پري رويايي من

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

Incredible Poster
Incredible Poster
نمایه کاربر
پست: 3047
تاریخ عضویت: جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴, ۹:۴۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 58 بار
سپاس‌های دریافتی: 384 بار
تماس:

پري رويايي من

پست توسط Farhad3614 »

روزگاري بود که کودکي شب‌ها در خواب، یک پري آسماني را مي‌دید. پري زيبا رو او را نوازش مي‌کرد، او را در آغوش مي‌کشید و ساعت‌ها با او بازي مي‌کرد. پري غم‌هاي پسر را از دلش مي‌شست و به او شادي و مي‌داد. روزگار همین‌طور مي‌گذشت و پسر بزرگتر مي‌شد. تا اين‌که شبي پري به خواب او آمد. خم شد و او را بوسید و به او گفت که " دیگر نمي‌توانم زیاد با تو باشم، تو دیگر داري بزرگ مي‌شوي اما بعدا دوباره سراغت مي آیم... مي آیم و دوباره به تو شادي خواهم داد و باز در آغوشت خواهم کشید."

پسرک بزرگ و بالغ شد و پس از دبيرستان در رشته کامپيوتر اينجينرينگ مشغول تحصيل شد. بعد از فارغ التحصیلي از دانشگاه در شرکتي مشغول به کار شد و يک زندگي پر مشغله و پر درآمد را آغاز کرد. در اين مدت کم کم پري را فراموش کرد. سال‌ها رؤيايي نديد و چسبيد به واقعيت، زندگي برايش بي روح و خسته کننده شد و او تبديل شد به يک ماشين.

اما يک شب که خسته و افسرده از سر کار برمي‌گشت، به خانه که رسيد و لباس هايش را در آورد، از اتاق خوابش صداي آواز آشنايي شنيد. صداي دلنشین پري، غرق شادي‌اش کرد. خوشحال و خندان به سمت اتاق شتافت و آنجا پري با لبخند بهشتي هميشگی‌اش از او استقبال کرد. اما اینبار چشمان پري فقط مهربان نبود، بلکه اين‌بار علاوه بر محبت، آکنده از عشق و شهوت بود...

" آه... سلام عزیز دل من، چه بزرگ شده‌اي، یادت هست آن روز که تو را به خدا سپردم قولي به تو دادم؟ امروز آمده‌ام که باز هم به تو آن شادي‌اي را بدهم که دوست داري. " بعد بلند شد و به طرف او آمد. صورتش را نوازش کرد، او را بوسيد و در آغوشش کشيد. با هم نشستند وساعت‌ها به تغزل مشغول بودند. اما در يک لحظه سکوت، ناگهان جوان به فکر فرو رفت؛ " من که در را قفل کرده بودم!. این زن از کجا وارد شده؟ از پنجره که وارد نشده است، چون حتي يک مرد هم نمي‌تواند از پنجره يک آپارتمان در طبقه بيستم وارد آن شود. " با خود فکر کرد که حتما دارد خواب مي‌بيند. اما اين زن، نوازش‌ها، آن بوسه... همه واقعي‌تر از آن بود که رؤيا باشد. براي اين‌که مطمئن شود به صورت خود سيلی آرامي زد. در اين لحظه ناگهان چشمان پري پر از آب شد و نگاه غضبناکي به مرد انداخت. " حالا ديگر مرا باور نمي‌کني؟ در تمام دوران کودکی ات حتی يک بار هم سعی نکردی از رؤيای من بيرون بيايي، اما حالا ديگر ديدار من آنقدر برايت بي ارزش شده که حاضري براي خلاصي از آن به خودت سيلي بزني... "

پسرک جواب داد " یک رؤيا هر چقدر هم که زيبا باشد، باز هم یک رؤيا است. "

" مي‌دانستم آنقدر در آن واقعیت بي معني غرق شده اي که مرا فراموش کرده‌اي. اما اميدوار بودم بتوان نجاتت داد، که تو با آن سيلی نا اميدم کردي. اين رؤيا، هر چه بود از واقعيت تو خيلی بهتر بود. اما افسوس که تو آن را باور نکردي و هرگز دوباره باور نخواهي کرد. برای همين هرگز پيش تو باز نخواهم گشت."

پري از جايش برخواست. پسر که تازه داشت مي‌فهمید چه بلايي سر خودش آورده گفت " مرا ببخش، مرا تنها مگذار... " اما پري از او رو برگرداند و به سمت در رفت. پسر به دنبال او دويد و دستش را کشيد. اما پري برگشت و محکم به او سيلي زد.

و پسر در اتاقش از خواب پريد. سر جایش نشست و زار زار گريه سر داد. و از آن پس هر شب که مي‌خواست بخوابد با چشمان خيس به بستر مي‌رفت و هر روز صبح با حسرت از خواب برمي‌خواست. اما پري هرگز برنگشت...
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 3051
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۴, ۳:۴۵ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 351 بار
سپاس‌های دریافتی: 1579 بار
تماس:

پست توسط Dr.Akhavan »

مطلبت بسیار جالب و خواندنی بود
دمت گرم :smile: :grin: :smile:
Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 4122
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۴, ۶:۱۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4507 بار
سپاس‌های دریافتی: 4337 بار
تماس:

پست توسط Reza6662 »

آقا اينم پري مورد علاقه ي من : :)
[External Link Removed for Guests]
:grin: :grin: :grin: :grin:
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 3051
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۴, ۳:۴۵ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 351 بار
سپاس‌های دریافتی: 1579 بار
تماس:

پست توسط Dr.Akhavan »

عجب پری یی
دیگه نداری؟
یکی هم به ما بده ( البته اگر دورو برت زیادی بود ) :grin: :grin:
Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 4122
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۴, ۶:۱۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4507 بار
سپاس‌های دریافتی: 4337 بار
تماس:

پست توسط Reza6662 »

akhavan_a نوشته شده:عجب پری یی
دیگه نداری؟
یکی هم به ما بده ( البته اگر دورو برت زیادی بود ) :grin: :grin:

اخوان جان این پری رو هم من به شما تقدیم می کنم، امیدوارم باهم خوشبخت بشین :grin:
[External Link Removed for Guests]
:grin: :grin: :grin: :grin: :grin: :grin: :(
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 3051
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۴, ۳:۴۵ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 351 بار
سپاس‌های دریافتی: 1579 بار
تماس:

پست توسط Dr.Akhavan »

ممنون
فقط کمی دماغش سر پایینه
:-) :shock: :grin: :grin: :grin: :grin:
Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 4122
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۴, ۶:۱۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4507 بار
سپاس‌های دریافتی: 4337 بار
تماس:

پست توسط Reza6662 »

akhavan_a نوشته شده:ممنون
فقط کمی دماغش سر پایینه
:-) :shock: :grin: :grin: :grin: :grin:

دماغش رو میشه عمل کرد. اگه بقیه ی چیزهاشو می پسندی خودم میرم برات خواستگاری :)
فکر کنم از این دختره زیاد بدت نیومده :grin:
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 3051
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۴, ۳:۴۵ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 351 بار
سپاس‌های دریافتی: 1579 بار
تماس:

پست توسط Dr.Akhavan »

باز هم از هیچی بهتره
راستی نظرت چیه یک تایپیکی باز کنیم برای معرفی پریهای ایرانی و دادن آن به عنوان درجه ارتقائ کاربر ان سایت ( به عنوان هدیه ) :shock: :-( :-( :grin: :grin: :grin: :grin:
Incredible Poster
Incredible Poster
نمایه کاربر
پست: 3047
تاریخ عضویت: جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴, ۹:۴۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 58 بار
سپاس‌های دریافتی: 384 بار
تماس:

پست توسط Farhad3614 »

دوستان عزیز تاپیک زیاد به مسائل حاشیه ای کشیده نشه بهتره :o
Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 4122
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۴, ۶:۱۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4507 بار
سپاس‌های دریافتی: 4337 بار
تماس:

پست توسط Reza6662 »

راستی نظرت چیه یک تایپیکی باز کنیم برای معرفی پریهای ایرانی و دادن آن به عنوان درجه ارتقائ کاربر ان سایت ( به عنوان هدیه )

من که از خدامه :grin:
[External Link Removed for Guests]
Administrator
Administrator
نمایه کاربر
پست: 15899
تاریخ عضویت: جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴, ۷:۵۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 72687 بار
سپاس‌های دریافتی: 31681 بار
تماس:

پست توسط Mahdi1944 »

دوستان لطفا حدود رو رعايت کنيد، از بحث خارج نشيم بهتره
با تشکر :) :D
زندگي صحنه يکتاي هنرمندي ماست هرکسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد


[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | مجله الکترونيکي سنترال کلابز

[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests]

لطفا سوالات فني را فقط در خود انجمن مطرح بفرماييد، به اين سوالات در PM پاسخ داده نخواهد شد
Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 4122
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۴, ۶:۱۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4507 بار
سپاس‌های دریافتی: 4337 بار
تماس:

پست توسط Reza6662 »

Mahdi1944,
من که مجردم
با اين تاپيک ها غش و ضعف ميرم :o :grin:
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”