس ساواك، تشكیل شده بود، توافق شد: سرویس اسرائیل برای تكمیل وسایل ارتباطی مأمورین سرویس ایران حاضر است هر گونه وسایل از قبیل بیسیم، مركب نامریی، وسایل عكاسی، مخفی كردن پیام و غیره در اختیار سرویس ایران بگذارد و طرز بكار بردن آنها را نیز تعلیم دهد. سرویس ایران صورت نیازمندیهای خود را تهیه و به سرویس اسرائیل خواهد داد. 28
برای نمونه، «در یكی از درخواستهای خرید تجهیزات از اسرائیل، دو نماینده اداره كل پنجم ساواك پیشنهاد كرده بودند كه با توجه به اینكه وسایلی كه در تخصص شیمی و عكاسی در سرویس اسرائیل موجود است و برای تخصصهای مذكور در ساواك، مفید به نظر میرسد؛ از موساد خواسته بود، ضمن اعلام قیمت، نحوه خرید، در اختیار گذاردن دستورها و ترتیب آموزش (در اسرائیل یا تهران) در مورد نحوه بهرهبرداری از وسایل مذكور، نیز نسبت به مجهز و آمادهكردن یك دستگاه وانت مجهز به وسایل عكسبرداری پنهانی برای مراقبت ثابت، توسط متخصصان سرویس اسرائیل در تهران ـ یا اعلام هزینه تمام شده و ترتیب آموزش برای بهرهبرداری از آنـ اقدام مقتضی به عمل آید. همچنین اداره كل پنجم برای رفع مشكلات فنی خود به خصوص در مورد استفاده از وسایلی كه از اسرائیل خریداری میكردند از كارشناسان و متخصصین اسرائیل كمك میگرفتند.» 29
موساد در ایران سازمان اطلاعاتی مستقلی را تحت عنوان «سرویس زیتون» تشكیل داد كه وظیفه آن عبارت بود از مقابله با مخالفان اسرائیل در ایران، كشف اقدامات آنان، و بركناری مسئولانی كه نسبت به اسرائیل بدبین و یا با آن مخالفت میكردند. استخدام جاسوس در تهران و اعزام آنان به كشورهای مورد نظر، از دیگر موارد همكاریهای مشترك سرویس اطلاعاتی ایران و اسرائیل بود كه در قالب طرح «كریستال» به اجرا درآمد. در میان سایر اقدامات عملیاتیِ مشترك برونمرزی ساواك و موساد میتوان از تجهیز نمودن كردهای عراق برای مقابله با حكومت آن كشور، كمكرسانی به نیروهای امام البدر در واقعه یمن، تلاش برای حفظ تاج و تخت ملك حسین در واقعه اردن، عملیات مشترك علیه گروههای فلسطین نام برد. آنها، همچنین، طی اجلاسهای سه جانبه با حضور سرویس امنیت ملی تركیه به مبادله اطلاعات پیرامون موضوعاتی مانند كشورهای عربی، اتحاد شوروی، ارمنیها، كردها و سازمانهای فلسطین میپرداختند.
در برخی موارد سرویس زیتون بدون اطلاع ساواك، خود به برخی از اقدامات مبادرت میورزید. علاوه بر این، اسرائیل دارای سه پایگاه برون مرزی در ایران بود كه عراق و كشورهای عربی را در بر میگرفت. نكته قابل توجه اینكه، موساد برای آنكه هیچگونه ردپایی از خود در فعالیتهای برون مرزی بهجای نگذارد، اقدام به اخذ شناسنامههای ایرانی جهت نیروهای خود مینمود. بنابراین، در مجموع میتوان گفت كه رابطه ساواك و موساد از یك همكاری به مفهوم واقعی آن برخوردار نبود، بلكه رابطهای یكطرفه بود كه موساد در پرتو استفاده از امكانات ساواك به سوی اغراض و مسیر خود گام برمیداشت و این روند تا پایان دوران حكومت پهلوی ادامه یافت.
استحمار یک ملت , بهترین راه برای استعمار آنهاست ...

- پست: 361
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱:۱۵ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 31 بار
3. بعد نظامی
نیروهای مسلح، اصلیترین ستون داخلی بود كه شاه برای حفظ و تداوم حكومت خود به آن تكیه داشت. از اینرو، شاه همواره توجه و كنترل خاصی بر آنها اعمال می كرد. وجود مرز طولانی میان ایران و شوروی، با توجه به نظام دو قطبی و جنگ سرد و تهدیدات منطقهای بهخصوص از جانب عراق و مصر، پس از روی كار آمدن جمال عبدالناصر، موجب گردید تا شاه به سمت و سوی افزایش انواع سلاحهای جنگی گرایش یابد. این مسأله زمانی به اوج خود رسید كه از یكسو، بر اساس دكترین نیكسون، رئیس جمهور وقت آمریكا، شاه در راستای حفظ منافع آمریكا، نقش ژاندارمی را در منطقه خلیج فارس برعهده گرفت و از سوی دیگر، با افزایش قیمت نفت و درآمد ایران در جریان جنگ چهارم اعراب و اسرائیل، ایران توان چشمگیری جهت خرید جنگ افزار كسب نمود. به گونهای كه دولت ایران حدود یك سوم از كل درآمدهای پولی خود را به هزینههای نظامی اختصاص داد.
هر چند بخش عمده تسلیحات ایران از طریق آمریكا تأمین میشد و ایران در اواسط دهه 1970 به بزرگترین خریدار اسلحه آمریكایی در جهان تبدیل شده بود؛ اما از آنجا كه شاه، ادامة بقای خود را در داشتن تسلیحات هر چه بیشتر و متنوعتر میدید و از دید تحلیلگران، به «جنون عظمت» در خرید سلاح مبتلا گردیده بود، به دنبال آن دسته از منابع تسلیحاتی بود كه برای فروش محدودیتی نداشته باشند. به تشخیص شاه و ژنرال طوفانیان، «اسرائیل» به عنوان مناسبترین منبع تعیین شد. لازمة این تشخیص آن بود كه بین ایران و اسرائیل روابط نظامی هم برقرار گردد و آنها را به همدیگر نزدیكتر سازد. بهخصوص، هر گاه دولتهای دمكرات آمریكایی یا كنگره، با فروش سلاح جنگی به ایران مخالفت میورزیدند، ایران گامهای بلندتری به سوی اسرائیل برمیداشت كه در اذهان مقامات ایرانی به منزله «آمریكای كوچك» تلقی میشد. روند خریدهای تسلیحاتی از اسرائیل به گونهای پیش رفت كه در سالهای پایانی رژیم شاه، ایران به عنوان بزرگترین خریدار جنگ افزار و تسلیحات از اسرائیل محسوب میشد.
اسرائیل نیز در فروش تسلیحات جنگی به ایران انگیزههای خاص خود را داشت. اولاً، به ایران به دیدة عمق استراتژیك خود مینگریست كه در جنگها میتوانست از كمكهای لجستیكی و پشتیبانیاش استفاده كند. چنانچه در چهارمین جنگ اعراب و اسرائیل به دلیل نیاز فوری اسرائیل، ایران مقداری تجهیزات جنگی به اسرائیل ارسال كرد. دیگر اینكه، اسرائیل با فروش تسلیحات و گسترش دامنة همكاریهای نظامی، درآمد قابل توجهی به دست آورده و ضمناً در دراز مدت، نوعی وابستگی در ایران نسبت به تجهیزات اسرائیلی بهوجود میآورد. ضمناً، اسرائیل كاملاً میدانست هر سلاحی كه از هر طریقی به دست حكومت ایران برسد، به عنوان تهدیدی علیه كشورهای انقلابی عرب قلمداد خواهد شد و بنابراین، اسرائیلیها از لابی خود جهت راضی ساختن آمریكائیها به فروش تجهیزات و تسلیحات مورد درخواست شاه استفاده میكردند. 30
شاه به منظور كسب پشتیبانی امریكا و اخذ جنگافزارهای بیشتری از آن كشور، درصدد برآمد رابطه با اسرائیل را از چارچوب همكاریهای كشاورزی و نظامی به زمینههای دیگری گسترش دهد. لذا در فروردین 1344 بهرغم مخالفت آرام وزیر امور خارجه، ارتشبد حسن طوفانیان، معاون تسلیحاتی وزارت جنگ را برای خرید تعداد زیادی مسلسل دستی یوزی برای افراد شهربانی و گارد شاهنشاهی به اسرائیل فرستاد. مسلسلهای مزبور برای نخستینبار، در آذرماه آن سال هنگامی كه پادشاه عربستان سعودی از ایران بازدید رسمی به عمل آورد و از گارد احترام سان دید، به نمایش درآمد. در سوم خرداد 1345 ژنرال عزر وایزمن، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، همراه با سروان آویهوبن نون، فرمانده نیروی هوایی آن كشور به تهران آمد. وایزمن طی سه روز اقامت خود در ایران با شاه و ارتشبد بهرام آریانا، رئیس جدید ستاد ارتش و ارتشبد محمد خاتمی فرمانده نیروی هوایی دیدار و مذاكره كرد. همچنین با یك فروند هواپیمایی ایلیوشین روسی كه خروشچف ضمن آخرین سفر شاه به مسكو در سال 1344 به او هدیه كرده بود، عازم اصفهان گردید. 31
ژنرال طوفانیان طی درخواست كتبی به كلی سری، مورخ 18/7/1345 به شماره 2059/45187 از سرهنگ نیمرودی وابسته نظامی اسرائیل در تهران تقاضای خرید جنگ افزار و مهمات ذیل را مینماید:
الف) خمپاره انداز 160 م. م. همراه با ابزار و ملحقات، 14 قبضه؛
ب) خمپاره انداز 160 م. م. همراه با ابزار و ملحقات، 26 قبضه؛
پ) خمپاره 160 م. م. با تی ان تی سنگین به صورت كامل همراه با چاشنی 000/10 عدد؛
ت) خمپاره 160م. م. دودزا پی دبیلیوپی به صورت كامل همراه با چاشنی 2500 عدد؛
ج) خمپاره 160 م. م. با تی ان تی سنگین به صورت كامل همراه با چاشنی 000/10 عدد؛
چ) خمپاره 120 م. م. دودزا پی دبیلوپی به صورت كامل همراه با چاشنی 2500 عدد؛
در این نامه تأكید شده، شاه قویاً مصمم است جنگ افزارهای یاد شده، خریداری شود و طوفانیان از نیمرودی درخواست نموده كه معامله را قطعی نماید. 32
در پائیز سال 1345، سرهنگ نیمرودی قراردادی درباره تعمیر 35 فروند هواپیمای جت جنگنده اف ـ 86 ایران در اسرائیل امضا كرد كه مبلغ آن حدود 3 میلیون دلار بود. نیمرودی همچنین قرارداد دیگری به مبلغ 3 میلیون دلار جهت فروش خمپاره اندازهای سنگین 120 و 160 میلیمتری ساخت اسرائیل امضاء كرد. از طرف ایران، این دو قرارداد را ارتشبد طوفانیان امضا كرد كه در دوستیاش با اسرائیل جای هیچگونه شك و تردیدی نبود. به دنبال معاملات فوق، ارتشبد بهرام آریانا، رئیس ستاد ارتش ایران، همراه با طوفانیان از اسرائیل دیدن كردند. آن دو در 29 آبان 1345 وارد فرودگاه تل آویو شدند و به توصیه نیمرودی استقبال باشكوهی از آنان به عمل آمد. آریانا دوست واقعی اسرائیل بود و از شاه تقاضا كرد تا همكاری با اسرائیل را در زمینههای مختلف گسترش دهد. شاه خرید 6000 قبضه دیگر مسلسل یوزی [پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل] را تصویب كرد. 33 تأیید خرید اسلحه در این زمان و به دنبال بحرانی شدن منطقه و تا حدودی سردی روابط با اسرائیل به معنای موافقت شاه در گسترش همكاری مجدد با اسرائیل محسوب میشد.
در سوم اسفند 1346، اسرائیل به حكومت محمدرضا پهلوی پیشنهاد كرد كه آماده است اعتباری به ارزش 75 میلیون دلار در اختیار ایران قرار دهد تا در جهت تقویت نیروهای دفاعی ایران، هزینه شود. در پی دریافت این پیشنهاد، هیأت وزیران در جلسه مورخ 12/8/1247 آن را مورد بررسی قرار داد و با تصویب آن به وزارت جنگ اجازه داد اعتبار مذكور را برای خرید اقلام دفاعی تحصیل نماید.
در اسناد نخست وزیری آمده است در سال 1348 وزارت جنگ، با استفاده از اعتبار واگذاری بانك اسرائیل به خرید جنگ افزار و تسلیحات مختلف از اسرائیل اقدام كرد و هیأت وزیران هم در 3/8/1348 قراردادهای خرید این وزارتخانه را تصویب نمود. این قراردادها عبارتند از:
الف) قرارداد خرید دویست قبضه تفنگ بی لگد 106 میلی متری به مبلغ 5.075.000 دلار كه پیش پرداخت آن با محاسبه بهره 43/771.716 دلار میباشد.
ب) قرارداد خرید دویست قبضه خمپاره اندازه 120 میلی متری سبك به مبلغ 9.353.655 دلار كه پیش پرداخت آن با محاسبه بهره 34/1.422.337 دلار می باشد.
پ) قرارداد خرید ده هزار تیر مهمات خمپاره اندازه 120 میلی متری سبك به مبلغ 1.145.000 دلار كه پیش پرداخت آن با محاسبه بهره 34/174.110 دلار میباشد. 34
این قراردادها و بهویژه تخصیص اعتبارهای چند میلیون دلاری از سوی اسرائیل برای تقویت نیروهای نظامی ایران در منطقه، پیش از پیش روابط نظامی ایران را در وضعیت تازهای قرارداد؛ بهگونهای كه ارتش ایران به عنوان یكی از استفاده كنندگان اصلی سلاحهای اسرائیلی محسوب میشد.
بهرهگیری از مشاورین نظامی اسرائیل در خرید تسلیحات نظامی از كشورهای اروپایی، انعقاد قرارداد بین شركتهای اسرائیلی و نیروی دریائی ایران به منظور طراحی تأسیسات و خانه سازی، انعقاد قرارداد برای تعمیر هواپیمای جت جنگنده اف ـ 16 ایران در اسرائیل، تجهیز ناوچههای نیروی دریایی ایران به تجهیزات الكترونیكی، طرح محرمانه عملیات گُل، برای تولید موشكهای زمین به زمین با برد 450 كیلومتر، برگزاری دورههای مختلف آموزش برای نیروهای نظامی ایران در اسرائیل، از جمله مواردی هستند كه در روابط نظامی ایران و اسرائیل تحقق یافته است.
هر چند ایران و اسرائیل به این نتیجه رسیده بودند كه با همكاری نظامی و تكیه بر ارتش میتوانند در برابر تهدیدات منطقهای به منافع واحدی دست یابند، اما در مجموع بررسی روابط نظامی این واقعیت را نشان میدهد كه اسرائیل در روابط نظامی نیز، از یك برتری منافع برخوردار بود. چه به لحاظ كسب درآمد هنگفت از فروش تسلیحات و تجهیزات به ایران و چه به لحاظ برگزاری دورههای آموزشی نظامی برای نیروهای مسلح در ردههای مختلف ارتش، كه هر كدام از اینها میتوانست نوعی وابستگی در بلند مدت نسبت به جنگ افزارهای اسرائیلی و تأثیرگذاری در سیاست دفاعی ایران برجای گذارد.
3. بعد فرهنگی
اسرائیل در رابطة استراتژیك خود با ایران، نگاه ویژهای به مقوله فرهنگ و آموزش به منظور بسترسازی و تغییر نگرش افكار جامعه ایران در راستای دستیابی به اهداف مختلف خود داشت. آنها با شناخت از تمایلات درونی محمدرضا پهلوی مبنی بر احیاء باستان گرایی، به بزرگنمایی كوروش تحت عنوان نجات دهنده قوم ستمدیده یهود و یك موسی بالقوه، پرداخته و با ظرافت و شگردهای خاص تبلیغاتی از محمدرضا پهلوی به عنوان «كوروش دوم» یاد نمودند. البته این شبیهسازی نیز با توجه به ویژگیهای شخصیتی محمدرضا، برایش بسیار دلپذیر و خوشایند بوده و از آن استقبال میكرد.
مقامات اسرائیلی بر این باور بودند كه عامل غیرعربی بودن در خاورمیانه زمینه احساسی نزدیكی ایران و اسرائیل را فراهم میسازد. بر همین اساس اسرائیلیها از روشی استفاده میكردند كه برای ایرانیان دلپذیر و خوشایند باشد. یكی از آن روشها سخن گفتن پیرامون داستانهایی همانند «استر»، زن یهودی و عموی وی، «مردخای»، مرد یهودی بود كه در دربار خشایارشاه نفوذ نموده و پادشاهان ایران را تحت تـأثیر و تلقین خود قرار دادند. ماجرای استر و مردخای به طور خلاصه چنین است: در زمان سلطنت خشایارشاه، روزی پادشاه در یك مجلس بزم مردانه در حالی كه سرش از باده گرم بود ملكه یا همسر سوگلی خود «وشتی» را به حضور میطلبد تا زیبایی او را به رخ همه بكشد. وشتی از حضور در این مجلس مردانه امتناع میكند و این امر بر پادشاه گران آمده و به توصیه مشاورانش كه در همان مجلس حضور داشتند، تصمیم میگیرد ملكه دیگری برای خود انتخاب نماید … در دربار خشایار شاه یك مرد یهودی به نام «مرد خای» كه از مهاجرین بابل بود، خدمت میكرد و چون از دستور شاه مطلع میشود دختر عموی خود به نام «هدسه» را به دربار میفرستد و به او تعلیم میدهد كه پیوند قوم و خویشاوندی خود را با او فاش نكند. خشایارشاه ... او را ستاره یا «استر» مینامد و تاج مخصوص ملكه را بر سر وی مینهد ... بعد از توطئهای كه علیه خشایارشاه طراحی میشود و او از این توطئه جان سالم به در میبرد؛ وزیرش، هامان حكم قتل عام یهودیان را میگیرد و حدود صدهزار نفر از یهودیان را میكشد. استر برای نجات قوم خود وارد قضیه میشود و خشایارشاه را نسبت به هامان بدبین میكند و با قتل هامان و روی كار آمدن مردخای یهودیان انتقام میگیرند و روز 14 آذر را به همین مناسبت «عید پوریم» نامگذاری نموده و جشن میگیرند. 35
درباره طرح داستان مذكور نزد ایرانیان، در یكی از روزنامههای اسرائیلی به نقل از دكتر دوریل، رئیس هیئت نمایندگی اسرائیل در تهران آمده است: «وقتی برای افراد تحصیل كرده ایرانی صحبت میكنم، كافی است اظهارات خود را از داستان استر شروع كنم تا خود از علاقه و توجه آنها برخوردار شوم.» 36 در همانندسازی دوره هخامنشی با پهلوی، تاریخنگاران یهودی هم نقش مؤثری را ایفا نمودند. حبیب لوی در كتاب تاریخ خود در مقایسه رضاشاه با كوروش و داریوش با محمدرضا مینویسد:
سلطنت این پادشاه بزرگ [رضاشاه] انقلاب عظیمی در بهبود وضع آزادی و آسایش یهودیان ایران پدید آورد و اگر گفته شود كه زمان رضاشاه كبیر برای یهودیان ایران نظیر زمان كوروش كبیر و عصر فرزند او محمدرضا شاه، نظیر عصر داریوش اول گردید، راه اغراق نپیمودهایم. آزادی یهودیان ایران و اجرای اعلامیه بالفور كه در زمان رضا شاه كبیر بود و اجتماع پراكندگان در عصر محمدرضا شاه، این دو نظر را تأیید و تقویت میكند. ملت ایران و خصوصاً یهودیان ایران، دین بزرگی نسبت به این شاهنشاه عظیم الشأن دارند.37
اسرائیلیها در مناسبتهای مختلف از شگرد همانندسازی در جهت گسترش روابط و اهداف خود استفاده نموده و با در نظر گرفتن باستانگرایی شاهنشاهی این الگو را جلوه گر ساختند كه همانند كوروش، شاه ایران هم باید نجاتدهنده و حامی قوم ستمدیده یهود باشد. در راستای همین مشابهسازیها، روزنامه الانباء چاپ اسرائیل در شماره مورخ 22/4/1355 مینویسد: «رفتار و گفتار شاهنشاه چنان است كه گویی معظم له از اسلاف امپراطورهایی میباشند كه از 25 قرن پیش در ایران حكومت میكردند.» 38 همچنین، در سال 1354 طی مراسمی ایرانی در تلآویو، دكتر امنون نتصر، استاد دانشگاه عبری بیت المقدس، ضمن سخنرانی پیرامون روابط ایران و اسرائیل اظهار داشت: «من شخصاً كوروش كبیر را اولین صهیونیست در تاریخ میدانم و اعلامیه كوروش كمتر از اعلامیه بالفور نبوده است. در عصر كنونی هم ایران كمكهای بسیار زیادی به ما نموده است.» 39
اسرائیلیها با جهتدهی به تشكیلات یهودیان و تحت پوشش قرار دادن نام كوروش، در مسیر اهداف تعیین شده، برنامهریزی مینمودند و سپس، برنامههای خود را در تهران و تلآویو به اجرا در میآوردند. در تلآویو اقدام به تأسیس مركز فرهنگی ایرانیان تحت عنوان «خانه كوروش» كردند و حتی در این زمینه تلاش نمودند بخشی از مخارج ساخت این مركز را به عهده دولت ایران بگذارند.
خانه كوروش در تل آویو به صورت یك مركز تبلیغاتی فرهنگی فعالیت خود را آغاز كرد و مسئولان اسرائیلی برای گسترش روابط خود با ایران از آن بهرهبرداری میكردند. در یكی از گزارشهای مرتضی مرتضایی، نماینده ایران در اسرائیل به وزارت امور خارجه در مورد افتتاح خانه كوروش با حضور اسحاق رابین، نخست وزیر سابق اسرائیل آمده است:
مورخ 20/10/36 [25] راجع به خانه فرهنگی كوروش اشعار میدارد كه روز جمعه سیزدهم مرداد ماه جاری ضیافتی توسط هیأت مدیره خانه كوروش … ترتیب یافت كه در آن اسحق رابین نخست وزیر سابق اسرائیل، موشه كاتزا و نماینده ایرانیالاصل مجلس اسرائیل و دو تن از همكاران نمایندگی شركت داشتند. آقای رابین كه در دوره نخست وزیری اعطای قطعه زمین برای بنیاد خانه كوروش را تصویت نموده است ضمن نطق جالبی پس از تشریح نقش ایران باستان در اشاعه تمدن و فرهنگ به سهم والای بازگردندان یهودیان توسط كوروش به ارض مقدس اشاره كرد و گفت: به عقیده وی لقب بنیانگذار اصلی صهیونیسم كه به غلط به هرتصل اطلاق میگردد در حقیقت برازنده كوروش است كه برای نخستین بار اجتماع یهودیان را در ارض مقدس ممكن ساخت و از این رهگذر تمامی یهودیان جهان را رهین خود ساخت. رابین در ادامه سخنان خود شاهنشاه آریامهر را میراثدار راستین كوروش خواند و اظهار داشت: آنچنان شیفته تمدن و فرهنگ گرانقدر ایران هستم كه آرزو میكنم ایرانی زاده شده بودم تا بتوانم به ایرانی بودن خود مباهات كنم.40
در تهران نیز، یكی ازمراكز فرهنگی یهودیان كه از هر گونه مساعدت و پشتیبانی اسرائیلیها برخوردار بود، تحت عنوان «كانون كوروش كبیر» فعالیت میكرد. مجموعه اقدامات این كانون آن قدر در زمینههای مختلف گسترش یافت كه از آن به منزله مركز روابط فرهنگی ایران و اسرائیل یاد شده است: در داخل اجتماع یهودی ایران كانون فرهنگی كوروش كبیر وزنة مهمی را تشكیل داده و تقریباً در تمام فعالیتهای داخل مستقیم و غیر مستقیم دخالت دارد و در نظر یهودیان ایران، مركز فرهنگی یهودیت، مركز ارتباط با یهودیت جهانی و اسرائیل و مركز زبده جوانان فعال و پرشور اجتماع است. در نظر هموطنان مسلمان تظاهر روح فعال یهود است و ارزشهای فرهنگی و معنوی آن و حتی به منزله مركز روابط فرهنگی ایران و اسرائیل است. 41
كانون فرهنگی كوروش كبیر كه افرادی همچون منوچهر امیدوار، سلیمان حییم، ابراهیم موره، موسی كرمانیان و عزری آن را اداره میكردند، فعالیتهای مختلفی انجام میداد كه خلاصه آن به شرح ذیل است:
1- برگزاری كلیه جشنهای اقلیت مذهبی یهود از قبیل جشنهای عروسی، ختنهسوران، مهمانیهای عمومی، ضیافت به افتخار ورود شخصیتهای اسرائیل و غیره؛
2- برقراری روابط فرهنگی، برگزاری مسابقات ورزشی بین ایران و اسرائیل و تهیه بورس تحصیلی از اسرائیل برای جوانان مسلمان و یهود ایران؛
3- اعزام اعضای حزب فعال صهیونیست جهت شركت در سمینار بینالمللی یهود و حضور در جلسات حزبی با هواپیمای العال و با خرج دولت اسرائیل برای سفر به اسرائیل؛
4- جمعآوری اخبار اطلاعاتی و سیاسی مورد نظر و ارسال آنها برای مراكز اطلاعاتی ذی ربط در اسرائیل؛
5- ایجاد كلاسهای آموزشی و ترویج زبان و ادبیات عبری در ایران و برای غیر یهودیها به ویژه مسلمانان؛
6- تأسیس انجمن دوستداران دانشگاه عبری و به عضویت درآوردن برخی از شخصیتهای علمی ایران؛
7- ترویج هنر و رقص و سرودهای عبری و اسرائیلی و انجام كلاس مخصوص خردسالان برای رقص و سرود اسرائیلی؛
8- تهیه و انتشار فرهنگی عبری ـ فارسی با همكاری مشترك سلیمان حییم، رئیس رژیم اسرائیل [اسحاق بن ذوی]؛
9- همكاری با سازمانهای دولتی بهخصوص دربار به مناسبت برگزاری جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی؛
10- تـرویج فـرهنگ صهیونیستی در میان مردم ایران از طریق دعوت از چهرههای معلوم الحال یهودی و بعضاً رقاصهها و آوازهخوانان یهودی و تبلیغ آئین ایران باستان. 42 هر چند در «اساسنامه كانون فرهنگی كوروش، هدف سازمان مذكور آشنا ساختن جامعه یهود ایران با فرهنگ یهودی و ایجاد محیط مناسب برای فعالیتهای هنری، فرهنگی و اجتماعی»43 ذكر شده، اما برخی از عملكرد و فعالیتهای ذكر شده نشان میدهد كه این كانون بهرغم ظاهر یك مجموعه فرهنگی تحت عنوان كوروش كبیر، به صورت یك مؤسسه اطلاعاتی و سیاسی مورد نظر اسرائیل و در جهت تبلیغ آرمان صهیونیستی و ترغیب جوانان یهودی برای اعزام به فلسطین اشغالی گام برمیدارد.
علاوه بر این، نامگذاری خیابانها و میادین و مؤسسات اجتماعی به نام كورش كبیر و محمدرضا شاه، تجهیز نمودن مطبوعات در ایران و دعوت از خبرنگاران و روشنفكران به اسرائیل به قصد بازدید از كشور اسرائیل و مشاهده ترقیات در امور مختلف و انعكاس تأثیرپذیری آنها در مطبوعات، تولید برنامه رادیویی به زبان فارسی، برگزاری نمایشگاهها و فستیوال فیلم، انجام مسابقات ورزشی، فعالیتهای دانشگاهی و آموزشی، برگزاری جشنهای متعدد در اسرائیل و نقش مؤثر در برگزاری جشنها در ایران بهخصوص طراحی اولیه جشنهای دو هزار و پانصد ساله و بهره برداری از فرقه بهائیت، از جمله ابزارهای فرهنگی و تبلیغاتی بودند كه از آنها در راستای ترویج فرهنگ صهیونیستی در میان مردم ایران و گسترش روابط دو رژیم استفاده نمودند. در مقابل رژیم پهلوی نیز، همكاری قابل توجهی در موارد مذكور با اسرائیل به عمل آورد.
نتیجهگیری
در این گفتار، پنج حوزه روابط ایران و اسرائیل در ابعاد سیاسی، اقتصادی، امنیتی ـ اطلاعاتی، نظامی و فرهنگی مورد بررسی قرار گرفت. نتیجهگیری اساسی این پژوهش كه بر خاسته از سؤال مطرح شده در آغاز سخن میباشد این است كه: روابط ایران و اسرائیل از سال 1327 تا كودتای 28 مرداد 1332، محدود و از تعادل و توازن نسبی برخوردار بوده است؛ اما، پس از كودتا تا پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357، این روابط از تعادل و توان نسبی و تأثیرگذاری یكسانی بر اساس عرف بین المللی برخوردار نبوده، بلكه این روابط با تأثیرگذاری اسرائیل بر ایران به صورت آشكار و پنهان درابعاد گوناگون سیاسی، اقتصادی، امنیتی ـ اطلاعاتی، نظامی و فرهنگی تحقق یافت.
علاوه بر این، یافتههای برگرفته از بررسی پنج حوزه ذكر شده میتواند ما را به نتیجهگیری ابعاد دیگر موضوع رهنمون سازد:
1. اسرائیل در طول روابط خود با ایران همیشه منافع خود را مورد توجه قرار داده و هرگز حاضر نمیشد بدون در نظر گرفتن این مسأله آموزش و یا هر گونه امكانات مناسبی را در اختیار ایران قرار دهد؛
2. ایران در دوران روابط با اسرائیل، اقدامی عملی علیه منافع اسرائیل انجام نداد و حتی در مسأله بسیار حساس و مهم «فلسطین»، مواضع شاه در گفتار و عمل از ماهیت دوگانهای برخوردار بود. بدین معنا كه، در گفتار و نظر به ظاهر برخی از اقدامات اسرائیل را مردود دانسته و از مواضع فلسطین و كشورهای عربی حمایت میكرد. اما، در عمل، موجبات تقویت پایههای حكومت اسرائیل را فراهم نموده و در واقع این نفت ایران بود كه در صنایع اسرائیل تبدیل به آتش سرخی میشد كه بر سر مردم مظلوم فلسطین فرود میآمد و حقیقتاً مردم با ایمان و مسلمین جهان را به شدت متأثر میساخت.
3. رژیم پهلوی، به مثابه یك اهرم پر قدرت، گامهای بسیار مؤثری در جهت اهداف اسرائیل برداشت و در این راستا خدمات بسیار ارزشمندی در حفظ موجودیت و گسترش نفوذ آن در منطقه استراتژیك خاورمیانه از خود نشان داد.
4. استفاده از طراحان، كارشناسان، متخصصان و مشاوران اسرائیلی در سطوح مختلف، بهویژه امور اقتصادی، اعزام نیروی انسانی در ردههای مختلف به مراكز آموزشی اسرائیل جهت فراگیری آموزشهای مورد نیاز، الگو قرار دادن اسرائیل در بخشهای مختلف و اعتقاد بر تكمیل تكنولوژی مورد نیاز ایران به وسیله تكنولوژی پیشرفته اسرائیل؛ آگاهی یافتن از تواناییهای گسترده اسرائیل در جمعآوری اطلاعات و تشكیل سیستم اطلاعاتیـ امنیتی توانمند، بهخصوص كسب خبر از كشوهای عربی؛ فقدان پایگاه مردمی رژیم شاه و نیاز به یافتن حامی در منطقه خاورمیانه؛ نیاز شدید به همكاری شبكه موساد به منظور سازماندهی، تقویت و گسترش ساواك و امكان استفاده از نیروهای ویژه اسرائیل در خاموش كردن ناآرامیهای داخلی و كسب اطلاعات جهت سركوب گروههای مخالف رژیم از جمله عوامل مؤثر علاقمندی ایران، به ارتباط با اسرائیل بودند.
5. عوامل مؤثر علاقمندی اسرائیل برای ارتباط با ایران شامل موارد زیر بود: خارج شدن از انزوا و احساس تنها نبودن از محاصره اعراب، جلوگیری از آسیبپذیری با نگاه به ایران به عنوان بخش مؤثری از كمربند امنیتی پیرامون خود؛ وجود تعداد قابل توجه یهودیان در ایران به عنوان یك منبع بزرگ اطلاعاتی، وجود بهائیان در اسرائیل و استفاده ابزاری از آنها با توجه به نفوذ در دستگاههای مختلف دولتی بهویژه در زمان تصدی نخست وزیری هویدا؛ تأمین نفت مورد نیاز خود، رونق بخشیدن به اقتصاد خود از طریق صادرات انبوه كالا به بازار پرسود ایران و فروش تسلیحات و تجهیزات نظامی و زمینهسازی فعالیت شركتهای متعدد اسرائیل به منظور كسب در آمد سرشار؛ ایجاد اشتغال و نفوذ در تمام شئون.
6. علاوه بر منافع خاصی كه هر كدام از رژیم ایران و اسرائیل در پرتو ارتباط با هم كسب میكردند؛ مسایل و اهداف مشتركی هم وجود داشت كه موجب تقویت و مستحكمتر شدن روابط میشد. در این باره میتوان از: تأثیرپذیری هر دو واحد سیاسی از نظام دو قطبی و گرایش به سوی غرب، علاقه و تمایل شدید آمریكا بر پیوند و گسترش روابط آنها بهعنوان دو ستون نظامی خود در منطقه، ضرورتهای امنیتی مشترك بهخصوص تهدیدات ناشی از نفوذ شوروی در خاورمیانه و مقابله با تحریكات شدید جمال عبدالناصر، و تحولات پرشتاب منطقه خاورمیانه نام برد.
در برابر عوامل گسترش دهنده روابط، عوامل باز دارنده هم وجود داشت كه میتوان از فعالیتهای گسترده داخلی بهویژه از سوی نیروهای مذهبی و مخالفین رژیم و عكسالعملهای شدید برخی از كشورهای عربی نام برد. این عوامل درمقاطع مختلف نقش خود را آشكار نمودند. در دوران پیروزی نهضت ملی منجر به قطع روابط گردید؛ در پانزده خرداد شاه در پاسخ به درخواست دیویدبن گوریون نخست وزیر اسرائیل مبنی بر آشكارسازی روابط، مخالفت جدی و واقعی روحانیون را اعلام نمود. در این میان نقش محوری و اساسی را بهعنوان مهمترین عامل بازدارنده، حضرت امام خمینی(ره) ایفا نمودند. ایشان در اوج قدرت رژیم شاه همواره افشاگر روابط پنهان شاه و اسرائیل بودند و همین امر، سبب شد تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی هر چند روابط ایران و اسرائیل قطع نگردد؛ اما، حداقل از آشكارسازی و رسمی شدن آن جلوگیری بهعمل آید. این مسئله، در دوران نهضت انقلابی یكی از انگیزههای قیام حضرت امام خمینی(ره) را تشیكل میداد. در واقع پیوند شاه با اسرائیل فصل مشترك حركت گروههای مختلف بر علیه شاه بود؛ بهگونهای كه این مسئله را میتوان بهعنوان یكی از عوامل حركتآفرین و شتابزا در نهضت انقلاب اسلامی محسوب كرد.
روابط ایران و اسرائیل بهرغم تمایل شدید اسرائیل مبنی بر آشكار و رسمی شدن آن همچنان به صورت غیر رسمی، دنبال میگردید و با وجود رویدادهای پر فراز و نشیب منطقة بحران خیز خاورمیانه، تا سقوط رژیم پهلوی به همان صورت باقی ماند. با پیروزی انقلاب اسلامی، اسرائیلیها ناچار شدند با یك هواپیمای مسافربری پان آمریكن، خاك ایران را برای همیشه ترك كنند و بدینسان، روابط سی ساله ایران و اسرائیل پایان یافت و اسرائیل با از دست دادن متحد استراتژیك خود خسارات سنگین و جبرانناپذیری را متحمل گردید. در واقع، پیروزی انقلاب اسلامی، مهمترین گام استراتژیك را در حمایت از فلسطین برداشت و روزنة امیدی از نور حقیقت را در دل ناباوران پدید آورد كه امروزه ثمره آن در چهره و حركت امید بخش «انتفاضه» تجلی یافته است.
نیروهای مسلح، اصلیترین ستون داخلی بود كه شاه برای حفظ و تداوم حكومت خود به آن تكیه داشت. از اینرو، شاه همواره توجه و كنترل خاصی بر آنها اعمال می كرد. وجود مرز طولانی میان ایران و شوروی، با توجه به نظام دو قطبی و جنگ سرد و تهدیدات منطقهای بهخصوص از جانب عراق و مصر، پس از روی كار آمدن جمال عبدالناصر، موجب گردید تا شاه به سمت و سوی افزایش انواع سلاحهای جنگی گرایش یابد. این مسأله زمانی به اوج خود رسید كه از یكسو، بر اساس دكترین نیكسون، رئیس جمهور وقت آمریكا، شاه در راستای حفظ منافع آمریكا، نقش ژاندارمی را در منطقه خلیج فارس برعهده گرفت و از سوی دیگر، با افزایش قیمت نفت و درآمد ایران در جریان جنگ چهارم اعراب و اسرائیل، ایران توان چشمگیری جهت خرید جنگ افزار كسب نمود. به گونهای كه دولت ایران حدود یك سوم از كل درآمدهای پولی خود را به هزینههای نظامی اختصاص داد.
هر چند بخش عمده تسلیحات ایران از طریق آمریكا تأمین میشد و ایران در اواسط دهه 1970 به بزرگترین خریدار اسلحه آمریكایی در جهان تبدیل شده بود؛ اما از آنجا كه شاه، ادامة بقای خود را در داشتن تسلیحات هر چه بیشتر و متنوعتر میدید و از دید تحلیلگران، به «جنون عظمت» در خرید سلاح مبتلا گردیده بود، به دنبال آن دسته از منابع تسلیحاتی بود كه برای فروش محدودیتی نداشته باشند. به تشخیص شاه و ژنرال طوفانیان، «اسرائیل» به عنوان مناسبترین منبع تعیین شد. لازمة این تشخیص آن بود كه بین ایران و اسرائیل روابط نظامی هم برقرار گردد و آنها را به همدیگر نزدیكتر سازد. بهخصوص، هر گاه دولتهای دمكرات آمریكایی یا كنگره، با فروش سلاح جنگی به ایران مخالفت میورزیدند، ایران گامهای بلندتری به سوی اسرائیل برمیداشت كه در اذهان مقامات ایرانی به منزله «آمریكای كوچك» تلقی میشد. روند خریدهای تسلیحاتی از اسرائیل به گونهای پیش رفت كه در سالهای پایانی رژیم شاه، ایران به عنوان بزرگترین خریدار جنگ افزار و تسلیحات از اسرائیل محسوب میشد.
اسرائیل نیز در فروش تسلیحات جنگی به ایران انگیزههای خاص خود را داشت. اولاً، به ایران به دیدة عمق استراتژیك خود مینگریست كه در جنگها میتوانست از كمكهای لجستیكی و پشتیبانیاش استفاده كند. چنانچه در چهارمین جنگ اعراب و اسرائیل به دلیل نیاز فوری اسرائیل، ایران مقداری تجهیزات جنگی به اسرائیل ارسال كرد. دیگر اینكه، اسرائیل با فروش تسلیحات و گسترش دامنة همكاریهای نظامی، درآمد قابل توجهی به دست آورده و ضمناً در دراز مدت، نوعی وابستگی در ایران نسبت به تجهیزات اسرائیلی بهوجود میآورد. ضمناً، اسرائیل كاملاً میدانست هر سلاحی كه از هر طریقی به دست حكومت ایران برسد، به عنوان تهدیدی علیه كشورهای انقلابی عرب قلمداد خواهد شد و بنابراین، اسرائیلیها از لابی خود جهت راضی ساختن آمریكائیها به فروش تجهیزات و تسلیحات مورد درخواست شاه استفاده میكردند. 30
شاه به منظور كسب پشتیبانی امریكا و اخذ جنگافزارهای بیشتری از آن كشور، درصدد برآمد رابطه با اسرائیل را از چارچوب همكاریهای كشاورزی و نظامی به زمینههای دیگری گسترش دهد. لذا در فروردین 1344 بهرغم مخالفت آرام وزیر امور خارجه، ارتشبد حسن طوفانیان، معاون تسلیحاتی وزارت جنگ را برای خرید تعداد زیادی مسلسل دستی یوزی برای افراد شهربانی و گارد شاهنشاهی به اسرائیل فرستاد. مسلسلهای مزبور برای نخستینبار، در آذرماه آن سال هنگامی كه پادشاه عربستان سعودی از ایران بازدید رسمی به عمل آورد و از گارد احترام سان دید، به نمایش درآمد. در سوم خرداد 1345 ژنرال عزر وایزمن، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، همراه با سروان آویهوبن نون، فرمانده نیروی هوایی آن كشور به تهران آمد. وایزمن طی سه روز اقامت خود در ایران با شاه و ارتشبد بهرام آریانا، رئیس جدید ستاد ارتش و ارتشبد محمد خاتمی فرمانده نیروی هوایی دیدار و مذاكره كرد. همچنین با یك فروند هواپیمایی ایلیوشین روسی كه خروشچف ضمن آخرین سفر شاه به مسكو در سال 1344 به او هدیه كرده بود، عازم اصفهان گردید. 31
ژنرال طوفانیان طی درخواست كتبی به كلی سری، مورخ 18/7/1345 به شماره 2059/45187 از سرهنگ نیمرودی وابسته نظامی اسرائیل در تهران تقاضای خرید جنگ افزار و مهمات ذیل را مینماید:
الف) خمپاره انداز 160 م. م. همراه با ابزار و ملحقات، 14 قبضه؛
ب) خمپاره انداز 160 م. م. همراه با ابزار و ملحقات، 26 قبضه؛
پ) خمپاره 160 م. م. با تی ان تی سنگین به صورت كامل همراه با چاشنی 000/10 عدد؛
ت) خمپاره 160م. م. دودزا پی دبیلیوپی به صورت كامل همراه با چاشنی 2500 عدد؛
ج) خمپاره 160 م. م. با تی ان تی سنگین به صورت كامل همراه با چاشنی 000/10 عدد؛
چ) خمپاره 120 م. م. دودزا پی دبیلوپی به صورت كامل همراه با چاشنی 2500 عدد؛
در این نامه تأكید شده، شاه قویاً مصمم است جنگ افزارهای یاد شده، خریداری شود و طوفانیان از نیمرودی درخواست نموده كه معامله را قطعی نماید. 32
در پائیز سال 1345، سرهنگ نیمرودی قراردادی درباره تعمیر 35 فروند هواپیمای جت جنگنده اف ـ 86 ایران در اسرائیل امضا كرد كه مبلغ آن حدود 3 میلیون دلار بود. نیمرودی همچنین قرارداد دیگری به مبلغ 3 میلیون دلار جهت فروش خمپاره اندازهای سنگین 120 و 160 میلیمتری ساخت اسرائیل امضاء كرد. از طرف ایران، این دو قرارداد را ارتشبد طوفانیان امضا كرد كه در دوستیاش با اسرائیل جای هیچگونه شك و تردیدی نبود. به دنبال معاملات فوق، ارتشبد بهرام آریانا، رئیس ستاد ارتش ایران، همراه با طوفانیان از اسرائیل دیدن كردند. آن دو در 29 آبان 1345 وارد فرودگاه تل آویو شدند و به توصیه نیمرودی استقبال باشكوهی از آنان به عمل آمد. آریانا دوست واقعی اسرائیل بود و از شاه تقاضا كرد تا همكاری با اسرائیل را در زمینههای مختلف گسترش دهد. شاه خرید 6000 قبضه دیگر مسلسل یوزی [پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل] را تصویب كرد. 33 تأیید خرید اسلحه در این زمان و به دنبال بحرانی شدن منطقه و تا حدودی سردی روابط با اسرائیل به معنای موافقت شاه در گسترش همكاری مجدد با اسرائیل محسوب میشد.
در سوم اسفند 1346، اسرائیل به حكومت محمدرضا پهلوی پیشنهاد كرد كه آماده است اعتباری به ارزش 75 میلیون دلار در اختیار ایران قرار دهد تا در جهت تقویت نیروهای دفاعی ایران، هزینه شود. در پی دریافت این پیشنهاد، هیأت وزیران در جلسه مورخ 12/8/1247 آن را مورد بررسی قرار داد و با تصویب آن به وزارت جنگ اجازه داد اعتبار مذكور را برای خرید اقلام دفاعی تحصیل نماید.
در اسناد نخست وزیری آمده است در سال 1348 وزارت جنگ، با استفاده از اعتبار واگذاری بانك اسرائیل به خرید جنگ افزار و تسلیحات مختلف از اسرائیل اقدام كرد و هیأت وزیران هم در 3/8/1348 قراردادهای خرید این وزارتخانه را تصویب نمود. این قراردادها عبارتند از:
الف) قرارداد خرید دویست قبضه تفنگ بی لگد 106 میلی متری به مبلغ 5.075.000 دلار كه پیش پرداخت آن با محاسبه بهره 43/771.716 دلار میباشد.
ب) قرارداد خرید دویست قبضه خمپاره اندازه 120 میلی متری سبك به مبلغ 9.353.655 دلار كه پیش پرداخت آن با محاسبه بهره 34/1.422.337 دلار می باشد.
پ) قرارداد خرید ده هزار تیر مهمات خمپاره اندازه 120 میلی متری سبك به مبلغ 1.145.000 دلار كه پیش پرداخت آن با محاسبه بهره 34/174.110 دلار میباشد. 34
این قراردادها و بهویژه تخصیص اعتبارهای چند میلیون دلاری از سوی اسرائیل برای تقویت نیروهای نظامی ایران در منطقه، پیش از پیش روابط نظامی ایران را در وضعیت تازهای قرارداد؛ بهگونهای كه ارتش ایران به عنوان یكی از استفاده كنندگان اصلی سلاحهای اسرائیلی محسوب میشد.
بهرهگیری از مشاورین نظامی اسرائیل در خرید تسلیحات نظامی از كشورهای اروپایی، انعقاد قرارداد بین شركتهای اسرائیلی و نیروی دریائی ایران به منظور طراحی تأسیسات و خانه سازی، انعقاد قرارداد برای تعمیر هواپیمای جت جنگنده اف ـ 16 ایران در اسرائیل، تجهیز ناوچههای نیروی دریایی ایران به تجهیزات الكترونیكی، طرح محرمانه عملیات گُل، برای تولید موشكهای زمین به زمین با برد 450 كیلومتر، برگزاری دورههای مختلف آموزش برای نیروهای نظامی ایران در اسرائیل، از جمله مواردی هستند كه در روابط نظامی ایران و اسرائیل تحقق یافته است.
هر چند ایران و اسرائیل به این نتیجه رسیده بودند كه با همكاری نظامی و تكیه بر ارتش میتوانند در برابر تهدیدات منطقهای به منافع واحدی دست یابند، اما در مجموع بررسی روابط نظامی این واقعیت را نشان میدهد كه اسرائیل در روابط نظامی نیز، از یك برتری منافع برخوردار بود. چه به لحاظ كسب درآمد هنگفت از فروش تسلیحات و تجهیزات به ایران و چه به لحاظ برگزاری دورههای آموزشی نظامی برای نیروهای مسلح در ردههای مختلف ارتش، كه هر كدام از اینها میتوانست نوعی وابستگی در بلند مدت نسبت به جنگ افزارهای اسرائیلی و تأثیرگذاری در سیاست دفاعی ایران برجای گذارد.
3. بعد فرهنگی
اسرائیل در رابطة استراتژیك خود با ایران، نگاه ویژهای به مقوله فرهنگ و آموزش به منظور بسترسازی و تغییر نگرش افكار جامعه ایران در راستای دستیابی به اهداف مختلف خود داشت. آنها با شناخت از تمایلات درونی محمدرضا پهلوی مبنی بر احیاء باستان گرایی، به بزرگنمایی كوروش تحت عنوان نجات دهنده قوم ستمدیده یهود و یك موسی بالقوه، پرداخته و با ظرافت و شگردهای خاص تبلیغاتی از محمدرضا پهلوی به عنوان «كوروش دوم» یاد نمودند. البته این شبیهسازی نیز با توجه به ویژگیهای شخصیتی محمدرضا، برایش بسیار دلپذیر و خوشایند بوده و از آن استقبال میكرد.
مقامات اسرائیلی بر این باور بودند كه عامل غیرعربی بودن در خاورمیانه زمینه احساسی نزدیكی ایران و اسرائیل را فراهم میسازد. بر همین اساس اسرائیلیها از روشی استفاده میكردند كه برای ایرانیان دلپذیر و خوشایند باشد. یكی از آن روشها سخن گفتن پیرامون داستانهایی همانند «استر»، زن یهودی و عموی وی، «مردخای»، مرد یهودی بود كه در دربار خشایارشاه نفوذ نموده و پادشاهان ایران را تحت تـأثیر و تلقین خود قرار دادند. ماجرای استر و مردخای به طور خلاصه چنین است: در زمان سلطنت خشایارشاه، روزی پادشاه در یك مجلس بزم مردانه در حالی كه سرش از باده گرم بود ملكه یا همسر سوگلی خود «وشتی» را به حضور میطلبد تا زیبایی او را به رخ همه بكشد. وشتی از حضور در این مجلس مردانه امتناع میكند و این امر بر پادشاه گران آمده و به توصیه مشاورانش كه در همان مجلس حضور داشتند، تصمیم میگیرد ملكه دیگری برای خود انتخاب نماید … در دربار خشایار شاه یك مرد یهودی به نام «مرد خای» كه از مهاجرین بابل بود، خدمت میكرد و چون از دستور شاه مطلع میشود دختر عموی خود به نام «هدسه» را به دربار میفرستد و به او تعلیم میدهد كه پیوند قوم و خویشاوندی خود را با او فاش نكند. خشایارشاه ... او را ستاره یا «استر» مینامد و تاج مخصوص ملكه را بر سر وی مینهد ... بعد از توطئهای كه علیه خشایارشاه طراحی میشود و او از این توطئه جان سالم به در میبرد؛ وزیرش، هامان حكم قتل عام یهودیان را میگیرد و حدود صدهزار نفر از یهودیان را میكشد. استر برای نجات قوم خود وارد قضیه میشود و خشایارشاه را نسبت به هامان بدبین میكند و با قتل هامان و روی كار آمدن مردخای یهودیان انتقام میگیرند و روز 14 آذر را به همین مناسبت «عید پوریم» نامگذاری نموده و جشن میگیرند. 35
درباره طرح داستان مذكور نزد ایرانیان، در یكی از روزنامههای اسرائیلی به نقل از دكتر دوریل، رئیس هیئت نمایندگی اسرائیل در تهران آمده است: «وقتی برای افراد تحصیل كرده ایرانی صحبت میكنم، كافی است اظهارات خود را از داستان استر شروع كنم تا خود از علاقه و توجه آنها برخوردار شوم.» 36 در همانندسازی دوره هخامنشی با پهلوی، تاریخنگاران یهودی هم نقش مؤثری را ایفا نمودند. حبیب لوی در كتاب تاریخ خود در مقایسه رضاشاه با كوروش و داریوش با محمدرضا مینویسد:
سلطنت این پادشاه بزرگ [رضاشاه] انقلاب عظیمی در بهبود وضع آزادی و آسایش یهودیان ایران پدید آورد و اگر گفته شود كه زمان رضاشاه كبیر برای یهودیان ایران نظیر زمان كوروش كبیر و عصر فرزند او محمدرضا شاه، نظیر عصر داریوش اول گردید، راه اغراق نپیمودهایم. آزادی یهودیان ایران و اجرای اعلامیه بالفور كه در زمان رضا شاه كبیر بود و اجتماع پراكندگان در عصر محمدرضا شاه، این دو نظر را تأیید و تقویت میكند. ملت ایران و خصوصاً یهودیان ایران، دین بزرگی نسبت به این شاهنشاه عظیم الشأن دارند.37
اسرائیلیها در مناسبتهای مختلف از شگرد همانندسازی در جهت گسترش روابط و اهداف خود استفاده نموده و با در نظر گرفتن باستانگرایی شاهنشاهی این الگو را جلوه گر ساختند كه همانند كوروش، شاه ایران هم باید نجاتدهنده و حامی قوم ستمدیده یهود باشد. در راستای همین مشابهسازیها، روزنامه الانباء چاپ اسرائیل در شماره مورخ 22/4/1355 مینویسد: «رفتار و گفتار شاهنشاه چنان است كه گویی معظم له از اسلاف امپراطورهایی میباشند كه از 25 قرن پیش در ایران حكومت میكردند.» 38 همچنین، در سال 1354 طی مراسمی ایرانی در تلآویو، دكتر امنون نتصر، استاد دانشگاه عبری بیت المقدس، ضمن سخنرانی پیرامون روابط ایران و اسرائیل اظهار داشت: «من شخصاً كوروش كبیر را اولین صهیونیست در تاریخ میدانم و اعلامیه كوروش كمتر از اعلامیه بالفور نبوده است. در عصر كنونی هم ایران كمكهای بسیار زیادی به ما نموده است.» 39
اسرائیلیها با جهتدهی به تشكیلات یهودیان و تحت پوشش قرار دادن نام كوروش، در مسیر اهداف تعیین شده، برنامهریزی مینمودند و سپس، برنامههای خود را در تهران و تلآویو به اجرا در میآوردند. در تلآویو اقدام به تأسیس مركز فرهنگی ایرانیان تحت عنوان «خانه كوروش» كردند و حتی در این زمینه تلاش نمودند بخشی از مخارج ساخت این مركز را به عهده دولت ایران بگذارند.
خانه كوروش در تل آویو به صورت یك مركز تبلیغاتی فرهنگی فعالیت خود را آغاز كرد و مسئولان اسرائیلی برای گسترش روابط خود با ایران از آن بهرهبرداری میكردند. در یكی از گزارشهای مرتضی مرتضایی، نماینده ایران در اسرائیل به وزارت امور خارجه در مورد افتتاح خانه كوروش با حضور اسحاق رابین، نخست وزیر سابق اسرائیل آمده است:
مورخ 20/10/36 [25] راجع به خانه فرهنگی كوروش اشعار میدارد كه روز جمعه سیزدهم مرداد ماه جاری ضیافتی توسط هیأت مدیره خانه كوروش … ترتیب یافت كه در آن اسحق رابین نخست وزیر سابق اسرائیل، موشه كاتزا و نماینده ایرانیالاصل مجلس اسرائیل و دو تن از همكاران نمایندگی شركت داشتند. آقای رابین كه در دوره نخست وزیری اعطای قطعه زمین برای بنیاد خانه كوروش را تصویت نموده است ضمن نطق جالبی پس از تشریح نقش ایران باستان در اشاعه تمدن و فرهنگ به سهم والای بازگردندان یهودیان توسط كوروش به ارض مقدس اشاره كرد و گفت: به عقیده وی لقب بنیانگذار اصلی صهیونیسم كه به غلط به هرتصل اطلاق میگردد در حقیقت برازنده كوروش است كه برای نخستین بار اجتماع یهودیان را در ارض مقدس ممكن ساخت و از این رهگذر تمامی یهودیان جهان را رهین خود ساخت. رابین در ادامه سخنان خود شاهنشاه آریامهر را میراثدار راستین كوروش خواند و اظهار داشت: آنچنان شیفته تمدن و فرهنگ گرانقدر ایران هستم كه آرزو میكنم ایرانی زاده شده بودم تا بتوانم به ایرانی بودن خود مباهات كنم.40
در تهران نیز، یكی ازمراكز فرهنگی یهودیان كه از هر گونه مساعدت و پشتیبانی اسرائیلیها برخوردار بود، تحت عنوان «كانون كوروش كبیر» فعالیت میكرد. مجموعه اقدامات این كانون آن قدر در زمینههای مختلف گسترش یافت كه از آن به منزله مركز روابط فرهنگی ایران و اسرائیل یاد شده است: در داخل اجتماع یهودی ایران كانون فرهنگی كوروش كبیر وزنة مهمی را تشكیل داده و تقریباً در تمام فعالیتهای داخل مستقیم و غیر مستقیم دخالت دارد و در نظر یهودیان ایران، مركز فرهنگی یهودیت، مركز ارتباط با یهودیت جهانی و اسرائیل و مركز زبده جوانان فعال و پرشور اجتماع است. در نظر هموطنان مسلمان تظاهر روح فعال یهود است و ارزشهای فرهنگی و معنوی آن و حتی به منزله مركز روابط فرهنگی ایران و اسرائیل است. 41
كانون فرهنگی كوروش كبیر كه افرادی همچون منوچهر امیدوار، سلیمان حییم، ابراهیم موره، موسی كرمانیان و عزری آن را اداره میكردند، فعالیتهای مختلفی انجام میداد كه خلاصه آن به شرح ذیل است:
1- برگزاری كلیه جشنهای اقلیت مذهبی یهود از قبیل جشنهای عروسی، ختنهسوران، مهمانیهای عمومی، ضیافت به افتخار ورود شخصیتهای اسرائیل و غیره؛
2- برقراری روابط فرهنگی، برگزاری مسابقات ورزشی بین ایران و اسرائیل و تهیه بورس تحصیلی از اسرائیل برای جوانان مسلمان و یهود ایران؛
3- اعزام اعضای حزب فعال صهیونیست جهت شركت در سمینار بینالمللی یهود و حضور در جلسات حزبی با هواپیمای العال و با خرج دولت اسرائیل برای سفر به اسرائیل؛
4- جمعآوری اخبار اطلاعاتی و سیاسی مورد نظر و ارسال آنها برای مراكز اطلاعاتی ذی ربط در اسرائیل؛
5- ایجاد كلاسهای آموزشی و ترویج زبان و ادبیات عبری در ایران و برای غیر یهودیها به ویژه مسلمانان؛
6- تأسیس انجمن دوستداران دانشگاه عبری و به عضویت درآوردن برخی از شخصیتهای علمی ایران؛
7- ترویج هنر و رقص و سرودهای عبری و اسرائیلی و انجام كلاس مخصوص خردسالان برای رقص و سرود اسرائیلی؛
8- تهیه و انتشار فرهنگی عبری ـ فارسی با همكاری مشترك سلیمان حییم، رئیس رژیم اسرائیل [اسحاق بن ذوی]؛
9- همكاری با سازمانهای دولتی بهخصوص دربار به مناسبت برگزاری جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی؛
10- تـرویج فـرهنگ صهیونیستی در میان مردم ایران از طریق دعوت از چهرههای معلوم الحال یهودی و بعضاً رقاصهها و آوازهخوانان یهودی و تبلیغ آئین ایران باستان. 42 هر چند در «اساسنامه كانون فرهنگی كوروش، هدف سازمان مذكور آشنا ساختن جامعه یهود ایران با فرهنگ یهودی و ایجاد محیط مناسب برای فعالیتهای هنری، فرهنگی و اجتماعی»43 ذكر شده، اما برخی از عملكرد و فعالیتهای ذكر شده نشان میدهد كه این كانون بهرغم ظاهر یك مجموعه فرهنگی تحت عنوان كوروش كبیر، به صورت یك مؤسسه اطلاعاتی و سیاسی مورد نظر اسرائیل و در جهت تبلیغ آرمان صهیونیستی و ترغیب جوانان یهودی برای اعزام به فلسطین اشغالی گام برمیدارد.
علاوه بر این، نامگذاری خیابانها و میادین و مؤسسات اجتماعی به نام كورش كبیر و محمدرضا شاه، تجهیز نمودن مطبوعات در ایران و دعوت از خبرنگاران و روشنفكران به اسرائیل به قصد بازدید از كشور اسرائیل و مشاهده ترقیات در امور مختلف و انعكاس تأثیرپذیری آنها در مطبوعات، تولید برنامه رادیویی به زبان فارسی، برگزاری نمایشگاهها و فستیوال فیلم، انجام مسابقات ورزشی، فعالیتهای دانشگاهی و آموزشی، برگزاری جشنهای متعدد در اسرائیل و نقش مؤثر در برگزاری جشنها در ایران بهخصوص طراحی اولیه جشنهای دو هزار و پانصد ساله و بهره برداری از فرقه بهائیت، از جمله ابزارهای فرهنگی و تبلیغاتی بودند كه از آنها در راستای ترویج فرهنگ صهیونیستی در میان مردم ایران و گسترش روابط دو رژیم استفاده نمودند. در مقابل رژیم پهلوی نیز، همكاری قابل توجهی در موارد مذكور با اسرائیل به عمل آورد.
نتیجهگیری
در این گفتار، پنج حوزه روابط ایران و اسرائیل در ابعاد سیاسی، اقتصادی، امنیتی ـ اطلاعاتی، نظامی و فرهنگی مورد بررسی قرار گرفت. نتیجهگیری اساسی این پژوهش كه بر خاسته از سؤال مطرح شده در آغاز سخن میباشد این است كه: روابط ایران و اسرائیل از سال 1327 تا كودتای 28 مرداد 1332، محدود و از تعادل و توازن نسبی برخوردار بوده است؛ اما، پس از كودتا تا پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357، این روابط از تعادل و توان نسبی و تأثیرگذاری یكسانی بر اساس عرف بین المللی برخوردار نبوده، بلكه این روابط با تأثیرگذاری اسرائیل بر ایران به صورت آشكار و پنهان درابعاد گوناگون سیاسی، اقتصادی، امنیتی ـ اطلاعاتی، نظامی و فرهنگی تحقق یافت.
علاوه بر این، یافتههای برگرفته از بررسی پنج حوزه ذكر شده میتواند ما را به نتیجهگیری ابعاد دیگر موضوع رهنمون سازد:
1. اسرائیل در طول روابط خود با ایران همیشه منافع خود را مورد توجه قرار داده و هرگز حاضر نمیشد بدون در نظر گرفتن این مسأله آموزش و یا هر گونه امكانات مناسبی را در اختیار ایران قرار دهد؛
2. ایران در دوران روابط با اسرائیل، اقدامی عملی علیه منافع اسرائیل انجام نداد و حتی در مسأله بسیار حساس و مهم «فلسطین»، مواضع شاه در گفتار و عمل از ماهیت دوگانهای برخوردار بود. بدین معنا كه، در گفتار و نظر به ظاهر برخی از اقدامات اسرائیل را مردود دانسته و از مواضع فلسطین و كشورهای عربی حمایت میكرد. اما، در عمل، موجبات تقویت پایههای حكومت اسرائیل را فراهم نموده و در واقع این نفت ایران بود كه در صنایع اسرائیل تبدیل به آتش سرخی میشد كه بر سر مردم مظلوم فلسطین فرود میآمد و حقیقتاً مردم با ایمان و مسلمین جهان را به شدت متأثر میساخت.
3. رژیم پهلوی، به مثابه یك اهرم پر قدرت، گامهای بسیار مؤثری در جهت اهداف اسرائیل برداشت و در این راستا خدمات بسیار ارزشمندی در حفظ موجودیت و گسترش نفوذ آن در منطقه استراتژیك خاورمیانه از خود نشان داد.
4. استفاده از طراحان، كارشناسان، متخصصان و مشاوران اسرائیلی در سطوح مختلف، بهویژه امور اقتصادی، اعزام نیروی انسانی در ردههای مختلف به مراكز آموزشی اسرائیل جهت فراگیری آموزشهای مورد نیاز، الگو قرار دادن اسرائیل در بخشهای مختلف و اعتقاد بر تكمیل تكنولوژی مورد نیاز ایران به وسیله تكنولوژی پیشرفته اسرائیل؛ آگاهی یافتن از تواناییهای گسترده اسرائیل در جمعآوری اطلاعات و تشكیل سیستم اطلاعاتیـ امنیتی توانمند، بهخصوص كسب خبر از كشوهای عربی؛ فقدان پایگاه مردمی رژیم شاه و نیاز به یافتن حامی در منطقه خاورمیانه؛ نیاز شدید به همكاری شبكه موساد به منظور سازماندهی، تقویت و گسترش ساواك و امكان استفاده از نیروهای ویژه اسرائیل در خاموش كردن ناآرامیهای داخلی و كسب اطلاعات جهت سركوب گروههای مخالف رژیم از جمله عوامل مؤثر علاقمندی ایران، به ارتباط با اسرائیل بودند.
5. عوامل مؤثر علاقمندی اسرائیل برای ارتباط با ایران شامل موارد زیر بود: خارج شدن از انزوا و احساس تنها نبودن از محاصره اعراب، جلوگیری از آسیبپذیری با نگاه به ایران به عنوان بخش مؤثری از كمربند امنیتی پیرامون خود؛ وجود تعداد قابل توجه یهودیان در ایران به عنوان یك منبع بزرگ اطلاعاتی، وجود بهائیان در اسرائیل و استفاده ابزاری از آنها با توجه به نفوذ در دستگاههای مختلف دولتی بهویژه در زمان تصدی نخست وزیری هویدا؛ تأمین نفت مورد نیاز خود، رونق بخشیدن به اقتصاد خود از طریق صادرات انبوه كالا به بازار پرسود ایران و فروش تسلیحات و تجهیزات نظامی و زمینهسازی فعالیت شركتهای متعدد اسرائیل به منظور كسب در آمد سرشار؛ ایجاد اشتغال و نفوذ در تمام شئون.
6. علاوه بر منافع خاصی كه هر كدام از رژیم ایران و اسرائیل در پرتو ارتباط با هم كسب میكردند؛ مسایل و اهداف مشتركی هم وجود داشت كه موجب تقویت و مستحكمتر شدن روابط میشد. در این باره میتوان از: تأثیرپذیری هر دو واحد سیاسی از نظام دو قطبی و گرایش به سوی غرب، علاقه و تمایل شدید آمریكا بر پیوند و گسترش روابط آنها بهعنوان دو ستون نظامی خود در منطقه، ضرورتهای امنیتی مشترك بهخصوص تهدیدات ناشی از نفوذ شوروی در خاورمیانه و مقابله با تحریكات شدید جمال عبدالناصر، و تحولات پرشتاب منطقه خاورمیانه نام برد.
در برابر عوامل گسترش دهنده روابط، عوامل باز دارنده هم وجود داشت كه میتوان از فعالیتهای گسترده داخلی بهویژه از سوی نیروهای مذهبی و مخالفین رژیم و عكسالعملهای شدید برخی از كشورهای عربی نام برد. این عوامل درمقاطع مختلف نقش خود را آشكار نمودند. در دوران پیروزی نهضت ملی منجر به قطع روابط گردید؛ در پانزده خرداد شاه در پاسخ به درخواست دیویدبن گوریون نخست وزیر اسرائیل مبنی بر آشكارسازی روابط، مخالفت جدی و واقعی روحانیون را اعلام نمود. در این میان نقش محوری و اساسی را بهعنوان مهمترین عامل بازدارنده، حضرت امام خمینی(ره) ایفا نمودند. ایشان در اوج قدرت رژیم شاه همواره افشاگر روابط پنهان شاه و اسرائیل بودند و همین امر، سبب شد تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی هر چند روابط ایران و اسرائیل قطع نگردد؛ اما، حداقل از آشكارسازی و رسمی شدن آن جلوگیری بهعمل آید. این مسئله، در دوران نهضت انقلابی یكی از انگیزههای قیام حضرت امام خمینی(ره) را تشیكل میداد. در واقع پیوند شاه با اسرائیل فصل مشترك حركت گروههای مختلف بر علیه شاه بود؛ بهگونهای كه این مسئله را میتوان بهعنوان یكی از عوامل حركتآفرین و شتابزا در نهضت انقلاب اسلامی محسوب كرد.
روابط ایران و اسرائیل بهرغم تمایل شدید اسرائیل مبنی بر آشكار و رسمی شدن آن همچنان به صورت غیر رسمی، دنبال میگردید و با وجود رویدادهای پر فراز و نشیب منطقة بحران خیز خاورمیانه، تا سقوط رژیم پهلوی به همان صورت باقی ماند. با پیروزی انقلاب اسلامی، اسرائیلیها ناچار شدند با یك هواپیمای مسافربری پان آمریكن، خاك ایران را برای همیشه ترك كنند و بدینسان، روابط سی ساله ایران و اسرائیل پایان یافت و اسرائیل با از دست دادن متحد استراتژیك خود خسارات سنگین و جبرانناپذیری را متحمل گردید. در واقع، پیروزی انقلاب اسلامی، مهمترین گام استراتژیك را در حمایت از فلسطین برداشت و روزنة امیدی از نور حقیقت را در دل ناباوران پدید آورد كه امروزه ثمره آن در چهره و حركت امید بخش «انتفاضه» تجلی یافته است.
استحمار یک ملت , بهترین راه برای استعمار آنهاست ...

- پست: 361
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱:۱۵ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 31 بار
نویسنده: رضا زارع، عضو هیأت علمی دانشگاه امام حسین (ع)
به نقل از «سقوط»، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، صص 449 ـ 491
پانوشتها:
1ـ ازغندی، علیرضا؛ روابط خارجی ایران؛ تهران؛ نشر قومس، 1376؛ صفحه 409.
2ـ نورالدینكیا، فضلالله؛ خاطرات خدمت در فلسطین؛ تهران؛ نشر آبی؛ 1377؛ صفحه 9.
3ـ جهت اطلاع بیشتر نگاه كنید به: یزدانی، مرضیه؛ اسناد مهاجرت یهودیان ایران به فلسطین؛ تهران؛ انتشارات سازمان اسناد ملی ایران؛ 1374؛ صص 122-121.
4ـ وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران؛ سیاستگزاران و رجال سیاسی در روابط خارجی ایران، تهران، وزارت امور خارجه (دفتر آموزش و ارزشیابی)، 1364، صفحه 33.
5ـ هوشنگمهدوی، عبدالرضا؛ سیاست خارجی ایران در دوره پهلوی؛ تهران؛ نشر پیكان؛ چاپ چهارم، 1377؛ صفحه 283.
6ـ روابط ایران و اسرائیل به روایت اسناد نخست وزیری؛ تهران، مركز اسناد ریاست جمهوری، 1377، صفحه 130.
7ـ نگاه كنید به: اسناد لانه جاسوسی آمریكا؛ تهران؛ انتشارات مؤسسه فرهنگی هنری بزرگ اندیشه؛ جلد 12، شماره 36، صص 4980 – 4978.
8ـ ازغندی، علیرضا؛ پیشین، صفحه 413.
9ـ قانون، مرتضی؛ دیپلماسی پنهان؛ تهران؛ نشر طبرستان؛ 1381؛ صفحه 342.
10ـ اسناد لانه جاسوسی آمریكا، تهران، انتشارات مؤسسة فرهنگی هنری بزرگ اندیشه، جلد 12 شمارة 36، صفحة 5022.
11ـ گزارش شماره 2468/430 مورخ 13/10/1357، از مرتضایی به وزارت امور خارجه، نمایندگی تل آویو، سال 57-1356، كارتن 8 ، پرونده 50-220.
12ـ بایگانی اسناد وزارت امور خارجه؛ بخش 26؛ سال 1332؛ پرونده 47.
13ـ همان؛ پرونده 47.
14ـ گزارش محمدحسین نجم، كاردار سفارت ایران در پاریس به وزارت امور خارجه، مورخ 27/3/32، بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، بخش 26، سال 1332، پرونده 47.
15ـ نامه شماره 2311/26588 وزارت امور خارجه به سفارت ایران در بغداد، مورخ 28/7/1332، بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، بخش 26، سال 1332، پرونده 47 .
16ـ افراسیابی، بهرام؛ ایران و تاریخ؛ تهران، نشر علم، 1367، صفحة 294 .
17ـ جهان زیر سلطة صهیونیزم؛ تهران؛ انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛ 1361؛ صفحه 46.
18ـ مرتضایی، مرتضی؛ گزارش سالانه، مورخ 25/11/1356، شماره 312/12-910 نمایندگی ایران در تل آویو، بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، سال 38-2536، كارتن 3، پرونده 5-210
19ـ فولادزاده، عبدالامیر؛ شاهنشاهی پهلوی در ایران؛ تهران؛ جلد سوم؛ كانون نشر اندیشههای اسلامی؛ 1369؛ صفحة 236 .
20ـ روابط ایران و اسرائیل به روایت اسناد نخستوزیری؛ تهران؛ مركز اسناد انقلاب اسلامی؛ 1381؛ سند شمارة 51، صفحه 219 .
21ـ بایگانی اسناد وزارت امور خارجه؛ نامه شماره 798؛ مورخ 4/3/1356؛ سال 58ـ1356، كارتن 8، پرونده 5ـ220 .
22ـ همان، نامه شماره 64925/ م، مورخ 17/12/1355؛ سال 58ـ1356، كارتن 13، پرونده 5ـ260 .
23ـ همان، 4ـ1353؛ كارتن 4؛ پرونده 1ـ23 .
24ـ ولایتی، علیاكبر؛ پیشین، صفحة 204.
25ـ نجاریراد، تقی؛ ساواك و موساد؛ تهران، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامی، 1381، صص 64ـ63 .
26ـ نجاریراد، تقی؛ همان، صص 65ـ64 .
27ـ احمدی، عبدالرحمان؛ ساواك و دستگاه اطلاعاتی اسرائیل، تهران، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1381، صص 153ـ149 .
28ـ همان، صص 115ـ114.
29ـ نجاریراد، تقی؛ همان، صص 72ـ71 .
30ـ ولایتی، علیاكبر؛ منبع پیشین، صص 71-72.
31ـ هوشنگمهدوی، عبدالرضا؛ پیشین، صص 188-187.
32ـ مركز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران؛ سند شماره 21-32-893 ط.
33ـ هوشنگمهدوی، عبدالرضا؛ پیشین، صص 390-387.
34ـ همان، سند شماره 1/33، صفحه 132.
35ـ بزم اهریمن، جشنهای دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی به روایت اسناد ساواك و دربار؛ جلد اول، مركز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، تهران، 1377، صفحه 314.
36ـ منصوری، جواد؛ قیام 15 خرداد 1342؛ دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، تهران، 1376، صفحه 97.
37ـ سازمانهای یهودی و صهیونیستی، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، تهران، 1379، صفحه 58.
38ـ مركز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، سند شماره 18-913-145 د.
39ـ بایگانی وزارت امور خارجه، نمایندگی تلآویو، سال 4-1353، كارتن 6، صفحه 1-23.
40ـ بایگانی وزارت امور خارجه، نمایندگی تلآویو، سال 37-2536، كارتن 10، پرونده 240.
41ـ سازمانهای یهودی و صهیونیستی، پیشین، صفحه 326.
42ـ همان، تلخیص شده از صص 331-321.
43ـ همان، صفحه 319.
منبع: موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی
برگرفته از : [External Link Removed for Guests]
به نقل از «سقوط»، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، صص 449 ـ 491
پانوشتها:
1ـ ازغندی، علیرضا؛ روابط خارجی ایران؛ تهران؛ نشر قومس، 1376؛ صفحه 409.
2ـ نورالدینكیا، فضلالله؛ خاطرات خدمت در فلسطین؛ تهران؛ نشر آبی؛ 1377؛ صفحه 9.
3ـ جهت اطلاع بیشتر نگاه كنید به: یزدانی، مرضیه؛ اسناد مهاجرت یهودیان ایران به فلسطین؛ تهران؛ انتشارات سازمان اسناد ملی ایران؛ 1374؛ صص 122-121.
4ـ وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران؛ سیاستگزاران و رجال سیاسی در روابط خارجی ایران، تهران، وزارت امور خارجه (دفتر آموزش و ارزشیابی)، 1364، صفحه 33.
5ـ هوشنگمهدوی، عبدالرضا؛ سیاست خارجی ایران در دوره پهلوی؛ تهران؛ نشر پیكان؛ چاپ چهارم، 1377؛ صفحه 283.
6ـ روابط ایران و اسرائیل به روایت اسناد نخست وزیری؛ تهران، مركز اسناد ریاست جمهوری، 1377، صفحه 130.
7ـ نگاه كنید به: اسناد لانه جاسوسی آمریكا؛ تهران؛ انتشارات مؤسسه فرهنگی هنری بزرگ اندیشه؛ جلد 12، شماره 36، صص 4980 – 4978.
8ـ ازغندی، علیرضا؛ پیشین، صفحه 413.
9ـ قانون، مرتضی؛ دیپلماسی پنهان؛ تهران؛ نشر طبرستان؛ 1381؛ صفحه 342.
10ـ اسناد لانه جاسوسی آمریكا، تهران، انتشارات مؤسسة فرهنگی هنری بزرگ اندیشه، جلد 12 شمارة 36، صفحة 5022.
11ـ گزارش شماره 2468/430 مورخ 13/10/1357، از مرتضایی به وزارت امور خارجه، نمایندگی تل آویو، سال 57-1356، كارتن 8 ، پرونده 50-220.
12ـ بایگانی اسناد وزارت امور خارجه؛ بخش 26؛ سال 1332؛ پرونده 47.
13ـ همان؛ پرونده 47.
14ـ گزارش محمدحسین نجم، كاردار سفارت ایران در پاریس به وزارت امور خارجه، مورخ 27/3/32، بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، بخش 26، سال 1332، پرونده 47.
15ـ نامه شماره 2311/26588 وزارت امور خارجه به سفارت ایران در بغداد، مورخ 28/7/1332، بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، بخش 26، سال 1332، پرونده 47 .
16ـ افراسیابی، بهرام؛ ایران و تاریخ؛ تهران، نشر علم، 1367، صفحة 294 .
17ـ جهان زیر سلطة صهیونیزم؛ تهران؛ انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛ 1361؛ صفحه 46.
18ـ مرتضایی، مرتضی؛ گزارش سالانه، مورخ 25/11/1356، شماره 312/12-910 نمایندگی ایران در تل آویو، بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، سال 38-2536، كارتن 3، پرونده 5-210
19ـ فولادزاده، عبدالامیر؛ شاهنشاهی پهلوی در ایران؛ تهران؛ جلد سوم؛ كانون نشر اندیشههای اسلامی؛ 1369؛ صفحة 236 .
20ـ روابط ایران و اسرائیل به روایت اسناد نخستوزیری؛ تهران؛ مركز اسناد انقلاب اسلامی؛ 1381؛ سند شمارة 51، صفحه 219 .
21ـ بایگانی اسناد وزارت امور خارجه؛ نامه شماره 798؛ مورخ 4/3/1356؛ سال 58ـ1356، كارتن 8، پرونده 5ـ220 .
22ـ همان، نامه شماره 64925/ م، مورخ 17/12/1355؛ سال 58ـ1356، كارتن 13، پرونده 5ـ260 .
23ـ همان، 4ـ1353؛ كارتن 4؛ پرونده 1ـ23 .
24ـ ولایتی، علیاكبر؛ پیشین، صفحة 204.
25ـ نجاریراد، تقی؛ ساواك و موساد؛ تهران، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامی، 1381، صص 64ـ63 .
26ـ نجاریراد، تقی؛ همان، صص 65ـ64 .
27ـ احمدی، عبدالرحمان؛ ساواك و دستگاه اطلاعاتی اسرائیل، تهران، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1381، صص 153ـ149 .
28ـ همان، صص 115ـ114.
29ـ نجاریراد، تقی؛ همان، صص 72ـ71 .
30ـ ولایتی، علیاكبر؛ منبع پیشین، صص 71-72.
31ـ هوشنگمهدوی، عبدالرضا؛ پیشین، صص 188-187.
32ـ مركز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران؛ سند شماره 21-32-893 ط.
33ـ هوشنگمهدوی، عبدالرضا؛ پیشین، صص 390-387.
34ـ همان، سند شماره 1/33، صفحه 132.
35ـ بزم اهریمن، جشنهای دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی به روایت اسناد ساواك و دربار؛ جلد اول، مركز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، تهران، 1377، صفحه 314.
36ـ منصوری، جواد؛ قیام 15 خرداد 1342؛ دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، تهران، 1376، صفحه 97.
37ـ سازمانهای یهودی و صهیونیستی، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، تهران، 1379، صفحه 58.
38ـ مركز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، سند شماره 18-913-145 د.
39ـ بایگانی وزارت امور خارجه، نمایندگی تلآویو، سال 4-1353، كارتن 6، صفحه 1-23.
40ـ بایگانی وزارت امور خارجه، نمایندگی تلآویو، سال 37-2536، كارتن 10، پرونده 240.
41ـ سازمانهای یهودی و صهیونیستی، پیشین، صفحه 326.
42ـ همان، تلخیص شده از صص 331-321.
43ـ همان، صفحه 319.
منبع: موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی
برگرفته از : [External Link Removed for Guests]
استحمار یک ملت , بهترین راه برای استعمار آنهاست ...

- پست: 361
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱:۱۵ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 31 بار
«هویدا»، كمونیست، فراماسونر، بهائی و ...!
8 شهريور 1385
چکیده: امیرعباس هویدا نخستوزیری كه بیشترین سالهای صدارت را در میان كابینههای عصر پهلوی اول و دوم به خود اختصاص داده است، از نظر اكثر مورخان معاصر به عنوان سیاستمداری «فرصتطلب» شناخته شده است. این مقاله به بررسی این موضوع پرداخته است.
[align=center]___________________________________________________________________________________[/align]
امیرعباس هویدا نخستوزیری كه بیشترین سالهای صدارت را در میان كابینههای عصر پهلوی اول و دوم به خود اختصاص داده است، از نظر اكثر مورخان معاصر به عنوان سیاستمداری «فرصتطلب» شناخته شده است. او همواره سعی میكرد خود را با خواست و مصالح شاه و دیدگاه قدرتهای برتر آن روز همسو و منطبق سازد. او در دهه 1320 به حزب توده و به كمونیستها نزدیك شد سپس به سرعت وارد شبكه تارعنكبوتی سیاسیون متمایل به انگلستان شد و از فعالان فراماسونری گردید. بعد با حفظ همین ارتباط به سیاستهای آمریكا و اسرائیل گرایش یافت. در تمام این احوال بهائی نیز بود و برای پیروان این فرقه خدمات زیادی ارائه كرد.
* * * *
هویدا، سیاستمداری كه طولانیترین دوران نخست وزیری را در خلال تاریخ مشروطیت به خود اختصاص داده بود، 1298 ش. در تهران متولد شد. پدرش حبیب الله ـ عین الملكـ كارمند وزارت امور خارجه، و كارشناس اداره عربی این وزارتخانه و سپس وزیر مختار ایران در عربستان بود. افسرالملكوك مادر هویدا نیز دختر محمدحسین خان سردار از چهرههای معروف بهائی بود كه در دوران قاجار در آشوبهائی كه بهائیان در چند شهر ایران به راه انداختند نقش داشت. امیرعباس هویدا ابتدا در دارالفنون تحصیل كرد، سپس هنگام مأموریت پدرش در لبنان در مدارس بیروت ثبت نام كرد و در مدت اقامت در این شهر زبانهای عربی و فرانسه را فراگرفت. پس از خاتمه تحصیلات متوسطه در بیروت، راهی اروپا شد ودر تابستان 1320 ش. از دانشگاه بروكسل در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سالهای دهه 1320، هویدا به پیروی از مسلك و عقیده پدرش به اعضاء شبكهها و سران فرقه ضالة بهائیت نزدیك شد و همكاری با آنان را آغاز كرد. هویدا در كشاكش جنگ دوم جهانی از اروپا به ایران بازگشت و ابتدا جهت انجام خدمت وظیفه به دانشكده افسری رفت و سپس در شهریور 1322 در وزارت امور خارجه كه در آن زمان توسط محمد ساعد مراغهای اداره میشد استخدام شد. او از بهمن 1323 به اداره سوم سیاسی این وزارتخانه منتقل شد و در اول مرداد 1324 به عنوان وابسته سفارت رهسپار فرانسه شد.
احسان طبری از رهبران حزب توده در كتاب «كژراهه» نوشته است كه هویدا در مأموریت فرانسه با حزب توده نیز مرتبط گردید و با ایرج اسكندری آشنا شد. از سوی دیگر هویدا در وزارت خارجه با حسنعلی منصور نیز كه ریاست اداره چهارم این وزارتخانه را برعهده داشت، دوستی عمیقی پیدا كرد.
پنج ماه از اقامت هویدا در پاریس نگذشته بود كه وی به اتفاق حسنعلی منصور و عدهای دیگر به جرم قاچاق مواد مخدر توسط پلیس فرانسه دستگیر شدند، اما با وساطت دربار پهلوی رهایی یافتند. این رسوایی در مطبوعات داخلی نیز انعكاس داشت.1
هویدا در اول آبان 1325 كارمند سركنسولگری ایران در هامبورگ و اول فروردین 1328 كارمند كنسولگری ایران در اشتوتگارت شد. گفته میشود در این سالها تعداد زیادی از گذرنامههای سفید در بایگانی چند كنسولگری ایران در آلمان مفقود شد پس از مدتی مشخص شد بسیاری از سرمایهدارانی كه در هامبورگ محكومیتهائی پیدا كرده بودند با استفاده از این تذكرهها فرار كردهاند. در این سالها وزیر مختار ایران در آلمان عبدالله انتظام پسر میرزا محمدخان انتظام السلطنه فراماسون قدیمی بود؛ كسی كه بعدها وزیر خارجه و رئیس هیأت مدیره شركت ملی نفت ایران شد.
اقدامات خلاف قانون هویدا سبب فراخوانی وی از آلمان به تهران شد. عبدالله انتظام كه حامی هویدا بود در اسفند 1329 در كابینه حسین علاء وزیر خارجه شد و هویدا را به عنوان منشی خصوصی خود برگزید. هویدا سپس در دولت مصدق معاون اداره سوم وزارت خارجه شد. چند ماه بعد نیز در 29 مهر 1330 هویدا به دعوت كمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد مأمور خدمت در این سازمان شد و مدت 5 سال نزد «وان هك گدهارت» كمیسر عالی پناهندگان سازمان ملل كه از فراماسونهای مشهور فرانسه نیز بود در ژنو ماند.
هویدا در اسفند 1335 رایزن سفارت ایران در آنكارا شد. این درحالی بود كه رجبعلی منصور پدر حسنعلی منصور دوست صمیمی هویدا، سفیر ایران در تركیه بود و این رابطه سبب افزایش منزلت هویدا در سفارت ایران در آنكارا گردیده بود. پس از چندی عزیمت رجبعلی منصور به اروپا جهت معالجه موجب شد هویدا سرپرستی سفارت ایران در تركیه را تا زمان معرفی سفیر جدید بر عهده بگیرد؛ اما این مدت دو ماه بیشتر به طول نینجامید وانتصاب سرلشكر حسن ارفع به سفارت ایران در تركیه كه یك نظامی بود، سبب برهم خوردن مناسبات وی باهویدا شد. زیرا به زودی مشخص شد كه هویدا با استفاده از اختیارات خود زمینه مهاجرت تعداد زیادی از سرمایهداران بهائی را به تركیه فراهم ساخته و به این ترتیب ناخشنودی و نارضائی مقامات تركیه را برانگیخته بود. دولت آنكارا در پیگیریهای بعدی خود متوجه شد كه فعالیتهای مضره و غیر قانونی بهائیان در تركیه، به نوعی زیر نظر هویدا در سفارت ایران قرار دارد. از این رو وزارت خارجه تركیه از سرلشكر ارفع سفیر ایران درخواست فراخوانی هویدا را كرد.
حضور نامنظم هویدا در سفارت، ارتباط گسترده وی با شبكه بهائیان تركیه كه سبب هشدار مقامات آن كشور به سرلشكر ارفع شده بود و مهمتر از این دو عامل، فعالیتهای جاسوسی هویدا در تركیه2موجب برخوردهایی میان وی با ارفع و زمینه ساز انتقال او به تهران شد.
هنگام بازگشت هویدا به تهران عبدالله انتظام، مراد وحامی او مدیرعامل شركت ملی نفت بود. از این رو به تقاضای او هویدا مأمور خدمت در شركت ملی نفت شد. او ابتدا مدیر اداری شركت نفت بود ولی به سرعت ترقی كرد ودر 1337 به عضویت هیأت مدیره شركت درآمد. او به همراهی طیفی از دوستان بهائی خود از جمله فؤاد روحانی، مهندس فرخان و ... بسیاری از چهرههای بهائی را وارد شركت ملی نفت ایران كردند. به طوری كه پس از رفتن انتظام، دكتر منوچهر اقبال مدیر عامل بعدی شركت نفت، متوجه خلافكاریهای علنی آنان شد و به ناچار عذر آنان را خواست. هویدا در 1338 با «ساواك» نیز مرتبط شد و به عضویت این سازمان درآمد.
در 1340 ش. حسنعلی منصور به پیشنهاد امریكاییها تشكیلاتی به نام «كانون مترقی» به وجود آورد. این تشكیلات كه بعدها به حزب «ایران نوین» تغییر نام داد، با پوشش كمك به اصلاحات ارضی و اصلاحات اقتصادی و سیاسی در كشور به وجود آمده بود و در آن جمعی از نخبگان و تحصیلكردگان دانشگاههای امریكا و اروپا شركت داشتند. هویدا نیز به دلیل سابقه دوستی با حسنعلی منصور از ابتدا وارد این تشكیلات شد. وی از طریق منصور با شبكه فراماسونری نیز مرتبط گردید. دوستی هویدا با نامبرده موجب شد هنگامی كه منصور در اسفند 1340 به نخست وزیری رسید، وی وارد كابینه شده و وزارت دارایی را بر عهده گرفت. حسنعلی منصور در اول بهمن 1343 توسط یكی از اعضای هیأتهای مؤتلفه اسلامی ـ شهید محمد بخارایی ـ در مقابل مجلس شورای ملی كشته شد و هویدا در هفتم همان ماه در حكمی غیرمنتظره مأمور تشكیل كابینه شد. این در حالی بود كه هویدا تنها یك دوره 11 ماهه سابقه اجرایی در وزارت خارجه داشت.
هویدا یك سال و چند ماه پس از شروع نخستوزیری خود با لیلا امامی دختر سیدحسن امامی (امام جمعه تهران در رژیم شاه) وصلت كرد. مراسم ازدواج این دو در اواخر تیر 1345 برگزار شد ولی در اوائل مرداد 1350 آنان متاركه كردند. ارتشبد حسین فردوست با ارائه اسناد فراوان در زمینه انحرافات جنسی هویدا علت این جدائی را مفاسد اخلاقی هویدا عنوان كرده است. 3
هویدا، گرچه مدت 13 سال نخستوزیر بود.اما به تصریح مورخین، وی در این مدت نقش یك منشی و مجری مطیع اوامر شاهانه را برعهده گرفته بود. در دوران نخست وزیری هویدا، شاه فرمانروای مطلق كشور بود و نه فقط مسایل مربوط به سیاست خارجی و امور دفاعی را شخصاً اداره میكرد، بلكه در جزئیات امور داخلی كشور نیز مداخله مینمود. وزیران مهم كابینه و مقامات ارشد دولتی مستقیماً به شاه گزارش میدادند و مستقیماً از او دستور میگرفتند. جلسات هیأت دولت، اغلب جنبه تشریفاتی داشت و مصوباتی كه قبلاً تهیه و تنظیم شده و از سوی شاه لازم الاجرا شناخته شده بود، به امضای وزیران میرسید. نقش هویدا غالباً در رسیدگی به اموری خلاصه میشد كه شاه به او ارجاع میكرد. وی در مسایل سیاست خارجی، دفاعی و نفتی مطلقاً دخالتی نداشت و این امور تحت نظارت مستقیم شاه بود. هویدا خود یكی از چهرههای سرشناس بهایی و از اعضای فعال فراماسونری بوده و بسیاری از دولتمردان كابینه وی نیز عضو لژهای مختلف فراماسونری بودند.
هویدا در آن روزگار كه بازار كمونیسم گرم بود، به كمونیسم و به حزب توده نزدیك شد، سپس به سیاستهای غرب به ویژه انگلستان نزدیك شد و به سرعت به مهره مورد اعتماد لندن در نظام حكومتی ایرانی تبدیل گردید اما به دلیل دركی كه از جریانهای سیاسی داشت پس از آنكه متوجه شد خورشید استعمار انگلستان در حال غروب كردن است به سیاستهای آمریكا متمایل شد و خود را با مواضع واشنگتن تطبیق داد. او در عین حال چنان به اسرائیل و سیاستهایش نزدیك شد كه دولت اسرائیل به عنوان قدردانی از وی 140 هزار متر مربع زمین در فلسطین را به او واگذار كرد.
سالهای صدارت هویدا كه به دوران ثبات سلطنت پهلوی گره خورده بود، سالهای اوجگیری فساد وتباهی و یكهتازی شاه محسوب میشود. در دوران نخست وزیری هویدا پیوندهای نهان و عیان دربار پهلوی با محافل قدرتمند و چپاولگر غرب و صهیونیسم جهانی به مستحكمترین شكل خود رسید و شاه در صحنه بینالمللی به مثابه یك دیكتاتور بلندپرواز و در منطقه به عنوان استوارترین دوست غرب ظاهر شد. شاه، در كشوری كه فساد و تباهی آن را به كام انحطاط كشیده بود، فرارسیدن «دروازههای تمدن بزرگ» را اعلام میكرد. در این دوران، اگرچه در افكار عمومی هویدا چهرهای مسلوب الاختیار و فاقد استقلال شخصیتی شناخته میشد، اما خود نیز مشوق شاه در تداوم مفاسد حكومتی در ابعاد گوناگون و توجیهگر خیانتهای وی در كشور بود و عملاً زمینههای لازم برای این جنایتها را بوجود آورده بود.
هویدا نخست وزیری بود كه با حضور او شاه میتوانست خود را در قدرتی مطلقه و بر فراز قانون اساسی مشروطه نمایش دهد. دولت هویدا ضمن ترسیم چهرهای توانا و باثبات از رژیم شاه در منطقه و در صحنه بین المللی، بانی برگزاری جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی در ایران بود. مبلغ عظیمی از بودجه كشور صرف برگزاری این جشنها شد، درحالی كه اكثر روستاهای كشور از نعمت برق و آب برخوردار نبودند.
امیرعباس هویدا كه سه ماه پس از تبعید امام خمینی(ره) به تركیه، مأمور تشكیل كابینه شد، سرانجام پس از حدود 13 سال، در 15 مرداد1356 از نخست وزیری بركنار شده و وزیر دربار گردید.. در آن زمان، امیر اسدالله علم ـ وزیر دربارـ به دلیل ابتلاء به بیماری سرطان در بیمارستانی در نیویورك بستری بود. با انتصاب هویدا به وزارت دربار، منصب نخست وزیری به جمشید آموزگار واگذار شد.
مسئولیت وزارت دربار هویدا چندان به طول نیانجامید و وی یكسال بعد با اوجگیری مبارزات مردمی، به پیشنهاد ازهاری ـ نخست وزیر وقت ـ و با موافقت شاه و برای آرام كردن افكار عمومی، در هفتم آبان 1357 بازداشت و به جرم مساعدت در اختناق و نابسامانیهای سیاسی و اقتصادی كشور روانه زندان شد. هویدا كه تا پیروزی انقلاب در میهمانسرای ساواك تحت مراقبت بود، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دستگیر شده، ابتدا به مدرسه علوی و سپس به زندان قصر انتقال یافت. او در زندان قصر محاكمه شد و به جرم معاونت درجنایات، خیانتها، چپاولگریها و مفاسد اداری و اخلاقی و سیاسی رژیم پهلوی و زمینه سازی در تعمیق این مفاسد در 13 سال آخر حیات رژیم پهلوی دوم، در 18 فروردین 1358 اعدام شد. این اعدام خشم محافل امریكایی، صهیونیستی، اروپایی و شبكه جهانی فراماسونری و بهائیت را به همراه داشت.
پی نویس:
1ـ به روزنامه كیهان مورخ 14 و 19 بهمن 1325؛ مجله خواندنیها؛ سال هفتم شماره 49؛ مرد امروز سال پنجم شمارههای 93 و 94 مراجعه شود. (ظهور و سقوط سلطنت پهلوی؛ ارتشبد حسین فردوست؛ ج دوم؛ ص 369؛ انتشارات مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی. )
2ـ هویدا در طول مدت اقامت خود در تركیه از طریق آشنایی با منشی سفارت انگلیس در آنكارا اسنادی را رونوشت برداری میكرده و به سفارت امریكا در آن كشور انتقال میداده است (فصلنامه مطالعات تاریخی؛ شماره 2؛ بهار 1383؛ از انتشارات مؤسسه مطالعات پژوهشهای سیاسی.)
3ـ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ج 2، ص 7ـ 306.
منبع: [External Link Removed for Guests]
برگرفته از : [External Link Removed for Guests]
8 شهريور 1385
چکیده: امیرعباس هویدا نخستوزیری كه بیشترین سالهای صدارت را در میان كابینههای عصر پهلوی اول و دوم به خود اختصاص داده است، از نظر اكثر مورخان معاصر به عنوان سیاستمداری «فرصتطلب» شناخته شده است. این مقاله به بررسی این موضوع پرداخته است.
[align=center]___________________________________________________________________________________[/align]
امیرعباس هویدا نخستوزیری كه بیشترین سالهای صدارت را در میان كابینههای عصر پهلوی اول و دوم به خود اختصاص داده است، از نظر اكثر مورخان معاصر به عنوان سیاستمداری «فرصتطلب» شناخته شده است. او همواره سعی میكرد خود را با خواست و مصالح شاه و دیدگاه قدرتهای برتر آن روز همسو و منطبق سازد. او در دهه 1320 به حزب توده و به كمونیستها نزدیك شد سپس به سرعت وارد شبكه تارعنكبوتی سیاسیون متمایل به انگلستان شد و از فعالان فراماسونری گردید. بعد با حفظ همین ارتباط به سیاستهای آمریكا و اسرائیل گرایش یافت. در تمام این احوال بهائی نیز بود و برای پیروان این فرقه خدمات زیادی ارائه كرد.
* * * *
هویدا، سیاستمداری كه طولانیترین دوران نخست وزیری را در خلال تاریخ مشروطیت به خود اختصاص داده بود، 1298 ش. در تهران متولد شد. پدرش حبیب الله ـ عین الملكـ كارمند وزارت امور خارجه، و كارشناس اداره عربی این وزارتخانه و سپس وزیر مختار ایران در عربستان بود. افسرالملكوك مادر هویدا نیز دختر محمدحسین خان سردار از چهرههای معروف بهائی بود كه در دوران قاجار در آشوبهائی كه بهائیان در چند شهر ایران به راه انداختند نقش داشت. امیرعباس هویدا ابتدا در دارالفنون تحصیل كرد، سپس هنگام مأموریت پدرش در لبنان در مدارس بیروت ثبت نام كرد و در مدت اقامت در این شهر زبانهای عربی و فرانسه را فراگرفت. پس از خاتمه تحصیلات متوسطه در بیروت، راهی اروپا شد ودر تابستان 1320 ش. از دانشگاه بروكسل در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سالهای دهه 1320، هویدا به پیروی از مسلك و عقیده پدرش به اعضاء شبكهها و سران فرقه ضالة بهائیت نزدیك شد و همكاری با آنان را آغاز كرد. هویدا در كشاكش جنگ دوم جهانی از اروپا به ایران بازگشت و ابتدا جهت انجام خدمت وظیفه به دانشكده افسری رفت و سپس در شهریور 1322 در وزارت امور خارجه كه در آن زمان توسط محمد ساعد مراغهای اداره میشد استخدام شد. او از بهمن 1323 به اداره سوم سیاسی این وزارتخانه منتقل شد و در اول مرداد 1324 به عنوان وابسته سفارت رهسپار فرانسه شد.
احسان طبری از رهبران حزب توده در كتاب «كژراهه» نوشته است كه هویدا در مأموریت فرانسه با حزب توده نیز مرتبط گردید و با ایرج اسكندری آشنا شد. از سوی دیگر هویدا در وزارت خارجه با حسنعلی منصور نیز كه ریاست اداره چهارم این وزارتخانه را برعهده داشت، دوستی عمیقی پیدا كرد.
پنج ماه از اقامت هویدا در پاریس نگذشته بود كه وی به اتفاق حسنعلی منصور و عدهای دیگر به جرم قاچاق مواد مخدر توسط پلیس فرانسه دستگیر شدند، اما با وساطت دربار پهلوی رهایی یافتند. این رسوایی در مطبوعات داخلی نیز انعكاس داشت.1
هویدا در اول آبان 1325 كارمند سركنسولگری ایران در هامبورگ و اول فروردین 1328 كارمند كنسولگری ایران در اشتوتگارت شد. گفته میشود در این سالها تعداد زیادی از گذرنامههای سفید در بایگانی چند كنسولگری ایران در آلمان مفقود شد پس از مدتی مشخص شد بسیاری از سرمایهدارانی كه در هامبورگ محكومیتهائی پیدا كرده بودند با استفاده از این تذكرهها فرار كردهاند. در این سالها وزیر مختار ایران در آلمان عبدالله انتظام پسر میرزا محمدخان انتظام السلطنه فراماسون قدیمی بود؛ كسی كه بعدها وزیر خارجه و رئیس هیأت مدیره شركت ملی نفت ایران شد.
اقدامات خلاف قانون هویدا سبب فراخوانی وی از آلمان به تهران شد. عبدالله انتظام كه حامی هویدا بود در اسفند 1329 در كابینه حسین علاء وزیر خارجه شد و هویدا را به عنوان منشی خصوصی خود برگزید. هویدا سپس در دولت مصدق معاون اداره سوم وزارت خارجه شد. چند ماه بعد نیز در 29 مهر 1330 هویدا به دعوت كمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد مأمور خدمت در این سازمان شد و مدت 5 سال نزد «وان هك گدهارت» كمیسر عالی پناهندگان سازمان ملل كه از فراماسونهای مشهور فرانسه نیز بود در ژنو ماند.
هویدا در اسفند 1335 رایزن سفارت ایران در آنكارا شد. این درحالی بود كه رجبعلی منصور پدر حسنعلی منصور دوست صمیمی هویدا، سفیر ایران در تركیه بود و این رابطه سبب افزایش منزلت هویدا در سفارت ایران در آنكارا گردیده بود. پس از چندی عزیمت رجبعلی منصور به اروپا جهت معالجه موجب شد هویدا سرپرستی سفارت ایران در تركیه را تا زمان معرفی سفیر جدید بر عهده بگیرد؛ اما این مدت دو ماه بیشتر به طول نینجامید وانتصاب سرلشكر حسن ارفع به سفارت ایران در تركیه كه یك نظامی بود، سبب برهم خوردن مناسبات وی باهویدا شد. زیرا به زودی مشخص شد كه هویدا با استفاده از اختیارات خود زمینه مهاجرت تعداد زیادی از سرمایهداران بهائی را به تركیه فراهم ساخته و به این ترتیب ناخشنودی و نارضائی مقامات تركیه را برانگیخته بود. دولت آنكارا در پیگیریهای بعدی خود متوجه شد كه فعالیتهای مضره و غیر قانونی بهائیان در تركیه، به نوعی زیر نظر هویدا در سفارت ایران قرار دارد. از این رو وزارت خارجه تركیه از سرلشكر ارفع سفیر ایران درخواست فراخوانی هویدا را كرد.
حضور نامنظم هویدا در سفارت، ارتباط گسترده وی با شبكه بهائیان تركیه كه سبب هشدار مقامات آن كشور به سرلشكر ارفع شده بود و مهمتر از این دو عامل، فعالیتهای جاسوسی هویدا در تركیه2موجب برخوردهایی میان وی با ارفع و زمینه ساز انتقال او به تهران شد.
هنگام بازگشت هویدا به تهران عبدالله انتظام، مراد وحامی او مدیرعامل شركت ملی نفت بود. از این رو به تقاضای او هویدا مأمور خدمت در شركت ملی نفت شد. او ابتدا مدیر اداری شركت نفت بود ولی به سرعت ترقی كرد ودر 1337 به عضویت هیأت مدیره شركت درآمد. او به همراهی طیفی از دوستان بهائی خود از جمله فؤاد روحانی، مهندس فرخان و ... بسیاری از چهرههای بهائی را وارد شركت ملی نفت ایران كردند. به طوری كه پس از رفتن انتظام، دكتر منوچهر اقبال مدیر عامل بعدی شركت نفت، متوجه خلافكاریهای علنی آنان شد و به ناچار عذر آنان را خواست. هویدا در 1338 با «ساواك» نیز مرتبط شد و به عضویت این سازمان درآمد.
در 1340 ش. حسنعلی منصور به پیشنهاد امریكاییها تشكیلاتی به نام «كانون مترقی» به وجود آورد. این تشكیلات كه بعدها به حزب «ایران نوین» تغییر نام داد، با پوشش كمك به اصلاحات ارضی و اصلاحات اقتصادی و سیاسی در كشور به وجود آمده بود و در آن جمعی از نخبگان و تحصیلكردگان دانشگاههای امریكا و اروپا شركت داشتند. هویدا نیز به دلیل سابقه دوستی با حسنعلی منصور از ابتدا وارد این تشكیلات شد. وی از طریق منصور با شبكه فراماسونری نیز مرتبط گردید. دوستی هویدا با نامبرده موجب شد هنگامی كه منصور در اسفند 1340 به نخست وزیری رسید، وی وارد كابینه شده و وزارت دارایی را بر عهده گرفت. حسنعلی منصور در اول بهمن 1343 توسط یكی از اعضای هیأتهای مؤتلفه اسلامی ـ شهید محمد بخارایی ـ در مقابل مجلس شورای ملی كشته شد و هویدا در هفتم همان ماه در حكمی غیرمنتظره مأمور تشكیل كابینه شد. این در حالی بود كه هویدا تنها یك دوره 11 ماهه سابقه اجرایی در وزارت خارجه داشت.
هویدا یك سال و چند ماه پس از شروع نخستوزیری خود با لیلا امامی دختر سیدحسن امامی (امام جمعه تهران در رژیم شاه) وصلت كرد. مراسم ازدواج این دو در اواخر تیر 1345 برگزار شد ولی در اوائل مرداد 1350 آنان متاركه كردند. ارتشبد حسین فردوست با ارائه اسناد فراوان در زمینه انحرافات جنسی هویدا علت این جدائی را مفاسد اخلاقی هویدا عنوان كرده است. 3
هویدا، گرچه مدت 13 سال نخستوزیر بود.اما به تصریح مورخین، وی در این مدت نقش یك منشی و مجری مطیع اوامر شاهانه را برعهده گرفته بود. در دوران نخست وزیری هویدا، شاه فرمانروای مطلق كشور بود و نه فقط مسایل مربوط به سیاست خارجی و امور دفاعی را شخصاً اداره میكرد، بلكه در جزئیات امور داخلی كشور نیز مداخله مینمود. وزیران مهم كابینه و مقامات ارشد دولتی مستقیماً به شاه گزارش میدادند و مستقیماً از او دستور میگرفتند. جلسات هیأت دولت، اغلب جنبه تشریفاتی داشت و مصوباتی كه قبلاً تهیه و تنظیم شده و از سوی شاه لازم الاجرا شناخته شده بود، به امضای وزیران میرسید. نقش هویدا غالباً در رسیدگی به اموری خلاصه میشد كه شاه به او ارجاع میكرد. وی در مسایل سیاست خارجی، دفاعی و نفتی مطلقاً دخالتی نداشت و این امور تحت نظارت مستقیم شاه بود. هویدا خود یكی از چهرههای سرشناس بهایی و از اعضای فعال فراماسونری بوده و بسیاری از دولتمردان كابینه وی نیز عضو لژهای مختلف فراماسونری بودند.
هویدا در آن روزگار كه بازار كمونیسم گرم بود، به كمونیسم و به حزب توده نزدیك شد، سپس به سیاستهای غرب به ویژه انگلستان نزدیك شد و به سرعت به مهره مورد اعتماد لندن در نظام حكومتی ایرانی تبدیل گردید اما به دلیل دركی كه از جریانهای سیاسی داشت پس از آنكه متوجه شد خورشید استعمار انگلستان در حال غروب كردن است به سیاستهای آمریكا متمایل شد و خود را با مواضع واشنگتن تطبیق داد. او در عین حال چنان به اسرائیل و سیاستهایش نزدیك شد كه دولت اسرائیل به عنوان قدردانی از وی 140 هزار متر مربع زمین در فلسطین را به او واگذار كرد.
سالهای صدارت هویدا كه به دوران ثبات سلطنت پهلوی گره خورده بود، سالهای اوجگیری فساد وتباهی و یكهتازی شاه محسوب میشود. در دوران نخست وزیری هویدا پیوندهای نهان و عیان دربار پهلوی با محافل قدرتمند و چپاولگر غرب و صهیونیسم جهانی به مستحكمترین شكل خود رسید و شاه در صحنه بینالمللی به مثابه یك دیكتاتور بلندپرواز و در منطقه به عنوان استوارترین دوست غرب ظاهر شد. شاه، در كشوری كه فساد و تباهی آن را به كام انحطاط كشیده بود، فرارسیدن «دروازههای تمدن بزرگ» را اعلام میكرد. در این دوران، اگرچه در افكار عمومی هویدا چهرهای مسلوب الاختیار و فاقد استقلال شخصیتی شناخته میشد، اما خود نیز مشوق شاه در تداوم مفاسد حكومتی در ابعاد گوناگون و توجیهگر خیانتهای وی در كشور بود و عملاً زمینههای لازم برای این جنایتها را بوجود آورده بود.
هویدا نخست وزیری بود كه با حضور او شاه میتوانست خود را در قدرتی مطلقه و بر فراز قانون اساسی مشروطه نمایش دهد. دولت هویدا ضمن ترسیم چهرهای توانا و باثبات از رژیم شاه در منطقه و در صحنه بین المللی، بانی برگزاری جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی در ایران بود. مبلغ عظیمی از بودجه كشور صرف برگزاری این جشنها شد، درحالی كه اكثر روستاهای كشور از نعمت برق و آب برخوردار نبودند.
امیرعباس هویدا كه سه ماه پس از تبعید امام خمینی(ره) به تركیه، مأمور تشكیل كابینه شد، سرانجام پس از حدود 13 سال، در 15 مرداد1356 از نخست وزیری بركنار شده و وزیر دربار گردید.. در آن زمان، امیر اسدالله علم ـ وزیر دربارـ به دلیل ابتلاء به بیماری سرطان در بیمارستانی در نیویورك بستری بود. با انتصاب هویدا به وزارت دربار، منصب نخست وزیری به جمشید آموزگار واگذار شد.
مسئولیت وزارت دربار هویدا چندان به طول نیانجامید و وی یكسال بعد با اوجگیری مبارزات مردمی، به پیشنهاد ازهاری ـ نخست وزیر وقت ـ و با موافقت شاه و برای آرام كردن افكار عمومی، در هفتم آبان 1357 بازداشت و به جرم مساعدت در اختناق و نابسامانیهای سیاسی و اقتصادی كشور روانه زندان شد. هویدا كه تا پیروزی انقلاب در میهمانسرای ساواك تحت مراقبت بود، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دستگیر شده، ابتدا به مدرسه علوی و سپس به زندان قصر انتقال یافت. او در زندان قصر محاكمه شد و به جرم معاونت درجنایات، خیانتها، چپاولگریها و مفاسد اداری و اخلاقی و سیاسی رژیم پهلوی و زمینه سازی در تعمیق این مفاسد در 13 سال آخر حیات رژیم پهلوی دوم، در 18 فروردین 1358 اعدام شد. این اعدام خشم محافل امریكایی، صهیونیستی، اروپایی و شبكه جهانی فراماسونری و بهائیت را به همراه داشت.
پی نویس:
1ـ به روزنامه كیهان مورخ 14 و 19 بهمن 1325؛ مجله خواندنیها؛ سال هفتم شماره 49؛ مرد امروز سال پنجم شمارههای 93 و 94 مراجعه شود. (ظهور و سقوط سلطنت پهلوی؛ ارتشبد حسین فردوست؛ ج دوم؛ ص 369؛ انتشارات مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی. )
2ـ هویدا در طول مدت اقامت خود در تركیه از طریق آشنایی با منشی سفارت انگلیس در آنكارا اسنادی را رونوشت برداری میكرده و به سفارت امریكا در آن كشور انتقال میداده است (فصلنامه مطالعات تاریخی؛ شماره 2؛ بهار 1383؛ از انتشارات مؤسسه مطالعات پژوهشهای سیاسی.)
3ـ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ج 2، ص 7ـ 306.
منبع: [External Link Removed for Guests]
برگرفته از : [External Link Removed for Guests]
استحمار یک ملت , بهترین راه برای استعمار آنهاست ...

- پست: 361
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱:۱۵ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 31 بار
گفتگو با يك پژوهشگر حوزه تاريخ معاصر - آقاي قاسم تبريزي
نيمه خرداد 42، روزي بود كه در آن فرهنگي سيال و پويا، دوباره جان گرفت و احيا شد. فرهنگ خون دادن براي هدف، فرهنگ ثارالله و از همان روز بود كه عالم اسلام دوباره شهادت را به خاطر آورد. نيمه خرداد آن سال با سوگ سالار شهيدان مقارن شده بود و اين تقارن مباركي بود كه 15 سال بعد به برگ و بار نشست.سالياني است كه از آن روز ميگذرد، و امروز و هر روز، اگر باز هم به واكاوي آن ماجراي عظيم بنشينيم، كم است و هر بار تازههايي بر ما آشكار خواهد شد كه پيش از اين تاريك و مغفول مانده بود.از اين رو به سراغ آقاي قاسم تبريزي، عضو شوراي پژوهشي مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي و عضو شوراي فصلنامه مطالعات تاريخي رفتيم تا 15 خرداد را از زبان او كه خود نيز در زمره مبارزان عليه رژيم طاغوت بوده، بشنويم.
تبريزي، فعاليتهاي فرهنگياش را از دهه 50 در موسسات انتشاراتي و تحقيقاتي همچون موسسه بعثت و كانون نشر و پژوهشهاي اسلامي آغاز كرده و سپس با حضور در مراكز فرهنگي سپاه پاسداران انقلاب، به فعاليت خود ادامه داده است. او به آيت الله طالقاني ارادت خاصي دارد و خاطرات زيبايي نيز از حضور در محضر وي دارد.
آنچه در ادامه ميآيد حاصل گفتوگوي ايرانيوز است با آقاي قاسم تبريزي:
موقعيت ايران در سالهاي شكل گيري نهضت حضرت امام خميني چگونه بود؟
در آغاز دهه 40، نوعي جابجايي قدرت در جهان شكل گرفت و سلطه كامل آمريكا بر ايران تحولاتي را در كشور ما ايجاد كرد. در واقع انگلستان كه قدرت استعماري ديرينه در ايران بود، كنار زده شد و اصلاحات آمريكايي ارضي در ايران به وقوع پيوست. در اين سالها عرصه مبارزاتي براي حزب توده تنگ و تنگتر ميشد. حزب توده كه در دهه 20 با وابستگي ابر قدرت شوروي و حكومتهاي كمونيستي توانسته بود در ايران تحركاتي را صورت دهد، در دهه 40 به دليل اطاعت از مسكو و داشتن ماهيت ماركسيستي و ضد ديني در جامعه ما پايگاه خود را از دست داد. از سوي ديگر حركتهاي ملي نيز كه در ابتداي شروع مبارزات خود، با ملي شدن نفت توانسته بودند جايگاهي در كشور پيدا كنند، به دليل ضعف رهبري و بيگانه بودن برخي از رهبران خود با ديانت و طرح تز جدايي دين از سياست و اختلافات دروني از عرصه مبارزات ملت ايران كنار زده شدند و از اين رو آمريكا و شاه در مقابل برنامههاي خود تنها مانع مهم را اسلام و قدرت سياسي، فرهنگي و مذهبي آن مي دانستند. طرح لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي در اوايل دهه 40 نيز با هدف مقابله با اسلام صورت گرفت، طرحي كه با مخالفت شديد مراجع مواجه شد و اعلاميه ها و سخنرانيهاي بسيار عليه آن منتشر و انجام شد.
با شروع مبارزات مراجع و ملت مسلمان عليه اين لايحه، ابتدا دولت مقاومت كرد اما با گستردگي اين مبارزات، دولت تلاش كرد تا از نقطهاي ديگر برنامه هاي خود را عملي سازد، از اين رو سعي كرد تا در دوران مرجعيت آيت الله بروجردي خود را متشرع به اسلام و قوانين اسلامي نشان دهد. با درگذشت آيت الله بروجردي، شاه كه فكر مي كرد حركت ملت ايران مرجعيت و محوريت خود را از دست داده است، ماهيت ضد ديني را روز به روز بيش از گذشته نشان داد.
در اين ايام،امام با نامههاي سر گشاده تلاش ميكردند ماهيت و هويت اصلي انقلاب سفيد را به ملت نشان دهند. طرح رفراندوم و حركتهاي رژيم شاه در بحث انقلاب سفيد و انجمن هاي ايالتي و ولايتي، مخالفت صريح با قانون اساسي بود، امام در اين قضايا، ابتدا به اين بسنده ميكردند كه تنها طرح كنند كه حكومت حق ندارد خلاف قانون اساسي حركت كند، اما خشونتها و كشتار پي در پي ،اساعه ادب به علما و تحقير مسلمين توسط حكومت، كم كم رژيم را از مشروعيت انداخت و كشتار وسيع و حمله مغول منشانه رژيم به مدرسه فيضيه باعث شد كه از آن پس، امام در سخنراني خود دست به خدشهدار كردن مشروعيت رژيم بزنند و جامعه را به مبارزه عليه حكومت شاه دعوت كنند.
اين حركت و تداوم آن مصادف شد با روزهاي سوگواري امام حسين (ع) در سال 42، امام پس از يك دوره تحمل زندان، در روز عاشورا در 13 خرداد، عليه شاه سخنراني ميكنند و تمام جنايات را به گردن شاه مياندازند و دستورات را از بالا اعلام ميكنند.
اين سخنان امام در حالي بود كه ساواك پيش از فرا رسيدن محرم 42، طي مذاكراتي با سخنرانان و وعاظ تهديد كرده بود كه عليه شاه و عليه اسرائيل سخني گفته نشود و در خطر بودن اسلام به مردم گوشزد نگردد و امام عليرغم اين مقررات، درست مبارزه خود را از همين نقطه شروع كرده بودند. با دستگيري امام در عصر عاشوراي سال 42، در شهرهاي مختلف كشور قيام و تظاهرات آغاز شد كه با سركوب و خشونت و كشتار وسيع در شهرها به ويژه در تهران همراه بود.
تفاوتهاي اساسي قيام 15 خرداد با حركتها و نهضتهايي كه پيش از آن توسط ملت ايران صورت گرفته بود، چيست؟
15 خرداد، آغاز يك حركت نوي اسلامي در جامعه ما و نقطه عطف در مبارزات ملت ايران بود. اين بار حركت از مرجعيت آغاز شده بود و رهبري نهضت با مرجع تقليد بود. نهضت از حوزههاي علميه شكل گرفته بود و كانون مبارزات را مساجد و مراكز اسلامي تشكيل مي دادند. از طرفي سكوت و نوعي رضايت دادن احزاب و گروههاي فعال در آن روزها در كشتار مردم، محبوبيت احزاب و گروهها را نيز زير سوال برده بود. قيام 15 خرداد، حركتي بود براي اسلام و در راه اسلام كه رهبري آن به دست مرجع تقليد بود. در اين حركت اسلامي بود كه تقريباً خط جديدي در مسير مبارزاتي ملت ايران به وجود آمد.
در گذشته، ملي شدن نفت، نوعي مماشات با احزاب و جريان هاي مختلف بود، حتي مشروطه هم از اين آفت رنج ميبرد در حاليكه 15 خرداد، حركتي كاملاً اسلامي بود و مسير حركت ملت ايران را به طور كامل مشخص و از ديگر جريانها مجزا كرد. امام نيز با رهبري خاص خود، طرح حكومت اسلامي را به عنوان جايگزين رژيم ستم شاهي پهلوي مطرح كرد و از اين رو در حركت 15 خرداد، مقصد و هدف به طور كامل مشخص گرديد. حكومتي كه اصل اساسي آن نفي هر نوع استبداد و هرگونه استعمار و سلطه خارجي و آرمان آن تحقق آرمانها و قوانين اسلامي بود، آنچه در نهضتهاي پيش از آن كمتر مورد توجه قرار داشت. در انقلاب مشروطه، اين قيد وجود داشت كه هيچ قانوني نبايد معارض با اسلام باشد، اما اين قانون نه تنها اجرا نشد بلكه حتي در دوران پهلوي، 3 بار قانون اساسي مورد تعدي حكومت قرار گرفت.
با قيام 15 خرداد، محققان و مترجمان اسلامي، تمام تلاش خود را در جهت شناخت اسلامي به عنوان يك سيستم حكومتي و ايدئولوژي و مكتبي كه پاسخگوي نيازهاي دروني و بيروني فرد و جامعه است، به كار گرفتند و در مدت 15 سال، از قيام 15 خرداد تا پيروزي انقلاب، مبارزان ما در عرصه سياست، فرهنگ و اجتماع با تحمل زندانها و شكنجهها و حتي شهادت برخي از بزرگان از حركت نايستادند و روند رشد اسلامي را به شكل رضايت بخش از درون جامعه تداوم بخشيدند.
عوامل و جريانهاي اصلي تاثيرگذار بر قيام 15 خرداد، چه جريانهايي بودند؟
در شكل گيري و قوام قيام 15 خرداد، 2 جريان داخلي و خارجي موثر بودند. تا دهه 20 سلطه مطلق در ايران با انگلستان بود. در اين سالها، روسيه نيز به دلايل مختلف در حاشيه بود و انگلستان يكه تاز سراسر قلمرو ايران بود. با كودتاي 28 مرداد، قدرتي جديد به نام آمريكا سر برآورد. آمريكا به دليل منافع مادي و اقتصادي كه از نفت ناشي ميشد و به دليل اقتدار و موقعيت سياسي خود در منطقه، ايران را جزيره ثبات خود در نظر گرفته بود و گام به گام سنگرهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي اين كشور را فتح ميكرد.
با روي كار آمدن كانون مترقي (حزب ايران نوين) كه در واقع تكنوكراتهاي آمريكايي بودند، حكومت در ايران به طور كاملا به دست آمريكاييها افتاد و انگلستان به طور كامل به حاشيه رانده شد. البته انگلستان بر اساس شيوه هميشگي خود، سعي كرد كه خود را حذف نكند و همچنان در حاشيه به حيات خود در ايران ادامه داد.
تصويب كاپيتولاسيون بزرگترين پيروزي آمريكاييها و زشتترين نقطه ضعف و ذلت رژيم شاه بود. در اين ماجرا، با تصويب مصونيت كامل آمريكاييها در ايران، كشور ما به عنوان كشوري كاملاً وابسته و مستعمره به دنيا معرفي شد. مبارزات امام درست ازهمين جا شكل گرفت و قوام يافت. اسلامي كه امام به جامعه ايران معرفي كرد نه تنها سلطه اجنبي را بر ممالك اسلامي نفي ميكرد بلكه حتي هرگونه استبداد و اختناق را نيز مشروع نميدانست و باور داشت كه با جاري شدن حاكميت قوانين الهي و حدود الهي ميتوان جامعهاي سالم به وجود آورد كه در آن نيازهاي مادي و معنوي افراد بر آورده ميشود. از اين رو امام در ماجراي كاپيتولاسيون، با حملات و افشاگريهاي گسترده نقشههاي آمريكاييها و شاه را براي مردم تشريح كرد.
در اين سالها، شاه ضديت خود را با اسلام به طور كامل مشخص كرده بود، از سوي ديگر مستشاران آمريكايي و اسرائيلي بر تمامي مراكز صنعتي، اقتصادي و سياسي كشور سلطه يافته بودند. در اين موقعيت، كشتار وسيعي كه توسط ساواك و دولت امير اسدالله علم صورت ميگرفت، زمينه ها را براي طرح نابودي كامل رژيم شاه فراهم ميكرد. لذا در اين شرايط خواسته مردم و مطالبه آنها تغيير كرد. اگر در گذشته احزاب سياسي و ملي شعار مبارزه در چارچوب قانون اساسي را سر ميدادند و حفظ نظام شاه را به عنوان يك اصل قبول داشتند، قيام 15 خرداد نفي مطلق رژيم شاهنشاهي را طرح كرد و در دستور اصلي مبارزات قرار داد.
آنچه امام در قيام 15 خرداد مطرح كرد و به عنوان مطالبه اصلي مردم گسترش يافت داراي 3 اصل اساسي بود: سرنگوني شاه، استقلال ايران و تاسيس حكومت اسلامي.3 اصلي كه همه مراجع، علما و وعاظ به همراه عامه مردم به آن معتقد و با آن متفق القول بودند. گرچه هر از گاهي برخي از روشنفكر نماها و سياست بازان روزگار، سعي مي كردند بر اين اصل خدشه وارد كنند اما بيداري و هوشياري مردم، حركت را در مسير اصل و صحيح تداوم ميداد.
به تعبير روشنتر، با قيام 15 خرداد، 2 خط و 2 صف اصلي در ايران مشخص شد، صف اسلام و صف كفر، كساني كه به اسلام به عنوان يك حكومت نگاه نميكردند و كساني كه به ماركسيسم و سوسياليسم شوروي معتقد بودند و كساني كه در جهت منافع غرب و ليبراليسم غربي حركت ميكردند، همگي در زمره صف كفر قرار ميگرفتند. عرصه، عرصه نبرد ميان اسلام و كفر و حق و باطل بود. رژيم شاه ماهيت ضد اسلامي و ضد قرآني خود را نشان داده بود. اسرائيليها بر كشور سلطه داشتند و در ميان كشورهاي اسلامي، ايران را اخوان اليهود ميخواندند و در مراسم حج و كنفرانسهاي اسلامي، ايران را به اين اسم ميشناختند. پايگاه اطلاعاتي و نظامي آمريكا و سازمان سيا فعاليت هاي خود را از تهران و ايران به آسياي دور و آسياي ميانه گسترش ميدادند. در اين شرايط تنها راهي كه براي مبارزان ميماند، تلاش براي گسترش اسلام و نفي كامل رژيم شاه بود. در اين سال ها در حوزههاي علميه، نوعي نهضت علمي و سياسي جديد پديد آمد، بالاخص در قم شاگردان امام كه طي 3 دهه، درس فلسفه، عرفان، فقه و اصول را از امام فرا گرفته بودند و امام را به عنوان مرجع و رهبر قبول داشتند، در شكل گيري اين نهضت نقشي به سزا داشتند.
حكومت هم به هر شكل ممكن به تهديد و ارعاب و زندان و شكنجه و كشتار مبارزان مي پرداخت و هر قدر كه جامعه گامهاي بيشتري به جلو برميداشت، فشار و اختناق گستردهتر مي شد.
از سوي ديگر در اين سالها در اثر اختناق و فشارهاي بسيار، انگيزه فعالان سياسي روز به روز بيشتر ميشد. جريانهاي سياسي چپ و ملي گرايان از عرصه جامعه عقب مانده بودند و حتي محيطهاي دانشگاهي و مراكز دانشجويي از نيروهاي مسلمان پر شده بود.
آنچه در دهههاي 20 و 30 به عنوان عقب ماندگي جريانهاي سياسي در محيطهاي دانشگاهي شكل گرفت در دهههاي 40 و 50 موجب گستردگي انديشه اسلامي در جو دانشگاهها و بالاخص در ميان جوانان شد. طلاب جوان حوزههاي علميه نيز در ايام مختلف به شهرهاي كوچك و روستاهاي سراسر كشور ميرفتند و ضمن ارائه اصول و آموزههاي مذهبي، آنها را با روند مبارزات اسلامي و سياسي ملت همراه ميكردند. گستردگي هياتهاي مذهبي، حسينيهها، تاسيس مساجد، تقويت حوزههاي علميه و تاسيس مدارس اسلامي علي رغم همه تلاشهاي رژيم براي سركوبي، روند مبارزه را سرعت ميبخشيد و موجبات پيروزي انقلاب را در سال 57 فراهم ميكرد.
اگر از ايام مبارزات خود در سالهاي پيش از پيروزي انقلاب، خاطرهاي داريد، بيان كنيد؟
آنچه كه بزرگان در آن روزهاي سخت اما شيرين، در سلولها حس ميكردند، ما در كنار ملت در متن جامعه لمس ميكرديم. اخبار علي رغم فشارها از درون زندان ها به بيرون درز مي كرد و فاش ميشد، يكي از اين بزرگان آيت الله طالقاني بود. من با مرحوم طالقاني پس از آزادي ايشان از زندان در سال 46 ارتباط داشتم و تا سالهاي 49 كه ايشان تبعيد شدند و ممنوعيت از منبر و وعظ داشتند با ايشان بودم. آيت الله طالقاني، شخصيتي بسيار وارسته و با سعه صدر بود و نگاهي عميق نسبت به مسائل داشت. بزرگترين سفارش او به ما در آن روزها اجتناب از اختلافات داخلي و حفظ وحدت بود. سال 53، شبي در منزل مرحوم مير فخرايي جمع بوديم، آيت الله طالقاني هم حضور داشتند.
آن شب كه مصادف با 23 ماه رمضان هم بود، بحث هاي ولايتي و غير ولايتي مطرح بود. برخي بحثهاي مربوط به اختلافات مساجد و مراكز مذهبي نيز طرح شد. آقاي طالقاني ساكت بودند. يكي از حاضران از ايشان تقاضا كرد كه سخني بگويند. آقاي طالقاني به خطبهاي از نهج البلاغه اشاره كرد كه پس از درگيريهاي شديد جنگ جمل، يكي از ياران ميآيد سراغ علي(ع) و از دوران خلفاي راشدين از ايشان سوال مي كند. علي (ع) خطاب به آن مرد ميگويد: اي مرد تو زبانت لق است و بندت شل است مثل بند اسبي كه راكب را به زمين مياندازد، اما جوابت واجب است. بعد از رحلت پيامبر، رداي خلافت را بر دوش كسي انداختند كه خودش هم اعتراف ميكرد كه شايستگي آن را ندارد. امير المومنين پس از شرح وقايع زمان خلفاي راشدين ميفرمايد: و شد آنچه كه نبايد ميشد. ديديم كه دستگاه معاويه چگونه نهال نورس اسلام را ميخواست از ريشه بخشكاند.
پس از آن نيز مرحوم طالقاني با بيان طرح رژيم براي نابودي اسلام و قرآن تاكيد كرد كه كيان اسلام امروز مورد حمله است پس به مسائل داخلي نپردازيد و اختلافات داخلي را رها كنيد و به اين ترتيب بحث جلسه را تغيير داد.
در سال 52 نيز كه پيش از دوران زندان آخرشان بود، ديگر اجازه نداشتند به مسجد بروند و سخنراني كنند. از اين رو همواره به شاگردان خود سفارش ميكردند كه كلاسهاي درس قرآن را گسترش دهند و دور هم بنشينند و براي هم معارف اسلامي بگويند. آيت الله طالقاني در آن روزها قسم جلاله ميخورد كه اگر به من اجازه بدهند، 10 تا بچه را در شوش درس بدهم، اين كار را ميكنم و به آن خشنودم.
در سال هاي مبارزه آنچه بيش از همه بر سر راه ما سد ايجاد ميكرد، سايه سنگين ساواك بود كه همه جا حضور داشت. در سالهاي پيش از انقلاب يكي از فعالين سياسي، آقاي فخرالدين حجازي بود. ايشان موسسهاي را به عنوان مركز فرهنگي تاسيس كرده بود به نام موسسه بعثت كه ما هم در آن موسسه با ايشان همكاري داشتيم. در موسسه بعثت كتابي چاپ شد به نام يهوداز نظر قرآن، يك سال و 8 ماه اين كتاب در اداره سانسور ماند و به آن اجازه انتشار نميدادند چرا كه به اسرائيل و يهود مربوط ميشد.
ناگفتههايي از انقلاب و قيام 15 خرداد داريد؟
ناگفتههاي انقلاب زياد است كه نيازمند فرصتي مناسب و پژوهش و تحقيق خوبي است. پس از نابودي رژيم شاه، تمام فكر مسئولان ما متوجه ساماندهي ساختار سياسي و اقتصادي جامعه بود. در 2 دهه اول انقلاب عملاً شرايط كار فكري و فرهنگي به دست نيامد چرا كه جنگ تحميلي و توطئههاي پي در پي اين فرصت را از ما گرفت. اما اوايل دهه 70، حركت فرهنگي شدت بيشتري يافت و تا حدودي برخي از ناگفتههاي انقلاب طرح شد. انتشار كتاب هاي تاريخي شتاب بيشتري يافت و اين در حالي بود كه در خارج از كشور به ويژه آمريكا با تاسيس 5 مركز تاريخي، فرهنگي سعي ميشد تاريخ معاصر ايران مورد تحريف قرار گيرد. اما در داخل كشور با تاسيس 15 مركزتحقيقات تاريخي و انتشار دهها هزار سند و صدها كتاب خاطرات و كتب تاريخي، زمينههاي تاريخ نگاري اسلامي و انقلابي فراهم شود.
ماهيت انقلاب، هدف آن و مسير قيام، نيروهاي انقلابي و مشكلات و مصائبي كه متحمل شدند همگي در اين اسناد و خاطرات واضح و روشن است. هر چند كه اين مسير تلاش و جديت بيشتري را ميطلبد. توطئههاي رژيم شاه و هماهنگي سازمانهاي اطلاعاتي سيا و موساد و همكاري اينتليجنت سرويس با ساواك در اسنادي كه تحت عنوان رجال پهلوي و ياران به روايت اسناد ساواك منتشر شده، قابل بررسي است. وقايع و حوادث 15 خرداد، در بيش از 7 جلد كتاب مستند منتشر شده، سير نهضت اسلامي از شهادت مصطفي خميني تا پيروزي انقلاب در 25 جلد در حال انتشار است كه تا كنون 22 جلد آن منتشر شده است.
طبق اسنادي كه در دست است، در كميته مشترك ضد خرابكاري كه ساواك تاسيس كرد بيش از 10 هزار و 500 زنداني سياسي در فاصله سالهاي 49 تا 57 در زندانهاي ساواك تحت فشار و شكنجه و آزار و اذيت قرار گرفتند كه برخي از آنها نيز به شهادت رسيدند، اين زندانيان تحت شكنجههاي ماموراني بودند كه تعليم يافتههاي موساد، سيا و اينتليجنت سرويس بودهاند. اوراقي از تاريخ ايران را ميتوان در حاصل كار موزه عبرت ديد كه توانسته بيش از 240 عنوان خاطره از ميان شخصيتهاي بزرگ زنداني شده توسط ساواك جمع آوري كند، همچون خاطرات آيت الله مهدوي كني، خاطرات آيت الله گرامي، خاطرات مهدي غيوران، خاطرات خانم ساجدي، حتي برخي از رجال پهلوي هم كه در داخل و خارج از كشور پس از انقلاب خاطرات خود را نوشتند نتوانستند مظالمي را كه از سالهاي 40 تا57 بر اين مردم رفته، انكار كنند و ناديده بگيرند و اين نشان از عمق اين فجايع دارد.
در طول سالهاي مبارزات ملت ايران عليه رژيم شاه، بسياري از شخصيتها و انديشمندان ملت در زندانهاي مخوف ساواك تحت شكنجههاي سخت قرار داشتند. اخبار مربوط به احوال و اوضاع اين بزرگان در زندانهاي ساواك گاهي توسط برخي از ماموران شهرباني به صورت مكتوب يا غير مكتوب به بيرون ارايه ميشد. اما هر قدر ساواك سلطه و اختناق و حضور خود را در جامعه بيشتر ميكرد، محافل پنهاني بيشتر و فعالتر ميشدند. هويدا در يكي از مصاحبههايش شايعه كرد كه از هر 9 ايراني، يك نفر ساواكي است و رژيم از اين طريق ميخواست در دلها رعب و وحشت ايجاد كند، اما علي رغم اينگونه اقدامات ارتباطات پنهاني و زير زميني در جامعه بسيار زياد شد.
در واقع پس از 15 خرداد، مراكز اسلامي را تعطيل كردند و شخصيتها را به زندان بردند، اما جامعه تحت همان روابط پنهاني و مبارزات زير زميني از درون در حال رشد و بيداري بود و رژيم اين موضوع را به دليل خود بزرگ بيني بيش از حد درك نميكرد، تا اينكه از شهادت مصطفي خميني، يك حركت عمومي آغاز شد و اربعين گرفتنهاي مكرر، منجر به پيروزي انقلاب شد.
به عقيده شما آيا انقلاب توانست به مقاصد و اهداف خويش دست يابد؟
انقلاب ايران، انقلابي بودبه نام اسلام و به تعبير غربيها، به نام خدا. حكومتي كه با آرمانها و ارزشهاي چنين انقلابي شكل گرفت، راهي طولاني خواهد داشت تا به اهداف و مقاصد انقلاب اسلامي دست يابد. ما در عرصه استقلال، آزادي و نفي استبداد و استعمار به خوبي عمل كرديم و موفق شديم اما در رسيدن به حكومتي قرآني و اسلامي هنوز در گامهاي نخستين هستيم. رسيدن به چنين حكومتي نيازمند فرهنگي پويا و سيال است كه بتواند نه تنها با فرهنگهاي مهاجم مقابله كند، بلكه به نوعي در تربيت نيروهاي انساني و مديران لايق و شايسته برنامه ريزي و عمل كند.
رشد علمي و عقلي، گسترش فرهنگ اسلامي و مديريت علمي و عملي در اين مسير، لازمه رسيدن به اهداف و آرمانهاي اوليه انقلاب است. هر تحول فرهنگي حداقل به 2 يا 3 قرن مهلت نياز دارد. شاهد زيباي آن نيز تمدن اسلامي است. آيين اسلام در قرن اول در شبه جزيره عربستان مستقر شد و در قرن چهارم اسلام توانست به صورت يك تمدن پرشكوه و عظيم به جهانيان معرفي شود. البته امروز با امكانات تكنولوژي، مي توان اين فاصله 2، 4 قرني را به يك قرن كاهش داد.
در پايان اگر بحثي باقي مانده ميشنويم.
قيام 15 خرداد در واقع نوعي كربلا را در ذهن هر بيننده و شنوندهاي تداعي ميكند. از سويي اين واقعه در روز عاشورا رخ داد و در حاليكه مردم در حال سينهزني و عزاداري بودند، از طرف ديگر شعارهاي حماسي و بيدار كننده مردم عليه رژيم شاه و اختناق حاكم، صحنههايي را ايجادكرد كه قابل مقايسه با صحنههاي كربلا و حمله سپاهيان يزيد به ياران امام حسين بود. خاطره دستگيري امام و زندان رفتن او به همراه تبعيدهاي طولاني و مكرر، مظلوميت و معصوميت اين مرد بزرگ را بيش از پيش در ذهن و روح مجسم ميكند. دراين دوران اختناق و فشار، علي رغم سختي ها ومصائب، آنچه زيبايي مبارزات را شكل ميداد، قدرت و تجلي ايمان بود. اگر شكنجه گران در زندانها، بزرگاني همچون آيت الله طالقاني و شهيد رجايي را تحت فشار و شكنجه قرار ميدادند اما استقامت و ايستادگي اين مردان بزرگ صحنههاي زيبايي و عظمت روح انساني را به نمايش ميگذاشت كه بينظير بود. در اين مبارزه بي امان، در يك طرف كفر بود با همه توان براي حفظ لذايذ مادي و دنيوي و در طرف ديگر ايمان و اخلاص بود با دستاني خالي كه در دستان خدا قرار داشت، در فضاي مبارزه ميان اين 2 جريان بود كه در اثر عمل و انديشه و استقامت بزرگان ما، زمينهاي براي رشد جوانان آن دوران فراهم شد و بسياري از بزرگان ما به الگوهايي مناسب براي جوانان آن روز تبديل شدند و همين ايمان و استقامت بود كه مسير حركت را ابعاد تازهاي ميبخشيد و جامعه را به سر منزل مقصود رهنمون ميشد.
منبع: ايرانيوز
[External Link Removed for Guests]
نيمه خرداد 42، روزي بود كه در آن فرهنگي سيال و پويا، دوباره جان گرفت و احيا شد. فرهنگ خون دادن براي هدف، فرهنگ ثارالله و از همان روز بود كه عالم اسلام دوباره شهادت را به خاطر آورد. نيمه خرداد آن سال با سوگ سالار شهيدان مقارن شده بود و اين تقارن مباركي بود كه 15 سال بعد به برگ و بار نشست.سالياني است كه از آن روز ميگذرد، و امروز و هر روز، اگر باز هم به واكاوي آن ماجراي عظيم بنشينيم، كم است و هر بار تازههايي بر ما آشكار خواهد شد كه پيش از اين تاريك و مغفول مانده بود.از اين رو به سراغ آقاي قاسم تبريزي، عضو شوراي پژوهشي مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي و عضو شوراي فصلنامه مطالعات تاريخي رفتيم تا 15 خرداد را از زبان او كه خود نيز در زمره مبارزان عليه رژيم طاغوت بوده، بشنويم.
تبريزي، فعاليتهاي فرهنگياش را از دهه 50 در موسسات انتشاراتي و تحقيقاتي همچون موسسه بعثت و كانون نشر و پژوهشهاي اسلامي آغاز كرده و سپس با حضور در مراكز فرهنگي سپاه پاسداران انقلاب، به فعاليت خود ادامه داده است. او به آيت الله طالقاني ارادت خاصي دارد و خاطرات زيبايي نيز از حضور در محضر وي دارد.
آنچه در ادامه ميآيد حاصل گفتوگوي ايرانيوز است با آقاي قاسم تبريزي:
موقعيت ايران در سالهاي شكل گيري نهضت حضرت امام خميني چگونه بود؟
در آغاز دهه 40، نوعي جابجايي قدرت در جهان شكل گرفت و سلطه كامل آمريكا بر ايران تحولاتي را در كشور ما ايجاد كرد. در واقع انگلستان كه قدرت استعماري ديرينه در ايران بود، كنار زده شد و اصلاحات آمريكايي ارضي در ايران به وقوع پيوست. در اين سالها عرصه مبارزاتي براي حزب توده تنگ و تنگتر ميشد. حزب توده كه در دهه 20 با وابستگي ابر قدرت شوروي و حكومتهاي كمونيستي توانسته بود در ايران تحركاتي را صورت دهد، در دهه 40 به دليل اطاعت از مسكو و داشتن ماهيت ماركسيستي و ضد ديني در جامعه ما پايگاه خود را از دست داد. از سوي ديگر حركتهاي ملي نيز كه در ابتداي شروع مبارزات خود، با ملي شدن نفت توانسته بودند جايگاهي در كشور پيدا كنند، به دليل ضعف رهبري و بيگانه بودن برخي از رهبران خود با ديانت و طرح تز جدايي دين از سياست و اختلافات دروني از عرصه مبارزات ملت ايران كنار زده شدند و از اين رو آمريكا و شاه در مقابل برنامههاي خود تنها مانع مهم را اسلام و قدرت سياسي، فرهنگي و مذهبي آن مي دانستند. طرح لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي در اوايل دهه 40 نيز با هدف مقابله با اسلام صورت گرفت، طرحي كه با مخالفت شديد مراجع مواجه شد و اعلاميه ها و سخنرانيهاي بسيار عليه آن منتشر و انجام شد.
با شروع مبارزات مراجع و ملت مسلمان عليه اين لايحه، ابتدا دولت مقاومت كرد اما با گستردگي اين مبارزات، دولت تلاش كرد تا از نقطهاي ديگر برنامه هاي خود را عملي سازد، از اين رو سعي كرد تا در دوران مرجعيت آيت الله بروجردي خود را متشرع به اسلام و قوانين اسلامي نشان دهد. با درگذشت آيت الله بروجردي، شاه كه فكر مي كرد حركت ملت ايران مرجعيت و محوريت خود را از دست داده است، ماهيت ضد ديني را روز به روز بيش از گذشته نشان داد.
در اين ايام،امام با نامههاي سر گشاده تلاش ميكردند ماهيت و هويت اصلي انقلاب سفيد را به ملت نشان دهند. طرح رفراندوم و حركتهاي رژيم شاه در بحث انقلاب سفيد و انجمن هاي ايالتي و ولايتي، مخالفت صريح با قانون اساسي بود، امام در اين قضايا، ابتدا به اين بسنده ميكردند كه تنها طرح كنند كه حكومت حق ندارد خلاف قانون اساسي حركت كند، اما خشونتها و كشتار پي در پي ،اساعه ادب به علما و تحقير مسلمين توسط حكومت، كم كم رژيم را از مشروعيت انداخت و كشتار وسيع و حمله مغول منشانه رژيم به مدرسه فيضيه باعث شد كه از آن پس، امام در سخنراني خود دست به خدشهدار كردن مشروعيت رژيم بزنند و جامعه را به مبارزه عليه حكومت شاه دعوت كنند.
اين حركت و تداوم آن مصادف شد با روزهاي سوگواري امام حسين (ع) در سال 42، امام پس از يك دوره تحمل زندان، در روز عاشورا در 13 خرداد، عليه شاه سخنراني ميكنند و تمام جنايات را به گردن شاه مياندازند و دستورات را از بالا اعلام ميكنند.
اين سخنان امام در حالي بود كه ساواك پيش از فرا رسيدن محرم 42، طي مذاكراتي با سخنرانان و وعاظ تهديد كرده بود كه عليه شاه و عليه اسرائيل سخني گفته نشود و در خطر بودن اسلام به مردم گوشزد نگردد و امام عليرغم اين مقررات، درست مبارزه خود را از همين نقطه شروع كرده بودند. با دستگيري امام در عصر عاشوراي سال 42، در شهرهاي مختلف كشور قيام و تظاهرات آغاز شد كه با سركوب و خشونت و كشتار وسيع در شهرها به ويژه در تهران همراه بود.
تفاوتهاي اساسي قيام 15 خرداد با حركتها و نهضتهايي كه پيش از آن توسط ملت ايران صورت گرفته بود، چيست؟
15 خرداد، آغاز يك حركت نوي اسلامي در جامعه ما و نقطه عطف در مبارزات ملت ايران بود. اين بار حركت از مرجعيت آغاز شده بود و رهبري نهضت با مرجع تقليد بود. نهضت از حوزههاي علميه شكل گرفته بود و كانون مبارزات را مساجد و مراكز اسلامي تشكيل مي دادند. از طرفي سكوت و نوعي رضايت دادن احزاب و گروههاي فعال در آن روزها در كشتار مردم، محبوبيت احزاب و گروهها را نيز زير سوال برده بود. قيام 15 خرداد، حركتي بود براي اسلام و در راه اسلام كه رهبري آن به دست مرجع تقليد بود. در اين حركت اسلامي بود كه تقريباً خط جديدي در مسير مبارزاتي ملت ايران به وجود آمد.
در گذشته، ملي شدن نفت، نوعي مماشات با احزاب و جريان هاي مختلف بود، حتي مشروطه هم از اين آفت رنج ميبرد در حاليكه 15 خرداد، حركتي كاملاً اسلامي بود و مسير حركت ملت ايران را به طور كامل مشخص و از ديگر جريانها مجزا كرد. امام نيز با رهبري خاص خود، طرح حكومت اسلامي را به عنوان جايگزين رژيم ستم شاهي پهلوي مطرح كرد و از اين رو در حركت 15 خرداد، مقصد و هدف به طور كامل مشخص گرديد. حكومتي كه اصل اساسي آن نفي هر نوع استبداد و هرگونه استعمار و سلطه خارجي و آرمان آن تحقق آرمانها و قوانين اسلامي بود، آنچه در نهضتهاي پيش از آن كمتر مورد توجه قرار داشت. در انقلاب مشروطه، اين قيد وجود داشت كه هيچ قانوني نبايد معارض با اسلام باشد، اما اين قانون نه تنها اجرا نشد بلكه حتي در دوران پهلوي، 3 بار قانون اساسي مورد تعدي حكومت قرار گرفت.
با قيام 15 خرداد، محققان و مترجمان اسلامي، تمام تلاش خود را در جهت شناخت اسلامي به عنوان يك سيستم حكومتي و ايدئولوژي و مكتبي كه پاسخگوي نيازهاي دروني و بيروني فرد و جامعه است، به كار گرفتند و در مدت 15 سال، از قيام 15 خرداد تا پيروزي انقلاب، مبارزان ما در عرصه سياست، فرهنگ و اجتماع با تحمل زندانها و شكنجهها و حتي شهادت برخي از بزرگان از حركت نايستادند و روند رشد اسلامي را به شكل رضايت بخش از درون جامعه تداوم بخشيدند.
عوامل و جريانهاي اصلي تاثيرگذار بر قيام 15 خرداد، چه جريانهايي بودند؟
در شكل گيري و قوام قيام 15 خرداد، 2 جريان داخلي و خارجي موثر بودند. تا دهه 20 سلطه مطلق در ايران با انگلستان بود. در اين سالها، روسيه نيز به دلايل مختلف در حاشيه بود و انگلستان يكه تاز سراسر قلمرو ايران بود. با كودتاي 28 مرداد، قدرتي جديد به نام آمريكا سر برآورد. آمريكا به دليل منافع مادي و اقتصادي كه از نفت ناشي ميشد و به دليل اقتدار و موقعيت سياسي خود در منطقه، ايران را جزيره ثبات خود در نظر گرفته بود و گام به گام سنگرهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي اين كشور را فتح ميكرد.
با روي كار آمدن كانون مترقي (حزب ايران نوين) كه در واقع تكنوكراتهاي آمريكايي بودند، حكومت در ايران به طور كاملا به دست آمريكاييها افتاد و انگلستان به طور كامل به حاشيه رانده شد. البته انگلستان بر اساس شيوه هميشگي خود، سعي كرد كه خود را حذف نكند و همچنان در حاشيه به حيات خود در ايران ادامه داد.
تصويب كاپيتولاسيون بزرگترين پيروزي آمريكاييها و زشتترين نقطه ضعف و ذلت رژيم شاه بود. در اين ماجرا، با تصويب مصونيت كامل آمريكاييها در ايران، كشور ما به عنوان كشوري كاملاً وابسته و مستعمره به دنيا معرفي شد. مبارزات امام درست ازهمين جا شكل گرفت و قوام يافت. اسلامي كه امام به جامعه ايران معرفي كرد نه تنها سلطه اجنبي را بر ممالك اسلامي نفي ميكرد بلكه حتي هرگونه استبداد و اختناق را نيز مشروع نميدانست و باور داشت كه با جاري شدن حاكميت قوانين الهي و حدود الهي ميتوان جامعهاي سالم به وجود آورد كه در آن نيازهاي مادي و معنوي افراد بر آورده ميشود. از اين رو امام در ماجراي كاپيتولاسيون، با حملات و افشاگريهاي گسترده نقشههاي آمريكاييها و شاه را براي مردم تشريح كرد.
در اين سالها، شاه ضديت خود را با اسلام به طور كامل مشخص كرده بود، از سوي ديگر مستشاران آمريكايي و اسرائيلي بر تمامي مراكز صنعتي، اقتصادي و سياسي كشور سلطه يافته بودند. در اين موقعيت، كشتار وسيعي كه توسط ساواك و دولت امير اسدالله علم صورت ميگرفت، زمينه ها را براي طرح نابودي كامل رژيم شاه فراهم ميكرد. لذا در اين شرايط خواسته مردم و مطالبه آنها تغيير كرد. اگر در گذشته احزاب سياسي و ملي شعار مبارزه در چارچوب قانون اساسي را سر ميدادند و حفظ نظام شاه را به عنوان يك اصل قبول داشتند، قيام 15 خرداد نفي مطلق رژيم شاهنشاهي را طرح كرد و در دستور اصلي مبارزات قرار داد.
آنچه امام در قيام 15 خرداد مطرح كرد و به عنوان مطالبه اصلي مردم گسترش يافت داراي 3 اصل اساسي بود: سرنگوني شاه، استقلال ايران و تاسيس حكومت اسلامي.3 اصلي كه همه مراجع، علما و وعاظ به همراه عامه مردم به آن معتقد و با آن متفق القول بودند. گرچه هر از گاهي برخي از روشنفكر نماها و سياست بازان روزگار، سعي مي كردند بر اين اصل خدشه وارد كنند اما بيداري و هوشياري مردم، حركت را در مسير اصل و صحيح تداوم ميداد.
به تعبير روشنتر، با قيام 15 خرداد، 2 خط و 2 صف اصلي در ايران مشخص شد، صف اسلام و صف كفر، كساني كه به اسلام به عنوان يك حكومت نگاه نميكردند و كساني كه به ماركسيسم و سوسياليسم شوروي معتقد بودند و كساني كه در جهت منافع غرب و ليبراليسم غربي حركت ميكردند، همگي در زمره صف كفر قرار ميگرفتند. عرصه، عرصه نبرد ميان اسلام و كفر و حق و باطل بود. رژيم شاه ماهيت ضد اسلامي و ضد قرآني خود را نشان داده بود. اسرائيليها بر كشور سلطه داشتند و در ميان كشورهاي اسلامي، ايران را اخوان اليهود ميخواندند و در مراسم حج و كنفرانسهاي اسلامي، ايران را به اين اسم ميشناختند. پايگاه اطلاعاتي و نظامي آمريكا و سازمان سيا فعاليت هاي خود را از تهران و ايران به آسياي دور و آسياي ميانه گسترش ميدادند. در اين شرايط تنها راهي كه براي مبارزان ميماند، تلاش براي گسترش اسلام و نفي كامل رژيم شاه بود. در اين سال ها در حوزههاي علميه، نوعي نهضت علمي و سياسي جديد پديد آمد، بالاخص در قم شاگردان امام كه طي 3 دهه، درس فلسفه، عرفان، فقه و اصول را از امام فرا گرفته بودند و امام را به عنوان مرجع و رهبر قبول داشتند، در شكل گيري اين نهضت نقشي به سزا داشتند.
حكومت هم به هر شكل ممكن به تهديد و ارعاب و زندان و شكنجه و كشتار مبارزان مي پرداخت و هر قدر كه جامعه گامهاي بيشتري به جلو برميداشت، فشار و اختناق گستردهتر مي شد.
از سوي ديگر در اين سالها در اثر اختناق و فشارهاي بسيار، انگيزه فعالان سياسي روز به روز بيشتر ميشد. جريانهاي سياسي چپ و ملي گرايان از عرصه جامعه عقب مانده بودند و حتي محيطهاي دانشگاهي و مراكز دانشجويي از نيروهاي مسلمان پر شده بود.
آنچه در دهههاي 20 و 30 به عنوان عقب ماندگي جريانهاي سياسي در محيطهاي دانشگاهي شكل گرفت در دهههاي 40 و 50 موجب گستردگي انديشه اسلامي در جو دانشگاهها و بالاخص در ميان جوانان شد. طلاب جوان حوزههاي علميه نيز در ايام مختلف به شهرهاي كوچك و روستاهاي سراسر كشور ميرفتند و ضمن ارائه اصول و آموزههاي مذهبي، آنها را با روند مبارزات اسلامي و سياسي ملت همراه ميكردند. گستردگي هياتهاي مذهبي، حسينيهها، تاسيس مساجد، تقويت حوزههاي علميه و تاسيس مدارس اسلامي علي رغم همه تلاشهاي رژيم براي سركوبي، روند مبارزه را سرعت ميبخشيد و موجبات پيروزي انقلاب را در سال 57 فراهم ميكرد.
اگر از ايام مبارزات خود در سالهاي پيش از پيروزي انقلاب، خاطرهاي داريد، بيان كنيد؟
آنچه كه بزرگان در آن روزهاي سخت اما شيرين، در سلولها حس ميكردند، ما در كنار ملت در متن جامعه لمس ميكرديم. اخبار علي رغم فشارها از درون زندان ها به بيرون درز مي كرد و فاش ميشد، يكي از اين بزرگان آيت الله طالقاني بود. من با مرحوم طالقاني پس از آزادي ايشان از زندان در سال 46 ارتباط داشتم و تا سالهاي 49 كه ايشان تبعيد شدند و ممنوعيت از منبر و وعظ داشتند با ايشان بودم. آيت الله طالقاني، شخصيتي بسيار وارسته و با سعه صدر بود و نگاهي عميق نسبت به مسائل داشت. بزرگترين سفارش او به ما در آن روزها اجتناب از اختلافات داخلي و حفظ وحدت بود. سال 53، شبي در منزل مرحوم مير فخرايي جمع بوديم، آيت الله طالقاني هم حضور داشتند.
آن شب كه مصادف با 23 ماه رمضان هم بود، بحث هاي ولايتي و غير ولايتي مطرح بود. برخي بحثهاي مربوط به اختلافات مساجد و مراكز مذهبي نيز طرح شد. آقاي طالقاني ساكت بودند. يكي از حاضران از ايشان تقاضا كرد كه سخني بگويند. آقاي طالقاني به خطبهاي از نهج البلاغه اشاره كرد كه پس از درگيريهاي شديد جنگ جمل، يكي از ياران ميآيد سراغ علي(ع) و از دوران خلفاي راشدين از ايشان سوال مي كند. علي (ع) خطاب به آن مرد ميگويد: اي مرد تو زبانت لق است و بندت شل است مثل بند اسبي كه راكب را به زمين مياندازد، اما جوابت واجب است. بعد از رحلت پيامبر، رداي خلافت را بر دوش كسي انداختند كه خودش هم اعتراف ميكرد كه شايستگي آن را ندارد. امير المومنين پس از شرح وقايع زمان خلفاي راشدين ميفرمايد: و شد آنچه كه نبايد ميشد. ديديم كه دستگاه معاويه چگونه نهال نورس اسلام را ميخواست از ريشه بخشكاند.
پس از آن نيز مرحوم طالقاني با بيان طرح رژيم براي نابودي اسلام و قرآن تاكيد كرد كه كيان اسلام امروز مورد حمله است پس به مسائل داخلي نپردازيد و اختلافات داخلي را رها كنيد و به اين ترتيب بحث جلسه را تغيير داد.
در سال 52 نيز كه پيش از دوران زندان آخرشان بود، ديگر اجازه نداشتند به مسجد بروند و سخنراني كنند. از اين رو همواره به شاگردان خود سفارش ميكردند كه كلاسهاي درس قرآن را گسترش دهند و دور هم بنشينند و براي هم معارف اسلامي بگويند. آيت الله طالقاني در آن روزها قسم جلاله ميخورد كه اگر به من اجازه بدهند، 10 تا بچه را در شوش درس بدهم، اين كار را ميكنم و به آن خشنودم.
در سال هاي مبارزه آنچه بيش از همه بر سر راه ما سد ايجاد ميكرد، سايه سنگين ساواك بود كه همه جا حضور داشت. در سالهاي پيش از انقلاب يكي از فعالين سياسي، آقاي فخرالدين حجازي بود. ايشان موسسهاي را به عنوان مركز فرهنگي تاسيس كرده بود به نام موسسه بعثت كه ما هم در آن موسسه با ايشان همكاري داشتيم. در موسسه بعثت كتابي چاپ شد به نام يهوداز نظر قرآن، يك سال و 8 ماه اين كتاب در اداره سانسور ماند و به آن اجازه انتشار نميدادند چرا كه به اسرائيل و يهود مربوط ميشد.
ناگفتههايي از انقلاب و قيام 15 خرداد داريد؟
ناگفتههاي انقلاب زياد است كه نيازمند فرصتي مناسب و پژوهش و تحقيق خوبي است. پس از نابودي رژيم شاه، تمام فكر مسئولان ما متوجه ساماندهي ساختار سياسي و اقتصادي جامعه بود. در 2 دهه اول انقلاب عملاً شرايط كار فكري و فرهنگي به دست نيامد چرا كه جنگ تحميلي و توطئههاي پي در پي اين فرصت را از ما گرفت. اما اوايل دهه 70، حركت فرهنگي شدت بيشتري يافت و تا حدودي برخي از ناگفتههاي انقلاب طرح شد. انتشار كتاب هاي تاريخي شتاب بيشتري يافت و اين در حالي بود كه در خارج از كشور به ويژه آمريكا با تاسيس 5 مركز تاريخي، فرهنگي سعي ميشد تاريخ معاصر ايران مورد تحريف قرار گيرد. اما در داخل كشور با تاسيس 15 مركزتحقيقات تاريخي و انتشار دهها هزار سند و صدها كتاب خاطرات و كتب تاريخي، زمينههاي تاريخ نگاري اسلامي و انقلابي فراهم شود.
ماهيت انقلاب، هدف آن و مسير قيام، نيروهاي انقلابي و مشكلات و مصائبي كه متحمل شدند همگي در اين اسناد و خاطرات واضح و روشن است. هر چند كه اين مسير تلاش و جديت بيشتري را ميطلبد. توطئههاي رژيم شاه و هماهنگي سازمانهاي اطلاعاتي سيا و موساد و همكاري اينتليجنت سرويس با ساواك در اسنادي كه تحت عنوان رجال پهلوي و ياران به روايت اسناد ساواك منتشر شده، قابل بررسي است. وقايع و حوادث 15 خرداد، در بيش از 7 جلد كتاب مستند منتشر شده، سير نهضت اسلامي از شهادت مصطفي خميني تا پيروزي انقلاب در 25 جلد در حال انتشار است كه تا كنون 22 جلد آن منتشر شده است.
طبق اسنادي كه در دست است، در كميته مشترك ضد خرابكاري كه ساواك تاسيس كرد بيش از 10 هزار و 500 زنداني سياسي در فاصله سالهاي 49 تا 57 در زندانهاي ساواك تحت فشار و شكنجه و آزار و اذيت قرار گرفتند كه برخي از آنها نيز به شهادت رسيدند، اين زندانيان تحت شكنجههاي ماموراني بودند كه تعليم يافتههاي موساد، سيا و اينتليجنت سرويس بودهاند. اوراقي از تاريخ ايران را ميتوان در حاصل كار موزه عبرت ديد كه توانسته بيش از 240 عنوان خاطره از ميان شخصيتهاي بزرگ زنداني شده توسط ساواك جمع آوري كند، همچون خاطرات آيت الله مهدوي كني، خاطرات آيت الله گرامي، خاطرات مهدي غيوران، خاطرات خانم ساجدي، حتي برخي از رجال پهلوي هم كه در داخل و خارج از كشور پس از انقلاب خاطرات خود را نوشتند نتوانستند مظالمي را كه از سالهاي 40 تا57 بر اين مردم رفته، انكار كنند و ناديده بگيرند و اين نشان از عمق اين فجايع دارد.
در طول سالهاي مبارزات ملت ايران عليه رژيم شاه، بسياري از شخصيتها و انديشمندان ملت در زندانهاي مخوف ساواك تحت شكنجههاي سخت قرار داشتند. اخبار مربوط به احوال و اوضاع اين بزرگان در زندانهاي ساواك گاهي توسط برخي از ماموران شهرباني به صورت مكتوب يا غير مكتوب به بيرون ارايه ميشد. اما هر قدر ساواك سلطه و اختناق و حضور خود را در جامعه بيشتر ميكرد، محافل پنهاني بيشتر و فعالتر ميشدند. هويدا در يكي از مصاحبههايش شايعه كرد كه از هر 9 ايراني، يك نفر ساواكي است و رژيم از اين طريق ميخواست در دلها رعب و وحشت ايجاد كند، اما علي رغم اينگونه اقدامات ارتباطات پنهاني و زير زميني در جامعه بسيار زياد شد.
در واقع پس از 15 خرداد، مراكز اسلامي را تعطيل كردند و شخصيتها را به زندان بردند، اما جامعه تحت همان روابط پنهاني و مبارزات زير زميني از درون در حال رشد و بيداري بود و رژيم اين موضوع را به دليل خود بزرگ بيني بيش از حد درك نميكرد، تا اينكه از شهادت مصطفي خميني، يك حركت عمومي آغاز شد و اربعين گرفتنهاي مكرر، منجر به پيروزي انقلاب شد.
به عقيده شما آيا انقلاب توانست به مقاصد و اهداف خويش دست يابد؟
انقلاب ايران، انقلابي بودبه نام اسلام و به تعبير غربيها، به نام خدا. حكومتي كه با آرمانها و ارزشهاي چنين انقلابي شكل گرفت، راهي طولاني خواهد داشت تا به اهداف و مقاصد انقلاب اسلامي دست يابد. ما در عرصه استقلال، آزادي و نفي استبداد و استعمار به خوبي عمل كرديم و موفق شديم اما در رسيدن به حكومتي قرآني و اسلامي هنوز در گامهاي نخستين هستيم. رسيدن به چنين حكومتي نيازمند فرهنگي پويا و سيال است كه بتواند نه تنها با فرهنگهاي مهاجم مقابله كند، بلكه به نوعي در تربيت نيروهاي انساني و مديران لايق و شايسته برنامه ريزي و عمل كند.
رشد علمي و عقلي، گسترش فرهنگ اسلامي و مديريت علمي و عملي در اين مسير، لازمه رسيدن به اهداف و آرمانهاي اوليه انقلاب است. هر تحول فرهنگي حداقل به 2 يا 3 قرن مهلت نياز دارد. شاهد زيباي آن نيز تمدن اسلامي است. آيين اسلام در قرن اول در شبه جزيره عربستان مستقر شد و در قرن چهارم اسلام توانست به صورت يك تمدن پرشكوه و عظيم به جهانيان معرفي شود. البته امروز با امكانات تكنولوژي، مي توان اين فاصله 2، 4 قرني را به يك قرن كاهش داد.
در پايان اگر بحثي باقي مانده ميشنويم.
قيام 15 خرداد در واقع نوعي كربلا را در ذهن هر بيننده و شنوندهاي تداعي ميكند. از سويي اين واقعه در روز عاشورا رخ داد و در حاليكه مردم در حال سينهزني و عزاداري بودند، از طرف ديگر شعارهاي حماسي و بيدار كننده مردم عليه رژيم شاه و اختناق حاكم، صحنههايي را ايجادكرد كه قابل مقايسه با صحنههاي كربلا و حمله سپاهيان يزيد به ياران امام حسين بود. خاطره دستگيري امام و زندان رفتن او به همراه تبعيدهاي طولاني و مكرر، مظلوميت و معصوميت اين مرد بزرگ را بيش از پيش در ذهن و روح مجسم ميكند. دراين دوران اختناق و فشار، علي رغم سختي ها ومصائب، آنچه زيبايي مبارزات را شكل ميداد، قدرت و تجلي ايمان بود. اگر شكنجه گران در زندانها، بزرگاني همچون آيت الله طالقاني و شهيد رجايي را تحت فشار و شكنجه قرار ميدادند اما استقامت و ايستادگي اين مردان بزرگ صحنههاي زيبايي و عظمت روح انساني را به نمايش ميگذاشت كه بينظير بود. در اين مبارزه بي امان، در يك طرف كفر بود با همه توان براي حفظ لذايذ مادي و دنيوي و در طرف ديگر ايمان و اخلاص بود با دستاني خالي كه در دستان خدا قرار داشت، در فضاي مبارزه ميان اين 2 جريان بود كه در اثر عمل و انديشه و استقامت بزرگان ما، زمينهاي براي رشد جوانان آن دوران فراهم شد و بسياري از بزرگان ما به الگوهايي مناسب براي جوانان آن روز تبديل شدند و همين ايمان و استقامت بود كه مسير حركت را ابعاد تازهاي ميبخشيد و جامعه را به سر منزل مقصود رهنمون ميشد.
منبع: ايرانيوز
[External Link Removed for Guests]
استحمار یک ملت , بهترین راه برای استعمار آنهاست ...

- پست: 361
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱:۱۵ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 31 بار
نقد و بررسي كتاب
«آخرين سفر شاه»
دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران
صرفنظر از ضعفهاي كتاب، «آخرين سفر شاه» از نگاه يك فرد غربي براي دريافت تجارب تاريخي ايران، اثر بسيار ارزشمندي است، بويژه اينكه در پايان كتاب، نوع نگاه همگان حتي كساني كه از قبل شاه سود كلاني بردند و به يك عنصر پشت كرده به مصالح ملت خود، تبديل شدند. بخوبي بيان شده است. تعابير آمريكاييها در اين زمينه بسيار گويا و عبرت آميز است.
* * * *
«آخرين سفرشاه» نام كتابي است كه ويليام شوكراس ـ نويسنده و روزنامهنگار انگليسي ـ در مورد تحولات سياسي ايران در دوران پهلوي دوم و انقلاب غيرقابل پيشبيني (البته به زعم كساني كه ايران را جزيره ثبات ميپنداشتند) كه منجر به سفر بيبازگشت وي شد، به رشته تحرير در آورده است.
نويسنده اين كتاب هرچند تلاش وافري مبذول داشته تا سيماي روايتگر منصفي را از خود ترسيم كند، اما با استفاده از كلمات توهينآميز نسبت به رهبر اين انقلاب كه به چندين دهه سلطه بيمنازع دول انگليس و آمريكا در ايران پايان داد، نتوانسته است پايبندي خود را به سياست خارجي كشور متبوعش پنهان دارد،به ويژه آنكه اين روزنامهنگار برجسته در اين اثر هرگز به ريشهيابي چگونگي به حاكميت رسيدن سلسلة پهلوي نميپردازد و با خلاصه كردن ريشة همه مظاهر فساد در استبداد داخلي، نقش استعمار خارجي را در فجايعي كه خود بخوبي ترسيم ميكند، بسيار كمرنگ ميبيند.
البته نميتوان ازيك روزنامهنگار صاحبنام غربي انتظارداشت در مقابل سياست خارجي كشورش جبههگيري كند و به تعريف و تمجيد از انقلاب اسلامي و شخصيت رهبري آن بپردازد. با اين وجود به نظر ميرسد اين كتاب توانسته باشد در حد انتظار از يك ناظر غربي، مسائلي را در مورد رژيم پهلوي و تباهي ناشي از حاكميت اين دودمان براي مردم و كشور ايران انعكاس دهد.
البته سنديت اظهارات شوكراس در اين كتاب زماني بهتر محك ميخورد كه با خاطرات انتشار يافته ازجانب وابستگان به دربار پهلوي كه اين روزها تنوع بيشتري نيز يافته است، تطبيق داده شود و بايد اذعان داشت مستند بودن مطالب اين روزنامهنگار انگليسي در مورد بخشي از آن چه بر ملت ايران رفته است، از اين طريق به ميزان زيادي به اثبات ميرسد.
ويليام شوكراس در فصلهاي مختلف كتاب خود ضمن توصيف وقايعي كه منجر به فرار شاه از ايران شد، به فراخور بحث، نيمنگاهي نيز به روند تحولات سياسي و اجتماعي در دوران پهلوي ميافكند. او گوشههايي از زندگي رضاخان و وقايع گوناگون آن زمان را به تصويرميكشد، سپس ماجراي به سلطنت رسيدن محمدرضا و اتكاي بيش از حد وي به دول انگليس و آمريكا را مورد بحث قرار ميدهد. او به جشنهاي دوهزاروپانصد ساله به عنوان يك نمونه از بلند پروازيهاي نابخشودني كه هزينة كلاني را به مردم ايران تحميل كرد، اشاره ميكند، از سياست همكاري پنهان شاه با صهيونيستها سخن ميگويد، به گوشههايي از فساد و بيبندوباري شاه و خانواده و اطرافيان او ميپردازد و جزيره كيش را يكي از مظاهر رسوا كننده زيادهرويهاي دربار در بيبندوباري معرفي مينمايد. به مالاندوزيهاي بيحدوحصر اشرف و به طور كلي همه اعضاي خانواده شاه و حلقههاي نزديك به آنها اشاره ميكند كه نارضايتيهاي مردم را در پي داشت و در مقابل، شاه براي خاموش كردن نارضايتيهاي مردم ناچار از تكيه بيشاز پيش به «ساواك» ميشود.
شوكراس خاطرنشان ميسازد: اين تمدن بزرگي بود كه شاه از آن سخن ميگفت ودر پايان از هويدا به عنوان سپر بلاي خود استفاده كرد و او را بازداشت نمود و حتي پس از فرار از كشور او را در ايران باقي گذاشت.
البته شوكراس در كتاب خود به دلايلي كه چندان هم پوشيده نيست،به نوعي تلاش دارد تا از هويدا رفع مسئوليت كند، در حالي كه وي 13 سال در مصدر رياست دولت با تمام توان و به صورت سازمان يافتهاي كوشيد تا وابستگي به آمريكا را در ايران در ابعاد مختلف اقتصادي، سياسي، فرهنگي و نظامي نهادينه سازد. تخريب عامدانه كشاورزي در ايران، آزادسازي بيحدوحصر واردات، قرار دادن برنامههاي توسعه كشور در چارچوب نيازها و برنامههاي منطقهاي آمريكا از طريق سازمان برنامه و بودجهاي كه مستقيماً توسط آمريكا هدايت ميشد، از جمله مسائلي اند كه در اين دوران سيزدهساله با جديت دنبال شدند و البته پرداختن به آنها در اين مقال نميگنجد. بدون شك يكي از دلايل مبرا ساختن هويدا و ناديده گرفتن واقعيتها در مورد وي را بايد وابستگي مستقيم او به صهيونيستها و نقشي كه درانتقال يهوديان به فلسطين اشغالي داشت وهمچنين عضويت وي در آژانس جهاني يهود دانست. نكته حائز اهميت در اين زمينه آن كه از جمله مهمترين تدابير شاه براي فرونشاندن تب انقلاب و نارضايتي مردم، از يك سو، دور ساختن اشرف از ايران و از سوي ديگر دستگيري هويدا وبه زندان انداختن وي بود. بي ترديداگراين دو نفردر ميان مردم به دليل فساد بيحدو حصر منفور نبودند دليلي نداشت كه چنين اقدامي از سوي شاه صورت گيرد. بهترين گواه بر منشأ فساد بودن چنين عناصري، انتخاب آنان ازسوي رژيم فاسدپهلوي به عنوان سردمداران تباهي در ايران بوده است. هرچند در مورد اشرف و هويدا تاريخنويسان بسيار گفته و نوشتهاند كه يكي در رأس تشكيلات مافياي توزيع مواد مخدر و ... وديگري به عنوان عامل صهيونيسم و بهائيت در ايران عملكردي از خود به ثبت رساندند كه شاه نيز ناگزير به دوري جستن ازآنها شد،اما بدون ترديد هنوز بسياري از واقعيتها درمورد مهرههاي اصلي بيگانگان در ايران از پرده برون افكنده نشده است.
همچنين شوكراس ترجيح ميدهد از ارتباط ساواك با سيا و موساد به عنوان مولود و پرورش يافته آنان نيز چندان سخني به ميان نياورد. گرچه وي عملكرد پليس مخفي شاه را مخوف عنوان ميكند، اما به دوره ديدن شكنجهگران اين پليس مخفي در آمريكا، انگليس و اسرائيل و فروش تجهيزات غيرانساني از سوي اين دولتها به رژيم شاه براي اعمال سياهترين شكنجهها هيچ اشارهاي نميكند.
«آخرين سفر شاه» در مورد بيماري شاه نيز مطالبي را مطرح ميكند كه بر اساس واقعيات، غيرمحتمل به نظر ميرسد. شوكراس مينويسد: « اگر واشنگتن به بيماري شاه پي ميبرد ديگر وي نميتوانست انتظار پشتيباني بي قيد وشرطي را كه برخوردار بود. از آمريكائيها داشته باشد، لذا به همين دليل سالها بيماريش را پنهان كرد.» وي باذكر اين مطلب درواقع ميخواهد چنين ذهنيتي را القا كند كه شاه، آمريكا را در مورد بسياري از مسائل ايران من جمله بيماري اش بياطلاع ميگذاشت و اگر آمريكا به حمايت از اين رژيم فاسد همت ميگمارد، به دليل دور بودن از واقعيتهاي ايران بوده است. براستي چنين ادعايي دستكم در مورد بيماري شاه و بر اساس اين روايت شوكراس كه هر دو هفته يك بار يك پزشك مشهور و سرشناس فرانسوي براي معاينه وي به تهران ميآمد تا چه حد پذيرفتني است؟ براي روشن شدن زواياي اين ادعا،توجه به دو نكته ضرورت دارد: نخست اين كه در دوران پهلوي، ايران به بهانة تقابل با دولت سوسياليستي شوروي به پايگاه منطقهاي سرويسهاي اطلاعاتي آمريكا، انگليس، اسرائيل و برخي دول اروپايي تبديل شده بود. سيا، موساد و انتليجنت سرويس زبدهترين نيروهاي خود را در تهران مستقر كرده بودند و پيشرفتهترين تجهيزات جاسوسي نيز در پايتخت و برخي نقاط حساس كشور نصب شده بود. دوم اينكه دربار شاه پر بود از عوامل دولتهاي مسلط بر ايران آن روزگار كه رسماً به عنوان عنصر مرتبط با سرويسهاي اطلاعاتي انگليس، آمريكا و اسرائيل شناخته ميشدند و شاه و ساواك نيز از ارتباط آنها مطلع بودند. علاوه بر رجال حتي مستخدمان و محافظان نيز از اين قاعده مستثني نبودند. بنابراين چگونه ميتوان ادعا كرد عوامل موجود در دربار و سرويسهاي اطلاعاتي از موضوع بيماري شاه بياطلاع بودند. ساير مسائل جاري در ايران تحت حاكميت شاه، چون اعمال شكنجههاي قرون وسطايي توسط ساواك و ... نه تنها از چشم دستگاه اطلاعاتي غرب پنهان نبود، بلكه آنها عملاً مربيان و راهنمايان نيروهاي پليس مخفي شاه در چگونگي سركوب قيام ملت ايران بودند. به طور قطع، اشراف كامل اطلاعاتي لازمه انتخاب ايران به عنوان پايگاه منطقهاي آمريكا بود، اما در همين زمينه مقولهاي كه شوكراس بسرعت از كنار آن گذشته،فساد پنهان در سيستم سياسي آمريكا است. به عنوان مثال بازگشت مسئولان منطقهاي سيا به ايران بعد از پايان مأموريتشان در پوششهاي مختلف و اشتغال آنها به امور پرسود و دلالي اسلحه، ميزان ضربهپذيري نظام حاكم بر آمريكا را مشخص ميسازد.
اين مقوله را درارتباط با آخرين سفر شاه به آمريكا براي معالجه، با وضوح بيشتري ميتوان ديد. پرداخت رشوه به دولتمردان و پزشكان آمريكايي،ارسال گزارشهاي خلاف واقعي را از سوي آنها به مركز سبب ميشود مبني براينكه كه گويا در مكزيك براي انجام يك عمل ساده به روي شاه،تجهيزات پزشكي لازم وجود نداردوبنابراين سفروي به آمريكا ضروري است. البته اين فساد در هيئت حاكمه آمريكا منجر به بروز انقلاب دومي در ايران شد.در واقع بعد از برچيده شدن بساط استبداد نوبت قطع يد عوامل استعمار بود كه زمينههاي لازم براي تحقق اين امر، در بستر فساد پنهان در آمريكا فراهم آمد.
ويليام شوكراس همچنين در كتاب ”آخرين سفر شاه” در مورد افزايش قيمت نفت و نقش شاه در آن، تحليلي كاملاً خلاف واقع ارائه ميدهد كه در تناقض با بقيه روايتهاي اوست. شاه كه در روايت شوكراس كاملاً متكي به آمريكا و انگليس و تسليم محض در برابر اراده آنان است. به يكباره در مورد قيمت نفت در برابر تمامي غرب ميايستد و آن را افزايش ميدهد،آن هم در يك مقطع و سپس قيمت نفت روند عادي خود را طي ميكند.
به طوركلي در ارتباط با افزايش قيمت نفت دو تحليل در آن زمان رايج بود: اول اينكه در آن زمان اروپا دلار فراواني در اختيار داشت ودر قبال آن از آمريكا طلا مطالبه ميكرد. واشنگتن كه از اين جهت به شدت تحت فشار بود،بايك ضربه نفتي دلارهاي اضافي را جمعآوري كرد. يك نگاه ديگر نيز وجود داشت مبني بر اينكه كه آمريكا پس از شكست درجنگ ويتنام، دچارركود اقتصادي شده وبه شدت نياز دارد كشورهاي تحت سلطهاش قدرت مالي لازم را براي خريد تسليحات كسب كنند تا بار ديگر صنايع نظامي و تسليحاتي آمريكا رونق بگيرند و مشكلات اقتصادي اين كشور برطرف شوند. لذا همين طور هم شد و پول حاصل از مازاد توليد و افزايش قيمت نفت همگي به خريد تسليحات از آمريكا اختصاص يافت. در اين مقطع، شاه و ساير دولتهاي وابسته در منطقه، ميلياردها دلار اسلحه از آمريكا خريداري كردند.
بنابر اسنادي كه بعدها منتشر شد آمريكا قبل از افزايش قيمت نفت، انبارها وذخائر استراتژيك خود را پر كرده بود؛ لذا اين اروپا و ژاپن بودند كه بايد فشارهاي اقتصادي ناشي از افزايش قيمت نفت را تحمل ميكردند.
[External Link Removed for Guests]
«آخرين سفر شاه»
دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران
صرفنظر از ضعفهاي كتاب، «آخرين سفر شاه» از نگاه يك فرد غربي براي دريافت تجارب تاريخي ايران، اثر بسيار ارزشمندي است، بويژه اينكه در پايان كتاب، نوع نگاه همگان حتي كساني كه از قبل شاه سود كلاني بردند و به يك عنصر پشت كرده به مصالح ملت خود، تبديل شدند. بخوبي بيان شده است. تعابير آمريكاييها در اين زمينه بسيار گويا و عبرت آميز است.
* * * *
«آخرين سفرشاه» نام كتابي است كه ويليام شوكراس ـ نويسنده و روزنامهنگار انگليسي ـ در مورد تحولات سياسي ايران در دوران پهلوي دوم و انقلاب غيرقابل پيشبيني (البته به زعم كساني كه ايران را جزيره ثبات ميپنداشتند) كه منجر به سفر بيبازگشت وي شد، به رشته تحرير در آورده است.
نويسنده اين كتاب هرچند تلاش وافري مبذول داشته تا سيماي روايتگر منصفي را از خود ترسيم كند، اما با استفاده از كلمات توهينآميز نسبت به رهبر اين انقلاب كه به چندين دهه سلطه بيمنازع دول انگليس و آمريكا در ايران پايان داد، نتوانسته است پايبندي خود را به سياست خارجي كشور متبوعش پنهان دارد،به ويژه آنكه اين روزنامهنگار برجسته در اين اثر هرگز به ريشهيابي چگونگي به حاكميت رسيدن سلسلة پهلوي نميپردازد و با خلاصه كردن ريشة همه مظاهر فساد در استبداد داخلي، نقش استعمار خارجي را در فجايعي كه خود بخوبي ترسيم ميكند، بسيار كمرنگ ميبيند.
البته نميتوان ازيك روزنامهنگار صاحبنام غربي انتظارداشت در مقابل سياست خارجي كشورش جبههگيري كند و به تعريف و تمجيد از انقلاب اسلامي و شخصيت رهبري آن بپردازد. با اين وجود به نظر ميرسد اين كتاب توانسته باشد در حد انتظار از يك ناظر غربي، مسائلي را در مورد رژيم پهلوي و تباهي ناشي از حاكميت اين دودمان براي مردم و كشور ايران انعكاس دهد.
البته سنديت اظهارات شوكراس در اين كتاب زماني بهتر محك ميخورد كه با خاطرات انتشار يافته ازجانب وابستگان به دربار پهلوي كه اين روزها تنوع بيشتري نيز يافته است، تطبيق داده شود و بايد اذعان داشت مستند بودن مطالب اين روزنامهنگار انگليسي در مورد بخشي از آن چه بر ملت ايران رفته است، از اين طريق به ميزان زيادي به اثبات ميرسد.
ويليام شوكراس در فصلهاي مختلف كتاب خود ضمن توصيف وقايعي كه منجر به فرار شاه از ايران شد، به فراخور بحث، نيمنگاهي نيز به روند تحولات سياسي و اجتماعي در دوران پهلوي ميافكند. او گوشههايي از زندگي رضاخان و وقايع گوناگون آن زمان را به تصويرميكشد، سپس ماجراي به سلطنت رسيدن محمدرضا و اتكاي بيش از حد وي به دول انگليس و آمريكا را مورد بحث قرار ميدهد. او به جشنهاي دوهزاروپانصد ساله به عنوان يك نمونه از بلند پروازيهاي نابخشودني كه هزينة كلاني را به مردم ايران تحميل كرد، اشاره ميكند، از سياست همكاري پنهان شاه با صهيونيستها سخن ميگويد، به گوشههايي از فساد و بيبندوباري شاه و خانواده و اطرافيان او ميپردازد و جزيره كيش را يكي از مظاهر رسوا كننده زيادهرويهاي دربار در بيبندوباري معرفي مينمايد. به مالاندوزيهاي بيحدوحصر اشرف و به طور كلي همه اعضاي خانواده شاه و حلقههاي نزديك به آنها اشاره ميكند كه نارضايتيهاي مردم را در پي داشت و در مقابل، شاه براي خاموش كردن نارضايتيهاي مردم ناچار از تكيه بيشاز پيش به «ساواك» ميشود.
شوكراس خاطرنشان ميسازد: اين تمدن بزرگي بود كه شاه از آن سخن ميگفت ودر پايان از هويدا به عنوان سپر بلاي خود استفاده كرد و او را بازداشت نمود و حتي پس از فرار از كشور او را در ايران باقي گذاشت.
البته شوكراس در كتاب خود به دلايلي كه چندان هم پوشيده نيست،به نوعي تلاش دارد تا از هويدا رفع مسئوليت كند، در حالي كه وي 13 سال در مصدر رياست دولت با تمام توان و به صورت سازمان يافتهاي كوشيد تا وابستگي به آمريكا را در ايران در ابعاد مختلف اقتصادي، سياسي، فرهنگي و نظامي نهادينه سازد. تخريب عامدانه كشاورزي در ايران، آزادسازي بيحدوحصر واردات، قرار دادن برنامههاي توسعه كشور در چارچوب نيازها و برنامههاي منطقهاي آمريكا از طريق سازمان برنامه و بودجهاي كه مستقيماً توسط آمريكا هدايت ميشد، از جمله مسائلي اند كه در اين دوران سيزدهساله با جديت دنبال شدند و البته پرداختن به آنها در اين مقال نميگنجد. بدون شك يكي از دلايل مبرا ساختن هويدا و ناديده گرفتن واقعيتها در مورد وي را بايد وابستگي مستقيم او به صهيونيستها و نقشي كه درانتقال يهوديان به فلسطين اشغالي داشت وهمچنين عضويت وي در آژانس جهاني يهود دانست. نكته حائز اهميت در اين زمينه آن كه از جمله مهمترين تدابير شاه براي فرونشاندن تب انقلاب و نارضايتي مردم، از يك سو، دور ساختن اشرف از ايران و از سوي ديگر دستگيري هويدا وبه زندان انداختن وي بود. بي ترديداگراين دو نفردر ميان مردم به دليل فساد بيحدو حصر منفور نبودند دليلي نداشت كه چنين اقدامي از سوي شاه صورت گيرد. بهترين گواه بر منشأ فساد بودن چنين عناصري، انتخاب آنان ازسوي رژيم فاسدپهلوي به عنوان سردمداران تباهي در ايران بوده است. هرچند در مورد اشرف و هويدا تاريخنويسان بسيار گفته و نوشتهاند كه يكي در رأس تشكيلات مافياي توزيع مواد مخدر و ... وديگري به عنوان عامل صهيونيسم و بهائيت در ايران عملكردي از خود به ثبت رساندند كه شاه نيز ناگزير به دوري جستن ازآنها شد،اما بدون ترديد هنوز بسياري از واقعيتها درمورد مهرههاي اصلي بيگانگان در ايران از پرده برون افكنده نشده است.
همچنين شوكراس ترجيح ميدهد از ارتباط ساواك با سيا و موساد به عنوان مولود و پرورش يافته آنان نيز چندان سخني به ميان نياورد. گرچه وي عملكرد پليس مخفي شاه را مخوف عنوان ميكند، اما به دوره ديدن شكنجهگران اين پليس مخفي در آمريكا، انگليس و اسرائيل و فروش تجهيزات غيرانساني از سوي اين دولتها به رژيم شاه براي اعمال سياهترين شكنجهها هيچ اشارهاي نميكند.
«آخرين سفر شاه» در مورد بيماري شاه نيز مطالبي را مطرح ميكند كه بر اساس واقعيات، غيرمحتمل به نظر ميرسد. شوكراس مينويسد: « اگر واشنگتن به بيماري شاه پي ميبرد ديگر وي نميتوانست انتظار پشتيباني بي قيد وشرطي را كه برخوردار بود. از آمريكائيها داشته باشد، لذا به همين دليل سالها بيماريش را پنهان كرد.» وي باذكر اين مطلب درواقع ميخواهد چنين ذهنيتي را القا كند كه شاه، آمريكا را در مورد بسياري از مسائل ايران من جمله بيماري اش بياطلاع ميگذاشت و اگر آمريكا به حمايت از اين رژيم فاسد همت ميگمارد، به دليل دور بودن از واقعيتهاي ايران بوده است. براستي چنين ادعايي دستكم در مورد بيماري شاه و بر اساس اين روايت شوكراس كه هر دو هفته يك بار يك پزشك مشهور و سرشناس فرانسوي براي معاينه وي به تهران ميآمد تا چه حد پذيرفتني است؟ براي روشن شدن زواياي اين ادعا،توجه به دو نكته ضرورت دارد: نخست اين كه در دوران پهلوي، ايران به بهانة تقابل با دولت سوسياليستي شوروي به پايگاه منطقهاي سرويسهاي اطلاعاتي آمريكا، انگليس، اسرائيل و برخي دول اروپايي تبديل شده بود. سيا، موساد و انتليجنت سرويس زبدهترين نيروهاي خود را در تهران مستقر كرده بودند و پيشرفتهترين تجهيزات جاسوسي نيز در پايتخت و برخي نقاط حساس كشور نصب شده بود. دوم اينكه دربار شاه پر بود از عوامل دولتهاي مسلط بر ايران آن روزگار كه رسماً به عنوان عنصر مرتبط با سرويسهاي اطلاعاتي انگليس، آمريكا و اسرائيل شناخته ميشدند و شاه و ساواك نيز از ارتباط آنها مطلع بودند. علاوه بر رجال حتي مستخدمان و محافظان نيز از اين قاعده مستثني نبودند. بنابراين چگونه ميتوان ادعا كرد عوامل موجود در دربار و سرويسهاي اطلاعاتي از موضوع بيماري شاه بياطلاع بودند. ساير مسائل جاري در ايران تحت حاكميت شاه، چون اعمال شكنجههاي قرون وسطايي توسط ساواك و ... نه تنها از چشم دستگاه اطلاعاتي غرب پنهان نبود، بلكه آنها عملاً مربيان و راهنمايان نيروهاي پليس مخفي شاه در چگونگي سركوب قيام ملت ايران بودند. به طور قطع، اشراف كامل اطلاعاتي لازمه انتخاب ايران به عنوان پايگاه منطقهاي آمريكا بود، اما در همين زمينه مقولهاي كه شوكراس بسرعت از كنار آن گذشته،فساد پنهان در سيستم سياسي آمريكا است. به عنوان مثال بازگشت مسئولان منطقهاي سيا به ايران بعد از پايان مأموريتشان در پوششهاي مختلف و اشتغال آنها به امور پرسود و دلالي اسلحه، ميزان ضربهپذيري نظام حاكم بر آمريكا را مشخص ميسازد.
اين مقوله را درارتباط با آخرين سفر شاه به آمريكا براي معالجه، با وضوح بيشتري ميتوان ديد. پرداخت رشوه به دولتمردان و پزشكان آمريكايي،ارسال گزارشهاي خلاف واقعي را از سوي آنها به مركز سبب ميشود مبني براينكه كه گويا در مكزيك براي انجام يك عمل ساده به روي شاه،تجهيزات پزشكي لازم وجود نداردوبنابراين سفروي به آمريكا ضروري است. البته اين فساد در هيئت حاكمه آمريكا منجر به بروز انقلاب دومي در ايران شد.در واقع بعد از برچيده شدن بساط استبداد نوبت قطع يد عوامل استعمار بود كه زمينههاي لازم براي تحقق اين امر، در بستر فساد پنهان در آمريكا فراهم آمد.
ويليام شوكراس همچنين در كتاب ”آخرين سفر شاه” در مورد افزايش قيمت نفت و نقش شاه در آن، تحليلي كاملاً خلاف واقع ارائه ميدهد كه در تناقض با بقيه روايتهاي اوست. شاه كه در روايت شوكراس كاملاً متكي به آمريكا و انگليس و تسليم محض در برابر اراده آنان است. به يكباره در مورد قيمت نفت در برابر تمامي غرب ميايستد و آن را افزايش ميدهد،آن هم در يك مقطع و سپس قيمت نفت روند عادي خود را طي ميكند.
به طوركلي در ارتباط با افزايش قيمت نفت دو تحليل در آن زمان رايج بود: اول اينكه در آن زمان اروپا دلار فراواني در اختيار داشت ودر قبال آن از آمريكا طلا مطالبه ميكرد. واشنگتن كه از اين جهت به شدت تحت فشار بود،بايك ضربه نفتي دلارهاي اضافي را جمعآوري كرد. يك نگاه ديگر نيز وجود داشت مبني بر اينكه كه آمريكا پس از شكست درجنگ ويتنام، دچارركود اقتصادي شده وبه شدت نياز دارد كشورهاي تحت سلطهاش قدرت مالي لازم را براي خريد تسليحات كسب كنند تا بار ديگر صنايع نظامي و تسليحاتي آمريكا رونق بگيرند و مشكلات اقتصادي اين كشور برطرف شوند. لذا همين طور هم شد و پول حاصل از مازاد توليد و افزايش قيمت نفت همگي به خريد تسليحات از آمريكا اختصاص يافت. در اين مقطع، شاه و ساير دولتهاي وابسته در منطقه، ميلياردها دلار اسلحه از آمريكا خريداري كردند.
بنابر اسنادي كه بعدها منتشر شد آمريكا قبل از افزايش قيمت نفت، انبارها وذخائر استراتژيك خود را پر كرده بود؛ لذا اين اروپا و ژاپن بودند كه بايد فشارهاي اقتصادي ناشي از افزايش قيمت نفت را تحمل ميكردند.
[External Link Removed for Guests]
استحمار یک ملت , بهترین راه برای استعمار آنهاست ...

- پست: 361
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱:۱۵ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 31 بار
آشنايي با رجال عصر پهلوي
«غلامرضا نيكپي»
غلامرضا نيكپي آخرين شهردار تهران در عصر پهلوي دوم فرزند «اعزازالملك» نوه ظلالسلطان (برادر مظفرالدين شاه قاجار) بود. نيكپي در 1308 در اصفهان به دنيا آمددر 1313 به دبستان پهلوي اصفهان رفت و پس از آنكه پدرش به حكمراني كرمانشاه منصوب شد سال آخر دوره ابتدائي و سال اول دبيرستان را در مدارس هدايت و شاهپور كرمانشاه سپري كرد و با برچيده شدن حكومت رضاخان در 1320 به اصفهان بازگشت.
غلامرضا نيكپي ادامه تحصيلات متوسطه را در دبيرستانهاي ادب، سعدي و صارميه اصفهان گذراند و همزمان با وزارت پدرش در كابينة قوامالسلطنه در سال 1325، ديپلم گرفت و راهي دانشكده حقوق و علوم سياسي در دانشگاه تهران شد و در سال 1328 ليسانس گرفت.
در سال 1329 كه همزمان با مرگ مادرش ـ تركان خانم ـ بود، به انگلستان رفت و ضمن اقامت 6 ساله در لندن، از دانشگاه آن شهر، دكتراي اقتصاد در رشته روابط بينالملل گرفت و در شهريور ماه سال 1335 به كشور بازگشت.
او كه به قيد قرعه از سربازي معاف شده بود، پس از يك دوره كارآموزي در سال 1336 ، پروانه وكالت پايه يك دادگستري گرفت و در 18 خرداد همان سال در شركت ملي نفت ايران، استخدام شد.
استخدام غلامرضا نيكپي در شركت ملي نفت كه مصادف با حضور امير عباس هويدا به عنوان معاون اداري آن شركت بود، باعث شد تا هويدا او را كه از منسوبين مادرياش بود به رياست دفتر اموراداري منصوب نمايد.
پس از گذشت مدت زماني او را در امور قضايي و پس از آن به عنوان متصدي تهيه آمار شركت نفت به كارگرفتند تا اينكه رياست اداره كل آمار و بررسيهاي اقتصادي را به عهده او گذاشتند. شغلي كه ارتباط مستقيم با فعاليتهاي حسنعلي منصور ـ كه رياست شوراي عالي اقتصاد را به عهده داشت ـ پيدا ميكرد. ارتباط امير عباس هويدا با حسنعلي منصور، و همزماني تقريبي تحصيل نيكپي در دانشكده حقوق و علوم سياسي،با تحصيل حسنعلي در همان دانشكده، و داشتن نقاط مشترك، باعث شد تا غلامرضا نيكپي نيز از اعضاي اصلي «كانون مترقي» شود.
ساواك در اين باره مينويسد:
«نيكپي از دوستان قديمي حسنعلي منصور بوده ـ دوستي آنها از پاريس شروع شد. 1 اهل عيش و طرب است و علت آشنايي او با منصور مانند هويدا از مجالس تفريح و عيش و عشرت شروع شد و همين آشنايي در زمان نخستوزيري منصور او را به سمت معاون نخستوزير رسانيد. 2
يكي از تناقضات موجود در سوابق غلامرضا نيكپي، مسئله ازدواج اول او ميباشد كه در هيچ كجا از آن بحثي نشده است.
مسئله از اين قرار است كه در فرم بيوگرافي مورخه 6/10/1343 ، غلامرضا نيكپي، مجرد معرفي شده است در حالي كه در فرم ديگري به تاريخ 26/12/1343، يعني هشتاد روز بعد، او را فردي متأهل معرفي كرده و در مقابل گزينة مربوطه نوشته است:
«همسرش دختر ابوالفتح قهرماني3 (سردار اعظم) است.»
در همين سند است كه نسبت علاقمندي او به مذهب و خانواده، معمولي و به مقام و قدرت و شهرت، زياد ارزيابي شده و در مقابل گزينة ميزان علاقمندي وي نسبت به زن آمده است:
«زياد و اصولاً اهل زنبازي است.» 4
اين ارزيابي در حالي صورت ميگرفت كه، غلامرضا نيكپي از تاريخ دوازدهم فروردين 1343 به عنوان معاون نخستوزير مشغول به كار شده و محمدرضا پهلوي نيز، فرمان انتصاب وي را در تاريخ سيام فروردين امضا كرده بود و ادارات كل سوم، چهارم، هشتم و نهم ساواك، پيرامون او به تحقيق پرداخته و وي را فاقد سابقه مضره معرفي كرده بودند.
از ديگر مواردي كه در اين ارزيابي، به طور مشخص بيان شده بود، صراحت انگليسي بودن خانواده او و طرفداري خودش از امريكا بود و قماربازي او نيز ـ البته نه به طور مرتب ـ بيان شده بود.
غلامرضا نيكپي كه با تبديل «كانون مترقي» به «حزب ايران نوين»، به عضويت هيئت اجرائي حزب و به واسطة ارتباطات خود، به عضويت كانون وكلاي دادگستري و انجمن نفت ايران نيز درآمده بود و با نشرياتي چون: روزنامه اطلاعات، بورس تهران و اكونوميست و برخي نشريات انگليسي زبان نيز همكاري ميكرد، از جمله افرادي بود كه به طور تمام و كمال در اختيار برنامههاي حسنعلي منصور قرار داشت.
در دي ماه 1343 به عضويت شوراي سازمان ايراني مجامع بينالمللي درآمد، سپس وزير مشاور و معاون اجرائي نخستوزير شد. در همين سمت بود كه مسئوليت اداره كاخ جوانان به وي واگذار شد. نيكپي در اين سمت از مدير اجرائي كاخ جوانان خواست تعدادي كارشناس به اسرائيل اعزام كند تا براي رهبري نسل جوان ايران، از تجارب آنان استفاده شود.
نيكپي در ارديبهشت 1347 با حكم وزير علوم و آموزش عالي به عضويت هيأت امناي دانشگاه اصفهان درآمد و در شهريور اين سال وزير مسكن شد. در ارديبهشت سال 1348 گزارشهاي مستندي درباره عضويت نيكپي در شبكه فراماسوري منتشر شد. همچنين در زمينه بحثهاي مربوط به «مبارزه با فساد» نام نيكپي در فهرست مقاماتي كه به گرفتن رشوههاي كلان متهم است قرار گرفت.
در مرداد 1348 غلامرضا نيكپي وزير مسكن و عطاءالله خسرواني وزير كشور در پي يك زد و خورد فيزيكي با يكدگير از كابينه هويدا اخراج شدند. بعضي از آگاهان اين زد و خورد و نتيجه حاصل از آن راسناريوي از پيش نوشته شده هويدا براي خلاصي از شر خسرواني ميدانند كه در مقام دبير كل حزب ايران نوين، براي او به يك «مانع» و «مزاحم» تبديل شده بود. با اين حال نيكپي پس از اخراج از كابينه، در مهر 1348 شهردار تهران شد.
در دوران شهرداري نيكپي، فساد، دزدي، سوءاستفادههاي مالي و رشوهخواري گسترش بيسابقهاي يافت. به طوري كه ساواك در گزارشهاي متعدد خود به اين پديده اشاره كرده است.
در يكي از گزارشهاي ساواك به اقدام نيكپي در اخذ رشوه 20 ميليون توماني از چند كليمي در شمال غرب تهران براي قرار دادن املاك آنها در محدوده شهري اشاره شد و در گزارشي ديگر ميخوانيم كه به دستور نيكپي يكي از چشمههاي بزرگ و قديمي منطقه شميران پوشانيده شده و آب فراوان آن به طور شبانهروزي با استفاده از لولهاي يك كيلومتري به باغ پدرش «اعزاز نيكپي» منتقل گرديده است.
غلامرضا نيكپي تا 25 مرداد 1356 به مدت 8 سال عهدهدار شهرداري تهران بود و سپس در اين تاريخ با بركناري هويدا از مقام نخستوزيري، كنار نهاده شد. او سپس به دستور شاه سناتور انتصابي دربار شد. هنوز يك سال از اين انتصاب سپري نشده بود كه شعلههاي انقلاب اسلامي در حال سوزاندن ريشههاي رژيم شاهنشاهي گرديد و غلامرضا نيكپي در جريان طرح عوامفريبانه دستگيري برخي دولتمردان منفور رژيم بازداشت شد . (21/8/57)
در ماه آذر 1357، همسر و فرزندان نيكپي به خارج از كشور رفتند ولي وي در زندان باقي ماند و نامهنگاريهايش براي سران حكومت پهلوي در دو كابينه ازهاري و بختيار سودي نبخشيد تا اينكه با پيروزي انقلاب اسلامي در 22 بهمن 1357 درهاي زندان گشوده شد و زندانيان به همراه نيكپي از زندان آزاد شدند. نيكپي پس از آزادي مجالي براي فرار نيافت و مجدداً به دست نيروهاي انقلاب دستگير شد و پس از محاكمه در دادگاه انقلاب اسلامي به اعدام محكوم شد. وي روز چهارشنبه 22 فروردين 1358 به همراه جمعي از بلندپايگان رژيم پهلوي تيرباران شد.
نيكپي از جمله افرادي بود كه در رژيم پهلوي نشانهاي متعددي دريافت كرد كه از آن جمله است: مدال درجه يك همايوني، مدال درجه سه تاج، مدال درجه يك اصلاحات ارضي، مدال تاجگذاري، مدال درجه يك سپاس و مدال درجه يك ورزش.
---------------------
پينويسها:
1ـ در قدمت دوستي نيكپي با حسنعلي منصور شكي نيست ولي آنچه مسلم است اين دوستي از دوران تحصيل در دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران است نه پاريس.
2ـ سند بيوگرافي ـ 26/12/43.
3ـ ابوالفتح قهرماني، تحصيل كرده سن پطرزبورگ به همراه امانالله جهانباني بود كه در رشته توپخانه تحصيل كرد و چندي در ارتش روسيه خدمت كرد و بعد از بازگشت به ايران به نيروي قزاق پيوست و درجات متعددي را طي كرد تا جايي كه از احمدشاه به جاي پدرش قهرمانميرزا، لقب سردار اعظمي گرفت. مشاراليه از ملاكين مشهور اصفهان بود و در دورههاي 15 و 16 از شهرضا و اصفهان به مجلس شوراي ملي آمد. وي در سال 1356 ش. درگذشت.
4ـ سند بيوگرافي ـ 26/12/1343.
---------------------
پی نوشت مصطفی : این جناب ظل السلطان همون حاکم اصفهان در زمان قاجاره که کینه ی عجیبی نسبت به صفویه داشت و بسیاری از بناها و کاخهای صفویه که در پایتخت صفویه ( اصفهان ) بنا شده بود رو نابود کرد . از جمله باغ " چهارباغ " که الان در اصفهان در غالب خیابان دیده میشه . این باغ مشتمل بر کاخهای صفوی هم بود که این کاخها همه از دم بوسیله ی همین ظل السلطان و دیگر قاجاریها نابود شدند . همچنین بسیاری بناهاهای دیگر که بیانشون در این مقال نمیگنجه .
[External Link Removed for Guests]
«غلامرضا نيكپي»
غلامرضا نيكپي آخرين شهردار تهران در عصر پهلوي دوم فرزند «اعزازالملك» نوه ظلالسلطان (برادر مظفرالدين شاه قاجار) بود. نيكپي در 1308 در اصفهان به دنيا آمددر 1313 به دبستان پهلوي اصفهان رفت و پس از آنكه پدرش به حكمراني كرمانشاه منصوب شد سال آخر دوره ابتدائي و سال اول دبيرستان را در مدارس هدايت و شاهپور كرمانشاه سپري كرد و با برچيده شدن حكومت رضاخان در 1320 به اصفهان بازگشت.
غلامرضا نيكپي ادامه تحصيلات متوسطه را در دبيرستانهاي ادب، سعدي و صارميه اصفهان گذراند و همزمان با وزارت پدرش در كابينة قوامالسلطنه در سال 1325، ديپلم گرفت و راهي دانشكده حقوق و علوم سياسي در دانشگاه تهران شد و در سال 1328 ليسانس گرفت.
در سال 1329 كه همزمان با مرگ مادرش ـ تركان خانم ـ بود، به انگلستان رفت و ضمن اقامت 6 ساله در لندن، از دانشگاه آن شهر، دكتراي اقتصاد در رشته روابط بينالملل گرفت و در شهريور ماه سال 1335 به كشور بازگشت.
او كه به قيد قرعه از سربازي معاف شده بود، پس از يك دوره كارآموزي در سال 1336 ، پروانه وكالت پايه يك دادگستري گرفت و در 18 خرداد همان سال در شركت ملي نفت ايران، استخدام شد.
استخدام غلامرضا نيكپي در شركت ملي نفت كه مصادف با حضور امير عباس هويدا به عنوان معاون اداري آن شركت بود، باعث شد تا هويدا او را كه از منسوبين مادرياش بود به رياست دفتر اموراداري منصوب نمايد.
پس از گذشت مدت زماني او را در امور قضايي و پس از آن به عنوان متصدي تهيه آمار شركت نفت به كارگرفتند تا اينكه رياست اداره كل آمار و بررسيهاي اقتصادي را به عهده او گذاشتند. شغلي كه ارتباط مستقيم با فعاليتهاي حسنعلي منصور ـ كه رياست شوراي عالي اقتصاد را به عهده داشت ـ پيدا ميكرد. ارتباط امير عباس هويدا با حسنعلي منصور، و همزماني تقريبي تحصيل نيكپي در دانشكده حقوق و علوم سياسي،با تحصيل حسنعلي در همان دانشكده، و داشتن نقاط مشترك، باعث شد تا غلامرضا نيكپي نيز از اعضاي اصلي «كانون مترقي» شود.
ساواك در اين باره مينويسد:
«نيكپي از دوستان قديمي حسنعلي منصور بوده ـ دوستي آنها از پاريس شروع شد. 1 اهل عيش و طرب است و علت آشنايي او با منصور مانند هويدا از مجالس تفريح و عيش و عشرت شروع شد و همين آشنايي در زمان نخستوزيري منصور او را به سمت معاون نخستوزير رسانيد. 2
يكي از تناقضات موجود در سوابق غلامرضا نيكپي، مسئله ازدواج اول او ميباشد كه در هيچ كجا از آن بحثي نشده است.
مسئله از اين قرار است كه در فرم بيوگرافي مورخه 6/10/1343 ، غلامرضا نيكپي، مجرد معرفي شده است در حالي كه در فرم ديگري به تاريخ 26/12/1343، يعني هشتاد روز بعد، او را فردي متأهل معرفي كرده و در مقابل گزينة مربوطه نوشته است:
«همسرش دختر ابوالفتح قهرماني3 (سردار اعظم) است.»
در همين سند است كه نسبت علاقمندي او به مذهب و خانواده، معمولي و به مقام و قدرت و شهرت، زياد ارزيابي شده و در مقابل گزينة ميزان علاقمندي وي نسبت به زن آمده است:
«زياد و اصولاً اهل زنبازي است.» 4
اين ارزيابي در حالي صورت ميگرفت كه، غلامرضا نيكپي از تاريخ دوازدهم فروردين 1343 به عنوان معاون نخستوزير مشغول به كار شده و محمدرضا پهلوي نيز، فرمان انتصاب وي را در تاريخ سيام فروردين امضا كرده بود و ادارات كل سوم، چهارم، هشتم و نهم ساواك، پيرامون او به تحقيق پرداخته و وي را فاقد سابقه مضره معرفي كرده بودند.
از ديگر مواردي كه در اين ارزيابي، به طور مشخص بيان شده بود، صراحت انگليسي بودن خانواده او و طرفداري خودش از امريكا بود و قماربازي او نيز ـ البته نه به طور مرتب ـ بيان شده بود.
غلامرضا نيكپي كه با تبديل «كانون مترقي» به «حزب ايران نوين»، به عضويت هيئت اجرائي حزب و به واسطة ارتباطات خود، به عضويت كانون وكلاي دادگستري و انجمن نفت ايران نيز درآمده بود و با نشرياتي چون: روزنامه اطلاعات، بورس تهران و اكونوميست و برخي نشريات انگليسي زبان نيز همكاري ميكرد، از جمله افرادي بود كه به طور تمام و كمال در اختيار برنامههاي حسنعلي منصور قرار داشت.
در دي ماه 1343 به عضويت شوراي سازمان ايراني مجامع بينالمللي درآمد، سپس وزير مشاور و معاون اجرائي نخستوزير شد. در همين سمت بود كه مسئوليت اداره كاخ جوانان به وي واگذار شد. نيكپي در اين سمت از مدير اجرائي كاخ جوانان خواست تعدادي كارشناس به اسرائيل اعزام كند تا براي رهبري نسل جوان ايران، از تجارب آنان استفاده شود.
نيكپي در ارديبهشت 1347 با حكم وزير علوم و آموزش عالي به عضويت هيأت امناي دانشگاه اصفهان درآمد و در شهريور اين سال وزير مسكن شد. در ارديبهشت سال 1348 گزارشهاي مستندي درباره عضويت نيكپي در شبكه فراماسوري منتشر شد. همچنين در زمينه بحثهاي مربوط به «مبارزه با فساد» نام نيكپي در فهرست مقاماتي كه به گرفتن رشوههاي كلان متهم است قرار گرفت.
در مرداد 1348 غلامرضا نيكپي وزير مسكن و عطاءالله خسرواني وزير كشور در پي يك زد و خورد فيزيكي با يكدگير از كابينه هويدا اخراج شدند. بعضي از آگاهان اين زد و خورد و نتيجه حاصل از آن راسناريوي از پيش نوشته شده هويدا براي خلاصي از شر خسرواني ميدانند كه در مقام دبير كل حزب ايران نوين، براي او به يك «مانع» و «مزاحم» تبديل شده بود. با اين حال نيكپي پس از اخراج از كابينه، در مهر 1348 شهردار تهران شد.
در دوران شهرداري نيكپي، فساد، دزدي، سوءاستفادههاي مالي و رشوهخواري گسترش بيسابقهاي يافت. به طوري كه ساواك در گزارشهاي متعدد خود به اين پديده اشاره كرده است.
در يكي از گزارشهاي ساواك به اقدام نيكپي در اخذ رشوه 20 ميليون توماني از چند كليمي در شمال غرب تهران براي قرار دادن املاك آنها در محدوده شهري اشاره شد و در گزارشي ديگر ميخوانيم كه به دستور نيكپي يكي از چشمههاي بزرگ و قديمي منطقه شميران پوشانيده شده و آب فراوان آن به طور شبانهروزي با استفاده از لولهاي يك كيلومتري به باغ پدرش «اعزاز نيكپي» منتقل گرديده است.
غلامرضا نيكپي تا 25 مرداد 1356 به مدت 8 سال عهدهدار شهرداري تهران بود و سپس در اين تاريخ با بركناري هويدا از مقام نخستوزيري، كنار نهاده شد. او سپس به دستور شاه سناتور انتصابي دربار شد. هنوز يك سال از اين انتصاب سپري نشده بود كه شعلههاي انقلاب اسلامي در حال سوزاندن ريشههاي رژيم شاهنشاهي گرديد و غلامرضا نيكپي در جريان طرح عوامفريبانه دستگيري برخي دولتمردان منفور رژيم بازداشت شد . (21/8/57)
در ماه آذر 1357، همسر و فرزندان نيكپي به خارج از كشور رفتند ولي وي در زندان باقي ماند و نامهنگاريهايش براي سران حكومت پهلوي در دو كابينه ازهاري و بختيار سودي نبخشيد تا اينكه با پيروزي انقلاب اسلامي در 22 بهمن 1357 درهاي زندان گشوده شد و زندانيان به همراه نيكپي از زندان آزاد شدند. نيكپي پس از آزادي مجالي براي فرار نيافت و مجدداً به دست نيروهاي انقلاب دستگير شد و پس از محاكمه در دادگاه انقلاب اسلامي به اعدام محكوم شد. وي روز چهارشنبه 22 فروردين 1358 به همراه جمعي از بلندپايگان رژيم پهلوي تيرباران شد.
نيكپي از جمله افرادي بود كه در رژيم پهلوي نشانهاي متعددي دريافت كرد كه از آن جمله است: مدال درجه يك همايوني، مدال درجه سه تاج، مدال درجه يك اصلاحات ارضي، مدال تاجگذاري، مدال درجه يك سپاس و مدال درجه يك ورزش.
---------------------
پينويسها:
1ـ در قدمت دوستي نيكپي با حسنعلي منصور شكي نيست ولي آنچه مسلم است اين دوستي از دوران تحصيل در دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران است نه پاريس.
2ـ سند بيوگرافي ـ 26/12/43.
3ـ ابوالفتح قهرماني، تحصيل كرده سن پطرزبورگ به همراه امانالله جهانباني بود كه در رشته توپخانه تحصيل كرد و چندي در ارتش روسيه خدمت كرد و بعد از بازگشت به ايران به نيروي قزاق پيوست و درجات متعددي را طي كرد تا جايي كه از احمدشاه به جاي پدرش قهرمانميرزا، لقب سردار اعظمي گرفت. مشاراليه از ملاكين مشهور اصفهان بود و در دورههاي 15 و 16 از شهرضا و اصفهان به مجلس شوراي ملي آمد. وي در سال 1356 ش. درگذشت.
4ـ سند بيوگرافي ـ 26/12/1343.
---------------------
پی نوشت مصطفی : این جناب ظل السلطان همون حاکم اصفهان در زمان قاجاره که کینه ی عجیبی نسبت به صفویه داشت و بسیاری از بناها و کاخهای صفویه که در پایتخت صفویه ( اصفهان ) بنا شده بود رو نابود کرد . از جمله باغ " چهارباغ " که الان در اصفهان در غالب خیابان دیده میشه . این باغ مشتمل بر کاخهای صفوی هم بود که این کاخها همه از دم بوسیله ی همین ظل السلطان و دیگر قاجاریها نابود شدند . همچنین بسیاری بناهاهای دیگر که بیانشون در این مقال نمیگنجه .
[External Link Removed for Guests]
استحمار یک ملت , بهترین راه برای استعمار آنهاست ...

- پست: 361
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱:۱۵ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 31 بار
اسرائيل در ايران
برقراري ارتباط بين اسرائيل و دستگاه سلطنت پهلوي و گسترش همكاريهاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اطلاعاتي و نظامي اين دو رژيم، بخش جذاب و عمده حضور و فعاليت صهيونيستها در ايران است كه در جاي خود به طور جداگانه نيازمند مطالعه و بررسي است.
در اسفندماه سال 1328 ش، يعني حدود يك سال و اندي پس از اعلام تأسيس اسرائيل، دولت شاهنشاهي ايران، اين رژيم را به صورت «دو فاكتو» به رسميت شناخت.
صرف نظر از علل، عوامل و چگونگي اين اقدام رژيم پهلوي و نيز اعمال نفوذ و حتي رشوهاي كه صهيونيستها به بعضي رجال و مقامات ايراني پرداخت كردند؛ واقعيت اين است كه اقدام ايران در ميان جوامع مختلف اسلامي در جهان، به خصوص كشورهاي اسلامي، بازتاب منفي فراوان به دنبال داشت. در ايران نيز مردم مسلمان تحت رهبري عالمان ديني به شدت در قبال اين تصميم اعتراض كردند و عكسالعمل نشان دادند. بعضي نمايندگان مجلس شوراي ملي نيز دولت وقت را مورد سؤال و بازخواست قرار داده و اين اقدام را محكوم كردند. معالوصف رژيم پهلوي ضمن صدور اعلاميهاي، دولت غاصب اسرائيل را به رسميت شناخت و «عباس صيقل» را به عنوان نماينده رسمي انتخاب و به فلسطين اشغالي اعزام كرد. اين در حالي بود كه پيش از اين «رضا صفي نيا» به عنوان مأمور مخصوص دولت شاهنشاهي به فلسطين اعزام شده بود.
بازتاب منفي گسترده موضوع شناسايي اسرائيل در داخل و خارج كشور و به ويژه اعتراضهاي مردم مسلمان ايران به رهبري عالمان ديني، از جمله آيت الله كاشاني، سرانجام سبب صدور اعلاميهاي از سوي نخستوزير، در تيرماه سال 1330 ش، مبني بر قطع رابطه ايران و اسرائيل گرديد. صفي نيا نماينده اعزامي دولت ايران به تهران فراخوانده شد و سركنسولگري ايران در فلسطين اشغالي نيز تعطيل گرديد. البته واقعيت اين بود كه رژيم پهلوي شناسايي «دوفاكتو»ي اسرائيل را ملغي اعلام نكرده بود. لذا پس از كودتاي 28 مرداد 1332 ش، اين ارتباط مجدداً برقرار شد؛ به گونهاي كه محمدرضا پهلوي طي مصاحبهاي در مرداد ماه سال 1339 شناسايي اسرائيل را مورد تأييد قرار داد و موضوع تعطيلي كنسولگري ايران و فراخواني نماينده سياسي دولت را ناشي از مشكلات مالي اعلام كرد.
شناسايي رژيم صهيونيستي از سوي ايران به عنوان يك كشور بزرگ اسلامي، براي صهيونيستها در عرصه منطقهاي و بينالمللي دستاوردي بسيار ارزشمند و حائز اهميت بود. از سوي ديگر، به روشني قابل اثبات بود كه گسترش ارتباط و همكاري دولت شاهنشاهي با اسرائيل، در عرصههاي گوناگون، نه فقط دستاورد مورد قبول براي كشور ايران نداشت، بلكه كاملاً يك سويه و به سود اسرائيليها و در مسير استراتژي رژيم صهيونيستي بود. تنها ثمرة اين همكاري براي دربار پهلوي، برخورداري از حمايت كانونها و اشخاص ذينفوذ يهودي و صهيونيستي آمريكا و اروپا در جهت تحكيم و تقويت سلطنت بود. آنها از اين طريق محمدرضا را تطميع و دچار غرور و خود بزرگبيني كاذب ميكردند؛ به گونهاي كه اين فكر در او تقويت شده بود كه با برخورداري از حمايت و پشتيباني لابي صهيونيسم در اروپا و آمريكا، بقا و تداوم سلطنت پهلوي براي هميشه تضمين شده است.
شناسايي اسرائيل از سوي ايران نه فقط حركتي در جهت مشروع جلوه دادن دولت غاصب اسرائيل و اشغال سرزمين فلسطين، بلكه تلاشي در مسير خارج ساختن رژيم صهيونيستي از انزواي سياسي در منطقه و جهان اسلام بود. به علاوه، اين اقدام دولت، تكاپويي در راستاي ايجاد اختلال در وحدت كشورهاي اسلامي و مسلمانان منطقه در قبال دولت مهاجم و اشغالگر صهيوني بود.
در عرصه روابط اطلاعاتي نيز اين همكاري نه تنها سودي براي ايران به دنبال نداشت، بلكه موجب نفوذ موساد در همه اركان اين كشور شده بود. پروتكل همكاري اطلاعاتي ايران با اسرائيل و استقرار پايگاههاي جاسوسي و اطلاعاتي صهيونيستها در مناطق غرب و جنوب كشور و اعزام صدها جاسوس كار كشته به كشورهاي اسلامي و عربي همجوار، موقعيت اسرائيل را در برابر مسلمانان تقويت ميكرد. اين موقعيت سبب ميشد تا اسرائيليها با دستيابي به اخبار و اطلاعات و اسرار محرمانه كشورهاي اسلامي و مسلمانان منطقه، امكان ارزيابي موقعيت نظامي و سياسي آن كشورها را داشته و در مواقع مقتضي از آمادگي لازم براي مقابله و يا تهاجم به ممالك عربي برخوردار باشند.
همكاري جاسوسي و اطلاعاتي موساد و ساواك تحت عنوان «طرح كريستال» و نيز همكاري اطلاعاتي سه جانبه ايران، اسرائيل و تركيه تحت عنوان «نيزهي سه سر» نه فقط مسلمانان منطقه را نسبت به ايران بدبين و موجب تفرقه بين مسلمين ميشد، بلكه نيازهاي استراتژيك دولت منفور و منزوي اسرائيل را در حوزة مسائل نظامي و اطلاعاتي تأمين ميكرد.
پروتكل همكاري اطلاعاتي دو رژيم پهلوي و اسرائيل، سرزمين ايران را به پايگاه امن و بيبديل تبديل كرده بود. اين پايگاه نظامي و ايستگاه اطلاعاتي نه فقط در مسير تحكيم و تقويت موقعيت اسرائيل و تداوم موجوديت آن قابل ارزيابي بود، بلكه براي استراتژي تهاجمي اشغالگران صهيونيست به كشورهاي اسلامي نيز تضمين شده بود.
در عرصه روابط اقتصادي نيز نيازمنديهاي اسرائيل در بخش انرژي، سوخت و مواد اوليه از طريق ارسال نفت مورد احتياج صهيونيستها تأمين و به اين بهانه، ميليونها دلار اقلام غيرضروري، از سلاحهاي جنگي تا فرآوردههاي غذايي اسرائيلي وارد بازار ايران ميشد. يعني اسرائيليها هم نفت و مواد انرژيزاي مورد نياز خود را از اين راه تأمين ميكردند و هم براي عرضه و فروش كالاهاي خود بازار آماده و تضمين شده داشتند.
در عرصههاي فرهنگي و ورزشي نيز رژيم پهلوي به شدت سعي داشت، دولت صهيونيستي و اسرائيليها را از حصار انزوا و تحريم كشورهاي اسلامي منطقه بيرون بياورد. مبادله تيمهاي ورزشي و برگزاري مسابقات گوناگون تماماً حركتي در اين راستا بود.
اعزام دانشجويان و كارآموزان مسلمان ايراني به فلسطين اشغالي، برقراري تورهاي سياحتي و دعوت شماري از استادان، روشنفكران و نويسندگان ايراني براي سفر و بازديد از مناطق اشغالي، بخشي از روابط و همكاري فرهنگي، علمي و ورزشي با هدف ايجاد زمينههاي فكري، رواني و فرهنگي جهت پذيرش اسرائيل از سوي مردم مسلمان ايران بود. صهيونيستها در راستاي تعقيب اهداف مزبور، همه ساله، دهها نفر را از ميان استادان دانشگاه، نويسندگان، روزنامهنگاران، دانشجويان و … انتخاب و براي گردش، تفريح و يا بازديدهاي علمي به فلسطين اشغالي دعوت ميكردند.
البته از خيل ميهمانان ايراني، بودند كساني كه چندان نمك ناشناس نبودند! و در مدح و ستايش از ميزبانان اسرائيلي سنگ تمام ميگذاشتند و مبلّغ دو آتشه اسرائيل ميشدند.
سعيد نفيسي، پژوهشگر و نويسندة پرآوازه ايراني! تنها يك نمونه از اين ميهمانان بود كه زحمات ميزبان را پاس داشت. او در آذرماه سال 1336 از طريق مهير عزري، نماينده سياسي اسرائيل در ايران و به دعوت وزارت امور خارجه رژيم صهيونيستي چند صباحي نزد اسرائيليها ميهمان بود. سعيد نفيسي چنان از پذيرايي و ميهماننوازي ميزبانان اسرائيلي به وجد ميآيد كه در همان زمان، در هتل محل اقامت خود، قطعه شعري با عنوان «گل اميد» كه بيشتر به يك ترانه صهيونيستي شباهت دارد، ميسرايد و آن را تقديم ميهمانداران خود ميكند.
در بخشي از اين شعر، از رژيم غاصب و نامشروع اسرائيلي چنين ستايش ميشود:
در اينجا1 نوبهاران با هزاران جلوه رنگ زندگي دارد
در آنجا2 باد سر سخت زمستان دانه اندوه ميكارد
در اينجا ماه بردندانههاي قصر شادي نور ميريزد
در آنجا سايه مهتاب بر ويرانهها، با ظلمت و غمها ميآميزد
در اينجا با همه نا آشناييها صفا دارند. 3
سعيد نفيسي، طي اين سفر يادداشتي از خود به يادگار مي گذارد كه در آن از سرزمين فلسطين به عنوان «يك توده خاك» و از اسرائيل به عنوان «تمدني بر ويرانه فلسطين» ياد ميكند.
نفيسي چون بن گوريون و گلداماير « فلسطين را كويري بيمردم، براي مردمي بي سرزمين» ميخواند و مينويسد:
مشكلات كشور اسرائيل امروز در جهان متمدن، يكي از مهمترين مسائل جهان است. سرزميني كه نُه سال پيش (قبل از تأسيس اسرائيل) يك توده خاك از آسيا بود كه در آن قدري بيش از يك ميليون مردم سيه روزگار واپسرانده زندگي ميكردند. [...] تا چندي پيش جز سرزمين باير خشكي نبود؛ اينك خانهها، كارخانهها، بنگاههاي علمي، مدارس، بيمارستانها، شهرها، مؤسسات فرهنگي، گويي در اندك مدت از زمين روييدهاند. 4
اسرائيليها با دعوت بسياري از دانشگاهيان، صاحب منصبان، روزنامهنگاران، روشنفكران و دانشجويان ايراني در پي چنين دستاورد تبليغاتي صهيونيسم پسندي بودند، تا از قبل اين ترفندهاي تبليغاتي و دروغين ميزان نفرت و خشم مردم مسلمان ايران و منطقه را نسبت به مهاجمان سفاك صهيونيست كاهش دهند. اما جز عدهاي معدود، عموم مردم مسلمان ايران هيچگاه تحت تأثير تبليغات دروغين اسرائيل و مبلغان دستپروردهي آنها قرار نگرفتند و همواره مواضع و گرايشهاي ضد صهيونيستي عميق و شديد خود را حفظ كردهاند.
به هر روي، اسرائيليها براي ايجاد يك پايگاه فرهنگي در داخل ايران تلاشهاي فراوان كردند، اما به دليل پايبندي مردم مسلمان ايران به اصول، ارزشها، آداب و فرهنگ ناب اسلامي، آنها هيچ گاه به نتايج دلخواه خود نرسيدند. بر اين اساس صهيونيستها سرمايهگذاري در حوزه مسايل نظامي و اطلاعاتي را، بيش از همه، مطلوب و مطابق استراتژي خود ارزيابي كرده بودند. براساس اين ارزيابي، استراتژيستهاي كهنه كار صهيوني، ايران را تنها پايگاه امن، آرام و مطمئن اسرائيل در ميان درياي مسلمانان و اعراب ميدانستند. آنها براي حفظ و تقويت اين پايگاه درصدد تبديل آن به يك زرادخانه جنگي تحت نظارت و كنترل اسرائيل بودند. در راستاي اين ارزيابي، نظام اطلاعاتي صهيونيسم، طرح تجهيز ايران به سلاح اتمي را در دستور كار قرار داد. طبق اسناد و منابع موجود، يكي از مرموزترين قراردادهاي نظامي و اطلاعاتي در منطقه خاورميانه، طي نيم قرن گذشته، «پروژهي گل» و به قولي ديگر «عمليات گُل» نام داشت. بر اساس اين پروژه، اوري لوبراني رئيس نمايندگي اسرائيل در ايران، طي گفت و گويي با رييس ساواك، آمادگي دولت صهيوني را براي همكاري اتمي با ايران اعلام و تصريح و تأكيد كرد كه اسرائيل ضروري ميداند تا ايران را به بمب اتم مجهز كند. او در ادامه افزود:
ما آماده همكاري اتمي در هر زمينهاي هستيم (...) حتي اگر ايران بخواهد ما ميتوانيم سلاح اتمي هم براي شما توليد كنيم. جداكردن اورانيوم 235 از 238 براي توليـد سلاح هستهاي كار بسيار سادهاي در اسرائيل محسوب ميشود. چون ساختن سلاح هستهاي از اين مرحله به بعد كار مهمي نخواهد بود. 5
منابع غربي نيز در اين باره نوشتند: در بهار سال 1977 م / 1356 ش، شيمون پرز وزير جنگ اسرائيل توافقنامهاي را در زمينه همكاري ايران با برنامه موشك بالستيك اتمي اسرائيل امضا كرد كه براساس آن ايران هزينه اين همكاري را به صورت يك ميليارد دلار نفت خام ميپرداخت و يك فرودگاه و يك سايت پرتاب براي آزمايش دور برد موشكي و نيز محلي براي سوار كردن موشك در اختيار اسرائيل ميگذاشت. 6
طرح تجهيز ايران به سلاح اتمي نشانه اعتماد كامل اسرائيل و امپراتوري جهاني صهيونيسم به نظام سلطنتي پهلوي بود. اين طرح مشترك بخشي از سرمايههاي مورد نياز اسرائيل را تأمين ميكرد و از سوي ديگر ميدان آزمايشي به پهنه ايران و دور از ديدرس كشورهاي عربي و اسلامي همجوار فلسطين، براي اسرائيل يك امتياز ويژه و منحصر به فرد محسوب ميشد.
به علاوه اين پروژه مشترك بيش از پيش بين ايران و ديگر كشورهاي اسلامي منطقه فاصله و اختلاف ايجاد ميكرد و بالعكس، موجبات محكمتر شدن حلقه پيوند و وابستگي ايران به اسرائيل را فراهم ميآورد. مهمتر از همه، رژيم صهيونيستي درمواقع اضطراري ميتوانست از پايگاه ايران، از اين تجهيزات به عنوان يك اهرم رواني و سياسي و بلكه نظامي، عليه مسلمانان منطقه بهرهبرداري كند.
اما آنچه، تا آن زمان در محاسبات استراتژيستهاي جهاني صهيونيست، جايگاه چنداني نداشت، امواج رو به گسترش انقلاب اسلامي در ميان مردم مسلمان ايران بود كه همه آنها را به طور غير مترقبه، دچار سردرگمي و آشفتگي فكري نمود.
سرانجام پيروزي نهضت اسلامي مردم مسلمان اين كشور به رهبري حضرت امام و سقوط دژ تسخير ناپذير آمريكا و صهيونيسم در اين سرزمين براي جامعه اطلاعاتي و سياسي غرب و صهيونيستها، كاملاً غير منتظره و حيرتانگيز بود. سقوط اين كانون بزرگ توطئه براي امپراتوري جهاني صهيونيسم كه حداقل چندين دهه براي ايجاد و استحكام آن برنامهريزي و سرمايهگذاري همه جانبه نموده بود، بسيار سنگين و تكاندهنده و غير قابل پذيرش بود. به اعتراف آگاهان در غرب، بر اثر اين رويداد بزرگ، سرويسهاي اطلاعاتي آمريكا، اروپا و صهيونيسم تا مدتها «دچار شوك و پريشاني»7 بودند كه تبعات و پيامدهاي آن هنوز در سياستهاي تهاجمي و خشمآلود رهبران و سياستگذاران و برنامهريزان نظام سلطه جهاني عليه جمهوري اسلامي آشكار است.
به نقل از كتاب «سقوط»، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، صص 117 ـ 124
پانوشتها:
1ـ مقصود «اسرائيل» است.
2ـ منظور «ايران» يعني زادگاه و وطن شاعر است.
3 ـ فصلنامه رهآورد، چاپ آمريكا.
4ـ همان.
5 ـ استراتژي پيراموني اسرائيل، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي؛ چاپ اول، 1383.
6 ـ كاكبورن، اندرو ولسلي؛ ارتباط خطرناك، ترجمه محسن اشرفي، مؤسسه اطلاعات، 1371.
7 ـ بلك، يان؛ و موريس، بني؛ جنگهاي نهاني اسرائيل، ترجمه جمشيد زنگنه، دفتر نشر و فرهن اسلامي، 1373.
[External Link Removed for Guests]
برقراري ارتباط بين اسرائيل و دستگاه سلطنت پهلوي و گسترش همكاريهاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اطلاعاتي و نظامي اين دو رژيم، بخش جذاب و عمده حضور و فعاليت صهيونيستها در ايران است كه در جاي خود به طور جداگانه نيازمند مطالعه و بررسي است.
در اسفندماه سال 1328 ش، يعني حدود يك سال و اندي پس از اعلام تأسيس اسرائيل، دولت شاهنشاهي ايران، اين رژيم را به صورت «دو فاكتو» به رسميت شناخت.
صرف نظر از علل، عوامل و چگونگي اين اقدام رژيم پهلوي و نيز اعمال نفوذ و حتي رشوهاي كه صهيونيستها به بعضي رجال و مقامات ايراني پرداخت كردند؛ واقعيت اين است كه اقدام ايران در ميان جوامع مختلف اسلامي در جهان، به خصوص كشورهاي اسلامي، بازتاب منفي فراوان به دنبال داشت. در ايران نيز مردم مسلمان تحت رهبري عالمان ديني به شدت در قبال اين تصميم اعتراض كردند و عكسالعمل نشان دادند. بعضي نمايندگان مجلس شوراي ملي نيز دولت وقت را مورد سؤال و بازخواست قرار داده و اين اقدام را محكوم كردند. معالوصف رژيم پهلوي ضمن صدور اعلاميهاي، دولت غاصب اسرائيل را به رسميت شناخت و «عباس صيقل» را به عنوان نماينده رسمي انتخاب و به فلسطين اشغالي اعزام كرد. اين در حالي بود كه پيش از اين «رضا صفي نيا» به عنوان مأمور مخصوص دولت شاهنشاهي به فلسطين اعزام شده بود.
بازتاب منفي گسترده موضوع شناسايي اسرائيل در داخل و خارج كشور و به ويژه اعتراضهاي مردم مسلمان ايران به رهبري عالمان ديني، از جمله آيت الله كاشاني، سرانجام سبب صدور اعلاميهاي از سوي نخستوزير، در تيرماه سال 1330 ش، مبني بر قطع رابطه ايران و اسرائيل گرديد. صفي نيا نماينده اعزامي دولت ايران به تهران فراخوانده شد و سركنسولگري ايران در فلسطين اشغالي نيز تعطيل گرديد. البته واقعيت اين بود كه رژيم پهلوي شناسايي «دوفاكتو»ي اسرائيل را ملغي اعلام نكرده بود. لذا پس از كودتاي 28 مرداد 1332 ش، اين ارتباط مجدداً برقرار شد؛ به گونهاي كه محمدرضا پهلوي طي مصاحبهاي در مرداد ماه سال 1339 شناسايي اسرائيل را مورد تأييد قرار داد و موضوع تعطيلي كنسولگري ايران و فراخواني نماينده سياسي دولت را ناشي از مشكلات مالي اعلام كرد.
شناسايي رژيم صهيونيستي از سوي ايران به عنوان يك كشور بزرگ اسلامي، براي صهيونيستها در عرصه منطقهاي و بينالمللي دستاوردي بسيار ارزشمند و حائز اهميت بود. از سوي ديگر، به روشني قابل اثبات بود كه گسترش ارتباط و همكاري دولت شاهنشاهي با اسرائيل، در عرصههاي گوناگون، نه فقط دستاورد مورد قبول براي كشور ايران نداشت، بلكه كاملاً يك سويه و به سود اسرائيليها و در مسير استراتژي رژيم صهيونيستي بود. تنها ثمرة اين همكاري براي دربار پهلوي، برخورداري از حمايت كانونها و اشخاص ذينفوذ يهودي و صهيونيستي آمريكا و اروپا در جهت تحكيم و تقويت سلطنت بود. آنها از اين طريق محمدرضا را تطميع و دچار غرور و خود بزرگبيني كاذب ميكردند؛ به گونهاي كه اين فكر در او تقويت شده بود كه با برخورداري از حمايت و پشتيباني لابي صهيونيسم در اروپا و آمريكا، بقا و تداوم سلطنت پهلوي براي هميشه تضمين شده است.
شناسايي اسرائيل از سوي ايران نه فقط حركتي در جهت مشروع جلوه دادن دولت غاصب اسرائيل و اشغال سرزمين فلسطين، بلكه تلاشي در مسير خارج ساختن رژيم صهيونيستي از انزواي سياسي در منطقه و جهان اسلام بود. به علاوه، اين اقدام دولت، تكاپويي در راستاي ايجاد اختلال در وحدت كشورهاي اسلامي و مسلمانان منطقه در قبال دولت مهاجم و اشغالگر صهيوني بود.
در عرصه روابط اطلاعاتي نيز اين همكاري نه تنها سودي براي ايران به دنبال نداشت، بلكه موجب نفوذ موساد در همه اركان اين كشور شده بود. پروتكل همكاري اطلاعاتي ايران با اسرائيل و استقرار پايگاههاي جاسوسي و اطلاعاتي صهيونيستها در مناطق غرب و جنوب كشور و اعزام صدها جاسوس كار كشته به كشورهاي اسلامي و عربي همجوار، موقعيت اسرائيل را در برابر مسلمانان تقويت ميكرد. اين موقعيت سبب ميشد تا اسرائيليها با دستيابي به اخبار و اطلاعات و اسرار محرمانه كشورهاي اسلامي و مسلمانان منطقه، امكان ارزيابي موقعيت نظامي و سياسي آن كشورها را داشته و در مواقع مقتضي از آمادگي لازم براي مقابله و يا تهاجم به ممالك عربي برخوردار باشند.
همكاري جاسوسي و اطلاعاتي موساد و ساواك تحت عنوان «طرح كريستال» و نيز همكاري اطلاعاتي سه جانبه ايران، اسرائيل و تركيه تحت عنوان «نيزهي سه سر» نه فقط مسلمانان منطقه را نسبت به ايران بدبين و موجب تفرقه بين مسلمين ميشد، بلكه نيازهاي استراتژيك دولت منفور و منزوي اسرائيل را در حوزة مسائل نظامي و اطلاعاتي تأمين ميكرد.
پروتكل همكاري اطلاعاتي دو رژيم پهلوي و اسرائيل، سرزمين ايران را به پايگاه امن و بيبديل تبديل كرده بود. اين پايگاه نظامي و ايستگاه اطلاعاتي نه فقط در مسير تحكيم و تقويت موقعيت اسرائيل و تداوم موجوديت آن قابل ارزيابي بود، بلكه براي استراتژي تهاجمي اشغالگران صهيونيست به كشورهاي اسلامي نيز تضمين شده بود.
در عرصه روابط اقتصادي نيز نيازمنديهاي اسرائيل در بخش انرژي، سوخت و مواد اوليه از طريق ارسال نفت مورد احتياج صهيونيستها تأمين و به اين بهانه، ميليونها دلار اقلام غيرضروري، از سلاحهاي جنگي تا فرآوردههاي غذايي اسرائيلي وارد بازار ايران ميشد. يعني اسرائيليها هم نفت و مواد انرژيزاي مورد نياز خود را از اين راه تأمين ميكردند و هم براي عرضه و فروش كالاهاي خود بازار آماده و تضمين شده داشتند.
در عرصههاي فرهنگي و ورزشي نيز رژيم پهلوي به شدت سعي داشت، دولت صهيونيستي و اسرائيليها را از حصار انزوا و تحريم كشورهاي اسلامي منطقه بيرون بياورد. مبادله تيمهاي ورزشي و برگزاري مسابقات گوناگون تماماً حركتي در اين راستا بود.
اعزام دانشجويان و كارآموزان مسلمان ايراني به فلسطين اشغالي، برقراري تورهاي سياحتي و دعوت شماري از استادان، روشنفكران و نويسندگان ايراني براي سفر و بازديد از مناطق اشغالي، بخشي از روابط و همكاري فرهنگي، علمي و ورزشي با هدف ايجاد زمينههاي فكري، رواني و فرهنگي جهت پذيرش اسرائيل از سوي مردم مسلمان ايران بود. صهيونيستها در راستاي تعقيب اهداف مزبور، همه ساله، دهها نفر را از ميان استادان دانشگاه، نويسندگان، روزنامهنگاران، دانشجويان و … انتخاب و براي گردش، تفريح و يا بازديدهاي علمي به فلسطين اشغالي دعوت ميكردند.
البته از خيل ميهمانان ايراني، بودند كساني كه چندان نمك ناشناس نبودند! و در مدح و ستايش از ميزبانان اسرائيلي سنگ تمام ميگذاشتند و مبلّغ دو آتشه اسرائيل ميشدند.
سعيد نفيسي، پژوهشگر و نويسندة پرآوازه ايراني! تنها يك نمونه از اين ميهمانان بود كه زحمات ميزبان را پاس داشت. او در آذرماه سال 1336 از طريق مهير عزري، نماينده سياسي اسرائيل در ايران و به دعوت وزارت امور خارجه رژيم صهيونيستي چند صباحي نزد اسرائيليها ميهمان بود. سعيد نفيسي چنان از پذيرايي و ميهماننوازي ميزبانان اسرائيلي به وجد ميآيد كه در همان زمان، در هتل محل اقامت خود، قطعه شعري با عنوان «گل اميد» كه بيشتر به يك ترانه صهيونيستي شباهت دارد، ميسرايد و آن را تقديم ميهمانداران خود ميكند.
در بخشي از اين شعر، از رژيم غاصب و نامشروع اسرائيلي چنين ستايش ميشود:
در اينجا1 نوبهاران با هزاران جلوه رنگ زندگي دارد
در آنجا2 باد سر سخت زمستان دانه اندوه ميكارد
در اينجا ماه بردندانههاي قصر شادي نور ميريزد
در آنجا سايه مهتاب بر ويرانهها، با ظلمت و غمها ميآميزد
در اينجا با همه نا آشناييها صفا دارند. 3
سعيد نفيسي، طي اين سفر يادداشتي از خود به يادگار مي گذارد كه در آن از سرزمين فلسطين به عنوان «يك توده خاك» و از اسرائيل به عنوان «تمدني بر ويرانه فلسطين» ياد ميكند.
نفيسي چون بن گوريون و گلداماير « فلسطين را كويري بيمردم، براي مردمي بي سرزمين» ميخواند و مينويسد:
مشكلات كشور اسرائيل امروز در جهان متمدن، يكي از مهمترين مسائل جهان است. سرزميني كه نُه سال پيش (قبل از تأسيس اسرائيل) يك توده خاك از آسيا بود كه در آن قدري بيش از يك ميليون مردم سيه روزگار واپسرانده زندگي ميكردند. [...] تا چندي پيش جز سرزمين باير خشكي نبود؛ اينك خانهها، كارخانهها، بنگاههاي علمي، مدارس، بيمارستانها، شهرها، مؤسسات فرهنگي، گويي در اندك مدت از زمين روييدهاند. 4
اسرائيليها با دعوت بسياري از دانشگاهيان، صاحب منصبان، روزنامهنگاران، روشنفكران و دانشجويان ايراني در پي چنين دستاورد تبليغاتي صهيونيسم پسندي بودند، تا از قبل اين ترفندهاي تبليغاتي و دروغين ميزان نفرت و خشم مردم مسلمان ايران و منطقه را نسبت به مهاجمان سفاك صهيونيست كاهش دهند. اما جز عدهاي معدود، عموم مردم مسلمان ايران هيچگاه تحت تأثير تبليغات دروغين اسرائيل و مبلغان دستپروردهي آنها قرار نگرفتند و همواره مواضع و گرايشهاي ضد صهيونيستي عميق و شديد خود را حفظ كردهاند.
به هر روي، اسرائيليها براي ايجاد يك پايگاه فرهنگي در داخل ايران تلاشهاي فراوان كردند، اما به دليل پايبندي مردم مسلمان ايران به اصول، ارزشها، آداب و فرهنگ ناب اسلامي، آنها هيچ گاه به نتايج دلخواه خود نرسيدند. بر اين اساس صهيونيستها سرمايهگذاري در حوزه مسايل نظامي و اطلاعاتي را، بيش از همه، مطلوب و مطابق استراتژي خود ارزيابي كرده بودند. براساس اين ارزيابي، استراتژيستهاي كهنه كار صهيوني، ايران را تنها پايگاه امن، آرام و مطمئن اسرائيل در ميان درياي مسلمانان و اعراب ميدانستند. آنها براي حفظ و تقويت اين پايگاه درصدد تبديل آن به يك زرادخانه جنگي تحت نظارت و كنترل اسرائيل بودند. در راستاي اين ارزيابي، نظام اطلاعاتي صهيونيسم، طرح تجهيز ايران به سلاح اتمي را در دستور كار قرار داد. طبق اسناد و منابع موجود، يكي از مرموزترين قراردادهاي نظامي و اطلاعاتي در منطقه خاورميانه، طي نيم قرن گذشته، «پروژهي گل» و به قولي ديگر «عمليات گُل» نام داشت. بر اساس اين پروژه، اوري لوبراني رئيس نمايندگي اسرائيل در ايران، طي گفت و گويي با رييس ساواك، آمادگي دولت صهيوني را براي همكاري اتمي با ايران اعلام و تصريح و تأكيد كرد كه اسرائيل ضروري ميداند تا ايران را به بمب اتم مجهز كند. او در ادامه افزود:
ما آماده همكاري اتمي در هر زمينهاي هستيم (...) حتي اگر ايران بخواهد ما ميتوانيم سلاح اتمي هم براي شما توليد كنيم. جداكردن اورانيوم 235 از 238 براي توليـد سلاح هستهاي كار بسيار سادهاي در اسرائيل محسوب ميشود. چون ساختن سلاح هستهاي از اين مرحله به بعد كار مهمي نخواهد بود. 5
منابع غربي نيز در اين باره نوشتند: در بهار سال 1977 م / 1356 ش، شيمون پرز وزير جنگ اسرائيل توافقنامهاي را در زمينه همكاري ايران با برنامه موشك بالستيك اتمي اسرائيل امضا كرد كه براساس آن ايران هزينه اين همكاري را به صورت يك ميليارد دلار نفت خام ميپرداخت و يك فرودگاه و يك سايت پرتاب براي آزمايش دور برد موشكي و نيز محلي براي سوار كردن موشك در اختيار اسرائيل ميگذاشت. 6
طرح تجهيز ايران به سلاح اتمي نشانه اعتماد كامل اسرائيل و امپراتوري جهاني صهيونيسم به نظام سلطنتي پهلوي بود. اين طرح مشترك بخشي از سرمايههاي مورد نياز اسرائيل را تأمين ميكرد و از سوي ديگر ميدان آزمايشي به پهنه ايران و دور از ديدرس كشورهاي عربي و اسلامي همجوار فلسطين، براي اسرائيل يك امتياز ويژه و منحصر به فرد محسوب ميشد.
به علاوه اين پروژه مشترك بيش از پيش بين ايران و ديگر كشورهاي اسلامي منطقه فاصله و اختلاف ايجاد ميكرد و بالعكس، موجبات محكمتر شدن حلقه پيوند و وابستگي ايران به اسرائيل را فراهم ميآورد. مهمتر از همه، رژيم صهيونيستي درمواقع اضطراري ميتوانست از پايگاه ايران، از اين تجهيزات به عنوان يك اهرم رواني و سياسي و بلكه نظامي، عليه مسلمانان منطقه بهرهبرداري كند.
اما آنچه، تا آن زمان در محاسبات استراتژيستهاي جهاني صهيونيست، جايگاه چنداني نداشت، امواج رو به گسترش انقلاب اسلامي در ميان مردم مسلمان ايران بود كه همه آنها را به طور غير مترقبه، دچار سردرگمي و آشفتگي فكري نمود.
سرانجام پيروزي نهضت اسلامي مردم مسلمان اين كشور به رهبري حضرت امام و سقوط دژ تسخير ناپذير آمريكا و صهيونيسم در اين سرزمين براي جامعه اطلاعاتي و سياسي غرب و صهيونيستها، كاملاً غير منتظره و حيرتانگيز بود. سقوط اين كانون بزرگ توطئه براي امپراتوري جهاني صهيونيسم كه حداقل چندين دهه براي ايجاد و استحكام آن برنامهريزي و سرمايهگذاري همه جانبه نموده بود، بسيار سنگين و تكاندهنده و غير قابل پذيرش بود. به اعتراف آگاهان در غرب، بر اثر اين رويداد بزرگ، سرويسهاي اطلاعاتي آمريكا، اروپا و صهيونيسم تا مدتها «دچار شوك و پريشاني»7 بودند كه تبعات و پيامدهاي آن هنوز در سياستهاي تهاجمي و خشمآلود رهبران و سياستگذاران و برنامهريزان نظام سلطه جهاني عليه جمهوري اسلامي آشكار است.
به نقل از كتاب «سقوط»، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، صص 117 ـ 124
پانوشتها:
1ـ مقصود «اسرائيل» است.
2ـ منظور «ايران» يعني زادگاه و وطن شاعر است.
3 ـ فصلنامه رهآورد، چاپ آمريكا.
4ـ همان.
5 ـ استراتژي پيراموني اسرائيل، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي؛ چاپ اول، 1383.
6 ـ كاكبورن، اندرو ولسلي؛ ارتباط خطرناك، ترجمه محسن اشرفي، مؤسسه اطلاعات، 1371.
7 ـ بلك، يان؛ و موريس، بني؛ جنگهاي نهاني اسرائيل، ترجمه جمشيد زنگنه، دفتر نشر و فرهن اسلامي، 1373.
[External Link Removed for Guests]
استحمار یک ملت , بهترین راه برای استعمار آنهاست ...

- پست: 1790
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۸۵, ۳:۴۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 8 بار
- سپاسهای دریافتی: 258 بار
