بسم الله الرحمان الرحیم
كشتار زائران خانه خدا توسط آل سعود، از وقايع بسيار تلخ و دردناك و بيسابقه است. صفحات تاريخ از اين عملكرد تباه و خيانت عظيم و جنايت بزرگ، خونين و ننگين گرديد و نه تنها قلوب مسلمين، كه دل آزادگان جهان نيز در غم و اندوه فرو رفت.
حكام بيكفايت آل سعود به تبعيت از سياستها و خواستههاي آمريكاي خونآشام اين جنايت را مرتكب گرديد و در واقع اين دست آمريكا بود كه از آستين حكام سعودي بيرون آمد و اين لكه ننگ را در پرونده كاخ سياه تثبيت كرد و ديگر بار اين مدعيان حقوق بشر و آزادي ملتها را رسواي عام و خاص نمود و طبل رسواييشان را بر بام سازمان ملل و عفو بينالملل و جمعيتهاي صلحطلب جهاني به صدا درآورد، اگرچه پيش از اين نيز در مقياسهاي مختلف بارها اين طبل به صدا درآمد و متاسفانه اين سازمانها نخواستند بشنوند و گامي در احقاق حقوق ملل مظلوم بردارند، كه اينان نيز دست پرورده قدرتهاي استكباري و عامل اجراي سياستهايشان در سراسر جهان ميباشند!
كشتار زائران خدا از جنبههاي گوناگون بايد به نگرش درآيد و آثار آن بررسي شود. لكن در همه حال نبايد اين واقعيت بزرگ فراموش شود كه ارتكاب اين جنايت به دستور آمريكا و توسط عامل سرسپردهاش حكومت سعودي، نشان ميدهد كه انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني (ره) در گستره سرزمينهاي اسلامي به صورت نهضت و انقلاب جهاني اسلام به بار نشسته و شاخ و برگهاي انبوه و ميوههاي سرشار داده است و قدرتهاي استكباري و عوامل و مهرههايشان را به شدت به خوف و هراس افكنده است، به گونهاي كه سراسيمه و پرشتاب، دست به جنايتي ميآلايند كه نه تنها موج اسلامگرايي را در منطقه مهار نمينمايد و ارزشها و آثار شگرف انقلاب اسلامي را پنهان نميدارد، كه بر گسترش آن ميافزايد، و اين واقعيتي است كه آن را حضرت امام خميني (ره) در رهنمودهايي كه در پيش روي داريد، به زيبايي تبيين ميكند. كشتار زائران خدا، فرصتي است كه ديگر بار اين رهنمودها را مرور كنيم و درس و پيام بگيريم و همانطور كه خواسته آن پيشواي الهي بود و در وصيت نامه الهي و سياسي خود گوشزد كرد، به يادآوري همه ساله و لعن بر عاملان آن بپردازيم.
والذين هاجروا فى سبيلالله ثم قتلوا او ماتوا ليرزقنهم الله رزقا حسنا و ان الله لهو خير الرازقين (1) پيام استقامت و مظلوميت شما و زائران عزيزتر از جانمان را از كنار كعبه مظلوم و حرم خونآلود خدا شنيدم. سلام خالصانه اينجانب و همه ملت ايران را به همه عزيزانى كه در كنار خانه خود و حرم امن خدا مورد تهاجم و گستاخى اجير شدگان شيطان بزرگ، يعنى امريكاى جنايتكار قرار گرفتهاند، ابلاغ كنيد. اين حادثه بزرگ نه تنها احساسات و عواطف ملت ايران را كه يقينا دل همه آزادگان جهان و ملتهاى اسلامى را جريحهدار و متالم ساخته است ولى براى ملت بزرگ و قهرمانى همچون مردم عزيز كشورمان كه تجربه چندين ساله انقلاب را ديدهاند و نقاب از چهرهها و نيرنگ هاى ايادى امريكا چون شاه و صدام را در حمله به عزاداران حسينى و آتش زدن قرآن ها و مساجد برداشتهاند، اين حوادث غير مترقبه و شگفتآور نيست كه دوباره دست كثيف امريكا و اسرائيل از آستين رياكاران و سردمداران كشور عربستان و خائنين به حرمين شريفين (2) به درآيد و قلب بهترين مسلمانان و عزيزان و ميهمانان خدا را نشانه رود و مدعيان سقايت (3) حاج و عمارت مسجدالحرام، خيابان ها و كوچههاى مكه را از خون مسلمانان سيراب كنند.
ما در عين حال كه شديدا متاثر و عزادار از اين قتل عام بىسابقه امت محمد ـ صلىالله عليه و آله و سلم ـ و پيروان ابراهيم حنيف و عاملين به قرآن كريم گرديدهايم ولى خداوند بزرگ را سپاس مىگزاريم كه دشمنان ما و مخالفين سياست اسلامى ما را از كم عقلان و بي خردان قرار داده است، چرا كه خودشان هم درك نمىكنند كه حركت هاى كورشان سبب قوت و تبليغ انقلاب ما و معرف مظلوميت ملت ما گرديده است و در هر مرحلهاى سبب ارتقاى مكتب و كشورمان را فراهم كردهاند كه اگر از صدها وسيله تبليغاتى استفاده مىكرديم و اگر هزاران مبلغ و روحانى را به اقطار عالم مىفرستاديم تا مرز واقعى بين اسلام راستين و اسلام امريكايى و فرق بين حكومت عدل و حكومت سرسپردگان مدعى حمايت از اسلام را مشخص كنيم، به صورتى چنين زيبا نمىتوانستيم، و اگر مىخواستيم پرده از چهره كريه دست نشاندگان امريكا برداريم و ثابت كنيم كه فرقى بين محمدرضاخان و صدام امريكايى و سران حكومت مرتجع عربستان در اسلامزدايى و مخالفتشان با قرآن نيست و همه نوكر امريكا هستند و مامور خراب كردن مسجد و محراب و مسئول خاموش نمودن شعله فرياد حقطلبانه ملت ها، باز به اين زيبايى ميسر نمىگرديد، و همچنين اگر مىخواستيم به جهان اسلام ثابت كنيم كه كليدداران كنونى كعبه لياقت ميزبانى سربازان و ميهمانان خدا را ندارند و جز تامين امريكا و اسرائيل و تقديم منافع كشورشان به آنان كارى از دستشان برنمىآيد، بدين خوبى نمىتوانستيم بيان كنيم و اگر مىخواستيم به دنيا ثابت كنيم كه حكومت آلسعود، اين وهابي هاى پست بي خبر از خدا بسان خنجرند كه هميشه از پشت در قلب مسلمانان فرو رفتهاند، به اين اندازه كه كارگزاران ناشى و بىاراده حاكميت سعودى در اين قساوت و بىرحمى عمل كردهاند، موفق نمىشديم و حقا كه اين وارثان ابىسفيان و ابىلهب و اين رهروان راه يزيد روى آنان و اسلاف خويش را سفيد كردهاند.
جمهورى اسلامى ايران الحمدلله در ميان زائران خانه حق از مليت ها و نژادها و كشورها و حتى در خود عربستان طرفداران بسيار زياد و دوستان صادق و وفادارى پيدا نموده است كه براى گواه و شهادت حقانيت ما و معرفى ابعاد قتل عام خونبار مسلمانان به دست خادمالحرمين و انتقال حقايق تلخ روز حادثه به مردم جهان ما را يارى دهند و چه بهتر كه بلافاصله و در حالى كه اجساد عزيزان ما بر زمين افتادهاند، صدام و حسين اردنى (4) و حسن مراكشى (5) به حمايت از جنايت آلسعود اعلام همبستگى نمايند، گويى عربستان سنگر بزرگى را فتح كرده است و در كشتن صدها زن و مرد بىدفاع مسلمان و به رگبار مسلسل بستن آنان و عبور از روى اجساد مطهر آنان به پيروزى نظامى بزرگى نايل آمده است كه به يكديگر تبريك مىگويند و حال آنكه جهان در اين ماتم نشسته و دل پيامبر خاتم شكسته است. و چه كسى است كه نداند توسل به زور و سرنيزه و لشكر كشى در برابر زائران خانه حق و تهيه آن همه مقدمات و توسل به بهانههاى پوچ براى درگيرى با زنان و مردان و جانبازان و مادران و همسران شهيدان چيزى جز استيصال و خشم و ضعف امريكا و عجز و نااميدى سرسپردگان آنان نخواهد بود. يقينا امريكا و عربستان از شرايط خلع سلاح مسلمانان در حرم خدا و احترام مومنين به احكام قرآن و پرهيز از جدال در كنار خانه خدا سوءاستفاده كردهاند و با وسايل از پيش فراهم شده و نقشههاى دقيق روبهصفتانه به صفوف شيرمردان و شيرزنان ما حمله نمودهاند و آنان را غافلگير كردهاند. حكومت سعودى مطمئن باشد كه امريكا لكه ننگى بر دامنش نهاده است كه تا قيام قيامت هم با آب زمزم و كوثر پاك نمىشود و خونى كه از دل اقيانوس بزرگ ملت ما بر سرزمين حجاز جارى شده است، زمزم هدايتى براى تشنگان سياست ناب اسلام گرديده است كه ملت ها و نسل هاى آينده از آن سيراب و ستمكاران در آن غرق و هلاك مىشوند و ما همه اين جنايت ها را به حساب امريكا گذاشتهايم و به يارى خدا و در موقع مناسب به حساب آنان خواهيم رسيد و انتقام فرزندان ابراهيم را از نمرودها و شياطين و قارونها خواهيم گرفت و مجددا تاكيد مىكنم كه اينها بهاى گران حاكميت نه شرقى و نه غربى و استقلال و آزادى و اسلام خواهى ماست.
و اينك از فرصت استفاده كرده به يكى از آيات كتاب كريم اشاره مىكنم آن جا كه فرموده است: اجعلتم سقايه الحاج و عماره المسجد الحرام كمن امن بالله واليوم الاخر و جاهد فى سبيل الله لايستوون عندالله والله لايهدى القوم الظالمين (6) گويى آيه كريمه در همين عصر نازل شده و گويى براى آلسعود و امثال آلسعود در طول تاريخ و براى ملت مجاهد و بزرگ ايران و حجاج بيتالله الحرام در عصر حاضر و امثال آنان در همه اعصار آمده است. و خداوند تعالى مىفرمايد: شما كوردلان آبرسانى به حجاج و تعمير مسجدالحرام را با ارزش آنانى كه ايمان به خدا و به روز جزا آورده و در راه خدا مجاهده مىكنند، مساوى قرار دادهايد، حاشا كه اينان با شما مساوى نيستند و خداوند ستمگران را هدايت نمىكند. آيا سعودي ها و امثال آنان در طول تاريخ ارزش خود را براى تهيه آب در مواقف حج و زرق و برق تعميرات مسجدالحرام را با ارزش هاى مسلمانانى كه به خداوند و روز جزا ايمان دارند و با نثار خون خود و جوانان مجاهد خود در راه خدا و براى دفع دشمنان خدا از حريم اسلام و حرم خداوند تعالى بپا خاستهاند مقايسه نكردهاند؟ و سعودي هاى عصر حاضر، پا را فراتر از آن نگذاشته و بر مسلمانان افتخار نمىكنند؟ و با مجاهدان راه خدا آن نمىكنند كه روى امريكاى جهانخوار و ارباب خود را سفيد كرده است؟ و جالب توجه اينكه خداوند در اين آيه ايمان به خدا و روز جزا را ذكر فرموده و از ميان تمام ارزش هاى اسلامى و انسانى مجاهده در راه خدا را با دشمنان خدا و بشريت انتخاب كرده است و در اين انتخاب به همه مسلمانان تعليم فرموده است كه ارزش جهاد فوق همه ارزش هاست و آيا خداوند با ذكر والله لايهدى القوم الظالمين نمىخواهد بفرمايد خداوند سعودي هاى عصر را و تمام اعصار تاريخ را ستمگرانى بيش نمىداند كه قابل هدايت نيستند و خداوند آنان را هدايت نمىفرمايد؟ آيا ستمكارى بر حق و خلق و بر رسول خدا و امت بزرگوار حضرت رسول خاتم، بالاتر از آنچه آلسعود با كعبه و حرم امن الهى و با زائران مجاهد آن كه همه چيز و همه كس خود را در راه دوست و آرمان اسلام تقديم كردند، مىتوان تصور كرد؟ آيا جرم اين مجاهدان كه به فرمان خداوند تعالى نداى برائت از مشركين را انجام دادهاند، جز برائت از خدايان آلسعود و سعودي هاى عصر حاضر و شاه حسين و شاه حسن و مبارك نامبارك (7) و صدام عفلقى است؟ آيا سكوت در مقابل اين ستمگري ها كه در طول تاريخ سابقه نداشته است، چيزى جز رضاى به اين جرم و شركت در ظلم و ستم ظالمين و ستمگران است؟ و در هر صورت آلسعود براى تصدى امور كعبه و حج لياقت نداشته و علما و مسلمانان و روشنفكران بايد چارهاى بينديشند. زائران شريف ايرانى امسال پيام انقلاب و برائت خود را با خونشان به جهان و به امت اسلام ابلاغ نمودند و با تقديم شهداى بزرگ به پيشگاه مقدس حق از سازندگان و بانيان سياست نه شرقى و نه غربى كعبه خداوند گشتند و ملت بزرگ ايران نيز با تجليل گسترده خود از شهدا و شركت ميليونى خود در راهپيمايى و اعلان برائت از كفر خصوصا آلسعود به وظيفه انقلابى و الهى خود عمل نمودهاند كه در اينجا لازم است از حضور گسترده آنان و همه اقشار و خواهران و برادران تشكر كنم. اكنون نوبت زائران ديگر كشورها و خصوصا علما و روشنفكران و گويندگان است كه پيام مظلوميت ما را به جهان ابلاغ كنند. انشاءالله زائران محترم ايرانى با مقاومت و صبر بقيه اعمال خود را به اتمام برسانند و با گام هاى محكم و دلى آرام و قلبى سرشار از رضايت و لبى خندان، شادى پيروزى خون بر شمشير و شهادت در كنار خانه خدا را جشن بگيرند و افرادى كه به مدينه منوره مشرف مىشوند، سلام شهيدان به خون خفته كعبه و مجروحين خانه امن را به رسول خدا و ائمه هدى ـ عليهمالسلام ـ ابلاغ كنند و اين موفقيت بزرگ را به محضرشان تبريك بگويند و به راه خود با صلابت و اطمينان ادامه دهند و مشكلاتى كه امريكا و عربستان بر آنان تحميل نمودهاند به حساب خدا و دفاع از پيامبر بگذارند و از اينكه خداوند هديهها و قربانيان هاجروار و اسماعيلگونه اين ملت بزرگ را در كنار خانه خود پذيرفته است سپاسگزار و شاكر باشند كه انشاءالله خداوند شهداى بزرگ ما را با شهداى صدر اسلام محشور و به بازماندگان آنان صبر و اجر و به مصدومين و مجروحين شفا عنايت فرمايد و شر متجاوزان را به خودشان بازگرداند و آنان را به عقوبت خود كيفر دهد. از خداوند مسئلت مىكنم كه از اين زمان كه همه كفر و همه شرك دست به دست هم دادهاند و تصميم و عزم خود را براى شكست امت اسلام جزم كردهاند و همه ضربهها را بر عليه ما به كار گرفتهاند، خود ما را در حصار محكم خود و در لواى مرحمت و لطف خود حفاظت فرمايد.
كعبه احترامش پيش ما تنها نيست، پيش مسلمين تنها نيست؛ كعبه را همه ملل محترم مىشمرند؛ همه مللى كه به دين [اعتقاد] دارند. كعبه، كعبهاى است كه از زمان اول خلقت بوده است و همه انبيا در او خدمتگزار بودهاند. شكستن كعبه مسئلهاى نيست كه بشود ازش همينطورى گذشت. [HIGHLIGHT=#d7e3bc]اگر ما از مسئله قدس بگذريم، اگر ما از صدام بگذريم، اگر ما از همه كسانى كه به ما بدى كردند بگذريم، نمىتوانيم [از] مسئله حجاز بگذريم. مسئله حجاز يك باب ديگرى است، غير [مسائل] ديگر.
و لازم است زنده نگهداشتن اين روز؛ روزى كه اين خيانت شد به اسلام و الان ماه محرم نزديك مىشود. ماه محرم براى ما خيلى عزا هست؛ لكن سيدالشهدا ـ سلامالله عليه ـ هم فدا شد؛ براى اينكه در مكه نماند كه نبادا به ساحت قدس مكه جسارت بشود؛ همه فداى مكه هستند. مكه جايى است كه همه انبيا خدمتگزار او بودهاند و حالا گرفتار شده مكه به دست يك دسته اشخاص ملحد كه اصلا نمىفهمند بايد چه بكنند؛ و نمىفهميدند و نمىدانند چه تحميلى برشان شد و يك ننگى است الان براى همه مسلمين دنيا كه مكه، محل قدس الهى، محلى كه مقدسترين مقامات الهى است، اين طور شكسته بشود و مسلمان ها نشسته باشند تماشا كنند. مسلمان ها خودشان تكليف خودشان را مىدانند. مسئله را بايد زنده نگه داشت. در ماه محرم، تمام كسانى كه منبر مىروند، واعظ هستند، نوحهخوان هستند، تمام دستهجات بايد در رأس امورشان اين مسئله قرار داده شود. سيدالشهدا براى اين بود شهادتش؛ براى اين بود كه اقامه بشود عدل الهى. اقامه بشود خانه خدا، محفوظ باشد خانه خدا و در يك زمان ما كه همه نشستهايم و تماشا مىكنيم، ما تماشاچى چى هستيم؟ چه بايد بكنيم؟...
اين توطئه بىاشكال، يك توطئه سابقى بود؛ هيچ اشكالى در اين نيست كه يك سابقهاى داشت اين توطئه؛ بنا داشتند بر اينكه اين امر واقع بشود؛ تحميل كرده بودند بر آلسعود احمق كه يك همچو كار احمقانهاى بكند و خودش را در تمام دنيا منحط كند. با اينكه منحط بود و منحط خواهد بود و ما واقعا متحيريم كه بايد چه بكنيم؟ خداى تبارك و تعالى خانه خودش را حفظ مىكند: ان لله بيتا يحميه و سيلى را خواهد خورد از مسلمين، از مومنين، از حجازي ها. خود حجازي ها كه در اين امر وارد نبودند، الا دستهجاتى كه مربوط به اين حزب باطل و اين دولت باطل است. اين توطئه از سابق بود؛ هيچ سابقه نداشت كه در سال هاى سابق، قبل از اينكه حجاج بروند، ملكسعود براى من پيام بفرستد و از من تشكر كند كه شما گفتيد كه اينجا آرامش باشد و با ما چه بكنند و اينها، بنابراين نبود. امسال اين اتفاق افتاد، براى چى؟ براى چى ايشان براى من پيام فرستاد؟ براى اينكه بعد بگويد كه من حسن نيت دارم، چه دارم، فلان، يا يك نمايشى بود. بهترين دليل بر اينكه اين مسئله، مسئله توطئه بود همان كيفيت عملشان بود. خودشان اقرار كردند به اين معنا. مىگويند كه ايراني ها مىخواستند بيايند كعبه را آتش بزنند و قم را كعبه قرار بدهند ـ يك همچو حرف ابلهانه. خوب، معلوم مىشود از اول، بنا داشتند اين كار را بكنند، به بهانه اينكه ايراني ها آمدند كعبه را خراب كنند، ما هم مهيا شديم پدرشان را در آوريم. قضيه كشته شدن نيست، قضيه هتك احترام است. مسئله حجاز ابعاد مختلف دارد، منتها بعد بزرگترش همين است كه احترام يك محل مقدسى از بين رفت و مسلمين ساكت نخواهند نشست. بعدها خواهد فهميد فهد، و امثال فهد. خواهد فهميد كه چه چيزى تحميلش كردهاند و چه قضيهاى واقع شده و مسلمين خودشان مىدانند تكليف خودشان را؛ حجازي ها هم مىدانند اين را. اگر اين كشتار كه در حرم واقع شده بود، اگر در طائف واقع مىشد، خوب، باز قابل تحمل بود براى اينكه طائف بود، كشتار بود فقط. ما كشته خيلى داريم، ما در جنگ ها كشته داريم، قبلش هم داشتيم، بعدها هم داريم. اگر در طائف واقع شده بود، اين يك مسئلهاى بود؛ مىگفتيم كشتند يك عدهاى را. اما در حرم واقع شده؛ حرمى كه خدا از اول امنش قرار داده و الان حرم مغصوب است در دست اينها. از اول هم اين طور بود؛ [HIGHLIGHT=#ebf1dd]براى اينكه اينها چه كاره اند كه آمده اند خادم الحرمين ـ خائن الحرمين ـ شده اند؛ كى اينها را خادم الحرمين قرار داده؟ با چه وجهى اينها اسم مملكت اسلامى را تغيير داده از آنى كه بود; [HIGHLIGHT=#d7e3bc]حجاز را مملكت سعودى قرار دادند؟ مملكت سعودى به چه مناسبت؟ اينها مسائلى است كه همهاش بغرنج است و ما نمىدانيم كه از اين عار چطور خارج بشويم. من واقعا در مسائل خيلى تحمل داشتم؛ در مسائل جنگ، در همه اينها تحمل داشتم. اما اين بى تحمل كرده من را. مسئله غير از اين مسائل است. آنچه ما اميدواريم اين است كه خداى تبارك و تعالى با قدرت خودش حل كند مسائل را و اميدواريم خداوند به همه ما توفيق بدهد كه در اين باره بی تفاوت نباشيم... (صحيفه امام، صفحات 349 تا 354 - و صفحات 369 تا 371)
پاورقي
1. سوره حج، آيه 58: و آنانكه در راه رضاى خدا از وطن هجرت گزيدند و در اين راه كشته شدند، يا مرگشان فرا رسيد، البته خدا رزق و روزى نيكويى در بهشت ابد نصيبشان گرداند، كه همانا خدا بهترين روزى دهندگان است.
2. در مقابل ادعاى زمامداران آلسعود كه خود را خادم الحرمين الشريفين مىنامند.
3. آبرسانى، رساندن آب به حاجيان.
4. ملك حسين، پادشاه اردن.
5. ملك حسن، پادشاه مغرب مراكش.
6. سوره توبه، آيه 19: آيا آب دادن به حاجيان و تعمير كردن مسجدالحرام را با مقام آن كس كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده و در راه خدا جهاد كردند يكسان شمرديد؟ هرگز، آن نزد خدا با اين يكسان نخواهد بود، كه خدا ستمكاران را هرگز هدايت نخواهد كرد.
7. حسنى مبارك، رئيس رژيم پیشین حاكم بر مصر. او به همراه صدام حسين، ملك حسين و ملك حسن، پس از واقعه خونبار مكه و شهادت صدها زائر ايرانى به دست عوامل و دژخيمان آلسعود، پيام هاى تبريكى براى ملك فهد، پادشاه عربستان سعودى فرستادند!
[External Link Removed for Guests]
امام خمینی:ازقدس بگذریم،ازصدام بگذریم، ازمسئله حجاز نمیگذریم
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

- پست: 547
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۸, ۵:۲۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3625 بار
- سپاسهای دریافتی: 3960 بار
Re: امام خمینی:ازقدس بگذریم،ازصدام بگذریم، ازمسئله حجاز نمیگ
فارس: آقای احمدینژاد؛ از مرگ قاتل حجاج ایرانی متأثر و متأسف شدهاید؟!
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
فارس نوشت: آقای رئیس جمهور آیا میدانید سلطان بن عبدالعزیز که شما از مرگش متأثر و متأسف شدهاید، همان کسی است که فرماندهی کشتار حجاج ایرانی در سال ۶۶ را برعهده داشته است.
همه چیز با یک پیام تسلیت شروع میشود. "با تالم و تاثر فراوان در گذشت نابهنگام ...". دادستان آن وقت انقلاب با کلی اصرار کارمندانش راضی شده است که پیام تسلیتی برای فوت مادر یکی از مسئولین درجه یک کشوری بدهند. اما وقتی این جمله را در این پیام میبییند، خطاب به آنها میگوید "چرا دروغ میگویید؟ شما نه تأثر دارید، نه تالم ...".
آقای احمدینژاد یکشنبه شب در پیامی به پادشاه عربستان - همان کسی که امروز عامل اصلی شیعه کشی و نیز حمایت از دیکتاتورهای منطقه است - مرگ ولیعهد او را تسلیت میگوید که در این میان چند اشکال و سؤال از لحاظ اصل نگارش پیام مزبور و محتوای آن قابل طرح و بررسی است.
رئیس جمهور به عنوان نماینده ملتی که امالقرای جهان اسلام محسوب میشود و در شرایطی که بیداری بزرگ اسلامی - و نه به زعم جریان انحرافی بیداری انسانی - به اوج خود رسیده و با الهام گرفته از انقلاب شکوهمند اسلامی موجب سرنگونی دیکتاتورهای آمریکایی شده، میبایست از ملتهای مظلوم مسلمان و مستضعف حمایت کند و صریحا نسبت به "سرسلسله سرسپرده" غربیها در منطقه یعنی ملک عبدا... سعودی اعلام انزجار کند، نه اینکه برای وی پیامی بفرستد و این خائن که دستش به خون شیعیان مظلوم بحرین آلوده است را "خادمالحرمین شریفین" خطاب کند. مگر نه اینکه رئیس جمهور به عنوان مجری قانون طبق اصل سوم قانون اساسی موظف شده است سیاست خارجی کشور را بر اساس معیارهای اسلام، تعهد برادرانه نسبت به مسلمانان و حمایت بی دریغ از مستضعفان جهان تنظیم کند.
آیا رئیس جمهور حساسیت شرایط فعلی را نمیداند یا اینکه میداند اما سطح تحلیل ایشان از رخدادهای عظیم منطقه دگرگون شده است. البته نمونههای از این سطح تحلیل را میتوان در عدم اعتقاد وی به جنگ فرهنگی و انکار تمدن اندلسی، مواضع غیرواقعی درباره رخدادهای سوریه و ... مشاهد کرد.
البته در این ماجرا یقینا رگههای همان تفکر انحرافی لانه کرده در دولت بیشتر مشخص میشود آنجا که در روزهایی که جوانه خیزش اسلامی در حال روییدن بود و دستگاه سیاست خارجی میبایست به جای انفعال، سیاستی فعلانه در حمایت از بیداری اسلامی اتخاذ میکرد، سرکرده این جریان بدلی مخفیانه به عربستان اعزام میشود.
رسانههای جریان انحرافی در واکنش شتاب زده به این اقدام رئیس جمهور مدعی شدند که پیام وی به پادشاه عربستان در راستای خنثی سازی سناریوی اخیر آمریکا علیه ایران انجام شد که البته این توجیه نیز در نوع خود بسیار ناشیانه و اگر از روی جهالت رسانههای وابسته به این جریان نباشد -که نیست- از سطح نازل و البته انحرافی این جریان حکایت دارد.
اینکه برای خنثی کردن سناریوی آمریکاییها پیام تسلیت به پادشاه سعودی عربستان بفرستیم، مصداق بارز از هول حلیم در دیگ افتادن و از چاله به چاه افتادن است. یعنی اگر همچون این حضرات سناریوی آمریکا را فقط در جهت برهم زدن روابط ایران و عربستان فرض کنیم، تلاش شتابزده وناشیانه برای صمیمی جلوه دادن این روابط آیا نتیجهای جز ناامیدی ملتهای بیدار منطقه که توسط عمال آلسعود سرکوب میشوند را دربردارد؟
بازهم فرض را بر این میگیریم که این پیام تسلیت پیرو مراودات دیپلماتیک و خنثیسازی توطئه شوم آمریکا صادر شده است، اما آیا پیام تسلیت معاون اول رئیس جمهور کافی نبود و اگر هم کافی نبود، آیا نمیشد از این القاب پرطمطراق در آن استفاده نکرد و آرزوهای دوستانه برای حکومت پادشاهی آلسعود نداشت؟!
آقای رئیس جمهور که "ملک عبدالله" را "خادمالحرمین شریفین" خطاب میکنند، آیا وصیتنامه سیاسی و الهی امام خمینی(ره) را نخوانده که حضرت روح الله در آْن صریحا آلسعود را خائین به حرم بزرگ الهی مینامند. آنجا که برای امروز ما و مسئولان میفرمایند " ... در این عصر که عصر مظلومیت جهان اسلام به دست آمریکا و شوروی و سایر وابستگان به آنان و از آن جمله آل سعود، این خائنین به حرم بزرگ الهی -لعنة الله و ملائکته و رسله علیهم- است، به طور کوبنده یادآوری و لعن و نفرین شوند".
آیا با این نص صریح باز میتوان توجیهی برای خادم خاندن آل سعود عنوان کرد! الله اعلم.
رئیس جمهور در ادامه این پیام اعلام میکند که از مرگ ولیعهد سعودی متاثر و متاسف شده، شاید برای ایشان مرور خاطرهای که از شهید بزرگوار لاجوردی در مقدمه این مطلب آورده شد، بد نباشد.
آقای رئیس جمهور آیا میدانید سلطان بن عبدالعزیز که شما از مرگش متأثر و متأسف شدهاید، همان کسی است که فرماندهی کشتار حجاج ایرانی در سال ۶۶ را برعهده داشته است.
آیا تسلیت فرستادن و تأسف خوردن از مرگ چنین کسی، گذشتن از خون بیگناهانی نیست که زیر پنجه سگان زنجیری آلسعود پایمال شد؟ این پیام شما اندوه دل حضرت روحالله را برطرف کرد یا برآن افزود؟
رئیس جمهور در خاتمه این پیام نیز برای دولت عربستان سعودی سلامت و بهروزی را مسئلت میکند درحالیکه امام در وصیت نامه سیاسی و الهی خود آل سعود را لعن میکند. آیا میتوان برای آل سعود که دستش به جنایات فراوانی از جمله کشتار حجاج در سال 66 سرکوب جنبش الحوثی در یمن و به خاک و خون کشیدن شیعیان بحرین آلوده است، بهروزی و سلامتی مسئلت کرد!
در پایان باید به آقای رئیس جمهور این جملات حضرت روحالله را یادآوری کرد که " اگر از صدام بگذریم، اگر مسأله قدس را فراموش کنیم، اگر از جنایت های امریکا بگذریم از ال سعود نخواهیم گذشت. انشاالله اندوه دلمان را را در وقت مناسب با انتقام از امریکا و ال سعود برطرف خواهیم کرد و داغ و حسرت حلاوت این جنایت بزرگ را بر دلشان خواهیم گذاشت و با برپایی جشن پیروزی حق بر جنود کفر و نفاق و ازادی کعبه از دست نااهلان و نامحرمان به مسجدالحرام وارد خواهیم شد".
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
فارس نوشت: آقای رئیس جمهور آیا میدانید سلطان بن عبدالعزیز که شما از مرگش متأثر و متأسف شدهاید، همان کسی است که فرماندهی کشتار حجاج ایرانی در سال ۶۶ را برعهده داشته است.
همه چیز با یک پیام تسلیت شروع میشود. "با تالم و تاثر فراوان در گذشت نابهنگام ...". دادستان آن وقت انقلاب با کلی اصرار کارمندانش راضی شده است که پیام تسلیتی برای فوت مادر یکی از مسئولین درجه یک کشوری بدهند. اما وقتی این جمله را در این پیام میبییند، خطاب به آنها میگوید "چرا دروغ میگویید؟ شما نه تأثر دارید، نه تالم ...".
آقای احمدینژاد یکشنبه شب در پیامی به پادشاه عربستان - همان کسی که امروز عامل اصلی شیعه کشی و نیز حمایت از دیکتاتورهای منطقه است - مرگ ولیعهد او را تسلیت میگوید که در این میان چند اشکال و سؤال از لحاظ اصل نگارش پیام مزبور و محتوای آن قابل طرح و بررسی است.
رئیس جمهور به عنوان نماینده ملتی که امالقرای جهان اسلام محسوب میشود و در شرایطی که بیداری بزرگ اسلامی - و نه به زعم جریان انحرافی بیداری انسانی - به اوج خود رسیده و با الهام گرفته از انقلاب شکوهمند اسلامی موجب سرنگونی دیکتاتورهای آمریکایی شده، میبایست از ملتهای مظلوم مسلمان و مستضعف حمایت کند و صریحا نسبت به "سرسلسله سرسپرده" غربیها در منطقه یعنی ملک عبدا... سعودی اعلام انزجار کند، نه اینکه برای وی پیامی بفرستد و این خائن که دستش به خون شیعیان مظلوم بحرین آلوده است را "خادمالحرمین شریفین" خطاب کند. مگر نه اینکه رئیس جمهور به عنوان مجری قانون طبق اصل سوم قانون اساسی موظف شده است سیاست خارجی کشور را بر اساس معیارهای اسلام، تعهد برادرانه نسبت به مسلمانان و حمایت بی دریغ از مستضعفان جهان تنظیم کند.
آیا رئیس جمهور حساسیت شرایط فعلی را نمیداند یا اینکه میداند اما سطح تحلیل ایشان از رخدادهای عظیم منطقه دگرگون شده است. البته نمونههای از این سطح تحلیل را میتوان در عدم اعتقاد وی به جنگ فرهنگی و انکار تمدن اندلسی، مواضع غیرواقعی درباره رخدادهای سوریه و ... مشاهد کرد.
البته در این ماجرا یقینا رگههای همان تفکر انحرافی لانه کرده در دولت بیشتر مشخص میشود آنجا که در روزهایی که جوانه خیزش اسلامی در حال روییدن بود و دستگاه سیاست خارجی میبایست به جای انفعال، سیاستی فعلانه در حمایت از بیداری اسلامی اتخاذ میکرد، سرکرده این جریان بدلی مخفیانه به عربستان اعزام میشود.
رسانههای جریان انحرافی در واکنش شتاب زده به این اقدام رئیس جمهور مدعی شدند که پیام وی به پادشاه عربستان در راستای خنثی سازی سناریوی اخیر آمریکا علیه ایران انجام شد که البته این توجیه نیز در نوع خود بسیار ناشیانه و اگر از روی جهالت رسانههای وابسته به این جریان نباشد -که نیست- از سطح نازل و البته انحرافی این جریان حکایت دارد.
اینکه برای خنثی کردن سناریوی آمریکاییها پیام تسلیت به پادشاه سعودی عربستان بفرستیم، مصداق بارز از هول حلیم در دیگ افتادن و از چاله به چاه افتادن است. یعنی اگر همچون این حضرات سناریوی آمریکا را فقط در جهت برهم زدن روابط ایران و عربستان فرض کنیم، تلاش شتابزده وناشیانه برای صمیمی جلوه دادن این روابط آیا نتیجهای جز ناامیدی ملتهای بیدار منطقه که توسط عمال آلسعود سرکوب میشوند را دربردارد؟
بازهم فرض را بر این میگیریم که این پیام تسلیت پیرو مراودات دیپلماتیک و خنثیسازی توطئه شوم آمریکا صادر شده است، اما آیا پیام تسلیت معاون اول رئیس جمهور کافی نبود و اگر هم کافی نبود، آیا نمیشد از این القاب پرطمطراق در آن استفاده نکرد و آرزوهای دوستانه برای حکومت پادشاهی آلسعود نداشت؟!
آقای رئیس جمهور که "ملک عبدالله" را "خادمالحرمین شریفین" خطاب میکنند، آیا وصیتنامه سیاسی و الهی امام خمینی(ره) را نخوانده که حضرت روح الله در آْن صریحا آلسعود را خائین به حرم بزرگ الهی مینامند. آنجا که برای امروز ما و مسئولان میفرمایند " ... در این عصر که عصر مظلومیت جهان اسلام به دست آمریکا و شوروی و سایر وابستگان به آنان و از آن جمله آل سعود، این خائنین به حرم بزرگ الهی -لعنة الله و ملائکته و رسله علیهم- است، به طور کوبنده یادآوری و لعن و نفرین شوند".
آیا با این نص صریح باز میتوان توجیهی برای خادم خاندن آل سعود عنوان کرد! الله اعلم.
رئیس جمهور در ادامه این پیام اعلام میکند که از مرگ ولیعهد سعودی متاثر و متاسف شده، شاید برای ایشان مرور خاطرهای که از شهید بزرگوار لاجوردی در مقدمه این مطلب آورده شد، بد نباشد.
آقای رئیس جمهور آیا میدانید سلطان بن عبدالعزیز که شما از مرگش متأثر و متأسف شدهاید، همان کسی است که فرماندهی کشتار حجاج ایرانی در سال ۶۶ را برعهده داشته است.
آیا تسلیت فرستادن و تأسف خوردن از مرگ چنین کسی، گذشتن از خون بیگناهانی نیست که زیر پنجه سگان زنجیری آلسعود پایمال شد؟ این پیام شما اندوه دل حضرت روحالله را برطرف کرد یا برآن افزود؟
رئیس جمهور در خاتمه این پیام نیز برای دولت عربستان سعودی سلامت و بهروزی را مسئلت میکند درحالیکه امام در وصیت نامه سیاسی و الهی خود آل سعود را لعن میکند. آیا میتوان برای آل سعود که دستش به جنایات فراوانی از جمله کشتار حجاج در سال 66 سرکوب جنبش الحوثی در یمن و به خاک و خون کشیدن شیعیان بحرین آلوده است، بهروزی و سلامتی مسئلت کرد!
در پایان باید به آقای رئیس جمهور این جملات حضرت روحالله را یادآوری کرد که " اگر از صدام بگذریم، اگر مسأله قدس را فراموش کنیم، اگر از جنایت های امریکا بگذریم از ال سعود نخواهیم گذشت. انشاالله اندوه دلمان را را در وقت مناسب با انتقام از امریکا و ال سعود برطرف خواهیم کرد و داغ و حسرت حلاوت این جنایت بزرگ را بر دلشان خواهیم گذاشت و با برپایی جشن پیروزی حق بر جنود کفر و نفاق و ازادی کعبه از دست نااهلان و نامحرمان به مسجدالحرام وارد خواهیم شد".
عبارات حکشده بر شمشیر پیامبر(ص)
آیتالله سیدمحمد ضیاءآبادی در کتاب «خاتم انبیا، رحمت بیانتها» آورده است: مرحوم علامه مجلسی(ره) از امالی مرحوم شیخ صدوق(ره) نقل کرده است که در دستگیره شمشیر رسول اکرم(ص) این چند جمله نوشته شده بود:
« صِلْ مَنْ قطعک و قُلِ الحقَّ و لَوْ عَلیکَ یا علی نَفْسِکَ و أحْسِنْ بِمَنْ أسَاءَ إلیْکَ »
ترجمه
« اگر کسی از تو برید، تو به او بپیوندو(همیشه و در هر جا) آنچه حق است بگو اگرچه به زیانت تمام شودونیکی کن درباره کسی که به تو بدی کرده است »
[External Link Removed for Guests]
آیتالله سیدمحمد ضیاءآبادی در کتاب «خاتم انبیا، رحمت بیانتها» آورده است: مرحوم علامه مجلسی(ره) از امالی مرحوم شیخ صدوق(ره) نقل کرده است که در دستگیره شمشیر رسول اکرم(ص) این چند جمله نوشته شده بود:
« صِلْ مَنْ قطعک و قُلِ الحقَّ و لَوْ عَلیکَ یا علی نَفْسِکَ و أحْسِنْ بِمَنْ أسَاءَ إلیْکَ »
ترجمه
« اگر کسی از تو برید، تو به او بپیوندو(همیشه و در هر جا) آنچه حق است بگو اگرچه به زیانت تمام شودونیکی کن درباره کسی که به تو بدی کرده است »
[External Link Removed for Guests]

- پست: 1062
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۲, ۷:۵۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6153 بار
- سپاسهای دریافتی: 3146 بار
Re: امام خمینی:ازقدس بگذریم،ازصدام بگذریم، ازمسئله حجاز نمیگ
تاریخ سری کشتار حجاج؛
طراح و فرمانده عملیات کشتار حجاج ایرانی کیست؟
جنگ نفتکشها به دولت ریگان چنین القاء میکرد که شرائط خلیج فارس از وضعیت تحت کنترل در حال خارج شدن است و بروز یک یا چند متغیر پیش بینی نشده دیگر میتواند شرائط را علیه آمریکا به نقطه انفجار برساند. یکی از این متغیرها از نظر آمریکائیها، موسم حج و برگزاری مراسم برائت ازمشرکین طبق سنوات گذشته بود.
فاجعه کشتار حجاج در روز 6 ذی الحجه 1407 برابر با 9 مرداد سال 1366 زخمی عمیق بر دل جهان اسلام و امت رسول الله (ص) بر جای نهاد که هنوز التیام نیافته است. این همان زخمی است که در کنار پذیرش قطعنامه 598 از سوی امام راحل(ره) موجب شد تا پیر خمین خونین جگر رخت از جهان بربندد و در ملکوت و جنت مأوا گزیند. این واقعه چنان بر امام گران آمد که در پیام معروف خویش پس از این کشتار در ۱ شهریور ۱۳۶۶ (یعنی ۲۰ روز پس از فاجعه جمعه خونین) فرمودند: «شکستن کعبه مسئلهای نیست که بشود ازش همین طور گذشت. اگر ما از مسئله قدس بگذریم، اگر ما از صدام بگذریم، اگر از همه کسانی که به ما بدی کردند بگذریم، نمیتوانیم [از] مساله حجاز بگذریم. مساله حجاز یک باب دیگری است. [مسائل]دیگر و لازم است زنده نگه داشتن این روز، روزی که خیانت شد به اسلام».
حجاج کشته شده ایرانی در حج خونین 66
در این پژوهش سعی خواهیم کرد تا به ابعاد ناگفته ای از این فاجعه عظما که پرده از چهره منفور و سالوس آل سعود و وهابیت منحط برگرفت پرداخته و تا حد امکان عمق خباثت و نفاق آل سعود و مذهب استعماری وهابیت را بازنمایی کنیم.
*عملیات مونیخ؛ سرآغاز واحد GSG9
بیتردید، بزرگترین و مؤثرترین عملیات ضداسراییلی در خارج از فلسطین اشغالی در دهه 1970 توسط «سازمان سپتامبر سیاه» در جریان مسابقات «المپیک 1972» انجام گرفت. این عملیات که در تاریخ «منازعات اعراب و رژیم صهیونیستی» به «عملیات مونیخ» شهرت پیدا کرد، نقطه اوج نبرد میان سپتامبر سیاه و «رژیم صهیونیستی» بود.
در هفته دوم بازیهای المپیک مونیخ، ساعت ۴ و ۴۵ دقیقه بامداد پنجم سپتامبر هشت مرد مسلح گروه فلسطینی سپتامبر سیاه به اقامتگاه ورزشکاران اسرائیلی حمله نمودند. ساعاتی پس از آنکه فلسطینیها دو ورزشکار اسرائیلی را در المپیک تابستانی ۱۹۷۲ مونیخ کشتند، ۹ نفر دیگر را گروگان گرفتند و خواستار آزادی بیش از ۲۰۰ زندانی عرب شدند، دستورهای دولت اسرائیل روشن بود. در پیامی فوری و محرمانه به تاریخ ۵ سپتامبر ۱۹۷۲ که برای سفیر اسرائیل در بن، پایتخت آلمان غربی در آن زمان مخابره شد، آمده بود که «دولت اسرائیل با تروریستها مذاکره نخواهد کرد و توقع دارد که مقامات آلمان هر چه در توان دارند برای نجات گروگانها انجام دهند.»
عملیات مونیخ و فاجعه پس از آن
کشتار مونیخ عملیاتی مبتنی بر اقدام انقلابی بود برای متوجه کردن جهانیان در فرصت بازیهای المپیک به حقوق پایمال شده و حق سرزمین غصب شده ملت فلسطین که بوسیله اعضای گروه فلسطینی سپتامبر سیاه در جریان بازیهای المپیک 1972 مونیخ در آلمان غربی علیه اعضای گروه ورزشی اسرائیل انجام و به گروگانگیری و کشتن آنها و یک پلیس آلمانی انجامید. در این واقعه کلیه اقدامات آلمانیها برای رهایی گروگانها با شکست مواجه شد و در ساعات اولیه ۶ سپتامبر گروگانها در بالگردی که حبس شده بودند ظاهراً به ضرب گلوله یکی از گروگانگیران از پا در آمدند و فلسطینیها پس از این کار، بالگرد را با نارنجک منفجر کردند. یک افسر پلیس آلمان هم جان خود را از دست داد. در آن شب طبق سندی که در گذشته محرمانه بود، زوی زمیر، رییس موساد که شاهد شکست عملیات نجات بود به گلدا مایر، نخستوزیر و سایر مقامات بلندپایه اسرائیل گفت: «حتی حداقل تلاش را برای نجات جان گروگانها انجام ندادند. حتی حداقل خطر کردن را برای نجات افراد خودشان و افراد ما انجام ندادند.»
زوی زمیر، رییس موساد
رژیم صهیونیستی بزرگترین عملیات انتقام از سازمان های فلسطینی بویژه فتح و سپتامبر سیاه را رقم زد. عملیاتی با محوریت سرویس مخفی موساد. بهنوشته بنی موریس در کتاب «جنگهای سری اسرائیل»؛ موساد با استفاده از اطلاعات دریافتی از بریدگان سازمان آزادیبخش فلسطین و سازمانهای جاسوسی کشورهای اروپایی دوست، سیاههای از افراد هدف تهیهشد. سپس موجی از کشتار اعضای مضنون سپتامبر سیاه اروپا را دربرگرفت.
حادثه المپیک مونیخ بسیاری از کشورهای اروپایی را برآن داشت تا یک نیروی ضربت ویژه دائمی، حرفهای و همیشه در دسترس ضدتروریزم تشکیل دهند یا سازماندهی نیروهای موجود را اصلاح کنند. طراحان و سازندگان برجستهی جنگافزار نیز بهانگیزهی این کشتار برآن شدند جنگافزارهای کارآمدتری برای پیکار با تروریزم طراحی کنند. اسرائیل نیز طبق شیوه همیشگی اش برآن شد تا از این فرصت نهایت بهره برداری را بکند چه اینکه پلیس آلمان نشان داد که نه از آموزش مناسب برخوردار بوده و نه به سلاحهای ویژه برای عملیات های ضد تروریستی مجهز بوده است. از سوی دیگر قانون اساسی آلمان غربی استفاده از نیروهای مسلح آلمان در خاک آلمان را اجازه نمیداد و این مانع از بکارگیری تک تیراندازهای ماهر ارتش آلمان غربی بود. لذا رژیم صهیونیستی به دلیل بیکفایتی نیروهای امنیتی آلمانی در این واقعه و با توسل به فشارسیاسی ناشی از آن و پمپاژ تبلیغاتی بر روی انگاره هولوکاست توانست امتیاز تأسیس واحد ویژه ضربت آلمان غربی را از دولت این کشور بگیرد.
*سایرت ماتکال الگوی تأسیس GSG9
برای تأسیس چنین واحدی، مقامات امنیتی آلمان غربی، سرهنگ دوم اولریش ویگنر را برگزیدند. او در سال 1972 به سرزمین های اشغالی فلسطین اعزام شد تا تحت نظر اسرائیلیها آموزشهای مورد نظر برای تأسیس این واحد ویژه را اخذ نماید. بدین منظور ویگنر انتخاب و به فلسطین اشغالی گسیل شد و در سرویس ضربت Sayeret Matkal اسرائیل به فرماندهی سرهنگ ایهود باراک آموزش دید.
نشان سایرت ماتکال
یگان سایرت متکال (به عبری: סיירת מטכ"ל) مخفف عبری «واحد تجسس ستاد کل» است. این یگان ویژه ضربتی بود که در دهه 1950 توسط سرگرد آوراهام آرنان براساس الگوی سرویس ویژه هوابرد انگلستان تأسیس شد و به مثابه واحد ویژه ضربت و سرویس عملیات ویژه اسرائیل عمل می کرد. سایرت متکال مهمترین ابزار اسرائیل برای پیاده کردن عملیات نظامی غیرممکن بود. اهمیت این واحد برای قوای مسلح اسرائیل تا به آن حد است که شایع شده، رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل فهرستی از اعضای واحد مزبور را در کشوی میز خود نگهداری میکند و وی و سایر اعضای ستاد مشترک تک تک اعضای این واحد را میشناسند. یکی از اسامی مستعاری که برای نیروهای این واحد استفاده میشود عبارت است از : «پسران رئیس ستاد کل»!

سرهنگ آوراهام آرنان ، بنیانگذار سایرت ماتکال
ژنرال اولریش ویگنر در سال 1929 میلادی در شهر برادن بورگ به دنیا آمد. او در اواخر جنگ جهانی دوم که تنها 15 سال سن داشت به عضویت ارتش آلمان در آمد و در سال 1952 به آلمان غربی رفت و در امتحانات پلیس برای مدارس نظامی ثبت نام کرد. وی در کنار تاسیس کنندگان واحد ضدتروریستی آلمان GSG9 دکترین این سرویس را براساس دکترین عملیاتی سایرت ماتکال طراحی نمود. او بیشتر فعالیتش در ارتش آلمان را تحت نظر مستقیم وزیر کشور وقت آن کشور، یعنی هانس دیترش گنشر سپری کرد. در زمان ورود ویگنر به سایرت ماتکال، فرماندهی سایرت ماتکال بر عهده ایهود باراک بود و معاون عملیاتی آن را یوناتان نتانیاهو برادر بزرگتر بنیامین نتانیاهو بر عهده داشت. این واحد از حیث عملیاتی تحت فرماندهی ژنرال دان شمرون قرار داشت. دان شمرون به عنوان افسر ارشد نیروهای هووابرد و پیاده عملاً فرماندهی ارشد نیروهای ویژه را در اسرائیل بر عهده داشت.
ایهود باراک 1974 فرمانده سایرت ماتکال
ویگنر تحت نظارت عالی ژنرال دان شمرون و البته ایهود باراک، توسط یوناتن نتانیاهو به مدت سه ماه دوره های ویژه عملیاتهای ویژه و ضربت، سازماندهی و تشکیلات، اطلاعات و امنیت و مواردی از این دست را آموخت. یوناتان نتانیاهو البته 4 سال بعد در سال 1976 طی عملیات آذرخش در انتبه پایتخت اوگاندا کشته شد. ویگنر پس از یکسال به برلین بازگشت تا سرویس ویژه امنیتی مدنظر اسرائیلیها را مطابق آموزشهای اخذ شده و بر اساس مدل سایرت ماتکال تأسیس کند. نام این سرویس عبارت بود از سرویس گارد نهم مرزی G.S.G.9 .

یوناتان نتانیاهو معاون عملیات سایرت ماتکال در سالهای 1971-1973 و آموزش دهنده ویگنر
این واحد رسماً در 17 آوریل 1973 به عنوان بخشی از سازمان پلیس فدرال آلمان غربی و تحت نظر آن ولی در اصل به عنوان بازوی عملیاتی سرویس امنیت فدرال تاسیس شد. از آنجا که تا قبل از تأسیس این یگان، سرویس امنیت مرزی فدرال BGS دارای هشت گروه گارد مرزی منظم در آن زمان بود، سرویس جدید را Grenzschutzgruppe 9 گارد نهم مرزی نام نهادند. یک سرویس امنیتی عملیات ویژه مبتنی بر تخصص واحد سرویس ویژه هوابرد بریتانیا SAS و سرویس عملیات ویژه اسرائیل ؛ سایرت ماتکال .
نشان سرویس امنیتی عملیات ویژه GSG9
همه کسانی که داوطلب خدمت در این گروه جنایتکار بودند تحت سوگند موکداً سری خاصی جهت حاضر تن دادن به جنایتکاری حرفه ای قرار گرفته اند. تمام اعضای GSG9 که سابقه حضور در ارتش آلمانی را داشتند در یک اقدام بوروکراتیک از ارتش استعفا و به گارد مرزی آلمان می روند . بر خلاف بسیاری از ديگر واحدهای نیرو مخصوص کشورهای غربی، اعضای واحد GSG9 مجبور نیستند واحد را پس از طی دوره خود ترک کنند بلکه اجازه دارند مادامی که توانایی حفظ معیارهای سخت مربیان گروه را داشته باشند در گروه بماند. این سیاست از این جهت اعمال می شود که تجربیات عملیاتهای واقعی اعضای قدیمی به نسل بعدی منتقل گردند.
ویگنر به همراه افسران اسرائیلی در دوران آموزشی در سایرت ماتکال 1973
*ویگنر و معجزه طبس
با آغاز دهه 1980 دیگر همه کشورهای بزرگ سرمایه داری غرب و رژیم صهیونیستی هرکدام با اقتباس از الگوی SAS، سرویس امنیتی عملیات ضربتی مخصوص خود را داشتند. در این میان، ویگنر که اکنون دیگر به درجه ژنرالی رسیده بود علاوه بر اسرائیلیها، روابط ویژه و بسیار نزدیکی با سرهنگ چارلی بکویث فرمانده نیروی دلتای آمریکا یافته بود. نخستین آزمون این اتحاد و دوستی در حادثه طبس رقم خورد.
چند ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از آنکه چهره واقعی آمریکا برای ملت ایران آشکار شد و آنها از فعالیت های مداخله جویانه دولت امریکا آگاه شدند، تعدادی از دانشجویان پیرو خط امام در روز سیزده آبان 1358، به سوی محل سفارت امریکا حرکت کردند.
در پی ناکامی دولت ایالات متحده آمریکا در اعمال فشار سیاسی و اقتصادی برای آزادی گروگانهای آمریکایی در تهران که در ماجرای تصرف سفارت آمریکا بازداشت شده بودند، جیمی کارتر رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا دستور انجام عملیات آزادسازی را صادر کرد.
در انجام این عملیات، آمریکا از همکاری صمیمانه یک کشور دوست و همکاری غیرمستقیم چند کشور دیگر منطقه که از چگونگی این عملیات و هدف آن اطلاع نداشتند برخوردار بود. چند کشور هم در تدارک این عملیات در داخل ایران با امریکا همکاری داشتند. انگلستان، رژیم صهیونیستی، و آلمان از همپیمانان غیر منطقهای آمریکا و مصر، عمان، عربستان، پاکستان و ترکیه نیز از هم پیمانان منطقهای آمریکا در اجرای این عملیات بودند.
پیش از انجام عملیات یک عملیات گسترده جمع آوری اطلاعات برای تسهیل عملیات صورت گرفت که در این عملیات اطلاعاتی، ویگنر نقشی پررنگ داشت. «اولريش وينگنر» در پوشش خبرنگار شبکه تلویزیونی ZDF آلمان به ایران وارد شد و به همراه چند نفر از نیروهای سرویس G.S.G.9 با پوشش خبرنگار تلویزیون آلمان، جهت جاسوسی و تهیه اطلاعات مورد نیاز سرویس امنیتی آمریکا «سیا» برای هدایت دقیق عملیات نیروهای دلتا در تهران به جمع آوری اطلاعات و تهیه فیلم پرداخت.

سرهنگ چارلی بکویث فرمانده نیروی دلتا و دوست ویگنر
سرهنگ«چارلی ای بکویث» فرمانده آمریکایی تجاوز نافرجام نیروهای مخصوص تحت امرش موسوم به دلتا در طبس در خاطرات خود پس از بیان اینکه به دلیل دستگیری کلیه ماموران اصلی سازمان سیا در تهران و اخراج کلیه ماموران اصلی سازمان سیا در تهران و اخراج کلیه ماموران جاسوسان اسرائیلی (با توجه به اشغال و تعطیلی سفارت اسرائیل درتهران) توسط نیروهای انقلاب اسلامی برای شناساییهای شرم آور داخل خاک ایران، طراحان تجاوز نظامی آمریکا به شدت در مخمصه افتاده بودند، چنین می نویسد: «پیام به ستاد استاکید(ستاد دلتا در کارولینای شمالی) رسید . (دیک پاتر) آن را به من رساند. این پیام از اولریش وینگر فرمانده ی G.S.G.9آلمان بود: «چارلی من آماده ام تا همراه با کارکنان تلویزیون به تهران بروم. آیا مایلی افرادی از تو به ما بپیوندند. من پیام اولریش را به اطلاع ژنرال وات رساندم و توصیه کردم که دنبال این پیشنهاد را بگیریم .» و اینگونه اولریش وگنر به همراه تنی چند از نیروهای زبده خود در پوشش خبرنگاران تلویزیون آلمان به ایران بحران زده از درگیری های داخلی کردستان و گنبد و خوزستان و بحران گروگانها وارد شدند و خدا می داند در مدت اقامت خود در ایران چه کارها که نکردند.
شکست پنجه عقاب در طبس
*ویگنر در خدمت آل سعود
هراس اصلی سعودی اما در دهه 1980، انقلاب اسلامی در ایران بود. این هراس بنیادی موجب شد تا اعراب خلیجی هزینه های جنگ صدام با ایران را تقبل کنند. هراس آل سعود البته به اینجا خاتمه نیافت. هراس اساسی آنها از سیاسی شدن حج ( به تعبیر امام خمینی حج ابراهیمی) توسط ایرانی ها بود .این ترس البته در یک تجربه تلخ نیز ریشه داشت.
در سال 1979 حادثه ای رخ داد که به شدت آل سعود را نسبت به رادیکالیزه شدن جریانهای سلفی – وهابی علیه آل سعود نگران کرد که اشغال افغانستان توسط شوروی به شدت این رژیم را مشعوف ساخت. چه اینکه این تهاجم فرصتی تاریخی پیش روی آل سعود برای سوق دادن جریانهای رادیکال سنی از تقابل با آل سعود به سوی شوروی قرار می داد. و اما آن حادثه.
در بامداد روز12 ذيحجه 1399قمري 20/ نوامبر 1979ميلادي گروه مسلحي متشکل از 200 تا 300 تن که تعدادي از آنها دانشجويان علوم ديني و برخي مصري و يمني و کويتي بودند، به فرماندهي قحطاني، بعد از اقامه نماز صبح مسجدالحرام را اشغال کردند. آنها بلافاصله بعد از اشغال مقدسترين مکان مسلمانان جهان، مدعي ظهور «فرستاده موعود» -محمدبن عبدالله القحطاني- شدند، اين گروه پس از حدود 22 روز مقاومت در برابر پليس عربستان، سرانجام سرکوب شده و شکست خوردند. گفته مي شود دولت عربستان براي سرکوب گروه "القحطاني" تعداد زيادي کماندو و نيروي مخصوص از فرانسه درخواست کرد و نهايتا با کمک اين نيروهاي مخصوص خارجي توانست اين شورش عجيب را مهار کند.


جهیمان العتیبی و محمد عبدالله قحطانی
اين شورش پيامدهاي زيادي بر ساختار حکومت عربستان گذاشت، مهمترين منبع مشروعيت حکومت سعودي؛ حفاظت و حراست و ميزباني از "حرمين شرفين" است، بنابراين اصلاحات زيادي براي جلوگيري از تکرار اين واقعه انجام شد؛ دولت عربستان به اين منظور، تغييراتي در سطح فرمانداران و اميراني که از سوي مخالفان متهم به فساد شده بودند، ايجاد کرد و در جمادي الاول 1400قمري/مارس 1980ميلادي، کميته اي مرکب از 8 تن به رياست شاهزاده نايف وزير کشور تشکيل شد تا 200 ماده براساس اصول اسلامي، به عنوان قانون اساسي براي اداره کشور تدوين کند تا تحولي در ساختار سنتي حکومت سعودي در عربستان ايجاد شود.

نیروهای شکست خورده جهیمانی
حمله به مسجدالحرام موجب هراس آل سعود از رادیکالیسم موجود در جهان اسلام شد و رسیدن امواج انقلاب اسلامی به سواحل امن سعودی شد. این رژیم برای مقابله با این تهدید، دو راهبرد را درپیش گرفت:
نخست مشارکت در پروژه جهاد علیه شوروی با رهبری و هدایت کاخ سفید. این برای سعودی پروژه ای امنیتی بود که در آغاز دهه 1980 در ارتباط با اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ مسکو رقم خورد.
راهبرد دوم ناظر بر تأسیس یک سرویس امنیتی عملیات ویژه بود به منظور مقابله با حرکت های انقلابی و جنگندگان سرخورده بازگشته از جنگ افغانستان در شبه جزیره حجاز خاصه در ایام حج تمتع برآید. از آنجا که این رژیم از دهه 1960 با اسرائیل روابط پنهان برقرار نموده و برای تجارب امنیتی اسرائیل اهمیت فراوان قائل بود و از دیگر سو نمی توانست مستقیماً به سراغ این رژیم برود به دنبال سرویس بود که مستقیماً براساس تجارب اسرائیلی ها تشکیل شده بود و برای همین اولریش ویگنر را برگزیدند. اینگونه بود که قریب 2 سال پیش از فاجعه کشتار حجاج در حرم امن الهی، اولریش ویگنر با استخدام آل سعود درآمد تا نیروهای ویژه این رژیم را برای مقابله با هرگونه تحرک انقلابی ضد رژیم سعودی آموزش و سازماندهی کند.
سلطان بن عبدالعزیز وزیر دفاع سعودی در سال 1984 طی قراردادی با سرویس امنیتی G.S.G.9 آلمان مؤسس و فرمانده وقت این سرویس، ژنرال اولریش ویگنر را با حفظ سمت در G.S.G.9 و به منظور انجام عملیات ضد شورش و قلع و قمع حجاج را به استخدام وزارت دفاع سعودی درآورد. ویگنر که خود از دوستان صمیمی چارلی بکویث فرمانده نیروی دلتا در عملیات طبس بود و با نیروهایش در عملیات طبس شرکت داشت، روابط بسیار نزدیکی نیز با نیروهای امنیتی اسرائیل داشت که می توانست برای سعودی ها سودمند باشد.
سلطان بن عبدالعزیز برادر ملک فهد و وزیر دفاع عربستان
ویگنر در زمانی به استخدام آل سعود درآمد که رژیم سعودی توسط ملک فهد پادشاهی میشد و جناح سدیریها بر آل سعود حاکمیت داشتند. این جناح یکی از بانفوذترین شاخه اصلی خاندان آل سعود است. السدیری قبیله ای عرب است که از طریق یکی از رهبران خود به نام احمد بن محمد السدیری با خاندان حاکم ارتباط پیدا نمود. او از اولین حامیان و یاوران ملک عبدالعزیز بود و ابن سعود با دختر وی که «حصه» نام داشت ازدواج کرد. حاصل این پیوند زناشویی، چند دختر و هفت پسر بود که به 7 شاهزاده سدیری مشهور شدند. این جناح متشکل از فهد پادشاه سابق؛ سلطان بن عبدالعزیز، ولیعهد و وزیر دفاع متوفی؛ عبدالرحمن بن عبدالعزیز، قائم مقام سابق وزیر دفاع؛ نایف بن عبدالعزیز، ولیعهد و وزیر کشور متوفی؛ ترکی بن عبدالعزیز، معاون اسبق وزیر دفاع؛ سلمان بن عبدالعزیز، ولیعهد و وزیر دفاع فعلی؛ و احمد بن عبدالعزیز، وزیر کشور برکنار شده است. سدیری ها بویژه فهد بن عبدالعزیز را به دو خصیصه می شناسند؛ ایران ستیزی و تشیع ستیزی شان و با این وصف معلوم بود که ویگنر به چه منظوری استخدام شده است.
ملک فهد پادشاه سعودی از 1982 تا 2005
*تشدید وضعیت بحرانی خلیج فارس و جنگ نفت کشها
تصمیم به کشتار حجاج در ذی حجه سال 1366 در جلسه ای با حضور وزیر دفاع وقت آمریکا و سعودی درست 55 روز پیش از کشتار انجام گرفت. این تصمیم در شرائطی اخذ شد که وضعیت منطقه به علت حضور نظامی مستقیم نیروی دریایی آمریکا در منطقه به شدت بغرنج شده بود و از اوئل سال 1366 هر از چندی برخوردهای نظامی میان ایران و آمریکا رخ می داد. در این مقطع شاهد بروز موج چهارم جنگ نفتکش ها در خلیج فارس بودیم.
*تصمیم به کشتار در سواحل مدیترانه
جنگ نفتکشها به دولت ریگان چنین القاء میکرد که شرائط خلیج فارس از وضعیت تحت کنترل در حال خارج شدن است و بروز یک یا چند متغیر پیش بینی نشده دیگر میتواند شرائط را علیه آمریکا به نقطه انفجار برساند. یکی از این متغیرها از نظر آمریکائیها، موسم حج و برگزاری مراسم برائت ازمشرکین طبق سنوات گذشته بود که می توانست همچون چاشنی انفجار عمل کند. ترس از تشدید جنگ نفتکشها و برگزاری مراسم برائت از مشرکین که هرسال باشکوهتر از سال قبل برگزار می شد و گسترش امواج انقلاب اسلامی در منطقه و غلظت یافتن آن به ویژه در ایام حج، رژیم سعودی و البته آمریکا را از به خطر افتادن امنیت و ثبات دولتهای مرتجع عربی به ویژه آل سعود وامیداشت تا تصمیمات جدی تر و خشن تری بگیرند. این بود که واینبرگر با دستورکاری ناظر بر حفظ امنیت خطوط کشتیرانی در خلیج فارس و ممانعت از برگزاری برائت از مشرکین با سلطان بن عبدالعزیز در سواحل مدیترانه نشست امنیتی برگزار کرد.
برای یک سره کردن برگزاری مراسم برائت از مشرکان، نیاز به یک تصیم اساسی و انجام هماهنگی میان رژیم سعودی و آمریکا بود و به این منظور، سلطان بن عبدالعزیز وزیر دفاع وقت سعودی و پدر شاهزاده بندر بن سلطان، سلطان آینده تروریسم وهابی در منطقه، برای هماهنگی با آمریکا، وزیر دفاع وقت آمریکا در دولت ریگان، "گاسپار واینبرگر" را درست 55 روز پیش از برگزاری حج سال 1366، به ویلای شخصی خود در سواحل جنوبی فرانسه دعوت نموده طرح حمله و کشتار حجاج ایرانی را با او مطرح و مجوز این عملیات کشتار را از واینبرگر اخذ کرد.
گاسپار واینبرگر خود در خاطراتش بیان می کند: « ملاقات با پرنس سلطان در ویلای بسیار راحت و باشکوه وی واقع در سواحل مدیترانهای فرانسه صورت گرفت. ما یک روز طولانی را به گفت و گو پیرامون مسائل مختلف گذراندیم که به ترجمه های طولانی نیاز داشت و پرنس بندر به صورت مترجمی متبحر برای پدرش و من عمل میکرد من به حیاتی بودن مأموریتمان و اقدامات متعددی که می بایست برای کسب حمایت هواپیماهای آواکس و هرگونه کمک دیگر انجام دهیم واقف بودم و میدانستم که حاکمیت و اقتدار این پادشاهی به هیچ عنوان نمیتواند به مخاطره افتد.
هواپیماهای آواکس عربستان حالا آماده کمک به ما در این ماجرا بودند و با ارزشترین چیزی را که ما میتوانستیم داشته باشیم یعنی وقت و اطلاع بیشتر از مقاصد و اطلاعات ایران در منطقه پایینی خلیج فارس به خصوص تنگه هرمز به ما دادند.

جلسه مهم سلطان بن عبدالعزیز وزیر دفاع سعودی و گاسپار واینبرگر وزیر دفاع ریگان ، 55 روز قبل از حج خونین
هیئت سعودی و پرنس سلطان خیلی صمیمی بودند با این حال مذاکرات تمام روز به طول انجامید و در این مدت پرنس بندر با تسلط و بدون خستگی مشغول ترجمه بود. در پایان روز درباره اموری که حیاتیترین جنبه را برای موفقیت مأموریت ما داشت ( بخوانید عملیات سرکوب برائت از مشرکین) به توافق رسیدیم. سعودیها امتیازاتی اساسی دادند و با شرکت در عملیات ما از جمله گشتزنی آواکسها به گونهای مستقیمتر از آنچه رسم آنها در گذشته بود موافقت کردند.» ( واینبرگر، 1370، 30-32)
به این ترتیب با توافق صورت گرفته میان عالیترین مقامات نظامی آمریکا و رژیم سعودی، تصمیم به سرکوبی راهپیمایی سراسری برائت از مشرکین قطعیت یافت. از این رو طراحی و فرماندهی آن بر عهده ویگنر نهاده شد. ویگنر نیز به همراه تیمی از نیروهای زبده خود و البته با مشاوره دوستان سابق خود در سرویس امنیتی اسرائیل بویژه سرویس سایرت ماتکال طرح سرکوبی را طراحی و طرح مانوری عملیات و آموزش نیروهای سعودی را در مدت باقی مانده به انجام رساند. از همین رو ویگنر و نیروهای ویژه سرکوب سعودی با یک طرح از پیش آماده و برنامه ریزی شده روز جمعه 9 مرداد 1366 برابر با 6 ذی الحجه 1407 قمری خیل عظیم حجاج ایرانی و غیر ایرانی شرکت کننده در مراسم برائت از مشرکین را در یک یورش گاز انبری به خاک و خون کشیده و بیش از 400 جاجی را به شهادت رساندند.
پس از یورش گازانبری ویگنر و نیروهای امنیتی سعودی
پس از حادثه ذیحجه ۱۴۰۷/ مرداد ۱۳۶۶، با توجه به عظمت واقعه و میزان تلفات مردم عادی و بیدفاع و همچنین سوابق مراسم برائت از مشرکان که به آرامی برگزار شده بود، مرتکبان حادثه خود را مجبور به توضیح دیدند و حجاج را به اخلالگری و ایجاد آشوب متهم کردند. بعد از این حادثه و بالا بودن میزان تلفات زائران که عمدتا از جانبازان و زنان بودند، دولت عربستان سعودی در واکنشی فرافکنانه حجاج ایران را متهم به اخلالگری و ایجاد آشوب کرد و در دفاع از اقدام خود مدعی شد نیروی پلیس این بار هم مثل دفعات قبل برای حفاظت از مراسم در محل معین مستقر شده بود و ایرانیها بیمقدمه با سلاح سرد به سمت نیروهای پلیس یورش بردند و اقدام به ضرب و شتم آنان کردند. ادعای دیگر پلیس این بود که نیروها بههیچوجه برای مقابله با این اقدام حجاج ایرانی از اسلحه استفاده نکردند. مدعیاتی از این نوع بلافاصله بعد از انتشار عکسها و فیلمهای آن از سوی ناظران بیطرف، بیاعتبار عنوان شد.
اولریش ویگنر فرمانده G.S.G.9 در حال دریافت مدال شجاعت
روزنامه ی"دی ولت" چاپ آلمان مورخ 21/11/1986 درباره فاجعه کشتار حجاج چنین می نویسد:
« 8 ماه قبل از کشتار جمعه خونين مکه «به اولريش.کا.ويگنر»، فرمانده کماندوهای ويژه آلمان غربی برای مدت دوسال مرخصی داده شد تا در عربستان سعودی يک واحد مخصوص، مطابق الگوی نیروهای ضد ترور آلمان ايجاد نماید. دی ولت اين خبر را ديروز دريافت کرد. احتمالا تعدادی از افسران عضو کماندوهای ويژه ی مرزی آلمان به اتفاق "وينگنر" از دو ماه ديگر، در عربستان سعودی مشغول به کار خواهند شد.»
هفته نامه «اونماندوژودی» نیز چاپ فرانسه مورخ 10/8/1987 ( یک هفته بعد از کشتار حجاج) چنین نوشت:
«اين متخصص امور ضد شورش می افزاديد: هدايت و فرماندهی عملیات کشتار حجاج مکه در جمعه گذشته توسط ژنرال اولريش وينگر فرمانده ی کل سابق گروه کماندویی G.S.G.9 صورت گرفته است. اولريش وينگر قبلاً از مسولين سعودی خواسته بود که نهايت خشونت ممکن به کار گرفته شود."ويگنر" که از شش ماه پیش در عربستان به نيروهای آن کشور آموزش های ويژه داده است، در هنگام کشتار مستقيما اجرای عمليات را هدايت می کرد. توجيه حضور وی، دارا بودن عنوان رسمی مشاور امنيتی شهر مکه بوده است. پس از این عملیات از دولت سعودی مدال شجاعت دریافت کرد.»
منبع: مشرق نیوز
طراح و فرمانده عملیات کشتار حجاج ایرانی کیست؟
جنگ نفتکشها به دولت ریگان چنین القاء میکرد که شرائط خلیج فارس از وضعیت تحت کنترل در حال خارج شدن است و بروز یک یا چند متغیر پیش بینی نشده دیگر میتواند شرائط را علیه آمریکا به نقطه انفجار برساند. یکی از این متغیرها از نظر آمریکائیها، موسم حج و برگزاری مراسم برائت ازمشرکین طبق سنوات گذشته بود.
فاجعه کشتار حجاج در روز 6 ذی الحجه 1407 برابر با 9 مرداد سال 1366 زخمی عمیق بر دل جهان اسلام و امت رسول الله (ص) بر جای نهاد که هنوز التیام نیافته است. این همان زخمی است که در کنار پذیرش قطعنامه 598 از سوی امام راحل(ره) موجب شد تا پیر خمین خونین جگر رخت از جهان بربندد و در ملکوت و جنت مأوا گزیند. این واقعه چنان بر امام گران آمد که در پیام معروف خویش پس از این کشتار در ۱ شهریور ۱۳۶۶ (یعنی ۲۰ روز پس از فاجعه جمعه خونین) فرمودند: «شکستن کعبه مسئلهای نیست که بشود ازش همین طور گذشت. اگر ما از مسئله قدس بگذریم، اگر ما از صدام بگذریم، اگر از همه کسانی که به ما بدی کردند بگذریم، نمیتوانیم [از] مساله حجاز بگذریم. مساله حجاز یک باب دیگری است. [مسائل]دیگر و لازم است زنده نگه داشتن این روز، روزی که خیانت شد به اسلام».

حجاج کشته شده ایرانی در حج خونین 66
در این پژوهش سعی خواهیم کرد تا به ابعاد ناگفته ای از این فاجعه عظما که پرده از چهره منفور و سالوس آل سعود و وهابیت منحط برگرفت پرداخته و تا حد امکان عمق خباثت و نفاق آل سعود و مذهب استعماری وهابیت را بازنمایی کنیم.
*عملیات مونیخ؛ سرآغاز واحد GSG9
بیتردید، بزرگترین و مؤثرترین عملیات ضداسراییلی در خارج از فلسطین اشغالی در دهه 1970 توسط «سازمان سپتامبر سیاه» در جریان مسابقات «المپیک 1972» انجام گرفت. این عملیات که در تاریخ «منازعات اعراب و رژیم صهیونیستی» به «عملیات مونیخ» شهرت پیدا کرد، نقطه اوج نبرد میان سپتامبر سیاه و «رژیم صهیونیستی» بود.
در هفته دوم بازیهای المپیک مونیخ، ساعت ۴ و ۴۵ دقیقه بامداد پنجم سپتامبر هشت مرد مسلح گروه فلسطینی سپتامبر سیاه به اقامتگاه ورزشکاران اسرائیلی حمله نمودند. ساعاتی پس از آنکه فلسطینیها دو ورزشکار اسرائیلی را در المپیک تابستانی ۱۹۷۲ مونیخ کشتند، ۹ نفر دیگر را گروگان گرفتند و خواستار آزادی بیش از ۲۰۰ زندانی عرب شدند، دستورهای دولت اسرائیل روشن بود. در پیامی فوری و محرمانه به تاریخ ۵ سپتامبر ۱۹۷۲ که برای سفیر اسرائیل در بن، پایتخت آلمان غربی در آن زمان مخابره شد، آمده بود که «دولت اسرائیل با تروریستها مذاکره نخواهد کرد و توقع دارد که مقامات آلمان هر چه در توان دارند برای نجات گروگانها انجام دهند.»

عملیات مونیخ و فاجعه پس از آن
کشتار مونیخ عملیاتی مبتنی بر اقدام انقلابی بود برای متوجه کردن جهانیان در فرصت بازیهای المپیک به حقوق پایمال شده و حق سرزمین غصب شده ملت فلسطین که بوسیله اعضای گروه فلسطینی سپتامبر سیاه در جریان بازیهای المپیک 1972 مونیخ در آلمان غربی علیه اعضای گروه ورزشی اسرائیل انجام و به گروگانگیری و کشتن آنها و یک پلیس آلمانی انجامید. در این واقعه کلیه اقدامات آلمانیها برای رهایی گروگانها با شکست مواجه شد و در ساعات اولیه ۶ سپتامبر گروگانها در بالگردی که حبس شده بودند ظاهراً به ضرب گلوله یکی از گروگانگیران از پا در آمدند و فلسطینیها پس از این کار، بالگرد را با نارنجک منفجر کردند. یک افسر پلیس آلمان هم جان خود را از دست داد. در آن شب طبق سندی که در گذشته محرمانه بود، زوی زمیر، رییس موساد که شاهد شکست عملیات نجات بود به گلدا مایر، نخستوزیر و سایر مقامات بلندپایه اسرائیل گفت: «حتی حداقل تلاش را برای نجات جان گروگانها انجام ندادند. حتی حداقل خطر کردن را برای نجات افراد خودشان و افراد ما انجام ندادند.»

زوی زمیر، رییس موساد
رژیم صهیونیستی بزرگترین عملیات انتقام از سازمان های فلسطینی بویژه فتح و سپتامبر سیاه را رقم زد. عملیاتی با محوریت سرویس مخفی موساد. بهنوشته بنی موریس در کتاب «جنگهای سری اسرائیل»؛ موساد با استفاده از اطلاعات دریافتی از بریدگان سازمان آزادیبخش فلسطین و سازمانهای جاسوسی کشورهای اروپایی دوست، سیاههای از افراد هدف تهیهشد. سپس موجی از کشتار اعضای مضنون سپتامبر سیاه اروپا را دربرگرفت.
حادثه المپیک مونیخ بسیاری از کشورهای اروپایی را برآن داشت تا یک نیروی ضربت ویژه دائمی، حرفهای و همیشه در دسترس ضدتروریزم تشکیل دهند یا سازماندهی نیروهای موجود را اصلاح کنند. طراحان و سازندگان برجستهی جنگافزار نیز بهانگیزهی این کشتار برآن شدند جنگافزارهای کارآمدتری برای پیکار با تروریزم طراحی کنند. اسرائیل نیز طبق شیوه همیشگی اش برآن شد تا از این فرصت نهایت بهره برداری را بکند چه اینکه پلیس آلمان نشان داد که نه از آموزش مناسب برخوردار بوده و نه به سلاحهای ویژه برای عملیات های ضد تروریستی مجهز بوده است. از سوی دیگر قانون اساسی آلمان غربی استفاده از نیروهای مسلح آلمان در خاک آلمان را اجازه نمیداد و این مانع از بکارگیری تک تیراندازهای ماهر ارتش آلمان غربی بود. لذا رژیم صهیونیستی به دلیل بیکفایتی نیروهای امنیتی آلمانی در این واقعه و با توسل به فشارسیاسی ناشی از آن و پمپاژ تبلیغاتی بر روی انگاره هولوکاست توانست امتیاز تأسیس واحد ویژه ضربت آلمان غربی را از دولت این کشور بگیرد.
*سایرت ماتکال الگوی تأسیس GSG9
برای تأسیس چنین واحدی، مقامات امنیتی آلمان غربی، سرهنگ دوم اولریش ویگنر را برگزیدند. او در سال 1972 به سرزمین های اشغالی فلسطین اعزام شد تا تحت نظر اسرائیلیها آموزشهای مورد نظر برای تأسیس این واحد ویژه را اخذ نماید. بدین منظور ویگنر انتخاب و به فلسطین اشغالی گسیل شد و در سرویس ضربت Sayeret Matkal اسرائیل به فرماندهی سرهنگ ایهود باراک آموزش دید.

نشان سایرت ماتکال
یگان سایرت متکال (به عبری: סיירת מטכ"ל) مخفف عبری «واحد تجسس ستاد کل» است. این یگان ویژه ضربتی بود که در دهه 1950 توسط سرگرد آوراهام آرنان براساس الگوی سرویس ویژه هوابرد انگلستان تأسیس شد و به مثابه واحد ویژه ضربت و سرویس عملیات ویژه اسرائیل عمل می کرد. سایرت متکال مهمترین ابزار اسرائیل برای پیاده کردن عملیات نظامی غیرممکن بود. اهمیت این واحد برای قوای مسلح اسرائیل تا به آن حد است که شایع شده، رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل فهرستی از اعضای واحد مزبور را در کشوی میز خود نگهداری میکند و وی و سایر اعضای ستاد مشترک تک تک اعضای این واحد را میشناسند. یکی از اسامی مستعاری که برای نیروهای این واحد استفاده میشود عبارت است از : «پسران رئیس ستاد کل»!

سرهنگ آوراهام آرنان ، بنیانگذار سایرت ماتکال
ژنرال اولریش ویگنر در سال 1929 میلادی در شهر برادن بورگ به دنیا آمد. او در اواخر جنگ جهانی دوم که تنها 15 سال سن داشت به عضویت ارتش آلمان در آمد و در سال 1952 به آلمان غربی رفت و در امتحانات پلیس برای مدارس نظامی ثبت نام کرد. وی در کنار تاسیس کنندگان واحد ضدتروریستی آلمان GSG9 دکترین این سرویس را براساس دکترین عملیاتی سایرت ماتکال طراحی نمود. او بیشتر فعالیتش در ارتش آلمان را تحت نظر مستقیم وزیر کشور وقت آن کشور، یعنی هانس دیترش گنشر سپری کرد. در زمان ورود ویگنر به سایرت ماتکال، فرماندهی سایرت ماتکال بر عهده ایهود باراک بود و معاون عملیاتی آن را یوناتان نتانیاهو برادر بزرگتر بنیامین نتانیاهو بر عهده داشت. این واحد از حیث عملیاتی تحت فرماندهی ژنرال دان شمرون قرار داشت. دان شمرون به عنوان افسر ارشد نیروهای هووابرد و پیاده عملاً فرماندهی ارشد نیروهای ویژه را در اسرائیل بر عهده داشت.

ایهود باراک 1974 فرمانده سایرت ماتکال
ویگنر تحت نظارت عالی ژنرال دان شمرون و البته ایهود باراک، توسط یوناتن نتانیاهو به مدت سه ماه دوره های ویژه عملیاتهای ویژه و ضربت، سازماندهی و تشکیلات، اطلاعات و امنیت و مواردی از این دست را آموخت. یوناتان نتانیاهو البته 4 سال بعد در سال 1976 طی عملیات آذرخش در انتبه پایتخت اوگاندا کشته شد. ویگنر پس از یکسال به برلین بازگشت تا سرویس ویژه امنیتی مدنظر اسرائیلیها را مطابق آموزشهای اخذ شده و بر اساس مدل سایرت ماتکال تأسیس کند. نام این سرویس عبارت بود از سرویس گارد نهم مرزی G.S.G.9 .

یوناتان نتانیاهو معاون عملیات سایرت ماتکال در سالهای 1971-1973 و آموزش دهنده ویگنر
این واحد رسماً در 17 آوریل 1973 به عنوان بخشی از سازمان پلیس فدرال آلمان غربی و تحت نظر آن ولی در اصل به عنوان بازوی عملیاتی سرویس امنیت فدرال تاسیس شد. از آنجا که تا قبل از تأسیس این یگان، سرویس امنیت مرزی فدرال BGS دارای هشت گروه گارد مرزی منظم در آن زمان بود، سرویس جدید را Grenzschutzgruppe 9 گارد نهم مرزی نام نهادند. یک سرویس امنیتی عملیات ویژه مبتنی بر تخصص واحد سرویس ویژه هوابرد بریتانیا SAS و سرویس عملیات ویژه اسرائیل ؛ سایرت ماتکال .

نشان سرویس امنیتی عملیات ویژه GSG9
همه کسانی که داوطلب خدمت در این گروه جنایتکار بودند تحت سوگند موکداً سری خاصی جهت حاضر تن دادن به جنایتکاری حرفه ای قرار گرفته اند. تمام اعضای GSG9 که سابقه حضور در ارتش آلمانی را داشتند در یک اقدام بوروکراتیک از ارتش استعفا و به گارد مرزی آلمان می روند . بر خلاف بسیاری از ديگر واحدهای نیرو مخصوص کشورهای غربی، اعضای واحد GSG9 مجبور نیستند واحد را پس از طی دوره خود ترک کنند بلکه اجازه دارند مادامی که توانایی حفظ معیارهای سخت مربیان گروه را داشته باشند در گروه بماند. این سیاست از این جهت اعمال می شود که تجربیات عملیاتهای واقعی اعضای قدیمی به نسل بعدی منتقل گردند.

ویگنر به همراه افسران اسرائیلی در دوران آموزشی در سایرت ماتکال 1973
*ویگنر و معجزه طبس
با آغاز دهه 1980 دیگر همه کشورهای بزرگ سرمایه داری غرب و رژیم صهیونیستی هرکدام با اقتباس از الگوی SAS، سرویس امنیتی عملیات ضربتی مخصوص خود را داشتند. در این میان، ویگنر که اکنون دیگر به درجه ژنرالی رسیده بود علاوه بر اسرائیلیها، روابط ویژه و بسیار نزدیکی با سرهنگ چارلی بکویث فرمانده نیروی دلتای آمریکا یافته بود. نخستین آزمون این اتحاد و دوستی در حادثه طبس رقم خورد.
چند ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از آنکه چهره واقعی آمریکا برای ملت ایران آشکار شد و آنها از فعالیت های مداخله جویانه دولت امریکا آگاه شدند، تعدادی از دانشجویان پیرو خط امام در روز سیزده آبان 1358، به سوی محل سفارت امریکا حرکت کردند.
در پی ناکامی دولت ایالات متحده آمریکا در اعمال فشار سیاسی و اقتصادی برای آزادی گروگانهای آمریکایی در تهران که در ماجرای تصرف سفارت آمریکا بازداشت شده بودند، جیمی کارتر رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا دستور انجام عملیات آزادسازی را صادر کرد.
در انجام این عملیات، آمریکا از همکاری صمیمانه یک کشور دوست و همکاری غیرمستقیم چند کشور دیگر منطقه که از چگونگی این عملیات و هدف آن اطلاع نداشتند برخوردار بود. چند کشور هم در تدارک این عملیات در داخل ایران با امریکا همکاری داشتند. انگلستان، رژیم صهیونیستی، و آلمان از همپیمانان غیر منطقهای آمریکا و مصر، عمان، عربستان، پاکستان و ترکیه نیز از هم پیمانان منطقهای آمریکا در اجرای این عملیات بودند.
پیش از انجام عملیات یک عملیات گسترده جمع آوری اطلاعات برای تسهیل عملیات صورت گرفت که در این عملیات اطلاعاتی، ویگنر نقشی پررنگ داشت. «اولريش وينگنر» در پوشش خبرنگار شبکه تلویزیونی ZDF آلمان به ایران وارد شد و به همراه چند نفر از نیروهای سرویس G.S.G.9 با پوشش خبرنگار تلویزیون آلمان، جهت جاسوسی و تهیه اطلاعات مورد نیاز سرویس امنیتی آمریکا «سیا» برای هدایت دقیق عملیات نیروهای دلتا در تهران به جمع آوری اطلاعات و تهیه فیلم پرداخت.

سرهنگ چارلی بکویث فرمانده نیروی دلتا و دوست ویگنر
سرهنگ«چارلی ای بکویث» فرمانده آمریکایی تجاوز نافرجام نیروهای مخصوص تحت امرش موسوم به دلتا در طبس در خاطرات خود پس از بیان اینکه به دلیل دستگیری کلیه ماموران اصلی سازمان سیا در تهران و اخراج کلیه ماموران اصلی سازمان سیا در تهران و اخراج کلیه ماموران جاسوسان اسرائیلی (با توجه به اشغال و تعطیلی سفارت اسرائیل درتهران) توسط نیروهای انقلاب اسلامی برای شناساییهای شرم آور داخل خاک ایران، طراحان تجاوز نظامی آمریکا به شدت در مخمصه افتاده بودند، چنین می نویسد: «پیام به ستاد استاکید(ستاد دلتا در کارولینای شمالی) رسید . (دیک پاتر) آن را به من رساند. این پیام از اولریش وینگر فرمانده ی G.S.G.9آلمان بود: «چارلی من آماده ام تا همراه با کارکنان تلویزیون به تهران بروم. آیا مایلی افرادی از تو به ما بپیوندند. من پیام اولریش را به اطلاع ژنرال وات رساندم و توصیه کردم که دنبال این پیشنهاد را بگیریم .» و اینگونه اولریش وگنر به همراه تنی چند از نیروهای زبده خود در پوشش خبرنگاران تلویزیون آلمان به ایران بحران زده از درگیری های داخلی کردستان و گنبد و خوزستان و بحران گروگانها وارد شدند و خدا می داند در مدت اقامت خود در ایران چه کارها که نکردند.

شکست پنجه عقاب در طبس
*ویگنر در خدمت آل سعود
هراس اصلی سعودی اما در دهه 1980، انقلاب اسلامی در ایران بود. این هراس بنیادی موجب شد تا اعراب خلیجی هزینه های جنگ صدام با ایران را تقبل کنند. هراس آل سعود البته به اینجا خاتمه نیافت. هراس اساسی آنها از سیاسی شدن حج ( به تعبیر امام خمینی حج ابراهیمی) توسط ایرانی ها بود .این ترس البته در یک تجربه تلخ نیز ریشه داشت.
در سال 1979 حادثه ای رخ داد که به شدت آل سعود را نسبت به رادیکالیزه شدن جریانهای سلفی – وهابی علیه آل سعود نگران کرد که اشغال افغانستان توسط شوروی به شدت این رژیم را مشعوف ساخت. چه اینکه این تهاجم فرصتی تاریخی پیش روی آل سعود برای سوق دادن جریانهای رادیکال سنی از تقابل با آل سعود به سوی شوروی قرار می داد. و اما آن حادثه.
در بامداد روز12 ذيحجه 1399قمري 20/ نوامبر 1979ميلادي گروه مسلحي متشکل از 200 تا 300 تن که تعدادي از آنها دانشجويان علوم ديني و برخي مصري و يمني و کويتي بودند، به فرماندهي قحطاني، بعد از اقامه نماز صبح مسجدالحرام را اشغال کردند. آنها بلافاصله بعد از اشغال مقدسترين مکان مسلمانان جهان، مدعي ظهور «فرستاده موعود» -محمدبن عبدالله القحطاني- شدند، اين گروه پس از حدود 22 روز مقاومت در برابر پليس عربستان، سرانجام سرکوب شده و شکست خوردند. گفته مي شود دولت عربستان براي سرکوب گروه "القحطاني" تعداد زيادي کماندو و نيروي مخصوص از فرانسه درخواست کرد و نهايتا با کمک اين نيروهاي مخصوص خارجي توانست اين شورش عجيب را مهار کند.


جهیمان العتیبی و محمد عبدالله قحطانی
اين شورش پيامدهاي زيادي بر ساختار حکومت عربستان گذاشت، مهمترين منبع مشروعيت حکومت سعودي؛ حفاظت و حراست و ميزباني از "حرمين شرفين" است، بنابراين اصلاحات زيادي براي جلوگيري از تکرار اين واقعه انجام شد؛ دولت عربستان به اين منظور، تغييراتي در سطح فرمانداران و اميراني که از سوي مخالفان متهم به فساد شده بودند، ايجاد کرد و در جمادي الاول 1400قمري/مارس 1980ميلادي، کميته اي مرکب از 8 تن به رياست شاهزاده نايف وزير کشور تشکيل شد تا 200 ماده براساس اصول اسلامي، به عنوان قانون اساسي براي اداره کشور تدوين کند تا تحولي در ساختار سنتي حکومت سعودي در عربستان ايجاد شود.

نیروهای شکست خورده جهیمانی
حمله به مسجدالحرام موجب هراس آل سعود از رادیکالیسم موجود در جهان اسلام شد و رسیدن امواج انقلاب اسلامی به سواحل امن سعودی شد. این رژیم برای مقابله با این تهدید، دو راهبرد را درپیش گرفت:
نخست مشارکت در پروژه جهاد علیه شوروی با رهبری و هدایت کاخ سفید. این برای سعودی پروژه ای امنیتی بود که در آغاز دهه 1980 در ارتباط با اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ مسکو رقم خورد.
راهبرد دوم ناظر بر تأسیس یک سرویس امنیتی عملیات ویژه بود به منظور مقابله با حرکت های انقلابی و جنگندگان سرخورده بازگشته از جنگ افغانستان در شبه جزیره حجاز خاصه در ایام حج تمتع برآید. از آنجا که این رژیم از دهه 1960 با اسرائیل روابط پنهان برقرار نموده و برای تجارب امنیتی اسرائیل اهمیت فراوان قائل بود و از دیگر سو نمی توانست مستقیماً به سراغ این رژیم برود به دنبال سرویس بود که مستقیماً براساس تجارب اسرائیلی ها تشکیل شده بود و برای همین اولریش ویگنر را برگزیدند. اینگونه بود که قریب 2 سال پیش از فاجعه کشتار حجاج در حرم امن الهی، اولریش ویگنر با استخدام آل سعود درآمد تا نیروهای ویژه این رژیم را برای مقابله با هرگونه تحرک انقلابی ضد رژیم سعودی آموزش و سازماندهی کند.
سلطان بن عبدالعزیز وزیر دفاع سعودی در سال 1984 طی قراردادی با سرویس امنیتی G.S.G.9 آلمان مؤسس و فرمانده وقت این سرویس، ژنرال اولریش ویگنر را با حفظ سمت در G.S.G.9 و به منظور انجام عملیات ضد شورش و قلع و قمع حجاج را به استخدام وزارت دفاع سعودی درآورد. ویگنر که خود از دوستان صمیمی چارلی بکویث فرمانده نیروی دلتا در عملیات طبس بود و با نیروهایش در عملیات طبس شرکت داشت، روابط بسیار نزدیکی نیز با نیروهای امنیتی اسرائیل داشت که می توانست برای سعودی ها سودمند باشد.

سلطان بن عبدالعزیز برادر ملک فهد و وزیر دفاع عربستان
ویگنر در زمانی به استخدام آل سعود درآمد که رژیم سعودی توسط ملک فهد پادشاهی میشد و جناح سدیریها بر آل سعود حاکمیت داشتند. این جناح یکی از بانفوذترین شاخه اصلی خاندان آل سعود است. السدیری قبیله ای عرب است که از طریق یکی از رهبران خود به نام احمد بن محمد السدیری با خاندان حاکم ارتباط پیدا نمود. او از اولین حامیان و یاوران ملک عبدالعزیز بود و ابن سعود با دختر وی که «حصه» نام داشت ازدواج کرد. حاصل این پیوند زناشویی، چند دختر و هفت پسر بود که به 7 شاهزاده سدیری مشهور شدند. این جناح متشکل از فهد پادشاه سابق؛ سلطان بن عبدالعزیز، ولیعهد و وزیر دفاع متوفی؛ عبدالرحمن بن عبدالعزیز، قائم مقام سابق وزیر دفاع؛ نایف بن عبدالعزیز، ولیعهد و وزیر کشور متوفی؛ ترکی بن عبدالعزیز، معاون اسبق وزیر دفاع؛ سلمان بن عبدالعزیز، ولیعهد و وزیر دفاع فعلی؛ و احمد بن عبدالعزیز، وزیر کشور برکنار شده است. سدیری ها بویژه فهد بن عبدالعزیز را به دو خصیصه می شناسند؛ ایران ستیزی و تشیع ستیزی شان و با این وصف معلوم بود که ویگنر به چه منظوری استخدام شده است.

ملک فهد پادشاه سعودی از 1982 تا 2005
*تشدید وضعیت بحرانی خلیج فارس و جنگ نفت کشها
تصمیم به کشتار حجاج در ذی حجه سال 1366 در جلسه ای با حضور وزیر دفاع وقت آمریکا و سعودی درست 55 روز پیش از کشتار انجام گرفت. این تصمیم در شرائطی اخذ شد که وضعیت منطقه به علت حضور نظامی مستقیم نیروی دریایی آمریکا در منطقه به شدت بغرنج شده بود و از اوئل سال 1366 هر از چندی برخوردهای نظامی میان ایران و آمریکا رخ می داد. در این مقطع شاهد بروز موج چهارم جنگ نفتکش ها در خلیج فارس بودیم.
*تصمیم به کشتار در سواحل مدیترانه
جنگ نفتکشها به دولت ریگان چنین القاء میکرد که شرائط خلیج فارس از وضعیت تحت کنترل در حال خارج شدن است و بروز یک یا چند متغیر پیش بینی نشده دیگر میتواند شرائط را علیه آمریکا به نقطه انفجار برساند. یکی از این متغیرها از نظر آمریکائیها، موسم حج و برگزاری مراسم برائت ازمشرکین طبق سنوات گذشته بود که می توانست همچون چاشنی انفجار عمل کند. ترس از تشدید جنگ نفتکشها و برگزاری مراسم برائت از مشرکین که هرسال باشکوهتر از سال قبل برگزار می شد و گسترش امواج انقلاب اسلامی در منطقه و غلظت یافتن آن به ویژه در ایام حج، رژیم سعودی و البته آمریکا را از به خطر افتادن امنیت و ثبات دولتهای مرتجع عربی به ویژه آل سعود وامیداشت تا تصمیمات جدی تر و خشن تری بگیرند. این بود که واینبرگر با دستورکاری ناظر بر حفظ امنیت خطوط کشتیرانی در خلیج فارس و ممانعت از برگزاری برائت از مشرکین با سلطان بن عبدالعزیز در سواحل مدیترانه نشست امنیتی برگزار کرد.
برای یک سره کردن برگزاری مراسم برائت از مشرکان، نیاز به یک تصیم اساسی و انجام هماهنگی میان رژیم سعودی و آمریکا بود و به این منظور، سلطان بن عبدالعزیز وزیر دفاع وقت سعودی و پدر شاهزاده بندر بن سلطان، سلطان آینده تروریسم وهابی در منطقه، برای هماهنگی با آمریکا، وزیر دفاع وقت آمریکا در دولت ریگان، "گاسپار واینبرگر" را درست 55 روز پیش از برگزاری حج سال 1366، به ویلای شخصی خود در سواحل جنوبی فرانسه دعوت نموده طرح حمله و کشتار حجاج ایرانی را با او مطرح و مجوز این عملیات کشتار را از واینبرگر اخذ کرد.
گاسپار واینبرگر خود در خاطراتش بیان می کند: « ملاقات با پرنس سلطان در ویلای بسیار راحت و باشکوه وی واقع در سواحل مدیترانهای فرانسه صورت گرفت. ما یک روز طولانی را به گفت و گو پیرامون مسائل مختلف گذراندیم که به ترجمه های طولانی نیاز داشت و پرنس بندر به صورت مترجمی متبحر برای پدرش و من عمل میکرد من به حیاتی بودن مأموریتمان و اقدامات متعددی که می بایست برای کسب حمایت هواپیماهای آواکس و هرگونه کمک دیگر انجام دهیم واقف بودم و میدانستم که حاکمیت و اقتدار این پادشاهی به هیچ عنوان نمیتواند به مخاطره افتد.
هواپیماهای آواکس عربستان حالا آماده کمک به ما در این ماجرا بودند و با ارزشترین چیزی را که ما میتوانستیم داشته باشیم یعنی وقت و اطلاع بیشتر از مقاصد و اطلاعات ایران در منطقه پایینی خلیج فارس به خصوص تنگه هرمز به ما دادند.

جلسه مهم سلطان بن عبدالعزیز وزیر دفاع سعودی و گاسپار واینبرگر وزیر دفاع ریگان ، 55 روز قبل از حج خونین
هیئت سعودی و پرنس سلطان خیلی صمیمی بودند با این حال مذاکرات تمام روز به طول انجامید و در این مدت پرنس بندر با تسلط و بدون خستگی مشغول ترجمه بود. در پایان روز درباره اموری که حیاتیترین جنبه را برای موفقیت مأموریت ما داشت ( بخوانید عملیات سرکوب برائت از مشرکین) به توافق رسیدیم. سعودیها امتیازاتی اساسی دادند و با شرکت در عملیات ما از جمله گشتزنی آواکسها به گونهای مستقیمتر از آنچه رسم آنها در گذشته بود موافقت کردند.» ( واینبرگر، 1370، 30-32)
به این ترتیب با توافق صورت گرفته میان عالیترین مقامات نظامی آمریکا و رژیم سعودی، تصمیم به سرکوبی راهپیمایی سراسری برائت از مشرکین قطعیت یافت. از این رو طراحی و فرماندهی آن بر عهده ویگنر نهاده شد. ویگنر نیز به همراه تیمی از نیروهای زبده خود و البته با مشاوره دوستان سابق خود در سرویس امنیتی اسرائیل بویژه سرویس سایرت ماتکال طرح سرکوبی را طراحی و طرح مانوری عملیات و آموزش نیروهای سعودی را در مدت باقی مانده به انجام رساند. از همین رو ویگنر و نیروهای ویژه سرکوب سعودی با یک طرح از پیش آماده و برنامه ریزی شده روز جمعه 9 مرداد 1366 برابر با 6 ذی الحجه 1407 قمری خیل عظیم حجاج ایرانی و غیر ایرانی شرکت کننده در مراسم برائت از مشرکین را در یک یورش گاز انبری به خاک و خون کشیده و بیش از 400 جاجی را به شهادت رساندند.

پس از یورش گازانبری ویگنر و نیروهای امنیتی سعودی
پس از حادثه ذیحجه ۱۴۰۷/ مرداد ۱۳۶۶، با توجه به عظمت واقعه و میزان تلفات مردم عادی و بیدفاع و همچنین سوابق مراسم برائت از مشرکان که به آرامی برگزار شده بود، مرتکبان حادثه خود را مجبور به توضیح دیدند و حجاج را به اخلالگری و ایجاد آشوب متهم کردند. بعد از این حادثه و بالا بودن میزان تلفات زائران که عمدتا از جانبازان و زنان بودند، دولت عربستان سعودی در واکنشی فرافکنانه حجاج ایران را متهم به اخلالگری و ایجاد آشوب کرد و در دفاع از اقدام خود مدعی شد نیروی پلیس این بار هم مثل دفعات قبل برای حفاظت از مراسم در محل معین مستقر شده بود و ایرانیها بیمقدمه با سلاح سرد به سمت نیروهای پلیس یورش بردند و اقدام به ضرب و شتم آنان کردند. ادعای دیگر پلیس این بود که نیروها بههیچوجه برای مقابله با این اقدام حجاج ایرانی از اسلحه استفاده نکردند. مدعیاتی از این نوع بلافاصله بعد از انتشار عکسها و فیلمهای آن از سوی ناظران بیطرف، بیاعتبار عنوان شد.

اولریش ویگنر فرمانده G.S.G.9 در حال دریافت مدال شجاعت
روزنامه ی"دی ولت" چاپ آلمان مورخ 21/11/1986 درباره فاجعه کشتار حجاج چنین می نویسد:
« 8 ماه قبل از کشتار جمعه خونين مکه «به اولريش.کا.ويگنر»، فرمانده کماندوهای ويژه آلمان غربی برای مدت دوسال مرخصی داده شد تا در عربستان سعودی يک واحد مخصوص، مطابق الگوی نیروهای ضد ترور آلمان ايجاد نماید. دی ولت اين خبر را ديروز دريافت کرد. احتمالا تعدادی از افسران عضو کماندوهای ويژه ی مرزی آلمان به اتفاق "وينگنر" از دو ماه ديگر، در عربستان سعودی مشغول به کار خواهند شد.»
هفته نامه «اونماندوژودی» نیز چاپ فرانسه مورخ 10/8/1987 ( یک هفته بعد از کشتار حجاج) چنین نوشت:
«اين متخصص امور ضد شورش می افزاديد: هدايت و فرماندهی عملیات کشتار حجاج مکه در جمعه گذشته توسط ژنرال اولريش وينگر فرمانده ی کل سابق گروه کماندویی G.S.G.9 صورت گرفته است. اولريش وينگر قبلاً از مسولين سعودی خواسته بود که نهايت خشونت ممکن به کار گرفته شود."ويگنر" که از شش ماه پیش در عربستان به نيروهای آن کشور آموزش های ويژه داده است، در هنگام کشتار مستقيما اجرای عمليات را هدايت می کرد. توجيه حضور وی، دارا بودن عنوان رسمی مشاور امنيتی شهر مکه بوده است. پس از این عملیات از دولت سعودی مدال شجاعت دریافت کرد.»
منبع: مشرق نیوز
