ادبیات فانتزی معاصر غرب

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3684
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4801 بار
سپاس‌های دریافتی: 7111 بار

ادبیات فانتزی معاصر غرب

پست توسط bamn »

  با سلام خدمت شما دوستان عزیز و فرهیخته .

بنده با یک نگاه کلی به تعدادی از مباحث این بخش متوجه شدم که چنین موضوعی "ادبیات فانتزی غربی" در این انجمن خریداری ندارد . اما چرا ندارد؟
بنده چند وقت پیش می خواستم مقاله ای درباره این موضوع بنویسم و سئوالی را از سایت یکی از مراجع گرانقدر در این خصوص مطرح کردم و در جواب کوتاه و کلی ای که دریافت نمودم مدیریت سایت اینطور شروع کرده بود که " ما این کتاب ها را مطالعه نکرده ایم و شناختی از آنها نداریم ..."

به نظر بنده اینطور جواب دادن در عصر رسانه و تهاجم فرهنگی دردی را دوا نمی کند! اگر این کتاب ها از اول مجوز نشر در بازار ایران را نمی گرفتند یک حرفی ، اما وقتی کودکان و نوجوانان ما با خواندن این کتاب ها بزرگ می شوند کسانی هم که متولی تربیت فرهنگی و مذهبی آنها هستند باید حتماً این آثار را مطالعه نمایند تا بتوانند درست و غلطش را تشخیص و خوانندگان این آثار را راهنمایی نمایند .

بنده خودم به شخصه تعداد زیادی از مجموعه های فانتزی غربی ترجمه شده در ایران را خوانده ام و اگر بخواهم بطور کلی تقسیم بندی نمایم آنهایی را که خوانده ام اینطور دسته بندی می کنم :

سالم اما خورده شیشه دار : مجموعه نارنیا - مجموعه دلتورا - مجموعه روون - مجموعه سرزمین میانه - مجموعه آرتمیس فاول و ...
منحرف کننده : مجموعه هری پاتر - مجموعه لمونی اسنیکت - مجموعه کتاب های دارن شان (سرزمین اشباح - دیموناتا - حماسه کرپسلی - جلاد لاغر) - مجموعه آتش دزد و ...
ملحدانه : مجموعه نیروی اهریمنی اش - مجموعه میراث - مجموعه دریای درون و ...

حالا می خواهم شما نظر بدهید . اگر اینطور کتاب ها را خوانده اید برداشت و نقد خودتان را بگویید . اگر نخوانده اید و سئوال ، پیشنهاد و انتقادی دارید مطرح کنید . بیشتر کاربران این سایت بچه مذهبی های درس خوانده و باهوش هستید پس دلم می خواهد با این بهانه درباره این یکی از شاخه های تهاجم فرهنگی هم بیشتر کار کنید تا کم کم ارشاد هم درخصوص اعطا مجوز نشر به این کتاب ها دقت بیشتری نماید . با تشکر .
 
 
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3684
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4801 بار
سپاس‌های دریافتی: 7111 بار

Re: ادبیات فانتزی معاصر غرب

پست توسط bamn »

  بسیار خب! همانطور که حدس می زدم هیچکس قصد شروع بحث را ندارد!
پس بگذارید خودم شروع کنم .
از نارنیا هم شروع می کنیم که شخصاً خیلی دوستش دارم!
متاسفانه اسم مجموعه نارنیا بدجوری بد در رفته! آن هم فقط بخاطر فیلم هایش! برخی کارشناسان فرهنگی کشور بدون مطالعه مجموعه کتاب های نارنیا ، صرفاً براساس فیلم هایش آن را قضاوت و محکوم می نمایند . بنابراین احتمالاً خیلی از شما انتظار نداشتید بنده نارنیا را در رده کتاب های "سالم اما خورده شیشه دار" رده بندی کنم!
بله ، اگر بخواهیم نارنیا را صرفاً براساس فیلم هایش قضاوت کنیم چاره ای جز محکوم کردنش نداریم! اما فراموش نکنید این فیلم ها را در هالیوود ساخته اند و دیگر احتیاجی نیست بگویم هالیوود سر سالم ترین داستان ها چه بلاهایی می آورد!
قضاوت ما باید براساس کتاب های این مجموعه باشد . کتاب هایی که بیش از نیم قرن پیش توسط کلایو اسپیتز لوئیس یا به اختصار سی.اس. لوئیس نوشته شده اند . لوئیس که از کودکی همه را مجبور کرده بود او را جک صدا بزنند (شما هم اگر اسمتان کلایو اسپیتز بود همین کار را می کردید!) در جوانی و بعد از تجربه تلخ حضور در جبهه های جنگ جهانی اول نا خدا باور شده و حوزه مطالعه و تحقیق خود را ادبیات اساطیری اروپای باستان پیش از مسیحیت قرار داده بود . اما او هنگام تدریس در دانشگاه آکسفورد دوستی پیدا کرد که وی را به سمت مذهب باز گرداند و این دوست کسی نبود جز جی.آر.آر تالکین خالق مجموعه داستان های سرزمین میانه و ارباب حلقه ها . بنابراین زمانی که لوئیس مجموعه نارنیا را می نوشت یک مسیحی انگلیکی خدا باور بود (البته تالکین کاتولیک بود و از اینکه لوئیس کلیسای انگلستان را برای پیروی انتخاب کرد از او دلگیر شد) زندگی لوئیس یک داستان تراژیک به تمام معناست ، او کودکی سختی داشت و در جوانی هم از بلایای جنگ جهانی اول جان سالم به در برد و تا زمانی که مادر دوست کشته شده اش در جنگ زنده بود خود را وقف مراقبت از او کرد ، بعد از آن هم که عشق زندگی اش را یافت بیماری سرطان آنها را خیلی زود از هم جدا کرد و در نهایت لوئیس در 22 نوامبر 1963 در آستانه 66 سالگی درگذشت . او درست یک روز قبل از مرگش پس از مرور نامه های طرفدارانش جایی نوشت : "خیلی عجیب است که کودکان راحت متوجه می شوند اصلان کیست اما بزرگترها نمی فهمند!"
مجموعه داستان های نارنیا نسخه ای از آفرینش و رستگاری است که به زبانی کودکانه برای تشویق مخاطبان کم سن و سال به خداباوری و دین نوشته شده . درست است که لوئیس به عنوان یک مسیحی انگلیسی سلطنت طلب ، بعضی چیزهایی را که ما قبول نداریم وارد داستان کرده و یک جاهایی داستانش خورده شیشه دارد (مثل ظاهر شبه عربی که به مردم شیطان پرست سرزمین کالورمن می دهد) اما قیامت و بهشتی که به زبان کودکانه در جلد آخر (هفتم) داستانش توصیف می کند بهترین نمونه ای است که می توان در داستان های فانتزی غربی یا حتی ایرانی یافت .
به نظر بنده مطالعه مجموعه نارنیا برای کودکان و نوجوانان خیلی بیشتر از مجموعه هایی مثل نیروی اهریمنی اش می تواند مفید باشد . نیروی اهریمنی اشی که توسط یک اهریمن ملحد و کافر به نام فیلیپ پولمن نوشته شده و خدا را شکر که فیلم اول ساخته شده براساس کتاب های او در گیشه شکست خورد و کار به توهین به یکتاپرستان بر پرده سینما نکشید!
حالا شما بگویید ...
 
 
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Rookie Poster
Rookie Poster
پست: 48
تاریخ عضویت: جمعه ۷ بهمن ۱۳۹۰, ۵:۵۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 23 بار
سپاس‌های دریافتی: 234 بار

Re: ادبیات فانتزی معاصر غرب

پست توسط Aspahbod »

شاید به نظر بیاد که قصد غرب از ترویج چنین داستان هایی همون بحث تهاجم فرهنگی باشه. اما به نظر من این طور نیست. دلایلم رو هم می گم.
من به هیچ وجه تهاجم فرهنگی رو منکر نمی شم. نه فقط علیه کشور های مسلمان، بلکه علیه تمام کشور هایی که فرهنگشون با فرهنگ غرب یکسو نیست این تهاجم صورت گرفته و برعکس نظر بعضی ها من معتقدم که این مسئله هدفمند و جهت دار هست.
اما ادبیات فانتزی نمی تونه یکی از مصداق های این تهاجم باشه. دلیلش هم اینه که کلا نرخ مطالعه تو کشور های مسلمان و یا شرق آسیا اون قدر بالا نیست که باعث بشه که بخوان روش سرمایه گزاری کنن. شما نگاه کنین تاثیر تلویزیون و شبکه های ماهواره ای و سایت های اینترنتی چقدر بیشتره. مخاطب های اینا چقدر گسترده تره. از طرف دیگه اکثر خواننده های این جور داستان ها خود غربی ها هستن. منطق حکم می کنه که اگه می خواین تهاجم فرهنگی کنین از راه هایی وارد بشین که بیشترین تاثیر گذاری رو داشته باشه و اگر هم راه های دیگه رو انتخاب می کنین حداقل روش انقدر کار کنین که واقعا نتیجه بده. نه به این شکل که ما داریم می بینیم.

ادبیات فانتزی غرب رو غربی ها برای خودشون می نویسن. بین همین غربی ها درصد افراد بی دین و ملحد زیاد هست. تو قشر تحصیل کردشون این درصد بیشتر هم هست. بنابراین عجیب نیست که ما به همچین رمان هایی بر می خوریم که نه تنها با ادیان سازگار نیست، بلکه به طور مستقیم مخالف اون ها هم هست. از اون طرف می تونین رمان های فانتزی پیدا کنین که به دست افراد دین دار نوشته شده و یا به این مسائل نمی پردازه یا اگر هم می پردازه سعی می کنه خیلی واردش نشه و با اصول ادیان تعارض پیدا نکنه. حتی بعضا مواردی تو رمان های غربی پیدا میشه که با اصول اسلام و یهود (بله، یهود!) به شدت در تناقضه ولی با اصول مسیحیت آبکی غربی نه. برای همین شاید مای مسلمون باهاش مشکل داشته باشیم، ولی مسیحیای اروپایی براشون کاملا قابل قبول باشه.
خیلی از همین نویسنده ها هم ممکنه خودشون دین دار باشن، ولی به خاطر این که داستانشون جذاب باشه مباحث الحادی رو واردش بکنن. در نهایت هم می گن این ها داستان هست و مسلمه که واقعی نیست. الان رقابت بین رمان های فانتزی خیلی شدید شده و هر کتابی موفق نمیشه. کتاب های موفق هم عموما اون هایی هستن که به مذاق خواننده ها خوش بیان و با توجه به چیزی که داریم می بینیم، درصد کتاب های موفقی که تفکرات الحادی توشون هست، زیاده.

جالب اینه که تو ایران کتاب هایی داره چاپ میشه که جزو آثار ضعیف و یا حتی مزخرف ادبیات غرب محسوب میشه. مجموعه هایی مثل میراث اصولا فقط فروش خوبی داشتن و از باقی جهات افتضاح هستن.

مسئله ی آخر این که ادبیات فانتزی به خاطر ذاتش برای بچه ها و نوجوون ها جذابه. توی ایران هم کسی این جور کتاب ها رو نمی نویسه. اگر هم می نویسه یا کارش خیلی ضعیفه یا اجازه ی چاپ بهش نمیدن. نمیدونم چه طوریه که به کتاب هایی مثل نیروی اهریمنی اش اجازه چاپ می دن ولی پوست نویسنده های داخلی رو به خاطر نکات ریز تو کتاب هاشون می کنن. به تمام این ها ضعف ذاتی زبان فارسی تو ادبیات داستانی رو اضافه کنین. اگه کسی رمان انگلیسی رو به زبان اصلی خونده باشه متوجه منظورم می شه. قدرت زبان انگلیسی تو داستان نویسی به شدت بالاست ولی تو فارسی این طور نیست و نمیشه بدون سخت کردن متن، نثر زیبای فارسی نوشت. (عکس این تو نظم صادقه. یعنی زبان فارسی برای اشعار بسیار قوی هست ولی زبان انگلیسی شعر ضعیفی داره) برای همین عمده ی کتاب های فانتزی ما خارجی هستن و بدون سیستم نظارتی دقیق (منظورم سانسور نیست. با سانسور به هیچ جایی نمی رسیم. حتی بچه ها هم می فهمن که یه قسمت از داستان بریده شده و می تونن حدس بزنن درم ورد چی بوده.) نمیشه کار به جایی برد. صد البته حساس شدن رو هر چیز باعث جلب توجه به اون می شه. باید به جای این که بگیم این کتاب بده نباید بخونیدش، بچه ها رو به سمتی سوق بدیم که بتونن مشکل این کتاب ها رو پیدا کنن. تاثیرش خیلی زیاده و اتفاقا در مقابل این جور تفکرات می تونه واکسینه شون کنه. زمانی که بچه خودش به این نتیجه برسه که این قسمت کتاب به این دلیل مشکل داره، پس فردا تو یه فیلمی چنین چیزی رو دید ناخود آگاه علیه اون موضع می گیره.
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3684
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4801 بار
سپاس‌های دریافتی: 7111 بار

Re: ادبیات فانتزی معاصر غرب

پست توسط bamn »

Aspahbod نوشته شده:شاید به نظر بیاد که ...


 دوست عزیز ممنون که چراغ اول رو روشن کردید! ما حالا حالا ها اینجا بحث داریم .

و اما چند نکته درباره گفته های شما :
اول - درسته که مخاطب اصلی ادبیات فانتزی غربی ، خود غربی ها هستند اما نکته اینجاست که یک عده دانسته و نادانسته باعث ترویج این آثار می شوند (یک نمونه اش خود بنده!) . درسته که سرانه مطالعه در کشور ما و بیشتر کشورهای جهان سوم پایین است اما همان مقدار مطالعه اندک ، چه گزینه هایی دارند؟! شما خودتان به چند کتابفروشی سر بزنید و تصور کنید پدری هستید که می خواهید برای بچه 8-9 ساله تان کتابی خریداری کنید . حتی می توانید با بهانه ای از فروشنده گزینه های مناسب را سئوال کنید! باور بفرمایید بنده در یک کتابفروشی بودم که پدر و مادری از فروشنده پیشنهاد خواستند برای یک بچه 6 ساله و فروشنده کتاب های "خاطرات یک بچه چلمن" را پیشنهاد کرد! بنده همه جلدهای ترجمه شده "خاطرات یک بچه چلمن" را دارم و اطمینان می دهم اصلاً مناسب یک بچه 6 ساله ایرانی نیست چون تشکیل شده از توهمات ذهنی یک کاراکتر نوجوان در آستانه بلوغ در یک محیط دبیرستانی آمریکایی!

دوم - شاید نرخ مطالعه در کشورهای اسلامی پایین باشد اما در شرق آسیا به هیچ عنوان این گونه نیست و اصولاً بازار شرق آسیا برای ناشران ادبیات فانتزی غربی یکی از سه بازار اصلی است! شاید باورتان نشود اما طرفداران مجموعه کتاب های دارن شان در شرق آسیا (ژاپن - کره جنوبی - چین - تایوان - فیلیپین و حتی مالزی و تایلند) از مجموع اروپا و آمریکا بیشتر است .

سوم - اصولاً کتاب رسانه ای است که برای تبلیغ وابسته به سایر رسانه هاست! درست است که رسانه هایی مثل ماهواره و اینترنت در کشور ما طرفداران بیشتری دارند اما از همین رسانه ها می توان برای تبلیغ کتاب استفاده کرد . الان صدها سایت و وبلاگ (که بعضی هایشان ساختاری انجمن مانند مثل سنترال دارند) در حال تبلبغ آثار ادبی فانتزی غربی هستند . خود بنده با بسیاری از کتاب هایی که خوانده ام در این گونه سایت ها آشنا شده ام . بنابراین نباید تصور کرد چون مخاطب کتاب از اینترنت کمتر است پس تهدید جدی ای وجود ندارد .

چهارم - پس نباید تهدید کتاب رو نادیده گرفت! گاهی در نبرد یک چاقو می تواند خیلی مفیدتر از یک بمب باشد و با منابع نامحدودی که غرب برای حمله به فرهنگ های مذهبی و بخصوص اسلامی دارد ، هیچ سلاح و هیچ طیف مخاطبی را نادیده نمی گیرد .

پنجم - برخلاف چیزی که تصور می شود مخاطبان غربی ادبیات فانتزی خداباور از ادبیات فانتزی نا خدا باور خیلی بیشتر هستند . شما فیلم های سینمای ساخته شده از روی این ادبیات را هم که در نظر بگیرید با اینکه هالیوود ادبیات فانتزی خداباوران را خراب می کند تا فیلمشان کند با این وجود فروش گیشه این فیلم ها از نمونه های ملحدانه خیلی بیشتر است! بنابراین گاهی تصور می شود ناشران این آثار در بازار ایران اصلاً سود و زیان در چاپ برایشان اهمیت ندارد و فقط می خواهند این آثار حتماً در ایران چاپ و ترجمه و موجود باشد!

ششم - طبق تحقیقاتی که بنده انجام داده ام نویسنده های مذهبی غربی ادبیات فانتزی ، عمدتاً در آثارشان سعی دارند مخاطب را به سمت نور و روشنی خداباوری هدایت کنند و آنهایی که سعی می کنند در نثرشان غیر مذهبی عمل کنند تا ریزش مخاطب نداشته باشند عموماً نویسنده های ملحد هستند تا نویسنده های دین دار ، مثلاً خانم آرسولاک لوژوان (نویسنده مجموعه دریای زمین) نتنها یک ملحد شناخته شده است بلکه یکی از چهره های سرشناس نهضت جهانی فمنیسم می باشد! خانم رولینگ (نویسنده هری پاتر) هم با اینکه ملحد بودن خودش را تایید نکرده اما نتنها یک فمنیست است بلکه در جلسات خصوصی کتابخوانی برای حلقه طرفدارانش متن کتاب هایش را به گونه ای تفسیر می کند که شبهاتی از همجنس گرایی پیش کشیده می شود .

هفتم - راستش را بخواهید با اینکه مجموعه میراث رو یک داستان ملحدانه می دانم اما از نظر دراماتیک یک اثر فوق العاده بود که زمین تا آسمان با فیلم هالیوودی اش فرق داشت!

(بگذارید برای کسانی که با این کتاب ها آشنایی ندارند یک توضیح مختصر بدهم که چرا مثلاً می گوییم میراث یک داستان ملحدانه است! در این مجموعه و بخصوص در جلدهای میانی به بعد مباحثی درباره روح ، مرگ و زندگی پس از مرگ و خیر و شر و جبر و اختیار مطرح می شوند که عمدتاً جهت گیری برخلاف آموزه های ادیان الهی دارند . مثلاً اراگون (شخصیت اصلی داستان) دلش می خواهد بعد از مرگ جسم و روحش تغذیه کننده طبیعت شود و اصلاً دلش نمی خواهد بعد از عمر طولانی ای که در پیش دارد زندگی جاویدان پس از مرگ را هم تجربه کند! یا در مورد خیر و شر و نیک و بد اعمال معتقد است مردم باید وقتی اعمال نیک انجام بدهند که دلشان بخواهد اعمال نیک انجام بدهند نه اینکه از مجازات خدایان بترسند! - شاید این حرفها در ظاهر شیرین باشند اما همین ترس از مجازات و مکافات اعمال است که بسیاری از انسان های ضعیف النفس را سر به راه نگه می دارد وگرنه اگر مردم به پاداش و مکافات پس از مرگ اعتقاد نداشتند که میزان جرم و جنایت و گناه چندین برابر بیشتر می شد .)

هشتم - چندین سال قبل تلاش هایی برای رونق ادبیات فانتزی ایرانی صورت گرفت اما متاسفانه این تلاش ها ناکام ماند و به شما اطمینان می دهم مقصر اصلی این روند خود نویسنده ها بودند نه فشارها و کارشکنی های ارشاد . نمونه درجه یک این وضعیت مجموعه "پارسیان و من" نوشته آقای آرمان آرین بود . از نظر مهندسی داستانی یا همان درام جلد اول فوق العاده بود اما جلدهای دوم و سوم بشدت پس رفت داشتند ولی مشکل اصلی این نبود بلکه مشکل از سیاه نمایی مطلقی بود که نویسنده از جامعه معاصر ارائه می کرد و همچنین افکار آلوده و هوسناک کاراکترهای اصلی با وجود کم سن و سال بودن! فصل آخر کتاب سوم هم که با ظهور سوشیانت باید اوج داستان می بود واقعاً افتضاح از کار در آمد! این مجموعه زمان دولت هشتم چاپ شد و جوایز زیادی هم گرفت اما با روی کار آمدن دولت نهم دیگر اجازه تجدید چاپ پیدا نکرد .

نهم - مهمترین نکته . شما می گویید : " ... باید به جای این که بگیم این کتاب بده نباید بخونیدش، بچه ها رو به سمتی سوق بدیم که بتونن مشکل این کتاب ها رو پیدا کنن ... " خب نکته همین جاست و حرف بنده هم همین است! خیلی از بچه حزب الهی ها و درس خوانده های مذهب و کارشناسان فرهنگ اصولاً وارد شدن به این مقوله و دست گرفتن یک کتاب ادبیات فانتزی غربی را ننگ می دانند ! 90% افرادی که در این یک دهه گذشته در رادیو و تلوزیون به انتقاد از هری پاتر و نارنیا و ارباب حلقه ها پرداخته اند فقط فیلم هایشان را دیده اند و حتی یک صفحه هم از کتابهایشان را نخوانده اند . خب پس چه کسی با بچه ها رو به سمتی سوق بدهد که ...؟!!!

 در آخر یک چیزی یادم اومد که بیانش خالی از لطف نیست! ما این همه بد هالیوود رو می گوییم! یک جاهایی هم باید تحسینشان کرد! اگر فیلم های هری پاتر را دیده باشید می دانید که صحنه دار ترین فیلم این مجموعه فیلم چهارم "جام آتش" است! در حالی که بیشتر ابتذال و بی بند و باری فیلم ساخته و پرداخته ذهن کارگردان آن "مایک نویل" است و در کتاب بیشتر این موارد را نمی بینیم (مثلاً دخترهای دبیرستان فرانسوی در فیلم با رقص وارد سالن می شوند اما در کتاب موش آب کشیده و لرزان و پیچیده در پتو بی سر و صدا به سالن می آیند!) وقتی فیلم چهارم را دیدم فاتحه فیلم های پنجم و ششم را خواندم چون کتاب هایشان خیلی مبتذل بودند (حتی با اینکه در ترجمه تا حد ممکن سانسور اعمال شده بود) اما دیوید یتس توانست فیلم هایی سر و سنگین و آبرومند بسازد که حتی برای اولین بار دختران هاگوارتز جوراب شلواری پایشان بود!


لطفاً این بحث را ادامه بدهید ...
  
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 3472
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۷, ۹:۴۴ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 5879 بار
سپاس‌های دریافتی: 12411 بار
تماس:

Re: ادبیات فانتزی معاصر غرب

پست توسط Solver »

به اعتقاد من، بهتر جای این که بحث کنید که چرا روی پاکت سیگار شعار خوب یا بد نوشته شده است بهتره در مورد این که اساسا سیگار کشیدن بد است یا خوب بحث شود.

هدایت فرهنگی که غرب در صده گذشته اعمال کرده است، کتب ارزشمند هر قومیت را خاک خور طاقچه و کتاب خانه ها کرده است. این مشکل ما است.

کشوری که متعصبین وطن پرستش یک بار شاهنامه را نخوانده اند و فقط 4 تا مصرعش را در نت منتشر می کنند و مدعی وطن پرستی هستند.

ملتی که 4 تا غزل حافظ را نشانه ادبی بودن شاعری بودن بداند و همین برایشان بس باشد.

ملتی که از سعدی صرفا 2 تا ضرب المثل کوچه بازاری و دست و پا شکسته بلد باشد.

وضعش خراب تر از آن است که شما بخواهید ادبیات فانتزی غرب در کتبی از این دست را بحران بشمارید و به بحث در موردش بنشینید.



کسی که از کوه افتاده، حتما خاری به دست و پایش رفته،

اما در مقابل شکستگی هایش، پزشک بهتر است کدامیک را جهت معاینه و مداوا الویت بخشد؟
Personal Site: [External Link Removed for Guests]
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3684
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4801 بار
سپاس‌های دریافتی: 7111 بار

Re: ادبیات فانتزی معاصر غرب

پست توسط bamn »

M.Abooali نوشته شده:به اعتقاد من، بهتر جای این که بحث کنید که چرا روی پاکت سیگار شعار خوب یا بد نوشته شده است بهتره در مورد این که اساسا سیگار کشیدن بد است یا خوب بحث شود.

هدایت فرهنگی که غرب در صده گذشته اعمال کرده است، کتب ارزشمند هر قومیت را خاک خور طاقچه و کتاب خانه ها کرده است. این مشکل ما است.

کشوری که متعصبین وطن پرستش یک بار شاهنامه را نخوانده اند و فقط 4 تا مصرعش را در نت منتشر می کنند و مدعی وطن پرستی هستند.

ملتی که 4 تا غزل حافظ را نشانه ادبی بودن شاعری بودن بداند و همین برایشان بس باشد.

ملتی که از سعدی صرفا 2 تا ضرب المثل کوچه بازاری و دست و پا شکسته بلد باشد.

وضعش خراب تر از آن است که شما بخواهید ادبیات فانتزی غرب در کتبی از این دست را بحران بشمارید و به بحث در موردش بنشینید.



کسی که از کوه افتاده، حتما خاری به دست و پایش رفته،

اما در مقابل شکستگی هایش، پزشک بهتر است کدامیک را جهت معاینه و مداوا الویت بخشد؟



  دوست عزیز ، بنده به شما حق می دهم . Aspahbod هم به این نکته به گونه دیگری اشاره داشتند . اما شما چه راهکاری پیشنهاد می دهید؟ آیا چون در ادبیات خودمان ضعف داریم و باید به این ضعف رسیدگی کنیم ، نباید به هجوم فرهنگی ادبیات غربی بیاندیشیم؟ حرف شما درست مثل حرف آن مسئولانی است که می گویند معضل بد حجابی فقط با کار فرهنگی و آموزشی حل می شود و هیچ اعتقادی به برخورد انضباطی با مروجان حی و حاضر برهنگی و بدحجابی ندارند!

اینکه چرا ما ادبیات خودمان را درست نمی شناسیم و به بیان کوچه-بازاری چند بیت شعر و ضرب المثل می پردازیم بدون شک بحث مهمی است که جای مطرح شدن دارد منتها بنده برای این به موضوع "ادبیات فانتزی غربی" ورود کردم چون دیدم اعضا این سایت در مباحث ادبی خودشان در حوزه ادبیات فارسی و ایرانی نسبتاً قوی هستند اما در مورد ادبیات غربی مبحث خاصی ندارند و بنده احساس کردم با توجه به جو مثبتی که وجود دارد ، دوستان باید حتماً آگاهی خودشان را هم در این خصوص افزایش بدهند .

بنده شخصاً از آن دست آدم هایی هستم که شما بهشان اشاره کردید . یعنی اصولاً میانه خوبی با ادبیات ایرانی ندارم یا اصلاً اهل ادبیات نیستم و ادبیات فانتزی غربی را هم بخاطر فانتزی بودنش می خوانم نه ادبی بودنش! بنابراین گزینه مناسبی هم برای وارد شدن به بحث مورد نظرتان نیستم اما شما خودتان می توانید دوستان را تشویق به ورود به چنین بحثی نمایید .

حالا بگذارید در آخر یک نکته شاید بی ربط بگویم! کلمه "مغول" را که می شنوید چه به ذهنتان می آید؟ آیا برای شما "مغول" فقط مترادف است با تجاوز و کشتار؟ آیا می دانید همین شاهنامه را مدیون مغول ها هستید؟
بعد از نگارش شاهنامه توسط فردوسی ، تا مدتها این کتاب جزو کتب ممنوعه بود که خرید و فروش و نگهداری آن جرم محسوب می شد! از یک طرف سلسله های ترک حاکم بر ایران آن را در رده کتاب های ضد ترکی می دانستند و از آن طرف خلفای عباسی معتقد بودند ستایش پهلوانی های رستم در شاهنامه در واقع مدح حضرت علی(ع) است در نتیجه پیدا کردن یک جلد شاهنامه در پستوخانه کسی کافی بود تا رافضی بودن او را بر ماموران آشکار سازد! اما زمانی که مغول ها به ایران حمله کردند با وجود آن همه کشتار و جنایت ، چون خودشان با آداب جنگاوری و سلحشوری پرورش یافته بودند از شاهنامه خوششان آمد و این کتاب را ستایش و ترویج نمودند و بعد از چند نسل هم به تشیع گرویدند ...
 
 
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 3472
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۷, ۹:۴۴ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 5879 بار
سپاس‌های دریافتی: 12411 بار
تماس:

Re: ادبیات فانتزی معاصر غرب

پست توسط Solver »

حرف شما درست مثل حرف آن مسئولانی است که می گویند معضل بد حجابی فقط با کار فرهنگی و آموزشی حل می شود و هیچ اعتقادی به برخورد انضباطی با مروجان حی و حاضر برهنگی و بدحجابی ندارند!


کاملا همینطور است.
Personal Site: [External Link Removed for Guests]
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3684
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4801 بار
سپاس‌های دریافتی: 7111 بار

Re: ادبیات فانتزی معاصر غرب

پست توسط bamn »

    سلام دوبارهو عرض تبریک فرا رسیدن ماه مبارک رمضان .

ظاهراً دوستان علاقه ای به ادامه این بحث ندارند . اما بنده ول کن نیستم و برای اینکه بدانید این قضیه چقدر جدی است امروز اشاره می کنم به مجموعه کتاب های "نیروی اهریمنی اش" نوشته فیلیپ پولمن .
این مجموعه دقیقاً در نقطه مقابل مجموعه نارنیا قرار دارد . شاید فیلمی که تحت عنوان "قطب نمای طلایی" سال 2007 اکران شد را دیده باشید . این فیلم به علت اعمال تحریم از سوی مجامع مذهبی و کلیسایی در کشورهای غربی گیشه مناسبی بدست نیاورد و به همین دلیل دنباله آن ساخته نشد ، با این وجود همین نسخه سینمایی هم در مقایسه با کتاب شدیداً دستکاری شده و تلطیف شده بود .

داستان این مجموعه در دنیایی موازی با دنیای ما آغاز می شود ، دنیایی که در آن روح انسان ها دو تکه است ؛ یک تکه در بدن فرد و یک تکه بشکل یک حیوان همیشه همراه با فرد است ، این تکه حیوانی تا زمانی که انسان های این دنیا به بلوغ نرسیده اند متغیر است و براساس احساسات فرد به شکل جانوران مختلف در می آید اما بعد از بلوغ به یک شکل ثابت که نشان دهنده روحیه عمومی فرد می باشد ثابت خواهد ماند . (خب تا اینجا منافاتی با آموزه های دینی دیده نمی شود چون یکی از مواردی که در قرآن به آن اشاره شده این است که بعضی گناهکاران بشکل جانورانی که منعکس کننده گناهانشان است در روز قیامت دیده خواهند شد)

دنیایی که داستان از آن آغاز می شود یک دنیای بشدت کنترل شده توسط سازمانی شبه کلیسایی است . تا اوسط جلد اول به نظر می رسد که نباید این سازمان چیز بدی باشد اما هنگامی که مشخص می شود عناصر وابسته به این کلیسا کودکان را می دزدند تا آزمایشات مرگبار علمی روی آنها و جانورانشان انجام دهند ورق بر می گردد و خواننده کاملاً توجیه می شود که باید از این سازمان بدش بیاید . (خب ما می دانیم که کلیسای کاتولیک اروپا در قرون وسطی اشتباهات و جنایات زیادی مرتکب شد که باعث سست شدن پایه های مذهب در بین مردم این قاره گردید)

در جلد دوم با پسری آشنا می شویم که در دنیای خودمان زندگی می کند و این پسر پس از ارتکاب یک قتل ناخواسته فرار کرده و به طور اتفاقی سر از دنیایی در می آورد که دنیای جلد اول نیست اما در این دنیای مرموز با قهرمان دختر جلد اول آشنا می شود که او هم در پایان آن جلد از دنیای خودش خارج شده بود . از اینجا به بعد است که کم کم اسرار پشت پرده آشکار می شود و همه دنیاها در آستانه جنگی بزرگ قرار می گیرند ؛ جنگ بین نیروهای آزادی طلب همه دنیاها در برابر ارتش های حکومت های همه دنیاها که توسط یک اراده برتر به نام "ابر نیرو" یا همان خدا رهبری می شوند اما این به اصطلاح خدا (استغفرالله) یک فرشته پیر و فرطوت و نادان است که توسط سایر فرشته های قدرت طلب احاطه شده که به اسم او بر دنیاها حکومت می کنند!!! این فرشته ها حتی زندگی بعد از مرگ انسان ها را هم کنترل می کنند و روح آنها را درون سیاهچاله ای تاریک و پهناور زندانی می نمایند ...

جنگ بین دو طرف بسیار ویرانگر است و فقط تکرار یک اتفاق می تواند آن را متوقف کند ؛ اینکه دختر و پسر نوجوان قهرمان داستان بعد از همه ماجراهایی که پشت سر می گذارند باید به هم عشق بورزند زیرا ذرات بنیادینی که جهان مخلوق پولمن را کنترل می کنند فقط با تکرار عشق ممنوعه می توانند تعادل را به جهان بر گردانند و عشق ممنوعه اول کدام بوده؟! عشق آدم و هوا که برخلاف خواسته خداوند از میوه ممنوعه خوردند ...

در واقع مجموعه نیروی اهریمنی اش یک مجموعه ناخداباورانه نیست! بلکه زیر سئوال برنده حاکمیت خداوند است (نعوذ بالله) و از مخاطبش می خواهد علیه نیرویی که هزاران سال است با فرستادن رسولان و پیامبران متعدد سعی در ارشاد انسان ها و بازداشتن آنها از ارتکاب گناه دارد مقابله کرده و آزادانه و با انتخاب خود زندگی کند حتی اگر این انتخاب عشقی باشد که هیچ فرجامی ندارد و دو قهرمان داستان باید به دنیاهای خود بازگردند تا تعادل برقرار شود .

خب ، بنده سری کامل ترجمه این مجموعه را حدود شش سال پیش تهیه و مطالعه کردم و تا جایی که اطلاع دارم در این شش سال هیچ ممنوعیتی برای این مجموعه اعمال نشده اما به علت گرانی های سال های اخیر در بازار نشر و کاغذ ، چاپ جدیدی از این مجموعه وارد بازار نشده و برخی از کتابفروشی ها هنوز چاپ های قدیمی آن را برای فروش دارند .

خب ، حالا هرکس مرد میدان است (شاید هم خانم میدان) و شاید احتمالاً نیم نگاهی هم به کتاب های این مجموعه داشته ، بیاید و نقد خودش را بر آن وارد کند .
   
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3684
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4801 بار
سپاس‌های دریافتی: 7111 بار

Re: ادبیات فانتزی معاصر غرب

پست توسط bamn »

  با عرض سلام مجدد .

یکی از بزرگترین آفت ها در فرهنگ نقد ایرانی ، نقد نمادشناسانه است که کمترین تاثیر مثبت فکری را بر ذهن مخاطب ، بویژه مخاطب نوجوان و جوان دارد . متاسفانه اکثر منتقدان فرهنگی کشور ما از این شیوه برای نقد آثار فرهنگی غربی استفاده می کنند و شما تا به حال چند نوجوان و جوان را دیده اید که حرف های منتقدی را جدی بگیرد که می گوید فلان طرح روی شیشه در کابین کشتی در قسمت سوم نارنیا شبیه فلان طرح فراماسونری است؟!

نقد واقعی و مثبت ، نقد مفهومی است ، اما نقد مفهومی نیاز به مطالعه منبع اثر دارد و بیشتر منتقدان ایرانی فاقد این ویژگی هستند .

حالا برای امتحان اینکه آیا قادر هستید یک نقد کوتاه مفهومی ارائه دهید یا خیر ، خلاصه ای از دوران اول سرزمین میانه را برایتان نقل می کنم . سرزمین میانه همان دنیای خیالی است که وقایع ارباب حلقه ها در آن رخ می دهد منتها داستان ارباب حلقه ها فقط بخش کوچکی از تاریخ این جهان خیالی است که جی.آرآر.تالکین خلق کرد و در اواخر دوران سوم تاریخی آن رخ می دهد بنابراین شما برای اینکه بتوانید برای نقد مفهومی ارباب حلقه ها اقدام کنید باید به ریشه های قدیمی تر این داستان رجوع نمایید ، به سیلماریلیون :

[COLOR=#76923C]ایلوواتار (خداوند) تصمیم به آفرینش می گیرد پس سرود آفرینش را می سراید و از والار (فرشته ها) می خواهد تا در این سرود وی را همراهی نمایند . اما یکی از والار بنام ملکور سعی می کند نظم سرود را بر هم زده و آن را مطابق میل خودش تغییر دهد و ایلوواتار او را طرد می نماید . پس از آنکه ایلوواتار داستان آفرینش را از طریق این سرود در ذهن والار نشاند ، دنیا را خلق کرد و از تعدادی از آنها خواست به هیبتی فیزیکی و قابل لمس در آمده و در این دنیا گردش نمایند و مطابق سرود آن را شکل دهند . والار پذیرفتند و شکل گیری دنیا آغاز شد اما ملکور هم مخفیانه به زمین آمد و با والار در جنگ شد .

او را شکست داده و از مرزهای دنیا به تاریکی راندند و به آفرینش دنیا ادامه دادند تا آنکه آنچه به نظرشان آمده بود را انجام دادند سپس در آن سوی دریا سرزمینی قدسی برای خود خلق نمودند و به انتظار نشستند تا فرزندان ایلوواتار (الف ها ، انسان ها و کوتوله ها) بیدار شوند . اما ملکور بار دیگر مخفیانه به سرزمین میانه آمد و در کنار قله های سیاه تانگوردریم ، دژ مخوف آنگباد را بنا کرد و شروع به پرورش موجودات مخوف و ناقص خود نمود و برای تکمیل آنها ، پیش از والار از پیدایش الف ها آگاه گشته و تعدادی از آنها را ربود تا برای ایجاد نژاد اورک مورد استفاده قرار دهد .

زمانی که والار از بیدار شدن الف ها آگاه شدند و پی به کرده های ملکور بردند ، یک بار دیگر با او جنگیده و به بندش کشیدند و با او قرار گذاشتند که هزار سال در آمان در بند بماند تا توبه کند . سپس آنها از آنجا که هنوز تاریکی بر سرزمین میانه سایه انداخته بود و ماه و خورشید پدیدار نشده بودند ، الف ها را به آمان دعوت کردند . گروه کثیری (نه همه آنها) این دعوت را اجابت کرده و به آمان رفتند تا در زیر نور درختان والینور زندگی کنند . دوران بندی بودن ملکور به پایان رسید و او بعد از توبه شروع به گردش در میان الف های آمان کرد و بیش از همه به فئانور نزدیک شد ، پسر کوچکتر پادشاه الف ها و بزرگترین صنعتگرشان . فئانور نور درختان را در سه گوهر بی همتا به دام انداخته بود که به آنها سیلمارین می گفتند و از چنین کرده ای چنان مغرور شده بود که حرف های ملکور به راحتی بر ذهنش می نشست ، اینکه والار به الف ها حسادت می کنند برای همین آنها را از سرزمین میانه به آمان آورده اند تا نتوانند سرور و پادشاه خود باشند .

اما سرانجام ملکور زهرش را ریخت و با کمک یک اهریمن عنکبوت شکل ، درختان والینور را مسموم کرد و پدر فئانور را کشت و سیلمارین را ربود و به سرزمین میانه گریخت . فئانور چنان خشمگین شد که سوگند خورد سیلمارین را دست هر که باشد باز ستاند حتی خود والار و در این سوگند فرزندان و گروهی از بزرگان الف وی را همراهی کردند و خون الف هایی را حاضر نشدند به آنها کشتی دهند بر زمین ریختند و مورد نفرین والار واقع گشتند . اما فئانور بر تصمیمش استوار ماند و به سرزمین میانه بازگشت و مستقیماً به آنگباد یورش برد و بر دروازه هایش زخمی کشنده برداشت و هلاک شد .

فرزندان فئانور و اشراف زادگان الف و آن دسته از الف ها که در سرزمین میانه مانده بودند و پیش تر برای خود حکومت هایی تشکیل داده بودند ، سرزمین بلریاند (شبه قاره ای که آنگباد در شمال آن واقع شده بود) را بین خود تقسیم کردند تا دژ مورگوت (نامی که آنها از آن پس بر روی ملکور گذاشتند) را در حصار گیرند . خورشید و ماه پدیدار شدند و با ورود روشنایی به سرزمین میانه انسان ها و کوتوله ها بیدار شده و بتدریج پایشان به بلریاند هم باز شد .

الف ها بارها و بارها با نیروهای مورگوت جنگیدند و حتی برن انسان و لوتین شاهزاده خانم الفی که عشقشان در اساطیر سرزمین میانه جاودانه شد با حقه و ترفند توانستند یکی از سیلمارین را از تاج مورگوت بربایند . تا سرانجام هنگامه آخرین جنگ بزرگ فرا رسید . بجز تعدادی اندک ، بیشتر الف های بلریاند در این میدان رده بستند تا برای آخرین بار کار مورگوت را یک سره کنند و آنها به حمایت انسان ها و کوتوله ها هم پشت گرم بودند اما فقط قلب انسان های بور ساکن بلریاند با آنها بود و انسان های گندم گونی که از شرق به بهانه کمک فوج فوج آمده بودند به آنها خیانت کرده و به مورگوت پیوستند .

پس از آن نبرد بزرگ نام "نبرد اشک های بیشمار" را بر خود گرفت . فقط تعداد اندکی توانستند از میدان بگریزند و بیشتر بلریاند جولانگاه اورک ها و انسان های متحد مورگوت شد . با این وجود این سایه سوگند فئانور بود که آخرین ضربه ها را بر حاکمیت الف ها در بلریاند وارد کرد . شاه دوریات که سیلمارین را از دخترش (لوتین) هدیه گرفته بود حاضر نبود آن را تسلیم فرزندان فئانور کند و پشتش به جادوی همسرش ملکه میلیان گرم بود که یک مایا بود (مایا رتبه ای پایین تر از فرشتگان در سرزمین میانه هستند که به والار خدمت می کنند) . اما او مرتکب اشتباه شد و از کوتوله ها خواست برای جواهرش تاجی در خور بسازند و کوتوله ها تا چشمشان به سیمارین افتاد اسیر وسوسه شدند و شاه را به قتل رساندند . هرچند الف ها انتقام سختی از کوتوله ها گرفتند اما با مرگ پادشاه میلیان سرزمین میانه را ترک کرد و جادویش از روی بلریاند برداشته شد . فرزندان فئانور حمله کردند و برای بار دوم خون الف ها بدست الف ها ریخته شد اما سیلمارین دست نوه برن و لوتین بود که با گروهی از مردمش گریخت و به باتلاق های کنار دریا پناه برد و در آنجا با یک اشراف زاده دو رگه انسان-الف دیگر (که داستان دیگری دارد) ازدواج کرد و آنها صاحب دو پسر شدند . سپس پسرانشان را گذاشتند و با سیلمارین به آمان رفتند تا از والار درخواست کنند و با اینکه دیگر هیچگاه اجازه بازگشت نیافتند ، والار خواسته شان را اجابت کرد و به بلریاند لشکر کشید .

در این فاصله فرزندان فئانور یک بار دیگر خون الف ها را ریخته و دو پسر را اسیر کرده بودند . زمانی که والار با لشکر بی همتایشان وارد بلریاند شدند فرزندان فئانور خود را کنار کشیدند . جنگ بسیار سخت بود و از شدت آن زمین های بلریاند گسستند و در هم شکستند تا سرانجام مورگوت مغلوب شد و برای همیشه به آن سوی مرزهای تاریکی رانده گردید . حالا فرزندان فئانور پیش آمدند و از والار طلب سیلمارین را کردند . والار که از این همه بی باکی و بی عقلی به شگفت آمده بودند دو سیلمارین را به آنها دادند اما نفرین سیلمارین ها آنها را دیوانه و هلاک کرد .

سرانجام با در هم شکستن و غرق شدن بلریاند دوران اول سرزمین میانه به پایان رسید . کوتوله ها و تعدادی از الف ها به شرق گریختند اما بیشتر الف ها دعوت دوباره والار را اجابت کرده و راهی آمان شدند . انسان هایی که الف ها را یاری کرده بودند سرزمین پر نعمت نومه نور را در میانه راه آمان هدیه گرفتند و دو شاهزاده دو رگه ؛ الروند الف بودن را برگزید و به میان الف های سرزمین میانه رفت تا در خدمت پادشاهشان گیل گالاد خدمت کند و الروس انسان بودن را برگزید و عمر طولانی و پادشاهی نومه نور را هبه گرفت و به این ترتیب دوران دوم سرزمین میانه آغاز شد ، دورانی که تصور می رفت خوشبختی و سعادت جاودانه به این سرزمین بازگشته اما سایه ملکور همچنان بر آن باقی ماند در قالب خدمتکار مایای ملکور به نام سائورون ...


خدا وکیلی این بار یکی یک چیزی بگه!!!
   
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3684
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4801 بار
سپاس‌های دریافتی: 7111 بار

Re: ادبیات فانتزی معاصر غرب

پست توسط bamn »

    عرض سلام مجدد .

دوستان که همچنان کم لطفی می کنند . حالا برای کامل کردن پست قبل خلاصه خیلی کوتاهی هم از دوران دوم و سوم تا پیش از هابیت و ارباب حلقه ها نقل می کنم :


همانطور که اشاره شد تعدادی از الف ها در سرزمین میانه ماندند و با رهبری گیل گالاد بر بیشتر سواحل و مناطق غربی سرزمین میانه حکومت می کردند در حالی که انسان های متحدشان به جزیره نومه نور کوچ کرده و در آنجا در وفور و نعمت زندگی می کردند و حتی الف های شرق آمان با کشتی به دیدنشان می رفتند اما آنها اجازه نداشتند به سمت آمان بادبان بکشند . انسان هایی هم که به مورگوت خدمت می کردند به نواحی دور دست شرق سرزمین میانه گریختند و موجودات پلید هم در داخل غارها و نقاط دور افتاده پنهان شده بودند . این وضعیت چندین قرن ادامه داشت تا اینکه سر و کله سائرون پیدا شد . هیچکس نمی داند سائرون در این مدت دقیقاً چه می کرده و کجا بوده اما در هیبت یک صنعتگر ماهر و نیک صورت به میان الف ها آمد و با آنها به نشست و برخواست پرداخت . او با کمک صنعتگران الف حلقه های سه نژاد را ساخت اما مخفیانه نیروهای اهریمنی را در موردور گرد آورد و در آتش کوه نابودی یگانه حلقه قدرت را ساخت . زمانی که این حلقه را به انگشت کرد قدرت و اراده پادشاهان شرقی را بدست آورد اما اراده کوتوله ها محکم تر از آن بود که تسلیم شوند و فقط اشتیاق و وسوسه شان برای بدست آوردن طلا بیشتر شد اما الف ها به محض اینکه سائرون حلقه اش را به انگشت کرد قدرتش را حس کردند و به سرعت حلقه ها را از انگشت خارج کرده و پنهان نمودند . از آن پس جنگی سخت و طولانی بین لشگریان گیل گالاد و نیروهای موردور آغاز شد .

از آن سو نومه نوری ها بعد از چند نسل سکون ، مشتاق کشف چیزهای تازه بودند پس به شرق بادبادن کشیدند و به سرزمین میانه بازگشتند ، با مردمان بدوی به داد و ستد پرداختند و به آنها برای بهتر زندگی کردن آموزش دادند . ولی نفس انسان خطا کار است و نومه نوری ها بتدریج نسبت به برتری خود مغرور شدند ، شروع به ساختن دژهای جنگی در سواحل سرزمین میانه کردند و مردمی را که از آنها استقبال کرده بودند به بندگی گرفتند . با این حال نومه نوری ها خویشاوندی خود با الف ها را فراموش نکرده بودند و در جنگ با سائرون یاریشان کردند و او را موقتاً عقب راندند . اما حرص و طمع نومه نوری ها کم کم باعث درگیری های داخلی شد و آنها را از رسیدگی به امور سرزمین میانه و ارتباط با الف ها غافل کرد . حالا که آنها ثروت های شرق را به یغما برده و تا دور دست ترین دریاهای شرقی کشتی رانده بودند مشتاق غرب بودند و منع شدنشان از سوی والار کم کم آنها را به خشم می آورد و این خشم باعث تغییر در زبان و فرهنگ و آئینشان شد تا حدی که الف های آمان دیگر برای ملاقات با آنها به شرق نیامدند .

این روزگار آنقدر طولانی شد تا آنکه حکومت توسط شاهزاده خطاکاری غصب شد که با نام آرفارازون به تخت نشست . در این زمان سائورون یک بار دیگر در سرزمین میانه قدرت گرفته بود و الف ها در چند نقطه معدود به محاصره افتاده بودند . آرفارازون بزرگترین لشکری را که پس از جنگ والار با مورگوت دیده شده بود به سرزمین میانه هدایت کرد و سائورون در برابر این لشکر جرار سر تسلیم فرود آورد اما این هم یک حیله بود . آرفارازون سائرون را به نومه نور برد و این اهریمن خیلی زود از اسیر تبدیل به مشاور نزدیک و مورد اعتماد پادشاه شد . هرچه سال های بیشتری می گذشت پلیدی سائرون هر چه بیشتر بر نومه نور سایه می افکند تا جایی که آیین پرستش ملکور در این سرزمین باب شده بود و جز گروهی اندک که به مومنان مشهور شدند بقیه مردم سخت مشتاق نبرد با والار بودند . پس آرفارازون با لشکری حتی بزرگتر از قبل این بار به غرب بادبان کشید و مومنان که پایان کار نومه نور را می دیدند مخفیانه به سرزمبن میانه گریختند . آرفارازون در ساحل آمان از کشتی پیاده شد اما پیش از آنکه پایش از آب خارج شود طوفانی سهمگین او و همه لشکریانش را نابود کرد و جزیره نومه نور شکافته شد و در دریا غرق گردید . سائرون که در معبد ملکور در نومه نور ایستاده بود و انتظار غرق شدن جزیره را نداشت مجبور شد برای فرار از نابودی کالبدش را رها کند و دیگر هیچگاه نتوانست شکل فیزیکی زیبا و فریبنده ای برای خود برپا نماید .

به این ترتیب هم سائرون به سرزمین میانه گریخت و هم مومنان ، و والار سرزمین آمان را از مدارات جهان خارج کردند و دنیا کروی شکل شد تا از آن پس فقط کسانی راه آمان را بیابند که مورد تایید والار باشند .

رهبری مومنان با الندیل بود . زمانی که آنها به سمت شرق می راندند بر اثر طوفان خشم والار و امواج غرق کننده نومه نور ، کشتی هایشان از هم جدا افتاد و دو دسته شدند . الندیل و یکی از پسرانش به نام آناریون در سواحل جنوبی تر پا به خشکی گذاشتند و پادشاهی گوندور را تاسیس کردند و دیگر پسرش ایزیلدور در سواحل شمالی تر و نزدیک به سکونت گاه های الف پا به خشکی گذاشت و پادشاهی آرنور را بنیان گذاشت تا اینکه چندی بعد دو گروه از سلامت یکدیگر آگاه شده و الندیل فرمانروای هر دو خطه شد . و این پایان دوران دوم و آغاز دوران سوم بود .

اما آنها بزودی فهمیدند که سائرون هم بازگشته و دوباره نیروهایش را در موردور گرد آورده پس زمانی که نیروهای پلیدی هجوم خود را آغاز کردند نومه نوری ها برای جنگ آماده بودند . جنگی طولانی که لشکریان الف هم آنها را یاری کردند تا وارد موردور شده و در دامنه کوه نابودی سائرون را به مصاف طلبیدند . در این مصاف الندیل و آناریون و گیل گالاد کشته شدند اما ایزیلدور توانست سائرون رو شکست دهد و حلقه را برباید . اما او حاضر نشد حلقه را به آتش کوه افکند و قدرت حلقه ذهنش را مسموم کرد .

حالا او یگانه فرمانروای غرب سرزمین میانه بود چون الف ها هم آنقدر در جنگ تلفات داده بودند که بعد از گیل گالاد دیگر شاهی برای خود انتخاب نکردند . اما ایزیلدور و پسران ارشدش در مسیر سفر از گوندور به آرنور در کمین گروهی از اورک ها گرفتار شده و به قتل رسیدند . کوچکترین پسر ایزلدور کم سن و سال تر از آن بود که بتواند مانع از تجزیه نومه نور شود و هنگامی که به مردی رسید حکومت شاهزادگانی از نسل آناریون کاملاً در گوندور پا گرفته بود . با این حال گوندور و آرنور همچنان متحد هم باقی ماندند و در جنگ ها همدیگر را یاری می کردند . جنگ هایی که هرچند نمی دانستند اما باز هم با هدایت سائرون علیه شان شکل می گرفت .

مردمان شرقی فوج فوج و نسل اندر نسل و قبیله پس از قبیله به مرزهای گوندور حمله می آوردند و با اینکه گوندور هر بار آنها را شکست می داد اما ضعیف و ضعیف تر می شد . در آن سو آرنور چند نسل بعد از ایزیلدور دچار اختلاف گردید و به سه کشور تجزیه شد که دائماً با یکدیگر در حال کشمکش بودند و سایه سیاهی را که در شمالشان شکل می گرفت نمی دیدند ؛ رهبر سواران سیاه سائرون موسوم به شاه جادوپیشه در سرزمین دور دست آنگمار موجودات اهریمنی را گرد آورد و شروع به حمله به دشت های اریادور (سرزمین آرنور) کرد . با اینکه جنگ مدتها طول کشید گرفتاری گوندور در جنگ با شرقی ها باعث شد تا کمک خیلی دیر از راه برسد ، زمانی که کشتی آخرین پادشاه آرنور در دل یخ های خلیج فلوچر فرو رفته بود و بازماندگانش آنقدر اندک بودند که از آن پس در سایه ها زندگی کردند . با این وجود سپاه گوندور شاه جادوپیشه را شکست داد و آنگمار را فتح کرد ، شاه جادو پیشه هم که وظیفه اش را انجام داده بود نزد اربابش گریخت .

دوران پادشاهی نومه نور در گوندور هم خیلی زود به سر آمد . آخرین شاه نومه نوری بدون آنکه فرزندی داشته باشد به دروازه میناس مورگول رفت و شاه جادوپیشه را به مصاف طلبید و دیگر بازنگشت . هیچ شاهزاده ای نمانده بود و خون نومه نوری آنقدر با خون مردم عادی آمیخته شده بود که هیچکس در گوندور عمری طولانی نداشت تا نشانه نومه نوری بودنش باشد . بنابراین دوران حکومت کارگزاران آغاز شد . کسانی که ادعا می کردند بر تخت پادشاهی نمی نشینند و تاج سلطنت بر سر نمی گذارند تا زمانی که پادشاه بر گردد اما عملاً پادشاهان گوندور بودند . و از آن پس دیگر سرزمین میانه روی آرامش نیافت تا اینکه هزار سال بعد هابیتی به نام بیلبو بگینز حلقه قدرت را پیدا کرد ...
   
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3684
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4801 بار
سپاس‌های دریافتی: 7111 بار

Re: ادبیات فانتزی معاصر غرب

پست توسط bamn »

  با سلام مجدد (عمراً دست از سرتون بردارم!)

امروز می خواهم به مرگ و بعد از آن در ادبیات فانتزی معاصر غرب بپردازم . موضوعی که در این آثار نقشی چشمگیر دارد و فانتزی نویسان غربی بسته به نوع اعتقاداتشان و ترسشان از مرگ آن را منعکس می کنند .

  . آر . آر تالکین
در داستان هایش از سرزمین میانه مرگ را هدیه خداوند به انسان می داند . هدیه ای که از الف ها دریغ شده اما اکثر انسان ها قدر این هدیه را نمی دانند . در داستان های سرزمین میانه ، سرزمین آمان حکم برزخی را دارد که انسان ها و الف های وارد شده به آن حق بازگشت به سرزمین میانه و در میان زندگان آن سرزمین را ندارند و فقط فئانور و لشکریانش این حکم را نقض کردند . آنهایی هم که در سرزمین میانه می میرند روحشان به تالارهای مایدروس در آمان منتقل می شود تا از آنجا به انتظار آغاز سفر خودشان به آن سوی مرزهای تاریکی بمانند و فقط برن و لوتین بعد از مرگ و وارد شدن به این تالارها اجازه یافتند به سرزمین میانه برگردند با این شرط که هیچ انسانی را ملاقات نکنند و فقط الف ها آنها را ببینند .

در ماجراهای نارنیا سی اس لوئیس هم مرگ و پس از آن نقشی پررنگ دارد . در کتاب اول ، اصلان همچون مسیح(ع) خودش را قربانی می کند و سپس زنده می شود . در کتاب سوم کاسپین دهم خیلی دلش می خواهد به سرزمین اصلان سفر کند و در آنجا پدر و مادرش را دوباره ببیند اما به این نتیجه می رسد که هنوز زمانش فرا نرسیده و در نارنیا افراد زیادی چشم امیدشان به اوست . در عوض ریپی چیپ موش سخنگوی شجاع به این سفر می رود . در کتاب چهارم کاسپین دهم می میرد و در آب چشمه ای در سرزمین اصلان بیدار می شود در حالی که دوباره جوان شده است . در کتاب ششم ، داستان ملکه جادیس را می خوانیم که در سرزمینش چارون ، بعد از اینکه در جنگی خونین از خواهرش شکست می خورد کلمه اسف انگیز را به زبان می آورد ، بزرگترین جادو که همه موجودات زنده چارون را در یک دم نابود می کند و جادیس چنان تنها می شود که با کمک جادویی دیگر خود را طلسم می کند تا به خواب رود شاید روزی توسط مسافری کنجکاو بیدار شود . اما مرگ و پس از آن در کتاب هفتم عملاً به کلید پایانی ماجراهای نارنیا تبدیل می شود . جایی که قهرمانان نارنیا در آخرین نبرد ناامیدانشان با دشمنان از در طویله ای می گذرند که در اصل راه ورود به نارنیای پس از مرگ است (در واقع لوئیس می خواهد بگوید لحظه مرگ آنقدر آسان و گذراست که انگار از دری گذشته اید) اما این پایان کار نیست بلکه مرگ آغاز ماجراهایی بزرگتر است ، ماجراهایی که ماجراهای زندگی فقط تصویر روی جلد کتاب آن بوده .

اما بعد می رسیم به فانتزی های معاصرتری که تصویری منفی تر از مرگ دارند .

آرسولاک لوژوان در دریای زمین ، زندگی پس از مرگ را به شهری بی روح و خاکستری با مردمی ناامید تشبیه می کند که در پس دیواری از زندگی واقعی پس از مرگ محروم شده اند و فقط جادو و نفس آتشین اژدهاها می تواند این دیوار را فرو ریزد تا ارواح آزاد شوند .

تشبیهی که فیلیپ پولمن از زندگی پس از مرگ در نیروی اهریمنی اش دارد هم مشابه است . ارواح در سرزمینی تاریک و بزرگ و دخمه مانند محبوس هستند و فرقی هم نمی کرده در زندگی انسان های مومنی بوده اند که به بهشت اعتقاد داشته اند یا گناهکارانی کافر ، همه در این دخمه هستند و برخی از مومنان خود را فریب می دهند که در بهشت هستند یا این امتحان دیگری است برای ورود به بهشت . اما در واقع آنها زندانی ابرنیرو هستند و قهرمانان داستان برایشان راه گریزی فراهم می آورند تا روحشان با آزادی از این دخمه به جریان بی پایان انرژی ذرات بنیادی بپیوندد!

جی . کی . رولینگ هم در مجموعه هری پاتر اشاراتی به مرگ دارد . در کتاب پنجم بعد از اینکه سیریوس بلک به داخل پرده می غلتد ، هری پاتر به هر دری می زند تا دوباره با او صحبت کند و حتی از روح نیک بی سر درباره اینکه آیا روح سیریوس هم می تواند مثل او به هاگوارتز برگردد یا نه می پرسد اما نیک بی سر می گوید این اتفاق (ماندن در دنیای مادی) فقط برای تعداد اندکی از ارواح می افتد و بیشتر ارواح به دنیای پس از مرگ می روند که برای ارواح باقی مانده ناشناخته است و بلک هم رفته است . در آخرین کتاب از سنگی گفته می شود که می تواند ارواح را به دنیای مادی برگرداند اما آنها کامل نیستند و نمی توانند مثل زندگان باشند بنابراین استفاده از این سنگ خطرناک است و هری وقتی این سنگ را بدست می آورد فقط برای خداحافظی با پدر و مادرش و سیریوس و لوپین از آن استفاده می کند . او سپس خود را قربانی کند تا آخرین تکه از روح ولدمورت در بدنش نابود شود و در این ضمن گفتگوی مفصلی دارد با روح دامبلدور در محیطی که شبیه به یک ایستگاه قطار است و در ذهن هری وجود دارد .

اما دید کریستوفر پائولینی هم به مرگ منفی است . او در مجموعه میراث و از زبان کاراکتر اول داستانهایش می گوید که زندگی جاودانه پس از مرگ چیز خوبی نیست و همان بهتر که جسم و روح انسان پس از مرگ مورد تغذیه طبیعت قرار گیرد تا به این ترتیب فرد هم جزئی از طبیعت شود!

و اما دارن اشانسکی یا دارن شان ، نگاهی پیچیده به مرگ دارد . در مجموعه حماسه دارن شان ، روح انسان های خطاکار در حوضچه ای زندانی است و این ارواح می توانند اگر آقای دستینی بخواهد با او معامله ای داشته باشند ، اینکه در شکل موجوداتی ناقص الخلقه به طور موقت به دنیا برگردند تا خطای خودشان را جبران کنند . در مجموعه نبرد با شیاطین ، مرگ خودش تبدیل می شود به قطب منفی داستان ؛ مرگ از یک نیروی طبیعی تبدیل می شود به موجودی خبیث و دارای اختیار که ارواح را اسیر خود می کند و از آنها انرژی می گیرد تا موجودات بیشتری را به کام مرگ بکشد و تنها راه نابودی این موجود ، نابودی کل دنیا و دوباره ساختن آن است! اما در کتاب جلاد لاغر ، شخصیت اصلی داستان با قایق ران ملاقات می کند ؛ کسی که مامور است ارواح را از رودخانه مرگ عبور دهد . او چیزی از آنچه پس از آن رخ می دهد نمی داند اما می گوید سرنوشت همه انسان ها همین است منتها چون انسان ها اعتقادات مختلفی دارند و او را با نام های مختلفی می شناسند او هم در مواجه با هر فرد در قالب همان شکل و نامی که آن فرد به او اعتقاد دارد با روحش روبرو می شود و وی را از رودخانه مرگ می گذراند . و در پایان داستان شخصیت اصلی بعد از سال ها زندگی و عمری طولانی آماده است تا قایق ران را همچون دوستی قدیمی ملاقات نماید .

حالا شما که ماشاالله همگی عاقل و بالغ هستید و از دین و ایمانتان هم اطلاعات کافی دارید قضاوت کنید مطالعه این کتاب ها می تواند چه تاثیری در نگرش کودکان و نوجوانان به مرگ داشته باشد؟
   
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Novice Poster
Novice Poster
پست: 98
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۹, ۷:۱۶ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 67 بار

Re: ادبیات فانتزی معاصر غرب

پست توسط zazzaz »

شاهکاری از نیما یوشیج ( علی اسفندیاری یوشی ) :

.

نه عنصری ام من و نه فردوسی

نه فرّخی ام نه پور سلمانم

دزدند تمام رفتگان و من

بدخواه اساس قید دزدانم

صد عنصری و هزار فردوسی

مشتی خر عصر را نمایانم

دزدان دگر به پشت آن دزدان

این مشت سخنوران که می دانم
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”