کتاب خروج
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
12 عید پسح؛ مرگ پسران ارشد؛ خروج قوم اسرائیل از مص
عيد فطير
و خداوند موسي و هارون را در زمين مصر مخاطب ساخته، گفت: 2 «اين ماه براي شما سر ماهها باشد، اين اول از ماههاي سال براي شماست. 3 تمامي جماعت اسرائيل را خطاب كرده، گوييد كه در دهم اين ماه هر يكي از ايشان برهاي به حسب خانههاي پدران خود بگيرند، يعني براي هر خانه يك بره. 4 و اگر اهلخانه براي بره كم باشند، آنگاه او و همسايهاش كه مجاور خانة او باشد آن را به حسب شمارة نفوس بگيرند، يعني هر كس موافق خوراكش بره را حساب كند. 5 برة شما بيعيب، نرينة يكساله باشد، از گوسفندان يا از بزها آن را بگيريد. 6 و آن را تا چهاردهم اين ماه نگاه داريد، و تمامي انجمن جماعت بنياسرائيل آن را در عصر ذبح كنند 7 و از خون آن بگيرند، و آن را بر هر دو قايمه، و سردر خانه كه در آن، آن را ميخورند، بپاشند. 8 و گوشتش را در آن شب بخورند. به آتش بريان كرده، با نان فطير و سبزيهاي تلخ آن را بخورند. 9 و از آن هيچ خام نخوريد، و نه پخته با آب، بلكه به آتش بريان شده، كلهاش و پاچههايش و اندرونش را. 10 و چيزي از آن تا صبح نگاه مداريد. و آنچه تا صبح مانده باشد، به آتش بسوزانيد. 11 و آن را بدين طور بخوريد: كمر شما بسته، و نعلين بر پايهاي شما، و عصا در دست شما، و آن را به تعجيل بخوريد، چونكه فِصَح خداوند است.
12 «و در آن شب از زمين مصر عبور خواهم كرد، و همة نخستزادگان زمين مصر را از انسان و بهايم خواهم زد، و بر تمامي خدايان مصر داوري خواهم كرد. من يهوه هستم. 13 و آن خون، علامتي براي شما خواهد بود، بر خانههايي كه در آنها ميباشيد. و چون خون را ببينم، از شما خواهم گذشت و هنگامي كه زمين مصر را ميزنم، آن بلا براي هلاك شما بر شما نخواهد آمد. 14 و آن روز، شما را براي يادگاري خواهد بود، و در آن، عيدي براي خداوند نگاه داريد، و آن را به قانون ابدي، نسلاً بعد نسل عيد نگاه داريد.
15 هفت روز نان فطير خوريد، در روز اول خميرمايه را از خانههاي خود بيرون كنيد، زيرا هر كه از روز نخستين تا روز هفتمين چيزي خمير شده بخورد، آن شخص از اسرائيل منقطع گردد. 16 و در روز اول، محفل مقدس، و در روز هفتم، محفل مقدس براي شما خواهد بود. در آنها هيچ كار كرده نشود جز آنچه هر كس بايد بخورد؛ آن فقط در ميان شما كرده شود. 17 پس عيد فطير را نگاه داريد، زيرا كه در همان روز لشكرهاي شما را از زمين مصر بيرون آوردم. بنابراين، اين روز را در نسلهاي خود به فريضة ابدي نگاه داريد. 18 در ماه اول در روز چهاردهم ماه، در شام، نان فطير بخوريد، تا شام بيست و يكم ماه. 19 هفت روز خميرمايه در خانههاي شما يافت نشود، زيرا هر كه چيزي خمير شده بخورد، آن شخص از جماعت اسرائيل منقطع گردد، خواه غريب باشد خواه بومي آن زمين. 20 هيچ چيز خمير شده مخوريد، در همة مساكن خود فطير بخوريد.»
21 پس موسي جميع مشايخ اسرائيل را خوانده، بديشان گفت: «برويد و برهاي براي خود موافق خاندانهاي خويش بگيريد، و فِصَح را ذبح نماييد. 22 و دستهاي از زوفا گرفته، در خوني كه در طشت است فروبريد، و بر سر در و دو قايمة آن، از خوني كه در طشت است بزنيد، و كسي از شما از در خانة خود تا صبح بيرون نرود. 23 زيرا خداوند عبور خواهد كرد تا مصريان را بزند و چون خون را بر سردر و دو قايمهاش بيند، همانا خداوند از در گذرد و نگذارد كه هلاك كننده به خانههاي شما درآيد تا شما را بزند. 24 و اين امررا براي خود و پسران خود به فريضة ابدي نگاه داريد. 25 و هنگامي كه داخل زميني شديد كه خداوند حسب قول خود، آن را به شما خواهد داد. آنگاه اين عبادت را مَرعي داريد. 26 و چون پسران شما به شما گويند كه اين عبادت شما چيست، 27 گوييد اين قربانيِ فِصَح خداوند است، كه از خانههاي بنياسرائيل در مصر عبور كرد، وقتي كه مصريان را زد و خانههاي ما را خلاصي داد.» پس قوم به روي درافتاده، سجده كردند. 28 پس بنياسرائيل رفته، آن را كردند، چنانكه خداوند به موسي و هارون امر فرموده بود، همچنان كردند. 29 و واقع شد كه در نصف شب، خداوند همة نخستزادگان زمين مصر را، از نخستزادة فرعون كه بر تخت نشسته بود تا نخستزادة اسيري كه در زندان بود، و همة نخستزادههاي بهايم را زد.
خروج عظيم
30 و در آن شب فرعون و همة بندگانش و جميع مصريان برخاستند و نعرة عظيمي در مصر برپا شد، زيرا خانهاي نبود كه در آن مِيِّتي نباشد. 31 و موسي و هارون را در شب طلبيده، گفت: «برخيزيد! و از ميان قوم من بيرون شويد، هم شما و جميع بنياسرائيل! و رفته، خداوند را عبادت نماييد، چنانكه گفتيد. 32 گلهها و رمههاي خود را نيز چنانكه گفتيد، برداشته، برويد و مرا نيز بركت دهيد.» 33 و مصريان نيز بر قوم اِلحاح نمودند تا ايشان را بزودي از زمين روانه كنند، زيرا گفتند ما همه مردهايم. 34 و قوم، آرد سرشتة خود را پيشاز آنكه خمير شود برداشتند، و تَغارهاي خويش را در رختها بر دوش خود بستند. 35 و بنياسرائيل به قول موسي عمل كرده، از مصريان آلات نقره و آلات طلا و رختها خواستند. 36 و خداوند قوم را در نظر مصريان مُكَرّم ساخت، كه هرآنچه خواستند بديشان دادند. پس مصريان را غارت كردند.
37 و بنياسرائيل از رعمسيس به سكوت كوچ كردند، قريبِ ششصدهزار مرد پياده، سواي اطفال. 38 و گروهي مختلفة بسيار نيز همراه ايشان بيرون رفتند، و گلهها و رمهها و مواشي بسيار سنگين. 39 و از آرد سرشته، كه از مصر بيرون آورده بودند، قرصهاي فطير پختند، زيرا خمير نشده بود، چونكه از مصر رانده شده بودند، و نتوانستند درنگ كنند، و زاد سفر نيز براي خود مهيا نكرده بودند.
40 و توقف بنياسرائيل كه در مصر كرده بودند، چهارصد و سي سال بود. 41 و بعد از انقضاي چهار صد و سي سال در همان روز به وقوع پيوست كه جميع لشكرهاي خدا از زمين مصر بيرون رفتند. 42 اين است شبي كه براي خداوند بايد نگاه داشت، چون ايشان را از زمين مصر بيرون آورد. اين همان شب خداوند است كه بر جميع بنياسرائيل نسلاً بعد نسل واجب است كه آن را نگاه دارند.
قوانين فِصَح
43 و خداوند به موسي و هارون گفت: «اين است فريضة فِصَح كه هيچ بيگانه از آن نخورد.44 و اما هر غلام زرخريد، او را ختنه كن و پس آن را بخورد. 45 نزيل و مزدور آن را نخورند. 46 در يك خانه خورده شود، و چيزي از گوشتش از خانه بيرون مبر، و استخواني از آن مشكنيد. 47 تمامي جماعت بنياسرائيل آن را نگاه بدارند. 48 و اگر غريبي نزد تو نزيل شود، و بخواهد فِصَح را براي خداوند مَرعي بدارد، تمامي ذكورانش مختون شوند، و بعد از آن نزديك آمده، آن را نگاه دارد، و مانند بومي زمين خواهد بود؛ و اما هر نامختون از آن نخورد. 49 يك قانون خواهد بود براي اهل وطن و بجهت غريبي كه در ميان شما نزيل شود.»
50 پس تمامي بنياسرائيل اين را كردند؛ چنانكه خداوند به موسي و هارون امر فرموده بود، عمل نمودند. 51 و واقع شد كه خداوند در همان روز بنياسرائيل را با لشكرهاي ايشان از زمين مصر بيرون آورد. ترجمه تفسیری خداوند در مصر به موسي و هارون فرمود: «از اين پس بايد اين ماه براي شما اولين و مهمترين ماه سال باشد. 3 پس به تمام قوم اسرائيل بگوييد كه هر سال در روز دهم همين ماه، هر خانوادهاي از ايشان يك بره تهيه كند. 4 اگر تعداد افراد خانوادهاي كم باشد ميتواند با خانواده كوچكي در همسايگي خود شريك شود، يعني هر خانواده به تعداد افرادش به همان مقداري كه خوراكش ميباشد، سهم قيمت بره را بپردازد. 5 اين حيوان، خواه گوسفند و خواه بز، بايد نر و يك ساله و بيعيب باشد.
6 «عصر روز چهاردهم ماه، همه قوم اسرائيل اين برهها را قرباني كنند 7 و خون آنها را روي تيرهاي عمودي دو طرف در و سر در خانههايشان كه در آن گوشت بره را ميخورند، بپاشند. 8 در همان شب، گوشت را بريان كنند و با نان فطير (نان بدون خميرمايه) و سبزيهاي تلخ بخورند. 9 گوشت را نبايد خام يا آبپز بخورند، بلكه همه را بريان كنند حتي كله و پاچه و دل و جگر آن را. 10 تمام گوشت بايد تا صبح خورده شود، و اگر چيزي از آن باقي ماند آن را بسوزانند.
11 «قبل از خوردن بره، كفش به پا كنيد، چوبدستي به دست گيريد و خود را براي سفر آماده كنيد، و بره را با عجله بخوريد. اين آيين، پِسَح خداوند خوانده خواهد شد. 12 چون من كه خداوند هستم، امشب از سرزمين مصر گذر خواهم كرد و تمام پسران ارشد مصريان و همه نخستزادههاي حيوانات ايشان را هلاك خواهم نمود و خدايان آنها را مجازات خواهم كرد. 13 خوني كه شما روي تيرهاي در خانههاي خود ميپاشيد، نشانهاي بر خانههايتان خواهد بود. من وقتي خون راببينم از شما ميگذرم و فقط مصريان را هلاك ميكنم.
14 «هر سال به ياد بود اين واقعه براي خداوند جشن بگيريد. اين آييني ابدي براي تمام نسلهاي آينده خواهد بود. 15 در اين جشن كه هفت روز طولميكشد بايد فقط نان فطير بخوريد. در روز اول، خميرمايه را از خانه خود بيرون ببريد، زيرا اگر كسي در مدت اين هفت روز نان خميرمايهدار بخورد از ميان قوم اسرائيل طرد خواهد شد. 16 در روز اول و هفتم اين جشن، بايد تمام قوم بطور دسته جمعي خدا را عبادت كنند. در اين دو روز بجز تهيه خوراك كار ديگري نكنيد.
17 «اين عيد كه همراه نان فطير جشن گرفته ميشود، به شما يادآوري خواهد كرد كه من در چنين روزي شما را از مصر بيرون آوردم. پس برگزاري اين جشن بر شما و نسلهاي آينده شما تا به ابد واجب خواهد بود. 18 از غروب روز چهاردهم تا غروب روز بيست و يكم اين ماه بايد نان بدون خميرمايه بخوريد. 19 در اين هفت روز نبايد اثري از خميرمايه در خانههاي شما باشد. در اين مدت اگر كسي نان خميرمايهدار بخورد، بايد از ميان قوم اسرائيل طرد شود. رعايت اين قوانين حتي براي غريبههايي كه در ميان شما ساكن هستند نيز واجب خواهد بود. 20 باز تأكيد ميكنم كه در اين هفت روز نان خميرمايهدار نخوريد. فقط نان فطير بخوريد.»
21 آنگاه موسي، بزرگان قوم را نزد خود خواند و به ايشان گفت: «برويد و برههايي براي خانوادههايتان بگيريد و براي عيد پسح آنها را قرباني كنيد. 22 خون بره را در يك طشت بريزيد و بعد با گياه زوفا خون را روي تيرهاي دو طرف در و سر در خانههايتان بپاشيد. هيچ كدام از شما نبايد در آن شب از خانه بيرون رود. 23 آن شب خداوند از سرزمين مصر عبور خواهد كرد تا مصريان را بكشد. ولي وقتي خون را روي تيرهاي دو طرف در و سر در خانههايتان ببيند از آنجا ميگذرد و به «هلاك كننده» اجازه نميدهد كه وارد خانههايتان شده، شما را بكشد. 24 برگزاري اين مراسم براي شما و فرزندانتان يك قانون دايمي خواهد بود. 25 وقتي به آن سرزميني كه خداوند وعده آن را به شما داده، وارد شديد، عيد پسح را جشن بگيريد. 26 هرگاه فرزندانتان مناسبت اين جشن را از شما بپرسند، 27 بگوييد: عيد پسح را براي خداوند بمناسبت آن شبي جشن ميگيريم كه او از مصر عبوركرده، مصريها را كشت، ولي وقتي به خانههاي ما اسرائيليها رسيد از آنها گذشت و به ما آسيبي نرساند.»
قوم اسرائيل روي بر خاك نهاده، خداوند را سجده نمودند. 28 سپس همانطور كه خداوند به موسي و هارون دستور داده بود، عمل كردند.
مرگ پسران ارشد
29 نيمه شب، خداوند تمام پسران ارشد مصر را كشت، از پسر ارشد فرعون كه جانشين او بود گرفته تا پسر ارشد غلامي كه در سياهچال زنداني بود. او حتي تمام نخستزادههاي حيوانات ايشان را نيز از بين برد. 30 در آن شب فرعون و درباريان و تمام اهالي مصر از خواب بيدار شدند و ناله سر دادند، بطوري كه صداي شيون آنها در سراسر مصر پيچيد، زيرا خانهاي نبود كه در آن كسي نمرده باشد.
31 فرعون در همان شب موسي و هارون را فراخواند و به ايشان گفت: «هر چه زودتر از سرزمين مصر بيرون برويد و بنياسرائيل را هم با خود ببريد. برويد و همانطور كه خواستيد خداوند را عبادت كنيد. 32 گلهها و رمههاي خود را هم ببريد. ولي پيش از اينكه برويد براي من دعا كنيد.» 33 اهالي مصر نيز به قوم اسرائيل اصرار ميكردند تا هر چه زودتر از مصر بيرون بروند. آنها به بنياسرائيل ميگفتند: تا همه ما را به كشتن ندادهايد از اين جا بيرون برويد.»
34 پس قوم اسرائيل تغارهاي پر از خمير بيمايه را درون پارچه پيچيدند و بر دوش خود بستند، 35 و همانطور كه موسي به ايشان گفته بود از همسايههاي مصري خود لباس و طلا و نقره خواستند. 36 خداوند بنياسرائيل را در نظر اهالي مصر محترم ساخته بود، بطوري كه هر چه از آنها خواستند به ايشان دادند. به اين ترتيب آنها ثروت مصر را با خود بردند.
خروج قوم اسرائيل از مصر
37و38 در همان شب بنياسرائيل از رعمسيس كوچ كرده، روانه سوكوت شدند. تعداد ايشان به غير از زنان و كودكان قريب به ششصد هزار مرد بود كه پيادهدر حركت بودند. از قومهاي ديگر نيز در ميان آنها بودند كه همراه ايشان از مصر بيرون آمدند. گلهها و رمههـاي فراوانـي هم به همـراه ايشـان روان بودند. 39 وقتي سر راه براي غذا خوردن توقف كردند، از همان خمير بيمايهاي كه آورده بودند، نان پختند. از اين جهت خمير را با خود آورده بودند چون با شتاب از مصر بيرون آمدند و فرصتي براي پختن نان نداشتند.
40 بنياسرائيل مدت چهار صد و سي سال در مصر زندگي كرده بودند. 41 در آخرين روز چهار صد و سيامين سال بود كه قوم خدا از سرزمين مصر بيرون آمدند. 42 خداوند آن شب را براي رهايي آنها از مصر در نظر گرفته بود و قوم اسرائيل ميبايست نسل اندر نسل، همه ساله در آن شب به ياد رهايي خود از دست مصريان، براي خداوند جشن بگيرند.
مقررات عيد پسح
43و44 آنگاه خداوند به موسي و هارون مقررات آيين پسح را چنين تعليم داد: «هيچ غير يهودي نبايد از گوشت بره قرباني بخورد، اما غلامي كه خريداري و ختنه شده باشد ميتواند از آن بخورد. 45 خدمتكار و مهمان غير يهودي نبايد از آن بخورند. 46 تمام گوشت بره را در همان خانهاي كه در آن نشستهايد بخوريد. آن گوشت را از خانه نبايد بيرون ببريد. هيچ يك از استخوانهاي آن را نشكنيد. 47 تمام قوم اسرائيل بايد اين مراسم را برگزار نمايند.
48 «اگر غريبههايي درميان شما زندگي ميكنند و مايلنـد اين آيين را براي خداوند نگاهدارند، بايد مردان و پسران ايشان ختنه شوند تا اجازه داشته باشند مثل شما در اين آيين شركت كنند. اما شخص ختنه نشده هرگز نبايد از گوشت بره قرباني بخورد. 49 تمام مقررات اين جشن شامل حال غريبههايي نيز كه ختنه شدهاند و در ميان شما ساكنند، ميشود.»
50 قوم اسرائيل تمام دستورات خداوند را كه توسط موسي و هارون به ايشان داده شده بود، بكار بستند. 51 در همان روز خداوند تمام بنياسرائيل را از مصر بيرون آورد.
راهنما
بابهاي 11 و 12 . مرگ نخست زادههاي مصري
حدود يكسال سپري شده بود. بالاخره بحران فرا رسيد. ضربه فرود آمد. فرعون تسليم شد و اسرائيل خارج گشت.
اگر بواسطة آن ده بلا نبود، اسرائيل هرگز نميتوانست خارج شود، و قوم عبراني وجود نميداشت.
اسرائيل از مصريها جواهرات خواستند (12:35). اين جواهرات قرضي نبودند بلكه آشكارا، هدايا و پرداخت دين بخاطر كار چندين نسل بردگان بودند. خود خدا فرمان داده بود كه مردم اين هدايا را بطلبند (3:21-22؛ 11:2-3). مصريان با شادي اين خواسته را اجابت كردند چون از خداي موسي ميترسيدند (12 : 33). به اين ترتيب، بخش بزرگي از ثروت مصر به اسرائيل منتقل شد. قسمتي از آن براي بناي «خيمه» بكار برده شد.
نكتة باستانشناختي: مرگ پسر نخستين فرعون (12 : 29) كتيبههاي يافت شده حاكي از اين است كه توتمس پنجم، جانشين آمن هوتپ دوم، نخست زاده و در نتيجه وارث مسلّم فرعون نبوده است.
نخست زادة مرنپ تاه نيز در شرايط بخصوصي مرد، و جانشين او، نخست زاده و وارث مسلّم او نبود.
به اين ترتيب هر يك از آنها كه فرعون بوده باشد، گفتة كتابمقدس تأييد ميشود.
آغاز فصح
بره، خون پاشيده شده بر درها، مرگ نخست زادهها، رهايي از سرزمين دشمن، و ادامه يافتن اين جشن در تاريخ اسرائيل، را خدا در نظر گرفته بود تا تصويري تاريخي از مسيح يعني برة فصح، و نجات ما بواسطة خون او از دنيايي كه با ما سر دشمني دارد.
عيد فطير
و خداوند موسي و هارون را در زمين مصر مخاطب ساخته، گفت: 2 «اين ماه براي شما سر ماهها باشد، اين اول از ماههاي سال براي شماست. 3 تمامي جماعت اسرائيل را خطاب كرده، گوييد كه در دهم اين ماه هر يكي از ايشان برهاي به حسب خانههاي پدران خود بگيرند، يعني براي هر خانه يك بره. 4 و اگر اهلخانه براي بره كم باشند، آنگاه او و همسايهاش كه مجاور خانة او باشد آن را به حسب شمارة نفوس بگيرند، يعني هر كس موافق خوراكش بره را حساب كند. 5 برة شما بيعيب، نرينة يكساله باشد، از گوسفندان يا از بزها آن را بگيريد. 6 و آن را تا چهاردهم اين ماه نگاه داريد، و تمامي انجمن جماعت بنياسرائيل آن را در عصر ذبح كنند 7 و از خون آن بگيرند، و آن را بر هر دو قايمه، و سردر خانه كه در آن، آن را ميخورند، بپاشند. 8 و گوشتش را در آن شب بخورند. به آتش بريان كرده، با نان فطير و سبزيهاي تلخ آن را بخورند. 9 و از آن هيچ خام نخوريد، و نه پخته با آب، بلكه به آتش بريان شده، كلهاش و پاچههايش و اندرونش را. 10 و چيزي از آن تا صبح نگاه مداريد. و آنچه تا صبح مانده باشد، به آتش بسوزانيد. 11 و آن را بدين طور بخوريد: كمر شما بسته، و نعلين بر پايهاي شما، و عصا در دست شما، و آن را به تعجيل بخوريد، چونكه فِصَح خداوند است.
12 «و در آن شب از زمين مصر عبور خواهم كرد، و همة نخستزادگان زمين مصر را از انسان و بهايم خواهم زد، و بر تمامي خدايان مصر داوري خواهم كرد. من يهوه هستم. 13 و آن خون، علامتي براي شما خواهد بود، بر خانههايي كه در آنها ميباشيد. و چون خون را ببينم، از شما خواهم گذشت و هنگامي كه زمين مصر را ميزنم، آن بلا براي هلاك شما بر شما نخواهد آمد. 14 و آن روز، شما را براي يادگاري خواهد بود، و در آن، عيدي براي خداوند نگاه داريد، و آن را به قانون ابدي، نسلاً بعد نسل عيد نگاه داريد.
15 هفت روز نان فطير خوريد، در روز اول خميرمايه را از خانههاي خود بيرون كنيد، زيرا هر كه از روز نخستين تا روز هفتمين چيزي خمير شده بخورد، آن شخص از اسرائيل منقطع گردد. 16 و در روز اول، محفل مقدس، و در روز هفتم، محفل مقدس براي شما خواهد بود. در آنها هيچ كار كرده نشود جز آنچه هر كس بايد بخورد؛ آن فقط در ميان شما كرده شود. 17 پس عيد فطير را نگاه داريد، زيرا كه در همان روز لشكرهاي شما را از زمين مصر بيرون آوردم. بنابراين، اين روز را در نسلهاي خود به فريضة ابدي نگاه داريد. 18 در ماه اول در روز چهاردهم ماه، در شام، نان فطير بخوريد، تا شام بيست و يكم ماه. 19 هفت روز خميرمايه در خانههاي شما يافت نشود، زيرا هر كه چيزي خمير شده بخورد، آن شخص از جماعت اسرائيل منقطع گردد، خواه غريب باشد خواه بومي آن زمين. 20 هيچ چيز خمير شده مخوريد، در همة مساكن خود فطير بخوريد.»
21 پس موسي جميع مشايخ اسرائيل را خوانده، بديشان گفت: «برويد و برهاي براي خود موافق خاندانهاي خويش بگيريد، و فِصَح را ذبح نماييد. 22 و دستهاي از زوفا گرفته، در خوني كه در طشت است فروبريد، و بر سر در و دو قايمة آن، از خوني كه در طشت است بزنيد، و كسي از شما از در خانة خود تا صبح بيرون نرود. 23 زيرا خداوند عبور خواهد كرد تا مصريان را بزند و چون خون را بر سردر و دو قايمهاش بيند، همانا خداوند از در گذرد و نگذارد كه هلاك كننده به خانههاي شما درآيد تا شما را بزند. 24 و اين امررا براي خود و پسران خود به فريضة ابدي نگاه داريد. 25 و هنگامي كه داخل زميني شديد كه خداوند حسب قول خود، آن را به شما خواهد داد. آنگاه اين عبادت را مَرعي داريد. 26 و چون پسران شما به شما گويند كه اين عبادت شما چيست، 27 گوييد اين قربانيِ فِصَح خداوند است، كه از خانههاي بنياسرائيل در مصر عبور كرد، وقتي كه مصريان را زد و خانههاي ما را خلاصي داد.» پس قوم به روي درافتاده، سجده كردند. 28 پس بنياسرائيل رفته، آن را كردند، چنانكه خداوند به موسي و هارون امر فرموده بود، همچنان كردند. 29 و واقع شد كه در نصف شب، خداوند همة نخستزادگان زمين مصر را، از نخستزادة فرعون كه بر تخت نشسته بود تا نخستزادة اسيري كه در زندان بود، و همة نخستزادههاي بهايم را زد.
خروج عظيم
30 و در آن شب فرعون و همة بندگانش و جميع مصريان برخاستند و نعرة عظيمي در مصر برپا شد، زيرا خانهاي نبود كه در آن مِيِّتي نباشد. 31 و موسي و هارون را در شب طلبيده، گفت: «برخيزيد! و از ميان قوم من بيرون شويد، هم شما و جميع بنياسرائيل! و رفته، خداوند را عبادت نماييد، چنانكه گفتيد. 32 گلهها و رمههاي خود را نيز چنانكه گفتيد، برداشته، برويد و مرا نيز بركت دهيد.» 33 و مصريان نيز بر قوم اِلحاح نمودند تا ايشان را بزودي از زمين روانه كنند، زيرا گفتند ما همه مردهايم. 34 و قوم، آرد سرشتة خود را پيشاز آنكه خمير شود برداشتند، و تَغارهاي خويش را در رختها بر دوش خود بستند. 35 و بنياسرائيل به قول موسي عمل كرده، از مصريان آلات نقره و آلات طلا و رختها خواستند. 36 و خداوند قوم را در نظر مصريان مُكَرّم ساخت، كه هرآنچه خواستند بديشان دادند. پس مصريان را غارت كردند.
37 و بنياسرائيل از رعمسيس به سكوت كوچ كردند، قريبِ ششصدهزار مرد پياده، سواي اطفال. 38 و گروهي مختلفة بسيار نيز همراه ايشان بيرون رفتند، و گلهها و رمهها و مواشي بسيار سنگين. 39 و از آرد سرشته، كه از مصر بيرون آورده بودند، قرصهاي فطير پختند، زيرا خمير نشده بود، چونكه از مصر رانده شده بودند، و نتوانستند درنگ كنند، و زاد سفر نيز براي خود مهيا نكرده بودند.
40 و توقف بنياسرائيل كه در مصر كرده بودند، چهارصد و سي سال بود. 41 و بعد از انقضاي چهار صد و سي سال در همان روز به وقوع پيوست كه جميع لشكرهاي خدا از زمين مصر بيرون رفتند. 42 اين است شبي كه براي خداوند بايد نگاه داشت، چون ايشان را از زمين مصر بيرون آورد. اين همان شب خداوند است كه بر جميع بنياسرائيل نسلاً بعد نسل واجب است كه آن را نگاه دارند.
قوانين فِصَح
43 و خداوند به موسي و هارون گفت: «اين است فريضة فِصَح كه هيچ بيگانه از آن نخورد.44 و اما هر غلام زرخريد، او را ختنه كن و پس آن را بخورد. 45 نزيل و مزدور آن را نخورند. 46 در يك خانه خورده شود، و چيزي از گوشتش از خانه بيرون مبر، و استخواني از آن مشكنيد. 47 تمامي جماعت بنياسرائيل آن را نگاه بدارند. 48 و اگر غريبي نزد تو نزيل شود، و بخواهد فِصَح را براي خداوند مَرعي بدارد، تمامي ذكورانش مختون شوند، و بعد از آن نزديك آمده، آن را نگاه دارد، و مانند بومي زمين خواهد بود؛ و اما هر نامختون از آن نخورد. 49 يك قانون خواهد بود براي اهل وطن و بجهت غريبي كه در ميان شما نزيل شود.»
50 پس تمامي بنياسرائيل اين را كردند؛ چنانكه خداوند به موسي و هارون امر فرموده بود، عمل نمودند. 51 و واقع شد كه خداوند در همان روز بنياسرائيل را با لشكرهاي ايشان از زمين مصر بيرون آورد. ترجمه تفسیری خداوند در مصر به موسي و هارون فرمود: «از اين پس بايد اين ماه براي شما اولين و مهمترين ماه سال باشد. 3 پس به تمام قوم اسرائيل بگوييد كه هر سال در روز دهم همين ماه، هر خانوادهاي از ايشان يك بره تهيه كند. 4 اگر تعداد افراد خانوادهاي كم باشد ميتواند با خانواده كوچكي در همسايگي خود شريك شود، يعني هر خانواده به تعداد افرادش به همان مقداري كه خوراكش ميباشد، سهم قيمت بره را بپردازد. 5 اين حيوان، خواه گوسفند و خواه بز، بايد نر و يك ساله و بيعيب باشد.
6 «عصر روز چهاردهم ماه، همه قوم اسرائيل اين برهها را قرباني كنند 7 و خون آنها را روي تيرهاي عمودي دو طرف در و سر در خانههايشان كه در آن گوشت بره را ميخورند، بپاشند. 8 در همان شب، گوشت را بريان كنند و با نان فطير (نان بدون خميرمايه) و سبزيهاي تلخ بخورند. 9 گوشت را نبايد خام يا آبپز بخورند، بلكه همه را بريان كنند حتي كله و پاچه و دل و جگر آن را. 10 تمام گوشت بايد تا صبح خورده شود، و اگر چيزي از آن باقي ماند آن را بسوزانند.
11 «قبل از خوردن بره، كفش به پا كنيد، چوبدستي به دست گيريد و خود را براي سفر آماده كنيد، و بره را با عجله بخوريد. اين آيين، پِسَح خداوند خوانده خواهد شد. 12 چون من كه خداوند هستم، امشب از سرزمين مصر گذر خواهم كرد و تمام پسران ارشد مصريان و همه نخستزادههاي حيوانات ايشان را هلاك خواهم نمود و خدايان آنها را مجازات خواهم كرد. 13 خوني كه شما روي تيرهاي در خانههاي خود ميپاشيد، نشانهاي بر خانههايتان خواهد بود. من وقتي خون راببينم از شما ميگذرم و فقط مصريان را هلاك ميكنم.
14 «هر سال به ياد بود اين واقعه براي خداوند جشن بگيريد. اين آييني ابدي براي تمام نسلهاي آينده خواهد بود. 15 در اين جشن كه هفت روز طولميكشد بايد فقط نان فطير بخوريد. در روز اول، خميرمايه را از خانه خود بيرون ببريد، زيرا اگر كسي در مدت اين هفت روز نان خميرمايهدار بخورد از ميان قوم اسرائيل طرد خواهد شد. 16 در روز اول و هفتم اين جشن، بايد تمام قوم بطور دسته جمعي خدا را عبادت كنند. در اين دو روز بجز تهيه خوراك كار ديگري نكنيد.
17 «اين عيد كه همراه نان فطير جشن گرفته ميشود، به شما يادآوري خواهد كرد كه من در چنين روزي شما را از مصر بيرون آوردم. پس برگزاري اين جشن بر شما و نسلهاي آينده شما تا به ابد واجب خواهد بود. 18 از غروب روز چهاردهم تا غروب روز بيست و يكم اين ماه بايد نان بدون خميرمايه بخوريد. 19 در اين هفت روز نبايد اثري از خميرمايه در خانههاي شما باشد. در اين مدت اگر كسي نان خميرمايهدار بخورد، بايد از ميان قوم اسرائيل طرد شود. رعايت اين قوانين حتي براي غريبههايي كه در ميان شما ساكن هستند نيز واجب خواهد بود. 20 باز تأكيد ميكنم كه در اين هفت روز نان خميرمايهدار نخوريد. فقط نان فطير بخوريد.»
21 آنگاه موسي، بزرگان قوم را نزد خود خواند و به ايشان گفت: «برويد و برههايي براي خانوادههايتان بگيريد و براي عيد پسح آنها را قرباني كنيد. 22 خون بره را در يك طشت بريزيد و بعد با گياه زوفا خون را روي تيرهاي دو طرف در و سر در خانههايتان بپاشيد. هيچ كدام از شما نبايد در آن شب از خانه بيرون رود. 23 آن شب خداوند از سرزمين مصر عبور خواهد كرد تا مصريان را بكشد. ولي وقتي خون را روي تيرهاي دو طرف در و سر در خانههايتان ببيند از آنجا ميگذرد و به «هلاك كننده» اجازه نميدهد كه وارد خانههايتان شده، شما را بكشد. 24 برگزاري اين مراسم براي شما و فرزندانتان يك قانون دايمي خواهد بود. 25 وقتي به آن سرزميني كه خداوند وعده آن را به شما داده، وارد شديد، عيد پسح را جشن بگيريد. 26 هرگاه فرزندانتان مناسبت اين جشن را از شما بپرسند، 27 بگوييد: عيد پسح را براي خداوند بمناسبت آن شبي جشن ميگيريم كه او از مصر عبوركرده، مصريها را كشت، ولي وقتي به خانههاي ما اسرائيليها رسيد از آنها گذشت و به ما آسيبي نرساند.»
قوم اسرائيل روي بر خاك نهاده، خداوند را سجده نمودند. 28 سپس همانطور كه خداوند به موسي و هارون دستور داده بود، عمل كردند.
مرگ پسران ارشد
29 نيمه شب، خداوند تمام پسران ارشد مصر را كشت، از پسر ارشد فرعون كه جانشين او بود گرفته تا پسر ارشد غلامي كه در سياهچال زنداني بود. او حتي تمام نخستزادههاي حيوانات ايشان را نيز از بين برد. 30 در آن شب فرعون و درباريان و تمام اهالي مصر از خواب بيدار شدند و ناله سر دادند، بطوري كه صداي شيون آنها در سراسر مصر پيچيد، زيرا خانهاي نبود كه در آن كسي نمرده باشد.
31 فرعون در همان شب موسي و هارون را فراخواند و به ايشان گفت: «هر چه زودتر از سرزمين مصر بيرون برويد و بنياسرائيل را هم با خود ببريد. برويد و همانطور كه خواستيد خداوند را عبادت كنيد. 32 گلهها و رمههاي خود را هم ببريد. ولي پيش از اينكه برويد براي من دعا كنيد.» 33 اهالي مصر نيز به قوم اسرائيل اصرار ميكردند تا هر چه زودتر از مصر بيرون بروند. آنها به بنياسرائيل ميگفتند: تا همه ما را به كشتن ندادهايد از اين جا بيرون برويد.»
34 پس قوم اسرائيل تغارهاي پر از خمير بيمايه را درون پارچه پيچيدند و بر دوش خود بستند، 35 و همانطور كه موسي به ايشان گفته بود از همسايههاي مصري خود لباس و طلا و نقره خواستند. 36 خداوند بنياسرائيل را در نظر اهالي مصر محترم ساخته بود، بطوري كه هر چه از آنها خواستند به ايشان دادند. به اين ترتيب آنها ثروت مصر را با خود بردند.
خروج قوم اسرائيل از مصر
37و38 در همان شب بنياسرائيل از رعمسيس كوچ كرده، روانه سوكوت شدند. تعداد ايشان به غير از زنان و كودكان قريب به ششصد هزار مرد بود كه پيادهدر حركت بودند. از قومهاي ديگر نيز در ميان آنها بودند كه همراه ايشان از مصر بيرون آمدند. گلهها و رمههـاي فراوانـي هم به همـراه ايشـان روان بودند. 39 وقتي سر راه براي غذا خوردن توقف كردند، از همان خمير بيمايهاي كه آورده بودند، نان پختند. از اين جهت خمير را با خود آورده بودند چون با شتاب از مصر بيرون آمدند و فرصتي براي پختن نان نداشتند.
40 بنياسرائيل مدت چهار صد و سي سال در مصر زندگي كرده بودند. 41 در آخرين روز چهار صد و سيامين سال بود كه قوم خدا از سرزمين مصر بيرون آمدند. 42 خداوند آن شب را براي رهايي آنها از مصر در نظر گرفته بود و قوم اسرائيل ميبايست نسل اندر نسل، همه ساله در آن شب به ياد رهايي خود از دست مصريان، براي خداوند جشن بگيرند.
مقررات عيد پسح
43و44 آنگاه خداوند به موسي و هارون مقررات آيين پسح را چنين تعليم داد: «هيچ غير يهودي نبايد از گوشت بره قرباني بخورد، اما غلامي كه خريداري و ختنه شده باشد ميتواند از آن بخورد. 45 خدمتكار و مهمان غير يهودي نبايد از آن بخورند. 46 تمام گوشت بره را در همان خانهاي كه در آن نشستهايد بخوريد. آن گوشت را از خانه نبايد بيرون ببريد. هيچ يك از استخوانهاي آن را نشكنيد. 47 تمام قوم اسرائيل بايد اين مراسم را برگزار نمايند.
48 «اگر غريبههايي درميان شما زندگي ميكنند و مايلنـد اين آيين را براي خداوند نگاهدارند، بايد مردان و پسران ايشان ختنه شوند تا اجازه داشته باشند مثل شما در اين آيين شركت كنند. اما شخص ختنه نشده هرگز نبايد از گوشت بره قرباني بخورد. 49 تمام مقررات اين جشن شامل حال غريبههايي نيز كه ختنه شدهاند و در ميان شما ساكنند، ميشود.»
50 قوم اسرائيل تمام دستورات خداوند را كه توسط موسي و هارون به ايشان داده شده بود، بكار بستند. 51 در همان روز خداوند تمام بنياسرائيل را از مصر بيرون آورد.
راهنما
بابهاي 11 و 12 . مرگ نخست زادههاي مصري
حدود يكسال سپري شده بود. بالاخره بحران فرا رسيد. ضربه فرود آمد. فرعون تسليم شد و اسرائيل خارج گشت.
اگر بواسطة آن ده بلا نبود، اسرائيل هرگز نميتوانست خارج شود، و قوم عبراني وجود نميداشت.
اسرائيل از مصريها جواهرات خواستند (12:35). اين جواهرات قرضي نبودند بلكه آشكارا، هدايا و پرداخت دين بخاطر كار چندين نسل بردگان بودند. خود خدا فرمان داده بود كه مردم اين هدايا را بطلبند (3:21-22؛ 11:2-3). مصريان با شادي اين خواسته را اجابت كردند چون از خداي موسي ميترسيدند (12 : 33). به اين ترتيب، بخش بزرگي از ثروت مصر به اسرائيل منتقل شد. قسمتي از آن براي بناي «خيمه» بكار برده شد.
نكتة باستانشناختي: مرگ پسر نخستين فرعون (12 : 29) كتيبههاي يافت شده حاكي از اين است كه توتمس پنجم، جانشين آمن هوتپ دوم، نخست زاده و در نتيجه وارث مسلّم فرعون نبوده است.
نخست زادة مرنپ تاه نيز در شرايط بخصوصي مرد، و جانشين او، نخست زاده و وارث مسلّم او نبود.
به اين ترتيب هر يك از آنها كه فرعون بوده باشد، گفتة كتابمقدس تأييد ميشود.
آغاز فصح
بره، خون پاشيده شده بر درها، مرگ نخست زادهها، رهايي از سرزمين دشمن، و ادامه يافتن اين جشن در تاريخ اسرائيل، را خدا در نظر گرفته بود تا تصويري تاريخي از مسيح يعني برة فصح، و نجات ما بواسطة خون او از دنيايي كه با ما سر دشمني دارد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
نخستزادگان
و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت: 2 «هر نخستزادهاي را كه رحم را بگشايد، در ميان بنياسرائيل، خواه از انسان خواه از بهايم، تقديس نما؛ او از آن من است.» 3 و موسي به قوم گفت: «اين روز را كه از مصر از خانة غلامي بيرون آمديد، ياد داريد، زيرا خداوند شما را به قوت دست از آنجا بيرون آورد، پس نان خمير، خورده نشود. 4 اين روز، در ماه اَبيب بيرون آمديد. 5 و هنگامي كه خداوند تو را به زمين كنعانيان و حتيان و اموريان و حويان و يبوسيانداخل كند، كه با پدران تو قسم خورد كه آن را به تو بدهد، زميني كه به شير و شهد جاري است، آنگاه اين عبادت را در اين ماه بجا بياور. 6 هفت روز نان فطير بخور، و در روز هفتمين عيد خداوند است. 7 هفت روز نان فطير خورده شود، و هيچ چيز خمير شده نزد تو ديده نشود، و خمير مايه نزد تو در تمامي حدودت پيدا نشود. 8 و در آن روز پسر خود را خبر داده، بگو: اين است به سبب آنچه خداوند به من كرد، وقتي كه از مصر بيرون آمدم. 9 و اين براي تو علامتي بر دستت خواهد بود و تذكرهاي در ميان دو چشمت، تا شريعت خداوند در دهانت باشد. زيرا خداوند تو را به دست قوي از مصر بيرون آورد. 10 و اين فريضه را در موسمش سال به سال نگاه دار.
11 «و هنگامي كه خداوند تو را به زمين كنعانيان درآورد، چنانكه براي تو و پدرانت قسم خورد، و آن را به تو بخشد، 12 آنگاه هر چه رحم را گشايد، آن را براي خدا جدا بساز، و هر نخستزادهاي از بچههاي بهايم كه از آن توست، نرينهها از آن خداوند باشد. 13 و هر نخستزادة الاغ را به برهاي فديه بده، و اگر فديه ندهي گردنش را بشكن، و هر نخستزادة انسان را از پسرانت فديه بده. 14 و در زمان آينده چون پسرت از تو سؤال كرده، گويد كه اين چيست، او را بگو، يهوه ما را به قوت دست از مصر، از خانة غلامي بيرون آورد. 15 و چون فرعون از رها كردن ما دل خود را سخت ساخت، واقع شد كه خداوند جميع نخستزادگان مصر را از نخستزادة انسان تا نخستزادة بهايم كشت. بنابراين من همة نرينهها را كه رحم را گشايند، براي خداوند ذبحميكنم، ليكن هر نخستزادهاي از پسران خود را فديه ميدهم. 16 و اين علامتي بر دستت و عصابهاي در ميان چشمان تو خواهد بود، زيرا خداوند ما را بقوت دست از مصر بيرون آورد.»
ستون ابر و ستون آتش
17 و واقع شد كه چون فرعون قوم را رها كرده بود، خدا ايشان را از راه زمين فلسطينيان رهبري نكرد، هرچند آن نزديكتر بود. زيرا خدا گفت: «مبادا كه چون قوم جنگ بينند، پشيمان شوند و به مصر برگردند.» 18 اما خدا قوم را از راه صحراي درياي قلزم دور گردانيد. پس بنياسرائيل مسلح شده، از زمين مصر برآمدند. 19 و موسي استخوانهاي يوسف را با خود برداشت، زيرا كه او بنياسرائيل را قسم سخت داده، گفته بود: «هرآينه خدا از شما تفقد خواهد نمود و استخوانهاي مرا از اينجا با خود خواهيد برد.» 20 و از سُكُّوت كوچ كرده، در ايتام به كنار صحرا اردو زدند. 21 و خداوند در روز، پيش روي قوم در ستون ابر ميرفت تا راه را به ايشان دلالت كند، و شبانگاه در ستون آتش، تا ايشان را روشنايي بخشد، و روز و شب راه روند. 22 و ستون ابر را در روز و ستون آتش را در شب، از پيش روي قوم برنداشت. ترجمه تفسیری خداوند به موسي فرمود: «تمام پسران ارشد قوم اسرائيل و نخستزاده نر حيوانات را وقف من كنيد، چون به من تعلق دارند.»
عيد فطير
3 پس موسي به قوم گفت: «اين روز را كه روز رهايي شما از بردگي مصر است هميشه به ياد داشته باشيد، چون خداوند با قدرت عظيم خود، شما را از آن رها ساخت. به خاطر بسپاريد كه در روزهاي عيد، نان بدون خمير مايه بخوريد. 4 امروز در ماه ابيب شما از مصر خارج ميشويد. 5 بنابراين، وقتي وارد سرزميني كه به «سرزمين شير و عسـل» معروف است و خداوند وعده آن را به اجدادتـان داده است، شديـد يعنـي سرزميـن كنعانيها، حيتيهـا، اموريهـا، حويها و يبوسيها، آنگاه اين روز آزادي خود را جشن بگيريد. 6و7 به مدت هفت روز نان فطير بخوريـد و در اين هفت روز در خانههاي شما و حتي در سـرزميـن شما هيـچ خميـر مايهاي پيدا نشود. آنگاه در روز هفتم بخاطر خداوند، جشن بزرگي برپا كنـيد.
8 «هر سال هنگام برگزاري اين جشن، به فرزندان خود بگوييد كه اين جشن به مناسبت آن كار بزرگي است كه خداوند بخاطر شما انجام داد و شما را از مصر بيرون آورد. 9 اين جشن مانند علامتي بر دستتان يا نشاني بر پيشانيتان خواهد بود تا به ياد شما آورد كه هميشه در شريعت خداوند تفكر كنيد و از آن سخن بگوييد، زيرا خداوند با قدرت عظيم خود، شما را از مصر بيرون آورد.
10 «پس هر سال در ماه ابيب، به مناسبت اين رويداد، جشن بگيريد. 11 زماني كه خداوند، شما را به سرزمين كنعان كه وعده آن را از پيش به اجداد شما داده بود بياورد، به خاطر داشته باشيد كه 12 پسران ارشد و همچنين نخستزاده نر حيوانات شما از آن خداوند ميباشند و بايد آنها را وقف خدا كنيد. 13 بجاي نخستزاده الاغ، بره وقف كنيد. ولي اگر نخواستيد آن را با بره عوض كنيد، بايد گردن الاغ رابشكنيد. امابراي پسران ارشد خود حتماً بايد عوض دهيد.
14 «در آينده وقتي فرزندانتان از شما بپرسند: اين كارها براي چيست؟ بگوييد: خداوند با قدرت عظيم خود ما را از بردگي مصريها نجات بخشيد. 15 فرعون ما را از اسارت رها نميكرد، براي همين، خداوند تمام پسران ارشد مصريها و همچنين نخستزادههاي نر حيوانات آنان را هلاك كرد تا ما را نجات دهد. به همين دليل نخستزادةنر حيوانات خود را براي خداوند قرباني ميكنيم و براي پسران ارشد خود عوض ميدهيم. 16 اين جشن مانند علامتي بر دستتان و يا نشاني بر پيشانيتان خواهدبود تا به ياد شما آورد كه خداوند با دست قوي خود ما را از مصر بيرون آورد.»
ابر و آتش
17و18 سرانجام فرعون به قوم اسرائيل اجازه داد تا از مصر بيرون روند.
با اينكه نزديكترين راه رسيدن به كنعان عبور از سرزمين فلسطينيها بود، خدا قوم اسرائيل را از اين مسير نبرد، بلكه آنها را از طريق صحرايي كه در حاشيه درياي سرخ بود هدايت نمود، زيرا ميدانست كه قوم با وجود مسلح بودن ممكن است وقتي ببينند كه مجبورند براي رسيدن به كنعان بجنگند، دلسرد شده، به مصر باز گردند.
19 موسي در اين سفر استخوانهاي يوسف را نيز همراه خود برد، چون يوسف در زمان حيات خود بنياسرائيل را قسم داده، گفته بود: «وقتي خـدا شمـا را برهاند، استخوانهاي مرا هم با خـود از اينجـا ببريد.»
20 پس قوم اسرائيل سوكوت را ترك كرده، در ايتام كه در حاشيه صحرا بود، خيمه زدند. 21 در اين سفر، خداوند ايشان را در روز بوسيله ستوني از ابر و در شب بوسيله ستوني از آتش هدايت ميكرد. از اين جهت هم در روز ميتوانستند سفر كنند و هم در شب. 22 ستونهاي ابر و آتش لحظهاي از برابر آنها دور نميشد.
راهنما
باب 13 . نان بدون مخمّر. تخصيص نخست زاده
قوم ميبايست نان تخمير نشده را در جشن فصح و بعنوان يادآور دايمي تعجيلشان در شب رهايي بخورند (12 : 34).
آنها ميبايست هميشه نخست زادة خود را، بعنوان يادآور نجاتشان بواسطة مرگ نخست زادة مصر، تخصيص كنند.
راه كنعان (17). در مسير مستقيم، كه از كنارة دريا و از ميان سرزمين فلسطين ميگذشت، پادگانهاي مصري مستقر بودند. و در آن زمان ديوار بزرگي از درياي سرخ به مديترانه كشيده شده بود. ممكنترين مسير، راه پرپيچ و خم بيابان بود.
ستون ابر در روز و ستون آتش در شب (21 و 22). حال كه قوم مصر را ترك كرده بودند و از ميان سرزمينهاي دشمن ميگذشتند، خدا با اين نشانة مرئي هدايت و محافظت خود، آنان را تحت مراقبت قرار ميداد. اين ستون، تا 40 سال بعد كه قوم به سرزمين موعود رسيدند، آنان را ترك نكرد (14:19و24؛ 33:9و10؛ 40:34-38؛ اعداد 9:15و23؛ 10:11).
و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت: 2 «هر نخستزادهاي را كه رحم را بگشايد، در ميان بنياسرائيل، خواه از انسان خواه از بهايم، تقديس نما؛ او از آن من است.» 3 و موسي به قوم گفت: «اين روز را كه از مصر از خانة غلامي بيرون آمديد، ياد داريد، زيرا خداوند شما را به قوت دست از آنجا بيرون آورد، پس نان خمير، خورده نشود. 4 اين روز، در ماه اَبيب بيرون آمديد. 5 و هنگامي كه خداوند تو را به زمين كنعانيان و حتيان و اموريان و حويان و يبوسيانداخل كند، كه با پدران تو قسم خورد كه آن را به تو بدهد، زميني كه به شير و شهد جاري است، آنگاه اين عبادت را در اين ماه بجا بياور. 6 هفت روز نان فطير بخور، و در روز هفتمين عيد خداوند است. 7 هفت روز نان فطير خورده شود، و هيچ چيز خمير شده نزد تو ديده نشود، و خمير مايه نزد تو در تمامي حدودت پيدا نشود. 8 و در آن روز پسر خود را خبر داده، بگو: اين است به سبب آنچه خداوند به من كرد، وقتي كه از مصر بيرون آمدم. 9 و اين براي تو علامتي بر دستت خواهد بود و تذكرهاي در ميان دو چشمت، تا شريعت خداوند در دهانت باشد. زيرا خداوند تو را به دست قوي از مصر بيرون آورد. 10 و اين فريضه را در موسمش سال به سال نگاه دار.
11 «و هنگامي كه خداوند تو را به زمين كنعانيان درآورد، چنانكه براي تو و پدرانت قسم خورد، و آن را به تو بخشد، 12 آنگاه هر چه رحم را گشايد، آن را براي خدا جدا بساز، و هر نخستزادهاي از بچههاي بهايم كه از آن توست، نرينهها از آن خداوند باشد. 13 و هر نخستزادة الاغ را به برهاي فديه بده، و اگر فديه ندهي گردنش را بشكن، و هر نخستزادة انسان را از پسرانت فديه بده. 14 و در زمان آينده چون پسرت از تو سؤال كرده، گويد كه اين چيست، او را بگو، يهوه ما را به قوت دست از مصر، از خانة غلامي بيرون آورد. 15 و چون فرعون از رها كردن ما دل خود را سخت ساخت، واقع شد كه خداوند جميع نخستزادگان مصر را از نخستزادة انسان تا نخستزادة بهايم كشت. بنابراين من همة نرينهها را كه رحم را گشايند، براي خداوند ذبحميكنم، ليكن هر نخستزادهاي از پسران خود را فديه ميدهم. 16 و اين علامتي بر دستت و عصابهاي در ميان چشمان تو خواهد بود، زيرا خداوند ما را بقوت دست از مصر بيرون آورد.»
ستون ابر و ستون آتش
17 و واقع شد كه چون فرعون قوم را رها كرده بود، خدا ايشان را از راه زمين فلسطينيان رهبري نكرد، هرچند آن نزديكتر بود. زيرا خدا گفت: «مبادا كه چون قوم جنگ بينند، پشيمان شوند و به مصر برگردند.» 18 اما خدا قوم را از راه صحراي درياي قلزم دور گردانيد. پس بنياسرائيل مسلح شده، از زمين مصر برآمدند. 19 و موسي استخوانهاي يوسف را با خود برداشت، زيرا كه او بنياسرائيل را قسم سخت داده، گفته بود: «هرآينه خدا از شما تفقد خواهد نمود و استخوانهاي مرا از اينجا با خود خواهيد برد.» 20 و از سُكُّوت كوچ كرده، در ايتام به كنار صحرا اردو زدند. 21 و خداوند در روز، پيش روي قوم در ستون ابر ميرفت تا راه را به ايشان دلالت كند، و شبانگاه در ستون آتش، تا ايشان را روشنايي بخشد، و روز و شب راه روند. 22 و ستون ابر را در روز و ستون آتش را در شب، از پيش روي قوم برنداشت. ترجمه تفسیری خداوند به موسي فرمود: «تمام پسران ارشد قوم اسرائيل و نخستزاده نر حيوانات را وقف من كنيد، چون به من تعلق دارند.»
عيد فطير
3 پس موسي به قوم گفت: «اين روز را كه روز رهايي شما از بردگي مصر است هميشه به ياد داشته باشيد، چون خداوند با قدرت عظيم خود، شما را از آن رها ساخت. به خاطر بسپاريد كه در روزهاي عيد، نان بدون خمير مايه بخوريد. 4 امروز در ماه ابيب شما از مصر خارج ميشويد. 5 بنابراين، وقتي وارد سرزميني كه به «سرزمين شير و عسـل» معروف است و خداوند وعده آن را به اجدادتـان داده است، شديـد يعنـي سرزميـن كنعانيها، حيتيهـا، اموريهـا، حويها و يبوسيها، آنگاه اين روز آزادي خود را جشن بگيريد. 6و7 به مدت هفت روز نان فطير بخوريـد و در اين هفت روز در خانههاي شما و حتي در سـرزميـن شما هيـچ خميـر مايهاي پيدا نشود. آنگاه در روز هفتم بخاطر خداوند، جشن بزرگي برپا كنـيد.
8 «هر سال هنگام برگزاري اين جشن، به فرزندان خود بگوييد كه اين جشن به مناسبت آن كار بزرگي است كه خداوند بخاطر شما انجام داد و شما را از مصر بيرون آورد. 9 اين جشن مانند علامتي بر دستتان يا نشاني بر پيشانيتان خواهد بود تا به ياد شما آورد كه هميشه در شريعت خداوند تفكر كنيد و از آن سخن بگوييد، زيرا خداوند با قدرت عظيم خود، شما را از مصر بيرون آورد.
10 «پس هر سال در ماه ابيب، به مناسبت اين رويداد، جشن بگيريد. 11 زماني كه خداوند، شما را به سرزمين كنعان كه وعده آن را از پيش به اجداد شما داده بود بياورد، به خاطر داشته باشيد كه 12 پسران ارشد و همچنين نخستزاده نر حيوانات شما از آن خداوند ميباشند و بايد آنها را وقف خدا كنيد. 13 بجاي نخستزاده الاغ، بره وقف كنيد. ولي اگر نخواستيد آن را با بره عوض كنيد، بايد گردن الاغ رابشكنيد. امابراي پسران ارشد خود حتماً بايد عوض دهيد.
14 «در آينده وقتي فرزندانتان از شما بپرسند: اين كارها براي چيست؟ بگوييد: خداوند با قدرت عظيم خود ما را از بردگي مصريها نجات بخشيد. 15 فرعون ما را از اسارت رها نميكرد، براي همين، خداوند تمام پسران ارشد مصريها و همچنين نخستزادههاي نر حيوانات آنان را هلاك كرد تا ما را نجات دهد. به همين دليل نخستزادةنر حيوانات خود را براي خداوند قرباني ميكنيم و براي پسران ارشد خود عوض ميدهيم. 16 اين جشن مانند علامتي بر دستتان و يا نشاني بر پيشانيتان خواهدبود تا به ياد شما آورد كه خداوند با دست قوي خود ما را از مصر بيرون آورد.»
ابر و آتش
17و18 سرانجام فرعون به قوم اسرائيل اجازه داد تا از مصر بيرون روند.
با اينكه نزديكترين راه رسيدن به كنعان عبور از سرزمين فلسطينيها بود، خدا قوم اسرائيل را از اين مسير نبرد، بلكه آنها را از طريق صحرايي كه در حاشيه درياي سرخ بود هدايت نمود، زيرا ميدانست كه قوم با وجود مسلح بودن ممكن است وقتي ببينند كه مجبورند براي رسيدن به كنعان بجنگند، دلسرد شده، به مصر باز گردند.
19 موسي در اين سفر استخوانهاي يوسف را نيز همراه خود برد، چون يوسف در زمان حيات خود بنياسرائيل را قسم داده، گفته بود: «وقتي خـدا شمـا را برهاند، استخوانهاي مرا هم با خـود از اينجـا ببريد.»
20 پس قوم اسرائيل سوكوت را ترك كرده، در ايتام كه در حاشيه صحرا بود، خيمه زدند. 21 در اين سفر، خداوند ايشان را در روز بوسيله ستوني از ابر و در شب بوسيله ستوني از آتش هدايت ميكرد. از اين جهت هم در روز ميتوانستند سفر كنند و هم در شب. 22 ستونهاي ابر و آتش لحظهاي از برابر آنها دور نميشد.
راهنما
باب 13 . نان بدون مخمّر. تخصيص نخست زاده
قوم ميبايست نان تخمير نشده را در جشن فصح و بعنوان يادآور دايمي تعجيلشان در شب رهايي بخورند (12 : 34).
آنها ميبايست هميشه نخست زادة خود را، بعنوان يادآور نجاتشان بواسطة مرگ نخست زادة مصر، تخصيص كنند.
راه كنعان (17). در مسير مستقيم، كه از كنارة دريا و از ميان سرزمين فلسطين ميگذشت، پادگانهاي مصري مستقر بودند. و در آن زمان ديوار بزرگي از درياي سرخ به مديترانه كشيده شده بود. ممكنترين مسير، راه پرپيچ و خم بيابان بود.
ستون ابر در روز و ستون آتش در شب (21 و 22). حال كه قوم مصر را ترك كرده بودند و از ميان سرزمينهاي دشمن ميگذشتند، خدا با اين نشانة مرئي هدايت و محافظت خود، آنان را تحت مراقبت قرار ميداد. اين ستون، تا 40 سال بعد كه قوم به سرزمين موعود رسيدند، آنان را ترك نكرد (14:19و24؛ 33:9و10؛ 40:34-38؛ اعداد 9:15و23؛ 10:11).
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
14 عبور از دریای سرخ
گذر از دريا
و خداوند موسي را خطاب كرده،گفت: 2 «به بنياسرائيل بگو كه برگرديده، برابر فَمُالحيروت در ميان مَجْدُل و دريا اردو زنند. و در مقابل بَعَل صَفُون، در برابر آنبه كنار دريا اردو زنيد. 3 و فرعون دربارة بنياسرائيل خواهد گفت: در زمين گرفتار شدهاند، و صحرا آنها را محصور كرده است. 4 و دل فرعون را سخت گردانم تا ايشان را تعاقب كند، و در فرعون و تمامي لشكرش جلال خود را جلوه دهم، تا مصريان بدانند كه من يهوه هستم.» پس چنين كردند. 5 و به پادشاه مصر گفته شد كه قوم فرار كردند، و دل فرعون و بندگانش بر قوم متغير شد، پس گفتند: «اين چيست كه كرديم كه بنياسرائيل را از بندگي خود رهايي داديم؟» 6 پس ارابة خود را بياراست، و قوم خود را با خود برداشت، 7 و ششصد ارابة برگزيده برداشت، و همة ارابههاي مصر را و سرداران را بر جميع آنها. 8 و خداوند دل فرعون، پادشاه مصر را سخت ساخت تا بنياسرائيل را تعاقب كرد. و بنياسرائيل به دست بلند بيرون رفتند.
9 و مصريان با تمامي اسبان و ارابههاي فرعون و سوارانش و لشكرش در عقب ايشان تاخته، بديشان دررسيدند، وقتي كه به كنار دريا نزد فمالحيروت، برابر بعل صفون فرود آمده بودند. 10 و چون فرعون نزديك شد، بنياسرائيل چشمان خود را بالا كرده، ديدند كه اينك مصريان از عقب ايشان ميآيند. پس بنياسرائيل سخت بترسيدند، و نزد خداوند فرياد برآوردند، 11 و به موسي گفتند: «آيا در مصر قبرها نبود كه ما را برداشتهاي تا در صحرا بميريم؟ اين چيست به ما كردي كه ما را از مصر بيرون آوردي؟ 12 آيا اين آن سخن نيست كه به تو در مصر گفتيم كه ما را بگذار تا مصريان را خدمت كنيم؟ زيرا كه ما را خدمت مصريان بهتر است از مردن در صحرا!»13 موسي به قوم گفت: «مترسيد! بايستيد و نجات خداوند را ببينيد، كه امروز آن را براي شما خواهد كرد، زيرا مصريان را كه امروز ديديد تا به ابد ديگر نخواهيد ديد. 14 خداوند براي شما جنگ خواهد كرد و شما خاموش باشيد.»
15 و خداوند به موسي گفت: «چرا نزد من فرياد ميكني؟ بنياسرائيل را بگو كه كوچ كنند. 16 و اما تو عصاي خود را برافراز و دست خود را بر دريا دراز كرده، آن را مُنْشَقّ كن، تا بنياسرائيل از ميان دريا بر خشكي راه سپر شوند. 17 و اما من اينك، دل مصريان را سخت ميسازم، تا از عقب ايشان بيايند، و از فرعون و تمامي لشكر او و ارابهها و سوارانش جلال خواهم يافت. 18 و مصريان خواهند دانست كه من يهوه هستم، وقتي كه از فرعون و ارابههايش و سوارانش جلال يافته باشم.»
19 و فرشتة خدا كه پيش اردوي اسرائيل ميرفت، حركت كرده، از عقب ايشان خراميد، و ستون ابر از پيش ايشان نقل كرده، در عقب ايشان بايستاد. 20 و ميان اردوي مصريان و اردوي اسرائيل آمده، از براي آنها ابر و تاريكي ميبود، و اينها را در شب روشنايي ميداد كه تمامي شب نزديك يكديگر نيامدند. 21 پس موسي دست خود را بر دريا دراز كرد و خداوند دريا را به باد شرقي شديد، تمامي آن شب برگردانيده، دريا را خشك ساخت و آب مُنْشَقّ گرديد. 22 و بنياسرائيل در ميان دريا بر خشكي ميرفتند و آبها براي ايشان بر راست و چپ، ديوار بود. 23 و مصريان با تمامي اسبان و ارابهها و سواران فرعون از عقب ايشان تاخته، به ميان دريا درآمدند. 24 ودر پاس سحري واقع شد كه خداوند بر اردوي مصريان از ستون آتش و ابر نظر انداخت، و اردوي مصريان را آشفته كرد. 25 و چرخهاي ارابههاي ايشان را بيرون كرد، تا آنها را به سنگيني برانند و مصريان گفتند: «از حضور بنياسرائيل بگريزيم! زيرا خداوند براي ايشان با مصريان جنگ ميكند.»
26 و خداوند به موسي گفت: «دست خود را بر دريا دراز كن، تا آبها بر مصريان برگردد، و بر ارابهها و سواران ايشان.» 27 پس موسي دست خود را بر دريا دراز كرد، و به وقت طلوع صبح، دريا به جريان خود برگشت، و مصريان به مقابلش گريختند، و خداوند مصريان را در ميان دريا به زير انداخت. 28 و آبها برگشته، ارابهها و سواران و تمام لشكر فرعون را كه از عقب ايشان به دريا درآمده بودند، پوشانيد، كه يكي از ايشان هم باقي نماند. 29 اما بنياسرائيل در ميان دريا به خشكي رفتند، و آبها براي ايشان ديواري بود به طرف راست و به طرف چپ. 30 و در آن روز خداوند اسرائيل را از دست مصريان خلاصي داد و اسرائيل مصريان را به كنار دريا مرده ديدند. 31 و اسرائيل آن كار عظيمي را كه خداوند به مصريان كرده بود ديدند، و قوم از خداوند ترسيدند، و به خداوند و به بندة او موسي ايمان آوردند. ترجمه تفسیری خداوند به موسي فرمود: «به قوم من بگو كه بسوي فمالحيروت كه در ميان مجدل و درياي سرخ و مقابل بعل صفون است برگردند و در كنار دريا خيمه بزنند. 3 فرعون گمان خواهد كرد كه چون روبروي شما دريا و پشت سر شما بيابان است، شما در ميان دريا و صحرا در دام افتادهايد، 4 و من دل فرعون را سخت ميسازم تا شما را تعقيب كند. اين باعث ميشود كه من بار ديگر قدرت و بزرگي خود را به او و به تمام لشكرش ثابت كنم تا مصريها بدانند كه من خداوند هستم.» پس بنياسرائيل در همانجا كه خداوند نشان داده بود خيمه زدند.
5 وقتي به فرعون خبر رسيد كه اسرائيليها از مصر فرار كردهاند او و درباريانش پشيمان شده، گفتند: «اين چه كاري بود كه ما كرديم؟ براي چه به بردگان خود اجازه داديم از اينجا دور شوند؟» 6 پس پادشاه مصر عرابه خود را آماده كرده، سپاه خود را بسيج نمود. 7 سپس با ششصد عرابه مخصوص خود و نيز تمام عرابههاي مصر كه بوسيله سرداران رانده ميشد، رهسپار گرديد. 8 خداوند دل فرعون را سخت كرد و او به تعقيب قوم اسرائيل كه با سربلندي از مصر بيرون رفتند، پرداخت. 9 تمام لشكر مصر با عرابههاي جنگي و دستههاي سواره و پياده، قوم اسرائيل را تعقيب كردند.
قوم اسرائيل در كنار دريا، نزديك فم الحيروت مقابل بعل صفون خيمه زده بودند كه لشكر مصر به آنها رسيد.
10 وقتي قوم اسرائيل از دور مصريها را ديدند كه به آنان نزديك ميشوند دچار وحشت شدند و از خداوند كمك خواستند. 11 آنها به موسي گفتند: «چرا ما را به اين بيابان كشاندي؟ مگر در مصر قبر نبود كه ما را آوردي در اين بيابان بميريم؟ چرا ما را مجبور كردي از مصر بيرون بياييم؟ 12 وقتي در مصر برده بوديم، آيا به تو نگفتيم كه ما را به حال خودمان واگذار؟ ما ميدانستيم كه برده ماندن در مصر بهتر از مردن در بيابان است.»
13 ولي موسي جواب داد: «نترسيد! بايستيد و ببينيد چگونه خداوند امروز شما را نجات ميدهد. اين مصريها را كه حالا ميبينيد، از اين پس ديگر هرگز نخواهيد ديد. 14 آرام باشيد، زيرا خداوند براي شما خواهد جنگيد.»
15 آنگاه خداوند به موسي فرمود: «ديگر دعا و التماس بس است. نزد قوم اسرائيل برو و بگو كه حركت كنند و پيش بروند. 16 و تو عصاي خود را بطرف دريا دراز كن تا آب آن شكافته شود و قوم اسرائيل از راهي كه در وسط دريا پديد ميآيد، عبور كنند. 17و18 ولي من دل مصريها را سخت ميسازم تا در پي شما وارد راهي كه در دريا پديد آمده، شوند. آنگاه ميبينيد كه من چگونه فرعون را با تمام سربازان و سواران و عرابههاي جنگيش شكست داده، جلال خود را ظاهر خواهم ساخت، و تمام مصريها خواهند دانست كه من خداوند هستم.»
19 آنگاه فرشته خدا كه پيشاپيش بنياسرائيل حركت ميكرد، آمد و در پشت سر آنها قرار گرفت. ستون ابر نيز به پشت سر آنها منتقل شد 20 و در ميان قوم اسرائيل و مصريها حايل گرديد. وقتي شب فرا رسيد، ابر به ستون آتش تبديل شد، بطوري كه مصريها در تاريكي بودند و بنياسرائيل در روشنايي. پس مصريها تمام شب نميتوانستند به اسرائيليها نزديك شوند.
21 سپس موسي عصاي خود را بطرف دريا دراز كرد و خداوند آب دريا را شكافت و از ميان آب راهي براي عبور بنياسرائيل آماده ساخت. تمام شب نيز از مشرق باد سختي وزيدن گرفت و اين راه را خشك كرد.
22 بنابراين، قوم اسرائيل از آن راه خشك در ميان دريا گذشتند در حالي كه آب دريا در دو طرف راه، همچون ديواري بلند بر پا شده بود. 23 در اين هنگام تمام سواران و اسبها و عرابههاي فرعون در پي قوم اسرائيل وارد دريا شدند. 24 در سپيده دم، خداوند از ميان ابر و آتش بر لشكر مصر نظر انداخت و آنها را آشفته كرد. 25 چرخهاي همه عرابهها از جا كنده شدند چنـانكه بسختي ميتوانستند حركت كنند. مصريهافرياد برآوردند: «بياييد فرار كنيم، چون خداوند براي اسرائيليها با ما ميجنگد.»
26 وقتي همه قوم اسرائيل به آن طرف دريا رسيدند خداوند به موسي فرمود: «بار ديگر دست خود را بطرف دريا دراز كن تا آبها بر سرمصريها و اسبها و عرابههايشان فرو ريزند.» 27 موسي اين كار را كرد و سپيده دم آب دريا دوباره به حالت اول باز گشت. مصريها كوشيدند فرار كنند، ولي خداوند همه آنها را در دريا غرق كرد. 28 پس آب برگشت و تمام عرابهها و سواران را فروگرفت، بطوري كه از لشكر فرعون كه به تعقيب بنياسرائيل پرداخته بودند حتي يك نفر هم زنده نماند.
29 به اين ترتيب، بنياسرائيـل از ميان راهي كه بر دو طرف آن ديوارهاي بلند آب برپا شده بود، گذشتند. 30 اينچنيـن، خداوند در آن روز بنياسرائيل را از چنگ مصريها نجات بخشيد. اسرائيليها اجساد مصريهـا را ديدند كه در ساحـل دريـا افتاده بودنـد. 31 وقتي قوم اسرائيل اين معجزه عظيم خداوند را به چشم ديدند، ترسيدند و به خداوند و به بنده او موسي ايمان آوردند.
راهنما
باب 14 . عبور از درياي سرخ
تصور بر اين است كه اين نقطه در نزديكي محل كنوني سوئز بوده. خدا «باد شرقي شديدي» را بكار برد تا دريا را خشك كند (21). آبها «همچون توده بايستاد» و «ديوارهاي عمودي بر دو طرف آنان» بوجود آورد (15 : 8 ؛ 14 : 22). اينكار و نيز زمانبندي بازگشت آبها به حالت عادي به گونهاي كه اسرائيليان را نجات دهد و مصريان را نابود كند، تنها ميتوانسته بواسطة عمل معجزه آساي خدا صورت گرفته باشد. اين عمل، ملل همسايه را به وحشت انداخت (15:14-16).
نكتة باستانشناختي
در خروج ميخوانيم كه باد شديد دريا را «جدا كرد». ممكن است دهانة خليج سوئز در آن هنگام در نقطة شماليتري نسبت به امروز بوده باشد. «سواحل مرتفع» در اين منطقه، نشاندهندة امكان وجود چنين تفاوتي در سطح زمين و دريا هستند. اگر چنين بوده باشد، دريا به جانب شمال و به درون گودالهايي جريان داشت كه امروزه آنها را «درياچههاي تلخ» مينامند. اگر باد شديدي (21) سطح آب را پايين ميبرد - كه اين پديده غالباً مشاهده ميشود - پلي از خشكي ظاهر ميشد كه آبهاي شمال و جنوب اطراف آن را احاطه ميكردند. آبها بصورت يك «ديوار» بودند و اين تنها به معني يك «حصار دفاعي» است. نيازي نيست ديوار را بصورت تودهاي عمودي از آب تصور كنيم كه در برابر نيروي جاذبه مقاومت ميكند، «آن تودة آب» موج بزرگي بود كه بدرون خليج ميريخت. تعقيب مصريان بدان معني است كه دشمن چيزي بجز پديدهاي عجيب، ولي نه كاملاً غير طبيعي، نديد. آنها نميتوانستند از هيچ جناحي حمله كنند. آبهاي درون گودال در شمال، و خليج در جنوب، «ديوار» بودند. آنها از درون گِل ظاهر شدة دريا قوم را تعقيب كردند، و گرفتار موجي شدند كه در اثر كاهش شدت باد بجاي خود باز ميگشت (آية 25).
گذر از دريا
و خداوند موسي را خطاب كرده،گفت: 2 «به بنياسرائيل بگو كه برگرديده، برابر فَمُالحيروت در ميان مَجْدُل و دريا اردو زنند. و در مقابل بَعَل صَفُون، در برابر آنبه كنار دريا اردو زنيد. 3 و فرعون دربارة بنياسرائيل خواهد گفت: در زمين گرفتار شدهاند، و صحرا آنها را محصور كرده است. 4 و دل فرعون را سخت گردانم تا ايشان را تعاقب كند، و در فرعون و تمامي لشكرش جلال خود را جلوه دهم، تا مصريان بدانند كه من يهوه هستم.» پس چنين كردند. 5 و به پادشاه مصر گفته شد كه قوم فرار كردند، و دل فرعون و بندگانش بر قوم متغير شد، پس گفتند: «اين چيست كه كرديم كه بنياسرائيل را از بندگي خود رهايي داديم؟» 6 پس ارابة خود را بياراست، و قوم خود را با خود برداشت، 7 و ششصد ارابة برگزيده برداشت، و همة ارابههاي مصر را و سرداران را بر جميع آنها. 8 و خداوند دل فرعون، پادشاه مصر را سخت ساخت تا بنياسرائيل را تعاقب كرد. و بنياسرائيل به دست بلند بيرون رفتند.
9 و مصريان با تمامي اسبان و ارابههاي فرعون و سوارانش و لشكرش در عقب ايشان تاخته، بديشان دررسيدند، وقتي كه به كنار دريا نزد فمالحيروت، برابر بعل صفون فرود آمده بودند. 10 و چون فرعون نزديك شد، بنياسرائيل چشمان خود را بالا كرده، ديدند كه اينك مصريان از عقب ايشان ميآيند. پس بنياسرائيل سخت بترسيدند، و نزد خداوند فرياد برآوردند، 11 و به موسي گفتند: «آيا در مصر قبرها نبود كه ما را برداشتهاي تا در صحرا بميريم؟ اين چيست به ما كردي كه ما را از مصر بيرون آوردي؟ 12 آيا اين آن سخن نيست كه به تو در مصر گفتيم كه ما را بگذار تا مصريان را خدمت كنيم؟ زيرا كه ما را خدمت مصريان بهتر است از مردن در صحرا!»13 موسي به قوم گفت: «مترسيد! بايستيد و نجات خداوند را ببينيد، كه امروز آن را براي شما خواهد كرد، زيرا مصريان را كه امروز ديديد تا به ابد ديگر نخواهيد ديد. 14 خداوند براي شما جنگ خواهد كرد و شما خاموش باشيد.»
15 و خداوند به موسي گفت: «چرا نزد من فرياد ميكني؟ بنياسرائيل را بگو كه كوچ كنند. 16 و اما تو عصاي خود را برافراز و دست خود را بر دريا دراز كرده، آن را مُنْشَقّ كن، تا بنياسرائيل از ميان دريا بر خشكي راه سپر شوند. 17 و اما من اينك، دل مصريان را سخت ميسازم، تا از عقب ايشان بيايند، و از فرعون و تمامي لشكر او و ارابهها و سوارانش جلال خواهم يافت. 18 و مصريان خواهند دانست كه من يهوه هستم، وقتي كه از فرعون و ارابههايش و سوارانش جلال يافته باشم.»
19 و فرشتة خدا كه پيش اردوي اسرائيل ميرفت، حركت كرده، از عقب ايشان خراميد، و ستون ابر از پيش ايشان نقل كرده، در عقب ايشان بايستاد. 20 و ميان اردوي مصريان و اردوي اسرائيل آمده، از براي آنها ابر و تاريكي ميبود، و اينها را در شب روشنايي ميداد كه تمامي شب نزديك يكديگر نيامدند. 21 پس موسي دست خود را بر دريا دراز كرد و خداوند دريا را به باد شرقي شديد، تمامي آن شب برگردانيده، دريا را خشك ساخت و آب مُنْشَقّ گرديد. 22 و بنياسرائيل در ميان دريا بر خشكي ميرفتند و آبها براي ايشان بر راست و چپ، ديوار بود. 23 و مصريان با تمامي اسبان و ارابهها و سواران فرعون از عقب ايشان تاخته، به ميان دريا درآمدند. 24 ودر پاس سحري واقع شد كه خداوند بر اردوي مصريان از ستون آتش و ابر نظر انداخت، و اردوي مصريان را آشفته كرد. 25 و چرخهاي ارابههاي ايشان را بيرون كرد، تا آنها را به سنگيني برانند و مصريان گفتند: «از حضور بنياسرائيل بگريزيم! زيرا خداوند براي ايشان با مصريان جنگ ميكند.»
26 و خداوند به موسي گفت: «دست خود را بر دريا دراز كن، تا آبها بر مصريان برگردد، و بر ارابهها و سواران ايشان.» 27 پس موسي دست خود را بر دريا دراز كرد، و به وقت طلوع صبح، دريا به جريان خود برگشت، و مصريان به مقابلش گريختند، و خداوند مصريان را در ميان دريا به زير انداخت. 28 و آبها برگشته، ارابهها و سواران و تمام لشكر فرعون را كه از عقب ايشان به دريا درآمده بودند، پوشانيد، كه يكي از ايشان هم باقي نماند. 29 اما بنياسرائيل در ميان دريا به خشكي رفتند، و آبها براي ايشان ديواري بود به طرف راست و به طرف چپ. 30 و در آن روز خداوند اسرائيل را از دست مصريان خلاصي داد و اسرائيل مصريان را به كنار دريا مرده ديدند. 31 و اسرائيل آن كار عظيمي را كه خداوند به مصريان كرده بود ديدند، و قوم از خداوند ترسيدند، و به خداوند و به بندة او موسي ايمان آوردند. ترجمه تفسیری خداوند به موسي فرمود: «به قوم من بگو كه بسوي فمالحيروت كه در ميان مجدل و درياي سرخ و مقابل بعل صفون است برگردند و در كنار دريا خيمه بزنند. 3 فرعون گمان خواهد كرد كه چون روبروي شما دريا و پشت سر شما بيابان است، شما در ميان دريا و صحرا در دام افتادهايد، 4 و من دل فرعون را سخت ميسازم تا شما را تعقيب كند. اين باعث ميشود كه من بار ديگر قدرت و بزرگي خود را به او و به تمام لشكرش ثابت كنم تا مصريها بدانند كه من خداوند هستم.» پس بنياسرائيل در همانجا كه خداوند نشان داده بود خيمه زدند.
5 وقتي به فرعون خبر رسيد كه اسرائيليها از مصر فرار كردهاند او و درباريانش پشيمان شده، گفتند: «اين چه كاري بود كه ما كرديم؟ براي چه به بردگان خود اجازه داديم از اينجا دور شوند؟» 6 پس پادشاه مصر عرابه خود را آماده كرده، سپاه خود را بسيج نمود. 7 سپس با ششصد عرابه مخصوص خود و نيز تمام عرابههاي مصر كه بوسيله سرداران رانده ميشد، رهسپار گرديد. 8 خداوند دل فرعون را سخت كرد و او به تعقيب قوم اسرائيل كه با سربلندي از مصر بيرون رفتند، پرداخت. 9 تمام لشكر مصر با عرابههاي جنگي و دستههاي سواره و پياده، قوم اسرائيل را تعقيب كردند.
قوم اسرائيل در كنار دريا، نزديك فم الحيروت مقابل بعل صفون خيمه زده بودند كه لشكر مصر به آنها رسيد.
10 وقتي قوم اسرائيل از دور مصريها را ديدند كه به آنان نزديك ميشوند دچار وحشت شدند و از خداوند كمك خواستند. 11 آنها به موسي گفتند: «چرا ما را به اين بيابان كشاندي؟ مگر در مصر قبر نبود كه ما را آوردي در اين بيابان بميريم؟ چرا ما را مجبور كردي از مصر بيرون بياييم؟ 12 وقتي در مصر برده بوديم، آيا به تو نگفتيم كه ما را به حال خودمان واگذار؟ ما ميدانستيم كه برده ماندن در مصر بهتر از مردن در بيابان است.»
13 ولي موسي جواب داد: «نترسيد! بايستيد و ببينيد چگونه خداوند امروز شما را نجات ميدهد. اين مصريها را كه حالا ميبينيد، از اين پس ديگر هرگز نخواهيد ديد. 14 آرام باشيد، زيرا خداوند براي شما خواهد جنگيد.»
15 آنگاه خداوند به موسي فرمود: «ديگر دعا و التماس بس است. نزد قوم اسرائيل برو و بگو كه حركت كنند و پيش بروند. 16 و تو عصاي خود را بطرف دريا دراز كن تا آب آن شكافته شود و قوم اسرائيل از راهي كه در وسط دريا پديد ميآيد، عبور كنند. 17و18 ولي من دل مصريها را سخت ميسازم تا در پي شما وارد راهي كه در دريا پديد آمده، شوند. آنگاه ميبينيد كه من چگونه فرعون را با تمام سربازان و سواران و عرابههاي جنگيش شكست داده، جلال خود را ظاهر خواهم ساخت، و تمام مصريها خواهند دانست كه من خداوند هستم.»
19 آنگاه فرشته خدا كه پيشاپيش بنياسرائيل حركت ميكرد، آمد و در پشت سر آنها قرار گرفت. ستون ابر نيز به پشت سر آنها منتقل شد 20 و در ميان قوم اسرائيل و مصريها حايل گرديد. وقتي شب فرا رسيد، ابر به ستون آتش تبديل شد، بطوري كه مصريها در تاريكي بودند و بنياسرائيل در روشنايي. پس مصريها تمام شب نميتوانستند به اسرائيليها نزديك شوند.
21 سپس موسي عصاي خود را بطرف دريا دراز كرد و خداوند آب دريا را شكافت و از ميان آب راهي براي عبور بنياسرائيل آماده ساخت. تمام شب نيز از مشرق باد سختي وزيدن گرفت و اين راه را خشك كرد.
22 بنابراين، قوم اسرائيل از آن راه خشك در ميان دريا گذشتند در حالي كه آب دريا در دو طرف راه، همچون ديواري بلند بر پا شده بود. 23 در اين هنگام تمام سواران و اسبها و عرابههاي فرعون در پي قوم اسرائيل وارد دريا شدند. 24 در سپيده دم، خداوند از ميان ابر و آتش بر لشكر مصر نظر انداخت و آنها را آشفته كرد. 25 چرخهاي همه عرابهها از جا كنده شدند چنـانكه بسختي ميتوانستند حركت كنند. مصريهافرياد برآوردند: «بياييد فرار كنيم، چون خداوند براي اسرائيليها با ما ميجنگد.»
26 وقتي همه قوم اسرائيل به آن طرف دريا رسيدند خداوند به موسي فرمود: «بار ديگر دست خود را بطرف دريا دراز كن تا آبها بر سرمصريها و اسبها و عرابههايشان فرو ريزند.» 27 موسي اين كار را كرد و سپيده دم آب دريا دوباره به حالت اول باز گشت. مصريها كوشيدند فرار كنند، ولي خداوند همه آنها را در دريا غرق كرد. 28 پس آب برگشت و تمام عرابهها و سواران را فروگرفت، بطوري كه از لشكر فرعون كه به تعقيب بنياسرائيل پرداخته بودند حتي يك نفر هم زنده نماند.
29 به اين ترتيب، بنياسرائيـل از ميان راهي كه بر دو طرف آن ديوارهاي بلند آب برپا شده بود، گذشتند. 30 اينچنيـن، خداوند در آن روز بنياسرائيل را از چنگ مصريها نجات بخشيد. اسرائيليها اجساد مصريهـا را ديدند كه در ساحـل دريـا افتاده بودنـد. 31 وقتي قوم اسرائيل اين معجزه عظيم خداوند را به چشم ديدند، ترسيدند و به خداوند و به بنده او موسي ايمان آوردند.
راهنما
باب 14 . عبور از درياي سرخ
تصور بر اين است كه اين نقطه در نزديكي محل كنوني سوئز بوده. خدا «باد شرقي شديدي» را بكار برد تا دريا را خشك كند (21). آبها «همچون توده بايستاد» و «ديوارهاي عمودي بر دو طرف آنان» بوجود آورد (15 : 8 ؛ 14 : 22). اينكار و نيز زمانبندي بازگشت آبها به حالت عادي به گونهاي كه اسرائيليان را نجات دهد و مصريان را نابود كند، تنها ميتوانسته بواسطة عمل معجزه آساي خدا صورت گرفته باشد. اين عمل، ملل همسايه را به وحشت انداخت (15:14-16).
نكتة باستانشناختي
در خروج ميخوانيم كه باد شديد دريا را «جدا كرد». ممكن است دهانة خليج سوئز در آن هنگام در نقطة شماليتري نسبت به امروز بوده باشد. «سواحل مرتفع» در اين منطقه، نشاندهندة امكان وجود چنين تفاوتي در سطح زمين و دريا هستند. اگر چنين بوده باشد، دريا به جانب شمال و به درون گودالهايي جريان داشت كه امروزه آنها را «درياچههاي تلخ» مينامند. اگر باد شديدي (21) سطح آب را پايين ميبرد - كه اين پديده غالباً مشاهده ميشود - پلي از خشكي ظاهر ميشد كه آبهاي شمال و جنوب اطراف آن را احاطه ميكردند. آبها بصورت يك «ديوار» بودند و اين تنها به معني يك «حصار دفاعي» است. نيازي نيست ديوار را بصورت تودهاي عمودي از آب تصور كنيم كه در برابر نيروي جاذبه مقاومت ميكند، «آن تودة آب» موج بزرگي بود كه بدرون خليج ميريخت. تعقيب مصريان بدان معني است كه دشمن چيزي بجز پديدهاي عجيب، ولي نه كاملاً غير طبيعي، نديد. آنها نميتوانستند از هيچ جناحي حمله كنند. آبهاي درون گودال در شمال، و خليج در جنوب، «ديوار» بودند. آنها از درون گِل ظاهر شدة دريا قوم را تعقيب كردند، و گرفتار موجي شدند كه در اثر كاهش شدت باد بجاي خود باز ميگشت (آية 25).
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
15 سرود موسی؛ سرود مریم؛ آب تلخ
سرود رهايي
آنگاه موسي و بنياسرائيل اين سرود را براي خداوند سراييده، گفتند كه:
«يهوه را سرود ميخوانم زيرا كه با جلال مظفر شده است.
اسب و سوارش را به دريا انداخت.
2 خداوند قوت و تسبيح من است.
و او نجات من گرديده است.
اين خداي من است، پس او را تمجيد ميكنم.
خداي پدر من است، پس او را متعال ميخوانم.
3 خداوند مرد جنگي است.
نام او يهوه است.
4 ارابهها و لشكر فرعون را به دريا انداخت.
مبارزان برگزيدة او در درياي قلزم غرق شدند.
5 لُجّهها ايشان را پوشانيد.
مثل سنگ به ژرفيها فرو رفتند.
6 دست راست تو اي خداوند ، به قوت جليل گرديده.
دست راست تو اي خداوند ، دشمن را خرد شكسته است،
7 و به كثرت جلال خود خصمان را منهدم ساختهاي.
غضب خود را فرستاده، ايشان را چون خاشاك سوزانيدهاي،
8 و به نَفْخِة بيني تو آبها فراهم گرديد.
و موجها مثل توده بايستاد و لجهها در ميان دريا منجمد گرديد.
9 دشمن گفت تعاقب ميكنم و ايشان را فرو ميگيرم،
و غارت را تقسيم كرده، جانم از ايشان سير خواهد شد.
شمشير خود را كشيده، دست من ايشان را هلاك خواهد ساخت،
10 و چون به نفخة خود دميدي، دريا ايشان را پوشانيد.
مثل سرب در آبهاي زورآور غرق شدند. 11 كيست مانند تو اي خداوند در ميان خدايان؟
كيست مانند تو جليل در قدوسيت؟
تو مهيب هستي در تسبيح خود و صانع عجايب! 12 چون دست راست خود را دراز كردي، زمين ايشان را فرو برد.
13 اين قومِ خويش را كه فديه دادي، به رحمانيت خود، رهبري نمودي.
ايشان را به قوت خويش به سوي مسكن قدس خود هدايت كردي.
14 امتها چون شنيدند، مضطرب گرديدند.
لرزه بر سكنة فلسطين مستولي گرديد.
15 آنگاه امراي ادوم در حيرت افتادند.
و اكابر موآب را لرزه فرو گرفت، و جميع سكنة كنعان گداخته گرديدند.
16 ترس و هراس، ايشان را فروگرفت.
از بزرگي بازوي تو مثل سنگ ساكت شدند،
تا قوم تو اي خداوند عبور كنند،
تا اين قومي كه تو خريدهاي، عبور كنند.
17 ايشان را داخل ساخته، در جبل ميراث خود غرس خواهي كرد، به مكاني كه تو اي خداوند مسكن خود ساختهاي، يعني آن مقام مقدسي كه دستهاي تو اي خداوند مستحكم كرده است.
18 خداوند سلطنت خواهد كرد تا ابدالا´باد.»
19 زيرا كه اسبهاي فرعون با ارابهها و سوارانش به دريا درآمدند، و خداوند آب دريا را بر ايشان برگردانيد. اما بنياسرائيل از ميان دريا به خشكي رفتند.
20 و مريمِ نبيه، خواهر هارون، دف را به دست خود گرفته، و همة زنان از عقب وي دفها گرفته، رقص كنان بيرون آمدند. 21 پس مريم در جواب ايشان گفت: « خداوند را بسراييد، زيرا كه با جلالمظفر شده است؛ اسب و سوارش را به دريا انداخت.»
آب تلخ
22 پس موسي اسرائيل را از بحر قلزم كوچانيد، و به صحراي شور آمدند، و سه روز در صحرا ميرفتند و آب نيافتند. 23 پس به مارّه رسيدند، و از آب مارّه نتوانستند نوشيد زيرا كه تلخ بود. از اين سبب، آن را ماره ناميدند. 24 و قوم بر موسي شكايت كرده، گفتند: «چه بنوشيم؟» 25 چون نزد خداوند استغاثه كرد، خداوند درختي بدو نشان داد، پس آن را به آب انداخت و آب شيرين گرديد. و در آنجا فريضهاي و شريعتي براي ايشان قرار داد، و در آنجا ايشان را امتحان كرد. 26 و گفت: «هرآينه اگر قول يهوه، خداي خود را بشنوي، و آنچه را در نظر او راست است بجا آوري، و احكام او را بشنوي، و تمامي فرايض او را نگاه داري، همانا هيچ يك از همة مرضهايي را كه بر مصريان آوردهام بر تو نياورم، زيرا كه من يهوه، شفا دهندة تو هستم.» 27 پس به ايليم آمدند، و در آنجا دوازده چشمة آب و هفتاد درخت خرما بود، و در آنجا نزد آب خيمه زدند. ترجمه تفسیری آنگاه موسي و بنياسرائيل در ستايش خداوند اين سرود را خواندند:
خداوند را ميسراييم كه شكوهمندانه پيروز
شده است،
او اسبها و سوارانشان را به دريا
افكنده است.
2 خداوند قوت و سرود و نجات من
است.
او خداي من است، پس او را ستايش ميكنم.
او خداي نياكان من است، پس او را تجليل
مينمايم.
3 او جنگاور است و نامش خداوند ميباشد.
4 خداوند، لشكر و عرابههاي فرعون
را به دريا سرنگون كرد.
مبارزان برگزيده مصر در درياي سرخ غرق
شدند.
5 آبهاي دريا آنها را پوشاندند،
و آنها مانند سنگ به اعماق آب فرو رفتند.
6 دست راست تو اي خداوند، قدرت
عظيمي دارد.
به نيروي دستت، دشمنانت را در هم كوبيدي.
7 با عظمت شكوهت دشمنان را نابود ساختي،
آتش خشم تو، ايشان را همچون كاه سوزانيد.
8 تو بر دريا دميدي و آن را شكافتي،
آبها مانند ديوار ايستاد و عمق دريا خشك
گرديد.
9 دشمن گفت: «ايشان راتعقيب ميكنم،
آنها را ميگيرم و با شمشيرم هلاك ميكنم،
ثروتشان را تقسيم كرده، هر چه بخواهم براي خود
بر ميدارم.»
10 اما تو اي خداوند، چون بر دريا دميدي
موجها يكباره آنها را پوشانيد،
همگي مثل سرب در درياي خروشان
غرق شدند.
11 كيست مانند تو اي خداوند در
ميان خدايان؟
كيست مثل تو عظيم در قدوسيت؟
كيست كه مانند تو بتواند كارهاي مهيب و عجيب
انجام دهد؟
12 چون دست راست خود را دراز كردي،
زمين، دشمنان ما را بلعيد.
13 قوم خود را كه بازخريد نمودهاي
با رحمت خود رهبري خواهي فرمود.
تو آنها را با قدرت خود
به سرزمين مقدست هدايت خواهي كرد.
14 ملتها وقتي اين را بشنوند مضطرب خواهند شد،
ساكنان فلسطين از ترس خواهند لرزيد،
15 اميران ادوم وحشت خواهند كرد،
بزرگان موآب خواهند لرزيد.
وحشت، مردم كنعان را فرو خواهد گرفت.
16 ترس و دلهره بر ايشان غلبه خواهد كرد.
اي خداوند از قدرت تو، آنها چون سنگ، خاموش
خواهند ايستاد،
تا قوم تو كه آنها را خريدهاي از كنار ايشان بگذرند.
17 اي خداوند، تو ايشان را به كوه مقدس خود بياور
و در جايي كه براي سكونت خود انتخاب كردهاي
و خانه خود را در آن ساختهاي، ساكن ساز.
18 خداوندا، تو تا ابد سلطنت خواهي كرد.
19 وقتي اسبهاي فرعون با عرابهها و سوارانش بدنبال اسرائيليها وارد دريا شدند، خداوند آب دريا را بر ايشان برگردانيد، اما اسرائيليها از ميان دريا به
خشكي رسيدند.
سرود مريم
20 پس از خواندن اين سرود، مريم نبيه، خواهر هارون دف به دست گرفت و به رقصيدن پرداخت و زنان ديگر نيز بدنبال وي چنين كردند، 21 و مريم اين سرود را خطاب به ايشان خواند:
«خداوند را بسراييد كه شكوهمندانه پيروز شده است،
او اسبها و سوارانشان را به دريا افكنده است.»
آب تلخ
22 موسي قوم اسرائيل را از درياي سرخ حركت داد و بطرف صحراي شور هدايت كرد. ولي در آن صحرا پس از سه روز راهپيمايي، قطرهاي آب نيافتند. 23 سپس آنها به ماره رسيدند، ولي از آب آنجا نيز نتوانستند بنوشند، چون تلخ بود. (از اين جهت آن مكان را ماره يعني «تلخ» ناميدند.) 24 مردم غرغر كنان به موسي گفتند: «ما تشنهايم؛ چه بنوشيم؟»
25 موسي نزد خداوند دعا كرد و خداوند درختي به او نشان داد و فرمود: «اين درخت را در آب ماره بينداز تا آب آن شيرين شود.» موسي چنين كرد و آب، شيرين شد.
در ماره، خداوند دستوراتي به قوم اسرائيل داد تا اطاعت آنها را بيازمايد. 26 او فرمود: «اگر دستورات و احكام مرا كه خداوند، خداي شما هستم اطاعت كنيد و آنچه را كه در نظر من پسنديده است بجا آوريد، از تمام مرضهايي كه مصريان را بدان دچار ساختم در امان خواهيد ماند، زيرا من، خداوند، شفا دهنده شماهستم.»
27 سپس بنياسرائيل به ايليم آمدند. در آنجا دوازده چشمه و هفتاد درخت خرما بود؛ پس در كنار چشمهها خيمه زدند.
راهنما
باب 15 . سرود موسي
اين نجات از مصر به اندازهاي شبيه نجات كليسا از جهان در زمانهاي آخر بود، كه يكي از سرودهاي پيروزمندانة نجات، «سرود موسي و بره» ناميده شده (مكاشفه 15 : 3). بنظر ميرسد كه اين سرود، كارهاي عظيمي را كه بخاطر آنها نجاتيافتگان در طول دوران بيپايان ابديت، براي خدا سرود ستايش خواهند خواند، از پيش نشان ميدهد.
سرود رهايي
آنگاه موسي و بنياسرائيل اين سرود را براي خداوند سراييده، گفتند كه:
«يهوه را سرود ميخوانم زيرا كه با جلال مظفر شده است.
اسب و سوارش را به دريا انداخت.
2 خداوند قوت و تسبيح من است.
و او نجات من گرديده است.
اين خداي من است، پس او را تمجيد ميكنم.
خداي پدر من است، پس او را متعال ميخوانم.
3 خداوند مرد جنگي است.
نام او يهوه است.
4 ارابهها و لشكر فرعون را به دريا انداخت.
مبارزان برگزيدة او در درياي قلزم غرق شدند.
5 لُجّهها ايشان را پوشانيد.
مثل سنگ به ژرفيها فرو رفتند.
6 دست راست تو اي خداوند ، به قوت جليل گرديده.
دست راست تو اي خداوند ، دشمن را خرد شكسته است،
7 و به كثرت جلال خود خصمان را منهدم ساختهاي.
غضب خود را فرستاده، ايشان را چون خاشاك سوزانيدهاي،
8 و به نَفْخِة بيني تو آبها فراهم گرديد.
و موجها مثل توده بايستاد و لجهها در ميان دريا منجمد گرديد.
9 دشمن گفت تعاقب ميكنم و ايشان را فرو ميگيرم،
و غارت را تقسيم كرده، جانم از ايشان سير خواهد شد.
شمشير خود را كشيده، دست من ايشان را هلاك خواهد ساخت،
10 و چون به نفخة خود دميدي، دريا ايشان را پوشانيد.
مثل سرب در آبهاي زورآور غرق شدند. 11 كيست مانند تو اي خداوند در ميان خدايان؟
كيست مانند تو جليل در قدوسيت؟
تو مهيب هستي در تسبيح خود و صانع عجايب! 12 چون دست راست خود را دراز كردي، زمين ايشان را فرو برد.
13 اين قومِ خويش را كه فديه دادي، به رحمانيت خود، رهبري نمودي.
ايشان را به قوت خويش به سوي مسكن قدس خود هدايت كردي.
14 امتها چون شنيدند، مضطرب گرديدند.
لرزه بر سكنة فلسطين مستولي گرديد.
15 آنگاه امراي ادوم در حيرت افتادند.
و اكابر موآب را لرزه فرو گرفت، و جميع سكنة كنعان گداخته گرديدند.
16 ترس و هراس، ايشان را فروگرفت.
از بزرگي بازوي تو مثل سنگ ساكت شدند،
تا قوم تو اي خداوند عبور كنند،
تا اين قومي كه تو خريدهاي، عبور كنند.
17 ايشان را داخل ساخته، در جبل ميراث خود غرس خواهي كرد، به مكاني كه تو اي خداوند مسكن خود ساختهاي، يعني آن مقام مقدسي كه دستهاي تو اي خداوند مستحكم كرده است.
18 خداوند سلطنت خواهد كرد تا ابدالا´باد.»
19 زيرا كه اسبهاي فرعون با ارابهها و سوارانش به دريا درآمدند، و خداوند آب دريا را بر ايشان برگردانيد. اما بنياسرائيل از ميان دريا به خشكي رفتند.
20 و مريمِ نبيه، خواهر هارون، دف را به دست خود گرفته، و همة زنان از عقب وي دفها گرفته، رقص كنان بيرون آمدند. 21 پس مريم در جواب ايشان گفت: « خداوند را بسراييد، زيرا كه با جلالمظفر شده است؛ اسب و سوارش را به دريا انداخت.»
آب تلخ
22 پس موسي اسرائيل را از بحر قلزم كوچانيد، و به صحراي شور آمدند، و سه روز در صحرا ميرفتند و آب نيافتند. 23 پس به مارّه رسيدند، و از آب مارّه نتوانستند نوشيد زيرا كه تلخ بود. از اين سبب، آن را ماره ناميدند. 24 و قوم بر موسي شكايت كرده، گفتند: «چه بنوشيم؟» 25 چون نزد خداوند استغاثه كرد، خداوند درختي بدو نشان داد، پس آن را به آب انداخت و آب شيرين گرديد. و در آنجا فريضهاي و شريعتي براي ايشان قرار داد، و در آنجا ايشان را امتحان كرد. 26 و گفت: «هرآينه اگر قول يهوه، خداي خود را بشنوي، و آنچه را در نظر او راست است بجا آوري، و احكام او را بشنوي، و تمامي فرايض او را نگاه داري، همانا هيچ يك از همة مرضهايي را كه بر مصريان آوردهام بر تو نياورم، زيرا كه من يهوه، شفا دهندة تو هستم.» 27 پس به ايليم آمدند، و در آنجا دوازده چشمة آب و هفتاد درخت خرما بود، و در آنجا نزد آب خيمه زدند. ترجمه تفسیری آنگاه موسي و بنياسرائيل در ستايش خداوند اين سرود را خواندند:
خداوند را ميسراييم كه شكوهمندانه پيروز
شده است،
او اسبها و سوارانشان را به دريا
افكنده است.
2 خداوند قوت و سرود و نجات من
است.
او خداي من است، پس او را ستايش ميكنم.
او خداي نياكان من است، پس او را تجليل
مينمايم.
3 او جنگاور است و نامش خداوند ميباشد.
4 خداوند، لشكر و عرابههاي فرعون
را به دريا سرنگون كرد.
مبارزان برگزيده مصر در درياي سرخ غرق
شدند.
5 آبهاي دريا آنها را پوشاندند،
و آنها مانند سنگ به اعماق آب فرو رفتند.
6 دست راست تو اي خداوند، قدرت
عظيمي دارد.
به نيروي دستت، دشمنانت را در هم كوبيدي.
7 با عظمت شكوهت دشمنان را نابود ساختي،
آتش خشم تو، ايشان را همچون كاه سوزانيد.
8 تو بر دريا دميدي و آن را شكافتي،
آبها مانند ديوار ايستاد و عمق دريا خشك
گرديد.
9 دشمن گفت: «ايشان راتعقيب ميكنم،
آنها را ميگيرم و با شمشيرم هلاك ميكنم،
ثروتشان را تقسيم كرده، هر چه بخواهم براي خود
بر ميدارم.»
10 اما تو اي خداوند، چون بر دريا دميدي
موجها يكباره آنها را پوشانيد،
همگي مثل سرب در درياي خروشان
غرق شدند.
11 كيست مانند تو اي خداوند در
ميان خدايان؟
كيست مثل تو عظيم در قدوسيت؟
كيست كه مانند تو بتواند كارهاي مهيب و عجيب
انجام دهد؟
12 چون دست راست خود را دراز كردي،
زمين، دشمنان ما را بلعيد.
13 قوم خود را كه بازخريد نمودهاي
با رحمت خود رهبري خواهي فرمود.
تو آنها را با قدرت خود
به سرزمين مقدست هدايت خواهي كرد.
14 ملتها وقتي اين را بشنوند مضطرب خواهند شد،
ساكنان فلسطين از ترس خواهند لرزيد،
15 اميران ادوم وحشت خواهند كرد،
بزرگان موآب خواهند لرزيد.
وحشت، مردم كنعان را فرو خواهد گرفت.
16 ترس و دلهره بر ايشان غلبه خواهد كرد.
اي خداوند از قدرت تو، آنها چون سنگ، خاموش
خواهند ايستاد،
تا قوم تو كه آنها را خريدهاي از كنار ايشان بگذرند.
17 اي خداوند، تو ايشان را به كوه مقدس خود بياور
و در جايي كه براي سكونت خود انتخاب كردهاي
و خانه خود را در آن ساختهاي، ساكن ساز.
18 خداوندا، تو تا ابد سلطنت خواهي كرد.
19 وقتي اسبهاي فرعون با عرابهها و سوارانش بدنبال اسرائيليها وارد دريا شدند، خداوند آب دريا را بر ايشان برگردانيد، اما اسرائيليها از ميان دريا به
خشكي رسيدند.
سرود مريم
20 پس از خواندن اين سرود، مريم نبيه، خواهر هارون دف به دست گرفت و به رقصيدن پرداخت و زنان ديگر نيز بدنبال وي چنين كردند، 21 و مريم اين سرود را خطاب به ايشان خواند:
«خداوند را بسراييد كه شكوهمندانه پيروز شده است،
او اسبها و سوارانشان را به دريا افكنده است.»
آب تلخ
22 موسي قوم اسرائيل را از درياي سرخ حركت داد و بطرف صحراي شور هدايت كرد. ولي در آن صحرا پس از سه روز راهپيمايي، قطرهاي آب نيافتند. 23 سپس آنها به ماره رسيدند، ولي از آب آنجا نيز نتوانستند بنوشند، چون تلخ بود. (از اين جهت آن مكان را ماره يعني «تلخ» ناميدند.) 24 مردم غرغر كنان به موسي گفتند: «ما تشنهايم؛ چه بنوشيم؟»
25 موسي نزد خداوند دعا كرد و خداوند درختي به او نشان داد و فرمود: «اين درخت را در آب ماره بينداز تا آب آن شيرين شود.» موسي چنين كرد و آب، شيرين شد.
در ماره، خداوند دستوراتي به قوم اسرائيل داد تا اطاعت آنها را بيازمايد. 26 او فرمود: «اگر دستورات و احكام مرا كه خداوند، خداي شما هستم اطاعت كنيد و آنچه را كه در نظر من پسنديده است بجا آوريد، از تمام مرضهايي كه مصريان را بدان دچار ساختم در امان خواهيد ماند، زيرا من، خداوند، شفا دهنده شماهستم.»
27 سپس بنياسرائيل به ايليم آمدند. در آنجا دوازده چشمه و هفتاد درخت خرما بود؛ پس در كنار چشمهها خيمه زدند.
راهنما
باب 15 . سرود موسي
اين نجات از مصر به اندازهاي شبيه نجات كليسا از جهان در زمانهاي آخر بود، كه يكي از سرودهاي پيروزمندانة نجات، «سرود موسي و بره» ناميده شده (مكاشفه 15 : 3). بنظر ميرسد كه اين سرود، كارهاي عظيمي را كه بخاطر آنها نجاتيافتگان در طول دوران بيپايان ابديت، براي خدا سرود ستايش خواهند خواند، از پيش نشان ميدهد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
16 نانِ "من" و بلدرچین
«منّ»
پس تمامي جماعت بنياسرائيل از ايليم كوچ كرده، به صحراي سين كه در ميان ايليم و سينا است در روز پانزدهم از ماه دوم، بعد از بيرون آمدن ايشان از زمين مصر، رسيدند. 2 و تمامي جماعت بنياسرائيل در آن صحرا بر موسي و هارون شكايت كردند. 3 و بنياسرائيل بديشان گفتند: «كاش كه در زمين مصر به دست خداوند مرده بوديم، وقتي كه نزد ديگهايگوشت مينشستيم و نان را سير ميخورديم، زيرا كه ما را بدين صحرا بيرون آورديد، تا تمامي اين جماعت را به گرسنگي بكشيد.»
4 آنگاه خداوند به موسي گفت: «همانا من نان از آسمان براي شما بارانم، و قوم رفته، كفايت هر روز را در روزش گيرند، تا ايشان را امتحان كنم كه بر شريعت من رفتار ميكنند يا نه. 5 و واقع خواهد شد در روز ششم، كه چون آنچه را كه آورده باشند درست نمايند، همانا دوچندان آن خواهد بود كه هر روز برميچيدند.» 6 و موسي و هارون به همة بنياسرائيل گفتند: «شامگاهان خواهيد دانست كه خداوند شما را از زمين مصر بيرون آورده است. 7 و بامدادان جلال خداوند را خواهيد ديد، زيرا كه او شكايتي را كه بر خداوند كردهايد شنيده است، و ما چيستيم كه بر ما شكايت ميكنيد؟» 8 و موسي گفت: «اين خواهد بود چون خداوند ، شامگاه شما را گوشت دهد تا بخوريد، و بامداد نان، تا سير شويد، زيرا خداوند شكايتهاي شما را كه بر وي كردهايد شنيده است، و ما چيستيم؟ بر ما ني، بلكه بر خداوند شكايت نمودهايد.» 9 و موسي به هارون گفت: «به تمامي جماعت بنياسرائيل بگو به حضور خداوند نزديك بياييد، زيرا كه شكايتهاي شما را شنيده است.»
10 و واقع شد كه چون هارون به تمامي جماعت بنياسرائيل سخن گفت، به سوي صحرا نگريستند و اينك جلال خداوند در ابر ظاهر شد. 11 و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت: 12 «شكايتهاي بنياسرائيل را شنيدهام، پس ايشان را خطاب كرده، بگو: در عصر گوشتخواهيد خورد، و بامداد از نان سير خواهيد شد تا بدانيد كه من يهوه خداي شما هستم.» 13 و واقع شد كه در عصر، سَلوي' برآمده، لشكرگاه را پوشانيدند، و بامدادان شبنم گرداگرد اردو نشست. 14 و چون شبنمي كه نشسته بود برخاست، اينك بر روي صحرا چيزي دقيق، مدور و خُرد، مثل ژاله بر زمين بود. 15 و چون بنياسرائيل اين را ديدند به يكديگر گفتند كه اين منّ است، زيرا كه ندانستند چه بود. موسي به ايشان گفت: «اين آن نان است كه خداوند به شما ميدهد تا بخوريد. 16 اين است امري كه خداوند فرموده است، كه هر كس به قدر خوراك خود از اين بگيرد، يعني يك عُومَر براي هر نفر به حسب شمارة نفوس خويش، هر شخص براي كساني كه در خيمة او باشند بگيرد.» 17 پس بنياسرائيل چنين كردند، بعضي زياد و بعضي كم برچيدند. 18 اما چون به عومر پيمودند، آنكه زياد برچيده بود، زياده نداشت، و آنكه كم برچيده بود، كم نداشت، بلكه هر كس به قدر خوراكش برچيده بود. 19 و موسي بديشان گفت: «زنهار كسي چيزي از اين تا صبح نگاه ندارد.» 20 لكن به موسي گوش ندادند، بلكه بعضي چيزي از آن تا صبح نگاه داشتند. و كرمها بهم رسانيده، متعفن گرديد، و موسي بديشان خشمناك شد.
21 و هر صبح، هر كس به قدر خوراك خود برميچيد، و چون آفتاب گرم ميشد، ميگداخت. 22 و واقع شد در روز ششم كه نان مضاعف، يعني براي هر نفري دو عومر برچيدند. پس همة رؤساي جماعت آمده، موسي را خبر دادند. 23 او بديشان گفت: «اين است آنچه خداوند گفت، كه فردا آرامي است، و سَبَّتِ مقدسِ خداوند . پس آنچه بر آتش بايد پخت بپزيد، و آنچه در آب بايد جوشانيد بجوشانيد، و آنچه باقي باشد، براي خود ذخيره كرده، بجهت صبح نگاه داريد.» 24 پس آن را تا صبح ذخيره كردند، چنانكه موسي فرموده بود، و نه متعفن گرديد و نه كرم در آن پيدا شد. 25 و موسي گفت: «امروز اين را بخوريد زيرا كه امروز سَبَّت خداوند است، و در اين روز آن را در صحرا نخواهيد يافت. 26 شش روز آن را برچينيد، و روز هفتمين، سَبَّت است. در آن نخواهد بود.» 27 و واقع شد كه در روز هفتم، بعضي از قوم براي برچيدن بيرون رفتند، اما نيافتند. 28 و خداوند به موسي گفت: «تا به كي از نگاه داشتن وصايا و شريعت من ابا مينماييد؟ 29 ببينيد چونكه خداوند سَبَّت را به شما بخشيده است، از اين سبب در روز ششم، نانِ دو روز را به شما ميدهد، پس هر كس در جاي خود بنشيند و در روز هفتم هيچ كس از مكانش بيرون نرود.» 30 پس قوم در روز هفتمين آرام گرفتند.
31 و خاندان اسرائيل آن را منّ ناميدند، و آن مثل تخم گشنيز سفيد بود، و طعمش مثل قرصهاي عسلي. 32 و موسي گفت: «اين امري است كه خداوند فرموده است كه عومري از آن پر كني، تا در نسلهاي شما نگاه داشته شود، تا آن نان را ببينند كه در صحرا، وقتي كه شما را از زمين مصر بيرون آوردم، آن را به شما خورانيدم.» 33 پس موسي به هارون گفت: «ظرفي بگير، و عومري پر از منّ در آن بنه و آن را به حضور خداوند بگذار، تا در نسلهاي شما نگاه داشتهشود.» 34 چنانكه خداوند به موسي امر فرموده بود، همچنان هارون آن را پيش (تابوت) شهادت گذاشت تا نگاه داشته شود. 35 و بنياسرائيل مدت چهل سال منّ را ميخوردند، تا به زمين آباد رسيدند، يعني تا به سرحد زمين كنعان داخل شدند، خوراك ايشان منّ بود. 36 و اما عومر، ده يك ايفه است. ترجمه تفسیری قـوم اسرائيل از ايليـم كــوچ كردنـد و به صحراي سين كه بين ايليم و كوه سينا بود رفتند. روزي كه به آنجا رسيدند، روز پانزدهم ماه دوم بعد از خروج ايشان از مصر بود. 2 در آنجا بنياسرائيل باز از موسي و هارون گله كرده، 3 گفتند: «اي كاش در مصر ميمانديم و همانجا خداوند ما را ميكشت. آنجا در كنار ديگهاي گوشت مينشستيم و هر قدر ميخواستيم ميخورديم، اما حالا در اين بيابان سوزان كه شما، ما را به آن كشانيدهايد، بزودي از گرسنگي خواهيم مرد.»
4 آنگاه خداوند به موسي فرمود: «حال از آسمان براي ايشان نان ميفرستم. هر كس بخواهد ميتواند بيرون برود و هر روز نان خود را براي همان روز جمع كند. به اين وسيله آنها را آزمايش ميكنم تا ببينم آيا از دستوراتم پيروي ميكنند يا نه. 5 به قوم اسرائيل بگو كه روزهاي جمعه نان به اندازه دو روز جمع كرده، آن را آماده نمايند.»
6 پس موسي و هارون، بنياسرائيل را جمع كردند و به ايشان گفتند: «امروز عصر به شما ثابت ميشود كه اين خداوند بود كه شما را از سرزمين مصر آزاد كرد. 7و8 فردا صبح حضور پر جلال خداوند را خواهيد ديد، زيرا او گله و شكايت شما را كه از وي كردهايد شنيده است؛ چون شما در واقع از خداوند شكايت كردهايد نه از ما. ما كيستيم كه از ما شكايت كنيد؟ از اين پس، عصرها خداوند به شما گوشت خواهد داد و صبحها نان.»
9 آنگاه موسي به هارون گفت كه به قوم اسرائيل بگويد: «به حضور خداوند بياييد، زيرا او شكايات شما را شنيده است.»
10 در حاليكه هارون با قوم سخن ميگفت آنها بطرف بيابان نگاه كردند، و ناگهان حضور پر جلال خداوند ازميان ابر ظاهر شد. 11و12 خداوند به موسي فرمود: «شكايات اين قوم را شنيدهام. برو و به ايشان بگو كه عصرها گوشت خواهند خورد و صبحها با نان سير خواهند شد تا بدانند كه من خداوند، خداي ايشان هستم.»
13 در عصر همان روز، تعداد زيادي بلدرچين آمدند و سراسر اردوگاه بنياسرائيل را پوشاندند و در سحرگاه در اطراف اردوگاه شبنم بر زمين نشست. 14 صبح، وقتي شبنم ناپديد شد، دانههاي ريزي روي زمين باقي ماند كه شبيه دانههاي برف بود. 15 وقتي قوم اسرائيل آن را ديدند، از همديگر پرسيدند: «اين چيست؟»
موسي به آنها گفت: «اين ناني است كه خداوند به شما داده تا بخوريد. 16 خداوند فرموده كه هر خانواده به اندازه احتياج روزانه خود از اين نان جمع كند، يعني براي هر نفر، يك عومر .»
17 پس قوم اسرائيل بيرون رفتند و به جمع آوري نان پرداختند. بعضي زياد جمـع كردند و بعضي كـم. 18 اما وقتي ناني را كه جمع كرده بودند با عومر اندازه گرفتند ديدند كساني كه زياد جمع كرده بودند چيزي اضافه نداشتند و آناني كه كم جمع كرده بودند چيزي كم نداشتند، بلكه هر كس به اندازه احتياجش جمع كرده بود. 19 موسي به ايشان گفت: «چيزي از آن را تا صبح نگه نداريد.» 20 ولي بعضي به حرف موسي اعتنا نكردند و قدري از آن را براي صبح نگهداشتند. اما چون صبح شد، ديدند پر از كرم شده و گنديده است. بنابراين، موسي از دست ايشان بسيار خشمگين شـد. 21 از آن پس، هر روز صبح زود هر كس به اندازه احتياجش از آن نان جمع ميكرد، و وقتي آفتاب بر زمين ميتابيد نانهايي كه بر زمين مانده بود آب ميشد.
22 روز جمعه، قوم اسرائيل دو برابر نان جمع كردند، يعني براي هر نفر بجاي يك عومر، دو عومر. آنگاه بزرگان بنياسرائيل آمدند و اين را به موسي گفتند. 23 موسي به ايشان گفت: «خداوند فرموده كهفردا روز استراحت و عبادت است. هر قدر خوراك لازم داريد امروز بپزيد و مقداري از آن را براي فردا كه "سبت مقدس خداوند" است نگهداريد.»
24 آنها طبق دستور موسي نان را تا روز بعد نگهداشتند و صبح كه برخاستند ديدند همچنان سالم باقي مانده است. 25 موسي به ايشان گفت: «اين غذاي امروز شماست، چون امروز "سَبَّتِ خداوند" است و چيزي روي زمين پيدا نخواهيد كرد. 26 شش روز خوراك جمع كنيد، اما روز هفتم، سَبَّت است و خوراك پيدا نخواهيد كرد.»
27 ولي بعضي از مردم در روز هفتم براي جمع كردن خوراك بيرون رفتند، اما هر چه گشتند چيزي نيافتند. 28 خداوند به موسي فرمود: «اين قوم تا كي ميخواهند از احكام و اوامر من سرپيچي كنند؟ 29 مگر نميدانند كه من در روز ششم، خوراك دو روز را به آنها ميدهم و روز هفتم را كه شنبه باشد روز استراحت و عبادت معين كردم و نبايد براي جمع كردن خوراك از خيمههاي خود بيرون بروند؟» 30 پس قـوم اسرائيـل در روز هفتم استراحت كردند. 31 آنها اسم ناني را كه صبحها جمع ميكردند، مَنّ (يعني «اين چيست؟») گذاشتند و آن مثل دانههاي گشنيز سفيد بود و طعم نان عسلي را داشت.
32 موسي بنياسرائيل را خطاب كرده، گفت: «خداوند فرموده كه از اين نان به مقدار يك عومر بعنوان يادگار نگهداريم تا نسلهاي آينده آن را ببينند و بدانند اين همان ناني است كه خداوند وقتي اجدادشان را از مصر بيرون آورد در بيابان به ايشان داد.» 33 موسي به هارون گفت: «ظرفي پيدا كن و در آن به اندازه يك عومر مَنّ بريز و آن را در حضور خداوند بگذار تا نسلهاي آينده آن را ببينند.» 34 هارون همانطور كه خداوند به موسي فرموده بود عمل كرد.
بعدهـا اين نان در «صندوق عهد» نهاده شد.
35 بنياسرائيل تا رسيدن به كنعان و ساكن شدن در آن سرزمين، مدت چهل سال از اين ناني كه به منّ معروف بود، ميخوردند. 36 (عومر ظرفي بود به گنجايش دو ليتـر كه بـراي اندازهگيـري بكار ميرفت.)
راهنما
باب 16 . نان منّ و بلدرچينها
يك ماه بود كه قوم خارج شده بود و سختيهاي بيابان بتدريج خُلق و خويشان را تحت تأثير قرار ميداد. آنان شروع به شكايت كردند؛ چشمشان بيش از آنكه متوجه سرزمين موعود باشد، بسوي راحتيها و عيش و نوش مصر بود (2 و 3).
منّ بصورت قرص كوچكي بود كه بعنوان نان مصرف ميشد و گفته ميشود طعم آن شبيه ناني بود كه از عسل تهيه شده باشد (31). منّ، يا خلقتي تازه بود و يا محصولي طبيعي كه بطور معجزه آسايي تكثير ميشد. هر شب با شبنم بر زمين مينشست و شبيه تخم گشنيز بود. آنها منّ را در آسياب خرد ميكردند يا در هاون ميكوبيدند، آن را ميجوشاندند و از آن كيك درست ميكردند. هر كس اجازه داشت روزانه يك عومر (پيمانهاي به گنجايش 2 ليتر) از آن را جمع كند. در روز ششم آنقدر منّ داده ميشد كه براي روز سبت هم كافي باشد. نزول منّ، يك ماه پس از خروج آنها از مصر آغاز شد، و تا هنگامي كه از رود اردن عبور كردند، بمدت 40 سال هر روزه به آنان داده ميشد. در آن موقع بود كه همانطور كه بطور ناگهاني شروع شده بود، بهمان گونه نيز متوقف شد (اعداد 11 : 6 - 9 ، يوشع 5:12). عيسي، منّ را بعنوان سمبولي از خود معرفي كرد (يوحنا 6 : 31 - 58).
بلدرچين ها (13) بر خلاف منّ، دايماً فرستاده نميشدند. تنها دو بار به آنها اشاره شده كه يكي در همين باب است و ديگري يكسال بعد هنگامي كه اسرائيل، كوه سينا را ترك كرده بودند (اعداد 11:31-34). قوم، گَلّههاي زيادي داشت (12 : 38)، اما ميبايست در مصرف آنها صرفه جويي ميكرد. غذاي گوشتي آنها در مصر عمدتاً ماهي بود.
نقشه 25
كوه سينا
اين كوه، حوريب نيز ناميده ميشود. شبه جزيرة سينا بشكل مثلث است و ميان دو بازوي درياي سرخ قرار دارد. ساحل غربي 300 كيلومتر و ساحل شرقي 200 كيلومتر و مرز شمالي 250 كيلومتر طول دارند. قسمت شمالي شبه جزيره بيابان، و قسمت جنوبي «مجموعة بزرگي از كوههاي صخرهاي درهم و برهم» است.
احتمالاً اين منطقه نام خود را از خداي ماه بابلي كه سين ناميده ميشد، گرفته بود، و از دير باز بخاطر معادن مس، آهن، گِل اُخرا و سنگهاي قيمتي آن، مشهور بود. از مدتهاي مديد پيش از زمانة ابراهيم، پادشاهان شرق، جادهاي از كنارههاي شمالي و غربي بيابان عربستان به منطقة سينا ساخته بودند.
كوه سينا، كه در آن شريعت به اسرائيل داده شد، در نقطة جنوبي شبه جزيره واقع شده است. اين كوه «توده صخرهاي منفردي است كه گويي ناگهان با شكوه مهيبي از دل دشت سر به آسمان كشيده است.» در شمال غربي آن، دشتي است به طول 3 و عرض 5/2 كيلومتر، كه اسرائيل در آنجا اردو ميزد.
در 60 كيلومتري شمال غربي كوه سينا، در «درة غارها»، 120 متر بالاتر از معادن، مجسمهاي از فرعون «سِمِرخت» از سلسلة اول مصر نصب شده كه او را در حال كشتن پادشاه سينا نشان ميدهد. 250 كتيبه از پادشاهان متأخرتر نيز وجود دارد. در 15 كيلومتري شمال درة غارها، «سرابيت الخادم» قرار دارد، كه «سِر پتري» در آن كهنترين نوشتة الفبايي را كشف كرد.
«منّ»
پس تمامي جماعت بنياسرائيل از ايليم كوچ كرده، به صحراي سين كه در ميان ايليم و سينا است در روز پانزدهم از ماه دوم، بعد از بيرون آمدن ايشان از زمين مصر، رسيدند. 2 و تمامي جماعت بنياسرائيل در آن صحرا بر موسي و هارون شكايت كردند. 3 و بنياسرائيل بديشان گفتند: «كاش كه در زمين مصر به دست خداوند مرده بوديم، وقتي كه نزد ديگهايگوشت مينشستيم و نان را سير ميخورديم، زيرا كه ما را بدين صحرا بيرون آورديد، تا تمامي اين جماعت را به گرسنگي بكشيد.»
4 آنگاه خداوند به موسي گفت: «همانا من نان از آسمان براي شما بارانم، و قوم رفته، كفايت هر روز را در روزش گيرند، تا ايشان را امتحان كنم كه بر شريعت من رفتار ميكنند يا نه. 5 و واقع خواهد شد در روز ششم، كه چون آنچه را كه آورده باشند درست نمايند، همانا دوچندان آن خواهد بود كه هر روز برميچيدند.» 6 و موسي و هارون به همة بنياسرائيل گفتند: «شامگاهان خواهيد دانست كه خداوند شما را از زمين مصر بيرون آورده است. 7 و بامدادان جلال خداوند را خواهيد ديد، زيرا كه او شكايتي را كه بر خداوند كردهايد شنيده است، و ما چيستيم كه بر ما شكايت ميكنيد؟» 8 و موسي گفت: «اين خواهد بود چون خداوند ، شامگاه شما را گوشت دهد تا بخوريد، و بامداد نان، تا سير شويد، زيرا خداوند شكايتهاي شما را كه بر وي كردهايد شنيده است، و ما چيستيم؟ بر ما ني، بلكه بر خداوند شكايت نمودهايد.» 9 و موسي به هارون گفت: «به تمامي جماعت بنياسرائيل بگو به حضور خداوند نزديك بياييد، زيرا كه شكايتهاي شما را شنيده است.»
10 و واقع شد كه چون هارون به تمامي جماعت بنياسرائيل سخن گفت، به سوي صحرا نگريستند و اينك جلال خداوند در ابر ظاهر شد. 11 و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت: 12 «شكايتهاي بنياسرائيل را شنيدهام، پس ايشان را خطاب كرده، بگو: در عصر گوشتخواهيد خورد، و بامداد از نان سير خواهيد شد تا بدانيد كه من يهوه خداي شما هستم.» 13 و واقع شد كه در عصر، سَلوي' برآمده، لشكرگاه را پوشانيدند، و بامدادان شبنم گرداگرد اردو نشست. 14 و چون شبنمي كه نشسته بود برخاست، اينك بر روي صحرا چيزي دقيق، مدور و خُرد، مثل ژاله بر زمين بود. 15 و چون بنياسرائيل اين را ديدند به يكديگر گفتند كه اين منّ است، زيرا كه ندانستند چه بود. موسي به ايشان گفت: «اين آن نان است كه خداوند به شما ميدهد تا بخوريد. 16 اين است امري كه خداوند فرموده است، كه هر كس به قدر خوراك خود از اين بگيرد، يعني يك عُومَر براي هر نفر به حسب شمارة نفوس خويش، هر شخص براي كساني كه در خيمة او باشند بگيرد.» 17 پس بنياسرائيل چنين كردند، بعضي زياد و بعضي كم برچيدند. 18 اما چون به عومر پيمودند، آنكه زياد برچيده بود، زياده نداشت، و آنكه كم برچيده بود، كم نداشت، بلكه هر كس به قدر خوراكش برچيده بود. 19 و موسي بديشان گفت: «زنهار كسي چيزي از اين تا صبح نگاه ندارد.» 20 لكن به موسي گوش ندادند، بلكه بعضي چيزي از آن تا صبح نگاه داشتند. و كرمها بهم رسانيده، متعفن گرديد، و موسي بديشان خشمناك شد.
21 و هر صبح، هر كس به قدر خوراك خود برميچيد، و چون آفتاب گرم ميشد، ميگداخت. 22 و واقع شد در روز ششم كه نان مضاعف، يعني براي هر نفري دو عومر برچيدند. پس همة رؤساي جماعت آمده، موسي را خبر دادند. 23 او بديشان گفت: «اين است آنچه خداوند گفت، كه فردا آرامي است، و سَبَّتِ مقدسِ خداوند . پس آنچه بر آتش بايد پخت بپزيد، و آنچه در آب بايد جوشانيد بجوشانيد، و آنچه باقي باشد، براي خود ذخيره كرده، بجهت صبح نگاه داريد.» 24 پس آن را تا صبح ذخيره كردند، چنانكه موسي فرموده بود، و نه متعفن گرديد و نه كرم در آن پيدا شد. 25 و موسي گفت: «امروز اين را بخوريد زيرا كه امروز سَبَّت خداوند است، و در اين روز آن را در صحرا نخواهيد يافت. 26 شش روز آن را برچينيد، و روز هفتمين، سَبَّت است. در آن نخواهد بود.» 27 و واقع شد كه در روز هفتم، بعضي از قوم براي برچيدن بيرون رفتند، اما نيافتند. 28 و خداوند به موسي گفت: «تا به كي از نگاه داشتن وصايا و شريعت من ابا مينماييد؟ 29 ببينيد چونكه خداوند سَبَّت را به شما بخشيده است، از اين سبب در روز ششم، نانِ دو روز را به شما ميدهد، پس هر كس در جاي خود بنشيند و در روز هفتم هيچ كس از مكانش بيرون نرود.» 30 پس قوم در روز هفتمين آرام گرفتند.
31 و خاندان اسرائيل آن را منّ ناميدند، و آن مثل تخم گشنيز سفيد بود، و طعمش مثل قرصهاي عسلي. 32 و موسي گفت: «اين امري است كه خداوند فرموده است كه عومري از آن پر كني، تا در نسلهاي شما نگاه داشته شود، تا آن نان را ببينند كه در صحرا، وقتي كه شما را از زمين مصر بيرون آوردم، آن را به شما خورانيدم.» 33 پس موسي به هارون گفت: «ظرفي بگير، و عومري پر از منّ در آن بنه و آن را به حضور خداوند بگذار، تا در نسلهاي شما نگاه داشتهشود.» 34 چنانكه خداوند به موسي امر فرموده بود، همچنان هارون آن را پيش (تابوت) شهادت گذاشت تا نگاه داشته شود. 35 و بنياسرائيل مدت چهل سال منّ را ميخوردند، تا به زمين آباد رسيدند، يعني تا به سرحد زمين كنعان داخل شدند، خوراك ايشان منّ بود. 36 و اما عومر، ده يك ايفه است. ترجمه تفسیری قـوم اسرائيل از ايليـم كــوچ كردنـد و به صحراي سين كه بين ايليم و كوه سينا بود رفتند. روزي كه به آنجا رسيدند، روز پانزدهم ماه دوم بعد از خروج ايشان از مصر بود. 2 در آنجا بنياسرائيل باز از موسي و هارون گله كرده، 3 گفتند: «اي كاش در مصر ميمانديم و همانجا خداوند ما را ميكشت. آنجا در كنار ديگهاي گوشت مينشستيم و هر قدر ميخواستيم ميخورديم، اما حالا در اين بيابان سوزان كه شما، ما را به آن كشانيدهايد، بزودي از گرسنگي خواهيم مرد.»
4 آنگاه خداوند به موسي فرمود: «حال از آسمان براي ايشان نان ميفرستم. هر كس بخواهد ميتواند بيرون برود و هر روز نان خود را براي همان روز جمع كند. به اين وسيله آنها را آزمايش ميكنم تا ببينم آيا از دستوراتم پيروي ميكنند يا نه. 5 به قوم اسرائيل بگو كه روزهاي جمعه نان به اندازه دو روز جمع كرده، آن را آماده نمايند.»
6 پس موسي و هارون، بنياسرائيل را جمع كردند و به ايشان گفتند: «امروز عصر به شما ثابت ميشود كه اين خداوند بود كه شما را از سرزمين مصر آزاد كرد. 7و8 فردا صبح حضور پر جلال خداوند را خواهيد ديد، زيرا او گله و شكايت شما را كه از وي كردهايد شنيده است؛ چون شما در واقع از خداوند شكايت كردهايد نه از ما. ما كيستيم كه از ما شكايت كنيد؟ از اين پس، عصرها خداوند به شما گوشت خواهد داد و صبحها نان.»
9 آنگاه موسي به هارون گفت كه به قوم اسرائيل بگويد: «به حضور خداوند بياييد، زيرا او شكايات شما را شنيده است.»
10 در حاليكه هارون با قوم سخن ميگفت آنها بطرف بيابان نگاه كردند، و ناگهان حضور پر جلال خداوند ازميان ابر ظاهر شد. 11و12 خداوند به موسي فرمود: «شكايات اين قوم را شنيدهام. برو و به ايشان بگو كه عصرها گوشت خواهند خورد و صبحها با نان سير خواهند شد تا بدانند كه من خداوند، خداي ايشان هستم.»
13 در عصر همان روز، تعداد زيادي بلدرچين آمدند و سراسر اردوگاه بنياسرائيل را پوشاندند و در سحرگاه در اطراف اردوگاه شبنم بر زمين نشست. 14 صبح، وقتي شبنم ناپديد شد، دانههاي ريزي روي زمين باقي ماند كه شبيه دانههاي برف بود. 15 وقتي قوم اسرائيل آن را ديدند، از همديگر پرسيدند: «اين چيست؟»
موسي به آنها گفت: «اين ناني است كه خداوند به شما داده تا بخوريد. 16 خداوند فرموده كه هر خانواده به اندازه احتياج روزانه خود از اين نان جمع كند، يعني براي هر نفر، يك عومر .»
17 پس قوم اسرائيل بيرون رفتند و به جمع آوري نان پرداختند. بعضي زياد جمـع كردند و بعضي كـم. 18 اما وقتي ناني را كه جمع كرده بودند با عومر اندازه گرفتند ديدند كساني كه زياد جمع كرده بودند چيزي اضافه نداشتند و آناني كه كم جمع كرده بودند چيزي كم نداشتند، بلكه هر كس به اندازه احتياجش جمع كرده بود. 19 موسي به ايشان گفت: «چيزي از آن را تا صبح نگه نداريد.» 20 ولي بعضي به حرف موسي اعتنا نكردند و قدري از آن را براي صبح نگهداشتند. اما چون صبح شد، ديدند پر از كرم شده و گنديده است. بنابراين، موسي از دست ايشان بسيار خشمگين شـد. 21 از آن پس، هر روز صبح زود هر كس به اندازه احتياجش از آن نان جمع ميكرد، و وقتي آفتاب بر زمين ميتابيد نانهايي كه بر زمين مانده بود آب ميشد.
22 روز جمعه، قوم اسرائيل دو برابر نان جمع كردند، يعني براي هر نفر بجاي يك عومر، دو عومر. آنگاه بزرگان بنياسرائيل آمدند و اين را به موسي گفتند. 23 موسي به ايشان گفت: «خداوند فرموده كهفردا روز استراحت و عبادت است. هر قدر خوراك لازم داريد امروز بپزيد و مقداري از آن را براي فردا كه "سبت مقدس خداوند" است نگهداريد.»
24 آنها طبق دستور موسي نان را تا روز بعد نگهداشتند و صبح كه برخاستند ديدند همچنان سالم باقي مانده است. 25 موسي به ايشان گفت: «اين غذاي امروز شماست، چون امروز "سَبَّتِ خداوند" است و چيزي روي زمين پيدا نخواهيد كرد. 26 شش روز خوراك جمع كنيد، اما روز هفتم، سَبَّت است و خوراك پيدا نخواهيد كرد.»
27 ولي بعضي از مردم در روز هفتم براي جمع كردن خوراك بيرون رفتند، اما هر چه گشتند چيزي نيافتند. 28 خداوند به موسي فرمود: «اين قوم تا كي ميخواهند از احكام و اوامر من سرپيچي كنند؟ 29 مگر نميدانند كه من در روز ششم، خوراك دو روز را به آنها ميدهم و روز هفتم را كه شنبه باشد روز استراحت و عبادت معين كردم و نبايد براي جمع كردن خوراك از خيمههاي خود بيرون بروند؟» 30 پس قـوم اسرائيـل در روز هفتم استراحت كردند. 31 آنها اسم ناني را كه صبحها جمع ميكردند، مَنّ (يعني «اين چيست؟») گذاشتند و آن مثل دانههاي گشنيز سفيد بود و طعم نان عسلي را داشت.
32 موسي بنياسرائيل را خطاب كرده، گفت: «خداوند فرموده كه از اين نان به مقدار يك عومر بعنوان يادگار نگهداريم تا نسلهاي آينده آن را ببينند و بدانند اين همان ناني است كه خداوند وقتي اجدادشان را از مصر بيرون آورد در بيابان به ايشان داد.» 33 موسي به هارون گفت: «ظرفي پيدا كن و در آن به اندازه يك عومر مَنّ بريز و آن را در حضور خداوند بگذار تا نسلهاي آينده آن را ببينند.» 34 هارون همانطور كه خداوند به موسي فرموده بود عمل كرد.
بعدهـا اين نان در «صندوق عهد» نهاده شد.
35 بنياسرائيل تا رسيدن به كنعان و ساكن شدن در آن سرزمين، مدت چهل سال از اين ناني كه به منّ معروف بود، ميخوردند. 36 (عومر ظرفي بود به گنجايش دو ليتـر كه بـراي اندازهگيـري بكار ميرفت.)
راهنما
باب 16 . نان منّ و بلدرچينها
يك ماه بود كه قوم خارج شده بود و سختيهاي بيابان بتدريج خُلق و خويشان را تحت تأثير قرار ميداد. آنان شروع به شكايت كردند؛ چشمشان بيش از آنكه متوجه سرزمين موعود باشد، بسوي راحتيها و عيش و نوش مصر بود (2 و 3).
منّ بصورت قرص كوچكي بود كه بعنوان نان مصرف ميشد و گفته ميشود طعم آن شبيه ناني بود كه از عسل تهيه شده باشد (31). منّ، يا خلقتي تازه بود و يا محصولي طبيعي كه بطور معجزه آسايي تكثير ميشد. هر شب با شبنم بر زمين مينشست و شبيه تخم گشنيز بود. آنها منّ را در آسياب خرد ميكردند يا در هاون ميكوبيدند، آن را ميجوشاندند و از آن كيك درست ميكردند. هر كس اجازه داشت روزانه يك عومر (پيمانهاي به گنجايش 2 ليتر) از آن را جمع كند. در روز ششم آنقدر منّ داده ميشد كه براي روز سبت هم كافي باشد. نزول منّ، يك ماه پس از خروج آنها از مصر آغاز شد، و تا هنگامي كه از رود اردن عبور كردند، بمدت 40 سال هر روزه به آنان داده ميشد. در آن موقع بود كه همانطور كه بطور ناگهاني شروع شده بود، بهمان گونه نيز متوقف شد (اعداد 11 : 6 - 9 ، يوشع 5:12). عيسي، منّ را بعنوان سمبولي از خود معرفي كرد (يوحنا 6 : 31 - 58).
بلدرچين ها (13) بر خلاف منّ، دايماً فرستاده نميشدند. تنها دو بار به آنها اشاره شده كه يكي در همين باب است و ديگري يكسال بعد هنگامي كه اسرائيل، كوه سينا را ترك كرده بودند (اعداد 11:31-34). قوم، گَلّههاي زيادي داشت (12 : 38)، اما ميبايست در مصرف آنها صرفه جويي ميكرد. غذاي گوشتي آنها در مصر عمدتاً ماهي بود.
نقشه 25
كوه سينا
اين كوه، حوريب نيز ناميده ميشود. شبه جزيرة سينا بشكل مثلث است و ميان دو بازوي درياي سرخ قرار دارد. ساحل غربي 300 كيلومتر و ساحل شرقي 200 كيلومتر و مرز شمالي 250 كيلومتر طول دارند. قسمت شمالي شبه جزيره بيابان، و قسمت جنوبي «مجموعة بزرگي از كوههاي صخرهاي درهم و برهم» است.
احتمالاً اين منطقه نام خود را از خداي ماه بابلي كه سين ناميده ميشد، گرفته بود، و از دير باز بخاطر معادن مس، آهن، گِل اُخرا و سنگهاي قيمتي آن، مشهور بود. از مدتهاي مديد پيش از زمانة ابراهيم، پادشاهان شرق، جادهاي از كنارههاي شمالي و غربي بيابان عربستان به منطقة سينا ساخته بودند.
كوه سينا، كه در آن شريعت به اسرائيل داده شد، در نقطة جنوبي شبه جزيره واقع شده است. اين كوه «توده صخرهاي منفردي است كه گويي ناگهان با شكوه مهيبي از دل دشت سر به آسمان كشيده است.» در شمال غربي آن، دشتي است به طول 3 و عرض 5/2 كيلومتر، كه اسرائيل در آنجا اردو ميزد.
در 60 كيلومتري شمال غربي كوه سينا، در «درة غارها»، 120 متر بالاتر از معادن، مجسمهاي از فرعون «سِمِرخت» از سلسلة اول مصر نصب شده كه او را در حال كشتن پادشاه سينا نشان ميدهد. 250 كتيبه از پادشاهان متأخرتر نيز وجود دارد. در 15 كيلومتري شمال درة غارها، «سرابيت الخادم» قرار دارد، كه «سِر پتري» در آن كهنترين نوشتة الفبايي را كشف كرد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
17 آب صخره؛ جنگ با عمالیقیها
آبي از صخره
و تمامي جماعت بنياسرائيل به حكم خداوند طي منازل كرده، از صحراي سين كوچ كردند، و در رفيديم اردو زدند، و آب نوشيدن براي قوم نبود. 2 و قوم با موسي منازعه كرده، گفتند: «ما را آب بدهيد تا بنوشيم.» موسي بديشان گفت: «چرا با من منازعه ميكنيد، و چرا خداوند را امتحان مينماييد؟» 3 و در آنجا قوم تشنة آب بودند، و قوم بر موسي شكايت كرده، گفتند: «چرا ما را از مصر بيرون آوردي، تا ما و فرزندان و مواشي ما را به تشنگي بكشي؟» 4 آنگاه موسي نزد خداوند استغاثه نموده، گفت: «با اين قوم چه كنم؟ نزديك است مرا سنگسار كنند.» 5 خداوند به موسي گفت: «پيش روي قوم برو، و بعضي از مشايخ اسرائيل را با خود بردار، و عصاي خود را كه بدان نهر را زدي به دست خود گرفته، برو. 6 همانا من در آنجا پيش روي تو بر آن صخرهاي كه در حوريب است، ميايستم، و صخره را خواهي زد تا آب از آن بيرون آيد، و قوم بنوشند.» پس موسي به حضور مشايخ اسرائيل چنين كرد. 7 و آن موضع را مَسَّه و مَريبه ناميد، به سبب منازعةبنياسرائيل، و امتحان كردن ايشان خداوند را، زيرا گفته بودند: «آيا خداوند در ميان ما هست يا نه؟»
جنگ با عماليق
8 پس عماليق آمده، در رفيديم با اسرائيل جنگ كردند. 9 و موسي به يوشع گفت: «مردان براي ما برگزين و بيرون رفته، با عماليق مقاتله نما، و بامدادان من عصاي خدا را به دست گرفته، بر قلة كوه خواهم ايستاد.» 10 پس يوشع بطوري كه موسي او را امر فرموده بود كرد، تا با عماليق محاربه كند. و موسي و هارون و حور بر قلة كوه برآمدند.
11 و واقع شد كه چون موسي دست خود را برميافراشت، اسرائيل غلبه مييافتند و چون دست خود را فرو ميگذاشت، عماليق چيره ميشدند. 12 و دستهاي موسي سنگين شد. پس ايشان سنگي گرفته، زيرش نهادند كه بر آن بنشيند. و هارون و حور، يكي از اين طرف و ديگري از آن طرف، دستهاي او را بر ميداشتند، و دستهايش تا غروب آفتاب برقرار ماند. 13 و يوشع، عماليق و قوم او را به دم شمشير منهزم ساخت.
14 پس خداوند به موسي گفت: «اين را براي يادگاري در كتاب بنويس، و به سمع يوشع برسان كه هرآينه ذكر عماليق را از زير آسمان محو خواهم ساخت.» 15 و موسي مذبحي بنا كرد و آن را يهوه نِسّي ناميد. 16 و گفت: «زيرا كه دست بر تخت خداوند است، كه خداوند را جنگ با عماليق نسلاً بعد نسل خواهد بود.» ترجمه تفسیری بنياسرائيل به دستور خداوند از صحراي سين كوچ كردند و پس از چند توقف كوتاه، در رفيديم اردو زدند. اما وقتي به آنجا رسيدند، ديدند كه در آن مكان نيز آب براي نوشيدن پيدا نميشود.
2 پس گله و شكايت آغاز كردند و به موسي گفتند: «به ما آب بده تا بنوشيم.»
موسي جواب داد: «چرا گله و شكايت ميكنيد؟ چرا خداوند را امتحان مينماييد؟»
3 اما آنها كه از تشنگي بيتاب شده بودند، فرياد زدند: «چرا ما را از مصر بيرون آوردي؟ آيا ما را به اينجا آوردي تا با فرزندان و گلههاي خود از تشنگي بميريم؟»
4 موسي به حضور خداوند رفت و گفت: «من با اين قوم چكنم؟ هر آن ممكن است مرا سنگسار كنند.»
5و6 خداوند در جواب موسي فرمود: «برخي از بزرگان بنياسرائيل را همراه خود بردار و پيشاپيش مردم بطرف كوه حوريب حركت كن. من در آنجا كنار صخره، پيش تو خواهم ايستاد. با همان عصايي كه به رود نيل زدي، به صخره بزن تا آب از آن جاري شود و قوم بنوشند.» موسي همانطور كه خداوند به او دستور داد، عمل كرد و آب از صخره جاري شد. 7 موسي اسم آنجا را مسّا (يعني «قوم، خداوند را امتحان كردند») گذاشت؛ ولي بعضي اسم آنجا را مريبه (يعني «محل بحث و مجادله») گذاشتند، چون در آنجا قوم اسرائيل به مجادله با خداوند پرداختند و گفتند: «آيا خداوند در ميان ما هست يا نه؟» و به اين ترتيب او را امتحان كردند.
جنگ با عماليقيها
8 عماليقيها به رفيديم آمدند تا با بنياسرائيل بجنگند. 9 موسي به يوشع گفت: «افرادي از قوم انتخاب كن و فردا به جنگ عماليقيها برو. من عصاي خدا را به دست گرفته بر فراز تپه خواهم ايستاد.»
10 پس يوشع طبق دستور موسي به جنگ عماليقيها رفت و موسي و هارون و حور به بالاي تپه رفتند. 11 موسي دستهاي خود را بطرف آسمان بلند كرد. تا زماني كه دستهاي موسي بالا بود، جنگاوران اسرائيلي پيروز ميشدند، اما هر وقت دستهاي خود را از خستگي پايين ميآورد، عماليقيها بر آنان چيره ميگشتند. 12 سرانجام موسي خسته شد و ديگر نتوانست دستهاي خود را بالا ببرد. پس هارون و حور، او را روي سنگي نشاندند و از دو طرف دستهاي او را تا غروب آفتاب بالا نگهداشتند. 13 در نتيجه، يوشع و سپاهيان او، عماليقيها را بكلي تارومار كردند.
14 آنگاه خداوند به موسي فرمود: «شرح اين پيروزي را بنويس تا به يادگار بماند و به يوشع بگو كه من نام و نشان مردم عماليق را از روي زمين محو خواهم كرد.»
15 موسي در آن مكان يك قربانگاه ساخت و آن را «يهوه نسي» (يعني «خداوند پرچم پيروزي من است») ناميد. 16 سپس موسي به قوم اسرائيل گفت: «پرچم خداوند را برافرازيد، زيرا خداوند با مردم عماليق نسل اندر نسل در جنگ خواهد بود.»
راهنما
باب 17 . آب از درون صخره
كمي پيش از اين واقعه، موسي آبهاي مارّه را شيرين كرده بود (15 : 25). اينجا در رفيديم از درون صخرهاي آب بيرون ميكشد. بعدها، در مريبا نيز معجزهاي مشابه انجام ميدهد (اعداد 20 : 1 - 13).
جنگ با عماليق (8 - 15). اين اولين تلاشي بود كه خارج از مصر براي جلوگيري از سفر بنياسرائيل به كنعان صورت گرفت. در نتيجه، خدا فرمان داد عماليق را بكلي نابود كنند (14 ؛ تثنيه 25 : 17 - 19).
آبي از صخره
و تمامي جماعت بنياسرائيل به حكم خداوند طي منازل كرده، از صحراي سين كوچ كردند، و در رفيديم اردو زدند، و آب نوشيدن براي قوم نبود. 2 و قوم با موسي منازعه كرده، گفتند: «ما را آب بدهيد تا بنوشيم.» موسي بديشان گفت: «چرا با من منازعه ميكنيد، و چرا خداوند را امتحان مينماييد؟» 3 و در آنجا قوم تشنة آب بودند، و قوم بر موسي شكايت كرده، گفتند: «چرا ما را از مصر بيرون آوردي، تا ما و فرزندان و مواشي ما را به تشنگي بكشي؟» 4 آنگاه موسي نزد خداوند استغاثه نموده، گفت: «با اين قوم چه كنم؟ نزديك است مرا سنگسار كنند.» 5 خداوند به موسي گفت: «پيش روي قوم برو، و بعضي از مشايخ اسرائيل را با خود بردار، و عصاي خود را كه بدان نهر را زدي به دست خود گرفته، برو. 6 همانا من در آنجا پيش روي تو بر آن صخرهاي كه در حوريب است، ميايستم، و صخره را خواهي زد تا آب از آن بيرون آيد، و قوم بنوشند.» پس موسي به حضور مشايخ اسرائيل چنين كرد. 7 و آن موضع را مَسَّه و مَريبه ناميد، به سبب منازعةبنياسرائيل، و امتحان كردن ايشان خداوند را، زيرا گفته بودند: «آيا خداوند در ميان ما هست يا نه؟»
جنگ با عماليق
8 پس عماليق آمده، در رفيديم با اسرائيل جنگ كردند. 9 و موسي به يوشع گفت: «مردان براي ما برگزين و بيرون رفته، با عماليق مقاتله نما، و بامدادان من عصاي خدا را به دست گرفته، بر قلة كوه خواهم ايستاد.» 10 پس يوشع بطوري كه موسي او را امر فرموده بود كرد، تا با عماليق محاربه كند. و موسي و هارون و حور بر قلة كوه برآمدند.
11 و واقع شد كه چون موسي دست خود را برميافراشت، اسرائيل غلبه مييافتند و چون دست خود را فرو ميگذاشت، عماليق چيره ميشدند. 12 و دستهاي موسي سنگين شد. پس ايشان سنگي گرفته، زيرش نهادند كه بر آن بنشيند. و هارون و حور، يكي از اين طرف و ديگري از آن طرف، دستهاي او را بر ميداشتند، و دستهايش تا غروب آفتاب برقرار ماند. 13 و يوشع، عماليق و قوم او را به دم شمشير منهزم ساخت.
14 پس خداوند به موسي گفت: «اين را براي يادگاري در كتاب بنويس، و به سمع يوشع برسان كه هرآينه ذكر عماليق را از زير آسمان محو خواهم ساخت.» 15 و موسي مذبحي بنا كرد و آن را يهوه نِسّي ناميد. 16 و گفت: «زيرا كه دست بر تخت خداوند است، كه خداوند را جنگ با عماليق نسلاً بعد نسل خواهد بود.» ترجمه تفسیری بنياسرائيل به دستور خداوند از صحراي سين كوچ كردند و پس از چند توقف كوتاه، در رفيديم اردو زدند. اما وقتي به آنجا رسيدند، ديدند كه در آن مكان نيز آب براي نوشيدن پيدا نميشود.
2 پس گله و شكايت آغاز كردند و به موسي گفتند: «به ما آب بده تا بنوشيم.»
موسي جواب داد: «چرا گله و شكايت ميكنيد؟ چرا خداوند را امتحان مينماييد؟»
3 اما آنها كه از تشنگي بيتاب شده بودند، فرياد زدند: «چرا ما را از مصر بيرون آوردي؟ آيا ما را به اينجا آوردي تا با فرزندان و گلههاي خود از تشنگي بميريم؟»
4 موسي به حضور خداوند رفت و گفت: «من با اين قوم چكنم؟ هر آن ممكن است مرا سنگسار كنند.»
5و6 خداوند در جواب موسي فرمود: «برخي از بزرگان بنياسرائيل را همراه خود بردار و پيشاپيش مردم بطرف كوه حوريب حركت كن. من در آنجا كنار صخره، پيش تو خواهم ايستاد. با همان عصايي كه به رود نيل زدي، به صخره بزن تا آب از آن جاري شود و قوم بنوشند.» موسي همانطور كه خداوند به او دستور داد، عمل كرد و آب از صخره جاري شد. 7 موسي اسم آنجا را مسّا (يعني «قوم، خداوند را امتحان كردند») گذاشت؛ ولي بعضي اسم آنجا را مريبه (يعني «محل بحث و مجادله») گذاشتند، چون در آنجا قوم اسرائيل به مجادله با خداوند پرداختند و گفتند: «آيا خداوند در ميان ما هست يا نه؟» و به اين ترتيب او را امتحان كردند.
جنگ با عماليقيها
8 عماليقيها به رفيديم آمدند تا با بنياسرائيل بجنگند. 9 موسي به يوشع گفت: «افرادي از قوم انتخاب كن و فردا به جنگ عماليقيها برو. من عصاي خدا را به دست گرفته بر فراز تپه خواهم ايستاد.»
10 پس يوشع طبق دستور موسي به جنگ عماليقيها رفت و موسي و هارون و حور به بالاي تپه رفتند. 11 موسي دستهاي خود را بطرف آسمان بلند كرد. تا زماني كه دستهاي موسي بالا بود، جنگاوران اسرائيلي پيروز ميشدند، اما هر وقت دستهاي خود را از خستگي پايين ميآورد، عماليقيها بر آنان چيره ميگشتند. 12 سرانجام موسي خسته شد و ديگر نتوانست دستهاي خود را بالا ببرد. پس هارون و حور، او را روي سنگي نشاندند و از دو طرف دستهاي او را تا غروب آفتاب بالا نگهداشتند. 13 در نتيجه، يوشع و سپاهيان او، عماليقيها را بكلي تارومار كردند.
14 آنگاه خداوند به موسي فرمود: «شرح اين پيروزي را بنويس تا به يادگار بماند و به يوشع بگو كه من نام و نشان مردم عماليق را از روي زمين محو خواهم كرد.»
15 موسي در آن مكان يك قربانگاه ساخت و آن را «يهوه نسي» (يعني «خداوند پرچم پيروزي من است») ناميد. 16 سپس موسي به قوم اسرائيل گفت: «پرچم خداوند را برافرازيد، زيرا خداوند با مردم عماليق نسل اندر نسل در جنگ خواهد بود.»
راهنما
باب 17 . آب از درون صخره
كمي پيش از اين واقعه، موسي آبهاي مارّه را شيرين كرده بود (15 : 25). اينجا در رفيديم از درون صخرهاي آب بيرون ميكشد. بعدها، در مريبا نيز معجزهاي مشابه انجام ميدهد (اعداد 20 : 1 - 13).
جنگ با عماليق (8 - 15). اين اولين تلاشي بود كه خارج از مصر براي جلوگيري از سفر بنياسرائيل به كنعان صورت گرفت. در نتيجه، خدا فرمان داد عماليق را بكلي نابود كنند (14 ؛ تثنيه 25 : 17 - 19).
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
18 یترون به دیدار موسی می آید؛ موسی قضاتی تعیین میکند
يترون، پدر زن موسي
و چون يَتْرون، كاهن مديان، پدر زن موسي، آنچه را كه خدا با موسي و قوم خود، اسرائيل كرده بود شنيد كه خداوند چگونه اسرائيل را از مصر بيرون آورده بود، 2 آنگاه يترون پدرزن موسي، صَفّوره، زن موسي را برداشت، بعد از آنكه او را پس فرستاده بود. 3 و دو پسر او را كه يكي را جرشون نام بود، زيرا گفت: «در زمين بيگانه غريب هستم،» 4 و ديگري را اليعازر نام بود، زيرا گفت: «كه خداي پدرم مددكار من بوده، مرا از شمشير فرعون رهانيد.»
5 پس يَترون، پدر زن موسي، با پسران و زوجهاش نزد موسي به صحرا آمدند، در جايي كه او نزد كوه خدا خيمه زده بود. 6 و به موسي خبر داد كه من يترون، پدر زن تو با زن تو و دو پسرش نزد تو آمدهايم. 7 پس موسي به استقبال پدر زن خود بيرون آمد و او را تعظيم كرده، بوسيد و سلامتي يكديگر را پرسيده، به خيمه درآمدند. 8 و موسي پدر زن خود را از آنچه خداوند به فرعون و مصريان به خاطر اسرائيل كرده بود خبر داد، و از تمامي مشقتي كه در راه بديشان واقع شده، خداوند ايشان را از آن رهانيده بود. 9 و يترون شاد گرديد، به سبب تمامي احساني كه خداوند به اسرائيل كرده، و ايشان را از دست مصريان رهانيده بود. 10 و يَترون گفت: «متبارك است خداوند كه شما را از دست مصريان و از دست فرعون خلاصي داده است، و قوم خود را از دست مصريان رهانيده. 11 الا´ن دانستم كه يهوه از جميع خدايان بزرگتر است، خصوصاً در همان امري كه بر ايشان تكبر ميكردند.» 12 و يترون،پدر زن موسي، قربانيِ سوختني و ذبايح براي خدا گرفت، و هارون و جميع مشايخ اسرائيل آمدند تا با پدر زن موسي به حضور خدا نان بخورند.
13 بامدادان واقع شد كه موسي براي داوري قوم بنشست، و قوم به حضور موسي از صبح تا شام ايستاده بودند. 14 و چون پدر زن موسي آنچه را كه او به قوم ميكرد ديد، گفت: «اين چه كار است كه تو با قوم مينمايي؟ چرا تو تنها مينشيني و تمامي قوم نزد تو از صبح تا شام ميايستند؟» 15 موسي به پدر زن خود گفت كه «قوم نزد من ميآيند تا از خدا مسألت نمايند. 16 هرگاه ايشان را دعوي شود، نزد من ميآيند، و ميان هر كس و همسايهاش داوري ميكنم، و فرايض و شرايع خدا را بديشان تعليم ميدهم.» 17 پدر زن موسي به وي گفت: «كاري كه تو ميكني، خوب نيست. 18 هرآينه تو و اين قوم نيز كه با تو هستند، خسته خواهيد شد، زيرا كه اين امر براي تو سنگين است. تنها اين را نميتواني كرد. 19 اكنون سخن مرا بشنو. تو را پند ميدهم و خدا با تو باد؛ و تو براي قوم به حضور خدا باش، و امور ايشان را نزد خدا عرضه دار. 20 و فرايض و شرايع را بديشان تعليم ده، و طريقي را كه بدان ميبايد رفتار نمود، و عملي را كه ميبايد كرد، بديشان اعلام نما. 21 و از ميان تمامي قوم، مردان قابل را كه خداترس و مردان امين، كه از رشوت نفرت كنند، جستجو كرده، بر ايشان بگمار، تا رؤساي هزاره و رؤساي صده و رؤساي پنجاه و رؤساي ده باشند. 22 تا بر قوم پيوسته داوري نمايند، و هر امر بزرگ را نزد تو بياورند، و هر امركوچك را خود فيصل دهند. بدين طور بار خود را سبك خواهي كرد، و ايشان با تو متحمل آن خواهند شد. 23 اگر اين كار را بكني و خدا تو را چنين امر فرمايد، آنگاه ياراي استقامت خواهي داشت، و جميع اين قوم نيز به مكان خود به سلامتي خواهند رسيد.»
24 پس موسي سخن پدر زن خود را اجابت كرده، آنچه او گفته بود به عمل آورد. 25 و موسي مردان قابل از تمامي اسرائيل انتخاب كرده، ايشان را رؤساي قوم ساخت، رؤساي هزاره و رؤساي صده و رؤساي پنجاه و رؤساي ده. 26 و در داوريِ قوم پيوسته مشغول ميبودند. هر امر مشكل را نزد موسي ميآوردند، و هر دعوي كوچك را خود فيصل ميدادند. 27 و موسي پدر زن خود را رخصت داد و او به ولايت خود رفت. ترجمه تفسیری يترون، پدر زن موسي و كاهن مديان وقتي شنيد كه خدا چه كارهايي براي موسي و قوم اسرائيل كرده و چگونه آنها را از مصر رهانيده است، 2و3 صفوره زن موسي را با دو پسر او برداشت و پيش موسي رفت. (موسي قبلاً زن خود را نزد يترون فرستاده بود.) نامهاي دو پسر موسي جرشون و اليعازر بود. (جرشون به معني «غريب» است، چون به هنگام تولد او، موسي گفته بود: «من در زمين بيگانه، غريب هستم.» 4 اليعازر هم يعني«خدا ياور من است»، چون موسي هنگام تولد او گفته بود: «خداي پدرم مرا ياري كرد و مرا از شمشير فرعون نجات داد.»)
5و6 هنگامي كه بنياسرائيل در دامنه كوه سينا خيمه زده بودند، زن و پدر زن و فرزندان موسي از راه رسيدند. پس به موسي خبر دادند كه همسر و دوپسرش و يترون آمدهاند. 7 موسي به استقبال يترون رفت، به او تعظيم كرد و صورت او را بوسيد. پس از احوالپرسي، آنها به خيمه موسي رفتند 8 و موسي براي پدر زنش تعريف كرد كه خداوند چه بلاهايي بر سر فرعون و مصريها آورد تا بنياسرائيل را رهايي دهد و چه مشقتي را در طول اين سفر تحمل كردند تا به آنجا رسيدند و چگونه خداوند قوم خود را از خطرات و دشواريها نجات داد. 9 يترون بسبب احسان خداوند بر بنياسرائيل و آزادي آنها از مصر بسيار خوشحال شد 10 و گفت: «متبارك باد خداوند كه قوم خود را از دست فرعون و مصريان نجات داد. 11 اكنون ميدانم كه خداوند بزرگتر از همه خدايان است، زيرا او قوم خود را از دست مصريان متكبر و بيرحم نجات داده است.»
12 يترون قرباني سوختني و قربانيهاي ديگر به خدا تقديم كرد، و هارون و همه بزرگان قوم اسرائيل به ديدن او آمدند و در حضور خدا براي خوردن گوشت قرباني دور هم نشستند.
موسي قضاتي تعيين ميكند
(تثنيه 1:9-18)
13 روز بعد، موسي براي رسيدگي به شكايات مردم در جايگاه خود نشست و مردم از صبح تا غروب در حضور او ايستادند.
14 يترون وقتي ديد كه رسيدگي به شكايات مردم، وقت زيادي را ميگيرد، به موسي گفت: «چرا اين كار را به تنهايي انجام ميدهي؟ چرا مردم را تمام روز سر پا نگه ميداري؟»
15 موسي جواب داد: «من بايد اين كار را بكنم، زيرا مردم براي حل مشكلات خود پيش من ميآيند تا از خدا مسئلت نمايند. 16 وقتي بين دو نفر اختلافي پيش ميآيد، نزد من ميآيند و من تشخيص ميدهم كه حق با كدامست و احكام و اوامر خدا را به آنها تعليم ميدهم.»
17 پدر زن موسي گفت: «اين درست نيست. 17 تو با اين كار، خود را از پاي در ميآوري و قوم را نيز خسته ميكني. تو نميتواني اين كار سنگين را به تنهايي انجام دهي. 19 حرف مرا گوش كن و نصيحت مرا بپذير و خدا تو را بركت خواهد داد. تو در حضور خدا نماينده اين مردم باش و مسايل و مشكلات ايشان را به او بگو. 20 دستورات خدا را به آنها ياد بده و بگو كه چطـور زندگي كنند و چه رفتـاري داشته باشنـد. 21و22 در ضمن از ميان قوم اسرائيل افرادي كاردان و خداترس و درستكار كه از رشوه متنفر باشند انتخاب كن تا ميان مردم قضاوت كنند. براي هر هزار نفر يك قاضي تعيين كن. آن قاضي هم به نوبه خود از ميان هر هزار نفر، ده نفر را انتخاب كند تا هر يك قاضي صد نفر باشد. هر يك از اين ده قاضي به نوبه خـود از ميـان گروه صد نفره خويش دو نفر را انتخاب كنند تا هر يك، قاضي پنجاه نفر باشـد. هر يك از ايـن دو قاضـي نيز از ميان گـروه پنجاه نفـره خـود پنج نفـر را انتخاب كنند تا هر يك، قاضي ده نفر باشد. بگذار قضاوت قوم برعهده اين افراد باشد و آنها فقط مسايـل بسيار مهم و پيچيـده را نزد تـو بياورند، ولـي مسايل كوچك را خود حل كنند. به اين ترتيب، ديگـران را در كار خـود شريك ميكني و بار مسئوليت تو سبكتر ميشود. 23 اگر اين روش را در پيشگيري و خواست خدا نيز چنين باشد، آنوقت خسته نخواهي شد و قوم نيز در حاليكه اختلافشان حل شده است، راضي به خانههاي خويش باز خواهند گشت.»
24 موسي نصيحت پدر زن خود را پذيرفت و مطابق پيشنهاد او عمل كرد. 25 او مردان كارداني را برگزيد و از ميان آنها براي هر هزار نفر، صد نفر، پنجاه نفر و ده نفر قضاتي تعيين كرد. 26 آنها مرتب به كار قضاوت مشغول بودند و به مشكلات و اختلافات كوچكتر رسيدگي ميكردند، ولي براي حل مسايل مهم و پيچيده نزد موسي ميآمدند.
27 پس از چند روز، موسي پدر زنش را بدرقه كرد و او به ولايت خود بازگشت.
راهنما
باب 18 . توصية يترون
موسي كه قبلاً هدايت شده بود چند نفر را به كمك خود فرا خواند، اكنون بواسطة مشورت اين شاهزادة مديانيِ دوست، يعني پدر زن خود، تصميم گرفت سازماندهي مؤثرتري تشكيل دهد.
يترون، پدر زن موسي
و چون يَتْرون، كاهن مديان، پدر زن موسي، آنچه را كه خدا با موسي و قوم خود، اسرائيل كرده بود شنيد كه خداوند چگونه اسرائيل را از مصر بيرون آورده بود، 2 آنگاه يترون پدرزن موسي، صَفّوره، زن موسي را برداشت، بعد از آنكه او را پس فرستاده بود. 3 و دو پسر او را كه يكي را جرشون نام بود، زيرا گفت: «در زمين بيگانه غريب هستم،» 4 و ديگري را اليعازر نام بود، زيرا گفت: «كه خداي پدرم مددكار من بوده، مرا از شمشير فرعون رهانيد.»
5 پس يَترون، پدر زن موسي، با پسران و زوجهاش نزد موسي به صحرا آمدند، در جايي كه او نزد كوه خدا خيمه زده بود. 6 و به موسي خبر داد كه من يترون، پدر زن تو با زن تو و دو پسرش نزد تو آمدهايم. 7 پس موسي به استقبال پدر زن خود بيرون آمد و او را تعظيم كرده، بوسيد و سلامتي يكديگر را پرسيده، به خيمه درآمدند. 8 و موسي پدر زن خود را از آنچه خداوند به فرعون و مصريان به خاطر اسرائيل كرده بود خبر داد، و از تمامي مشقتي كه در راه بديشان واقع شده، خداوند ايشان را از آن رهانيده بود. 9 و يترون شاد گرديد، به سبب تمامي احساني كه خداوند به اسرائيل كرده، و ايشان را از دست مصريان رهانيده بود. 10 و يَترون گفت: «متبارك است خداوند كه شما را از دست مصريان و از دست فرعون خلاصي داده است، و قوم خود را از دست مصريان رهانيده. 11 الا´ن دانستم كه يهوه از جميع خدايان بزرگتر است، خصوصاً در همان امري كه بر ايشان تكبر ميكردند.» 12 و يترون،پدر زن موسي، قربانيِ سوختني و ذبايح براي خدا گرفت، و هارون و جميع مشايخ اسرائيل آمدند تا با پدر زن موسي به حضور خدا نان بخورند.
13 بامدادان واقع شد كه موسي براي داوري قوم بنشست، و قوم به حضور موسي از صبح تا شام ايستاده بودند. 14 و چون پدر زن موسي آنچه را كه او به قوم ميكرد ديد، گفت: «اين چه كار است كه تو با قوم مينمايي؟ چرا تو تنها مينشيني و تمامي قوم نزد تو از صبح تا شام ميايستند؟» 15 موسي به پدر زن خود گفت كه «قوم نزد من ميآيند تا از خدا مسألت نمايند. 16 هرگاه ايشان را دعوي شود، نزد من ميآيند، و ميان هر كس و همسايهاش داوري ميكنم، و فرايض و شرايع خدا را بديشان تعليم ميدهم.» 17 پدر زن موسي به وي گفت: «كاري كه تو ميكني، خوب نيست. 18 هرآينه تو و اين قوم نيز كه با تو هستند، خسته خواهيد شد، زيرا كه اين امر براي تو سنگين است. تنها اين را نميتواني كرد. 19 اكنون سخن مرا بشنو. تو را پند ميدهم و خدا با تو باد؛ و تو براي قوم به حضور خدا باش، و امور ايشان را نزد خدا عرضه دار. 20 و فرايض و شرايع را بديشان تعليم ده، و طريقي را كه بدان ميبايد رفتار نمود، و عملي را كه ميبايد كرد، بديشان اعلام نما. 21 و از ميان تمامي قوم، مردان قابل را كه خداترس و مردان امين، كه از رشوت نفرت كنند، جستجو كرده، بر ايشان بگمار، تا رؤساي هزاره و رؤساي صده و رؤساي پنجاه و رؤساي ده باشند. 22 تا بر قوم پيوسته داوري نمايند، و هر امر بزرگ را نزد تو بياورند، و هر امركوچك را خود فيصل دهند. بدين طور بار خود را سبك خواهي كرد، و ايشان با تو متحمل آن خواهند شد. 23 اگر اين كار را بكني و خدا تو را چنين امر فرمايد، آنگاه ياراي استقامت خواهي داشت، و جميع اين قوم نيز به مكان خود به سلامتي خواهند رسيد.»
24 پس موسي سخن پدر زن خود را اجابت كرده، آنچه او گفته بود به عمل آورد. 25 و موسي مردان قابل از تمامي اسرائيل انتخاب كرده، ايشان را رؤساي قوم ساخت، رؤساي هزاره و رؤساي صده و رؤساي پنجاه و رؤساي ده. 26 و در داوريِ قوم پيوسته مشغول ميبودند. هر امر مشكل را نزد موسي ميآوردند، و هر دعوي كوچك را خود فيصل ميدادند. 27 و موسي پدر زن خود را رخصت داد و او به ولايت خود رفت. ترجمه تفسیری يترون، پدر زن موسي و كاهن مديان وقتي شنيد كه خدا چه كارهايي براي موسي و قوم اسرائيل كرده و چگونه آنها را از مصر رهانيده است، 2و3 صفوره زن موسي را با دو پسر او برداشت و پيش موسي رفت. (موسي قبلاً زن خود را نزد يترون فرستاده بود.) نامهاي دو پسر موسي جرشون و اليعازر بود. (جرشون به معني «غريب» است، چون به هنگام تولد او، موسي گفته بود: «من در زمين بيگانه، غريب هستم.» 4 اليعازر هم يعني«خدا ياور من است»، چون موسي هنگام تولد او گفته بود: «خداي پدرم مرا ياري كرد و مرا از شمشير فرعون نجات داد.»)
5و6 هنگامي كه بنياسرائيل در دامنه كوه سينا خيمه زده بودند، زن و پدر زن و فرزندان موسي از راه رسيدند. پس به موسي خبر دادند كه همسر و دوپسرش و يترون آمدهاند. 7 موسي به استقبال يترون رفت، به او تعظيم كرد و صورت او را بوسيد. پس از احوالپرسي، آنها به خيمه موسي رفتند 8 و موسي براي پدر زنش تعريف كرد كه خداوند چه بلاهايي بر سر فرعون و مصريها آورد تا بنياسرائيل را رهايي دهد و چه مشقتي را در طول اين سفر تحمل كردند تا به آنجا رسيدند و چگونه خداوند قوم خود را از خطرات و دشواريها نجات داد. 9 يترون بسبب احسان خداوند بر بنياسرائيل و آزادي آنها از مصر بسيار خوشحال شد 10 و گفت: «متبارك باد خداوند كه قوم خود را از دست فرعون و مصريان نجات داد. 11 اكنون ميدانم كه خداوند بزرگتر از همه خدايان است، زيرا او قوم خود را از دست مصريان متكبر و بيرحم نجات داده است.»
12 يترون قرباني سوختني و قربانيهاي ديگر به خدا تقديم كرد، و هارون و همه بزرگان قوم اسرائيل به ديدن او آمدند و در حضور خدا براي خوردن گوشت قرباني دور هم نشستند.
موسي قضاتي تعيين ميكند
(تثنيه 1:9-18)
13 روز بعد، موسي براي رسيدگي به شكايات مردم در جايگاه خود نشست و مردم از صبح تا غروب در حضور او ايستادند.
14 يترون وقتي ديد كه رسيدگي به شكايات مردم، وقت زيادي را ميگيرد، به موسي گفت: «چرا اين كار را به تنهايي انجام ميدهي؟ چرا مردم را تمام روز سر پا نگه ميداري؟»
15 موسي جواب داد: «من بايد اين كار را بكنم، زيرا مردم براي حل مشكلات خود پيش من ميآيند تا از خدا مسئلت نمايند. 16 وقتي بين دو نفر اختلافي پيش ميآيد، نزد من ميآيند و من تشخيص ميدهم كه حق با كدامست و احكام و اوامر خدا را به آنها تعليم ميدهم.»
17 پدر زن موسي گفت: «اين درست نيست. 17 تو با اين كار، خود را از پاي در ميآوري و قوم را نيز خسته ميكني. تو نميتواني اين كار سنگين را به تنهايي انجام دهي. 19 حرف مرا گوش كن و نصيحت مرا بپذير و خدا تو را بركت خواهد داد. تو در حضور خدا نماينده اين مردم باش و مسايل و مشكلات ايشان را به او بگو. 20 دستورات خدا را به آنها ياد بده و بگو كه چطـور زندگي كنند و چه رفتـاري داشته باشنـد. 21و22 در ضمن از ميان قوم اسرائيل افرادي كاردان و خداترس و درستكار كه از رشوه متنفر باشند انتخاب كن تا ميان مردم قضاوت كنند. براي هر هزار نفر يك قاضي تعيين كن. آن قاضي هم به نوبه خود از ميان هر هزار نفر، ده نفر را انتخاب كند تا هر يك قاضي صد نفر باشد. هر يك از اين ده قاضي به نوبه خـود از ميـان گروه صد نفره خويش دو نفر را انتخاب كنند تا هر يك، قاضي پنجاه نفر باشـد. هر يك از ايـن دو قاضـي نيز از ميان گـروه پنجاه نفـره خـود پنج نفـر را انتخاب كنند تا هر يك، قاضي ده نفر باشد. بگذار قضاوت قوم برعهده اين افراد باشد و آنها فقط مسايـل بسيار مهم و پيچيـده را نزد تـو بياورند، ولـي مسايل كوچك را خود حل كنند. به اين ترتيب، ديگـران را در كار خـود شريك ميكني و بار مسئوليت تو سبكتر ميشود. 23 اگر اين روش را در پيشگيري و خواست خدا نيز چنين باشد، آنوقت خسته نخواهي شد و قوم نيز در حاليكه اختلافشان حل شده است، راضي به خانههاي خويش باز خواهند گشت.»
24 موسي نصيحت پدر زن خود را پذيرفت و مطابق پيشنهاد او عمل كرد. 25 او مردان كارداني را برگزيد و از ميان آنها براي هر هزار نفر، صد نفر، پنجاه نفر و ده نفر قضاتي تعيين كرد. 26 آنها مرتب به كار قضاوت مشغول بودند و به مشكلات و اختلافات كوچكتر رسيدگي ميكردند، ولي براي حل مسايل مهم و پيچيده نزد موسي ميآمدند.
27 پس از چند روز، موسي پدر زنش را بدرقه كرد و او به ولايت خود بازگشت.
راهنما
باب 18 . توصية يترون
موسي كه قبلاً هدايت شده بود چند نفر را به كمك خود فرا خواند، اكنون بواسطة مشورت اين شاهزادة مديانيِ دوست، يعني پدر زن خود، تصميم گرفت سازماندهي مؤثرتري تشكيل دهد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
19 قوم اسرائیل در کوه سینا
كوه سينا
و در ماه سوم از بيرون آمدنبنياسرائيل از زمين مصر، در همان روز به صحراي سينا آمدند. 2 و از رَفيديم كوچ كرده، به صحراي سينا رسيدند، و در بيابان اردو زدند، و اسرائيل در آنجا در مقابل كوه فرود آمدند. 3 و موسي نزد خدا بالا رفت، و خداوند از ميان كوه او را ندا درداد و گفت: «به خاندان يعقوب چنين بگو، و بنياسرائيل را خبر بده: 4 شما آنچه را كه من به مصريان كردم، ديدهايد، و چگونه شما را بر بالهاي عقاب برداشته، نزد خود آوردهام. 5 و اكنون اگر آواز مرا فيالحقيقه بشنويد، و عهد مرا نگاه داريد، همانا خزانة خاص من از جميع قومها خواهيد بود. زيرا كه تمامي جهان، از آن من است.6 و شما براي من مملكت كَهَنه و امتِ مقدس خواهيد بود. اين است آن سخناني كه به بنياسرائيل ميبايد گفت.» 7 پس موسي آمده، مشايخ قوم را خواند، و همة اين سخنان را كه خداوند او را فرموده بود، بر ايشان اِلقا كرد. 8 و تمامي قوم به يك زبان در جواب گفتند: «آنچه خداوند امر فرموده است، خواهيم كرد.» و موسي سخنان قوم را باز به خداوند عرض كرد.
9 و خداوند به موسي گفت: «اينك من در ابرمُظْلِم نزد تو ميآيم، تا هنگامي كه به تو سخن گويم قوم بشنوند، و بر تو نيز هميشه ايمان داشته باشند.» پس موسي سخنان قوم را به خداوند باز گفت. 10 خداوند به موسي گفت: «نزد قوم برو و ايشان را امروز و فردا تقديس نما، و ايشان رخت خود را بشويند. 11 و در روز سوم مهيا باشيد، زيرا كه در روز سوم خداوند در نظر تمامي قوم بر كوه سينا نازل شود. 12 و حدود براي قوم از هر طرف قرار ده، و بگو: باحذر باشيد از اينكه به فراز كوه برآييد، يا دامنة آن را لمس نماييد، زيرا هر كه كوه را لمس كند، هرآينه كشته شود. 13 دست بر آن گذارده نشود بلكه يا سنگسار شود يا به تير كشته شود، خواه بهايم باشد خواه انسان، زنده نماند. اما چون كَرِنّا نواخته شود، ايشان به كوه برآيند.»
14 پس موسي از كوه نزد قوم فرود آمده، قوم را تقديس نمود و رخت خود را شستند. 15 و به قوم گفت: «در روز سوم حاضر باشيد، و به زنان نزديكي منماييد.» 16 و واقع شد در روز سوم به وقت طلوع صبح، كه رعدها و برقها و ابر غليظ بر كوه پديد آمد، و آواز كَرِنّاي بسيار سخت،بطوري كه تمامي قوم كه در لشكرگاه بودند، بلرزيدند. 17 و موسي قوم را براي ملاقات خدا از لشكرگاه بيرون آورد، و در پايان كوه ايستادند. 18 و تمامي كوه سينا را دود فرو گرفت، زيرا خداوند در آتش بر آن نزول كرد، و دودش مثل دود كورهاي بالا ميشد، و تمامي كوه سخت متزلزل گرديد.
19 و چون آواز كَرِنّا زياده و زياده سخت نواخته ميشد، موسي سخن گفت، و خدا او را به زبان جواب داد. 20 و خداوند بر كوه سينا بر قله كوه نازل شد، و خداوند موسي را به قلة كوه خواند، و موسي بالا رفت. 21 و خداوند به موسي گفت: «پايين برو و قوم را قدغن نما، مبادا نزد خداوند براي نظر كردن، از حد تجاوز نمايند، كه بسياري از ايشان هلاك خواهند شد. 22 و كهنه نيز كه نزد خداوند ميآيند، خويشتن را تقديس نمايند، مبادا خداوند بر ايشان هجوم آورد.» 23 موسي به خداوند گفت: «قوم نميتوانند به فراز كوه سينا آيند، زيرا كه تو ما را قدغن كرده، گفتهاي كوه را حدود قرار ده و آن را تقديس نما.» 24 خداوند وي را گفت: «پايين برو و تو و هارون همراهت برآييد، اما كَهَنه و قوم از حد تجاوز ننمايند، تا نزد خداوند بالا بيايند، مبادا بر ايشان هجوم آورد.» 25 پس موسي نزد قوم فرود شده، بديشان سخن گفت. ترجمه تفسیری بنياسرائيل رفيديم را ترك گفتند و درست سه ماه پس از خروجشان از مصربه بيابان سينا رسيدند و در مقابل كوه سينا اردو زدند. 3 موسي براي ملاقات با خدا به بالاي كوه رفت. خداوند از ميان كوه خطاب به موسي فرمود: «دستورات مرا به بنياسرائيل بده و به ايشان بگو: 4 شما ديديد كه من با مصريها چه كردم و چطور مانند عقابي كه بچههايش را روي بالها ميبرد، شما را برداشته، پيش خود آوردم. 5 حال اگر مطيع من باشيد و عهد مرا نگهداريد، از ميان همه اقـوام، شما قوم خاص من خواهيد بود. هر چند سراسر جهان مال من است، 6 اما شما براي من ملتي مقدس خواهيد بود و چون كاهنان، مرا خدمت خواهيد كرد.»
7 موسي از كوه فرود آمد و بزرگان بنياسرائيل را دور خود جمع كرد و هر چه را كه خداوند به او فرموده بود به ايشان باز گفت.
8 همه قوم يك صدا جواب دادند: « هر چه خداوند از ما خواسته است، انجام ميدهيم.» موسي پاسخ قوم را به خداوند عرض كرد.
9 خداوند به موسي فرمود: «من در ابر غليظي نزد تو ميآيم تا هنگامي كه با تو گفتگو ميكنم قوم به گوش خود صداي مرا بشنوند و از اين پس گفتار تو را باور كنند.»
موسي پاسخ قوم را به خداوند عرض كرد 10 و خداوند به او فرمود: «حال پايين برو و امروز و فردا آنها را براي ملاقات با من آماده كن. به ايشان بگو كه لباسهاي خود رابشويند، 11 چون من ميخواهم پس فردا در برابر چشمان بنياسرائيل بر كوه سينا نازل شوم. 12 حدودي دور تا دور كوه تعيين كن كه قوم از آن جلوتر نيايند و به ايشان بگـو كه از كـوه بالا نروند و حتي به آن نزديك هم نشونـد. هر كه از ايـن حـدود پا فراتر گذارد كشته خواهد شد. 13 او بايد سنگسار گردد و يا با تير كشته شود بـدون اينكه كسي به او دست بزند. اين قانون شامل حيوانات نيز ميشود. پس به كوه نزديك نشويد تا اينكه صدايشيـپور برخيزد، آنگاه ميتوانيد به دامنه كـوه برآييـد.»
14 موسي از كوه فرود آمد و بنياسرائيل را تقديس نمود و آنها لباسهاي خود را شستند.
15 موسي به ايشان فرمود: «دو روز بعد، خداوند خود را بر شما ظاهر خواهد كرد. پس خود را براي ملاقات با او آماده كنيد و در اين دو روز با زنان خود نزديكي ننماييد.»
16 صبح روز سـوم، هنگام طلـوع آفتاب، صـداي هولناك رعـد و بـرق شنيـده شـد و ابـر غليظـي روي كوه پديد آمد. سپس صداي بسيار بلنـدي چون صـداي شيپـور برخاست. تمام قـوم از تـرس لرزيدنـد.
17 آنگاه موسي آنها را براي ملاقات با خدا از اردوگاه بيرون برد. همه در پاي كوه ايستادند. 18 تمام كوه سينا از دود پوشيده شد، زيرا خداوند در آتش بر آن نزول كرد. از كوه دود برخاست و مانند دود كوره، در هوا بالا رفت و تمام كوه لرزيد. 19 صداي شيپور هر لحظه بلندتر ميشد. آنگاه موسي با خدا سخن گفت و خدا هم با صدايي نظير صداي رعد به او جواب داد. 20 وقتي خداوند بر قله كوه نزول كرد، موسـي را فـراخواند و موسـي نيـز به قله كوه بالا رفت.
21 خداوند به موسي فرمود: «پايين برو و به قوم بگو كه از حدود تعيين شده تجاوز نكنند و براي ديدن من بالا نيايند و گرنه هلاك ميشوند. 22 حتي كاهناني كه به من نزديك ميشوند بايد خود را تقديس كنند تا بر ايشان غضبناك نشوم.»
23 موسي عرض كرد: «آنها به بالاي كوه نخواهند آمد، زيرا تو ايشان را از اين كار برحذر داشتهاي و به من دستور دادهاي كه كوه را تقديس كرده، حدودي براي آن تعيين كنم و به آنها بگويم كه از آن حدود تجاوز نكنند.»
24 خداوند فرمود: «پايين برو و هارون را با خود بالا بياور. به بنياسرائيل و كاهنان آنها بگو كه از آن حد، تجاوز نكنند و براي ديدن من به بالاي كوه نيايند، و گر نه ميميرند.»
25 پس موسي از كوه پايين رفت و هر چه را كه خداوند به او فرموده بود به قوم باز گفت.
راهنما
باب 19 . صداي خدا بر كوه سينا
آنها حدود 11 ماه در اطراف كوه سينا باقي ماندند (1 ؛ اعداد 10 : 11). خدا در ميان طوفان هولناكي، همراه با صاعقه و زلزله و صداهاي فوق طبيعي شيپور، و در حالي كه قلة كوه در شعلههاي ترسناك فرو رفته بود، ده فرمان و شريعت را داد.
500 سال بعد در همان كوه، به ايليا نشان داده شد كه كار خدا به كمال خواهد رسيد، اما اين بار ديگر خبري از آتش و زلزله نبود، بلكه آواز ملايم و آهستة يك نبي آينده (اول پادشاهان 19).
كوه سينا
و در ماه سوم از بيرون آمدنبنياسرائيل از زمين مصر، در همان روز به صحراي سينا آمدند. 2 و از رَفيديم كوچ كرده، به صحراي سينا رسيدند، و در بيابان اردو زدند، و اسرائيل در آنجا در مقابل كوه فرود آمدند. 3 و موسي نزد خدا بالا رفت، و خداوند از ميان كوه او را ندا درداد و گفت: «به خاندان يعقوب چنين بگو، و بنياسرائيل را خبر بده: 4 شما آنچه را كه من به مصريان كردم، ديدهايد، و چگونه شما را بر بالهاي عقاب برداشته، نزد خود آوردهام. 5 و اكنون اگر آواز مرا فيالحقيقه بشنويد، و عهد مرا نگاه داريد، همانا خزانة خاص من از جميع قومها خواهيد بود. زيرا كه تمامي جهان، از آن من است.6 و شما براي من مملكت كَهَنه و امتِ مقدس خواهيد بود. اين است آن سخناني كه به بنياسرائيل ميبايد گفت.» 7 پس موسي آمده، مشايخ قوم را خواند، و همة اين سخنان را كه خداوند او را فرموده بود، بر ايشان اِلقا كرد. 8 و تمامي قوم به يك زبان در جواب گفتند: «آنچه خداوند امر فرموده است، خواهيم كرد.» و موسي سخنان قوم را باز به خداوند عرض كرد.
9 و خداوند به موسي گفت: «اينك من در ابرمُظْلِم نزد تو ميآيم، تا هنگامي كه به تو سخن گويم قوم بشنوند، و بر تو نيز هميشه ايمان داشته باشند.» پس موسي سخنان قوم را به خداوند باز گفت. 10 خداوند به موسي گفت: «نزد قوم برو و ايشان را امروز و فردا تقديس نما، و ايشان رخت خود را بشويند. 11 و در روز سوم مهيا باشيد، زيرا كه در روز سوم خداوند در نظر تمامي قوم بر كوه سينا نازل شود. 12 و حدود براي قوم از هر طرف قرار ده، و بگو: باحذر باشيد از اينكه به فراز كوه برآييد، يا دامنة آن را لمس نماييد، زيرا هر كه كوه را لمس كند، هرآينه كشته شود. 13 دست بر آن گذارده نشود بلكه يا سنگسار شود يا به تير كشته شود، خواه بهايم باشد خواه انسان، زنده نماند. اما چون كَرِنّا نواخته شود، ايشان به كوه برآيند.»
14 پس موسي از كوه نزد قوم فرود آمده، قوم را تقديس نمود و رخت خود را شستند. 15 و به قوم گفت: «در روز سوم حاضر باشيد، و به زنان نزديكي منماييد.» 16 و واقع شد در روز سوم به وقت طلوع صبح، كه رعدها و برقها و ابر غليظ بر كوه پديد آمد، و آواز كَرِنّاي بسيار سخت،بطوري كه تمامي قوم كه در لشكرگاه بودند، بلرزيدند. 17 و موسي قوم را براي ملاقات خدا از لشكرگاه بيرون آورد، و در پايان كوه ايستادند. 18 و تمامي كوه سينا را دود فرو گرفت، زيرا خداوند در آتش بر آن نزول كرد، و دودش مثل دود كورهاي بالا ميشد، و تمامي كوه سخت متزلزل گرديد.
19 و چون آواز كَرِنّا زياده و زياده سخت نواخته ميشد، موسي سخن گفت، و خدا او را به زبان جواب داد. 20 و خداوند بر كوه سينا بر قله كوه نازل شد، و خداوند موسي را به قلة كوه خواند، و موسي بالا رفت. 21 و خداوند به موسي گفت: «پايين برو و قوم را قدغن نما، مبادا نزد خداوند براي نظر كردن، از حد تجاوز نمايند، كه بسياري از ايشان هلاك خواهند شد. 22 و كهنه نيز كه نزد خداوند ميآيند، خويشتن را تقديس نمايند، مبادا خداوند بر ايشان هجوم آورد.» 23 موسي به خداوند گفت: «قوم نميتوانند به فراز كوه سينا آيند، زيرا كه تو ما را قدغن كرده، گفتهاي كوه را حدود قرار ده و آن را تقديس نما.» 24 خداوند وي را گفت: «پايين برو و تو و هارون همراهت برآييد، اما كَهَنه و قوم از حد تجاوز ننمايند، تا نزد خداوند بالا بيايند، مبادا بر ايشان هجوم آورد.» 25 پس موسي نزد قوم فرود شده، بديشان سخن گفت. ترجمه تفسیری بنياسرائيل رفيديم را ترك گفتند و درست سه ماه پس از خروجشان از مصربه بيابان سينا رسيدند و در مقابل كوه سينا اردو زدند. 3 موسي براي ملاقات با خدا به بالاي كوه رفت. خداوند از ميان كوه خطاب به موسي فرمود: «دستورات مرا به بنياسرائيل بده و به ايشان بگو: 4 شما ديديد كه من با مصريها چه كردم و چطور مانند عقابي كه بچههايش را روي بالها ميبرد، شما را برداشته، پيش خود آوردم. 5 حال اگر مطيع من باشيد و عهد مرا نگهداريد، از ميان همه اقـوام، شما قوم خاص من خواهيد بود. هر چند سراسر جهان مال من است، 6 اما شما براي من ملتي مقدس خواهيد بود و چون كاهنان، مرا خدمت خواهيد كرد.»
7 موسي از كوه فرود آمد و بزرگان بنياسرائيل را دور خود جمع كرد و هر چه را كه خداوند به او فرموده بود به ايشان باز گفت.
8 همه قوم يك صدا جواب دادند: « هر چه خداوند از ما خواسته است، انجام ميدهيم.» موسي پاسخ قوم را به خداوند عرض كرد.
9 خداوند به موسي فرمود: «من در ابر غليظي نزد تو ميآيم تا هنگامي كه با تو گفتگو ميكنم قوم به گوش خود صداي مرا بشنوند و از اين پس گفتار تو را باور كنند.»
موسي پاسخ قوم را به خداوند عرض كرد 10 و خداوند به او فرمود: «حال پايين برو و امروز و فردا آنها را براي ملاقات با من آماده كن. به ايشان بگو كه لباسهاي خود رابشويند، 11 چون من ميخواهم پس فردا در برابر چشمان بنياسرائيل بر كوه سينا نازل شوم. 12 حدودي دور تا دور كوه تعيين كن كه قوم از آن جلوتر نيايند و به ايشان بگـو كه از كـوه بالا نروند و حتي به آن نزديك هم نشونـد. هر كه از ايـن حـدود پا فراتر گذارد كشته خواهد شد. 13 او بايد سنگسار گردد و يا با تير كشته شود بـدون اينكه كسي به او دست بزند. اين قانون شامل حيوانات نيز ميشود. پس به كوه نزديك نشويد تا اينكه صدايشيـپور برخيزد، آنگاه ميتوانيد به دامنه كـوه برآييـد.»
14 موسي از كوه فرود آمد و بنياسرائيل را تقديس نمود و آنها لباسهاي خود را شستند.
15 موسي به ايشان فرمود: «دو روز بعد، خداوند خود را بر شما ظاهر خواهد كرد. پس خود را براي ملاقات با او آماده كنيد و در اين دو روز با زنان خود نزديكي ننماييد.»
16 صبح روز سـوم، هنگام طلـوع آفتاب، صـداي هولناك رعـد و بـرق شنيـده شـد و ابـر غليظـي روي كوه پديد آمد. سپس صداي بسيار بلنـدي چون صـداي شيپـور برخاست. تمام قـوم از تـرس لرزيدنـد.
17 آنگاه موسي آنها را براي ملاقات با خدا از اردوگاه بيرون برد. همه در پاي كوه ايستادند. 18 تمام كوه سينا از دود پوشيده شد، زيرا خداوند در آتش بر آن نزول كرد. از كوه دود برخاست و مانند دود كوره، در هوا بالا رفت و تمام كوه لرزيد. 19 صداي شيپور هر لحظه بلندتر ميشد. آنگاه موسي با خدا سخن گفت و خدا هم با صدايي نظير صداي رعد به او جواب داد. 20 وقتي خداوند بر قله كوه نزول كرد، موسـي را فـراخواند و موسـي نيـز به قله كوه بالا رفت.
21 خداوند به موسي فرمود: «پايين برو و به قوم بگو كه از حدود تعيين شده تجاوز نكنند و براي ديدن من بالا نيايند و گرنه هلاك ميشوند. 22 حتي كاهناني كه به من نزديك ميشوند بايد خود را تقديس كنند تا بر ايشان غضبناك نشوم.»
23 موسي عرض كرد: «آنها به بالاي كوه نخواهند آمد، زيرا تو ايشان را از اين كار برحذر داشتهاي و به من دستور دادهاي كه كوه را تقديس كرده، حدودي براي آن تعيين كنم و به آنها بگويم كه از آن حدود تجاوز نكنند.»
24 خداوند فرمود: «پايين برو و هارون را با خود بالا بياور. به بنياسرائيل و كاهنان آنها بگو كه از آن حد، تجاوز نكنند و براي ديدن من به بالاي كوه نيايند، و گر نه ميميرند.»
25 پس موسي از كوه پايين رفت و هر چه را كه خداوند به او فرموده بود به قوم باز گفت.
راهنما
باب 19 . صداي خدا بر كوه سينا
آنها حدود 11 ماه در اطراف كوه سينا باقي ماندند (1 ؛ اعداد 10 : 11). خدا در ميان طوفان هولناكي، همراه با صاعقه و زلزله و صداهاي فوق طبيعي شيپور، و در حالي كه قلة كوه در شعلههاي ترسناك فرو رفته بود، ده فرمان و شريعت را داد.
500 سال بعد در همان كوه، به ايليا نشان داده شد كه كار خدا به كمال خواهد رسيد، اما اين بار ديگر خبري از آتش و زلزله نبود، بلكه آواز ملايم و آهستة يك نبي آينده (اول پادشاهان 19).
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
20 ده فرمان؛ مقررات قربانگاه
ده فرمان
و خدا تكلم فرمود و همة اين كلماترا بگفت:
2 «من هستم يهوه، خداي تو، كه تو را از زمينمصر و از خانة غلامي بيرون آوردم. 3 تو را خدايان ديگر غير از من نباشد.
4 «صورتي تراشيده و هيچ تمثالي از آنچه بالا در آسمان است، و از آنچه پايين در زمين است، و از آنچه در آب زير زمين است، براي خود مساز. 5 نزد آنها سجده مكن، و آنها را عبادت منما، زيرا من كه يهوه، خداي تو ميباشم، خداي غيور هستم، كه انتقام گناه پدران را از پسران تا پشت سوم و چهارم از آناني كه مرا دشمن دارند ميگيرم. 6 و تا هزار پشت بر آناني كه مرا دوست دارند و احكام مرا نگاه دارند، رحمت ميكنم.
7 «نام يهوه، خداي خود را به باطل مبر، زيرا خداوند كسي را كه اسم او را به باطل بَرَد، بيگناه نخواهد شمرد.
8 «روز سَبَّت را ياد كن تا آن را تقديس نمايي. 9 شش روز مشغول باش و همة كارهاي خود را بجا آور. 10 اما روز هفتمين، سَبَّتِ يهوه، خداي توست. در آن هيچ كار مكن، تو و پسرت و دخترت و غلامت و كنيزت و بهيمهات و مهمان تو كه درون دروازههاي تو باشد. 11 زيرا كه در شش روز، خداوند آسمان و زمين و دريا و آنچه را كه در آنهاست بساخت، و در روز هفتم آرام فرمود. از اين سبب خداوند روز هفتم را مبارك خوانده، آن را تقديس نمود.
12 پدر و مادر خود را احترام نما، تا روزهايتو در زميني كه يهوه خدايت به تو ميبخشد، دراز شود.
13 «قتل مكن.
14 «زنا مكن.
15 «دزدي مكن.
16 «بر همساية خود شهادت دروغ مده.
17 «به خانة همساية خود طمع مورز، و به زن همسايهات و غلامش و كنيزش و گاوش و الاغش و به هيچ چيزي كه از آن همساية تو باشد، طمع مكن.»
18 و جميع قوم رعدها و زبانههاي آتش و صداي كَرِنّا و كوه را كه پر از دود بود ديدند، و چون قوم اين را بديدند لرزيدند، و از دور بايستادند. 19 و به موسي گفتند: «تو به ما سخن بگو و خواهيم شنيد، اما خدا به ما نگويد، مبادا بميريم.» 20 موسي به قوم گفت: «مترسيد زيرا خدا براي امتحان شما آمده است، تا ترس او پيش روي شما باشد و گناه نكنيد.»
21 پس قوم از دور ايستادند و موسي به ظلمت غليظ كه خدا در آن بود، نزديك آمد. 22 و خداوند به موسي گفت: «به بنياسرائيل چنين بگو: شما ديديد كه از آسمان به شما سخن گفتم: 23 با من خدايان نقره مسازيد و خدايان طلا براي خود مسازيد. 24 مذبحي از خاك براي من بساز، و قربانيهاي سوختني خود و هداياي سلامتيخود را از گله و رمة خويش بر آن بگذران، در هر جايي كه يادگاري براي نام خود سازم، نزد تو خواهم آمد، و تو را بركت خواهم داد. 25 و اگر مذبحي از سنگ براي من سازي، آن را از سنگهاي تراشيده بنا مكن، زيرا اگر افزار خود را بر آن بلند كردي، آن را نجس خواهي ساخت. 26 و بر مذبح من از پلهها بالا مرو، مبادا عورَت تو بر آن مكشوف شود.» ترجمه تفسیری خدا با موسي سخن گفت و اين احكام را صادر كرد:
2 «من خداوند، خداي تو هستم، همان خدايي كه تو را از اسارت و بندگي مصر آزاد كرد.
3 «تو را خدايان ديگر غير از من نباشد.
4 «هيچگونه بتي به شكل حيوان يا پرنده يا ماهي براي خـود درست نكـن. 5 در برابر آنها زانو نزن و آنها را پرستش نكن، زيرا من كه خداوند، خداي تو ميباشم، خداي غيوري هستم و كساني را كه با من دشمني كنند، مجازات ميكنم. اين مجازات، شامل حال فرزندان آنها تا نسل سـوم و چهارم نيز ميگردد. 6 اما بر كسانـي كه مـرا دوست داشته باشند و دستورات مرا پيروي كنند، تا هزار پشت رحمت ميكنم.
7 «از نام من كه خداوند، خداي تو هستم سوءاستفاده نكن. اگر نام مرا با بياحترامي به زبان بياوري يا به آن قسم دروغ بخوري، تو را مجازات ميكنم.
8 «روز سبت را به ياد داشته باش و آن را مقدس بدار. 9 در هفته شش روز كار كن، 10 ولي در روز هفتم كه «سبت خداوند» است هيچ كار نكن، نه خودت، نه پسرت، نه دخترت، نه غلامت، نه كنيزت، نه مهمانانت و نه چهارپايانت. 11 چون خداوند در شش روز، آسمان و زمين و دريا و هر چه را كه در آنهاست آفريد و روز هفتم دست از كار كشيد. پس او روز سبت را مبارك خواند و آن را روز استراحت تعيين نمود.
12 «پدر و مادرت را احترام كن تا در سرزميني كه خداوند، خداي تو به تو خواهد بخشيد، عمر طولاني داشته باشي.
13 «قتل نكن.
14 «زنا نكن.
15 «دزدي نكن.
16 «دروغ نگو.
17 «چشم طمع به مال و ناموس ديگران نداشته باش. به فكر تصاحب غلام و كنيز، گاو و الاغ، و اموال همسايهات نباش.»
18 وقتي قوم اسرائيل رعد و برق و بالا رفتن دود را از كوه ديدند و صداي شيپور را شنيدند، از ترس لرزيدند. آنها در فاصلهاي دور از كوه ايستادند و 19 به موسي گفتند:
«تو پيام خدا را بگير و به ما برسان و ما اطاعت ميكنيم. خدا مستقيماً با ما صحبت نكند، چون ميترسيم بميريم.»
20 موسي گفت: «نترسيد، چون خدا براي اين نزول كرده، كه قدرت خود را بر شما ظاهر سازد تا از اين پس از او بترسيد و گناه نكنيد.»
21 در حاليكه همه قوم آنجا ايستاده بودند، ديدند كه موسي به ظلمت غليظي كه خدا در آن بود، نزديك شد.
مقررات قربانگاه
22 آنگاه خداوند از موسي خواست تا به قوم اسرائيل چنين بگويـد:
«شما خود ديديـد چگونه از آسمـان با شما صحبت كردم، 23 پس ديگر براي خود خداياني از طلا و نقره نسازيـد و آنها را پرستش نكنيد. 24 قربانگاهي كه براي من ميسازيد بايد از خاك زمين باشد. از گله و رمه خود قربانيهاي سوختني و هدايـاي سلامتـي روي اين قربانگاه قربانـي كنيد. در جايي كه من براي عبادت تعيين ميكنم قربانگاه بسازيد تا من آمده، شما را در آنجا بركت دهم. 25 اگر خواستيد قربانگاه را از سنگ بنا كنيد، سنگها را با ابزار نشكنيد و نتراشيد، چون سنگهايي كه روي آنها ابزار بكار رفته باشد مناسب قربانگاه من نيستند. 26 براي قربانگاه، پله نگذاريد مبادا وقتي از پلهها بالا ميرويد عورت شما ديده شود.
راهنما
باب 20 . ده فرمان
ترا خدايان ديگر غير از من نباشد.
هيچ صورت تراشيدهاي را سجده مكن.
نام يهوه خداي خود را به باطل مبر.
روز سبت را ياد كن تا آن را تقديس نمايي.
پدر و مادر خود را احترام نما.
قتل مكن.
زنا مكن.
دزدي مكن.
شهادت دروغ مده.
به چيزي كه از آن همساية تو باشد، طمع مورز.
پس از آن، اين فرامين بر دو طرف دو لوح سنگي «با انگشت خدا نوشته» و حك شدند. «لوحها صنعت خدا بود، و نوشته، نوشتة خدا» (31 : 18 ؛ 32 : 15 - 16). اين الواح قرنها در صندوقچة عهد نگهداري شدند. تصور بر اين است كه احتمالاً اين دو لوح در دوران اسارت از ميان رفتند. چه ميشود اگر روزي دوباره پيدا شوند؟
ده فرمان، اساس شريعت يهود بودند. چهار فرمان آن به رفتار ما نسبت به خدا، و شش فرمان ديگر به رفتارمان نسبت به مردم مربوط ميشوند. عيسي آنها را در دو فرمان خلاصه كرد: «خداوند خداي خود را به تمامي قلب و روح و قوت و فكر خود محبت نما؛ و همساية خود را چون خودت محبت كن.»
احترام به خدا، اساس ده فرمان است. عيسي اين اصل را ويژگي اصلي رويكرد انسان به خدا محسوب ميكرد، و آن را در ابتداي دعاي رباني قرار داد. «نام تو مقدس باد». جاي تعجب است كه چگونه بسياري از مردم در صحبتهاي روزمرة خود دايماً نام خدا را به كفر و باطل، و اينگونه پيشپا افتاده بكار ميبرند. بتپرستي مطلقاً منع شده است.
ده فرمان
و خدا تكلم فرمود و همة اين كلماترا بگفت:
2 «من هستم يهوه، خداي تو، كه تو را از زمينمصر و از خانة غلامي بيرون آوردم. 3 تو را خدايان ديگر غير از من نباشد.
4 «صورتي تراشيده و هيچ تمثالي از آنچه بالا در آسمان است، و از آنچه پايين در زمين است، و از آنچه در آب زير زمين است، براي خود مساز. 5 نزد آنها سجده مكن، و آنها را عبادت منما، زيرا من كه يهوه، خداي تو ميباشم، خداي غيور هستم، كه انتقام گناه پدران را از پسران تا پشت سوم و چهارم از آناني كه مرا دشمن دارند ميگيرم. 6 و تا هزار پشت بر آناني كه مرا دوست دارند و احكام مرا نگاه دارند، رحمت ميكنم.
7 «نام يهوه، خداي خود را به باطل مبر، زيرا خداوند كسي را كه اسم او را به باطل بَرَد، بيگناه نخواهد شمرد.
8 «روز سَبَّت را ياد كن تا آن را تقديس نمايي. 9 شش روز مشغول باش و همة كارهاي خود را بجا آور. 10 اما روز هفتمين، سَبَّتِ يهوه، خداي توست. در آن هيچ كار مكن، تو و پسرت و دخترت و غلامت و كنيزت و بهيمهات و مهمان تو كه درون دروازههاي تو باشد. 11 زيرا كه در شش روز، خداوند آسمان و زمين و دريا و آنچه را كه در آنهاست بساخت، و در روز هفتم آرام فرمود. از اين سبب خداوند روز هفتم را مبارك خوانده، آن را تقديس نمود.
12 پدر و مادر خود را احترام نما، تا روزهايتو در زميني كه يهوه خدايت به تو ميبخشد، دراز شود.
13 «قتل مكن.
14 «زنا مكن.
15 «دزدي مكن.
16 «بر همساية خود شهادت دروغ مده.
17 «به خانة همساية خود طمع مورز، و به زن همسايهات و غلامش و كنيزش و گاوش و الاغش و به هيچ چيزي كه از آن همساية تو باشد، طمع مكن.»
18 و جميع قوم رعدها و زبانههاي آتش و صداي كَرِنّا و كوه را كه پر از دود بود ديدند، و چون قوم اين را بديدند لرزيدند، و از دور بايستادند. 19 و به موسي گفتند: «تو به ما سخن بگو و خواهيم شنيد، اما خدا به ما نگويد، مبادا بميريم.» 20 موسي به قوم گفت: «مترسيد زيرا خدا براي امتحان شما آمده است، تا ترس او پيش روي شما باشد و گناه نكنيد.»
21 پس قوم از دور ايستادند و موسي به ظلمت غليظ كه خدا در آن بود، نزديك آمد. 22 و خداوند به موسي گفت: «به بنياسرائيل چنين بگو: شما ديديد كه از آسمان به شما سخن گفتم: 23 با من خدايان نقره مسازيد و خدايان طلا براي خود مسازيد. 24 مذبحي از خاك براي من بساز، و قربانيهاي سوختني خود و هداياي سلامتيخود را از گله و رمة خويش بر آن بگذران، در هر جايي كه يادگاري براي نام خود سازم، نزد تو خواهم آمد، و تو را بركت خواهم داد. 25 و اگر مذبحي از سنگ براي من سازي، آن را از سنگهاي تراشيده بنا مكن، زيرا اگر افزار خود را بر آن بلند كردي، آن را نجس خواهي ساخت. 26 و بر مذبح من از پلهها بالا مرو، مبادا عورَت تو بر آن مكشوف شود.» ترجمه تفسیری خدا با موسي سخن گفت و اين احكام را صادر كرد:
2 «من خداوند، خداي تو هستم، همان خدايي كه تو را از اسارت و بندگي مصر آزاد كرد.
3 «تو را خدايان ديگر غير از من نباشد.
4 «هيچگونه بتي به شكل حيوان يا پرنده يا ماهي براي خـود درست نكـن. 5 در برابر آنها زانو نزن و آنها را پرستش نكن، زيرا من كه خداوند، خداي تو ميباشم، خداي غيوري هستم و كساني را كه با من دشمني كنند، مجازات ميكنم. اين مجازات، شامل حال فرزندان آنها تا نسل سـوم و چهارم نيز ميگردد. 6 اما بر كسانـي كه مـرا دوست داشته باشند و دستورات مرا پيروي كنند، تا هزار پشت رحمت ميكنم.
7 «از نام من كه خداوند، خداي تو هستم سوءاستفاده نكن. اگر نام مرا با بياحترامي به زبان بياوري يا به آن قسم دروغ بخوري، تو را مجازات ميكنم.
8 «روز سبت را به ياد داشته باش و آن را مقدس بدار. 9 در هفته شش روز كار كن، 10 ولي در روز هفتم كه «سبت خداوند» است هيچ كار نكن، نه خودت، نه پسرت، نه دخترت، نه غلامت، نه كنيزت، نه مهمانانت و نه چهارپايانت. 11 چون خداوند در شش روز، آسمان و زمين و دريا و هر چه را كه در آنهاست آفريد و روز هفتم دست از كار كشيد. پس او روز سبت را مبارك خواند و آن را روز استراحت تعيين نمود.
12 «پدر و مادرت را احترام كن تا در سرزميني كه خداوند، خداي تو به تو خواهد بخشيد، عمر طولاني داشته باشي.
13 «قتل نكن.
14 «زنا نكن.
15 «دزدي نكن.
16 «دروغ نگو.
17 «چشم طمع به مال و ناموس ديگران نداشته باش. به فكر تصاحب غلام و كنيز، گاو و الاغ، و اموال همسايهات نباش.»
18 وقتي قوم اسرائيل رعد و برق و بالا رفتن دود را از كوه ديدند و صداي شيپور را شنيدند، از ترس لرزيدند. آنها در فاصلهاي دور از كوه ايستادند و 19 به موسي گفتند:
«تو پيام خدا را بگير و به ما برسان و ما اطاعت ميكنيم. خدا مستقيماً با ما صحبت نكند، چون ميترسيم بميريم.»
20 موسي گفت: «نترسيد، چون خدا براي اين نزول كرده، كه قدرت خود را بر شما ظاهر سازد تا از اين پس از او بترسيد و گناه نكنيد.»
21 در حاليكه همه قوم آنجا ايستاده بودند، ديدند كه موسي به ظلمت غليظي كه خدا در آن بود، نزديك شد.
مقررات قربانگاه
22 آنگاه خداوند از موسي خواست تا به قوم اسرائيل چنين بگويـد:
«شما خود ديديـد چگونه از آسمـان با شما صحبت كردم، 23 پس ديگر براي خود خداياني از طلا و نقره نسازيـد و آنها را پرستش نكنيد. 24 قربانگاهي كه براي من ميسازيد بايد از خاك زمين باشد. از گله و رمه خود قربانيهاي سوختني و هدايـاي سلامتـي روي اين قربانگاه قربانـي كنيد. در جايي كه من براي عبادت تعيين ميكنم قربانگاه بسازيد تا من آمده، شما را در آنجا بركت دهم. 25 اگر خواستيد قربانگاه را از سنگ بنا كنيد، سنگها را با ابزار نشكنيد و نتراشيد، چون سنگهايي كه روي آنها ابزار بكار رفته باشد مناسب قربانگاه من نيستند. 26 براي قربانگاه، پله نگذاريد مبادا وقتي از پلهها بالا ميرويد عورت شما ديده شود.
راهنما
باب 20 . ده فرمان
ترا خدايان ديگر غير از من نباشد.
هيچ صورت تراشيدهاي را سجده مكن.
نام يهوه خداي خود را به باطل مبر.
روز سبت را ياد كن تا آن را تقديس نمايي.
پدر و مادر خود را احترام نما.
قتل مكن.
زنا مكن.
دزدي مكن.
شهادت دروغ مده.
به چيزي كه از آن همساية تو باشد، طمع مورز.
پس از آن، اين فرامين بر دو طرف دو لوح سنگي «با انگشت خدا نوشته» و حك شدند. «لوحها صنعت خدا بود، و نوشته، نوشتة خدا» (31 : 18 ؛ 32 : 15 - 16). اين الواح قرنها در صندوقچة عهد نگهداري شدند. تصور بر اين است كه احتمالاً اين دو لوح در دوران اسارت از ميان رفتند. چه ميشود اگر روزي دوباره پيدا شوند؟
ده فرمان، اساس شريعت يهود بودند. چهار فرمان آن به رفتار ما نسبت به خدا، و شش فرمان ديگر به رفتارمان نسبت به مردم مربوط ميشوند. عيسي آنها را در دو فرمان خلاصه كرد: «خداوند خداي خود را به تمامي قلب و روح و قوت و فكر خود محبت نما؛ و همساية خود را چون خودت محبت كن.»
احترام به خدا، اساس ده فرمان است. عيسي اين اصل را ويژگي اصلي رويكرد انسان به خدا محسوب ميكرد، و آن را در ابتداي دعاي رباني قرار داد. «نام تو مقدس باد». جاي تعجب است كه چگونه بسياري از مردم در صحبتهاي روزمرة خود دايماً نام خدا را به كفر و باطل، و اينگونه پيشپا افتاده بكار ميبرند. بتپرستي مطلقاً منع شده است.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
21 رفتار با غلامان؛ قوانین مربوط به مجازات مجرمین
حكم در مورد غلامان عبري
«و اين است احكامي كه پيش ايشانميگذاري: 2 اگر غلام عبري بخري، شش سال خدمت كند، و در هفتمين، بيقيمت، آزاد بيرون رود. 3 اگر تنها آمده، تنها بيرون رود و اگر صاحب زن بوده، زنش همراه او بيرون رود. 4 اگر آقايش زني بدو دهد و پسران يا دختران برايش بزايد، آنگاه زن و اولادش از آن آقايش باشند، و آن مرد تنها بيرون رود. 5 ليكن هرگاه آن غلام بگويد كه هرآينه آقايم و زن و فرزندان خود را دوست ميدارم و نميخواهم كه آزاد بيرون روم، 6 آنگاه آقايش او را به حضور خدا بياورد، و او را نزديك در يا قايمة در برساند، و آقايش گوش او را با درفشي سوراخ كند، و او وي را هميشه بندگي نمايد.
7 «اما اگر شخصي، دختر خود را به كنيزي بفروشد، مثل غلامان بيرون نرود. 8 هر گاه به نظر آقايش كه او را براي خود نامزد كرده است ناپسند آيد، بگذارد كه او را فديه دهند، اما هيچ حق ندارد كه او را به قوم بيگانه بفروشد، زيرا كه بدوخيانت كرده است. 9 و هرگاه او را به پسر خود نامزد كند، موافق رسم دختران با او عمل نمايد. 10 اگر زني ديگر براي خود گيرد، آنگاه خوراك و لباس و مباشرت او را كم نكند. 11 و اگر اين سه چيز را براي او نكند، آنگاه بيقيمت و رايگان بيرون رود.
حكم در مورد برخوردهاي شخصي
12 «هر كه انساني را بزند و او بميرد، هر آينه كشته شود. 13 اما اگر قصد او نداشت، بلكه خدا وي را بدستش رسانيد، آنگاه مكاني براي تو معين كنم تا بدانجا فرار كند. 14 ليكن اگر شخصي عمداً بر همساية خود آيد، تا او را به مكر بكُشد، آنگاه او را از مذبح من كشيده، به قتل برسان.
15 «و هر كه پدر يا مادر خود را زند، هرآينه كشته شود.
16 «و هر كه آدمي را بدزدد و او را بفروشد يا در دستش يافت شود، هرآينه كشته شود.
17 «و هر كه پدر يا مادر خود را لعنت كند، هرآينه كشته شود.
18 «و اگر دو مرد نزاع كنند، و يكي ديگري را به سنگ يا به مشت زند، و او نميرد ليكن بستري شود، 19 اگر برخيزد و با عصا بيرون رود، آنگاه زنندة او بيگناه شمرده شود، اما عوض بيكارياش را ادا نمايد، و خرج معالجة او را بدهد.
20 «و اگر كسي غلام يا كنيز خود را به عصا بزند، و او زير دست او بميرد، هرآينه انتقام او گرفته شود. 21 ليكن اگر يك دو روز زنده بماند، ازاو انتقام كشيده نشود، زيرا كه زرخريد اوست.
22 «و اگر مردم جنگ كنند، و زني حامله را بزنند، و اولاد او سقط گردد، و ضرري ديگر نشود، البته غرامتي بدهد موافق آنچه شوهر زن بدو گذارد، و به حضور داوران ادا نمايد. 23 و اگر اذيتي ديگر حاصل شود، آنگاه جان به عوض جان بده، 24 و چشم به عوض چشم، و دندان به عوض دندان، و دست به عوض دست، و پا به عوض پا، 25 و داغ به عوض داغ، و زخم به عوض زخم، و لطمه به عوض لطمه.
26 «و اگر كسي چشم غلام يا چشم كنيز خود را بزند كه ضايع شود، او را به عوض چشمش آزاد كند. 27 و اگر دندان غلام يا دندان كنيز خود را بيندازد، او را به عوض دندانش آزاد كند.
28 «و هرگاه گاوي به شاخ خود مردي يا زني را بزند كه او بميرد، گاو را البته سنگسار كنند، و گوشتش را نخورند و صاحب گاو بيگناه باشد. 29 و ليكن اگر گاو قبل از آن شاخزن ميبود، و صاحبش آگاه بود، و آن را نگاه نداشت، و او مردي يا زني را كشت، گاو را سنگسار كنند، و صاحبش را نيز به قتل رسانند. 30 و اگر ديه بر او گذاشته شود، آنگاه براي فدية جان خود هرآنچه بر او مقرر شود، ادا نمايد. 31 خواه پسر خواه دختر را شاخ زده باشد، به حسب اين حكم با او عمل كنند. 32 اگر گاو، غلامي يا كنيزي را بزند، سي مثقال نقره به صاحب او داده شود، و گاو سنگسار شود.
33 «و اگر كسي چاهي گشايد يا كسي چاهي حفر كند و آن را نپوشاند، و گاوي يا الاغي در آن افتد، 34 صاحب چاه عوض او را بدهد، و قيمتشرا به صاحبش ادا نمايد، و ميته از آن او باشد.
35 «و اگر گاو شخصي، گاو همساية او را بزند، و آن بميرد پس گاو زنده را بفروشند، و قيمت آن را تقسيم كنند، و ميته را نيز تقسيم نمايند. 36 اما اگر معلوم بوده باشد كه آن گاو قبل از آن شاخزن ميبود، و صاحبش آن را نگاه نداشت، البته گاو به عوض گاو بدهد و ميته از آن او باشد. ترجمه تفسیری «ساير احكامي كه بايد اطاعت كنيد، اينها هستند:
2 «اگر غلامي عبراني بخري فقط بايد شش سال تو را خدمت كند. سال هفتم بايد آزاد شود بدون اينكه براي كسب آزادي خود قيمتي بپـردازد. 3 اگر قبل از اينكه غلام تو شود همسري نداشته باشد و در حين غلامي همسري اختيار كند در سال هفتم فقط خودش آزاد شود. اما اگر قبل از اينكه غلام تو شود همسري داشته باشد، آنگاه هر دو آنها در يك زمان آزاد شوند. 4 ولي اگر اربابش براي او زن گرفته باشد و او از وي صاحب پسران و دختراني شده باشد، آنگاه فقط خودش آزاد شود و زن و فرزندانش پيش او بمانند.
5 «اگر آن غلام بگويـد: من ارباب و زن و فرزندانـم را دوست دارم و آنهـا را بـر آزادي خـود ترجيح ميدهـم، 6 آنوقت اربابش او را پيش قضات قوم ببرد و در حضـور همـه گـوش او را با درفشـي سوراخ كند تا از آن پس هميشه غلام او باشد.
7 «اگر مردي دختر خود را به كنيزي بفروشد، آن كنيز مانند غلام در پايان سال ششم آزاد نشود. 8 اگر اربابش كه آن كنيز را خريده و نامزد خود كرده است، از او راضي نباشد، بايد اجازه دهد تا وي بازخريد شود؛ ولي حق ندارد او را به يك غيراسرائيلي بفروشد، چون اين كار در حق او خيانت شمرده ميشود. 9 اگر ارباب بخواهد كنيز را براي پسرش نامزد كند، بايد مطابق رسوم دختران آزاد با او رفتار كند، نه به رسم يك كنيز. 10 اگر خودش با او ازدواج كند و بعد زن ديگري نيز بگيرد، نبايد از خوراك و پوشاك و حق همسري او چيزي كم كند. 11 اگر ارباب در رعايت اين سه نكته كوتاهي كند، آنوقت آن كنيز آزاد است و ميتواند بدون پرداخت قيمتي، او راترك كند.
قوانين مربوط به مجازات مجرمين
12 «اگر كسي انساني را طوري بزند كه منجر به مرگ وي گردد، او نيز بايد كشته شود. 13 اما اگر او قصد كشتن نداشته و مرگ، تصادفي بوده باشد ، آنوقت مكاني برايش تعيين ميكنم تا به آنجا پناهنده شده، بست بنشيند 14 ولي اگر شخصي، به عمد و با قصد قبلي به كسي حمله كند و او را بكشد، حتي اگر به قربانگاه من نيز پناه برده باشد، بايد از بست بيرون كشيده، كشته شود.
15 «هـر كه پـدر يا مادرش را بزنـد، بايد كشتـه شود.
16 «هر كس انساني را بدزدد، خواه او را به غلامي فروخته و خواه نفروخته باشد، بايد كشته شود.
17 «هر كس پدر يا مادر خود را لعنت كند، بايد كشته شود.
18 «اگر دو نفر با هم گلاويز بشوند و يكي از آنها ديگري را با سنگ يا با مشت چنان بزند كه مجروح و بستري شود اما نميرد، 19 و بعد از اينكه حالش خوب شد بتواند با كمك عصا راه برود، آنوقت ضارب بخشيده شود، بشرطي كه تمام مخارج معالجه و تاوان روزهاي بيكاري مجروح را تا وقتي كه كاملاً خوب نشده بپردازد.
20 «اگر كسي غلام يا كنيز خود را طوري با چوب بزند كه منجر به مرگ او گردد، بايـد مجـازات شـود. 21 اما اگر آن غلام يا كنيز چند روزي پس از كتك خوردن زنده بماند، اربابش مجازات نشود، زيرا آن غلام يا كنيز به او تعلق دارد.
22 «اگر عدهاي با هم درگير شوند و در جريان اين دعوا، زن حاملهاي را طوري بزنند كه به سقط جنين او منجر شود، ولي به خود او آسيبي نرسد، ضارب هر مبلغي را كه شوهر آن زن بخواهد و قاضي آن را تأييد كند، بايد جريمه بدهد. 23 ولي اگر به خود او صدمهاي وارد شود، بايد همان صدمه به ضارب نيز وارد گردد: جان بعوض جان، 24 چشم بعوض چشم، دندان بعوضدندان، دست بعوض دست، پا بعوض پا، 25 داغ بعوض داغ، زخم بعوض زخم، و ضرب بعوض ضرب.
26 «اگر كسي با وارد كردن ضربهاي به چشم غلام يا كنيـزش او را كـور كند، بايـد او را بعـوض چشمـش آزاد كند. 27 اگر كسي دندان غلام يا كنيز خود را بشكند، بايد او را بعوض دندانش آزاد كند.
28 «اگـر گاوي به مـرد يا زنـي شاخ بزنـد و او را بكشـد، آن گاو بايد سنگسار شـود و گوشتـش هـم خورده نشود، آنوقت صاحب آن گاو بيگنـاه شمـرده ميشود. 29 ولي اگر آن گاو قبـلاً سابقـه شـاخ زني داشته و صاحبش هم از اين موضـوع با خبر بـوده، امـا گاو را نبستـه باشد، در اينصـورت بايـد هـم گاو سنگسار گردد و هم صاحبش كشته شود. 30 ولي اگر بستگان مقتول راضي شوند كه خونبها را قبول كنند، صاحب گاو ميتواند با پرداخت خونبهاي تعيين شده، جان خود را نجات دهد.
31 «اگر گاوي به دختر يا پسري شاخ بزند و او را بكشد، همين حكم اجرا شود. 32 اما اگر گاو به غلام يا كنيزي شاخ بزند و او را بكشد، بايد سي مثقال نقره به ارباب آن غلام يا كنيز داده شود و گاو هم سنگسار گردد.
33 «اگر كسي چاهي بكند و روي آن را نپوشاند و گاو يا الاغي در آن بيفتد، 34 صاحب چاه بايد قيمت آن حيوان را تماماً به صاحبش بپردازد و حيوان مرده از آن او باشد.
35 «اگر گاوي، گاو ديگري را بزند و بكشد، صاحبان آن دو گاو بايد گاو زنده را بفروشند و قيمت آن را ميان خود تقسيم كنند، و هر يك از آنها هم ميتواند نيمي از گاو كشته شده را براي خود بردارد. 36 ولـي اگر گاوي كه زنده مانده، سابقه شاخ زني داشته و صاحبش آن را نبسته باشد، بايد گاو زندهاي بعوض گاو كشته بدهد و گاو كشته شده را براي خود بردارد.
راهنما
بابهاي 21 ، 22 ، 23 ، 24 . «كتاب عهد»
پس از ده فرمان، اين نخستين بخش شريعت است كه به قوم يهود داده شد. اين شريعت در كتابي نوشته شد، و پس از آن، «شريعت براي اطاعت» با خون مُهر شد (24 : 4 ، 7 ، Cool.
قوانين در مورد موضوعهايي از اين قبيل بودند: بردگي، مجازات مرگ براي قتل، آدم دزدي، يا نفرين كردن پدر و مادر، قصاص «چشم به عوض چشم»، دزدي، آسيب رساندن به محصول، جبران، فريب دادن، جادوگري، همخوابگي با حيوانات، بتپرستي، مهرباني نسبت به بيوه زنان و يتيمان، قرض دادن، وثيقه، نفرين نكردن حاكم، نوبر محصول و نخست زاده، شهادت دروغ، مردم، عدالت، توجه به حيوانات، رشوه، غريبان، روز سبت، سال هفتم، عيد فصح (فطير)، عيد حصاد، عيد جمع، نجوشاندن كرّه در شير مادرش، عهد نبستن با كنعانيان، و پاداش اطاعت.
حكم در مورد غلامان عبري
«و اين است احكامي كه پيش ايشانميگذاري: 2 اگر غلام عبري بخري، شش سال خدمت كند، و در هفتمين، بيقيمت، آزاد بيرون رود. 3 اگر تنها آمده، تنها بيرون رود و اگر صاحب زن بوده، زنش همراه او بيرون رود. 4 اگر آقايش زني بدو دهد و پسران يا دختران برايش بزايد، آنگاه زن و اولادش از آن آقايش باشند، و آن مرد تنها بيرون رود. 5 ليكن هرگاه آن غلام بگويد كه هرآينه آقايم و زن و فرزندان خود را دوست ميدارم و نميخواهم كه آزاد بيرون روم، 6 آنگاه آقايش او را به حضور خدا بياورد، و او را نزديك در يا قايمة در برساند، و آقايش گوش او را با درفشي سوراخ كند، و او وي را هميشه بندگي نمايد.
7 «اما اگر شخصي، دختر خود را به كنيزي بفروشد، مثل غلامان بيرون نرود. 8 هر گاه به نظر آقايش كه او را براي خود نامزد كرده است ناپسند آيد، بگذارد كه او را فديه دهند، اما هيچ حق ندارد كه او را به قوم بيگانه بفروشد، زيرا كه بدوخيانت كرده است. 9 و هرگاه او را به پسر خود نامزد كند، موافق رسم دختران با او عمل نمايد. 10 اگر زني ديگر براي خود گيرد، آنگاه خوراك و لباس و مباشرت او را كم نكند. 11 و اگر اين سه چيز را براي او نكند، آنگاه بيقيمت و رايگان بيرون رود.
حكم در مورد برخوردهاي شخصي
12 «هر كه انساني را بزند و او بميرد، هر آينه كشته شود. 13 اما اگر قصد او نداشت، بلكه خدا وي را بدستش رسانيد، آنگاه مكاني براي تو معين كنم تا بدانجا فرار كند. 14 ليكن اگر شخصي عمداً بر همساية خود آيد، تا او را به مكر بكُشد، آنگاه او را از مذبح من كشيده، به قتل برسان.
15 «و هر كه پدر يا مادر خود را زند، هرآينه كشته شود.
16 «و هر كه آدمي را بدزدد و او را بفروشد يا در دستش يافت شود، هرآينه كشته شود.
17 «و هر كه پدر يا مادر خود را لعنت كند، هرآينه كشته شود.
18 «و اگر دو مرد نزاع كنند، و يكي ديگري را به سنگ يا به مشت زند، و او نميرد ليكن بستري شود، 19 اگر برخيزد و با عصا بيرون رود، آنگاه زنندة او بيگناه شمرده شود، اما عوض بيكارياش را ادا نمايد، و خرج معالجة او را بدهد.
20 «و اگر كسي غلام يا كنيز خود را به عصا بزند، و او زير دست او بميرد، هرآينه انتقام او گرفته شود. 21 ليكن اگر يك دو روز زنده بماند، ازاو انتقام كشيده نشود، زيرا كه زرخريد اوست.
22 «و اگر مردم جنگ كنند، و زني حامله را بزنند، و اولاد او سقط گردد، و ضرري ديگر نشود، البته غرامتي بدهد موافق آنچه شوهر زن بدو گذارد، و به حضور داوران ادا نمايد. 23 و اگر اذيتي ديگر حاصل شود، آنگاه جان به عوض جان بده، 24 و چشم به عوض چشم، و دندان به عوض دندان، و دست به عوض دست، و پا به عوض پا، 25 و داغ به عوض داغ، و زخم به عوض زخم، و لطمه به عوض لطمه.
26 «و اگر كسي چشم غلام يا چشم كنيز خود را بزند كه ضايع شود، او را به عوض چشمش آزاد كند. 27 و اگر دندان غلام يا دندان كنيز خود را بيندازد، او را به عوض دندانش آزاد كند.
28 «و هرگاه گاوي به شاخ خود مردي يا زني را بزند كه او بميرد، گاو را البته سنگسار كنند، و گوشتش را نخورند و صاحب گاو بيگناه باشد. 29 و ليكن اگر گاو قبل از آن شاخزن ميبود، و صاحبش آگاه بود، و آن را نگاه نداشت، و او مردي يا زني را كشت، گاو را سنگسار كنند، و صاحبش را نيز به قتل رسانند. 30 و اگر ديه بر او گذاشته شود، آنگاه براي فدية جان خود هرآنچه بر او مقرر شود، ادا نمايد. 31 خواه پسر خواه دختر را شاخ زده باشد، به حسب اين حكم با او عمل كنند. 32 اگر گاو، غلامي يا كنيزي را بزند، سي مثقال نقره به صاحب او داده شود، و گاو سنگسار شود.
33 «و اگر كسي چاهي گشايد يا كسي چاهي حفر كند و آن را نپوشاند، و گاوي يا الاغي در آن افتد، 34 صاحب چاه عوض او را بدهد، و قيمتشرا به صاحبش ادا نمايد، و ميته از آن او باشد.
35 «و اگر گاو شخصي، گاو همساية او را بزند، و آن بميرد پس گاو زنده را بفروشند، و قيمت آن را تقسيم كنند، و ميته را نيز تقسيم نمايند. 36 اما اگر معلوم بوده باشد كه آن گاو قبل از آن شاخزن ميبود، و صاحبش آن را نگاه نداشت، البته گاو به عوض گاو بدهد و ميته از آن او باشد. ترجمه تفسیری «ساير احكامي كه بايد اطاعت كنيد، اينها هستند:
2 «اگر غلامي عبراني بخري فقط بايد شش سال تو را خدمت كند. سال هفتم بايد آزاد شود بدون اينكه براي كسب آزادي خود قيمتي بپـردازد. 3 اگر قبل از اينكه غلام تو شود همسري نداشته باشد و در حين غلامي همسري اختيار كند در سال هفتم فقط خودش آزاد شود. اما اگر قبل از اينكه غلام تو شود همسري داشته باشد، آنگاه هر دو آنها در يك زمان آزاد شوند. 4 ولي اگر اربابش براي او زن گرفته باشد و او از وي صاحب پسران و دختراني شده باشد، آنگاه فقط خودش آزاد شود و زن و فرزندانش پيش او بمانند.
5 «اگر آن غلام بگويـد: من ارباب و زن و فرزندانـم را دوست دارم و آنهـا را بـر آزادي خـود ترجيح ميدهـم، 6 آنوقت اربابش او را پيش قضات قوم ببرد و در حضـور همـه گـوش او را با درفشـي سوراخ كند تا از آن پس هميشه غلام او باشد.
7 «اگر مردي دختر خود را به كنيزي بفروشد، آن كنيز مانند غلام در پايان سال ششم آزاد نشود. 8 اگر اربابش كه آن كنيز را خريده و نامزد خود كرده است، از او راضي نباشد، بايد اجازه دهد تا وي بازخريد شود؛ ولي حق ندارد او را به يك غيراسرائيلي بفروشد، چون اين كار در حق او خيانت شمرده ميشود. 9 اگر ارباب بخواهد كنيز را براي پسرش نامزد كند، بايد مطابق رسوم دختران آزاد با او رفتار كند، نه به رسم يك كنيز. 10 اگر خودش با او ازدواج كند و بعد زن ديگري نيز بگيرد، نبايد از خوراك و پوشاك و حق همسري او چيزي كم كند. 11 اگر ارباب در رعايت اين سه نكته كوتاهي كند، آنوقت آن كنيز آزاد است و ميتواند بدون پرداخت قيمتي، او راترك كند.
قوانين مربوط به مجازات مجرمين
12 «اگر كسي انساني را طوري بزند كه منجر به مرگ وي گردد، او نيز بايد كشته شود. 13 اما اگر او قصد كشتن نداشته و مرگ، تصادفي بوده باشد ، آنوقت مكاني برايش تعيين ميكنم تا به آنجا پناهنده شده، بست بنشيند 14 ولي اگر شخصي، به عمد و با قصد قبلي به كسي حمله كند و او را بكشد، حتي اگر به قربانگاه من نيز پناه برده باشد، بايد از بست بيرون كشيده، كشته شود.
15 «هـر كه پـدر يا مادرش را بزنـد، بايد كشتـه شود.
16 «هر كس انساني را بدزدد، خواه او را به غلامي فروخته و خواه نفروخته باشد، بايد كشته شود.
17 «هر كس پدر يا مادر خود را لعنت كند، بايد كشته شود.
18 «اگر دو نفر با هم گلاويز بشوند و يكي از آنها ديگري را با سنگ يا با مشت چنان بزند كه مجروح و بستري شود اما نميرد، 19 و بعد از اينكه حالش خوب شد بتواند با كمك عصا راه برود، آنوقت ضارب بخشيده شود، بشرطي كه تمام مخارج معالجه و تاوان روزهاي بيكاري مجروح را تا وقتي كه كاملاً خوب نشده بپردازد.
20 «اگر كسي غلام يا كنيز خود را طوري با چوب بزند كه منجر به مرگ او گردد، بايـد مجـازات شـود. 21 اما اگر آن غلام يا كنيز چند روزي پس از كتك خوردن زنده بماند، اربابش مجازات نشود، زيرا آن غلام يا كنيز به او تعلق دارد.
22 «اگر عدهاي با هم درگير شوند و در جريان اين دعوا، زن حاملهاي را طوري بزنند كه به سقط جنين او منجر شود، ولي به خود او آسيبي نرسد، ضارب هر مبلغي را كه شوهر آن زن بخواهد و قاضي آن را تأييد كند، بايد جريمه بدهد. 23 ولي اگر به خود او صدمهاي وارد شود، بايد همان صدمه به ضارب نيز وارد گردد: جان بعوض جان، 24 چشم بعوض چشم، دندان بعوضدندان، دست بعوض دست، پا بعوض پا، 25 داغ بعوض داغ، زخم بعوض زخم، و ضرب بعوض ضرب.
26 «اگر كسي با وارد كردن ضربهاي به چشم غلام يا كنيـزش او را كـور كند، بايـد او را بعـوض چشمـش آزاد كند. 27 اگر كسي دندان غلام يا كنيز خود را بشكند، بايد او را بعوض دندانش آزاد كند.
28 «اگـر گاوي به مـرد يا زنـي شاخ بزنـد و او را بكشـد، آن گاو بايد سنگسار شـود و گوشتـش هـم خورده نشود، آنوقت صاحب آن گاو بيگنـاه شمـرده ميشود. 29 ولي اگر آن گاو قبـلاً سابقـه شـاخ زني داشته و صاحبش هم از اين موضـوع با خبر بـوده، امـا گاو را نبستـه باشد، در اينصـورت بايـد هـم گاو سنگسار گردد و هم صاحبش كشته شود. 30 ولي اگر بستگان مقتول راضي شوند كه خونبها را قبول كنند، صاحب گاو ميتواند با پرداخت خونبهاي تعيين شده، جان خود را نجات دهد.
31 «اگر گاوي به دختر يا پسري شاخ بزند و او را بكشد، همين حكم اجرا شود. 32 اما اگر گاو به غلام يا كنيزي شاخ بزند و او را بكشد، بايد سي مثقال نقره به ارباب آن غلام يا كنيز داده شود و گاو هم سنگسار گردد.
33 «اگر كسي چاهي بكند و روي آن را نپوشاند و گاو يا الاغي در آن بيفتد، 34 صاحب چاه بايد قيمت آن حيوان را تماماً به صاحبش بپردازد و حيوان مرده از آن او باشد.
35 «اگر گاوي، گاو ديگري را بزند و بكشد، صاحبان آن دو گاو بايد گاو زنده را بفروشند و قيمت آن را ميان خود تقسيم كنند، و هر يك از آنها هم ميتواند نيمي از گاو كشته شده را براي خود بردارد. 36 ولـي اگر گاوي كه زنده مانده، سابقه شاخ زني داشته و صاحبش آن را نبسته باشد، بايد گاو زندهاي بعوض گاو كشته بدهد و گاو كشته شده را براي خود بردارد.
راهنما
بابهاي 21 ، 22 ، 23 ، 24 . «كتاب عهد»
پس از ده فرمان، اين نخستين بخش شريعت است كه به قوم يهود داده شد. اين شريعت در كتابي نوشته شد، و پس از آن، «شريعت براي اطاعت» با خون مُهر شد (24 : 4 ، 7 ، Cool.
قوانين در مورد موضوعهايي از اين قبيل بودند: بردگي، مجازات مرگ براي قتل، آدم دزدي، يا نفرين كردن پدر و مادر، قصاص «چشم به عوض چشم»، دزدي، آسيب رساندن به محصول، جبران، فريب دادن، جادوگري، همخوابگي با حيوانات، بتپرستي، مهرباني نسبت به بيوه زنان و يتيمان، قرض دادن، وثيقه، نفرين نكردن حاكم، نوبر محصول و نخست زاده، شهادت دروغ، مردم، عدالت، توجه به حيوانات، رشوه، غريبان، روز سبت، سال هفتم، عيد فصح (فطير)، عيد حصاد، عيد جمع، نجوشاندن كرّه در شير مادرش، عهد نبستن با كنعانيان، و پاداش اطاعت.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
22 قوانین مربوط به اموال؛ قوانین اخلاقی و دینی
دزدي و خيانت در امانت
«اگر كسي گاوي يا گوسفندي بدزدد،و آن را بكشد يا بفروشد، به عوض گاو پنج گاو، و به عوض گوسفند چهار گوسفند بدهد.2 «اگر دزدي در رخنه كردن گرفته شود، و او را بزنند بطوري كه بميرد، بازخواستِ خون براي او نباشد. 3 اما اگر آفتاب بر او طلوع كرد، بازخواست خون براي او هست. البته مكافات بايد داد، و اگر چيزي ندارد، به عوض دزدي كه كرد، فروخته شود. 4 اگر چيزي دزديده شده، از گاو يا الاغ يا گوسفند زنده در دست او يافت شود، دو مقابل آن را رد كند.
5 «اگر كسي مرتعي يا تاكستاني را بچراند، يعني مواشي خود را براند تا مرتع ديگري را بچراند، از نيكوترين مرتع و از بهترين تاكستان خود عوض بدهد.
6 «اگر آتشي بيرون رود، و خارها را فراگيرد و بافههاي غله يا خوشههاي نادرويده يا مزرعهاي سوخته گردد، هر كه آتش را افروخته است، البته عوض بدهد.
7 «اگر كسي پول يا اسباب نزد همساية خود امانت گذارد، و از خانة آن شخص دزديده شود،هر گاه دزد پيدا شود، دو چندان رد نمايد. 8 و اگر دزد گرفته نشود، آنگاه صاحب خانه را به حضور حكام بياورند، تا حكم شود كه آيا دست خود را بر اموال همساية خويش دراز كردهاست يا نه. 9 در هر خيانتي از گاو و الاغ و گوسفند و رخت و هر چيزِ گم شده، كه كسي بر آن ادعا كند، امر هر دو به حضور خدا برده شود، و بر گناه هر كدام كه خدا حكم كند، دو چندان به همساية خود رد نمايد.
10 «اگر كسي الاغي يا گاوي يا گوسفندي يا جانوري ديگر به همساية خود امانت دهد، و آن بميرد يا پايش شكسته شود يا دزديده شود، و شاهدي نباشد، 11 قسم خداوند در ميان هر دو نهاده شود، كه دست خود را به مال همساية خويش دراز نكرده است. پس مالكش قبول بكند و او عوض ندهد. 12 ليكن اگر از او دزديده شد، به صاحبش عوض بايد داد. 13 و اگر دريده شد، آن را براي شهادت بياورد، و براي دريده شده، عوض ندهد. 14 و اگر كسي حيواني از همساية خود عاريت گرفت، و پاي آن شكست يا مرد، و صاحبش همراهش نبود، البته عوض بايد داد. 15 اما اگر صاحبش همراهش بود، عوض نبايد داد، و اگر كرايه شد، براي كرايه آمده بود.
حكم در مورد وظايف اجتماعي
16 «اگر كسي دختري را كه نامزد نبود فريب داده، با او هم بستر شد، البته ميبايد او را زن منكوحة خويش سازد. 17 و هرگاه پدرش راضيباشد كه او را بدو دهد، موافق مهر دوشيزگان نقدي بدو بايد داد.
18 «زن جادوگر را زنده مگذار.
19 «هر كه با حيواني مقاربت كند، هرآينه كشته شود.
20 «هر كه براي خدايي غير از يهوه و بس قرباني گذراند، البته هلاك گردد.
21 «غريب را اذيت مرسانيد و بر او ظلم مكنيد، زيرا كه در زمين مصر غريب بوديد.
22 «بر بيوه زن يا يتيم ظلم مكنيد. 23 و هر گاه بر او ظلم كردي، و او نزد من فرياد برآورد، البته فرياد او را مستجاب خواهم فرمود 24 و خشم من مشتعل شود، و شما را به شمشير خواهم كشت، و زنان شما بيوه شوند و پسران شما يتيم.
25 «اگر نقدي به فقيري از قوم من كه همساية تو باشد قرض دادي، مثل رباخوار با او رفتار مكن و هيچ سود بر او مگذار.
26 «اگر رخت همساية خود را به گرو گرفتي، آن را قبل از غروب آفتاب بدو رد كن، 27 زيرا كه آن فقط پوشش او و لباس براي بدن اوست؛ پس در چه چيز بخوابد؟ و اگر نزد من فرياد برآوَرَد، هرآينه اجابت خواهم فرمود، زيرا كه من كريم هستم.
28 «به خدا ناسزا مگو و رئيس قوم خود را لعنت مكن.
29 «درآوردن نوبر غله و عصير رز خود تأخير منما. و نخستزادة پسران خود را به من بده. 30 با گاوان و گوسفندان خود چنين بكن. هفت روز نزدمادر خود بماند و در روز هشتمين آن را به من بده.
31 «و براي من مردان مقدس باشيد، و گوشتي را كه در صحرا دريده شود مخوريد؛ آن را نزد سگان بيندازيد. ترجمه تفسیری «اگر كسي گاو يا گوسفندي را بدزدد و بفروشد يا سرببرد بايد بعوض گاوي كه دزديده پنج گاو و بعوض گوسفند، چهار گوسفند پس بدهد. 2و3و4 اگر از عهده پرداخت كامل غرامت برنيايد، در قبال اين غرامت به غلامي فروخته شود. اگر دزد در حين دزديدن گاو، گوسفند و يا الاغ دستگير شود بايد دو برابر ارزش حيوان دزديده شده جريمه بدهد. اگر دزد به هنگام شب در حين عمل دزدي كشته شود، كسي كه او را كشته است مجرم شناخته نميشود، اما اگر اين قتل در روز واقع شود كسي كه او را كشته مجرم است.
5 «اگر كسي چارپايان خود را عمداً به داخل تاكستان شخص ديگري رها كند، و يا آنها را در مزرعه شخص ديگري بچراند، بايد از بهترين محصول خود، برابر خسارت وارده به صاحب تاكستان يا مزرعه غرامت بپردازد.
6 «اگر كسي در مزرعهاش آتشي روشن كند و آتش به مزرعه شخص ديگري سرايت نمايد و بافهها يا محصول درو نشده و يا تمام مزرعه او را بسوزاند، آنكه آتش را افروخته است بايد غرامت تمام خسارات وارده را بپردازد.
7 «اگر كسي پول يا شياي را پيش شخصي به امانت گذاشت و آن امانت دزديده شد، اگر دزد دستگير شود بايد دو برابر آنچه را كه دزديده است عوض دهد. 8 ولي اگر دزد گرفتار نشود، آنوقت شخص امانتدار را نزد قضات ببرند تا معلوم شود آيا خود او در امانت خيانت كرده است يا نه.
9 «هر گاه گاو، گوسفند، الاغ، لباس و يا هر چيز ديگري گم شود و صاحبش ادعا كند كه گمشده او پيش فلان شخص است، ولي آن شخص انكار كند، بايد هر دو به حضور قضات بيايند و كسي كه مقصر شناختـه شد دو برابر مالي كه دزديده شده، تاوان دهد.
10 «اگر كسي گاو يا الاغ يا گوسفند يا هر حيوان ديگري را به دست همسايه به امانت بسپارد و آن حيوان بميرد، يا آسيب ببيند، و يا غارت شود وشاهدي در بين نباشد، 11 آن همسايه بايد سوگند بخورد كه آن را ندزديده است و صاحب مال بايد سوگند او را بپذيرد و از گرفتن تاوان مال، خودداري كند. 12 ولي اگر حيوان يا مال امانتي از نزد امانتدار دزديده شود، امانتدار بايد به صاحب مال غرامت دهد. 13 اگر احياناً جانوري وحشي آن را دريده باشد، شخص امانتدار بايد لاشه دريده شده را براي اثبات اين امر نشان دهد، كه در اينصورت غرامت گرفته نميشود.
14 «اگر كسي حيواني را از همسايه خود قرض بگيرد و آن حيوان آسيب ببيند يا كشته شود، و صاحبش هم در آن زمان در آنجا حاضر نبوده باشد، قرض گيرنده بايد عوض آن حيوان را بدهد. 15 اما اگر صاحبش در آنجا حاضر بوده باشد، احتياجي به پرداخت تاوان نيست. اگر حيوان كرايه شده باشد همان كرايه، غرامت را نيز شامل ميشود.
قوانين اخلاقي و ديني
16 «اگر مردي، دختر باكرهاي را كه هنوز نامزد نشده اغفال كند، بايد مهريه دختر را پرداخته، او را به عقد خود در آورد. 17 ولي اگر پدر دختر با اين ازدواج راضي نباشد، آن مرد بايد فقط مهريه تعيين شده را به او بپردازد.
18 «زني كه جادوگري كند، بايد كشته شود.
19 «هر انساني كه با حيواني نزديكي نمايد، بايد كشته شود.
20 «اگر كسي براي خدايي ديگر، غير از خداوند قرباني كند، بايد كشته شود.
21 «به شخص غريب ظلم نكنيد. به ياد آوريد كه شما نيز در سرزمين مصر غريب بوديد.
22 «از بيوه زن و يتيم بهرهكشي نكنيد. 23 اگر بر آنها ظلمي روا داريد و ايشان پيش من فرياد برآورند، من به داد آنها ميرسم، 24 و بر شما خشمگين شده، شما را به دست دشمنان هلاك خواهم نمود تا زنان شما بيوه شوند و فرزندانتان يتيم گردند.
25 «اگر به يكي از افراد قوم خود كه محتاج باشد، پول قرض دادي، مثل يك رباخوار رفتار نكن و از او سود نگير. 26 اگر لباس او را گرو گرفتي، قبل از غروب آفتاب آن را به او پس بده، 27 چون ممكن است آن لباس تنها پوشش او براي خوابيدن باشد. اگر آن لباس را به او پس ندهي و او پيش من ناله كند من به داد او خواهم رسيد، زيرا خدايي كريم هستم.
28 «به خدا كفر نگو و به رهبران قوم خود لعنت نفرست.
29 «نوبر غلات و عصير انگور خود را به موقع بحضور من بياور.
«براي پسر ارشد خود، عوض بده.
30 «نخست زادههاي نر گاوان و گوسفندان خود را به من بده. بگذار اين نخستزادهها يك هفته پيش مادرشان بمانند و در روز هشتم آنها را به من بده.
31 «شما قوم مقدس من هستيد، پس گوشت حيواني را كه بوسيله جانور وحشي دريده شده، نخوريد؛ آن را پيش سگان بيندازيد.
راهنما
بابهاي 21 ، 22 ، 23 ، 24 . «كتاب عهد»
پس از ده فرمان، اين نخستين بخش شريعت است كه به قوم يهود داده شد. اين شريعت در كتابي نوشته شد، و پس از آن، «شريعت براي اطاعت» با خون مُهر شد (24 : 4 ، 7 ، Cool.
قوانين در مورد موضوعهايي از اين قبيل بودند: بردگي، مجازات مرگ براي قتل، آدم دزدي، يا نفرين كردن پدر و مادر، قصاص «چشم به عوض چشم»، دزدي، آسيب رساندن به محصول، جبران، فريب دادن، جادوگري، همخوابگي با حيوانات، بتپرستي، مهرباني نسبت به بيوه زنان و يتيمان، قرض دادن، وثيقه، نفرين نكردن حاكم، نوبر محصول و نخست زاده، شهادت دروغ، مردم، عدالت، توجه به حيوانات، رشوه، غريبان، روز سبت، سال هفتم، عيد فصح (فطير)، عيد حصاد، عيد جمع، نجوشاندن كرّه در شير مادرش، عهد نبستن با كنعانيان، و پاداش اطاعت.
دزدي و خيانت در امانت
«اگر كسي گاوي يا گوسفندي بدزدد،و آن را بكشد يا بفروشد، به عوض گاو پنج گاو، و به عوض گوسفند چهار گوسفند بدهد.2 «اگر دزدي در رخنه كردن گرفته شود، و او را بزنند بطوري كه بميرد، بازخواستِ خون براي او نباشد. 3 اما اگر آفتاب بر او طلوع كرد، بازخواست خون براي او هست. البته مكافات بايد داد، و اگر چيزي ندارد، به عوض دزدي كه كرد، فروخته شود. 4 اگر چيزي دزديده شده، از گاو يا الاغ يا گوسفند زنده در دست او يافت شود، دو مقابل آن را رد كند.
5 «اگر كسي مرتعي يا تاكستاني را بچراند، يعني مواشي خود را براند تا مرتع ديگري را بچراند، از نيكوترين مرتع و از بهترين تاكستان خود عوض بدهد.
6 «اگر آتشي بيرون رود، و خارها را فراگيرد و بافههاي غله يا خوشههاي نادرويده يا مزرعهاي سوخته گردد، هر كه آتش را افروخته است، البته عوض بدهد.
7 «اگر كسي پول يا اسباب نزد همساية خود امانت گذارد، و از خانة آن شخص دزديده شود،هر گاه دزد پيدا شود، دو چندان رد نمايد. 8 و اگر دزد گرفته نشود، آنگاه صاحب خانه را به حضور حكام بياورند، تا حكم شود كه آيا دست خود را بر اموال همساية خويش دراز كردهاست يا نه. 9 در هر خيانتي از گاو و الاغ و گوسفند و رخت و هر چيزِ گم شده، كه كسي بر آن ادعا كند، امر هر دو به حضور خدا برده شود، و بر گناه هر كدام كه خدا حكم كند، دو چندان به همساية خود رد نمايد.
10 «اگر كسي الاغي يا گاوي يا گوسفندي يا جانوري ديگر به همساية خود امانت دهد، و آن بميرد يا پايش شكسته شود يا دزديده شود، و شاهدي نباشد، 11 قسم خداوند در ميان هر دو نهاده شود، كه دست خود را به مال همساية خويش دراز نكرده است. پس مالكش قبول بكند و او عوض ندهد. 12 ليكن اگر از او دزديده شد، به صاحبش عوض بايد داد. 13 و اگر دريده شد، آن را براي شهادت بياورد، و براي دريده شده، عوض ندهد. 14 و اگر كسي حيواني از همساية خود عاريت گرفت، و پاي آن شكست يا مرد، و صاحبش همراهش نبود، البته عوض بايد داد. 15 اما اگر صاحبش همراهش بود، عوض نبايد داد، و اگر كرايه شد، براي كرايه آمده بود.
حكم در مورد وظايف اجتماعي
16 «اگر كسي دختري را كه نامزد نبود فريب داده، با او هم بستر شد، البته ميبايد او را زن منكوحة خويش سازد. 17 و هرگاه پدرش راضيباشد كه او را بدو دهد، موافق مهر دوشيزگان نقدي بدو بايد داد.
18 «زن جادوگر را زنده مگذار.
19 «هر كه با حيواني مقاربت كند، هرآينه كشته شود.
20 «هر كه براي خدايي غير از يهوه و بس قرباني گذراند، البته هلاك گردد.
21 «غريب را اذيت مرسانيد و بر او ظلم مكنيد، زيرا كه در زمين مصر غريب بوديد.
22 «بر بيوه زن يا يتيم ظلم مكنيد. 23 و هر گاه بر او ظلم كردي، و او نزد من فرياد برآورد، البته فرياد او را مستجاب خواهم فرمود 24 و خشم من مشتعل شود، و شما را به شمشير خواهم كشت، و زنان شما بيوه شوند و پسران شما يتيم.
25 «اگر نقدي به فقيري از قوم من كه همساية تو باشد قرض دادي، مثل رباخوار با او رفتار مكن و هيچ سود بر او مگذار.
26 «اگر رخت همساية خود را به گرو گرفتي، آن را قبل از غروب آفتاب بدو رد كن، 27 زيرا كه آن فقط پوشش او و لباس براي بدن اوست؛ پس در چه چيز بخوابد؟ و اگر نزد من فرياد برآوَرَد، هرآينه اجابت خواهم فرمود، زيرا كه من كريم هستم.
28 «به خدا ناسزا مگو و رئيس قوم خود را لعنت مكن.
29 «درآوردن نوبر غله و عصير رز خود تأخير منما. و نخستزادة پسران خود را به من بده. 30 با گاوان و گوسفندان خود چنين بكن. هفت روز نزدمادر خود بماند و در روز هشتمين آن را به من بده.
31 «و براي من مردان مقدس باشيد، و گوشتي را كه در صحرا دريده شود مخوريد؛ آن را نزد سگان بيندازيد. ترجمه تفسیری «اگر كسي گاو يا گوسفندي را بدزدد و بفروشد يا سرببرد بايد بعوض گاوي كه دزديده پنج گاو و بعوض گوسفند، چهار گوسفند پس بدهد. 2و3و4 اگر از عهده پرداخت كامل غرامت برنيايد، در قبال اين غرامت به غلامي فروخته شود. اگر دزد در حين دزديدن گاو، گوسفند و يا الاغ دستگير شود بايد دو برابر ارزش حيوان دزديده شده جريمه بدهد. اگر دزد به هنگام شب در حين عمل دزدي كشته شود، كسي كه او را كشته است مجرم شناخته نميشود، اما اگر اين قتل در روز واقع شود كسي كه او را كشته مجرم است.
5 «اگر كسي چارپايان خود را عمداً به داخل تاكستان شخص ديگري رها كند، و يا آنها را در مزرعه شخص ديگري بچراند، بايد از بهترين محصول خود، برابر خسارت وارده به صاحب تاكستان يا مزرعه غرامت بپردازد.
6 «اگر كسي در مزرعهاش آتشي روشن كند و آتش به مزرعه شخص ديگري سرايت نمايد و بافهها يا محصول درو نشده و يا تمام مزرعه او را بسوزاند، آنكه آتش را افروخته است بايد غرامت تمام خسارات وارده را بپردازد.
7 «اگر كسي پول يا شياي را پيش شخصي به امانت گذاشت و آن امانت دزديده شد، اگر دزد دستگير شود بايد دو برابر آنچه را كه دزديده است عوض دهد. 8 ولي اگر دزد گرفتار نشود، آنوقت شخص امانتدار را نزد قضات ببرند تا معلوم شود آيا خود او در امانت خيانت كرده است يا نه.
9 «هر گاه گاو، گوسفند، الاغ، لباس و يا هر چيز ديگري گم شود و صاحبش ادعا كند كه گمشده او پيش فلان شخص است، ولي آن شخص انكار كند، بايد هر دو به حضور قضات بيايند و كسي كه مقصر شناختـه شد دو برابر مالي كه دزديده شده، تاوان دهد.
10 «اگر كسي گاو يا الاغ يا گوسفند يا هر حيوان ديگري را به دست همسايه به امانت بسپارد و آن حيوان بميرد، يا آسيب ببيند، و يا غارت شود وشاهدي در بين نباشد، 11 آن همسايه بايد سوگند بخورد كه آن را ندزديده است و صاحب مال بايد سوگند او را بپذيرد و از گرفتن تاوان مال، خودداري كند. 12 ولي اگر حيوان يا مال امانتي از نزد امانتدار دزديده شود، امانتدار بايد به صاحب مال غرامت دهد. 13 اگر احياناً جانوري وحشي آن را دريده باشد، شخص امانتدار بايد لاشه دريده شده را براي اثبات اين امر نشان دهد، كه در اينصورت غرامت گرفته نميشود.
14 «اگر كسي حيواني را از همسايه خود قرض بگيرد و آن حيوان آسيب ببيند يا كشته شود، و صاحبش هم در آن زمان در آنجا حاضر نبوده باشد، قرض گيرنده بايد عوض آن حيوان را بدهد. 15 اما اگر صاحبش در آنجا حاضر بوده باشد، احتياجي به پرداخت تاوان نيست. اگر حيوان كرايه شده باشد همان كرايه، غرامت را نيز شامل ميشود.
قوانين اخلاقي و ديني
16 «اگر مردي، دختر باكرهاي را كه هنوز نامزد نشده اغفال كند، بايد مهريه دختر را پرداخته، او را به عقد خود در آورد. 17 ولي اگر پدر دختر با اين ازدواج راضي نباشد، آن مرد بايد فقط مهريه تعيين شده را به او بپردازد.
18 «زني كه جادوگري كند، بايد كشته شود.
19 «هر انساني كه با حيواني نزديكي نمايد، بايد كشته شود.
20 «اگر كسي براي خدايي ديگر، غير از خداوند قرباني كند، بايد كشته شود.
21 «به شخص غريب ظلم نكنيد. به ياد آوريد كه شما نيز در سرزمين مصر غريب بوديد.
22 «از بيوه زن و يتيم بهرهكشي نكنيد. 23 اگر بر آنها ظلمي روا داريد و ايشان پيش من فرياد برآورند، من به داد آنها ميرسم، 24 و بر شما خشمگين شده، شما را به دست دشمنان هلاك خواهم نمود تا زنان شما بيوه شوند و فرزندانتان يتيم گردند.
25 «اگر به يكي از افراد قوم خود كه محتاج باشد، پول قرض دادي، مثل يك رباخوار رفتار نكن و از او سود نگير. 26 اگر لباس او را گرو گرفتي، قبل از غروب آفتاب آن را به او پس بده، 27 چون ممكن است آن لباس تنها پوشش او براي خوابيدن باشد. اگر آن لباس را به او پس ندهي و او پيش من ناله كند من به داد او خواهم رسيد، زيرا خدايي كريم هستم.
28 «به خدا كفر نگو و به رهبران قوم خود لعنت نفرست.
29 «نوبر غلات و عصير انگور خود را به موقع بحضور من بياور.
«براي پسر ارشد خود، عوض بده.
30 «نخست زادههاي نر گاوان و گوسفندان خود را به من بده. بگذار اين نخستزادهها يك هفته پيش مادرشان بمانند و در روز هشتم آنها را به من بده.
31 «شما قوم مقدس من هستيد، پس گوشت حيواني را كه بوسيله جانور وحشي دريده شده، نخوريد؛ آن را پيش سگان بيندازيد.
راهنما
بابهاي 21 ، 22 ، 23 ، 24 . «كتاب عهد»
پس از ده فرمان، اين نخستين بخش شريعت است كه به قوم يهود داده شد. اين شريعت در كتابي نوشته شد، و پس از آن، «شريعت براي اطاعت» با خون مُهر شد (24 : 4 ، 7 ، Cool.
قوانين در مورد موضوعهايي از اين قبيل بودند: بردگي، مجازات مرگ براي قتل، آدم دزدي، يا نفرين كردن پدر و مادر، قصاص «چشم به عوض چشم»، دزدي، آسيب رساندن به محصول، جبران، فريب دادن، جادوگري، همخوابگي با حيوانات، بتپرستي، مهرباني نسبت به بيوه زنان و يتيمان، قرض دادن، وثيقه، نفرين نكردن حاكم، نوبر محصول و نخست زاده، شهادت دروغ، مردم، عدالت، توجه به حيوانات، رشوه، غريبان، روز سبت، سال هفتم، عيد فصح (فطير)، عيد حصاد، عيد جمع، نجوشاندن كرّه در شير مادرش، عهد نبستن با كنعانيان، و پاداش اطاعت.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
23 عدل و انصاف؛ هفتمین سال و روز؛ سه عید بزرگ
حكم عدالت و رحمت
«خبر باطل را انتشار مده، و با شريران همداستان مشو، كه شهادت دروغ دهي.
2 «پيروي بسياري براي عمل بد مكن؛ و در مرافعه، محضِ متابعتِ كثيري، سخني براي انحراف حق مگو. 3 و در مرافعة فقير نيز طرفداريِ او منما.
4 «اگر گاو يا الاغ دشمن خود را يافتي كه گم شده باشد، البته آن را نزد او باز بياور. 5 اگر الاغ دشمن خود را زير بارش خوابيده يافتي، و از گشادن او روگردان هستي، البته آن را همراه او بايد بگشايي.
6 «حق فقير خود را در دعوي او منحرف مساز. 7 از امر دروغ اجتناب نما و بيگناه و صالح را به قتل مرسان زيرا كه ظالم را عادل نخواهم شمرد.
8 «و رشوت مخور زيرا كه رشوت بينايان را كور ميكند و سخن صدّيقان را كج ميسازد.
9 «و بر شخص غريب ظلم منما زيرا كه از دل غريبان خبر داريد، چونكه در زمين مصر غريب بوديد.
حكم سَبَّت
10 «و شش سال مزرعة خود را بكار و محصولش را جمع كن، 11 ليكن در هفتمين آن را بگذار و ترك كن تا فقيران قوم تو از آن بخورند و آنچه از ايشان باقي ماند، حيوانات صحرا بخورند. همچنين با تاكستان و درختان زيتون خود عمل نما.
12 «شش روز به شغل خود بپرداز و در روز هفتمين آرام كن تا گاوت و الاغت آرام گيرند و پسر كنيزت و مهمانت استراحت كنند.
13 «و آنچه را به شما گفتهام، نگاه داريد و نام خدايان غير را ذكر مكنيد، از زبانت شنيده نشود.
اعياد
14 «در هر سال سه مرتبه عيد براي من نگاه دار. 15 عيد فطير را نگاه دار، و چنانكه تو را امر فرمودهام، هفت روز نان فطير بخور در زمان معين در ماه اَبيب، زيرا كه در آن از مصر بيرون آمدي. و هيچ كس به حضور من تهي دست حاضر نشود. 16 و عيد حصاد نوبر غلات خود را كه در مزرعه كاشتهاي، و عيد جمع را در آخر سال وقتي كه حاصل خود را از صحرا جمع كردهاي. 17 در هر سال سه مرتبه همة ذكورانت به حضور خداوند يهوه حاضر شوند.
18 «خون قرباني مرا با نان خميرمايهدار مگذران و پيه عيد من تا صبح باقي نماند.
19 «نوبر نخستين زمين خود را به خانة يهوهخداي خود بياور؛«و بزغاله را در شير مادرش مپز.
فرشته خدا
20 «اينك من فرشتهاي پيش روي تو ميفرستم تا تو را در راه محافظت نموده،
بدان مكاني كه مهيا كردهام برساند. 21 از او با حذر باش و آواز او را بشنو و از او
تَمَرُّد منما زيرا گناهان شما را نخواهد آمرزيد، چونكه نام من در اوست. 22 و اگر قول
او را شنيدي و به آنچه گفتهام عمل نمودي، هرآينه دشمن دشمنانت و مخالف مخالفانت خواهم بود، 23 زيرا فرشتة من پيش روي تو ميرود و تو را به اَموريان و حتيان و
فرزيان و كنعانيان و حويان و يبوسيان خواهد رسانيد و ايشان را هلاك خواهم
ساخت. 24 خدايان ايشان را سجده منما و آنها را عبادت مكن و موافق كارهاي ايشان
مكن، البته آنها را منهدم ساز و بتهاي ايشان را بشكن. 25 و يهوه، خداي خود را
عبادت نماييد تا نان و آب تو را بركت دهد و بيماري را از ميان تو دور خواهم كرد، 26 و در زمينت سقط كننده و نازاد نخواهد بود و شمارة روزهايت را تمام خواهم كرد. 27 و خوف خود را پيش روي تو خواهم فرستاد و هر قومي را كه بديشان برسي متحير خواهم ساخت و جميع دشمنانت را پيش تو روگردان خواهم ساخت. 28 و زنبورها پيش روي تو خواهم فرستاد تا حويان و كنعانيان و حتيان را از حضورت برانند. 29 ايشان را در يك سال از حضور تو نخواهم راند، مبادا زمين ويران گردد و حيوانات صحرا بر تو زياده شوند.
30 ايشان را از پيش روي تو به تدريج خواهم راند تا كثير شوي و زمين را متصرف گردي. 31 و حدود تو را از بحر قلزم تا بحر فلسطين، و از صحرا تا نهر فرات قرار دهم زيرا ساكنان آن زمين را بدست شما خواهم سپرد و ايشان را از پيش روي خود خواهي راند. 32 با ايشان و با خدايان ايشان عهد مبند. 33 در زمين تو ساكن نشوند، مبادا تو را بر من عاصي گردانند و خدايان ايشان را عبادت كني و دامي براي تو باشد.» ترجمه تفسیری «خبر دروغ را منتشر نكن و با دادن شهادت دروغ با خطاكار همكاري منما. 2 دنبالهرو جماعت در انجام كار بد مشو. وقتي در دادگاه در مقام شهادت ايستادهاي تحت تأثير نظر اكثريت، عدالت را پايمال نكن، 3 و از كسي صرفاً بخاطر اينكه فقير است طرفداري منما.
4 «اگر به گاو يا الاغ گمشده دشمن خود برخوردي آن را پيش صاحبش برگردان. 5 اگر الاغ دشمنت را ديدي كه در زير بار افتاده است، بياعتنا از كنارش رد نشو، بلكه به او كمك كن تا الاغ خود را از زمين بلند كند.
6 «در دادگاه، حق شخص فقير را پايمال نكن. 7 تهمت ناروا به كسي نزن و نگذار شخص بيگناه به مرگ محكوم شود. من كسي را كه عدالت را زير پا گذارد بيسزا نخواهم گذاشت.
8 «رشوه نگير، چون رشوه چشمان بينايان را كور ميكند و راستگويان را به دروغگويي واميدارد.
9 «به اشخاص غريب ظلم نكن، چون خود تو در مصر غريب بودي و از حال غريبان آگاهي.
هفتمين سال و هفتمين روز
10 «در زمين خود شش سال كشت و زرع كنيد، و محصول آن را جمع نماييد. 11 اما در سال هفتم بگذاريد زمين استراحت كند و آنچه را كه در آن ميرويد واگذاريد تا فقرا از آن استفاده كنند و آنچه از آن باقي بماند حيوانات صحرا بخورند. اين دستور در مورد باغ انگور و باغ زيتون نيز صدق ميكند.
12 «شش روز كار كنيد و در روز هفتم استراحت نماييد تا غلامان و كنيزان و غريباني كه برايتان كار ميكنند و حتي چارپايانتان بتوانند استراحت نمايند.
13 «از آنچه كه به شما گفتهام اطاعت كنيد. نزد خدايان غير دعا نكنيد و حتي اسم آنها را بر زبان نياوريد.
سه عيد بزرگ
(خروج 34:18-26، تثنيه 16:1-17)
14 «هر سال اين سه عيد را به احترام من نگاهداريد. 15 اول، عيد فطير: همانطور كه قبلاً دستور دادم در اين عيد هفت روز نان فطير بخوريد. اين عيد را بطور مرتب در ماه ابيب هر سال برگزار كنيد، چون در همين ماه بود كه از مصر بيرون آمديد. در اين عيد همه شما بايد به حضور من هديه بياوريد. 16 دوم، عيد حصاد: آن وقتي است كه شما بايد نوبر محصولات خود را به من تقديم كنيد. سوم، عيد جمعآوري: اين عيد را در آخر سال، هنگام جمعآوري محصول برگزار كنيد. 17 هر سال در اين سه عيد، تمام مردان بنياسرائيل بايد در حضور خداوند حاضر شوند.
18 «خون حيوان قرباني را همراه با نان خمير مايهدار به من تقديم نكنيد. نگذاريد پيه قربانيهايي كه به من تقديم كردهايد تا صبح بماند.
19 «نوبر هر محصولي را كه درو ميكنيد، به خانه خداوند، خدايتان بياوريد.
«بزغاله را در شير مادرش نپزيد.
وعدههاي خدا
20 «من فرشتهاي پيشاپيش شما ميفرستم تا شما را بسلامت به سرزميني هدايت كند كه براي شما آماده كردهام. 21 به سخنان او توجه كنيد و از دستوراتش پيروي نماييد. از او تمّرد نكنيد، زيرا گناهان شما را نخواهد بخشيد، چراكه او نماينده من است و نام من بر اوست. 22 اگر مطيع او باشيد و تمام دستورات مرا اطاعت كنيد، آنگاه من دشمن دشمنان شما خواهم شد. 23 فرشته من پيشاپيش شما خواهد رفت و شما را به سرزمين اموريها، حيتيها، فرزيها، كنعانيها، حويها و يبوسيها هدايت خواهد كرد و من آنها را هلاك خواهم نمود. 24 بتهاي آنها را سجده و پرستش نكنيد و مراسم ننگين آنها را بجا نياوريد. اين قومها را نابود كنيد و بتهايشان را بشكنيد.
25 «خداوند، خداي خود را عبادت كنيد و او نان و آب شما را بركت خواهد داد و بيماري را از ميان شما دور خواهد كرد. 26 در ميان شما سقط جنين و نازايي وجود نخواهد داشت. او به شما عمر طولاني خواهد بخشيد.
27 «به هر سرزميني كه هجوم بريد، ترس خداوند بر مردمانش مستولي خواهد شد و آنها از برابر شما خواهند گريخت. 28 من زنبورهاي سرخ ميفرستم تا قومهاي حوي، كنعاني و حيتي را از حضور شما بيرون كنند. 29 البته آن قومها را تا يك سال بيرون نخواهم كرد مبادا زمين خالي و ويران گردد و حيوانات درنده بيش از حد زياد شوند. 30 اين قومها را بتدريج از آنجا بيرون ميكنم تا كمكم جمعيت شما زياد شود و تمام زمين را پر كند. 31 مرز سرزمين شما را از درياي سرخ تا كرانه فلسطين و از صحراي جنوب تا رود فرات وسعت ميدهم و به شما كمك ميكنم تا ساكنان آن سرزمين را شكست داده، بيرون كنيد.
32 «با آنها و خدايان ايشان عهد نبنديد 33 و نگذاريد در ميان شما زندگي كنند مبادا شما را به بت پرستي كشانده، به مصيبت عظيمي گرفتار سازند.»
راهنما
بابهاي 21 ، 22 ، 23 ، 24 . «كتاب عهد»
پس از ده فرمان، اين نخستين بخش شريعت است كه به قوم يهود داده شد. اين شريعت در كتابي نوشته شد، و پس از آن، «شريعت براي اطاعت» با خون مُهر شد (24 : 4 ، 7 ، Cool.
قوانين در مورد موضوعهايي از اين قبيل بودند: بردگي، مجازات مرگ براي قتل، آدم دزدي، يا نفرين كردن پدر و مادر، قصاص «چشم به عوض چشم»، دزدي، آسيب رساندن به محصول، جبران، فريب دادن، جادوگري، همخوابگي با حيوانات، بتپرستي، مهرباني نسبت به بيوه زنان و يتيمان، قرض دادن، وثيقه، نفرين نكردن حاكم، نوبر محصول و نخست زاده، شهادت دروغ، مردم، عدالت، توجه به حيوانات، رشوه، غريبان، روز سبت، سال هفتم، عيد فصح (فطير)، عيد حصاد، عيد جمع، نجوشاندن كرّه در شير مادرش، عهد نبستن با كنعانيان، و پاداش اطاعت.
حكم عدالت و رحمت
«خبر باطل را انتشار مده، و با شريران همداستان مشو، كه شهادت دروغ دهي.
2 «پيروي بسياري براي عمل بد مكن؛ و در مرافعه، محضِ متابعتِ كثيري، سخني براي انحراف حق مگو. 3 و در مرافعة فقير نيز طرفداريِ او منما.
4 «اگر گاو يا الاغ دشمن خود را يافتي كه گم شده باشد، البته آن را نزد او باز بياور. 5 اگر الاغ دشمن خود را زير بارش خوابيده يافتي، و از گشادن او روگردان هستي، البته آن را همراه او بايد بگشايي.
6 «حق فقير خود را در دعوي او منحرف مساز. 7 از امر دروغ اجتناب نما و بيگناه و صالح را به قتل مرسان زيرا كه ظالم را عادل نخواهم شمرد.
8 «و رشوت مخور زيرا كه رشوت بينايان را كور ميكند و سخن صدّيقان را كج ميسازد.
9 «و بر شخص غريب ظلم منما زيرا كه از دل غريبان خبر داريد، چونكه در زمين مصر غريب بوديد.
حكم سَبَّت
10 «و شش سال مزرعة خود را بكار و محصولش را جمع كن، 11 ليكن در هفتمين آن را بگذار و ترك كن تا فقيران قوم تو از آن بخورند و آنچه از ايشان باقي ماند، حيوانات صحرا بخورند. همچنين با تاكستان و درختان زيتون خود عمل نما.
12 «شش روز به شغل خود بپرداز و در روز هفتمين آرام كن تا گاوت و الاغت آرام گيرند و پسر كنيزت و مهمانت استراحت كنند.
13 «و آنچه را به شما گفتهام، نگاه داريد و نام خدايان غير را ذكر مكنيد، از زبانت شنيده نشود.
اعياد
14 «در هر سال سه مرتبه عيد براي من نگاه دار. 15 عيد فطير را نگاه دار، و چنانكه تو را امر فرمودهام، هفت روز نان فطير بخور در زمان معين در ماه اَبيب، زيرا كه در آن از مصر بيرون آمدي. و هيچ كس به حضور من تهي دست حاضر نشود. 16 و عيد حصاد نوبر غلات خود را كه در مزرعه كاشتهاي، و عيد جمع را در آخر سال وقتي كه حاصل خود را از صحرا جمع كردهاي. 17 در هر سال سه مرتبه همة ذكورانت به حضور خداوند يهوه حاضر شوند.
18 «خون قرباني مرا با نان خميرمايهدار مگذران و پيه عيد من تا صبح باقي نماند.
19 «نوبر نخستين زمين خود را به خانة يهوهخداي خود بياور؛«و بزغاله را در شير مادرش مپز.
فرشته خدا
20 «اينك من فرشتهاي پيش روي تو ميفرستم تا تو را در راه محافظت نموده،
بدان مكاني كه مهيا كردهام برساند. 21 از او با حذر باش و آواز او را بشنو و از او
تَمَرُّد منما زيرا گناهان شما را نخواهد آمرزيد، چونكه نام من در اوست. 22 و اگر قول
او را شنيدي و به آنچه گفتهام عمل نمودي، هرآينه دشمن دشمنانت و مخالف مخالفانت خواهم بود، 23 زيرا فرشتة من پيش روي تو ميرود و تو را به اَموريان و حتيان و
فرزيان و كنعانيان و حويان و يبوسيان خواهد رسانيد و ايشان را هلاك خواهم
ساخت. 24 خدايان ايشان را سجده منما و آنها را عبادت مكن و موافق كارهاي ايشان
مكن، البته آنها را منهدم ساز و بتهاي ايشان را بشكن. 25 و يهوه، خداي خود را
عبادت نماييد تا نان و آب تو را بركت دهد و بيماري را از ميان تو دور خواهم كرد، 26 و در زمينت سقط كننده و نازاد نخواهد بود و شمارة روزهايت را تمام خواهم كرد. 27 و خوف خود را پيش روي تو خواهم فرستاد و هر قومي را كه بديشان برسي متحير خواهم ساخت و جميع دشمنانت را پيش تو روگردان خواهم ساخت. 28 و زنبورها پيش روي تو خواهم فرستاد تا حويان و كنعانيان و حتيان را از حضورت برانند. 29 ايشان را در يك سال از حضور تو نخواهم راند، مبادا زمين ويران گردد و حيوانات صحرا بر تو زياده شوند.
30 ايشان را از پيش روي تو به تدريج خواهم راند تا كثير شوي و زمين را متصرف گردي. 31 و حدود تو را از بحر قلزم تا بحر فلسطين، و از صحرا تا نهر فرات قرار دهم زيرا ساكنان آن زمين را بدست شما خواهم سپرد و ايشان را از پيش روي خود خواهي راند. 32 با ايشان و با خدايان ايشان عهد مبند. 33 در زمين تو ساكن نشوند، مبادا تو را بر من عاصي گردانند و خدايان ايشان را عبادت كني و دامي براي تو باشد.» ترجمه تفسیری «خبر دروغ را منتشر نكن و با دادن شهادت دروغ با خطاكار همكاري منما. 2 دنبالهرو جماعت در انجام كار بد مشو. وقتي در دادگاه در مقام شهادت ايستادهاي تحت تأثير نظر اكثريت، عدالت را پايمال نكن، 3 و از كسي صرفاً بخاطر اينكه فقير است طرفداري منما.
4 «اگر به گاو يا الاغ گمشده دشمن خود برخوردي آن را پيش صاحبش برگردان. 5 اگر الاغ دشمنت را ديدي كه در زير بار افتاده است، بياعتنا از كنارش رد نشو، بلكه به او كمك كن تا الاغ خود را از زمين بلند كند.
6 «در دادگاه، حق شخص فقير را پايمال نكن. 7 تهمت ناروا به كسي نزن و نگذار شخص بيگناه به مرگ محكوم شود. من كسي را كه عدالت را زير پا گذارد بيسزا نخواهم گذاشت.
8 «رشوه نگير، چون رشوه چشمان بينايان را كور ميكند و راستگويان را به دروغگويي واميدارد.
9 «به اشخاص غريب ظلم نكن، چون خود تو در مصر غريب بودي و از حال غريبان آگاهي.
هفتمين سال و هفتمين روز
10 «در زمين خود شش سال كشت و زرع كنيد، و محصول آن را جمع نماييد. 11 اما در سال هفتم بگذاريد زمين استراحت كند و آنچه را كه در آن ميرويد واگذاريد تا فقرا از آن استفاده كنند و آنچه از آن باقي بماند حيوانات صحرا بخورند. اين دستور در مورد باغ انگور و باغ زيتون نيز صدق ميكند.
12 «شش روز كار كنيد و در روز هفتم استراحت نماييد تا غلامان و كنيزان و غريباني كه برايتان كار ميكنند و حتي چارپايانتان بتوانند استراحت نمايند.
13 «از آنچه كه به شما گفتهام اطاعت كنيد. نزد خدايان غير دعا نكنيد و حتي اسم آنها را بر زبان نياوريد.
سه عيد بزرگ
(خروج 34:18-26، تثنيه 16:1-17)
14 «هر سال اين سه عيد را به احترام من نگاهداريد. 15 اول، عيد فطير: همانطور كه قبلاً دستور دادم در اين عيد هفت روز نان فطير بخوريد. اين عيد را بطور مرتب در ماه ابيب هر سال برگزار كنيد، چون در همين ماه بود كه از مصر بيرون آمديد. در اين عيد همه شما بايد به حضور من هديه بياوريد. 16 دوم، عيد حصاد: آن وقتي است كه شما بايد نوبر محصولات خود را به من تقديم كنيد. سوم، عيد جمعآوري: اين عيد را در آخر سال، هنگام جمعآوري محصول برگزار كنيد. 17 هر سال در اين سه عيد، تمام مردان بنياسرائيل بايد در حضور خداوند حاضر شوند.
18 «خون حيوان قرباني را همراه با نان خمير مايهدار به من تقديم نكنيد. نگذاريد پيه قربانيهايي كه به من تقديم كردهايد تا صبح بماند.
19 «نوبر هر محصولي را كه درو ميكنيد، به خانه خداوند، خدايتان بياوريد.
«بزغاله را در شير مادرش نپزيد.
وعدههاي خدا
20 «من فرشتهاي پيشاپيش شما ميفرستم تا شما را بسلامت به سرزميني هدايت كند كه براي شما آماده كردهام. 21 به سخنان او توجه كنيد و از دستوراتش پيروي نماييد. از او تمّرد نكنيد، زيرا گناهان شما را نخواهد بخشيد، چراكه او نماينده من است و نام من بر اوست. 22 اگر مطيع او باشيد و تمام دستورات مرا اطاعت كنيد، آنگاه من دشمن دشمنان شما خواهم شد. 23 فرشته من پيشاپيش شما خواهد رفت و شما را به سرزمين اموريها، حيتيها، فرزيها، كنعانيها، حويها و يبوسيها هدايت خواهد كرد و من آنها را هلاك خواهم نمود. 24 بتهاي آنها را سجده و پرستش نكنيد و مراسم ننگين آنها را بجا نياوريد. اين قومها را نابود كنيد و بتهايشان را بشكنيد.
25 «خداوند، خداي خود را عبادت كنيد و او نان و آب شما را بركت خواهد داد و بيماري را از ميان شما دور خواهد كرد. 26 در ميان شما سقط جنين و نازايي وجود نخواهد داشت. او به شما عمر طولاني خواهد بخشيد.
27 «به هر سرزميني كه هجوم بريد، ترس خداوند بر مردمانش مستولي خواهد شد و آنها از برابر شما خواهند گريخت. 28 من زنبورهاي سرخ ميفرستم تا قومهاي حوي، كنعاني و حيتي را از حضور شما بيرون كنند. 29 البته آن قومها را تا يك سال بيرون نخواهم كرد مبادا زمين خالي و ويران گردد و حيوانات درنده بيش از حد زياد شوند. 30 اين قومها را بتدريج از آنجا بيرون ميكنم تا كمكم جمعيت شما زياد شود و تمام زمين را پر كند. 31 مرز سرزمين شما را از درياي سرخ تا كرانه فلسطين و از صحراي جنوب تا رود فرات وسعت ميدهم و به شما كمك ميكنم تا ساكنان آن سرزمين را شكست داده، بيرون كنيد.
32 «با آنها و خدايان ايشان عهد نبنديد 33 و نگذاريد در ميان شما زندگي كنند مبادا شما را به بت پرستي كشانده، به مصيبت عظيمي گرفتار سازند.»
راهنما
بابهاي 21 ، 22 ، 23 ، 24 . «كتاب عهد»
پس از ده فرمان، اين نخستين بخش شريعت است كه به قوم يهود داده شد. اين شريعت در كتابي نوشته شد، و پس از آن، «شريعت براي اطاعت» با خون مُهر شد (24 : 4 ، 7 ، Cool.
قوانين در مورد موضوعهايي از اين قبيل بودند: بردگي، مجازات مرگ براي قتل، آدم دزدي، يا نفرين كردن پدر و مادر، قصاص «چشم به عوض چشم»، دزدي، آسيب رساندن به محصول، جبران، فريب دادن، جادوگري، همخوابگي با حيوانات، بتپرستي، مهرباني نسبت به بيوه زنان و يتيمان، قرض دادن، وثيقه، نفرين نكردن حاكم، نوبر محصول و نخست زاده، شهادت دروغ، مردم، عدالت، توجه به حيوانات، رشوه، غريبان، روز سبت، سال هفتم، عيد فصح (فطير)، عيد حصاد، عيد جمع، نجوشاندن كرّه در شير مادرش، عهد نبستن با كنعانيان، و پاداش اطاعت.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]