بررسي روابط نظامي ايران و اسرائيل در زمان شاه
مدیران انجمن: abdolmahdi, Java, Shahbaz, شوراي نظارت, مديران هوافضا

- پست: 1790
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۸۵, ۳:۴۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 8 بار
- سپاسهای دریافتی: 258 بار
من مطالب چندي درباره يهود و صهيونيسم دارم ولي چندان مربوط به روابط ايران و اسرائيل نيست!
البته چند تايي هم سند تاريخي درباره معاملات نظامي ايران با غرب به ويژه اسرائيل در رژيم گذشته دارم که افشا کننده حيف و ميل ثروت ملي و خريد به ده برابر قيمت و بوسيدن دست بيگانه براي اينکه يک نفر احمق اثبات کند نوکر آمريکا هست که بود!
بايد با چنين مطالب کامل و جامع جلوي افراد مريض احوال را سد کرد وگرنه اگر جلوي سيل را نگيري خوب سيل ويراني به بار مياورد!
البته چند تايي هم سند تاريخي درباره معاملات نظامي ايران با غرب به ويژه اسرائيل در رژيم گذشته دارم که افشا کننده حيف و ميل ثروت ملي و خريد به ده برابر قيمت و بوسيدن دست بيگانه براي اينکه يک نفر احمق اثبات کند نوکر آمريکا هست که بود!
بايد با چنين مطالب کامل و جامع جلوي افراد مريض احوال را سد کرد وگرنه اگر جلوي سيل را نگيري خوب سيل ويراني به بار مياورد!

- پست: 98
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۵, ۳:۵۱ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 6 بار
- تماس:

- پست: 1790
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۸۵, ۳:۴۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 8 بار
- سپاسهای دریافتی: 258 بار
من نه طرفدار هوگو چاوز هستم نه اون يکي هوگو از نوع ويکتور؟!
نه طرفدار غرب هستم و نه شرق.
من تنها دلم ميخواهد که تمام زمين وصله خاک ايران شود و ما بر تمام جهان حکومت کنيم.
تصور کنيد روزي که خورشيد از غرب طلوع ميکند و در تخت جمشيد به خواب ميرود.
روزي که مردم جهان در زير سايه و چنگالهاي قدرتمند ايران به مانند مورچه اي در کنار فيل خواهند بود.
حالا يک ارفاقي هم به آلمان ميدم چون اونها هم آريايي هستند.
روز رستاخيز نزديک هست.
حداقل بعضي دوستان که به پيشگوئيهاي نوستر آداموس اعتقاد داشته باشند مطالب فوق را تاييد ميکنند.

نه طرفدار غرب هستم و نه شرق.
من تنها دلم ميخواهد که تمام زمين وصله خاک ايران شود و ما بر تمام جهان حکومت کنيم.
تصور کنيد روزي که خورشيد از غرب طلوع ميکند و در تخت جمشيد به خواب ميرود.
روزي که مردم جهان در زير سايه و چنگالهاي قدرتمند ايران به مانند مورچه اي در کنار فيل خواهند بود.
حالا يک ارفاقي هم به آلمان ميدم چون اونها هم آريايي هستند.
روز رستاخيز نزديک هست.
حداقل بعضي دوستان که به پيشگوئيهاي نوستر آداموس اعتقاد داشته باشند مطالب فوق را تاييد ميکنند.


- پست: 361
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱:۱۵ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 31 بار
JASON نوشته شده:mostafaa, دوست گرامي ،
بابت زحمات بي شائبه شما جهت تنوير افكار كاربران و گردآوري مقالات روشنگرانه متشكرم ... و اميدوارم هميشه با زباني گويا و روان بيانگر حقايق براي نسل جوان باشيد .....
برايتان آرزوي موفقيت دارم .
شاد باشيد .
ممنون دوست عزیز .
برقرار باشی ...

استحمار یک ملت , بهترین راه برای استعمار آنهاست ...

- پست: 361
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱:۱۵ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 31 بار
Reza6662 نوشته شده:mostafaa,
متاسفانه من بر خلاف شما، روابط با اسرائيل و آمريکا را به هوگوچاوز جنايتکار و کاستروي کمونيست ترجيح مي دهم.
فکر مي کنم زماني هم نوبت به قدرت رسيدن افکاري شبيه من خواهد بود. درب هميشه به يک پاشنه نمي چرخه.
زمانی که مرشد برای اشاعه خداپرستی در سفر بود،خانه ای که او و شاگردانش در آن زندگی میکردند طعمه حریق شد.
یکی از شاگردانش گفت: او خانه را به ما سپرد و ما در انجام وظیفه مان کوتاهی کردیم.
شاگردان بلافاصله به بازسازی خانه مشغول شدند.اما مرشد قبل از زمان مقرر از سفر بازگشت و شاگردان را در آن حال دید.
مرشد با شادمانی گفت: که اینطور!خانه ای جدید!
یکی از شاگردان با دستپاچگی سعی کرد ماجرای واقعی سوختن خانه ای را که همگی با هم در آن زندگی میکردند و به آن خو گرفته بودند،توضیح دهد.
مرشد گفت: من نمیفهمم.چیزی که من میبینم،مردانی هستند که به زندگی ایمان دارند و فصل جدیدی را شروع کرده اند. آنان که همه چیزشان را از دست داده اند،موقعیت بهتری نسبت به سایرین دارند،زیرا برای آنان،از آن لحظه به بعد،اوضاع فقط میتواند بهتر شود.

استحمار یک ملت , بهترین راه برای استعمار آنهاست ...

- پست: 361
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱:۱۵ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 31 بار
Saeid12345 نوشته شده:روز رستاخيز نزديک هست.
حداقل بعضي دوستان که به پيشگوئيهاي نوستر آداموس اعتقاد داشته باشند مطالب فوق را تاييد ميکنند.
اگر بناست تصمیمی بگیریم بهتر است این تصمیم را بگیریم و با عواقبش هم رو به رو شویم پیشاپیش نمیتوان عواقب تصمیم را دانست
هنر های غیب گویی برای مشاوره با مردم پدید آمدندنه برای پیش بینی آینده این غیب گو ها اندرز های نیک اما پیشگویی های ضعیفی دارند در یکی از نیایش هایی که عیسی به ما آموخته است میگوید:اراده خداوند انجام میگیرد وقتی اراده خداوند مشکلی پدید می آورد راه حلی هم ارائه میکند
اگر غیب گویی قادر به پیش بینی آینده بود هر طالع بینی ثروتمند خوشبخت و خوشنود بود

استحمار یک ملت , بهترین راه برای استعمار آنهاست ...

- پست: 495
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۵, ۷:۴۹ ب.ظ
- محل اقامت: tabriz.khiabane shamse tabrizi
- سپاسهای ارسالی: 10 بار
- سپاسهای دریافتی: 96 بار
- تماس:
بررسي روابط نظامي ايران و اسرائيل در زمان شاه
قسمت اول:
اين مقاله به بررسي روابط نظامي ايران و اسرائيل در قبل از انقلاب و همچنين نقش اسرائيل در فروش تجهيزات امريكايي به ايران مي پردازد
روابط نظامي تهران تل آويو
در تابستان 1959 ژنرال هرزوگ - رئيس جديد اطلاعات ارتش اسرائيل - به اتفاق همسرش به تهران رفت و به حضور شاه رسيد و پيشنهاد مبادله وابسته نظامي بين دو كشور را مطرح كرد. با آنكه شاه تمايلي به اين كار نداشت، با اين همه روابط بين اين دو كشور همچنان رو به گسترش بود. در دومين سفر سپهبد حاجي علي كيا به اسرائيل در فوريه 1960 كه با بن گوريون، لاسكوف و هرزوگ ملاقات كرد، اسرائيلي ها بار ديگر پيشنهاد مبادله وابسته نظامي را تكرار كردند. اين بار كيا ضمن موافقت، پيشنهاد كرد سرهنگ يعقوب نيمرودي كه يك يهودي ايراني الاصل2 بود؛ به اين سمت منصوب شود. نيمرودي قبلاً نماينده آژانس يهود در تهران بود و به خوبي با آداب و رسوم ايرانيان آشنايي داشت. فعاليت هاي سرهنگ نيمرودي و تماس هاي او با محافل نظامي باعث شد كه ژنرال هرزوگ بار ديگر براي سفري 01 روزه به تهران بيايد. او در كاخ مرمر به حضور شاه رسيد و طي چند جلسه با ارتشبد عبدالله هدايت - رئيس ستاد ارتش - مذاكره كرد. او درباره مسائل گوناگون صحبت كرد و خواستار شروع روندي شد كه در نهايت، به شناسايي اسرائيل از جانب ايران مي انجاميد. هزروگ، علاوه بر همكاري ميان بخش هاي گوناگون نظامي، پيشنهاد همكاري بين صنايع نظامي دو كشور را نيز مطرح ساخت. 3
درباره چگونگي انتخاب يعقوب نيمرودي به عنوان وابسته نظامي، سندي از گزارش ابراهيم نيمرودي - نماينده سياسي ايران در تلاويو - در دست است كه در اواخر سال 1338 براي وزارت امورخارجه ارسال كرد، و گوياي ماجراست:
تاكنون چند بار از گوشه و كنار شنيدم كه بين ايران و اسرائيل گاهي اطلاعات نظامي مبادله مي شود و چندي پيش نيز مطلع شدم كه از طرف دولت اسرائيل تصميم گرفته شده يك وابسته نظامي به ايران اعزام شود. بعد از تحقيقاتي كه به طور غيرمستقيم نمودم، اطلاع حاصل كردم كه طبق موافقتي كه به عمل آمده، قرار است. آقاي كلنل يعقوب نيمرودي به طور محرمانه براي كارهاي مربوط به وابستگي نظامي اسرائيل به ايران برود. با خود نامبرده مذاكره كردم؛ با آنكه نمي خواست در اين باره اظهاري كند، مع هذا گفت به من دستور داده شده مقدمات حركت خودم را به ايران تهيه كنم و بايد تا اواسط مارس در تهران باشم. البته اين موضوع كاملاً محرمانه است و حتي به رفقاي خود نيز گفته ام كه براي مأموريتي به اروپا مي روم.
ارتش ايران نيز در اواخر سال 1340 يا اوايل 1341 سرهنگ نصرت الله نگهباني را به عنوان وابسته نظامي ايران به اسرائيل اعزام كرد. در گزارشي از ابراهيم نيمرودي به وزارت امورخارجه مورخ 16/7/1341 آمده است:
در اوايل سال گذشته هنگامي كه در تهران بودم، آقاي كاظم شيوا رضوي - كارمند اداره كارگزيني و بودجه و عضو رابط بين وزارت امورخارجه و سازمان امنيت - اظهار داشتند دو سه نفر از سازمان امنيت مي خواهند با اينجانب ملاقات كنند ودرباره اسرائيل سؤالاتي بنمايند. اين ملاقات با اطلاع جناب آقاي افشار - معاون سياسي وقت وزارت امورخارجه - در كتابخانه وزارت امورخارجه صورت گرفت و دو سه نفري كه ظاهراً از طرف سازمان امنيت به معيت آقاي شيوا به وزارت امورخارجه آمده بودند، سؤالات مختلفي راجع به كشور اسرائيل نمودند. يكي از اين دو سه نفر، جناب سرهنگ نصرت الله نگهباني بود. . . تقريباً دو سه ماه قبل آقاي سرهنگ نگهباني در تلاويو به ديدن اينجانب آمدند و بعد از مقدمه گفتند كه از طرف ارتش در اسرائيل مأموريت دارند و آدرس و تلفن خودشان را هم دادند و از آن به بعد با آشنايي كه به اين ترتيب حاصل شد، با هم رفت وآمد پيدا كرديم. اينجانب ابتدا گمان كردم كه ايشان فقط از طرف سازمان امنيت در اسرائيل مأموريت دارند، ولي اخيراً ضمن صحبت خودشان اظهار داشتند كه مأموريت اصلي ايشان از طرف ارتش است و در حقيقت، وابسته نظامي ايران در اسرائيل مي باشند و ضمناً گاهي نيز مأموريت هايي از طرف سازمان امنيت به ايشان مراجعه مي شود. آقاي سرهنگ نگهباني فعلاً در حدود هفت هشت ماه است كه در اسرائيل مي باشند.
اسرائيلي ها همواره و در هر شرايطي، تمايل و علاقه شديدي به آشكارسازي روابط و رسمي شدن آن داشتند. اصرار دائمي آنها درباره مبادله وابسته نظامي و يا ايجاد نمايندگي سياسي و نمايندگي بازرگاني در همين راستا بود. اين موارد را در ديدارهاي متعدد با مقامات ايراني مطرح و پيگري مي كردند و بعد از موافقت ايران نيز با سرعت و حتي چند سال زودتر از ايران، نمايندگان خود را به تهران اعزام مي كردند. از سوي ديگر، برخي نمايندگان اسرائيل در تهران با چاپ كارت ويزيت و يا امضاي بخشنامه با عنوان سفير اسرائيل در تهران و ارسال آن به نمايندگي هاي سياسي مقيم تهران، در تلاش بودند تا ايران را در برابر يك عمل انجام شده قرار دهند تا به اين ترتيب، شايد گامي در جهت آشكارسازي روابط و رسمي شدن آن برداشته باشند.
.3 برگزاري دوره هاي آموزشي
هرچند مسؤوليت تقويت نظام آموزشي نيروهاي مسلح ايران را مستشاران نظامي امريكايي مستقر در ايران به عهده گرفته و با ايجاد دانشكده فرماندهي عالي و ستاد مشترك و تربيت استادان و پذيرش دانشجو در رده هاي مختلف ارتش و ديگر برنامه هاي آموزشي نقش اساسي را در تشكل ساختار موردنظر خود در ارتش ايفا كرده بودند، اما با وجود اين، شاه بر آن بود تا در امور آموزشي نظامي هم، همانند بخش هاي ديگر از اسرائيلي ها استفاده كند.
روزنامه هبوكر چاپ اسرائيل در مورخ 29/6/64 گزارش داد كه 23 جوان ايراني براي طي يك دوره نظامي (نخل) و دوره آموزشي قبل از نظام (كادناع) با هواپيماي ال - عال وارد فرودگاه ليدا شدند. در سال 1345 نيز تعدادي از نظاميان ايراني به منظور طي دوره آموزش بيسيم عازم اسرائيل شدند. برگزاري دوره هاي آموزشي نظامي تا سال 1357 نيز ادامه داشت؛ به طوري كه در سال 1357 تعدادي از نظاميان ايراني به منظور طي دوره آموزش پشتيباني و تعميرات در كارخانجات موتورولا به مدت يك ماه به اسرائيل رفتند.
وقتي در بهار 1348 اختلاف ايران و عراق درباره كشتيراني در اروندرود ابعاد تازه اي به خود گرفت و دو كشور به مرز جنگ با يكديگر رسيدند، بار ديگر موضوع و ضرورت نزديكي ايران و اسرائيل مطرح شد. شاه در 13 ارديبهشت آن سال، ارتشبد آرياناي سالخورده را از رياست ارتش، بركنار و به جاي او ارتشبد فريدون جم را كه از محبوبيت زيادي در ارتش برخوردار بود، منصوب كرد. جم در سال 1344، زماني كه جانشين رئيس ستاد بود، به دعوت ژنرال بارلف به اسرائيل سفر كرده بود و اكنون هر دوي آنان رياست ستاد ارتش كشورهايشان را بر عهده داشتند. راديو بغداد، جم را صهيونيست ناميد و ادعا كرد كه شاه، رئيس ستاد خود را كه به شدت ضدعرب و ضداسلام، به توصيه اسرائيلي ها منصوب كرده است. شاه و جم كه از پيروزي خود در عبور دادن كشتي هاي عازم بنادر ايران از اروندرود تشويق شده بودند، تصميم گرفتند به منظور استفاده از تجربه هايي كه اسرائيل در جنگ شش روزه با اعراب كسب كرده بود، خلبانان و چتربازان و افسران توپخانه خود را براي گذراندن دوره آموزشي به اسرائيل بفرستند.
با توجه به آماري كه مطبوعات اروپايي در سال 1356 انتشار دادند، حدود پانزده هزار نظامي ايراني مشغول آموزش در اسرائيل بودند. در واقع، بيشتر افسران ارشد شاه و صدها افسر رده پايين نيز برخي از جنبه هاي آموزش نظامي اسرائيلي را فرا گرفته بودند.
.4 خريد جنگ افزار و تسليحات
اشتياق شديد شاه به خريد جنگ افزار و تسليحات نظامي و اختصاص بخش قابل توجهي از بودجه كل كشور به مخارج نظامي، سمت و سوي خريدهاي نظامي ايران را متوجه منابعي كرد كه مورد اطمينان بيشتري بودند و در ميان كشورهاي فروشنده سلاح، اسرائيل نسبت به تعهدات خود در فروش جنگ افزار و تسليحات نظامي از همه بيشتر مورد اعتماد بود. از اين رو، ايران بخشي از سلاح هاي موردنياز خود را از اسرائيل تأمين مي كرد.
اسرائيل نيز در فروش تسليحات جنگي به ايران، انگيزه هاي خاص خود را داشت. نخست اينكه به ايران به ديده عمق استراتژيك خود مي نگريست كه در جنگ ها مي توانست از كمك هاي لجستيكي و پشتيباني آن استفاده كند؛ به طوري كه در چهارمين جنگ اعراب و اسرائيل، ايران مقداري از تجهيزات جنگي خود را به دليل نيازهاي فوري اسرائيل به آن كشور ارسال كرد. ديگر اينكه اسرائيل با فروش تسليحات و انواع ديگر همكاري هاي نظامي، درآمد قابل توجهي به دست آورده و در ضمن، در درازمدت نيز نوعي وابستگي در ايران نسبت به تجهيزات اسرائيلي به وجود مي آورد. از سوي ديگر، اسرائيل كاملاً آگاه بود كه هر سلاحي كه از هر طريقي به دست حكومت ايران برسد، به عنوان تهديدي عليه كشورهاي انقلابي عرب قلمداد خواهد شد و بدين ترتيب، اسرائيلي ها از لابي خود در راستاي جلب رضايت امريكايي ها به فروش تجهيزات و تسليحات درخواستي شاه استفاده مي كردند.
بنابراين انگيزه هاي هر دو طرف براي خريد و فروش تسليحات نظامي از اسرائيل، سبب افزايش سفر مقامات نظامي ايران و اسرائيل به تهران و تلاويو شد كه گسترش روابط نظامي را در برداشت. در واقع، مي توان گفت خريد تجهيزات نظامي از اسرائيل و تعميرات آن به دست آنها، مهم ترين بخش اين روابط را تشكيل مي دهد كه به آن مي پردازيم.
در ارديبهشت 1340 از ژنرال هرزوگ رئيس اطلاعات ارتش اسرائيل - دعوت شد تا از ايران ديدار كرده و با رئيس ستاد ارتش و فرماندهان نظامي نظامي درباره همكاري آينده ميان دو كشور گفت وگو كند. در پاسخ، هرزوگ در 13 تير به تهران آمد و طي هفت روز اقامت خود با شاه، نخست وزير، رئيس ساواك، رئيس ستاد ارتش و رئيس اطلاعات ارتش ملاقات و گفت وگو كرد. دو هفته بعد، هرزوگ بار ديگر به، همراه ژنرال تسوي تسور - رئيس ستاد ارتش اسرائيل - به تهران بازگشت. اين نخستين سفر يكي از فرماندهان بلندپايه نيروهاي مسلح اسرائيل به ايران بود و ارتقأ سطح همكاري هاي نظامي بين دو كشور را نشان مي داد. تسور با شاه و سپس با همتاي ايراني خود - ارتشبد عبدالحسين حجازي - و نيز با علي اميني - نخست وزير - ملاقات كرد. به دبنال سفر ژنرال تسوي تسور، سيل مقامات ايراني به سوي اسرائيل سرازير شد و همكاري بين دو كشور گسترش قابل ملاحظه اي يافت. از آنجا كه رهبران اسرائيلي ايران را پشت جبهه عراق و سوريه تلقي مي كردند، اين مسافرت ها را بدون هيچ گونه چشمداشتي تشويق كرده و معتقد بودند اين يك سرمايه گذاري درازمدت، هم از لحاظ سياسي و هم از لحاظ مالي، است. حتي سفارت اسرائيل در تهران بهاي رواديد داوطلبان مسافرت را از بودجه خود مي پرداخت.
در تابستان 1341 آل شويمر - رئيس صنايع هواپيماسازي - و ذوي دار - رئيس صنايع نظامي اسرائيل - به ايران آمدند. در اثر دوستي و صميميتي كه سرهنگ نيمرودي با سپهبد خادمي - مديرعامل شركت هواپيمايي ملي ايران - برقرار كرده بود، شويمر توانست در مناقصه تعمير موتورهاي پيستوني هواپيماهاي مسافربري ايران در اسرائيل برنده شود. ذوي دار نيز توانست اساس همكاري بين صنايع نظامي دو كشور را بنيان نهد. مقامات ايراني روشن ساختند كه تنها به خريد جنگ افزار و تجهيزات نظامي راضي نيستند؛ بلكه مايلند با كمك اسرائيلي ها صنايع نظامي خود را گسترش دهند. ضمن مسائل ديگر، گفت وگو از توليد مسلسل دستي يوزي در ايران به عمل آمد و توافق شد هيئتي از صنايع نظامي اسرائيل براي مذاكره درباره جزئيات آن به تهران بيايد.
در 14 مرداد 1341 دو نفر از افسران ايران به نام سرهنگ شاهسون و سرهنگ هورمز از طرف تسليحات ارتش براي بازديد و مطالعه كارخانجات اسلحه سازي اسرائيل به تلاويو رفتند. نيمرودي نيز در اين سفر آنها را همراهي مي كرد. بر مبناي گزارش وي و بنا به گفته هاي وابسته نظامي اسرائيل در تهران كه همراه آنان به تلاويو رفته بود، نامبردگان در مدت اقامت در اسرائيل، راجع به تأسيس بعضي كارخانه هاي اسلحه سازي در ايران نيز با مقامات ارتش اسرائيل مذاكراتي كرده بودند. تيمسار دريابان رسايي نيز براي بازديد از تأسيسات نظامي ارتش اسرائيل در اوايل پاييز 1341 به اسرائيل سفر كرد. در بهمن ماه 1341 قراردادي بين نيروي هوايي ايران با يكي از كارخانجات هواپيماسازي اسرائيل به امضاي تيمسار ضرابي از طرف ايران و كلنل نيمرودي از طرف كارخانه مزبور رسيد. بر اساس اين قرارداد، هواپيماهاي نظامي ايران براي تعمير به اسرائيل مي رفتند. در ارديبهشت 1342 ژنرال مئير اميت - رئيس اداره اطلاعات ارتش اسرائيل - به دعوت ستاد ارتش ايران به تهران دعوت شد. وي در اين سفر با شاه نيز ديداري كرد و درباره روابط بين ايران و اسرائيل نيز مذاكراتي به عمل آمد. وي در پائيز 1343 نيز به اتفاق سرهنگ نگهباني - وابسته نظامي ايران در اسرائيل - عازم ايران شد.
شاه به منظور جلب پشتيباني امريكا و تحريك آن كشور به فروش جنگ افزارهاي بيشتر، درصدد برآمد تا همكاري با اسرائيل را از چارچوب همكاري كشاورزي و آموزش نظامي به زمينه هاي ديگر نيز، گسترش دهد. لذا در فروردين 1344 با وجود مخالفت عباس آرام - وزير امورخارجه، ارتشبد حسن طوفانيان - معاون تسليحاتي وزارت جنگ - را براي خريد تعداد زيادي مسلسل دستي يوزي براي افراد شهرباني و گارد شاهنشاهي به اسرائيل فرستاد. مسلسل هاي مزبور براي نخستين بار در آذرماه آن سال، هنگامي كه ملك فيصل - پادشاه عربستان سعودي - از ايران بازديد رسمي به عمل آورد و از گارد احترام سان ديد، به معرض نمايش گذاشته شد. در سوم خرداد 1345 ژنرال عزر وايزمن - رئيس ستاد ارتش اسرائيل - همراه با سروان آويهو بن نون - فرمانده نيروي هوايي آن كشور - به تهران رفت. وايزمن طي سه روز اقامت خود در ايران با شاه و ارتشبد بهرام آريانا - رئيس جديد ستاد ارتش - و ارتشبد محمد خاتمي - فرمانده نيروي هوايي - ديدار و مذاكره كرد. همچنين، با يك فروند هواپيما ايليوشين روسي كه خروشچف ضمن آخرين سفر شاه به مسكو در سال 1344 به او هديه كرده بود، به اصفهان پرواز كرد.
ژنرال طوفانيان در يك درخواست كتبي «به كلي سري» درتاريخ 18/7/1345 به شماره 2059/45187 تقاضاي خريد جنگ افزار و مهمات زير را به سرهنگ نيمرودي - وابسته نظامي اسرائيل در تهران - تسليم كرد:
الف)- خمپاره انداز 160 ميليمتري همراه با ابزار و ملحقات: 14 قبضه
ب) خمپاره انداز 160 ميليمتري همراه با ابزار و ملحقات: 26 قبضه
پ) خمپاره 160 ميليمتري با T. N. T سنگين به صورت كامل همراه با چاشني: 000/10 عدد.
ت) خمپاره 160 ميليمتري دودزا P. WP به صورت كامل همراه با چاشني: 2500 عدد.
ج) خمپاره 160 ميليمتري با T. N. T سنگين به صورت كامل همراه با چاشني: 000/10 عدد.
چ) خمپاره 120 ميليمتري دودزا P. W. P به صورت كامل همراه با چاشني: 2500 عدد.
در اين نامه تأكيد شد كه شاه بسيار مصمم است كه جنگ افزارهاي يادشده خريداري شوند و طوفانيان از نيمرودي درخواست كرده كه معامله را قطعي كند.
در پائيز سال 1345، سرهنگ نيمرودي قراردادي درباره تعمير 35 فروند هواپيماي جت جنگنده F01 ايران را در اسرائيل امضأ كرد كه مبلغ آن به سه ميليون دلار درباره فروش خمپاره اندازهاي سنگين 120 و 160 ميليمتري ساخت اسرائيل امضأ كرد. اين دو قرارداد را ارتشبد طوفانيان از جانب ايران امضأ كرد كه در دوستي اش با اسرائيل جاي شك و ترديدي نبود. به دنبال معاملات فوق، ارتشبد بهرام آريانا - رئيس ستاد ارتش ايران - همراه با طوفانيان از اسرائيل ديدار كرد. آن دو در 29 آبان 1345 وارد فرودگاه تلاويو شدند و به توصيه نيمرودي استقبال باشكوهي از آنان به عمل آمد. آريانا دوست واقعي اسرائيل بود و از شاه تقاضا داشت همكاري با اسرائيل را در زمينه هاي مختلف گسترش بدهد. شاه پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل خريد شش هزار قبضه ديگر مسلسل يوزي را تصويب كرد. 16 تأييد خريد اسلحه در اين زمان به دنبال ايجاد بحراني در منطقه و تا حدودي سردي روابط با اسرائيل، به معناي موافقت شاه در گسترش همكاري مجدد با اسرائيل بود.
اين مقاله به بررسي روابط نظامي ايران و اسرائيل در قبل از انقلاب و همچنين نقش اسرائيل در فروش تجهيزات امريكايي به ايران مي پردازد
روابط نظامي تهران تل آويو
در تابستان 1959 ژنرال هرزوگ - رئيس جديد اطلاعات ارتش اسرائيل - به اتفاق همسرش به تهران رفت و به حضور شاه رسيد و پيشنهاد مبادله وابسته نظامي بين دو كشور را مطرح كرد. با آنكه شاه تمايلي به اين كار نداشت، با اين همه روابط بين اين دو كشور همچنان رو به گسترش بود. در دومين سفر سپهبد حاجي علي كيا به اسرائيل در فوريه 1960 كه با بن گوريون، لاسكوف و هرزوگ ملاقات كرد، اسرائيلي ها بار ديگر پيشنهاد مبادله وابسته نظامي را تكرار كردند. اين بار كيا ضمن موافقت، پيشنهاد كرد سرهنگ يعقوب نيمرودي كه يك يهودي ايراني الاصل2 بود؛ به اين سمت منصوب شود. نيمرودي قبلاً نماينده آژانس يهود در تهران بود و به خوبي با آداب و رسوم ايرانيان آشنايي داشت. فعاليت هاي سرهنگ نيمرودي و تماس هاي او با محافل نظامي باعث شد كه ژنرال هرزوگ بار ديگر براي سفري 01 روزه به تهران بيايد. او در كاخ مرمر به حضور شاه رسيد و طي چند جلسه با ارتشبد عبدالله هدايت - رئيس ستاد ارتش - مذاكره كرد. او درباره مسائل گوناگون صحبت كرد و خواستار شروع روندي شد كه در نهايت، به شناسايي اسرائيل از جانب ايران مي انجاميد. هزروگ، علاوه بر همكاري ميان بخش هاي گوناگون نظامي، پيشنهاد همكاري بين صنايع نظامي دو كشور را نيز مطرح ساخت. 3
درباره چگونگي انتخاب يعقوب نيمرودي به عنوان وابسته نظامي، سندي از گزارش ابراهيم نيمرودي - نماينده سياسي ايران در تلاويو - در دست است كه در اواخر سال 1338 براي وزارت امورخارجه ارسال كرد، و گوياي ماجراست:
تاكنون چند بار از گوشه و كنار شنيدم كه بين ايران و اسرائيل گاهي اطلاعات نظامي مبادله مي شود و چندي پيش نيز مطلع شدم كه از طرف دولت اسرائيل تصميم گرفته شده يك وابسته نظامي به ايران اعزام شود. بعد از تحقيقاتي كه به طور غيرمستقيم نمودم، اطلاع حاصل كردم كه طبق موافقتي كه به عمل آمده، قرار است. آقاي كلنل يعقوب نيمرودي به طور محرمانه براي كارهاي مربوط به وابستگي نظامي اسرائيل به ايران برود. با خود نامبرده مذاكره كردم؛ با آنكه نمي خواست در اين باره اظهاري كند، مع هذا گفت به من دستور داده شده مقدمات حركت خودم را به ايران تهيه كنم و بايد تا اواسط مارس در تهران باشم. البته اين موضوع كاملاً محرمانه است و حتي به رفقاي خود نيز گفته ام كه براي مأموريتي به اروپا مي روم.
ارتش ايران نيز در اواخر سال 1340 يا اوايل 1341 سرهنگ نصرت الله نگهباني را به عنوان وابسته نظامي ايران به اسرائيل اعزام كرد. در گزارشي از ابراهيم نيمرودي به وزارت امورخارجه مورخ 16/7/1341 آمده است:
در اوايل سال گذشته هنگامي كه در تهران بودم، آقاي كاظم شيوا رضوي - كارمند اداره كارگزيني و بودجه و عضو رابط بين وزارت امورخارجه و سازمان امنيت - اظهار داشتند دو سه نفر از سازمان امنيت مي خواهند با اينجانب ملاقات كنند ودرباره اسرائيل سؤالاتي بنمايند. اين ملاقات با اطلاع جناب آقاي افشار - معاون سياسي وقت وزارت امورخارجه - در كتابخانه وزارت امورخارجه صورت گرفت و دو سه نفري كه ظاهراً از طرف سازمان امنيت به معيت آقاي شيوا به وزارت امورخارجه آمده بودند، سؤالات مختلفي راجع به كشور اسرائيل نمودند. يكي از اين دو سه نفر، جناب سرهنگ نصرت الله نگهباني بود. . . تقريباً دو سه ماه قبل آقاي سرهنگ نگهباني در تلاويو به ديدن اينجانب آمدند و بعد از مقدمه گفتند كه از طرف ارتش در اسرائيل مأموريت دارند و آدرس و تلفن خودشان را هم دادند و از آن به بعد با آشنايي كه به اين ترتيب حاصل شد، با هم رفت وآمد پيدا كرديم. اينجانب ابتدا گمان كردم كه ايشان فقط از طرف سازمان امنيت در اسرائيل مأموريت دارند، ولي اخيراً ضمن صحبت خودشان اظهار داشتند كه مأموريت اصلي ايشان از طرف ارتش است و در حقيقت، وابسته نظامي ايران در اسرائيل مي باشند و ضمناً گاهي نيز مأموريت هايي از طرف سازمان امنيت به ايشان مراجعه مي شود. آقاي سرهنگ نگهباني فعلاً در حدود هفت هشت ماه است كه در اسرائيل مي باشند.
اسرائيلي ها همواره و در هر شرايطي، تمايل و علاقه شديدي به آشكارسازي روابط و رسمي شدن آن داشتند. اصرار دائمي آنها درباره مبادله وابسته نظامي و يا ايجاد نمايندگي سياسي و نمايندگي بازرگاني در همين راستا بود. اين موارد را در ديدارهاي متعدد با مقامات ايراني مطرح و پيگري مي كردند و بعد از موافقت ايران نيز با سرعت و حتي چند سال زودتر از ايران، نمايندگان خود را به تهران اعزام مي كردند. از سوي ديگر، برخي نمايندگان اسرائيل در تهران با چاپ كارت ويزيت و يا امضاي بخشنامه با عنوان سفير اسرائيل در تهران و ارسال آن به نمايندگي هاي سياسي مقيم تهران، در تلاش بودند تا ايران را در برابر يك عمل انجام شده قرار دهند تا به اين ترتيب، شايد گامي در جهت آشكارسازي روابط و رسمي شدن آن برداشته باشند.
.3 برگزاري دوره هاي آموزشي
هرچند مسؤوليت تقويت نظام آموزشي نيروهاي مسلح ايران را مستشاران نظامي امريكايي مستقر در ايران به عهده گرفته و با ايجاد دانشكده فرماندهي عالي و ستاد مشترك و تربيت استادان و پذيرش دانشجو در رده هاي مختلف ارتش و ديگر برنامه هاي آموزشي نقش اساسي را در تشكل ساختار موردنظر خود در ارتش ايفا كرده بودند، اما با وجود اين، شاه بر آن بود تا در امور آموزشي نظامي هم، همانند بخش هاي ديگر از اسرائيلي ها استفاده كند.
روزنامه هبوكر چاپ اسرائيل در مورخ 29/6/64 گزارش داد كه 23 جوان ايراني براي طي يك دوره نظامي (نخل) و دوره آموزشي قبل از نظام (كادناع) با هواپيماي ال - عال وارد فرودگاه ليدا شدند. در سال 1345 نيز تعدادي از نظاميان ايراني به منظور طي دوره آموزش بيسيم عازم اسرائيل شدند. برگزاري دوره هاي آموزشي نظامي تا سال 1357 نيز ادامه داشت؛ به طوري كه در سال 1357 تعدادي از نظاميان ايراني به منظور طي دوره آموزش پشتيباني و تعميرات در كارخانجات موتورولا به مدت يك ماه به اسرائيل رفتند.
وقتي در بهار 1348 اختلاف ايران و عراق درباره كشتيراني در اروندرود ابعاد تازه اي به خود گرفت و دو كشور به مرز جنگ با يكديگر رسيدند، بار ديگر موضوع و ضرورت نزديكي ايران و اسرائيل مطرح شد. شاه در 13 ارديبهشت آن سال، ارتشبد آرياناي سالخورده را از رياست ارتش، بركنار و به جاي او ارتشبد فريدون جم را كه از محبوبيت زيادي در ارتش برخوردار بود، منصوب كرد. جم در سال 1344، زماني كه جانشين رئيس ستاد بود، به دعوت ژنرال بارلف به اسرائيل سفر كرده بود و اكنون هر دوي آنان رياست ستاد ارتش كشورهايشان را بر عهده داشتند. راديو بغداد، جم را صهيونيست ناميد و ادعا كرد كه شاه، رئيس ستاد خود را كه به شدت ضدعرب و ضداسلام، به توصيه اسرائيلي ها منصوب كرده است. شاه و جم كه از پيروزي خود در عبور دادن كشتي هاي عازم بنادر ايران از اروندرود تشويق شده بودند، تصميم گرفتند به منظور استفاده از تجربه هايي كه اسرائيل در جنگ شش روزه با اعراب كسب كرده بود، خلبانان و چتربازان و افسران توپخانه خود را براي گذراندن دوره آموزشي به اسرائيل بفرستند.
با توجه به آماري كه مطبوعات اروپايي در سال 1356 انتشار دادند، حدود پانزده هزار نظامي ايراني مشغول آموزش در اسرائيل بودند. در واقع، بيشتر افسران ارشد شاه و صدها افسر رده پايين نيز برخي از جنبه هاي آموزش نظامي اسرائيلي را فرا گرفته بودند.
.4 خريد جنگ افزار و تسليحات
اشتياق شديد شاه به خريد جنگ افزار و تسليحات نظامي و اختصاص بخش قابل توجهي از بودجه كل كشور به مخارج نظامي، سمت و سوي خريدهاي نظامي ايران را متوجه منابعي كرد كه مورد اطمينان بيشتري بودند و در ميان كشورهاي فروشنده سلاح، اسرائيل نسبت به تعهدات خود در فروش جنگ افزار و تسليحات نظامي از همه بيشتر مورد اعتماد بود. از اين رو، ايران بخشي از سلاح هاي موردنياز خود را از اسرائيل تأمين مي كرد.
اسرائيل نيز در فروش تسليحات جنگي به ايران، انگيزه هاي خاص خود را داشت. نخست اينكه به ايران به ديده عمق استراتژيك خود مي نگريست كه در جنگ ها مي توانست از كمك هاي لجستيكي و پشتيباني آن استفاده كند؛ به طوري كه در چهارمين جنگ اعراب و اسرائيل، ايران مقداري از تجهيزات جنگي خود را به دليل نيازهاي فوري اسرائيل به آن كشور ارسال كرد. ديگر اينكه اسرائيل با فروش تسليحات و انواع ديگر همكاري هاي نظامي، درآمد قابل توجهي به دست آورده و در ضمن، در درازمدت نيز نوعي وابستگي در ايران نسبت به تجهيزات اسرائيلي به وجود مي آورد. از سوي ديگر، اسرائيل كاملاً آگاه بود كه هر سلاحي كه از هر طريقي به دست حكومت ايران برسد، به عنوان تهديدي عليه كشورهاي انقلابي عرب قلمداد خواهد شد و بدين ترتيب، اسرائيلي ها از لابي خود در راستاي جلب رضايت امريكايي ها به فروش تجهيزات و تسليحات درخواستي شاه استفاده مي كردند.
بنابراين انگيزه هاي هر دو طرف براي خريد و فروش تسليحات نظامي از اسرائيل، سبب افزايش سفر مقامات نظامي ايران و اسرائيل به تهران و تلاويو شد كه گسترش روابط نظامي را در برداشت. در واقع، مي توان گفت خريد تجهيزات نظامي از اسرائيل و تعميرات آن به دست آنها، مهم ترين بخش اين روابط را تشكيل مي دهد كه به آن مي پردازيم.
در ارديبهشت 1340 از ژنرال هرزوگ رئيس اطلاعات ارتش اسرائيل - دعوت شد تا از ايران ديدار كرده و با رئيس ستاد ارتش و فرماندهان نظامي نظامي درباره همكاري آينده ميان دو كشور گفت وگو كند. در پاسخ، هرزوگ در 13 تير به تهران آمد و طي هفت روز اقامت خود با شاه، نخست وزير، رئيس ساواك، رئيس ستاد ارتش و رئيس اطلاعات ارتش ملاقات و گفت وگو كرد. دو هفته بعد، هرزوگ بار ديگر به، همراه ژنرال تسوي تسور - رئيس ستاد ارتش اسرائيل - به تهران بازگشت. اين نخستين سفر يكي از فرماندهان بلندپايه نيروهاي مسلح اسرائيل به ايران بود و ارتقأ سطح همكاري هاي نظامي بين دو كشور را نشان مي داد. تسور با شاه و سپس با همتاي ايراني خود - ارتشبد عبدالحسين حجازي - و نيز با علي اميني - نخست وزير - ملاقات كرد. به دبنال سفر ژنرال تسوي تسور، سيل مقامات ايراني به سوي اسرائيل سرازير شد و همكاري بين دو كشور گسترش قابل ملاحظه اي يافت. از آنجا كه رهبران اسرائيلي ايران را پشت جبهه عراق و سوريه تلقي مي كردند، اين مسافرت ها را بدون هيچ گونه چشمداشتي تشويق كرده و معتقد بودند اين يك سرمايه گذاري درازمدت، هم از لحاظ سياسي و هم از لحاظ مالي، است. حتي سفارت اسرائيل در تهران بهاي رواديد داوطلبان مسافرت را از بودجه خود مي پرداخت.
در تابستان 1341 آل شويمر - رئيس صنايع هواپيماسازي - و ذوي دار - رئيس صنايع نظامي اسرائيل - به ايران آمدند. در اثر دوستي و صميميتي كه سرهنگ نيمرودي با سپهبد خادمي - مديرعامل شركت هواپيمايي ملي ايران - برقرار كرده بود، شويمر توانست در مناقصه تعمير موتورهاي پيستوني هواپيماهاي مسافربري ايران در اسرائيل برنده شود. ذوي دار نيز توانست اساس همكاري بين صنايع نظامي دو كشور را بنيان نهد. مقامات ايراني روشن ساختند كه تنها به خريد جنگ افزار و تجهيزات نظامي راضي نيستند؛ بلكه مايلند با كمك اسرائيلي ها صنايع نظامي خود را گسترش دهند. ضمن مسائل ديگر، گفت وگو از توليد مسلسل دستي يوزي در ايران به عمل آمد و توافق شد هيئتي از صنايع نظامي اسرائيل براي مذاكره درباره جزئيات آن به تهران بيايد.
در 14 مرداد 1341 دو نفر از افسران ايران به نام سرهنگ شاهسون و سرهنگ هورمز از طرف تسليحات ارتش براي بازديد و مطالعه كارخانجات اسلحه سازي اسرائيل به تلاويو رفتند. نيمرودي نيز در اين سفر آنها را همراهي مي كرد. بر مبناي گزارش وي و بنا به گفته هاي وابسته نظامي اسرائيل در تهران كه همراه آنان به تلاويو رفته بود، نامبردگان در مدت اقامت در اسرائيل، راجع به تأسيس بعضي كارخانه هاي اسلحه سازي در ايران نيز با مقامات ارتش اسرائيل مذاكراتي كرده بودند. تيمسار دريابان رسايي نيز براي بازديد از تأسيسات نظامي ارتش اسرائيل در اوايل پاييز 1341 به اسرائيل سفر كرد. در بهمن ماه 1341 قراردادي بين نيروي هوايي ايران با يكي از كارخانجات هواپيماسازي اسرائيل به امضاي تيمسار ضرابي از طرف ايران و كلنل نيمرودي از طرف كارخانه مزبور رسيد. بر اساس اين قرارداد، هواپيماهاي نظامي ايران براي تعمير به اسرائيل مي رفتند. در ارديبهشت 1342 ژنرال مئير اميت - رئيس اداره اطلاعات ارتش اسرائيل - به دعوت ستاد ارتش ايران به تهران دعوت شد. وي در اين سفر با شاه نيز ديداري كرد و درباره روابط بين ايران و اسرائيل نيز مذاكراتي به عمل آمد. وي در پائيز 1343 نيز به اتفاق سرهنگ نگهباني - وابسته نظامي ايران در اسرائيل - عازم ايران شد.
شاه به منظور جلب پشتيباني امريكا و تحريك آن كشور به فروش جنگ افزارهاي بيشتر، درصدد برآمد تا همكاري با اسرائيل را از چارچوب همكاري كشاورزي و آموزش نظامي به زمينه هاي ديگر نيز، گسترش دهد. لذا در فروردين 1344 با وجود مخالفت عباس آرام - وزير امورخارجه، ارتشبد حسن طوفانيان - معاون تسليحاتي وزارت جنگ - را براي خريد تعداد زيادي مسلسل دستي يوزي براي افراد شهرباني و گارد شاهنشاهي به اسرائيل فرستاد. مسلسل هاي مزبور براي نخستين بار در آذرماه آن سال، هنگامي كه ملك فيصل - پادشاه عربستان سعودي - از ايران بازديد رسمي به عمل آورد و از گارد احترام سان ديد، به معرض نمايش گذاشته شد. در سوم خرداد 1345 ژنرال عزر وايزمن - رئيس ستاد ارتش اسرائيل - همراه با سروان آويهو بن نون - فرمانده نيروي هوايي آن كشور - به تهران رفت. وايزمن طي سه روز اقامت خود در ايران با شاه و ارتشبد بهرام آريانا - رئيس جديد ستاد ارتش - و ارتشبد محمد خاتمي - فرمانده نيروي هوايي - ديدار و مذاكره كرد. همچنين، با يك فروند هواپيما ايليوشين روسي كه خروشچف ضمن آخرين سفر شاه به مسكو در سال 1344 به او هديه كرده بود، به اصفهان پرواز كرد.
ژنرال طوفانيان در يك درخواست كتبي «به كلي سري» درتاريخ 18/7/1345 به شماره 2059/45187 تقاضاي خريد جنگ افزار و مهمات زير را به سرهنگ نيمرودي - وابسته نظامي اسرائيل در تهران - تسليم كرد:
الف)- خمپاره انداز 160 ميليمتري همراه با ابزار و ملحقات: 14 قبضه
ب) خمپاره انداز 160 ميليمتري همراه با ابزار و ملحقات: 26 قبضه
پ) خمپاره 160 ميليمتري با T. N. T سنگين به صورت كامل همراه با چاشني: 000/10 عدد.
ت) خمپاره 160 ميليمتري دودزا P. WP به صورت كامل همراه با چاشني: 2500 عدد.
ج) خمپاره 160 ميليمتري با T. N. T سنگين به صورت كامل همراه با چاشني: 000/10 عدد.
چ) خمپاره 120 ميليمتري دودزا P. W. P به صورت كامل همراه با چاشني: 2500 عدد.
در اين نامه تأكيد شد كه شاه بسيار مصمم است كه جنگ افزارهاي يادشده خريداري شوند و طوفانيان از نيمرودي درخواست كرده كه معامله را قطعي كند.
در پائيز سال 1345، سرهنگ نيمرودي قراردادي درباره تعمير 35 فروند هواپيماي جت جنگنده F01 ايران را در اسرائيل امضأ كرد كه مبلغ آن به سه ميليون دلار درباره فروش خمپاره اندازهاي سنگين 120 و 160 ميليمتري ساخت اسرائيل امضأ كرد. اين دو قرارداد را ارتشبد طوفانيان از جانب ايران امضأ كرد كه در دوستي اش با اسرائيل جاي شك و ترديدي نبود. به دنبال معاملات فوق، ارتشبد بهرام آريانا - رئيس ستاد ارتش ايران - همراه با طوفانيان از اسرائيل ديدار كرد. آن دو در 29 آبان 1345 وارد فرودگاه تلاويو شدند و به توصيه نيمرودي استقبال باشكوهي از آنان به عمل آمد. آريانا دوست واقعي اسرائيل بود و از شاه تقاضا داشت همكاري با اسرائيل را در زمينه هاي مختلف گسترش بدهد. شاه پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل خريد شش هزار قبضه ديگر مسلسل يوزي را تصويب كرد. 16 تأييد خريد اسلحه در اين زمان به دنبال ايجاد بحراني در منطقه و تا حدودي سردي روابط با اسرائيل، به معناي موافقت شاه در گسترش همكاري مجدد با اسرائيل بود.
کد نمایش پرچم کوچک:

کد نمایش پرچم و عکس کوچک دکتر:


کد نمایش پرچم و عکس کوچک دکتر:


- پست: 495
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۵, ۷:۴۹ ب.ظ
- محل اقامت: tabriz.khiabane shamse tabrizi
- سپاسهای ارسالی: 10 بار
- سپاسهای دریافتی: 96 بار
- تماس:
قسمت دوم:
قسمت دوم:
جنون خريداسلحه ازاسرائيل وآمريكا
شاه و مشاورانش به اين نكته نيز توجه داشتند كه اسرائيل، علاوه بر تأمين احتياجات نظامي ايران، مي تواند در مواقعي كه دولت يا كنگره امريكا با فروش اسلحه و مهمات مدرن به ايران موافق نباشند، به مساعي ايران براي دريافت نيازهاي خود كمك كند. نمونه اي از كمك هاي اسرائيل به ايران در زمان مأموريت آرمين ماير - سفير ايالات متحده در تهران - صورت گرفت: در سال 1966 واشنگتن با فروش سلاح جنگي به ايران سخت مخالف بود. سفارت امريكا كه با چنين سياستي موافقت نداشت، پيشنهاد كرد كه ايالات متحده به منظور تعيين نيازمندي هاي ايران، هيئتي نظامي را به آن كشور گسيل دارد. اين هيئت به رياست ژنرال نيروي هوايي به نام پيطرسن نيازهاي ايران را بررسي كرد و برخلاف انتظار، فروش جنگنده هاي فانتوم از نوع 4- F را كه به مراتب پيشرفته تر از هواپيماهاي 5- F نيروي هوايي ايران بود، توصيه كرد. شاه از اين موضوع خرسند شد و دستور خريد هواپيماهاي4- F را صادر كرد. چون واشنگتن اساساً با اين معامله مخالف بود. آرمين ماير به واشنگتن رفت تا راه حلي را جست وجو كند. نامبرده در مذاكرات خود با پرزيدنت جانسون اظهار داشت كه چون روس ها تجهيزاتي را از قبيل شكاري هاي ميگ 21 به مبلغ 3/2 ميليون دلار به عراق داده اند، صلاح نيست كه شاه از وسايل دفاعي امريكايي محروم شود. ماير اهميت حفظ ارتباطي را كه ايالات متحده از جنگ جهاني دوم با ايران برقرار كرده بود، خاطرنشان ساخت و پرزيدنت جانسون كه از مخالفت واشنگتن آگاهي داشت، جواب داد: «آقاي سفير، شما موقعيت را به خوبي توضيح داديد؛ اميدوارم بتوانيد موافقت دولت را جلب كنيد
سپس سفير موضوع را با مك نمارا - وزير دفاع - در ميان گذاشت. ولي او با دادن چيزي حتي «به ارزش يك پشيز» به شاه مخالف بود. اما در نهايت، وي در نتيجه اين مذاكرات به وزارت دفاع دستور داد تا توانايي مالي شاه را براي خريد تسليحات ارزيابي كنند. سفير امريكا با توجه به توصيه هاي ژنرال پيترسن، موضوع جنگنده هاي 4- F را به ميان آورد. مك نمارا جواب داد كه اگر بخواهيم هواپيمايي به ايران بدهيم، بايد هواپيماهاي جديد باشد. در ميان كسان ديگري كه در واشنگتن با فروش اسلحه به ايران مخالف بودند، سناتور فولبرايت - رئيس كميته روابط خارجي ستاد - بود كه در كنگره اظهار داشت: «من تصور مي كنم ما با فروش تسليحات به ايران، به آن كشور لطمه مي زنيم. »
زوي دوريل - نماينده اسرائيل در ايران - كه ظاهراً خبر مخالفت شديد ايالات متحده را با فروش تسليحات به ايران در جرايد خوانده بود، پس از بازگشت سفير امريكا به تهران با او تماس گرفت و به وي گفت: «هدف امريكا از اين گونه رفتار نسبت به ايران چيست؟ آيا مي خواهيد شاه را به دامان شوروي بيندازيد؟» سفير امريكا با توجه به سفر رئيس جمهوري اسرائيل براي ديدار رسمي به واشنگتن، به نماينده اسرائيل گفت: «اگر اعتقاد شما اين است، شايد بي مورد نباشد به نخست وزيرتان توصيه كنيد موضوع را با پرزيدنت جانسون در ميان بگذارد. » ظاهراً پيشنهاد مزبور عملي شد؛ زيرا پرزيدنت جانسون در يكي از جلسات روزهاي سه شنبه خود با چند نفر از مقامات عاليرتبه امنيتي امريكا در نوامبر 1967 اظهار داشت كه اسرائيلي ها نگرانند مبادا ايران روابط خود را با واشنگتن رها كرده و براي خريد تسليحات به سوي شوروي متمايل شود. در نتيجه، چنين تصميم گرفته شد كه به ايران فرصت داده شود تا طبق يك برنامه چهارساله، هر سال مبلغ پنجاه ميليون دلار تسليحات امريكايي خريداري كند. بدين ترتيب در سال 1967 مك نمارا اجازه داد دو اسكادران از جنگنده هاي فانتوم كه هر يك از آنها دوميليون دلار ارزش داشت، به ايران فروخته شود.
شاه معمولاً در هر ملاقاتي كه با رهبران اسرائيلي داشت، از آنها مي خواست از نفوذ خود در امريكا استفاده كنند تا مقامات امريكايي را به اجابت درخواست هاي نظامي ايران متقاعد سازند. بنابراين، حكومت پهلوي از اين طريق به برخي از اسلحه هاي مورد نظرخود دست مي يافت و هرگاه امريكا كاملاً با فروش سلاح جنگي به ايران مخالفت مي كرد، به سمت اسرائيل كه در منظر مقامات ايراني به عنوان امريكاي كوچك تلقي مي شد، گرايش پيدا مي كرد. به عنوان نمونه، اسرائيل تعدادي آشپزخانه صحرايي پيش ساخته، دستگاه هاي راديويي مخصوص زره پوش ها و وسايل هدفگيري خمپاره اندازها را در زماني به ارتش ايران فروخت كه دولت هاي دموكرات ك ندي و جانسون به طور كلي با فروش سلاح جنگي به ايران مخالف بودند
در سوم اسفند 1346، اسرائيل به حكومت محمدرضا پهلوي پيشنهاد كرد كه آماده است اعتباري به ارزش 75 ميليون دلار در اختيار ايران قرار دهد تا در جهت تقويت نيروهاي دفاعي ايران، هزينه شود. در پي اين پيشنهاد، هيئت وزيران در جلسه مورخ 12/8/1347 آن را مورد بررسي قرار داد و با تصويب آن به وزارت جنگ اجازه داد اعتبار مذكور را براي خريد اقلام دفاعي تحصيل كند. متن مصوبه هيئت وزيران به شماره 3/220 و در طبقه بندي «به كلي سري» به شرح زير است:
هيئت وزيران در جلسه مورخ 12/8/1347 به استناد قانون راجع به تحصيل بيست ميليارد ريال اعتبار جهت تقويت نيروهاي دفاعي كشور، مصوب 12 آذرماه 1342 به وزارت جنگ اجازه دادند 75 ميليون دلار اعتبار با بهره 534 درصد در سال براي خريد اقلام دفاعي تحصيل نمايد و به تيمسار سپهبد صنيعي - وزير جنگ - اجازه داده مي شود كه با توجه به سري بودن موضوع قرارداد، آن را امضأ و مبادله و يا اينكه به مسئوليت خود اختيار امضأ و مبادله آن را به ديگري تفويض نمايد. ضمناً به بانك مركزي ايران اجازه داده مي شود پرداخت تعهدات وزارت جنگ را در اجراي اين قرارداد، تضمين و وزارت دارايي نيز متقابلاً پرداخت هاي بانك مركزي ايران را از اين بابت از محل اعتبارات وزارت جنگ تعهد نمايد و مجوز قانوني اين قرارداد پس از رفع محظور سري بودن از مجلسين تحصيل خواهد شد. اصل تصويبنامه در دفتر نخست وزيري است.
در اسناد نخست وزيري آمده است كه وزارت جنگ در سال 1348 با استفاده از اعتبار واگذاري بانك اسرائيل به خريد جنگ افزار و تسليحات مختلف از اسرائيل اقدام كرد و هيئت وزيران هم در 3/8/1348 قراردادهاي خريد اين وزارتخانه را به تصويب رساند. اين قراردادها عبارتند از:
الف) قرارداد خريد دويست قبضه تفنگ بي لگد 106 ميليمتري به مبلغ 5075000 دلار كه پيش پرداخت آن با محاسبه بهره 43/771716 دلار است.
ب) قرارداد خريد دويست قبضه خمپاره انداز 120 ميليمتري سبك به مبلغ 9353655 دلار كه پيش پرداخت آن با محاسبه بهره 34/1422337 دلار است.
پ) قرارداد خريد ده هزار تير مهمات خمپاره انداز 120 ميليمتري سبك به مبلغ 1145000 دلار كه پيش پرداخت آن با محاسبه بهره 34/174110 دلار است.
اين قراردادها و به ويژه تخصيص اعتبارهاي چند ميليون دلاري از سوي اسرائيل براي تقويت نيروهاي نظامي ايران در منطقه، روابط نظامي ايران را بيش از پيش در وضعيت تازه تري قرار داد؛ به گونه اي كه ارتش ايران به عنوان يكي از استفاده كنندگان اصلي سلاح هاي اسرائيلي محسوب مي شد. ارتش ايران علاوه بر تأمين نيازهاي جنگ افزاري و تسليحاتي خود از اسرائيل، براي خريدهاي تسليحاتي از ديگر كشورها نيز با مقامات ارتش اسرائيل به مشاوره نظامي مي پرداختند؛ به عنوان مثال، پس از آنكه شاه تصميم به خريد تانك چيفتن از انگلستان گرفت، ارتشبد طوفانيان نظر فرماندهان نظامي اسرائيل را كه با اين تانك آشنايي كامل داشتند، جويا شد آنها هم با توجه به شرايط جغرافيايي ايران، پيشنهاد افزايش قدرت موتور از 650 به 750 اسب و برد توپ را مطرح كردند. سازنده انگليسي ادعا كرد اين كار يك سال به درازا مي كشد و در اين ميان بهتر است پنجاه تانك با مشخصات Mark-2 در اختيار ارتش ايران بگذارد و پس از تحويل هشتصد تانك سفارش شده Mark-5 با مشخصاتي موردنظر ايران، آن پنجاه تانك را بلاعوض پس بگيرد. چندي بعد، ايران خواستار ايجاد تغييرات ديگري در اين تانك شد؛ به گونه اي كه قدرت موتور بين 1100-800 اسب و با زره نيرومندتر و. . . بود تانك اخير كه به هزينه ايران طراحي و ساخته شد، «شير ايران» ناميده شد و همان تانك Chaltenger است كه اكنون در ارتش انگليس به كار برده مي شود.
به نظر مي رسد خريد اسلحه يوزي ساخت اسرائيل تنها منحصر به ارتش نبود، بلكه نيروهاي ساواك هم براي خريد اين سلاح علاقه نشان مي دادند. در سند شماره 27804/622 مورخ 20/8/1351 ساواك، در مورد خريد اسلحه يوزي از موساد، خطاب به رياست سازمان اطلاعاتي خارجي چنين آمده است:
در اجراي اوامر تيمسار رياست ساواك، مقرر گرديده تعداد 150 قبضه اسلحه يوزي، به انضمام سيصد عدد خشاب مربوطه از كشور زيتون تهيه گردد. چون صدور اين گونه لوازم از كشور زيتون، احتياج به صدور گواهي مبني بر عدم صدور به كشورهاي خارجي و تعرفه مصرف در داخل ايران را خواهد داشت، لذا خواهشمند است دستور فرماييد از طريق بخش پيمان هاي آن سازمان، مراتب را به نماينده سرويس مذكور اطلاع ]دهند[ تا مورد فوق را به كارخانه يوزي اعلام و از نتيجه، اين اداره كل را آگاه سازند؛ ضمناً جهت تهيه اسلحه هاي مذكور، اعتبار اسنادي شماره 30824/501 در بانك مركزي ايران افتتاح گرديده است.
در سال 1352 قراردادهاي بزرگ و عمده اي بين نيروي دريايي ايران و بعضي از شركت هاي اسرائيلي بسته شد. عمده ترين قرارداد، برنامه ريزي، طرح و اجراي پايگاه هاي عمده اين نيرو در جنوب كشور يعني پايگاه هاي بندرعباس، بندر بوشهر، جزيره خارك و سيرجان بود كه با شركت هديش بسته شد. همچنين، به منظور تجهيز ناوچه هاي نيروي دريايي به تجهيزات الكترونيكي، قراردادي بين معاونت تسليحاتي وزارت جنگ (شركت صنايع الكترونيك ايران) و اسرائيل به امضأ رسيد. 24 در دو سند جداگانه در دسامبر 1975 و فوريه 1975 با عنوان شركت خدمات مهندسي با مسئوليت اي. شاهام كه خطاب به سفارت اسرائيل در تهران است، به همكاري با نيروي دريايي ايران در برخي امور، از جمله انجام خدمات مشاوره مهندسي، برنامه ريزي به منظور ايجاد يك شبكه تلويزيوني درون شهري براي ارائه برنامه اجتماعات وابسته به نيروي دريايي بندرعباس و بندر بوشهر و همچنين، طراحي تأسيسات براي نيروي دريايي و خانه سازي اشاره شده است
روزنامه هارآرتص چاپ اسرائيل در 42/2/1353 در گزارشي با عنوان «بوويس تأسيساتي براي نيروي دريايي ايران مي سازد»، نوشت:
ايگنس بوويس - يهودي آلماني - قسمتي از تأسيسات نيروي دريايي ايران را در منطقه خليج فارس بنا مي كند. فعاليت آقاي بوويس در منطقه خليج فارس با همكاري يك عامل مهم اسرائيلي در امور ساختماني انجام مي گيرد. بناي اين تأسيسات با مشاركت يك شركت ايراني و با سهم مساوي صورت مي پذيرد. چند ماه پيش، هزينه تأسيسات مزبور 120 ميليون دلار برآورد مي شد، ولي اكنون 150 ميليون دلار و حتي بيشتر ارزيابي مي شود. ساختمان اين تأسيسات در بندرعباس، بندر بوشهر و جزيره خارك واقع در خليج ]فارس[ صورت مي گيرد. اين تأسيسات قسمتي از برنامه توسعه نظامي ايران محسوب مي گردد. سهم بوويس در ساختمان اين تأسيسات شامل بناي خانه، ساختمان مدارس، بيمارستان و فروشگاه براي افراد نيروي دريايي است كه در محل به كار خواهندپرداخت. نيروي دريايي ايران مبالغي پيش پرداخت مي نمايند ]و[ علاوه بر آن، بوويس اعتباري ]نيز[ در ايران دريافت كرده است. آقاي بوويس در نظر دارد در ايران يك شركت بازرگاني براي وارد ساختن مصالح ساختماني مورد لزوم جهت برنامه هاي ساختماني نيروي دريايي برپا سازد.
فشردگي ملاقات هاي فرماندهان نظامي ايران و اسرائيل سبب افزايش انعقاد قراردادهاي بين آنها مي شد. برخي از اين قراردادها در راستاي يكسان سازي و هماهنگي ارتش هاي دو طرف بسته مي شد كه عبارتند از:
.1 قرارداد درباره نيروي هوايي كه به موجب اين قرارداد، اسرائيل حق استفاده از فرودگاه ها و تأسيسات را به دست مي آورد. علاوه براين، مي بايست نيروهاي هوايي ايران و اسرائيل و تعليمات و آموزش كاركنان اين دو نيرو هماهنگ مي شد؛
.2 قرارداد مربوط به اداره تجهيزات الكترونيك ارتش ايران و تعليم نيروهاي زميني با سلاح هاي الكترونيك؛
.3 قرارداد آموزش نيروهاي مسلح ايران براي جنگ هاي ضد چريكي؛
.4 قرارداد خريد تعداد زيادي مسلسل دستي يوزي براي نيروهاي شهرباني و گارد شاهنشاهي در فروردين 1344؛
.5 قرارداد آموزشي واحدهاي چترباز و غواص؛
.6 قرارداد خريد تجهيزات نظامي شخصي مانند كمربند و تسمه به تعداد 6000 دست به ارزش 31560 دلار. 28
با وقوع جنگ چهارم اعراب و اسرائيل در سال 1973 روابط ايران و اسرائيل رو به سردي نهاده بود. اما به محض امضاي موافقتنامه موقتي جداسازي نيروها بين اسرائيل و مصر در شهريور 1354، بلافاصله در روابط ايران و اسرائيل نيز گرمي احساس شد. لوبراني فرصت را براي از سرگيري همكاري نظامي مساعد ديد و بدون آنكه از دولت متبوعش دستور داشته باشد، با اسدالله علم - وزير دربار - ملاقات و به نام نخست وزير اسرائيل از وي براي مسافرت به كشورش دعوت كرد تا در ضمن گردش در اسرائيل از صنايع نظامي آن كشور نيز ديدن كند. شاه با اين سفر موافقت نكرد و ترجيح داد كه ارتشبد طوفانيان - معاون وزارت جنگ و مسؤول خريدهاي نظامي - به اين سفر برود. در اين دوره، ايران به بركت چهار برابر شدن بهاي نفت يكباره ثروتمند شده بود و بازار اسلحه جهاني را كاملاً به روي خود باز مي ديد. اما شاه با درآمد سرشار نفت و همچنين تشويق امريكا، درنظر داشت زيربناي صنايع نظامي ايران را گسترش دهد تا خودش بتواند به توليد سلاح هاي پيچيده و با فن آوري پيشرفته بپردازد. بهبود موقعيت ايران در جهان عرب به خاطر نزديكي ايران به مصر، اردن و عربستان و كم ارزش شدن خط لوله ايلات - اشكلون، اسرائيلي ها را به اين فكر واداشت كه مبادا شاه به كلي از خريد جنگ افزار آن كشور خودداري كند. اما شيمون پرز - وزير دفاع اسرائيل - استدلال مي كرد كه با وجود گشايش مجدد كانال سوئز و كاهش اهميت لوله نفت اسرائيل، مي توان علاقه ايران را به همكاري با اسرائيل با ايجاد و گسترش همكاري فن آورانه بين دو كشور حفظ و تقويت كرد.
رهبران اسرائيل مي دانستند كه سفر طوفانيان به معني گرم شدن روابط دو كشور است. و مي خواستند از اين فرصت بيشترين استفاده را ببرند. طوفانيان در دي ماه 1354 همراه با دو آجودانش و لوبراني براي يك سفر چهارروزه به اسرائيل رفت و با اسحاق رابين، شيمون پرز و مردخاي گور - رئيس ستاد ارتش اسرائيل - ملاقات كرد. اگرچه به ايرانيان اجازه داده نشد فن آوري هاي بسيار سري را ببينند، اما حتي از همان چيزهايي هم كه ديدند، به شدت تحت تأثير قرار گرفتند. طوفانيان گزارش بسيار مثبتي به شاه داد، اما شاه نگران پيامدهاي سياسي همكاري بيشتر با اسرائيل بود. او نه تنها از واكنش كشورهاي ميانه رو عرب مي ترسيد، بلكه از واكنش داخلي در ايران نيز واهمه داشت و به اين جهت، مهلت خواست در مرداد 1355، ايگال آلون - وزيرخارجه اسرائيل - وارد تهران شد. مذاكرات او با شاه در كاخ نياوران دو ساعت به طول انجاميد و در نهايت، آلون توانست در مورد همكاري نظامي، موافقت شاه را با سفر يك هيئت اسرائيلي از نمايندگان صنايع نظامي و هواپيماسازي آن كشور به ايران جلب كند.
يكي از عوامل مهمي كه در دهه هفتاد موجب نزديكي اسرائيل و ايران شد، طرحي بسيار محرمانه و مشترك براي توليد موشك موسوم به عمليات گل بود. گرچه تصميم دو كشور به همكاري در توليد موشك ناشي از ملاحظات گوناگون بود، ولي دليل اصلي را بايد در وضع نامساعد امنيتي آنها در محيط آشفته منطقه جست وجو كرد. بخشي از مصاحبه خبرنگار مجله نيوزويك با محمدرضا پهلوي در نوامبر 1977 كه در ارتباط با خريد سلاح هاي يپيشرفته صورت گرفته بود، تا حدود زيادي پرده از نگراني هاي سران ايران برمي دارد. وي از شاه پرسيده بود:
اغلب شما را به داشتن «جنون عظمت» درخريد سلاح متهم كرده اند. پس از تحويل گرفتن اين سلاح ها، شما از فرانسه، بريتانيا و آلمان غربي مسلح تر خواهيد شد؛ آيا به اين علت كه نسبت به امريكا احساس عدم اعتماد مي كنيد، به فراهم آوردن اين جنگ افزارها مبادرت جسته ايد؟
شاه اظهار داشت:
مسئله نه فقط به عدم اعتماد به امريكا - چنان كه در ويتنام و كامبوج ولائوس و در جنگ هند و پاكستان مشاهده كرديم - منحصر است، بلكه مسئله سستي و بي اثر بودن سازمان ملل متحد مي باشد. ما اختلاف خود را با عراق حل كرده ايم. ولي آن كشور هنوز به تقويت نيروهاي مسلح خود ادامه مي دهد. من نمي دانم چند نفر از نويسندگان سرمقالات مجله شما يا چند نفر از اعضاي كنگره امريكا آگاهند كه عراق بيشتر از ما تانك، هواپيما و توپ وحتي موشك هاي زمين به زمين از نوع اسكد (Scud) دارد. اين وضع هم به كشور ما منحصر نيست. به همسايگان ما نگاه كنيد! هيچ مي دانيد عواقب تجزيه آنچه از پاكستان به جاي مانده، چه خواهد بود؟ اگر ما به فكر امنيت خود نباشيم، چه كسي از ما دفاع خواهد كرد؟
ادامه دارد...........
جنون خريداسلحه ازاسرائيل وآمريكا
شاه و مشاورانش به اين نكته نيز توجه داشتند كه اسرائيل، علاوه بر تأمين احتياجات نظامي ايران، مي تواند در مواقعي كه دولت يا كنگره امريكا با فروش اسلحه و مهمات مدرن به ايران موافق نباشند، به مساعي ايران براي دريافت نيازهاي خود كمك كند. نمونه اي از كمك هاي اسرائيل به ايران در زمان مأموريت آرمين ماير - سفير ايالات متحده در تهران - صورت گرفت: در سال 1966 واشنگتن با فروش سلاح جنگي به ايران سخت مخالف بود. سفارت امريكا كه با چنين سياستي موافقت نداشت، پيشنهاد كرد كه ايالات متحده به منظور تعيين نيازمندي هاي ايران، هيئتي نظامي را به آن كشور گسيل دارد. اين هيئت به رياست ژنرال نيروي هوايي به نام پيطرسن نيازهاي ايران را بررسي كرد و برخلاف انتظار، فروش جنگنده هاي فانتوم از نوع 4- F را كه به مراتب پيشرفته تر از هواپيماهاي 5- F نيروي هوايي ايران بود، توصيه كرد. شاه از اين موضوع خرسند شد و دستور خريد هواپيماهاي4- F را صادر كرد. چون واشنگتن اساساً با اين معامله مخالف بود. آرمين ماير به واشنگتن رفت تا راه حلي را جست وجو كند. نامبرده در مذاكرات خود با پرزيدنت جانسون اظهار داشت كه چون روس ها تجهيزاتي را از قبيل شكاري هاي ميگ 21 به مبلغ 3/2 ميليون دلار به عراق داده اند، صلاح نيست كه شاه از وسايل دفاعي امريكايي محروم شود. ماير اهميت حفظ ارتباطي را كه ايالات متحده از جنگ جهاني دوم با ايران برقرار كرده بود، خاطرنشان ساخت و پرزيدنت جانسون كه از مخالفت واشنگتن آگاهي داشت، جواب داد: «آقاي سفير، شما موقعيت را به خوبي توضيح داديد؛ اميدوارم بتوانيد موافقت دولت را جلب كنيد
سپس سفير موضوع را با مك نمارا - وزير دفاع - در ميان گذاشت. ولي او با دادن چيزي حتي «به ارزش يك پشيز» به شاه مخالف بود. اما در نهايت، وي در نتيجه اين مذاكرات به وزارت دفاع دستور داد تا توانايي مالي شاه را براي خريد تسليحات ارزيابي كنند. سفير امريكا با توجه به توصيه هاي ژنرال پيترسن، موضوع جنگنده هاي 4- F را به ميان آورد. مك نمارا جواب داد كه اگر بخواهيم هواپيمايي به ايران بدهيم، بايد هواپيماهاي جديد باشد. در ميان كسان ديگري كه در واشنگتن با فروش اسلحه به ايران مخالف بودند، سناتور فولبرايت - رئيس كميته روابط خارجي ستاد - بود كه در كنگره اظهار داشت: «من تصور مي كنم ما با فروش تسليحات به ايران، به آن كشور لطمه مي زنيم. »
زوي دوريل - نماينده اسرائيل در ايران - كه ظاهراً خبر مخالفت شديد ايالات متحده را با فروش تسليحات به ايران در جرايد خوانده بود، پس از بازگشت سفير امريكا به تهران با او تماس گرفت و به وي گفت: «هدف امريكا از اين گونه رفتار نسبت به ايران چيست؟ آيا مي خواهيد شاه را به دامان شوروي بيندازيد؟» سفير امريكا با توجه به سفر رئيس جمهوري اسرائيل براي ديدار رسمي به واشنگتن، به نماينده اسرائيل گفت: «اگر اعتقاد شما اين است، شايد بي مورد نباشد به نخست وزيرتان توصيه كنيد موضوع را با پرزيدنت جانسون در ميان بگذارد. » ظاهراً پيشنهاد مزبور عملي شد؛ زيرا پرزيدنت جانسون در يكي از جلسات روزهاي سه شنبه خود با چند نفر از مقامات عاليرتبه امنيتي امريكا در نوامبر 1967 اظهار داشت كه اسرائيلي ها نگرانند مبادا ايران روابط خود را با واشنگتن رها كرده و براي خريد تسليحات به سوي شوروي متمايل شود. در نتيجه، چنين تصميم گرفته شد كه به ايران فرصت داده شود تا طبق يك برنامه چهارساله، هر سال مبلغ پنجاه ميليون دلار تسليحات امريكايي خريداري كند. بدين ترتيب در سال 1967 مك نمارا اجازه داد دو اسكادران از جنگنده هاي فانتوم كه هر يك از آنها دوميليون دلار ارزش داشت، به ايران فروخته شود.
شاه معمولاً در هر ملاقاتي كه با رهبران اسرائيلي داشت، از آنها مي خواست از نفوذ خود در امريكا استفاده كنند تا مقامات امريكايي را به اجابت درخواست هاي نظامي ايران متقاعد سازند. بنابراين، حكومت پهلوي از اين طريق به برخي از اسلحه هاي مورد نظرخود دست مي يافت و هرگاه امريكا كاملاً با فروش سلاح جنگي به ايران مخالفت مي كرد، به سمت اسرائيل كه در منظر مقامات ايراني به عنوان امريكاي كوچك تلقي مي شد، گرايش پيدا مي كرد. به عنوان نمونه، اسرائيل تعدادي آشپزخانه صحرايي پيش ساخته، دستگاه هاي راديويي مخصوص زره پوش ها و وسايل هدفگيري خمپاره اندازها را در زماني به ارتش ايران فروخت كه دولت هاي دموكرات ك ندي و جانسون به طور كلي با فروش سلاح جنگي به ايران مخالف بودند
در سوم اسفند 1346، اسرائيل به حكومت محمدرضا پهلوي پيشنهاد كرد كه آماده است اعتباري به ارزش 75 ميليون دلار در اختيار ايران قرار دهد تا در جهت تقويت نيروهاي دفاعي ايران، هزينه شود. در پي اين پيشنهاد، هيئت وزيران در جلسه مورخ 12/8/1347 آن را مورد بررسي قرار داد و با تصويب آن به وزارت جنگ اجازه داد اعتبار مذكور را براي خريد اقلام دفاعي تحصيل كند. متن مصوبه هيئت وزيران به شماره 3/220 و در طبقه بندي «به كلي سري» به شرح زير است:
هيئت وزيران در جلسه مورخ 12/8/1347 به استناد قانون راجع به تحصيل بيست ميليارد ريال اعتبار جهت تقويت نيروهاي دفاعي كشور، مصوب 12 آذرماه 1342 به وزارت جنگ اجازه دادند 75 ميليون دلار اعتبار با بهره 534 درصد در سال براي خريد اقلام دفاعي تحصيل نمايد و به تيمسار سپهبد صنيعي - وزير جنگ - اجازه داده مي شود كه با توجه به سري بودن موضوع قرارداد، آن را امضأ و مبادله و يا اينكه به مسئوليت خود اختيار امضأ و مبادله آن را به ديگري تفويض نمايد. ضمناً به بانك مركزي ايران اجازه داده مي شود پرداخت تعهدات وزارت جنگ را در اجراي اين قرارداد، تضمين و وزارت دارايي نيز متقابلاً پرداخت هاي بانك مركزي ايران را از اين بابت از محل اعتبارات وزارت جنگ تعهد نمايد و مجوز قانوني اين قرارداد پس از رفع محظور سري بودن از مجلسين تحصيل خواهد شد. اصل تصويبنامه در دفتر نخست وزيري است.
در اسناد نخست وزيري آمده است كه وزارت جنگ در سال 1348 با استفاده از اعتبار واگذاري بانك اسرائيل به خريد جنگ افزار و تسليحات مختلف از اسرائيل اقدام كرد و هيئت وزيران هم در 3/8/1348 قراردادهاي خريد اين وزارتخانه را به تصويب رساند. اين قراردادها عبارتند از:
الف) قرارداد خريد دويست قبضه تفنگ بي لگد 106 ميليمتري به مبلغ 5075000 دلار كه پيش پرداخت آن با محاسبه بهره 43/771716 دلار است.
ب) قرارداد خريد دويست قبضه خمپاره انداز 120 ميليمتري سبك به مبلغ 9353655 دلار كه پيش پرداخت آن با محاسبه بهره 34/1422337 دلار است.
پ) قرارداد خريد ده هزار تير مهمات خمپاره انداز 120 ميليمتري سبك به مبلغ 1145000 دلار كه پيش پرداخت آن با محاسبه بهره 34/174110 دلار است.
اين قراردادها و به ويژه تخصيص اعتبارهاي چند ميليون دلاري از سوي اسرائيل براي تقويت نيروهاي نظامي ايران در منطقه، روابط نظامي ايران را بيش از پيش در وضعيت تازه تري قرار داد؛ به گونه اي كه ارتش ايران به عنوان يكي از استفاده كنندگان اصلي سلاح هاي اسرائيلي محسوب مي شد. ارتش ايران علاوه بر تأمين نيازهاي جنگ افزاري و تسليحاتي خود از اسرائيل، براي خريدهاي تسليحاتي از ديگر كشورها نيز با مقامات ارتش اسرائيل به مشاوره نظامي مي پرداختند؛ به عنوان مثال، پس از آنكه شاه تصميم به خريد تانك چيفتن از انگلستان گرفت، ارتشبد طوفانيان نظر فرماندهان نظامي اسرائيل را كه با اين تانك آشنايي كامل داشتند، جويا شد آنها هم با توجه به شرايط جغرافيايي ايران، پيشنهاد افزايش قدرت موتور از 650 به 750 اسب و برد توپ را مطرح كردند. سازنده انگليسي ادعا كرد اين كار يك سال به درازا مي كشد و در اين ميان بهتر است پنجاه تانك با مشخصات Mark-2 در اختيار ارتش ايران بگذارد و پس از تحويل هشتصد تانك سفارش شده Mark-5 با مشخصاتي موردنظر ايران، آن پنجاه تانك را بلاعوض پس بگيرد. چندي بعد، ايران خواستار ايجاد تغييرات ديگري در اين تانك شد؛ به گونه اي كه قدرت موتور بين 1100-800 اسب و با زره نيرومندتر و. . . بود تانك اخير كه به هزينه ايران طراحي و ساخته شد، «شير ايران» ناميده شد و همان تانك Chaltenger است كه اكنون در ارتش انگليس به كار برده مي شود.
به نظر مي رسد خريد اسلحه يوزي ساخت اسرائيل تنها منحصر به ارتش نبود، بلكه نيروهاي ساواك هم براي خريد اين سلاح علاقه نشان مي دادند. در سند شماره 27804/622 مورخ 20/8/1351 ساواك، در مورد خريد اسلحه يوزي از موساد، خطاب به رياست سازمان اطلاعاتي خارجي چنين آمده است:
در اجراي اوامر تيمسار رياست ساواك، مقرر گرديده تعداد 150 قبضه اسلحه يوزي، به انضمام سيصد عدد خشاب مربوطه از كشور زيتون تهيه گردد. چون صدور اين گونه لوازم از كشور زيتون، احتياج به صدور گواهي مبني بر عدم صدور به كشورهاي خارجي و تعرفه مصرف در داخل ايران را خواهد داشت، لذا خواهشمند است دستور فرماييد از طريق بخش پيمان هاي آن سازمان، مراتب را به نماينده سرويس مذكور اطلاع ]دهند[ تا مورد فوق را به كارخانه يوزي اعلام و از نتيجه، اين اداره كل را آگاه سازند؛ ضمناً جهت تهيه اسلحه هاي مذكور، اعتبار اسنادي شماره 30824/501 در بانك مركزي ايران افتتاح گرديده است.
در سال 1352 قراردادهاي بزرگ و عمده اي بين نيروي دريايي ايران و بعضي از شركت هاي اسرائيلي بسته شد. عمده ترين قرارداد، برنامه ريزي، طرح و اجراي پايگاه هاي عمده اين نيرو در جنوب كشور يعني پايگاه هاي بندرعباس، بندر بوشهر، جزيره خارك و سيرجان بود كه با شركت هديش بسته شد. همچنين، به منظور تجهيز ناوچه هاي نيروي دريايي به تجهيزات الكترونيكي، قراردادي بين معاونت تسليحاتي وزارت جنگ (شركت صنايع الكترونيك ايران) و اسرائيل به امضأ رسيد. 24 در دو سند جداگانه در دسامبر 1975 و فوريه 1975 با عنوان شركت خدمات مهندسي با مسئوليت اي. شاهام كه خطاب به سفارت اسرائيل در تهران است، به همكاري با نيروي دريايي ايران در برخي امور، از جمله انجام خدمات مشاوره مهندسي، برنامه ريزي به منظور ايجاد يك شبكه تلويزيوني درون شهري براي ارائه برنامه اجتماعات وابسته به نيروي دريايي بندرعباس و بندر بوشهر و همچنين، طراحي تأسيسات براي نيروي دريايي و خانه سازي اشاره شده است
روزنامه هارآرتص چاپ اسرائيل در 42/2/1353 در گزارشي با عنوان «بوويس تأسيساتي براي نيروي دريايي ايران مي سازد»، نوشت:
ايگنس بوويس - يهودي آلماني - قسمتي از تأسيسات نيروي دريايي ايران را در منطقه خليج فارس بنا مي كند. فعاليت آقاي بوويس در منطقه خليج فارس با همكاري يك عامل مهم اسرائيلي در امور ساختماني انجام مي گيرد. بناي اين تأسيسات با مشاركت يك شركت ايراني و با سهم مساوي صورت مي پذيرد. چند ماه پيش، هزينه تأسيسات مزبور 120 ميليون دلار برآورد مي شد، ولي اكنون 150 ميليون دلار و حتي بيشتر ارزيابي مي شود. ساختمان اين تأسيسات در بندرعباس، بندر بوشهر و جزيره خارك واقع در خليج ]فارس[ صورت مي گيرد. اين تأسيسات قسمتي از برنامه توسعه نظامي ايران محسوب مي گردد. سهم بوويس در ساختمان اين تأسيسات شامل بناي خانه، ساختمان مدارس، بيمارستان و فروشگاه براي افراد نيروي دريايي است كه در محل به كار خواهندپرداخت. نيروي دريايي ايران مبالغي پيش پرداخت مي نمايند ]و[ علاوه بر آن، بوويس اعتباري ]نيز[ در ايران دريافت كرده است. آقاي بوويس در نظر دارد در ايران يك شركت بازرگاني براي وارد ساختن مصالح ساختماني مورد لزوم جهت برنامه هاي ساختماني نيروي دريايي برپا سازد.
فشردگي ملاقات هاي فرماندهان نظامي ايران و اسرائيل سبب افزايش انعقاد قراردادهاي بين آنها مي شد. برخي از اين قراردادها در راستاي يكسان سازي و هماهنگي ارتش هاي دو طرف بسته مي شد كه عبارتند از:
.1 قرارداد درباره نيروي هوايي كه به موجب اين قرارداد، اسرائيل حق استفاده از فرودگاه ها و تأسيسات را به دست مي آورد. علاوه براين، مي بايست نيروهاي هوايي ايران و اسرائيل و تعليمات و آموزش كاركنان اين دو نيرو هماهنگ مي شد؛
.2 قرارداد مربوط به اداره تجهيزات الكترونيك ارتش ايران و تعليم نيروهاي زميني با سلاح هاي الكترونيك؛
.3 قرارداد آموزش نيروهاي مسلح ايران براي جنگ هاي ضد چريكي؛
.4 قرارداد خريد تعداد زيادي مسلسل دستي يوزي براي نيروهاي شهرباني و گارد شاهنشاهي در فروردين 1344؛
.5 قرارداد آموزشي واحدهاي چترباز و غواص؛
.6 قرارداد خريد تجهيزات نظامي شخصي مانند كمربند و تسمه به تعداد 6000 دست به ارزش 31560 دلار. 28
با وقوع جنگ چهارم اعراب و اسرائيل در سال 1973 روابط ايران و اسرائيل رو به سردي نهاده بود. اما به محض امضاي موافقتنامه موقتي جداسازي نيروها بين اسرائيل و مصر در شهريور 1354، بلافاصله در روابط ايران و اسرائيل نيز گرمي احساس شد. لوبراني فرصت را براي از سرگيري همكاري نظامي مساعد ديد و بدون آنكه از دولت متبوعش دستور داشته باشد، با اسدالله علم - وزير دربار - ملاقات و به نام نخست وزير اسرائيل از وي براي مسافرت به كشورش دعوت كرد تا در ضمن گردش در اسرائيل از صنايع نظامي آن كشور نيز ديدن كند. شاه با اين سفر موافقت نكرد و ترجيح داد كه ارتشبد طوفانيان - معاون وزارت جنگ و مسؤول خريدهاي نظامي - به اين سفر برود. در اين دوره، ايران به بركت چهار برابر شدن بهاي نفت يكباره ثروتمند شده بود و بازار اسلحه جهاني را كاملاً به روي خود باز مي ديد. اما شاه با درآمد سرشار نفت و همچنين تشويق امريكا، درنظر داشت زيربناي صنايع نظامي ايران را گسترش دهد تا خودش بتواند به توليد سلاح هاي پيچيده و با فن آوري پيشرفته بپردازد. بهبود موقعيت ايران در جهان عرب به خاطر نزديكي ايران به مصر، اردن و عربستان و كم ارزش شدن خط لوله ايلات - اشكلون، اسرائيلي ها را به اين فكر واداشت كه مبادا شاه به كلي از خريد جنگ افزار آن كشور خودداري كند. اما شيمون پرز - وزير دفاع اسرائيل - استدلال مي كرد كه با وجود گشايش مجدد كانال سوئز و كاهش اهميت لوله نفت اسرائيل، مي توان علاقه ايران را به همكاري با اسرائيل با ايجاد و گسترش همكاري فن آورانه بين دو كشور حفظ و تقويت كرد.
رهبران اسرائيل مي دانستند كه سفر طوفانيان به معني گرم شدن روابط دو كشور است. و مي خواستند از اين فرصت بيشترين استفاده را ببرند. طوفانيان در دي ماه 1354 همراه با دو آجودانش و لوبراني براي يك سفر چهارروزه به اسرائيل رفت و با اسحاق رابين، شيمون پرز و مردخاي گور - رئيس ستاد ارتش اسرائيل - ملاقات كرد. اگرچه به ايرانيان اجازه داده نشد فن آوري هاي بسيار سري را ببينند، اما حتي از همان چيزهايي هم كه ديدند، به شدت تحت تأثير قرار گرفتند. طوفانيان گزارش بسيار مثبتي به شاه داد، اما شاه نگران پيامدهاي سياسي همكاري بيشتر با اسرائيل بود. او نه تنها از واكنش كشورهاي ميانه رو عرب مي ترسيد، بلكه از واكنش داخلي در ايران نيز واهمه داشت و به اين جهت، مهلت خواست در مرداد 1355، ايگال آلون - وزيرخارجه اسرائيل - وارد تهران شد. مذاكرات او با شاه در كاخ نياوران دو ساعت به طول انجاميد و در نهايت، آلون توانست در مورد همكاري نظامي، موافقت شاه را با سفر يك هيئت اسرائيلي از نمايندگان صنايع نظامي و هواپيماسازي آن كشور به ايران جلب كند.
يكي از عوامل مهمي كه در دهه هفتاد موجب نزديكي اسرائيل و ايران شد، طرحي بسيار محرمانه و مشترك براي توليد موشك موسوم به عمليات گل بود. گرچه تصميم دو كشور به همكاري در توليد موشك ناشي از ملاحظات گوناگون بود، ولي دليل اصلي را بايد در وضع نامساعد امنيتي آنها در محيط آشفته منطقه جست وجو كرد. بخشي از مصاحبه خبرنگار مجله نيوزويك با محمدرضا پهلوي در نوامبر 1977 كه در ارتباط با خريد سلاح هاي يپيشرفته صورت گرفته بود، تا حدود زيادي پرده از نگراني هاي سران ايران برمي دارد. وي از شاه پرسيده بود:
اغلب شما را به داشتن «جنون عظمت» درخريد سلاح متهم كرده اند. پس از تحويل گرفتن اين سلاح ها، شما از فرانسه، بريتانيا و آلمان غربي مسلح تر خواهيد شد؛ آيا به اين علت كه نسبت به امريكا احساس عدم اعتماد مي كنيد، به فراهم آوردن اين جنگ افزارها مبادرت جسته ايد؟
شاه اظهار داشت:
مسئله نه فقط به عدم اعتماد به امريكا - چنان كه در ويتنام و كامبوج ولائوس و در جنگ هند و پاكستان مشاهده كرديم - منحصر است، بلكه مسئله سستي و بي اثر بودن سازمان ملل متحد مي باشد. ما اختلاف خود را با عراق حل كرده ايم. ولي آن كشور هنوز به تقويت نيروهاي مسلح خود ادامه مي دهد. من نمي دانم چند نفر از نويسندگان سرمقالات مجله شما يا چند نفر از اعضاي كنگره امريكا آگاهند كه عراق بيشتر از ما تانك، هواپيما و توپ وحتي موشك هاي زمين به زمين از نوع اسكد (Scud) دارد. اين وضع هم به كشور ما منحصر نيست. به همسايگان ما نگاه كنيد! هيچ مي دانيد عواقب تجزيه آنچه از پاكستان به جاي مانده، چه خواهد بود؟ اگر ما به فكر امنيت خود نباشيم، چه كسي از ما دفاع خواهد كرد؟
ادامه دارد...........
کد نمایش پرچم کوچک:

کد نمایش پرچم و عکس کوچک دکتر:


کد نمایش پرچم و عکس کوچک دکتر:


- پست: 1790
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۸۵, ۳:۴۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 8 بار
- سپاسهای دریافتی: 258 بار


