معقوله پیچیده و مبهم، به نام استمناء ! که خیلی ها نیز در ان گرفتار میشود.!

***چهار چوب های زندگی،که برایش ارزشمند بود! برایش حریم و حرمت داشت! و از انها لذت می برد و انرژی دریافت می کرد! به مرور برایش نابود میشود***
والدین یا همراهانش،قصد دارند خود را خوب جلو دهند! و به صورت تکبر گونه ای ، با او صحبت میکند و او را درک نمی کنند! به مرور ان شخص احساس سرشگستگی های فراوانی میکند،و به انواع اقسام دوستان مراجعه می کند! و ان دوستان که مثلا قرار بود ان را از ان حالت خاری و حقارتی که داشت در بیا اورن، بدلیل پلید بودنشان! وضعیت او را بدون انکه متوجه بشود! بدتر می کنند.
به مرور این بی تابی ها درون و دوری از خدا،افزایش جنون های درون، باعث افزایش گناهان شخص میشود و در نهایت شخص را وادار به کارهای میکند،که زمانی انها را پلید میدانست! چون اکنون یا باید ان همه فشار و تحقیر را تحمل کند! یا عقده خود را جوری دیگر تخیله کند!
و موارد که گفته شده! با رفتن با مراسم ها عروسی و وضعیت زننده پوشیدن لباس ها در خیابان و اشنایان یا بدتر از هرچیزی خانگی!!! و دیدن تصویر و فیلم مستهجن و تایید عمل شنیع توسط انسان های برجسته! (فساد) و دوستان بیشعور همراه! تیر خلاصی برای شروع ، فاز عملی شخص ، یعنی خود ارضایی میشود . تا بدین طریق عقده های خود را تخیله کند! عقده های که حاصل انواع و اقسام فشارهای روحی و روانی می باشد که جامعه و فضاء ان بر شخص تحمیل کرده بودند.
چون شخص می ببیند چهار چوبی در زندگی نیست! و هرکس به خودش می اندیشد! فضا جامعه همیشه ناارام است! و هرکسی که می ببیند در حال خرابکاری و کارهای گناه الود است! و پدر و مادرش نیز دنبال ..! هستن و دائم یا در حال دعوا و یا غیبت و یا تهمت و تحقیر خود شخص هستن ..! یا دروغ یا وعده های دروغین و .. پس باید با چه انگیزی سمت گناه نرود؟! چرا انها بله ولی خودش نیز نه؟! از کجایی زندگی باید لذت ببرد؟! مخصوصا اکنون که سنش نیز بالا رفته؟! و نیاز دارد بیشتر و بهتر درک شود!
یک از فاجعه بار ترین نکات تاریخ بشریت همین همنشینی با دوستان بد است! ظاهر زیبا ولی باطنی پلید! انچنان صمیمی! که انگار از خدا هم نعوذبالله! با شخص نزدیک ترند!(انهم بدون یک اندیشه صالح بزرگ!حداقل انهم بود یه چیزی!!) گناه را طوری نشان میدهند!که گویی اصلا اگر این نباشد! زندگی معنایی ندارد..! خود را افرادی فهمید و باشعور میداند! ولی بیشعور تر از انها تاریخ ندیده! همیشه تویه تاریخ انسانیت،مخصوصا سردسته انها با خاری و ذلت از دنیا رفتن!.
این فاجعه بزرگ که امروز متاسفانه امار ان نیز بسیار بالاست! اگر کمی خود خانواده، بجایی مباحث سیاسی و افزایش مال منال و لذت هایی شهوانی! کمی هم فداکاری میکردن! و با مهربانی با شخص برخورد میکرد! و او را درک میکردن و نزدیکش میشدن، و اجازه میدادن، ان دنیا خود رو بسازد و همرانان خوبی داشته باشد،وضعیتش نیز به چنین جایگاهی نمیرسید!
ایا کم دیدم در طول تاریخ زندگی،که اکثر غریب به اتفاق کسانی که کتک خوردن و یا مقابل دیگر تحقیر شدن و بطور کلی دنیاشان نادید گرفته شد توسط افراد بالا دسته! اخر سر عقده همه اینها را هم روی خود و دیگران با انواع اقسام خشونت ها جبران کردن؟!!! حتا کسانی که می ببیند دیگران در مقابلشان دارن خورد میشوند،اگر کاری نکن! انها نیز مقصرند! و فردا دودش نیز در چشم انها نیز خواهد رفت! همانطور که دیدم،واقعا هم رفت!
اینکه من کلاه خودم را می گیرم که باد نبرد! حرف کفر امیز بود! و غیر انسانی! نتیجه سکوت در مقابل مشکلات! چیزی جزء این نشد که عاقبت نیز دودش به چشمان همه رفت! همه کسانی که می توانستن! ولی انجام ندادن!
وقتی چهار چوب ها شکسته بشه! وقتی شا حفظ نشه! وقتی جایگاه حفظ نشه! وقتی هرکس نقشش را درست انجام ندهد! و نیت هاش شیشه خورده داشته باشد! سرانجام یک روز نیز نتیجه ان هویدا خواهد شد...!
انسان برای رشد،برای حرکت در مسیر صحیح نیاز،به درک دارد،نیاز به کسانی دارد که او را قبول داشته باشد! در کنارش احساس ارامش کند! و ان شخص بالاتر، نیز خودش و نیتش پاک باشد! و کمک کند اون نیز دنیای خودش را بسازد! ...
---------
در مبحث جزئی تر!
اما کسانی که در این گرداب فرو رفته اند.
اول از همه اینکه، به هیچ وج به هیچ وج به گذشته فکر نکنید!(ان قسمت های خاص) و خود را پاک در نظر بگیرید! برای شروع نیاز به یک فکر پاک دارید! و خدا را نیز بخشنده بدانید! و هر دوست و یا مزاحمی دارید،که گذشته شما را به خاطره می اندازد! یا باعث میشود ان فکر ها برگردد، بلافاصله ترک کنید و اصلا حس ترحم نداشته باشید! در اینجور مواقع که پایی زندگی خودتان در میان است،ابتدا خودتان را نجات دهید!.(گرچه اگر بتوانید به دیگران نیز کمک کنید هم زمان،چرا که نه؟! ولی اگر امکانش نیست! اصلا اینکار را نکنید).
دوم اینکه،به قسمت ها روشن زندگی خودتان فکر کنید! به کارهای خوبی که کردید! به دوره های بچگی! و به انسان های خوبی که خدا سر راهتان گذشته بود ... و به گذشته که بدون این مسائل زندگی میکردید و شاد بودید..
سوم اینکه،اگر بتوانید کارهای خوب کنید،مثل این می ماند،که دارید یک سنگر چند لایه بتونی غیرقابل نفوذ میسازید که دیگر شیطان سراغتان نیاید!
چهارم اینکه،سحر خیز بشوید! سحر خیز و ورزش کردن افسردگی ها را از بین میبرد! و خود همین عامل باعث طراوات شخص میشد و فکر و ذهن شخص را باز میکند، و تفکرهای جنون امیز را از بین میبرد!
پنجم اینکه،بطور کل تمام تصاویر انحرافی و مراسم ها انحرافی را ترک کنید! به فعالیت ها خوب مشغول بشوید! و بخاطره داشته باشید،قرار ا ست زندگی خودتان را نجات دهید! .. پس اینکار حتما انجام دهید.
ششم اینکه:با انسان های باشید که به شخصیت شما احترام بگذارند! شما را ببینید، و شما را کوچک نکنند! و احترام زیادی برای شما غائل باشن.
هفتم اینکه:با ادم های بدی که کنارتان هستن،و جزو نزدیکانت هستن!(محارم وفامیل و ..) و شاید جزو کسانی که باعث شدن شما در این مسیر انداختن باشن، تا می توانید ارتباطاتان را کم رنگ کنید! تا باز اتفاق نیافتد و شما باز روحیه ات خراب بشود.
هشتم اینکه: اگر بتوانید نماز را شروع کنید، تقریبا می توان گفت،ذهنتان را هر پلیدی دور کرده اید! و اگر بتوانید یک روز به اندازه یک قدم و کمتر نیز ان را بهتر کنید! می توان گفت احتمالا هرگز دیگر به وضعیت گذشته بر نخواهید گشت...!انشالله.
تصویر مورد استفاده به نقل از sarpoosh
باتشکر.

