کتاب پیدایش
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
کتاب پیدایش
پيدايش
كتاب «پيدايش»، همانگونه كه از اسمش پيداست، از پيدايش عالم هستي سخن ميگويد. در اين كتاب ميخوانيم كه چگونه خدا دنيا را ميآفريند، چگونه انسان را خلق ميكند و او را در محيطي كامل و زيبا قرار ميدهد، چگونه گناه وارد جهان ميشود و سرانجام چگونه خدا براي نجات انسانِ گناهكار چارهاي ميانديشد. مطالبي كه در اين كتاب آمده عبارت است از آغاز تاريخ بشر، آغاز هنر و صنايع دستي، چگونگي پيدايش زبانها و قومهاي گوناگون. از فصل دوازده به بعد، مسير كتاب متوجه قوم اسرائيل ميشود. از اينجا به بعد داستان زندگي ابراهيم، اسحاق، يعقوب و پسرانش در كتاب ثبت شده كه در خاتمه با شرح زندگي يوسف در مصر پايان ميپذيرد.
موضوع اصلي كتاب «پيدايش» كه در سراسر اين كتاب محسوس است، اين است كه هرچند گناه انسان آنچه را كه خدا خوب و زيبا آفريده بود خراب كرد، اما خدا از فعاليت خود دست نكشيده است بلكه بدنبال بشر گمگشته است تا او را نجات دهد و رستگار سازد؛ خدا بر عالم هستي مسلط است و تاريخ بشر را در مسير منافع و نجات عزيزان خود به پيش می برد...
آغاز جهان، انسان، قوم يهود
آفرينش - طوفان - ابراهيم - اسحاق - يعقوب - يوسف
تأليف پيدايش
سنت كهن يهودي و مسيحي حاكي از آن است كه موسي، تحت هدايت خدا، كتاب پيدايش را با استفاده از اسناد قديمي موجود در آن زمان تأليف كرد. كتاب، با وقايع حدود 300 سال پيش از موسي پايان مييابد. ممكن است موسي اين اطلاعات را بواسطة مكاشفة مستقيم از خدا يا از طريق گزارشهاي تاريخي كه از اجدادش بجا مانده بود، دريافت كرده باشد.
كتاب با «سرود آفرينش» آغاز ميشود و سپس با ده عدد «كتاب پيدايش»، كه چارچوب اصلي كتاب پيدايش را تشكيل ميدهند، ادامه مييابد. بنظر ميرسد كه موسي اين ده كتاب را، به همراه اضافات و توضيحاتي كه احتمالاً با هدايت خدا صورت گرفته، به هم ضميمه كرده است. اين يازده سند عبارتند از:
«سرود آفرينش» (1 : 1 - 2 : 3)
«پيدايش آسمانها و زمين» (2 : 4 - 4 : 26)
«كتاب پيدايش آدم» (5 : 1 - 6 : 8 )
«پيدايش نوح» (6 : 9 - 9 : 28 )
«پيدايش پسران نوح» (10 : 1 - 11 : 9)
«پيدايش سام» (11 : 10 - 26)
«پيدايش تارح» (11 : 27 - 25 : 11)
«پيدايش اسماعيل» (25 : 12 - 18 )
«پيدايش اسحق» (25 : 19 - 35 : 29)
«پيدايش عيسو» (36 : 1 - 43)
«پيدايش يعقوب» (37 : 2 - 50 : 26)
كتاب «پيدايش»، همانگونه كه از اسمش پيداست، از پيدايش عالم هستي سخن ميگويد. در اين كتاب ميخوانيم كه چگونه خدا دنيا را ميآفريند، چگونه انسان را خلق ميكند و او را در محيطي كامل و زيبا قرار ميدهد، چگونه گناه وارد جهان ميشود و سرانجام چگونه خدا براي نجات انسانِ گناهكار چارهاي ميانديشد. مطالبي كه در اين كتاب آمده عبارت است از آغاز تاريخ بشر، آغاز هنر و صنايع دستي، چگونگي پيدايش زبانها و قومهاي گوناگون. از فصل دوازده به بعد، مسير كتاب متوجه قوم اسرائيل ميشود. از اينجا به بعد داستان زندگي ابراهيم، اسحاق، يعقوب و پسرانش در كتاب ثبت شده كه در خاتمه با شرح زندگي يوسف در مصر پايان ميپذيرد.
موضوع اصلي كتاب «پيدايش» كه در سراسر اين كتاب محسوس است، اين است كه هرچند گناه انسان آنچه را كه خدا خوب و زيبا آفريده بود خراب كرد، اما خدا از فعاليت خود دست نكشيده است بلكه بدنبال بشر گمگشته است تا او را نجات دهد و رستگار سازد؛ خدا بر عالم هستي مسلط است و تاريخ بشر را در مسير منافع و نجات عزيزان خود به پيش می برد...
آغاز جهان، انسان، قوم يهود
آفرينش - طوفان - ابراهيم - اسحاق - يعقوب - يوسف
تأليف پيدايش
سنت كهن يهودي و مسيحي حاكي از آن است كه موسي، تحت هدايت خدا، كتاب پيدايش را با استفاده از اسناد قديمي موجود در آن زمان تأليف كرد. كتاب، با وقايع حدود 300 سال پيش از موسي پايان مييابد. ممكن است موسي اين اطلاعات را بواسطة مكاشفة مستقيم از خدا يا از طريق گزارشهاي تاريخي كه از اجدادش بجا مانده بود، دريافت كرده باشد.
كتاب با «سرود آفرينش» آغاز ميشود و سپس با ده عدد «كتاب پيدايش»، كه چارچوب اصلي كتاب پيدايش را تشكيل ميدهند، ادامه مييابد. بنظر ميرسد كه موسي اين ده كتاب را، به همراه اضافات و توضيحاتي كه احتمالاً با هدايت خدا صورت گرفته، به هم ضميمه كرده است. اين يازده سند عبارتند از:
«سرود آفرينش» (1 : 1 - 2 : 3)
«پيدايش آسمانها و زمين» (2 : 4 - 4 : 26)
«كتاب پيدايش آدم» (5 : 1 - 6 : 8 )
«پيدايش نوح» (6 : 9 - 9 : 28 )
«پيدايش پسران نوح» (10 : 1 - 11 : 9)
«پيدايش سام» (11 : 10 - 26)
«پيدايش تارح» (11 : 27 - 25 : 11)
«پيدايش اسماعيل» (25 : 12 - 18 )
«پيدايش اسحق» (25 : 19 - 35 : 29)
«پيدايش عيسو» (36 : 1 - 43)
«پيدايش يعقوب» (37 : 2 - 50 : 26)
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
1-داستان آفرینش
ترجمه قدیمی(کتاب پیدایش) آفرينش
در ابتدا، خدا آسمانها و زمين را آفريد. 2 وزمين تهي و باير بود و تاريكي بر روي لجه و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت.
3 و خدا گفت: «روشنايي بشود.» و روشنايي شد. 4 و خدا روشنايي را ديد كه نيكوست و خدا روشنايي را از تاريكي جدا ساخت. 5 و خدا روشنايي را روز ناميد و تاريكي را شب ناميد. و شام بود و صبح بود، روزي اول.
6 و خدا گفت: «فلكي باشد در ميان آبها و آبها را از آبها جدا كند.» 7 و خدا فلك را بساخت و آبهاي زير فلك را از آبهاي بالاي فلك جدا كرد. و چنين شد. 8 و خدا فلك را آسمان ناميد. و شام بود و صبح بود، روزي دوم.
9 و خدا گفت: «آبهاي زير آسمان در يكجا جمع شود و خشكي ظاهر گردد.» و چنين شد. 10 و خدا خشكي را زمين ناميد و اجتماع آبها را دريا ناميد. و خدا ديد كه نيكوست. 11 و خدا گفت: «زمين نباتات بروياند، علفي كه تخم بياورد و درخت ميوهاي كه موافق جنس خود ميوه آورد كه تخمش در آن باشد، بر روي زمين.» و چنين شد. 12 و زمين نباتات را رويانيد، علفي كه موافق جنس خود تخم آورد و درخت ميوهداري كه تخمش در آن، موافق جنس خود باشد. و خدا ديد كه نيكوست. 13 و شام بود و صبح بود، روزي سوم.
14 و خدا گفت: «نيرها در فلك آسمان باشند تا روز را از شب جدا كنند و براي آيات و زمانها و روزها و سالها باشند. 15 و نيرها در فلك آسمان باشند تا بر زمين روشنايي دهند.» و چنين شد. 16 و خدا دو نير بزرگ ساخت، نير اعظم را براي سلطنت روز و نير اصغر را براي سلطنت شب، و ستارگان را. 17 و خدا آنها را در فلك آسمان گذاشت تا بر زمين روشنايي دهند، 18 و تا سلطنت نمايند بر روز و بر شب، و روشنايي را از تاريكي جدا كنند. و خدا ديد كه نيكوست. 19 و شام بود و صبح بود، روزي چهارم.
20 و خدا گفت: «آبها به انبوه جانوران پر شود و پرندگان بالاي زمين بر روي فلك آسمان پرواز كنند.» 21 پس خدا نهنگان بزرگ آفريد و همة جانداران خزنده را، كه آبها از آنها موافق اجناس آنها پر شد، و همة پرندگان بالدار را به اجناس آنها. و خدا ديد كه نيكوست. 22 و خدا آنها را بركت داده، گفت: «بارور و كثير شويد و آبهاي دريا را پر سازيد، و پرندگان در زمين كثير بشوند.» 23 و شام بود و صبح بود، روزي پنجم.
24 و خدا گفت: «زمين، جانوران را موافق اجناس آنها بيرون آورد، بهايم و حشرات و حيوانات زمين به اجناس آنها.» و چنين شد. 25 پس خدا حيوانات زمين را به اجناس آنها بساخت و بهايم را به اجناس آنها و همة حشرات زمين را به اجناس آنها. و خدا ديد كه نيكوست.
26 و خدا گفت: «آدم را بصورت ما و موافق شبيه ما بسازيم تا بر ماهيان دريا و پرندگان آسمان و بهايم و بر تمامي زمين و همة حشراتي كه بر زمين ميخزند، حكومت نمايد.»
27 پس خدا آدم را بصورت خود آفريد. او را بصورت خدا آفريد. ايشان را نر و ماده آفريد. 28 و خدا ايشان را بركت داد و خدا بديشان گفت: «بارور و كثير شويد و زمين را پر سازيد و در آن تسلط نماييد، و بر ماهيان دريا و پرندگان آسمان و همة حيواناتي كه بر زمين ميخزند، حكومت كنيد.» 29 و خدا گفت: «همانا همة علفهاي تخمداري كه بر روي تمام زمين است و همة درختهايي كه در آنها ميوة درخت تخمدار است، به شما دادم تا براي شما خوراك باشد. 30 و به همة حيوانـات زميـن و به همة پرندگان آسمان و به همة حشرات زمين كه در آنهـا حيـات است، هر علف سبز را براي خوراك دادم.» و چنيـن شـد. 31 و خدا هر چه ساختـه بـود، ديـد و همانـا بسيار نيكـو بود. و شام بـود و صبح بـود، روز ششـم. ترجمه تفسیری در آغاز، هنگامـي كـه خـدا آسمانها و زميـن را آفريد، 2 زمين، خالي و بي شكل بود، و روح خدا روي تودههاي تاريكِ بخار حركت ميكرد. 3 خدا فرمود: «روشنايي بشود.» و روشنايي شد. 4 خدا روشنـايي را پسنديد و آن را از تاريكـي جدا ساخت. 5 او روشنايي را «روز» و تاريكي را «شب» ناميد. شب گذشت و صبح شد. اين، روز اول بود.
6 سپس خدا فرمود: «تودههاي بخار از هم جدا شوند تا آسمان در بالا و اقيانوسها در پايين تشكيل گردند.» 7و8 خدا تودههاي بخار را از آبهاي پايين جدا كرد و آسمان را به وجود آورد. شب گذشت و صبح شد. اين، روز دوم بود.
9و10 پس از آن خدا فرمود: «آبهاي زير آسمان در يكجا جمع شوند تا خشكي پديد آيد.» و چنين شد. خدا خشكي را «زمين» و اجتماع آبها را «دريا» ناميد و خدا اين را پسنديد. 11و12 سپس خدا فرمود: «انواع نباتات و گياهان دانهدار و درختان ميوه دار در زمين برويند و هر يك، نوع خود را توليد كنند.» همينطور شد و خدا خشنود گرديد. 13 شب گذشت و صبح شد. اين، روز سوم بود.
14و15 سپس خدا فرمود: «در آسمان اجسام درخشاني باشند تا زمين را روشن كنند و روز را از شب جدا نمايند و روزها، فصلها و سالها را پديد آورند.» و چنين شد. 16 پس خدا دو روشنايي بزرگ ساخت تا بر زمين بتابند: روشنايي بزرگتر براي حكومت بر روز و روشنايي كوچكتر براي حكومت بر شب. او همچنين ستارگان را ساخت. 17 خدا آنها را در آسمان قرار داد تا زمين را روشن سازند، 18 بر روز و شب حكومت كنند، و روشنايي و تاريكي را از هم جدا نمايند. و خدا خشنود شد. 19 شب گذشت و صبح شد. اين، روز چهارم بود.
20 سپس خدا فرمود: «آبها از موجودات زنده پر شوند و پرندگان بر فراز آسمان به پرواز درآيند.» 21و22 پس خدا حيوانات بزرگ دريايي و انواع جانوران آبزي و انواع پرندگان را آفريد. خدا از اين نيز خشنود شد و آنها را بركت داده، فرمود: «موجودات دريايي بارور و زياد شوند و آبها را پُرسازند و پرندگان نيز روي زمين زياد شوند.» 23 شب گذشت و صبح شد. اين، روز پنجم بود.
24 سپس خدا فرمود: «زمين، انواع جانوران و حيوانات اهلي و وحشي و خزندگان را به وجود آوَرَد.» و چنين شد. 25 خدا انواع حيوانات اهلي و وحشي و تمام خزندگان را به وجود آورد، و از كار خود خشنود گرديد.
26 سرانجام خدا فرمود: «انسان را شبيه خود بسازيم، تا بر حيوانات زمين و ماهيان دريا و پرندگان آسمان فرمانروايي كند.» 27 پس خدا انسان را شبيه خود آفريد. او انسان را زن و مرد خلق كرد 28 و ايشان را بركت داده، فرمود: «بارور و زياد شويد، زمين را پُر سازيد، بر آن تسلط يابيد، و بر ماهيان دريا و پرندگان آسمان و همه حيوانات فرمـانروايي كنيد. 29 تمام گياهان دانهدار و ميوههاي درختان را براي خوراك به شما دادم، 30 و همه علفهاي سبز را به حيوانات و پرندگان و خزندگان بخشيدم.»
31 آنگاه خدا به آنچه آفريده بود نظر كرد و كار آفرينش را از هر لحاظ عالي ديد. شب گذشت و صبح شد. اين، روز ششم بود.
راهنما
«سرود آفرينش» . 1 : 1 - 2 : 3
اين توصيفي شاعرانه از حركت حساب شده و شكوهمند مراحل متوالي آفرينش است، كه در قالب عدد «هفت» كتابمقدسي كه غالباً تكرار ميشود، ريخته شده است. در همة نوشتههاي علمي يا غير علمي، گزارشي عاليتر دربارة «منشأ موجودات» وجود ندارد.
چه كسي «سرود آفرينش» را نوشته است؟ اين سرود را موسي نقل كرده، ولي بيترديد، مدتها پيش از آن توسط ابراهيم يا نوح يا خنوخ يا آدم نوشته شده است. قرنها پيش از زمان موسي، نوشتار رايج بوده است. برخي از «اوامر و فرايض احكام» خدا در زمان ابراهيم، يعني 600 سال پيش از موسي، وجود داشته است.
نويسنده از كجا ميدانست كه پيش از ظهور انسان چه اتفاقي افتاده است؟ بيترديد خدا «گذشتة دور را بر او مكشوف كرد، همچنانكه بعدها آيندة دور را به انبياء نشان داد.»
كسي چه ميداند، شايد خود خدا اين سرود را به آدم آموخته باشد. و شايد اين سرود، نسل پس از نسل، بطور شفاهي در جمع خانوادگي از حفظ خوانده ميشد، يا بعنوان يكي از مراسم عبادتي اوليه سروده ميشد (سرودها بخش بزرگي از قديميترين انواع ادبيات را تشكيل ميداد)، تا زماني كه نوشتار اختراع شد و خدا شخصاً بر نوشته شدن آن نظارت كرد و بالاخره اين سرود توسط موسي، جاي خود را بعنوان «نخستين كلام كتاب الهي اعصار» يافت.
اگر باور داريم كتابمقدس كلام «خدا» است و اگر خدا از ابتدا ميدانست كه كتابمقدس را بعنوان وسيلة اصلي در نجات انسان بكار خواهد برد، چرا بايد باور كردن اين مطلب دشوار باشد كه خدا خودش همزمان با آفرينش انسان، ماده و هستة اين كلام را به انسان داد؟
باب 1 : 1 . آفرينش جهان
«در ابتدا» خدا جهان را آفريد. آنچه در «هفت روز» صورت ميگيرد، شكل گيري ماده كه قبلاً آفريده شده، و آماده كردن سطح زمين براي آفرينش و سكونت انسان، را توصيف ميكند. تاريخ آفرينش جهان و انسان را نميتوان از روي اين نوشتهها تعيين كرد. آنچه دراينجا مورد تأكيد قرار ميگيرد آن است كه خدا جهان و انسان را آفريده و آفرينش موجودات طبق ترتيبي بوده است كه در باب اول پيدايش مشاهده ميكنيم.
چه كسي خدا را آفريد؟
هر كودكي اين سؤال را ميپرسد، و هيچكس نميتواند به آن پاسخ دهد. برخي چيزها وراي فكر ما هستند. ما نميتوانيم آغاز زمان يا پايان زمان يا حدود فضا را درك كنيم. جهان يا همواره وجود داشته، يا از هيچ ساخته شده است. ممكن است به يكي از اين دو حالت بوده باشد. با اينحال نميتوانيم هيچيك را درك كنيم. ولي اين را ميدانيم: برترين چيزي كه در فكر ما ميگنجد، شخصيت، ذهن و هوش است. آن از كجا آمده است؟ آيا وجودي بيجان ميتواند هوش را بيافريند؟ ما بواسطة «ايمان»، بعنوان نهايتي در فكر خود، قدرتي برتر از خودمان يعني «خدا» را ميپذيريم؛ به اين اميد كه روزي در ملكوت، اسرار هستي را دريابيم.
جهاني كه خدا آفريد
ستاره شناسان چنين تخمين ميزنند كه در كهكشان «راه شيري» كه كرة زمين و منظومة شمسي در آن قرار دارند، بيش از 30 ميليارد خورشيد وجود دارد كه بسياري از آنها بسيار بزرگتر از خورشيد ما هستند، و خورشيد ما خود 5/1 ميليون برابر بزرگتر از كرة زمين است. كهكشان راه شيري بشكل يك ساعت مچي نازك است كه قطر آن از يك كناره تا كنارة ديگر آن 000/200 سال نوري است و هر سال نوري فاصلهاي است كه نور، با سرعت 000/186 مايل در ثانيه، در يك سال ميپيمايد. و حداقل 000/100 كهكشان مانند كهكشان راه شيري وجود دارند، كه برخي از آنها ميليونها سال نوري از هم فاصله دارند. و همة اينها شايد ذرهاي كوچك در گستردة نامحدود و لايتناهي فضا باشد.
باب 1 : 2 - 2 : 3 . هفت روز
ما نميدانيم كه منظور از روز، آيا 24 ساعت بوده است يا دورههاي طولاني متوالي. واژة «روز» معناي متعددي دارد. در 1 : 5 بجاي نور بكار رفته است. بنظر ميرسد در 1 : 8 و 13 به يك روز 24 ساعته، در 1 : 14 و 16 به يك روز 12 ساعته، و در 2 : 4 به همة دورة آفرينش اشاره دارد. در متنهايي مثل يوئيل 3 : 18، اعمال 2 : 20، يوحنا 16 : 23، «آن روز» ظاهراً به معني همة دورة مسيحي است. در متنهايي مثل دوم تيموتاؤس 1 : 12، به دورة پس از بازگشت ثانوي مسيح اشاره ميكند. و در مزمور 90 : 4 و دوم پطرس 3 : 8، «يك روز نزد خداوند چون هزار سال است و هزار سال چون يك روز.»
اين باب رسالهاي علمي نيست. با اينحال هماهنگي آن با معلومات زيست شناسي و جانورشناسي كنوني شگفتانگيز است.
روز اول ، 1 : 2 - 5
نور: «آسمانها و زمين» كه در «ابتدا» آفريده شدند، بايد قاعدتاً شامل نور هم بوده باشند. ولي سطح زمين بايد هنوز تاريك بوده باشد، چرا كه پوستة سخت در حال سرد شدن زمين كه با آبهاي جوشان پوشانده شده بود، لايههاي فشردة مه و گاز را به طرف بالا متصاعد ميكرد كه كاملاً جلوي نور خورشيد را ميگرفته است. نور و توالي روز و شب، هنگامي بر سطح زمين برقرار شد كه فرآيند سرد شدن، غلظت مه را به حدي كاهش داد كه براي نفوذ نور كافي بود. در هر صورت، خود خورشيد تا روز چهارم قابل رؤيت نبود.
روز دوم ، 1 : 6 - 8
فلك: كه «آسمان» ناميده ميشود، در اينجا به معني اتمسفر يا لاية هوا است كه ميان زمين پوشانده شده با آب و ابرهاي بالاتر قرار دارد؛ اين ابرها حاصل سرد شدن آبهاي زمين بوده كه هنوز آنقدر گرم بودهاند كه ابرهايي درست كنند كه خورشيد را بپوشانند.
روز سوم ، 1 : 9 - 13
زمين و زندگي گياهي: تا اينجا ظاهراً سطح زمين تماماً با آب پوشانده شده بود، چرا كه شكسته شدن مداوم پوستة نازكي كه تازه شكل گرفته بود، ميبايد سطح زمين را نرم و مثل يك توپ مايع نگاهداشته باشد. اما هر چه اين پوسته سردتر و ضخيمتر شد، بتدريج پيچ و خم برداشت و جزيرهها و قارهها ظاهر شدند. هنوز از باران خبري نبود، ولي مه غليظ، خشكي تازه شكل گرفته را كه هنوز گرم بود، سيراب ميكرد. آب و هواي استوايي همه جا را پوشانده بود، و زندگي گياهي ميبايد بسرعت و بطور غول آسايي رشد كرده باشد. اين زندگي گياهي پس از فرو رفتنها و بالا آمدنهاي متوالي بيشمار، بسترهاي زغال سنگ كنوني را توليد كردند.
روز چهارم ، 1 : 14 - 19
خورشيد، ماه و ستارگان: اينها بايد «در ابتدا» آفريده شده باشند. در «روز اول»، نور آنها بايد از درون بخارات زمين نفوذ كرده باشد (1 : 3)، در حالي كه خود آنها قابل مشاهده نبودهاند. اما اكنون، با كم شدن غلظت ابرها كه خود ناشي از سرد شدن بيشتر زمين بود، اين اجرام آسماني بر زمين قابل رؤيت شدند. فصلها هنگامي پديد آمدند كه سطح زمين، ديگر از درون حرارتي دريافت نميكرد، و بعنوان تنها منبع حرارت به خورشيد وابسته بود.
روز پنجم ، 1 : 20 - 25
حيوانات دريايي و پرندگان: به روند پيشرفت وقايع توجه كنيد: در روزهاي اول و دوم موجودات بيجان، در روز سوم زندگي گياهي، و در روز پنجم زندگي حيواني.
روز ششم ، 1 : 24 - 31
حيوانات خشكي و انسان: هنگامي كه بالاخره زمين براي سكونت انسان آماده شد، خدا انسان را «بصورت خود» آفريد. خدا هر چه را كه آفريده بود، ديد و همه چيز «بسيار نيكو» بود(1 : 4، 10، 12، 18، 21، 25، 31). اما خيلي زود، اين تصوير تيره شد. خدا حتماً اين را از قبل ميدانسته، و همة آفرينش انسان را، گامي بسوي دنياي پر جلالي در نظر گرفته كه پيامد اين آفرينش خواهد بود؛ و شرح اين دنياي پر جلال را در بابهاي پایانی کتاب مکاشفه می خوانیم ...
ترجمه قدیمی(کتاب پیدایش) آفرينش
در ابتدا، خدا آسمانها و زمين را آفريد. 2 وزمين تهي و باير بود و تاريكي بر روي لجه و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت.
3 و خدا گفت: «روشنايي بشود.» و روشنايي شد. 4 و خدا روشنايي را ديد كه نيكوست و خدا روشنايي را از تاريكي جدا ساخت. 5 و خدا روشنايي را روز ناميد و تاريكي را شب ناميد. و شام بود و صبح بود، روزي اول.
6 و خدا گفت: «فلكي باشد در ميان آبها و آبها را از آبها جدا كند.» 7 و خدا فلك را بساخت و آبهاي زير فلك را از آبهاي بالاي فلك جدا كرد. و چنين شد. 8 و خدا فلك را آسمان ناميد. و شام بود و صبح بود، روزي دوم.
9 و خدا گفت: «آبهاي زير آسمان در يكجا جمع شود و خشكي ظاهر گردد.» و چنين شد. 10 و خدا خشكي را زمين ناميد و اجتماع آبها را دريا ناميد. و خدا ديد كه نيكوست. 11 و خدا گفت: «زمين نباتات بروياند، علفي كه تخم بياورد و درخت ميوهاي كه موافق جنس خود ميوه آورد كه تخمش در آن باشد، بر روي زمين.» و چنين شد. 12 و زمين نباتات را رويانيد، علفي كه موافق جنس خود تخم آورد و درخت ميوهداري كه تخمش در آن، موافق جنس خود باشد. و خدا ديد كه نيكوست. 13 و شام بود و صبح بود، روزي سوم.
14 و خدا گفت: «نيرها در فلك آسمان باشند تا روز را از شب جدا كنند و براي آيات و زمانها و روزها و سالها باشند. 15 و نيرها در فلك آسمان باشند تا بر زمين روشنايي دهند.» و چنين شد. 16 و خدا دو نير بزرگ ساخت، نير اعظم را براي سلطنت روز و نير اصغر را براي سلطنت شب، و ستارگان را. 17 و خدا آنها را در فلك آسمان گذاشت تا بر زمين روشنايي دهند، 18 و تا سلطنت نمايند بر روز و بر شب، و روشنايي را از تاريكي جدا كنند. و خدا ديد كه نيكوست. 19 و شام بود و صبح بود، روزي چهارم.
20 و خدا گفت: «آبها به انبوه جانوران پر شود و پرندگان بالاي زمين بر روي فلك آسمان پرواز كنند.» 21 پس خدا نهنگان بزرگ آفريد و همة جانداران خزنده را، كه آبها از آنها موافق اجناس آنها پر شد، و همة پرندگان بالدار را به اجناس آنها. و خدا ديد كه نيكوست. 22 و خدا آنها را بركت داده، گفت: «بارور و كثير شويد و آبهاي دريا را پر سازيد، و پرندگان در زمين كثير بشوند.» 23 و شام بود و صبح بود، روزي پنجم.
24 و خدا گفت: «زمين، جانوران را موافق اجناس آنها بيرون آورد، بهايم و حشرات و حيوانات زمين به اجناس آنها.» و چنين شد. 25 پس خدا حيوانات زمين را به اجناس آنها بساخت و بهايم را به اجناس آنها و همة حشرات زمين را به اجناس آنها. و خدا ديد كه نيكوست.
26 و خدا گفت: «آدم را بصورت ما و موافق شبيه ما بسازيم تا بر ماهيان دريا و پرندگان آسمان و بهايم و بر تمامي زمين و همة حشراتي كه بر زمين ميخزند، حكومت نمايد.»
27 پس خدا آدم را بصورت خود آفريد. او را بصورت خدا آفريد. ايشان را نر و ماده آفريد. 28 و خدا ايشان را بركت داد و خدا بديشان گفت: «بارور و كثير شويد و زمين را پر سازيد و در آن تسلط نماييد، و بر ماهيان دريا و پرندگان آسمان و همة حيواناتي كه بر زمين ميخزند، حكومت كنيد.» 29 و خدا گفت: «همانا همة علفهاي تخمداري كه بر روي تمام زمين است و همة درختهايي كه در آنها ميوة درخت تخمدار است، به شما دادم تا براي شما خوراك باشد. 30 و به همة حيوانـات زميـن و به همة پرندگان آسمان و به همة حشرات زمين كه در آنهـا حيـات است، هر علف سبز را براي خوراك دادم.» و چنيـن شـد. 31 و خدا هر چه ساختـه بـود، ديـد و همانـا بسيار نيكـو بود. و شام بـود و صبح بـود، روز ششـم. ترجمه تفسیری در آغاز، هنگامـي كـه خـدا آسمانها و زميـن را آفريد، 2 زمين، خالي و بي شكل بود، و روح خدا روي تودههاي تاريكِ بخار حركت ميكرد. 3 خدا فرمود: «روشنايي بشود.» و روشنايي شد. 4 خدا روشنـايي را پسنديد و آن را از تاريكـي جدا ساخت. 5 او روشنايي را «روز» و تاريكي را «شب» ناميد. شب گذشت و صبح شد. اين، روز اول بود.
6 سپس خدا فرمود: «تودههاي بخار از هم جدا شوند تا آسمان در بالا و اقيانوسها در پايين تشكيل گردند.» 7و8 خدا تودههاي بخار را از آبهاي پايين جدا كرد و آسمان را به وجود آورد. شب گذشت و صبح شد. اين، روز دوم بود.
9و10 پس از آن خدا فرمود: «آبهاي زير آسمان در يكجا جمع شوند تا خشكي پديد آيد.» و چنين شد. خدا خشكي را «زمين» و اجتماع آبها را «دريا» ناميد و خدا اين را پسنديد. 11و12 سپس خدا فرمود: «انواع نباتات و گياهان دانهدار و درختان ميوه دار در زمين برويند و هر يك، نوع خود را توليد كنند.» همينطور شد و خدا خشنود گرديد. 13 شب گذشت و صبح شد. اين، روز سوم بود.
14و15 سپس خدا فرمود: «در آسمان اجسام درخشاني باشند تا زمين را روشن كنند و روز را از شب جدا نمايند و روزها، فصلها و سالها را پديد آورند.» و چنين شد. 16 پس خدا دو روشنايي بزرگ ساخت تا بر زمين بتابند: روشنايي بزرگتر براي حكومت بر روز و روشنايي كوچكتر براي حكومت بر شب. او همچنين ستارگان را ساخت. 17 خدا آنها را در آسمان قرار داد تا زمين را روشن سازند، 18 بر روز و شب حكومت كنند، و روشنايي و تاريكي را از هم جدا نمايند. و خدا خشنود شد. 19 شب گذشت و صبح شد. اين، روز چهارم بود.
20 سپس خدا فرمود: «آبها از موجودات زنده پر شوند و پرندگان بر فراز آسمان به پرواز درآيند.» 21و22 پس خدا حيوانات بزرگ دريايي و انواع جانوران آبزي و انواع پرندگان را آفريد. خدا از اين نيز خشنود شد و آنها را بركت داده، فرمود: «موجودات دريايي بارور و زياد شوند و آبها را پُرسازند و پرندگان نيز روي زمين زياد شوند.» 23 شب گذشت و صبح شد. اين، روز پنجم بود.
24 سپس خدا فرمود: «زمين، انواع جانوران و حيوانات اهلي و وحشي و خزندگان را به وجود آوَرَد.» و چنين شد. 25 خدا انواع حيوانات اهلي و وحشي و تمام خزندگان را به وجود آورد، و از كار خود خشنود گرديد.
26 سرانجام خدا فرمود: «انسان را شبيه خود بسازيم، تا بر حيوانات زمين و ماهيان دريا و پرندگان آسمان فرمانروايي كند.» 27 پس خدا انسان را شبيه خود آفريد. او انسان را زن و مرد خلق كرد 28 و ايشان را بركت داده، فرمود: «بارور و زياد شويد، زمين را پُر سازيد، بر آن تسلط يابيد، و بر ماهيان دريا و پرندگان آسمان و همه حيوانات فرمـانروايي كنيد. 29 تمام گياهان دانهدار و ميوههاي درختان را براي خوراك به شما دادم، 30 و همه علفهاي سبز را به حيوانات و پرندگان و خزندگان بخشيدم.»
31 آنگاه خدا به آنچه آفريده بود نظر كرد و كار آفرينش را از هر لحاظ عالي ديد. شب گذشت و صبح شد. اين، روز ششم بود.
راهنما
«سرود آفرينش» . 1 : 1 - 2 : 3
اين توصيفي شاعرانه از حركت حساب شده و شكوهمند مراحل متوالي آفرينش است، كه در قالب عدد «هفت» كتابمقدسي كه غالباً تكرار ميشود، ريخته شده است. در همة نوشتههاي علمي يا غير علمي، گزارشي عاليتر دربارة «منشأ موجودات» وجود ندارد.
چه كسي «سرود آفرينش» را نوشته است؟ اين سرود را موسي نقل كرده، ولي بيترديد، مدتها پيش از آن توسط ابراهيم يا نوح يا خنوخ يا آدم نوشته شده است. قرنها پيش از زمان موسي، نوشتار رايج بوده است. برخي از «اوامر و فرايض احكام» خدا در زمان ابراهيم، يعني 600 سال پيش از موسي، وجود داشته است.
نويسنده از كجا ميدانست كه پيش از ظهور انسان چه اتفاقي افتاده است؟ بيترديد خدا «گذشتة دور را بر او مكشوف كرد، همچنانكه بعدها آيندة دور را به انبياء نشان داد.»
كسي چه ميداند، شايد خود خدا اين سرود را به آدم آموخته باشد. و شايد اين سرود، نسل پس از نسل، بطور شفاهي در جمع خانوادگي از حفظ خوانده ميشد، يا بعنوان يكي از مراسم عبادتي اوليه سروده ميشد (سرودها بخش بزرگي از قديميترين انواع ادبيات را تشكيل ميداد)، تا زماني كه نوشتار اختراع شد و خدا شخصاً بر نوشته شدن آن نظارت كرد و بالاخره اين سرود توسط موسي، جاي خود را بعنوان «نخستين كلام كتاب الهي اعصار» يافت.
اگر باور داريم كتابمقدس كلام «خدا» است و اگر خدا از ابتدا ميدانست كه كتابمقدس را بعنوان وسيلة اصلي در نجات انسان بكار خواهد برد، چرا بايد باور كردن اين مطلب دشوار باشد كه خدا خودش همزمان با آفرينش انسان، ماده و هستة اين كلام را به انسان داد؟
باب 1 : 1 . آفرينش جهان
«در ابتدا» خدا جهان را آفريد. آنچه در «هفت روز» صورت ميگيرد، شكل گيري ماده كه قبلاً آفريده شده، و آماده كردن سطح زمين براي آفرينش و سكونت انسان، را توصيف ميكند. تاريخ آفرينش جهان و انسان را نميتوان از روي اين نوشتهها تعيين كرد. آنچه دراينجا مورد تأكيد قرار ميگيرد آن است كه خدا جهان و انسان را آفريده و آفرينش موجودات طبق ترتيبي بوده است كه در باب اول پيدايش مشاهده ميكنيم.
چه كسي خدا را آفريد؟
هر كودكي اين سؤال را ميپرسد، و هيچكس نميتواند به آن پاسخ دهد. برخي چيزها وراي فكر ما هستند. ما نميتوانيم آغاز زمان يا پايان زمان يا حدود فضا را درك كنيم. جهان يا همواره وجود داشته، يا از هيچ ساخته شده است. ممكن است به يكي از اين دو حالت بوده باشد. با اينحال نميتوانيم هيچيك را درك كنيم. ولي اين را ميدانيم: برترين چيزي كه در فكر ما ميگنجد، شخصيت، ذهن و هوش است. آن از كجا آمده است؟ آيا وجودي بيجان ميتواند هوش را بيافريند؟ ما بواسطة «ايمان»، بعنوان نهايتي در فكر خود، قدرتي برتر از خودمان يعني «خدا» را ميپذيريم؛ به اين اميد كه روزي در ملكوت، اسرار هستي را دريابيم.
جهاني كه خدا آفريد
ستاره شناسان چنين تخمين ميزنند كه در كهكشان «راه شيري» كه كرة زمين و منظومة شمسي در آن قرار دارند، بيش از 30 ميليارد خورشيد وجود دارد كه بسياري از آنها بسيار بزرگتر از خورشيد ما هستند، و خورشيد ما خود 5/1 ميليون برابر بزرگتر از كرة زمين است. كهكشان راه شيري بشكل يك ساعت مچي نازك است كه قطر آن از يك كناره تا كنارة ديگر آن 000/200 سال نوري است و هر سال نوري فاصلهاي است كه نور، با سرعت 000/186 مايل در ثانيه، در يك سال ميپيمايد. و حداقل 000/100 كهكشان مانند كهكشان راه شيري وجود دارند، كه برخي از آنها ميليونها سال نوري از هم فاصله دارند. و همة اينها شايد ذرهاي كوچك در گستردة نامحدود و لايتناهي فضا باشد.
باب 1 : 2 - 2 : 3 . هفت روز
ما نميدانيم كه منظور از روز، آيا 24 ساعت بوده است يا دورههاي طولاني متوالي. واژة «روز» معناي متعددي دارد. در 1 : 5 بجاي نور بكار رفته است. بنظر ميرسد در 1 : 8 و 13 به يك روز 24 ساعته، در 1 : 14 و 16 به يك روز 12 ساعته، و در 2 : 4 به همة دورة آفرينش اشاره دارد. در متنهايي مثل يوئيل 3 : 18، اعمال 2 : 20، يوحنا 16 : 23، «آن روز» ظاهراً به معني همة دورة مسيحي است. در متنهايي مثل دوم تيموتاؤس 1 : 12، به دورة پس از بازگشت ثانوي مسيح اشاره ميكند. و در مزمور 90 : 4 و دوم پطرس 3 : 8، «يك روز نزد خداوند چون هزار سال است و هزار سال چون يك روز.»
اين باب رسالهاي علمي نيست. با اينحال هماهنگي آن با معلومات زيست شناسي و جانورشناسي كنوني شگفتانگيز است.
روز اول ، 1 : 2 - 5
نور: «آسمانها و زمين» كه در «ابتدا» آفريده شدند، بايد قاعدتاً شامل نور هم بوده باشند. ولي سطح زمين بايد هنوز تاريك بوده باشد، چرا كه پوستة سخت در حال سرد شدن زمين كه با آبهاي جوشان پوشانده شده بود، لايههاي فشردة مه و گاز را به طرف بالا متصاعد ميكرد كه كاملاً جلوي نور خورشيد را ميگرفته است. نور و توالي روز و شب، هنگامي بر سطح زمين برقرار شد كه فرآيند سرد شدن، غلظت مه را به حدي كاهش داد كه براي نفوذ نور كافي بود. در هر صورت، خود خورشيد تا روز چهارم قابل رؤيت نبود.
روز دوم ، 1 : 6 - 8
فلك: كه «آسمان» ناميده ميشود، در اينجا به معني اتمسفر يا لاية هوا است كه ميان زمين پوشانده شده با آب و ابرهاي بالاتر قرار دارد؛ اين ابرها حاصل سرد شدن آبهاي زمين بوده كه هنوز آنقدر گرم بودهاند كه ابرهايي درست كنند كه خورشيد را بپوشانند.
روز سوم ، 1 : 9 - 13
زمين و زندگي گياهي: تا اينجا ظاهراً سطح زمين تماماً با آب پوشانده شده بود، چرا كه شكسته شدن مداوم پوستة نازكي كه تازه شكل گرفته بود، ميبايد سطح زمين را نرم و مثل يك توپ مايع نگاهداشته باشد. اما هر چه اين پوسته سردتر و ضخيمتر شد، بتدريج پيچ و خم برداشت و جزيرهها و قارهها ظاهر شدند. هنوز از باران خبري نبود، ولي مه غليظ، خشكي تازه شكل گرفته را كه هنوز گرم بود، سيراب ميكرد. آب و هواي استوايي همه جا را پوشانده بود، و زندگي گياهي ميبايد بسرعت و بطور غول آسايي رشد كرده باشد. اين زندگي گياهي پس از فرو رفتنها و بالا آمدنهاي متوالي بيشمار، بسترهاي زغال سنگ كنوني را توليد كردند.
روز چهارم ، 1 : 14 - 19
خورشيد، ماه و ستارگان: اينها بايد «در ابتدا» آفريده شده باشند. در «روز اول»، نور آنها بايد از درون بخارات زمين نفوذ كرده باشد (1 : 3)، در حالي كه خود آنها قابل مشاهده نبودهاند. اما اكنون، با كم شدن غلظت ابرها كه خود ناشي از سرد شدن بيشتر زمين بود، اين اجرام آسماني بر زمين قابل رؤيت شدند. فصلها هنگامي پديد آمدند كه سطح زمين، ديگر از درون حرارتي دريافت نميكرد، و بعنوان تنها منبع حرارت به خورشيد وابسته بود.
روز پنجم ، 1 : 20 - 25
حيوانات دريايي و پرندگان: به روند پيشرفت وقايع توجه كنيد: در روزهاي اول و دوم موجودات بيجان، در روز سوم زندگي گياهي، و در روز پنجم زندگي حيواني.
روز ششم ، 1 : 24 - 31
حيوانات خشكي و انسان: هنگامي كه بالاخره زمين براي سكونت انسان آماده شد، خدا انسان را «بصورت خود» آفريد. خدا هر چه را كه آفريده بود، ديد و همه چيز «بسيار نيكو» بود(1 : 4، 10، 12، 18، 21، 25، 31). اما خيلي زود، اين تصوير تيره شد. خدا حتماً اين را از قبل ميدانسته، و همة آفرينش انسان را، گامي بسوي دنياي پر جلالي در نظر گرفته كه پيامد اين آفرينش خواهد بود؛ و شرح اين دنياي پر جلال را در بابهاي پایانی کتاب مکاشفه می خوانیم ...
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
2-آدم و حوا
ترجمه قدیمی(کتاب پیدایش)
و آسمانها و زمين و همة لشكر آنها تمامشد.2 و در روز هفتم، خدا از همة كار خود كه ساخته بود، فارغ شد. و در روز هفتم از همة كار خود كه ساخته بود، آرامي گرفت. 3 پس خدا روز هفتم را مبارك خواند و آن را تقديس نمود، زيرا كه در آن آرام گرفت، از همة كار خود كه خدا آفريد و ساخت.
آدم و حوا
4 اين است پيدايش آسمانها و زمين در حين آفرينش آنها در روزي كه يهوه، خدا، زمين و آسمانها را بساخت. 5 و هيچ نهال صحرا هنوز در زمين نبود و هيچ علف صحرا هنوز نروييده بود، زيرا خداوند خدا باران بر زمين نبارانيده بود و آدمي نبود كه كار زمين را بكند. 6 و مه از زمين برآمده، تمام روي زمين را سيراب ميكرد. 7 خداوند خدا پس آدم را از خاك زمين بسرشت و در بيني وي روح حيات دميد، و آدم نَفْس زنده شد. 8 و خداوند خدا باغي در عدن بطرف مشرق غَرْس نمود و آن آدم را كه سرشته بود، در آنجا گذاشت. 9 و خداوند خدا هر درخت خوشنما و خوشخوراك را از زمين رويانيد، و درخت حيات را در وسط باغ و درخت معرفت نيك و بد را. 10 و نهري از عدن بيرون آمد تا باغ را سيراب كند، و از آنجا منقسم گشته، چهار شعبه شد. 11 نام اول فيشون است كه تمام زمين حويله را كه در آنجا طلاست، احاطه ميكند. 12 و طلاي آن زمين نيكوست و در آنجا مرواريد و سنگ جَزَع است. 13 و نام نهر دوم جيحون كه تمام زمين كوش را احاطه ميكند. 14 و نام نهر سوم حدَّقل كه بطرف شرقي آشور جاري است. و نهر چهارم فرات.
15 پس خداوند خدا آدم را گرفت و او را در باغ عدن گذاشت تا كار آن را بكند و آن را محافظت نمايد. 16 و خداوند خدا آدم را امر فرموده، گفت: «از همة درختان باغ بيممانعتبخور، 17 اما از درخت معرفت نيك و بد زنهار نخوري، زيرا روزي كه از آن خوردي، هرآينه خواهي مرد.» 18 و خداوند خدا گفت: «خوب نيست كه آدم تنها باشد. پس برايش معاوني موافق وي بسازم.» 19 و خداوند خدا هر حيوان صحرا و هر پرندة آسمان را از زمين سرشت و نزد آدم آورد تا ببيند كه چه نام خواهد نهاد و آنچه آدم هر ذيحيات را خواند، همان نام او شد. 20 پس آدم همة بهايم و پرندگان آسمان و همة حيوانات صحرا را نام نهاد. ليكن براي آدم معاوني موافق وي يافت نشد.
21 و خداوند خدا، خوابي گران بر آدم مستولي گردانيد تا بخفت، و يكي از دندههايش را گرفت و گوشت در جايش پر كرد. 22 و خداوند خدا آن دنده را كه از آدم گرفته بود، زني بنا كرد و وي را به نزد آدم آورد. 23 و آدم گفت: «همانا اينست استخواني از استخوانهايم و گوشتي از گوشتم، از اين سبب "نسا" ناميده شود زيرا كه از انسان گرفته شد.» 24 از اين سبب مرد پدر و مادر خود را ترك كرده، با زن خويش خواهد پيوست و يك تن خواهند بود. 25 و آدم و زنش هر دو برهنه بودند و خجلت نداشتند. ترجمه تفسیری به اين ترتيب آسمانها و زمين و هر چه در آنها بود، تكميل گرديد. 2 با فرارسيدن روز هفتم، خدا كار آفرينش را تمام كرده، دست از كار كشيد. 3 خدا روز هفتم را بركت داده، آن را مقدس اعلام فرمود، زيرا روزي بود كه خدا پس از پايان كار آفرينش، آرام گرفت. 4 به اين ترتيب آسمانها و زمين آفريده شد.
آدم و حوا
هنگامي كه خداوند آسمانها و زمين را ساخت، 5 هيچ بوته و گياهي بر زمين نروييده بود، زيرا خداوند هنوز باران نبارانيده بود، و همچنين آدمي نبود كه روي زمين كشت و زرع نمايد؛ 6 اما آب از زمين بيرون ميآمد و تمام خشكيها را سيراب ميكرد.
7 آنگاه خداوند از خاكِ زمين، آدم را سرشت. سپس در بيني آدم روح حيات دميده، به او جان بخشيد و آدم، موجود زنده اي شد.
8 پس از آن، خداوند در سرزمين عدن، واقع در شرق، باغي به وجود آورد و آدمي را كه آفريده بود در آن باغ گذاشت. 9 خداوند انواع درختان زيبا در آن باغ رويانيد تا ميوههاي خوش طعم دهند. او در وسط باغ، «درخت حيات» و همچنين «درخت شناخت نيك و بد» را قرار داد. 10 از سرزمين عدن رودخانهاي بسوي باغ جاري شد تا آن را آبياري كند.سپس اين رودخانه به چهار رود كوچكتر تقسيم گرديد. 11و12 رود اول «فيشون» است كه از سرزمين حَويله ميگذرد. در آنجا طلاي خالص، مرواريد و سنگ جزع يافت ميشود. 13 رود دوم «جيحون» است كه از سرزمين كوش عبور ميكند. 14 سومين رود، «دجله» است كه بسوي شرق آشور جاري است و رود چهارم «فرات» است.
15 خداوند، آدم را در باغ عدن گذاشت تا در آن كار كند و از آن نگهداري نمايد، 16و17 و به او گفت: «از همه ميوههاي درختان باغ بخور، بجز ميوه درخت شناخت نيك و بد، زيرا اگر از ميوه آن بخوري، مطمئن باش خواهي مرد.»
18 خداوند فرمود: «شايسته نيست آدم تنها بماند. بايد براي او يار مناسبي به وجود آورم.» 19 آنگاه خداوند همه حيوانات و پرندگاني را كه از خاك سرشته بود، نزد آدم آورد تا ببيند آدم چه نامهايي بر آنها خواهد گذاشت. بدين ترتيب تمام حيوانات و پرندگان نامگذاري شدند. 20 پس آدم تمام حيوانات و پرندگان را نامگذاري كرد، اما براي او يار مناسبي يافت نشد.
21 آنگاه خداوند آدم را به خواب عميقي فرو برد و يكي از دندههايش را برداشت و جاي آن را با گوشت پُر كرد، 22 و از آن دنده، زني سرشت و او را پيش آدم آورد. 23 آدم گفت:
«اين است استخواني از استخوانهايم
و گوشتي از گوشتم.
نام او "نسا" باشد،
چون از انسان گرفته شد.»
24 به اين سبب است كه مرد از پدر و مادر خود جدا ميشود و به همسر خود ميپيوندد، و از آن پس، آن دو يكي ميشوند.
25 آدم و همسرش، هر چند برهنه بودند، ولي احساس خجالت نميكردند.
راهنما
روز هفتم ، 2 : 1 - 3
خدا استراحت كرد؛ البته نه بطور مطلق (يوحنا 5 : 17)، بلكه از اين عمل بخصوص آفرينش، آرامي گرفت. اين آرامي اساس روز سبت است (خروج 20 : 11)، و اشارهاي عرفاني به آسمان دارد (عبرانيان 4 : 4 و 9). شايد عدد «هفت» در ساختار جهان، به مراتب وراي دانش انسان نقش داشته باشد.
نكتة باستانشناختي : داستانهاي آفرينش بابلي
در سالهاي اخير، حماسههاي آفرينش به صورتهاي مختلف و حك شده بر الواحي كه پيش از زمان ابراهيم در جريان بودند، در خرابههاي بابل، نينوا، نيپور و آشور كشف شدهاند، و بطور شگفت آوري با «سرود آفرينش» كتاب پيدايش شباهت دارند.
«هفت» لوحة (يا دوره) آفرينش وجود دارند - «در ابتدا» يك «مغاك اوليه» - «آشوب آبها» كه «عميق» ناميده شده - خدايان «همه چيز را شكل بخشيدند» - «فلك زبرين و زيرين» را ساختند - «آسمانها و زمين را بنياد نهادند» - در روز چهارم «ستارگان را مقرر كردند» - «سبزه و گياهان سبز را به رشد واداشتند» - در روز ششم «انسان را از خاك زمين بسرشتند» - «آنها به موجوداتي زنده تبديل شدند» - «انسان و همسرش ساكن شدند» - «آن دو يار و همكار بودند» - «در باغي سكني گزيدند» - «لباس را نميشناختند» - روز «هفتم»، «روز مقدس» تعيين شد، و «به كنار گذاشتن همة كارها فرمان داده شد.»
همة اين داستانهاي آفرينش بابلي و آشوري، آشكارا مبتني بر «چند خدا پرستي» هستند. ولي به دليل وجود اين همه نكات مشترك با داستان پيدايش، بنظر ميرسد كه بايد داراي منبع مشتركي بوده باشند. آيا اين سنّتهاي تحريف شده، بر واقعيت وجود يك منبع اصلي الهي گواهي نميدهند؟
نكتة باستانشناختي : يكتا پرستي اوليه
در كتابمقدس تاريخ بشريت، با اعتقاد انسان به خداي يگانه آغاز شده، و بت پرستي و چند خدايي بعدها پديد آمده است. اين دقيقاً بر عكس نظرية كنوني است كه ميگويد ايدة يك خداي واحد بتدريج از «جانگرايي» (آنيميسم - اعتقاد به عالم روح و تجسم ارواح مردگان)رشد كرده است. اخيراً ديدگاه كتابمقدسي از سوي باستان شناسي تأييد شده است. دكتر «استفن لَنگدان» از دانشگاه آكسفورد به اين مطلب پي برده كه طبق كهنترين كتيبههاي بابلي، نخستين مذهب انسان اعتقاد به خداي يگانه بوده، و از آنجا به سرعت به چند خداپرستي و بت پرستي نزول كرده است.
قرائني موجود است كه نشان ميدهد مذهب اولية مصر، يكتا پرستي بوده است. در 1898 اعلام شد كه در سه لوحة جداگانه در موزة بريتانيا، كه متعلق به زمان حمورابي هستند، واژههاي «يهوه خدا است» كشف شده است.
انسان شناسان برجسته، اخيراً اعلام كردند كه در ميان همة نژادهاي بدوي اعتقادي به يك خداي برتر وجود داشته است.
«پيدايش آسمانها و زمين» . 2 : 4 - 4 : 26
اين قسمت گاهي «گزارش دوم» آفرينش ناميده ميشود، و با اشارهاي به موقعيت ويران زمين آغاز ميگردد (2 : 5 و 6)، كه به قسمت اول «روز سوم» در «گزارش اول» مربوط ميشود (1 : 9 و 10). سپس جزئياتي را ميافزايد كه در گزارش اول حذف شدهاند، و پس از آن با داستان سقوط انسان ادامه مييابد. اين قسمت مكمل گزارش اول است و نه مغاير آن. جزئيات اضافه شده متناقض نيستند.
چه كسي نويسندة اصلي اين سند است؟ داستان آن تا نسل ششم اخلاف قائن ادامه يافته (4:17-22)، و هنگامي كه پايان مييابد، آدم هنوز زنده است (آدم تا نسل هشتم اخلاف شيث زندگي كرد ] 5:4-5 [ ). پس همة وقايع اين بخش در دوران زندگي آدم رخ دادند. اگر در طول زندگي آدم نگارش اختراع نشده بود، آيا نميتوان گفت كه آدم اين چيزها را بارها و بارها در محفل خانوادگي خود بازگو كرده بود، بطوري كه دست كم محتواي اصلي آنها، تا زمان اختراع نگارش، شكل ثابتي به خود گرفته بود؟ آيا نميتوان گفت كه موسي داستان سقوط انسان را بصورت اصلي و با كلماتي كه خود آدم آن را شرح داده بود، ثبت كرده است؟
باب 2 : 4 - 17 . باغ عدن
در باب اول، آفريننده «خدا» (الوهيم) ناميده شده كه اسم عام اين وجود برتر است. در اينجا، اين نام «خداوند خدا» (يهوه الوهيم)، يعني اسم شخصي اوست، و اين نخستين قدم خدا در مكشوف كردن خود است.
«باران نبود، بلكه مه» (5 و 6)، اين نكته بايد به اين معني باشد كه تا مدتي زمين بوسيلة مه سنگين سيراب ميشد، چون سطح زمين به اندازهاي گرم بود و بخارهاي ناشي از آن بقدري غليظ بودند كه قطرات خنك باران حاصل از لايههاي بيروني ابرها پيش از اينكه به زمين برسند دوباره به بخار تبديل ميشدند.
«درخت حيات» (9 ، 3 : 23)، ممكن است واقعاً خوراكي براي جاودانگي بوده باشد، به نشانة اينكه جاودانگي به چيزي بيرون از خود ما بستگي دارد. اين درخت دوباره در اختيار كساني قرار خواهد گرفت كه رخت خود را با خون بره شستهاند (مكاشفه 2:7؛ 22:2و14).
«درخت معرفت نيك و بد» (9 و 17) ، «براي خوراك نيكو» ، «بنظر خوشنما» ، و «دلپذير دانش افزا» بود (3 : 6). ماهيت اين درخت چه حقيقي بوده باشد يا مجازي يا نمادين، اساس گناه آدم و حوا، حداقل تا حدودي، عبارت بوده از منتقل كردن كنترل زندگيشان از دست خدا به خودشان. خدا در اصل به آنها گفته بود كه ميتوانند هر كاري كه بخواهند انجام دهند، «بجز» آن «يك چيز». اين آزمايشِ اطاعت آنها بود. تا هنگامي كه از آن «يك چيز» اجتناب ميكردند، خدا سَروَر آنها بود. هنگامي كه عليرغم فرمان خدا، آن «يك چيز» را انجام دادند، خودشان را سَروَر خود كردند. آيا اين اساس گناه انسان نيست؟ از ابتدا خدا انسان را خلق كرد تا جاودانه زندگي كند، و تنها شرط آن اطاعت از خدا بود. انسان شكست خورد. پس از آن روند طولاني و آهستة نجات توسط يك نجات دهنده آغاز شد، كه بواسطة او انسان ميتواند مقام از دست رفتة خود را بازيابد. تنها در اطاعت از خداست كه حيات وجود دارد.
باب 2 : 18 - 25 . آفرينش
قبلاً در 1 : 27 نوشته شده بود كه انسان بصورت نر و ماده آفريده شده بود. در اين قسمت نحوة آفرينش زن با جزئيات بيشتري ذكر شده است. و در اينجا، در آغاز نژاد انساني و در ابتداي كتابمقدس، منشأ الهي و تقدس ازدواج مقرر شده: يك زن و يك مرد، يك تَن (24).
كتابمقدس، ازدواج را چون انعكاسي زميني از رابطة ميان مسيح و كليسا معرفي ميكند (افسسيان 5 : 25 - 32 ؛ مكاشفه 19 : 7 ؛ 21 : 2 و 9). كليسا «عروس» مسيح ناميده شده. عروس آدم، هنگامي كه آدم در خواب بود، از دندة پهلوي او ساخته شد (21و22). شايد اين، تصوير اوليهاي از كليسا، عروس مسيح، است كه از «خون و آب» ساخته شده؛ اين خون و آب هنگامي كه بدن مسيح بر روي صليب بود، از پهلوي او بيرون آمد (يوحنا 19 : 34 ؛ اول يوحنا 5 : 6 و 8).
«برهنه بودند وخجلت نداشتند» (25). شايد آنها با نور روحاني خدا پوشانده شده بودند، درست مانند عيسي بهنگام تبديل هيئت (مرقس 9 : 3)؛ و اين نور با ورود گناه محو شد و روزي دوباره نجات يافتگان را خواهد پوشانيد (مكاشفه 3 : 4 ؛ 21 : 23). تا آنجا كه ميدانيم از ميان همة آفريدگان خدا، تنها انسان است كه لباس ميپوشد و اين نشانة طبيعت گناه آلود ما است.
مكان باغ عدن
اين باغ بر رودهاي فرات و دجله، و در محل تقاطعشان با رودخانههاي فيشون و جيحون قرار داشت (2 : 10 - 14). رودهاي فيشون و جيحون تا كنون پيدا نشدهاند. فرات و دجله از منطقة كوهستاني قفقاز در جنوب غربي آسيا سرچشمه ميگيرند و بسوي جنوب شرقي ادامه مييابند و به خليج فارس ميريزند. (به نقشة شمارة 16 مراجعه كنيد).
به اين ترتيب ميتوان گفت كه انسان تقريباً در مركز سطح زمين آفريده شد، چرا كه اين منطقة فرات قفقازي تقريباً در مركز نيمكرة شرقي، كه بزرگتر از نيمكرة غربي است، قرار دارد (به مربع سياه بر نقشة 1 مراجعه كنيد).
قوم شناسان معمولاً اين منطقه را مهد اولية همة نژادهاي انساني بشمار ميآورند. از اين منطقه، يعني گهوارة نژاد بشري بود كه گاو، بز، گوسفند، اسب، خوك، سيب، هلو، گلابي، آلو، گيلاس، به، توت سفيد، انگور فرنگي، درخت مو، زيتون، انجير، خرما، بادام، گندم، جو، جو صحرايي، نخود فرنگي، لوبيا، بذرك (درخت كتان)، اسفناج، تربچه، پياز و بيشتر ميوهها و سبزيهاي ما به نقاط ديگر برده شدند.
بابِل
با اينكه برخي تصور ميكنند كه مكان دقيق باغ عدن احتمالاً در ارتفاعات ارمنستان و در سرچشمة رودهاي دجله و فرات، كه در آن موقع شايد تا اين حد بالاتر از سطح دريا نبودهاند، قرار داشته، ولي محل سنتي و عموماً پذيرفته شدة باغ عدن در بابل و نزديك مصب فرات است.
در حال حاضر رودخانههاي فرات و دجله حدود 150 كيلومتر بالاتر از خليج فارس به هم ميپيوندند. در زمان ابراهيم كرانههاي خليج به حدود «اور» ميرسيد و اين دو رودخانه بصورت دو جريان مجزا به خليج ميريختند. اين مطلب در نقشة شماره 15 با خطچين نشان داده شده است.تمامي دشت بابل از رسوبات آبرفتي اين دو رودخانه بوجود آمده بود. غالباً مسير بستر رودخانهها عوض ميشد.
در زمان آدم احتمالاً رودخانههاي فرات و دجله در فاصلة كوتاهي به هم ميپيوستند، و دوباره پيش از اينكه به خليج بريزند از هم جدا ميشدند، و باغ در همين محل كه بين نقطة اتصال و نقطه انشقاق دو رودخانه قرار داشت، واقع شده بود. و به اين ترتيب 4 شاخه يا «شعبه» بوجود ميآمد (2:10)؛ دو رودخانه همچون كنارههاي شرقي و غربي خليج ادامه مييافتند و جيحون و فيشون ناميده ميشدند. در كتيبههاي كهن، خليج فارس يك «رودخانه» ناميده شده است.
نقشه 15 - مهد نژاد بشر
نكتة باستانشناختي : اريدو، محل سنتي و پذيرفته شدة باغ عدن
نقطة دقيقي كه در روايات بعنوان مكان باغ عدن تعيين شده، تعدادي تپه است كه در 18 كيلومتري جنوب اور قرار دارد و به نام اريدو (ابوشارم) شناخته ميشود. اين محل سكونت «آداپا»، يعني آدم بابلي بوده است. به گواهي منشور وِلد، دو پادشاه اول تاريخ در اريدو سلطنت كردند.
در كتيبههاي باستاني بابلي آمده است: «در نزديكي اريدو باغي بود و در آن درخت مقدس اسرارآميزي وجود داشت كه درخت حيات بود؛ كاشته شده توسط خدايان، كه ريشههايش عميق بودند و شاخههايش سر به آسمان كشيده بودند و ارواح محافظ از آن نگهداري ميكردند و هيچ انساني وارد باغ نميشود.»
هال و تامپسون از موزة بريتانيا (19 - 1918) خرابههاي اريدو را از خاك درآوردند. آنان نشانههايي يافتند حاكي از اينكه اريدو شهر ثروتمندي بوده، و بعنوان خانة اولية بشريت مورد احترام بوده است.
منطقة اريدو
حفاريها نشان داده كه منطقة اطراف اريدو در اولين اعصار شناخته شدة تاريخ بشريت، پر جمعيت بوده و قرنها بر «مركز جهان» تسلط داشته؛ بسياري از كهنترين و ارزشمندترين كتيبهها در اين منطقه كشف شدهاند.
اور شهر ابراهيم، 18 كيلومتر از اريدو فاصله داشت.
- فاره شهر قديمي نوح، در 100 كيلومتري اريدو قرار داشت.
- عبيد (اَل عبيد)، جايي كه در آن قديميترين مدرك شناخته شدة تاريخي يافت شد، تنها 22 كيلومتر با اريدو فاصله داشت.
- لاگاش كه در آن كتابخانههاي عظيم قديمي كشف شد در 90 كيلومتري اريدو واقع شده بود.
- نيپور، مركز كتابخانهاي، در 150 كيلومتري اريدو قرار داشت.
- ارك، شهر نمرود، 75 كيلومتر با اريدو فاصله داشت.
- لارسا كه در آن منشور وِلد كشف شد، 60 كيلومتر با اريدو فاصله داشت، و فاصلة بابل از اريدو تنها 230 كيلومتر بود.
نقطة دقيقي كه در روايات بعنوان مكان باغ عدن تعيين شده، تعدادي تپه است كه در 18 كيلومتري جنوب اور قرار دارد و به نام اريدو (ابوشارم) شناخته ميشود. اين محل سكونت «آداپا»، يعني آدم بابلي بوده است. به گواهي منشور وِلد، دو پادشاه اول تاريخ در اريدو سلطنت كردند. در كتيبههاي باستاني بابلي آمده است: «در نزديكي اريدو باغي بود و در آن درخت مقدس اسرارآميزي وجود داشت كه درخت حيات بود؛ كاشته شده توسط خدايان، كه ريشههايش عميق بودند و شاخههايش سر به آسمان كشيده بودند و ارواح محافظ از آن نگهداري ميكردند و هيچ انساني وارد باغ نميشود.» هال و تامپسون از موزة بريتانيا (19 - 1918) خرابههاي اريدو را از خاك درآوردند. آنان نشانههايي يافتند حاكي از اينكه اريدو شهر ثروتمندي بوده، و بعنوان خانة اولية بشريت مورد احترام بوده است. منطقة اريدو حفاريها نشان داده كه منطقة اطراف اريدو در اولين اعصار شناخته شدة تاريخ بشريت، پر جمعيت بوده و قرنها بر «مركز جهان» تسلط داشته؛ بسياري از كهنترين و ارزشمندترين كتيبهها در اين منطقه كشف شدهاند. اور شهر ابراهيم، 18 كيلومتر از اريدو فاصله داشت. - فاره شهر قديمي نوح، در 100 كيلومتري اريدو قرار داشت. - عبيد (اَل عبيد)، جايي كه در آن قديميترين مدرك شناخته شدة تاريخي يافت شد، تنها 22 كيلومتر با اريدو فاصله داشت. - لاگاش كه در آن كتابخانههاي عظيم قديمي كشف شد در 90 كيلومتري اريدو واقع شده بود. - نيپور، مركز كتابخانهاي، در 150 كيلومتري اريدو قرار داشت. - ارك، شهر نمرود، 75 كيلومتر با اريدو فاصله داشت.
ترجمه قدیمی(کتاب پیدایش)
و آسمانها و زمين و همة لشكر آنها تمامشد.2 و در روز هفتم، خدا از همة كار خود كه ساخته بود، فارغ شد. و در روز هفتم از همة كار خود كه ساخته بود، آرامي گرفت. 3 پس خدا روز هفتم را مبارك خواند و آن را تقديس نمود، زيرا كه در آن آرام گرفت، از همة كار خود كه خدا آفريد و ساخت.
آدم و حوا
4 اين است پيدايش آسمانها و زمين در حين آفرينش آنها در روزي كه يهوه، خدا، زمين و آسمانها را بساخت. 5 و هيچ نهال صحرا هنوز در زمين نبود و هيچ علف صحرا هنوز نروييده بود، زيرا خداوند خدا باران بر زمين نبارانيده بود و آدمي نبود كه كار زمين را بكند. 6 و مه از زمين برآمده، تمام روي زمين را سيراب ميكرد. 7 خداوند خدا پس آدم را از خاك زمين بسرشت و در بيني وي روح حيات دميد، و آدم نَفْس زنده شد. 8 و خداوند خدا باغي در عدن بطرف مشرق غَرْس نمود و آن آدم را كه سرشته بود، در آنجا گذاشت. 9 و خداوند خدا هر درخت خوشنما و خوشخوراك را از زمين رويانيد، و درخت حيات را در وسط باغ و درخت معرفت نيك و بد را. 10 و نهري از عدن بيرون آمد تا باغ را سيراب كند، و از آنجا منقسم گشته، چهار شعبه شد. 11 نام اول فيشون است كه تمام زمين حويله را كه در آنجا طلاست، احاطه ميكند. 12 و طلاي آن زمين نيكوست و در آنجا مرواريد و سنگ جَزَع است. 13 و نام نهر دوم جيحون كه تمام زمين كوش را احاطه ميكند. 14 و نام نهر سوم حدَّقل كه بطرف شرقي آشور جاري است. و نهر چهارم فرات.
15 پس خداوند خدا آدم را گرفت و او را در باغ عدن گذاشت تا كار آن را بكند و آن را محافظت نمايد. 16 و خداوند خدا آدم را امر فرموده، گفت: «از همة درختان باغ بيممانعتبخور، 17 اما از درخت معرفت نيك و بد زنهار نخوري، زيرا روزي كه از آن خوردي، هرآينه خواهي مرد.» 18 و خداوند خدا گفت: «خوب نيست كه آدم تنها باشد. پس برايش معاوني موافق وي بسازم.» 19 و خداوند خدا هر حيوان صحرا و هر پرندة آسمان را از زمين سرشت و نزد آدم آورد تا ببيند كه چه نام خواهد نهاد و آنچه آدم هر ذيحيات را خواند، همان نام او شد. 20 پس آدم همة بهايم و پرندگان آسمان و همة حيوانات صحرا را نام نهاد. ليكن براي آدم معاوني موافق وي يافت نشد.
21 و خداوند خدا، خوابي گران بر آدم مستولي گردانيد تا بخفت، و يكي از دندههايش را گرفت و گوشت در جايش پر كرد. 22 و خداوند خدا آن دنده را كه از آدم گرفته بود، زني بنا كرد و وي را به نزد آدم آورد. 23 و آدم گفت: «همانا اينست استخواني از استخوانهايم و گوشتي از گوشتم، از اين سبب "نسا" ناميده شود زيرا كه از انسان گرفته شد.» 24 از اين سبب مرد پدر و مادر خود را ترك كرده، با زن خويش خواهد پيوست و يك تن خواهند بود. 25 و آدم و زنش هر دو برهنه بودند و خجلت نداشتند. ترجمه تفسیری به اين ترتيب آسمانها و زمين و هر چه در آنها بود، تكميل گرديد. 2 با فرارسيدن روز هفتم، خدا كار آفرينش را تمام كرده، دست از كار كشيد. 3 خدا روز هفتم را بركت داده، آن را مقدس اعلام فرمود، زيرا روزي بود كه خدا پس از پايان كار آفرينش، آرام گرفت. 4 به اين ترتيب آسمانها و زمين آفريده شد.
آدم و حوا
هنگامي كه خداوند آسمانها و زمين را ساخت، 5 هيچ بوته و گياهي بر زمين نروييده بود، زيرا خداوند هنوز باران نبارانيده بود، و همچنين آدمي نبود كه روي زمين كشت و زرع نمايد؛ 6 اما آب از زمين بيرون ميآمد و تمام خشكيها را سيراب ميكرد.
7 آنگاه خداوند از خاكِ زمين، آدم را سرشت. سپس در بيني آدم روح حيات دميده، به او جان بخشيد و آدم، موجود زنده اي شد.
8 پس از آن، خداوند در سرزمين عدن، واقع در شرق، باغي به وجود آورد و آدمي را كه آفريده بود در آن باغ گذاشت. 9 خداوند انواع درختان زيبا در آن باغ رويانيد تا ميوههاي خوش طعم دهند. او در وسط باغ، «درخت حيات» و همچنين «درخت شناخت نيك و بد» را قرار داد. 10 از سرزمين عدن رودخانهاي بسوي باغ جاري شد تا آن را آبياري كند.سپس اين رودخانه به چهار رود كوچكتر تقسيم گرديد. 11و12 رود اول «فيشون» است كه از سرزمين حَويله ميگذرد. در آنجا طلاي خالص، مرواريد و سنگ جزع يافت ميشود. 13 رود دوم «جيحون» است كه از سرزمين كوش عبور ميكند. 14 سومين رود، «دجله» است كه بسوي شرق آشور جاري است و رود چهارم «فرات» است.
15 خداوند، آدم را در باغ عدن گذاشت تا در آن كار كند و از آن نگهداري نمايد، 16و17 و به او گفت: «از همه ميوههاي درختان باغ بخور، بجز ميوه درخت شناخت نيك و بد، زيرا اگر از ميوه آن بخوري، مطمئن باش خواهي مرد.»
18 خداوند فرمود: «شايسته نيست آدم تنها بماند. بايد براي او يار مناسبي به وجود آورم.» 19 آنگاه خداوند همه حيوانات و پرندگاني را كه از خاك سرشته بود، نزد آدم آورد تا ببيند آدم چه نامهايي بر آنها خواهد گذاشت. بدين ترتيب تمام حيوانات و پرندگان نامگذاري شدند. 20 پس آدم تمام حيوانات و پرندگان را نامگذاري كرد، اما براي او يار مناسبي يافت نشد.
21 آنگاه خداوند آدم را به خواب عميقي فرو برد و يكي از دندههايش را برداشت و جاي آن را با گوشت پُر كرد، 22 و از آن دنده، زني سرشت و او را پيش آدم آورد. 23 آدم گفت:
«اين است استخواني از استخوانهايم
و گوشتي از گوشتم.
نام او "نسا" باشد،
چون از انسان گرفته شد.»
24 به اين سبب است كه مرد از پدر و مادر خود جدا ميشود و به همسر خود ميپيوندد، و از آن پس، آن دو يكي ميشوند.
25 آدم و همسرش، هر چند برهنه بودند، ولي احساس خجالت نميكردند.
راهنما
روز هفتم ، 2 : 1 - 3
خدا استراحت كرد؛ البته نه بطور مطلق (يوحنا 5 : 17)، بلكه از اين عمل بخصوص آفرينش، آرامي گرفت. اين آرامي اساس روز سبت است (خروج 20 : 11)، و اشارهاي عرفاني به آسمان دارد (عبرانيان 4 : 4 و 9). شايد عدد «هفت» در ساختار جهان، به مراتب وراي دانش انسان نقش داشته باشد.
نكتة باستانشناختي : داستانهاي آفرينش بابلي
در سالهاي اخير، حماسههاي آفرينش به صورتهاي مختلف و حك شده بر الواحي كه پيش از زمان ابراهيم در جريان بودند، در خرابههاي بابل، نينوا، نيپور و آشور كشف شدهاند، و بطور شگفت آوري با «سرود آفرينش» كتاب پيدايش شباهت دارند.
«هفت» لوحة (يا دوره) آفرينش وجود دارند - «در ابتدا» يك «مغاك اوليه» - «آشوب آبها» كه «عميق» ناميده شده - خدايان «همه چيز را شكل بخشيدند» - «فلك زبرين و زيرين» را ساختند - «آسمانها و زمين را بنياد نهادند» - در روز چهارم «ستارگان را مقرر كردند» - «سبزه و گياهان سبز را به رشد واداشتند» - در روز ششم «انسان را از خاك زمين بسرشتند» - «آنها به موجوداتي زنده تبديل شدند» - «انسان و همسرش ساكن شدند» - «آن دو يار و همكار بودند» - «در باغي سكني گزيدند» - «لباس را نميشناختند» - روز «هفتم»، «روز مقدس» تعيين شد، و «به كنار گذاشتن همة كارها فرمان داده شد.»
همة اين داستانهاي آفرينش بابلي و آشوري، آشكارا مبتني بر «چند خدا پرستي» هستند. ولي به دليل وجود اين همه نكات مشترك با داستان پيدايش، بنظر ميرسد كه بايد داراي منبع مشتركي بوده باشند. آيا اين سنّتهاي تحريف شده، بر واقعيت وجود يك منبع اصلي الهي گواهي نميدهند؟
نكتة باستانشناختي : يكتا پرستي اوليه
در كتابمقدس تاريخ بشريت، با اعتقاد انسان به خداي يگانه آغاز شده، و بت پرستي و چند خدايي بعدها پديد آمده است. اين دقيقاً بر عكس نظرية كنوني است كه ميگويد ايدة يك خداي واحد بتدريج از «جانگرايي» (آنيميسم - اعتقاد به عالم روح و تجسم ارواح مردگان)رشد كرده است. اخيراً ديدگاه كتابمقدسي از سوي باستان شناسي تأييد شده است. دكتر «استفن لَنگدان» از دانشگاه آكسفورد به اين مطلب پي برده كه طبق كهنترين كتيبههاي بابلي، نخستين مذهب انسان اعتقاد به خداي يگانه بوده، و از آنجا به سرعت به چند خداپرستي و بت پرستي نزول كرده است.
قرائني موجود است كه نشان ميدهد مذهب اولية مصر، يكتا پرستي بوده است. در 1898 اعلام شد كه در سه لوحة جداگانه در موزة بريتانيا، كه متعلق به زمان حمورابي هستند، واژههاي «يهوه خدا است» كشف شده است.
انسان شناسان برجسته، اخيراً اعلام كردند كه در ميان همة نژادهاي بدوي اعتقادي به يك خداي برتر وجود داشته است.
«پيدايش آسمانها و زمين» . 2 : 4 - 4 : 26
اين قسمت گاهي «گزارش دوم» آفرينش ناميده ميشود، و با اشارهاي به موقعيت ويران زمين آغاز ميگردد (2 : 5 و 6)، كه به قسمت اول «روز سوم» در «گزارش اول» مربوط ميشود (1 : 9 و 10). سپس جزئياتي را ميافزايد كه در گزارش اول حذف شدهاند، و پس از آن با داستان سقوط انسان ادامه مييابد. اين قسمت مكمل گزارش اول است و نه مغاير آن. جزئيات اضافه شده متناقض نيستند.
چه كسي نويسندة اصلي اين سند است؟ داستان آن تا نسل ششم اخلاف قائن ادامه يافته (4:17-22)، و هنگامي كه پايان مييابد، آدم هنوز زنده است (آدم تا نسل هشتم اخلاف شيث زندگي كرد ] 5:4-5 [ ). پس همة وقايع اين بخش در دوران زندگي آدم رخ دادند. اگر در طول زندگي آدم نگارش اختراع نشده بود، آيا نميتوان گفت كه آدم اين چيزها را بارها و بارها در محفل خانوادگي خود بازگو كرده بود، بطوري كه دست كم محتواي اصلي آنها، تا زمان اختراع نگارش، شكل ثابتي به خود گرفته بود؟ آيا نميتوان گفت كه موسي داستان سقوط انسان را بصورت اصلي و با كلماتي كه خود آدم آن را شرح داده بود، ثبت كرده است؟
باب 2 : 4 - 17 . باغ عدن
در باب اول، آفريننده «خدا» (الوهيم) ناميده شده كه اسم عام اين وجود برتر است. در اينجا، اين نام «خداوند خدا» (يهوه الوهيم)، يعني اسم شخصي اوست، و اين نخستين قدم خدا در مكشوف كردن خود است.
«باران نبود، بلكه مه» (5 و 6)، اين نكته بايد به اين معني باشد كه تا مدتي زمين بوسيلة مه سنگين سيراب ميشد، چون سطح زمين به اندازهاي گرم بود و بخارهاي ناشي از آن بقدري غليظ بودند كه قطرات خنك باران حاصل از لايههاي بيروني ابرها پيش از اينكه به زمين برسند دوباره به بخار تبديل ميشدند.
«درخت حيات» (9 ، 3 : 23)، ممكن است واقعاً خوراكي براي جاودانگي بوده باشد، به نشانة اينكه جاودانگي به چيزي بيرون از خود ما بستگي دارد. اين درخت دوباره در اختيار كساني قرار خواهد گرفت كه رخت خود را با خون بره شستهاند (مكاشفه 2:7؛ 22:2و14).
«درخت معرفت نيك و بد» (9 و 17) ، «براي خوراك نيكو» ، «بنظر خوشنما» ، و «دلپذير دانش افزا» بود (3 : 6). ماهيت اين درخت چه حقيقي بوده باشد يا مجازي يا نمادين، اساس گناه آدم و حوا، حداقل تا حدودي، عبارت بوده از منتقل كردن كنترل زندگيشان از دست خدا به خودشان. خدا در اصل به آنها گفته بود كه ميتوانند هر كاري كه بخواهند انجام دهند، «بجز» آن «يك چيز». اين آزمايشِ اطاعت آنها بود. تا هنگامي كه از آن «يك چيز» اجتناب ميكردند، خدا سَروَر آنها بود. هنگامي كه عليرغم فرمان خدا، آن «يك چيز» را انجام دادند، خودشان را سَروَر خود كردند. آيا اين اساس گناه انسان نيست؟ از ابتدا خدا انسان را خلق كرد تا جاودانه زندگي كند، و تنها شرط آن اطاعت از خدا بود. انسان شكست خورد. پس از آن روند طولاني و آهستة نجات توسط يك نجات دهنده آغاز شد، كه بواسطة او انسان ميتواند مقام از دست رفتة خود را بازيابد. تنها در اطاعت از خداست كه حيات وجود دارد.
باب 2 : 18 - 25 . آفرينش
قبلاً در 1 : 27 نوشته شده بود كه انسان بصورت نر و ماده آفريده شده بود. در اين قسمت نحوة آفرينش زن با جزئيات بيشتري ذكر شده است. و در اينجا، در آغاز نژاد انساني و در ابتداي كتابمقدس، منشأ الهي و تقدس ازدواج مقرر شده: يك زن و يك مرد، يك تَن (24).
كتابمقدس، ازدواج را چون انعكاسي زميني از رابطة ميان مسيح و كليسا معرفي ميكند (افسسيان 5 : 25 - 32 ؛ مكاشفه 19 : 7 ؛ 21 : 2 و 9). كليسا «عروس» مسيح ناميده شده. عروس آدم، هنگامي كه آدم در خواب بود، از دندة پهلوي او ساخته شد (21و22). شايد اين، تصوير اوليهاي از كليسا، عروس مسيح، است كه از «خون و آب» ساخته شده؛ اين خون و آب هنگامي كه بدن مسيح بر روي صليب بود، از پهلوي او بيرون آمد (يوحنا 19 : 34 ؛ اول يوحنا 5 : 6 و 8).
«برهنه بودند وخجلت نداشتند» (25). شايد آنها با نور روحاني خدا پوشانده شده بودند، درست مانند عيسي بهنگام تبديل هيئت (مرقس 9 : 3)؛ و اين نور با ورود گناه محو شد و روزي دوباره نجات يافتگان را خواهد پوشانيد (مكاشفه 3 : 4 ؛ 21 : 23). تا آنجا كه ميدانيم از ميان همة آفريدگان خدا، تنها انسان است كه لباس ميپوشد و اين نشانة طبيعت گناه آلود ما است.
مكان باغ عدن
اين باغ بر رودهاي فرات و دجله، و در محل تقاطعشان با رودخانههاي فيشون و جيحون قرار داشت (2 : 10 - 14). رودهاي فيشون و جيحون تا كنون پيدا نشدهاند. فرات و دجله از منطقة كوهستاني قفقاز در جنوب غربي آسيا سرچشمه ميگيرند و بسوي جنوب شرقي ادامه مييابند و به خليج فارس ميريزند. (به نقشة شمارة 16 مراجعه كنيد).
به اين ترتيب ميتوان گفت كه انسان تقريباً در مركز سطح زمين آفريده شد، چرا كه اين منطقة فرات قفقازي تقريباً در مركز نيمكرة شرقي، كه بزرگتر از نيمكرة غربي است، قرار دارد (به مربع سياه بر نقشة 1 مراجعه كنيد).
قوم شناسان معمولاً اين منطقه را مهد اولية همة نژادهاي انساني بشمار ميآورند. از اين منطقه، يعني گهوارة نژاد بشري بود كه گاو، بز، گوسفند، اسب، خوك، سيب، هلو، گلابي، آلو، گيلاس، به، توت سفيد، انگور فرنگي، درخت مو، زيتون، انجير، خرما، بادام، گندم، جو، جو صحرايي، نخود فرنگي، لوبيا، بذرك (درخت كتان)، اسفناج، تربچه، پياز و بيشتر ميوهها و سبزيهاي ما به نقاط ديگر برده شدند.
بابِل
با اينكه برخي تصور ميكنند كه مكان دقيق باغ عدن احتمالاً در ارتفاعات ارمنستان و در سرچشمة رودهاي دجله و فرات، كه در آن موقع شايد تا اين حد بالاتر از سطح دريا نبودهاند، قرار داشته، ولي محل سنتي و عموماً پذيرفته شدة باغ عدن در بابل و نزديك مصب فرات است.
در حال حاضر رودخانههاي فرات و دجله حدود 150 كيلومتر بالاتر از خليج فارس به هم ميپيوندند. در زمان ابراهيم كرانههاي خليج به حدود «اور» ميرسيد و اين دو رودخانه بصورت دو جريان مجزا به خليج ميريختند. اين مطلب در نقشة شماره 15 با خطچين نشان داده شده است.تمامي دشت بابل از رسوبات آبرفتي اين دو رودخانه بوجود آمده بود. غالباً مسير بستر رودخانهها عوض ميشد.
در زمان آدم احتمالاً رودخانههاي فرات و دجله در فاصلة كوتاهي به هم ميپيوستند، و دوباره پيش از اينكه به خليج بريزند از هم جدا ميشدند، و باغ در همين محل كه بين نقطة اتصال و نقطه انشقاق دو رودخانه قرار داشت، واقع شده بود. و به اين ترتيب 4 شاخه يا «شعبه» بوجود ميآمد (2:10)؛ دو رودخانه همچون كنارههاي شرقي و غربي خليج ادامه مييافتند و جيحون و فيشون ناميده ميشدند. در كتيبههاي كهن، خليج فارس يك «رودخانه» ناميده شده است.
نقشه 15 - مهد نژاد بشر
نكتة باستانشناختي : اريدو، محل سنتي و پذيرفته شدة باغ عدن
نقطة دقيقي كه در روايات بعنوان مكان باغ عدن تعيين شده، تعدادي تپه است كه در 18 كيلومتري جنوب اور قرار دارد و به نام اريدو (ابوشارم) شناخته ميشود. اين محل سكونت «آداپا»، يعني آدم بابلي بوده است. به گواهي منشور وِلد، دو پادشاه اول تاريخ در اريدو سلطنت كردند.
در كتيبههاي باستاني بابلي آمده است: «در نزديكي اريدو باغي بود و در آن درخت مقدس اسرارآميزي وجود داشت كه درخت حيات بود؛ كاشته شده توسط خدايان، كه ريشههايش عميق بودند و شاخههايش سر به آسمان كشيده بودند و ارواح محافظ از آن نگهداري ميكردند و هيچ انساني وارد باغ نميشود.»
هال و تامپسون از موزة بريتانيا (19 - 1918) خرابههاي اريدو را از خاك درآوردند. آنان نشانههايي يافتند حاكي از اينكه اريدو شهر ثروتمندي بوده، و بعنوان خانة اولية بشريت مورد احترام بوده است.
منطقة اريدو
حفاريها نشان داده كه منطقة اطراف اريدو در اولين اعصار شناخته شدة تاريخ بشريت، پر جمعيت بوده و قرنها بر «مركز جهان» تسلط داشته؛ بسياري از كهنترين و ارزشمندترين كتيبهها در اين منطقه كشف شدهاند.
اور شهر ابراهيم، 18 كيلومتر از اريدو فاصله داشت.
- فاره شهر قديمي نوح، در 100 كيلومتري اريدو قرار داشت.
- عبيد (اَل عبيد)، جايي كه در آن قديميترين مدرك شناخته شدة تاريخي يافت شد، تنها 22 كيلومتر با اريدو فاصله داشت.
- لاگاش كه در آن كتابخانههاي عظيم قديمي كشف شد در 90 كيلومتري اريدو واقع شده بود.
- نيپور، مركز كتابخانهاي، در 150 كيلومتري اريدو قرار داشت.
- ارك، شهر نمرود، 75 كيلومتر با اريدو فاصله داشت.
- لارسا كه در آن منشور وِلد كشف شد، 60 كيلومتر با اريدو فاصله داشت، و فاصلة بابل از اريدو تنها 230 كيلومتر بود.
نقطة دقيقي كه در روايات بعنوان مكان باغ عدن تعيين شده، تعدادي تپه است كه در 18 كيلومتري جنوب اور قرار دارد و به نام اريدو (ابوشارم) شناخته ميشود. اين محل سكونت «آداپا»، يعني آدم بابلي بوده است. به گواهي منشور وِلد، دو پادشاه اول تاريخ در اريدو سلطنت كردند. در كتيبههاي باستاني بابلي آمده است: «در نزديكي اريدو باغي بود و در آن درخت مقدس اسرارآميزي وجود داشت كه درخت حيات بود؛ كاشته شده توسط خدايان، كه ريشههايش عميق بودند و شاخههايش سر به آسمان كشيده بودند و ارواح محافظ از آن نگهداري ميكردند و هيچ انساني وارد باغ نميشود.» هال و تامپسون از موزة بريتانيا (19 - 1918) خرابههاي اريدو را از خاك درآوردند. آنان نشانههايي يافتند حاكي از اينكه اريدو شهر ثروتمندي بوده، و بعنوان خانة اولية بشريت مورد احترام بوده است. منطقة اريدو حفاريها نشان داده كه منطقة اطراف اريدو در اولين اعصار شناخته شدة تاريخ بشريت، پر جمعيت بوده و قرنها بر «مركز جهان» تسلط داشته؛ بسياري از كهنترين و ارزشمندترين كتيبهها در اين منطقه كشف شدهاند. اور شهر ابراهيم، 18 كيلومتر از اريدو فاصله داشت. - فاره شهر قديمي نوح، در 100 كيلومتري اريدو قرار داشت. - عبيد (اَل عبيد)، جايي كه در آن قديميترين مدرك شناخته شدة تاريخي يافت شد، تنها 22 كيلومتر با اريدو فاصله داشت. - لاگاش كه در آن كتابخانههاي عظيم قديمي كشف شد در 90 كيلومتري اريدو واقع شده بود. - نيپور، مركز كتابخانهاي، در 150 كيلومتري اريدو قرار داشت. - ارك، شهر نمرود، 75 كيلومتر با اريدو فاصله داشت.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
گناه آدم و حوا
و مار از همة حيوانات صحرا كه خداوند خدا ساخته بود، هُشيارتر بود. و به زن گفت: «آيا خدا حقيقتاً گفته است كه از همة درختان باغ نخوريد؟» 2 زن به مار گفت: «از ميوة درختان باغ ميخوريم، 3 لكن از ميوة درختي كهدر وسط باغ است، خدا گفت از آن مخوريد و آن را لمس مكنيد، مبادا بميريد.» 4 مار به زن گفت: «هر آينه نخواهيد مرد، 5 بلكه خدا ميداند در روزي كه از آن بخوريد، چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نيك و بد خواهيد بود.» 6 و چون زن ديد كه آن درخت براي خوراك نيكوست و بنظر خوشنما و درختي دلپذير و دانشافزا، پس از ميوهاش گرفته، بخورد و به شوهر خود نيز داد و او خورد. 7 آنگاه چشمان هر دوِ ايشان باز شد و فهميدند كه عريانند. پس برگهاي انجير به هم دوخته، سترها براي خويشتن ساختند.
8 و آواز خداوند خدا را شنيدند كه در هنگام وزيدن نسيم نهار در باغ ميخراميد، و آدم و زنش خويشتن را از حضور خداوند خدا در ميان درختان باغ پنهان كردند. 9 و خداوند خدا آدم را ندا در داد و گفت: «كجا هستي؟» 10 گفت: «چون آوازت را در باغ شنيدم، ترسان گشتم، زيرا كه عريانم. پس خود را پنهان كردم.» 11 گفت: «كه تو را آگاهانيد كه عرياني؟ آيا از آن درختي كه تو را قدغن كردم كه از آن نخوري، خوردي؟» 12 آدم گفت: «اين زني كه قرين من ساختي، وي از ميوة درخت به من داد كه خوردم.» 13 پس خداوند خدا به زن گفت: «اين چه كار است كه كردي؟» زن گفت: «مار مرا اغوا نمود كه خوردم.»
14 پس خداوند خدا به مار گفت: «چونكه اين كار كردي، از جميع بهايم و از همة حيوانات صحرا ملعونتر هستي! بر شكمت راه خواهي رفت و تمام ايام عمرت خاك خواهي خورد. 15 و عداوت در ميان تو و زن، و در ميان ذُرّيَت تو وذريت وي ميگذارم؛ او سر تو را خواهد كوبيد و تو پاشنة وي را خواهي كوبيد.» 16 و به زن گفت: «اَلَم و حمل تو را بسيار افزون گردانم؛ با الم فرزندان خواهي زاييد و اشتياق تو به شوهرت خواهـد بود و او بر تو حكمراني خواهد كرد.» 17 و به آدم گفت: «چونكه سخن زوجهات را شنيـدي و از آن درخت خـوردي كه امـر فرمـوده، گفتم از آن نخـوري، پـس بسبب تـو زميـن ملعون شـد، و تمام ايام عمـرت از آن با رنـج خواهي خورد. 18 خار و خس نيز برايت خواهد رويانيد و سبزههاي صحرا را خواهي خورد، 19 و به عرق پيشانيات نان خواهي خورد تا حيني كه به خاك راجع گردي، كه از آن گرفته شدي زيرا كه تو خاك هستي و به خاك خواهي برگشت.»
20 و آدم زن خود را حوا نام نهاد، زيرا كه او مادر جميع زندگان است. 21 و خداوند خدا رختها براي آدم و زنش از پوست بساخت و ايشان را پوشانيد. 22 و خداوند خدا گفت: «همانا انسان مثل يكي از ما شده است، كه عارف نيك و بد گرديده. اينك مبادا دست خود را دراز كند و از درخت حيات نيز گرفته بخورَد، و تا به ابد زنده ماند.» 23 پس خداوند خدا، او را از باغ عدن بيرون كرد تا كار زميني را كه از آن گرفته شده بود، بكند. 24 پس آدم را بيرون كرد و به طرف شرقي باغ عدن، كروبيان را مسكن داد و شمشير آتشباري را كه به هر سو گردش ميكرد تا طريق درخت حيات را محافظت كند. ترجمه تفسیری مـار از همه حيواناتـي كه خداوند به وجود آورد، زيركتر بود. روزي مار نزد زن آمده، به او گفت: «آيا حقيقت دارد كه خدا شما را از خوردن ميوه تمام درختان باغ منع كرده است؟»
2و3 زن در جواب گفت: «ما اجازه داريم از ميوه همه درختان بخوريم، بجز ميوه درختي كه در وسط باغ است. خدا امر فرموده است كه از ميوه آن درخت نخوريم و حتي آن را لمس نكنيم و گرنه ميميريم.»
4 مار گفت: «مطمئن باش نخواهيد مُرد! 5 بلكه خدا خوب ميداند زماني كه از ميوه آن درخت بخوريد، چشمان شما باز ميشود و مانند خدا ميشويد و ميتوانيد خوب را از بد تشخيص دهيد.»
6 آن درخت در نظر زن، زيبا آمد و با خود انديشيد: «ميوه اين درختِ دلپذير، ميتواند، خوش طعم باشد و به من دانايي ببخشد.» پس از ميوه درخت چيد و خورد و بـه شوهـرش هـم داد و او نيـز خـورد. 7 آنگاه چشمانِ هر دو باز شد و از برهنگي خود آگاه شدند؛ پس با برگهاي درختِ انجير پوششي براي خود درست كردند.
8 عصر همان روز، آدم و زنش، صداي خداوند را كه در باغ راه ميرفت شنيدند و خود را لابلاي درختان پنهان كردند. 9 خداوند آدم را ندا داد: «اي آدم، چرا خود را پنهان ميكني؟»
10 آدم جواب داد: «صداي تو را در باغ شنيدم و ترسيدم، زيرا برهنه بودم؛ پس خود را پنهان كردم.»
11 خداوند فرمود: «چه كسي به تو گفت كه برهنهاي؟ آيا از ميوه آن درختي خوردي كه به تو گفته بودم از آن نخوري؟»
12 آدم جواب داد: «اين زن كه يار من ساختي، از آن ميوه به من داد و من هم خوردم.»
13 آنگاه خداوند از زن پرسيد: «اين چه كاري بود كه كردي؟»
زن گفت: «مار مرا فريب داد.»
14 پس خداوند به مار فرمود: «بسبب انجام اين كار، از تمام حيوانات وحشـي و اهلـي زميـن ملعونتر خواهي بود. تا زندهاي روي شكمت خواهي خزيد و خاك خواهي خورد. 15 بيـن تـو و زن، و نيـز بين نسـل تو و نسل زن، خصـومت ميگذارم. نسـلِ زنْ سر تـو را خواهد كوبيـد و تو پاشنـه وي را خواهـي زد.»
16 آنگاه خداوند به زن فرمود: «درد زايمان تو را زياد ميكنم و تو با درد فرزندان خواهـي زاييد. مشتاق شوهرت خواهي بود و او بر تو تسلط خواهد داشت.»
17 سپس خداوند به آدم فرمود: «چون گفته زنت را پذيرفتي و از ميوه آن درختي خوردي كه به تو گفته بودم از آن نخوري، زمين زير لعنت قرار خواهد گرفت و تو تمام ايام عمرت با رنج و زحمت از آن كسب معاش خواهي كرد. 18 از زمين خار و خاشاك برايت خواهد روييد و گياهان صحرا را خواهي خورد. 19 تا آخر عمر به عرق پيشانيات نان خواهي خورد و سرانجام به همان خاكي باز خواهي گشت كه از آن گرفته شدي؛ زيرا تو از خاك سرشته شدي و به خاك هم برخواهي گشت.»
20 آدم، زن خود را حَوّا (يعني «زندگي») ناميد، چون او ميبايست مادر همه زندگان شود.
21 خداوند لباسهايي از پوست حيوان تهيه كرد و آدم و همسرش را پوشانيد. 22 سپس خداوند فرمود: «حال كه آدم مانند ما شده است و خوب و بد را ميشناسد، نبايد گذاشت از ميوه "درخت حيات" نيز بخورد وتا ابد زنده بماند.» 23 پس خداوند او را از باغ عدن بيرون راند تا برود و در زميني كه از خاكِ آن سرشته شده بود، كار كند. 24 بدين ترتيب او آدم را بيرون كرد ودرسمت شرقي باغ عدن فرشتگاني قرار داد تابا شمشير آتشيني كه به هر طرف ميچرخيد، راه«درخت حيات» را محافظت كنند.
راهنما
باب 3 . سقوط انسان
سقوط انسان تحت تأثير نفوذ محيلانة مار صورت گرفت. مار به گونهاي معرفي شده كه گويي خود سخن ميگويد. ولي بعد كتابمقدس اظهار ميدارد كه ابليس از درون مار صحبت ميكرده است (دوم قرنتيان 11 : 3 و 14 ؛ مكاشفه 12 : 9 ؛ 20 : 2). برخيها تصور كردهاند كه مار در ابتدا بر پا ميايستاد و بسيار زيبا بود و طبيعتاً ميتوانست وسيلة خوبي در دست شيطان باشد. او آدم و حوا را فريفت تا از اطاعت آفريدگارشان سرباز زنند. اين عمل وحشتناك صورت گرفت. وپردة سياه گناه، اندوه، رنج، درد و مرگ بر دنيايي افتاد كه خدا آن را زيبا آفريده بود.
چرا خدا انسان را به گونهاي آفريد كه بتواند گناه كند؟
خوب، آيا ميتوانست او را به گونة ديگري خلق كند؟ آيا امكان داشت موجودي اخلاقي بدون قدرت انتخاب وجود داشته باشد؟ «آزادي» - آزادي تفكر، آزادي وجدان - هدية خدا به انسان است، حتي اگر انسان آزادي خود را براي بياطاعتي از خدا بكار برد.
در يك تصادف قطار، مهندس آن كه ميتوانست با پريدن از قطار زندگي خود را نجات بخشد، در محل كار خود باقي ماند و در نتيجه مسافران را نجات داد ولي زندگي خود را از دست داد. آنها بناي يادبودي ساختند؛ نه براي قطار، چرا كه قطار فقط كاري را انجام داده بود كه از دستگاهها و ماشينهاي آن برميآمد. آنها بناي يادبود را براي مهندسي ساختند كه به ارادة خود انتخاب كرد كه زندگي خود را ببازد تا مسافران را نجات بخشد. اگر در طبيعت ما تمايل ديگري بجز اطاعت نباشد، چه فضيلتي در اطاعت ما از خدا وجود دارد؟ ولي اگر به انتخاب خود و بر خلاف گرايش طبيعتمان از خدا اطاعت كنيم، ارزش دارد.
ولي آيا خدا از پيش نميدانست كه انسان گناه خواهد كرد؟
بله، و نتايج وحشتناك گناه و نيز پيامد نهايي آن را از پيش ميدانست. ما رنج ميبينيم و زحمت ميكشيم، متحير و متعجبيم كه چرا خدا چنين دنيايي ساخته است. ولي روزي، پس از اينكه همه چيز به پايان برسد، درد و رنج و تحيّر ما نيز پايان خواهد گرفت. و همراه با نجات يافتگان همة اعصار با هللوياهاي بيپايان خدا را ستايش خواهيم كرد، بخاطر اينكه ما را چنانكه خواست آفريد و به حيات و شادي و جلال در ابديت بينهايت هدايت كرد (مكاشفه 19 : 1 - 8).
تأثير گناه بر طبيعت
اينجا در نخستين صفحات كتابمقدس، شرحي ابتدايي از طبيعت، بدان گونه كه امروزه آن را ميبينيم، داده شده: نفرت مشترك مردم از مار (3 : 14 و 15)؛ درد بهنگام وضع حمل (3 : 15)؛ رويش خودبخود علفهاي هرزه، در حالي كه گياهان مفيد و مُغذي بايد با زحمت كاشته شوند (3:17-19)؛ و نيز بارقهاي از مسيح در ذريّت زن (3 : 15)، و در قرباني و كفاره (4 : 4).
«ذريت زن» . 15
بلافاصله پس از سقوط انسان، نبوت خدا را ميبينيم مبني بر اينكه بواسطة «ذريت زن»، هنوز هم اميدي در آفرينش انسان باقي است و اين اولين اشارة كتابمقدس به نجات دهندهاي است كه خواهد آمد. استفاده از ضمير «او» (15) نشان ميدهد كه نجات دهنده «يك شخص» خواهد بود. در ذريت حوا تنها يك نفر بوده كه از زن متولد شده بيآنكه مردي او را ببار آورده باشد. در اينجا، درست در آغاز داستان كتابمقدس، بارقهاي اوليه از مسيح ميبينيم؛ و همچنانكه به پيش ميرويم، اشارات، بارقهها، نگاههاي گذرا، تصاوير و گفتههاي ساده آشكارتر و فراوانتر ميشوند، به گونهاي كه وقتي به صفحات پاياني عهد عتيق نزديك ميشويم، تصويري نسبتاً كامل از مسيح در دست داريم.
«مادر جميع زندگان» (20). كفارة مسيح بر بنيان وحدت نژاد انسان در آدم قرار دارد. گناه يك انسان، مرگ را ببار آورد. و از مرگِ يك انسان نجات حاصل شد (روميان 5 : 12 - 19).
نكات باستانشناختي : روايات بابلي دربارة سقوط انسان
كتيبههاي كهن بابلي اشارات فراواني به «درخت حيات» دارند، و اينكه انسان تحت تأثير روحي شرير كه بصورت مار ظاهر شده بود، از آن درخت رانده شده بود، و كروبيان محافظ، مانع بازگشت انسان بسوي آن درخت ميشدند.
از ميان اين كتيبهها، داستان «آداپا» بقدري شبيه حكايت آدم در كتابمقدس است كه او را «آدم بابلي» ناميدهاند. - «آداپا - ذريت انسان» ، - «مرد عاقل اريدو» ، - «بيگناه» ، - سپس «خدايان را رنجاند» ، - «بواسطة دانش» ، - سپس «فناپذير شد» ، - «خوراك حيات را نخورد» ، - «بيماري را بر انسانها وارد كرد» ، - خدايان گفتند: «او آرامي نخواهد گرفت» ، - «آنان او را با لباس عزا پوشاندند».
دو مُهر قديمي پيدا شده كه ظاهراً آنچه را كه در كتاب پيدايش با كلمات بيان شده، دراين دو مُهر بصورت تصوير ارائه شده است. اين مهرها كه در ميان الواح باستاني بابلي كشف شده و درموزة بريتانيا نگهداري ميشود، دقيقاً به داستان باغ عدن اشاره ميكند. در مركز مهر اولي كه «وسوسه» نامگذاري شده، يك درخت قرار دارد، در سمت راست، يك مرد و در سمت چپ آن يك زن ميوه ميچينند؛ در پشت سر زن، يك مار بر پا ايستاده گويي در گوش زن زمزمه ميكند.
مُهر دوم كه «آدم و حوا» نام دارد، در سال 1932 توسط دكتر اي. اِ. سپايزر، از موزة دانشگاه پنسيلوانيا، و نزديك دامنة تپه گاورا در 18 كيلومتري شمال نينوا كشف شد. او قدمت مهر را به 3500 ق. م. نسبت داد و آن را «قوياً دال بر داستان آدم و حوا» دانست: يك مرد و زن برهنه در حال راه رفتن به گونهاي كه گويا كاملاً مأيوس و دلشكسته هستند، و ماري كه از پس آنها ميآيد. قطر مهر حدود دو سانتيمتر است و بر روي سنگ حك شده، و در حال حاضر در موزة دانشگاه فيلادلفيا نگهداري ميشود.
اين اسناد كهن كه در آغاز تاريخ و در مهد اولية انسان بر سنگ و گل حك شده و در زير غبار اعصار حفظ شدهاند، و اكنون بيل باستانشناسان دوباره آنها را بيرون آورده، گواهي هستند بر اينكه ويژگيهاي اصلي داستان كتابمقدس دربارة آدم، عميقاً بر ذهن انسان اوليه نقش بسته بود.
روايات ديگر دربارة سقوط انسان
پارسيان: نخستين نياكان ما، معصوم، پرهيزگار و شادمان در باغي كه در آن «درخت جاودانگي» قرار داشت، ميزيستند، تا اينكه روحي شرير بصورت يك مار ظاهر شد.
هندوها: در عصر نخستين، انسان آزاد از شرارت و بيماري بود، از هر آنچه آرزو ميكرد بهرهمند ميشد و زندگي طولاني داشت.
يونانيان: نخستين انسانها در عصر طلايي، برهنه و آزاد از شرارت و دردسر ميزيستند و از پيوندشان با خدايان لذت ميبردند.
چينيها: روايتي داشتند دربارة دوران سعادتمندي، يعني زماني كه انسانها غذاي فراوان داشتند، و در اطرافشان حيوانات در صلح بسر ميبردند.
مغولها و تبتيها: روايات مشابه داشتند.
توتنيها: نژاد اولية انسان در شادي و سرور دائمي بسر ميبردند.
همة نژادهاي بربر: رواياتي دربارة موقعيتي متمدنتر دارند.
بيترديد، حكايت اصلي باغ عدن را آدم براي متوشالح، و متوشالح براي نوح، و نوح براي پسرانش تعريف كرده بود؛ و در فرهنگهاي ملي كه بعدها پديد آمد، اين حكايت به شيوههاي مختلف و تا حد زيادي تغيير يافت.
و مار از همة حيوانات صحرا كه خداوند خدا ساخته بود، هُشيارتر بود. و به زن گفت: «آيا خدا حقيقتاً گفته است كه از همة درختان باغ نخوريد؟» 2 زن به مار گفت: «از ميوة درختان باغ ميخوريم، 3 لكن از ميوة درختي كهدر وسط باغ است، خدا گفت از آن مخوريد و آن را لمس مكنيد، مبادا بميريد.» 4 مار به زن گفت: «هر آينه نخواهيد مرد، 5 بلكه خدا ميداند در روزي كه از آن بخوريد، چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نيك و بد خواهيد بود.» 6 و چون زن ديد كه آن درخت براي خوراك نيكوست و بنظر خوشنما و درختي دلپذير و دانشافزا، پس از ميوهاش گرفته، بخورد و به شوهر خود نيز داد و او خورد. 7 آنگاه چشمان هر دوِ ايشان باز شد و فهميدند كه عريانند. پس برگهاي انجير به هم دوخته، سترها براي خويشتن ساختند.
8 و آواز خداوند خدا را شنيدند كه در هنگام وزيدن نسيم نهار در باغ ميخراميد، و آدم و زنش خويشتن را از حضور خداوند خدا در ميان درختان باغ پنهان كردند. 9 و خداوند خدا آدم را ندا در داد و گفت: «كجا هستي؟» 10 گفت: «چون آوازت را در باغ شنيدم، ترسان گشتم، زيرا كه عريانم. پس خود را پنهان كردم.» 11 گفت: «كه تو را آگاهانيد كه عرياني؟ آيا از آن درختي كه تو را قدغن كردم كه از آن نخوري، خوردي؟» 12 آدم گفت: «اين زني كه قرين من ساختي، وي از ميوة درخت به من داد كه خوردم.» 13 پس خداوند خدا به زن گفت: «اين چه كار است كه كردي؟» زن گفت: «مار مرا اغوا نمود كه خوردم.»
14 پس خداوند خدا به مار گفت: «چونكه اين كار كردي، از جميع بهايم و از همة حيوانات صحرا ملعونتر هستي! بر شكمت راه خواهي رفت و تمام ايام عمرت خاك خواهي خورد. 15 و عداوت در ميان تو و زن، و در ميان ذُرّيَت تو وذريت وي ميگذارم؛ او سر تو را خواهد كوبيد و تو پاشنة وي را خواهي كوبيد.» 16 و به زن گفت: «اَلَم و حمل تو را بسيار افزون گردانم؛ با الم فرزندان خواهي زاييد و اشتياق تو به شوهرت خواهـد بود و او بر تو حكمراني خواهد كرد.» 17 و به آدم گفت: «چونكه سخن زوجهات را شنيـدي و از آن درخت خـوردي كه امـر فرمـوده، گفتم از آن نخـوري، پـس بسبب تـو زميـن ملعون شـد، و تمام ايام عمـرت از آن با رنـج خواهي خورد. 18 خار و خس نيز برايت خواهد رويانيد و سبزههاي صحرا را خواهي خورد، 19 و به عرق پيشانيات نان خواهي خورد تا حيني كه به خاك راجع گردي، كه از آن گرفته شدي زيرا كه تو خاك هستي و به خاك خواهي برگشت.»
20 و آدم زن خود را حوا نام نهاد، زيرا كه او مادر جميع زندگان است. 21 و خداوند خدا رختها براي آدم و زنش از پوست بساخت و ايشان را پوشانيد. 22 و خداوند خدا گفت: «همانا انسان مثل يكي از ما شده است، كه عارف نيك و بد گرديده. اينك مبادا دست خود را دراز كند و از درخت حيات نيز گرفته بخورَد، و تا به ابد زنده ماند.» 23 پس خداوند خدا، او را از باغ عدن بيرون كرد تا كار زميني را كه از آن گرفته شده بود، بكند. 24 پس آدم را بيرون كرد و به طرف شرقي باغ عدن، كروبيان را مسكن داد و شمشير آتشباري را كه به هر سو گردش ميكرد تا طريق درخت حيات را محافظت كند. ترجمه تفسیری مـار از همه حيواناتـي كه خداوند به وجود آورد، زيركتر بود. روزي مار نزد زن آمده، به او گفت: «آيا حقيقت دارد كه خدا شما را از خوردن ميوه تمام درختان باغ منع كرده است؟»
2و3 زن در جواب گفت: «ما اجازه داريم از ميوه همه درختان بخوريم، بجز ميوه درختي كه در وسط باغ است. خدا امر فرموده است كه از ميوه آن درخت نخوريم و حتي آن را لمس نكنيم و گرنه ميميريم.»
4 مار گفت: «مطمئن باش نخواهيد مُرد! 5 بلكه خدا خوب ميداند زماني كه از ميوه آن درخت بخوريد، چشمان شما باز ميشود و مانند خدا ميشويد و ميتوانيد خوب را از بد تشخيص دهيد.»
6 آن درخت در نظر زن، زيبا آمد و با خود انديشيد: «ميوه اين درختِ دلپذير، ميتواند، خوش طعم باشد و به من دانايي ببخشد.» پس از ميوه درخت چيد و خورد و بـه شوهـرش هـم داد و او نيـز خـورد. 7 آنگاه چشمانِ هر دو باز شد و از برهنگي خود آگاه شدند؛ پس با برگهاي درختِ انجير پوششي براي خود درست كردند.
8 عصر همان روز، آدم و زنش، صداي خداوند را كه در باغ راه ميرفت شنيدند و خود را لابلاي درختان پنهان كردند. 9 خداوند آدم را ندا داد: «اي آدم، چرا خود را پنهان ميكني؟»
10 آدم جواب داد: «صداي تو را در باغ شنيدم و ترسيدم، زيرا برهنه بودم؛ پس خود را پنهان كردم.»
11 خداوند فرمود: «چه كسي به تو گفت كه برهنهاي؟ آيا از ميوه آن درختي خوردي كه به تو گفته بودم از آن نخوري؟»
12 آدم جواب داد: «اين زن كه يار من ساختي، از آن ميوه به من داد و من هم خوردم.»
13 آنگاه خداوند از زن پرسيد: «اين چه كاري بود كه كردي؟»
زن گفت: «مار مرا فريب داد.»
14 پس خداوند به مار فرمود: «بسبب انجام اين كار، از تمام حيوانات وحشـي و اهلـي زميـن ملعونتر خواهي بود. تا زندهاي روي شكمت خواهي خزيد و خاك خواهي خورد. 15 بيـن تـو و زن، و نيـز بين نسـل تو و نسل زن، خصـومت ميگذارم. نسـلِ زنْ سر تـو را خواهد كوبيـد و تو پاشنـه وي را خواهـي زد.»
16 آنگاه خداوند به زن فرمود: «درد زايمان تو را زياد ميكنم و تو با درد فرزندان خواهـي زاييد. مشتاق شوهرت خواهي بود و او بر تو تسلط خواهد داشت.»
17 سپس خداوند به آدم فرمود: «چون گفته زنت را پذيرفتي و از ميوه آن درختي خوردي كه به تو گفته بودم از آن نخوري، زمين زير لعنت قرار خواهد گرفت و تو تمام ايام عمرت با رنج و زحمت از آن كسب معاش خواهي كرد. 18 از زمين خار و خاشاك برايت خواهد روييد و گياهان صحرا را خواهي خورد. 19 تا آخر عمر به عرق پيشانيات نان خواهي خورد و سرانجام به همان خاكي باز خواهي گشت كه از آن گرفته شدي؛ زيرا تو از خاك سرشته شدي و به خاك هم برخواهي گشت.»
20 آدم، زن خود را حَوّا (يعني «زندگي») ناميد، چون او ميبايست مادر همه زندگان شود.
21 خداوند لباسهايي از پوست حيوان تهيه كرد و آدم و همسرش را پوشانيد. 22 سپس خداوند فرمود: «حال كه آدم مانند ما شده است و خوب و بد را ميشناسد، نبايد گذاشت از ميوه "درخت حيات" نيز بخورد وتا ابد زنده بماند.» 23 پس خداوند او را از باغ عدن بيرون راند تا برود و در زميني كه از خاكِ آن سرشته شده بود، كار كند. 24 بدين ترتيب او آدم را بيرون كرد ودرسمت شرقي باغ عدن فرشتگاني قرار داد تابا شمشير آتشيني كه به هر طرف ميچرخيد، راه«درخت حيات» را محافظت كنند.
راهنما
باب 3 . سقوط انسان
سقوط انسان تحت تأثير نفوذ محيلانة مار صورت گرفت. مار به گونهاي معرفي شده كه گويي خود سخن ميگويد. ولي بعد كتابمقدس اظهار ميدارد كه ابليس از درون مار صحبت ميكرده است (دوم قرنتيان 11 : 3 و 14 ؛ مكاشفه 12 : 9 ؛ 20 : 2). برخيها تصور كردهاند كه مار در ابتدا بر پا ميايستاد و بسيار زيبا بود و طبيعتاً ميتوانست وسيلة خوبي در دست شيطان باشد. او آدم و حوا را فريفت تا از اطاعت آفريدگارشان سرباز زنند. اين عمل وحشتناك صورت گرفت. وپردة سياه گناه، اندوه، رنج، درد و مرگ بر دنيايي افتاد كه خدا آن را زيبا آفريده بود.
چرا خدا انسان را به گونهاي آفريد كه بتواند گناه كند؟
خوب، آيا ميتوانست او را به گونة ديگري خلق كند؟ آيا امكان داشت موجودي اخلاقي بدون قدرت انتخاب وجود داشته باشد؟ «آزادي» - آزادي تفكر، آزادي وجدان - هدية خدا به انسان است، حتي اگر انسان آزادي خود را براي بياطاعتي از خدا بكار برد.
در يك تصادف قطار، مهندس آن كه ميتوانست با پريدن از قطار زندگي خود را نجات بخشد، در محل كار خود باقي ماند و در نتيجه مسافران را نجات داد ولي زندگي خود را از دست داد. آنها بناي يادبودي ساختند؛ نه براي قطار، چرا كه قطار فقط كاري را انجام داده بود كه از دستگاهها و ماشينهاي آن برميآمد. آنها بناي يادبود را براي مهندسي ساختند كه به ارادة خود انتخاب كرد كه زندگي خود را ببازد تا مسافران را نجات بخشد. اگر در طبيعت ما تمايل ديگري بجز اطاعت نباشد، چه فضيلتي در اطاعت ما از خدا وجود دارد؟ ولي اگر به انتخاب خود و بر خلاف گرايش طبيعتمان از خدا اطاعت كنيم، ارزش دارد.
ولي آيا خدا از پيش نميدانست كه انسان گناه خواهد كرد؟
بله، و نتايج وحشتناك گناه و نيز پيامد نهايي آن را از پيش ميدانست. ما رنج ميبينيم و زحمت ميكشيم، متحير و متعجبيم كه چرا خدا چنين دنيايي ساخته است. ولي روزي، پس از اينكه همه چيز به پايان برسد، درد و رنج و تحيّر ما نيز پايان خواهد گرفت. و همراه با نجات يافتگان همة اعصار با هللوياهاي بيپايان خدا را ستايش خواهيم كرد، بخاطر اينكه ما را چنانكه خواست آفريد و به حيات و شادي و جلال در ابديت بينهايت هدايت كرد (مكاشفه 19 : 1 - 8).
تأثير گناه بر طبيعت
اينجا در نخستين صفحات كتابمقدس، شرحي ابتدايي از طبيعت، بدان گونه كه امروزه آن را ميبينيم، داده شده: نفرت مشترك مردم از مار (3 : 14 و 15)؛ درد بهنگام وضع حمل (3 : 15)؛ رويش خودبخود علفهاي هرزه، در حالي كه گياهان مفيد و مُغذي بايد با زحمت كاشته شوند (3:17-19)؛ و نيز بارقهاي از مسيح در ذريّت زن (3 : 15)، و در قرباني و كفاره (4 : 4).
«ذريت زن» . 15
بلافاصله پس از سقوط انسان، نبوت خدا را ميبينيم مبني بر اينكه بواسطة «ذريت زن»، هنوز هم اميدي در آفرينش انسان باقي است و اين اولين اشارة كتابمقدس به نجات دهندهاي است كه خواهد آمد. استفاده از ضمير «او» (15) نشان ميدهد كه نجات دهنده «يك شخص» خواهد بود. در ذريت حوا تنها يك نفر بوده كه از زن متولد شده بيآنكه مردي او را ببار آورده باشد. در اينجا، درست در آغاز داستان كتابمقدس، بارقهاي اوليه از مسيح ميبينيم؛ و همچنانكه به پيش ميرويم، اشارات، بارقهها، نگاههاي گذرا، تصاوير و گفتههاي ساده آشكارتر و فراوانتر ميشوند، به گونهاي كه وقتي به صفحات پاياني عهد عتيق نزديك ميشويم، تصويري نسبتاً كامل از مسيح در دست داريم.
«مادر جميع زندگان» (20). كفارة مسيح بر بنيان وحدت نژاد انسان در آدم قرار دارد. گناه يك انسان، مرگ را ببار آورد. و از مرگِ يك انسان نجات حاصل شد (روميان 5 : 12 - 19).
نكات باستانشناختي : روايات بابلي دربارة سقوط انسان
كتيبههاي كهن بابلي اشارات فراواني به «درخت حيات» دارند، و اينكه انسان تحت تأثير روحي شرير كه بصورت مار ظاهر شده بود، از آن درخت رانده شده بود، و كروبيان محافظ، مانع بازگشت انسان بسوي آن درخت ميشدند.
از ميان اين كتيبهها، داستان «آداپا» بقدري شبيه حكايت آدم در كتابمقدس است كه او را «آدم بابلي» ناميدهاند. - «آداپا - ذريت انسان» ، - «مرد عاقل اريدو» ، - «بيگناه» ، - سپس «خدايان را رنجاند» ، - «بواسطة دانش» ، - سپس «فناپذير شد» ، - «خوراك حيات را نخورد» ، - «بيماري را بر انسانها وارد كرد» ، - خدايان گفتند: «او آرامي نخواهد گرفت» ، - «آنان او را با لباس عزا پوشاندند».
دو مُهر قديمي پيدا شده كه ظاهراً آنچه را كه در كتاب پيدايش با كلمات بيان شده، دراين دو مُهر بصورت تصوير ارائه شده است. اين مهرها كه در ميان الواح باستاني بابلي كشف شده و درموزة بريتانيا نگهداري ميشود، دقيقاً به داستان باغ عدن اشاره ميكند. در مركز مهر اولي كه «وسوسه» نامگذاري شده، يك درخت قرار دارد، در سمت راست، يك مرد و در سمت چپ آن يك زن ميوه ميچينند؛ در پشت سر زن، يك مار بر پا ايستاده گويي در گوش زن زمزمه ميكند.
مُهر دوم كه «آدم و حوا» نام دارد، در سال 1932 توسط دكتر اي. اِ. سپايزر، از موزة دانشگاه پنسيلوانيا، و نزديك دامنة تپه گاورا در 18 كيلومتري شمال نينوا كشف شد. او قدمت مهر را به 3500 ق. م. نسبت داد و آن را «قوياً دال بر داستان آدم و حوا» دانست: يك مرد و زن برهنه در حال راه رفتن به گونهاي كه گويا كاملاً مأيوس و دلشكسته هستند، و ماري كه از پس آنها ميآيد. قطر مهر حدود دو سانتيمتر است و بر روي سنگ حك شده، و در حال حاضر در موزة دانشگاه فيلادلفيا نگهداري ميشود.
اين اسناد كهن كه در آغاز تاريخ و در مهد اولية انسان بر سنگ و گل حك شده و در زير غبار اعصار حفظ شدهاند، و اكنون بيل باستانشناسان دوباره آنها را بيرون آورده، گواهي هستند بر اينكه ويژگيهاي اصلي داستان كتابمقدس دربارة آدم، عميقاً بر ذهن انسان اوليه نقش بسته بود.
روايات ديگر دربارة سقوط انسان
پارسيان: نخستين نياكان ما، معصوم، پرهيزگار و شادمان در باغي كه در آن «درخت جاودانگي» قرار داشت، ميزيستند، تا اينكه روحي شرير بصورت يك مار ظاهر شد.
هندوها: در عصر نخستين، انسان آزاد از شرارت و بيماري بود، از هر آنچه آرزو ميكرد بهرهمند ميشد و زندگي طولاني داشت.
يونانيان: نخستين انسانها در عصر طلايي، برهنه و آزاد از شرارت و دردسر ميزيستند و از پيوندشان با خدايان لذت ميبردند.
چينيها: روايتي داشتند دربارة دوران سعادتمندي، يعني زماني كه انسانها غذاي فراوان داشتند، و در اطرافشان حيوانات در صلح بسر ميبردند.
مغولها و تبتيها: روايات مشابه داشتند.
توتنيها: نژاد اولية انسان در شادي و سرور دائمي بسر ميبردند.
همة نژادهاي بربر: رواياتي دربارة موقعيتي متمدنتر دارند.
بيترديد، حكايت اصلي باغ عدن را آدم براي متوشالح، و متوشالح براي نوح، و نوح براي پسرانش تعريف كرده بود؛ و در فرهنگهاي ملي كه بعدها پديد آمد، اين حكايت به شيوههاي مختلف و تا حد زيادي تغيير يافت.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
قائن و هابيل
و آدم، زن خود حوا را بشناخت و او حامله شده، قائن را زاييد و گفت: «مردي از يهوه حاصل نمودم.» 2 و بار ديگر برادر او هابيل را زاييد. و هابيل گلهبان بود، و قائن كاركُن زمين بود. 3 و بعد از مرور ايام، واقع شد كه قائن هديهاي از محصول زمين براي خداوند آورد. 4 و هابيل نيز از نخستزادگان گلة خويش و پيه آنها هديهاي آورد. و خداوند هابيل و هدية او را منظور داشت، 5 اما قائن و هدية او را منظور نداشت. پس خشم قائن به شدت افروخته شده، سر خود را بزير افكند. 6 آنگاه خداوند به قائن گفت: «چرا خشمناك شدي؟ و چرا سر خود را بزير افكندي؟ 7 اگر نيكويي ميكردي، آيا مقبول نميشدي؟ و اگر نيكويي نكردي، گناه بر در، در كمين است و اشتياق تو دارد، اما تو بر وي مسلط شوي.»
8 و قائن با برادر خود هابيل سخن گفت. و واقع شد چون در صحرا بودند، قائن بر برادر خود هابيل برخاسته، او را كشت. 9 پس خداوند به قائن گفت: «برادرت هابيل كجاست؟» گفت: «نميدانم، مگر پاسبان برادرم هستم؟» 10 گفت: «چه كردهاي؟ خون برادرت از زمين نزد من فرياد برميآورد! 11 و اكنون تو ملعون هستي از زميني كه دهان خود را باز كرد تا خون برادرت را از دستت فرو برد. 12 هر گاه كار زمين كني، همانا قوت خود را ديگر به تو ندهد. و پريشان و آواره در جهان خواهي بود.» 13 قائن به خداوند گفت:«عقوبتـم از تحملـم زيـاده است. 14 اينك مـرا امـروز بـر روي زميـن مطـرود ساختـي، و از روي تـو پنهـان خواهـم بـود. و پريشـان و آواره در جهان خواهم بود و واقع ميشـود هـر كه مرا يابـد، مـرا خواهـد كشت.» 15 خداونـد بـه وي گفت: «پس هـر كه قائـن را بكشـد، هفـت چنـدان انتقـام گرفتـه شـود.» و خداونـد به قائـن نشانـياي داد كه هـر كه او را يابـد، وي را نكشــد. 16 پـس قائن از حضور خداونـد بيـرون رفـت و در زميـن نـود، بطـرف شرقــي عـدن، ساكــن شـد.
17 و قائن زوجة خود را شناخت. پس حامله شده، خنوخ را زاييد. و شهري بنا ميكرد، و آن شهر را به اسم پسر خود، خنوخ نام نهاد. 18 و براي خنوخ عيراد متولد شد، و عيراد، مَحُويائيل را آورد، و مَحُويائيل، مَتُوشائيل را آورد، و مَتوشائيل، لَمَك را آورد. 19 و لَمَك، دو زن براي خود گرفت، يكي را عاده نام بود و ديگري را ظِلَّه. 20 و عاده، يابال را زاييد. وي پدر خيمهنشينان و صاحبان مواشي بود. 21 و نام برادرش يوبال بود. وي پدر همة نوازندگان بربط و ني بود. 22 و ظِلَّه نيز توبل قائن را زاييد، كه صانع هر آلت مس و آهن بود. و خواهر توبل قائن، نعمه بود. 23 و لَمَك به زنان خود گفت: «اي عاده و ظله، قول مرا بشنويد! اي زنان لَمَك، سخن مرا گوش گيريد! زيرا مردي را كشتم بسبب جراحت خود، و جواني را بسبب ضرب خويش. 24 اگر براي قائن هفت چندان انتقام گرفته شود، هر آينه براي لَمَك، هفتاد و هفت چندان.» 25 پس آدم بار ديگر زن خود را شناخت، و او پسري بزاد و او را شيثنام نهاد، زيرا گفت: «خدا نسلي ديگر به من قرار داد، به عوض هابيل كه قائن او را كشت.» 26 و براي شيث نيز پسري متولد شد و او را اَنوش ناميد. در آنوقت به خواندن اسم يهوه شروع كردند. ترجمه تفسیری حوّا از آدم حامله شده، پسري زاييد. آنگاه حوّا گفت: «به كمك خداوند مردي حاصل نمودم.» پس نام او را قائن (يعني «حاصل شده») گذاشت. 2 حوّا بار ديگر حامله شده، پسري زاييد و نام او را هابيل گذاشت.
هابيل به گلهداري پرداخت و قائن به كشاورزي مشغول شد. 3 پس از مدتي، قائن هديهاي از حاصلِ زمينِ خود را بحضور خداوند آورد. 4 هابيل نيز چند رأس از نخستزادگان گله خود را ذبح كرد و بهترين قسمت گوشت آنها را به خداوند تقديم نمود. خداوند هابيل و هديهاش را پذيرفت، 5 اما قائن و هديهاش را قبول نكرد. پس قائن بر آشفت و از شدت خشم سرش را به زير افكند.
6 خداوند از قائن پرسيد: «چرا خشمگين شدهاي و سرت را به زير افكندهاي؟ 7 اگر درست عمل ميكردي، آيا مقبول نميشدي؟ اما چون چنين نكردي، گناه در كمين توست و ميخواهد بر تو مسلط شود؛ ولي تو بر آن چيره شو!»
8 روزي قائن از برادرش هابيل خواست كه با او به صحرا برود. هنگاميكه آنها در صحرا بودند، ناگهان قائن به برادرش حمله كرد و او را كشت.
9 آنگاه خداوند از قائن پرسيد: «برادرت هابيل كجاست؟»
قائن جواب داد: «از كجا بدانم؟ مگر من نگهبان برادرم هستم؟»
10 خداوند فرمود: «اين چه كاري بود كه كردي؟ خـون بـرادرت از زميـن نـزد من فريـاد برمـيآورد. 11 اكنون ملعون هستي و از زميني كه با خون برادرت آن را رنگين كردهاي، طرد خواهي شد. 12 از اين پس، هر چه كار كني، ديگر زمين محصول خود را آنچنان كه بايد، به تو نخواهد داد، و تو در جهان آواره و پريشان خواهي بود.»
13 قائن گفت: «مجازات من سنگينتر از آن است كه بتوانم تحمل كنم. 14 امروز مرا از اين سرزمين و ازحضور خودت ميراني و مرا در جهان آواره و پريشان ميگرداني، پس هر كه مرا ببيند مرا خواهد كُشت.»
15 خداوند جواب داد: «چنين نخواهد شد؛ زيرا هر كه تو را بكشد، مجازاتش هفت برابر شديدتر از مجازات تو خواهد بود.» سپس خداوند نشاني بر قائن گذاشت تا اگر كسي بـا او برخورد كنـد، او را نكشد. 16 آنگاه قائن از حضور خداوند بيرون رفت و در زمين نُود (يعني «سرگرداني») در سمت شرقي عدن ساكن شد.
17 چندي بعد همسر قائن حامله شده، پسري بدنيا آورد و او را خَنوخ ناميدند. در آن موقع قائن سرگرم ساختن شهري بود، پس نام پسرش خنوخ را بر آن شهر گذاشت.
18 خنوخ پدر عيراد، عيراد پدر محويائيل، محويائيل پدر متوشائيل و متوشائيل پدر لِمك بود. 19 لِمك دو زن به نامهاي عاده و ظله گرفت. 20 عاده پسري زاييد و اسم او را يابال گذاشتند. او كسي بود كه خيمهنشيني و گلهداري را رواج داد. 21 برادرش يوبال اولين موسيقيدان و مخترع چنگ و ني بود. 22 ظله، زنِ ديگر لمك هم پسري زاييد كه او را توبل قائن ناميدند. او كسي بود كه كار ساختن آلات آهني و مسـي را شروع كرد. خواهر توبل قائن، نَعمه نام داشت.
23 روزي لمك به همسران خود، عاده و ظله، گفت: «اي زنان به من گوش كنيد. جواني را كه مرا مجروح كرده بود، كُشتم. 24 اگر قرار است مجازات كسي كه قائن را بكشد، هفت برابر مجازات قائن باشد، پس مجازات كسي هم كه بخواهد مرا بكشد، هفتاد و هفت برابر خواهد بود.»
25 پس از آن، آدم و حوّا صاحب پسر ديگري شدند. حوّا گفت: «خدا بجاي هابيل كه بدست برادرش قائن كشته شده بود، پسري ديگر به من عطا كرد.» پس نام او را شيث (يعني «عطا شده») گذاشت.
26 چون شيث بزرگ شد، برايش فرزندي به دنيا آمد كه او را انوش نام نهادند. در زمان انوش بود كه مردم شروع به عبادت خداوند نمودند.
راهنما
باب 4 . قائن و هابيل
با فرض اينكه آدم و حوا بصورت انسانهاي كاملاً رشد كرده و بزرگ آفريده شده بودند، هنگامي كه قائن هابيل را كشت، بايد حدود 129 سال سن داشته باشد، چرا كه وقتي شيث كمي پس از آن بدنيا آمد (4:25)، ميخوانيم كه در اين زمان آدم 130 ساله بود (5:3).
قرباني هابيل پذيرفته شد (4 : 4)، چون او عادل بود (اول يوحنا 3 : 12)، و به ايمان قرباني را تقديم كرد (عبرانيان 11 : 4). ظاهراً با ورود گناه، خدا قرباني را مقرر كرده بود. بنظر ميرسد كه اين تصويري اوليه از مرگ كفاره دهندة مسيح بوده است.
همسر قائن (4 : 17)، بايد قاعدتاً خواهر او بوده باشد، چرا كه حوا «مادر جميع زندگان» (3 : 20) بود. آدم، پسران و دختران ديگري دارد كه نام آنها مشخص نشده (5 : 4)، يعني طبق روايات او داراي 33 پسر و 27 دختر بوده است.
چه كسي بوده كه قائن از او ميترسيده است؟ (4: 14). در طول 130 سال از آفرينش آدم تا قتل هابيل، نسلهاي زيادي برخاسته بودند، و جمعيت جهان احتمالاً به چندين هزار ميرسيده است.
نشان قائن (4 : 15). اين نشان هر چه بوده باشد، قاعدتاً مردم مفهوم آنها را درك كردند. شايد اين پيدايش نگارش بوده است: آن نشان بيانگر يك ايده بود؛ و به زودي، نشانهاي متفاوت براي بيان ايدههاي متفاوت به كار رفتند.
شهر قائن (4 : 17)، جايي در شرق عدن، شايد صرفاً دهكدهاي بوده با كلبههاي ابتدايي، كه در اطراف آن ديواري به منظور دفاع از فرزندان مطرود او ساخته شده بود.
چند همسري (4 : 19) بلافاصله پس از قتل وارد خانوادة قائن شد. خدا در ابتدا مقرر كرده بود كه يك زن و يك مرد بوسيلة ازدواج با هم زندگي كنند (2 : 24). ولي انسان به زودي راه ديگري در پيش گرفت.
نكتة باستانشناختي : استفادة اوليه از فلزات
آدم هنوز زنده بود كه اخلافش روش استفاده از مس و آهن را فرا گرفتند و وسايل موسيقي اختراع كردند.
تا سالهاي اخير تصور ميشد كه آهن نزد مردمان پيش از قرن 12 ق. م. ناشناخته بود. اصطلاحاتي كه تاريخ نگاران و باستان شناسان براي بيان دوران متوالي پيش از پيدايش تمدن بكار بردهاند، عبارتند از:
پالئوليتيك: دوران ديرينه سنگي؛ استفاده از سنگهاي غير تراشيده.
نئوليتيك: دوران نو سنگي؛ استفاده از سنگها، استخوان و چوب تراشيده شده.
كالكوليتيك: دورة مس - سنگي؛ انتقال از سنگ به فلز.
عصر مفرغ: 1200 - 2500 ق. م.
عصر آهن: 1200 ق. م. به بعد.
به سال 1933، دكتر «اچ. اي. فرانكفورت» از مؤسسة شرق، در ويرانههاي اَسمَر در 150 كيلومتري شمال بابل، تيغهاي آهني كشف كرد كه در حدود 2700 ق. م. ساخته شده بود؛ و به اين ترتيب كاربرد آگاهانه از آهن را حدود 1500 سال به عقب برد.
از كتيبههاي باستاني چنين بر ميآيد كه ساكنين بابل هرگز با كاربرد فلزات ناآشنا نبودهاند. ابزار مسي در ويرانههاي برخي شهرهاي پيش از طوفان يافت شدهاند. (به توضيح ذيل باب 5 مراجعه كنيد.)
در منشور وِلد نام ده پادشاه طويلالعمر كه پيش از طوفان سلطنت كردند، ذكر شده است و آمده كه سومين، پنجمين و ششمين پادشاه در «بَگورگورو» فرمانروايي ميكردند. اين واژه معني «شهر كارگران مفرغ» است وممكن است روايتي از شهر قائن (4 : 17) باشد.
و آدم، زن خود حوا را بشناخت و او حامله شده، قائن را زاييد و گفت: «مردي از يهوه حاصل نمودم.» 2 و بار ديگر برادر او هابيل را زاييد. و هابيل گلهبان بود، و قائن كاركُن زمين بود. 3 و بعد از مرور ايام، واقع شد كه قائن هديهاي از محصول زمين براي خداوند آورد. 4 و هابيل نيز از نخستزادگان گلة خويش و پيه آنها هديهاي آورد. و خداوند هابيل و هدية او را منظور داشت، 5 اما قائن و هدية او را منظور نداشت. پس خشم قائن به شدت افروخته شده، سر خود را بزير افكند. 6 آنگاه خداوند به قائن گفت: «چرا خشمناك شدي؟ و چرا سر خود را بزير افكندي؟ 7 اگر نيكويي ميكردي، آيا مقبول نميشدي؟ و اگر نيكويي نكردي، گناه بر در، در كمين است و اشتياق تو دارد، اما تو بر وي مسلط شوي.»
8 و قائن با برادر خود هابيل سخن گفت. و واقع شد چون در صحرا بودند، قائن بر برادر خود هابيل برخاسته، او را كشت. 9 پس خداوند به قائن گفت: «برادرت هابيل كجاست؟» گفت: «نميدانم، مگر پاسبان برادرم هستم؟» 10 گفت: «چه كردهاي؟ خون برادرت از زمين نزد من فرياد برميآورد! 11 و اكنون تو ملعون هستي از زميني كه دهان خود را باز كرد تا خون برادرت را از دستت فرو برد. 12 هر گاه كار زمين كني، همانا قوت خود را ديگر به تو ندهد. و پريشان و آواره در جهان خواهي بود.» 13 قائن به خداوند گفت:«عقوبتـم از تحملـم زيـاده است. 14 اينك مـرا امـروز بـر روي زميـن مطـرود ساختـي، و از روي تـو پنهـان خواهـم بـود. و پريشـان و آواره در جهان خواهم بود و واقع ميشـود هـر كه مرا يابـد، مـرا خواهـد كشت.» 15 خداونـد بـه وي گفت: «پس هـر كه قائـن را بكشـد، هفـت چنـدان انتقـام گرفتـه شـود.» و خداونـد به قائـن نشانـياي داد كه هـر كه او را يابـد، وي را نكشــد. 16 پـس قائن از حضور خداونـد بيـرون رفـت و در زميـن نـود، بطـرف شرقــي عـدن، ساكــن شـد.
17 و قائن زوجة خود را شناخت. پس حامله شده، خنوخ را زاييد. و شهري بنا ميكرد، و آن شهر را به اسم پسر خود، خنوخ نام نهاد. 18 و براي خنوخ عيراد متولد شد، و عيراد، مَحُويائيل را آورد، و مَحُويائيل، مَتُوشائيل را آورد، و مَتوشائيل، لَمَك را آورد. 19 و لَمَك، دو زن براي خود گرفت، يكي را عاده نام بود و ديگري را ظِلَّه. 20 و عاده، يابال را زاييد. وي پدر خيمهنشينان و صاحبان مواشي بود. 21 و نام برادرش يوبال بود. وي پدر همة نوازندگان بربط و ني بود. 22 و ظِلَّه نيز توبل قائن را زاييد، كه صانع هر آلت مس و آهن بود. و خواهر توبل قائن، نعمه بود. 23 و لَمَك به زنان خود گفت: «اي عاده و ظله، قول مرا بشنويد! اي زنان لَمَك، سخن مرا گوش گيريد! زيرا مردي را كشتم بسبب جراحت خود، و جواني را بسبب ضرب خويش. 24 اگر براي قائن هفت چندان انتقام گرفته شود، هر آينه براي لَمَك، هفتاد و هفت چندان.» 25 پس آدم بار ديگر زن خود را شناخت، و او پسري بزاد و او را شيثنام نهاد، زيرا گفت: «خدا نسلي ديگر به من قرار داد، به عوض هابيل كه قائن او را كشت.» 26 و براي شيث نيز پسري متولد شد و او را اَنوش ناميد. در آنوقت به خواندن اسم يهوه شروع كردند. ترجمه تفسیری حوّا از آدم حامله شده، پسري زاييد. آنگاه حوّا گفت: «به كمك خداوند مردي حاصل نمودم.» پس نام او را قائن (يعني «حاصل شده») گذاشت. 2 حوّا بار ديگر حامله شده، پسري زاييد و نام او را هابيل گذاشت.
هابيل به گلهداري پرداخت و قائن به كشاورزي مشغول شد. 3 پس از مدتي، قائن هديهاي از حاصلِ زمينِ خود را بحضور خداوند آورد. 4 هابيل نيز چند رأس از نخستزادگان گله خود را ذبح كرد و بهترين قسمت گوشت آنها را به خداوند تقديم نمود. خداوند هابيل و هديهاش را پذيرفت، 5 اما قائن و هديهاش را قبول نكرد. پس قائن بر آشفت و از شدت خشم سرش را به زير افكند.
6 خداوند از قائن پرسيد: «چرا خشمگين شدهاي و سرت را به زير افكندهاي؟ 7 اگر درست عمل ميكردي، آيا مقبول نميشدي؟ اما چون چنين نكردي، گناه در كمين توست و ميخواهد بر تو مسلط شود؛ ولي تو بر آن چيره شو!»
8 روزي قائن از برادرش هابيل خواست كه با او به صحرا برود. هنگاميكه آنها در صحرا بودند، ناگهان قائن به برادرش حمله كرد و او را كشت.
9 آنگاه خداوند از قائن پرسيد: «برادرت هابيل كجاست؟»
قائن جواب داد: «از كجا بدانم؟ مگر من نگهبان برادرم هستم؟»
10 خداوند فرمود: «اين چه كاري بود كه كردي؟ خـون بـرادرت از زميـن نـزد من فريـاد برمـيآورد. 11 اكنون ملعون هستي و از زميني كه با خون برادرت آن را رنگين كردهاي، طرد خواهي شد. 12 از اين پس، هر چه كار كني، ديگر زمين محصول خود را آنچنان كه بايد، به تو نخواهد داد، و تو در جهان آواره و پريشان خواهي بود.»
13 قائن گفت: «مجازات من سنگينتر از آن است كه بتوانم تحمل كنم. 14 امروز مرا از اين سرزمين و ازحضور خودت ميراني و مرا در جهان آواره و پريشان ميگرداني، پس هر كه مرا ببيند مرا خواهد كُشت.»
15 خداوند جواب داد: «چنين نخواهد شد؛ زيرا هر كه تو را بكشد، مجازاتش هفت برابر شديدتر از مجازات تو خواهد بود.» سپس خداوند نشاني بر قائن گذاشت تا اگر كسي بـا او برخورد كنـد، او را نكشد. 16 آنگاه قائن از حضور خداوند بيرون رفت و در زمين نُود (يعني «سرگرداني») در سمت شرقي عدن ساكن شد.
17 چندي بعد همسر قائن حامله شده، پسري بدنيا آورد و او را خَنوخ ناميدند. در آن موقع قائن سرگرم ساختن شهري بود، پس نام پسرش خنوخ را بر آن شهر گذاشت.
18 خنوخ پدر عيراد، عيراد پدر محويائيل، محويائيل پدر متوشائيل و متوشائيل پدر لِمك بود. 19 لِمك دو زن به نامهاي عاده و ظله گرفت. 20 عاده پسري زاييد و اسم او را يابال گذاشتند. او كسي بود كه خيمهنشيني و گلهداري را رواج داد. 21 برادرش يوبال اولين موسيقيدان و مخترع چنگ و ني بود. 22 ظله، زنِ ديگر لمك هم پسري زاييد كه او را توبل قائن ناميدند. او كسي بود كه كار ساختن آلات آهني و مسـي را شروع كرد. خواهر توبل قائن، نَعمه نام داشت.
23 روزي لمك به همسران خود، عاده و ظله، گفت: «اي زنان به من گوش كنيد. جواني را كه مرا مجروح كرده بود، كُشتم. 24 اگر قرار است مجازات كسي كه قائن را بكشد، هفت برابر مجازات قائن باشد، پس مجازات كسي هم كه بخواهد مرا بكشد، هفتاد و هفت برابر خواهد بود.»
25 پس از آن، آدم و حوّا صاحب پسر ديگري شدند. حوّا گفت: «خدا بجاي هابيل كه بدست برادرش قائن كشته شده بود، پسري ديگر به من عطا كرد.» پس نام او را شيث (يعني «عطا شده») گذاشت.
26 چون شيث بزرگ شد، برايش فرزندي به دنيا آمد كه او را انوش نام نهادند. در زمان انوش بود كه مردم شروع به عبادت خداوند نمودند.
راهنما
باب 4 . قائن و هابيل
با فرض اينكه آدم و حوا بصورت انسانهاي كاملاً رشد كرده و بزرگ آفريده شده بودند، هنگامي كه قائن هابيل را كشت، بايد حدود 129 سال سن داشته باشد، چرا كه وقتي شيث كمي پس از آن بدنيا آمد (4:25)، ميخوانيم كه در اين زمان آدم 130 ساله بود (5:3).
قرباني هابيل پذيرفته شد (4 : 4)، چون او عادل بود (اول يوحنا 3 : 12)، و به ايمان قرباني را تقديم كرد (عبرانيان 11 : 4). ظاهراً با ورود گناه، خدا قرباني را مقرر كرده بود. بنظر ميرسد كه اين تصويري اوليه از مرگ كفاره دهندة مسيح بوده است.
همسر قائن (4 : 17)، بايد قاعدتاً خواهر او بوده باشد، چرا كه حوا «مادر جميع زندگان» (3 : 20) بود. آدم، پسران و دختران ديگري دارد كه نام آنها مشخص نشده (5 : 4)، يعني طبق روايات او داراي 33 پسر و 27 دختر بوده است.
چه كسي بوده كه قائن از او ميترسيده است؟ (4: 14). در طول 130 سال از آفرينش آدم تا قتل هابيل، نسلهاي زيادي برخاسته بودند، و جمعيت جهان احتمالاً به چندين هزار ميرسيده است.
نشان قائن (4 : 15). اين نشان هر چه بوده باشد، قاعدتاً مردم مفهوم آنها را درك كردند. شايد اين پيدايش نگارش بوده است: آن نشان بيانگر يك ايده بود؛ و به زودي، نشانهاي متفاوت براي بيان ايدههاي متفاوت به كار رفتند.
شهر قائن (4 : 17)، جايي در شرق عدن، شايد صرفاً دهكدهاي بوده با كلبههاي ابتدايي، كه در اطراف آن ديواري به منظور دفاع از فرزندان مطرود او ساخته شده بود.
چند همسري (4 : 19) بلافاصله پس از قتل وارد خانوادة قائن شد. خدا در ابتدا مقرر كرده بود كه يك زن و يك مرد بوسيلة ازدواج با هم زندگي كنند (2 : 24). ولي انسان به زودي راه ديگري در پيش گرفت.
نكتة باستانشناختي : استفادة اوليه از فلزات
آدم هنوز زنده بود كه اخلافش روش استفاده از مس و آهن را فرا گرفتند و وسايل موسيقي اختراع كردند.
تا سالهاي اخير تصور ميشد كه آهن نزد مردمان پيش از قرن 12 ق. م. ناشناخته بود. اصطلاحاتي كه تاريخ نگاران و باستان شناسان براي بيان دوران متوالي پيش از پيدايش تمدن بكار بردهاند، عبارتند از:
پالئوليتيك: دوران ديرينه سنگي؛ استفاده از سنگهاي غير تراشيده.
نئوليتيك: دوران نو سنگي؛ استفاده از سنگها، استخوان و چوب تراشيده شده.
كالكوليتيك: دورة مس - سنگي؛ انتقال از سنگ به فلز.
عصر مفرغ: 1200 - 2500 ق. م.
عصر آهن: 1200 ق. م. به بعد.
به سال 1933، دكتر «اچ. اي. فرانكفورت» از مؤسسة شرق، در ويرانههاي اَسمَر در 150 كيلومتري شمال بابل، تيغهاي آهني كشف كرد كه در حدود 2700 ق. م. ساخته شده بود؛ و به اين ترتيب كاربرد آگاهانه از آهن را حدود 1500 سال به عقب برد.
از كتيبههاي باستاني چنين بر ميآيد كه ساكنين بابل هرگز با كاربرد فلزات ناآشنا نبودهاند. ابزار مسي در ويرانههاي برخي شهرهاي پيش از طوفان يافت شدهاند. (به توضيح ذيل باب 5 مراجعه كنيد.)
در منشور وِلد نام ده پادشاه طويلالعمر كه پيش از طوفان سلطنت كردند، ذكر شده است و آمده كه سومين، پنجمين و ششمين پادشاه در «بَگورگورو» فرمانروايي ميكردند. اين واژه معني «شهر كارگران مفرغ» است وممكن است روايتي از شهر قائن (4 : 17) باشد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
5-از آدم تا نوح
اين است كتاب پيدايش آدم در روزي كه خدا آدم را آفريد، به شبيه خدا او را ساخت، 2 نر و ماده ايشان را آفريد. و ايشان را بركت داد و ايشـان را «آدم» نام نهـاد، در روز آفرينـش ايشـان.
3 و آدم صد و سي سال بزيست، پس پسري به شبيه و بصورت خود آورد، و او را شيث ناميد. 4 و ايام آدم بعد از آوردن شيث، هشتصد سال بود، و پسران و دختران آورد. 5 پس تمام ايام آدم كه زيست، نهصد و سي سال بود كه مرد. 6 و شيث صد و پنج سال بزيست، و اَنوش را آورد. 7 و شيث بعد از آوردن اَنوش، هشتصد و هفت سال بزيست و پسران و دختران آورد. 8 و جملة ايام شيث، نهصد و دوازده سال بود كه مرد. 9 و اَنوش نود سال بزيست، و قينان را آورد. 10 و اَنوش بعد از آوردن قينان، هشتصد و پانزده سال زندگاني كرد و پسران و دختران آورد. 11 پس جملة ايام اَنوش نهصد و پنج سال بود كه مرد. 12 و قينان هفتاد سال بزيست، و مَهَلَلْئيل را آورد. 13 و قينان بعد از آوردن مَهَلَلْئيل، هشتصد و چهل سال زندگاني كرد و پسران و دختران آورد. 14 و تمامي ايام قينان، نهصد و ده سال بود كه مرد. 15 و مَهَلَلْئيل، شصت و پنج سال بزيست، و يارِد راآورد. 16 و مَهَلَلْئيل بعد از آوردن يارِد، هشتصد و سي سال زندگاني كرد و پسران و دختران آورد. 17 پس همة ايام مَهَلَلْئيل، هشتصد و نود و پنج سال بود كه مرد. 18 و يارِد صد و شصت و دو سال بزيست، و خنوخ را آورد. 19 و يارِد بعد از آوردن خَنوخ، هشتصد سال زندگاني كرد و پسران و دختران آورد. 20 و تمامي ايام يارِد، نهصد و شصت و دو سال بود كه مرد. 21 و خنوخ شصت و پنج سال بزيست، و مَتوشالَح را آورد. 22 و خنوخ بعد از آوردن متوشالح، سيصد سال با خدا راه ميرفت و پسران و دختران آورد. 23 و همة ايام خنوخ، سيصد و شصت و پنج سال بود. 24 و خنوخ با خدا راه ميرفت و ناياب شد، زيرا خدا او را برگرفت. 25 و متوشالح صد و هشتاد و هفت سال بزيست، و لَمَك را آورد. 26 و متوشالح بعد از آوردن لَمَك، هفتصد و هشتاد و دو سال زندگاني كرد و پسران و دختران آورد. 27 پس جملة ايام متوشالح، نهصد و شصت و نه سال بود كه مرد. 28 و لَمَك صد و هشتاد و دو سال بزيست، و پسري آورد 29 و وي را نوح نام نهاده گفت: «اين ما را تسلي خواهد داد از اعمال ما و از محنت دستهاي ما از زميني كه خداوند آن را ملعون كرد.» 30 و لَمَك بعد از آوردن نوح، پانصد و نود و پنج سال زندگاني كرد و پسران و دختران آورد. 31 پس تمام ايام لَمَك، هفتصد و هفتاد و هفت سال بود كه مرد.
32 و نوح پانصد ساله بود، پس نوح سام و حام و يافِث را آورد. ترجمه تفسیری اين است شرح پيدايش آدم و نسل او. هنگامي كه خدا خواست انسان را بيافريند، او را شبيه خود آفريد. 2 او انسان را مرد و زن خلق فرموده، آنها را بركت داد و از همان آغاز خلقت، ايشان را «آدم» ناميد.
3و4و5 آدم: وقتي آدم 130 ساله بود، پسرش شيث به دنيا آمد. او شبيه پدرش آدم بود. بعد از تولد شيث، آدم 800 سال ديگر عمر كرد و صاحب پسران و دختران شد. آدم در سن 930 سالگي مرد.
6و7و8 شيث: وقتي شيث 105 ساله بود، پسرش انوش به دنيا آمد. بعد از تولد انوش، شيث 807 سال ديگر عمر كرد و صاحب پسران و دختران شد. شيث در سن 912 سالگي مرد.
9و10و11 انوش: وقتي انوش نود ساله بود، پسرش قينان به دنيا آمد. بعد از تولد قينان، انوش 815 سال ديگر عمر كرد و صاحب پسران و دختران شد. انوش در سن 905 سالگي مرد.
12و13و14 قينان: وقتي قينان هفتاد ساله بود، پسرش مهللئيل به دنيا آمد. بعد از تولد مهللئيل، قينان 840 سال ديگر عمر كرد و صاحب پسران و دختران شد. او در سن 910 سالگي مرد.
15و16و17 مهللئيل: وقتي مهللئيل شصت و پنج ساله بود، پسرش يارد به دنيا آمد. پس از تولد يارد، مهللئيل 830 سال ديگر عمر كرد و صاحب پسران و دختران شد. او در سن 895 سالگي مرد.
18و19و20 يارد: وقتي يارد 162 ساله بود، پسرش خنوخ به دنيا آمد. بعد از تولد خنوخ، يارد 800 سال ديگر عمر كرد و صاحب پسران و دختران شد. يارد در سن 962 سالگي مرد.
21-24 خنوخ: وقتي خنوخ شصت و پنج ساله بود، پسرش متوشالح به دنيا آمد. بعد از تولد متوشالح، خنوخ 300 سال ديگر با خدا زيست.او صاحب پسران و دختراني شد و 365 سال زندگي كرد. خنوخ با خدا ميزيست و خدا او را بحضور خود به بالا برد و ديگر كسي او را نديد.
25و26و27 متوشالح: وقتي متوشالح 187 ساله بود، پسرش لمك به دنيا آمد. بعد از تولد لمك، متوشالح 782 سال ديگر زندگي كرد و صاحب پسران و دختران شد. متوشالح در سن 969 سالگي مرد.
28-31 لمك: وقتي لمك 182 ساله بود، پسرش نوح به دنيا آمد. لمك گفت: «اين پسر، ما را از كار سختِ زراعت كه در اثر لعنت خداوند بر زمين، دامنگير ما شده، آسوده خواهد كرد.» پس لمك اسم او را نوح (يعني «آسودگي») گذاشت. بعد از تولد نوح، لمك 595 سال ديگر عمر كرد و صاحب پسران و دختران شد. او در سن 777 سالگي مرد.
32 نوح: نوح در سن 500 سالگي صاحب سه پسر به نامهاي سام، حام و يافث بود.
راهنما
«كتاب پيدايش آدم» . 5 : 1 - 6 : 8
اين سومين سند از اسنادي است كه كتاب پيدايش را تشكيل ميدهند، و تا پانصدمين سال زندگي نوح را در بر ميگيرد (5 : 32). ممكن است آدم آن را آغاز كرده، خنوخ و متوشالح آن را ادامه داده و نوح تكميل نموده باشد. طبق روايات، احتمال دارد نسخههايي از اين سند و دو سند قبلي بوسيلة نوح بر الواحي گلي نوشته شده، و سپس در «سيپار» مدفون شده باشند.
باب 5 . نسب نامة آدم تا نوح
سن اين افراد به ترتيب زير ثبت شده: آدم 930 سال، شيث 912 سال، انوش 905 سال، قينان 910 سال، مَهللئيل 895 سال، يارد 962 سال، خنوخ 365 سال، متوشالح 969 سال، لمك 777 سال، نوح 950 سال.
سن بالاي اين افراد معمولاً بدين گونه توجيه شده كه گناه تأثير منفي خودرا هنوز بر نژاد بشر كاملاً برجاي نگذاشته بود.
تصور برخي بر اين است كه از آنجا كه اين نسب نامه و آنكه در باب 11 ذكر شده، هر يك شامل 10 نسل هستند، ممكن است مثل نسب نامة عيسي در متي 1، اينها نيز خلاصه شده باشند. ولي فرمول تكراري «... سال زيست و ... را آورد»، مخالف چنين نظريهايي است.
خنوخ . 21 - 24
خنوخ، بهترينِ اين افراد بود. در جامعهاي با شرارت غير قابل توصيف، او «با خدا راه ميرفت.» او كه 622 سال پس از آفرينش آدم بدنيا آمده بود، 308 سال با آدم معاصر بود. 69 سال پيش از تولد نوح، يعني هنگامي كه خنوخ فقط 365 سال داشت، «خدا او را بر گرفت.»
شخص ديگري كه بدين گونه و بدون مردن منتقل شد، ايليا بود (دوم پادشاهان 2).
شايد خدا قصد داشته خنوخ و ايليا نمونهاي باشند از سرنوشت مبارك مقدسيني كه به هنگام بازگشت خداوند هنوز در جسم بسر ميبرند (اول تسالونيكيان 4 : 17).
اعراب افسانهاي داشتند مبني بر اينكه خنوخ نوشتن را اختراع كرد. عهد جديد به نبوتي از خنوخ اشاره ميكند (يهودا 14).
متوشالح . 25 - 27
او پسر خنوخ و مسنترين فرد در ميان اين 10 نفر بود (969 سال). او 243 سال با آدم و 98 سال با سام هم عصر بود، و به اين ترتيب رابطي بود ميان باغ عدن و جهان پس از طوفان. او در سال وقوع طوفان مرد.
نكتة باستانشناختي : عمر طولاني اوليه
«بِروسوس» تاريخ نگار بابلي در 300 ق. م. تاريخ خود را بر اساس آرشيوهاي معبد مردوك نگاشت، كه خود از كتيبههاي قديمي نسخه برداري شده بودند و بسياري از آنها امروزه كشف شدهاند. او در تاريخ خود از ده پادشاه نام ميبرد كه داراي عمر طولاني بودند و پيش از طوفان سلطنت ميكردند، و هر يك از 10000 تا 60000 سال حكومت ميكردند. اين ده پادشاه عبارتند از: آلوروس، آلاپاروس، آيلون، آمِنون، مگالاروس، دائونوس، اودوراكوس، آمِنپسينوس، اُتيارتِس، خيسوتروس. بِروسوس مينويسد: «در زمان خيسوتروس، سيل عظيم جاري شد.»
منشور «وِلد» و كتيبههاي «نيپور»، كه به هر دوره از سلطنت، چندين هزار سال را نسبت ميدهند، از پادشاهان پيش از طوفان بدين گونه نام ميبرند:
الويهم 28000 سال در اريدو سلطنت كرد
الالمار 36000 سال در اريدو سلطنت كرد
اِمِن لوانا 43000 سال در بگورگورو سلطنت كرد
كيچونا 43000 سال در لارسا سلطنت كرد
اِنمِن گالانا 28000 سال در بگورگورو سلطنت كرد
دو موزي 36000 سال در بگورگورو سلطنت كرد
سيب زيانا 28000 سال در لاراك سلطنت كرد
اِمن دورانا 21000 سال در سيپار سلطنت كرد
اوبوراتوم 18000 سال در شوروپاك سلطنت كرد
زين سودو (اوتناپيشتيم) 64000 سال
«سپس طوفان زمين را فرا گرفت.»
اينها بايد همان پادشاهاني باشند كه بروسوس از آنها نام ميبرد، ولي پس از تقسيم زبانها در بابل به نامهاي متفاوت شناخته ميشوند. كتيبههايي كه اين نامها در آنها ذكر شدهاند، پس از شروع دورة تاريخي نوشته شدهاند. بنظر ميرسد كه گذشتگان نيز مثل امروز، بهنگام سخن گفتن از دوران ماقبل تاريخ خودشان وسوسه ميشدند به اندازة زيادي در تواريخ جهان باستان اغراق كنند.
علاوه بر بابليها، پارسيان، مصريان، هندوها، يونانيان و ديگران نيز رواياتي از عمر طولاني ساكنان اولية زمين داشتند. چنين رواياتي چگونه ميتوانستند به وجود آيند، مگر اينكه انسانهاي اوليه در واقع عمر طولاني داشتند؟
نكتة باستان شناختي : حفاري در شهرهاي پيش از طوفان
همة شهرهايي كه در بالا از آنها نام برده شد و شهرهاي پادشاهان پيش از طوفان شناخته ميشوند، بجز بگورگورو، شناخته شدهاند. حفاريهاي انجام شده در ويرانههاي اين شهرها و شهرهاي ديگر پيش از طوفان، بسياري از ويژگيهاي زندگي را در دوران پيش از طوفان آشكار كردهاند و ديدگاهي واقعي از دنياي نخستين بابهاي كتاب پيدايش ارائه كردهاند.
از شهرهاي حفاري شدة پيش از طوفان ميتوان از اريدو، عبيد، اِرِك، شوشا، تپه گاورا، اور، كيش، فاره (شوروپاك)، سيپار (اكد)، لارسا، و يَمدِت نصر نام برد. باستانشناسان در اين ويرانهها به آغاز زندگي ثابت در بابل بسيار نزديك شدهاند.
در ميان آثار باقي مانده در اين ويرانهها از مردم پيش از طوفان، ميتوان به اشياء زير اشاره كرد: ظروف سفالي نقاشي شده، وسايلي از سنگ چخماق، اسباب و وسايل، گلدانهاي فيروزه، تبرهاي مسي، كج بيل، داس، ابزار سنگي، سنگ چخماق، كوارتز، قلاب ماهيگيري، مدلهايي از قايقها، يك كورة زيرزميني، ظروف زيباي شيشهاي، لوازم آرايشي كه زنان ماقبل تاريخ براي پر رنگ كردن ابروها و پلكهايشان از آنها استفاده ميكردند، ويرانههاي آجري معابد كه آنها را قرمز رنگ كرده بودند يا با گچ پوشانده بودند، ظروف سفالي كه بسيار هنرمندانه به طرحهاي هندسي و اَشكال پرندگان منقوش شده بودند، حتي يك ارابه، و پيشرفتهاي معماري كه نشانگر يك «تمدن پيشرفتة شگفت انگيز» هستند.
اين است كتاب پيدايش آدم در روزي كه خدا آدم را آفريد، به شبيه خدا او را ساخت، 2 نر و ماده ايشان را آفريد. و ايشان را بركت داد و ايشـان را «آدم» نام نهـاد، در روز آفرينـش ايشـان.
3 و آدم صد و سي سال بزيست، پس پسري به شبيه و بصورت خود آورد، و او را شيث ناميد. 4 و ايام آدم بعد از آوردن شيث، هشتصد سال بود، و پسران و دختران آورد. 5 پس تمام ايام آدم كه زيست، نهصد و سي سال بود كه مرد. 6 و شيث صد و پنج سال بزيست، و اَنوش را آورد. 7 و شيث بعد از آوردن اَنوش، هشتصد و هفت سال بزيست و پسران و دختران آورد. 8 و جملة ايام شيث، نهصد و دوازده سال بود كه مرد. 9 و اَنوش نود سال بزيست، و قينان را آورد. 10 و اَنوش بعد از آوردن قينان، هشتصد و پانزده سال زندگاني كرد و پسران و دختران آورد. 11 پس جملة ايام اَنوش نهصد و پنج سال بود كه مرد. 12 و قينان هفتاد سال بزيست، و مَهَلَلْئيل را آورد. 13 و قينان بعد از آوردن مَهَلَلْئيل، هشتصد و چهل سال زندگاني كرد و پسران و دختران آورد. 14 و تمامي ايام قينان، نهصد و ده سال بود كه مرد. 15 و مَهَلَلْئيل، شصت و پنج سال بزيست، و يارِد راآورد. 16 و مَهَلَلْئيل بعد از آوردن يارِد، هشتصد و سي سال زندگاني كرد و پسران و دختران آورد. 17 پس همة ايام مَهَلَلْئيل، هشتصد و نود و پنج سال بود كه مرد. 18 و يارِد صد و شصت و دو سال بزيست، و خنوخ را آورد. 19 و يارِد بعد از آوردن خَنوخ، هشتصد سال زندگاني كرد و پسران و دختران آورد. 20 و تمامي ايام يارِد، نهصد و شصت و دو سال بود كه مرد. 21 و خنوخ شصت و پنج سال بزيست، و مَتوشالَح را آورد. 22 و خنوخ بعد از آوردن متوشالح، سيصد سال با خدا راه ميرفت و پسران و دختران آورد. 23 و همة ايام خنوخ، سيصد و شصت و پنج سال بود. 24 و خنوخ با خدا راه ميرفت و ناياب شد، زيرا خدا او را برگرفت. 25 و متوشالح صد و هشتاد و هفت سال بزيست، و لَمَك را آورد. 26 و متوشالح بعد از آوردن لَمَك، هفتصد و هشتاد و دو سال زندگاني كرد و پسران و دختران آورد. 27 پس جملة ايام متوشالح، نهصد و شصت و نه سال بود كه مرد. 28 و لَمَك صد و هشتاد و دو سال بزيست، و پسري آورد 29 و وي را نوح نام نهاده گفت: «اين ما را تسلي خواهد داد از اعمال ما و از محنت دستهاي ما از زميني كه خداوند آن را ملعون كرد.» 30 و لَمَك بعد از آوردن نوح، پانصد و نود و پنج سال زندگاني كرد و پسران و دختران آورد. 31 پس تمام ايام لَمَك، هفتصد و هفتاد و هفت سال بود كه مرد.
32 و نوح پانصد ساله بود، پس نوح سام و حام و يافِث را آورد. ترجمه تفسیری اين است شرح پيدايش آدم و نسل او. هنگامي كه خدا خواست انسان را بيافريند، او را شبيه خود آفريد. 2 او انسان را مرد و زن خلق فرموده، آنها را بركت داد و از همان آغاز خلقت، ايشان را «آدم» ناميد.
3و4و5 آدم: وقتي آدم 130 ساله بود، پسرش شيث به دنيا آمد. او شبيه پدرش آدم بود. بعد از تولد شيث، آدم 800 سال ديگر عمر كرد و صاحب پسران و دختران شد. آدم در سن 930 سالگي مرد.
6و7و8 شيث: وقتي شيث 105 ساله بود، پسرش انوش به دنيا آمد. بعد از تولد انوش، شيث 807 سال ديگر عمر كرد و صاحب پسران و دختران شد. شيث در سن 912 سالگي مرد.
9و10و11 انوش: وقتي انوش نود ساله بود، پسرش قينان به دنيا آمد. بعد از تولد قينان، انوش 815 سال ديگر عمر كرد و صاحب پسران و دختران شد. انوش در سن 905 سالگي مرد.
12و13و14 قينان: وقتي قينان هفتاد ساله بود، پسرش مهللئيل به دنيا آمد. بعد از تولد مهللئيل، قينان 840 سال ديگر عمر كرد و صاحب پسران و دختران شد. او در سن 910 سالگي مرد.
15و16و17 مهللئيل: وقتي مهللئيل شصت و پنج ساله بود، پسرش يارد به دنيا آمد. پس از تولد يارد، مهللئيل 830 سال ديگر عمر كرد و صاحب پسران و دختران شد. او در سن 895 سالگي مرد.
18و19و20 يارد: وقتي يارد 162 ساله بود، پسرش خنوخ به دنيا آمد. بعد از تولد خنوخ، يارد 800 سال ديگر عمر كرد و صاحب پسران و دختران شد. يارد در سن 962 سالگي مرد.
21-24 خنوخ: وقتي خنوخ شصت و پنج ساله بود، پسرش متوشالح به دنيا آمد. بعد از تولد متوشالح، خنوخ 300 سال ديگر با خدا زيست.او صاحب پسران و دختراني شد و 365 سال زندگي كرد. خنوخ با خدا ميزيست و خدا او را بحضور خود به بالا برد و ديگر كسي او را نديد.
25و26و27 متوشالح: وقتي متوشالح 187 ساله بود، پسرش لمك به دنيا آمد. بعد از تولد لمك، متوشالح 782 سال ديگر زندگي كرد و صاحب پسران و دختران شد. متوشالح در سن 969 سالگي مرد.
28-31 لمك: وقتي لمك 182 ساله بود، پسرش نوح به دنيا آمد. لمك گفت: «اين پسر، ما را از كار سختِ زراعت كه در اثر لعنت خداوند بر زمين، دامنگير ما شده، آسوده خواهد كرد.» پس لمك اسم او را نوح (يعني «آسودگي») گذاشت. بعد از تولد نوح، لمك 595 سال ديگر عمر كرد و صاحب پسران و دختران شد. او در سن 777 سالگي مرد.
32 نوح: نوح در سن 500 سالگي صاحب سه پسر به نامهاي سام، حام و يافث بود.
راهنما
«كتاب پيدايش آدم» . 5 : 1 - 6 : 8
اين سومين سند از اسنادي است كه كتاب پيدايش را تشكيل ميدهند، و تا پانصدمين سال زندگي نوح را در بر ميگيرد (5 : 32). ممكن است آدم آن را آغاز كرده، خنوخ و متوشالح آن را ادامه داده و نوح تكميل نموده باشد. طبق روايات، احتمال دارد نسخههايي از اين سند و دو سند قبلي بوسيلة نوح بر الواحي گلي نوشته شده، و سپس در «سيپار» مدفون شده باشند.
باب 5 . نسب نامة آدم تا نوح
سن اين افراد به ترتيب زير ثبت شده: آدم 930 سال، شيث 912 سال، انوش 905 سال، قينان 910 سال، مَهللئيل 895 سال، يارد 962 سال، خنوخ 365 سال، متوشالح 969 سال، لمك 777 سال، نوح 950 سال.
سن بالاي اين افراد معمولاً بدين گونه توجيه شده كه گناه تأثير منفي خودرا هنوز بر نژاد بشر كاملاً برجاي نگذاشته بود.
تصور برخي بر اين است كه از آنجا كه اين نسب نامه و آنكه در باب 11 ذكر شده، هر يك شامل 10 نسل هستند، ممكن است مثل نسب نامة عيسي در متي 1، اينها نيز خلاصه شده باشند. ولي فرمول تكراري «... سال زيست و ... را آورد»، مخالف چنين نظريهايي است.
خنوخ . 21 - 24
خنوخ، بهترينِ اين افراد بود. در جامعهاي با شرارت غير قابل توصيف، او «با خدا راه ميرفت.» او كه 622 سال پس از آفرينش آدم بدنيا آمده بود، 308 سال با آدم معاصر بود. 69 سال پيش از تولد نوح، يعني هنگامي كه خنوخ فقط 365 سال داشت، «خدا او را بر گرفت.»
شخص ديگري كه بدين گونه و بدون مردن منتقل شد، ايليا بود (دوم پادشاهان 2).
شايد خدا قصد داشته خنوخ و ايليا نمونهاي باشند از سرنوشت مبارك مقدسيني كه به هنگام بازگشت خداوند هنوز در جسم بسر ميبرند (اول تسالونيكيان 4 : 17).
اعراب افسانهاي داشتند مبني بر اينكه خنوخ نوشتن را اختراع كرد. عهد جديد به نبوتي از خنوخ اشاره ميكند (يهودا 14).
متوشالح . 25 - 27
او پسر خنوخ و مسنترين فرد در ميان اين 10 نفر بود (969 سال). او 243 سال با آدم و 98 سال با سام هم عصر بود، و به اين ترتيب رابطي بود ميان باغ عدن و جهان پس از طوفان. او در سال وقوع طوفان مرد.
نكتة باستانشناختي : عمر طولاني اوليه
«بِروسوس» تاريخ نگار بابلي در 300 ق. م. تاريخ خود را بر اساس آرشيوهاي معبد مردوك نگاشت، كه خود از كتيبههاي قديمي نسخه برداري شده بودند و بسياري از آنها امروزه كشف شدهاند. او در تاريخ خود از ده پادشاه نام ميبرد كه داراي عمر طولاني بودند و پيش از طوفان سلطنت ميكردند، و هر يك از 10000 تا 60000 سال حكومت ميكردند. اين ده پادشاه عبارتند از: آلوروس، آلاپاروس، آيلون، آمِنون، مگالاروس، دائونوس، اودوراكوس، آمِنپسينوس، اُتيارتِس، خيسوتروس. بِروسوس مينويسد: «در زمان خيسوتروس، سيل عظيم جاري شد.»
منشور «وِلد» و كتيبههاي «نيپور»، كه به هر دوره از سلطنت، چندين هزار سال را نسبت ميدهند، از پادشاهان پيش از طوفان بدين گونه نام ميبرند:
الويهم 28000 سال در اريدو سلطنت كرد
الالمار 36000 سال در اريدو سلطنت كرد
اِمِن لوانا 43000 سال در بگورگورو سلطنت كرد
كيچونا 43000 سال در لارسا سلطنت كرد
اِنمِن گالانا 28000 سال در بگورگورو سلطنت كرد
دو موزي 36000 سال در بگورگورو سلطنت كرد
سيب زيانا 28000 سال در لاراك سلطنت كرد
اِمن دورانا 21000 سال در سيپار سلطنت كرد
اوبوراتوم 18000 سال در شوروپاك سلطنت كرد
زين سودو (اوتناپيشتيم) 64000 سال
«سپس طوفان زمين را فرا گرفت.»
اينها بايد همان پادشاهاني باشند كه بروسوس از آنها نام ميبرد، ولي پس از تقسيم زبانها در بابل به نامهاي متفاوت شناخته ميشوند. كتيبههايي كه اين نامها در آنها ذكر شدهاند، پس از شروع دورة تاريخي نوشته شدهاند. بنظر ميرسد كه گذشتگان نيز مثل امروز، بهنگام سخن گفتن از دوران ماقبل تاريخ خودشان وسوسه ميشدند به اندازة زيادي در تواريخ جهان باستان اغراق كنند.
علاوه بر بابليها، پارسيان، مصريان، هندوها، يونانيان و ديگران نيز رواياتي از عمر طولاني ساكنان اولية زمين داشتند. چنين رواياتي چگونه ميتوانستند به وجود آيند، مگر اينكه انسانهاي اوليه در واقع عمر طولاني داشتند؟
نكتة باستان شناختي : حفاري در شهرهاي پيش از طوفان
همة شهرهايي كه در بالا از آنها نام برده شد و شهرهاي پادشاهان پيش از طوفان شناخته ميشوند، بجز بگورگورو، شناخته شدهاند. حفاريهاي انجام شده در ويرانههاي اين شهرها و شهرهاي ديگر پيش از طوفان، بسياري از ويژگيهاي زندگي را در دوران پيش از طوفان آشكار كردهاند و ديدگاهي واقعي از دنياي نخستين بابهاي كتاب پيدايش ارائه كردهاند.
از شهرهاي حفاري شدة پيش از طوفان ميتوان از اريدو، عبيد، اِرِك، شوشا، تپه گاورا، اور، كيش، فاره (شوروپاك)، سيپار (اكد)، لارسا، و يَمدِت نصر نام برد. باستانشناسان در اين ويرانهها به آغاز زندگي ثابت در بابل بسيار نزديك شدهاند.
در ميان آثار باقي مانده در اين ويرانهها از مردم پيش از طوفان، ميتوان به اشياء زير اشاره كرد: ظروف سفالي نقاشي شده، وسايلي از سنگ چخماق، اسباب و وسايل، گلدانهاي فيروزه، تبرهاي مسي، كج بيل، داس، ابزار سنگي، سنگ چخماق، كوارتز، قلاب ماهيگيري، مدلهايي از قايقها، يك كورة زيرزميني، ظروف زيباي شيشهاي، لوازم آرايشي كه زنان ماقبل تاريخ براي پر رنگ كردن ابروها و پلكهايشان از آنها استفاده ميكردند، ويرانههاي آجري معابد كه آنها را قرمز رنگ كرده بودند يا با گچ پوشانده بودند، ظروف سفالي كه بسيار هنرمندانه به طرحهاي هندسي و اَشكال پرندگان منقوش شده بودند، حتي يك ارابه، و پيشرفتهاي معماري كه نشانگر يك «تمدن پيشرفتة شگفت انگيز» هستند.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
6-طوفان نوح
شرارت انسان
و واقع شد كه چون آدميان شروع كردند به زياد شدن بر روي زمين و دختران براي ايشان متولد گرديدند، 2 پسران خدا دختران آدميان را ديدند كه نيكومنظرند، و از هر كدام كه خواستند، زنان براي خويشتن ميگرفتند. 3 و خداوند گفت: «روح من در انسان دائماً داوري نخواهد كرد، زيرا كه او نيز بشر است. ليكن ايام وي صد و بيست سال خواهد بود.» 4 و در آن ايام مردان تنومند در زمين بودند. و بعد از هنگامي كه پسران خدا به دختران آدميان در آمدند و آنها براي ايشان اولاد زاييدند، ايشان جباراني بودند كه در زمان سَلَفْ، مردان نامور شدند. 5 و خداوند ديد كه شرارت انسان در زمين بسيار است، و هر تصور از خيالهاي دل وي دائماً محض شرارت است. 6 و خداوند پشيمان شد كه انسان را بر زميـن ساخته بود، و در دل خود محزون گشت. 7 و خداوند گفـت: «انسـان را كه آفريـدهام، از روي زمين محو سازم، انسان و بهايم و حشرات و پرندگان هوا را، چونكه متأسف شدم از ساختن ايشـان.» 8 اما نـوح در نظـر خداوند التفـات يافـت.
نـوح
9 اين است پيدايش نوح. نوح مردي عادل بود، و در عصر خود كامل. و نوح با خدا راه ميرفت. 10 و نوح سه پسر آورد: سام و حام و يافث. 11 و زمين نيز بنظر خدا فاسد گرديده و زمين از ظلم پرشده بود. 12 و خدا زمين را ديد كه اينك فاسد شده است، زيرا كه تمامي بشر راه خود را بر زمين فاسد كرده بودند.
13 و خدا به نوح گفت: «انتهاي تمامي بشر به حضورم رسيده است، زيرا كه زمين بسبب ايشان پر از ظلم شده است. و اينك من ايشان را با زمين هلاك خواهم ساخت. 14 پس براي خود كشتياي از چوب كوفر بساز، و حُجَرات در كشتي بنا كن و درون و بيرونش را به قير بيندا. 15 و آن را بدين تركيب بساز كه طول كشتي سيصد ذراع باشد، و عرضش پنجاه ذراع و ارتفاع آن سي ذراع. 16 و روشنياي براي كشتي بساز و آن را به ذراعي از بالا تمام كن. و درِ كشتي را در جنب آن بگذار، و طبقات تحتاني و وسطي و فوقاني بساز. 17 زيرا اينك من طوفان آب را بر زمين ميآورم تا هر جسدي را كه روح حيات در آن باشد، از زير آسمان هلاك گردانم. و هر چه بر زمين است، خواهد مرد. 18 لكن عهد خود را با تو استوار ميسازم، و به كشتي در خواهي آمد، تو و پسرانت و زوجهات و ازواج پسرانت با تو. 19 و از جميع حيوانات، از هر ذيجسدي، جفتي از همه به كشتي در خواهي آورد، تا با خويشتن زنده نگاه داري، نر و ماده باشند. 20 از پرندگان به اجناس آنها، و از بهايـم به اجنـاس آنها، و از همة حشـرات زمين به اجناس آنها، دودو از همه نزد تو آينـد تا زنـده نگاه داري. 21 و از هـر آذوقهاي كه خورده شـود، بگير و نـزد خود ذخيـره نما تا براي تو و آنها خوراك باشد.» 22 پس نوح چنين كرد و به هرچـه خـدا او را امر فرمـود، عمل نمـود. ترجمه تفسیری در اين زمان كه تعداد انسانها روي زمين زيادميشد، پسران خدا مجذوب دختران زيباروي انسانها شدند و هر كدام را كه پسنديدند، براي خود به زني گرفتند. 3 آنگاه خداوند فرمود: «روح من هميشه در انسان باقي نخواهد ماند، زيرا او موجودي است فاني و نفساني. پس صد و بيست سال به او فرصت ميدهم تا خود را اصلاح كند.»
4 پس از آنكه پسران خدا و دختران انسانها باهم وصلت نمودند، مرداني غولآسا از آنان به وجود آمدند. اينان دلاوران معروف دوران قديم هستنـد. 5و6 هنگامي كه خداوند ديد مردم غرق در گناهند و دايماً بسوي زشتيها و پليديها ميروند، از آفرينش انسان متأسف و محزون شد.
7 پس خداوند فرمود: «من انساني را كه آفريدهاماز روي زمين محو ميكنم. حتي حيوانات و خزندگان و پرندگان را نيز از بين ميبرم، زيرا از آفريدن آنها متأسف شدم.»
8 اما در اين ميان نوح مورد لطف خداوند قرار گرفت. 9و10 اين است سرگذشت او:
نوح سه پسر داشت به نامهاي سام، حام و يافث. او تنها مرد درستكار و خدا ترس زمان خودش بود و هميشه ميكوشيد مطابق خواست خدا زندگي كند.
11 در اين زمان، افزوني گناه و ظلم در نظر خدا به منتها درجه خود رسيده و دنيا بكلي فاسد شده بود.
12و13 وقتي خدا فساد و شرارت بشر را مشاهده كرد، به نوح فرمود: «تصميم گرفتهام تمام اين مردم را هلاك كنم، زيرا زمين را از شرارت پُر ساختهاند. من آنها را همراه زمين از بين ميبرم.
14 «اما تو، اي نوح، با چوب درخت سرو يك كشتي بساز و در آن اتاقهايي درست كن. درزها و شكافهاي كشتي را با قير بپوشان. 15 آن را طوري بساز كه طولش 300 ذراع، عرضش 50 ذراع و ارتفاع آن 30 ذراع باشد. 16 يك ذراع پايينتر از سقف، پنجرهاي براي روشنايي كشتي بساز. در داخل آن سه طبقه بنا كن و در ورودي كشتي را در پهلوي آن بگذار.
17 «بزودي من سراسر زمين را با آب خواهم پوشانيد تا هر موجود زندهاي كه در آن هست، هلاك گردد. 18 اما با تو عهد ميبندم كه تو را با همسر و پسران و عروسانت در كشتـي سلامت نگـاهدارم. 19و20 از تمام حيوانات، خزندگان و پرندگان يك جفت نر و ماده با خود به داخل كشتي ببر، تا از خطر اين طوفان در امان باشند. 21 همچنين خوراك كافي براي خود و براي تمام موجودات در كشتي ذخيره كن.» 22 نوح تمام اوامر خدا را انجام داد.
راهنما
باب 6 : 1 - 8 . شرارت در دوران پيش از طوفان
«پسران خدا» (6 : 2) : شايد فرشتگان سقوط كرده باشند كه در دوم پطرس 2:4 و يهودا آية 6 احتمالاً به آنها اشاره ميشود، يا رهبران خانوادههاي شيثي كه با اخلاف بيايمان قائن ازدواج كرده بودند. اين ازدواجهاي غير عادي هر چه كه بودند، زمين را از فساد و خشونت پر كردند.
عيسي، طوفان را واقعيتي تاريخي بشمار ميآورد و زمان بازگشت ثانوي خود را به دوران نوح تشبيه ميكرد (متي 24:7-39). وقايعي كه هم اكنون در جهان رخ ميدهند، ما را به اين فكر وا ميدارند كه ممكن است امروزه نيز آن دوران تكرار شوند.
«120 سال» (6 : 3) شايد مهلتي باشد كه پيش از طوفان به انسان داده ميشود. و يا شايد به معني كوتاه كردن طول زندگي نسبت به سنهايي است كه در باب 5 ذكر شده است.
«پيدايش نوح» . 6 : 9 تا 9 : 28
اين چهارمين سند كتاب پيدايش است. اين سند داستان طوفان را چنانكه نوح آنها را حكايت و احتمالاً ثبت كرده، و توسط سام به ابراهيم رسيده است، بازگو ميكند.
باب 6 : 9 - 18 . نوح و كشتي
كشتي حدود 150 متر طول، 25 متر عرض و 15 متر ارتفاع داشت. كشتي داراي سه عرشه بود كه به قسمتهاي مختلف تقسيم شده بودند، و پنجرهاي داشت كه در بالاي آن نصب شده بود. اين كشتي به احتمال قوي از همان اندازهاي برخوردار بوده كه كشتيهاي اقيانوس پيماي كنوني هستند. براي كساني كه در ساحل يك رودخانة عريض زندگي ميكردند، قايق سازي يكي از نخستين دستاوردهاي انسان بود. كتيبههاي خط ميخي حاكي از آن هستند كه در سپيده دم تاريخ، ساكنان بابل بر رودخانهها به رفت و آمد مشغول بودند. بر اساس روايات بابلي، خانة نوح در «فاره»، بر رودخانة فرات و در حدود 70 مايلي محل باغ عدن قرار داشت، به اين ترتيب، قاعدتاً نوح از كودكي با قايق سازي و رفت و آمد بر رودخانه آشنا بوده است.
باب 6 : 19 - 7 : 5 . حيوانات
در 6 : 19 - 21 و 7 : 2 توضيح داده شده كه 7 جفت از حيوانات پاك و تنها يك جفت از هر يك از حيوانات ديگر ميبايست در كشتي مستقر ميشد. برخي چنين حساب كردهاند كه در كشتي 7000 نوع حيوان جا ميگرفتند.
ساختن كشتي، جمعآوري حيوانات و ذخيره كردن غذاي كافي كار بسيار عظيمي بود. نوح و سه پسرش نميتوانستند اين كارها را به تنهايي انجام داده باشند. نوح كه نوة متوشالح و نتيجة خنوخ بود، شايد طبق روايت بابلي پادشاه شهر بوده باشد؛ و ممكن است هزاران نفر را براي اينكار استخدام كرده باشد. و شايد بيشتر مدت 120 سال را مشغول اين كارها بوده (6 : 3)، و بيترديد مورد تمسخر بيوقفة مردم قرار ميگرفته، اما در ايمانش متهور و جسور بوده است (دوم پطرس 2 : 5 ؛ عبرانيان 11 : 7).
شرارت انسان
و واقع شد كه چون آدميان شروع كردند به زياد شدن بر روي زمين و دختران براي ايشان متولد گرديدند، 2 پسران خدا دختران آدميان را ديدند كه نيكومنظرند، و از هر كدام كه خواستند، زنان براي خويشتن ميگرفتند. 3 و خداوند گفت: «روح من در انسان دائماً داوري نخواهد كرد، زيرا كه او نيز بشر است. ليكن ايام وي صد و بيست سال خواهد بود.» 4 و در آن ايام مردان تنومند در زمين بودند. و بعد از هنگامي كه پسران خدا به دختران آدميان در آمدند و آنها براي ايشان اولاد زاييدند، ايشان جباراني بودند كه در زمان سَلَفْ، مردان نامور شدند. 5 و خداوند ديد كه شرارت انسان در زمين بسيار است، و هر تصور از خيالهاي دل وي دائماً محض شرارت است. 6 و خداوند پشيمان شد كه انسان را بر زميـن ساخته بود، و در دل خود محزون گشت. 7 و خداوند گفـت: «انسـان را كه آفريـدهام، از روي زمين محو سازم، انسان و بهايم و حشرات و پرندگان هوا را، چونكه متأسف شدم از ساختن ايشـان.» 8 اما نـوح در نظـر خداوند التفـات يافـت.
نـوح
9 اين است پيدايش نوح. نوح مردي عادل بود، و در عصر خود كامل. و نوح با خدا راه ميرفت. 10 و نوح سه پسر آورد: سام و حام و يافث. 11 و زمين نيز بنظر خدا فاسد گرديده و زمين از ظلم پرشده بود. 12 و خدا زمين را ديد كه اينك فاسد شده است، زيرا كه تمامي بشر راه خود را بر زمين فاسد كرده بودند.
13 و خدا به نوح گفت: «انتهاي تمامي بشر به حضورم رسيده است، زيرا كه زمين بسبب ايشان پر از ظلم شده است. و اينك من ايشان را با زمين هلاك خواهم ساخت. 14 پس براي خود كشتياي از چوب كوفر بساز، و حُجَرات در كشتي بنا كن و درون و بيرونش را به قير بيندا. 15 و آن را بدين تركيب بساز كه طول كشتي سيصد ذراع باشد، و عرضش پنجاه ذراع و ارتفاع آن سي ذراع. 16 و روشنياي براي كشتي بساز و آن را به ذراعي از بالا تمام كن. و درِ كشتي را در جنب آن بگذار، و طبقات تحتاني و وسطي و فوقاني بساز. 17 زيرا اينك من طوفان آب را بر زمين ميآورم تا هر جسدي را كه روح حيات در آن باشد، از زير آسمان هلاك گردانم. و هر چه بر زمين است، خواهد مرد. 18 لكن عهد خود را با تو استوار ميسازم، و به كشتي در خواهي آمد، تو و پسرانت و زوجهات و ازواج پسرانت با تو. 19 و از جميع حيوانات، از هر ذيجسدي، جفتي از همه به كشتي در خواهي آورد، تا با خويشتن زنده نگاه داري، نر و ماده باشند. 20 از پرندگان به اجناس آنها، و از بهايـم به اجنـاس آنها، و از همة حشـرات زمين به اجناس آنها، دودو از همه نزد تو آينـد تا زنـده نگاه داري. 21 و از هـر آذوقهاي كه خورده شـود، بگير و نـزد خود ذخيـره نما تا براي تو و آنها خوراك باشد.» 22 پس نوح چنين كرد و به هرچـه خـدا او را امر فرمـود، عمل نمـود. ترجمه تفسیری در اين زمان كه تعداد انسانها روي زمين زيادميشد، پسران خدا مجذوب دختران زيباروي انسانها شدند و هر كدام را كه پسنديدند، براي خود به زني گرفتند. 3 آنگاه خداوند فرمود: «روح من هميشه در انسان باقي نخواهد ماند، زيرا او موجودي است فاني و نفساني. پس صد و بيست سال به او فرصت ميدهم تا خود را اصلاح كند.»
4 پس از آنكه پسران خدا و دختران انسانها باهم وصلت نمودند، مرداني غولآسا از آنان به وجود آمدند. اينان دلاوران معروف دوران قديم هستنـد. 5و6 هنگامي كه خداوند ديد مردم غرق در گناهند و دايماً بسوي زشتيها و پليديها ميروند، از آفرينش انسان متأسف و محزون شد.
7 پس خداوند فرمود: «من انساني را كه آفريدهاماز روي زمين محو ميكنم. حتي حيوانات و خزندگان و پرندگان را نيز از بين ميبرم، زيرا از آفريدن آنها متأسف شدم.»
8 اما در اين ميان نوح مورد لطف خداوند قرار گرفت. 9و10 اين است سرگذشت او:
نوح سه پسر داشت به نامهاي سام، حام و يافث. او تنها مرد درستكار و خدا ترس زمان خودش بود و هميشه ميكوشيد مطابق خواست خدا زندگي كند.
11 در اين زمان، افزوني گناه و ظلم در نظر خدا به منتها درجه خود رسيده و دنيا بكلي فاسد شده بود.
12و13 وقتي خدا فساد و شرارت بشر را مشاهده كرد، به نوح فرمود: «تصميم گرفتهام تمام اين مردم را هلاك كنم، زيرا زمين را از شرارت پُر ساختهاند. من آنها را همراه زمين از بين ميبرم.
14 «اما تو، اي نوح، با چوب درخت سرو يك كشتي بساز و در آن اتاقهايي درست كن. درزها و شكافهاي كشتي را با قير بپوشان. 15 آن را طوري بساز كه طولش 300 ذراع، عرضش 50 ذراع و ارتفاع آن 30 ذراع باشد. 16 يك ذراع پايينتر از سقف، پنجرهاي براي روشنايي كشتي بساز. در داخل آن سه طبقه بنا كن و در ورودي كشتي را در پهلوي آن بگذار.
17 «بزودي من سراسر زمين را با آب خواهم پوشانيد تا هر موجود زندهاي كه در آن هست، هلاك گردد. 18 اما با تو عهد ميبندم كه تو را با همسر و پسران و عروسانت در كشتـي سلامت نگـاهدارم. 19و20 از تمام حيوانات، خزندگان و پرندگان يك جفت نر و ماده با خود به داخل كشتي ببر، تا از خطر اين طوفان در امان باشند. 21 همچنين خوراك كافي براي خود و براي تمام موجودات در كشتي ذخيره كن.» 22 نوح تمام اوامر خدا را انجام داد.
راهنما
باب 6 : 1 - 8 . شرارت در دوران پيش از طوفان
«پسران خدا» (6 : 2) : شايد فرشتگان سقوط كرده باشند كه در دوم پطرس 2:4 و يهودا آية 6 احتمالاً به آنها اشاره ميشود، يا رهبران خانوادههاي شيثي كه با اخلاف بيايمان قائن ازدواج كرده بودند. اين ازدواجهاي غير عادي هر چه كه بودند، زمين را از فساد و خشونت پر كردند.
عيسي، طوفان را واقعيتي تاريخي بشمار ميآورد و زمان بازگشت ثانوي خود را به دوران نوح تشبيه ميكرد (متي 24:7-39). وقايعي كه هم اكنون در جهان رخ ميدهند، ما را به اين فكر وا ميدارند كه ممكن است امروزه نيز آن دوران تكرار شوند.
«120 سال» (6 : 3) شايد مهلتي باشد كه پيش از طوفان به انسان داده ميشود. و يا شايد به معني كوتاه كردن طول زندگي نسبت به سنهايي است كه در باب 5 ذكر شده است.
«پيدايش نوح» . 6 : 9 تا 9 : 28
اين چهارمين سند كتاب پيدايش است. اين سند داستان طوفان را چنانكه نوح آنها را حكايت و احتمالاً ثبت كرده، و توسط سام به ابراهيم رسيده است، بازگو ميكند.
باب 6 : 9 - 18 . نوح و كشتي
كشتي حدود 150 متر طول، 25 متر عرض و 15 متر ارتفاع داشت. كشتي داراي سه عرشه بود كه به قسمتهاي مختلف تقسيم شده بودند، و پنجرهاي داشت كه در بالاي آن نصب شده بود. اين كشتي به احتمال قوي از همان اندازهاي برخوردار بوده كه كشتيهاي اقيانوس پيماي كنوني هستند. براي كساني كه در ساحل يك رودخانة عريض زندگي ميكردند، قايق سازي يكي از نخستين دستاوردهاي انسان بود. كتيبههاي خط ميخي حاكي از آن هستند كه در سپيده دم تاريخ، ساكنان بابل بر رودخانهها به رفت و آمد مشغول بودند. بر اساس روايات بابلي، خانة نوح در «فاره»، بر رودخانة فرات و در حدود 70 مايلي محل باغ عدن قرار داشت، به اين ترتيب، قاعدتاً نوح از كودكي با قايق سازي و رفت و آمد بر رودخانه آشنا بوده است.
باب 6 : 19 - 7 : 5 . حيوانات
در 6 : 19 - 21 و 7 : 2 توضيح داده شده كه 7 جفت از حيوانات پاك و تنها يك جفت از هر يك از حيوانات ديگر ميبايست در كشتي مستقر ميشد. برخي چنين حساب كردهاند كه در كشتي 7000 نوع حيوان جا ميگرفتند.
ساختن كشتي، جمعآوري حيوانات و ذخيره كردن غذاي كافي كار بسيار عظيمي بود. نوح و سه پسرش نميتوانستند اين كارها را به تنهايي انجام داده باشند. نوح كه نوة متوشالح و نتيجة خنوخ بود، شايد طبق روايت بابلي پادشاه شهر بوده باشد؛ و ممكن است هزاران نفر را براي اينكار استخدام كرده باشد. و شايد بيشتر مدت 120 سال را مشغول اين كارها بوده (6 : 3)، و بيترديد مورد تمسخر بيوقفة مردم قرار ميگرفته، اما در ايمانش متهور و جسور بوده است (دوم پطرس 2 : 5 ؛ عبرانيان 11 : 7).
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
7 طوفان نوح
طوفان نوح
و خداوند به نوح گفت: «تو و تمامي اهل خانهات به كشتي در آييد، زيرا تو را در اين عصر به حضور خود عادل ديدم. 2 و از همة بهايم پاك، هفت هفت، نر و ماده با خود بگير، و از بهايم ناپاك، دودو، نر و ماده، 3 و از پرندگان آسمان نيز هفت هفت، نر و ماده را، تا نسلي بر روي تمام زمين نگاه داري. 4 زيرا كه من بعد از هفت روز ديگر، چهل روز و چهل شب باران ميبارانم، و هر موجودي را كه ساختهام، از روي زمين محو ميسازم.»
5 پس نوح موافق آنچه خداوند او را امر فرموده بود، عمل نمود. 6 و نوح ششصد ساله بود، چون طوفان آب بر زمين آمد. 7 و نوح و پسرانش و زنش و زنان پسرانش با وي از آب طوفان به كشتي در آمدند. 8 از بهايم پاك و از بهايم ناپاك، و از پرندگان و از همة حشرات زمين، 9 دودو، نر و ماده، نزد نوح به كشتي در آمدند، چنانكه خدا نوح را امر كرده بود. 10 و واقع شد بعد از هفت روز كه آب طوفان بر زمين آمد.
11 و در سال ششصد از زندگاني نوح، در روز هفدهم از ماه دوم، در همان روز جميع چشمههاي لجة عظيم شكافته شد، و روزنهاي آسمان گشوده. 12 و باران، چهل روز و چهل شب بر روي زمين ميباريد. 13 در همان روز نوح و پسرانش، سام و حام و يافث، و زوجة نوح و سه زوجة پسرانش، با ايشان داخل كشتي شدند. 14 ايشان و همة حيوانات به اجناس آنها، و همة بهايم به اجناس آنها، و همة حشراتي كه بر زمين ميخزند به اجناس آنها، و همة پرندگان بهاجناس آنها، همة مرغان و همة بالداران. 15 دودو از هر ذي جسدي كه روح حيات دارد، نزد نوح به كشتي در آمدند. 16 و آنهايي كه آمدند نر و ماده از هر ذيجسد آمدند، چنانكه خدا وي را امر فرموده بود. و خداوند در را از عقب او بست.
17 و طوفان چهل روز بر زمين ميآمد، و آب همي افزود و كشتي را برداشت كه از زمين بلند شد. 18 و آب غلبه يافته، بر زمين همي افزود، و كشتي بر سطح آب ميرفت. 19 و آب بر زمين زياد و زياد غلبه يافت، تا آنكه همة كوههاي بلند كه زير تمامي آسمانها بود، مستور شد. 20 پانزده ذراع بالاتر، آب غلبه يافت و كوهها مستورگرديد. 21 و هر ذيجسدي كه بر زمين حركت ميكرد، از پرندگان و بهايم و حيوانات و كل حشرات خزندة بر زمين، و جميع آدميان، مردند. 22 هركه دم روح حيات در بيني او بود، از هر كه در خشكي بود، مرد. 23 و خدا محو كرد هر موجودي را كه بر روي زمين بود، از آدميان و بهايم و حشرات و پرندگان آسمان، پس از زمين محو شدند. و نوح با آنچه همراه وي در كشتي بود فقط باقي ماند. 24 و آب بر زمين صد و پنجاه روز غلبه مييافت. ترجمه تفسیری سپس خداوند به نـوح فرمـود: «تـو و اهـل خانهات داخل كشتي شويد، زيرا در بين همه مردمان اين روزگار فقط تو را درستكار يافتم. 2و3 همراه خود هفت جفت از حيوانات حلال گوشت، هفت جفت از پرندگان و يك جفت از بقيه حيوانات را به درون كشتي ببر، تا بعد از طوفان، نسل آنها روي زمين باقي بماند. 4 پس از يك هفته، به مدت چهل شبانه روز باران فرو خواهم ريخت و هر موجودي را كه به وجود آوردهام، از روي زمين محو خواهـم كرد.»
5 پس نوح هر آنچه را كه خداوند به او امر فرموده بود انجام داد. 6 وقتي كه آن طوفان عظيم بر زمين آمد، نوح ششصد ساله بود. 7 او و همسرش به اتفاق پسران و عروسانش به درون كشتي رفتند تا از خطر طوفان در امان باشند. 8و9 پرندگان و خزندگان و حيوانات نيز، چه حلال گوشت و چه حرام گوشت، همراه او به كشتي رفتند. همانطوري كه خدا فرموده بود، آنها جفت جفت، نر و ماده، داخل كشتي جاي گرفتند.
10و11و12 بعد از يك هفته، هنگامي كه نوح ششصد ساله بود، در روز هفدهم ماه دوم، طوفان شروع شد و چهـل شبانه روز بشـدت باران باريـد. همچنـين همـه آبـهاي زيـرزميني فـوران كرده، بر زمين جـاري شدند.
13 اما روزي كه طوفان شروع شد، نوح و همسر و پسرانش، سام و حام و يافث و زنان آنها داخل كشتي بودند. 14و15 از هر نوع حيوان اهلي و وحشي، پرنده و خزنده نيز يك جفت با آنها بودند. 16 پس از آنكه حيوانات نر و ماده، طبق دستور خدا به نوح، وارد كشتي شدند خداوند درِ كشتي را از عقب آنها بست.
17 به مدت چهل شبانه روز باران سيل آسا ميباريد و بتدريج زمين را ميپوشانيد، تا اينكه كشتي از روي زمين بلند شد. 18 رفته رفته آب آنقدر بالا آمد كه كشتي روي آن شناور گرديد.
19 سرانجام بلندترين كوهها نيز به زير آب فرو رفتند. 20 باران آنقدر باريد كه سطح آب به هفت متر بالاتر از قله كوهها رسيد. 21 همه جاندارانِ روي زمين يعني حيواناتِ اهلي و وحشي، خزندگان و پرندگان، با آدميان هلاك شدند. 22 هر موجودِ زندهاي كه در خشكي بود، نابود گشت. 23 بدينسان خداتمام موجودات زنده را از روي زمين محو كرد، بجز نوح و آناني كه در كشتي همراهش بودند. 24 آب تا صد و پنجاه روز همچنان پهنه زمين را پوشانيده بود.
راهنما
باب 7 : 6 - 8 : 19 . طوفان
«جميع چشمههاي لجة عظيم شكافته شد و روزنههاي آسمان گشوده شد» (7 : 11). ميتوان درة فرات را تنگة نيمكرة شرقي ناميد، يعني جايي كه درياي مديترانه و اقيانوس هند به هم نزديك ميشوند. سرزمين كوهستاني ارمنستان تقريباً شبيه يك جزيره است كه در شمال آن درياچة خزر و درياي سياه، در غرب آن مديترانه، و در جنوب آن خليج فارس و اقيانوس هند قرار دارند. يك نشست ناگهاني و عظيم منطقه باعث ميشد كه آبهاي اين درياها به داخل منطقه بريزد، و در همان حال، باران نيز از آسمان ميباريد.
وسعت طوفان
«همة كوههاي بلند كه زير تمامي آسمانها بود، مستور شد. و هر ذيجسدي كه بر زمين حركت ميكرد ... مُـردند» (7 : 19 و 21). بيترديد، اين همان شيوهاي است كه به آن، سام داستان سيل را براي فرزندان و نوههايش حكايت كرد يا نوشت. او داستان را همان گونه تعريف كرد كه خود ديده بود. آيا بايد داستان او را بر اساس جغرافياي زمان خودش تعبير كنيم يا جغرافياي زمان حاضر؟ همة نژاد بشري، بجز نوح و خانوادهاش از بين رفتند. براي نابود كردن بشريت، لازم بود سيل فقط آن اندازه از زمين را بپوشاند كه مسكوني بود. اگر گفتة كتابمقدس را بپذيريم، پس از آدم يعني نخستين انسان، تنها ده نسل زندگي كرده بودند. چگونه ميشد كه يك خانواده در ده نسل و با روشهاي ابتدايي مسافرت، بتوانند همة زمين را پر سازند؟ به احتمال زياد، بشر از منطقة فرات زياد دور نشده بود.
زمان در كشتي
نوح 7 روز پيش از شروع بارندگي وارد كشتي شد (7 : 4 و 10). بارندگي در هفدهمين روز از ماه دوم ششصدمين سال زندگي نوح آغاز شد (7 : 11). 40 روز باران باريد (7 : 12). آب 150 روز زمين را پوشانده بود (7 : 24 ؛ 8 : 3). كشتي در روز هفدهم ماه هفتم بر خشكي قرار گرفت (8 : 4). دَرِ كشتي در روز اول ماه اول از ششصد و يكمين سال زندگي نوح گشوده شد (8 : 13). آنها در روز 27 از ماه دوم از كشتي خارج شدند (8 : 14 - 19). يك سال و هفده روز در كشتي: 5 ماه شناور بر آب، و 7 ماه بر روي كوه.
كوه آرارات
كشتي شناور بر آب، بيش از 500 مايل از نقطة شروع حركتش دور شد و سرانجام بر قلهاي بنام آرارات در كوههاي ارمنستان قرار گرفت؛ اين قله حدوداً در 12 كيلومتري شمال نينوا قرار دارد و ارتفاع آن 5165 متر است. در پاي اين كوه شهري بنام نخوانا يا نخجوان قرار دارد كه ادعا ميشود مقبرة نوح در آن است. نام اين شهر به معني «نوح در اينجا ساكن شد» است.
طوفان نوح
و خداوند به نوح گفت: «تو و تمامي اهل خانهات به كشتي در آييد، زيرا تو را در اين عصر به حضور خود عادل ديدم. 2 و از همة بهايم پاك، هفت هفت، نر و ماده با خود بگير، و از بهايم ناپاك، دودو، نر و ماده، 3 و از پرندگان آسمان نيز هفت هفت، نر و ماده را، تا نسلي بر روي تمام زمين نگاه داري. 4 زيرا كه من بعد از هفت روز ديگر، چهل روز و چهل شب باران ميبارانم، و هر موجودي را كه ساختهام، از روي زمين محو ميسازم.»
5 پس نوح موافق آنچه خداوند او را امر فرموده بود، عمل نمود. 6 و نوح ششصد ساله بود، چون طوفان آب بر زمين آمد. 7 و نوح و پسرانش و زنش و زنان پسرانش با وي از آب طوفان به كشتي در آمدند. 8 از بهايم پاك و از بهايم ناپاك، و از پرندگان و از همة حشرات زمين، 9 دودو، نر و ماده، نزد نوح به كشتي در آمدند، چنانكه خدا نوح را امر كرده بود. 10 و واقع شد بعد از هفت روز كه آب طوفان بر زمين آمد.
11 و در سال ششصد از زندگاني نوح، در روز هفدهم از ماه دوم، در همان روز جميع چشمههاي لجة عظيم شكافته شد، و روزنهاي آسمان گشوده. 12 و باران، چهل روز و چهل شب بر روي زمين ميباريد. 13 در همان روز نوح و پسرانش، سام و حام و يافث، و زوجة نوح و سه زوجة پسرانش، با ايشان داخل كشتي شدند. 14 ايشان و همة حيوانات به اجناس آنها، و همة بهايم به اجناس آنها، و همة حشراتي كه بر زمين ميخزند به اجناس آنها، و همة پرندگان بهاجناس آنها، همة مرغان و همة بالداران. 15 دودو از هر ذي جسدي كه روح حيات دارد، نزد نوح به كشتي در آمدند. 16 و آنهايي كه آمدند نر و ماده از هر ذيجسد آمدند، چنانكه خدا وي را امر فرموده بود. و خداوند در را از عقب او بست.
17 و طوفان چهل روز بر زمين ميآمد، و آب همي افزود و كشتي را برداشت كه از زمين بلند شد. 18 و آب غلبه يافته، بر زمين همي افزود، و كشتي بر سطح آب ميرفت. 19 و آب بر زمين زياد و زياد غلبه يافت، تا آنكه همة كوههاي بلند كه زير تمامي آسمانها بود، مستور شد. 20 پانزده ذراع بالاتر، آب غلبه يافت و كوهها مستورگرديد. 21 و هر ذيجسدي كه بر زمين حركت ميكرد، از پرندگان و بهايم و حيوانات و كل حشرات خزندة بر زمين، و جميع آدميان، مردند. 22 هركه دم روح حيات در بيني او بود، از هر كه در خشكي بود، مرد. 23 و خدا محو كرد هر موجودي را كه بر روي زمين بود، از آدميان و بهايم و حشرات و پرندگان آسمان، پس از زمين محو شدند. و نوح با آنچه همراه وي در كشتي بود فقط باقي ماند. 24 و آب بر زمين صد و پنجاه روز غلبه مييافت. ترجمه تفسیری سپس خداوند به نـوح فرمـود: «تـو و اهـل خانهات داخل كشتي شويد، زيرا در بين همه مردمان اين روزگار فقط تو را درستكار يافتم. 2و3 همراه خود هفت جفت از حيوانات حلال گوشت، هفت جفت از پرندگان و يك جفت از بقيه حيوانات را به درون كشتي ببر، تا بعد از طوفان، نسل آنها روي زمين باقي بماند. 4 پس از يك هفته، به مدت چهل شبانه روز باران فرو خواهم ريخت و هر موجودي را كه به وجود آوردهام، از روي زمين محو خواهـم كرد.»
5 پس نوح هر آنچه را كه خداوند به او امر فرموده بود انجام داد. 6 وقتي كه آن طوفان عظيم بر زمين آمد، نوح ششصد ساله بود. 7 او و همسرش به اتفاق پسران و عروسانش به درون كشتي رفتند تا از خطر طوفان در امان باشند. 8و9 پرندگان و خزندگان و حيوانات نيز، چه حلال گوشت و چه حرام گوشت، همراه او به كشتي رفتند. همانطوري كه خدا فرموده بود، آنها جفت جفت، نر و ماده، داخل كشتي جاي گرفتند.
10و11و12 بعد از يك هفته، هنگامي كه نوح ششصد ساله بود، در روز هفدهم ماه دوم، طوفان شروع شد و چهـل شبانه روز بشـدت باران باريـد. همچنـين همـه آبـهاي زيـرزميني فـوران كرده، بر زمين جـاري شدند.
13 اما روزي كه طوفان شروع شد، نوح و همسر و پسرانش، سام و حام و يافث و زنان آنها داخل كشتي بودند. 14و15 از هر نوع حيوان اهلي و وحشي، پرنده و خزنده نيز يك جفت با آنها بودند. 16 پس از آنكه حيوانات نر و ماده، طبق دستور خدا به نوح، وارد كشتي شدند خداوند درِ كشتي را از عقب آنها بست.
17 به مدت چهل شبانه روز باران سيل آسا ميباريد و بتدريج زمين را ميپوشانيد، تا اينكه كشتي از روي زمين بلند شد. 18 رفته رفته آب آنقدر بالا آمد كه كشتي روي آن شناور گرديد.
19 سرانجام بلندترين كوهها نيز به زير آب فرو رفتند. 20 باران آنقدر باريد كه سطح آب به هفت متر بالاتر از قله كوهها رسيد. 21 همه جاندارانِ روي زمين يعني حيواناتِ اهلي و وحشي، خزندگان و پرندگان، با آدميان هلاك شدند. 22 هر موجودِ زندهاي كه در خشكي بود، نابود گشت. 23 بدينسان خداتمام موجودات زنده را از روي زمين محو كرد، بجز نوح و آناني كه در كشتي همراهش بودند. 24 آب تا صد و پنجاه روز همچنان پهنه زمين را پوشانيده بود.
راهنما
باب 7 : 6 - 8 : 19 . طوفان
«جميع چشمههاي لجة عظيم شكافته شد و روزنههاي آسمان گشوده شد» (7 : 11). ميتوان درة فرات را تنگة نيمكرة شرقي ناميد، يعني جايي كه درياي مديترانه و اقيانوس هند به هم نزديك ميشوند. سرزمين كوهستاني ارمنستان تقريباً شبيه يك جزيره است كه در شمال آن درياچة خزر و درياي سياه، در غرب آن مديترانه، و در جنوب آن خليج فارس و اقيانوس هند قرار دارند. يك نشست ناگهاني و عظيم منطقه باعث ميشد كه آبهاي اين درياها به داخل منطقه بريزد، و در همان حال، باران نيز از آسمان ميباريد.
وسعت طوفان
«همة كوههاي بلند كه زير تمامي آسمانها بود، مستور شد. و هر ذيجسدي كه بر زمين حركت ميكرد ... مُـردند» (7 : 19 و 21). بيترديد، اين همان شيوهاي است كه به آن، سام داستان سيل را براي فرزندان و نوههايش حكايت كرد يا نوشت. او داستان را همان گونه تعريف كرد كه خود ديده بود. آيا بايد داستان او را بر اساس جغرافياي زمان خودش تعبير كنيم يا جغرافياي زمان حاضر؟ همة نژاد بشري، بجز نوح و خانوادهاش از بين رفتند. براي نابود كردن بشريت، لازم بود سيل فقط آن اندازه از زمين را بپوشاند كه مسكوني بود. اگر گفتة كتابمقدس را بپذيريم، پس از آدم يعني نخستين انسان، تنها ده نسل زندگي كرده بودند. چگونه ميشد كه يك خانواده در ده نسل و با روشهاي ابتدايي مسافرت، بتوانند همة زمين را پر سازند؟ به احتمال زياد، بشر از منطقة فرات زياد دور نشده بود.
زمان در كشتي
نوح 7 روز پيش از شروع بارندگي وارد كشتي شد (7 : 4 و 10). بارندگي در هفدهمين روز از ماه دوم ششصدمين سال زندگي نوح آغاز شد (7 : 11). 40 روز باران باريد (7 : 12). آب 150 روز زمين را پوشانده بود (7 : 24 ؛ 8 : 3). كشتي در روز هفدهم ماه هفتم بر خشكي قرار گرفت (8 : 4). دَرِ كشتي در روز اول ماه اول از ششصد و يكمين سال زندگي نوح گشوده شد (8 : 13). آنها در روز 27 از ماه دوم از كشتي خارج شدند (8 : 14 - 19). يك سال و هفده روز در كشتي: 5 ماه شناور بر آب، و 7 ماه بر روي كوه.
كوه آرارات
كشتي شناور بر آب، بيش از 500 مايل از نقطة شروع حركتش دور شد و سرانجام بر قلهاي بنام آرارات در كوههاي ارمنستان قرار گرفت؛ اين قله حدوداً در 12 كيلومتري شمال نينوا قرار دارد و ارتفاع آن 5165 متر است. در پاي اين كوه شهري بنام نخوانا يا نخجوان قرار دارد كه ادعا ميشود مقبرة نوح در آن است. نام اين شهر به معني «نوح در اينجا ساكن شد» است.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
8 طوفان نوح
ترجمه قدیمی(کتاب پیدایش) و خدا نوح و همة حيوانات و همةبهايمي را كه با وي در كشتي بودند، بياد آورد. و خدا بادي بر زمين وزانيد و آب ساكن گرديد. 2 و چشمههاي لجه و روزنهاي آسمان بسته شد، و باران از آسمان باز ايستاد. 3 و آب رفتهرفته از روي زمين برگشت. و بعد از انقضاي صد و پنجاه روز، آب كم شد، 4 و روز هفدهم از ماه هفتم، كشتي بر كوههاي آرارات قرار گرفت. 5 و تا ماه دهم، آب رفتهرفته كمتر ميشد، و در روز اول از ماه دهم، قلههاي كوهها ظاهر گرديد. 6 و واقع شد بعد از چهل روز كه نوح دريچةكشتي را كه ساخته بود، باز كرد. 7 و زاغ را رها كرد. او بيرون رفته، در تردد ميبود تا آب از زمين خشك شد. 8 پس كبوتر را از نزد خود رها كرد تا ببيند كه آيا آب از روي زمين كم شده است. 9 اما كبوتر چون نشيمني براي كف پاي خود نيافت، زيرا كه آب در تمام روي زمين بود، نزد وي به كشتي برگشت. پس دست خود را دراز كرد و آن را گرفته نزد خود به كشتي در آورد. 10 و هفت روز ديگر نيز درنگ كرده، باز كبوتر را از كشتي رها كرد. 11 و در وقت عصر، كبوتر نزد وي برگشت، و اينك برگ زيتون تازه در منقار وي است. پس نوح دانست كه آب از روي زمين كم شده است. 12 و هفت روز ديگر نيز توقف نموده، كبوتر را رها كرد، و او ديگر نزد وي برنگشت.
13 و در سال ششصد و يكم در روز اول از ماه اول، آب از روي زمين خشك شد. پس نوح پوشش كشتي را برداشته، نگريست، و اينك روي زمين خشك بود. 14 و در روز بيست و هفتم از ماه دوم، زمين خشك شد. 15 آنگاه خدا نوح را مخاطب ساخته، گفت: 16 «از كشتي بيرون شو، تو و زوجهات و پسرانت و ازواج پسرانت با تو. 17 و همة حيواناتي را كه نزد خود داري، هر ذيجسدي را از پرندگان و بهايم و كل حشرات خزندة بر زمين، با خود بيرون آور، تا بر زمين منتشر شده، در جهان بارور و كثير شوند.» 18 پس نوح و پسران او و زنش و زنان پسرانش، با وي بيرون آمدند. 19 و همة حيوانات و همة حشرات و همة پرندگان، و هر چه بر زمين حركت ميكند، به اجناس آنها، از كشتي به در شدند. 20 و نوح مذبحي براي خداوند بنا كرد، و از هر بهيمة پاك و از هر پرندة پاك گرفته، قربانيهاي سوختني بر مذبح گذرانيد. 21 و خداوند بوي خوش بوييد وخداوند در دل خود گفت: «بعد از اين ديگر زمين را بسبب انسان لعنت نكنم، زيرا كه خيال دل انسان از طفوليت بد است، و بار ديگر همة حيوانات را هلاك نكنم، چنانكه كردم. 22 مادامي كه جهان باقي است، زرع و حصاد، و سرما و گرما، و زمستان و تابستان، و روز و شب موقوف نخواهد شد.» ترجمه تفسیری اما خـدا، نـوح و حيوانات درون كشتي را فراموش نكرده بود. او بادي بر سطح آبها وزانيد و سيلاب كمكم كاهش يافت. 2 آبهاي زيرزمينـي از فوران بـاز ايستادنـد و باران قطع شـد. 3و4 آب رفتهرفته فرو نشست تا اينكه كشتي صد و پنجاه روز پس از شروع طوفان روي كوههاي آرارات قرار گرفت. 5 سه ماه بعد قلههاي كوهها نيز نمايان شدند. 6و7 پس از گذشت چهل روز، نوح پنجره كشتي را گشود و كلاغي رها كرد، ولي كلاغ به داخل كشتي باز نگشت، بلكه به اين سو و آن سو پرواز كرد تا زمين خشك شد. 8 پس از آن، كبوتري رها كرد تا ببيند آيا كبوتر ميتواند زمين خشكي براي نشستن پيدا كند. 9 اما كبوتر جايي را نيافت، زيرا هنوز آب بر سطح زمين بود. وقتي كبوتر برگشت، نوح دست خود را دراز كرد و كبوتر را گرفت و به داخل كشتي برد.
10 نوح هفت روز ديگر صبر كرد و بار ديگر همان كبوتر را رها نمود. 11 اين بار، هنگام غروب آفتاب، كبوتر در حالي كه برگ زيتون تازهاي به منقار داشت، نزد نوح بازگشت. پس نوح فهميد كه در بيشتر نقاط، آب فرو نشسته است. 12 يك هفته بعد، نوح باز همان كبوتر را رها كرد، ولي اين بار كبوتر باز نگشت.
13 يك ماه پس از رها كردن كبوتر، نوح پوشش كشتي را برداشت و به بيرون نگريست و ديد كه سطح زمين خشك شده است. 14 هشت هفته ديگر هم گذشت و سرانجام همه جا خشك شد. 15و16 در اين هنگام خدا به نوح فرمود: «اينك زمان آن رسيده كه همه از كشتي خارج شويد. 17 تمام حيوانات، پرندگان و خزندگان را رها كن تا توليد مثل كنند و برروي زمين زياد شوند.» 18و19 پس نوح با همسر و پسران و عروسانش از كشتي بيرون آمد. تمام حيوانات و خزندگان و پرندگان نيز دسته دسته از كشتي خارج شدند.
20 آنگاه نوح قربانگاهي براي خداوند ساخت و ازهر حيوان و پرنده حلال گوشت بر آن قرباني كرد. 21 خداوند از اين عمل نوح خشنود گرديد و با خود گفت: «من بار ديگر زمين را بخاطر انسان كه دلش از كودكي بطرف گناه متمايل است، لعنت نخواهم كرد و اين چنين تمام موجودات زنده را از بين نخواهم برد. 22 تا زماني كه جهان باقي است، كشت و زرع، سرما و گرما، زمستان و تابستان، و روز و شب همچنان برقرار خواهد بود.»
راهنما
باب 8 : 20 - 9 : 17 . رنگين كمان
شايد سيل موجب پديد آمدن هواي بسيار تميزي شد كه در آن، رنگين كمان بوضوح ديده ميشد. و خدا آن را بعنوان نشانة عهد خود با بشريت تعيين كرد، مبني بر اينكه ديگر پس از آن چنين طوفاني نباشد (9 : 8 - 17). نابودي بعدي زمين در اثر آتش خواهد بود (دوم پطرس 3 : 7).
ترجمه قدیمی(کتاب پیدایش) و خدا نوح و همة حيوانات و همةبهايمي را كه با وي در كشتي بودند، بياد آورد. و خدا بادي بر زمين وزانيد و آب ساكن گرديد. 2 و چشمههاي لجه و روزنهاي آسمان بسته شد، و باران از آسمان باز ايستاد. 3 و آب رفتهرفته از روي زمين برگشت. و بعد از انقضاي صد و پنجاه روز، آب كم شد، 4 و روز هفدهم از ماه هفتم، كشتي بر كوههاي آرارات قرار گرفت. 5 و تا ماه دهم، آب رفتهرفته كمتر ميشد، و در روز اول از ماه دهم، قلههاي كوهها ظاهر گرديد. 6 و واقع شد بعد از چهل روز كه نوح دريچةكشتي را كه ساخته بود، باز كرد. 7 و زاغ را رها كرد. او بيرون رفته، در تردد ميبود تا آب از زمين خشك شد. 8 پس كبوتر را از نزد خود رها كرد تا ببيند كه آيا آب از روي زمين كم شده است. 9 اما كبوتر چون نشيمني براي كف پاي خود نيافت، زيرا كه آب در تمام روي زمين بود، نزد وي به كشتي برگشت. پس دست خود را دراز كرد و آن را گرفته نزد خود به كشتي در آورد. 10 و هفت روز ديگر نيز درنگ كرده، باز كبوتر را از كشتي رها كرد. 11 و در وقت عصر، كبوتر نزد وي برگشت، و اينك برگ زيتون تازه در منقار وي است. پس نوح دانست كه آب از روي زمين كم شده است. 12 و هفت روز ديگر نيز توقف نموده، كبوتر را رها كرد، و او ديگر نزد وي برنگشت.
13 و در سال ششصد و يكم در روز اول از ماه اول، آب از روي زمين خشك شد. پس نوح پوشش كشتي را برداشته، نگريست، و اينك روي زمين خشك بود. 14 و در روز بيست و هفتم از ماه دوم، زمين خشك شد. 15 آنگاه خدا نوح را مخاطب ساخته، گفت: 16 «از كشتي بيرون شو، تو و زوجهات و پسرانت و ازواج پسرانت با تو. 17 و همة حيواناتي را كه نزد خود داري، هر ذيجسدي را از پرندگان و بهايم و كل حشرات خزندة بر زمين، با خود بيرون آور، تا بر زمين منتشر شده، در جهان بارور و كثير شوند.» 18 پس نوح و پسران او و زنش و زنان پسرانش، با وي بيرون آمدند. 19 و همة حيوانات و همة حشرات و همة پرندگان، و هر چه بر زمين حركت ميكند، به اجناس آنها، از كشتي به در شدند. 20 و نوح مذبحي براي خداوند بنا كرد، و از هر بهيمة پاك و از هر پرندة پاك گرفته، قربانيهاي سوختني بر مذبح گذرانيد. 21 و خداوند بوي خوش بوييد وخداوند در دل خود گفت: «بعد از اين ديگر زمين را بسبب انسان لعنت نكنم، زيرا كه خيال دل انسان از طفوليت بد است، و بار ديگر همة حيوانات را هلاك نكنم، چنانكه كردم. 22 مادامي كه جهان باقي است، زرع و حصاد، و سرما و گرما، و زمستان و تابستان، و روز و شب موقوف نخواهد شد.» ترجمه تفسیری اما خـدا، نـوح و حيوانات درون كشتي را فراموش نكرده بود. او بادي بر سطح آبها وزانيد و سيلاب كمكم كاهش يافت. 2 آبهاي زيرزمينـي از فوران بـاز ايستادنـد و باران قطع شـد. 3و4 آب رفتهرفته فرو نشست تا اينكه كشتي صد و پنجاه روز پس از شروع طوفان روي كوههاي آرارات قرار گرفت. 5 سه ماه بعد قلههاي كوهها نيز نمايان شدند. 6و7 پس از گذشت چهل روز، نوح پنجره كشتي را گشود و كلاغي رها كرد، ولي كلاغ به داخل كشتي باز نگشت، بلكه به اين سو و آن سو پرواز كرد تا زمين خشك شد. 8 پس از آن، كبوتري رها كرد تا ببيند آيا كبوتر ميتواند زمين خشكي براي نشستن پيدا كند. 9 اما كبوتر جايي را نيافت، زيرا هنوز آب بر سطح زمين بود. وقتي كبوتر برگشت، نوح دست خود را دراز كرد و كبوتر را گرفت و به داخل كشتي برد.
10 نوح هفت روز ديگر صبر كرد و بار ديگر همان كبوتر را رها نمود. 11 اين بار، هنگام غروب آفتاب، كبوتر در حالي كه برگ زيتون تازهاي به منقار داشت، نزد نوح بازگشت. پس نوح فهميد كه در بيشتر نقاط، آب فرو نشسته است. 12 يك هفته بعد، نوح باز همان كبوتر را رها كرد، ولي اين بار كبوتر باز نگشت.
13 يك ماه پس از رها كردن كبوتر، نوح پوشش كشتي را برداشت و به بيرون نگريست و ديد كه سطح زمين خشك شده است. 14 هشت هفته ديگر هم گذشت و سرانجام همه جا خشك شد. 15و16 در اين هنگام خدا به نوح فرمود: «اينك زمان آن رسيده كه همه از كشتي خارج شويد. 17 تمام حيوانات، پرندگان و خزندگان را رها كن تا توليد مثل كنند و برروي زمين زياد شوند.» 18و19 پس نوح با همسر و پسران و عروسانش از كشتي بيرون آمد. تمام حيوانات و خزندگان و پرندگان نيز دسته دسته از كشتي خارج شدند.
20 آنگاه نوح قربانگاهي براي خداوند ساخت و ازهر حيوان و پرنده حلال گوشت بر آن قرباني كرد. 21 خداوند از اين عمل نوح خشنود گرديد و با خود گفت: «من بار ديگر زمين را بخاطر انسان كه دلش از كودكي بطرف گناه متمايل است، لعنت نخواهم كرد و اين چنين تمام موجودات زنده را از بين نخواهم برد. 22 تا زماني كه جهان باقي است، كشت و زرع، سرما و گرما، زمستان و تابستان، و روز و شب همچنان برقرار خواهد بود.»
راهنما
باب 8 : 20 - 9 : 17 . رنگين كمان
شايد سيل موجب پديد آمدن هواي بسيار تميزي شد كه در آن، رنگين كمان بوضوح ديده ميشد. و خدا آن را بعنوان نشانة عهد خود با بشريت تعيين كرد، مبني بر اينكه ديگر پس از آن چنين طوفاني نباشد (9 : 8 - 17). نابودي بعدي زمين در اثر آتش خواهد بود (دوم پطرس 3 : 7).
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
9 عهد خدا با نوح
عهد خدا
و خدا، نوح و پسرانش را بركت داده،بديشان گفت: «بارور و كثير شويد و زمين را پر سازيد. 2 و خوف شما و هيبت شما بر همة حيوانات زمين و بر همة پرندگان آسمان، و بر هر چه بر زمين ميخزد، و بر همة ماهيان دريا خواهد بود؛ به دست شما تسليم شدهاند. 3 و هر جنبندهاي كه زندگي دارد، براي شما طعام باشد. همه را چون علف سبز به شما دادم، 4 مگر گوشت را با جانش كه خون او باشد، مخوريد. 5 و هر آينه انتقام خون شما را براي جان شما خواهم گرفت. از دست هر حيوان آن را خواهم گرفت. و از دست انسان، انتقام جان انسان را از دست برادرش خواهم گرفت. 6 هر كه خون انسان ريزد، خون وي به دست انسان ريخته شود، زيرا خدا انسان را به صورت خود ساخت. 7 و شما بارور و كثير شويد، و در زمين منتشر شده، در آن بيفزاييد.» 8 و خدا نوح و پسرانش را با وي خطاب كرده، گفت: 9 «اينك من عهد خود را با شما و بعد از شما با ذريت شما استوار سازم، 10 و با همة جانوراني كه با شما باشند، از پرندگان و بهايم وهمة حيوانات زمين با شما، با هر چه از كشتي بيرون آمد، حتي جميع حيوانات زمين. 11 عهد خود را با شما استوار ميگردانم كه بار ديگر هر ذيجسد از آب طوفان هلاك نشود، و طوفان بعد از اين نباشد تا زمين را خراب كند.»
12 و خدا گفت: «اينست نشان عهدي كه من ميبندم، در ميان خود و شما، و همة جانوراني كه با شما باشند، نسلاً بعد نسل تا به ابد: 13 قوس خود را در ابر ميگذارم، و نشان آن عهدي كه در ميان من و جهان است، خواهد بود. 14 و هنگامي كه ابر را بالاي زمين گسترانم، و قوس در ابر ظاهر شود، 15 آنگاه عهد خود را كه در ميان من و شما و همة جانوران ذيجسد ميباشد، بياد خواهم آورد. و آب طوفان ديگر نخواهد بود تا هر ذيجسدي را هلاك كند. 16 و قوس در ابر خواهد بود، و آن را خواهم نگريست تا بياد آورم آن عهد جاوداني را كه در ميان خدا و همة جانوران است، از هر ذيجسدي كه بر زمين است.» 17 و خدا به نوح گفت: «اين است نشان عهدي كه استوار ساختم در ميان خود و هر ذيجسدي كه بر زمين است.»
پسران نوح
18 و پسران نوح كه از كشتي بيرون آمدند، سام و حام و يافث بودند. و حام پدر كنعان است. 19 اينانند سه پسر نوح، و از ايشان تمامي جهان منشعب شد.
20 و نوح به فلاحت زمين شروع كرد، و تاكستاني غرس نمود. 21 و شراب نوشيده، مستشد، و در خيمة خود عريان گرديد. 22 و حام، پدر كنعان، برهنگي پدر خود را ديد و دو برادر خود را بيرون خبر داد. 23 و سام و يافث، ردا را گرفته، بر كتف خود انداختند، و پسپس رفته، برهنگي پدر خود را پوشانيدند. و روي ايشان باز پس بود كه برهنگي پدر خود را نديدند. 24 و نوح از مستي خود به هوش آمده، دريافت كه پسر كهترش با وي چه كرده بود. 25 پس گفت: «كنعان ملعون باد! برادران خود را بندة بندگان باشد.» 26 و گفت: «متبارك باد يهوه خداي سام! و كنعان، بندة او باشد. 27 خدا يافث را وسعت دهد، و در خيمههاي سام ساكن شود، و كنعان بندة او باشد.»
28 و نوح بعد از طوفان، سيصد و پنجاه سال زندگاني كرد. 29 پس جملة ايام نوح نهصد و پنجاه سال بود كه مرد. ترجمه تفسیری خدا، نوح و پسرانش را بركت داد وبه ايشان فرمود: «بارور و زياد شويد و زمين را پُر سازيد. 2و3 همه حيوانات و خزندگان زمين، پرندگان هوا و ماهيان دريا از شما خواهند ترسيد، زيرا همه آنها را زير سلطه شما قرار دادهام و شما ميتوانيد علاوه بر غلات و سبزيجات، از گوشت آنها نيز براي خوراك استفاده كنيد. 4 اما گوشت را با خونش كه بدان حيات ميبخشد نخوريد. 5و6 كُشتن انسان جايز نيست، زيرا انسان شبيه خداآفريده شده است. هر حيواني كه انساني را بكُشد بايد كشته شود. هر انساني هم كه انسان ديگري را به قتل برساند، بايد به دست انسان كشته شود. 7 و اما شما، فرزندان زياد توليد كنيد و زمين را پُر سازيد.»
8 سپس خدا به نوح و پسرانش فرمود: 9و10و11 «من با شما و با نسلهاي آينده شما و حتي با تمام حيوانات، پرندگان و خزندگان عهد ميبندم كه بعد از اين هرگز موجودات زنده را بوسيله طوفان هلاك نكنم و زمين را نيز ديگر بر اثر طوفان خراب ننمايم. 12 اين است نشان عهد جاوداني من: 13 رنگينكمان خود را در ابـرها ميگذارم و اين نشان عهدي خواهد بود كه من با جهان بستهام. 14 وقتي ابرها را بالاي زمين بگسترانم و رنگين كمان ديده شود، 15 آنگاه قولي را كه به شما و تمام جانداران دادهام به يـاد خواهم آورد و ديگرهرگز تمام موجودات زنده بوسيله طوفان هلاك نخواهند شد. 16و17 آري، رنگين كمان نشانه عهد من است با تمام موجودات زنده روي زمين.»
18 سه پسر نوح كه از كشتي خارج شدند، سام و حام و يافث بودند. (حام پدر قوم كنعان است.) 190 هـمه مـلل دنـيا از سـه پسـر نوح به وجـود آمـدنـد.
20و21 نوح به كار كشاورزي مشغول شد و تاكستاني غرس نمود. روزي كه شراب زياد نوشيده بود، در حالت مستي در خيمهاش برهنه خوابيد. 22 حام، پدر كنعان، برهنگي پدر خود را ديد و بيرون رفته به دو برادرش خبر داد. 23 سام و يافث با شنيدن اين خبر، ردايي روي شانههاي خود انداخته عقب عقب بطرف پدرشان رفتند تا برهنگي او را نبينند. سپس او را با آن ردا پوشانيدند. 24و25 وقتي نوح به حال عادي برگشت و فهميد كه حام چه كرده است، گفت:
«كنعان ملعون باد.
برادران خود را بنده بندگان باشد.
26و27 خداوند سام را بركت دهد و كنعان بنده او باشد.
خدا يافث را بركت دهد و او را شريك سعادت سام گرداند،
و كنعان بنده او باشد.»
28 پس از طوفان، نوح 350 سال ديگر عمر كرد 29 و در سن 950 سالگي وفات يافت.
راهنما
باب 8 : 20 - 9 : 17 . رنگين كمان
شايد سيل موجب پديد آمدن هواي بسيار تميزي شد كه در آن، رنگين كمان بوضوح ديده ميشد. و خدا آن را بعنوان نشانة عهد خود با بشريت تعيين كرد، مبني بر اينكه ديگر پس از آن چنين طوفاني نباشد (9 : 8 - 17). نابودي بعدي زمين در اثر آتش خواهد بود (دوم پطرس 3 : 7).
باب 9 : 18 - 28 . نبوت نوح
ذريّت حام نژادهاي بنده خواهند بود؛ ذريّت سام صاحب معرفت خداي حقيقي خواهند بود؛ ذريّت يافث بيشترين سهم را از جهان خواهند برد، و بعنوان تعليم دهندگان از جانب خدا، جانشين نژادهاي سامي خواهند شد.اين نبوت هنگامي بوقوع پيوست كه اسرائيليانْ كنعان را، و يونانيانْ صيدون را متصرف شدند، و روميانْ كارتاژ را فتح كردند؛ و از آن پس نژادهاي يافثي بر جهان حكمراني كردهاند، و به خداي سام ايمان آوردهاند؛ در حالي كه نژادهاي سامي در مقام مقايسه، موقعيت كم اهميتتري بدست آوردهاند؛ و نژادهاي حامي در مقام بندگي قرار گرفتهاند. چه پيش بيني شگفت انگيزي!
كشف كشتي نوح
در برخي كتابها و نشريات چنين آمده كه درست پيش از انقلاب بلشويكي، چند تن از خلبانان روسي ادعا كردند كه لاشة يك كشتي بسيار عظيم را در پناهگاههاي يخچالي غير قابل عبور كوه آرارات ديدهاند، و اين كشف خود را به دولت روسيه گزارش دادند. درست در همان هنگام دولت تزاري بدست بلشويكهاي ضد خدا سرنگون شد و اين گزارشات هرگز عملي نشد.
روايت بابلي دربارة طوفان
به گزارش بروسوس (300 ق. م.) در آرشيوهاي معبد مردوك در بابل اين داستان وجود داشت: يكي از خدايان به خيسوتروس پادشاه هشدار داد كه يك كشتي بسازد و دوستان و خويشاوندان خود و همة انواع حيوانات را بر كشتي سوار كند و با خود غذاي كافي بردارد. در نتيجه، او كشتي عظيمي ساخت كه در ارمنستان به خشكي نشست. به محض فروكش كردن طوفان، او پرندگاني را به بيرون فرستاد؛ مرتبة سوم پرندگان به كشتي بازنگشتند. او از كشتي خارج شد، مذبحي ساخت و قرباني گذراند.
روايات ديگر
روايات مصري: افسانهاي داشتند مبني بر اينكه روزگاري، خدايانْ زمين را بوسيلة يك طوفان عظيم پاك ساختند، كه از آن طوفان تنها چند چوپان، جان سالم بدر بردند.
روايت يوناني: ديوكاليون هشدار داد كه خدايان قصد دارند، بخاطر شرارت فراواني كه در جهان بود، طوفاني بر زمين بفرستند؛ او كشتياي ساخت كه بر كوه پارناسوس فرود آمد. و كبوتري دو مرتبه به بيرون از كشتي فرستاده شد.
روايت هندي: مانو، كه به او هشدار داده شده بود، يك كشتي ساخت كه در آن، خودش به تنهايي از طوفاني كه همة موجودات را نابود كرد، فرار نمود.
روايت چيني: دربارة فاهه، بنيانگزار تمدن چيني، گفته ميشود كه او و همسر و 3 پسر و 3 دخترش، از طوفاني جان بدر بردند، كه بخاطر عصيان انسان در برابر آسمان، به زمين فرستاده شده بود.
انگلستان: درويدها افسانهاي داشتند حاكي از اينكه مردمي كه دوباره در جهان سكونت گزيده بودند، همگي اخلاف پاتريارخي عادل بودند كه در يك كشتي مستحكم، از طوفاني نجات يافته بود. اين طوفان، به زمين فرستاده شده بود تا بشريت را بخاطر شرارتش، نابود سازد.
اهالي پولينزي داستانهايي دارند دربارة يك طوفان كه تنها 8 نفر از آن نجات يافتند.
مكزيكيها: مردي با همسر و فرزندانش، در يك كشتي، از طوفاني كه همة زمين را فرا گرفت، نجات يافتند.
اهالي پرو: يك مرد و يك زن در جعبهاي كه بر آبهاي سيل شناور بود، نجات يافتند.
سرخپوستان آمريكا: افسانههاي متعددي دارند مبني بر اينكه 1 يا 3 يا 8 نفر در قايقي كه بر يك كوه بلند بر آبها شناور بوده نجات يافتند.
گرينلند: روزگاري زمين واژگون شد و همة انسانها در آن غرق شدند، بجز مرد و زني كه دوباره زمين را از مردم پُر ساختند.
جهاني بودن اين روايت
بابليان، آشوريان، مصريان، پارسيان، هندوها، يونانيان، چينيها، اهالي فريجيه، ساكنين جزاير فيجي، اسكيموها، بوميان آمريكا، سرخپوستان، برزيليها، پروئيها، و البته هر شاخه از كلّ نژاد بشري، سامي، آريايي، توراني، رواياتي دربارة يك سيل عظيم دارند كه همة بشريّت را، به استثناي يك خانواده، نابود كرد، و اثر زايل نشدني آن بر حافظة نياكان همة اين نژادها نقش بست؛ و اين پيش از آن بود كه اين نژادها از هم جدا شوند.
نكتة باستانشناختي : كتيبههاي طوفان
جورج اسميت از موزة بريتانيا، در سال 1872، در كتيبههايي كه از كتابخانة آشور بانيپال در نينوا، بدست آمده بودند، گزارشهايي دربارة طوفان يافت كه بسيار مشابه شرح كتابمقدس دربارة طوفان است. اين كتيبهها از كتيبههايي نسخه برداري شده بودند كه تاريخ آنها به نخستين سلسلة اور، يعني دورة ميان طوفان و ابراهيم، برميگردد. بعدها، بسياري از اين كتيبهها كشف شدند. در اين كتيبهها، اين عبارات مكرراً به چشم ميخورند: «طوفان»، «دورة پيش از طوفان»، «كتيبههاي زمان پيش از طوفان.»
داستان طوفان به روايت از نوح بابلي
اين بخشي از حماسة گيلگمش است. گيلگمش پنجمين پادشاه سلسلة اِرك بود كه خود از نخستين سلسلههاي پس از طوفان بود. اين حماسه شامل داستان ماجراهاي گيلگمش است، كه يكي از اين ماجراها دربارة سفر او به جزيرهاي است كه مسكن «اوتناپيشتيم»، نوح بابلي است. اين ملاقات بر مُهري به تصوير كشيده شده كه اخيراً در تل بيلا نزديك نينوا كشف شد. اوتناپيشتيم (نوح) در پاسخ به گيلگمش، داستان طوفان و فرار خود را شرح ميدهد. اصل مطلب بطور خلاصه چنين است: «مجمع خدايان تصميم گرفت تا سيل بزرگي را بر زمين بفرستد. آنها گفتند: بگذاريد گناهِ گناهكار بر او بماند. اي مرد شوروپاك، كشتياي بساز و جانت را نجات ده. در كشتي، 6 طبقه و در هر طبقه، هفت قسمت بساز. درون و برون آن را قيراندود كن، و آن را بر اقيانوس روانه كن. بذر حيات را از همة انواع آن به كشتي ببر. من كشتي را ساختم و آن را از همة آنچه كه داشتم پُر ساختم؛ با نقره، طلا، و همة موجودات زندهاي كه داشتم. با خانواده و خويشاوندم سوار كشتي شدم. در را بستم. زمان مقرر شده فرا رسيد. ظهور آن روز را مشاهده كردم. وحشتناك بود. باران جاري شد و طوفان عليه بشريّت طغيان كرد. كشتي تكان ميخورد. خدايان ميگريستند. من به دريا نگاه كردم. همة انسانها به گِل تبديل شده بودند و همچون كُندههاي درخت، در اطراف شناور بودند. طوفان متوقف شد. سيل تمام شد. كشتي بر كوه زازير به خشكي نشست. در روز هفتم كبوتري را به بيرون فرستادم؛ كبوتر بازگشت. پرستويي را فرستادم؛ آنهم باز گشت. كلاغي را فرستادم؛ كلاغ فرود آمد، خود را به آب زد، غارغار كرد و ديگر بازنگشت. من از كشتي پياده شدم. قرباني گذراندم. خدايان بوي شيرين آن را بوئيدند. و گفتند: ديگر چنين نشود.»
نكتة باستانشناختي : رسوبات سيل در اور
اگر چه اين روايات طوفان با چند خدا پرستي و اسطوره در آميختهاند، ولي نشان ميدهند كه طوفان در حافظة ساكنان اولية بابل، بعنوان واقعيتي محرز نقش بسته بود. و اكنون در چند سال اخير، يك لاية گِل واقعي كه آشكارا از رسوبات سيل بوده، در سه نقطة مجزا كشف شده: در اور كه در 12 مايلي محل پذيرفته شده باغ عدن قرار داشت؛ در فاره، مسكن نوح كه 60 مايل بالاتر در كنار رودخانه قرار داشت؛ و در كيش كه در حومة بابل و 100 مايل هم بالاتر در كنار رودخانه بود؛ و احتمالاً نقطة چهارم، در نينوا، كه آن هم 450 كيلومتر بالاتر از رودخانه بود.
در سال 1929، هيئت اعزامي مشترك موزة دانشگاه پنسيلوانيا و موزة بريتانيا، تحت سرپرستي دكتر س. ل. وولي در اور يعني شهر ابراهيم و در پاي بلنديهاي اور و زير چندين قشر از دورههاي سكونت انسان، بستر عظيمي از گِل سفت يافتند كه حاصل رسوبات آبي بود و 8 فوت ضخامت داشت، بدون اينكه با بقاياي انساني تركيب شده باشد، و در عين حال ويرانههاي شهر ديگري در زير آن مدفون شده بود. به گفتة دكتر وولي، رسوباتي به ضخامت 8 فوت دال بر عمق بسيار زياد و مدت طولاني وجود آب است كه نميتوانست صرفاً در اثر طغيان معمولي رودخانهها بوده باشد، بلكه فقط ميتواند حاصل سيل عظيمي چون سيل مذكور در كتابمقدس باشد. تمدن زيرين لاية رسوبات سيل بقدري با تمدن بالاي آن متفاوت بود كه بنظر دكتر وولي حاكي از «يك گسستگي ناگهاني و هولناك در تداوم تاريخ بود».
نكتة باستانشناختي : رسوبات سيل در كيش
به گواهي كتيبهها، كيش (اوخمير، ال اُحمر، اُحَيمير) در كنارة شرقي بابل، واقع بر بستري از رود فرات كه امروز خشك شده است، نخستين شهري بوده كه پس از طوفان بازسازي شده است.
هيئت اعزامي مشترك موزة فيلد و دانشگاه آكسفورد تحت سرپرستي دكتر استفان لنگدان، در سال 29 - 1928، در لايههاي زيرين ويرانههاي كيش، بستري از گل رسوبي خالص به ضخامت 5 فوت يافتند كه دال بر سيلي با وسعت فراوان بوده است. در اين بستر گلي، هيچ شيئي از هيچ نوعي وجود نداشت. بقاياي زير آن نشانگر فرهنگ كاملاً متفاوتي بودند. در ميان اين آثار باقيمانده، ارابة 4 چرخي يافت شد كه چرخهاي آن از چوب و ميخهاي مسي ساخته شده بودند، و در كنار آن اسكلتهاي حيواناتي كه آن را ميكشيدند، قرار داشت.
نكتة باستانشناختي : رسوبات سيل در فارَه
فارَه (شوروپاك، سوكورو)، محل سكونت نوح بابلي، تقريباً در ميانة راه بين بابل و اور قرار دارد. اين شهر كه روزگاري در كنار رود فرات قرار داشت، اكنون در 40 مايلي شرق آن است، و بصورت مجموعهاي از تپههاي كم ارتفاع درآمده كه تحت ضربات شنهاي صحرا قرار دارد. شهر مذكور در سال 1931 توسط دكتر اريك اشميت از موزة دانشگاه پنسيلوانيا حفاري شد. او بقاياي سه شهر را كشف كرد: در طبقة بالا، شهري هم عصر با سلسلة سوم اور؛ در طبقة وسط، شهري از دوران اولية سومر؛ و شهر پاييني، از دوران پيش از طوفان.
لاية رسوبي در بين شهر مياني و شهر زيرين قرار داشت. اين لايه از خاك زرد، يعني مخلوطي از شن و گِل كه قطعاً رسوبي بود، و خاك سفت تشكيل شده بود و در آن اثري از بقاياي انساني نبود. در زير رسوبات سيل، لايهاي از ذغال و خاكستر، تفالة تيره رنگي كه ممكن است از بقاياي ديوار، ظروف سفالي منقّش، اسكلت، مُهرهاي استوانهاي، مُهرهاي نشاندار، قوري، ماهيتابه و ظروف بوده باشد، وجود داشت.
نقشه 16
«م. اِ. ل. مالووان»، مدير حفاريهاي موزة بريتانيا در نينوا (33 - 1932)، در «تاريخچة باستان شناسي و انسان شناسي»، جلد بيستم، صفحات 134 - 135، ضمن توصيف حفاري تپة بزرگي در نينوا، با ارتفاع 90 فوت از نوك تپه تا خاك بكر، اظهار ميدارد كه در 70 فوت از ارتفاع مزبور، پنج قشر مسكوني ماقبل تاريخ يافت شد. در ميانة راه بين قشر دوم و سوم از پايين، لايهاي به ضخامت 8
فوت وجود داشت كه از لايههاي يك در ميان گِل چسبناك و شن رودخانهاي در 13 طبقة مجزا تشكيل شده بود، كه به نظر او نشاندهندة چندين فصل بارانهاي شديد بوده است. تفاوت آشكاري ميان ظروف سفالي موجود در زير لاية نمناك و در بالاي آن وجود داشت.
1 - اين واقعيت كه سيل عظيمي هم منطقة تمدن اوليه را فرا گرفت، بواسطة قشر لجن به ضخامت 3 متر، كه «سطوح فرهنگ» را در تمامي مناطق ذرة فرات قطع ميكند، تأييد شده است.
2 - در «فهرستهاي پادشاهان» سومري از بينالنهرين سفلي رواياتي دربارة سيل ثبت شده است. در آنها عباراتي همچون «آنگاه سيل همة زمين را پوشاند» ... «پس از سيل»، به چشم ميخورند.
3 - كتيبهاي سومري متعلق به 2000 ق. م. گزارش كاملي از سيل بدست ميدهد. با مداخلة خدايان، مردي در يك قايق بزرگ نجات مييابد.
4 - حماسة بابلي گيلگمش بر اساس اين داستان بنا شده، ولي خيلي بيشتر بسط داده شده است. اين متن از كتابخانة آشوربانيپال بدست آمده است. داستان اين شعر بطور شگفت انگيزي شبيه شرح كتابمقدسي آن است.
5 - تشابهات مبتني بر واقعيت است: (الف) هر دو روايت بر آنند كه سيل، داوري الهي بر گناه انسان بوده. (ب) به يك مرد هشدار داده شد و او بوسيلة يك كشتي از طوفان نجات يافت. (ج) هر دو گزارش بطور مشابه، دلايل فيزيكي را توصيف ميكنند، گرچه توصيف كتابمقدس فاجعه آميزتر است. (د) هر دو، محل به خشكي نشستن كشتي را بر كوهي ميدانند و از دو پرنده سخن ميگويند كه دومين پرنده باز نميگردد. (ه ) در هر دو، از پرستش مرد نجات يافته و بركت يافتن او سخن رفته است.
6 - اما بين دو گزارش تفاوتهاي اخلاقي و روحاني و مهمي وجود دارد: (الف) انگارة خدا در دو گزارش بسيار متفاوت است - ادراكي شريف از خدايي عادل در برابر چند خدا پرستي ابتدايي. (ب) تصور گناه متفاوت است. يهوه گناه را داوري ميكند، اما اينكار را از روي بوالهوسي انجام نميدهد و عادلان را نيز در نظر ميگيرد.
7 - در پشت هر دو گزارش، واقعيت نهفته است. در كتابمقدس اين واقعيت با خويشتنداري و با محتواي اصيل الهياتي و اخلاقي ثبت شده، در حاليكه در شرح بابلي تنها هستهاي از حقيقت حفظ شده كه اسطوره و خرافات آنرا در برگرفتهاند، و بيشتر محتواي اخلاقي آن حذف شده است. هيچ يك از گزارشها، از ديگري مشتق نشده است.
«پيدايش پسران نوح» . 10:1 - 11:9
اين پنجمين سندي است كه كتاب پيدايش را تشكيل ميدهد و احتمالاً سام آنرا تهيه كرده و به ابراهيم سپرده است: سام از 950 سال پيش از طوفان تا 150 سال پس از تولد ابراهيم زندگي كرد (11:10).
«م. اِ. ل. مالووان»، مدير حفاريهاي موزة بريتانيا در نينوا (33 - 1932)، در «تاريخچة باستان شناسي و انسان شناسي»، جلد بيستم، صفحات 134 - 135، ضمن توصيف حفاري تپة بزرگي در نينوا، با ارتفاع 90 فوت از نوك تپه تا خاك بكر، اظهار ميدارد كه در 70 فوت از ارتفاع مزبور، پنج قشر مسكوني ماقبل تاريخ يافت شد. در ميانة راه بين قشر دوم و سوم از پايين، لايهاي به ضخامت 8 فوت وجود داشت كه از لايههاي يك در ميان گِل چسبناك و شن رودخانهاي در 13 طبقة مجزا تشكيل شده بود، كه به نظر او نشاندهندة چندين فصل بارانهاي شديد بوده است. تفاوت آشكاري ميان ظروف سفالي موجود در زير لاية نمناك و در بالاي آن وجود داشت. 1 - اين واقعيت كه سيل عظيمي هم منطقة تمدن اوليه را فرا گرفت، بواسطة قشر لجن به ضخامت 3 متر، كه «سطوح فرهنگ» را در تمامي مناطق ذرة فرات قطع ميكند، تأييد شده است. 2 - در «فهرستهاي پادشاهان» سومري از بينالنهرين سفلي رواياتي دربارة سيل ثبت شده است. در آنها عباراتي همچون «آنگاه سيل همة زمين را پوشاند» ... «پس از سيل»، به چشم ميخورند. 3 - كتيبهاي سومري متعلق به 2000 ق. م. گزارش كاملي از سيل بدست ميدهد. با مداخلة خدايان، مردي در يك قايق بزرگ نجات مييابد. 4 - حماسة بابلي گيلگمش بر اساس اين داستان بنا شده، ولي خيلي بيشتر بسط داده شده است. اين متن از كتابخانة آشوربانيپال بدست آمده است. داستان اين شعر بطور شگفت انگيزي شبيه شرح كتابمقدسي آن است. 5 - تشابهات مبتني بر واقعيت است: (الف) هر دو روايت بر آنند كه سيل، داوري الهي بر گناه انسان بوده. (ب) به يك مرد هشدار داده شد و او بوسيلة يك كشتي از طوفان نجات يافت. (ج) هر دو گزارش بطور مشابه، دلايل فيزيكي را توصيف ميكنند، گرچه توصيف كتابمقدس فاجعه آميزتر است. (د) هر دو، محل به خشكي نشستن كشتي را بر كوهي ميدانند و از دو پرنده سخن ميگويند كه دومين پرنده باز نميگردد. (ه ) در هر دو، از پرستش مرد نجات يافته و بركت يافتن او سخن رفته است. 6 - اما بين دو گزارش تفاوتهاي اخلاقي و روحاني و مهمي وجود دارد: (الف) انگارة خدا در دو گزارش بسيار متفاوت است - ادراكي شريف از خدايي عادل در برابر چند خدا پرستي ابتدايي. (ب) تصور گناه متفاوت است. يهوه گناه را داوري ميكند، اما اينكار را از روي بوالهوسي انجام نميدهد و عادلان را نيز در نظر ميگيرد. 7 - در پشت هر دو گزارش، واقعيت نهفته است. در كتابمقدس اين واقعيت با خويشتنداري و با محتواي اصيل الهياتي و اخلاقي ثبت شده، در حاليكه در شرح بابلي تنها هستهاي از حقيقت حفظ شده كه اسطوره و خرافات آنرا در برگرفتهاند، و بيشتر محتواي اخلاقي آن حذف شده است. هيچ يك از گزارشها، از ديگري مشتق نشده است.
عهد خدا
و خدا، نوح و پسرانش را بركت داده،بديشان گفت: «بارور و كثير شويد و زمين را پر سازيد. 2 و خوف شما و هيبت شما بر همة حيوانات زمين و بر همة پرندگان آسمان، و بر هر چه بر زمين ميخزد، و بر همة ماهيان دريا خواهد بود؛ به دست شما تسليم شدهاند. 3 و هر جنبندهاي كه زندگي دارد، براي شما طعام باشد. همه را چون علف سبز به شما دادم، 4 مگر گوشت را با جانش كه خون او باشد، مخوريد. 5 و هر آينه انتقام خون شما را براي جان شما خواهم گرفت. از دست هر حيوان آن را خواهم گرفت. و از دست انسان، انتقام جان انسان را از دست برادرش خواهم گرفت. 6 هر كه خون انسان ريزد، خون وي به دست انسان ريخته شود، زيرا خدا انسان را به صورت خود ساخت. 7 و شما بارور و كثير شويد، و در زمين منتشر شده، در آن بيفزاييد.» 8 و خدا نوح و پسرانش را با وي خطاب كرده، گفت: 9 «اينك من عهد خود را با شما و بعد از شما با ذريت شما استوار سازم، 10 و با همة جانوراني كه با شما باشند، از پرندگان و بهايم وهمة حيوانات زمين با شما، با هر چه از كشتي بيرون آمد، حتي جميع حيوانات زمين. 11 عهد خود را با شما استوار ميگردانم كه بار ديگر هر ذيجسد از آب طوفان هلاك نشود، و طوفان بعد از اين نباشد تا زمين را خراب كند.»
12 و خدا گفت: «اينست نشان عهدي كه من ميبندم، در ميان خود و شما، و همة جانوراني كه با شما باشند، نسلاً بعد نسل تا به ابد: 13 قوس خود را در ابر ميگذارم، و نشان آن عهدي كه در ميان من و جهان است، خواهد بود. 14 و هنگامي كه ابر را بالاي زمين گسترانم، و قوس در ابر ظاهر شود، 15 آنگاه عهد خود را كه در ميان من و شما و همة جانوران ذيجسد ميباشد، بياد خواهم آورد. و آب طوفان ديگر نخواهد بود تا هر ذيجسدي را هلاك كند. 16 و قوس در ابر خواهد بود، و آن را خواهم نگريست تا بياد آورم آن عهد جاوداني را كه در ميان خدا و همة جانوران است، از هر ذيجسدي كه بر زمين است.» 17 و خدا به نوح گفت: «اين است نشان عهدي كه استوار ساختم در ميان خود و هر ذيجسدي كه بر زمين است.»
پسران نوح
18 و پسران نوح كه از كشتي بيرون آمدند، سام و حام و يافث بودند. و حام پدر كنعان است. 19 اينانند سه پسر نوح، و از ايشان تمامي جهان منشعب شد.
20 و نوح به فلاحت زمين شروع كرد، و تاكستاني غرس نمود. 21 و شراب نوشيده، مستشد، و در خيمة خود عريان گرديد. 22 و حام، پدر كنعان، برهنگي پدر خود را ديد و دو برادر خود را بيرون خبر داد. 23 و سام و يافث، ردا را گرفته، بر كتف خود انداختند، و پسپس رفته، برهنگي پدر خود را پوشانيدند. و روي ايشان باز پس بود كه برهنگي پدر خود را نديدند. 24 و نوح از مستي خود به هوش آمده، دريافت كه پسر كهترش با وي چه كرده بود. 25 پس گفت: «كنعان ملعون باد! برادران خود را بندة بندگان باشد.» 26 و گفت: «متبارك باد يهوه خداي سام! و كنعان، بندة او باشد. 27 خدا يافث را وسعت دهد، و در خيمههاي سام ساكن شود، و كنعان بندة او باشد.»
28 و نوح بعد از طوفان، سيصد و پنجاه سال زندگاني كرد. 29 پس جملة ايام نوح نهصد و پنجاه سال بود كه مرد. ترجمه تفسیری خدا، نوح و پسرانش را بركت داد وبه ايشان فرمود: «بارور و زياد شويد و زمين را پُر سازيد. 2و3 همه حيوانات و خزندگان زمين، پرندگان هوا و ماهيان دريا از شما خواهند ترسيد، زيرا همه آنها را زير سلطه شما قرار دادهام و شما ميتوانيد علاوه بر غلات و سبزيجات، از گوشت آنها نيز براي خوراك استفاده كنيد. 4 اما گوشت را با خونش كه بدان حيات ميبخشد نخوريد. 5و6 كُشتن انسان جايز نيست، زيرا انسان شبيه خداآفريده شده است. هر حيواني كه انساني را بكُشد بايد كشته شود. هر انساني هم كه انسان ديگري را به قتل برساند، بايد به دست انسان كشته شود. 7 و اما شما، فرزندان زياد توليد كنيد و زمين را پُر سازيد.»
8 سپس خدا به نوح و پسرانش فرمود: 9و10و11 «من با شما و با نسلهاي آينده شما و حتي با تمام حيوانات، پرندگان و خزندگان عهد ميبندم كه بعد از اين هرگز موجودات زنده را بوسيله طوفان هلاك نكنم و زمين را نيز ديگر بر اثر طوفان خراب ننمايم. 12 اين است نشان عهد جاوداني من: 13 رنگينكمان خود را در ابـرها ميگذارم و اين نشان عهدي خواهد بود كه من با جهان بستهام. 14 وقتي ابرها را بالاي زمين بگسترانم و رنگين كمان ديده شود، 15 آنگاه قولي را كه به شما و تمام جانداران دادهام به يـاد خواهم آورد و ديگرهرگز تمام موجودات زنده بوسيله طوفان هلاك نخواهند شد. 16و17 آري، رنگين كمان نشانه عهد من است با تمام موجودات زنده روي زمين.»
18 سه پسر نوح كه از كشتي خارج شدند، سام و حام و يافث بودند. (حام پدر قوم كنعان است.) 190 هـمه مـلل دنـيا از سـه پسـر نوح به وجـود آمـدنـد.
20و21 نوح به كار كشاورزي مشغول شد و تاكستاني غرس نمود. روزي كه شراب زياد نوشيده بود، در حالت مستي در خيمهاش برهنه خوابيد. 22 حام، پدر كنعان، برهنگي پدر خود را ديد و بيرون رفته به دو برادرش خبر داد. 23 سام و يافث با شنيدن اين خبر، ردايي روي شانههاي خود انداخته عقب عقب بطرف پدرشان رفتند تا برهنگي او را نبينند. سپس او را با آن ردا پوشانيدند. 24و25 وقتي نوح به حال عادي برگشت و فهميد كه حام چه كرده است، گفت:
«كنعان ملعون باد.
برادران خود را بنده بندگان باشد.
26و27 خداوند سام را بركت دهد و كنعان بنده او باشد.
خدا يافث را بركت دهد و او را شريك سعادت سام گرداند،
و كنعان بنده او باشد.»
28 پس از طوفان، نوح 350 سال ديگر عمر كرد 29 و در سن 950 سالگي وفات يافت.
راهنما
باب 8 : 20 - 9 : 17 . رنگين كمان
شايد سيل موجب پديد آمدن هواي بسيار تميزي شد كه در آن، رنگين كمان بوضوح ديده ميشد. و خدا آن را بعنوان نشانة عهد خود با بشريت تعيين كرد، مبني بر اينكه ديگر پس از آن چنين طوفاني نباشد (9 : 8 - 17). نابودي بعدي زمين در اثر آتش خواهد بود (دوم پطرس 3 : 7).
باب 9 : 18 - 28 . نبوت نوح
ذريّت حام نژادهاي بنده خواهند بود؛ ذريّت سام صاحب معرفت خداي حقيقي خواهند بود؛ ذريّت يافث بيشترين سهم را از جهان خواهند برد، و بعنوان تعليم دهندگان از جانب خدا، جانشين نژادهاي سامي خواهند شد.اين نبوت هنگامي بوقوع پيوست كه اسرائيليانْ كنعان را، و يونانيانْ صيدون را متصرف شدند، و روميانْ كارتاژ را فتح كردند؛ و از آن پس نژادهاي يافثي بر جهان حكمراني كردهاند، و به خداي سام ايمان آوردهاند؛ در حالي كه نژادهاي سامي در مقام مقايسه، موقعيت كم اهميتتري بدست آوردهاند؛ و نژادهاي حامي در مقام بندگي قرار گرفتهاند. چه پيش بيني شگفت انگيزي!
كشف كشتي نوح
در برخي كتابها و نشريات چنين آمده كه درست پيش از انقلاب بلشويكي، چند تن از خلبانان روسي ادعا كردند كه لاشة يك كشتي بسيار عظيم را در پناهگاههاي يخچالي غير قابل عبور كوه آرارات ديدهاند، و اين كشف خود را به دولت روسيه گزارش دادند. درست در همان هنگام دولت تزاري بدست بلشويكهاي ضد خدا سرنگون شد و اين گزارشات هرگز عملي نشد.
روايت بابلي دربارة طوفان
به گزارش بروسوس (300 ق. م.) در آرشيوهاي معبد مردوك در بابل اين داستان وجود داشت: يكي از خدايان به خيسوتروس پادشاه هشدار داد كه يك كشتي بسازد و دوستان و خويشاوندان خود و همة انواع حيوانات را بر كشتي سوار كند و با خود غذاي كافي بردارد. در نتيجه، او كشتي عظيمي ساخت كه در ارمنستان به خشكي نشست. به محض فروكش كردن طوفان، او پرندگاني را به بيرون فرستاد؛ مرتبة سوم پرندگان به كشتي بازنگشتند. او از كشتي خارج شد، مذبحي ساخت و قرباني گذراند.
روايات ديگر
روايات مصري: افسانهاي داشتند مبني بر اينكه روزگاري، خدايانْ زمين را بوسيلة يك طوفان عظيم پاك ساختند، كه از آن طوفان تنها چند چوپان، جان سالم بدر بردند.
روايت يوناني: ديوكاليون هشدار داد كه خدايان قصد دارند، بخاطر شرارت فراواني كه در جهان بود، طوفاني بر زمين بفرستند؛ او كشتياي ساخت كه بر كوه پارناسوس فرود آمد. و كبوتري دو مرتبه به بيرون از كشتي فرستاده شد.
روايت هندي: مانو، كه به او هشدار داده شده بود، يك كشتي ساخت كه در آن، خودش به تنهايي از طوفاني كه همة موجودات را نابود كرد، فرار نمود.
روايت چيني: دربارة فاهه، بنيانگزار تمدن چيني، گفته ميشود كه او و همسر و 3 پسر و 3 دخترش، از طوفاني جان بدر بردند، كه بخاطر عصيان انسان در برابر آسمان، به زمين فرستاده شده بود.
انگلستان: درويدها افسانهاي داشتند حاكي از اينكه مردمي كه دوباره در جهان سكونت گزيده بودند، همگي اخلاف پاتريارخي عادل بودند كه در يك كشتي مستحكم، از طوفاني نجات يافته بود. اين طوفان، به زمين فرستاده شده بود تا بشريت را بخاطر شرارتش، نابود سازد.
اهالي پولينزي داستانهايي دارند دربارة يك طوفان كه تنها 8 نفر از آن نجات يافتند.
مكزيكيها: مردي با همسر و فرزندانش، در يك كشتي، از طوفاني كه همة زمين را فرا گرفت، نجات يافتند.
اهالي پرو: يك مرد و يك زن در جعبهاي كه بر آبهاي سيل شناور بود، نجات يافتند.
سرخپوستان آمريكا: افسانههاي متعددي دارند مبني بر اينكه 1 يا 3 يا 8 نفر در قايقي كه بر يك كوه بلند بر آبها شناور بوده نجات يافتند.
گرينلند: روزگاري زمين واژگون شد و همة انسانها در آن غرق شدند، بجز مرد و زني كه دوباره زمين را از مردم پُر ساختند.
جهاني بودن اين روايت
بابليان، آشوريان، مصريان، پارسيان، هندوها، يونانيان، چينيها، اهالي فريجيه، ساكنين جزاير فيجي، اسكيموها، بوميان آمريكا، سرخپوستان، برزيليها، پروئيها، و البته هر شاخه از كلّ نژاد بشري، سامي، آريايي، توراني، رواياتي دربارة يك سيل عظيم دارند كه همة بشريّت را، به استثناي يك خانواده، نابود كرد، و اثر زايل نشدني آن بر حافظة نياكان همة اين نژادها نقش بست؛ و اين پيش از آن بود كه اين نژادها از هم جدا شوند.
نكتة باستانشناختي : كتيبههاي طوفان
جورج اسميت از موزة بريتانيا، در سال 1872، در كتيبههايي كه از كتابخانة آشور بانيپال در نينوا، بدست آمده بودند، گزارشهايي دربارة طوفان يافت كه بسيار مشابه شرح كتابمقدس دربارة طوفان است. اين كتيبهها از كتيبههايي نسخه برداري شده بودند كه تاريخ آنها به نخستين سلسلة اور، يعني دورة ميان طوفان و ابراهيم، برميگردد. بعدها، بسياري از اين كتيبهها كشف شدند. در اين كتيبهها، اين عبارات مكرراً به چشم ميخورند: «طوفان»، «دورة پيش از طوفان»، «كتيبههاي زمان پيش از طوفان.»
داستان طوفان به روايت از نوح بابلي
اين بخشي از حماسة گيلگمش است. گيلگمش پنجمين پادشاه سلسلة اِرك بود كه خود از نخستين سلسلههاي پس از طوفان بود. اين حماسه شامل داستان ماجراهاي گيلگمش است، كه يكي از اين ماجراها دربارة سفر او به جزيرهاي است كه مسكن «اوتناپيشتيم»، نوح بابلي است. اين ملاقات بر مُهري به تصوير كشيده شده كه اخيراً در تل بيلا نزديك نينوا كشف شد. اوتناپيشتيم (نوح) در پاسخ به گيلگمش، داستان طوفان و فرار خود را شرح ميدهد. اصل مطلب بطور خلاصه چنين است: «مجمع خدايان تصميم گرفت تا سيل بزرگي را بر زمين بفرستد. آنها گفتند: بگذاريد گناهِ گناهكار بر او بماند. اي مرد شوروپاك، كشتياي بساز و جانت را نجات ده. در كشتي، 6 طبقه و در هر طبقه، هفت قسمت بساز. درون و برون آن را قيراندود كن، و آن را بر اقيانوس روانه كن. بذر حيات را از همة انواع آن به كشتي ببر. من كشتي را ساختم و آن را از همة آنچه كه داشتم پُر ساختم؛ با نقره، طلا، و همة موجودات زندهاي كه داشتم. با خانواده و خويشاوندم سوار كشتي شدم. در را بستم. زمان مقرر شده فرا رسيد. ظهور آن روز را مشاهده كردم. وحشتناك بود. باران جاري شد و طوفان عليه بشريّت طغيان كرد. كشتي تكان ميخورد. خدايان ميگريستند. من به دريا نگاه كردم. همة انسانها به گِل تبديل شده بودند و همچون كُندههاي درخت، در اطراف شناور بودند. طوفان متوقف شد. سيل تمام شد. كشتي بر كوه زازير به خشكي نشست. در روز هفتم كبوتري را به بيرون فرستادم؛ كبوتر بازگشت. پرستويي را فرستادم؛ آنهم باز گشت. كلاغي را فرستادم؛ كلاغ فرود آمد، خود را به آب زد، غارغار كرد و ديگر بازنگشت. من از كشتي پياده شدم. قرباني گذراندم. خدايان بوي شيرين آن را بوئيدند. و گفتند: ديگر چنين نشود.»
نكتة باستانشناختي : رسوبات سيل در اور
اگر چه اين روايات طوفان با چند خدا پرستي و اسطوره در آميختهاند، ولي نشان ميدهند كه طوفان در حافظة ساكنان اولية بابل، بعنوان واقعيتي محرز نقش بسته بود. و اكنون در چند سال اخير، يك لاية گِل واقعي كه آشكارا از رسوبات سيل بوده، در سه نقطة مجزا كشف شده: در اور كه در 12 مايلي محل پذيرفته شده باغ عدن قرار داشت؛ در فاره، مسكن نوح كه 60 مايل بالاتر در كنار رودخانه قرار داشت؛ و در كيش كه در حومة بابل و 100 مايل هم بالاتر در كنار رودخانه بود؛ و احتمالاً نقطة چهارم، در نينوا، كه آن هم 450 كيلومتر بالاتر از رودخانه بود.
در سال 1929، هيئت اعزامي مشترك موزة دانشگاه پنسيلوانيا و موزة بريتانيا، تحت سرپرستي دكتر س. ل. وولي در اور يعني شهر ابراهيم و در پاي بلنديهاي اور و زير چندين قشر از دورههاي سكونت انسان، بستر عظيمي از گِل سفت يافتند كه حاصل رسوبات آبي بود و 8 فوت ضخامت داشت، بدون اينكه با بقاياي انساني تركيب شده باشد، و در عين حال ويرانههاي شهر ديگري در زير آن مدفون شده بود. به گفتة دكتر وولي، رسوباتي به ضخامت 8 فوت دال بر عمق بسيار زياد و مدت طولاني وجود آب است كه نميتوانست صرفاً در اثر طغيان معمولي رودخانهها بوده باشد، بلكه فقط ميتواند حاصل سيل عظيمي چون سيل مذكور در كتابمقدس باشد. تمدن زيرين لاية رسوبات سيل بقدري با تمدن بالاي آن متفاوت بود كه بنظر دكتر وولي حاكي از «يك گسستگي ناگهاني و هولناك در تداوم تاريخ بود».
نكتة باستانشناختي : رسوبات سيل در كيش
به گواهي كتيبهها، كيش (اوخمير، ال اُحمر، اُحَيمير) در كنارة شرقي بابل، واقع بر بستري از رود فرات كه امروز خشك شده است، نخستين شهري بوده كه پس از طوفان بازسازي شده است.
هيئت اعزامي مشترك موزة فيلد و دانشگاه آكسفورد تحت سرپرستي دكتر استفان لنگدان، در سال 29 - 1928، در لايههاي زيرين ويرانههاي كيش، بستري از گل رسوبي خالص به ضخامت 5 فوت يافتند كه دال بر سيلي با وسعت فراوان بوده است. در اين بستر گلي، هيچ شيئي از هيچ نوعي وجود نداشت. بقاياي زير آن نشانگر فرهنگ كاملاً متفاوتي بودند. در ميان اين آثار باقيمانده، ارابة 4 چرخي يافت شد كه چرخهاي آن از چوب و ميخهاي مسي ساخته شده بودند، و در كنار آن اسكلتهاي حيواناتي كه آن را ميكشيدند، قرار داشت.
نكتة باستانشناختي : رسوبات سيل در فارَه
فارَه (شوروپاك، سوكورو)، محل سكونت نوح بابلي، تقريباً در ميانة راه بين بابل و اور قرار دارد. اين شهر كه روزگاري در كنار رود فرات قرار داشت، اكنون در 40 مايلي شرق آن است، و بصورت مجموعهاي از تپههاي كم ارتفاع درآمده كه تحت ضربات شنهاي صحرا قرار دارد. شهر مذكور در سال 1931 توسط دكتر اريك اشميت از موزة دانشگاه پنسيلوانيا حفاري شد. او بقاياي سه شهر را كشف كرد: در طبقة بالا، شهري هم عصر با سلسلة سوم اور؛ در طبقة وسط، شهري از دوران اولية سومر؛ و شهر پاييني، از دوران پيش از طوفان.
لاية رسوبي در بين شهر مياني و شهر زيرين قرار داشت. اين لايه از خاك زرد، يعني مخلوطي از شن و گِل كه قطعاً رسوبي بود، و خاك سفت تشكيل شده بود و در آن اثري از بقاياي انساني نبود. در زير رسوبات سيل، لايهاي از ذغال و خاكستر، تفالة تيره رنگي كه ممكن است از بقاياي ديوار، ظروف سفالي منقّش، اسكلت، مُهرهاي استوانهاي، مُهرهاي نشاندار، قوري، ماهيتابه و ظروف بوده باشد، وجود داشت.
نقشه 16
«م. اِ. ل. مالووان»، مدير حفاريهاي موزة بريتانيا در نينوا (33 - 1932)، در «تاريخچة باستان شناسي و انسان شناسي»، جلد بيستم، صفحات 134 - 135، ضمن توصيف حفاري تپة بزرگي در نينوا، با ارتفاع 90 فوت از نوك تپه تا خاك بكر، اظهار ميدارد كه در 70 فوت از ارتفاع مزبور، پنج قشر مسكوني ماقبل تاريخ يافت شد. در ميانة راه بين قشر دوم و سوم از پايين، لايهاي به ضخامت 8
فوت وجود داشت كه از لايههاي يك در ميان گِل چسبناك و شن رودخانهاي در 13 طبقة مجزا تشكيل شده بود، كه به نظر او نشاندهندة چندين فصل بارانهاي شديد بوده است. تفاوت آشكاري ميان ظروف سفالي موجود در زير لاية نمناك و در بالاي آن وجود داشت.
1 - اين واقعيت كه سيل عظيمي هم منطقة تمدن اوليه را فرا گرفت، بواسطة قشر لجن به ضخامت 3 متر، كه «سطوح فرهنگ» را در تمامي مناطق ذرة فرات قطع ميكند، تأييد شده است.
2 - در «فهرستهاي پادشاهان» سومري از بينالنهرين سفلي رواياتي دربارة سيل ثبت شده است. در آنها عباراتي همچون «آنگاه سيل همة زمين را پوشاند» ... «پس از سيل»، به چشم ميخورند.
3 - كتيبهاي سومري متعلق به 2000 ق. م. گزارش كاملي از سيل بدست ميدهد. با مداخلة خدايان، مردي در يك قايق بزرگ نجات مييابد.
4 - حماسة بابلي گيلگمش بر اساس اين داستان بنا شده، ولي خيلي بيشتر بسط داده شده است. اين متن از كتابخانة آشوربانيپال بدست آمده است. داستان اين شعر بطور شگفت انگيزي شبيه شرح كتابمقدسي آن است.
5 - تشابهات مبتني بر واقعيت است: (الف) هر دو روايت بر آنند كه سيل، داوري الهي بر گناه انسان بوده. (ب) به يك مرد هشدار داده شد و او بوسيلة يك كشتي از طوفان نجات يافت. (ج) هر دو گزارش بطور مشابه، دلايل فيزيكي را توصيف ميكنند، گرچه توصيف كتابمقدس فاجعه آميزتر است. (د) هر دو، محل به خشكي نشستن كشتي را بر كوهي ميدانند و از دو پرنده سخن ميگويند كه دومين پرنده باز نميگردد. (ه ) در هر دو، از پرستش مرد نجات يافته و بركت يافتن او سخن رفته است.
6 - اما بين دو گزارش تفاوتهاي اخلاقي و روحاني و مهمي وجود دارد: (الف) انگارة خدا در دو گزارش بسيار متفاوت است - ادراكي شريف از خدايي عادل در برابر چند خدا پرستي ابتدايي. (ب) تصور گناه متفاوت است. يهوه گناه را داوري ميكند، اما اينكار را از روي بوالهوسي انجام نميدهد و عادلان را نيز در نظر ميگيرد.
7 - در پشت هر دو گزارش، واقعيت نهفته است. در كتابمقدس اين واقعيت با خويشتنداري و با محتواي اصيل الهياتي و اخلاقي ثبت شده، در حاليكه در شرح بابلي تنها هستهاي از حقيقت حفظ شده كه اسطوره و خرافات آنرا در برگرفتهاند، و بيشتر محتواي اخلاقي آن حذف شده است. هيچ يك از گزارشها، از ديگري مشتق نشده است.
«پيدايش پسران نوح» . 10:1 - 11:9
اين پنجمين سندي است كه كتاب پيدايش را تشكيل ميدهد و احتمالاً سام آنرا تهيه كرده و به ابراهيم سپرده است: سام از 950 سال پيش از طوفان تا 150 سال پس از تولد ابراهيم زندگي كرد (11:10).
«م. اِ. ل. مالووان»، مدير حفاريهاي موزة بريتانيا در نينوا (33 - 1932)، در «تاريخچة باستان شناسي و انسان شناسي»، جلد بيستم، صفحات 134 - 135، ضمن توصيف حفاري تپة بزرگي در نينوا، با ارتفاع 90 فوت از نوك تپه تا خاك بكر، اظهار ميدارد كه در 70 فوت از ارتفاع مزبور، پنج قشر مسكوني ماقبل تاريخ يافت شد. در ميانة راه بين قشر دوم و سوم از پايين، لايهاي به ضخامت 8 فوت وجود داشت كه از لايههاي يك در ميان گِل چسبناك و شن رودخانهاي در 13 طبقة مجزا تشكيل شده بود، كه به نظر او نشاندهندة چندين فصل بارانهاي شديد بوده است. تفاوت آشكاري ميان ظروف سفالي موجود در زير لاية نمناك و در بالاي آن وجود داشت. 1 - اين واقعيت كه سيل عظيمي هم منطقة تمدن اوليه را فرا گرفت، بواسطة قشر لجن به ضخامت 3 متر، كه «سطوح فرهنگ» را در تمامي مناطق ذرة فرات قطع ميكند، تأييد شده است. 2 - در «فهرستهاي پادشاهان» سومري از بينالنهرين سفلي رواياتي دربارة سيل ثبت شده است. در آنها عباراتي همچون «آنگاه سيل همة زمين را پوشاند» ... «پس از سيل»، به چشم ميخورند. 3 - كتيبهاي سومري متعلق به 2000 ق. م. گزارش كاملي از سيل بدست ميدهد. با مداخلة خدايان، مردي در يك قايق بزرگ نجات مييابد. 4 - حماسة بابلي گيلگمش بر اساس اين داستان بنا شده، ولي خيلي بيشتر بسط داده شده است. اين متن از كتابخانة آشوربانيپال بدست آمده است. داستان اين شعر بطور شگفت انگيزي شبيه شرح كتابمقدسي آن است. 5 - تشابهات مبتني بر واقعيت است: (الف) هر دو روايت بر آنند كه سيل، داوري الهي بر گناه انسان بوده. (ب) به يك مرد هشدار داده شد و او بوسيلة يك كشتي از طوفان نجات يافت. (ج) هر دو گزارش بطور مشابه، دلايل فيزيكي را توصيف ميكنند، گرچه توصيف كتابمقدس فاجعه آميزتر است. (د) هر دو، محل به خشكي نشستن كشتي را بر كوهي ميدانند و از دو پرنده سخن ميگويند كه دومين پرنده باز نميگردد. (ه ) در هر دو، از پرستش مرد نجات يافته و بركت يافتن او سخن رفته است. 6 - اما بين دو گزارش تفاوتهاي اخلاقي و روحاني و مهمي وجود دارد: (الف) انگارة خدا در دو گزارش بسيار متفاوت است - ادراكي شريف از خدايي عادل در برابر چند خدا پرستي ابتدايي. (ب) تصور گناه متفاوت است. يهوه گناه را داوري ميكند، اما اينكار را از روي بوالهوسي انجام نميدهد و عادلان را نيز در نظر ميگيرد. 7 - در پشت هر دو گزارش، واقعيت نهفته است. در كتابمقدس اين واقعيت با خويشتنداري و با محتواي اصيل الهياتي و اخلاقي ثبت شده، در حاليكه در شرح بابلي تنها هستهاي از حقيقت حفظ شده كه اسطوره و خرافات آنرا در برگرفتهاند، و بيشتر محتواي اخلاقي آن حذف شده است. هيچ يك از گزارشها، از ديگري مشتق نشده است.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
10 انشعاب ملل جهان، نسل یافث، نسل حام، نسل سام
نسل نوح
اين است پيدايش پسران نوح، سام و حام و يافث. و از ايشان بعد از طوفان پسران متولد شدند.
2 پسران يافث: جومَر و ماجوج و ماداي و ياوان و توبال و ماشَك و تيراس. 3 و پسران جومَر: اَشكناز و رِيفات و توجَرْمَه. 4 و پسران ياوان: اَلِيشَه و تَرشيش و كَتيم و دودانيم. 5 از اينان جزاير امّتها منشعب شدند در اراضي خود، هر يكي موافق زبان و قبيلهاش در امّتهاي خويش.
6 و پسران حام: كوش و مِصرايم و فوط و كنعان. 7 و پسران كوش: سِبا و حَويله و سَبْتَه و رَعْمَه و سَبْتِكا. و پسران رَعْمَه: شِبا و دَدان. 8 و كوش نِمرُود را آورد. او به جبار شدن در جهان شروع كرد. 9 وي در حضور خداوند صيادي جبار بود. از اين جهت ميگويند: «مثل نمرود،صياد جبار در حضور خداوند .» 10 و ابتداي مملكت وي، بابل بود و اَرَك و اَكَدّ و كَلْنَه در زمين شِنعار. 11 از آن زمين آشور بيرون رفت، و نينوا و رَحوبوت عير، و كالَح را بنا نهاد، 12 و ريسَن را در ميان نينوا و كالَح. و آن شهري بزرگ بود. 13 و مِصرايم لُوديم و عَناميم و لَهابيم و نَفتوحيم را آورد. 14 و فَتروسيم و كَسلوحيم را كه از ايشان فِلسطينيان پديد آمدند و كَفتوريم را. 15 و كنعان، صيدون، نخستزادة خود، وحَتّ را آورد. 16 و يبوسيان و اَموريان و جِرجاشيان را 17 و حِوّيان و عَرْقيان و سينيان را 18 و اَرواديان و صَماريان و حَماتيان را. و بعد از آن، قبايل كنعانيان منشعب شدند. 19 و سرحد كنعانيان از صيدون به سمت جرار تا غَزَه بود، و به سمت سُدُوم و عَمُورَه و اَدْمَه و صَبُوئيم تا به لاشَع. 20 اينانند پسران حام برحسب قبايل و زبانهاي ايشان، در اراضي و امّتهاي خود.
21 و از سام كه پدر جميع بنيعابَر و برادر يافَث بزرگ بود، از او نيز اولاد متولد شد. 22 پسران سام: عيلام و آشور و اَرْفَكْشاد و لُود و اَرام. 23 و پسران اَرام: عُوص و حُول و جاتِر و ماش. 24 و اَرَفكشاد، شالِح را آورد، و شالِح، عابر را آورد. 25 و عابر را دو پسر متولد شد. يكي را فالِج نام بود، زيرا كه در ايام وي زمين منقسم شد. و نام برادرش يُقْطان. 26 و يُقْطان، المُوداد و شالف و حَضَرموت و يارِح را آورد، 27 و هَدُورام و اُوْزال و دِقْلَه را، 28 و عُوبال و ابيمائيل و شِبا را، 29 و اَوْفير و حَوِيلَه و يُوباب را. اين همه پسران يقطان بودند. 30 و مسكن ايشان از ميشا بود به سمت سَفارَه، كه كوهي از كوههاي شرقياست. 31 اينانند پسران سام برحسب قبايل و زبانهاي ايشان، در اراضي خود برحسب امّتهايخويش. 32 اينانند قبايل پسران نوح، برحسب پيدايش ايشان در امّتهاي خود كه از ايشان امّتهاي جهان، بعد از طوفان منشعب شدند. ترجمه تفسیری اينها هستند نسـل سام و حام و يافث، پسـران نوح، كه بعد از طوفان متولد شدند:
نسل يافث
2 پسران يافث عبارت بودند از: جومر، ماجوج، ماداي، ياوان، توبال، ماشَك و تيراس.
3 پسران جومر: اَشكناز، ريفات و توجَرمِه.
4 پسران ياوان: اليشه، ترشيش، كتيم و رودانيم.
5 فرزندان اين افراد بتدريج در سواحل و جزايردنياپخش شدند و اقوامي را با زبانهاي گوناگون به وجود آوردند.
نسل حام
6 پسران حام عبارت بودند از: كوش، مصرايم، فوط و كنعان.
7 پسران كوش: سبا، حويله، سبته، رعمه و سبتكا. پسران رعمه: شبا و ددان.
8 يكي از فرزندان كوش، شخصي بود به نام نمروُد كه در دنيا، دلاوري بزرگ و معروف گشت. 9 او با قدرتي كه خداوند به وي داده بود، تيرانداز ماهري شد؛ از اين جهت، وقتي ميخواهند از مهارتِ تيراندازيِ كسي تعريف كنند، ميگويند: «خداوند تو را در تيراندازي مانند نمرود گرداند.» 10 قلمرو فرمانروايي او ابتدا شامل بابل، ارك، اكدوكلنه در سرزمين شنعار بود. 11و12 ولي بعد كشور آشور را نيز به قلمرو خود در آورد و نينوا، رحوبوت عير، كالح وريسن را (واقع در بين نينوا و كالح) كه با هم شهر بزرگي را تشكيل ميدادند، در آن كشوربنا كرد.
13و14 مصرايم، جد اقوام زير بود: لوديها، عناميـها، لهابيـها، نفتوحيـها، فتروسيـها، كسلوحيــها (كه فلسطـينيها از ايـن قوم به وجـود آمـدند) و كفـتوريـها.
15-19 صيدون پسر ارشد كنعان بود و از كنعان اقوام زير به وجود آمدند: حيتّيها، يبوسيها، اموريها، جرجاشيها، حوّيها، عرقيها، سينيها، ارواديها، صماريهـا و حماتيهـا. فرزندان كنعـان از سرزمين صيدون بسمت جرار تا غزه و بطرف سدوم و عموره و ادمه و صبوئيم تا به لاشـع پراكنده شدنـد.
20 اينها نسل حام بودند كه در قبايل و سرزمينهاي خود زندگي ميكردند و هر يك زبان خاص خود را داشتند.
نسل سام
21 از نسل سام، كه برادر بزرگ يافث بود، عابر به وجودآمد (عابر جد عبرانيان است). 22 اين است اسـامي پسران سام: عيلام، آشور، ارفكشاد، لود و ارام.
23 اينانند پسران ارام: عوص، حول، جاتر و ماشك.
24 ارفكشاد پدر شالح، و شالح پدر عابر بود.
25 عابر صاحب دو پسر شد به نامهاي: فالح (يعني «تفرقه» زيرا در زمان او بود كه مردم دنيا متفرق شدند) و يُقطان.
26-30 الموداد، شالف، حضرموت، يارح، هدورام، اوزال، دقله، عوبال، ابيمائيل، شبا، اوفير، حويله و يوبـاب پسران يُقطان بودند. ايشان از نواحي ميشا تا كوهستانهاي شرقي سفاره پراكنده بودند و در آنجا زندگي ميكردند.
31 اينها بودند فرزندان سام كه در قبايل و سرزمينهاي خود زندگي ميكردند و هر يك زبان خاص خود را داشتند.
32 همه افرادي كه در بالا نام برده شدند، از نسل نوح بودند كه بعد از طوفان، در دنيا پخش شدند و ملل گوناگون را به وجود آوردند.
راهنما
«پيدايش پسران نوح» . 10:1 - 11:9
اين پنجمين سندي است كه كتاب پيدايش را تشكيل ميدهد و احتمالاً سام آنرا تهيه كرده و به ابراهيم سپرده است: سام از 950 سال پيش از طوفان تا 150 سال پس از تولد ابراهيم زندگي كرد (11:10).
باب 10 . ملتهايي كه از تبار نوح هستند
خانوادة نوح بر كوه آرارات در نزديكي سرچشمة رود فرات، از كشتي پياده شدند. بنظر ميرسد پس از آن 500 مايل را طي كردند و به بابل يعني سرزمين خود در دورة پيش از طوفان، مهاجرت كردند و سپس، 100 سال بعد (10 : 25)، با مغشوش شدن زبانها پراكنده شدند.
فرزندان يافث، ملل منطقة شمالي . 2 - 5
ذريّت يافث بسوي شمال رفتند و در نواحي اطراف درياي سياه و درياچة خزر ساكن شدند، و نياكان نژادهاي بزرگ قفقاز در اروپا و آسيا شدند.
فرزندان حام، ملل منطقه جنوبي . 6 - 20
فرزندان حام به جنوب رفتند. اسامي ذكر شده ظاهراً به عربستان جنوبي و مركزي، مصر، ساحل شرقي مديترانه و ساحل شرقي آفريقا، اشاره ميكنند. كنعان پسر حام، و فرزندانش در زمين ساكن شدند و نام خود را بر آن نهادند، كه بعدها سرزمين يهوديان شد. مصر، «سرزمين حام» ناميده شد. ممكن است مهاجرت به مصر به سرپرستي خود حام انجام شده باشد. «خِن» يكي از خدايان مصر، معادل مصري واژة عبري «حام» بود. مصر، «مِصرايم» ناميده ميشد كه نام پسر سام است، نمرود نيز از نژاد حام بود.
نقشه 17 - منطقهاي كه كشتي نوح به زمين نشست
فرزندان سام، ملل منطقه مركزي . 21 - 31
ساميها شامل يهوديان، آشوريان، اهالي سوريه و عيلاميها، در درة شمالي فرات و مرزهاي آن ساكن بودند.
نمرود . 8 - 12
نمرود برجستهترين رهبر در 400 سال فاصله بين طوفان و ابراهيم است. او نوة حام بود( 8 )، برحسب سنين ذكر شده در 11 : 10 - 16 ، كمي پس از طوفان بدنيا آمد و شايد در تمام طول اين دوره زندگي كرده باشد. او مردي بسيار متهور بود.
شهرت او بعنوان «صياد جبّار» (10 : 9)، به اين معني است كه در زماني كه خطر حيوانات وحشي تهديدي دايمي بشمار ميآمد، او از مردم محافظت ميكرد. بر مُهرهاي بابلي قديمي، تصوير پادشاهي در حال جنگ با يك شير نقش بسته است. ممكن است اين مُهر اشارهاي به نمرود باشد.
او با آرزوي تسلط بر جمعيتي كه بسرعت بر تعدادشان اضافه ميشد و به اطراف پراكنده ميشدند، رهبري بناي برج بابل را بر عهده گرفت (10 : 10 ، 11 : 9). پس از اغتشاش زبانها و پراكندگي مردم، ظاهراً بعدها نمرود كار در بابل را از سر گرفت. سپس سه شهر در نزديكي آن ساخت كه عبارت بودند از اِرِك، اَكَد و كَلنِه، و آنها را بصورت يك حكومت تحت فرمان خود درآورد.
مدتهاي مديد، بابل بعنوان «شهر نمرود» شناخته ميشد، بعدها او را به مقام خدايي رساندند و نامش معادل «مِروداك» شد.
نمرود كه هنوز هم آرزوي فرمان راندن بر جمعيت روبه افزايش را در سر ميپروراند، 300 مايل به جانب شمال رفت و شهر نينوا را بنياد نهاد (گرچه طبق يكي از روايات، اين شهر آشور بود)، و در نزديكي نينوا سه شهر رحوبوت، كاله و ريسن را بنا كرد. اينها حكومت شمالي نمرود را تشكيل ميدادند. تا چندين قرن پس از آن، دو شهر بابل و نينوا كه نمرود آنها را بنا كرد، برجستهترين و مهمترين شهرهاي جهان بودند.
طبق كتيبههاي خط ميخي، مردم شهر نينوا از بابل به آنجا آمدند و سكني گزيدند، كه اين خود تأييد باستانشناختي پيدايش 10 : 11 است.
فرزندان سام، ملل منطقه مركزي . 21 - 31 ساميها شامل يهوديان، آشوريان، اهالي سوريه و عيلاميها، در درة شمالي فرات و مرزهاي آن ساكن بودند. نمرود . 8 - 12 نمرود برجستهترين رهبر در 400 سال فاصله بين طوفان و ابراهيم است. او نوة حام بود( 8 )، برحسب سنين ذكر شده در 11 : 10 - 16 ، كمي پس از طوفان بدنيا آمد و شايد در تمام طول اين دوره زندگي كرده باشد. او مردي بسيار متهور بود. شهرت او بعنوان «صياد جبّار» (10 : 9)، به اين معني است كه در زماني كه خطر حيوانات وحشي تهديدي دايمي بشمار ميآمد، او از مردم محافظت ميكرد. بر مُهرهاي بابلي قديمي، تصوير پادشاهي در حال جنگ با يك شير نقش بسته است. ممكن است اين مُهر اشارهاي به نمرود باشد. او با آرزوي تسلط بر جمعيتي كه بسرعت بر تعدادشان اضافه ميشد و به اطراف پراكنده ميشدند، رهبري بناي برج بابل را بر عهده گرفت (10 : 10 ، 11 : 9). پس از اغتشاش زبانها و پراكندگي مردم، ظاهراً بعدها نمرود كار در بابل را از سر گرفت. سپس سه شهر در نزديكي آن ساخت كه عبارت بودند از اِرِك، اَكَد و كَلنِه، و آنها را بصورت يك حكومت تحت فرمان خود درآورد. مدتهاي مديد، بابل بعنوان «شهر نمرود» شناخته ميشد، بعدها او را به مقام خدايي رساندند و نامش معادل «مِروداك» شد. نمرود كه هنوز هم آرزوي فرمان راندن بر جمعيت روبه افزايش را در سر ميپروراند، 300 مايل به جانب شمال رفت و شهر نينوا را بنياد نهاد (گرچه طبق يكي از روايات، اين شهر آشور بود)، و در نزديكي نينوا سه شهر رحوبوت، كاله و ريسن را بنا كرد. اينها حكومت شمالي نمرود را تشكيل ميدادند. تا چندين قرن پس از آن، دو شهر بابل و نينوا كه نمرود آنها را بنا كرد، برجستهترين و مهمترين شهرهاي جهان بودند.
نسل نوح
اين است پيدايش پسران نوح، سام و حام و يافث. و از ايشان بعد از طوفان پسران متولد شدند.
2 پسران يافث: جومَر و ماجوج و ماداي و ياوان و توبال و ماشَك و تيراس. 3 و پسران جومَر: اَشكناز و رِيفات و توجَرْمَه. 4 و پسران ياوان: اَلِيشَه و تَرشيش و كَتيم و دودانيم. 5 از اينان جزاير امّتها منشعب شدند در اراضي خود، هر يكي موافق زبان و قبيلهاش در امّتهاي خويش.
6 و پسران حام: كوش و مِصرايم و فوط و كنعان. 7 و پسران كوش: سِبا و حَويله و سَبْتَه و رَعْمَه و سَبْتِكا. و پسران رَعْمَه: شِبا و دَدان. 8 و كوش نِمرُود را آورد. او به جبار شدن در جهان شروع كرد. 9 وي در حضور خداوند صيادي جبار بود. از اين جهت ميگويند: «مثل نمرود،صياد جبار در حضور خداوند .» 10 و ابتداي مملكت وي، بابل بود و اَرَك و اَكَدّ و كَلْنَه در زمين شِنعار. 11 از آن زمين آشور بيرون رفت، و نينوا و رَحوبوت عير، و كالَح را بنا نهاد، 12 و ريسَن را در ميان نينوا و كالَح. و آن شهري بزرگ بود. 13 و مِصرايم لُوديم و عَناميم و لَهابيم و نَفتوحيم را آورد. 14 و فَتروسيم و كَسلوحيم را كه از ايشان فِلسطينيان پديد آمدند و كَفتوريم را. 15 و كنعان، صيدون، نخستزادة خود، وحَتّ را آورد. 16 و يبوسيان و اَموريان و جِرجاشيان را 17 و حِوّيان و عَرْقيان و سينيان را 18 و اَرواديان و صَماريان و حَماتيان را. و بعد از آن، قبايل كنعانيان منشعب شدند. 19 و سرحد كنعانيان از صيدون به سمت جرار تا غَزَه بود، و به سمت سُدُوم و عَمُورَه و اَدْمَه و صَبُوئيم تا به لاشَع. 20 اينانند پسران حام برحسب قبايل و زبانهاي ايشان، در اراضي و امّتهاي خود.
21 و از سام كه پدر جميع بنيعابَر و برادر يافَث بزرگ بود، از او نيز اولاد متولد شد. 22 پسران سام: عيلام و آشور و اَرْفَكْشاد و لُود و اَرام. 23 و پسران اَرام: عُوص و حُول و جاتِر و ماش. 24 و اَرَفكشاد، شالِح را آورد، و شالِح، عابر را آورد. 25 و عابر را دو پسر متولد شد. يكي را فالِج نام بود، زيرا كه در ايام وي زمين منقسم شد. و نام برادرش يُقْطان. 26 و يُقْطان، المُوداد و شالف و حَضَرموت و يارِح را آورد، 27 و هَدُورام و اُوْزال و دِقْلَه را، 28 و عُوبال و ابيمائيل و شِبا را، 29 و اَوْفير و حَوِيلَه و يُوباب را. اين همه پسران يقطان بودند. 30 و مسكن ايشان از ميشا بود به سمت سَفارَه، كه كوهي از كوههاي شرقياست. 31 اينانند پسران سام برحسب قبايل و زبانهاي ايشان، در اراضي خود برحسب امّتهايخويش. 32 اينانند قبايل پسران نوح، برحسب پيدايش ايشان در امّتهاي خود كه از ايشان امّتهاي جهان، بعد از طوفان منشعب شدند. ترجمه تفسیری اينها هستند نسـل سام و حام و يافث، پسـران نوح، كه بعد از طوفان متولد شدند:
نسل يافث
2 پسران يافث عبارت بودند از: جومر، ماجوج، ماداي، ياوان، توبال، ماشَك و تيراس.
3 پسران جومر: اَشكناز، ريفات و توجَرمِه.
4 پسران ياوان: اليشه، ترشيش، كتيم و رودانيم.
5 فرزندان اين افراد بتدريج در سواحل و جزايردنياپخش شدند و اقوامي را با زبانهاي گوناگون به وجود آوردند.
نسل حام
6 پسران حام عبارت بودند از: كوش، مصرايم، فوط و كنعان.
7 پسران كوش: سبا، حويله، سبته، رعمه و سبتكا. پسران رعمه: شبا و ددان.
8 يكي از فرزندان كوش، شخصي بود به نام نمروُد كه در دنيا، دلاوري بزرگ و معروف گشت. 9 او با قدرتي كه خداوند به وي داده بود، تيرانداز ماهري شد؛ از اين جهت، وقتي ميخواهند از مهارتِ تيراندازيِ كسي تعريف كنند، ميگويند: «خداوند تو را در تيراندازي مانند نمرود گرداند.» 10 قلمرو فرمانروايي او ابتدا شامل بابل، ارك، اكدوكلنه در سرزمين شنعار بود. 11و12 ولي بعد كشور آشور را نيز به قلمرو خود در آورد و نينوا، رحوبوت عير، كالح وريسن را (واقع در بين نينوا و كالح) كه با هم شهر بزرگي را تشكيل ميدادند، در آن كشوربنا كرد.
13و14 مصرايم، جد اقوام زير بود: لوديها، عناميـها، لهابيـها، نفتوحيـها، فتروسيـها، كسلوحيــها (كه فلسطـينيها از ايـن قوم به وجـود آمـدند) و كفـتوريـها.
15-19 صيدون پسر ارشد كنعان بود و از كنعان اقوام زير به وجود آمدند: حيتّيها، يبوسيها، اموريها، جرجاشيها، حوّيها، عرقيها، سينيها، ارواديها، صماريهـا و حماتيهـا. فرزندان كنعـان از سرزمين صيدون بسمت جرار تا غزه و بطرف سدوم و عموره و ادمه و صبوئيم تا به لاشـع پراكنده شدنـد.
20 اينها نسل حام بودند كه در قبايل و سرزمينهاي خود زندگي ميكردند و هر يك زبان خاص خود را داشتند.
نسل سام
21 از نسل سام، كه برادر بزرگ يافث بود، عابر به وجودآمد (عابر جد عبرانيان است). 22 اين است اسـامي پسران سام: عيلام، آشور، ارفكشاد، لود و ارام.
23 اينانند پسران ارام: عوص، حول، جاتر و ماشك.
24 ارفكشاد پدر شالح، و شالح پدر عابر بود.
25 عابر صاحب دو پسر شد به نامهاي: فالح (يعني «تفرقه» زيرا در زمان او بود كه مردم دنيا متفرق شدند) و يُقطان.
26-30 الموداد، شالف، حضرموت، يارح، هدورام، اوزال، دقله، عوبال، ابيمائيل، شبا، اوفير، حويله و يوبـاب پسران يُقطان بودند. ايشان از نواحي ميشا تا كوهستانهاي شرقي سفاره پراكنده بودند و در آنجا زندگي ميكردند.
31 اينها بودند فرزندان سام كه در قبايل و سرزمينهاي خود زندگي ميكردند و هر يك زبان خاص خود را داشتند.
32 همه افرادي كه در بالا نام برده شدند، از نسل نوح بودند كه بعد از طوفان، در دنيا پخش شدند و ملل گوناگون را به وجود آوردند.
راهنما
«پيدايش پسران نوح» . 10:1 - 11:9
اين پنجمين سندي است كه كتاب پيدايش را تشكيل ميدهد و احتمالاً سام آنرا تهيه كرده و به ابراهيم سپرده است: سام از 950 سال پيش از طوفان تا 150 سال پس از تولد ابراهيم زندگي كرد (11:10).
باب 10 . ملتهايي كه از تبار نوح هستند
خانوادة نوح بر كوه آرارات در نزديكي سرچشمة رود فرات، از كشتي پياده شدند. بنظر ميرسد پس از آن 500 مايل را طي كردند و به بابل يعني سرزمين خود در دورة پيش از طوفان، مهاجرت كردند و سپس، 100 سال بعد (10 : 25)، با مغشوش شدن زبانها پراكنده شدند.
فرزندان يافث، ملل منطقة شمالي . 2 - 5
ذريّت يافث بسوي شمال رفتند و در نواحي اطراف درياي سياه و درياچة خزر ساكن شدند، و نياكان نژادهاي بزرگ قفقاز در اروپا و آسيا شدند.
فرزندان حام، ملل منطقه جنوبي . 6 - 20
فرزندان حام به جنوب رفتند. اسامي ذكر شده ظاهراً به عربستان جنوبي و مركزي، مصر، ساحل شرقي مديترانه و ساحل شرقي آفريقا، اشاره ميكنند. كنعان پسر حام، و فرزندانش در زمين ساكن شدند و نام خود را بر آن نهادند، كه بعدها سرزمين يهوديان شد. مصر، «سرزمين حام» ناميده شد. ممكن است مهاجرت به مصر به سرپرستي خود حام انجام شده باشد. «خِن» يكي از خدايان مصر، معادل مصري واژة عبري «حام» بود. مصر، «مِصرايم» ناميده ميشد كه نام پسر سام است، نمرود نيز از نژاد حام بود.
نقشه 17 - منطقهاي كه كشتي نوح به زمين نشست
فرزندان سام، ملل منطقه مركزي . 21 - 31
ساميها شامل يهوديان، آشوريان، اهالي سوريه و عيلاميها، در درة شمالي فرات و مرزهاي آن ساكن بودند.
نمرود . 8 - 12
نمرود برجستهترين رهبر در 400 سال فاصله بين طوفان و ابراهيم است. او نوة حام بود( 8 )، برحسب سنين ذكر شده در 11 : 10 - 16 ، كمي پس از طوفان بدنيا آمد و شايد در تمام طول اين دوره زندگي كرده باشد. او مردي بسيار متهور بود.
شهرت او بعنوان «صياد جبّار» (10 : 9)، به اين معني است كه در زماني كه خطر حيوانات وحشي تهديدي دايمي بشمار ميآمد، او از مردم محافظت ميكرد. بر مُهرهاي بابلي قديمي، تصوير پادشاهي در حال جنگ با يك شير نقش بسته است. ممكن است اين مُهر اشارهاي به نمرود باشد.
او با آرزوي تسلط بر جمعيتي كه بسرعت بر تعدادشان اضافه ميشد و به اطراف پراكنده ميشدند، رهبري بناي برج بابل را بر عهده گرفت (10 : 10 ، 11 : 9). پس از اغتشاش زبانها و پراكندگي مردم، ظاهراً بعدها نمرود كار در بابل را از سر گرفت. سپس سه شهر در نزديكي آن ساخت كه عبارت بودند از اِرِك، اَكَد و كَلنِه، و آنها را بصورت يك حكومت تحت فرمان خود درآورد.
مدتهاي مديد، بابل بعنوان «شهر نمرود» شناخته ميشد، بعدها او را به مقام خدايي رساندند و نامش معادل «مِروداك» شد.
نمرود كه هنوز هم آرزوي فرمان راندن بر جمعيت روبه افزايش را در سر ميپروراند، 300 مايل به جانب شمال رفت و شهر نينوا را بنياد نهاد (گرچه طبق يكي از روايات، اين شهر آشور بود)، و در نزديكي نينوا سه شهر رحوبوت، كاله و ريسن را بنا كرد. اينها حكومت شمالي نمرود را تشكيل ميدادند. تا چندين قرن پس از آن، دو شهر بابل و نينوا كه نمرود آنها را بنا كرد، برجستهترين و مهمترين شهرهاي جهان بودند.
طبق كتيبههاي خط ميخي، مردم شهر نينوا از بابل به آنجا آمدند و سكني گزيدند، كه اين خود تأييد باستانشناختي پيدايش 10 : 11 است.
فرزندان سام، ملل منطقه مركزي . 21 - 31 ساميها شامل يهوديان، آشوريان، اهالي سوريه و عيلاميها، در درة شمالي فرات و مرزهاي آن ساكن بودند. نمرود . 8 - 12 نمرود برجستهترين رهبر در 400 سال فاصله بين طوفان و ابراهيم است. او نوة حام بود( 8 )، برحسب سنين ذكر شده در 11 : 10 - 16 ، كمي پس از طوفان بدنيا آمد و شايد در تمام طول اين دوره زندگي كرده باشد. او مردي بسيار متهور بود. شهرت او بعنوان «صياد جبّار» (10 : 9)، به اين معني است كه در زماني كه خطر حيوانات وحشي تهديدي دايمي بشمار ميآمد، او از مردم محافظت ميكرد. بر مُهرهاي بابلي قديمي، تصوير پادشاهي در حال جنگ با يك شير نقش بسته است. ممكن است اين مُهر اشارهاي به نمرود باشد. او با آرزوي تسلط بر جمعيتي كه بسرعت بر تعدادشان اضافه ميشد و به اطراف پراكنده ميشدند، رهبري بناي برج بابل را بر عهده گرفت (10 : 10 ، 11 : 9). پس از اغتشاش زبانها و پراكندگي مردم، ظاهراً بعدها نمرود كار در بابل را از سر گرفت. سپس سه شهر در نزديكي آن ساخت كه عبارت بودند از اِرِك، اَكَد و كَلنِه، و آنها را بصورت يك حكومت تحت فرمان خود درآورد. مدتهاي مديد، بابل بعنوان «شهر نمرود» شناخته ميشد، بعدها او را به مقام خدايي رساندند و نامش معادل «مِروداك» شد. نمرود كه هنوز هم آرزوي فرمان راندن بر جمعيت روبه افزايش را در سر ميپروراند، 300 مايل به جانب شمال رفت و شهر نينوا را بنياد نهاد (گرچه طبق يكي از روايات، اين شهر آشور بود)، و در نزديكي نينوا سه شهر رحوبوت، كاله و ريسن را بنا كرد. اينها حكومت شمالي نمرود را تشكيل ميدادند. تا چندين قرن پس از آن، دو شهر بابل و نينوا كه نمرود آنها را بنا كرد، برجستهترين و مهمترين شهرهاي جهان بودند.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
11 برج بابل، از سام تا ابرام
ترجمه قدیمی(کتاب پیدایش) برج بابل
و تمام جهان را يك زبان و يك لغت بود.2 و واقع شد كه چون از مشرق كوچ ميكردند، هموارياي در زمين شنعار يافتند و در آنجا سكني گرفتند. 3 و به يكديگر گفتند: «بياييد، خشتها بسازيم و آنها را خوب بپزيم.» و ايشان را آجر به جاي سنگ بود، و قير به جاي گچ. 4 و گفتند: «بياييد شهري براي خود بنا نهيم، و برجي را كه سرش به آسمان برسد، تا نامي براي خويشتن پيدا كنيم، مبادا بر روي تمام زمين پراكنده شويم.» 5 و خداوند نزول نمود تا شهر و برجي را كه بنيآدم بنا ميكردند، ملاحظه نمايد. 6 و خداوند گفت: «همانا قوم يكي است و جميع ايشان را يك زبان و اين كار را شروع كردهاند، و الا´ن هيچ كاري كه قصد آن بكنند، از ايشان ممتنع نخواهد شد. 7 اكنون نازل شويم و زبان ايشان را در آنجا مشوش سازيم تا سخن يكديگر را نفهمند.» 8 پس خداوند ايشان را از آنجا بر روي تمام زمين پراكنده ساخت و از بناي شهر باز ماندند. 9 از آن سبب آنجا را بابل ناميدند، زيرا كه در آنجا خداوند لغت تمامي اهل جهان را مشوش ساخت. و خداوند ايشان را از آنجا بر روي تمام زمين پراكنده نمود.
نسل سام تا ابرام
10 اين است پيدايش سام. چون سام صد ساله بود، اَرْفَكشاد را دو سال بعد از طوفان آورد. 11 و سام بعد از آوردن ارفكشاد، پانصد سال زندگانيكرد و پسران و دختران آورد. 12 و ارفكشاد سي و پنج سال بزيست و شالح را آورد. 13 و ارفكشاد بعد از آوردن شالح، چهار صد و سه سال زندگاني كرد و پسران و دختران آورد. 14 و شالح سي سال بزيست، و عابر را آورد. 15 و شالح بعد از آوردن عابر، چهارصد و سه سال زندگاني كرد و پسران و دختران آورد. 16 و عابر سي و چهار سال بزيست و فالج را آورد. 17 و عابر بعد از آوردن فالج، چهار صد و سي سال زندگاني كرد و پسران و دختران آورد. 18 و فالِج سي سال بزيست، و رَعُو را آورد. 19 و فالج بعد از آوردن رعو، دويست و نه سال زندگاني كرد و پسران و دختران آورد. 20 و رعو سي و دو سال بزيست، و سروج را آورد. 21 و رعو بعد از آوردن سَرُوْج، دويست و هفت سال زندگاني كرد و پسران و دختران آورد. 22 و سروج سي سال بزيست، و ناحور را آورد. 23 و سروج بعد از آوردن ناحور، دويست سال بزيست و پسران و دختران آورد. 24 و ناحور بيست و نه سال بزيست، و تارح را آورد. 25 و ناحور بعد از آوردن تارح، صد و نوزده سال زندگاني كرد و پسران و دختران آورد. 26 و تارح هفتاد سال بزيست، و اَبرام و ناحور و هاران را آورد.
27 و اين است پيدايش تارح كه تارح، ابرام و ناحور و هاران را آورد، و هاران، لوط را آورد. 28 و هاران پيش پدر خود، تارَح در زادبوم خويش در اورِ كلدانيان بمرد. 29 و ابرام و ناحور زنان براي خود گرفتند. زن ابرام را ساراي نام بود. و زن ناحور را مِلكَه نام بود، دختر هاران، پدر مِلكَه و پدر يِسكَه. 30 اما ساراي نازاد مانده، ولدي نياورد. 31 پس تارح پسر خود ابرام، و نوادة خود لوط، پسر هاران، و عروس خود ساراي، زوجة پسرش ابرام را برداشته، با ايشان از اور كلدانيانبيرون شدند تا به ارض كنعان بروند، و به حران رسيده، در آنجا توقف نمودند. 32 و مدت زندگاني تارح، دويست و پنج سال بود، و تارح در حران مرد. ترجمه تفسیری در آن روزگار همه مردم جهان به يك زبان سخن ميگفتند. 2 جمعيت دنيا رفتهرفته زياد ميشد و مردم بطرف شرق كوچ ميكردند. آنها سرانجام به دشتي وسيع و پهناور در بابل رسيدند و در آنجا سكني گزيدند. 3و4 مردمي كه در آنجا ميزيستند با هم مشورت كرده، گفتند: «بياييد شهري بزرگ بنا كنيم و برجي بلند در آن بسازيم كه سرش به آسمان برسد تا نامي براي خود پيدا كنيم. بناي اين شهر و برج مانع پراكندگي ما خواهد شد.» براي بناي شهر و برج آن خشتهاي پخته تهيه نمودند. از اين خشتها بجاي سنگ و از قير بجاي گچ استفاده كردند. 5و6 اما هنگامي كه خداوند به شهر و برجي كه در حال بنا شدن بود نظر انداخت، گفت: «زبان همه مردم يكياست و متحد شده، اين كار را شروع كردهاند. اگر اكنون از كار آنها جلوگيري نكنيم، در آينده هر كاري بخواهند انجام خواهند داد. 7 پس زبان آنها را تغيير خواهيم داد تا سخن يكديگر را نفهمند.» 8 اين اختلافِ زبان موجب شد كه آنها از بناي شهر دست بردارند؛ و به اين ترتيب خداوند ايشان را روي زمين پراكنده ساخت. 9 از اين سبب آنجا را بابل (يعني «اختلاف») ناميدند، چون در آنجا بود كه خداوند در زبان آنها اختلاف ايجاد كرد و ايشان را روي زمين پراكنده ساخت.
از سام تا ابرام
(1 تواريخ 1:24-27)
10و11 اين است نسل سام: دو سال بعد از طوفان، وقتي سام 100 ساله بود، پسرش ارفكشاد به دنيا آمد. پس از آن سام 500 سال ديگر زندگي كرد و صاحب پسران و دختران شد.
12و13 وقتي ارفكشاد سـي و پنج سـاله بـود، پسـرش شالح متـولد شـد و پس از آن، ارفكشاد 403 سال ديـگر زندگي كـرد و صاحب پسران و دختران شد.
14و15 وقتي شالح سي ساله بود، پسرش عابر متولد شد. بعد از آن شالح 403 سال ديگر زندگي كرد و صاحب پسران و دختران شد.
16و17 وقتي عابرسي و چهار ساله بود، پسرش فالج متولد شد. پس از آن، عابر 430 سال ديگر زندگي كرد و صاحب پسران و دختران شد.
18و19 فالج سي ساله بود كه پسرش رعو متولد شد. پس از آن، او 209 سال ديگر زندگي كرد و صاحب پسران و دختران شد.
20و21 وقتي رعو سي و دوساله بود، پسرش سروج متولد شد. پس از آن، رعو 207 سال ديگر زندگي كرد و صاحب پسران و دختران شد.
22و23 وقتي سروج سي ساله بود، پسرش ناحور بهدنيا آمد. پس از آن سروج 200 سال ديگر زندگي كرد و صاحب پسران و دختران شد.
24و25 ناحور در موقع تولدِ پسرش تارح، بيست و نه سال داشت، و 119 سال ديگر زندگي كرد و صاحب پسران و دختران شد.
26و27 تارح پس از هفتاد سالگي صاحب سه پسر شد به نامهاي ابرام، ناحور و هاران. هاران پسري داشت به نام لوط. 28 هاران در همانجايي كه به دنيا آمده بود (يعني اور كلدانيان) در برابر چشمان پدرش در سن جواني درگذشت.
29 ابرام با خواهر ناتني خود ساراي، و ناحور با برادرزاده خويش مِلكه ازدواج كردند. (مِلكه دختر هاران بود و برادرش يسكا نام داشت.) 30 ساراي نازا بود و فرزندي نداشت.
31 تارح پسرش ابرام، نوهاش لوط و عروسش ساراي را با خود برداشت و اوركلدانيان را به قصد كنعان ترك گفت. اما وقتي آنها به شهر حران رسيدند در آنجا ماندند. 32 تارح در سن 205 سالگي در حران درگذشت.
راهنما
باب 11 : 1 - 9 . برج بابل
اغتشاش زبانها در چهارمين نسل پس از طوفان، و تقريباً در موقع تولد فالج (10 : 25) كه 101 سال پس از طوفان، و 326 سال پيش از فراخواندگي ابراهيم بود (10 : 26)، اتفاق افتاد. اين شيوة خدا براي پراكنده كردن نژاد بشري بود، تا وظيفة خود را كه اشغال زمين بود، انجام دهند. شايد اين مسئله تا حدودي تعدد خدايان و تنوع اسامي افراد پيش از طوفان را توجيه كند.
كار در برج بابل بطور موقتي متوقف شد، ولي دوباره توسط افرادي كه در بابل باقي ماندند، از سر گرفته شد، و برج، حكم مركزي را پيدا كرد كه شهر بابل در اطراف آن بنا شد. اين برج بصورت الگويي براي برجهاي شهرهاي ديگر بابل درآمد و شايد الهامبخش شكل اهرام مصر نيز بوده باشد.
نقشه 18 - زادگاه قومهاي جهان
نكتة باستانشناختي : محل برج بابل
برج بابل در بارسيپا، در 10 مايلي جنوب غربي مركز بابل است. سرهنري رالينسون، در بارسيپا، استوانهاي يافت كه بر آن نوشته شده بود: «برج بارسيپا، كه پادشاهي قديمي آن را بر پا داشت و به ارتفاع 42 كوبيت تكميل نمود، و نوك آن را به پايان نرساند، در زمانهاي قديم به ويرانهاي تبديل شد. از ناودانهاي آن خوب محافظت نشد؛ باران و طوفان، آجرهاي آن را فرسودند، و كاشيهاي سقفشان شكسته شدند. خداي مردوك مرا واداشت تا آن را تعمير كنم. من محل آن و ديوارهاي اساس آن را تغيير ندادم. در يك زمان مناسب، آجرها و كاشيهاي سقف آن را بازسازي كردم، و نام خود را بر قرنيزهاي بنا نوشتم. من آن را دوباره ساختم چنانكه در اعصار پيشين بود؛ نوك برج را برافراشتم چنانكه در روزگاران دور بود.» اين شبيه روايتي از برج پايان نگرفتة بابل است.
باستان شناسان بيشتر بر اين عقيدهاند كه محل واقعي برج در مركز شهر بابل بود، كه اكنون با ويرانههاي شمال معبد مردوك يكي محسوب ميشود (به نقشة شمارة 43 مراجعه كنيد). جي. اسميت كتيبهاي قديمي با اين مضمون يافت كه : «بنا كردن اين برج مشهور خدايان را آزرده خاطر ساخت، و شبي، همة آنچه را كه بنا شده بود، سرنگون كردند. خدايان مردم را پراكندند و گفتارشان را عجيب كردند.» اين شبيه روايتي دربارة بابل است. اين برج اكنون بصورت گودالي وسيع به مسافت 330 پاي مربع درآمده كه از آن بعنوان منبع آجر استفاده ميشود. هنگامي كه برج بر پا بود، از چندين طبقة ايواني شكل تشكيل شده بود كه هر چه به طرف بالا ميرفتند، كوچكتر ميشدند و بر نوك برج مذبحي براي مردوك قرار داشت.
برج بابل
1 - پيدايش 11 : 4 ، «برجي كه سرش به آسمان برسد» ، بيانگر غرور زياد نخستين سازندگان «زيگوراتها» ، يا معابد تپه مانند سومر و بابل است.
2 - بجاي اطاعت از فرمان پيدايش 9 : 1، هدف اصلي آنها مركزيت يافتن، و ساختن گروهها و شهرهاي قدرتمند بود. آن روحية قديمي سركشي، پرستش انسان و غرور انساني دوباره مسلط شده بود.
3 - تاريخ اين پراكندگي را نميتوان تخمين زد. حدسيات آشر بر مفروضات غلط استوارند. نسب نامههاي پيدايش 5 و 11 بيترديد، خلاصه شدهاند. حذف كردن، رسمي است كه در بسياري از نسب نامهها ديده ميشود.
4 - ويرانههاي زيگوارتها هنوز هم در اور و ارك (واركاي امروزي) بجا مانده، و ساختمان آنها نشاندهندة پيدايش 1 : 3 و 4 است. هدف آنها عبادت بتپرستانه بود و گناه سازندگان بابل در همين نكته بود.
يادداشتها:
(الف) زبانها به چند خانوادة بزرگ تقسيم ميشوند. در هر خانواده، شباهتها آشكار است و تحول آنها را ميتوان گاهي تا 3000 سال دنبال كرد. ميان گروههاي عمده، مثل خانوادة زبانهاي هند و اروپايي و خانوادة زبانهاي سامي تشابهي وجود ندارد.
(ب) وولي در كتابهاي خود تحت عناوين «سومريها» و «اور كلده»، به تفصيل مهندسي شگفت آور زيگورات را توصيف ميكند.
«پيدايش سام» . 11 : 10 - 26
ششمين سند از اسنادي كه كتاب پيدايش را تشكيل ميدهد. در 10 : 21 - 31 نام فرزندان سام ذكر شده است. در اينجا اين زنجير مستقيماً از سام به ابراهيم ادامه يافته و 10 نسل را در بر ميگيرد (427 سال). شايد خود سام همة اين نسب نامه را ثبت كرده باشد، چرا كه مدت زندگي او تمام اين دوره را در بر ميگرفت. در زير جدولي ارائه شده كه بر طبق باب 5، سن افراد را از آدم تا طوفان، و مطابق باب 11 از طوفان تا ابراهيم نشان ميدهد.
سن به هنگام
تولد پسرش جمع
آدم 130 930
شيث 105 912
انوش 90 905
قينان 70 910
مهللئيل 65 895
يارَد 162 962
خنوخ 65 365
متوشالح 187 969
لَمَك 182 777
نوح، به هنگام طوفان 600 950
ــــــــــ
1656
سن به هنگام
تولد پسرش جمع
ارفكشاد، تولد
پس از طوفان 2
ارفكشاد 35 438
شالح 30 433
عابر 34 464
رَعو 32 239
سروج 30 230
ناحور 29 148
تارَح 130 205
ابراهيم، وارد كنعان شد 75
ــــــــــ
427
طبق اين ارقام:
- بين آدم و طوفان 1656 سال فاصله بود، و بين طوفان و ابراهيم 427 سال.
- آدم 243 سال با متوشالح هم عصر بود.
- متوشالح 600 سال با نوح و 98 سال با سام هم عصر بود.
- بين مرگ آدم و تولد نوح 126 سال فاصله بود.
- نوح 350 سال پس از طوفان زيست و 2 سال پيش از تولد ابراهيم درگذشت.
- دورة زندگي سام از 98 سال قبل از طوفان تا 502 سال پس از طوفان بود.
- سام تا 75 سال پس از ورود ابراهيم به كنعان زندگي كرد.
- آدم به هنگام تولد نوهها و نتيجهها و نديدهها، و نتيجهها، نديدههاي آنها زنده بود.
- نوح تا نهمين نسل فرزندانش زنده بود.
- همة افراد ستون سمت راست در جدول بالا، بغير از فالج و ناحور، بهنگام تولد ابراهيم زنده بودند.
- در چنين دورة عمرهاي طولاني، جمعيت به سرعتِ زياد، افزايش يافت.
- پيش از طوفان، عمرها بسيار طولاني بود، و سپس بتدريج طول عمر كاهش يافت.
«پيدايش تارح» . 11 : 27 تا 25 : 11
هفتمين سند كتاب پيدايش . داستان ابراهيم، كه احتمالاً بدست او و اسحق ثبت شده است.
بابهاي 10 و 11 . از طوفان تا ابراهيم
اين دوره در تاريخ بابلي
در كتيبههاي كهن بابلي، پس از نام بردن از ده پادشاه پيش از طوفان، اضافه ميشود: «سپس سيل زمين را نابود كرد».
سپس، در دورة ميان طوفان و ابراهيم، 100 پادشاه از 20 شهر مختلف ناميده شدهاند.
در اين كتيبهها، در بخش آغاز بين اين دوره، كاهشي ناگهاني در طول مدت حكومت پادشاهان، از ارقام بسيار بالا به ارقام معقولتر، به چشم ميخورد كه نشانگر مرز ميان دوران «تاريخ» و دوران «ماقبل تاريخ» است؛ يعني گزارشهايي كه از وقايع همزمان تهيه شدهاند و گزارشهايي از وقايع قديميتر و از روي روايات شفاهي بوجود آمدهاند.
دولت - شهرها
در آغاز دورة تاريخي، مردم در كيش، لاگاش، ارك، اور، اريدو، نيپور، اكد، بابل، لارسا، فاره، و نقاط ديگر مسكن گزيدند. اين شهرهاي كوچك داراي استحكامات بودند، كه بر هر يك، پادشاه يا كاهن - پادشاه فرمان ميراند. آنها همواره در حال ستيز با يكديگر بودند. گاهي يكي از شهرها بر شهرهاي ديگر غلبه مييافت و به اين ترتيب امپراطوري كوچكي بوجود ميآمد. اين تسلط مدتي دوام مييافت، و سپس از ميان ميرفت يا به شهر يا شهرهاي ديگري منتقل ميشد. اين پادشاهان شرح دلاوريهاي خود را بر كتيبههاي گِلي مينوشتند، و در سالهاي اخير هزاران عدد از اين كتيبهها از زير خاك بيرون آورده شده. ولي در اين كتيبهها اشارهاي به اين مسئله نشده كه اين دولت - شهرها تا چه حد با يكديگر هم عصر بودند يا توالي يا همپوشاني داشتند.
از حكومتهاي اصلي كه طبق اين كتيبهها در دورة ميان طوفان و ابراهيم در بابل سلطنت كردند، در زير نام برده شده است. به اين نكته توجه كنيد كه مراكز جمعيت در اطراف اريدو، محل پذيرفته شدة باغ عدن، و فاره شهر نوح، حلقه زده بودند.
نقشه 19
حكومت كيش
در كتيبهها، اين سلسله نخستين سلسلة پس از طوفان ناميده شده است. كيش در حومة شهر بابل، نزديك محل برج بابل قرار داشت، و نخستين شهر بزرگ پيش از طوفان، و پايتخت اصلي بابل در دوران اولية پس از طوفان بود. دكتر لانگدون بقاياي رسوبات سيل را در اين شهر يافت.
حكومت لاگاش
همانطور كه كيش پايتخت نخستين حكومت سامي در شمال بود، لاگاش نيز پايتخت نخستين حكومت سومري يا حامي در جنوب بابل، در دوران پس از طوفان بود. اين دو شهر حدود 100 مايل از يكديگر فاصله داشتند. لاگاش يكي از مراكز كتابخانهاي بود، و سارزِك آن را حفاري كرد (1901 - 1877).
حكومت اِرِك
اِرِك كه اوروك يا واركا نيز ناميده شده، يكي از شهرهاي نمرود بود كه تنها 50 مايل از محل باغ عدن فاصله داشت. يكي از پادشاهان آن بنام لوگال زيگيسي، خود را «سَرور جهان» ناميد. كولدوي (1913)، و نولدكه و جوردان (33 - 1928) در شهر اِرِك حفاري كردند. آنها پي بردند كه اين شهر يكي از كهنترين شهرهاي جهان بود و 18 قشر مجزاي ماقبل تاريخ زير آن وجود داشت. اين شهر مركز اصلي پرستش ايشتار بود و روسپيگري در آن اجباري بود.
حكومت اَكَد
اَكَد كه سيپار نيز ناميده ميشود، يكي ديگر از شهرهاي نمرود و از مراكز مشهور كتابخانهاي بود كه در 150 كيلومتري شمال غربي فاره شهر نوح قرار داشت. اين شهر محل تولد سرگن اول، مشهورترين جنگجوي دوران پيش از ابراهيم بود كه از عيلام تا كوه سينا را تحت فرمان خود گرفت. او فاتح، سازندهاي بزرگ و مشوّق و حامي آموزش بود. وي كتابخانهاي عظيم تأسيس كرد. تصور بر اين است كه سرگن معاصر خئوپس، سازندة هرم بزرگ مصر است.
حكومتهاي اور
اور كه 12 مايل از اريدو فاصله داشت، براي مدتي پس از طوفان از ساير شهرها عقب افتاد. اما تا زمان ابراهيم، اين شهر به حدّي رشد كرد كه از برجستهترين شهرهاي جهان شد . تحت حكومت دو تن از مشهورترين پادشاهان اور، به نام اور - اِنگور و دونگي، اين شهر از خليج فارس تا درياي مديترانه را تحت فرمان خود گرفت.
حكومت بابل
تقريباً در هنگام مهاجرت ابراهيم به كنعان (2000 ق. م.)، بابل تحت حكومت حمورابي، برتري يافت. حمورابي جنگجوي بزرگي بود كه معابدي بنا كرد و قانوني تدوين نمود، و غالباً با امَرافل در پيدايش 14 : 1 يكي تصوّر ميشود.
بابهاي 10 و 11 . از طوفان تا ابراهيم
اين دوره در تاريخ بابل
حفاريها در اور، شهر ابراهيم
اور كه موگهير و موگايار نيز خوانده ميشود، روزگاري، بندري در كنار خليج فارس بر دهانة رود فرات بود، و در 12 مايلي اريدو يعني محل باغ عدن قرار داشت (به نقشة شمارة 15 مراجعه كنيد). اور كه در شهرهاي پيش از طوفان بود، توسط سيل از بين رفت، و سپس بازسازي شد. درست پيش از زمان ابراهيم، اور شكوهمندترين شهر جهان بود؛ يكي از مراكز توليدي، زراعي و كشتيراني در سرزميني بسيار حاصلخيز بود كه كاروانها از آن، در جهات مختلف به سرزمينهاي دور ميرفتند، و كشتيها با باري از مس و سنگ خارا، از باراندازهاي آن به راه ميافتادند و به خليج فارس ميرفتند. سپس در حدود زمانة ابراهيم، اين شهر تحتالشعاع شهر بابل قرار گرفت، ولي تا دورة تسلط پارس همچنان شهر مهمي باقي ماند.
ولي در اين موقع، خليج فارس عقب نشسته بود و رود فرات بستر خود را عوض كرده و 10 مايل به سمت شرق رفته بود، و به اين ترتيب، اور متروك شد و زير طوفانهاي شن صحرا مدفون شد.
ويرانههاي اور و تعداد ديگري از شهرها كه بر روي هم قرار گرفتهاند، و شهر ابراهيم كه تقريباً، پايينتر از همة آنهاست، تپة بلندي را تشكيل ميدهند كه اطراف آن را تپههاي كوچكتري فرا گرفتهاند، و مسافتي را به طول 2 مايل در جهت شمال غربي و جنوب شرقي، و عرض 5/1 مايل پوشاندهاند. بقاياي ديواري به ضخامت 70 فوت، و ارتفاع 80 فوت، كه شهر را در برگرفته، تا 5/2 مايلي كشف شده است. منطقة مقدس، كه به معابد و قصرها اختصاص داشت توسط ديواري داخلي احاطه ميشد كه 400 يارد طول و 200 يارد عرض داشت.
هيئت اعزامي مشترك موزة دانشگاه پنسيلوانيا و موزة بريتانيا، تحت سرپرستي س. ل. وولي، به مدت 12 فصل (34 - 1922)، كه هر فصل آن 4 يا 5 ماه زمستان طول ميكشيد، و همراه با 200 كارگر در هر فصل، تقريباً تمامي اسرار اين ويرانهها را كشف كردند.
زيگورات يا برج معبد، كه بر اساس الگوي برج بابل ساخته شده بود، بلندترين تپه را تشكيل ميدهد، و در روزگار ابراهيم مشهورترين ساختمان شهر بود. اين زيگورات آخرين بار در قرن ششم ق. م. بدست نبونيد، و بر ويرانههاي معبدي بازسازي شد كه در زمان ابراهيم بر پا بود، كه خود، بر شالودة معبد ديگري بنا شده بود (اين شالوده هنوز باقي است) كه از دوران پيش از تاريخ در آنجا قرار داشت. در زمان ابراهيم، معبد به شكل مربع و طبقات ايواني شكل آن پله پله بود، و از آجر سفت ساخته شده بود، و در هر طبقه درختان و بوتههايي كاشته شده بودند و در طبقة آخر مذبحي براي خداي ماه بنا شده بود.
معابد: دو معبد اصلي به خداي ماه به نام نانار، و الهة ماه به نام نينگال تعلق داشتند، و در روزگار ابراهيم در اوج جلال خود بودند؛ مجموعة وسيعي از زيارتگاهها، اتاقهاي كوچك، مكانهاي سكونت كاهنان مرد و زن و مستخدمين آنها، و خداياني كه پدر ابراهيم آنها را پرستش ميكرده در آنها وجود داشت.
مقبرههاي سلطنتي: يكي از شگفت آورترين كشفيات، يافتن گنجينههاي مقبرههاي ملكه شوباد، مس - كالام - داگ، و پادشاه بينامي، در طبقات پايين آرامگاه بود كه به اواسط دورة ميان سيل و ابراهيم تعلق داشتند. در كنار اسكلت ملكه، تاجي طلايي، وسايل تزيين گيسو، تعداد زياد مُهره، گردنبند، وسايل زينتي طلايي، نقرهاي و سنگهاي نيمه قيمتي، فنجانها، ظروف، بشقابها، جعبههاي لوازم آرايش، فنجانهاي منقّش، و يك چنگ طلايي كشف شد. علاوه بر اينها، استخوانهاي 40 خدمتكار كه در زمان دفن ملكه قرباني شده بودند، همراه با مجموعة بيپاياني از وسايل و ابزار ساخته شده از مس، برنج، سنگ و سنگ چخماق، يافت شد كه قرار بود در جهان ديگر در خدمت ملكه باشند؛ و در كنار اينها بقاياي يك ارابه و استخوانهاي حيواناتي كه آن را ميكشيدند، قرار داشت. ميتوان در موزة دانشگاه فيلادلفيا از اين اشياء ديدن كرد. اينها شواهدي هستند بر مهارت فراوان سازندگانشان در آن دوران اوليه، و نيز بر رسم قرباني كردن انسان و عقيده به زندگي پس از مرگ.
منطقهاي مسكوني كه به روزگار ابراهيم تعلق داشت، با منازل، مغازهها، مدارس و معابد كوچك، همراه با هزاران كتيبه، اسناد تجاري، قرارداد، رسيد، سرود، مناجاتنامه و غيره كشف شد. منازل از آجر و بصورت دو طبقه و همتراز خيابان ساخته شده بودند و حياطشان در درون خانه قرار داشت.
بابهاي 10 و 11 . از طوفان تا ابراهيم
اين دوره در تاريخ مصر
ماجراي كتابمقدس در بابل آغاز ميشود، ولي خيلي زود به مصر انتقال مييابد، كه از آن پس بارها در عهد عتيق نمايان ميشود.
كمي پس از طوفان، مصرايم پسر حام، كشور مصر را بنيان نهاد. مصر «سرزمين حام» ناميده ميشد.
همچنانكه تمدن بدست نمرود، سرگن و حمورابي در بابل گسترش مييافت، در مصر نيز تمدن، تحت سلطنت 12 سلسلة نخست، كه با دورة ميان طوفان و ابراهيم همزمان بودند، گامهاي بلندي برداشت.
سلسلة مانِتو
مانِتوي مصري، در حدود 250 ق. م. تاريخ مصر را نوشت و آن را تحت سلطنت 31 سلسله، از مِنِس نخستين پادشاه تاريخي تا فتح مصر بدست اسكندر كبير در 332 ق. م. تنظيم كرد؛ و تا به امروز، تاريخ مصر باستان، بر اساس اين 31 سلسله، شناخته و بررسي ميشود. كشفيات باستانشناختي صحت اين 31 سلسله راتأييد كردهاند.
همزمان با
سلسلة اول مِـنِـس نمرود ؟
سلسلة دوم
سلسلة سوم
سلسلة چهارم اهرام سرگن ؟
سلسلة پنجم
سلسلة ششم
سلسلة هفتم
سلسلة هشتم
سلسلة نُهم
سلسلة دهم
سلسلة يازدهم
سلسلة دوازدهم 2000 ق. م. ابراهيم
سلسلة سيزدهم
سلسلة چهاردهم
سلسلة پانزدهم
سلسلة شانزدهم 1800 ق. م. يوسف ؟
سلسلة هفدهم
سلسلة هجدهم 1580- 1340 ق. م. موسي
سلسلة نوزدهم 1340-1200
سلسلة بيستم 1200-1100
سلسلة بيست و يكم 1100-950 ق. م. داود
سلسلة بيست و دوم 950-750
سلسلة بيست و سوم 750-720
سلسلة بيست و چهارم 720-712
سلسلة بيست و پنجم 712-663
سلسلة بيست و ششم 663-525
سلسلههاي بيست و هفت تا سي و يكم 525-332 ق. م. حكومت پارس
دورة يوناني 332-30 ق. م. ترجمة يوناني عهدعتيق (هفتاد)
دورة رومي 30 ق. م.-300 م. مسيح
در ابتدا، مصر از تعدادي گروههاي خانوادگي يا قبايل كوچك تشكيل شده بود كه هر كدام، يك «حكومت» ناميده ميشد. اين قبايل داراي يك دورة «پيش از تاريخ» يعني دورة پيش از نوشته شدن وقايع بودند، و رواياتي دربارة خدايان طويلالعمر باستاني، نيمه خدايان و پادشاهان داشتند. آنان از كاربرد طلا، نقره، مس، سرب و سنگ چخماق آگاهي داشتند و قايق و كشتي ميساختند.
سه عصر مهم تاريخ مصر عبارت بودند از:
سلطنت كهن: سلسلههاي سوم تا ششم، عصر بنا كردن اهرام. اين دوره بين 4000 ق. م. و 2000 ق.م. و غالباً در حدود 2700 ق. م. يا 2400 ق. م. محسوب ميشود.
سلطنت ميانه: سلسلههاي يازدهم و دوازدهم؛ عصر بنا كردن كانال؛ عصر رفاه و سعادت؛ در حدود سال 2000 ق. م. ؛ زمان ابراهيم.
دورة امپراطوري: سلسلههاي هجدهم و نوزدهم؛ سالهاي 1600 - 1200 ق. م. نخستين امپراطوري جهاني، كه از اتيوپي تا فرات را تحت سلطه داشت. اين دوره، زمان اقامت موقت اسرائيل در مصر است.
گاهشماري مصر
گاهشماري وقايع مصر از 1600 ق. م. تدوين يافته، ولي پيش از آن، بسيار نامعلوم است. مصر شناسان متعددي، زمان حكومت مِنِس نخستين پادشاه تاريخي را به گونههاي مختلف و به ترتيب زير تعيين كردهاند: پتري، 5500 ق. م. ؛ بروگش، 4500 ق. م. ؛ لِپسيوس، 3900 ق. م. ؛ بونسِن، 3600 ق. م. ؛ بريستد، 3400 ق. م. ؛ مِيِر، 3300 ق. م. ؛ شارف، 3000 ق. م. ؛ پــول، 2700 ق. م. ؛ گ.رالينسون، 2450 ق. م. ؛ ويلكينسون، 2320 ق. م. ؛ شارپ، 2000 ق. م. به اين ترتيب ميتوان ديد كه پتري و بريستد، دو تن از مشهورترين مصر شناسان در تعيين نقطة آغاز تاريخ مصر، بيش از 2000 سال با يكديگر اختلاف نظر دارند. همين دو نفر در تعيين تاريخ اهرام 1000 سال، و در مورد دورة هيكسوس، 700 سال اختلاف نظر دارند. امروزه گرايش بر اين است كه تاريخها در هر دو مورد مصر و بابل كاهش داده شود، و بدينگونه، زمان هرم بزرگ به 2400 يا 2500 ق. م. نسبت داده ميشود.
گاهشماري كتابمقدس و گاهشماري مصر: مصريان رواياتي دربارة طوفان در دورة پيش از تاريخ داشتند. تمدن اهرام پس از طوفان گسترش يافت. ميبايست مدت زمان كافي براي افزايش قابل ملاحظة خانوادة نوح، سپري شود. بنظر ميرسد طبق كتابمقدس، طوفان پس از 2400 ق. م. رخ داده است؛ در حاليكه تاريخ ميانگيني كه مصر شناسان براي آغاز دورة تاريخ مصر قايل ميشوند، 3000 ق.م. است؛ و به اين ترتيب تاريخ وقوع حوادثي كه ميبايد مدت قابل توجهي پس از طوفان اتفاق افتاده باشند، به 600 سال پيش از طوفان باز ميگردد.
بنظر ميرسد تناقضي ميان گاهشماري كتابمقدسي و مصري وجود داشته باشد. ولي طبق پاراگراف بالا دربارة تاريخ مصر، بايد به اين نكته توجه كرد كه برخي از مصر شناسان، آغاز دورة تاريخي مصر را تا پس از 2400 ق. م. جلو ميآورند، و بايد بخاطر داشت كه ترجمة هفتادگاني و تورات سامري، تاريخ كتابمقدسي طوفان را تا 3000 ق. م. به عقب ميبرند. به اين طريق، فقط برخي از سيستمهاي گاهشماري مصري با برخي از سيستمهاي گاهشماري كتابمقدسي تضاد دارند؛ باقي آنها تماماً موافق يكديگرند.
بابهاي 10 و 11 . از طوفان تا ابراهيم
اين دوره در تاريخ مصر
سلسلة اول: مِنِس (مِنا) نخستين پادشاه تاريخي، قبايل مختلف را با يكديگر ادغام كرد و مصر عليا و سفلي را متحد نمود. او سينا را فتح كرد و در معادن فيروزة آن به استخراج پرداخت. برخي از دانشمندان نام او را با مِصرايم پسر حام، يكي ميشمارند. ممكن است او با نمرود معاصر بوده باشد؛ هنگامي كه نمرود مشغول پايه ريزي امپراطوري خود در ميان ايالات كوچك بابل بود، منس همين كار را در مصر انجام ميداد. مقبرة منس در اَبيدوس كشف شده، و در آن گلداني با لعاب سبز يافت شد كه نام او بر آن نوشته شده بود. سلسلة اول 9 پادشاه داشت.
سلسلة دوم: 9 پادشاه. نامهاي سامي نشانگر ارتباط مصر با بابل هستند. استخراج معادن سينا ادامه يافت.
سلسلة سوم: 5 پادشاه. استخراج معادن سينا ادامه يافت. كشتيهايي با طول 50 متر كه براي تجارت در مديترانه ساخته شده بود، به لبنان سفر كردند. آغاز عصر اهرام. زوزِر، «هرم پلهاي» را در سكارا، در 2 مايلي ممفيس بنا كرد. اين هرم 6 طبقه داشت كه هر طبقة آن از طبقة زيرين كوچكتر بود، و براساس برج - معبدهاي بابل ساخته شده بود. پس از او، سنِفرو، از زوزر تقليد كرد ولي طبقات ايواني شكل هرم را پر كرد و آنها را بصورت سطوح شيب دار صاف درآورد و به اين ترتيب اولين هرم واقعي را در مِيدوم در حوالي هرم اولي بنا كرد.
سلسلة چهارم: 7 پادشاه. اوج دوران اهرام. سه هرم عظيم در گيزه، 8 مايلي غرب قاهره ساخته شدند كه به خئوپس (خوفو)، خافرِه (سِفرِن)، و منكور (مِنكارا) تعلق داشتند. بزرگترين آنها متعلق به خئوپس، يكي از برجستهترين پادشاهان مصربود. پس از آن، هرم خافره بود كه ابوالهول را به شكل صورت خود تراشيد. جسد موميايي شدة منكور در هرم او كشف شد.
سلسلة پنجم: 9 پادشاه؛ ادامة حفاري در معادن سينا؛ اعزام هيئتهاي بازرگاني از طريق درياي مديترانه به فنيقيه، سوريه و اوفير.
مصريان اعتقاد راسخي به زندگي پس از مرگ داشتند. در جانب غربي هرم ملكه «خِنت - كاويس»، از سلسلة پنجم، قايقي به طول 40 متر و عرض 5 متر كشف شده، كه به دستور ملكه در صخره حفاري شده بود كه روح او را به جهان بعدي حمل كند. مقبرههاي فراعنه، مملو از گنجينههاي اين جهان بود كه تصور ميكردند آنها را با خود به جهان ديگر خواهند برد.
سلسلة ششم: 6 پادشاه؛ پايان سلطنت كهن، پهپي دوم، كه پادشاه پنجم سلسله بود، 90 سال سلطنت كرد كه اين طولانيترين دورة سلطنت در تاريخ است.
سلسلههاي هفتم، هشتم، نهم و دهم: 20 پادشاه؛ دورة از هم پاشيدگي؛ وجود بسياري از حكومتهاي رقيب.
سلسلة يازدهم: 7 پادشاه؛ آغاز سلطنت عظيم ميانه كه تا پايان سلسلة دوازدهم دوام يافت.
سلسلة دوازدهم: 8 پادشاه. «آمن-اِمهِت» سوم معبد سِرابيت را در سينا ساخت، كه اخيراً پتري در آن كهنترين نوشتة الفبايي جهان را كشف كرد. در اين دوره، روابط دايمي با سوريه برقرار بود. كانالي از رود نيل به درياي سرخ كشيده شد، سِنوسِرت اول، تك ستون هرمي اُن را بنا كرد كه هنوز هم پابرجاست. تصور بر اين است كه سِنوسرت دوم همان امپراطوري بود كه به هنگام سفر ابراهيم به مصر، سلطنت ميكرد.
اهرام مصر
بر خلاف معبدهاي برج مانند بابلي كه در بالاترين طبقهشان مذبحهايي براي پرستش خدايان ساخته شده بود، اهرام مصر صرفاً مقبرههايي بودند براي جاودانه كردن جلال فرعونهايي كه آنها را بنا كردند. تب ساختن اهرام كه در سلسلة اول آغاز شد، در سلسلة چهارم به اوج خود رسيد.
هرم بزرگ خِئوپْس: عظيمترين بناي يادبود دوران. اين اهرم، مساحتي به اندازة 13 هكتار، 768 فوت مربع (اكنون 750 فوت مربع) را در بر ميگرفت و ارتفاع آن 482 فوت بود. تخمين زده شده كه اين هرم از 000/300/2 قطعة سنگ، هر يك با ميانگين ضخامت 3 فوت، و وزن متوسط 5/2 تن ساخته شده است. هرم از لايههاي متوالي قطعات بريده شدة سنگ آهك بنا شده، كه لاية بيروني آن با بلوكهاي گرانيتي بسيار مناسب با كنده كاريهاي ظريف، صاف شده بود. بعدها اين بلوكهاي بيروني را از آنجا منتقل كردند و در بنا كردن شهر قاهره بكار بردند. در وسط ديوار شمالي آن، معبدي به عرض 3 فوت و ارتفاع 4 فوت وجود دارد و به اتاقي منتهي ميشود كه از يك صخرة يكپارچه ساخته شده و 100 فوت پايينتر از سطح زمين و دقيقاً 600 فوت پايينتر از رأس هرم قرار دارد. بين اين اتاق و رأس هرم، دو اتاق ديگر با تصاوير و پيكرههايي كه نشانگر فتوحات پادشاه هستند، وجود دارد. جسد موميايي خئوپس در مقبره پيدا نشد.
چگونگي بناي هرم: سنگهاي هرم، از معدني كه در 12 مايلي شرق آنجا قرار داشت. و صرفاً با ابزار سنگي و مسي، بريده ميشدند و بهنگام طغيان رود نيل به آب انداخته و به محل هرم منتقل ميشدند. و سپس توسط تعداد بيشماري از مردان با طناب از سربالايي تند بنا، بطرف بالا كشيده ميشدند. اين سنگها را، بوسيلة گوههايي كه ته آنها بصورت گهوارهاي بود و به نوبت از دو طرف زير سكوها قرار داده ميشدند، برداشته و به محل ميبردند. گفته ميشود كه براي ساختن راه لازم بود 000/100 مرد به مدت 10 سال كار كنند. و پس از آن براي ساختن خود هرم 20 سال ديگر وقت و كار لازم بود. اين مردان كه از طبقات كارگر يا برده بودند زير ضربات بيرحم شلاق كارفرما به بيگاري كشيده ميشدند.
نكتة شگفت انگيز در مورد اهرام اين است كه اينها در آغاز تاريخ بنا شدند. سِر فليندرز پتري، هرم خئوپس را «عظيمترين و دقيقترين بنايي كه عالم به خود ديده است»، مينامد. دائرةالمعارف بريتانيكا در اين مورد اظهار ميدارد: «نيروي فكري كه اين هرم بر آن شهادت ميدهد، به همان عظمت نيروي فكري هر انسان مدرني است.»
ترجمه قدیمی(کتاب پیدایش) برج بابل
و تمام جهان را يك زبان و يك لغت بود.2 و واقع شد كه چون از مشرق كوچ ميكردند، هموارياي در زمين شنعار يافتند و در آنجا سكني گرفتند. 3 و به يكديگر گفتند: «بياييد، خشتها بسازيم و آنها را خوب بپزيم.» و ايشان را آجر به جاي سنگ بود، و قير به جاي گچ. 4 و گفتند: «بياييد شهري براي خود بنا نهيم، و برجي را كه سرش به آسمان برسد، تا نامي براي خويشتن پيدا كنيم، مبادا بر روي تمام زمين پراكنده شويم.» 5 و خداوند نزول نمود تا شهر و برجي را كه بنيآدم بنا ميكردند، ملاحظه نمايد. 6 و خداوند گفت: «همانا قوم يكي است و جميع ايشان را يك زبان و اين كار را شروع كردهاند، و الا´ن هيچ كاري كه قصد آن بكنند، از ايشان ممتنع نخواهد شد. 7 اكنون نازل شويم و زبان ايشان را در آنجا مشوش سازيم تا سخن يكديگر را نفهمند.» 8 پس خداوند ايشان را از آنجا بر روي تمام زمين پراكنده ساخت و از بناي شهر باز ماندند. 9 از آن سبب آنجا را بابل ناميدند، زيرا كه در آنجا خداوند لغت تمامي اهل جهان را مشوش ساخت. و خداوند ايشان را از آنجا بر روي تمام زمين پراكنده نمود.
نسل سام تا ابرام
10 اين است پيدايش سام. چون سام صد ساله بود، اَرْفَكشاد را دو سال بعد از طوفان آورد. 11 و سام بعد از آوردن ارفكشاد، پانصد سال زندگانيكرد و پسران و دختران آورد. 12 و ارفكشاد سي و پنج سال بزيست و شالح را آورد. 13 و ارفكشاد بعد از آوردن شالح، چهار صد و سه سال زندگاني كرد و پسران و دختران آورد. 14 و شالح سي سال بزيست، و عابر را آورد. 15 و شالح بعد از آوردن عابر، چهارصد و سه سال زندگاني كرد و پسران و دختران آورد. 16 و عابر سي و چهار سال بزيست و فالج را آورد. 17 و عابر بعد از آوردن فالج، چهار صد و سي سال زندگاني كرد و پسران و دختران آورد. 18 و فالِج سي سال بزيست، و رَعُو را آورد. 19 و فالج بعد از آوردن رعو، دويست و نه سال زندگاني كرد و پسران و دختران آورد. 20 و رعو سي و دو سال بزيست، و سروج را آورد. 21 و رعو بعد از آوردن سَرُوْج، دويست و هفت سال زندگاني كرد و پسران و دختران آورد. 22 و سروج سي سال بزيست، و ناحور را آورد. 23 و سروج بعد از آوردن ناحور، دويست سال بزيست و پسران و دختران آورد. 24 و ناحور بيست و نه سال بزيست، و تارح را آورد. 25 و ناحور بعد از آوردن تارح، صد و نوزده سال زندگاني كرد و پسران و دختران آورد. 26 و تارح هفتاد سال بزيست، و اَبرام و ناحور و هاران را آورد.
27 و اين است پيدايش تارح كه تارح، ابرام و ناحور و هاران را آورد، و هاران، لوط را آورد. 28 و هاران پيش پدر خود، تارَح در زادبوم خويش در اورِ كلدانيان بمرد. 29 و ابرام و ناحور زنان براي خود گرفتند. زن ابرام را ساراي نام بود. و زن ناحور را مِلكَه نام بود، دختر هاران، پدر مِلكَه و پدر يِسكَه. 30 اما ساراي نازاد مانده، ولدي نياورد. 31 پس تارح پسر خود ابرام، و نوادة خود لوط، پسر هاران، و عروس خود ساراي، زوجة پسرش ابرام را برداشته، با ايشان از اور كلدانيانبيرون شدند تا به ارض كنعان بروند، و به حران رسيده، در آنجا توقف نمودند. 32 و مدت زندگاني تارح، دويست و پنج سال بود، و تارح در حران مرد. ترجمه تفسیری در آن روزگار همه مردم جهان به يك زبان سخن ميگفتند. 2 جمعيت دنيا رفتهرفته زياد ميشد و مردم بطرف شرق كوچ ميكردند. آنها سرانجام به دشتي وسيع و پهناور در بابل رسيدند و در آنجا سكني گزيدند. 3و4 مردمي كه در آنجا ميزيستند با هم مشورت كرده، گفتند: «بياييد شهري بزرگ بنا كنيم و برجي بلند در آن بسازيم كه سرش به آسمان برسد تا نامي براي خود پيدا كنيم. بناي اين شهر و برج مانع پراكندگي ما خواهد شد.» براي بناي شهر و برج آن خشتهاي پخته تهيه نمودند. از اين خشتها بجاي سنگ و از قير بجاي گچ استفاده كردند. 5و6 اما هنگامي كه خداوند به شهر و برجي كه در حال بنا شدن بود نظر انداخت، گفت: «زبان همه مردم يكياست و متحد شده، اين كار را شروع كردهاند. اگر اكنون از كار آنها جلوگيري نكنيم، در آينده هر كاري بخواهند انجام خواهند داد. 7 پس زبان آنها را تغيير خواهيم داد تا سخن يكديگر را نفهمند.» 8 اين اختلافِ زبان موجب شد كه آنها از بناي شهر دست بردارند؛ و به اين ترتيب خداوند ايشان را روي زمين پراكنده ساخت. 9 از اين سبب آنجا را بابل (يعني «اختلاف») ناميدند، چون در آنجا بود كه خداوند در زبان آنها اختلاف ايجاد كرد و ايشان را روي زمين پراكنده ساخت.
از سام تا ابرام
(1 تواريخ 1:24-27)
10و11 اين است نسل سام: دو سال بعد از طوفان، وقتي سام 100 ساله بود، پسرش ارفكشاد به دنيا آمد. پس از آن سام 500 سال ديگر زندگي كرد و صاحب پسران و دختران شد.
12و13 وقتي ارفكشاد سـي و پنج سـاله بـود، پسـرش شالح متـولد شـد و پس از آن، ارفكشاد 403 سال ديـگر زندگي كـرد و صاحب پسران و دختران شد.
14و15 وقتي شالح سي ساله بود، پسرش عابر متولد شد. بعد از آن شالح 403 سال ديگر زندگي كرد و صاحب پسران و دختران شد.
16و17 وقتي عابرسي و چهار ساله بود، پسرش فالج متولد شد. پس از آن، عابر 430 سال ديگر زندگي كرد و صاحب پسران و دختران شد.
18و19 فالج سي ساله بود كه پسرش رعو متولد شد. پس از آن، او 209 سال ديگر زندگي كرد و صاحب پسران و دختران شد.
20و21 وقتي رعو سي و دوساله بود، پسرش سروج متولد شد. پس از آن، رعو 207 سال ديگر زندگي كرد و صاحب پسران و دختران شد.
22و23 وقتي سروج سي ساله بود، پسرش ناحور بهدنيا آمد. پس از آن سروج 200 سال ديگر زندگي كرد و صاحب پسران و دختران شد.
24و25 ناحور در موقع تولدِ پسرش تارح، بيست و نه سال داشت، و 119 سال ديگر زندگي كرد و صاحب پسران و دختران شد.
26و27 تارح پس از هفتاد سالگي صاحب سه پسر شد به نامهاي ابرام، ناحور و هاران. هاران پسري داشت به نام لوط. 28 هاران در همانجايي كه به دنيا آمده بود (يعني اور كلدانيان) در برابر چشمان پدرش در سن جواني درگذشت.
29 ابرام با خواهر ناتني خود ساراي، و ناحور با برادرزاده خويش مِلكه ازدواج كردند. (مِلكه دختر هاران بود و برادرش يسكا نام داشت.) 30 ساراي نازا بود و فرزندي نداشت.
31 تارح پسرش ابرام، نوهاش لوط و عروسش ساراي را با خود برداشت و اوركلدانيان را به قصد كنعان ترك گفت. اما وقتي آنها به شهر حران رسيدند در آنجا ماندند. 32 تارح در سن 205 سالگي در حران درگذشت.
راهنما
باب 11 : 1 - 9 . برج بابل
اغتشاش زبانها در چهارمين نسل پس از طوفان، و تقريباً در موقع تولد فالج (10 : 25) كه 101 سال پس از طوفان، و 326 سال پيش از فراخواندگي ابراهيم بود (10 : 26)، اتفاق افتاد. اين شيوة خدا براي پراكنده كردن نژاد بشري بود، تا وظيفة خود را كه اشغال زمين بود، انجام دهند. شايد اين مسئله تا حدودي تعدد خدايان و تنوع اسامي افراد پيش از طوفان را توجيه كند.
كار در برج بابل بطور موقتي متوقف شد، ولي دوباره توسط افرادي كه در بابل باقي ماندند، از سر گرفته شد، و برج، حكم مركزي را پيدا كرد كه شهر بابل در اطراف آن بنا شد. اين برج بصورت الگويي براي برجهاي شهرهاي ديگر بابل درآمد و شايد الهامبخش شكل اهرام مصر نيز بوده باشد.
نقشه 18 - زادگاه قومهاي جهان
نكتة باستانشناختي : محل برج بابل
برج بابل در بارسيپا، در 10 مايلي جنوب غربي مركز بابل است. سرهنري رالينسون، در بارسيپا، استوانهاي يافت كه بر آن نوشته شده بود: «برج بارسيپا، كه پادشاهي قديمي آن را بر پا داشت و به ارتفاع 42 كوبيت تكميل نمود، و نوك آن را به پايان نرساند، در زمانهاي قديم به ويرانهاي تبديل شد. از ناودانهاي آن خوب محافظت نشد؛ باران و طوفان، آجرهاي آن را فرسودند، و كاشيهاي سقفشان شكسته شدند. خداي مردوك مرا واداشت تا آن را تعمير كنم. من محل آن و ديوارهاي اساس آن را تغيير ندادم. در يك زمان مناسب، آجرها و كاشيهاي سقف آن را بازسازي كردم، و نام خود را بر قرنيزهاي بنا نوشتم. من آن را دوباره ساختم چنانكه در اعصار پيشين بود؛ نوك برج را برافراشتم چنانكه در روزگاران دور بود.» اين شبيه روايتي از برج پايان نگرفتة بابل است.
باستان شناسان بيشتر بر اين عقيدهاند كه محل واقعي برج در مركز شهر بابل بود، كه اكنون با ويرانههاي شمال معبد مردوك يكي محسوب ميشود (به نقشة شمارة 43 مراجعه كنيد). جي. اسميت كتيبهاي قديمي با اين مضمون يافت كه : «بنا كردن اين برج مشهور خدايان را آزرده خاطر ساخت، و شبي، همة آنچه را كه بنا شده بود، سرنگون كردند. خدايان مردم را پراكندند و گفتارشان را عجيب كردند.» اين شبيه روايتي دربارة بابل است. اين برج اكنون بصورت گودالي وسيع به مسافت 330 پاي مربع درآمده كه از آن بعنوان منبع آجر استفاده ميشود. هنگامي كه برج بر پا بود، از چندين طبقة ايواني شكل تشكيل شده بود كه هر چه به طرف بالا ميرفتند، كوچكتر ميشدند و بر نوك برج مذبحي براي مردوك قرار داشت.
برج بابل
1 - پيدايش 11 : 4 ، «برجي كه سرش به آسمان برسد» ، بيانگر غرور زياد نخستين سازندگان «زيگوراتها» ، يا معابد تپه مانند سومر و بابل است.
2 - بجاي اطاعت از فرمان پيدايش 9 : 1، هدف اصلي آنها مركزيت يافتن، و ساختن گروهها و شهرهاي قدرتمند بود. آن روحية قديمي سركشي، پرستش انسان و غرور انساني دوباره مسلط شده بود.
3 - تاريخ اين پراكندگي را نميتوان تخمين زد. حدسيات آشر بر مفروضات غلط استوارند. نسب نامههاي پيدايش 5 و 11 بيترديد، خلاصه شدهاند. حذف كردن، رسمي است كه در بسياري از نسب نامهها ديده ميشود.
4 - ويرانههاي زيگوارتها هنوز هم در اور و ارك (واركاي امروزي) بجا مانده، و ساختمان آنها نشاندهندة پيدايش 1 : 3 و 4 است. هدف آنها عبادت بتپرستانه بود و گناه سازندگان بابل در همين نكته بود.
يادداشتها:
(الف) زبانها به چند خانوادة بزرگ تقسيم ميشوند. در هر خانواده، شباهتها آشكار است و تحول آنها را ميتوان گاهي تا 3000 سال دنبال كرد. ميان گروههاي عمده، مثل خانوادة زبانهاي هند و اروپايي و خانوادة زبانهاي سامي تشابهي وجود ندارد.
(ب) وولي در كتابهاي خود تحت عناوين «سومريها» و «اور كلده»، به تفصيل مهندسي شگفت آور زيگورات را توصيف ميكند.
«پيدايش سام» . 11 : 10 - 26
ششمين سند از اسنادي كه كتاب پيدايش را تشكيل ميدهد. در 10 : 21 - 31 نام فرزندان سام ذكر شده است. در اينجا اين زنجير مستقيماً از سام به ابراهيم ادامه يافته و 10 نسل را در بر ميگيرد (427 سال). شايد خود سام همة اين نسب نامه را ثبت كرده باشد، چرا كه مدت زندگي او تمام اين دوره را در بر ميگرفت. در زير جدولي ارائه شده كه بر طبق باب 5، سن افراد را از آدم تا طوفان، و مطابق باب 11 از طوفان تا ابراهيم نشان ميدهد.
سن به هنگام
تولد پسرش جمع
آدم 130 930
شيث 105 912
انوش 90 905
قينان 70 910
مهللئيل 65 895
يارَد 162 962
خنوخ 65 365
متوشالح 187 969
لَمَك 182 777
نوح، به هنگام طوفان 600 950
ــــــــــ
1656
سن به هنگام
تولد پسرش جمع
ارفكشاد، تولد
پس از طوفان 2
ارفكشاد 35 438
شالح 30 433
عابر 34 464
رَعو 32 239
سروج 30 230
ناحور 29 148
تارَح 130 205
ابراهيم، وارد كنعان شد 75
ــــــــــ
427
طبق اين ارقام:
- بين آدم و طوفان 1656 سال فاصله بود، و بين طوفان و ابراهيم 427 سال.
- آدم 243 سال با متوشالح هم عصر بود.
- متوشالح 600 سال با نوح و 98 سال با سام هم عصر بود.
- بين مرگ آدم و تولد نوح 126 سال فاصله بود.
- نوح 350 سال پس از طوفان زيست و 2 سال پيش از تولد ابراهيم درگذشت.
- دورة زندگي سام از 98 سال قبل از طوفان تا 502 سال پس از طوفان بود.
- سام تا 75 سال پس از ورود ابراهيم به كنعان زندگي كرد.
- آدم به هنگام تولد نوهها و نتيجهها و نديدهها، و نتيجهها، نديدههاي آنها زنده بود.
- نوح تا نهمين نسل فرزندانش زنده بود.
- همة افراد ستون سمت راست در جدول بالا، بغير از فالج و ناحور، بهنگام تولد ابراهيم زنده بودند.
- در چنين دورة عمرهاي طولاني، جمعيت به سرعتِ زياد، افزايش يافت.
- پيش از طوفان، عمرها بسيار طولاني بود، و سپس بتدريج طول عمر كاهش يافت.
«پيدايش تارح» . 11 : 27 تا 25 : 11
هفتمين سند كتاب پيدايش . داستان ابراهيم، كه احتمالاً بدست او و اسحق ثبت شده است.
بابهاي 10 و 11 . از طوفان تا ابراهيم
اين دوره در تاريخ بابلي
در كتيبههاي كهن بابلي، پس از نام بردن از ده پادشاه پيش از طوفان، اضافه ميشود: «سپس سيل زمين را نابود كرد».
سپس، در دورة ميان طوفان و ابراهيم، 100 پادشاه از 20 شهر مختلف ناميده شدهاند.
در اين كتيبهها، در بخش آغاز بين اين دوره، كاهشي ناگهاني در طول مدت حكومت پادشاهان، از ارقام بسيار بالا به ارقام معقولتر، به چشم ميخورد كه نشانگر مرز ميان دوران «تاريخ» و دوران «ماقبل تاريخ» است؛ يعني گزارشهايي كه از وقايع همزمان تهيه شدهاند و گزارشهايي از وقايع قديميتر و از روي روايات شفاهي بوجود آمدهاند.
دولت - شهرها
در آغاز دورة تاريخي، مردم در كيش، لاگاش، ارك، اور، اريدو، نيپور، اكد، بابل، لارسا، فاره، و نقاط ديگر مسكن گزيدند. اين شهرهاي كوچك داراي استحكامات بودند، كه بر هر يك، پادشاه يا كاهن - پادشاه فرمان ميراند. آنها همواره در حال ستيز با يكديگر بودند. گاهي يكي از شهرها بر شهرهاي ديگر غلبه مييافت و به اين ترتيب امپراطوري كوچكي بوجود ميآمد. اين تسلط مدتي دوام مييافت، و سپس از ميان ميرفت يا به شهر يا شهرهاي ديگري منتقل ميشد. اين پادشاهان شرح دلاوريهاي خود را بر كتيبههاي گِلي مينوشتند، و در سالهاي اخير هزاران عدد از اين كتيبهها از زير خاك بيرون آورده شده. ولي در اين كتيبهها اشارهاي به اين مسئله نشده كه اين دولت - شهرها تا چه حد با يكديگر هم عصر بودند يا توالي يا همپوشاني داشتند.
از حكومتهاي اصلي كه طبق اين كتيبهها در دورة ميان طوفان و ابراهيم در بابل سلطنت كردند، در زير نام برده شده است. به اين نكته توجه كنيد كه مراكز جمعيت در اطراف اريدو، محل پذيرفته شدة باغ عدن، و فاره شهر نوح، حلقه زده بودند.
نقشه 19
حكومت كيش
در كتيبهها، اين سلسله نخستين سلسلة پس از طوفان ناميده شده است. كيش در حومة شهر بابل، نزديك محل برج بابل قرار داشت، و نخستين شهر بزرگ پيش از طوفان، و پايتخت اصلي بابل در دوران اولية پس از طوفان بود. دكتر لانگدون بقاياي رسوبات سيل را در اين شهر يافت.
حكومت لاگاش
همانطور كه كيش پايتخت نخستين حكومت سامي در شمال بود، لاگاش نيز پايتخت نخستين حكومت سومري يا حامي در جنوب بابل، در دوران پس از طوفان بود. اين دو شهر حدود 100 مايل از يكديگر فاصله داشتند. لاگاش يكي از مراكز كتابخانهاي بود، و سارزِك آن را حفاري كرد (1901 - 1877).
حكومت اِرِك
اِرِك كه اوروك يا واركا نيز ناميده شده، يكي از شهرهاي نمرود بود كه تنها 50 مايل از محل باغ عدن فاصله داشت. يكي از پادشاهان آن بنام لوگال زيگيسي، خود را «سَرور جهان» ناميد. كولدوي (1913)، و نولدكه و جوردان (33 - 1928) در شهر اِرِك حفاري كردند. آنها پي بردند كه اين شهر يكي از كهنترين شهرهاي جهان بود و 18 قشر مجزاي ماقبل تاريخ زير آن وجود داشت. اين شهر مركز اصلي پرستش ايشتار بود و روسپيگري در آن اجباري بود.
حكومت اَكَد
اَكَد كه سيپار نيز ناميده ميشود، يكي ديگر از شهرهاي نمرود و از مراكز مشهور كتابخانهاي بود كه در 150 كيلومتري شمال غربي فاره شهر نوح قرار داشت. اين شهر محل تولد سرگن اول، مشهورترين جنگجوي دوران پيش از ابراهيم بود كه از عيلام تا كوه سينا را تحت فرمان خود گرفت. او فاتح، سازندهاي بزرگ و مشوّق و حامي آموزش بود. وي كتابخانهاي عظيم تأسيس كرد. تصور بر اين است كه سرگن معاصر خئوپس، سازندة هرم بزرگ مصر است.
حكومتهاي اور
اور كه 12 مايل از اريدو فاصله داشت، براي مدتي پس از طوفان از ساير شهرها عقب افتاد. اما تا زمان ابراهيم، اين شهر به حدّي رشد كرد كه از برجستهترين شهرهاي جهان شد . تحت حكومت دو تن از مشهورترين پادشاهان اور، به نام اور - اِنگور و دونگي، اين شهر از خليج فارس تا درياي مديترانه را تحت فرمان خود گرفت.
حكومت بابل
تقريباً در هنگام مهاجرت ابراهيم به كنعان (2000 ق. م.)، بابل تحت حكومت حمورابي، برتري يافت. حمورابي جنگجوي بزرگي بود كه معابدي بنا كرد و قانوني تدوين نمود، و غالباً با امَرافل در پيدايش 14 : 1 يكي تصوّر ميشود.
بابهاي 10 و 11 . از طوفان تا ابراهيم
اين دوره در تاريخ بابل
حفاريها در اور، شهر ابراهيم
اور كه موگهير و موگايار نيز خوانده ميشود، روزگاري، بندري در كنار خليج فارس بر دهانة رود فرات بود، و در 12 مايلي اريدو يعني محل باغ عدن قرار داشت (به نقشة شمارة 15 مراجعه كنيد). اور كه در شهرهاي پيش از طوفان بود، توسط سيل از بين رفت، و سپس بازسازي شد. درست پيش از زمان ابراهيم، اور شكوهمندترين شهر جهان بود؛ يكي از مراكز توليدي، زراعي و كشتيراني در سرزميني بسيار حاصلخيز بود كه كاروانها از آن، در جهات مختلف به سرزمينهاي دور ميرفتند، و كشتيها با باري از مس و سنگ خارا، از باراندازهاي آن به راه ميافتادند و به خليج فارس ميرفتند. سپس در حدود زمانة ابراهيم، اين شهر تحتالشعاع شهر بابل قرار گرفت، ولي تا دورة تسلط پارس همچنان شهر مهمي باقي ماند.
ولي در اين موقع، خليج فارس عقب نشسته بود و رود فرات بستر خود را عوض كرده و 10 مايل به سمت شرق رفته بود، و به اين ترتيب، اور متروك شد و زير طوفانهاي شن صحرا مدفون شد.
ويرانههاي اور و تعداد ديگري از شهرها كه بر روي هم قرار گرفتهاند، و شهر ابراهيم كه تقريباً، پايينتر از همة آنهاست، تپة بلندي را تشكيل ميدهند كه اطراف آن را تپههاي كوچكتري فرا گرفتهاند، و مسافتي را به طول 2 مايل در جهت شمال غربي و جنوب شرقي، و عرض 5/1 مايل پوشاندهاند. بقاياي ديواري به ضخامت 70 فوت، و ارتفاع 80 فوت، كه شهر را در برگرفته، تا 5/2 مايلي كشف شده است. منطقة مقدس، كه به معابد و قصرها اختصاص داشت توسط ديواري داخلي احاطه ميشد كه 400 يارد طول و 200 يارد عرض داشت.
هيئت اعزامي مشترك موزة دانشگاه پنسيلوانيا و موزة بريتانيا، تحت سرپرستي س. ل. وولي، به مدت 12 فصل (34 - 1922)، كه هر فصل آن 4 يا 5 ماه زمستان طول ميكشيد، و همراه با 200 كارگر در هر فصل، تقريباً تمامي اسرار اين ويرانهها را كشف كردند.
زيگورات يا برج معبد، كه بر اساس الگوي برج بابل ساخته شده بود، بلندترين تپه را تشكيل ميدهد، و در روزگار ابراهيم مشهورترين ساختمان شهر بود. اين زيگورات آخرين بار در قرن ششم ق. م. بدست نبونيد، و بر ويرانههاي معبدي بازسازي شد كه در زمان ابراهيم بر پا بود، كه خود، بر شالودة معبد ديگري بنا شده بود (اين شالوده هنوز باقي است) كه از دوران پيش از تاريخ در آنجا قرار داشت. در زمان ابراهيم، معبد به شكل مربع و طبقات ايواني شكل آن پله پله بود، و از آجر سفت ساخته شده بود، و در هر طبقه درختان و بوتههايي كاشته شده بودند و در طبقة آخر مذبحي براي خداي ماه بنا شده بود.
معابد: دو معبد اصلي به خداي ماه به نام نانار، و الهة ماه به نام نينگال تعلق داشتند، و در روزگار ابراهيم در اوج جلال خود بودند؛ مجموعة وسيعي از زيارتگاهها، اتاقهاي كوچك، مكانهاي سكونت كاهنان مرد و زن و مستخدمين آنها، و خداياني كه پدر ابراهيم آنها را پرستش ميكرده در آنها وجود داشت.
مقبرههاي سلطنتي: يكي از شگفت آورترين كشفيات، يافتن گنجينههاي مقبرههاي ملكه شوباد، مس - كالام - داگ، و پادشاه بينامي، در طبقات پايين آرامگاه بود كه به اواسط دورة ميان سيل و ابراهيم تعلق داشتند. در كنار اسكلت ملكه، تاجي طلايي، وسايل تزيين گيسو، تعداد زياد مُهره، گردنبند، وسايل زينتي طلايي، نقرهاي و سنگهاي نيمه قيمتي، فنجانها، ظروف، بشقابها، جعبههاي لوازم آرايش، فنجانهاي منقّش، و يك چنگ طلايي كشف شد. علاوه بر اينها، استخوانهاي 40 خدمتكار كه در زمان دفن ملكه قرباني شده بودند، همراه با مجموعة بيپاياني از وسايل و ابزار ساخته شده از مس، برنج، سنگ و سنگ چخماق، يافت شد كه قرار بود در جهان ديگر در خدمت ملكه باشند؛ و در كنار اينها بقاياي يك ارابه و استخوانهاي حيواناتي كه آن را ميكشيدند، قرار داشت. ميتوان در موزة دانشگاه فيلادلفيا از اين اشياء ديدن كرد. اينها شواهدي هستند بر مهارت فراوان سازندگانشان در آن دوران اوليه، و نيز بر رسم قرباني كردن انسان و عقيده به زندگي پس از مرگ.
منطقهاي مسكوني كه به روزگار ابراهيم تعلق داشت، با منازل، مغازهها، مدارس و معابد كوچك، همراه با هزاران كتيبه، اسناد تجاري، قرارداد، رسيد، سرود، مناجاتنامه و غيره كشف شد. منازل از آجر و بصورت دو طبقه و همتراز خيابان ساخته شده بودند و حياطشان در درون خانه قرار داشت.
بابهاي 10 و 11 . از طوفان تا ابراهيم
اين دوره در تاريخ مصر
ماجراي كتابمقدس در بابل آغاز ميشود، ولي خيلي زود به مصر انتقال مييابد، كه از آن پس بارها در عهد عتيق نمايان ميشود.
كمي پس از طوفان، مصرايم پسر حام، كشور مصر را بنيان نهاد. مصر «سرزمين حام» ناميده ميشد.
همچنانكه تمدن بدست نمرود، سرگن و حمورابي در بابل گسترش مييافت، در مصر نيز تمدن، تحت سلطنت 12 سلسلة نخست، كه با دورة ميان طوفان و ابراهيم همزمان بودند، گامهاي بلندي برداشت.
سلسلة مانِتو
مانِتوي مصري، در حدود 250 ق. م. تاريخ مصر را نوشت و آن را تحت سلطنت 31 سلسله، از مِنِس نخستين پادشاه تاريخي تا فتح مصر بدست اسكندر كبير در 332 ق. م. تنظيم كرد؛ و تا به امروز، تاريخ مصر باستان، بر اساس اين 31 سلسله، شناخته و بررسي ميشود. كشفيات باستانشناختي صحت اين 31 سلسله راتأييد كردهاند.
همزمان با
سلسلة اول مِـنِـس نمرود ؟
سلسلة دوم
سلسلة سوم
سلسلة چهارم اهرام سرگن ؟
سلسلة پنجم
سلسلة ششم
سلسلة هفتم
سلسلة هشتم
سلسلة نُهم
سلسلة دهم
سلسلة يازدهم
سلسلة دوازدهم 2000 ق. م. ابراهيم
سلسلة سيزدهم
سلسلة چهاردهم
سلسلة پانزدهم
سلسلة شانزدهم 1800 ق. م. يوسف ؟
سلسلة هفدهم
سلسلة هجدهم 1580- 1340 ق. م. موسي
سلسلة نوزدهم 1340-1200
سلسلة بيستم 1200-1100
سلسلة بيست و يكم 1100-950 ق. م. داود
سلسلة بيست و دوم 950-750
سلسلة بيست و سوم 750-720
سلسلة بيست و چهارم 720-712
سلسلة بيست و پنجم 712-663
سلسلة بيست و ششم 663-525
سلسلههاي بيست و هفت تا سي و يكم 525-332 ق. م. حكومت پارس
دورة يوناني 332-30 ق. م. ترجمة يوناني عهدعتيق (هفتاد)
دورة رومي 30 ق. م.-300 م. مسيح
در ابتدا، مصر از تعدادي گروههاي خانوادگي يا قبايل كوچك تشكيل شده بود كه هر كدام، يك «حكومت» ناميده ميشد. اين قبايل داراي يك دورة «پيش از تاريخ» يعني دورة پيش از نوشته شدن وقايع بودند، و رواياتي دربارة خدايان طويلالعمر باستاني، نيمه خدايان و پادشاهان داشتند. آنان از كاربرد طلا، نقره، مس، سرب و سنگ چخماق آگاهي داشتند و قايق و كشتي ميساختند.
سه عصر مهم تاريخ مصر عبارت بودند از:
سلطنت كهن: سلسلههاي سوم تا ششم، عصر بنا كردن اهرام. اين دوره بين 4000 ق. م. و 2000 ق.م. و غالباً در حدود 2700 ق. م. يا 2400 ق. م. محسوب ميشود.
سلطنت ميانه: سلسلههاي يازدهم و دوازدهم؛ عصر بنا كردن كانال؛ عصر رفاه و سعادت؛ در حدود سال 2000 ق. م. ؛ زمان ابراهيم.
دورة امپراطوري: سلسلههاي هجدهم و نوزدهم؛ سالهاي 1600 - 1200 ق. م. نخستين امپراطوري جهاني، كه از اتيوپي تا فرات را تحت سلطه داشت. اين دوره، زمان اقامت موقت اسرائيل در مصر است.
گاهشماري مصر
گاهشماري وقايع مصر از 1600 ق. م. تدوين يافته، ولي پيش از آن، بسيار نامعلوم است. مصر شناسان متعددي، زمان حكومت مِنِس نخستين پادشاه تاريخي را به گونههاي مختلف و به ترتيب زير تعيين كردهاند: پتري، 5500 ق. م. ؛ بروگش، 4500 ق. م. ؛ لِپسيوس، 3900 ق. م. ؛ بونسِن، 3600 ق. م. ؛ بريستد، 3400 ق. م. ؛ مِيِر، 3300 ق. م. ؛ شارف، 3000 ق. م. ؛ پــول، 2700 ق. م. ؛ گ.رالينسون، 2450 ق. م. ؛ ويلكينسون، 2320 ق. م. ؛ شارپ، 2000 ق. م. به اين ترتيب ميتوان ديد كه پتري و بريستد، دو تن از مشهورترين مصر شناسان در تعيين نقطة آغاز تاريخ مصر، بيش از 2000 سال با يكديگر اختلاف نظر دارند. همين دو نفر در تعيين تاريخ اهرام 1000 سال، و در مورد دورة هيكسوس، 700 سال اختلاف نظر دارند. امروزه گرايش بر اين است كه تاريخها در هر دو مورد مصر و بابل كاهش داده شود، و بدينگونه، زمان هرم بزرگ به 2400 يا 2500 ق. م. نسبت داده ميشود.
گاهشماري كتابمقدس و گاهشماري مصر: مصريان رواياتي دربارة طوفان در دورة پيش از تاريخ داشتند. تمدن اهرام پس از طوفان گسترش يافت. ميبايست مدت زمان كافي براي افزايش قابل ملاحظة خانوادة نوح، سپري شود. بنظر ميرسد طبق كتابمقدس، طوفان پس از 2400 ق. م. رخ داده است؛ در حاليكه تاريخ ميانگيني كه مصر شناسان براي آغاز دورة تاريخ مصر قايل ميشوند، 3000 ق.م. است؛ و به اين ترتيب تاريخ وقوع حوادثي كه ميبايد مدت قابل توجهي پس از طوفان اتفاق افتاده باشند، به 600 سال پيش از طوفان باز ميگردد.
بنظر ميرسد تناقضي ميان گاهشماري كتابمقدسي و مصري وجود داشته باشد. ولي طبق پاراگراف بالا دربارة تاريخ مصر، بايد به اين نكته توجه كرد كه برخي از مصر شناسان، آغاز دورة تاريخي مصر را تا پس از 2400 ق. م. جلو ميآورند، و بايد بخاطر داشت كه ترجمة هفتادگاني و تورات سامري، تاريخ كتابمقدسي طوفان را تا 3000 ق. م. به عقب ميبرند. به اين طريق، فقط برخي از سيستمهاي گاهشماري مصري با برخي از سيستمهاي گاهشماري كتابمقدسي تضاد دارند؛ باقي آنها تماماً موافق يكديگرند.
بابهاي 10 و 11 . از طوفان تا ابراهيم
اين دوره در تاريخ مصر
سلسلة اول: مِنِس (مِنا) نخستين پادشاه تاريخي، قبايل مختلف را با يكديگر ادغام كرد و مصر عليا و سفلي را متحد نمود. او سينا را فتح كرد و در معادن فيروزة آن به استخراج پرداخت. برخي از دانشمندان نام او را با مِصرايم پسر حام، يكي ميشمارند. ممكن است او با نمرود معاصر بوده باشد؛ هنگامي كه نمرود مشغول پايه ريزي امپراطوري خود در ميان ايالات كوچك بابل بود، منس همين كار را در مصر انجام ميداد. مقبرة منس در اَبيدوس كشف شده، و در آن گلداني با لعاب سبز يافت شد كه نام او بر آن نوشته شده بود. سلسلة اول 9 پادشاه داشت.
سلسلة دوم: 9 پادشاه. نامهاي سامي نشانگر ارتباط مصر با بابل هستند. استخراج معادن سينا ادامه يافت.
سلسلة سوم: 5 پادشاه. استخراج معادن سينا ادامه يافت. كشتيهايي با طول 50 متر كه براي تجارت در مديترانه ساخته شده بود، به لبنان سفر كردند. آغاز عصر اهرام. زوزِر، «هرم پلهاي» را در سكارا، در 2 مايلي ممفيس بنا كرد. اين هرم 6 طبقه داشت كه هر طبقة آن از طبقة زيرين كوچكتر بود، و براساس برج - معبدهاي بابل ساخته شده بود. پس از او، سنِفرو، از زوزر تقليد كرد ولي طبقات ايواني شكل هرم را پر كرد و آنها را بصورت سطوح شيب دار صاف درآورد و به اين ترتيب اولين هرم واقعي را در مِيدوم در حوالي هرم اولي بنا كرد.
سلسلة چهارم: 7 پادشاه. اوج دوران اهرام. سه هرم عظيم در گيزه، 8 مايلي غرب قاهره ساخته شدند كه به خئوپس (خوفو)، خافرِه (سِفرِن)، و منكور (مِنكارا) تعلق داشتند. بزرگترين آنها متعلق به خئوپس، يكي از برجستهترين پادشاهان مصربود. پس از آن، هرم خافره بود كه ابوالهول را به شكل صورت خود تراشيد. جسد موميايي شدة منكور در هرم او كشف شد.
سلسلة پنجم: 9 پادشاه؛ ادامة حفاري در معادن سينا؛ اعزام هيئتهاي بازرگاني از طريق درياي مديترانه به فنيقيه، سوريه و اوفير.
مصريان اعتقاد راسخي به زندگي پس از مرگ داشتند. در جانب غربي هرم ملكه «خِنت - كاويس»، از سلسلة پنجم، قايقي به طول 40 متر و عرض 5 متر كشف شده، كه به دستور ملكه در صخره حفاري شده بود كه روح او را به جهان بعدي حمل كند. مقبرههاي فراعنه، مملو از گنجينههاي اين جهان بود كه تصور ميكردند آنها را با خود به جهان ديگر خواهند برد.
سلسلة ششم: 6 پادشاه؛ پايان سلطنت كهن، پهپي دوم، كه پادشاه پنجم سلسله بود، 90 سال سلطنت كرد كه اين طولانيترين دورة سلطنت در تاريخ است.
سلسلههاي هفتم، هشتم، نهم و دهم: 20 پادشاه؛ دورة از هم پاشيدگي؛ وجود بسياري از حكومتهاي رقيب.
سلسلة يازدهم: 7 پادشاه؛ آغاز سلطنت عظيم ميانه كه تا پايان سلسلة دوازدهم دوام يافت.
سلسلة دوازدهم: 8 پادشاه. «آمن-اِمهِت» سوم معبد سِرابيت را در سينا ساخت، كه اخيراً پتري در آن كهنترين نوشتة الفبايي جهان را كشف كرد. در اين دوره، روابط دايمي با سوريه برقرار بود. كانالي از رود نيل به درياي سرخ كشيده شد، سِنوسِرت اول، تك ستون هرمي اُن را بنا كرد كه هنوز هم پابرجاست. تصور بر اين است كه سِنوسرت دوم همان امپراطوري بود كه به هنگام سفر ابراهيم به مصر، سلطنت ميكرد.
اهرام مصر
بر خلاف معبدهاي برج مانند بابلي كه در بالاترين طبقهشان مذبحهايي براي پرستش خدايان ساخته شده بود، اهرام مصر صرفاً مقبرههايي بودند براي جاودانه كردن جلال فرعونهايي كه آنها را بنا كردند. تب ساختن اهرام كه در سلسلة اول آغاز شد، در سلسلة چهارم به اوج خود رسيد.
هرم بزرگ خِئوپْس: عظيمترين بناي يادبود دوران. اين اهرم، مساحتي به اندازة 13 هكتار، 768 فوت مربع (اكنون 750 فوت مربع) را در بر ميگرفت و ارتفاع آن 482 فوت بود. تخمين زده شده كه اين هرم از 000/300/2 قطعة سنگ، هر يك با ميانگين ضخامت 3 فوت، و وزن متوسط 5/2 تن ساخته شده است. هرم از لايههاي متوالي قطعات بريده شدة سنگ آهك بنا شده، كه لاية بيروني آن با بلوكهاي گرانيتي بسيار مناسب با كنده كاريهاي ظريف، صاف شده بود. بعدها اين بلوكهاي بيروني را از آنجا منتقل كردند و در بنا كردن شهر قاهره بكار بردند. در وسط ديوار شمالي آن، معبدي به عرض 3 فوت و ارتفاع 4 فوت وجود دارد و به اتاقي منتهي ميشود كه از يك صخرة يكپارچه ساخته شده و 100 فوت پايينتر از سطح زمين و دقيقاً 600 فوت پايينتر از رأس هرم قرار دارد. بين اين اتاق و رأس هرم، دو اتاق ديگر با تصاوير و پيكرههايي كه نشانگر فتوحات پادشاه هستند، وجود دارد. جسد موميايي خئوپس در مقبره پيدا نشد.
چگونگي بناي هرم: سنگهاي هرم، از معدني كه در 12 مايلي شرق آنجا قرار داشت. و صرفاً با ابزار سنگي و مسي، بريده ميشدند و بهنگام طغيان رود نيل به آب انداخته و به محل هرم منتقل ميشدند. و سپس توسط تعداد بيشماري از مردان با طناب از سربالايي تند بنا، بطرف بالا كشيده ميشدند. اين سنگها را، بوسيلة گوههايي كه ته آنها بصورت گهوارهاي بود و به نوبت از دو طرف زير سكوها قرار داده ميشدند، برداشته و به محل ميبردند. گفته ميشود كه براي ساختن راه لازم بود 000/100 مرد به مدت 10 سال كار كنند. و پس از آن براي ساختن خود هرم 20 سال ديگر وقت و كار لازم بود. اين مردان كه از طبقات كارگر يا برده بودند زير ضربات بيرحم شلاق كارفرما به بيگاري كشيده ميشدند.
نكتة شگفت انگيز در مورد اهرام اين است كه اينها در آغاز تاريخ بنا شدند. سِر فليندرز پتري، هرم خئوپس را «عظيمترين و دقيقترين بنايي كه عالم به خود ديده است»، مينامد. دائرةالمعارف بريتانيكا در اين مورد اظهار ميدارد: «نيروي فكري كه اين هرم بر آن شهادت ميدهد، به همان عظمت نيروي فكري هر انسان مدرني است.»
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]