اعوذبالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
بزرگداشت و سبك شمردن نماز
در روايات است كه فاطمۀ زهرا عليها السّلام از پدر بزرگوارش، حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله، پرسيد:
مجازات كسى كه نمازش را سبك بشمرد چيست؟ فرمود: اى فاطمه، هرزن يا مردى كه نمازش را سبك بشمرد، خداوند او را به پانزده بلا گرفتار مىكند: شش بلا در دنيا، سه بلا به هنگام مرگ، سه بلا در قبر و سه بلا در قيامت، هنگامى كه از قبر خارج مىشود.
بلاهاى دنيا اين است كه خدا بركت را از عمر و روزى او برمىدارد، سيماى نيكوكاران را از صورتش محو مىكند، هيچ پاداشى به اعمالش تعلّق نمىگيرد، دعايش به آسمان راه نمىيابد، و از دعاى نيكوكاران بىبهره مىماند.
بلاهاى وقت مرگ آن است كه با خوارى مىميرد، گرسنه از دنيا مىرود و تشنه جان مىدهد، چنانكه اگر تمام رودهاى دنيا را بنوشد، سيراب نمىشود.
بلاهاى قبر اين است كه خداوند فرشتهاى را مأمور مىكند او را در قبرش عذاب كند، قبرش را تنگ مىكند و قبرش تاريك مىشود.
بلاهاى قيامت اين است كه خداوند فرشتهاى را مأمور مىكند كه او را در حضور همۀ خلايق با صورت بر زمين بكشد، در حساب به او سختگيرى مىشود و خداوند متعال به او توجه نمىكند و او را تزكيه نمىكند و براى او عذابى دردناك خواهد بود.
منبع حدیث شریف: ( ترجمه حدیث: آقای محمدرضا جباران)
کتاب شریف بحار الانوار ، تالیف آقای مجلسی (ره) ، جلد ۸۳ ، صفحه ۲۱
-------------------------------
ترك نماز عمدا
سى و ششم از كبائر منصوصه، ترك نماز از روى عمد است. چنانچه در صحيحۀ عبد العظيم عليه السّلام از حضرت جواد و حضرت رضا و حضرت كاظم و حضرت صادق عليهم السّلام به آن تصريح شده. و همچنين در روايت منقوله از حضرت امير المؤمنين عليه - السّلام به كبيره بودنش تصريح گرديده است. و چون وجوب نماز، از احكام بديهى و ضرورى اسلام است پس كسى كه از روى انكار نماز نخواند كافر و از دين اسلام بيرون است. زيرا انكار نماز، انكار رسالت و قبول نداشتن قرآن مجيد است و البته چنين كسى كافر است. و اگر منكر وجوب نماز نباشد و حق بودن قرآن و رسالت خاتم الانبياء صلّى اللّه عليه و آله را قبول دارد و معتقد است كه نماز از طرف خدا واجب شده ليكن از روى تنبلى و مسامحه كارى ترك كند، چنين شخصى فاسق است.
اخبارى كه در كافر بودن ترككنندۀ نماز رسيده، ناظر به صورت اول و اين قسم اخبار، زياد و مضمون همه يكى است١.
حضرت صادق عليه السّلام مىفرمايد: «مردى در خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عرض كرد، مرا وصيتى فرما. حضرت فرمود: نماز را از روى عمد ترك مكن.
زيرا كسى كه از روى عمد نماز را ترك كند از ملت اسلام بيرون است»١.
پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد: «چيزى كه مسلمان را كافر مىكند، ترك نماز واجبى است عمدا يا خوار و سبك گرفتن نماز است كه آن را نخواند٢. و نيست فاصله بين ايمان و كفر مگر ترك نماز٣».
مجلسى در شرح كافى مىفرمايد: بعضى از اين اخبار دلالت دارد كه ترك همۀ واجبات يا برخى از آنها از روى عمد كفر است و اين خود يكى از معانى كفر است كه در آيات و اخبار وارد شده چنانكه رسيده است كه تارك نماز عمدا كافر است يا تارك زكات كافر است و هركه حج را ترك كند كافر است.
و همين است سر اينكه ترك واجبات بالخصوص جزء گناهان كبيره در روايات وارده ذكر نگرديده است. و شايد جهت آن اين است كه در بجا آوردن محرمات غالبا شهوت بر انسان غالب شده و او را به گناه وامىدارد. مانند زنا يا اينكه غضب بر او مستولى مىشود و او را به گناهانى مانند ظلم و فحش و زدن و كشتن وامىدارد، در ترك واجباتى مثل نماز هيچ جهت شهوت و غضبى در كار نيست كه او را به ترك نماز وادارد و سبب منحصر آن سبك و خوار گرفتن و سستى نمودن در امر دين است. و بنابراين ترك واجبات، داخل عنوان كفر به خدا است و چون استخفاف به دين، در ترك نماز ظاهر و روشنتر است در اين حديث خصوصا ترك نماز را كفر دانسته است. زيرا در ترك زكات و حج گاهى حرص به مال باعث آن مىشود و در ترك روزه شهوت شكم، ممكن است مانع روزه گرفتن بشود ولى در ترك نماز هيچ باعثى جز سبك گرفتن دين نيست.
صدوق در علل الشرايع نقل مىكند كه از حضرت صادق عليه السّلام پرسيده شد كه چرا زناكار و شرابخوار كافر خوانده نمىشوند، ولى تارك نماز كافر ناميده مىشود؟ امام عليه السّلام فرمود: «براى اينكه زنا و مثل آن، بر اثر غلبۀ شهوت مىشود، ولى نماز ترك نمىشود مگر به سبب استخفاف به آن، زيرا زناكار از اين عمل لذت مىبرد و به قصد بردن لذت زنا مىكند و تارك نماز از ترك آن لذتى نمىبرد».
از اين حديث آشكار مىشود كه ترك واجبات، اگر از روى سبك گرفتن دين باشد كفر است.
پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد: «از ما نيست كسى كه نماز را خوار شمارد». و در حديث ديگر است كه «به شفاعت من نمىرسد و نيست از من كسى كه مسكرى بخورد. بر حوض كوثر وارد نخواهد شد كسى كه شراب بخورد، نه به خدا قسم»١.
و حضرت صادق عليه السّلام هنگام وفاتش فرمود: «به شفاعت ما اهلبيت نمىرسد كسى كه نماز را سبك شمارد»٢.
مغالطۀ برخى از بىخردان
: بعضى از تارك الصلوةها هنگامى كه به آنها اندرز داده مىشود و مىگويند چرا نماز نمىخوانيد؟ در پاسخ مىگويند: خدا را نيازى به نماز و روزه ما نيست. البته اين پاسخ، مغالطه شيطانى است يعنى سبب ترك نماز آنها بى نيازى پروردگار عالم نيست بلكه تنها سبب آن، جهالت اين افراد است از حقيقت امر.
يعنى خود را بنده و نيازمند به پروردگار عالم نمىدانند و از اينروى قطع رابطه بندگى با او را كردهاند و نيز خود را غرق احسان و انعام او نمىدانند. و لذا ترك شكرگزارى و اداى وظيفه بندگى را كردهاند و به عبارت ديگر سبب ترك نماز، سختى و سنگدلى و قلدرى و گردن كلفتى است و مقتضاى عدل الهى كه جاى دادن هر چيز است به محل مناسب او، آن است كه نفوس غليظه كه از سنگ و آهن سختترند، در دوزخ جاى دهند. چنانچه در آيات و روايات خبر داده شده و در برابر نفوس لينه كه براى پروردگار خود خاشعند بايد در دار السّلام جاى
دهند.
وعدۀ عذاب، در قرآن مجيد
: ترك نماز از گناهانى است كه در قرآن مجيد بر آن وعدۀ عذاب داده شده. چنانچه در سورۀ مدثر مىفرمايد: «بهشتيان از دوزخيان مىپرسند: چه چيز شما را به دوزخ كشانيد، جهنميان در پاسخ گويند: ما از نمازگزاران نبوديم و بيچارگان را طعام نمىداديم (صدقات واجب را ادا نمىكرديم) و با اهل باطل مصاحبت داشتيم و با آنها در باطل داخل مىشديم و روز جزا را انكار مىكرديم»١
و در سوره قيامت مىفرمايد: «كافر گمان مىكند هرگز مبعوث نمىشود، اين است كه نه تصديق پيمبران مىكند كه زير بار تكليف رود (يا صدقه واجب را نمىدهد و نه در مقام بندگى و عبادت برمىآيد) و نه نماز مىگزارد. بلكه سفراى خدا را تكذيب و از اهل حق اعراض مىكند و در حال نخوت و كبر، به سوى اهلش روان مىگردد»٢.
در اين آيات چند صفت از صفات نكوهيده منكرين معاد و كافران را بيان مىفرمايد:
١ - تصديق پيغمبران را نمىكنند و به وجود خداى يگانه اعتراف نمىنمايند.
٢ - نماز نمىخوانند - چون يكى از نشانههاى مهم ايمان نماز، و ترك آن كفر است.
٣ - نسبت دروغ به پيغمبران مىدهند.
٤ - از كلام حق رو مىگردانند.
پس از آن در مقام تهديد و خبر دادن از هلاكتش فرموده مىفرمايد: «اولى لك» و بعضى از مفسرين فرمودهاند: اين كلمه به معنى «ويل لك» مىباشد و تكرار آن چهار مرتبه يا براى تأكيد است يا اشاره به چهار مرتبه از هلاكت است، هلاكت در دنيا، عذاب قبر، هولهاى قيامت، خلود در دوزخ.
در سورۀ ماعون مىفرمايد: «سختى عذاب براى نمازگزاران ريائى است. آنان كه از نماز خود غافل و بىخبراند و آن را وقعى نمىنهند و حسابى برنمىگيرند (چون به ثواب آن اعتقاد ندارند و از عقاب بر ترك آن نمىترسند. و اينكه در ظاهر نماز مىخوانند براى اين است كه از مسلمين صدمهاى به ايشان نرسد. لذا در پنهانى آن را ترك مىكنند) و زكات را منع مىكنند از مستحقين آن، يعنى زكات را نمىدهند»١.
ويل، (شدت عذاب) براى غفلتكنندگان از نماز است كه ستون دين و فارق ميان اسلام و كفر است.
ويل، نام دركهاى از دركات دوزخ است، يا نام چاهى است در آن، يا كلمۀ عذاب است و تنوين آن براى تعظيم است يعنى عذاب بزرگ.
در سورۀ مريم مىفرمايد: «پس از انبيا و صالحين امتها، جماعتى در رسيدند كه از فرط غفلت و جهالت، نماز را ضايع و آن را ترك كردند و شهوات را پيروى كردند. پس زود است كه اين جماعت برسند به غى (آن نام وادىاى است در جهنم كه عذابش شديدتر از ساير طبقات دوزخ است و اهل جهنم از عذاب آن به خدا پناه مىبرند. و از ابن عباس منقول است كه در آن مارى است طولش شصت سال و عرضش سى سال راه و از وقتى كه آفريده شده دهان بازننموده و نمىكند مگر براى بلعيدن تارك الصلوة و شارب الخمر)٢».
در سورۀ زمر مىفرمايد: «نماز را برپا داريد و از شركآورندگان نباشيد»٣.
در اين آيه اشاره است به اينكه، ترككنندۀ نماز با بتپرست و مشرك برابر است.
آيات قرآن دربارۀ اهميت نماز بسيار و آنچه گذشت كافى است.
پانزده اثر دنيوى و اخروى بر ترك نماز
: رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد: «كسى كه نماز خود را سبك گيرد و در بجا آوردنش سستى نمايد، خداوند او را به پانزده بلا مبتلا مىفرمايد: شش بلا در دنيا و سه تا در موقع مردنش و سه در قبر و سه در قيامت و هنگامى كه از قبر بيرون مىآيد.
اما شش بلاى دنيوى: ١ - خداوند بركت را از عمرش كم ميكند ٢ - و بركت را از روزيش برمىدارد ٣ - از صورتش نشانه نيكوكاران را برمىدارد ٤ - هر كار خيرى كند پذيرفته نمىشود و براى آن اجرى ندارد ٥ - دعايش مستجاب نمىشود ٦ - از دعاى نيكوكاران بهرهاى ندارد.
و سه بلائى كه هنگام مردنش براى اوست: اول آنكه با ذلت و خوارى مىميرد.
دوم با گرسنگى. سوم با تشنگى. و حالت عطش او طورى است كه اگر از نهرهاى دنيا بياشامد سيراب نمىشود.
سه بلائى كه در قبر به او مىرسد: يكى آنكه، ملكى در قبر او گماشته مىشود كه او را فشار دهد و زجر نمايد. ديگر، قبرش برايش تنگ مىگردد. سوم آنكه قبرش تاريك و در ظلمت است.
و سه بلاى قيامتش: يكى آنكه ملكى او را بر صورتش مىكشاند براى حساب در موقف حساب و مردمان به او مىنگرند. ديگر آنكه در حسابش سختگيرى مىشود. سوم آنكه خداوند نظر رحمت به او نمىفرمايد و او را پاكيزه نمىكند و برايش عذاب دردناكى است»١.
مهمترين واجب الهى
: حضرت صادق عليه السّلام مىفرمايد: «نخستين عملى كه در قيامت از آن بازخواست مىشود از بنده، نماز است اگر پذيرفته شد، اعمال ديگر هم پذيرفته مىشود و اگر قبول نشد، كارهاى ديگرش هم رد مىشود»٢.
و نيز از آن حضرت پرسيدند: بزرگترين عملى كه بندگان به پروردگار خود به سبب آن نزديك مىشوند چيست؟.
حضرت فرمود: «پس از شناسائى خدا و پيغمبر و امام عليه السّلام با فضيلتتر از نماز نمىشناسم. آيا نمىبينى كه بندۀ نيكوكار، حضرت مسيح عليه السّلام گفت:
خداوند به من وصيت و سفارش فرموده به نماز خواندن و زكات دادن تا زنده هستم». و افضل اعمال را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پرسيدند: فرمود: «نمازى است كه در اول وقت آن بجا آورده شود»٣.حضرت باقر عليه السّلام مىفرمايد: «نماز ستون دين است، مثل نماز مانند چوب وسط خيمه است كه تا آن برقرار است، طنابها و ميخهاى خيمه ثابت است. و هر وقت آن چوب كج و شكسته شود، ميخ و طناب هم از جاى خود كنده خواهد شد و خيمه مىافتد»١.
همچنين ايمان و تمام اعمال و عبادات وابسته به نماز است كه اگر ترك شود ساير اعمال هم ضايع است.
حضرت صادق عليه السّلام در شرح آيۀ «و هركس به ايمان خود كافر شود عملش باطل است» فرموده: از مورد اين آيه ترك كردن نماز بدون مرض و گرفتارى است٢. يعنى مرض و گرفتارى كه موجب فراموشى گردد.
حضرت باقر عليه السّلام فرمود: «دين اسلام بر پنج چيز بنا گذارده شده: نماز، زكات، حج، روزه، ولايت - زراره پرسيد كداميك افضل است؟ فرمود: ولايت، زيرا ولايت آل محمد عليهم السّلام به منزلۀ كليد ما بقى است و پس از ولايت، نماز از همه افضل است زيرا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود نماز ستون دين شما است...»٣.
پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد: «هنگامى كه قيامت برپا شود، موجودى از جنس عقرب از دوزخ بيرون مىآيد كه سرش در آسمان هفتم و دمش زير زمين و دهانش از مشرق تا مغرب است و مىگويد كجايند كسانى كه با خدا و رسولش جنگ كننده بودند؟ پس جبرئيل نازل مىشود و مىگويد: چه كسانى را مىخواهى؟ گويد:
پنج طايفه را، ترككنندۀ نماز، منعكنندۀ زكات، و خورندۀ ربا و شرابخوار و كسانى كه در مسجد حديث دنيا مىكنند (يعنى تكلمكنندگان به حرام مانند غيبت و تهمت به مسلمان و مانند ترويج باطل و ثناى ظالم و مدح كسى كه سزاوار ستايش نيست و مذمت كسى كه سزاوار مذمت نيست و غير اينها)١.
و نيز مىفرمايد: در جهنم يك وادىاى است كه از شدت عذاب آن، جهنميان هر روز هفتاد هزار مرتبه از آن مىنالند و در آن خانهاى از آتش است و در آن خانه چاهى از آتش و در آن چاه تابوتى است كه در آن مارى است كه هزار سر دارد و در هر سرى هزار دهان و در هر دهانى هزار نيش و طول هر نيش هزار ذرع است.
انس گفت: يا رسول اللّه اين عذاب براى كيست؟ فرمود: «براى شرابخوار و ترككنندۀ نماز»٢.
و روايات زيادى، در شدت عقوبت ترككنندۀ نماز رسيده و همين مقدار بس است.
كمك به تارك نماز
: روايات بسيارى در شدت عقوبت كمك به ترككنندۀ نماز رسيده است از آن جمله پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد: «كسى كه ترك كنندۀ نماز را به دادن طعامى يا لباسى يارى كند، مثل اين است كه هفتاد پيغمبر را كشته كه اول آنها آدم و آخر آنها محمد صلّى اللّه عليه و آله است»٣.
و نيز فرمود: «كسى كه جرعۀ آبى به تارك الصلوة بدهد، مثل اين است كه با من و جميع پيغمبران طرف شده و جنگ كرده است»٤. و نيز فرمود: «كسى كه به روى تارك الصلوة بخندد، مثل اين است كه هفتاد مرتبه خانه كعبه را خراب كرده باشد»٥.
ظاهرا مراد از اين قبيل اخبار، موردى است كه اعانت و احسان سبب جرأت بر ترك نماز شود. و شكى نيست در اينكه احسان به معصيت كار، هرگاه موجب تجرى و استمرارش بر گناه گردد حرام است و از باب نهى از منكر ترك آن واجب است.
بنابراين، اگر كمك به تارك الصلوة موجب جرأتش بر ترك نماز نشود به طورى كه اعانت كردن و نكردن در ترك نمازش تأثيرى نداشته باشد، معلوم نيست مصداق اين روايات باشد. و گاه مىشود كه اعانت و احسان سبب ترك گناه و موجب نماز خواندنش مىشود و شكى نيست كه در اين صورت اعانتش بسيار خوب بلكه در پارهاى موارد واجب نيز مىباشد.
ترك نماز چند قسم است
: ١ - ترك نماز به طور كلى از روى انكار - يعنى نماز را واجب خدائى نميداند و بهجا آوردنش را بر خود حتم نمىبيند و چنانكه گذشت، چون منكر ضرورى دين است، كافر شده و در حقيقت انكار خدائى حضرت آفريدگار و رسالت خاتم الانبياء و قرآن مجيد كرده است. چنين شخصى است كه به عذاب ابدى دچار و راه نجاتى برايش نيست.
٢ - ترك نماز به طور كلى اما نه از روى انكار است، بلكه به واسطه مسامحه كارى و كماعتنائى به امور اخروى و اشتغال به شهوات و امور دنيوى است. و اين قسم از ترك نماز موجب فسق است و گناه كبيرهاى مرتكب شده و بعضى از روايات و آياتى كه در شدت عقوبتش رسيده ذكر شد. چنين شخصى اگر با ايمان از دنيا برود پس از معذب شدنش به عذابهائى كه بر ترك نماز رسيده نجات مىيابد. ليكن با ايمان رفتن تارك الصلوة بسيار بعيد و مشكل است زيرا ظرف ايمان، قلب است و آن به سبب گناهان تاريك و سخت ميگردد و تدريجا نور ايمان را محو مىكند. مگر آنكه فضل خدا او را يارى كرده، به بركت دوستى اهلبيت عليهم السّلام ساعت مرگ به فريادش برسند و با ايمان بميرد. چنانكه ممكن است به شفاعت ايشان، عذابش تخفيف پيدا كند يا برطرف شود ليكن از خودشان چنين رسيده كه به شفاعت ما اهل بيت نمىرسد كسى كه نماز خود را سبك گيرد و آن را ضايع سازد، چنانچه ذكر گرديد.
٣ - ترك نماز در بعض اوقات - در اثر ضعف ايمان و كماعتنائى به امر آخرت گاهى نماز مىخواند و گاهى ترك مىكند. يا در اثر اهميت ندادن به اوقات نماز آن را در وقت فضيلت ترك مىكند، به خيال آنكه در خارج وقت آن را قضا نمايد.
اين قسم از ترك نماز هرچند مانند دو قسم ذكر شده نيست، ليكن چنين شخصى از ضايعكنندگان نماز و سبك شمارندگان آن است و آنچه راجع به ضايعكنندگان نماز و خواركنندگان آن رسيده، دربارۀ او است و بالخصوص رواياتى دربارۀ چنين شخصى رسيده است. از آن جمله حضرت صادق عليه السّلام مىفرمايد: «رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: كسى كه نماز واجبى را پس از گذشتن وقتش بخواند، آن نماز بالا مىرود درحالىكه تاريك و وحشتآور است. و بخوانندۀ خود مىگويد: مرا ضايعساختى خدا تو را ضايع سازد چنانچه مرا ضايع كردى» و فرمود: «نخستين چيزى كه در قيامت از بنده سؤال مىشود، نماز است پس اگر نمازش پاكيزه باشد تمام اعمالش پاكيزه است و اگر نمازش خراب باشد ساير اعمالش هم قابل قبول نيست»١.
و همچنين پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد: «به شفاعت من نمىرسد كسى كه نماز واجبى را پس از داخل شدن وقتش تأخير بياندازد تا وقت آن بگذرد»٢.
و نيز فرمود: «تا وقتى كه شخص مواظب باشد، نمازهاى پنجگانه شبانهروزى را در وقت خود بجا آورد، شيطان از او ترسناك است و نزديكش نمىشود. و هرگاه آنها را ضايع ساخت شيطان بر او جرأت مىكند تا او را داخل در گناهان بزرگ كند»٣.
حضرت باقر عليه السّلام مىفرمايد: «كسى كه نماز واجب را در وقتش بخواند درحالىكه حق آن را بشناسد و چيزى را بر آن مقدم ندارد، خداوند برايش خلاصى از عذاب را مىنويسد (يعنى او را عذاب نمىفرمايد) و كسى كه در غير وقت نماز آن را بخواند و كار دنيا را بر نماز مقدم بدارد، پس امر او با خدا است اگر خواست او را مىآمرزد و اگر خواست او را عذاب مىفرمايد (يعنى نجات قطعى برايش نيست)٤».
تأكيد دربارۀ نماز اول وقت
: روايات وارده دربارۀ لزوم مواظبت اوقات نماز و بجا آوردن در وقت، بسيار است. و زياد سفارش شده كه در اول وقت بجا آورده شود و بدون عذر از اول وقت تأخير انداخته نشود و پيشوايان ما در سختترين حالات، نماز اول وقت را ترك نمىفرمودند.
چنانچه در ارشاد القلوب مرويست كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در جنگ صفين، يك روز مشغول جنگ بودند و در آن حال بين دو صف به آفتاب مىنگريستند ابن عباس پرسيد: چرا به آفتاب مىنگريد؟ فرمود: مىخواهم زوال را (كه اول وقت نماز ظهر است) بشناسم تا نماز بخوانم. ابن عباس گفت: آيا در اين گيرودار اشتغال به جنگ هنگام نماز خواندن است؟ آن حضرت فرمود: «ما براى چه با اين قوم مىجنگيم؟ جنگ ما با آنها براى اين است كه نماز برپا شود»١.
ابن عباس مىگويد آن حضرت هيچگاه نماز شب را ترك نفرمود، حتى در ليلة الهرير (سخترين شبهاى جنگ صفين).
٤ - ترك كردن واجبى از واجبات نماز - يعنى نماز مىخواند نه آن طورى كه از او خواستهاند و رعايت شرايط صحت را نمىكند و به آن اهميت نمىدهد. مانند اينكه نماز را در لباس يا مكان غصبى يا در نجس بخواند، يا قرائت و اذكار واجب را نخواند يا غلط بخواند و در صدد تصحيح آن برنيايد يا آرامش بدن را هنگام قرائت و ذكر واجب ترك كند. و ظاهر است كه چنين شخصى جزء ضايعكنندگان نماز و خواركنندگان آن است و آنچه دربارۀ سبك شمارندگان نماز رسيده شامل او نيز مىشود.
حضرت باقر عليه السّلام مىفرمايد: پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در مسجد نشسته بود كه مردى وارد شد و مشغول نماز شد و ركوع و سجود نمازش را تمام نكرد (ذكر واجب را در آنها ترك يا درست نخواند، يا طمأنينه و آرامش بدن را ترك كرد) پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: سر خود را بر زمين مىگذارد مانند كلاغ كه منقارش را به زمين مىزند و برمىدارد اگر اين شخص بميرد درحالىكه نمازش اين باشد، بر دين من نمرده است١. و نيز پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد: «دزدترين دزدها كسى است كه از نمازش بدزدد. گفته شد: يا رسول اللّه چگونه از نمازش مىدزدد؟ فرمود: ركوع و سجود نماز را تمام انجام نمىدهد»٢.
و مىفرمايد: «كسى كه ركوع و سجود نمازش را درست انجام ندهد مثل اين است كه نماز نخوانده است»٣.
و نيز مىفرمايد: «كسى كه ركوع و سجود و ساير واجبات نمازش را صحيح انجام دهد، آن نماز بالا مىرود درحاليكه نورانى است و درخشندگى دارد و درهاى آسمان برايش بازمىشود و مىگويد محافظت بر من كردى خدا تو را حفظ كند. پس ملائكه مىگويند: صلوات و رحمت خداوند بر صاحب اين نماز باد - و اگر واجبات نماز را درست انجام ندهد، نماز بالا مىرود درحالىكه تاريك است و درهاى آسمان بر او بسته مىشود و مىگويد: مرا ضايع ساختى خدا تو را ضايع كند و آن نماز بر صورتش زده مىشود»٤. و نيز فرمود: «هر چيزيى را صورتى است كه اعظم و اشرف اجزاى او است و صورت دين شما نماز است. پس نبايد يكى از شما نماز خود را زشت سازد كه به منزلۀ صورت بدن ديانت است»٥.روايات اين باب هم زياد است و براى اثبات مطلب، يعنى كسى كه عمدا واجبى از واجبات نماز را كه شرط صحت آن است ترك كند، با كسى كه اصلا نماز را ترك مىكند مساوى است همين مقدار كافى است.
قبولى نماز شرايط ديگرى هم دارد
: كسى كه نماز را بهطور صحيح خواند، تارك نماز نيست و تكليف از او ساقط شده و عقابى هم ندارد. ليكن براى پذيرفته شدن آن در درگاه حضرت ربوبى و رسيدن به آثار و ثوابهاى بزرگى كه براى آن است، شرايط ديگرى است كه از همه مهمتر حضور قلب است كه اگر بتواند شخص نمازگزار، شرايط قبول را هم رعايت كند، به درجات و مقامات عاليهاى مىرسد كه از هيچ عمل ديگرى به چنين مقامات و درجاتى نمىرسد١.
در اينجا به ذكر چند روايت اكتفا مىشود و اميد است كه نافع واقع شود:
حضرت صادق عليه السّلام مىفرمايد: «كسى كه دو ركعت نماز بخواند درحالىكه بداند چه مىگويد: از نماز فارغ مىشود درحالىكه بين او و پروردگارش نيست گناهى مگر اينكه آمرزيده شده است»٢.
و نيز مىفرمايد: «آنچه از نمازت با حضور قلب بجا آوردى، همان را دارى پس اگر در تمام نماز غافل باشد يا اينكه آداب آن را ترك كند، پيچيده مىشود و بر صورت صاحبش زده مىشود»٣.
حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مىفرمايد: «نبايد يكى از شما از روى كسالت و خستگى و در حال چرت زدن مشغول نماز شود. و نبايد در حال نماز حديث نفس كند و به غير نماز سرگرم گردد. زيرا در حال نماز در حضور پروردگارش قرار گرفته و براى بنده از نمازش به مقدارى است كه در آن حضور قلب داشته است»٤.پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد: «دو ركعت نماز كه بهطور اختصار بجا آورده شود درحالىكه با حضور قلب باشد و در معانى نماز فكر كند، بهتر از اين است كه تمام شب را به عبادت بسر برد»١.
و نيز فرمود: «خداوند نماز كسى را كه قلبش حاضر نباشد نمىپذيرد»٢.
حضرت صادق عليه السّلام مىفرمايد «وقتى كه به نماز مىايستى دلت را براى آن آماده كن زيرا هرگاه براى نماز روىآورى، خدا هم به رحمت به تو رو مىفرمايد و اگر رو برگردانى، خدا هم نظر رحمتش را از تو مىگيرد، پس گاه مىشود كه از نماز پذيرفته نمىشود مگر ثلث يا ربع يا سدس آن به مقدار حضور قلب نمازگزار و كسى كه در تمام نمازش غافل باشد خداوند چيزى به او مرحمت نمىفرمايد»٣.
مرحوم نراقى در معراج السعاده مىفرمايد: نماز معجونى است الهى كه مركب است از اجزاى بسيار كه بعضى از آنها به منزلۀ روح و بعضى به مثابه اعضاى رئيسه بدن و بعضى به منزلۀ ساير اعضا، و توضيح اين مطلب آن است كه مثلا انسان كه حقيقت آن مركب است از اجزاى معينه، انسان موجود كامل نمىباشد مگر به معنى باطنى كه روح او است و اعضاى محسوسه كه در اندرون او و بعضى ديگر در ظاهرند و اين اعضا مختلفند.
بعضى از آنها چيزى است كه به نبودن آنها انسان نيز معدوم و به زوال آنها زندگى نيز زائل مىشود مثل دل و جگر و سر و امثال آنها. و بعضى ديگر از اين قبيل است كه آدمى به نبودن آنها نمىميرد و ليكن ناقص مىگردد و تماميت انسانيت از او زائل مىگردد مثل دست و پا و چشم و زبان و نحو اينها. و بعض ديگر چيزى است كه از برطرف شدن آنها حسن برطرف مىشود و آدمى قبيح منظر مىگردد چون ابرو و مژه و ريش و گوش و بعض ديگر چيزى است كه تماميت حسن به نبودن آن برطرف مىگردد، مثل گشادى چشم و سياهى مو و سرخى رو، و نحو اينها. - پس همچنان نماز حقيقتى است مركبه كه شريعت مقدسه آن را از امور مختلفه مصور كرده و ما را به فعل آن مأمور نموده و روح آن نيت قرب و اخلاص و حضور قلب است و اركان آنكه تكبيرة الاحرام و ركوع و سجود و تشهد و قيام باشد به منزلۀ اعضاى رئيسه است كه به ترك آنها نماز فوت مىشود و ساير اعمال واجبۀ آن از قرائت و ذكر ركوع و سجود و تشهد و طمأنينه از واجبات كه نماز به ترك آنها عمدا باطل مىشود، به منزلۀ دست و پا و چشم و زبان و امثال اينها است كه گاهى انسان به تلف آنها تلف مىشود و گاهى نمىشود و اعمال مستحبۀ آن مانند قنوت و تكبيرات و اذكار مستحبه، به منزله ابرو و مژه و سياهى حدقه است كه فوات بعضى از آنها حسن را برطرف مىكند و فوات بعضى كمال، حسن را (تا آخر آنچه ذكر فرموده است).
از اين بيان دانسته شد كه حضور قلب و شرائط قبول به منزلۀ روح نماز است و نمازى كه از آنها خالى باشد، مثل بدن بىجان است و چنانچه پيكر بىروان از تمام خواص و آثار حيوانى خالى است، نمازى كه تمام آن از حضور قلب خالى باشد صاحبش از تمام آثار و خواص نماز محروم است مثلا از جملۀ خواص نماز آن است كه به نص قرآن مجيد نمازگزار را از هر عمل زشت و منكرى بازمىدارد١. پس اگر از نمازگزارى منكرى سرزد، معلوم مىشود نمازش صورت خالى از روح بوده است.
حضور و اقبال قلب چيست؟
: معنى اقبال قلب آن است كه متوجه باشد و بفهمد كه چه مىگويد و چه مىكند، و بزرگى خدا را ياد نمايد و متذكر باشد كه مانند ساير مخاطبها از افراد بشر نيست. به طورى كه در دلش هيبت و ترسى از بزرگى او از ديدن تقصير خود در انجام حق بندگى پيدا شود و حالت حيا و شرمسارى از خداوند به ملاحظه تقصيرات و خطاهاى خود پيدا كند و از ملاحظه رحمت و سعۀ فضل و كرم بىپايانش اميدوار گردد، خلاصه خوف و رجا داشته باشد.
حضور قلب مراتب و درجاتى دارد و بالاترين آن در امير المؤمنين عليه السّلام است كه پيكان از بدن مباركش بيرون مىآورند و متوجه نمىشود.
در جنگ صفين تيرى برران مقدس آن حضرت رسيد كه هرچه كردند، در موقع عادى آن را بيرون آورند، از شدت درد و ناراحتى آن حضرت نمىشد. خدمت امام حسن عليه السّلام جريان را عرض كردند فرمود: صبر كنيد تا پدرم به نماز بايستد، زيرا در آن حال چنان از خود بىخود مىشود كه متوجه نمىگردد. پس به دستور امام حسن عليه السّلام در آن حال تير را بيرون آوردند. پس از نماز حضرت متوجه شد كه خون از پاى مباركش جارى است. پرسيد: چه شده؟ گفتند: تير را در حال نماز از پايتان بيرون آورديم.
در جلد ٢ سفينة البحار صفحه ١٤٥ نقل كرده در يكى از غزوات كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله همراه لشكر بودند، در شبى كه پاسبانى لشكر اسلام بر عهدۀ عباد بن بشر و عمار ياسر بود، نصف اول شب نصيب عباد گرديد و نصف دوم نصيب عمار، پس عمار خوابيد و تنها بشر بيدار بود و مشغول نماز گرديد. در آن حال يكى از كفار به قصد شبيخون زدن به لشكر اسلام برآمد به خيال اينكه پاسبانى نيست و همه خوابند از دور عباد را ديد ايستاده و تشخيص نمىداد كه انسان است، يا حيوان، يا درخت. براى اينكه از طرف او نيز مطمئن شود، تيرى به سويش انداخت. تير بر پيكر عباد نشست و او ابدا اعتنائى نكرد. تير ديگرى به او زد و او را سخت مجروح و خونين نمود، باز حركت نكرد.
تير سوم زد پس نماز را كوتاه نمود و تمام كرد و عمار را بيدار نمود، عمار ديد سه تير بر بدن عباد نشسته و او را غرق در خون كرده. گفت: چرا در تير اول مرا بيدار نكردى؟ عباد گفت: مشغول خواندن سورۀ كهف در نماز بودم و ميل نداشتم آن را ناتمام بگذارم و اگر نمىترسيدم كه دشمن بر سرم برسد و صدمهاى به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله برساند و كوتاهى در اين نگهبانى كه به من واگذار شده كرده باشم، هرگز نماز را كوتاه نمىكردم.اگرچه جانم را از دست مىدادم.
و نيز سزاوار است نمازگزار با خضوع و خشوع و وقار و سكينه باشد و هرگاه مشغول نماز مىشود، مثل كسى كه نماز آخر عمر او است، با نماز وداع كند و توبه و استغفار را تازه كند و در گفتارش راستگو باشد، مثل گفتن «إِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعِينُ».
بايد موانع برطرف شود
: سزاوار است از كيدهاى شيطان دورى جسته و از آنچه مانع قبولى عبادت است پرهيز كند كه از آن جمله، عجب است يعنى عمل خود را بزرگ ديدن و خوب دانستن و خود را مستحق مقام ديدن و ناز كردن.
از جمله موانع قبولى نماز، ندادن زكات و حقوق واجب است. و همچنين حسد ورزيدن و تكبر كردن و غيبت نمودن و حرام خوردن و شراب آشاميدن است. مخصوصابراى زنها نشوز يعنى از اطاعت واجب شوهر بيرون رفتن، مانع بزرگى براى قبول نماز است.
بلكه مقتضاى فرمايش پروردگار كه «خداوند تنها از پرهيزگاران مىپذيرد»١. اين است كه از هر فاسق و معصيت كارى نماز پذيرفته نمىشود.
و نيز سزاوار است انسان از هر چيزى كه اجر و ثواب نماز را كم مىكند بپرهيزد مثلا در حال كسالت و سنگينى از جهت خواب يا غفلت نماز نخواند، شتاب نداشته باشد در حال دفاع از بول و غائط و باد نباشد چشم به آسمان يا جاى ديگر ندوزد بلكه به چشم خاشع باشد مثل كسى كه چشم روى هم مىگذارد و از هرچه منافى خشوع است پرهيز كند. و سزاوار است آنچه كه سبب زياد شدن اجر و بلندى درجه است، انجام دهد.
مانند به كار بردن بوى خوش و پوشيدن پاكيزهترين لباس و در دست كردن انگشتر عقيق و درست كردن و شانه نمودن موها و مسواك كردن دندانها و غيره.
نمازهاى واجب
: شش است:
١ - نمازهاى پنجگانه شبانه روزى و آن هفده ركعت است: نماز صبح دو ركعت، نماز ظهر چهار ركعت، نماز عصر چهار ركعت، نماز مغرب سه ركعت، و نماز عشا چهار ركعت.
٢ - نماز آيات - هرگاه زلزله بيايد، يا آفتاب يا ماه بگيرد، يا هر ترسانندۀ آسمانى يا زمينى كه موجب ترس بيشتر مردم واقع شود، خواندن دو ركعت نماز واجب مىگردد كه در هر ركعتى پنج ركوع بجا آورده مىشود. به تفصيلى كه در رسالههاى عمليه ذكر گرديده است.
٣ - نماز طواف، يعنى كسى كه طواف واجب كرد، بايد دو ركعت نماز در مقام ابراهيم عليه السّلام بجا آورد.
٤ - نمازى كه به نذر يا عهد يا قسم يا اجير شدن، بر انسان واجب شده باشد.
٥ - نمازهائى كه از پدر (و مادر بنابر احوط) فوت شده و از دنيا رفته باشند بر عهدۀ پسر بزرگتر آنها است كه قضاى آنها را از طرف والدين بجا آورد.
٦ - نماز ميت، يعنى هر مسلمانى كه از دنيا برود پس از غسل دادن و كفن كردنش واجب است بر او نماز بخوانند. و همچنين بر جنازۀ اطفال مسلمين اگر شش ساله شده باشند هرگاه نمازى از نمازهاى يوميه از مكلف ترك شود، واجب است قضاى آن را بجا آورد. خواه عمدا نخوانده يا فراموش كرده يا در تمام وقت نماز، خواب بوده باشد. و همچنين واجب است قضاى نمازى كه خوانده درحالىكه واقعا باطل بوده. مثل اينكه طهارت نداشته يا ركنى را فراموش كرده يا جزء واجبى را عمدا ترك كرده.
البته نمازهائى كه در حال ديوانگى يا بيهوشى ترك شده، واجب نيست قضا كند. و همچنين نمازهائى كه در حال كفر اصلى ترك شده، پس از مسلمان شدن قضا ندارد چنانچه نمازهائى كه از زن در حال حيض و نفاس كه نمىخواند، لازم نيست قضا كند ولى نمازى كه در حال مستى شراب ترك شده قضاى آن واجب است.
غير از نماز يوميه، ساير نمازهاى واجب، هرگاه ترك شود، قضاى آنها به تفصيلى كه در رسالههاى عمليه ذكر شده واجب مىباشد.
نماز فوت شده را بايد قضا كرد
: سستى كردن در قضاى نمازهاى واجبى كه از انسان ترك شده، جايز نيست و چنانچه چيزى از نماز قضا بر ذمهاش باقى بماند، واجب است وصيت كند كه پس از مردنش بجا آورند و هرگاه وصيت كرد، بر وصى او واجب مىشود كه از بابت ثلث مالش آنچه را گفته از نماز و روزه استيجار نمايد و اگر وصيت نكرد يا مالى نداشت تا وصيت كند، بر پسر بزرگش واجب است نمازهاى فوت شدهاش را بخواند يا اجير بگيرد و اگر پسر نداشته باشد، هرچند در صورت وصيت نكردن بر ساير ورثه واجب نيست ليكن احتياط آن است كه ساير ورثه يا بجا آورند يا هريك به قدر سهم خود استيجار نمايند.
در موضوع بهرهمندى اموات از اعمال خير كه زندهها به نيابت آنها بجا مىآورند و همچنين برطرف شدن عذاب از ايشان به سبب اينكه زندهها واجباتى كه از ايشان فوت شده بجا مىآورند، در روايات معتبره از اهلبيت عليهم السّلام وارد گرديده و در حقيقت اين امر بابى است از ابواب فضل الهى دربارۀ كسى كه با ايمان از دنيا رفته باشد - ناگفته نماند كه اثر اين نيابت فقط سقوط عذاب و رسيدن بعضى از مراتب ثواب است.
ليكن آثار بزرگى كه بر عباداتى مانند نماز و روزه و حج است و طى مراتب قرب به وسيله آنها موقوف به مباشرت و بجا آوردن خود شخص است بلكه اين آثار نصيب شخص نائب مىشود در صورتى كه قصد قربت داشته باشد و بالجمله شخص عاقل نبايد در اداى واجبات مسامحه كند به خيال اينكه پس از او برايش بجا آورند. زيرا اولا معلوم نيست كهپس از او وارث دلسوزى داشته باشد و عمل را صحيحا آنطورى كه تكليف را ساقط كند انجام دهد. ثانيا از ثوابهائى كه در بجا آوردن خود شخص است، محروم مىباشد. و در روايت است كه يكى از اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وصيت كرد، پس از مرگش انبار خرمائى كه داشت در راه خدا انفاق كنند. چون مرد، آن حضرت همه را از طرف او صدقه داد، دانهاى از آن خرماها به زمين افتاده بود، حضرت آن را برداشت و فرمود اگر خودش اين دانۀ خرما را انفاق كرده بود، براى او بهتر بود از اين انبار خرما كه من از طرفش دادم. براى تأييد مطلب، يعنى بهره بردن اموات از عمل زندهها مؤيدات بسيار و رؤياهاى صادق بيشمارى است و در اينجا براى نمونه يكى از آنها كه در دار السّلام مرحوم نورى است ذكر مىشود:
نقل نموده از شيخ اجل و اورع حاج ملا على تهرانى از والد ماجدش مرحوم حاج ميرزا خليل كه فرموده بود: در تهران، در يكى از حمامها، در سر حمام آن خادمى بود كه او را پادو مىگوئيم و او نماز و روزه بجا نمىآورد. روزى نزد، يكى از معمارها آمد و گفت:
مىخواهم برايم حمامى بنا كنى. معمار گفت: تو از كجا پول مىآورى؟ گفت: تو چكار دارى، پول بگير و حمام بساز. پس آن معمار حمامى براى او ساخت معروف به اسم او و اسمش على طالب بود.
مرحوم حاج ميرزا خليل فرمود: كه وقتى در نجف اشرف بودم در خواب ديدم كه على طالب به نجف اشرف در وادى السّلام آمد. من تعجب كردم و گفتم: تو چگونه به اين مكان شريف آمدى و حال آنكه تو نه نماز مىكردى و نه روزه مىگرفتى؟ گفت:
فلانى، من مردم و مرا گرفتند با غل و زنجيرها به سوى عذاب ببرند كه حاج ملا محمد كرمانشاهى (ايشان از علماى تهران بودند) جزاه اللّه خيرا فلانى را نايب گرفت براى من كه حج بجا آورد و فلانى را اجير كرد براى نماز وبراى نماز و روزۀ من و از براى من زكات و مظالم داد به فلان و فلان چيزى بر ذمۀ من نگذاشت مگر اينكه ادا كرد و مرا از عذاب خلاص نمود. خداوند جزاى خيرش دهد.
پس من ترسان از خواب بيدار شدم و از آن خواب تعجب داشتم، تا اينكه بعد از مدتى جماعتى از تهران آمدند، احوال على طالب را از ايشان پرسيدم؛ پس مرا خبر دادند به همان نحو كه در خواب ديده بودم. حتى اشخاصى كه نايب شده بودند براى حج و نماز و روزۀ او مطابق بودند بآنچه در خواب به من خبر داده بود. پس از صدق رؤياى خود تعجب كردم.
منبع:
کتاب شریف گناهان کبیره، تالیف شهید سید عبدالحسین دستغیب (ره) ، جلد ۲، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
والعاقبه للمتقین
التماس دعا
یا مهدی
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
بزرگداشت و سبك شمردن نماز
در روايات است كه فاطمۀ زهرا عليها السّلام از پدر بزرگوارش، حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله، پرسيد:
مجازات كسى كه نمازش را سبك بشمرد چيست؟ فرمود: اى فاطمه، هرزن يا مردى كه نمازش را سبك بشمرد، خداوند او را به پانزده بلا گرفتار مىكند: شش بلا در دنيا، سه بلا به هنگام مرگ، سه بلا در قبر و سه بلا در قيامت، هنگامى كه از قبر خارج مىشود.
بلاهاى دنيا اين است كه خدا بركت را از عمر و روزى او برمىدارد، سيماى نيكوكاران را از صورتش محو مىكند، هيچ پاداشى به اعمالش تعلّق نمىگيرد، دعايش به آسمان راه نمىيابد، و از دعاى نيكوكاران بىبهره مىماند.
بلاهاى وقت مرگ آن است كه با خوارى مىميرد، گرسنه از دنيا مىرود و تشنه جان مىدهد، چنانكه اگر تمام رودهاى دنيا را بنوشد، سيراب نمىشود.
بلاهاى قبر اين است كه خداوند فرشتهاى را مأمور مىكند او را در قبرش عذاب كند، قبرش را تنگ مىكند و قبرش تاريك مىشود.
بلاهاى قيامت اين است كه خداوند فرشتهاى را مأمور مىكند كه او را در حضور همۀ خلايق با صورت بر زمين بكشد، در حساب به او سختگيرى مىشود و خداوند متعال به او توجه نمىكند و او را تزكيه نمىكند و براى او عذابى دردناك خواهد بود.
منبع حدیث شریف: ( ترجمه حدیث: آقای محمدرضا جباران)
کتاب شریف بحار الانوار ، تالیف آقای مجلسی (ره) ، جلد ۸۳ ، صفحه ۲۱
-------------------------------
ترك نماز عمدا
سى و ششم از كبائر منصوصه، ترك نماز از روى عمد است. چنانچه در صحيحۀ عبد العظيم عليه السّلام از حضرت جواد و حضرت رضا و حضرت كاظم و حضرت صادق عليهم السّلام به آن تصريح شده. و همچنين در روايت منقوله از حضرت امير المؤمنين عليه - السّلام به كبيره بودنش تصريح گرديده است. و چون وجوب نماز، از احكام بديهى و ضرورى اسلام است پس كسى كه از روى انكار نماز نخواند كافر و از دين اسلام بيرون است. زيرا انكار نماز، انكار رسالت و قبول نداشتن قرآن مجيد است و البته چنين كسى كافر است. و اگر منكر وجوب نماز نباشد و حق بودن قرآن و رسالت خاتم الانبياء صلّى اللّه عليه و آله را قبول دارد و معتقد است كه نماز از طرف خدا واجب شده ليكن از روى تنبلى و مسامحه كارى ترك كند، چنين شخصى فاسق است.
اخبارى كه در كافر بودن ترككنندۀ نماز رسيده، ناظر به صورت اول و اين قسم اخبار، زياد و مضمون همه يكى است١.
حضرت صادق عليه السّلام مىفرمايد: «مردى در خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عرض كرد، مرا وصيتى فرما. حضرت فرمود: نماز را از روى عمد ترك مكن.
زيرا كسى كه از روى عمد نماز را ترك كند از ملت اسلام بيرون است»١.
پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد: «چيزى كه مسلمان را كافر مىكند، ترك نماز واجبى است عمدا يا خوار و سبك گرفتن نماز است كه آن را نخواند٢. و نيست فاصله بين ايمان و كفر مگر ترك نماز٣».
مجلسى در شرح كافى مىفرمايد: بعضى از اين اخبار دلالت دارد كه ترك همۀ واجبات يا برخى از آنها از روى عمد كفر است و اين خود يكى از معانى كفر است كه در آيات و اخبار وارد شده چنانكه رسيده است كه تارك نماز عمدا كافر است يا تارك زكات كافر است و هركه حج را ترك كند كافر است.
و همين است سر اينكه ترك واجبات بالخصوص جزء گناهان كبيره در روايات وارده ذكر نگرديده است. و شايد جهت آن اين است كه در بجا آوردن محرمات غالبا شهوت بر انسان غالب شده و او را به گناه وامىدارد. مانند زنا يا اينكه غضب بر او مستولى مىشود و او را به گناهانى مانند ظلم و فحش و زدن و كشتن وامىدارد، در ترك واجباتى مثل نماز هيچ جهت شهوت و غضبى در كار نيست كه او را به ترك نماز وادارد و سبب منحصر آن سبك و خوار گرفتن و سستى نمودن در امر دين است. و بنابراين ترك واجبات، داخل عنوان كفر به خدا است و چون استخفاف به دين، در ترك نماز ظاهر و روشنتر است در اين حديث خصوصا ترك نماز را كفر دانسته است. زيرا در ترك زكات و حج گاهى حرص به مال باعث آن مىشود و در ترك روزه شهوت شكم، ممكن است مانع روزه گرفتن بشود ولى در ترك نماز هيچ باعثى جز سبك گرفتن دين نيست.
صدوق در علل الشرايع نقل مىكند كه از حضرت صادق عليه السّلام پرسيده شد كه چرا زناكار و شرابخوار كافر خوانده نمىشوند، ولى تارك نماز كافر ناميده مىشود؟ امام عليه السّلام فرمود: «براى اينكه زنا و مثل آن، بر اثر غلبۀ شهوت مىشود، ولى نماز ترك نمىشود مگر به سبب استخفاف به آن، زيرا زناكار از اين عمل لذت مىبرد و به قصد بردن لذت زنا مىكند و تارك نماز از ترك آن لذتى نمىبرد».
از اين حديث آشكار مىشود كه ترك واجبات، اگر از روى سبك گرفتن دين باشد كفر است.
پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد: «از ما نيست كسى كه نماز را خوار شمارد». و در حديث ديگر است كه «به شفاعت من نمىرسد و نيست از من كسى كه مسكرى بخورد. بر حوض كوثر وارد نخواهد شد كسى كه شراب بخورد، نه به خدا قسم»١.
و حضرت صادق عليه السّلام هنگام وفاتش فرمود: «به شفاعت ما اهلبيت نمىرسد كسى كه نماز را سبك شمارد»٢.
مغالطۀ برخى از بىخردان
: بعضى از تارك الصلوةها هنگامى كه به آنها اندرز داده مىشود و مىگويند چرا نماز نمىخوانيد؟ در پاسخ مىگويند: خدا را نيازى به نماز و روزه ما نيست. البته اين پاسخ، مغالطه شيطانى است يعنى سبب ترك نماز آنها بى نيازى پروردگار عالم نيست بلكه تنها سبب آن، جهالت اين افراد است از حقيقت امر.
يعنى خود را بنده و نيازمند به پروردگار عالم نمىدانند و از اينروى قطع رابطه بندگى با او را كردهاند و نيز خود را غرق احسان و انعام او نمىدانند. و لذا ترك شكرگزارى و اداى وظيفه بندگى را كردهاند و به عبارت ديگر سبب ترك نماز، سختى و سنگدلى و قلدرى و گردن كلفتى است و مقتضاى عدل الهى كه جاى دادن هر چيز است به محل مناسب او، آن است كه نفوس غليظه كه از سنگ و آهن سختترند، در دوزخ جاى دهند. چنانچه در آيات و روايات خبر داده شده و در برابر نفوس لينه كه براى پروردگار خود خاشعند بايد در دار السّلام جاى
دهند.
وعدۀ عذاب، در قرآن مجيد
: ترك نماز از گناهانى است كه در قرآن مجيد بر آن وعدۀ عذاب داده شده. چنانچه در سورۀ مدثر مىفرمايد: «بهشتيان از دوزخيان مىپرسند: چه چيز شما را به دوزخ كشانيد، جهنميان در پاسخ گويند: ما از نمازگزاران نبوديم و بيچارگان را طعام نمىداديم (صدقات واجب را ادا نمىكرديم) و با اهل باطل مصاحبت داشتيم و با آنها در باطل داخل مىشديم و روز جزا را انكار مىكرديم»١
و در سوره قيامت مىفرمايد: «كافر گمان مىكند هرگز مبعوث نمىشود، اين است كه نه تصديق پيمبران مىكند كه زير بار تكليف رود (يا صدقه واجب را نمىدهد و نه در مقام بندگى و عبادت برمىآيد) و نه نماز مىگزارد. بلكه سفراى خدا را تكذيب و از اهل حق اعراض مىكند و در حال نخوت و كبر، به سوى اهلش روان مىگردد»٢.
در اين آيات چند صفت از صفات نكوهيده منكرين معاد و كافران را بيان مىفرمايد:
١ - تصديق پيغمبران را نمىكنند و به وجود خداى يگانه اعتراف نمىنمايند.
٢ - نماز نمىخوانند - چون يكى از نشانههاى مهم ايمان نماز، و ترك آن كفر است.
٣ - نسبت دروغ به پيغمبران مىدهند.
٤ - از كلام حق رو مىگردانند.
پس از آن در مقام تهديد و خبر دادن از هلاكتش فرموده مىفرمايد: «اولى لك» و بعضى از مفسرين فرمودهاند: اين كلمه به معنى «ويل لك» مىباشد و تكرار آن چهار مرتبه يا براى تأكيد است يا اشاره به چهار مرتبه از هلاكت است، هلاكت در دنيا، عذاب قبر، هولهاى قيامت، خلود در دوزخ.
در سورۀ ماعون مىفرمايد: «سختى عذاب براى نمازگزاران ريائى است. آنان كه از نماز خود غافل و بىخبراند و آن را وقعى نمىنهند و حسابى برنمىگيرند (چون به ثواب آن اعتقاد ندارند و از عقاب بر ترك آن نمىترسند. و اينكه در ظاهر نماز مىخوانند براى اين است كه از مسلمين صدمهاى به ايشان نرسد. لذا در پنهانى آن را ترك مىكنند) و زكات را منع مىكنند از مستحقين آن، يعنى زكات را نمىدهند»١.
ويل، (شدت عذاب) براى غفلتكنندگان از نماز است كه ستون دين و فارق ميان اسلام و كفر است.
ويل، نام دركهاى از دركات دوزخ است، يا نام چاهى است در آن، يا كلمۀ عذاب است و تنوين آن براى تعظيم است يعنى عذاب بزرگ.
در سورۀ مريم مىفرمايد: «پس از انبيا و صالحين امتها، جماعتى در رسيدند كه از فرط غفلت و جهالت، نماز را ضايع و آن را ترك كردند و شهوات را پيروى كردند. پس زود است كه اين جماعت برسند به غى (آن نام وادىاى است در جهنم كه عذابش شديدتر از ساير طبقات دوزخ است و اهل جهنم از عذاب آن به خدا پناه مىبرند. و از ابن عباس منقول است كه در آن مارى است طولش شصت سال و عرضش سى سال راه و از وقتى كه آفريده شده دهان بازننموده و نمىكند مگر براى بلعيدن تارك الصلوة و شارب الخمر)٢».
در سورۀ زمر مىفرمايد: «نماز را برپا داريد و از شركآورندگان نباشيد»٣.
در اين آيه اشاره است به اينكه، ترككنندۀ نماز با بتپرست و مشرك برابر است.
آيات قرآن دربارۀ اهميت نماز بسيار و آنچه گذشت كافى است.
پانزده اثر دنيوى و اخروى بر ترك نماز
: رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد: «كسى كه نماز خود را سبك گيرد و در بجا آوردنش سستى نمايد، خداوند او را به پانزده بلا مبتلا مىفرمايد: شش بلا در دنيا و سه تا در موقع مردنش و سه در قبر و سه در قيامت و هنگامى كه از قبر بيرون مىآيد.
اما شش بلاى دنيوى: ١ - خداوند بركت را از عمرش كم ميكند ٢ - و بركت را از روزيش برمىدارد ٣ - از صورتش نشانه نيكوكاران را برمىدارد ٤ - هر كار خيرى كند پذيرفته نمىشود و براى آن اجرى ندارد ٥ - دعايش مستجاب نمىشود ٦ - از دعاى نيكوكاران بهرهاى ندارد.
و سه بلائى كه هنگام مردنش براى اوست: اول آنكه با ذلت و خوارى مىميرد.
دوم با گرسنگى. سوم با تشنگى. و حالت عطش او طورى است كه اگر از نهرهاى دنيا بياشامد سيراب نمىشود.
سه بلائى كه در قبر به او مىرسد: يكى آنكه، ملكى در قبر او گماشته مىشود كه او را فشار دهد و زجر نمايد. ديگر، قبرش برايش تنگ مىگردد. سوم آنكه قبرش تاريك و در ظلمت است.
و سه بلاى قيامتش: يكى آنكه ملكى او را بر صورتش مىكشاند براى حساب در موقف حساب و مردمان به او مىنگرند. ديگر آنكه در حسابش سختگيرى مىشود. سوم آنكه خداوند نظر رحمت به او نمىفرمايد و او را پاكيزه نمىكند و برايش عذاب دردناكى است»١.
مهمترين واجب الهى
: حضرت صادق عليه السّلام مىفرمايد: «نخستين عملى كه در قيامت از آن بازخواست مىشود از بنده، نماز است اگر پذيرفته شد، اعمال ديگر هم پذيرفته مىشود و اگر قبول نشد، كارهاى ديگرش هم رد مىشود»٢.
و نيز از آن حضرت پرسيدند: بزرگترين عملى كه بندگان به پروردگار خود به سبب آن نزديك مىشوند چيست؟.
حضرت فرمود: «پس از شناسائى خدا و پيغمبر و امام عليه السّلام با فضيلتتر از نماز نمىشناسم. آيا نمىبينى كه بندۀ نيكوكار، حضرت مسيح عليه السّلام گفت:
خداوند به من وصيت و سفارش فرموده به نماز خواندن و زكات دادن تا زنده هستم». و افضل اعمال را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پرسيدند: فرمود: «نمازى است كه در اول وقت آن بجا آورده شود»٣.حضرت باقر عليه السّلام مىفرمايد: «نماز ستون دين است، مثل نماز مانند چوب وسط خيمه است كه تا آن برقرار است، طنابها و ميخهاى خيمه ثابت است. و هر وقت آن چوب كج و شكسته شود، ميخ و طناب هم از جاى خود كنده خواهد شد و خيمه مىافتد»١.
همچنين ايمان و تمام اعمال و عبادات وابسته به نماز است كه اگر ترك شود ساير اعمال هم ضايع است.
حضرت صادق عليه السّلام در شرح آيۀ «و هركس به ايمان خود كافر شود عملش باطل است» فرموده: از مورد اين آيه ترك كردن نماز بدون مرض و گرفتارى است٢. يعنى مرض و گرفتارى كه موجب فراموشى گردد.
حضرت باقر عليه السّلام فرمود: «دين اسلام بر پنج چيز بنا گذارده شده: نماز، زكات، حج، روزه، ولايت - زراره پرسيد كداميك افضل است؟ فرمود: ولايت، زيرا ولايت آل محمد عليهم السّلام به منزلۀ كليد ما بقى است و پس از ولايت، نماز از همه افضل است زيرا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود نماز ستون دين شما است...»٣.
پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد: «هنگامى كه قيامت برپا شود، موجودى از جنس عقرب از دوزخ بيرون مىآيد كه سرش در آسمان هفتم و دمش زير زمين و دهانش از مشرق تا مغرب است و مىگويد كجايند كسانى كه با خدا و رسولش جنگ كننده بودند؟ پس جبرئيل نازل مىشود و مىگويد: چه كسانى را مىخواهى؟ گويد:
پنج طايفه را، ترككنندۀ نماز، منعكنندۀ زكات، و خورندۀ ربا و شرابخوار و كسانى كه در مسجد حديث دنيا مىكنند (يعنى تكلمكنندگان به حرام مانند غيبت و تهمت به مسلمان و مانند ترويج باطل و ثناى ظالم و مدح كسى كه سزاوار ستايش نيست و مذمت كسى كه سزاوار مذمت نيست و غير اينها)١.
و نيز مىفرمايد: در جهنم يك وادىاى است كه از شدت عذاب آن، جهنميان هر روز هفتاد هزار مرتبه از آن مىنالند و در آن خانهاى از آتش است و در آن خانه چاهى از آتش و در آن چاه تابوتى است كه در آن مارى است كه هزار سر دارد و در هر سرى هزار دهان و در هر دهانى هزار نيش و طول هر نيش هزار ذرع است.
انس گفت: يا رسول اللّه اين عذاب براى كيست؟ فرمود: «براى شرابخوار و ترككنندۀ نماز»٢.
و روايات زيادى، در شدت عقوبت ترككنندۀ نماز رسيده و همين مقدار بس است.
كمك به تارك نماز
: روايات بسيارى در شدت عقوبت كمك به ترككنندۀ نماز رسيده است از آن جمله پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد: «كسى كه ترك كنندۀ نماز را به دادن طعامى يا لباسى يارى كند، مثل اين است كه هفتاد پيغمبر را كشته كه اول آنها آدم و آخر آنها محمد صلّى اللّه عليه و آله است»٣.
و نيز فرمود: «كسى كه جرعۀ آبى به تارك الصلوة بدهد، مثل اين است كه با من و جميع پيغمبران طرف شده و جنگ كرده است»٤. و نيز فرمود: «كسى كه به روى تارك الصلوة بخندد، مثل اين است كه هفتاد مرتبه خانه كعبه را خراب كرده باشد»٥.
ظاهرا مراد از اين قبيل اخبار، موردى است كه اعانت و احسان سبب جرأت بر ترك نماز شود. و شكى نيست در اينكه احسان به معصيت كار، هرگاه موجب تجرى و استمرارش بر گناه گردد حرام است و از باب نهى از منكر ترك آن واجب است.
بنابراين، اگر كمك به تارك الصلوة موجب جرأتش بر ترك نماز نشود به طورى كه اعانت كردن و نكردن در ترك نمازش تأثيرى نداشته باشد، معلوم نيست مصداق اين روايات باشد. و گاه مىشود كه اعانت و احسان سبب ترك گناه و موجب نماز خواندنش مىشود و شكى نيست كه در اين صورت اعانتش بسيار خوب بلكه در پارهاى موارد واجب نيز مىباشد.
ترك نماز چند قسم است
: ١ - ترك نماز به طور كلى از روى انكار - يعنى نماز را واجب خدائى نميداند و بهجا آوردنش را بر خود حتم نمىبيند و چنانكه گذشت، چون منكر ضرورى دين است، كافر شده و در حقيقت انكار خدائى حضرت آفريدگار و رسالت خاتم الانبياء و قرآن مجيد كرده است. چنين شخصى است كه به عذاب ابدى دچار و راه نجاتى برايش نيست.
٢ - ترك نماز به طور كلى اما نه از روى انكار است، بلكه به واسطه مسامحه كارى و كماعتنائى به امور اخروى و اشتغال به شهوات و امور دنيوى است. و اين قسم از ترك نماز موجب فسق است و گناه كبيرهاى مرتكب شده و بعضى از روايات و آياتى كه در شدت عقوبتش رسيده ذكر شد. چنين شخصى اگر با ايمان از دنيا برود پس از معذب شدنش به عذابهائى كه بر ترك نماز رسيده نجات مىيابد. ليكن با ايمان رفتن تارك الصلوة بسيار بعيد و مشكل است زيرا ظرف ايمان، قلب است و آن به سبب گناهان تاريك و سخت ميگردد و تدريجا نور ايمان را محو مىكند. مگر آنكه فضل خدا او را يارى كرده، به بركت دوستى اهلبيت عليهم السّلام ساعت مرگ به فريادش برسند و با ايمان بميرد. چنانكه ممكن است به شفاعت ايشان، عذابش تخفيف پيدا كند يا برطرف شود ليكن از خودشان چنين رسيده كه به شفاعت ما اهل بيت نمىرسد كسى كه نماز خود را سبك گيرد و آن را ضايع سازد، چنانچه ذكر گرديد.
٣ - ترك نماز در بعض اوقات - در اثر ضعف ايمان و كماعتنائى به امر آخرت گاهى نماز مىخواند و گاهى ترك مىكند. يا در اثر اهميت ندادن به اوقات نماز آن را در وقت فضيلت ترك مىكند، به خيال آنكه در خارج وقت آن را قضا نمايد.
اين قسم از ترك نماز هرچند مانند دو قسم ذكر شده نيست، ليكن چنين شخصى از ضايعكنندگان نماز و سبك شمارندگان آن است و آنچه راجع به ضايعكنندگان نماز و خواركنندگان آن رسيده، دربارۀ او است و بالخصوص رواياتى دربارۀ چنين شخصى رسيده است. از آن جمله حضرت صادق عليه السّلام مىفرمايد: «رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: كسى كه نماز واجبى را پس از گذشتن وقتش بخواند، آن نماز بالا مىرود درحالىكه تاريك و وحشتآور است. و بخوانندۀ خود مىگويد: مرا ضايعساختى خدا تو را ضايع سازد چنانچه مرا ضايع كردى» و فرمود: «نخستين چيزى كه در قيامت از بنده سؤال مىشود، نماز است پس اگر نمازش پاكيزه باشد تمام اعمالش پاكيزه است و اگر نمازش خراب باشد ساير اعمالش هم قابل قبول نيست»١.
و همچنين پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد: «به شفاعت من نمىرسد كسى كه نماز واجبى را پس از داخل شدن وقتش تأخير بياندازد تا وقت آن بگذرد»٢.
و نيز فرمود: «تا وقتى كه شخص مواظب باشد، نمازهاى پنجگانه شبانهروزى را در وقت خود بجا آورد، شيطان از او ترسناك است و نزديكش نمىشود. و هرگاه آنها را ضايع ساخت شيطان بر او جرأت مىكند تا او را داخل در گناهان بزرگ كند»٣.
حضرت باقر عليه السّلام مىفرمايد: «كسى كه نماز واجب را در وقتش بخواند درحالىكه حق آن را بشناسد و چيزى را بر آن مقدم ندارد، خداوند برايش خلاصى از عذاب را مىنويسد (يعنى او را عذاب نمىفرمايد) و كسى كه در غير وقت نماز آن را بخواند و كار دنيا را بر نماز مقدم بدارد، پس امر او با خدا است اگر خواست او را مىآمرزد و اگر خواست او را عذاب مىفرمايد (يعنى نجات قطعى برايش نيست)٤».
تأكيد دربارۀ نماز اول وقت
: روايات وارده دربارۀ لزوم مواظبت اوقات نماز و بجا آوردن در وقت، بسيار است. و زياد سفارش شده كه در اول وقت بجا آورده شود و بدون عذر از اول وقت تأخير انداخته نشود و پيشوايان ما در سختترين حالات، نماز اول وقت را ترك نمىفرمودند.
چنانچه در ارشاد القلوب مرويست كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در جنگ صفين، يك روز مشغول جنگ بودند و در آن حال بين دو صف به آفتاب مىنگريستند ابن عباس پرسيد: چرا به آفتاب مىنگريد؟ فرمود: مىخواهم زوال را (كه اول وقت نماز ظهر است) بشناسم تا نماز بخوانم. ابن عباس گفت: آيا در اين گيرودار اشتغال به جنگ هنگام نماز خواندن است؟ آن حضرت فرمود: «ما براى چه با اين قوم مىجنگيم؟ جنگ ما با آنها براى اين است كه نماز برپا شود»١.
ابن عباس مىگويد آن حضرت هيچگاه نماز شب را ترك نفرمود، حتى در ليلة الهرير (سخترين شبهاى جنگ صفين).
٤ - ترك كردن واجبى از واجبات نماز - يعنى نماز مىخواند نه آن طورى كه از او خواستهاند و رعايت شرايط صحت را نمىكند و به آن اهميت نمىدهد. مانند اينكه نماز را در لباس يا مكان غصبى يا در نجس بخواند، يا قرائت و اذكار واجب را نخواند يا غلط بخواند و در صدد تصحيح آن برنيايد يا آرامش بدن را هنگام قرائت و ذكر واجب ترك كند. و ظاهر است كه چنين شخصى جزء ضايعكنندگان نماز و خواركنندگان آن است و آنچه دربارۀ سبك شمارندگان نماز رسيده شامل او نيز مىشود.
حضرت باقر عليه السّلام مىفرمايد: پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در مسجد نشسته بود كه مردى وارد شد و مشغول نماز شد و ركوع و سجود نمازش را تمام نكرد (ذكر واجب را در آنها ترك يا درست نخواند، يا طمأنينه و آرامش بدن را ترك كرد) پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: سر خود را بر زمين مىگذارد مانند كلاغ كه منقارش را به زمين مىزند و برمىدارد اگر اين شخص بميرد درحالىكه نمازش اين باشد، بر دين من نمرده است١. و نيز پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد: «دزدترين دزدها كسى است كه از نمازش بدزدد. گفته شد: يا رسول اللّه چگونه از نمازش مىدزدد؟ فرمود: ركوع و سجود نماز را تمام انجام نمىدهد»٢.
و مىفرمايد: «كسى كه ركوع و سجود نمازش را درست انجام ندهد مثل اين است كه نماز نخوانده است»٣.
و نيز مىفرمايد: «كسى كه ركوع و سجود و ساير واجبات نمازش را صحيح انجام دهد، آن نماز بالا مىرود درحاليكه نورانى است و درخشندگى دارد و درهاى آسمان برايش بازمىشود و مىگويد محافظت بر من كردى خدا تو را حفظ كند. پس ملائكه مىگويند: صلوات و رحمت خداوند بر صاحب اين نماز باد - و اگر واجبات نماز را درست انجام ندهد، نماز بالا مىرود درحالىكه تاريك است و درهاى آسمان بر او بسته مىشود و مىگويد: مرا ضايع ساختى خدا تو را ضايع كند و آن نماز بر صورتش زده مىشود»٤. و نيز فرمود: «هر چيزيى را صورتى است كه اعظم و اشرف اجزاى او است و صورت دين شما نماز است. پس نبايد يكى از شما نماز خود را زشت سازد كه به منزلۀ صورت بدن ديانت است»٥.روايات اين باب هم زياد است و براى اثبات مطلب، يعنى كسى كه عمدا واجبى از واجبات نماز را كه شرط صحت آن است ترك كند، با كسى كه اصلا نماز را ترك مىكند مساوى است همين مقدار كافى است.
قبولى نماز شرايط ديگرى هم دارد
: كسى كه نماز را بهطور صحيح خواند، تارك نماز نيست و تكليف از او ساقط شده و عقابى هم ندارد. ليكن براى پذيرفته شدن آن در درگاه حضرت ربوبى و رسيدن به آثار و ثوابهاى بزرگى كه براى آن است، شرايط ديگرى است كه از همه مهمتر حضور قلب است كه اگر بتواند شخص نمازگزار، شرايط قبول را هم رعايت كند، به درجات و مقامات عاليهاى مىرسد كه از هيچ عمل ديگرى به چنين مقامات و درجاتى نمىرسد١.
در اينجا به ذكر چند روايت اكتفا مىشود و اميد است كه نافع واقع شود:
حضرت صادق عليه السّلام مىفرمايد: «كسى كه دو ركعت نماز بخواند درحالىكه بداند چه مىگويد: از نماز فارغ مىشود درحالىكه بين او و پروردگارش نيست گناهى مگر اينكه آمرزيده شده است»٢.
و نيز مىفرمايد: «آنچه از نمازت با حضور قلب بجا آوردى، همان را دارى پس اگر در تمام نماز غافل باشد يا اينكه آداب آن را ترك كند، پيچيده مىشود و بر صورت صاحبش زده مىشود»٣.
حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مىفرمايد: «نبايد يكى از شما از روى كسالت و خستگى و در حال چرت زدن مشغول نماز شود. و نبايد در حال نماز حديث نفس كند و به غير نماز سرگرم گردد. زيرا در حال نماز در حضور پروردگارش قرار گرفته و براى بنده از نمازش به مقدارى است كه در آن حضور قلب داشته است»٤.پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد: «دو ركعت نماز كه بهطور اختصار بجا آورده شود درحالىكه با حضور قلب باشد و در معانى نماز فكر كند، بهتر از اين است كه تمام شب را به عبادت بسر برد»١.
و نيز فرمود: «خداوند نماز كسى را كه قلبش حاضر نباشد نمىپذيرد»٢.
حضرت صادق عليه السّلام مىفرمايد «وقتى كه به نماز مىايستى دلت را براى آن آماده كن زيرا هرگاه براى نماز روىآورى، خدا هم به رحمت به تو رو مىفرمايد و اگر رو برگردانى، خدا هم نظر رحمتش را از تو مىگيرد، پس گاه مىشود كه از نماز پذيرفته نمىشود مگر ثلث يا ربع يا سدس آن به مقدار حضور قلب نمازگزار و كسى كه در تمام نمازش غافل باشد خداوند چيزى به او مرحمت نمىفرمايد»٣.
مرحوم نراقى در معراج السعاده مىفرمايد: نماز معجونى است الهى كه مركب است از اجزاى بسيار كه بعضى از آنها به منزلۀ روح و بعضى به مثابه اعضاى رئيسه بدن و بعضى به منزلۀ ساير اعضا، و توضيح اين مطلب آن است كه مثلا انسان كه حقيقت آن مركب است از اجزاى معينه، انسان موجود كامل نمىباشد مگر به معنى باطنى كه روح او است و اعضاى محسوسه كه در اندرون او و بعضى ديگر در ظاهرند و اين اعضا مختلفند.
بعضى از آنها چيزى است كه به نبودن آنها انسان نيز معدوم و به زوال آنها زندگى نيز زائل مىشود مثل دل و جگر و سر و امثال آنها. و بعضى ديگر از اين قبيل است كه آدمى به نبودن آنها نمىميرد و ليكن ناقص مىگردد و تماميت انسانيت از او زائل مىگردد مثل دست و پا و چشم و زبان و نحو اينها. و بعض ديگر چيزى است كه از برطرف شدن آنها حسن برطرف مىشود و آدمى قبيح منظر مىگردد چون ابرو و مژه و ريش و گوش و بعض ديگر چيزى است كه تماميت حسن به نبودن آن برطرف مىگردد، مثل گشادى چشم و سياهى مو و سرخى رو، و نحو اينها. - پس همچنان نماز حقيقتى است مركبه كه شريعت مقدسه آن را از امور مختلفه مصور كرده و ما را به فعل آن مأمور نموده و روح آن نيت قرب و اخلاص و حضور قلب است و اركان آنكه تكبيرة الاحرام و ركوع و سجود و تشهد و قيام باشد به منزلۀ اعضاى رئيسه است كه به ترك آنها نماز فوت مىشود و ساير اعمال واجبۀ آن از قرائت و ذكر ركوع و سجود و تشهد و طمأنينه از واجبات كه نماز به ترك آنها عمدا باطل مىشود، به منزلۀ دست و پا و چشم و زبان و امثال اينها است كه گاهى انسان به تلف آنها تلف مىشود و گاهى نمىشود و اعمال مستحبۀ آن مانند قنوت و تكبيرات و اذكار مستحبه، به منزله ابرو و مژه و سياهى حدقه است كه فوات بعضى از آنها حسن را برطرف مىكند و فوات بعضى كمال، حسن را (تا آخر آنچه ذكر فرموده است).
از اين بيان دانسته شد كه حضور قلب و شرائط قبول به منزلۀ روح نماز است و نمازى كه از آنها خالى باشد، مثل بدن بىجان است و چنانچه پيكر بىروان از تمام خواص و آثار حيوانى خالى است، نمازى كه تمام آن از حضور قلب خالى باشد صاحبش از تمام آثار و خواص نماز محروم است مثلا از جملۀ خواص نماز آن است كه به نص قرآن مجيد نمازگزار را از هر عمل زشت و منكرى بازمىدارد١. پس اگر از نمازگزارى منكرى سرزد، معلوم مىشود نمازش صورت خالى از روح بوده است.
حضور و اقبال قلب چيست؟
: معنى اقبال قلب آن است كه متوجه باشد و بفهمد كه چه مىگويد و چه مىكند، و بزرگى خدا را ياد نمايد و متذكر باشد كه مانند ساير مخاطبها از افراد بشر نيست. به طورى كه در دلش هيبت و ترسى از بزرگى او از ديدن تقصير خود در انجام حق بندگى پيدا شود و حالت حيا و شرمسارى از خداوند به ملاحظه تقصيرات و خطاهاى خود پيدا كند و از ملاحظه رحمت و سعۀ فضل و كرم بىپايانش اميدوار گردد، خلاصه خوف و رجا داشته باشد.
حضور قلب مراتب و درجاتى دارد و بالاترين آن در امير المؤمنين عليه السّلام است كه پيكان از بدن مباركش بيرون مىآورند و متوجه نمىشود.
در جنگ صفين تيرى برران مقدس آن حضرت رسيد كه هرچه كردند، در موقع عادى آن را بيرون آورند، از شدت درد و ناراحتى آن حضرت نمىشد. خدمت امام حسن عليه السّلام جريان را عرض كردند فرمود: صبر كنيد تا پدرم به نماز بايستد، زيرا در آن حال چنان از خود بىخود مىشود كه متوجه نمىگردد. پس به دستور امام حسن عليه السّلام در آن حال تير را بيرون آوردند. پس از نماز حضرت متوجه شد كه خون از پاى مباركش جارى است. پرسيد: چه شده؟ گفتند: تير را در حال نماز از پايتان بيرون آورديم.
در جلد ٢ سفينة البحار صفحه ١٤٥ نقل كرده در يكى از غزوات كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله همراه لشكر بودند، در شبى كه پاسبانى لشكر اسلام بر عهدۀ عباد بن بشر و عمار ياسر بود، نصف اول شب نصيب عباد گرديد و نصف دوم نصيب عمار، پس عمار خوابيد و تنها بشر بيدار بود و مشغول نماز گرديد. در آن حال يكى از كفار به قصد شبيخون زدن به لشكر اسلام برآمد به خيال اينكه پاسبانى نيست و همه خوابند از دور عباد را ديد ايستاده و تشخيص نمىداد كه انسان است، يا حيوان، يا درخت. براى اينكه از طرف او نيز مطمئن شود، تيرى به سويش انداخت. تير بر پيكر عباد نشست و او ابدا اعتنائى نكرد. تير ديگرى به او زد و او را سخت مجروح و خونين نمود، باز حركت نكرد.
تير سوم زد پس نماز را كوتاه نمود و تمام كرد و عمار را بيدار نمود، عمار ديد سه تير بر بدن عباد نشسته و او را غرق در خون كرده. گفت: چرا در تير اول مرا بيدار نكردى؟ عباد گفت: مشغول خواندن سورۀ كهف در نماز بودم و ميل نداشتم آن را ناتمام بگذارم و اگر نمىترسيدم كه دشمن بر سرم برسد و صدمهاى به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله برساند و كوتاهى در اين نگهبانى كه به من واگذار شده كرده باشم، هرگز نماز را كوتاه نمىكردم.اگرچه جانم را از دست مىدادم.
و نيز سزاوار است نمازگزار با خضوع و خشوع و وقار و سكينه باشد و هرگاه مشغول نماز مىشود، مثل كسى كه نماز آخر عمر او است، با نماز وداع كند و توبه و استغفار را تازه كند و در گفتارش راستگو باشد، مثل گفتن «إِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعِينُ».
بايد موانع برطرف شود
: سزاوار است از كيدهاى شيطان دورى جسته و از آنچه مانع قبولى عبادت است پرهيز كند كه از آن جمله، عجب است يعنى عمل خود را بزرگ ديدن و خوب دانستن و خود را مستحق مقام ديدن و ناز كردن.
از جمله موانع قبولى نماز، ندادن زكات و حقوق واجب است. و همچنين حسد ورزيدن و تكبر كردن و غيبت نمودن و حرام خوردن و شراب آشاميدن است. مخصوصابراى زنها نشوز يعنى از اطاعت واجب شوهر بيرون رفتن، مانع بزرگى براى قبول نماز است.
بلكه مقتضاى فرمايش پروردگار كه «خداوند تنها از پرهيزگاران مىپذيرد»١. اين است كه از هر فاسق و معصيت كارى نماز پذيرفته نمىشود.
و نيز سزاوار است انسان از هر چيزى كه اجر و ثواب نماز را كم مىكند بپرهيزد مثلا در حال كسالت و سنگينى از جهت خواب يا غفلت نماز نخواند، شتاب نداشته باشد در حال دفاع از بول و غائط و باد نباشد چشم به آسمان يا جاى ديگر ندوزد بلكه به چشم خاشع باشد مثل كسى كه چشم روى هم مىگذارد و از هرچه منافى خشوع است پرهيز كند. و سزاوار است آنچه كه سبب زياد شدن اجر و بلندى درجه است، انجام دهد.
مانند به كار بردن بوى خوش و پوشيدن پاكيزهترين لباس و در دست كردن انگشتر عقيق و درست كردن و شانه نمودن موها و مسواك كردن دندانها و غيره.
نمازهاى واجب
: شش است:
١ - نمازهاى پنجگانه شبانه روزى و آن هفده ركعت است: نماز صبح دو ركعت، نماز ظهر چهار ركعت، نماز عصر چهار ركعت، نماز مغرب سه ركعت، و نماز عشا چهار ركعت.
٢ - نماز آيات - هرگاه زلزله بيايد، يا آفتاب يا ماه بگيرد، يا هر ترسانندۀ آسمانى يا زمينى كه موجب ترس بيشتر مردم واقع شود، خواندن دو ركعت نماز واجب مىگردد كه در هر ركعتى پنج ركوع بجا آورده مىشود. به تفصيلى كه در رسالههاى عمليه ذكر گرديده است.
٣ - نماز طواف، يعنى كسى كه طواف واجب كرد، بايد دو ركعت نماز در مقام ابراهيم عليه السّلام بجا آورد.
٤ - نمازى كه به نذر يا عهد يا قسم يا اجير شدن، بر انسان واجب شده باشد.
٥ - نمازهائى كه از پدر (و مادر بنابر احوط) فوت شده و از دنيا رفته باشند بر عهدۀ پسر بزرگتر آنها است كه قضاى آنها را از طرف والدين بجا آورد.
٦ - نماز ميت، يعنى هر مسلمانى كه از دنيا برود پس از غسل دادن و كفن كردنش واجب است بر او نماز بخوانند. و همچنين بر جنازۀ اطفال مسلمين اگر شش ساله شده باشند هرگاه نمازى از نمازهاى يوميه از مكلف ترك شود، واجب است قضاى آن را بجا آورد. خواه عمدا نخوانده يا فراموش كرده يا در تمام وقت نماز، خواب بوده باشد. و همچنين واجب است قضاى نمازى كه خوانده درحالىكه واقعا باطل بوده. مثل اينكه طهارت نداشته يا ركنى را فراموش كرده يا جزء واجبى را عمدا ترك كرده.
البته نمازهائى كه در حال ديوانگى يا بيهوشى ترك شده، واجب نيست قضا كند. و همچنين نمازهائى كه در حال كفر اصلى ترك شده، پس از مسلمان شدن قضا ندارد چنانچه نمازهائى كه از زن در حال حيض و نفاس كه نمىخواند، لازم نيست قضا كند ولى نمازى كه در حال مستى شراب ترك شده قضاى آن واجب است.
غير از نماز يوميه، ساير نمازهاى واجب، هرگاه ترك شود، قضاى آنها به تفصيلى كه در رسالههاى عمليه ذكر شده واجب مىباشد.
نماز فوت شده را بايد قضا كرد
: سستى كردن در قضاى نمازهاى واجبى كه از انسان ترك شده، جايز نيست و چنانچه چيزى از نماز قضا بر ذمهاش باقى بماند، واجب است وصيت كند كه پس از مردنش بجا آورند و هرگاه وصيت كرد، بر وصى او واجب مىشود كه از بابت ثلث مالش آنچه را گفته از نماز و روزه استيجار نمايد و اگر وصيت نكرد يا مالى نداشت تا وصيت كند، بر پسر بزرگش واجب است نمازهاى فوت شدهاش را بخواند يا اجير بگيرد و اگر پسر نداشته باشد، هرچند در صورت وصيت نكردن بر ساير ورثه واجب نيست ليكن احتياط آن است كه ساير ورثه يا بجا آورند يا هريك به قدر سهم خود استيجار نمايند.
در موضوع بهرهمندى اموات از اعمال خير كه زندهها به نيابت آنها بجا مىآورند و همچنين برطرف شدن عذاب از ايشان به سبب اينكه زندهها واجباتى كه از ايشان فوت شده بجا مىآورند، در روايات معتبره از اهلبيت عليهم السّلام وارد گرديده و در حقيقت اين امر بابى است از ابواب فضل الهى دربارۀ كسى كه با ايمان از دنيا رفته باشد - ناگفته نماند كه اثر اين نيابت فقط سقوط عذاب و رسيدن بعضى از مراتب ثواب است.
ليكن آثار بزرگى كه بر عباداتى مانند نماز و روزه و حج است و طى مراتب قرب به وسيله آنها موقوف به مباشرت و بجا آوردن خود شخص است بلكه اين آثار نصيب شخص نائب مىشود در صورتى كه قصد قربت داشته باشد و بالجمله شخص عاقل نبايد در اداى واجبات مسامحه كند به خيال اينكه پس از او برايش بجا آورند. زيرا اولا معلوم نيست كهپس از او وارث دلسوزى داشته باشد و عمل را صحيحا آنطورى كه تكليف را ساقط كند انجام دهد. ثانيا از ثوابهائى كه در بجا آوردن خود شخص است، محروم مىباشد. و در روايت است كه يكى از اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وصيت كرد، پس از مرگش انبار خرمائى كه داشت در راه خدا انفاق كنند. چون مرد، آن حضرت همه را از طرف او صدقه داد، دانهاى از آن خرماها به زمين افتاده بود، حضرت آن را برداشت و فرمود اگر خودش اين دانۀ خرما را انفاق كرده بود، براى او بهتر بود از اين انبار خرما كه من از طرفش دادم. براى تأييد مطلب، يعنى بهره بردن اموات از عمل زندهها مؤيدات بسيار و رؤياهاى صادق بيشمارى است و در اينجا براى نمونه يكى از آنها كه در دار السّلام مرحوم نورى است ذكر مىشود:
نقل نموده از شيخ اجل و اورع حاج ملا على تهرانى از والد ماجدش مرحوم حاج ميرزا خليل كه فرموده بود: در تهران، در يكى از حمامها، در سر حمام آن خادمى بود كه او را پادو مىگوئيم و او نماز و روزه بجا نمىآورد. روزى نزد، يكى از معمارها آمد و گفت:
مىخواهم برايم حمامى بنا كنى. معمار گفت: تو از كجا پول مىآورى؟ گفت: تو چكار دارى، پول بگير و حمام بساز. پس آن معمار حمامى براى او ساخت معروف به اسم او و اسمش على طالب بود.
مرحوم حاج ميرزا خليل فرمود: كه وقتى در نجف اشرف بودم در خواب ديدم كه على طالب به نجف اشرف در وادى السّلام آمد. من تعجب كردم و گفتم: تو چگونه به اين مكان شريف آمدى و حال آنكه تو نه نماز مىكردى و نه روزه مىگرفتى؟ گفت:
فلانى، من مردم و مرا گرفتند با غل و زنجيرها به سوى عذاب ببرند كه حاج ملا محمد كرمانشاهى (ايشان از علماى تهران بودند) جزاه اللّه خيرا فلانى را نايب گرفت براى من كه حج بجا آورد و فلانى را اجير كرد براى نماز وبراى نماز و روزۀ من و از براى من زكات و مظالم داد به فلان و فلان چيزى بر ذمۀ من نگذاشت مگر اينكه ادا كرد و مرا از عذاب خلاص نمود. خداوند جزاى خيرش دهد.
پس من ترسان از خواب بيدار شدم و از آن خواب تعجب داشتم، تا اينكه بعد از مدتى جماعتى از تهران آمدند، احوال على طالب را از ايشان پرسيدم؛ پس مرا خبر دادند به همان نحو كه در خواب ديده بودم. حتى اشخاصى كه نايب شده بودند براى حج و نماز و روزۀ او مطابق بودند بآنچه در خواب به من خبر داده بود. پس از صدق رؤياى خود تعجب كردم.
منبع:
کتاب شریف گناهان کبیره، تالیف شهید سید عبدالحسین دستغیب (ره) ، جلد ۲، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
والعاقبه للمتقین
التماس دعا
یا مهدی


