صدای خش خش برگها در گوشم می پیچد.
متن نمایش زندگی ام را دوباره می خوانم. نقشم سنگین است . نقش یعنی مسئولیت.
من آدم مسئولی نیستم . ازهمان اول هم با مسئولیت و تمام بند و بساطش مشکل داشتم.در این دنیا حتی زنده ماندن هم یعنی مسئولیت .مسئول خود بودن، مسئول رویاها، مسئول آینده ای که احتمالا مثل باقی چیزهای دیگرمتعلق به تو نیست. من دنیا را و آدم های خوب و بدش را دوست دارم . من از دنیا و آدم های خوب و بدش می ترسم .من رسما دلم نمیخواهد زنده باشم . من از زنده بودن هم میترسم .من دارم نتایجی را که قرار بود از زندگی بگیرم میگیرم . زودتر از موعد مقرر شده. نمیدانم وقتی به نتایج زندگی ام ، روی زمین برسم چه میشود. من حتی از آن اتفاق هم میترسم.هیچ چیز جدیدی وجود ندارد. حس میکنم تمام چیزهای جدید را، آدم های جدید را، اتفاقات جدید را ، خود زندگی را قبلا جایی تجربه کردم. در یک زمان و مکان دیگر.
احتیاج دارم که با او صحبت کنم . روز مشاوره دوشنبه است، 3 روز دیگر. من باید یک سری چیزها را به او بگویم .
من از این دنیا هیچ چیز نمیخواهم. من فقط یک شانه میخواهم برای سر گذاشتن ،برای گریستن .
بی ترس
بی واهمه
با تمام وجود.
5 شنبه میروم سر میگذارم بر شانه ی کوهستان . آنجا امن است . آنجا بهشت روی زمین من است .یک بهشت آسمانی . آسمان این روزها اثبات میکند که برای همراهیم آماده است . تنها باید رفت .
هر چه مي خواهد دل تنگت بگو
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 1575
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۵, ۱:۲۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2 بار
- سپاسهای دریافتی: 238 بار
- تماس:
وقتي که قاطي ميکنم طوفاني از آتشيم
از گرگ شب دريده تر دشمنا رو تيکه پاره ميکنم.
به من ميگن سرود سبز شمشير رو از روي مي تازم
وقتي که بارون مي باره بدان که دارم مي تازم
دشمن و استعمارو با خاک و خون يکسان ميکنم
شعار ما آزادگي با وعده آزادي مخالف مخالفيم
اين سروده از من بود براي دشمنانم 8-)
براي تمام دوستان صلح و برادر و مرامم
از گرگ شب دريده تر دشمنا رو تيکه پاره ميکنم.
به من ميگن سرود سبز شمشير رو از روي مي تازم
وقتي که بارون مي باره بدان که دارم مي تازم
دشمن و استعمارو با خاک و خون يکسان ميکنم
شعار ما آزادگي با وعده آزادي مخالف مخالفيم
اين سروده از من بود براي دشمنانم 8-)
براي تمام دوستان صلح و برادر و مرامم

هیهات منا الذلة

- پست: 825
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۸۵, ۸:۴۵ ق.ظ
- محل اقامت: pejman.daie@gmail.com
- سپاسهای دریافتی: 20 بار
- تماس:

- پست: 495
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۵, ۷:۴۹ ب.ظ
- محل اقامت: tabriz.khiabane shamse tabrizi
- سپاسهای ارسالی: 10 بار
- سپاسهای دریافتی: 96 بار
- تماس:
نمی دانم از فراق تو بنالم يا از غريبی خودم؟
نمی دانم تورا بخوانم که بر گردی ياخودم رادعاکنم که بيايم؟
از اين بسوزم که نيستی يا از آن بنالم که چرا هستم؟
هيچ می گويی اسيری داشتی حالش چه شد، خسته ی من نيمه جانی داشت احوالش چه شد.
دلم تنگ است، نميدانم ز تنهايي پناه آرم كدامين سوی .
پريشان حالم و بي تاب مي گريم و قلبم بي امان محتاج مهر توست .
نميدانی چه غمگين رهسپار لحظه های بی قرارم من به دنبال تو همچون كودكی هستم ومعصومانه می جويم پناه شانه هايت را كه شايد اندكی آرام گيرد دل.
دلم تنگ است وتنهايي به لب می آورد جانم بيا تا با تو گويم از هياهوی غريب دل كه بی پروا تلنگر ميزند بر من و می گويد به من نزديك نزديكی به دنبال تو ميگردم ، به سويت پيش می آيم ، چه شيرين است پر از احساس يك خوشبختی نابم
نمی دانم تورا بخوانم که بر گردی ياخودم رادعاکنم که بيايم؟
از اين بسوزم که نيستی يا از آن بنالم که چرا هستم؟
هيچ می گويی اسيری داشتی حالش چه شد، خسته ی من نيمه جانی داشت احوالش چه شد.
دلم تنگ است، نميدانم ز تنهايي پناه آرم كدامين سوی .
پريشان حالم و بي تاب مي گريم و قلبم بي امان محتاج مهر توست .
نميدانی چه غمگين رهسپار لحظه های بی قرارم من به دنبال تو همچون كودكی هستم ومعصومانه می جويم پناه شانه هايت را كه شايد اندكی آرام گيرد دل.
دلم تنگ است وتنهايي به لب می آورد جانم بيا تا با تو گويم از هياهوی غريب دل كه بی پروا تلنگر ميزند بر من و می گويد به من نزديك نزديكی به دنبال تو ميگردم ، به سويت پيش می آيم ، چه شيرين است پر از احساس يك خوشبختی نابم
کد نمایش پرچم کوچک:

کد نمایش پرچم و عکس کوچک دکتر:


کد نمایش پرچم و عکس کوچک دکتر:

ببين دارم گريه ميکنم برای فاصله هايی که آمدند و بی هيچ سلام و سوالی ميان
سادگيهای ما نشستند. برای ابرهای پر بارانی که آمدند که آمدند و تا بی نهايت
علاقه ما سايه انداختند. بگذار انقدر باران ببارد تا گلوگاه گريه از آوار اين ترانه های
خيس لبريز شود.
نگران نباش به هيچ جای اين آسمان ساده صبور بر نميخورد اگر گه گاه پلکهای
خسته و خاموش من برای بيقراری نيامدنت ببارد. حالا ديگر عابران خواب گرد هم
اندازه علاقه را ميدانند.با سر انگشتان خسته بر سينه ديوار اين کوچه های بيقرار
مينويسند.
ميدانم تو هم ميدانی که چه ساده دل کنديم از حرمت اين همه عادت و علاقه
راستی چرا رفتيم ؟ چرا بر نگشتيم؟ در کجای خلوت اين کوچه های بی در رو
جا مانديم؟ پس من اين همه نامه بی نشانی را کجا برای که نوشتم؟
به همين سادگی يادمان رفت قرار هميشه در کنار مجاورت چکه های باران؟
چگونه فراموش کرديم ؟
حالا رويای گريه نشين بغض نکن بخند ميخواهم برايت از قرار قديمی قلبها بگويم
که هميشه يکی ميماند و چشم به راه ديگری خط به خط کتاب فاصله ها
ميشمرد. هميشه يکی مينشست و ترانه هايش را بی ديگری تعبير ميکرد. انقدر
مينوشت تا نيمه گمشده اش از ابتدای يکی از همين ترانه ها طلوع کند.
خودت بهتر ميدانی که هميشه تو ميرفتی و من ميماندم. ميماندم و به انتظار تو
لحظه های خوب گريه را بی نهايت بار مرور ميکردم .
susan
سادگيهای ما نشستند. برای ابرهای پر بارانی که آمدند که آمدند و تا بی نهايت
علاقه ما سايه انداختند. بگذار انقدر باران ببارد تا گلوگاه گريه از آوار اين ترانه های
خيس لبريز شود.
نگران نباش به هيچ جای اين آسمان ساده صبور بر نميخورد اگر گه گاه پلکهای
خسته و خاموش من برای بيقراری نيامدنت ببارد. حالا ديگر عابران خواب گرد هم
اندازه علاقه را ميدانند.با سر انگشتان خسته بر سينه ديوار اين کوچه های بيقرار
مينويسند.
ميدانم تو هم ميدانی که چه ساده دل کنديم از حرمت اين همه عادت و علاقه
راستی چرا رفتيم ؟ چرا بر نگشتيم؟ در کجای خلوت اين کوچه های بی در رو
جا مانديم؟ پس من اين همه نامه بی نشانی را کجا برای که نوشتم؟
به همين سادگی يادمان رفت قرار هميشه در کنار مجاورت چکه های باران؟
چگونه فراموش کرديم ؟
حالا رويای گريه نشين بغض نکن بخند ميخواهم برايت از قرار قديمی قلبها بگويم
که هميشه يکی ميماند و چشم به راه ديگری خط به خط کتاب فاصله ها
ميشمرد. هميشه يکی مينشست و ترانه هايش را بی ديگری تعبير ميکرد. انقدر
مينوشت تا نيمه گمشده اش از ابتدای يکی از همين ترانه ها طلوع کند.
خودت بهتر ميدانی که هميشه تو ميرفتی و من ميماندم. ميماندم و به انتظار تو
لحظه های خوب گريه را بی نهايت بار مرور ميکردم .
susan
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
گفتی که مرا دوست نداری کله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست
رفتی تو خدا پشتو پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست
susan
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست
رفتی تو خدا پشتو پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست
susan

چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت

- پست: 1468
- تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
- محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
- سپاسهای ارسالی: 4 بار
- سپاسهای دریافتی: 186 بار
اي کاش قبل از اين که بيش از اندازه دير شود پي به اشتباهاتمان ببريم. مي گويند هميشه راهي براي بازگشت است ولي آيا به راستی هميشه راهي وجود دارد؟؟؟
هيچ وقت براي چيزي که از دست داديم ناراحت نباشيم ، مراقب باشيم چيزهايي که داريم را از دست ندهيم.
هميشه به خداوند بايد اميد داشت او مي داند که چه کار به صلاح ماست و چه کار به صلاح ما نيست.
پس از خدا هيچ وقت گله مند نباشيم.
هيچ وقت براي چيزي که از دست داديم ناراحت نباشيم ، مراقب باشيم چيزهايي که داريم را از دست ندهيم.
هميشه به خداوند بايد اميد داشت او مي داند که چه کار به صلاح ماست و چه کار به صلاح ما نيست.
پس از خدا هيچ وقت گله مند نباشيم.
Don't play games with the ones who love you

- پست: 412
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۵, ۱۰:۴۶ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 64 بار
- تماس:
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره، وقتي نا اميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي، وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه، وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که تو دلت يه کلبه ساخته، وقتي چشمات تهي از تصوير شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه...
مرا دوست بدار،اندكي ولي طولاني!

- پست: 825
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۸۵, ۸:۴۵ ق.ظ
- محل اقامت: pejman.daie@gmail.com
- سپاسهای دریافتی: 20 بار
- تماس:



