کتاب اعداد
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
24 سومین وحی بلعام؛ چهارمین،آخرین وحی بلعام
و چون بلعام ديد كه اسرائيل را بركت دادن به نظر خداوند پسند ميآيد، مثل دفعههاي پيش براي طلبيدن افسون نرفت، بلكه به سوي صحرا توجه نمود. 2 و بلعام چشمان خود را بلند كرده، اسرائيل را ديد كه موافق اسباط خود ساكن ميبودند. و روح خدا بر او نازل شد. 3 پس مَثَل خود را آورده، گفت: «وحي بلعامبن بعور. وحي آن مردي كه چشمانش باز شد. 4 وحي آن كسي كه سخنان خدا را شنيد و رؤياي قادر مطلق را مشاهده نمود. آنكه بيفتاد و چشمان او گشاده گرديد. 5 چه زيباست خيمههاي تو اي يعقوب! و مسكنهاي تو اي اسرائيل! 6 مثل واديهاي كشيده شده، مثل باغها بر كنار رودخانه، مثل درختان عود كه خداوند غرس نموده باشد، و مثل سروهاي آزاد نزد جويهاي آب. 7 آب از دلوهايش ريخته خواهد شد. و بذر او در آبهاي بسيار خواهد بود. و پادشاه او از اَجاج بلندتر، و مملكت او برافراشته خواهد شد. 8 خدا او را از مصر بيرون آورد. او را شاخها مثل گاو وحشي است. امتهاي دشمنان خود را خواهد بلعيد واستخوانهاي ايشان را خواهد شكست و ايشان را به تيرهاي خود خواهد دوخت. 9 مثل شير نر خود را جمع كرده، خوابيد. و مثل شير ماده كيست كه او را برانگيزاند؟ مبارك باد هر كه تو را بركت دهد. و ملعون باد هر كه تو را لعنت نمايد!»
10 پس خشم بالاق بر بلعام افروخته شده، هر دو دست خود را بر هم زد و بالاق به بلعام گفت: «تو را خواندم تا دشمنانم را لعنت كني و اينك اين سه مرتبه ايشان را بركت تمام دادي. 11 پس الا´ن به جاي خود فرار كن! گفتم كه تو را احترام تمام نمايم. همانا خداوند تو را از احترام باز داشته است.» 12 بلعام به بالاق گفت: «آيا به رسولاني كه نزد من فرستاده بودي نيز نگفتم 13 كه اگر بالاق خانة خود را پر از نقره و طلا به من بدهد، نميتوانم از فرمان خداوند تجاوز نموده، از دل خود نيك يا بد بكنم بلكه آنچه خداوند به من گويد آن را خواهم گفت؟ 14 و الا´ن اينك نزد قوم خود ميروم. بيا تا تو را اعلام نمايم كه اين قوم با قوم تو در ايام آخر چه خواهند كرد.»
15 پس مَثَل خود را آورده، گفت: «وحي بلعامبن بعور. وحي آن مردي كه چشمانش باز شد. 16 وحي آن كسي كه سخنان خدا را شنيد و معرفت حضرت اعلي' را دانست و رؤياي قادر مطلق را مشاهده نمود. آنكه بيفتاد و چشمان او گشوده گرديد. 17 او را خواهم ديد ليكن نه الا´ن. او را مشاهده خواهم نمود اما نزديك ني. ستارهاي از يعقوب طلوع خواهد كرد و عصايي از اسرائيل خواهد برخاست و اطراف موآب را خواهد شكست. و جميع ابناي فتنه را هلاك خواهد ساخت. 18 و ادوم مُلك او خواهد شد و دشمنانش (اهل) سعير، مملوك او خواهند گرديد. و اسرائيل به شجاعت عمل خواهد نمود.
19 و كسي كه از يعقوب ظاهر ميشود، سلطنت خواهد نمود. و بقيه اهل شهر را هلاك خواهد ساخت.»
20 و به عمالقه نظر انداخته، مَثَل خود را آورده، گفت: «عماليق اولِ امتها بود، اما آخر او منتهي به هلاكت است.»
21 و بر قينيان نظر انداخته، مَثَل خود را آورد و گفت: «مسكن تو مستحكم و آشيانه تو بر صخره نهاده (شده است). 22 ليكن قاين تباه خواهد شد، تا وقتي كه آشور تو را به اسيري ببرد.»
23 پس مَثَل خود را آورده، گفت: «واي! چون خدا اين را ميكند، كيست كه زنده بماند؟ 24 و كشتيها از جانب كِتّيم آمده، آشور را ذليل خواهند ساخت، و عابر را ذليل خواهند گردانيد، و او نيز به هلاكت خواهد رسيد.»
25 و بلعام برخاسته، روانه شده، به جاي خود رفت و بالاق نيز راه خود را پيش گرفت. ترجمه تفسیری چون بلعام ديد كه قصد خداوند اين است كه قوم اسرائيل را بركت دهد، پس مثل دفعات پيش سعي نكرد از عالم غيب پيامي بگيرد. او سرش را بطرف دشت برگرداند 2 و اردوي اسرائيل را ديد كه قبيله به قبيله در دشت پخش شده بودند. آنگاه روح خدا بر او قرار گرفت، 3-9 و درباره ايشان چنين پيشگويي كرد:
«اين است وحي بلعام پسر بعور،
وحي آن مردي كه چشمانش باز شد،
وحي آن كسي كه سخنان خدا را شنيد،
و رويايي را كه خداي قادر مطلق نشان داد
مشاهده نمود،
آنكه به خاك افتاد و چشمانش باز شد،
چه زيبايند خيمههاي بنياسرائيل!
آنها را مثل درههاي سبز و خرم
و چون باغهاي كنار رودخانه،
در مقابل خود گسترده ميبينم،
مثل درختان عود كه خود خداوند نشانده باشد،
و مانند درختان سرو كنار آب.
دلوهاي ايشان از آب لبريز خواهد بود،
و بذرهايشان با آب فراوان آبياري خواهد شد.
پادشاه ايشان از «اجاج» بزرگتر خواهد بود
و كشورشان بسيار سرافراز خواهد گرديد.
خدا اسرائيل را از مصر بيرون آورد،
ايشان مثل گاو وحشي نيرومندند،
و قومهايي را كه با ايشان مخالفت كنند، ميبلعند.
استخوانهايشان را ميشكنند و خرد ميكنند
و با تيرهايشان پيكر آنها را به زمين ميدوزند.
اسرائيل چون شير ميخوابد،
چه كسي جرأت دارد او را بيدار كند؟
اي اسرائيل، بركت باد بر هر كه تو را بركت دهد
و لعنت باد بر كسي كه تو را لعنت كند.»
10 بالاق بشدت خشمگين شد. او در حاليكه دستهايش را بهم ميكوبيد سر بلعام فرياد كشيد: «من تو را به اينجا آوردم تا دشمنانم را نفرين كني، ولي در عوض، سه بار آنان را بركت دادي. 11 از اينجا برو! برگرد به خانهات! من تصميم داشتم به تو پاداش خوبي دهم، ولي خداوند تو را از آن بازداشت.»
12 بلعام جواب داد: «مگر به فرستادههاي تو نگفتم كه 13 اگر يك كاخ پر از طلا و نقره هم به من بدهي، نميتوانم از فرمان خداوند سرپيچي نموده، آنچه خود بخواهم بگويم. من هر چه خداوند بفرمايد همان را ميگويم. 14 حال، پيش قوم خود باز ميگردم، ولي پيش از رفتنم بگذار به تو بگويم كه در آينده بنياسرائيل بر سر قوم تو چه خواهند آورد.»
چهارمين وحي بلعام
15-19 آنگاه بلعام چنين پيشگويي كرد:
«اين است وحي بلعام پسر بعور،
وحي آن مردي كه چشمانش باز شد،
وحي آن كسي كه سخنان خدا را شنيد،
و از خداي متعال بصيرت را كسب كرد
و رويايي را كه خداي قادر مطلق نشان داد،
مشاهده نمود،
آنكه به خاك افتاد و چشمانش باز شد
او را خواهم ديد، اما نه حالا،
او را مشاهده خواهم نمود، اما نه از نزديك.
فرمانروايي در اسرائيل ظهور خواهد كرد،
او مثل يك ستاره طلوع خواهد نمود.
اسرائيل قوم موآب را خواهد زد
و آشوبگران را سركوب خواهد نمود،
ادوم و سعير را تصرف خواهد كرد،
و بر دشمنانش پيروز خواهد شد.
فرمانروايي از اسرائيل ظهور خواهد نمود
و بازماندگان شهرها را نابود خواهد كرد.»
آخرين وحي بلعام
20 سپس، بلعام بطرف عماليقيها چشم دوخت و چنين پيشگويي كرد:
«عماليق سرآمد قومها بود،
ولي سرنوشتش هلاكت است.»
21و22 بعد به قينيها نظر انداخت و چنين پيشگويي كرد:
«آري، مسكن شما مستحكم است،
آشيانهتان بر صخره قرار دارد؛
ولي اي قينيها نابود خواهيد شد
و سپاه نيرومند پادشاه آشور
شما را به اسارت خواهد برد.»
23و24 او با اين سخنان به پيشگويي خـود خاتمه داد:
«وقتي خدا اين كار را انجام دهد چه كسي زنده خواهد ماند؟
كشتيها از سواحل قبرس خواهند آمد
و آشور و عابر را ذليل خواهند كرد،
و خود نيز از بين خواهند رفت.»
25 آنگاه بلعام و بالاق هر يك به خانههاي خود رفتند.
راهنما
بابهاي 22 - 25 . بلعام
نبوتهاي بلعام عبارت بود از پيشگويي قابل توجه درمورد نقش اسرائيل در تاريخ، بواسطة «ستاره»اي كه از يعقوب طلوع خواهد كرد، بود (24 : 17). گرچه خدا بلعام را براي بيان نبوت درست بكار برد، ولي بلعام بخاطر پول، برانگيزانندة گناه شرم آور اسرائيل با زنان موآبي و مدياني بود، كه به سبب آن خود او كشته شد و 24000 نفر اسرائيلي از ميان رفتند (31 : 8 ، 16 ؛ 25 : 9). و نام بلعام به ضرب المثلي
تبديل شد (دوم پطرس 2:15؛ يهودا 11؛ مكاشفه 2:14).
و چون بلعام ديد كه اسرائيل را بركت دادن به نظر خداوند پسند ميآيد، مثل دفعههاي پيش براي طلبيدن افسون نرفت، بلكه به سوي صحرا توجه نمود. 2 و بلعام چشمان خود را بلند كرده، اسرائيل را ديد كه موافق اسباط خود ساكن ميبودند. و روح خدا بر او نازل شد. 3 پس مَثَل خود را آورده، گفت: «وحي بلعامبن بعور. وحي آن مردي كه چشمانش باز شد. 4 وحي آن كسي كه سخنان خدا را شنيد و رؤياي قادر مطلق را مشاهده نمود. آنكه بيفتاد و چشمان او گشاده گرديد. 5 چه زيباست خيمههاي تو اي يعقوب! و مسكنهاي تو اي اسرائيل! 6 مثل واديهاي كشيده شده، مثل باغها بر كنار رودخانه، مثل درختان عود كه خداوند غرس نموده باشد، و مثل سروهاي آزاد نزد جويهاي آب. 7 آب از دلوهايش ريخته خواهد شد. و بذر او در آبهاي بسيار خواهد بود. و پادشاه او از اَجاج بلندتر، و مملكت او برافراشته خواهد شد. 8 خدا او را از مصر بيرون آورد. او را شاخها مثل گاو وحشي است. امتهاي دشمنان خود را خواهد بلعيد واستخوانهاي ايشان را خواهد شكست و ايشان را به تيرهاي خود خواهد دوخت. 9 مثل شير نر خود را جمع كرده، خوابيد. و مثل شير ماده كيست كه او را برانگيزاند؟ مبارك باد هر كه تو را بركت دهد. و ملعون باد هر كه تو را لعنت نمايد!»
10 پس خشم بالاق بر بلعام افروخته شده، هر دو دست خود را بر هم زد و بالاق به بلعام گفت: «تو را خواندم تا دشمنانم را لعنت كني و اينك اين سه مرتبه ايشان را بركت تمام دادي. 11 پس الا´ن به جاي خود فرار كن! گفتم كه تو را احترام تمام نمايم. همانا خداوند تو را از احترام باز داشته است.» 12 بلعام به بالاق گفت: «آيا به رسولاني كه نزد من فرستاده بودي نيز نگفتم 13 كه اگر بالاق خانة خود را پر از نقره و طلا به من بدهد، نميتوانم از فرمان خداوند تجاوز نموده، از دل خود نيك يا بد بكنم بلكه آنچه خداوند به من گويد آن را خواهم گفت؟ 14 و الا´ن اينك نزد قوم خود ميروم. بيا تا تو را اعلام نمايم كه اين قوم با قوم تو در ايام آخر چه خواهند كرد.»
15 پس مَثَل خود را آورده، گفت: «وحي بلعامبن بعور. وحي آن مردي كه چشمانش باز شد. 16 وحي آن كسي كه سخنان خدا را شنيد و معرفت حضرت اعلي' را دانست و رؤياي قادر مطلق را مشاهده نمود. آنكه بيفتاد و چشمان او گشوده گرديد. 17 او را خواهم ديد ليكن نه الا´ن. او را مشاهده خواهم نمود اما نزديك ني. ستارهاي از يعقوب طلوع خواهد كرد و عصايي از اسرائيل خواهد برخاست و اطراف موآب را خواهد شكست. و جميع ابناي فتنه را هلاك خواهد ساخت. 18 و ادوم مُلك او خواهد شد و دشمنانش (اهل) سعير، مملوك او خواهند گرديد. و اسرائيل به شجاعت عمل خواهد نمود.
19 و كسي كه از يعقوب ظاهر ميشود، سلطنت خواهد نمود. و بقيه اهل شهر را هلاك خواهد ساخت.»
20 و به عمالقه نظر انداخته، مَثَل خود را آورده، گفت: «عماليق اولِ امتها بود، اما آخر او منتهي به هلاكت است.»
21 و بر قينيان نظر انداخته، مَثَل خود را آورد و گفت: «مسكن تو مستحكم و آشيانه تو بر صخره نهاده (شده است). 22 ليكن قاين تباه خواهد شد، تا وقتي كه آشور تو را به اسيري ببرد.»
23 پس مَثَل خود را آورده، گفت: «واي! چون خدا اين را ميكند، كيست كه زنده بماند؟ 24 و كشتيها از جانب كِتّيم آمده، آشور را ذليل خواهند ساخت، و عابر را ذليل خواهند گردانيد، و او نيز به هلاكت خواهد رسيد.»
25 و بلعام برخاسته، روانه شده، به جاي خود رفت و بالاق نيز راه خود را پيش گرفت. ترجمه تفسیری چون بلعام ديد كه قصد خداوند اين است كه قوم اسرائيل را بركت دهد، پس مثل دفعات پيش سعي نكرد از عالم غيب پيامي بگيرد. او سرش را بطرف دشت برگرداند 2 و اردوي اسرائيل را ديد كه قبيله به قبيله در دشت پخش شده بودند. آنگاه روح خدا بر او قرار گرفت، 3-9 و درباره ايشان چنين پيشگويي كرد:
«اين است وحي بلعام پسر بعور،
وحي آن مردي كه چشمانش باز شد،
وحي آن كسي كه سخنان خدا را شنيد،
و رويايي را كه خداي قادر مطلق نشان داد
مشاهده نمود،
آنكه به خاك افتاد و چشمانش باز شد،
چه زيبايند خيمههاي بنياسرائيل!
آنها را مثل درههاي سبز و خرم
و چون باغهاي كنار رودخانه،
در مقابل خود گسترده ميبينم،
مثل درختان عود كه خود خداوند نشانده باشد،
و مانند درختان سرو كنار آب.
دلوهاي ايشان از آب لبريز خواهد بود،
و بذرهايشان با آب فراوان آبياري خواهد شد.
پادشاه ايشان از «اجاج» بزرگتر خواهد بود
و كشورشان بسيار سرافراز خواهد گرديد.
خدا اسرائيل را از مصر بيرون آورد،
ايشان مثل گاو وحشي نيرومندند،
و قومهايي را كه با ايشان مخالفت كنند، ميبلعند.
استخوانهايشان را ميشكنند و خرد ميكنند
و با تيرهايشان پيكر آنها را به زمين ميدوزند.
اسرائيل چون شير ميخوابد،
چه كسي جرأت دارد او را بيدار كند؟
اي اسرائيل، بركت باد بر هر كه تو را بركت دهد
و لعنت باد بر كسي كه تو را لعنت كند.»
10 بالاق بشدت خشمگين شد. او در حاليكه دستهايش را بهم ميكوبيد سر بلعام فرياد كشيد: «من تو را به اينجا آوردم تا دشمنانم را نفرين كني، ولي در عوض، سه بار آنان را بركت دادي. 11 از اينجا برو! برگرد به خانهات! من تصميم داشتم به تو پاداش خوبي دهم، ولي خداوند تو را از آن بازداشت.»
12 بلعام جواب داد: «مگر به فرستادههاي تو نگفتم كه 13 اگر يك كاخ پر از طلا و نقره هم به من بدهي، نميتوانم از فرمان خداوند سرپيچي نموده، آنچه خود بخواهم بگويم. من هر چه خداوند بفرمايد همان را ميگويم. 14 حال، پيش قوم خود باز ميگردم، ولي پيش از رفتنم بگذار به تو بگويم كه در آينده بنياسرائيل بر سر قوم تو چه خواهند آورد.»
چهارمين وحي بلعام
15-19 آنگاه بلعام چنين پيشگويي كرد:
«اين است وحي بلعام پسر بعور،
وحي آن مردي كه چشمانش باز شد،
وحي آن كسي كه سخنان خدا را شنيد،
و از خداي متعال بصيرت را كسب كرد
و رويايي را كه خداي قادر مطلق نشان داد،
مشاهده نمود،
آنكه به خاك افتاد و چشمانش باز شد
او را خواهم ديد، اما نه حالا،
او را مشاهده خواهم نمود، اما نه از نزديك.
فرمانروايي در اسرائيل ظهور خواهد كرد،
او مثل يك ستاره طلوع خواهد نمود.
اسرائيل قوم موآب را خواهد زد
و آشوبگران را سركوب خواهد نمود،
ادوم و سعير را تصرف خواهد كرد،
و بر دشمنانش پيروز خواهد شد.
فرمانروايي از اسرائيل ظهور خواهد نمود
و بازماندگان شهرها را نابود خواهد كرد.»
آخرين وحي بلعام
20 سپس، بلعام بطرف عماليقيها چشم دوخت و چنين پيشگويي كرد:
«عماليق سرآمد قومها بود،
ولي سرنوشتش هلاكت است.»
21و22 بعد به قينيها نظر انداخت و چنين پيشگويي كرد:
«آري، مسكن شما مستحكم است،
آشيانهتان بر صخره قرار دارد؛
ولي اي قينيها نابود خواهيد شد
و سپاه نيرومند پادشاه آشور
شما را به اسارت خواهد برد.»
23و24 او با اين سخنان به پيشگويي خـود خاتمه داد:
«وقتي خدا اين كار را انجام دهد چه كسي زنده خواهد ماند؟
كشتيها از سواحل قبرس خواهند آمد
و آشور و عابر را ذليل خواهند كرد،
و خود نيز از بين خواهند رفت.»
25 آنگاه بلعام و بالاق هر يك به خانههاي خود رفتند.
راهنما
بابهاي 22 - 25 . بلعام
نبوتهاي بلعام عبارت بود از پيشگويي قابل توجه درمورد نقش اسرائيل در تاريخ، بواسطة «ستاره»اي كه از يعقوب طلوع خواهد كرد، بود (24 : 17). گرچه خدا بلعام را براي بيان نبوت درست بكار برد، ولي بلعام بخاطر پول، برانگيزانندة گناه شرم آور اسرائيل با زنان موآبي و مدياني بود، كه به سبب آن خود او كشته شد و 24000 نفر اسرائيلي از ميان رفتند (31 : 8 ، 16 ؛ 25 : 9). و نام بلعام به ضرب المثلي
تبديل شد (دوم پطرس 2:15؛ يهودا 11؛ مكاشفه 2:14).
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
25 بت پرستی بنی اسرائیل
دختران موآب
و اسرائيل در شِطّيم اقامت نمودند، و قوم با دختران موآب زنا كردن گرفتند 2 زيرا كه ايشان قوم را به قربانيهاي خدايان خود دعوت نمودند. پس قوم ميخوردند و به خدايان ايشان سجده مينمودند. 3 و اسرائيل به بعل فغور ملحق شدند، و غضب خداوند بر اسرائيل افروخته شد. 4 و خداوند به موسي گفت كه: «تمامي رؤساي قوم را گرفته، ايشان را براي خداوند پيش آفتاب به دار بكش، تا شدت خشم خداوند از اسرائيل برگردد.» 5 و موسي به داوران اسرائيل گفت كه «هر يكي از شما كسان خود را كه به بعل فغور ملحق شدند، بكشيد.»
6 و اينك مردي از بنياسرائيل آمده، زنمديانياي را در نظر موسي و در نظر تمامي جماعت بنياسرائيل نزد برادران خود آورد، و ايشان به دروازة خيمه اجتماع گريه ميكردند. 7 و چون فينحاس بنالعازار بنهارون كاهن، اين را ديد، از ميان جماعت برخاسته، نيزهاي به دست خود گرفت، 8 و از عقب آن مرد اسرائيلي به قُبّه داخل شده، هر دوي ايشان را يعني آن مرد اسرائيلي و زن را به شكمش فرو برد، و وبا از بنياسرائيل رفع شد. 9 و آناني كه از وبا مردند، بيست و چهار هزار نفر بودند.
10 و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت: 11 «فينحاس بنالعازار بنهارون كاهن، غضب مرا از بنياسرائيل برگردانيد، چونكه باغيرت من در ميان ايشان غيور شد، تا بنياسرائيل را در غيرت خود هلاك نسازم. 12 له'ذا بگو اينك عهد سلامتي خود را به او ميبخشم. 13 و براي او و براي ذُريّتش بعد از او اين عهد كهانت جاوداني خواهد بود، زيرا كه براي خداي خود غيور شد، و بجهت بنياسرائيل كفاره نمود.»
14 و اسم آن مرد اسرائيلي مقتول كه با زن مدياني كشته گرديد، زِمري ابنسالو رئيس خاندان آباي سبط شمعون بود. 15 و اسم زن مدياني كه كشته شد، كُزبي دختر صور بود و او رئيس قوم خاندان آبا در مديان بود.
16 و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت: 17 «مديانيان را ذليل ساخته، مغلوب سازيد. 18 زيرا كه ايشان شما را به مكايد خود ذليل ساختند، چونكه شما را در واقعه فغور و در امر خواهر خود كُزبي، دختر رئيس مديان، كه در روز وبا در واقعه فغور كشته شد، فريب دادند.» ترجمه تفسیری بتپرستي بنياسرائيل
هنگامي كه بنياسرائيل در شطيم اردو زده بودند، مردانشان با دختران قوم موآب زنا كردند. 2 اين دختران، آنها را دعوت ميكردند تا در مراسم قرباني بتهايشان شركت كنند. مردان اسرائيلي گوشت قربانيها را ميخوردند و بتها را پرستش ميكردند. 3 چندي نگذشت كه تمامي اسرائيل به پرستش بعل فغور كه خداي موآب بود روي آوردند. از اين جهت، خشم خداوند بشدت بر قوم خود افروخته شد.
4 پس خداوند به موسي چنين فرمان داد: «همه سرانِ قبايلِ اسرائيل را اعدام كن. در روز روشن ودرحضور من آنها را به دار آويز تا خشم شديد من از اين قوم دور شود.»
5 بنابراين، موسي به قضات دستور داد تا تمام كساني را كه بعل فغور را پرستش كرده بودند، اعدام كنند.
6 ولي يكي از مردان اسرائيلي، گستاخي را به جايي رساند كه در مقابل چشمان موسي و تمام كساني كه جلو در خيمه عبادت گريه ميكردند، يك دختر مدياني را به اردوگاه آورد. 7 وقتي كه فينحاس (پسر العازار و نوه هارون كاهن) اين را ديد از جا برخاسته، نيزهاي برداشت 8 و پشت سر آن مرد به خيمهاي كه دختر را به آن برده بود، وارد شد. او نيزه را در بدن هر دو آنها فرو برد. به اين ترتيب بلا رفع شد، 9 در حاليكه بيست و چهار هزار نفر از قوم اسرائيل در اثر آن بلا به هلاكت رسيده بودند.
10و11 خداوند به موسي فرمود: «فينحاس (پسر العازار و نوه هارون كاهن) غضب مرا دور گردانيد. او با غيرت الهي حرمت مرا حفظ كرد، بنابراين من هم قوم اسرائيل را نابود نكردم. 12و13 حال، بخاطر آنچه كه او انجام داده است و براي غيرتي كه جهت خداي خود دارد و بسبب اينكه با اين عمل براي قوم اسرائيل كفاره نموده است، قول ميدهم كه او و نسل او براي هميشه كاهن باشند.»
14 مردي كه با آن دختر مدياني كشته شد، زمري نام داشت؛ او پسر سالو، يكي از سران قبيله شمعون بود. 15 آن دختر نيز كُزبي نام داشت؛ او دختر صور، يكي از بزرگان مديان بود.
16و17 بعد خداوند به موسي فرمود: «مديانيها را هلاك كنيد، 18 چون ايشان با حيله و نيرنگهايشان شما را نابود ميكنند، آنها شما را به پرستش بعل فغور ميكشانند و گمراه مينمايند، چنانكه واقعه مرگ كزبي اين را ثابت ميكند.»
راهنما
بابهاي 22 - 25 . بلعام
نبوتهاي بلعام عبارت بود از پيشگويي قابل توجه درمورد نقش اسرائيل در تاريخ، بواسطة «ستاره»اي كه از يعقوب طلوع خواهد كرد، بود (24 : 17). گرچه خدا بلعام را براي بيان نبوت درست بكار برد، ولي بلعام بخاطر پول، برانگيزانندة گناه شرم آور اسرائيل با زنان موآبي و مدياني بود، كه به سبب آن خود او كشته شد و 24000 نفر اسرائيلي از ميان رفتند (31 : 8 ، 16 ؛ 25 : 9). و نام بلعام به ضرب المثلي
تبديل شد (دوم پطرس 2:15؛ يهودا 11؛ مكاشفه 2:14).
دختران موآب
و اسرائيل در شِطّيم اقامت نمودند، و قوم با دختران موآب زنا كردن گرفتند 2 زيرا كه ايشان قوم را به قربانيهاي خدايان خود دعوت نمودند. پس قوم ميخوردند و به خدايان ايشان سجده مينمودند. 3 و اسرائيل به بعل فغور ملحق شدند، و غضب خداوند بر اسرائيل افروخته شد. 4 و خداوند به موسي گفت كه: «تمامي رؤساي قوم را گرفته، ايشان را براي خداوند پيش آفتاب به دار بكش، تا شدت خشم خداوند از اسرائيل برگردد.» 5 و موسي به داوران اسرائيل گفت كه «هر يكي از شما كسان خود را كه به بعل فغور ملحق شدند، بكشيد.»
6 و اينك مردي از بنياسرائيل آمده، زنمديانياي را در نظر موسي و در نظر تمامي جماعت بنياسرائيل نزد برادران خود آورد، و ايشان به دروازة خيمه اجتماع گريه ميكردند. 7 و چون فينحاس بنالعازار بنهارون كاهن، اين را ديد، از ميان جماعت برخاسته، نيزهاي به دست خود گرفت، 8 و از عقب آن مرد اسرائيلي به قُبّه داخل شده، هر دوي ايشان را يعني آن مرد اسرائيلي و زن را به شكمش فرو برد، و وبا از بنياسرائيل رفع شد. 9 و آناني كه از وبا مردند، بيست و چهار هزار نفر بودند.
10 و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت: 11 «فينحاس بنالعازار بنهارون كاهن، غضب مرا از بنياسرائيل برگردانيد، چونكه باغيرت من در ميان ايشان غيور شد، تا بنياسرائيل را در غيرت خود هلاك نسازم. 12 له'ذا بگو اينك عهد سلامتي خود را به او ميبخشم. 13 و براي او و براي ذُريّتش بعد از او اين عهد كهانت جاوداني خواهد بود، زيرا كه براي خداي خود غيور شد، و بجهت بنياسرائيل كفاره نمود.»
14 و اسم آن مرد اسرائيلي مقتول كه با زن مدياني كشته گرديد، زِمري ابنسالو رئيس خاندان آباي سبط شمعون بود. 15 و اسم زن مدياني كه كشته شد، كُزبي دختر صور بود و او رئيس قوم خاندان آبا در مديان بود.
16 و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت: 17 «مديانيان را ذليل ساخته، مغلوب سازيد. 18 زيرا كه ايشان شما را به مكايد خود ذليل ساختند، چونكه شما را در واقعه فغور و در امر خواهر خود كُزبي، دختر رئيس مديان، كه در روز وبا در واقعه فغور كشته شد، فريب دادند.» ترجمه تفسیری بتپرستي بنياسرائيل
هنگامي كه بنياسرائيل در شطيم اردو زده بودند، مردانشان با دختران قوم موآب زنا كردند. 2 اين دختران، آنها را دعوت ميكردند تا در مراسم قرباني بتهايشان شركت كنند. مردان اسرائيلي گوشت قربانيها را ميخوردند و بتها را پرستش ميكردند. 3 چندي نگذشت كه تمامي اسرائيل به پرستش بعل فغور كه خداي موآب بود روي آوردند. از اين جهت، خشم خداوند بشدت بر قوم خود افروخته شد.
4 پس خداوند به موسي چنين فرمان داد: «همه سرانِ قبايلِ اسرائيل را اعدام كن. در روز روشن ودرحضور من آنها را به دار آويز تا خشم شديد من از اين قوم دور شود.»
5 بنابراين، موسي به قضات دستور داد تا تمام كساني را كه بعل فغور را پرستش كرده بودند، اعدام كنند.
6 ولي يكي از مردان اسرائيلي، گستاخي را به جايي رساند كه در مقابل چشمان موسي و تمام كساني كه جلو در خيمه عبادت گريه ميكردند، يك دختر مدياني را به اردوگاه آورد. 7 وقتي كه فينحاس (پسر العازار و نوه هارون كاهن) اين را ديد از جا برخاسته، نيزهاي برداشت 8 و پشت سر آن مرد به خيمهاي كه دختر را به آن برده بود، وارد شد. او نيزه را در بدن هر دو آنها فرو برد. به اين ترتيب بلا رفع شد، 9 در حاليكه بيست و چهار هزار نفر از قوم اسرائيل در اثر آن بلا به هلاكت رسيده بودند.
10و11 خداوند به موسي فرمود: «فينحاس (پسر العازار و نوه هارون كاهن) غضب مرا دور گردانيد. او با غيرت الهي حرمت مرا حفظ كرد، بنابراين من هم قوم اسرائيل را نابود نكردم. 12و13 حال، بخاطر آنچه كه او انجام داده است و براي غيرتي كه جهت خداي خود دارد و بسبب اينكه با اين عمل براي قوم اسرائيل كفاره نموده است، قول ميدهم كه او و نسل او براي هميشه كاهن باشند.»
14 مردي كه با آن دختر مدياني كشته شد، زمري نام داشت؛ او پسر سالو، يكي از سران قبيله شمعون بود. 15 آن دختر نيز كُزبي نام داشت؛ او دختر صور، يكي از بزرگان مديان بود.
16و17 بعد خداوند به موسي فرمود: «مديانيها را هلاك كنيد، 18 چون ايشان با حيله و نيرنگهايشان شما را نابود ميكنند، آنها شما را به پرستش بعل فغور ميكشانند و گمراه مينمايند، چنانكه واقعه مرگ كزبي اين را ثابت ميكند.»
راهنما
بابهاي 22 - 25 . بلعام
نبوتهاي بلعام عبارت بود از پيشگويي قابل توجه درمورد نقش اسرائيل در تاريخ، بواسطة «ستاره»اي كه از يعقوب طلوع خواهد كرد، بود (24 : 17). گرچه خدا بلعام را براي بيان نبوت درست بكار برد، ولي بلعام بخاطر پول، برانگيزانندة گناه شرم آور اسرائيل با زنان موآبي و مدياني بود، كه به سبب آن خود او كشته شد و 24000 نفر اسرائيلي از ميان رفتند (31 : 8 ، 16 ؛ 25 : 9). و نام بلعام به ضرب المثلي
تبديل شد (دوم پطرس 2:15؛ يهودا 11؛ مكاشفه 2:14).
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
26 دومین سرشماری
سرشماري دوم
و بعد از وبا، خداوند موسي و العازار بنهارون كاهن را خطاب كرده، گفت: 2 «شمارة تمامي جماعت بنياسرائيل را برحسب خاندان آباي ايشان، از بيست ساله و بالاتر، يعني جميع كساني را كه از اسرائيل به جنگ بيرون ميروند، بگيريد.» 3 پس موسي و العازارِ كاهن ايشان را در عَرَباتِ موآب، نزد اردن در مقابل اريحا خطاب كرده، گفتند: 4 «قوم را از بيست ساله و بالاتر بشماريد، چنانكه خداوند موسي و بنياسرائيل را كه از زمين مصر بيرون آمدند، امر فرموده بود.»
5 رؤبين نخستزاده اسرائيل: بنيرؤبين: از حَنوك، قبيله حَنوكيان. و از فَلّو، قبيله فَلّوئيان. 6 و از حصرون، قبيله حصرونيان. و از كَرَمي، قبيله كَرَميان. 7 اينانند قبايل رؤبينيان و شمردهشدگان ايشان، چهل و سه هزار و هفتصد و سي نفر بودند. 8 و بنيفَلّو: اَليآب. 9 و بنياَليآب: نموئيل و داتان و ابيرام. اينانند داتان و ابيرام كه خواندهشدگان جماعت بوده، با موسي و هارون در جمعيت قورح مخاصمه كردند، چون با خداوند مخاصمه نمودند، 10 و زمين دهان خود را گشوده، ايشان را با قورح فرو برد، هنگامي كه آن گروه مردند و آتش، آن دويست و پنجاه نفر را سوزانيده، عبرت گشتند. 11 لكن پسران قورح نمردند.
12 و بنيشمعون برحسب قبايل ايشان: از نَمُوئيل، قبيله نموئيليان و از يامين، قبيلة يامينيان و از ياكين، قبيلة ياكينيان. 13 و از زارَح قبيلة زارَحيان و از شاؤل قبيلة شاؤليان. 14 اينانند قبايل شمعونيان: بيست و دو هزار و دويست نفر.
15 و بنيجاد برحسب قبايل ايشان: از صَفون قبيلة صفونيان و از حَجّي قبيلة حَجّيان و از شوني قبيلة شونيان. 16 و از اُزني قبيله ازنيان و از عيري، قبيله عيريان. 17 و از اَرود قبيله اَروديان و از اَرْئيلي قبيله اَرئيليان. 18 اينانند قبايل بنيجاد برحسب شمارة ايشان، چهل هزار و پانصد نفر.
19 و بنييهودا عير و اونان. و عير و اونان در زمين كنعان مردند. 20 و بنييهودا برحسب قبايل ايشان اينانند: از شِيلَه قبيلة شِيلَئيان و از فارَص قبيلة فارصيان و از زارَح قبيلة زارَحيان. 21 و بنيفارص اينانند: از حصرون قبيله حصرونيان و از حامول قبيلة حاموليان. 22 اينانند قبايل يهودا برحسب شمردهشدگان ايشان، هفتاد و شش هزار و پانصد نفر.
23 و بنييَسّاكار برحسب قبايل ايشان: از تولَع قبيلة تولعيان و از فُوَّه قبيله فُوَّئيان. 24 و از ياشوب قبيلة ياشوبيان و از شِمرون قبيلة شمرونيان. 25 اينانند قبايل يسّاكار برحسب شمردهشدگان ايشان، شصت و چهار هزار و سيصد نفر.
26 و بنيزبولون برحسب قبايل ايشان: از سارَد قبيلة سارَديان و از ايلون قبيلة ايلونيان و از يحليئيل قبيلة يَحليئيليان. 27 اينانند قبايل زبولونيان برحسب شمردهشدگان ايشان، شصت هزار و پانصد نفر.
28 و بنييوسف برحسب قبايل ايشان: مَنَسّي و افرايم. 29 و بنيمَنَسّي: از ماكير قبيلة ماكيريان و ماكير جلعاد را آورد و از جلعاد قبيلة جلعاديان. 30 اينانند بنيجلعاد: از ايعَزَر قبيلة ايعزريان، از حالَق قبيلة حالقيان. 31 از اَسْرِيئيل قبيلة اَسْرِيْئيليان، از شكيم قبيلة شكيميان. 32 از شَميداع قبيلة شميداعيان و از حافَر قبيلة حافريان. 33 و صَلُفحاد بنحافر را پسري نبود ليكن دختران داشت و نامهاي دختران صلحفادمَحلَه و نوعه و حُجلَه و ملكه و تِرصَه. 34 اينانند قبايل مَنَسّي و شمردهشدگان ايشان، پنجاه و دوهزار و هفتصد نفر بودند.
35 و اينانند بني افرايم برحسب قبايل ايشان: از شوتالح قبيله شوتالحيان و از باكَر قبيلة باكريان و از تاحَن قبيلة تاحنيان. 36 و بنيشوتالح اينانند: از عيران قبيلة عيرانيان. 37 اينانند قبايل بنيافرايم برحسب شمردهشدگان ايشان، سي و دو هزار و پانصد نفر. و بنييوسف برحسب قبايل ايشان اينانند.
38 و بنيبنيامين برحسب قبايل ايشان: از بالع قبيلة بالعيان از اَشبيل قبيلة اَشبيليان و از اَحيرام قبيلة اَحيراميان. 39 از شَفوفام قبيلة شفوفاميان از حوفام قبيلة حوفاميان. 40 و بنيبالع: اَرْد و نعمان. از اَرْدْ قبيله اَرديان و از نعمان قبيلة نعمانيان. 41 اينانند بنيبنيامين برحسب قبايل ايشان و شمردهشدگان ايشان، چهل و پنجهزار و ششصد نفر بودند.
42 اينانند بنيدان برحسب قبايل ايشان: از شوحام قبيلة شوحاميان. اينانند قبايل دان برحسب قبايل ايشان. 43 جميع قبايل شوحاميان برحسب شمردهشدگان ايشان، شصت و چهارهزار و چهارصد نفر بودند.
44 اينانند بنياشير برحسب قبايل ايشان: از يِمنه قبيلة يِمنَئيان، از يِشْوِي قبيلة يشويان، از بَرِيعَه قبيلة بَرِيعئيان، 45 از بنيبَريعَه، از حابر قبيله حابريان، از ملكيئيل قبيلة ملكيئيليان. 46 و نام دختر اَشير، ساره بود. 47 اينانند قبايل بنياشير برحسب شمردهشدگان ايشان، پنجاه و سههزار و چهارصد نفر.
48 اينانند بنينفتالي برحسب قبايل ايشان: از ياحَصْئيل، قبيله ياحَصْئيليان، از جوني قبيلةجونيان. 49 از يِصَر قبيلة يصريان از شِلّيم قبيلة شليميان. 50 اينانند قبايل نفتالي برحسب قبايل ايشان و شمردهشدگان ايشان، چهل و پنجهزار و چهارصد نفر بودند.
51 اينانند شمردهشدگان بنياسرائيل: ششصد و يكهزار و هفتصد و سي نفر.
52 و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت: 53 «براي اينان برحسب شمارة نامها، زمين براي ملكيت تقسيم بشود. 54 براي كثير، نصيب او را زياده كن و براي قليل، نصيب او را كم نما، به هر كس برحسب شمردهشدگان او نصيبش داده شود. 55 ليكن زمين به قرعه تقسيم شود، و برحسب نامهاي اسباط آباي خود در آن تصرف نمايند. 56 موافق قرعه، ملك ايشان در ميان كثير و قليل تقسيم شود.»
57 و اينانند شمردهشدگان لاوي برحسب قبايل ايشان: از جرشون قبيلة جرشونيان، از قهات قبيلة قهاتيان، از مَراري قبيلة مراريان. 58 اينانند قبايل لاويان: قبيلة لِبنيان و قبيلة حبرونيان و قبيلة مَحليان و قبيلة موشيان و قبيلة قورَحيان. اما قَهات، عمرام را آورد. 59 و نام زن عمرام، يوكابد بود، دختر لاوي كه براي لاوي در مصر زاييده شد و او براي عمرام، هارون و موسي و خواهر ايشان مريم را زاييد. 60 و براي هارون ناداب و ابيهو و العازار و ايتامار زاييده شدند. 61 و ناداب و ابيهو چون آتش غريبي به حضور خداوند گذرانيده بودند، مردند. 62 و شمردهشدگان ايشان يعني همة ذكوران از يك ماهه و بالاتر، بيست و سههزار نفر بودند زيرا كهايشان در ميان بنياسرائيل شمرده نشدند، چونكه نصيبي در ميان بنياسرائيل به ايشان داده نشد.
63 اينانند آناني كه موسي و العازارِ كاهن شمردند، وقتي كه بنياسرائيل را در عَرَبات موآب نزد اردن در مقابل اريحا شمردند. 64 و در ميان ايشان كسي نبود از آناني كه موسي و هارون كاهن، شمرده بودند وقتي كه بنياسرائيل را در بيابان سينا شمردند. 65 زيرا خداوند دربارة ايشان گفته بود كه البته در بيابان خواهند مرد، پس از آنها يك مرد سواي كاليب بنيَفُنّه و يوشع بن نون باقي نماند. ترجمه تفسیری دومين سرشماري
پس از آنكه بلا رفع شد، خداوند به موسي و العازار (پسر هارون كاهن) فرمود: 2 «تمامـي مردان اسرائيل را از بيست سـال به بالاسرشماري كنيد تا معلوم شود از هر قبيله و طايفه چند نفر ميتوانند به جنگ بروند.»
3و4 بنابراين موسي و العازار فرمان سرشماري را به رهبران قبايل ابلاغ كردند. (تمامي قوم اسرائيل در دشت موآب كنار رود اردن روبروي اريحا اردو زده بودند.) پس از انجام سرشماري، نتايج زير به دست آمد:
5-11 قبيله رئوبين: 730ر43 نفر.
(رئوبين پسر ارشد يعقوب بود.) طايفههاي زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران رئوبين نامگذاري شده بودند:
طايفه حنوكيها، به نام جدشان حنوك؛
طايفه فلوئيها، به نام جدشان فلو؛
(خاندان اليآب كه يكي از پسران فلو بود شامل خانوادههاي نموئيل، ابيرام و داتان بود. داتان و ابيرام همان دو رهبري بودند كه با قورح عليه موسي و هارون توطئه نمودند و در حقيقت به خداوند اهانت كردند. ولي زمين دهان گشود و آنها را بلعيد و آتش از جانب خداوند آمده، دويست و پنجاه نفر را سوزانيد. اين اخطاري بود به بقيه قوم اسرائيل. اما پسران قورح كشته نشدند.)
طايفه حصرونيها، به نام جدشان حصرون؛
طايفه كرميها، به نام جدشان كرمي.
12و13و14 قبيله شمعون: 200ر22 نفر.
طايفههاي زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران شمعون نامگذاري شده بودند:
نموئيليها، به نام جدشان نموئيل؛
يامينيها، به نام جدشان يامين؛
ياكينيها، به نام جدشان ياكين؛
زارحيها، به نام جدشان زارح؛
شائوليها، به نام جدشان شائول.
15-18 قبيله جاد: 500ر40 نفر.
طايفههاي زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران جاد نامگذاري شدند:
صفونيها، به نام جدشان صفون؛
حجيها، به نام جدشان حجي؛
شونيها، به نام جدشان شوني؛
اُزنيها، به نام جدشان ازني؛
عيريها، به نام جدشان عيري؛
اروديها، به نام جدشان ارود؛
ارئيليها، به نام جدشان ارئيل.
19-22 قبيله يهودا: 500ر76نفر.
طايفههاي زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران يهودا نامگذاري شدند، ولي عير و اونان كه در سرزمين كنعان مردند جزو آنها نبودند:
شيليها، به نام جدشان شيله؛
فارصيها، به نام جدشان فارص؛
زارحيها، به نام جدشان زارح.
خاندانهاي زير جزو طايفه فارص بودند:
حصرونيها، به نام جدشان حصرون؛
حاموليها، به نام جدشان حامول.
23و24و25 قبيله يساكار: 300ر64 نفر.
طايفههاي زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران يساكار نامگذاري شدند:
تولعيها، به نام جدشان تولع؛
فونيها، به نام جدشان فوه؛
ياشوبيها، به نام جدشان ياشوب؛
شمرونيها، به نام جدشان شمرون.
26و27 قبيله زبولون: 500ر60 نفر.
طايفههاي زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران زبولون نامگذاري شدند:
سارَديها، به نام جدشان سارَد؛
ايلونيها، به نام جدشان ايلون؛
يحليئيليها، به نام جدشان يحليئيل.
28-37 قبيله يوسف: 500ر32 نفر در قبيله افرايم و 700ر52 نفر در قبيله منسي.
در قبيله منسي طايفه ماخيريها بودند كه به نام جدشان ماخيرناميده ميشدند. طايفه جلعاديها نيز از ماخير بودند و به اسم جدشان جلعاد ناميده ميشدند.
طايفههاي زير از جلعاد بودند:
اِيعَزَريها، به نام جدشان اِيعَزَر؛
حالقيها، به نام جدشان حالق؛
اسريئيليها، به نام جدشان اسريئيل؛
شكيميها، به نام جدشان شكيم؛
شميداعيها، به نام جدشان شميداع؛
حافريها، به نام جدشان حافر.
(صِلُفحاد پسر حافر پسري نداشت، اما پنج دختر داشت به نامهاي محله، نوعه، حُجله، ملكه و ترصه.)
تعداد 500ر32 نفر كه زير اسم قبيله افرايم ثبت شده بودند، شامل طايفههاي زير بودند كه به اسم پسران افرايم ناميده ميشدند:
شوتالحيها، به نام جدشان شوتالح؛
(يكي از طوايف شوتالحيها، عيرانيها بودند كه به نام جدشان عيران ناميده ميشدند.)
باكريها، به نام جدشان باكر؛
تاحَنيها، به نام جدشان تاحَن.
38-41 قبيله بنيامين: 600ر45 نفر.
طايفههاي زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران بنيامين نامگذاري شدند:
بالعيها، به نام جدشان بالع؛
(طايفههاي زير از بالع بودند:
ارديها، به نام جدشان ارد؛
نَعمانيها، به نام جدشان نَعمان.)
اشبيليها، به نام جدشان اشبيل؛
احيراميها، به نام جدشان احيرام؛
شفوفاميها، به نام جدشان شفوفام؛
حوفاميها، به نام جدشان حوفام.
42و43 قبيله دان: 400ر64 نفر.
در اين قبيله طايفه شوحاميها بودند كه نام جدشان شوحام پسر دان بر آنها گذارده شده بود.
44-47 قبيله اشير: 400ر53 نفر.
طايفههاي زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران اشير نامگذاري شدند:
يمنيها، به نام جدشان يمنه؛
يشويها، به نام جدشان يشوي؛
بريعيها، به نام جدشان بريعه؛
طايفههاي زير از بريعه بودند:
حابريها، به نام جدشان حابر؛
ملكيئيليها، به نام جدشان ملكيئيل.
اشير دختري نيز داشت به نام سارح.
48و49و50 قبيله نفتالي: 400ر45 نفر.
طايفههاي زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران نفتالي نامگذاري شدند:
ياحصئيليها، به نام جدشان ياحصئيل؛
جونيها، به نام جدشان جوني؛
يصريها، به نام جدشان يصر؛
شليميها، به نام جدشان شليم.
51 پس تعداد كل مردان قوم اسرائيل 730ر601 نفر بود.
52و53و54 سپس خداوند به موسي فرمود: «اين سرزمين را بين قبايل به نسبت جمعيت آنها تقسيم كن. به قبيلههاي بزرگتر زمين بيشتر و به قبيلههاي كوچكتر زمين كمتر داده شود. 55و56 نمايندگان قبايل بزرگتر براي زمينهاي بزرگتر و قبايل كوچكتر براي زمينهاي كوچكتر قرعه بكشند.»
57 قبايل لاويها كه سرشماري شدند از اين قرارند:
جرشونيها، به نام جدشان جرشون؛
قهاتيها، به نام جدشان قهات؛
مراريها، به نام جدشان مراري.
58و59 اين طايفهها نيز جزو قبيله لاوي بودند:
لبنيها، حبرونيها، محليها، موشيها و قورحيها.
زماني كه لاوي در مصر بود صاحب دختري به نام يوكابد شد كه بعد به همسري عمرام، پسر قهات، درآمد. يوكابد و عمرام پدر و مادر هارون و موسي و مريم بودند. 60 ناداب و ابيهو و العازار و ايتامار فرزنـدان هارون بودنـد. 61 نـاداب و ابيهـو وقتي آتـش غير مجاز به حضور خداوند تقديم كردند مردند.
62 تعداد كل پسران و مردان قبيله لاوي از يك ماهه به بالا در سرشماري 000ر23 نفر بود. ولي تعداد لاويها در جمع كل سرشماري قوم اسرائيل منظور نميشد، زيرا از سرزمين اسرائيل زميني به ايشان تعلق نميگرفت.
63 اين است ارقام سرشماري كه توسط موسي و العازار كاهن، در دشت موآب كنار رود اردن و در مقابـل اريـحا بـدست آمد. 64و65 در تمـام اينسرشماري، حتي يك نفر وجود نداشت كه در سرشماري قبلي كه در صحراي سينا توسط موسي و هارون كاهن به عمل آمده بود شمرده شده باشد، زيرا تمام كساني كه در آنوقت شمرده شده بودند در بيابان مرده بودند، درست همانطور كه خداوند گفته بود. تنها افرادي كه زنده مانده بودند كاليب پسر يفنه و يوشع پسر نون بودند.
راهنما
باب 26 . سرشماري دوم
زندگي در بيابان بايد بسيار دشوار بوده باشد، چرا كه از000،600 مرد بالاي بيست سال در سرشماري اول (باب 1)، تنها 2 نفر بالاي 60 سال زنده ماندند.
نسل جوانتر كه به زندگي صحرا خو گرفته و مقاوم شده بودند، بسيار متفاوت از پدرانشان بودند كه
بردگان تازه آزاد شده از عيش و نوش مصر بودند.
نقشه 28 - سفر به كنعان
نام كتاب «اعداد» از اين سرشماريها گرفته شده است.
سرشماري دوم
و بعد از وبا، خداوند موسي و العازار بنهارون كاهن را خطاب كرده، گفت: 2 «شمارة تمامي جماعت بنياسرائيل را برحسب خاندان آباي ايشان، از بيست ساله و بالاتر، يعني جميع كساني را كه از اسرائيل به جنگ بيرون ميروند، بگيريد.» 3 پس موسي و العازارِ كاهن ايشان را در عَرَباتِ موآب، نزد اردن در مقابل اريحا خطاب كرده، گفتند: 4 «قوم را از بيست ساله و بالاتر بشماريد، چنانكه خداوند موسي و بنياسرائيل را كه از زمين مصر بيرون آمدند، امر فرموده بود.»
5 رؤبين نخستزاده اسرائيل: بنيرؤبين: از حَنوك، قبيله حَنوكيان. و از فَلّو، قبيله فَلّوئيان. 6 و از حصرون، قبيله حصرونيان. و از كَرَمي، قبيله كَرَميان. 7 اينانند قبايل رؤبينيان و شمردهشدگان ايشان، چهل و سه هزار و هفتصد و سي نفر بودند. 8 و بنيفَلّو: اَليآب. 9 و بنياَليآب: نموئيل و داتان و ابيرام. اينانند داتان و ابيرام كه خواندهشدگان جماعت بوده، با موسي و هارون در جمعيت قورح مخاصمه كردند، چون با خداوند مخاصمه نمودند، 10 و زمين دهان خود را گشوده، ايشان را با قورح فرو برد، هنگامي كه آن گروه مردند و آتش، آن دويست و پنجاه نفر را سوزانيده، عبرت گشتند. 11 لكن پسران قورح نمردند.
12 و بنيشمعون برحسب قبايل ايشان: از نَمُوئيل، قبيله نموئيليان و از يامين، قبيلة يامينيان و از ياكين، قبيلة ياكينيان. 13 و از زارَح قبيلة زارَحيان و از شاؤل قبيلة شاؤليان. 14 اينانند قبايل شمعونيان: بيست و دو هزار و دويست نفر.
15 و بنيجاد برحسب قبايل ايشان: از صَفون قبيلة صفونيان و از حَجّي قبيلة حَجّيان و از شوني قبيلة شونيان. 16 و از اُزني قبيله ازنيان و از عيري، قبيله عيريان. 17 و از اَرود قبيله اَروديان و از اَرْئيلي قبيله اَرئيليان. 18 اينانند قبايل بنيجاد برحسب شمارة ايشان، چهل هزار و پانصد نفر.
19 و بنييهودا عير و اونان. و عير و اونان در زمين كنعان مردند. 20 و بنييهودا برحسب قبايل ايشان اينانند: از شِيلَه قبيلة شِيلَئيان و از فارَص قبيلة فارصيان و از زارَح قبيلة زارَحيان. 21 و بنيفارص اينانند: از حصرون قبيله حصرونيان و از حامول قبيلة حاموليان. 22 اينانند قبايل يهودا برحسب شمردهشدگان ايشان، هفتاد و شش هزار و پانصد نفر.
23 و بنييَسّاكار برحسب قبايل ايشان: از تولَع قبيلة تولعيان و از فُوَّه قبيله فُوَّئيان. 24 و از ياشوب قبيلة ياشوبيان و از شِمرون قبيلة شمرونيان. 25 اينانند قبايل يسّاكار برحسب شمردهشدگان ايشان، شصت و چهار هزار و سيصد نفر.
26 و بنيزبولون برحسب قبايل ايشان: از سارَد قبيلة سارَديان و از ايلون قبيلة ايلونيان و از يحليئيل قبيلة يَحليئيليان. 27 اينانند قبايل زبولونيان برحسب شمردهشدگان ايشان، شصت هزار و پانصد نفر.
28 و بنييوسف برحسب قبايل ايشان: مَنَسّي و افرايم. 29 و بنيمَنَسّي: از ماكير قبيلة ماكيريان و ماكير جلعاد را آورد و از جلعاد قبيلة جلعاديان. 30 اينانند بنيجلعاد: از ايعَزَر قبيلة ايعزريان، از حالَق قبيلة حالقيان. 31 از اَسْرِيئيل قبيلة اَسْرِيْئيليان، از شكيم قبيلة شكيميان. 32 از شَميداع قبيلة شميداعيان و از حافَر قبيلة حافريان. 33 و صَلُفحاد بنحافر را پسري نبود ليكن دختران داشت و نامهاي دختران صلحفادمَحلَه و نوعه و حُجلَه و ملكه و تِرصَه. 34 اينانند قبايل مَنَسّي و شمردهشدگان ايشان، پنجاه و دوهزار و هفتصد نفر بودند.
35 و اينانند بني افرايم برحسب قبايل ايشان: از شوتالح قبيله شوتالحيان و از باكَر قبيلة باكريان و از تاحَن قبيلة تاحنيان. 36 و بنيشوتالح اينانند: از عيران قبيلة عيرانيان. 37 اينانند قبايل بنيافرايم برحسب شمردهشدگان ايشان، سي و دو هزار و پانصد نفر. و بنييوسف برحسب قبايل ايشان اينانند.
38 و بنيبنيامين برحسب قبايل ايشان: از بالع قبيلة بالعيان از اَشبيل قبيلة اَشبيليان و از اَحيرام قبيلة اَحيراميان. 39 از شَفوفام قبيلة شفوفاميان از حوفام قبيلة حوفاميان. 40 و بنيبالع: اَرْد و نعمان. از اَرْدْ قبيله اَرديان و از نعمان قبيلة نعمانيان. 41 اينانند بنيبنيامين برحسب قبايل ايشان و شمردهشدگان ايشان، چهل و پنجهزار و ششصد نفر بودند.
42 اينانند بنيدان برحسب قبايل ايشان: از شوحام قبيلة شوحاميان. اينانند قبايل دان برحسب قبايل ايشان. 43 جميع قبايل شوحاميان برحسب شمردهشدگان ايشان، شصت و چهارهزار و چهارصد نفر بودند.
44 اينانند بنياشير برحسب قبايل ايشان: از يِمنه قبيلة يِمنَئيان، از يِشْوِي قبيلة يشويان، از بَرِيعَه قبيلة بَرِيعئيان، 45 از بنيبَريعَه، از حابر قبيله حابريان، از ملكيئيل قبيلة ملكيئيليان. 46 و نام دختر اَشير، ساره بود. 47 اينانند قبايل بنياشير برحسب شمردهشدگان ايشان، پنجاه و سههزار و چهارصد نفر.
48 اينانند بنينفتالي برحسب قبايل ايشان: از ياحَصْئيل، قبيله ياحَصْئيليان، از جوني قبيلةجونيان. 49 از يِصَر قبيلة يصريان از شِلّيم قبيلة شليميان. 50 اينانند قبايل نفتالي برحسب قبايل ايشان و شمردهشدگان ايشان، چهل و پنجهزار و چهارصد نفر بودند.
51 اينانند شمردهشدگان بنياسرائيل: ششصد و يكهزار و هفتصد و سي نفر.
52 و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت: 53 «براي اينان برحسب شمارة نامها، زمين براي ملكيت تقسيم بشود. 54 براي كثير، نصيب او را زياده كن و براي قليل، نصيب او را كم نما، به هر كس برحسب شمردهشدگان او نصيبش داده شود. 55 ليكن زمين به قرعه تقسيم شود، و برحسب نامهاي اسباط آباي خود در آن تصرف نمايند. 56 موافق قرعه، ملك ايشان در ميان كثير و قليل تقسيم شود.»
57 و اينانند شمردهشدگان لاوي برحسب قبايل ايشان: از جرشون قبيلة جرشونيان، از قهات قبيلة قهاتيان، از مَراري قبيلة مراريان. 58 اينانند قبايل لاويان: قبيلة لِبنيان و قبيلة حبرونيان و قبيلة مَحليان و قبيلة موشيان و قبيلة قورَحيان. اما قَهات، عمرام را آورد. 59 و نام زن عمرام، يوكابد بود، دختر لاوي كه براي لاوي در مصر زاييده شد و او براي عمرام، هارون و موسي و خواهر ايشان مريم را زاييد. 60 و براي هارون ناداب و ابيهو و العازار و ايتامار زاييده شدند. 61 و ناداب و ابيهو چون آتش غريبي به حضور خداوند گذرانيده بودند، مردند. 62 و شمردهشدگان ايشان يعني همة ذكوران از يك ماهه و بالاتر، بيست و سههزار نفر بودند زيرا كهايشان در ميان بنياسرائيل شمرده نشدند، چونكه نصيبي در ميان بنياسرائيل به ايشان داده نشد.
63 اينانند آناني كه موسي و العازارِ كاهن شمردند، وقتي كه بنياسرائيل را در عَرَبات موآب نزد اردن در مقابل اريحا شمردند. 64 و در ميان ايشان كسي نبود از آناني كه موسي و هارون كاهن، شمرده بودند وقتي كه بنياسرائيل را در بيابان سينا شمردند. 65 زيرا خداوند دربارة ايشان گفته بود كه البته در بيابان خواهند مرد، پس از آنها يك مرد سواي كاليب بنيَفُنّه و يوشع بن نون باقي نماند. ترجمه تفسیری دومين سرشماري
پس از آنكه بلا رفع شد، خداوند به موسي و العازار (پسر هارون كاهن) فرمود: 2 «تمامـي مردان اسرائيل را از بيست سـال به بالاسرشماري كنيد تا معلوم شود از هر قبيله و طايفه چند نفر ميتوانند به جنگ بروند.»
3و4 بنابراين موسي و العازار فرمان سرشماري را به رهبران قبايل ابلاغ كردند. (تمامي قوم اسرائيل در دشت موآب كنار رود اردن روبروي اريحا اردو زده بودند.) پس از انجام سرشماري، نتايج زير به دست آمد:
5-11 قبيله رئوبين: 730ر43 نفر.
(رئوبين پسر ارشد يعقوب بود.) طايفههاي زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران رئوبين نامگذاري شده بودند:
طايفه حنوكيها، به نام جدشان حنوك؛
طايفه فلوئيها، به نام جدشان فلو؛
(خاندان اليآب كه يكي از پسران فلو بود شامل خانوادههاي نموئيل، ابيرام و داتان بود. داتان و ابيرام همان دو رهبري بودند كه با قورح عليه موسي و هارون توطئه نمودند و در حقيقت به خداوند اهانت كردند. ولي زمين دهان گشود و آنها را بلعيد و آتش از جانب خداوند آمده، دويست و پنجاه نفر را سوزانيد. اين اخطاري بود به بقيه قوم اسرائيل. اما پسران قورح كشته نشدند.)
طايفه حصرونيها، به نام جدشان حصرون؛
طايفه كرميها، به نام جدشان كرمي.
12و13و14 قبيله شمعون: 200ر22 نفر.
طايفههاي زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران شمعون نامگذاري شده بودند:
نموئيليها، به نام جدشان نموئيل؛
يامينيها، به نام جدشان يامين؛
ياكينيها، به نام جدشان ياكين؛
زارحيها، به نام جدشان زارح؛
شائوليها، به نام جدشان شائول.
15-18 قبيله جاد: 500ر40 نفر.
طايفههاي زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران جاد نامگذاري شدند:
صفونيها، به نام جدشان صفون؛
حجيها، به نام جدشان حجي؛
شونيها، به نام جدشان شوني؛
اُزنيها، به نام جدشان ازني؛
عيريها، به نام جدشان عيري؛
اروديها، به نام جدشان ارود؛
ارئيليها، به نام جدشان ارئيل.
19-22 قبيله يهودا: 500ر76نفر.
طايفههاي زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران يهودا نامگذاري شدند، ولي عير و اونان كه در سرزمين كنعان مردند جزو آنها نبودند:
شيليها، به نام جدشان شيله؛
فارصيها، به نام جدشان فارص؛
زارحيها، به نام جدشان زارح.
خاندانهاي زير جزو طايفه فارص بودند:
حصرونيها، به نام جدشان حصرون؛
حاموليها، به نام جدشان حامول.
23و24و25 قبيله يساكار: 300ر64 نفر.
طايفههاي زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران يساكار نامگذاري شدند:
تولعيها، به نام جدشان تولع؛
فونيها، به نام جدشان فوه؛
ياشوبيها، به نام جدشان ياشوب؛
شمرونيها، به نام جدشان شمرون.
26و27 قبيله زبولون: 500ر60 نفر.
طايفههاي زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران زبولون نامگذاري شدند:
سارَديها، به نام جدشان سارَد؛
ايلونيها، به نام جدشان ايلون؛
يحليئيليها، به نام جدشان يحليئيل.
28-37 قبيله يوسف: 500ر32 نفر در قبيله افرايم و 700ر52 نفر در قبيله منسي.
در قبيله منسي طايفه ماخيريها بودند كه به نام جدشان ماخيرناميده ميشدند. طايفه جلعاديها نيز از ماخير بودند و به اسم جدشان جلعاد ناميده ميشدند.
طايفههاي زير از جلعاد بودند:
اِيعَزَريها، به نام جدشان اِيعَزَر؛
حالقيها، به نام جدشان حالق؛
اسريئيليها، به نام جدشان اسريئيل؛
شكيميها، به نام جدشان شكيم؛
شميداعيها، به نام جدشان شميداع؛
حافريها، به نام جدشان حافر.
(صِلُفحاد پسر حافر پسري نداشت، اما پنج دختر داشت به نامهاي محله، نوعه، حُجله، ملكه و ترصه.)
تعداد 500ر32 نفر كه زير اسم قبيله افرايم ثبت شده بودند، شامل طايفههاي زير بودند كه به اسم پسران افرايم ناميده ميشدند:
شوتالحيها، به نام جدشان شوتالح؛
(يكي از طوايف شوتالحيها، عيرانيها بودند كه به نام جدشان عيران ناميده ميشدند.)
باكريها، به نام جدشان باكر؛
تاحَنيها، به نام جدشان تاحَن.
38-41 قبيله بنيامين: 600ر45 نفر.
طايفههاي زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران بنيامين نامگذاري شدند:
بالعيها، به نام جدشان بالع؛
(طايفههاي زير از بالع بودند:
ارديها، به نام جدشان ارد؛
نَعمانيها، به نام جدشان نَعمان.)
اشبيليها، به نام جدشان اشبيل؛
احيراميها، به نام جدشان احيرام؛
شفوفاميها، به نام جدشان شفوفام؛
حوفاميها، به نام جدشان حوفام.
42و43 قبيله دان: 400ر64 نفر.
در اين قبيله طايفه شوحاميها بودند كه نام جدشان شوحام پسر دان بر آنها گذارده شده بود.
44-47 قبيله اشير: 400ر53 نفر.
طايفههاي زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران اشير نامگذاري شدند:
يمنيها، به نام جدشان يمنه؛
يشويها، به نام جدشان يشوي؛
بريعيها، به نام جدشان بريعه؛
طايفههاي زير از بريعه بودند:
حابريها، به نام جدشان حابر؛
ملكيئيليها، به نام جدشان ملكيئيل.
اشير دختري نيز داشت به نام سارح.
48و49و50 قبيله نفتالي: 400ر45 نفر.
طايفههاي زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران نفتالي نامگذاري شدند:
ياحصئيليها، به نام جدشان ياحصئيل؛
جونيها، به نام جدشان جوني؛
يصريها، به نام جدشان يصر؛
شليميها، به نام جدشان شليم.
51 پس تعداد كل مردان قوم اسرائيل 730ر601 نفر بود.
52و53و54 سپس خداوند به موسي فرمود: «اين سرزمين را بين قبايل به نسبت جمعيت آنها تقسيم كن. به قبيلههاي بزرگتر زمين بيشتر و به قبيلههاي كوچكتر زمين كمتر داده شود. 55و56 نمايندگان قبايل بزرگتر براي زمينهاي بزرگتر و قبايل كوچكتر براي زمينهاي كوچكتر قرعه بكشند.»
57 قبايل لاويها كه سرشماري شدند از اين قرارند:
جرشونيها، به نام جدشان جرشون؛
قهاتيها، به نام جدشان قهات؛
مراريها، به نام جدشان مراري.
58و59 اين طايفهها نيز جزو قبيله لاوي بودند:
لبنيها، حبرونيها، محليها، موشيها و قورحيها.
زماني كه لاوي در مصر بود صاحب دختري به نام يوكابد شد كه بعد به همسري عمرام، پسر قهات، درآمد. يوكابد و عمرام پدر و مادر هارون و موسي و مريم بودند. 60 ناداب و ابيهو و العازار و ايتامار فرزنـدان هارون بودنـد. 61 نـاداب و ابيهـو وقتي آتـش غير مجاز به حضور خداوند تقديم كردند مردند.
62 تعداد كل پسران و مردان قبيله لاوي از يك ماهه به بالا در سرشماري 000ر23 نفر بود. ولي تعداد لاويها در جمع كل سرشماري قوم اسرائيل منظور نميشد، زيرا از سرزمين اسرائيل زميني به ايشان تعلق نميگرفت.
63 اين است ارقام سرشماري كه توسط موسي و العازار كاهن، در دشت موآب كنار رود اردن و در مقابـل اريـحا بـدست آمد. 64و65 در تمـام اينسرشماري، حتي يك نفر وجود نداشت كه در سرشماري قبلي كه در صحراي سينا توسط موسي و هارون كاهن به عمل آمده بود شمرده شده باشد، زيرا تمام كساني كه در آنوقت شمرده شده بودند در بيابان مرده بودند، درست همانطور كه خداوند گفته بود. تنها افرادي كه زنده مانده بودند كاليب پسر يفنه و يوشع پسر نون بودند.
راهنما
باب 26 . سرشماري دوم
زندگي در بيابان بايد بسيار دشوار بوده باشد، چرا كه از000،600 مرد بالاي بيست سال در سرشماري اول (باب 1)، تنها 2 نفر بالاي 60 سال زنده ماندند.
نسل جوانتر كه به زندگي صحرا خو گرفته و مقاوم شده بودند، بسيار متفاوت از پدرانشان بودند كه
بردگان تازه آزاد شده از عيش و نوش مصر بودند.
نقشه 28 - سفر به كنعان
نام كتاب «اعداد» از اين سرشماريها گرفته شده است.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
27 دختران صلفحاد؛ یوشع به جانشینی موسی تعیین می شود
دختران صلفحاد
و دختران صَلُفْحاد بنحافر بنجلعاد بنماكير بن مَنَسّي، كه از قبايل مَنَسّي ابنيوسف بود نزديك آمدند، و اينهاست نامهاي دخترانش: مَحَله و نوعه و حجله و مِلكَه و تِرصَه. 2 و به حضور موسي و العازار كاهن، و به حضور سروران و تمامي جماعت نزد در خيمه اجتماع ايستاده، گفتند: 3 «پدر ما در بيابان مرد و او از آن گروه نبود كه در جمعيت قورح به ضد خداوند همداستان شدند، بلكه در گناه خود مرد و پسري نداشت. 4 پس چرا نام پدر ما از اين جهت كه پسري ندارد از ميان قبيلهاش محو شود؟ له'ذا ما را در ميان برادران پدر ما نصيبي بده.»
5 پس موسي دعوي ايشان را به حضور خداوند آورد. 6 و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت: 7 «دختران صَلُفْحاد راست ميگويند. البته در ميان برادران پدر ايشان ملكموروثي به ايشان بده، و نصيب پدر ايشان را به ايشان انتقال نما. 8 و بنياسرائيل را خطاب كرده، بگو: اگر كسي بميرد و پسري نداشته باشد، ملك او را به دخترش انتقال نماييد. 9 و اگر او را دختري نباشد، ملك او را به برادرانش بدهيد. 10 و اگر او را برادري نباشد، ملك او را به برادران پدرش بدهيد. 11 و اگر پدر او را برادري نباشد، ملك او را به هر كس از قبيلهاش كه خويش نزديكتر او باشد بدهيد، تا مالك آن بشود. پس اين براي بنياسرائيل فريضة شرعي باشد، چنانكه خداوند به موسي امر فرموده بود.»
يوشع، جانشين موسي
12 و خداوند به موسي گفت: «به اين كوه عَباريم برآي و زميني را كه به بنياسرائيل دادهام، ببين. 13 و چون آن را ديدي تو نيز به قوم خود ملحق خواهي شد، چنانكه برادرت هارون ملحق شد. 14 زيرا كه در بيابان صين وقتي كه جماعت مخاصمه نمودند، شما از قول من عصيان ورزيديد، و مرا نزد آب در نظر ايشان تقديس ننموديد.» اين است آب مريبة قادش، در بيابان صين. 15 و موسي به خداوند عرض كرده، گفت: 16 «ملتمس اينكه يهوه خداي ارواح تمامي بشر، كسي را بر اين جماعت بگمارد 17 كه پيش روي ايشان بيرون رود، و پيش روي ايشان داخل شود، و ايشان را بيرون بَرَد و ايشان را درآورد، تا جماعت خداوند مثل گوسفندان بيشبان نباشند.» 18 و خداوند به موسي گفت: «يوشع بننون را كه مردي صاحب روح است گرفته،دست خود را بر او بگذار. 19 و او را به حضور العازار كاهن و به حضور تمامي جماعت برپا داشته، در نظر ايشان به وي وصيت نما. 20 و از عزت خود بر او بگذار تا تمامي جماعت بنياسرائيل او را اطاعت نمايند. 21 و او به حضور العازار كاهن بايستد تا از براي او به حكم اوريم به حضور خداوند سؤال نمايد، و به فرمان وي، او و تمامي بنياسرائيل با وي و تمامي جماعت بيرون روند، و به فرمان وي داخل شوند.» 22 پس موسي به نوعي كه خداوند او را امر فرموده بود عمل نموده، يوشع را گرفت و او را به حضور العازار كاهن و به حضور تمامي جماعت برپا داشت. 23 و دستهاي خود را بر او گذاشته، او را به طوري كه خداوند به واسطه موسي گفته بود، وصيت نمود. ترجمه تفسیری دختران صلفحاد
روزي دختران صلفحاد به نامهاي محله، نوعه، حجله، ملكه و ترصه به در خيمه عبادت آمدند تا تقاضاي خودشان را به موسي و العازار كاهن و رهبـران قبايل و ساير كساني كه در آنجا بودند تقديم كنند. اين زنان از قبيله منسـي (يكـي از پسران يوسف) بودند. صلفحاد پسر حافر بود، حافر پسر جلعاد، جلعاد پسر ماخير و ماخير پسر منسي.
3و4 دختران صلفحاد گفتند: «پدر ما در بيابان مرد. او از پيروان قورح نبود كه بضد خداوند قيام كردند و هلاك شدند. او به مرگ طبيعي مرد و پسري نداشت. چرا بايد اسم پدرمان بدليل اينكه پسري نداشته است از ميان قبيلهاش محو گردد؟ بايد به ما هم مثل برادران پدرمان ملكي داده شود.»
5 پس موسي دعوي ايشان را بحضور خداوند آورد.
6و7 خداوند در جواب موسي فرمود: «دختران صلفحاد راست ميگويند. در ميان املاك عموهايشان، به آنها ملك بده. همان ملكي را كه اگر پدرشان زنده بود به او ميدادي به ايشان بده. 8 به بنياسرائيل بگو كه هرگاه مردي بميرد و پسري نداشته باشد، ملك او به دخترانش ميرسد، 9 و اگر دختري نداشته باشد ملك او متعلق به برادرانش خواهد بود. 10 اگر برادري نداشته باشد آنوقت عمويش وارث او خواهد شد، 11 و اگر عمو نداشته باشد، در آنصورت ملك او به نزديكترين فاميلش ميرسد. بنياسرائيل بايد اين قانون را رعايت كنند، همانطور كه من به تو امر كردهام.»
يوشع به جانشيني موسي تعيين ميشود
(تثنيه 31:1-8)
12 روزي خداوند به موسي فرمود: «به كوه عباريم برو و از آنجا سرزميني را كه به قوم اسرائيل دادهام ببين. 13 پس از اينكه آن را ديدي مانند برادرت هارون خواهي مرد و به اجداد خود خواهي پيوست، 14 زيرا در بيابان صين هر دو شما از دستور من سرپيچي كرديد. وقتي كه قوم اسرائيل بضد من قيام كردند، در حضور آنها حرمت قدوسيت مرا نگه نداشتيد.» (اين واقعه در كنار چشمه مريبه در قادش واقع در بيابان صين اتفاق افتاده بود.)
15 موسي به خداوند عرض كرد: 16 «اي خداوند، خداي روحهاي تمامي افراد بشر، پيش از آنكه بميرم التماس ميكنم براي قوم اسرائيل رهبر جديدي تعيين فرمايي، 17 مردي كه ايشان راهدايت كند و از آنان مراقبت نمايد تا قوم خداوند مثل گوسفندان بيشبان نباشند.»
18 خداوند جواب داد: «برو و دست خود را بر يوشع پسر نون كه روح من در اوست، بگذار. 19 سپس او را نزد العازار كاهن ببر و پيش چشم تمامي قوم اسرائيل او را به رهبري قوم تعيين نما. 20 اختيارات خود را به او بده تا تمام قوم اسرائيل او را اطاعت كنند. 21 او براي دستور گرفتن از من بايد پيش العازار كاهن برود. من بوسيله اوريم با العازار سخن خواهم گفت و العازار دستورات مرا به يوشع و قوم اسرائيل ابلاغ خواهد كرد. به اين طريق من آنان را هدايت خواهم نمود.»
22 پس موسي، همانطور كه خداوند امر كرده بود عمل نمود و يوشع را پيش العازار كاهن برد. سپس در حضور همه قوم اسرائيل، 23 دستهايش را بر سر او گذاشت و طبق فرمان خداوند وي را بعنوان رهبر قوم تعيين نمود.
راهنما
بابهاي 27 - 36 . قوانين و وقايع مختلف
دختران بدون برادر (27)، عيدها و قربانيها (28 و 29)، نذرها (30)، قتل عام مديانيها (31)، سكونت دو سبط و نيم در شرق اردن (32)، تاريخچة مختصر 40 سال (33)، دستورهايي براي تقسيم زمين (34 ؛ به يوشع مراجعه كنيد)، شهرهاي لاويان (35 ؛ به يوشع 21 مراجعه كنيد)، دختران بدون برادر (36 ، و نيز 27).
تقويم يهودي
يك سال مقدس و يك سال ملّي وجود داشت. سال مقدس در بهار، و سال ملّي در پاييز آغاز ميشد. هفتمين ماه مقدس، اولين ماه ملّي بود. سال به 12 ماه قمري تقسيم شده بود و در هر 19 سال 7 بار ماه سيزدهم نيز داشت.
روز «طبيعي» از طلوع تا غروب خورشيد بود. شب طبيعي از غروب تا طلوع خورشيد بود. روز «رسمي» از غروب تا غروب روز ديگر بود.
شمارش ساعتها از 6 صبح و 6 عصر آغاز ميشد. پاس اول در شب از 6 تا 9، پاس دوم از 9 تا 12، پاس سوم از 12 تا 3، و پاس چهارم از 3 تا 6 بود.
ماه نام حدوداً معادل با عيدها
اول اَبيب يا نيسان (فروردين) آوريل فصح
دوم زيو يا ايار (ارديبهشت) مه
سوم سيوان (خرداد) ژوئن پنطيكاست
چهارم تموز (تير) ژوئيه
پنجم آب (مرداد) اوت
ششم الول (شهريور) سپتامبر
هفتم اِتانيم يا تيشري (مهر) اكتبر خيمهها
هشتم بول يا حشوان (آبان) نوامبر
نهم كيسلو (آذر) دسامبر وقف
دهم طبت (دي) ژانويه
يازدهم شواط (بهمن) فوريه
دوازدهم ادار (اسفند) مارس پوريم
عيد وقف بعدها و در دورة مكابيان بنياد نهاده شد، و عيد پوريم در زمان استر.
معجزات
كتابمقدس، كلام خدا است. يك جزء لاينفك آن «معجزه» است تا نشان دهد كه كلام خدا است. بجز بوسيلة معجزات چگونه ميتوانستيم بدانيم كه كتابمقدس مكاشفة خدا است؟ اگر معجزهاي نبود، نشانهاي از الوهيت ديده نميشد.
در عين حال كه معجزات يكي از ويژگيهاي شاخص كتابمقدس هستند، ولي در همة قسمتهاي آن به وفور ديده نميشوند. معجزات كتابمقدس را، صرفنظر از نبوتها و انجام آنها، بخصوص در چهار دورة مهم ميتوان يافت:
تشكيل قوم: موسي و يوشع 1400 ق.م.
بحران ستيز با بت پرستي: ايليا و اليشع 850 ق.م.
اسارت، كه بت پرستي در آن حاكم بود: دانيال 600 ق.م.
ظهور مسيحيت: عيسي و رسولان
معجزات موسي
بجز عيسي، هيچ انسان ديگري واسط اينهمه تجلّيهاي شگفتانگيز قدرت الهي نبوده است:
بلاياي مصر، خشك شدن آبهاي درياي سرخ، شيرين كردن آب در مارّه، فرستادن بلدرچينها در بيابان سينا و تبعيره، فرستادن روزانة منّ به مدت 40 سال، بيرون آوردن آب از صخره در رفيديم و مريبا، صحنهها و تحولات عظيم كوه سينا، صداي خدا از كوه، ده فرمان نوشته شده بر سنگ بوسيلة انگشت خدا، درخشش چهرة موسي، صحبت رو در روي موسي با خدا، ابتلاي مريم به برص و شفا يافتن از آن، فرو رفتن قورح و فتنه انگيزان در زمين، بلاهاي تنبيهآميز در تبعيره و قادش و فغور، شكوفهآوردنِ عصاي هارون، شفا يافتن مردم بوسيلة مار برنجين، حرفزدن خرِ بلعام، نبوتهاي عجيب بلعام، هدايت قوم اسرائيل به مدت چهل سال بوسيلة يك ابر مافوقِ طبيعي، كهنه و پاره نشدن لباسها و ورم نكردن پايهاي مردم.
اگر به واسطة كمك معجزهآساي مستقيم خدا نبود، موسي نميتوانست اسرائيل را از مصر رهايي بخشد، و 40 سال در بيابان حفظ كند. اين امتياز عالي، همچون مورد پولس، با رنج و عذابي باورنكردني همراه بود.
دختران صلفحاد
و دختران صَلُفْحاد بنحافر بنجلعاد بنماكير بن مَنَسّي، كه از قبايل مَنَسّي ابنيوسف بود نزديك آمدند، و اينهاست نامهاي دخترانش: مَحَله و نوعه و حجله و مِلكَه و تِرصَه. 2 و به حضور موسي و العازار كاهن، و به حضور سروران و تمامي جماعت نزد در خيمه اجتماع ايستاده، گفتند: 3 «پدر ما در بيابان مرد و او از آن گروه نبود كه در جمعيت قورح به ضد خداوند همداستان شدند، بلكه در گناه خود مرد و پسري نداشت. 4 پس چرا نام پدر ما از اين جهت كه پسري ندارد از ميان قبيلهاش محو شود؟ له'ذا ما را در ميان برادران پدر ما نصيبي بده.»
5 پس موسي دعوي ايشان را به حضور خداوند آورد. 6 و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت: 7 «دختران صَلُفْحاد راست ميگويند. البته در ميان برادران پدر ايشان ملكموروثي به ايشان بده، و نصيب پدر ايشان را به ايشان انتقال نما. 8 و بنياسرائيل را خطاب كرده، بگو: اگر كسي بميرد و پسري نداشته باشد، ملك او را به دخترش انتقال نماييد. 9 و اگر او را دختري نباشد، ملك او را به برادرانش بدهيد. 10 و اگر او را برادري نباشد، ملك او را به برادران پدرش بدهيد. 11 و اگر پدر او را برادري نباشد، ملك او را به هر كس از قبيلهاش كه خويش نزديكتر او باشد بدهيد، تا مالك آن بشود. پس اين براي بنياسرائيل فريضة شرعي باشد، چنانكه خداوند به موسي امر فرموده بود.»
يوشع، جانشين موسي
12 و خداوند به موسي گفت: «به اين كوه عَباريم برآي و زميني را كه به بنياسرائيل دادهام، ببين. 13 و چون آن را ديدي تو نيز به قوم خود ملحق خواهي شد، چنانكه برادرت هارون ملحق شد. 14 زيرا كه در بيابان صين وقتي كه جماعت مخاصمه نمودند، شما از قول من عصيان ورزيديد، و مرا نزد آب در نظر ايشان تقديس ننموديد.» اين است آب مريبة قادش، در بيابان صين. 15 و موسي به خداوند عرض كرده، گفت: 16 «ملتمس اينكه يهوه خداي ارواح تمامي بشر، كسي را بر اين جماعت بگمارد 17 كه پيش روي ايشان بيرون رود، و پيش روي ايشان داخل شود، و ايشان را بيرون بَرَد و ايشان را درآورد، تا جماعت خداوند مثل گوسفندان بيشبان نباشند.» 18 و خداوند به موسي گفت: «يوشع بننون را كه مردي صاحب روح است گرفته،دست خود را بر او بگذار. 19 و او را به حضور العازار كاهن و به حضور تمامي جماعت برپا داشته، در نظر ايشان به وي وصيت نما. 20 و از عزت خود بر او بگذار تا تمامي جماعت بنياسرائيل او را اطاعت نمايند. 21 و او به حضور العازار كاهن بايستد تا از براي او به حكم اوريم به حضور خداوند سؤال نمايد، و به فرمان وي، او و تمامي بنياسرائيل با وي و تمامي جماعت بيرون روند، و به فرمان وي داخل شوند.» 22 پس موسي به نوعي كه خداوند او را امر فرموده بود عمل نموده، يوشع را گرفت و او را به حضور العازار كاهن و به حضور تمامي جماعت برپا داشت. 23 و دستهاي خود را بر او گذاشته، او را به طوري كه خداوند به واسطه موسي گفته بود، وصيت نمود. ترجمه تفسیری دختران صلفحاد
روزي دختران صلفحاد به نامهاي محله، نوعه، حجله، ملكه و ترصه به در خيمه عبادت آمدند تا تقاضاي خودشان را به موسي و العازار كاهن و رهبـران قبايل و ساير كساني كه در آنجا بودند تقديم كنند. اين زنان از قبيله منسـي (يكـي از پسران يوسف) بودند. صلفحاد پسر حافر بود، حافر پسر جلعاد، جلعاد پسر ماخير و ماخير پسر منسي.
3و4 دختران صلفحاد گفتند: «پدر ما در بيابان مرد. او از پيروان قورح نبود كه بضد خداوند قيام كردند و هلاك شدند. او به مرگ طبيعي مرد و پسري نداشت. چرا بايد اسم پدرمان بدليل اينكه پسري نداشته است از ميان قبيلهاش محو گردد؟ بايد به ما هم مثل برادران پدرمان ملكي داده شود.»
5 پس موسي دعوي ايشان را بحضور خداوند آورد.
6و7 خداوند در جواب موسي فرمود: «دختران صلفحاد راست ميگويند. در ميان املاك عموهايشان، به آنها ملك بده. همان ملكي را كه اگر پدرشان زنده بود به او ميدادي به ايشان بده. 8 به بنياسرائيل بگو كه هرگاه مردي بميرد و پسري نداشته باشد، ملك او به دخترانش ميرسد، 9 و اگر دختري نداشته باشد ملك او متعلق به برادرانش خواهد بود. 10 اگر برادري نداشته باشد آنوقت عمويش وارث او خواهد شد، 11 و اگر عمو نداشته باشد، در آنصورت ملك او به نزديكترين فاميلش ميرسد. بنياسرائيل بايد اين قانون را رعايت كنند، همانطور كه من به تو امر كردهام.»
يوشع به جانشيني موسي تعيين ميشود
(تثنيه 31:1-8)
12 روزي خداوند به موسي فرمود: «به كوه عباريم برو و از آنجا سرزميني را كه به قوم اسرائيل دادهام ببين. 13 پس از اينكه آن را ديدي مانند برادرت هارون خواهي مرد و به اجداد خود خواهي پيوست، 14 زيرا در بيابان صين هر دو شما از دستور من سرپيچي كرديد. وقتي كه قوم اسرائيل بضد من قيام كردند، در حضور آنها حرمت قدوسيت مرا نگه نداشتيد.» (اين واقعه در كنار چشمه مريبه در قادش واقع در بيابان صين اتفاق افتاده بود.)
15 موسي به خداوند عرض كرد: 16 «اي خداوند، خداي روحهاي تمامي افراد بشر، پيش از آنكه بميرم التماس ميكنم براي قوم اسرائيل رهبر جديدي تعيين فرمايي، 17 مردي كه ايشان راهدايت كند و از آنان مراقبت نمايد تا قوم خداوند مثل گوسفندان بيشبان نباشند.»
18 خداوند جواب داد: «برو و دست خود را بر يوشع پسر نون كه روح من در اوست، بگذار. 19 سپس او را نزد العازار كاهن ببر و پيش چشم تمامي قوم اسرائيل او را به رهبري قوم تعيين نما. 20 اختيارات خود را به او بده تا تمام قوم اسرائيل او را اطاعت كنند. 21 او براي دستور گرفتن از من بايد پيش العازار كاهن برود. من بوسيله اوريم با العازار سخن خواهم گفت و العازار دستورات مرا به يوشع و قوم اسرائيل ابلاغ خواهد كرد. به اين طريق من آنان را هدايت خواهم نمود.»
22 پس موسي، همانطور كه خداوند امر كرده بود عمل نمود و يوشع را پيش العازار كاهن برد. سپس در حضور همه قوم اسرائيل، 23 دستهايش را بر سر او گذاشت و طبق فرمان خداوند وي را بعنوان رهبر قوم تعيين نمود.
راهنما
بابهاي 27 - 36 . قوانين و وقايع مختلف
دختران بدون برادر (27)، عيدها و قربانيها (28 و 29)، نذرها (30)، قتل عام مديانيها (31)، سكونت دو سبط و نيم در شرق اردن (32)، تاريخچة مختصر 40 سال (33)، دستورهايي براي تقسيم زمين (34 ؛ به يوشع مراجعه كنيد)، شهرهاي لاويان (35 ؛ به يوشع 21 مراجعه كنيد)، دختران بدون برادر (36 ، و نيز 27).
تقويم يهودي
يك سال مقدس و يك سال ملّي وجود داشت. سال مقدس در بهار، و سال ملّي در پاييز آغاز ميشد. هفتمين ماه مقدس، اولين ماه ملّي بود. سال به 12 ماه قمري تقسيم شده بود و در هر 19 سال 7 بار ماه سيزدهم نيز داشت.
روز «طبيعي» از طلوع تا غروب خورشيد بود. شب طبيعي از غروب تا طلوع خورشيد بود. روز «رسمي» از غروب تا غروب روز ديگر بود.
شمارش ساعتها از 6 صبح و 6 عصر آغاز ميشد. پاس اول در شب از 6 تا 9، پاس دوم از 9 تا 12، پاس سوم از 12 تا 3، و پاس چهارم از 3 تا 6 بود.
ماه نام حدوداً معادل با عيدها
اول اَبيب يا نيسان (فروردين) آوريل فصح
دوم زيو يا ايار (ارديبهشت) مه
سوم سيوان (خرداد) ژوئن پنطيكاست
چهارم تموز (تير) ژوئيه
پنجم آب (مرداد) اوت
ششم الول (شهريور) سپتامبر
هفتم اِتانيم يا تيشري (مهر) اكتبر خيمهها
هشتم بول يا حشوان (آبان) نوامبر
نهم كيسلو (آذر) دسامبر وقف
دهم طبت (دي) ژانويه
يازدهم شواط (بهمن) فوريه
دوازدهم ادار (اسفند) مارس پوريم
عيد وقف بعدها و در دورة مكابيان بنياد نهاده شد، و عيد پوريم در زمان استر.
معجزات
كتابمقدس، كلام خدا است. يك جزء لاينفك آن «معجزه» است تا نشان دهد كه كلام خدا است. بجز بوسيلة معجزات چگونه ميتوانستيم بدانيم كه كتابمقدس مكاشفة خدا است؟ اگر معجزهاي نبود، نشانهاي از الوهيت ديده نميشد.
در عين حال كه معجزات يكي از ويژگيهاي شاخص كتابمقدس هستند، ولي در همة قسمتهاي آن به وفور ديده نميشوند. معجزات كتابمقدس را، صرفنظر از نبوتها و انجام آنها، بخصوص در چهار دورة مهم ميتوان يافت:
تشكيل قوم: موسي و يوشع 1400 ق.م.
بحران ستيز با بت پرستي: ايليا و اليشع 850 ق.م.
اسارت، كه بت پرستي در آن حاكم بود: دانيال 600 ق.م.
ظهور مسيحيت: عيسي و رسولان
معجزات موسي
بجز عيسي، هيچ انسان ديگري واسط اينهمه تجلّيهاي شگفتانگيز قدرت الهي نبوده است:
بلاياي مصر، خشك شدن آبهاي درياي سرخ، شيرين كردن آب در مارّه، فرستادن بلدرچينها در بيابان سينا و تبعيره، فرستادن روزانة منّ به مدت 40 سال، بيرون آوردن آب از صخره در رفيديم و مريبا، صحنهها و تحولات عظيم كوه سينا، صداي خدا از كوه، ده فرمان نوشته شده بر سنگ بوسيلة انگشت خدا، درخشش چهرة موسي، صحبت رو در روي موسي با خدا، ابتلاي مريم به برص و شفا يافتن از آن، فرو رفتن قورح و فتنه انگيزان در زمين، بلاهاي تنبيهآميز در تبعيره و قادش و فغور، شكوفهآوردنِ عصاي هارون، شفا يافتن مردم بوسيلة مار برنجين، حرفزدن خرِ بلعام، نبوتهاي عجيب بلعام، هدايت قوم اسرائيل به مدت چهل سال بوسيلة يك ابر مافوقِ طبيعي، كهنه و پاره نشدن لباسها و ورم نكردن پايهاي مردم.
اگر به واسطة كمك معجزهآساي مستقيم خدا نبود، موسي نميتوانست اسرائيل را از مصر رهايي بخشد، و 40 سال در بيابان حفظ كند. اين امتياز عالي، همچون مورد پولس، با رنج و عذابي باورنكردني همراه بود.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
28 قربانی و هدایای روزانه، روز سبت...
هدايا
و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت:2 «بنياسرائيل را امر فرموده، به ايشان بگو: مراقب باشيد تا هدية طعام مرا از قربانيهاي آتشين عطر خوشبوي من در موسمش نزد من بگذرانيد. 3 و ايشان را بگو قرباني آتشين را كه نزد خداوند بگذرانيد، اين است: دو برة نرينه يك سالة بيعيب، هر روز بجهت قرباني سوختني دائمي. 4 يك بره را در صبح قرباني كن و برة ديگر را در عصر قرباني كن. 5 و يك عشر ايفة آرد نرم مخلوط شده با يك ربع هين روغن زلال براي هدية آردي. 6 اين است قرباني سوختني دائمي كه در كوه سينا بجهت عطر خوشبو و قربانيآتشين خداوند معين شد. 7 و هدية ريختني آن يك ربع هين بجهت هر برهاي باشد، اين هدية ريختني مسكرات را براي خداوند در قدس بريز. 8 و برة ديگر را در عصر قرباني كن، مثل هدية آردي صبح و مثل هدية ريختني آن بگذران تا قرباني آتشين و عطر خوشبو براي خداوند باشد.
9 «و در روز سَبَّت دو برة يك سالة بيعيب، و دو عشر ايفة آرد نرم سرشته شده با روغن، بجهت هدية آردي با هدية ريختني آن. 10 اين است قرباني سوختني هر روز سَبَّت سواي قرباني سوختني دائمي با هدية ريختني آن.
11 «و در اول ماههاي خود قرباني سوختني براي خداوند بگذرانيد، دو گاو جوان و يك قوچ و هفت برة نرينه يك ساله بيعيب. 12 و سه عشر ايفة آرد نرم سرشته شده با روغن بجهت هدية آردي براي هر گاو، و دو عشر آرد نرم سرشته شده با روغن، بجهت هديه آردي براي هر قوچ. 13 و يك عشر آرد نرم سرشته شده با روغن، بجهت هدية آردي براي هر بره، تا قرباني سوختني، عطر خوشبو و هدية آتشين براي خداوند باشد. 14 و هداياي ريختني آنها نصف هين شراب براي هر گاو، و ثلث هين براي هر قوچ، و ربع هين براي هر بره باشد. اين است قرباني سوختني هر ماه از ماههاي سال. 15 و يك بز نر بجهت قرباني گناه سواي قرباني سوختني دائمي، با هدية ريختني آن براي خداوند قرباني بشود.
عيد فصح
16 «و در روز چهاردهم ماه اول، فِصَح خداونداست. 17 و در روز پانزدهم اين ماه، عيد است كه هفت روز نان فطير خورده شود. 18 در روز اول، مَحفِل مقدس است كه هيچ كار خدمت در آن نكنيد. 19 و بجهت هدية آتشين و قرباني سوختني براي خداوند ، دو گاو جوان و يك قوچ و هفت برة نرينه يك ساله قرباني كنيد، اينها براي شما بيعيب باشد. 20 و بجهت هدية آردي آنها سه عشر آرد نرم سرشته شدة با روغن براي هر گاو، و دو عشر براي هر قوچ بگذرانيد. 21 و يك عشر براي هر بره، از آن هفت بره بگذران. 22 و يك بز نر بجهت قرباني گناه تا براي شما كفاره شود. 23 اينها را سواي قرباني سوختني صبح كه قرباني سوختني دائمي است، بگذرانيد. 24 به اينطور هر روز از آن هفت روز، طعامِ هدية آتشين، عطر خوشبو براي خداوند بگذرانيد، و اين سواي قرباني سوختني دائمي گذرانيده شود، با هدية ريختني آن. 25 و در روز هفتم، براي شما محفل مقدس باشد. هيچ كار خدمت در آن نكنيد.
عيد هفتهها
26 «و در روز نوبرها چون هدية آردي تازه در عيد هفتههاي خود براي خداوند بگذرانيد، محفل مقدس براي شما باشد و هيچ كار خدمت در آن مكنيد. 27 و بجهت قرباني سوختني براي عطر خوشبوي خداوند دو گاو جوان و يك قوچ و هفت برة نرينه يك ساله قرباني كنيد. 28 و هديه آردي آنها سه عشر آرد نرم سرشته شده با روغن براي هر گاو، و دو عشر براي هر قوچ. 29 و يك عشر براي هر بره، از آن هفت بره. 30 و يك بز نر تابراي شما كفاره شود. 31 اينها را با هديه آردي آنها و هداياي ريختني آنها سواي قرباني سوختني دائمي بگذرانيد و براي شما بيعيب باشد. ترجمه تفسیری قرباني و هداياي روزانه
(خروج 29:38-46)
خداوند اين دستورات را به موسي داد تا به قوم اسرائيل ابلاغ نمايد: قربانيهايي كه قوماسرائيل بر آتش به من تقديم ميكنند خوراك من است و از آنها خوشنودم. پس ترتيبي بده كه اين قربانيها را به موقع آورده طبق دستور من هديه نمايند. 3 قرباني كه بر آتش به من تقديم ميكنيد بايد از برههاي نر يكساله و بيعيب باشد. هر روز دو تا از آنها را بعنوان قرباني سوختني تقديم كنند. 4 يك بره صبح بايد قرباني شود و ديگري عصر. 5 با آنها يك كيلو آرد مرغوب كه با يك ليتر روغن زيتون مخلوط شده باشد، بعنوان هديه آردي، تقديم شود. 6 اين است قرباني سوختني كه در كوه سينا تعيين گرديد تا هر روز بعنوان عطر خوشبو بر آتش، در حضور خداوند تقديم شود. 7 همراه با آن، هديه نوشيدني نيز بايد تقديم گردد كه شامل يك ليتر شراب با هر بره بوده و بايستي در قدس در حضور خداوند ريخته شود. 8 دومين بره را عصر با همان هديه آردي و نوشيدني تقديم كنند. اين قرباني كه بر آتش تقديم ميشود، موردپسند خداوند خواهد بود.
قرباني و هداياي روز سبت
9و10 در روز سبت علاوه بر قرباني سوختنيِ روزانه و هديه نوشيدنيِ آن، دو بره بيعيبِ يكساله نيز قرباني شود. با اين قرباني بايد هديه آردي كه شامل دو كيلو آرد مخلوط باروغن است، و هديه نوشيدنيِ آن تقديم شود.
قرباني و هداياي ماهانه
11 همچنين در روز اول هر ماه، بايد قرباني سوختني ديگري نيز به خداوند تقديم شود كه شامل دو گاو جوان، يك قوچ و هفت بره نر يكساله است كه همه آنها بايد سالم و بيعيب باشند. 12 براي هر گاو سه كيلو آرد مخلوط با روغن بعنوان هديه آردي، براي قوچ دو كيلو، 13 و براي هر بره يك كيلو تقديم شود. اين قرباني سوختني كه بر آتش تقديم ميشود، موردپسند خداوند خواهد بود. 14 با هر گاو دو ليتر شراب بعنوان هديه نوشيدني، با قوچ يك ونيم ليترشراب، وبا هربره يك ليترتقديم شود.ايناست قرباني سوختنيِ ماهانه كه بايد در طول سال تقديم شود.
15 همچنين در روز اول هر ماه يك بز نر براي قرباني گناه به خداوند تقديم كنيد. اين قرباني غير از قرباني سوختني روزانه و هديه نوشيدنيِ آن است.
قرباني و هداياي پِسَح
(لاويان 23: 5-14)
16 در روز چهاردهمِ اولين ماه هر سال، مراسم پسح را به احترام خداوند بجا آوريد. 17 از روز پانزدهم به مدت يك هفته جشن مقدسي برپا گردد، ولي در اين جشن فقط نان فطير (نان بدون خميرمايه) خورده شود. 18 در روز اول اين جشن مقدس، همه شما به عبادت بپردازيد و هيچ كار ديگري نكنيد. 19 در اين روز دو گاو جوان، يك قوچ و هفت بره نر يكساله كه همه سالم و بيعيب باشند بعنوان قرباني سوختني، بر آتش به خداوند تقديم كنيد. 20و21 باهر گاو سه كيلو آرد مخلوط با روغن بعنوان هديه آردي، با قوچ دو كيلو، و با هر بره يك كيلو هديه كنيد. 22 يك بز نر هم براي كفاره گناهانتان قرباني كنيد. 23 اينها غير از قرباني سوختني است كه هر روز صبح تقديم ميشود. 24 در آن يك هفته عيد، علاوه بر قرباني سوختني روزانه و هديه نوشيدني آن، اين قرباني مخصوص پِسَح را نيز تقديم كنيد. اين قرباني كه بر آتش تقديم ميشود، موردپسند خداوند واقع خواهد شد. 25 در روز هفتم اين جشن مقدس نيز همه شمابه عبـادت مشغول باشيد و هيچ كار ديگري نكنيد.
قرباني و هداياي نوبر محصولات
(لاويان 23:15-22)
26 در روز عيد نوبرها كه اولين نوبر محصول غله خود را به خداوند تقديم ميكنيد، همه شما جمع شده، به عبادت مشغول شويد و هيچ كار ديگري نكنيد. 27 در آن روز دو گاو جوان، يك قوچ و هفت بره نر يكساله بعنوان قرباني سوختني به خداوند تقديم كنيد. اين قرباني، موردپسند خداوند واقع خواهد شد.28و29 با هر گاو سه كيلو آرد مخلوط با روغن بعنوان هديه آردي، با قوچ دو كيلو، و با هر بره يك كيلو هديه كنيد. 30 همچنين براي كفاره گناهانتان يك بز نر قرباني كنيد. 31 اين قربانيها را همراه با هداياي نوشيدني آنها تقديم كنيد. اينها غير از قرباني سوختني روزانه است كه با هداياي آردي آن تقديم ميشود. دقت نماييد حيواناتي كه قرباني ميكنيد سالم و بيعيب باشند.
راهنما بابهاي 27 - 36 . قوانين و وقايع مختلف
دختران بدون برادر (27)، عيدها و قربانيها (28 و 29)، نذرها (30)، قتل عام مديانيها (31)، سكونت دو سبط و نيم در شرق اردن (32)، تاريخچة مختصر 40 سال (33)، دستورهايي براي تقسيم زمين (34 ؛ به يوشع مراجعه كنيد)، شهرهاي لاويان (35 ؛ به يوشع 21 مراجعه كنيد)، دختران بدون برادر (36 ، و نيز 27).
تقويم يهودي
يك سال مقدس و يك سال ملّي وجود داشت. سال مقدس در بهار، و سال ملّي در پاييز آغاز ميشد. هفتمين ماه مقدس، اولين ماه ملّي بود. سال به 12 ماه قمري تقسيم شده بود و در هر 19 سال 7 بار ماه سيزدهم نيز داشت.
روز «طبيعي» از طلوع تا غروب خورشيد بود. شب طبيعي از غروب تا طلوع خورشيد بود. روز «رسمي» از غروب تا غروب روز ديگر بود.
شمارش ساعتها از 6 صبح و 6 عصر آغاز ميشد. پاس اول در شب از 6 تا 9، پاس دوم از 9 تا 12، پاس سوم از 12 تا 3، و پاس چهارم از 3 تا 6 بود.
ماه نام حدوداً معادل با عيدها
اول اَبيب يا نيسان (فروردين) آوريل فصح
دوم زيو يا ايار (ارديبهشت) مه
سوم سيوان (خرداد) ژوئن پنطيكاست
چهارم تموز (تير) ژوئيه
پنجم آب (مرداد) اوت
ششم الول (شهريور) سپتامبر
هفتم اِتانيم يا تيشري (مهر) اكتبر خيمهها
هشتم بول يا حشوان (آبان) نوامبر
نهم كيسلو (آذر) دسامبر وقف
دهم طبت (دي) ژانويه
يازدهم شواط (بهمن) فوريه
دوازدهم ادار (اسفند) مارس پوريم
عيد وقف بعدها و در دورة مكابيان بنياد نهاده شد، و عيد پوريم در زمان استر.
معجزات
كتابمقدس، كلام خدا است. يك جزء لاينفك آن «معجزه» است تا نشان دهد كه كلام خدا است. بجز بوسيلة معجزات چگونه ميتوانستيم بدانيم كه كتابمقدس مكاشفة خدا است؟ اگر معجزهاي نبود، نشانهاي از الوهيت ديده نميشد.
در عين حال كه معجزات يكي از ويژگيهاي شاخص كتابمقدس هستند، ولي در همة قسمتهاي آن به وفور ديده نميشوند. معجزات كتابمقدس را، صرفنظر از نبوتها و انجام آنها، بخصوص در چهار دورة مهم ميتوان يافت:
تشكيل قوم: موسي و يوشع 1400 ق.م.
بحران ستيز با بت پرستي: ايليا و اليشع 850 ق.م.
اسارت، كه بت پرستي در آن حاكم بود: دانيال 600 ق.م.
ظهور مسيحيت: عيسي و رسولان
معجزات موسي
بجز عيسي، هيچ انسان ديگري واسط اينهمه تجلّيهاي شگفتانگيز قدرت الهي نبوده است:
بلاياي مصر، خشك شدن آبهاي درياي سرخ، شيرين كردن آب در مارّه، فرستادن بلدرچينها در بيابان سينا و تبعيره، فرستادن روزانة منّ به مدت 40 سال، بيرون آوردن آب از صخره در رفيديم و مريبا، صحنهها و تحولات عظيم كوه سينا، صداي خدا از كوه، ده فرمان نوشته شده بر سنگ بوسيلة انگشت خدا، درخشش چهرة موسي، صحبت رو در روي موسي با خدا، ابتلاي مريم به برص و شفا يافتن از آن، فرو رفتن قورح و فتنه انگيزان در زمين، بلاهاي تنبيهآميز در تبعيره و قادش و فغور، شكوفهآوردنِ عصاي هارون، شفا يافتن مردم بوسيلة مار برنجين، حرفزدن خرِ بلعام، نبوتهاي عجيب بلعام، هدايت قوم اسرائيل به مدت چهل سال بوسيلة يك ابر مافوقِ طبيعي، كهنه و پاره نشدن لباسها و ورم نكردن پايهاي مردم.
اگر به واسطة كمك معجزهآساي مستقيم خدا نبود، موسي نميتوانست اسرائيل را از مصر رهايي بخشد، و 40 سال در بيابان حفظ كند. اين امتياز عالي، همچون مورد پولس، با رنج و عذابي باورنكردني همراه بود.
هدايا
و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت:2 «بنياسرائيل را امر فرموده، به ايشان بگو: مراقب باشيد تا هدية طعام مرا از قربانيهاي آتشين عطر خوشبوي من در موسمش نزد من بگذرانيد. 3 و ايشان را بگو قرباني آتشين را كه نزد خداوند بگذرانيد، اين است: دو برة نرينه يك سالة بيعيب، هر روز بجهت قرباني سوختني دائمي. 4 يك بره را در صبح قرباني كن و برة ديگر را در عصر قرباني كن. 5 و يك عشر ايفة آرد نرم مخلوط شده با يك ربع هين روغن زلال براي هدية آردي. 6 اين است قرباني سوختني دائمي كه در كوه سينا بجهت عطر خوشبو و قربانيآتشين خداوند معين شد. 7 و هدية ريختني آن يك ربع هين بجهت هر برهاي باشد، اين هدية ريختني مسكرات را براي خداوند در قدس بريز. 8 و برة ديگر را در عصر قرباني كن، مثل هدية آردي صبح و مثل هدية ريختني آن بگذران تا قرباني آتشين و عطر خوشبو براي خداوند باشد.
9 «و در روز سَبَّت دو برة يك سالة بيعيب، و دو عشر ايفة آرد نرم سرشته شده با روغن، بجهت هدية آردي با هدية ريختني آن. 10 اين است قرباني سوختني هر روز سَبَّت سواي قرباني سوختني دائمي با هدية ريختني آن.
11 «و در اول ماههاي خود قرباني سوختني براي خداوند بگذرانيد، دو گاو جوان و يك قوچ و هفت برة نرينه يك ساله بيعيب. 12 و سه عشر ايفة آرد نرم سرشته شده با روغن بجهت هدية آردي براي هر گاو، و دو عشر آرد نرم سرشته شده با روغن، بجهت هديه آردي براي هر قوچ. 13 و يك عشر آرد نرم سرشته شده با روغن، بجهت هدية آردي براي هر بره، تا قرباني سوختني، عطر خوشبو و هدية آتشين براي خداوند باشد. 14 و هداياي ريختني آنها نصف هين شراب براي هر گاو، و ثلث هين براي هر قوچ، و ربع هين براي هر بره باشد. اين است قرباني سوختني هر ماه از ماههاي سال. 15 و يك بز نر بجهت قرباني گناه سواي قرباني سوختني دائمي، با هدية ريختني آن براي خداوند قرباني بشود.
عيد فصح
16 «و در روز چهاردهم ماه اول، فِصَح خداونداست. 17 و در روز پانزدهم اين ماه، عيد است كه هفت روز نان فطير خورده شود. 18 در روز اول، مَحفِل مقدس است كه هيچ كار خدمت در آن نكنيد. 19 و بجهت هدية آتشين و قرباني سوختني براي خداوند ، دو گاو جوان و يك قوچ و هفت برة نرينه يك ساله قرباني كنيد، اينها براي شما بيعيب باشد. 20 و بجهت هدية آردي آنها سه عشر آرد نرم سرشته شدة با روغن براي هر گاو، و دو عشر براي هر قوچ بگذرانيد. 21 و يك عشر براي هر بره، از آن هفت بره بگذران. 22 و يك بز نر بجهت قرباني گناه تا براي شما كفاره شود. 23 اينها را سواي قرباني سوختني صبح كه قرباني سوختني دائمي است، بگذرانيد. 24 به اينطور هر روز از آن هفت روز، طعامِ هدية آتشين، عطر خوشبو براي خداوند بگذرانيد، و اين سواي قرباني سوختني دائمي گذرانيده شود، با هدية ريختني آن. 25 و در روز هفتم، براي شما محفل مقدس باشد. هيچ كار خدمت در آن نكنيد.
عيد هفتهها
26 «و در روز نوبرها چون هدية آردي تازه در عيد هفتههاي خود براي خداوند بگذرانيد، محفل مقدس براي شما باشد و هيچ كار خدمت در آن مكنيد. 27 و بجهت قرباني سوختني براي عطر خوشبوي خداوند دو گاو جوان و يك قوچ و هفت برة نرينه يك ساله قرباني كنيد. 28 و هديه آردي آنها سه عشر آرد نرم سرشته شده با روغن براي هر گاو، و دو عشر براي هر قوچ. 29 و يك عشر براي هر بره، از آن هفت بره. 30 و يك بز نر تابراي شما كفاره شود. 31 اينها را با هديه آردي آنها و هداياي ريختني آنها سواي قرباني سوختني دائمي بگذرانيد و براي شما بيعيب باشد. ترجمه تفسیری قرباني و هداياي روزانه
(خروج 29:38-46)
خداوند اين دستورات را به موسي داد تا به قوم اسرائيل ابلاغ نمايد: قربانيهايي كه قوماسرائيل بر آتش به من تقديم ميكنند خوراك من است و از آنها خوشنودم. پس ترتيبي بده كه اين قربانيها را به موقع آورده طبق دستور من هديه نمايند. 3 قرباني كه بر آتش به من تقديم ميكنيد بايد از برههاي نر يكساله و بيعيب باشد. هر روز دو تا از آنها را بعنوان قرباني سوختني تقديم كنند. 4 يك بره صبح بايد قرباني شود و ديگري عصر. 5 با آنها يك كيلو آرد مرغوب كه با يك ليتر روغن زيتون مخلوط شده باشد، بعنوان هديه آردي، تقديم شود. 6 اين است قرباني سوختني كه در كوه سينا تعيين گرديد تا هر روز بعنوان عطر خوشبو بر آتش، در حضور خداوند تقديم شود. 7 همراه با آن، هديه نوشيدني نيز بايد تقديم گردد كه شامل يك ليتر شراب با هر بره بوده و بايستي در قدس در حضور خداوند ريخته شود. 8 دومين بره را عصر با همان هديه آردي و نوشيدني تقديم كنند. اين قرباني كه بر آتش تقديم ميشود، موردپسند خداوند خواهد بود.
قرباني و هداياي روز سبت
9و10 در روز سبت علاوه بر قرباني سوختنيِ روزانه و هديه نوشيدنيِ آن، دو بره بيعيبِ يكساله نيز قرباني شود. با اين قرباني بايد هديه آردي كه شامل دو كيلو آرد مخلوط باروغن است، و هديه نوشيدنيِ آن تقديم شود.
قرباني و هداياي ماهانه
11 همچنين در روز اول هر ماه، بايد قرباني سوختني ديگري نيز به خداوند تقديم شود كه شامل دو گاو جوان، يك قوچ و هفت بره نر يكساله است كه همه آنها بايد سالم و بيعيب باشند. 12 براي هر گاو سه كيلو آرد مخلوط با روغن بعنوان هديه آردي، براي قوچ دو كيلو، 13 و براي هر بره يك كيلو تقديم شود. اين قرباني سوختني كه بر آتش تقديم ميشود، موردپسند خداوند خواهد بود. 14 با هر گاو دو ليتر شراب بعنوان هديه نوشيدني، با قوچ يك ونيم ليترشراب، وبا هربره يك ليترتقديم شود.ايناست قرباني سوختنيِ ماهانه كه بايد در طول سال تقديم شود.
15 همچنين در روز اول هر ماه يك بز نر براي قرباني گناه به خداوند تقديم كنيد. اين قرباني غير از قرباني سوختني روزانه و هديه نوشيدنيِ آن است.
قرباني و هداياي پِسَح
(لاويان 23: 5-14)
16 در روز چهاردهمِ اولين ماه هر سال، مراسم پسح را به احترام خداوند بجا آوريد. 17 از روز پانزدهم به مدت يك هفته جشن مقدسي برپا گردد، ولي در اين جشن فقط نان فطير (نان بدون خميرمايه) خورده شود. 18 در روز اول اين جشن مقدس، همه شما به عبادت بپردازيد و هيچ كار ديگري نكنيد. 19 در اين روز دو گاو جوان، يك قوچ و هفت بره نر يكساله كه همه سالم و بيعيب باشند بعنوان قرباني سوختني، بر آتش به خداوند تقديم كنيد. 20و21 باهر گاو سه كيلو آرد مخلوط با روغن بعنوان هديه آردي، با قوچ دو كيلو، و با هر بره يك كيلو هديه كنيد. 22 يك بز نر هم براي كفاره گناهانتان قرباني كنيد. 23 اينها غير از قرباني سوختني است كه هر روز صبح تقديم ميشود. 24 در آن يك هفته عيد، علاوه بر قرباني سوختني روزانه و هديه نوشيدني آن، اين قرباني مخصوص پِسَح را نيز تقديم كنيد. اين قرباني كه بر آتش تقديم ميشود، موردپسند خداوند واقع خواهد شد. 25 در روز هفتم اين جشن مقدس نيز همه شمابه عبـادت مشغول باشيد و هيچ كار ديگري نكنيد.
قرباني و هداياي نوبر محصولات
(لاويان 23:15-22)
26 در روز عيد نوبرها كه اولين نوبر محصول غله خود را به خداوند تقديم ميكنيد، همه شما جمع شده، به عبادت مشغول شويد و هيچ كار ديگري نكنيد. 27 در آن روز دو گاو جوان، يك قوچ و هفت بره نر يكساله بعنوان قرباني سوختني به خداوند تقديم كنيد. اين قرباني، موردپسند خداوند واقع خواهد شد.28و29 با هر گاو سه كيلو آرد مخلوط با روغن بعنوان هديه آردي، با قوچ دو كيلو، و با هر بره يك كيلو هديه كنيد. 30 همچنين براي كفاره گناهانتان يك بز نر قرباني كنيد. 31 اين قربانيها را همراه با هداياي نوشيدني آنها تقديم كنيد. اينها غير از قرباني سوختني روزانه است كه با هداياي آردي آن تقديم ميشود. دقت نماييد حيواناتي كه قرباني ميكنيد سالم و بيعيب باشند.
راهنما بابهاي 27 - 36 . قوانين و وقايع مختلف
دختران بدون برادر (27)، عيدها و قربانيها (28 و 29)، نذرها (30)، قتل عام مديانيها (31)، سكونت دو سبط و نيم در شرق اردن (32)، تاريخچة مختصر 40 سال (33)، دستورهايي براي تقسيم زمين (34 ؛ به يوشع مراجعه كنيد)، شهرهاي لاويان (35 ؛ به يوشع 21 مراجعه كنيد)، دختران بدون برادر (36 ، و نيز 27).
تقويم يهودي
يك سال مقدس و يك سال ملّي وجود داشت. سال مقدس در بهار، و سال ملّي در پاييز آغاز ميشد. هفتمين ماه مقدس، اولين ماه ملّي بود. سال به 12 ماه قمري تقسيم شده بود و در هر 19 سال 7 بار ماه سيزدهم نيز داشت.
روز «طبيعي» از طلوع تا غروب خورشيد بود. شب طبيعي از غروب تا طلوع خورشيد بود. روز «رسمي» از غروب تا غروب روز ديگر بود.
شمارش ساعتها از 6 صبح و 6 عصر آغاز ميشد. پاس اول در شب از 6 تا 9، پاس دوم از 9 تا 12، پاس سوم از 12 تا 3، و پاس چهارم از 3 تا 6 بود.
ماه نام حدوداً معادل با عيدها
اول اَبيب يا نيسان (فروردين) آوريل فصح
دوم زيو يا ايار (ارديبهشت) مه
سوم سيوان (خرداد) ژوئن پنطيكاست
چهارم تموز (تير) ژوئيه
پنجم آب (مرداد) اوت
ششم الول (شهريور) سپتامبر
هفتم اِتانيم يا تيشري (مهر) اكتبر خيمهها
هشتم بول يا حشوان (آبان) نوامبر
نهم كيسلو (آذر) دسامبر وقف
دهم طبت (دي) ژانويه
يازدهم شواط (بهمن) فوريه
دوازدهم ادار (اسفند) مارس پوريم
عيد وقف بعدها و در دورة مكابيان بنياد نهاده شد، و عيد پوريم در زمان استر.
معجزات
كتابمقدس، كلام خدا است. يك جزء لاينفك آن «معجزه» است تا نشان دهد كه كلام خدا است. بجز بوسيلة معجزات چگونه ميتوانستيم بدانيم كه كتابمقدس مكاشفة خدا است؟ اگر معجزهاي نبود، نشانهاي از الوهيت ديده نميشد.
در عين حال كه معجزات يكي از ويژگيهاي شاخص كتابمقدس هستند، ولي در همة قسمتهاي آن به وفور ديده نميشوند. معجزات كتابمقدس را، صرفنظر از نبوتها و انجام آنها، بخصوص در چهار دورة مهم ميتوان يافت:
تشكيل قوم: موسي و يوشع 1400 ق.م.
بحران ستيز با بت پرستي: ايليا و اليشع 850 ق.م.
اسارت، كه بت پرستي در آن حاكم بود: دانيال 600 ق.م.
ظهور مسيحيت: عيسي و رسولان
معجزات موسي
بجز عيسي، هيچ انسان ديگري واسط اينهمه تجلّيهاي شگفتانگيز قدرت الهي نبوده است:
بلاياي مصر، خشك شدن آبهاي درياي سرخ، شيرين كردن آب در مارّه، فرستادن بلدرچينها در بيابان سينا و تبعيره، فرستادن روزانة منّ به مدت 40 سال، بيرون آوردن آب از صخره در رفيديم و مريبا، صحنهها و تحولات عظيم كوه سينا، صداي خدا از كوه، ده فرمان نوشته شده بر سنگ بوسيلة انگشت خدا، درخشش چهرة موسي، صحبت رو در روي موسي با خدا، ابتلاي مريم به برص و شفا يافتن از آن، فرو رفتن قورح و فتنه انگيزان در زمين، بلاهاي تنبيهآميز در تبعيره و قادش و فغور، شكوفهآوردنِ عصاي هارون، شفا يافتن مردم بوسيلة مار برنجين، حرفزدن خرِ بلعام، نبوتهاي عجيب بلعام، هدايت قوم اسرائيل به مدت چهل سال بوسيلة يك ابر مافوقِ طبيعي، كهنه و پاره نشدن لباسها و ورم نكردن پايهاي مردم.
اگر به واسطة كمك معجزهآساي مستقيم خدا نبود، موسي نميتوانست اسرائيل را از مصر رهايي بخشد، و 40 سال در بيابان حفظ كند. اين امتياز عالي، همچون مورد پولس، با رنج و عذابي باورنكردني همراه بود.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
29 قربانی و هدایای عید شیپورها، روز کفاره و عید سایه بان
عيد كرناها
«و در روز اول ماه هفتم، محفل مقدس براي شما باشد؛ در آن هيچ كار خدمت مكنيد و براي شما روز نواختن كَرِنّا باشد. 2 و قرباني سوختني بجهت عطر خوشبوي خداوند بگذرانيد، يك گاو جوان و يك قوچ، و هفت برة نرينة يك سالة بيعيب. 3 و هدية آردي آنها، سه عشر آرد نرم سرشته شده با روغن براي هر گاو، و دو عشر براي هر قوچ. 4 و يك عشر براي هر بره، از آن هفت بره. 5 و يك بز نر بجهت قرباني گناه تا براي شما كفاره شود. 6 سواي قرباني سوختني اول ماه و هدية آردياش، و قرباني سوختني دائمي با هدية آردياش، با هداياي ريختني آنها برحسب قانون آنها تا عطر خوشبو و هدية آتشين خداوند باشد.
روز كفاره
7 «و در روز دهم اين ماه هفتم، محفل مقدس براي شما باشد. جانهاي خود را ذليل سازيد و هيچ كار مكنيد. 8 و قرباني سوختني عطر خوشبو براي خداوند بگذرانيد، يك گاو جوان و يك قوچ و هفت برة نرينة يك ساله كه براي شما بيعيب باشند. 9 و هدية آردي آنها سه عشر آرد نرم سرشته شده با روغن براي هر گاو، و دو عشر براي هر قوچ. 10 و يك عشر براي هر بره، از آن هفتبره. 11 و يك بز نر براي قرباني گناه سواي قرباني گناه كفارهاي و قرباني سوختني دائمي با هدية آردياش و هداياي ريختني آنها.
عيد خيمهها
12 «و در روز پانزدهم ماه هفتم، محفل مقدس براي شما باشد، هيچ كار خدمت مكنيد و هفت روز براي خداوند عيد نگاه داريد. 13 و قرباني سوختني هدية آتشين عطر خوشبو براي خداوند بگذرانيد. سيزده گاو جوان و دو قوچ و چهارده برة نرينة يك ساله كه براي شما بيعيب باشند. 14 و بجهت هدية آردي آنها سه عشر آرد نرم سرشته شده با روغن براي هر گاو از آن سيزده گاو، و دو عشر براي هر قوچ از آن دو قوچ. 15 و يك عشر براي هر بره از آن چهارده بره. 16 و يك بز نر بجهت قرباني گناه، سواي قرباني سوختني دائمي، با هدية آردي و هدية ريختني آن.
17 «و در روز دوم، دوازده گاو جوان و دو قوچ و چهارده برة نرينة يك سالة بيعيب. 18 و هداياي آردي و هداياي ريختني آنها براي گاوها و قوچها و برهها به شمارة آنها برحسب قانون. 19 و يك بز نر بجهت قرباني گناه، سواي قرباني سوختني دائمي با هدية آردياش، و هداياي ريختني آنها.
20 «و در روز سوم، يازده گاو جوان و دو قوچ و چهارده برة نرينة يك ساله بيعيب. 21 و هداياي آردي و هداياي ريختني آنها براي گاوها و قوچها و برهها به شماره آنها برحسب قانون. 22 و يك بز نر بجهت قرباني گناه سواي قرباني سوختني دائمي با هدية آردياش و هديةريختني آن.
23 «و در روز چهارم ده گاو جوان و دو قوچ و چهارده برة نرينة يك ساله بيعيب. 24 و هداياي آردي و هداياي ريختني آنها براي گاوها و قوچها و برهها به شماره آنها برحسب قانون. 25 و يك بز نر بجهت قرباني گناه، سواي قرباني سوختني دائمي، و هدية آردياش و هدية ريختني آن.
26 «و در روز پنجم، نه گاو جوان و دو قوچ و چهارده برة نرينه يك ساله بيعيب. 27 و هداياي آردي و هداياي ريختني آنها براي گاوها و قوچها و برهها به شمارة آنها برحسب قانون. 28 و يك بز نر بجهت قرباني گناه، سواي قرباني سوختني دائمي و هدية آردياش و هدية ريختني آن.
29 «و در روز ششم، هشت گاو جوان و دو قوچ و چهارده برة نرينة يك سالة بيعيب. 30 و هداياي آردي و هداياي ريختني آنها براي گاوها و قوچها و برهها به شماره آنها برحسب قانون. 31 و يك بز نر بجهت قرباني گناه سواي قرباني سوختني دائمي و هدية آردياش و هداياي ريختني آن.
32 «و در روز هفتم، هفت گاو جوان و دو قوچ و چهارده برة نرينة يك ساله بيعيب. 33 و هداياي آردي و هداياي ريختني آنها براي گاوها و قوچها و برهها به شمارة آنها برحسب قانون. 34 و يك بز نر بجهت قرباني گناه، سواي قرباني سوختني دائمي و هدية آردياش و هدية ريختني آن.
35 «و در روز هشتم، براي شما جشن مقدسباشد؛ هيچ كار خدمت مكنيد. 36 و قرباني سوختني هدية آتشين عطر خوشبو براي خداوند بگذرانيد، يك گاو جوان و يك قوچ و هفت برة نرينة يك سالة بيعيب. 37 و هداياي آردي و هداياي ريختني آنها براي گاو و قوچ و برهها به شماره آنها برحسب قانون. 38 و يك بز نر براي قرباني گناه سواي قرباني سوختني دائمي، با هدية آردياش و هدية ريختني آن.
39 «اينها را شما در موسمهاي خود براي خداوند بگذرانيد، سواي نذرها و نوافل خود براي قربانيهاي سوختني و هداياي آردي و هداياي ريختني و ذبايح سلامتي خود.»
40 پس برحسب هر آنچه خداوند به موسي امر فرموده بود، موسي بنياسرائيل را اعلام نمود. ترجمه تفسیری عيد شيپورها، روز اول ماه هفتم هر سال برگزار شود. در آن روز بايد همه شما براي عبادت جمع شويد و هيچ كار ديگري انجام ندهيد. 2 در آن روز يك گاو جوان، يك قوچ و هفت بره نر يكساله كه همگي سالم و بيعيب باشند بعنوان قرباني سوختني تقديم كنيد اين قرباني، موردپسند خداوند واقع خواهد شد. 3و4 با گاو سه كيلو آرد مخلوط با روغن بعنوان هديه آردي، با قوچ دو كيلو، و با هر بره يك كيلو هديه شود. 5 يك بز نر هم براي كفاره گناهانتان قرباني كنيد. 6 اينها غير از قرباني سوختني ماهانه با هديه آردي آن و نيز غير از قرباني سوختني روزانه با هديه آردي و نوشيدني آن است كه طبق مقررات مربوط تقديم ميگردند. اين قربانيها كه بر آتش تقديم ميشوند، موردپسند خداوند واقع خواهند شد.
قرباني و هداياي روز كفاره
(لاويان 23:26-32)
7 در روز دهم ماه هفتم، دوباره براي عبادت جمع شويد. در آن روز، روزه بگيريد و هيچ كار ديگري انجام ندهيد. 8 يك گاو جوان، يك قوچ و هفت بره نر يكساله كه همگي سالم و بيعيب باشند بعنوان قرباني سوختني تقديم كنيد. اين قرباني، موردپسند خداوند واقع خواهد شد. 9و10 با گاو سه كيلو آردمخلوط با روغن بعنوان هديه آردي، با قوچ دو كيلو، و با هر بره يك كيلو تقديم شود. 11 علاوه بر قرباني روز كفاره، و نيز قرباني سوختني روزانه كه با هداياي آردي و نوشيدني آن تقديم ميشوند، يك بز نرهم براي كفاره گناه قرباني كنيد.
قرباني و هداياي عيد سايبانها
(لاويان 23: 33-44)
12 در روز پانزدهم ماه هفتم، دوباره براي عبادت جمع شويد و در آن روز هيچ كار ديگري انجام ندهيد. اين آغاز يك عيد هفت روزه در حضور خداوند است. 13 در روز اول عيد، سيزده گاو جوان، دو قوچ و چهارده بره نر يكساله كه همگي سالم و بيعيب باشند بعنوان قرباني سوختني تقديم كنيد. اين قرباني كه بر آتش تقديم ميشود، موردپسند خداوند واقع خواهد شد. 14 با هر گاو سه كيلو آرد مخلوط با روغن بعنوان هديه آردي، با هر قوچ دو كيلو 15 و با هر بره يك كيلو تقديم ميشود. 16 علاوه بر قرباني سوختني روزانه و هداياي آردي و نوشيدني آن، يك بز نر هم براي كفاره گناه، قرباني شود.
17 در روز دوم عيد، دوازده گاو جوان، دو قوچ و چهارده بره نر يكساله كه همه سالم و بيعيب باشند قرباني كنيد. 18و19 همراه آنها قرباني و هداياي مربوطه نيز مانند روز اول تقديم نماييد.
20 در روز سوم عيد، يازده گاو جوان، دو قوچ و چهارده بره نر يكساله كه همه سالم و بيعيب باشند قرباني كنيد. 21و22 همراه آنها قرباني و هداياي مربوطه نيز مانند روز اول تقديم نماييد.
23 در روز چهارم عيد، ده گاو جوان، دو قوچ و چهارده بره نر يكساله كه همه سالم و بيعيب باشند قرباني كنيد. 24و25 همراه آنها قرباني و هداياي مربوطه نيز مانند روز اول تقديم نماييد.
26 درروز پنجم عيد، نه گاو جوان، دو قوچ و چهارده بره نر يكساله كه همه سالم و بيعيب باشند قرباني كنيد. 27و28 همراه آنها قرباني و هداياي مربوطه نيز مانند روز اول تقديم نماييد.
29 در روز ششم عيد، هشت گاو جوان، دو قوچ وچهارده بره نر يكساله كه همه سالم و بيعيب باشند قرباني كنيد. 30و31 همراه آنها قرباني و هداياي مربوطه نيز مانند روز اول تقديم نماييد.
32 در روز هفتم عيد، هفت گاو جوان، دو قوچ وچهارده بره نر يكساله كه همه سالم و بيعيب باشند قرباني كنيد. 33و34 همراه آنها قرباني و هداياي مربوطه نيز مانند روز اول تقديم نماييد.
35 در روز هشتم، قوم اسرائيل را براي عبادت جمع كنيد و در آن روز هيچ كار ديگري انجام ندهيد. 36 يك گاو جوان، يك قوچ و هفت بره نر يكساله كه همگي سالم و بيعيب باشند بعنوان قرباني سوختني تقديم كنيد. اين قرباني كه بر آتش تقديم مي شود، موردپسند خداوند واقع خواهد شد. 37و38 همراه آنها قرباني و هداياي مربوطه نيز مانند روز اول تقديم نماييد.
39 اين بود قوانين مربوط به قرباني سوختني، هديه آردي، هديه نوشيدني و قرباني سلامتي كه شما بايد در روزهاي مخصوص به خداوند تقديم نماييد. اين قربانيها غير از قربانيهاي نذري و قربانيهاي داوطلبانه است.
40 موسي تمام اين دستورات را به قوم اسرائيل ابلاغ نمود.
راهنما
بابهاي 27 - 36 . قوانين و وقايع مختلف
دختران بدون برادر (27)، عيدها و قربانيها (28 و 29)، نذرها (30)، قتل عام مديانيها (31)، سكونت دو سبط و نيم در شرق اردن (32)، تاريخچة مختصر 40 سال (33)، دستورهايي براي تقسيم زمين (34 ؛ به يوشع مراجعه كنيد)، شهرهاي لاويان (35 ؛ به يوشع 21 مراجعه كنيد)، دختران بدون برادر (36 ، و نيز 27).
تقويم يهودي
يك سال مقدس و يك سال ملّي وجود داشت. سال مقدس در بهار، و سال ملّي در پاييز آغاز ميشد. هفتمين ماه مقدس، اولين ماه ملّي بود. سال به 12 ماه قمري تقسيم شده بود و در هر 19 سال 7 بار ماه سيزدهم نيز داشت.
روز «طبيعي» از طلوع تا غروب خورشيد بود. شب طبيعي از غروب تا طلوع خورشيد بود. روز «رسمي» از غروب تا غروب روز ديگر بود.
شمارش ساعتها از 6 صبح و 6 عصر آغاز ميشد. پاس اول در شب از 6 تا 9، پاس دوم از 9 تا 12، پاس سوم از 12 تا 3، و پاس چهارم از 3 تا 6 بود.
ماه نام حدوداً معادل با عيدها
اول اَبيب يا نيسان (فروردين) آوريل فصح
دوم زيو يا ايار (ارديبهشت) مه
سوم سيوان (خرداد) ژوئن پنطيكاست
چهارم تموز (تير) ژوئيه
پنجم آب (مرداد) اوت
ششم الول (شهريور) سپتامبر
هفتم اِتانيم يا تيشري (مهر) اكتبر خيمهها
هشتم بول يا حشوان (آبان) نوامبر
نهم كيسلو (آذر) دسامبر وقف
دهم طبت (دي) ژانويه
يازدهم شواط (بهمن) فوريه
دوازدهم ادار (اسفند) مارس پوريم
عيد وقف بعدها و در دورة مكابيان بنياد نهاده شد، و عيد پوريم در زمان استر.
معجزات
كتابمقدس، كلام خدا است. يك جزء لاينفك آن «معجزه» است تا نشان دهد كه كلام خدا است. بجز بوسيلة معجزات چگونه ميتوانستيم بدانيم كه كتابمقدس مكاشفة خدا است؟ اگر معجزهاي نبود، نشانهاي از الوهيت ديده نميشد.
در عين حال كه معجزات يكي از ويژگيهاي شاخص كتابمقدس هستند، ولي در همة قسمتهاي آن به وفور ديده نميشوند. معجزات كتابمقدس را، صرفنظر از نبوتها و انجام آنها، بخصوص در چهار دورة مهم ميتوان يافت:
تشكيل قوم: موسي و يوشع 1400 ق.م.
بحران ستيز با بت پرستي: ايليا و اليشع 850 ق.م.
اسارت، كه بت پرستي در آن حاكم بود: دانيال 600 ق.م.
ظهور مسيحيت: عيسي و رسولان
معجزات موسي
بجز عيسي، هيچ انسان ديگري واسط اينهمه تجلّيهاي شگفتانگيز قدرت الهي نبوده است:
بلاياي مصر، خشك شدن آبهاي درياي سرخ، شيرين كردن آب در مارّه، فرستادن بلدرچينها در بيابان سينا و تبعيره، فرستادن روزانة منّ به مدت 40 سال، بيرون آوردن آب از صخره در رفيديم و مريبا، صحنهها و تحولات عظيم كوه سينا، صداي خدا از كوه، ده فرمان نوشته شده بر سنگ بوسيلة انگشت خدا، درخشش چهرة موسي، صحبت رو در روي موسي با خدا، ابتلاي مريم به برص و شفا يافتن از آن، فرو رفتن قورح و فتنه انگيزان در زمين، بلاهاي تنبيهآميز در تبعيره و قادش و فغور، شكوفهآوردنِ عصاي هارون، شفا يافتن مردم بوسيلة مار برنجين، حرفزدن خرِ بلعام، نبوتهاي عجيب بلعام، هدايت قوم اسرائيل به مدت چهل سال بوسيلة يك ابر مافوقِ طبيعي، كهنه و پاره نشدن لباسها و ورم نكردن پايهاي مردم.
اگر به واسطة كمك معجزهآساي مستقيم خدا نبود، موسي نميتوانست اسرائيل را از مصر رهايي بخشد، و 40 سال در بيابان حفظ كند. اين امتياز عالي، همچون مورد پولس، با رنج و عذابي باورنكردني همراه بود.
عيد كرناها
«و در روز اول ماه هفتم، محفل مقدس براي شما باشد؛ در آن هيچ كار خدمت مكنيد و براي شما روز نواختن كَرِنّا باشد. 2 و قرباني سوختني بجهت عطر خوشبوي خداوند بگذرانيد، يك گاو جوان و يك قوچ، و هفت برة نرينة يك سالة بيعيب. 3 و هدية آردي آنها، سه عشر آرد نرم سرشته شده با روغن براي هر گاو، و دو عشر براي هر قوچ. 4 و يك عشر براي هر بره، از آن هفت بره. 5 و يك بز نر بجهت قرباني گناه تا براي شما كفاره شود. 6 سواي قرباني سوختني اول ماه و هدية آردياش، و قرباني سوختني دائمي با هدية آردياش، با هداياي ريختني آنها برحسب قانون آنها تا عطر خوشبو و هدية آتشين خداوند باشد.
روز كفاره
7 «و در روز دهم اين ماه هفتم، محفل مقدس براي شما باشد. جانهاي خود را ذليل سازيد و هيچ كار مكنيد. 8 و قرباني سوختني عطر خوشبو براي خداوند بگذرانيد، يك گاو جوان و يك قوچ و هفت برة نرينة يك ساله كه براي شما بيعيب باشند. 9 و هدية آردي آنها سه عشر آرد نرم سرشته شده با روغن براي هر گاو، و دو عشر براي هر قوچ. 10 و يك عشر براي هر بره، از آن هفتبره. 11 و يك بز نر براي قرباني گناه سواي قرباني گناه كفارهاي و قرباني سوختني دائمي با هدية آردياش و هداياي ريختني آنها.
عيد خيمهها
12 «و در روز پانزدهم ماه هفتم، محفل مقدس براي شما باشد، هيچ كار خدمت مكنيد و هفت روز براي خداوند عيد نگاه داريد. 13 و قرباني سوختني هدية آتشين عطر خوشبو براي خداوند بگذرانيد. سيزده گاو جوان و دو قوچ و چهارده برة نرينة يك ساله كه براي شما بيعيب باشند. 14 و بجهت هدية آردي آنها سه عشر آرد نرم سرشته شده با روغن براي هر گاو از آن سيزده گاو، و دو عشر براي هر قوچ از آن دو قوچ. 15 و يك عشر براي هر بره از آن چهارده بره. 16 و يك بز نر بجهت قرباني گناه، سواي قرباني سوختني دائمي، با هدية آردي و هدية ريختني آن.
17 «و در روز دوم، دوازده گاو جوان و دو قوچ و چهارده برة نرينة يك سالة بيعيب. 18 و هداياي آردي و هداياي ريختني آنها براي گاوها و قوچها و برهها به شمارة آنها برحسب قانون. 19 و يك بز نر بجهت قرباني گناه، سواي قرباني سوختني دائمي با هدية آردياش، و هداياي ريختني آنها.
20 «و در روز سوم، يازده گاو جوان و دو قوچ و چهارده برة نرينة يك ساله بيعيب. 21 و هداياي آردي و هداياي ريختني آنها براي گاوها و قوچها و برهها به شماره آنها برحسب قانون. 22 و يك بز نر بجهت قرباني گناه سواي قرباني سوختني دائمي با هدية آردياش و هديةريختني آن.
23 «و در روز چهارم ده گاو جوان و دو قوچ و چهارده برة نرينة يك ساله بيعيب. 24 و هداياي آردي و هداياي ريختني آنها براي گاوها و قوچها و برهها به شماره آنها برحسب قانون. 25 و يك بز نر بجهت قرباني گناه، سواي قرباني سوختني دائمي، و هدية آردياش و هدية ريختني آن.
26 «و در روز پنجم، نه گاو جوان و دو قوچ و چهارده برة نرينه يك ساله بيعيب. 27 و هداياي آردي و هداياي ريختني آنها براي گاوها و قوچها و برهها به شمارة آنها برحسب قانون. 28 و يك بز نر بجهت قرباني گناه، سواي قرباني سوختني دائمي و هدية آردياش و هدية ريختني آن.
29 «و در روز ششم، هشت گاو جوان و دو قوچ و چهارده برة نرينة يك سالة بيعيب. 30 و هداياي آردي و هداياي ريختني آنها براي گاوها و قوچها و برهها به شماره آنها برحسب قانون. 31 و يك بز نر بجهت قرباني گناه سواي قرباني سوختني دائمي و هدية آردياش و هداياي ريختني آن.
32 «و در روز هفتم، هفت گاو جوان و دو قوچ و چهارده برة نرينة يك ساله بيعيب. 33 و هداياي آردي و هداياي ريختني آنها براي گاوها و قوچها و برهها به شمارة آنها برحسب قانون. 34 و يك بز نر بجهت قرباني گناه، سواي قرباني سوختني دائمي و هدية آردياش و هدية ريختني آن.
35 «و در روز هشتم، براي شما جشن مقدسباشد؛ هيچ كار خدمت مكنيد. 36 و قرباني سوختني هدية آتشين عطر خوشبو براي خداوند بگذرانيد، يك گاو جوان و يك قوچ و هفت برة نرينة يك سالة بيعيب. 37 و هداياي آردي و هداياي ريختني آنها براي گاو و قوچ و برهها به شماره آنها برحسب قانون. 38 و يك بز نر براي قرباني گناه سواي قرباني سوختني دائمي، با هدية آردياش و هدية ريختني آن.
39 «اينها را شما در موسمهاي خود براي خداوند بگذرانيد، سواي نذرها و نوافل خود براي قربانيهاي سوختني و هداياي آردي و هداياي ريختني و ذبايح سلامتي خود.»
40 پس برحسب هر آنچه خداوند به موسي امر فرموده بود، موسي بنياسرائيل را اعلام نمود. ترجمه تفسیری عيد شيپورها، روز اول ماه هفتم هر سال برگزار شود. در آن روز بايد همه شما براي عبادت جمع شويد و هيچ كار ديگري انجام ندهيد. 2 در آن روز يك گاو جوان، يك قوچ و هفت بره نر يكساله كه همگي سالم و بيعيب باشند بعنوان قرباني سوختني تقديم كنيد اين قرباني، موردپسند خداوند واقع خواهد شد. 3و4 با گاو سه كيلو آرد مخلوط با روغن بعنوان هديه آردي، با قوچ دو كيلو، و با هر بره يك كيلو هديه شود. 5 يك بز نر هم براي كفاره گناهانتان قرباني كنيد. 6 اينها غير از قرباني سوختني ماهانه با هديه آردي آن و نيز غير از قرباني سوختني روزانه با هديه آردي و نوشيدني آن است كه طبق مقررات مربوط تقديم ميگردند. اين قربانيها كه بر آتش تقديم ميشوند، موردپسند خداوند واقع خواهند شد.
قرباني و هداياي روز كفاره
(لاويان 23:26-32)
7 در روز دهم ماه هفتم، دوباره براي عبادت جمع شويد. در آن روز، روزه بگيريد و هيچ كار ديگري انجام ندهيد. 8 يك گاو جوان، يك قوچ و هفت بره نر يكساله كه همگي سالم و بيعيب باشند بعنوان قرباني سوختني تقديم كنيد. اين قرباني، موردپسند خداوند واقع خواهد شد. 9و10 با گاو سه كيلو آردمخلوط با روغن بعنوان هديه آردي، با قوچ دو كيلو، و با هر بره يك كيلو تقديم شود. 11 علاوه بر قرباني روز كفاره، و نيز قرباني سوختني روزانه كه با هداياي آردي و نوشيدني آن تقديم ميشوند، يك بز نرهم براي كفاره گناه قرباني كنيد.
قرباني و هداياي عيد سايبانها
(لاويان 23: 33-44)
12 در روز پانزدهم ماه هفتم، دوباره براي عبادت جمع شويد و در آن روز هيچ كار ديگري انجام ندهيد. اين آغاز يك عيد هفت روزه در حضور خداوند است. 13 در روز اول عيد، سيزده گاو جوان، دو قوچ و چهارده بره نر يكساله كه همگي سالم و بيعيب باشند بعنوان قرباني سوختني تقديم كنيد. اين قرباني كه بر آتش تقديم ميشود، موردپسند خداوند واقع خواهد شد. 14 با هر گاو سه كيلو آرد مخلوط با روغن بعنوان هديه آردي، با هر قوچ دو كيلو 15 و با هر بره يك كيلو تقديم ميشود. 16 علاوه بر قرباني سوختني روزانه و هداياي آردي و نوشيدني آن، يك بز نر هم براي كفاره گناه، قرباني شود.
17 در روز دوم عيد، دوازده گاو جوان، دو قوچ و چهارده بره نر يكساله كه همه سالم و بيعيب باشند قرباني كنيد. 18و19 همراه آنها قرباني و هداياي مربوطه نيز مانند روز اول تقديم نماييد.
20 در روز سوم عيد، يازده گاو جوان، دو قوچ و چهارده بره نر يكساله كه همه سالم و بيعيب باشند قرباني كنيد. 21و22 همراه آنها قرباني و هداياي مربوطه نيز مانند روز اول تقديم نماييد.
23 در روز چهارم عيد، ده گاو جوان، دو قوچ و چهارده بره نر يكساله كه همه سالم و بيعيب باشند قرباني كنيد. 24و25 همراه آنها قرباني و هداياي مربوطه نيز مانند روز اول تقديم نماييد.
26 درروز پنجم عيد، نه گاو جوان، دو قوچ و چهارده بره نر يكساله كه همه سالم و بيعيب باشند قرباني كنيد. 27و28 همراه آنها قرباني و هداياي مربوطه نيز مانند روز اول تقديم نماييد.
29 در روز ششم عيد، هشت گاو جوان، دو قوچ وچهارده بره نر يكساله كه همه سالم و بيعيب باشند قرباني كنيد. 30و31 همراه آنها قرباني و هداياي مربوطه نيز مانند روز اول تقديم نماييد.
32 در روز هفتم عيد، هفت گاو جوان، دو قوچ وچهارده بره نر يكساله كه همه سالم و بيعيب باشند قرباني كنيد. 33و34 همراه آنها قرباني و هداياي مربوطه نيز مانند روز اول تقديم نماييد.
35 در روز هشتم، قوم اسرائيل را براي عبادت جمع كنيد و در آن روز هيچ كار ديگري انجام ندهيد. 36 يك گاو جوان، يك قوچ و هفت بره نر يكساله كه همگي سالم و بيعيب باشند بعنوان قرباني سوختني تقديم كنيد. اين قرباني كه بر آتش تقديم مي شود، موردپسند خداوند واقع خواهد شد. 37و38 همراه آنها قرباني و هداياي مربوطه نيز مانند روز اول تقديم نماييد.
39 اين بود قوانين مربوط به قرباني سوختني، هديه آردي، هديه نوشيدني و قرباني سلامتي كه شما بايد در روزهاي مخصوص به خداوند تقديم نماييد. اين قربانيها غير از قربانيهاي نذري و قربانيهاي داوطلبانه است.
40 موسي تمام اين دستورات را به قوم اسرائيل ابلاغ نمود.
راهنما
بابهاي 27 - 36 . قوانين و وقايع مختلف
دختران بدون برادر (27)، عيدها و قربانيها (28 و 29)، نذرها (30)، قتل عام مديانيها (31)، سكونت دو سبط و نيم در شرق اردن (32)، تاريخچة مختصر 40 سال (33)، دستورهايي براي تقسيم زمين (34 ؛ به يوشع مراجعه كنيد)، شهرهاي لاويان (35 ؛ به يوشع 21 مراجعه كنيد)، دختران بدون برادر (36 ، و نيز 27).
تقويم يهودي
يك سال مقدس و يك سال ملّي وجود داشت. سال مقدس در بهار، و سال ملّي در پاييز آغاز ميشد. هفتمين ماه مقدس، اولين ماه ملّي بود. سال به 12 ماه قمري تقسيم شده بود و در هر 19 سال 7 بار ماه سيزدهم نيز داشت.
روز «طبيعي» از طلوع تا غروب خورشيد بود. شب طبيعي از غروب تا طلوع خورشيد بود. روز «رسمي» از غروب تا غروب روز ديگر بود.
شمارش ساعتها از 6 صبح و 6 عصر آغاز ميشد. پاس اول در شب از 6 تا 9، پاس دوم از 9 تا 12، پاس سوم از 12 تا 3، و پاس چهارم از 3 تا 6 بود.
ماه نام حدوداً معادل با عيدها
اول اَبيب يا نيسان (فروردين) آوريل فصح
دوم زيو يا ايار (ارديبهشت) مه
سوم سيوان (خرداد) ژوئن پنطيكاست
چهارم تموز (تير) ژوئيه
پنجم آب (مرداد) اوت
ششم الول (شهريور) سپتامبر
هفتم اِتانيم يا تيشري (مهر) اكتبر خيمهها
هشتم بول يا حشوان (آبان) نوامبر
نهم كيسلو (آذر) دسامبر وقف
دهم طبت (دي) ژانويه
يازدهم شواط (بهمن) فوريه
دوازدهم ادار (اسفند) مارس پوريم
عيد وقف بعدها و در دورة مكابيان بنياد نهاده شد، و عيد پوريم در زمان استر.
معجزات
كتابمقدس، كلام خدا است. يك جزء لاينفك آن «معجزه» است تا نشان دهد كه كلام خدا است. بجز بوسيلة معجزات چگونه ميتوانستيم بدانيم كه كتابمقدس مكاشفة خدا است؟ اگر معجزهاي نبود، نشانهاي از الوهيت ديده نميشد.
در عين حال كه معجزات يكي از ويژگيهاي شاخص كتابمقدس هستند، ولي در همة قسمتهاي آن به وفور ديده نميشوند. معجزات كتابمقدس را، صرفنظر از نبوتها و انجام آنها، بخصوص در چهار دورة مهم ميتوان يافت:
تشكيل قوم: موسي و يوشع 1400 ق.م.
بحران ستيز با بت پرستي: ايليا و اليشع 850 ق.م.
اسارت، كه بت پرستي در آن حاكم بود: دانيال 600 ق.م.
ظهور مسيحيت: عيسي و رسولان
معجزات موسي
بجز عيسي، هيچ انسان ديگري واسط اينهمه تجلّيهاي شگفتانگيز قدرت الهي نبوده است:
بلاياي مصر، خشك شدن آبهاي درياي سرخ، شيرين كردن آب در مارّه، فرستادن بلدرچينها در بيابان سينا و تبعيره، فرستادن روزانة منّ به مدت 40 سال، بيرون آوردن آب از صخره در رفيديم و مريبا، صحنهها و تحولات عظيم كوه سينا، صداي خدا از كوه، ده فرمان نوشته شده بر سنگ بوسيلة انگشت خدا، درخشش چهرة موسي، صحبت رو در روي موسي با خدا، ابتلاي مريم به برص و شفا يافتن از آن، فرو رفتن قورح و فتنه انگيزان در زمين، بلاهاي تنبيهآميز در تبعيره و قادش و فغور، شكوفهآوردنِ عصاي هارون، شفا يافتن مردم بوسيلة مار برنجين، حرفزدن خرِ بلعام، نبوتهاي عجيب بلعام، هدايت قوم اسرائيل به مدت چهل سال بوسيلة يك ابر مافوقِ طبيعي، كهنه و پاره نشدن لباسها و ورم نكردن پايهاي مردم.
اگر به واسطة كمك معجزهآساي مستقيم خدا نبود، موسي نميتوانست اسرائيل را از مصر رهايي بخشد، و 40 سال در بيابان حفظ كند. اين امتياز عالي، همچون مورد پولس، با رنج و عذابي باورنكردني همراه بود.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
30 قوانین مربوط به نذر
نذر و قسم
و موسي سروران اسباط بنياسرائيل را خطاب كرده، گفت: «اين است كاري كه خداوند امر فرموده است: 2 چون شخصي براي خداوند نذر كند يا قَسَم خورد تا جان خود را به تكليفي الزام نمايد، پس كلام خود را باطل نسازد، بلكه برحسب هر آنچه از دهانش برآمد، عمل نمايد.
3 «و اما چون زن براي خداوند نذر كرده، خود را در خانة پدرش در جوانياش به تكليفي الزام نمايد، 4 و پدرش نذر او و تكليفي كه خود را بر آن الزام نموده، شنيده باشد، و پدرش دربارة او ساكت باشد، آنگاه تمامي نذرهايش استوار، و هر تكليفي كه خود را به آن الزام نموده باشد، قايمخواهد بود. 5 اما اگر پدرش در روزي كه شنيد او را منع كرد، آنگاه هيچ كدام از نذرهايش و از تكاليفش كه خود را به آن الزام نموده باشد، استوار نخواهد بود و از اين جهت كه پدرش او را منع نموده است، خداوند او را خواهد آمرزيد.
6 «و اگر به شوهري داده شود، و نذرهاي او يا سخني كه از لبهايش جسته، و جان خود را به آن الزام نموده، بر او باشد، 7 و شوهرش شنيد و در روز شنيدنش به وي هيچ نگفت، آنگاه نذرهايش استوار خواهد ماند. و تكليفهايي كه خويشتن را به آنها الزام نموده است، قايم خواهند ماند. 8 ليكن اگر شوهرش در روزي كه آن را شنيد، او را منع نمايد، و نذري را كه بر او است يا سخني را كه از لبهايش جسته، و خويشتن را به آن الزام نموده باشد، باطل سازد، پس خداوند او را خواهد آمرزيد. 9 اما نذر زن بيوه يا مطلقه، در هر چه خود را به آن الزام نموده باشد، بر وي استوار خواهد ماند. 10 و اما اگر زني در خانة شوهرش نذر كند، يا خويشتن را با قسم به تكليفي الزام نمايد، 11 و شوهرش بشنود و او را هيچ نگويد و منع ننمايد، پس تمامي نذرهايش استوار، و هر تكليفي كه خويشتن را به آن الزام نموده باشد، قايم خواهد بود. 12 و اما اگر شوهرش در روزي كه بشنود، آنها را باطل سازد، پس هر چه از لبهايش درآمده باشد دربارة نذرهايش يا تكاليف خود، استوار نخواهد ماند. و چونكه شوهرش آن را باطل نموده است، خداوند او را خواهد آمرزيد. 13 هر نذري و هر قسم الزامي را براي ذليل ساختن جان خود، شوهرش آن را استوار نمايد، و شوهرش آن را باطل سازد. 14 اما اگر شوهرش روز به روز به او هيچ نگويد، پس همة نذرهايش و همة تكاليفش را كه بر وي باشداستوار نموده باشد، چونكه در روزي كه شنيد به وي هيچ نگفت، پس آنها را استوار نموده است. 15 و اگر بعد از شنيدن، آنها را باطل نمود، پس او گناه وي را متحمل خواهد بود.»
16 اين است فرايضي كه خداوند به موسي امر فرمود، در ميان مرد و زنش و در ميان پدر و دخترش، در زمان جواني او در خانه پدر وي. ترجمه تفسیری موسي رهبران قبايل را جمع كرد و اين دستورات را از جانب خداوند به ايشان داد: هرگاه كسي براي خداوند نذر كند يا تعهدي نمايد، حق ندارد قول خود را بشكند بلكه بايد آنچه را كه قول داده است بجا آورد.
3 هرگاه دختري كه هنوز در خانه پدرش زندگي ميكند، براي خداوند نذر كند ياتعهدي نمايد، 4و5 بايد هر چه را قول داده است ادا نمايد مگر اينكه وقتي پدرش آن را بشنود او را منع كند. در اين صورت، نذر دختر خودبهخود باطل ميشود و خداوند او را ميبخشد، چون پدرش به او اجازه نداده است به آن عمل كند. ولي اگر پدرش در روزي كه از نذر يا تعهد دخترش آگاه ميشود، سكوت كند، دختر ملزم بهاداي قول خويش ميباشد.
6 اگر زني قبل از ازدواج نذري كرده و يا با قول نسنجيدهاي خود را متعهد كرده باشد، 7 و شوهرش از قول او با خبر شود و در همان روزي كه شنيد چيزي نگويد، نذر او به قوت خود باقي خواهد ماند. 8 ولي اگر شوهرش نذر يا تعهد او را قبول نكند، مخالفت شوهر نذر او را باطل ميسازد و خداوند آن زن را ميبخشد.
9 اگر زن بيوهاي يا زني كه طلاق داده شده باشد، نذر يا تعهدي كند، بايد آن را ادا نمايد.
10 اگر زني ازدواج كرده باشد و در خانه شوهرش نذر يا تعهدي كند، 11 و شوهرش از اين امر با اطلاع شود و چيزي نگويد، نذر يا تعهد او به قوت خود باقي خواهد بود. 12 ولي اگر شوهرش در آن روزي كه با خبر ميشود به او اجازه ندهد نذر يا تعهدش را به جا آورد، نذر يا تعهد آن زن باطل ميشود و خداوند او را خواهد بخشيد، چون شوهرش به او اجازه نداده است به آن عمل كند. 13 پس شوهر او حق دارد نذر يا تعهد او را تأييد يا باطل نمايد. 14 ولي اگر در روزي كه شنيد چيزي نگويد، معلوم ميشود با آن موافقت كرده است. 15 اگر بيش از يك روز صبر نموده، بعد نذر او را باطل سازد، شوهر مسئول گناه زنش است.
16 اينها دستوراتي است كه خداوند به موسي داد، در مورد اداي نذر يا تعهد دختري كه در خانه پدر زندگي ميكند يا زني كه شوهر دارد.
راهنما بابهاي 27 - 36 . قوانين و وقايع مختلف
دختران بدون برادر (27)، عيدها و قربانيها (28 و 29)، نذرها (30)، قتل عام مديانيها (31)، سكونت دو سبط و نيم در شرق اردن (32)، تاريخچة مختصر 40 سال (33)، دستورهايي براي تقسيم زمين (34 ؛ به يوشع مراجعه كنيد)، شهرهاي لاويان (35 ؛ به يوشع 21 مراجعه كنيد)، دختران بدون برادر (36 ، و نيز 27).
تقويم يهودي
يك سال مقدس و يك سال ملّي وجود داشت. سال مقدس در بهار، و سال ملّي در پاييز آغاز ميشد. هفتمين ماه مقدس، اولين ماه ملّي بود. سال به 12 ماه قمري تقسيم شده بود و در هر 19 سال 7 بار ماه سيزدهم نيز داشت.
روز «طبيعي» از طلوع تا غروب خورشيد بود. شب طبيعي از غروب تا طلوع خورشيد بود. روز «رسمي» از غروب تا غروب روز ديگر بود.
شمارش ساعتها از 6 صبح و 6 عصر آغاز ميشد. پاس اول در شب از 6 تا 9، پاس دوم از 9 تا 12، پاس سوم از 12 تا 3، و پاس چهارم از 3 تا 6 بود.
ماه نام حدوداً معادل با عيدها
اول اَبيب يا نيسان (فروردين) آوريل فصح
دوم زيو يا ايار (ارديبهشت) مه
سوم سيوان (خرداد) ژوئن پنطيكاست
چهارم تموز (تير) ژوئيه
پنجم آب (مرداد) اوت
ششم الول (شهريور) سپتامبر
هفتم اِتانيم يا تيشري (مهر) اكتبر خيمهها
هشتم بول يا حشوان (آبان) نوامبر
نهم كيسلو (آذر) دسامبر وقف
دهم طبت (دي) ژانويه
يازدهم شواط (بهمن) فوريه
دوازدهم ادار (اسفند) مارس پوريم
عيد وقف بعدها و در دورة مكابيان بنياد نهاده شد، و عيد پوريم در زمان استر.
معجزات
كتابمقدس، كلام خدا است. يك جزء لاينفك آن «معجزه» است تا نشان دهد كه كلام خدا است. بجز بوسيلة معجزات چگونه ميتوانستيم بدانيم كه كتابمقدس مكاشفة خدا است؟ اگر معجزهاي نبود، نشانهاي از الوهيت ديده نميشد.
در عين حال كه معجزات يكي از ويژگيهاي شاخص كتابمقدس هستند، ولي در همة قسمتهاي آن به وفور ديده نميشوند. معجزات كتابمقدس را، صرفنظر از نبوتها و انجام آنها، بخصوص در چهار دورة مهم ميتوان يافت:
تشكيل قوم: موسي و يوشع 1400 ق.م.
بحران ستيز با بت پرستي: ايليا و اليشع 850 ق.م.
اسارت، كه بت پرستي در آن حاكم بود: دانيال 600 ق.م.
ظهور مسيحيت: عيسي و رسولان
معجزات موسي
بجز عيسي، هيچ انسان ديگري واسط اينهمه تجلّيهاي شگفتانگيز قدرت الهي نبوده است:
بلاياي مصر، خشك شدن آبهاي درياي سرخ، شيرين كردن آب در مارّه، فرستادن بلدرچينها در بيابان سينا و تبعيره، فرستادن روزانة منّ به مدت 40 سال، بيرون آوردن آب از صخره در رفيديم و مريبا، صحنهها و تحولات عظيم كوه سينا، صداي خدا از كوه، ده فرمان نوشته شده بر سنگ بوسيلة انگشت خدا، درخشش چهرة موسي، صحبت رو در روي موسي با خدا، ابتلاي مريم به برص و شفا يافتن از آن، فرو رفتن قورح و فتنه انگيزان در زمين، بلاهاي تنبيهآميز در تبعيره و قادش و فغور، شكوفهآوردنِ عصاي هارون، شفا يافتن مردم بوسيلة مار برنجين، حرفزدن خرِ بلعام، نبوتهاي عجيب بلعام، هدايت قوم اسرائيل به مدت چهل سال بوسيلة يك ابر مافوقِ طبيعي، كهنه و پاره نشدن لباسها و ورم نكردن پايهاي مردم.
اگر به واسطة كمك معجزهآساي مستقيم خدا نبود، موسي نميتوانست اسرائيل را از مصر رهايي بخشد، و 40 سال در بيابان حفظ كند. اين امتياز عالي، همچون مورد پولس، با رنج و عذابي باورنكردني همراه بود.
نذر و قسم
و موسي سروران اسباط بنياسرائيل را خطاب كرده، گفت: «اين است كاري كه خداوند امر فرموده است: 2 چون شخصي براي خداوند نذر كند يا قَسَم خورد تا جان خود را به تكليفي الزام نمايد، پس كلام خود را باطل نسازد، بلكه برحسب هر آنچه از دهانش برآمد، عمل نمايد.
3 «و اما چون زن براي خداوند نذر كرده، خود را در خانة پدرش در جوانياش به تكليفي الزام نمايد، 4 و پدرش نذر او و تكليفي كه خود را بر آن الزام نموده، شنيده باشد، و پدرش دربارة او ساكت باشد، آنگاه تمامي نذرهايش استوار، و هر تكليفي كه خود را به آن الزام نموده باشد، قايمخواهد بود. 5 اما اگر پدرش در روزي كه شنيد او را منع كرد، آنگاه هيچ كدام از نذرهايش و از تكاليفش كه خود را به آن الزام نموده باشد، استوار نخواهد بود و از اين جهت كه پدرش او را منع نموده است، خداوند او را خواهد آمرزيد.
6 «و اگر به شوهري داده شود، و نذرهاي او يا سخني كه از لبهايش جسته، و جان خود را به آن الزام نموده، بر او باشد، 7 و شوهرش شنيد و در روز شنيدنش به وي هيچ نگفت، آنگاه نذرهايش استوار خواهد ماند. و تكليفهايي كه خويشتن را به آنها الزام نموده است، قايم خواهند ماند. 8 ليكن اگر شوهرش در روزي كه آن را شنيد، او را منع نمايد، و نذري را كه بر او است يا سخني را كه از لبهايش جسته، و خويشتن را به آن الزام نموده باشد، باطل سازد، پس خداوند او را خواهد آمرزيد. 9 اما نذر زن بيوه يا مطلقه، در هر چه خود را به آن الزام نموده باشد، بر وي استوار خواهد ماند. 10 و اما اگر زني در خانة شوهرش نذر كند، يا خويشتن را با قسم به تكليفي الزام نمايد، 11 و شوهرش بشنود و او را هيچ نگويد و منع ننمايد، پس تمامي نذرهايش استوار، و هر تكليفي كه خويشتن را به آن الزام نموده باشد، قايم خواهد بود. 12 و اما اگر شوهرش در روزي كه بشنود، آنها را باطل سازد، پس هر چه از لبهايش درآمده باشد دربارة نذرهايش يا تكاليف خود، استوار نخواهد ماند. و چونكه شوهرش آن را باطل نموده است، خداوند او را خواهد آمرزيد. 13 هر نذري و هر قسم الزامي را براي ذليل ساختن جان خود، شوهرش آن را استوار نمايد، و شوهرش آن را باطل سازد. 14 اما اگر شوهرش روز به روز به او هيچ نگويد، پس همة نذرهايش و همة تكاليفش را كه بر وي باشداستوار نموده باشد، چونكه در روزي كه شنيد به وي هيچ نگفت، پس آنها را استوار نموده است. 15 و اگر بعد از شنيدن، آنها را باطل نمود، پس او گناه وي را متحمل خواهد بود.»
16 اين است فرايضي كه خداوند به موسي امر فرمود، در ميان مرد و زنش و در ميان پدر و دخترش، در زمان جواني او در خانه پدر وي. ترجمه تفسیری موسي رهبران قبايل را جمع كرد و اين دستورات را از جانب خداوند به ايشان داد: هرگاه كسي براي خداوند نذر كند يا تعهدي نمايد، حق ندارد قول خود را بشكند بلكه بايد آنچه را كه قول داده است بجا آورد.
3 هرگاه دختري كه هنوز در خانه پدرش زندگي ميكند، براي خداوند نذر كند ياتعهدي نمايد، 4و5 بايد هر چه را قول داده است ادا نمايد مگر اينكه وقتي پدرش آن را بشنود او را منع كند. در اين صورت، نذر دختر خودبهخود باطل ميشود و خداوند او را ميبخشد، چون پدرش به او اجازه نداده است به آن عمل كند. ولي اگر پدرش در روزي كه از نذر يا تعهد دخترش آگاه ميشود، سكوت كند، دختر ملزم بهاداي قول خويش ميباشد.
6 اگر زني قبل از ازدواج نذري كرده و يا با قول نسنجيدهاي خود را متعهد كرده باشد، 7 و شوهرش از قول او با خبر شود و در همان روزي كه شنيد چيزي نگويد، نذر او به قوت خود باقي خواهد ماند. 8 ولي اگر شوهرش نذر يا تعهد او را قبول نكند، مخالفت شوهر نذر او را باطل ميسازد و خداوند آن زن را ميبخشد.
9 اگر زن بيوهاي يا زني كه طلاق داده شده باشد، نذر يا تعهدي كند، بايد آن را ادا نمايد.
10 اگر زني ازدواج كرده باشد و در خانه شوهرش نذر يا تعهدي كند، 11 و شوهرش از اين امر با اطلاع شود و چيزي نگويد، نذر يا تعهد او به قوت خود باقي خواهد بود. 12 ولي اگر شوهرش در آن روزي كه با خبر ميشود به او اجازه ندهد نذر يا تعهدش را به جا آورد، نذر يا تعهد آن زن باطل ميشود و خداوند او را خواهد بخشيد، چون شوهرش به او اجازه نداده است به آن عمل كند. 13 پس شوهر او حق دارد نذر يا تعهد او را تأييد يا باطل نمايد. 14 ولي اگر در روزي كه شنيد چيزي نگويد، معلوم ميشود با آن موافقت كرده است. 15 اگر بيش از يك روز صبر نموده، بعد نذر او را باطل سازد، شوهر مسئول گناه زنش است.
16 اينها دستوراتي است كه خداوند به موسي داد، در مورد اداي نذر يا تعهد دختري كه در خانه پدر زندگي ميكند يا زني كه شوهر دارد.
راهنما بابهاي 27 - 36 . قوانين و وقايع مختلف
دختران بدون برادر (27)، عيدها و قربانيها (28 و 29)، نذرها (30)، قتل عام مديانيها (31)، سكونت دو سبط و نيم در شرق اردن (32)، تاريخچة مختصر 40 سال (33)، دستورهايي براي تقسيم زمين (34 ؛ به يوشع مراجعه كنيد)، شهرهاي لاويان (35 ؛ به يوشع 21 مراجعه كنيد)، دختران بدون برادر (36 ، و نيز 27).
تقويم يهودي
يك سال مقدس و يك سال ملّي وجود داشت. سال مقدس در بهار، و سال ملّي در پاييز آغاز ميشد. هفتمين ماه مقدس، اولين ماه ملّي بود. سال به 12 ماه قمري تقسيم شده بود و در هر 19 سال 7 بار ماه سيزدهم نيز داشت.
روز «طبيعي» از طلوع تا غروب خورشيد بود. شب طبيعي از غروب تا طلوع خورشيد بود. روز «رسمي» از غروب تا غروب روز ديگر بود.
شمارش ساعتها از 6 صبح و 6 عصر آغاز ميشد. پاس اول در شب از 6 تا 9، پاس دوم از 9 تا 12، پاس سوم از 12 تا 3، و پاس چهارم از 3 تا 6 بود.
ماه نام حدوداً معادل با عيدها
اول اَبيب يا نيسان (فروردين) آوريل فصح
دوم زيو يا ايار (ارديبهشت) مه
سوم سيوان (خرداد) ژوئن پنطيكاست
چهارم تموز (تير) ژوئيه
پنجم آب (مرداد) اوت
ششم الول (شهريور) سپتامبر
هفتم اِتانيم يا تيشري (مهر) اكتبر خيمهها
هشتم بول يا حشوان (آبان) نوامبر
نهم كيسلو (آذر) دسامبر وقف
دهم طبت (دي) ژانويه
يازدهم شواط (بهمن) فوريه
دوازدهم ادار (اسفند) مارس پوريم
عيد وقف بعدها و در دورة مكابيان بنياد نهاده شد، و عيد پوريم در زمان استر.
معجزات
كتابمقدس، كلام خدا است. يك جزء لاينفك آن «معجزه» است تا نشان دهد كه كلام خدا است. بجز بوسيلة معجزات چگونه ميتوانستيم بدانيم كه كتابمقدس مكاشفة خدا است؟ اگر معجزهاي نبود، نشانهاي از الوهيت ديده نميشد.
در عين حال كه معجزات يكي از ويژگيهاي شاخص كتابمقدس هستند، ولي در همة قسمتهاي آن به وفور ديده نميشوند. معجزات كتابمقدس را، صرفنظر از نبوتها و انجام آنها، بخصوص در چهار دورة مهم ميتوان يافت:
تشكيل قوم: موسي و يوشع 1400 ق.م.
بحران ستيز با بت پرستي: ايليا و اليشع 850 ق.م.
اسارت، كه بت پرستي در آن حاكم بود: دانيال 600 ق.م.
ظهور مسيحيت: عيسي و رسولان
معجزات موسي
بجز عيسي، هيچ انسان ديگري واسط اينهمه تجلّيهاي شگفتانگيز قدرت الهي نبوده است:
بلاياي مصر، خشك شدن آبهاي درياي سرخ، شيرين كردن آب در مارّه، فرستادن بلدرچينها در بيابان سينا و تبعيره، فرستادن روزانة منّ به مدت 40 سال، بيرون آوردن آب از صخره در رفيديم و مريبا، صحنهها و تحولات عظيم كوه سينا، صداي خدا از كوه، ده فرمان نوشته شده بر سنگ بوسيلة انگشت خدا، درخشش چهرة موسي، صحبت رو در روي موسي با خدا، ابتلاي مريم به برص و شفا يافتن از آن، فرو رفتن قورح و فتنه انگيزان در زمين، بلاهاي تنبيهآميز در تبعيره و قادش و فغور، شكوفهآوردنِ عصاي هارون، شفا يافتن مردم بوسيلة مار برنجين، حرفزدن خرِ بلعام، نبوتهاي عجيب بلعام، هدايت قوم اسرائيل به مدت چهل سال بوسيلة يك ابر مافوقِ طبيعي، كهنه و پاره نشدن لباسها و ورم نكردن پايهاي مردم.
اگر به واسطة كمك معجزهآساي مستقيم خدا نبود، موسي نميتوانست اسرائيل را از مصر رهايي بخشد، و 40 سال در بيابان حفظ كند. اين امتياز عالي، همچون مورد پولس، با رنج و عذابي باورنكردني همراه بود.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
31 انتقام از مدیانیها؛ تقسیم غنایم
جنگ با مديان
و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت:2 «انتقام بنياسرائيل را از مديانيان بگير، و بعد از آن به قوم خود ملحق خواهي شد.» 3 پس موسي قوم را مخاطب ساخته، گفت: «از ميان خود مردان براي جنگ مهيا سازيد تا به مقابلة مديان برآيند، و انتقام خداوند را از مديان بكشند. 4 هزار نفر از هر سبط از جميع اسباط اسرائيل براي جنگ بفرستيد.»
5 پس از هزارههاي اسرائيل، از هر سبط يك هزار، يعني دوازده هزار نفر مهيا شدة براي جنگ منتخب شدند. 6 و موسي ايشان را هزار نفر از هر سبط به جنگ فرستاد، ايشان را با فينحاس بن العازار كاهن و اسباب قدس و كَرِنّاها براي نواختن در دستش به جنگ فرستاد. 7 و با مديان به طوري كه خداوند موسي را امر فرموده بود، جنگ كرده، همة ذكوران را كشتند. 8 و در ميان كشتگان ملوك مديان يعني اِوي و راقَم و صور و حور و رابَع، پنج پادشاه مديان را كشتند، و بلعام بن بَعُوْر را به شمشير كشتند. 9 و بنياسرائيل زنان مديان و اطفال ايشان را به اسيري بردند، و جميع بهايم و جميع مواشي ايشان و همة املاك ايشان را غارت كردند. 10 و تمامي شهرها و مساكن و قلعههاي ايشان را به آتش سوزانيدند. 11 و تمامي غنيمتو جميع غارت را از انسان و بهايم گرفتند. 12 و اسيران و غارت و غنيمت را نزد موسي و العازار كاهن و جماعت بنياسرائيل در لشكرگاه در عَرَبات موآب، كه نزد اردن در مقابل اريحاست، آوردند.
13 و موسي و العازار كاهن و تمامي سروران جماعت بيرون از لشكرگاه به استقبال ايشان آمدند. 14 و موسي بر رؤساي لشكر يعني سرداران هزارهها و سرداران صدْها كه از خدمت جنگ باز آمده بودند، غضبناك شد. 15 و موسي به ايشان گفت: «آيا همة زنان را زنده نگاه داشتيد؟ 16 اينك اينانند كه برحسب مشورت بلعام، بنياسرائيل را واداشتند تا در امر فغور به خداوند خيانت ورزيدند و در جماعت خداوند وبا عارض شد. 17 پس الا´ن هر ذكوري از اطفال را بكشيد، و هر زني را كه مرد را شناخته، با او همبستر شده باشد، بكشيد. 18 و از زنان هر دختري را كه مرد را نشناخته، و با او همبستر نشده براي خود زنده نگاه داريد. 19 و شما هفت روز بيرون از لشكرگاه خيمه زنيد، و هر كه شخصي را كشته و هر كه كشتهاي را لمس نموده باشد از شما و اسيران شما در روز سوم و در روز هفتم، خود را تطهير نمايد. 20 و هر جامه و هرظرف چرمي و هر چه از پشم بز ساخته شده باشد و هر ظرف چوبين را تطهير نماييد.»
21 و العازار كاهن به مردان جنگي كه به مقاتله رفته بودند، گفت: «اين است قانون شريعتي كه خداوند به موسي امر فرموده است: 22 طلا و نقره و برنج و آهن و روي و سرب، 23 يعني هر چه متحمل آتش بشود، آن را از آتش بگذرانيد وطاهر خواهد شد، و به آب تنزيه نيز آن را طاهر سازند و هر چه متحمل آتش نشود، آن را از آب بگذرانيد. 24 و در روز هفتم رخت خود را بشوييد تا طاهر شويد، و بعد از آن به لشكرگاه داخل شويد.»
25 و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت: 26 «تو و العازار كاهن و سروران خاندان آباي جماعت، حساب غنايمي كه گرفته شده است، چه از انسان و چه از بهايم بگيريد. 27 و غنيمت را در ميان مردان جنگي كه به مقاتله بيرون رفتهاند، و تمامي جماعت نصف نما. 28 و از مردان جنگي كه به مقاتله بيرون رفتهاند زكات براي خداوند بگير، يعني يك نفر از پانصد چه از انسان و چه از گاو و چه از الاغ و چه از گوسفند. 29 از قسمت ايشان بگير و به العازار كاهن بده تا هدية افراشتني براي خداوند باشد. 30 و از قسمت بنياسرائيل يكي كه از هر پنجاه نفر گرفته شده باشد چه از انسان و چه از گاو و چه از الاغ و چه از گوسفند و چه از جميع بهايم بگير، و آنها را به لاوياني كه وديعت مسكن خداوند را نگاه ميدارند، بده.»
31 پس موسي و العازار كاهن برحسب آنچه خداوند به موسي امر فرموده بود، عمل كردند. 32 و غنيمت سواي آن غنيمتي كه مردان جنگي گرفته بودند، از گوسفند ششصد و هفتاد و پنج هزار رأس بود. 33 و از گاو هفتاد و دو هزار رأس. 34 و از الاغ شصت و يك هزار رأس. 35 و از انسان از زناني كه مرد را نشناخته بودند، سي و دو هزار نفر بودند.
36 و نصفهاي كه قسمت كساني بود كه به جنگ رفته بودند، سيصد و سي و هفت هزار وپانصد گوسفند بود. 37 و زكات خداوند از گوسفند ششصد و هفتاد و پنج رأس بود. 38 و گاوان سي و شش هزار بود و از آنها زكات خداوند هفتاد و دو رأس بود. 39 و الاغها سي هزار و پانصد و از آنها زكات خداوند شصت و يك رأس بود. 40 و مردمان شانزده هزار و از ايشان زكات خداوند سي و دو نفر بودند. 41 و موسي زكات را كه هدية افراشتني خداوند بود به العازار كاهن داد، چنانكه خداوند به موسي امر فرموده بود.
42 و از قسمت بنياسرائيل كه موسي آن را از مردان جنگي جدا كرده بود، 43 و قسمت جماعت از گوسفندان، سيصد و سي و هفت هزار و پانصد راس بود. 44 و از گاوان سي و شش هزار راس. 45 و از الاغها، سي هزار و پانصد راس. 46 و از انسان، شانزده هزار نفر. 47 و موسي از قسمت بنياسرائيل يكي را كه از هر پنجاه گرفته شده بود، چه از انسان و چه از بهايم گرفت، و آنها را به لاوياني كه وديعت مسكن خداوند را نگاه ميداشتند، داد، چنانكه خداوند به موسي امر فرموده بود.
48 و رؤسايي كه بر هزارههاي لشكر بودند، سرداران هزارهها با سرداران صدها نزد موسي آمدند. 49 و به موسي گفتند: «بندگانت حساب مردان جنگي را كه زيردست ما ميباشند گرفتيم، و از ما يك نفر مفقود نشده است. 50 پس ما از آنچه هر كس يافته است، هديهاي براي خداوند آوردهايم، از زيورهاي طلا و خلخالها و دستبندها و انگشترها و گوشوارهها و گردنبندها تا براي جانهاي ما به حضور خداوندكفاره شود.» 51 و موسي و العازار كاهن، طلا و همة زيورهاي مصنوعه را از ايشان گرفتند. 52 و تمامي طلاي هديهاي كه از سرداران هزارهها و سرداران صدْها براي خداوند گذرانيدند، شانزده هزار و هفتصد و پنجاه مثقال بود. 53 زيرا كه هر يكي از مردان جنگي غنيمتي براي خود برده بودند. 54 و موسي و العازار كاهن، طلا را از سرداران هزارهها و صدها گرفته، به خيمه اجتماع آوردند تا بجهت بنياسرائيل، به حضور خداوند يادگار باشد. ترجمه تفسیری خداوند به موسي فرمود: «از مديانيها بدليل اينكه قوم اسرائيل را به بتپرستي كشاندند انتقام بگير. پس از آن، تو خواهي مرد و به اجداد خود خواهي پيوست.»
3 پس موسي به قوم اسرائيل گفت: «عدهاي از شما بايد مسلح شويد تا انتقام خداوند را از مديانيها بگيريد. 4و5و6 از هر قبيله هزار نفر براي جنگ بفرستيد.» اين كار انجام شد و از ميان هزاران هزار اسرائيلي، موسي دوازده هزار مرد مسلح به جنگ فرستاد. صندوق عهد خداوند و شيپورهاي جنگ نيزهمراه فينحاس پسر العازار كاهن به ميدان جنگ فرستاده شد. 7 تمامي مردان مديان در جنگ كشته شدند. 8 پنج پادشاه مديان به نامهاي اَوي، راقم، صور، حور و رابع در ميان كشتهشدگان بودند. بلعام پسر بعور نيز كشته شد.
9و10و11 آنوقت سپاه اسرائيل تمام زنان و بچهها را به اسيري گرفته، گلهها و رمهها و اموالشان را غارت كردند. سپس همه شهرها، روستاها و قلعههاي مديان را آتش زدند. 12 آنها اسيران و غنايم جنگي را پيش موسي و العازار كاهن و بقيه قوم اسرائيل آوردند كه در دشت موآب كنار رود اردن، روبروي شهر اريحا اردو زده بودند. 13 موسي و العازار كاهن و همه رهبران قوم به استقبال سپاه اسرائيل رفتند، 14 ولي موسي بر فرماندهان سپاه خشمگين شد 15 و از آنها پرسيد: «چرا زنها را زنده گذاردهايد؟ 16 اينها همان كساني هستند كه نصيحت بلعام را گوش كردند و قوم اسرائيل را در فغور به بتپرستي كشاندند و قوم ما را دچار بلا كردند. 17 پس تمامي پسران و زنان شوهردار را بكشيد. 18 فقط دخترهاي باكره را براي خود زنده نگهداريد. 19 حال، هر كدام از شما كه كسي را كشته يا كشتهاي را لمس كرده، مدت هفت روز از اردوگاه بيرون بماند. بعد در روزهاي سوم و هفتم، خود و اسيرانتان را طاهر سازيد. 20 همچنين به ياد داشته باشيد كه همه لباسهاي خود و هر چه را كه از چرم، پشم بز و چوب ساخته شده، طاهر سازيد.»
21 آنگاه العازار كاهن به مرداني كه به جنگ رفته بودند گفت: «قانوني كه خداوند به موسي داده چنين است: 22و23 طلا، نقره، مفرغ، آهن، روي، سرب و يا هر چيز ديگري را كه در آتش نميسوزد، بايد از آتش بگذرانيد و با آب طهارت، آن را طاهر سازيد. ولي هر چيزي كه در آتش ميسوزد، بايد فقط بوسيله آب طاهر گردد. 24 روز هفتم بايد لباسهاي خود را شسته، طاهر شويد و پس از آن به اردوگاه بازگرديد.»
تقسيم غنايم
25 خداوند به موسي فرمود: 26 «تو و العازار كاهن و رهبران قبايل اسرائيل بايد از تمام غنايم جنگي، چهانسان و چه حيواناتي كه آوردهايد، صورت برداري كنيد. 27 بعد آنها را به دو قسمت تقسيم كنيد. نصف آن را به سپاهياني بدهيد كه به جنگ رفتهاند و نصف ديگر را به بقيه قوم اسرائيل. 28 از همه اسيران، گاوها، الاغها و گوسفندهايي كه به سپاهيان تعلق ميگيرد، يك در پانصد سهم خداوند است. 29 اين سهم را به العازار كاهن بدهيد تا آن را بعنوان هديه مخصوص به خداوند تقديم نمايد. 30 همچنين از تمامي اسيران، گاوها، الاغها و گوسفندهايي كه به قوم اسرائيل داده شده است يك در پنجاه بگيريد و آن را به لاويهايي كه مسئول خيمه عبادت هستند بدهيد.»
31 پس موسي و العازار همانطور كه خداوند دستور داده بود عمل كردند. 32-35 همه غنايم (غير از جواهرات، لباسها و چيزهاي ديگري كه سربازان براي خود نگهداشته بودند) 000ر32 دختر باكره، 000ر675 گوسفنـد، 000ر72 گاو و 000ر61 الاغ بـود.
36-40 نصف كل غنيمت، كه به سپاهيان داده شد، از اين قرار بود:
000ر16 دختر (32 دختر به خداوند داده شد)،
500ر337 رأس گوسفند (675 رأس از آن به خداوند داده شد)،
000ر36 رأس گاو (72 رأس از آن به خداوند داده شد)،
500ر30 رأس الاغ (61 رأس از آن به خداوند داده شد).
41 همانطور كه خداوند به موسي امر كرده بود، تمامي سهم خداوند به العازار كاهن داده شد.
42-46 سهم بقيه قوم اسرائيل با سهم سپاهيان برابر و از اين قرار بود:
000ر16 دختر،
500ر337 رأس گوسفند،
000ر36 رأس گاو،
500ر30 رأس الاغ.
47 طبق اوامر خداوند، موسي يك در پنجاه از اينها را به لاويها داد.
48و49 بعد فرماندهان سپاه پيش موسي آمده،گفتند: «ما تمام افرادي را كه به جنگ رفته بودند شمردهايم. حتي يك نفر از ما كشته نشده است. 50 بنابراين از زيورهاي طلا، بازوبندها، دستبندها، انگشترها، گوشوارهها و گردنبندهايي كه به غنيمت گرفتهايم هديه شكرگزاري براي خداوند آوردهايم تا خداوند جانهاي ما را حفظ كند.»
51و52 موسي و العازار اين هديه را كه فرماندهان سپاه آورده بودند قبول كردند. وزن كل آن حدود دويست كيلوگرم بود. 53 (سربازان غنايم خود را براي خودشان نگهداشته بودند.) 54 موسي و العازار آن هديه را به خيمه عبادت بردند تا آن هديه در آنجا يادآور قوم اسرائيل در حضور خداوند باشد.
راهنما
بابهاي 27 - 36 . قوانين و وقايع مختلف
دختران بدون برادر (27)، عيدها و قربانيها (28 و 29)، نذرها (30)، قتل عام مديانيها (31)، سكونت دو سبط و نيم در شرق اردن (32)، تاريخچة مختصر 40 سال (33)، دستورهايي براي تقسيم زمين (34 ؛ به يوشع مراجعه كنيد)، شهرهاي لاويان (35 ؛ به يوشع 21 مراجعه كنيد)، دختران بدون برادر (36 ، و نيز 27).
تقويم يهودي
يك سال مقدس و يك سال ملّي وجود داشت. سال مقدس در بهار، و سال ملّي در پاييز آغاز ميشد. هفتمين ماه مقدس، اولين ماه ملّي بود. سال به 12 ماه قمري تقسيم شده بود و در هر 19 سال 7 بار ماه سيزدهم نيز داشت.
روز «طبيعي» از طلوع تا غروب خورشيد بود. شب طبيعي از غروب تا طلوع خورشيد بود. روز «رسمي» از غروب تا غروب روز ديگر بود.
شمارش ساعتها از 6 صبح و 6 عصر آغاز ميشد. پاس اول در شب از 6 تا 9، پاس دوم از 9 تا 12، پاس سوم از 12 تا 3، و پاس چهارم از 3 تا 6 بود.
ماه نام حدوداً معادل با عيدها
اول اَبيب يا نيسان (فروردين) آوريل فصح
دوم زيو يا ايار (ارديبهشت) مه
سوم سيوان (خرداد) ژوئن پنطيكاست
چهارم تموز (تير) ژوئيه
پنجم آب (مرداد) اوت
ششم الول (شهريور) سپتامبر
هفتم اِتانيم يا تيشري (مهر) اكتبر خيمهها
هشتم بول يا حشوان (آبان) نوامبر
نهم كيسلو (آذر) دسامبر وقف
دهم طبت (دي) ژانويه
يازدهم شواط (بهمن) فوريه
دوازدهم ادار (اسفند) مارس پوريم
عيد وقف بعدها و در دورة مكابيان بنياد نهاده شد، و عيد پوريم در زمان استر.
معجزات
كتابمقدس، كلام خدا است. يك جزء لاينفك آن «معجزه» است تا نشان دهد كه كلام خدا است. بجز بوسيلة معجزات چگونه ميتوانستيم بدانيم كه كتابمقدس مكاشفة خدا است؟ اگر معجزهاي نبود، نشانهاي از الوهيت ديده نميشد.
در عين حال كه معجزات يكي از ويژگيهاي شاخص كتابمقدس هستند، ولي در همة قسمتهاي آن به وفور ديده نميشوند. معجزات كتابمقدس را، صرفنظر از نبوتها و انجام آنها، بخصوص در چهار دورة مهم ميتوان يافت:
تشكيل قوم: موسي و يوشع 1400 ق.م.
بحران ستيز با بت پرستي: ايليا و اليشع 850 ق.م.
اسارت، كه بت پرستي در آن حاكم بود: دانيال 600 ق.م.
ظهور مسيحيت: عيسي و رسولان
معجزات موسي
بجز عيسي، هيچ انسان ديگري واسط اينهمه تجلّيهاي شگفتانگيز قدرت الهي نبوده است:
بلاياي مصر، خشك شدن آبهاي درياي سرخ، شيرين كردن آب در مارّه، فرستادن بلدرچينها در بيابان سينا و تبعيره، فرستادن روزانة منّ به مدت 40 سال، بيرون آوردن آب از صخره در رفيديم و مريبا، صحنهها و تحولات عظيم كوه سينا، صداي خدا از كوه، ده فرمان نوشته شده بر سنگ بوسيلة انگشت خدا، درخشش چهرة موسي، صحبت رو در روي موسي با خدا، ابتلاي مريم به برص و شفا يافتن از آن، فرو رفتن قورح و فتنه انگيزان در زمين، بلاهاي تنبيهآميز در تبعيره و قادش و فغور، شكوفهآوردنِ عصاي هارون، شفا يافتن مردم بوسيلة مار برنجين، حرفزدن خرِ بلعام، نبوتهاي عجيب بلعام، هدايت قوم اسرائيل به مدت چهل سال بوسيلة يك ابر مافوقِ طبيعي، كهنه و پاره نشدن لباسها و ورم نكردن پايهاي مردم.
اگر به واسطة كمك معجزهآساي مستقيم خدا نبود، موسي نميتوانست اسرائيل را از مصر رهايي بخشد، و 40 سال در بيابان حفظ كند. اين امتياز عالي، همچون مورد پولس، با رنج و عذابي باورنكردني همراه بود.
جنگ با مديان
و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت:2 «انتقام بنياسرائيل را از مديانيان بگير، و بعد از آن به قوم خود ملحق خواهي شد.» 3 پس موسي قوم را مخاطب ساخته، گفت: «از ميان خود مردان براي جنگ مهيا سازيد تا به مقابلة مديان برآيند، و انتقام خداوند را از مديان بكشند. 4 هزار نفر از هر سبط از جميع اسباط اسرائيل براي جنگ بفرستيد.»
5 پس از هزارههاي اسرائيل، از هر سبط يك هزار، يعني دوازده هزار نفر مهيا شدة براي جنگ منتخب شدند. 6 و موسي ايشان را هزار نفر از هر سبط به جنگ فرستاد، ايشان را با فينحاس بن العازار كاهن و اسباب قدس و كَرِنّاها براي نواختن در دستش به جنگ فرستاد. 7 و با مديان به طوري كه خداوند موسي را امر فرموده بود، جنگ كرده، همة ذكوران را كشتند. 8 و در ميان كشتگان ملوك مديان يعني اِوي و راقَم و صور و حور و رابَع، پنج پادشاه مديان را كشتند، و بلعام بن بَعُوْر را به شمشير كشتند. 9 و بنياسرائيل زنان مديان و اطفال ايشان را به اسيري بردند، و جميع بهايم و جميع مواشي ايشان و همة املاك ايشان را غارت كردند. 10 و تمامي شهرها و مساكن و قلعههاي ايشان را به آتش سوزانيدند. 11 و تمامي غنيمتو جميع غارت را از انسان و بهايم گرفتند. 12 و اسيران و غارت و غنيمت را نزد موسي و العازار كاهن و جماعت بنياسرائيل در لشكرگاه در عَرَبات موآب، كه نزد اردن در مقابل اريحاست، آوردند.
13 و موسي و العازار كاهن و تمامي سروران جماعت بيرون از لشكرگاه به استقبال ايشان آمدند. 14 و موسي بر رؤساي لشكر يعني سرداران هزارهها و سرداران صدْها كه از خدمت جنگ باز آمده بودند، غضبناك شد. 15 و موسي به ايشان گفت: «آيا همة زنان را زنده نگاه داشتيد؟ 16 اينك اينانند كه برحسب مشورت بلعام، بنياسرائيل را واداشتند تا در امر فغور به خداوند خيانت ورزيدند و در جماعت خداوند وبا عارض شد. 17 پس الا´ن هر ذكوري از اطفال را بكشيد، و هر زني را كه مرد را شناخته، با او همبستر شده باشد، بكشيد. 18 و از زنان هر دختري را كه مرد را نشناخته، و با او همبستر نشده براي خود زنده نگاه داريد. 19 و شما هفت روز بيرون از لشكرگاه خيمه زنيد، و هر كه شخصي را كشته و هر كه كشتهاي را لمس نموده باشد از شما و اسيران شما در روز سوم و در روز هفتم، خود را تطهير نمايد. 20 و هر جامه و هرظرف چرمي و هر چه از پشم بز ساخته شده باشد و هر ظرف چوبين را تطهير نماييد.»
21 و العازار كاهن به مردان جنگي كه به مقاتله رفته بودند، گفت: «اين است قانون شريعتي كه خداوند به موسي امر فرموده است: 22 طلا و نقره و برنج و آهن و روي و سرب، 23 يعني هر چه متحمل آتش بشود، آن را از آتش بگذرانيد وطاهر خواهد شد، و به آب تنزيه نيز آن را طاهر سازند و هر چه متحمل آتش نشود، آن را از آب بگذرانيد. 24 و در روز هفتم رخت خود را بشوييد تا طاهر شويد، و بعد از آن به لشكرگاه داخل شويد.»
25 و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت: 26 «تو و العازار كاهن و سروران خاندان آباي جماعت، حساب غنايمي كه گرفته شده است، چه از انسان و چه از بهايم بگيريد. 27 و غنيمت را در ميان مردان جنگي كه به مقاتله بيرون رفتهاند، و تمامي جماعت نصف نما. 28 و از مردان جنگي كه به مقاتله بيرون رفتهاند زكات براي خداوند بگير، يعني يك نفر از پانصد چه از انسان و چه از گاو و چه از الاغ و چه از گوسفند. 29 از قسمت ايشان بگير و به العازار كاهن بده تا هدية افراشتني براي خداوند باشد. 30 و از قسمت بنياسرائيل يكي كه از هر پنجاه نفر گرفته شده باشد چه از انسان و چه از گاو و چه از الاغ و چه از گوسفند و چه از جميع بهايم بگير، و آنها را به لاوياني كه وديعت مسكن خداوند را نگاه ميدارند، بده.»
31 پس موسي و العازار كاهن برحسب آنچه خداوند به موسي امر فرموده بود، عمل كردند. 32 و غنيمت سواي آن غنيمتي كه مردان جنگي گرفته بودند، از گوسفند ششصد و هفتاد و پنج هزار رأس بود. 33 و از گاو هفتاد و دو هزار رأس. 34 و از الاغ شصت و يك هزار رأس. 35 و از انسان از زناني كه مرد را نشناخته بودند، سي و دو هزار نفر بودند.
36 و نصفهاي كه قسمت كساني بود كه به جنگ رفته بودند، سيصد و سي و هفت هزار وپانصد گوسفند بود. 37 و زكات خداوند از گوسفند ششصد و هفتاد و پنج رأس بود. 38 و گاوان سي و شش هزار بود و از آنها زكات خداوند هفتاد و دو رأس بود. 39 و الاغها سي هزار و پانصد و از آنها زكات خداوند شصت و يك رأس بود. 40 و مردمان شانزده هزار و از ايشان زكات خداوند سي و دو نفر بودند. 41 و موسي زكات را كه هدية افراشتني خداوند بود به العازار كاهن داد، چنانكه خداوند به موسي امر فرموده بود.
42 و از قسمت بنياسرائيل كه موسي آن را از مردان جنگي جدا كرده بود، 43 و قسمت جماعت از گوسفندان، سيصد و سي و هفت هزار و پانصد راس بود. 44 و از گاوان سي و شش هزار راس. 45 و از الاغها، سي هزار و پانصد راس. 46 و از انسان، شانزده هزار نفر. 47 و موسي از قسمت بنياسرائيل يكي را كه از هر پنجاه گرفته شده بود، چه از انسان و چه از بهايم گرفت، و آنها را به لاوياني كه وديعت مسكن خداوند را نگاه ميداشتند، داد، چنانكه خداوند به موسي امر فرموده بود.
48 و رؤسايي كه بر هزارههاي لشكر بودند، سرداران هزارهها با سرداران صدها نزد موسي آمدند. 49 و به موسي گفتند: «بندگانت حساب مردان جنگي را كه زيردست ما ميباشند گرفتيم، و از ما يك نفر مفقود نشده است. 50 پس ما از آنچه هر كس يافته است، هديهاي براي خداوند آوردهايم، از زيورهاي طلا و خلخالها و دستبندها و انگشترها و گوشوارهها و گردنبندها تا براي جانهاي ما به حضور خداوندكفاره شود.» 51 و موسي و العازار كاهن، طلا و همة زيورهاي مصنوعه را از ايشان گرفتند. 52 و تمامي طلاي هديهاي كه از سرداران هزارهها و سرداران صدْها براي خداوند گذرانيدند، شانزده هزار و هفتصد و پنجاه مثقال بود. 53 زيرا كه هر يكي از مردان جنگي غنيمتي براي خود برده بودند. 54 و موسي و العازار كاهن، طلا را از سرداران هزارهها و صدها گرفته، به خيمه اجتماع آوردند تا بجهت بنياسرائيل، به حضور خداوند يادگار باشد. ترجمه تفسیری خداوند به موسي فرمود: «از مديانيها بدليل اينكه قوم اسرائيل را به بتپرستي كشاندند انتقام بگير. پس از آن، تو خواهي مرد و به اجداد خود خواهي پيوست.»
3 پس موسي به قوم اسرائيل گفت: «عدهاي از شما بايد مسلح شويد تا انتقام خداوند را از مديانيها بگيريد. 4و5و6 از هر قبيله هزار نفر براي جنگ بفرستيد.» اين كار انجام شد و از ميان هزاران هزار اسرائيلي، موسي دوازده هزار مرد مسلح به جنگ فرستاد. صندوق عهد خداوند و شيپورهاي جنگ نيزهمراه فينحاس پسر العازار كاهن به ميدان جنگ فرستاده شد. 7 تمامي مردان مديان در جنگ كشته شدند. 8 پنج پادشاه مديان به نامهاي اَوي، راقم، صور، حور و رابع در ميان كشتهشدگان بودند. بلعام پسر بعور نيز كشته شد.
9و10و11 آنوقت سپاه اسرائيل تمام زنان و بچهها را به اسيري گرفته، گلهها و رمهها و اموالشان را غارت كردند. سپس همه شهرها، روستاها و قلعههاي مديان را آتش زدند. 12 آنها اسيران و غنايم جنگي را پيش موسي و العازار كاهن و بقيه قوم اسرائيل آوردند كه در دشت موآب كنار رود اردن، روبروي شهر اريحا اردو زده بودند. 13 موسي و العازار كاهن و همه رهبران قوم به استقبال سپاه اسرائيل رفتند، 14 ولي موسي بر فرماندهان سپاه خشمگين شد 15 و از آنها پرسيد: «چرا زنها را زنده گذاردهايد؟ 16 اينها همان كساني هستند كه نصيحت بلعام را گوش كردند و قوم اسرائيل را در فغور به بتپرستي كشاندند و قوم ما را دچار بلا كردند. 17 پس تمامي پسران و زنان شوهردار را بكشيد. 18 فقط دخترهاي باكره را براي خود زنده نگهداريد. 19 حال، هر كدام از شما كه كسي را كشته يا كشتهاي را لمس كرده، مدت هفت روز از اردوگاه بيرون بماند. بعد در روزهاي سوم و هفتم، خود و اسيرانتان را طاهر سازيد. 20 همچنين به ياد داشته باشيد كه همه لباسهاي خود و هر چه را كه از چرم، پشم بز و چوب ساخته شده، طاهر سازيد.»
21 آنگاه العازار كاهن به مرداني كه به جنگ رفته بودند گفت: «قانوني كه خداوند به موسي داده چنين است: 22و23 طلا، نقره، مفرغ، آهن، روي، سرب و يا هر چيز ديگري را كه در آتش نميسوزد، بايد از آتش بگذرانيد و با آب طهارت، آن را طاهر سازيد. ولي هر چيزي كه در آتش ميسوزد، بايد فقط بوسيله آب طاهر گردد. 24 روز هفتم بايد لباسهاي خود را شسته، طاهر شويد و پس از آن به اردوگاه بازگرديد.»
تقسيم غنايم
25 خداوند به موسي فرمود: 26 «تو و العازار كاهن و رهبران قبايل اسرائيل بايد از تمام غنايم جنگي، چهانسان و چه حيواناتي كه آوردهايد، صورت برداري كنيد. 27 بعد آنها را به دو قسمت تقسيم كنيد. نصف آن را به سپاهياني بدهيد كه به جنگ رفتهاند و نصف ديگر را به بقيه قوم اسرائيل. 28 از همه اسيران، گاوها، الاغها و گوسفندهايي كه به سپاهيان تعلق ميگيرد، يك در پانصد سهم خداوند است. 29 اين سهم را به العازار كاهن بدهيد تا آن را بعنوان هديه مخصوص به خداوند تقديم نمايد. 30 همچنين از تمامي اسيران، گاوها، الاغها و گوسفندهايي كه به قوم اسرائيل داده شده است يك در پنجاه بگيريد و آن را به لاويهايي كه مسئول خيمه عبادت هستند بدهيد.»
31 پس موسي و العازار همانطور كه خداوند دستور داده بود عمل كردند. 32-35 همه غنايم (غير از جواهرات، لباسها و چيزهاي ديگري كه سربازان براي خود نگهداشته بودند) 000ر32 دختر باكره، 000ر675 گوسفنـد، 000ر72 گاو و 000ر61 الاغ بـود.
36-40 نصف كل غنيمت، كه به سپاهيان داده شد، از اين قرار بود:
000ر16 دختر (32 دختر به خداوند داده شد)،
500ر337 رأس گوسفند (675 رأس از آن به خداوند داده شد)،
000ر36 رأس گاو (72 رأس از آن به خداوند داده شد)،
500ر30 رأس الاغ (61 رأس از آن به خداوند داده شد).
41 همانطور كه خداوند به موسي امر كرده بود، تمامي سهم خداوند به العازار كاهن داده شد.
42-46 سهم بقيه قوم اسرائيل با سهم سپاهيان برابر و از اين قرار بود:
000ر16 دختر،
500ر337 رأس گوسفند،
000ر36 رأس گاو،
500ر30 رأس الاغ.
47 طبق اوامر خداوند، موسي يك در پنجاه از اينها را به لاويها داد.
48و49 بعد فرماندهان سپاه پيش موسي آمده،گفتند: «ما تمام افرادي را كه به جنگ رفته بودند شمردهايم. حتي يك نفر از ما كشته نشده است. 50 بنابراين از زيورهاي طلا، بازوبندها، دستبندها، انگشترها، گوشوارهها و گردنبندهايي كه به غنيمت گرفتهايم هديه شكرگزاري براي خداوند آوردهايم تا خداوند جانهاي ما را حفظ كند.»
51و52 موسي و العازار اين هديه را كه فرماندهان سپاه آورده بودند قبول كردند. وزن كل آن حدود دويست كيلوگرم بود. 53 (سربازان غنايم خود را براي خودشان نگهداشته بودند.) 54 موسي و العازار آن هديه را به خيمه عبادت بردند تا آن هديه در آنجا يادآور قوم اسرائيل در حضور خداوند باشد.
راهنما
بابهاي 27 - 36 . قوانين و وقايع مختلف
دختران بدون برادر (27)، عيدها و قربانيها (28 و 29)، نذرها (30)، قتل عام مديانيها (31)، سكونت دو سبط و نيم در شرق اردن (32)، تاريخچة مختصر 40 سال (33)، دستورهايي براي تقسيم زمين (34 ؛ به يوشع مراجعه كنيد)، شهرهاي لاويان (35 ؛ به يوشع 21 مراجعه كنيد)، دختران بدون برادر (36 ، و نيز 27).
تقويم يهودي
يك سال مقدس و يك سال ملّي وجود داشت. سال مقدس در بهار، و سال ملّي در پاييز آغاز ميشد. هفتمين ماه مقدس، اولين ماه ملّي بود. سال به 12 ماه قمري تقسيم شده بود و در هر 19 سال 7 بار ماه سيزدهم نيز داشت.
روز «طبيعي» از طلوع تا غروب خورشيد بود. شب طبيعي از غروب تا طلوع خورشيد بود. روز «رسمي» از غروب تا غروب روز ديگر بود.
شمارش ساعتها از 6 صبح و 6 عصر آغاز ميشد. پاس اول در شب از 6 تا 9، پاس دوم از 9 تا 12، پاس سوم از 12 تا 3، و پاس چهارم از 3 تا 6 بود.
ماه نام حدوداً معادل با عيدها
اول اَبيب يا نيسان (فروردين) آوريل فصح
دوم زيو يا ايار (ارديبهشت) مه
سوم سيوان (خرداد) ژوئن پنطيكاست
چهارم تموز (تير) ژوئيه
پنجم آب (مرداد) اوت
ششم الول (شهريور) سپتامبر
هفتم اِتانيم يا تيشري (مهر) اكتبر خيمهها
هشتم بول يا حشوان (آبان) نوامبر
نهم كيسلو (آذر) دسامبر وقف
دهم طبت (دي) ژانويه
يازدهم شواط (بهمن) فوريه
دوازدهم ادار (اسفند) مارس پوريم
عيد وقف بعدها و در دورة مكابيان بنياد نهاده شد، و عيد پوريم در زمان استر.
معجزات
كتابمقدس، كلام خدا است. يك جزء لاينفك آن «معجزه» است تا نشان دهد كه كلام خدا است. بجز بوسيلة معجزات چگونه ميتوانستيم بدانيم كه كتابمقدس مكاشفة خدا است؟ اگر معجزهاي نبود، نشانهاي از الوهيت ديده نميشد.
در عين حال كه معجزات يكي از ويژگيهاي شاخص كتابمقدس هستند، ولي در همة قسمتهاي آن به وفور ديده نميشوند. معجزات كتابمقدس را، صرفنظر از نبوتها و انجام آنها، بخصوص در چهار دورة مهم ميتوان يافت:
تشكيل قوم: موسي و يوشع 1400 ق.م.
بحران ستيز با بت پرستي: ايليا و اليشع 850 ق.م.
اسارت، كه بت پرستي در آن حاكم بود: دانيال 600 ق.م.
ظهور مسيحيت: عيسي و رسولان
معجزات موسي
بجز عيسي، هيچ انسان ديگري واسط اينهمه تجلّيهاي شگفتانگيز قدرت الهي نبوده است:
بلاياي مصر، خشك شدن آبهاي درياي سرخ، شيرين كردن آب در مارّه، فرستادن بلدرچينها در بيابان سينا و تبعيره، فرستادن روزانة منّ به مدت 40 سال، بيرون آوردن آب از صخره در رفيديم و مريبا، صحنهها و تحولات عظيم كوه سينا، صداي خدا از كوه، ده فرمان نوشته شده بر سنگ بوسيلة انگشت خدا، درخشش چهرة موسي، صحبت رو در روي موسي با خدا، ابتلاي مريم به برص و شفا يافتن از آن، فرو رفتن قورح و فتنه انگيزان در زمين، بلاهاي تنبيهآميز در تبعيره و قادش و فغور، شكوفهآوردنِ عصاي هارون، شفا يافتن مردم بوسيلة مار برنجين، حرفزدن خرِ بلعام، نبوتهاي عجيب بلعام، هدايت قوم اسرائيل به مدت چهل سال بوسيلة يك ابر مافوقِ طبيعي، كهنه و پاره نشدن لباسها و ورم نكردن پايهاي مردم.
اگر به واسطة كمك معجزهآساي مستقيم خدا نبود، موسي نميتوانست اسرائيل را از مصر رهايي بخشد، و 40 سال در بيابان حفظ كند. اين امتياز عالي، همچون مورد پولس، با رنج و عذابي باورنكردني همراه بود.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
32 قبیله های شرق رود اردن
مالكيت زمينهاي دو طرف اردن
و بنيرؤبين و بنيجاد را مواشي بينهايت بسيار و كثير بود. پس چون زمين يَعْزير و زمين جلعاد را ديدند كه اينك اين مكان، مكان مواشي است، 2 بنيجاد و بنيرؤبين نزد موسي و العازار كاهن و سروران جماعت آمده، گفتند: 3 «عطاروت و ديبون و يَعْزير و نِمرَه و حَشبون و اَلِعالَه و شَبام و نبو و بَعون، 4 زميني كه خداوند پيش روي جماعت اسرائيل مفتوح ساخته است، زمين مواشي است، و بندگانت صاحب مواشي ميباشيم.» 5 پس گفتند: «اگر در نظر تو التفات يافتهايم، اين زمين به بندگانت به ملكيت داده شود، و ما را از اردن عبور مده.»
6 موسي به بنيجاد و بنيرؤبين گفت: «آيا برادران شما به جنگ روند و شما اينجا بنشينيد؟ 7 چرا دل بنياسرائيل را افسرده ميكنيد تا به زميني كه خداوند به ايشان داده است، عبور نكنند؟ 8 به همينطور پدران شما عمل نمودند، وقتي كه ايشان را از قادِشبَرنيع براي ديدن زمينفرستادم. 9 به وادي اشكول رفته، زمين را ديدند و دل بنياسرائيل را افسرده ساختند تا به زميني كه خداوند به ايشان داده بود، داخل نشوند. 10 پس غضب خداوند در آن روز افروخته شد به حدي كه قسم خورده، گفت: 11 البته هيچكدام از مرداني كه از مصر بيرون آمدند از بيست ساله و بالاتر آن زمين را كه براي ابراهيم و اسحاق و يعقوب قسم خوردم، نخواهند ديد، چونكه ايشان مرا پيروي كامل ننمودند، 12 سواي كاليب بنيَفُنَّة قِنِزّي و يِوشَع بننُون، چونكه ايشان خداوند را پيروي كامل نمودند. 13 پس غضب خداوند بر اسرائيل افروخته شده، ايشان را چهل سال در بيابان آواره گردانيد، تا تمامي آن گروهي كه اين شرارت را در نظر خداوند ورزيده بودند، هلاك شدند. 14 و اينك شما به جاي پدران خود انبوهي از مردان خطاكار برپا شدهايد تا شدت غضب خداوند را بر اسرائيل باز زياده كنيد؟ 15 زيرا اگر از پيروي او روبگردانيد بار ديگر ايشان را در بيابان ترك خواهد كرد و شما تمامي اين قوم را هلاك خواهيد ساخت.»
16 پس ايشان نزد وي آمده، گفتند: «آغلها را اينجا براي مواشي خود و شهرها بجهت اطفال خويش خواهيم ساخت. 17 و خود مسلح شده، حاضر ميشويم و پيش روي بنياسرائيل خواهيم رفت تا آنها را به مكان ايشان برسانيم. و اطفال ما از ترس ساكنان زمين در شهرهاي حصاردار خواهند ماند. 18 و تا هر يكي از بنياسرائيل ملك خود را نگرفته باشد، به خانههاي خود مراجعت نخواهيم كرد. 19 زيرا كه ما با ايشان در آن طرف اردن و ماوراي آن ملكنخواهيم گرفت، چونكه نصيب ما به اين طرف اردن به طرف مشرق به ما رسيده است.»
20 و موسي به ايشان گفت: «اگر اين كار را بكنيد و خويشتن را به حضور خداوند براي جنگ مهيا سازيد، 21 و هر مرد جنگي از شما به حضور خداوند از اردن عبور كند تا او دشمنان خود را از پيش روي خود اخراج نمايد، 22 و زمين به حضور خداوند مغلوب شود، پس بعد از آن برگرديده، به حضور خداوند و به حضور اسرائيل بيگناه خواهيد شد، و اين زمين از جانب خداوند ملك شما خواهد بود. 23 و اگر چنين نكنيد، اينك به خداوند گناه ورزيدهايد، و بدانيد كه گناه شما، شما را درخواهد گرفت. 24 پس شهرها براي اطفال و آغلها براي گلههاي خود بنا كنيد، و به آنچه از دهان شما درآمد، عمل نماييد.»
25 پس بنيجاد و بنيرؤبين موسي را خطاب كرده، گفتند: «بندگانت به طوري كه آقاي ما فرموده است، خواهيم كرد. 26 اطفال و زنان و مواشي و همة بهايم ما اينجا در شهرهاي جلعاد خواهند ماند. 27 و جميع بندگانت مهياي جنگ شده، چنانكه آقاي ما گفته است به حضور خداوند براي مقاتله عبور خواهيم نمود.»
28 پس موسي العازار كاهن، و يوشع بننون، و رؤساي خاندان آباي اسباط بنياسرائيل را دربارة ايشان وصيت نمود. 29 و موسي به ايشان گفت: «اگر جميع بنيجاد و بنيرؤبين مهياي جنگ شده، همراه شما به حضور خداوند از اردن عبور كنند، و زمين پيش روي شما مغلوب شود، آنگاه زمين جلعاد را براي ملكيت به ايشان بدهيد. 30 و اگر ايشان مهيا نشوند و همراه شما عبور ننمايند،پس در ميان شما در زمين كنعان ملك بگيرند.» 31 بنيجاد و بنيرؤبين در جواب وي گفتند: «چنانكه خداوند به بندگانت گفته است، همچنين خواهيم كرد. 32 ما مهياي جنگ شده، پيش روي خداوند به زمين كنعان عبور خواهيم كرد، و ملك نصيب ما به اين طرف اردن داده شود.»
33 پس موسي به ايشان يعني به بنيجاد و بنيرؤبين و نصف سبط منسي ابنيوسف، مملكت سيحون، مَلِك اموريان و مملكت عوج ملك باشان را داد، يعني زمين را با شهرهايش و حدود شهرهايش، زمين را از هر طرف. 34 و بنيجاد، ديبون و عطاروت و عَروُعير 35 و عَطْروت، شوفان و يعزير و يُجبَهَه 36 و بيت نِمرَه و بيت هاران را بنا كردند يعني شهرهاي حصاردار را با آغلهاي گلهها. 37 و بنيرؤبين، حشبون و اَلِيعالَه و قِرْيَتايِم 38 و نَبو و بَعْلمَعون كه نام اين دو را تغيير دادند و سِبْمَه را بنا كردند و شهرهايي را كه بنا كردند به نامها مسمّي' ساختند. 39 و بنيماكير بنمنسي به جلعاد رفته، آن را گرفتند و اموريان را كه در آن بودند، اخراج نمودند. 40 و موسي جلعاد را به ماكير بنمنسي داد و او در آن ساكن شد. 41 و يائير بنمنسي رفته، قصبههايش را گرفت، و آنها را حوُّوت يائير ناميد. 42 و نُوْبَح رفته، قنات و دهاتش را گرفته، آنها را به اسم خود نوبَح ناميد. ترجمه تفسیری وقتي قوم اسرائيل به سرزمين يعزير و جلعاد رسيدند، قبيلههاي رئوبين و جاد كه صاحب گلههاي بزرگ بودند، متوجه شدند كه آنجا براي نگهداري گله، محل بسيـار مناسبـي است. 2 بنابراين نزد موسي و العازار كاهن و ساير رهبران قبايل آمده، گفتند: 3و4 «خداوند اين سرزمين را به قوم اسرائيل داده است، يعني شهرهاي عطاروت، ديبون، يعزير، نِمرَه، حشبون، العاله، شبام، نبو، و بعون. اين سرزمين براي گلههاي ما بسيار مناسب است. 5 تقاضا داريم بجاي سهم ما در آنسوي رود اردن، اين زمينها را به ما بدهيد.»
6 موسي از ايشان پرسيد: «آيا منظورتان اين است كه شما همينجا بنشينيد و برادرانتان به آنطرف رود اردن رفته، بجنگند؟ 7 آيا ميخواهيد بقيه قوم را از رفتن به آنطرف رود اردن و ورود به سرزميني كه خداوند به ايشان داده است دلسرد كنيد؟ 8 اين همان كاري است كه پدران شما كردند. از قادش برنيع ايشان را فرستادم تا سرزمين موعود را بررسي كنند، 9 اما وقتي به دره اشكول رسيدند و آن سرزمين را ديدند، بازگشتند و قوم را از رفتن به سرزمين موعود دلسرد نمودند. 10و11 به همين علت خشم خداوند افروخته شد و قسم خورد كه از تمام كساني كه از مصر بيرونآمدهاند و بيشتر از بيست سال دارند، كسي موفق بديدن سرزميني كه به ابراهيم، اسحاق و يعقوب وعده داده بود نشود، چون آنها با تمام دل از خداوند پيروي نكرده بودند. 12 از اين گروه، تنها كاليب (پسر يفنه قنزي) و يوشع (پسر نون) بودند كه با تمام دل از خداوند پيروي نموده، قوم اسرائيل را تشويق كردند تا وارد سرزمين موعود بشوند.
13 «خداوند چهل سال ما را در بيابان سرگردان نمود تا اينكه تمامي آن نسل كه نسبت به خداوند گناه ورزيده بودند مردند. 14 حالا شما نسل گناهكار، جاي آنها را گرفتهايد و ميخواهيد غضب خداوند را بيش از پيش بر سر قوم اسرائيل فرود آوريد. 15 اگر اينطور از خداوند روگردان شويد، او باز قوم اسرائيل را در بيابان ترك خواهد كرد و آنوقت شما مسئول هلاكت تمام اين قوم خواهيد بود.»
16 ايشان گفتند: «ما براي گلههاي خود آغل و براي زن و بچههايمان شهرها ميسازيم، 17 ولي خودمان مسلح شده، پيشاپيش ساير افراد اسرائيل به آنطرف رود اردن ميرويم، تا ايشان را به ملك خودشان برسانيم. اما قبل از هر چيز لازم است در اينجا شهرهاي حصاردار براي خانوادههاي خود بسازيم تا در مقابل حمله ساكنان بومي در امان باشند. 18 تا تمام قوم اسرائيل ملك خود را نگيرند، ما به خانههايمان باز نميگرديم. 19 ما در آنطرف رود اردن زمين نميخواهيم، بلكه ترجيح ميدهيم در اينطرف، يعني در شرق رود اردن زمين داشته باشيم.»
20 پس موسي گفت: «اگر آنچه را كه گفتيد انجام دهيد و خود را در حضور خداوند براي جنگ آماده كنيد، 21 و سپاهيان خود را تا وقتي كه خداوند دشمنانش را بيرون براند، در آنسوي رود اردن نگهداريد، 22 آنگاه، يعني بعد از اينكه سرزمين موعود به تصرف خداوند درآمد، شما هم ميتوانيد برگرديد، چون وظيفه خود را نسبت به خداوند و بقيه قوم اسرائيل انجام دادهايد. آنگاه زمينهاي شرق رود اردن، از طرف خداوند ملك شما خواهد بود. 23 ولي اگر مطابق آنچه كه گفتهايد عمل نكنيد، نسبت به خداوند گناه كردهايد و مطمئن باشيد كه بخاطر اينگناه مجازات خواهيد شد. 24 اكنون برويد و براي خانوادههاي خود شهرها و براي گلههايتان آغل بسازيد و هر آنچه گفتهايد انجام دهيد.»
25 قوم جاد و رئوبين جواب دادند: «ما از دستورات تو پيروي ميكنيم. 26 بچهها و زنان و گلهها و رمههاي ما در شهرهاي جلعاد خواهند ماند. 27 ولي خود ما مسلح شده، به آنطرف رود اردن ميرويم تا همانطور كه تو گفتهاي براي خداوند بجنگيم.»
28 پس موسي به العازار، يوشع و رهبران قبايل اسرائيل رضايت خود را اعلام نموده، گفت: 29 «اگر تمامي مردان قبيلههاي جاد و رئوبين مسلح شدند و با شما به آنطرف رود اردن آمدند تا براي خداوند بجنگند، آنگاه بعد از اينكه آن سرزمين را تصرف كرديد، بايد سرزمين جلعاد را به ايشان بدهيد. 30 ولي اگر آنها با شما نيامدند، آنوقت در بين بقيه شما در سرزمين كنعان زمين به ايشان داده شود.»
31 قبيلههاي جاد و رئوبين مجدداً گفتند: «همانطور كه خداوند امر فرموده است عمل ميكنيم. 32 ما مسلح شده، به فرمان خداوند به كنعان ميرويم، ولي ميخواهيم سهم ما، از زمينهاي اين سوي رود اردن باشد.»
33 پس موسي مملكت سيحون، پادشاه اموريها و عوج پادشاه باشان، يعني تمامي اراضي و همه شهرهاي آنها را براي قبيلههاي جاد و رئوبين و نصف قبيله مَنَسي (پسر يوسف) تعيين كرد.
34و35و36 مردم قبيله جاد اين شهرها را ساختند: ديبون، عطاروت، عروعير، عطروت شوفان، يعزير، يُجبَهه، بيت نِمرَه، بيت هاران. همه اين شهرها، حصاردار و داراي آغل براي گوسفنـدان بودنـد. 37و38 مردم قبيله رئوبين نيز اين شهرها را ساختند: حشبون، اليعاله، قريتايم، نبو، بعل معون و سبمه. (اسرائيليها بعد نام بعضي از اين شهرهايي را كه تسخير نموده و آنها را از نو ساخته بودند، تغيير دادند.)
39 طايفه ماخير از قبيله منسي به جلعاد رفته، اين شهر را به تصرف خود درآوردند و اموريها را كه در آنجا ساكن بودند، بيرون راندند. 40 پس موسي، جلعاد را به طايفه ماخير داد و آنها در آنجا ساكنشدند. 41 مردان يائير كه طايفهاي ديگر از قبيله منسي بودند، برخي روستاهاي جلعاد را اشغال كرده، ناحيه خود را حووت يائير ناميدند. 42 در اين زمان، مردي به نام نوبح به شهر قنات و روستاهاي اطراف آن لشكركشي كرده، آنجا را اشغال نمود و آن منطقه را به نام خود نوبح نامگذاري كرد.
راهنما
بابهاي 27 - 36 . قوانين و وقايع مختلف
دختران بدون برادر (27)، عيدها و قربانيها (28 و 29)، نذرها (30)، قتل عام مديانيها (31)، سكونت دو سبط و نيم در شرق اردن (32)، تاريخچة مختصر 40 سال (33)، دستورهايي براي تقسيم زمين (34 ؛ به يوشع مراجعه كنيد)، شهرهاي لاويان (35 ؛ به يوشع 21 مراجعه كنيد)، دختران بدون برادر (36 ، و نيز 27).
تقويم يهودي
يك سال مقدس و يك سال ملّي وجود داشت. سال مقدس در بهار، و سال ملّي در پاييز آغاز ميشد. هفتمين ماه مقدس، اولين ماه ملّي بود. سال به 12 ماه قمري تقسيم شده بود و در هر 19 سال 7 بار ماه سيزدهم نيز داشت.
روز «طبيعي» از طلوع تا غروب خورشيد بود. شب طبيعي از غروب تا طلوع خورشيد بود. روز «رسمي» از غروب تا غروب روز ديگر بود.
شمارش ساعتها از 6 صبح و 6 عصر آغاز ميشد. پاس اول در شب از 6 تا 9، پاس دوم از 9 تا 12، پاس سوم از 12 تا 3، و پاس چهارم از 3 تا 6 بود.
ماه نام حدوداً معادل با عيدها
اول اَبيب يا نيسان (فروردين) آوريل فصح
دوم زيو يا ايار (ارديبهشت) مه
سوم سيوان (خرداد) ژوئن پنطيكاست
چهارم تموز (تير) ژوئيه
پنجم آب (مرداد) اوت
ششم الول (شهريور) سپتامبر
هفتم اِتانيم يا تيشري (مهر) اكتبر خيمهها
هشتم بول يا حشوان (آبان) نوامبر
نهم كيسلو (آذر) دسامبر وقف
دهم طبت (دي) ژانويه
يازدهم شواط (بهمن) فوريه
دوازدهم ادار (اسفند) مارس پوريم
عيد وقف بعدها و در دورة مكابيان بنياد نهاده شد، و عيد پوريم در زمان استر.
معجزات
كتابمقدس، كلام خدا است. يك جزء لاينفك آن «معجزه» است تا نشان دهد كه كلام خدا است. بجز بوسيلة معجزات چگونه ميتوانستيم بدانيم كه كتابمقدس مكاشفة خدا است؟ اگر معجزهاي نبود، نشانهاي از الوهيت ديده نميشد.
در عين حال كه معجزات يكي از ويژگيهاي شاخص كتابمقدس هستند، ولي در همة قسمتهاي آن به وفور ديده نميشوند. معجزات كتابمقدس را، صرفنظر از نبوتها و انجام آنها، بخصوص در چهار دورة مهم ميتوان يافت:
تشكيل قوم: موسي و يوشع 1400 ق.م.
بحران ستيز با بت پرستي: ايليا و اليشع 850 ق.م.
اسارت، كه بت پرستي در آن حاكم بود: دانيال 600 ق.م.
ظهور مسيحيت: عيسي و رسولان
معجزات موسي
بجز عيسي، هيچ انسان ديگري واسط اينهمه تجلّيهاي شگفتانگيز قدرت الهي نبوده است:
بلاياي مصر، خشك شدن آبهاي درياي سرخ، شيرين كردن آب در مارّه، فرستادن بلدرچينها در بيابان سينا و تبعيره، فرستادن روزانة منّ به مدت 40 سال، بيرون آوردن آب از صخره در رفيديم و مريبا، صحنهها و تحولات عظيم كوه سينا، صداي خدا از كوه، ده فرمان نوشته شده بر سنگ بوسيلة انگشت خدا، درخشش چهرة موسي، صحبت رو در روي موسي با خدا، ابتلاي مريم به برص و شفا يافتن از آن، فرو رفتن قورح و فتنه انگيزان در زمين، بلاهاي تنبيهآميز در تبعيره و قادش و فغور، شكوفهآوردنِ عصاي هارون، شفا يافتن مردم بوسيلة مار برنجين، حرفزدن خرِ بلعام، نبوتهاي عجيب بلعام، هدايت قوم اسرائيل به مدت چهل سال بوسيلة يك ابر مافوقِ طبيعي، كهنه و پاره نشدن لباسها و ورم نكردن پايهاي مردم.
اگر به واسطة كمك معجزهآساي مستقيم خدا نبود، موسي نميتوانست اسرائيل را از مصر رهايي بخشد، و 40 سال در بيابان حفظ كند. اين امتياز عالي، همچون مورد پولس، با رنج و عذابي باورنكردني همراه بود.
مالكيت زمينهاي دو طرف اردن
و بنيرؤبين و بنيجاد را مواشي بينهايت بسيار و كثير بود. پس چون زمين يَعْزير و زمين جلعاد را ديدند كه اينك اين مكان، مكان مواشي است، 2 بنيجاد و بنيرؤبين نزد موسي و العازار كاهن و سروران جماعت آمده، گفتند: 3 «عطاروت و ديبون و يَعْزير و نِمرَه و حَشبون و اَلِعالَه و شَبام و نبو و بَعون، 4 زميني كه خداوند پيش روي جماعت اسرائيل مفتوح ساخته است، زمين مواشي است، و بندگانت صاحب مواشي ميباشيم.» 5 پس گفتند: «اگر در نظر تو التفات يافتهايم، اين زمين به بندگانت به ملكيت داده شود، و ما را از اردن عبور مده.»
6 موسي به بنيجاد و بنيرؤبين گفت: «آيا برادران شما به جنگ روند و شما اينجا بنشينيد؟ 7 چرا دل بنياسرائيل را افسرده ميكنيد تا به زميني كه خداوند به ايشان داده است، عبور نكنند؟ 8 به همينطور پدران شما عمل نمودند، وقتي كه ايشان را از قادِشبَرنيع براي ديدن زمينفرستادم. 9 به وادي اشكول رفته، زمين را ديدند و دل بنياسرائيل را افسرده ساختند تا به زميني كه خداوند به ايشان داده بود، داخل نشوند. 10 پس غضب خداوند در آن روز افروخته شد به حدي كه قسم خورده، گفت: 11 البته هيچكدام از مرداني كه از مصر بيرون آمدند از بيست ساله و بالاتر آن زمين را كه براي ابراهيم و اسحاق و يعقوب قسم خوردم، نخواهند ديد، چونكه ايشان مرا پيروي كامل ننمودند، 12 سواي كاليب بنيَفُنَّة قِنِزّي و يِوشَع بننُون، چونكه ايشان خداوند را پيروي كامل نمودند. 13 پس غضب خداوند بر اسرائيل افروخته شده، ايشان را چهل سال در بيابان آواره گردانيد، تا تمامي آن گروهي كه اين شرارت را در نظر خداوند ورزيده بودند، هلاك شدند. 14 و اينك شما به جاي پدران خود انبوهي از مردان خطاكار برپا شدهايد تا شدت غضب خداوند را بر اسرائيل باز زياده كنيد؟ 15 زيرا اگر از پيروي او روبگردانيد بار ديگر ايشان را در بيابان ترك خواهد كرد و شما تمامي اين قوم را هلاك خواهيد ساخت.»
16 پس ايشان نزد وي آمده، گفتند: «آغلها را اينجا براي مواشي خود و شهرها بجهت اطفال خويش خواهيم ساخت. 17 و خود مسلح شده، حاضر ميشويم و پيش روي بنياسرائيل خواهيم رفت تا آنها را به مكان ايشان برسانيم. و اطفال ما از ترس ساكنان زمين در شهرهاي حصاردار خواهند ماند. 18 و تا هر يكي از بنياسرائيل ملك خود را نگرفته باشد، به خانههاي خود مراجعت نخواهيم كرد. 19 زيرا كه ما با ايشان در آن طرف اردن و ماوراي آن ملكنخواهيم گرفت، چونكه نصيب ما به اين طرف اردن به طرف مشرق به ما رسيده است.»
20 و موسي به ايشان گفت: «اگر اين كار را بكنيد و خويشتن را به حضور خداوند براي جنگ مهيا سازيد، 21 و هر مرد جنگي از شما به حضور خداوند از اردن عبور كند تا او دشمنان خود را از پيش روي خود اخراج نمايد، 22 و زمين به حضور خداوند مغلوب شود، پس بعد از آن برگرديده، به حضور خداوند و به حضور اسرائيل بيگناه خواهيد شد، و اين زمين از جانب خداوند ملك شما خواهد بود. 23 و اگر چنين نكنيد، اينك به خداوند گناه ورزيدهايد، و بدانيد كه گناه شما، شما را درخواهد گرفت. 24 پس شهرها براي اطفال و آغلها براي گلههاي خود بنا كنيد، و به آنچه از دهان شما درآمد، عمل نماييد.»
25 پس بنيجاد و بنيرؤبين موسي را خطاب كرده، گفتند: «بندگانت به طوري كه آقاي ما فرموده است، خواهيم كرد. 26 اطفال و زنان و مواشي و همة بهايم ما اينجا در شهرهاي جلعاد خواهند ماند. 27 و جميع بندگانت مهياي جنگ شده، چنانكه آقاي ما گفته است به حضور خداوند براي مقاتله عبور خواهيم نمود.»
28 پس موسي العازار كاهن، و يوشع بننون، و رؤساي خاندان آباي اسباط بنياسرائيل را دربارة ايشان وصيت نمود. 29 و موسي به ايشان گفت: «اگر جميع بنيجاد و بنيرؤبين مهياي جنگ شده، همراه شما به حضور خداوند از اردن عبور كنند، و زمين پيش روي شما مغلوب شود، آنگاه زمين جلعاد را براي ملكيت به ايشان بدهيد. 30 و اگر ايشان مهيا نشوند و همراه شما عبور ننمايند،پس در ميان شما در زمين كنعان ملك بگيرند.» 31 بنيجاد و بنيرؤبين در جواب وي گفتند: «چنانكه خداوند به بندگانت گفته است، همچنين خواهيم كرد. 32 ما مهياي جنگ شده، پيش روي خداوند به زمين كنعان عبور خواهيم كرد، و ملك نصيب ما به اين طرف اردن داده شود.»
33 پس موسي به ايشان يعني به بنيجاد و بنيرؤبين و نصف سبط منسي ابنيوسف، مملكت سيحون، مَلِك اموريان و مملكت عوج ملك باشان را داد، يعني زمين را با شهرهايش و حدود شهرهايش، زمين را از هر طرف. 34 و بنيجاد، ديبون و عطاروت و عَروُعير 35 و عَطْروت، شوفان و يعزير و يُجبَهَه 36 و بيت نِمرَه و بيت هاران را بنا كردند يعني شهرهاي حصاردار را با آغلهاي گلهها. 37 و بنيرؤبين، حشبون و اَلِيعالَه و قِرْيَتايِم 38 و نَبو و بَعْلمَعون كه نام اين دو را تغيير دادند و سِبْمَه را بنا كردند و شهرهايي را كه بنا كردند به نامها مسمّي' ساختند. 39 و بنيماكير بنمنسي به جلعاد رفته، آن را گرفتند و اموريان را كه در آن بودند، اخراج نمودند. 40 و موسي جلعاد را به ماكير بنمنسي داد و او در آن ساكن شد. 41 و يائير بنمنسي رفته، قصبههايش را گرفت، و آنها را حوُّوت يائير ناميد. 42 و نُوْبَح رفته، قنات و دهاتش را گرفته، آنها را به اسم خود نوبَح ناميد. ترجمه تفسیری وقتي قوم اسرائيل به سرزمين يعزير و جلعاد رسيدند، قبيلههاي رئوبين و جاد كه صاحب گلههاي بزرگ بودند، متوجه شدند كه آنجا براي نگهداري گله، محل بسيـار مناسبـي است. 2 بنابراين نزد موسي و العازار كاهن و ساير رهبران قبايل آمده، گفتند: 3و4 «خداوند اين سرزمين را به قوم اسرائيل داده است، يعني شهرهاي عطاروت، ديبون، يعزير، نِمرَه، حشبون، العاله، شبام، نبو، و بعون. اين سرزمين براي گلههاي ما بسيار مناسب است. 5 تقاضا داريم بجاي سهم ما در آنسوي رود اردن، اين زمينها را به ما بدهيد.»
6 موسي از ايشان پرسيد: «آيا منظورتان اين است كه شما همينجا بنشينيد و برادرانتان به آنطرف رود اردن رفته، بجنگند؟ 7 آيا ميخواهيد بقيه قوم را از رفتن به آنطرف رود اردن و ورود به سرزميني كه خداوند به ايشان داده است دلسرد كنيد؟ 8 اين همان كاري است كه پدران شما كردند. از قادش برنيع ايشان را فرستادم تا سرزمين موعود را بررسي كنند، 9 اما وقتي به دره اشكول رسيدند و آن سرزمين را ديدند، بازگشتند و قوم را از رفتن به سرزمين موعود دلسرد نمودند. 10و11 به همين علت خشم خداوند افروخته شد و قسم خورد كه از تمام كساني كه از مصر بيرونآمدهاند و بيشتر از بيست سال دارند، كسي موفق بديدن سرزميني كه به ابراهيم، اسحاق و يعقوب وعده داده بود نشود، چون آنها با تمام دل از خداوند پيروي نكرده بودند. 12 از اين گروه، تنها كاليب (پسر يفنه قنزي) و يوشع (پسر نون) بودند كه با تمام دل از خداوند پيروي نموده، قوم اسرائيل را تشويق كردند تا وارد سرزمين موعود بشوند.
13 «خداوند چهل سال ما را در بيابان سرگردان نمود تا اينكه تمامي آن نسل كه نسبت به خداوند گناه ورزيده بودند مردند. 14 حالا شما نسل گناهكار، جاي آنها را گرفتهايد و ميخواهيد غضب خداوند را بيش از پيش بر سر قوم اسرائيل فرود آوريد. 15 اگر اينطور از خداوند روگردان شويد، او باز قوم اسرائيل را در بيابان ترك خواهد كرد و آنوقت شما مسئول هلاكت تمام اين قوم خواهيد بود.»
16 ايشان گفتند: «ما براي گلههاي خود آغل و براي زن و بچههايمان شهرها ميسازيم، 17 ولي خودمان مسلح شده، پيشاپيش ساير افراد اسرائيل به آنطرف رود اردن ميرويم، تا ايشان را به ملك خودشان برسانيم. اما قبل از هر چيز لازم است در اينجا شهرهاي حصاردار براي خانوادههاي خود بسازيم تا در مقابل حمله ساكنان بومي در امان باشند. 18 تا تمام قوم اسرائيل ملك خود را نگيرند، ما به خانههايمان باز نميگرديم. 19 ما در آنطرف رود اردن زمين نميخواهيم، بلكه ترجيح ميدهيم در اينطرف، يعني در شرق رود اردن زمين داشته باشيم.»
20 پس موسي گفت: «اگر آنچه را كه گفتيد انجام دهيد و خود را در حضور خداوند براي جنگ آماده كنيد، 21 و سپاهيان خود را تا وقتي كه خداوند دشمنانش را بيرون براند، در آنسوي رود اردن نگهداريد، 22 آنگاه، يعني بعد از اينكه سرزمين موعود به تصرف خداوند درآمد، شما هم ميتوانيد برگرديد، چون وظيفه خود را نسبت به خداوند و بقيه قوم اسرائيل انجام دادهايد. آنگاه زمينهاي شرق رود اردن، از طرف خداوند ملك شما خواهد بود. 23 ولي اگر مطابق آنچه كه گفتهايد عمل نكنيد، نسبت به خداوند گناه كردهايد و مطمئن باشيد كه بخاطر اينگناه مجازات خواهيد شد. 24 اكنون برويد و براي خانوادههاي خود شهرها و براي گلههايتان آغل بسازيد و هر آنچه گفتهايد انجام دهيد.»
25 قوم جاد و رئوبين جواب دادند: «ما از دستورات تو پيروي ميكنيم. 26 بچهها و زنان و گلهها و رمههاي ما در شهرهاي جلعاد خواهند ماند. 27 ولي خود ما مسلح شده، به آنطرف رود اردن ميرويم تا همانطور كه تو گفتهاي براي خداوند بجنگيم.»
28 پس موسي به العازار، يوشع و رهبران قبايل اسرائيل رضايت خود را اعلام نموده، گفت: 29 «اگر تمامي مردان قبيلههاي جاد و رئوبين مسلح شدند و با شما به آنطرف رود اردن آمدند تا براي خداوند بجنگند، آنگاه بعد از اينكه آن سرزمين را تصرف كرديد، بايد سرزمين جلعاد را به ايشان بدهيد. 30 ولي اگر آنها با شما نيامدند، آنوقت در بين بقيه شما در سرزمين كنعان زمين به ايشان داده شود.»
31 قبيلههاي جاد و رئوبين مجدداً گفتند: «همانطور كه خداوند امر فرموده است عمل ميكنيم. 32 ما مسلح شده، به فرمان خداوند به كنعان ميرويم، ولي ميخواهيم سهم ما، از زمينهاي اين سوي رود اردن باشد.»
33 پس موسي مملكت سيحون، پادشاه اموريها و عوج پادشاه باشان، يعني تمامي اراضي و همه شهرهاي آنها را براي قبيلههاي جاد و رئوبين و نصف قبيله مَنَسي (پسر يوسف) تعيين كرد.
34و35و36 مردم قبيله جاد اين شهرها را ساختند: ديبون، عطاروت، عروعير، عطروت شوفان، يعزير، يُجبَهه، بيت نِمرَه، بيت هاران. همه اين شهرها، حصاردار و داراي آغل براي گوسفنـدان بودنـد. 37و38 مردم قبيله رئوبين نيز اين شهرها را ساختند: حشبون، اليعاله، قريتايم، نبو، بعل معون و سبمه. (اسرائيليها بعد نام بعضي از اين شهرهايي را كه تسخير نموده و آنها را از نو ساخته بودند، تغيير دادند.)
39 طايفه ماخير از قبيله منسي به جلعاد رفته، اين شهر را به تصرف خود درآوردند و اموريها را كه در آنجا ساكن بودند، بيرون راندند. 40 پس موسي، جلعاد را به طايفه ماخير داد و آنها در آنجا ساكنشدند. 41 مردان يائير كه طايفهاي ديگر از قبيله منسي بودند، برخي روستاهاي جلعاد را اشغال كرده، ناحيه خود را حووت يائير ناميدند. 42 در اين زمان، مردي به نام نوبح به شهر قنات و روستاهاي اطراف آن لشكركشي كرده، آنجا را اشغال نمود و آن منطقه را به نام خود نوبح نامگذاري كرد.
راهنما
بابهاي 27 - 36 . قوانين و وقايع مختلف
دختران بدون برادر (27)، عيدها و قربانيها (28 و 29)، نذرها (30)، قتل عام مديانيها (31)، سكونت دو سبط و نيم در شرق اردن (32)، تاريخچة مختصر 40 سال (33)، دستورهايي براي تقسيم زمين (34 ؛ به يوشع مراجعه كنيد)، شهرهاي لاويان (35 ؛ به يوشع 21 مراجعه كنيد)، دختران بدون برادر (36 ، و نيز 27).
تقويم يهودي
يك سال مقدس و يك سال ملّي وجود داشت. سال مقدس در بهار، و سال ملّي در پاييز آغاز ميشد. هفتمين ماه مقدس، اولين ماه ملّي بود. سال به 12 ماه قمري تقسيم شده بود و در هر 19 سال 7 بار ماه سيزدهم نيز داشت.
روز «طبيعي» از طلوع تا غروب خورشيد بود. شب طبيعي از غروب تا طلوع خورشيد بود. روز «رسمي» از غروب تا غروب روز ديگر بود.
شمارش ساعتها از 6 صبح و 6 عصر آغاز ميشد. پاس اول در شب از 6 تا 9، پاس دوم از 9 تا 12، پاس سوم از 12 تا 3، و پاس چهارم از 3 تا 6 بود.
ماه نام حدوداً معادل با عيدها
اول اَبيب يا نيسان (فروردين) آوريل فصح
دوم زيو يا ايار (ارديبهشت) مه
سوم سيوان (خرداد) ژوئن پنطيكاست
چهارم تموز (تير) ژوئيه
پنجم آب (مرداد) اوت
ششم الول (شهريور) سپتامبر
هفتم اِتانيم يا تيشري (مهر) اكتبر خيمهها
هشتم بول يا حشوان (آبان) نوامبر
نهم كيسلو (آذر) دسامبر وقف
دهم طبت (دي) ژانويه
يازدهم شواط (بهمن) فوريه
دوازدهم ادار (اسفند) مارس پوريم
عيد وقف بعدها و در دورة مكابيان بنياد نهاده شد، و عيد پوريم در زمان استر.
معجزات
كتابمقدس، كلام خدا است. يك جزء لاينفك آن «معجزه» است تا نشان دهد كه كلام خدا است. بجز بوسيلة معجزات چگونه ميتوانستيم بدانيم كه كتابمقدس مكاشفة خدا است؟ اگر معجزهاي نبود، نشانهاي از الوهيت ديده نميشد.
در عين حال كه معجزات يكي از ويژگيهاي شاخص كتابمقدس هستند، ولي در همة قسمتهاي آن به وفور ديده نميشوند. معجزات كتابمقدس را، صرفنظر از نبوتها و انجام آنها، بخصوص در چهار دورة مهم ميتوان يافت:
تشكيل قوم: موسي و يوشع 1400 ق.م.
بحران ستيز با بت پرستي: ايليا و اليشع 850 ق.م.
اسارت، كه بت پرستي در آن حاكم بود: دانيال 600 ق.م.
ظهور مسيحيت: عيسي و رسولان
معجزات موسي
بجز عيسي، هيچ انسان ديگري واسط اينهمه تجلّيهاي شگفتانگيز قدرت الهي نبوده است:
بلاياي مصر، خشك شدن آبهاي درياي سرخ، شيرين كردن آب در مارّه، فرستادن بلدرچينها در بيابان سينا و تبعيره، فرستادن روزانة منّ به مدت 40 سال، بيرون آوردن آب از صخره در رفيديم و مريبا، صحنهها و تحولات عظيم كوه سينا، صداي خدا از كوه، ده فرمان نوشته شده بر سنگ بوسيلة انگشت خدا، درخشش چهرة موسي، صحبت رو در روي موسي با خدا، ابتلاي مريم به برص و شفا يافتن از آن، فرو رفتن قورح و فتنه انگيزان در زمين، بلاهاي تنبيهآميز در تبعيره و قادش و فغور، شكوفهآوردنِ عصاي هارون، شفا يافتن مردم بوسيلة مار برنجين، حرفزدن خرِ بلعام، نبوتهاي عجيب بلعام، هدايت قوم اسرائيل به مدت چهل سال بوسيلة يك ابر مافوقِ طبيعي، كهنه و پاره نشدن لباسها و ورم نكردن پايهاي مردم.
اگر به واسطة كمك معجزهآساي مستقيم خدا نبود، موسي نميتوانست اسرائيل را از مصر رهايي بخشد، و 40 سال در بيابان حفظ كند. اين امتياز عالي، همچون مورد پولس، با رنج و عذابي باورنكردني همراه بود.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
33 مراحل سفر از مصر تا موآب
كوچ قوم اسرائيل
اين است منازل بنياسرائيل كه از زمين مصر با افواج خود زيردست موسي و هارون كوچ كردند. 2 و موسي به فرمان خداوند سفرهاي ايشان را برحسب منازل ايشان نوشت. و اين است منازل و مراحل ايشان: 3 پس در ماهاول از رعمسيس، در روز پانزدهم از ماه اول كوچ كردند، و در فرداي بعد از فصح بنياسرائيل در نظر تمامي مصريان با دست بلند بيرون رفتند. 4 و مصريان همة نخستزادگان خود را كه خداوند از ايشان كشته بود دفن ميكردند، و يهوه بر خدايان ايشان قصاص نموده بود.
5 و بنياسرائيل از رعمسيس كوچ كرده، در سُكّوت فرود آمدند. 6 و از سكوت كوچ كرده، در ايتام كه به كنار بيابان است، فرود آمدند. 7 و از ايتام كوچ كرده، به سوي فَمُالحِيْروت كه در مقابل بَعْل صَفون است، برگشتند، و پيش مَجَدل فرود آمدند. 8 و از مقابل حِيروت كوچ كرده، از ميان دريا به بيابان عبور كردند و در بيابان ايتام سفر سه روزه كرده، در مارّه فرود آمدند. 9 و از مارّه كوچ كرده، به ايليم رسيدند و در ايليم دوازده چشمه آب و هفتاد درخت خرما بود، و در آنجا فرود آمدند. 10 و از ايليم كوچ كرده، نزد بحر قلزم فرود آمدند. 11 و از بحر قلزم كوچ كرده، در بيابان سين فرود آمدند. 12 و از بيابان سين كوچ كرده، در دُفقَه فرود آمدند. 13 و از دفقه كوچ كرده، در اَلوش فرود آمدند. 14 و از الوش كوچ كرده، در رفيديم فرود آمدند و در آنجا آب نبود كه قوم بنوشند. 15 و از رفيديم كوچ كرده، در بيابان سينا فرود آمدند. 16 و از بيابان سينا كوچ كرده، در قِبروت هَتّاوه فرود آمدند. 17 و از قبروت هتاوه كوچ كرده، در حصيروت فرود آمدند. 18 و از حصيروت كوچ كرده، در رِتمَه فرود آمدند. 19 و از رتمه كوچ كرده، و در رِمّون فارَص فرود آمدند. 20 و از رمون فارص كوچ كرده، در لبنه فرود آمدند. 21 و از لبنه كوچ كرده، در رِسّه فرود آمدند. 22 و از رسه كوچ كرده، در قُهَيلاتَه فرود آمدند. 23 و از قهيلاته كوچ كرده، در جبل شافَرفرود آمدند. 24 و از جبل شافر كوچ كرده، در حَراده فرود آمدند. 25 و از حراده كوچ كرده، در مَقْهيلوت فرود آمدند. 26 و از مقهيلوت كوچ كرده، در تاحَت فرود آمدند. 27 و از تاحت كوچ كرده، در تارح فرود آمدند. 28 و از تارح كوچ كرده، در مِتْقَه فرود آمدند. 29 و از متقه كوچ كرده، در حَشمونَه فرود آمدند. 30 و از حشمونه كوچ كرده، در مُسيروت فرود آمدند. 31 و از مسيروت كوچ كرده، در بنييَعْقان فرود آمدند. 32 و از بنييعقان كوچ كرده، در حورالجِدجاد فرود آمدند. 33 و از حورالجدجاد كوچ كرده، در يُطْبات فرود آمدند. 34 و از يُطبات كوچ كرده، در عَبْرونَه فرود آمدند. 35 و از عبرونه كوچ كرده، در عِصيونجابَر فرود آمدند. 36 و از عصيونجابر كوچ كرده، در بيابان صين كه قادش باشد، فرود آمدند. 37 و از قادش كوچ كرده، در جبل هور در سرحد زمين ادوم فرود آمدند.
38 و هارون كاهن برحسب فرمان خداوند به جبل هور برآمده، در سال چهلم خروج بنياسرائيل از زمين مصر، در روز اول ماه پنجم وفات يافت. 39 و هارون صد و بيست و سه ساله بود كه در جبل هور مرد.
40 و مَلك عِراد كنعاني كه در جنوب زمين كنعان ساكن بـود از آمدن بنياسرائيل اطلاع يافت.
41 پس از جبل هور كوچ كرده، در صَلمونَه فرود آمدند. 42 و از صلمونه كوچ كرده در فونون فرود آمدند 43 و از فونون كوچ كرده، در اوبوت فرود آمدند. 44 و از اوبوت كوچ كرده، در عَيّيعَباريم در حدود موآب فرود آمدند. 45 و ازعيّيم كوچ كرده، در ديبونجاد فرود آمدند. 46 و از ديبونجاد كوچ كرده، در عَلْموندِبْلاتايِم فرود آمدند. 47 و از علموندبلاتايم كوچ كرده، در كوههاي عَباريم در مقابل نبو فرود آمدند. 48 و از كوههاي عباريم كوچ كرده، در عَرَبات موآب نزد اردن در مقابل اريحا فرود آمدند. 49 پس نزد اردن از بيت يشيموت تا آبل شِطيم در عَرَبات موآب اُرْدُو زدند.
50 و خداوند موسي را در عربات موآب نزد اردن، در مقابل اريحا خطاب كرده، گفت: 51 «بنياسرائيل را خطاب كرده، به ايشان بگو: چون شما از اردن به زمين كنعان عبور كنيد، 52 جميع ساكنان زمين را از پيش روي خود اخراج نماييد، و تمامي صورتهاي ايشان را خراب كنيد، و تمامي بتهاي ريخته شدة ايشان را بشكنيد، و همة مكانهاي بلند ايشان را منهدم سازيد. 53 و زمين را به تصرف آورده، در آن ساكن شويد، زيرا كه آن زمين را به شما دادم تا مالك آن باشيد. 54 و زمين را به حسب قبايل خود به قرعه تقسيم كنيد، براي كثير، نصيب او را كثير بدهيد، و براي قليل، نصيب او را قليل بدهيد؛ جايي كه قرعه براي هر كس برآيد از آن او باشد؛ برحسب اسباط آباي شما آن را تقسيم نماييد. 55 و اگر ساكنان زمين را از پيش روي خود اخراج ننماييد، كساني را كه از ايشان باقي ميگذاريد در چشمان شما خار خواهند بود، و در پهلوهاي شما تيغ و شما را در زميني كه در آن ساكن شويد، خواهند رنجانيد. 56 و به همـان طوري كه قصد نمودم كه با ايشان رفتـار نمايم، با شمـا رفتار خواهم نمـود.» ترجمه تفسیری اين است سفرنامه قوم اسرائيل از روزي كه به رهبري موسي و هارون از مصر بيرون آمدند. 2 موسي طبق دستور خداوند مراحل سفر آنها را نوشته بود. 3و4 آنها در روز پانزدهم از ماه اول، يعني يك روز بعد از پِسَح از شهر رعمسيس مصر خارج شدند. در حاليكه مصريها همگي پسران ارشد خود را كه خداوند شب قبل آنها را كشته بود دفن ميكردند، قوم اسرائيل با سربلندي از مصر بيرون آمدند. اين امر نشان داد كه خداوند از تمامي خدايان مصر قويتر است.
5و6 پس از حركت از رعمسيس، قوم اسرائيل در سوكوت اردو زدند و از آنجا به ايتام كه در حاشيه بيابان است رفتند. 7 بعد به فم الحيروت نزديك بعل صفون رفته، در دامنه كوه مجدل اردو زدند. 8 سپس از آنجا كوچ كرده، از ميان درياي سرخ گذشتند و به بيابان ايتام رسيدند. سه روز هم در بيابان ايتام پيش رفتند تا به ماره رسيدند و در آنجا اردو زدند.
9 از ماره كوچ كرده، به ايليم آمدند كه در آنجا دوازده چشمه آب و هفتاد درخت خرما بود، و مدتي در آنجا ماندند.
10 از ايليم به كنار درياي سرخ كوچ نموده، اردو زدند؛ 11 پس از آن به صحراي سين رفتند.
12 سپس به ترتيب به دُفقه، 13 الوش، 14 و رفيديم كه در آنجا آب نوشيدني يافت نميشد، رفتند.
15-37 از رفيديم به صحراي سينا و از آنجا به قبروت هتاوه و سپس از قبروت هتاوه به حصيروت كوچ كردند و بعد به ترتيب به نقاط زير رفتند:
از حصيروت به رتمه،
از رتمه به رمون فارص،
از رمون فارص به لبنه،
از لبنه به رسه،
از رسه به قهيلاته،
از قهيلاته به كوه شافر،
از كوه شافر به حراده،
از حراده به مقهيلوت،
از مقهيلوت به تاحت،
از تاحت به تارح،
از تارح به متقه،
از متقه به حشمونه،
از حشمونه به مسيروت،
از مسيروت به بني يعقان،
از بني يعقان به حورالجدجاد،
از حورالجدجاد به يطبات،
از يطبات به عبرونه،
از عبرونه به عصيون جابر،
از عصيون جابر به قادش (در بيابان صين)،
از قادش به كوه هور (در مرز سرزمين ادوم).
38و39 وقتي در دامنه كوه هور بودند، هارون كاهن به دستور خداوند به بالاي كوه هور رفت. وي در سن 123 سالگي، در روز اول از ماه پنجم سال چهلم؛ بعد از بيرون آمدن بنياسرائيل از مصر، در آنجا وفات يافت.
40 در اين هنگام بود كه پادشاه كنعاني سرزمين عراد (واقع در نگب كنعان)، اطلاع يافت كه قوم اسرائيل به كشورش نزديك ميشوند. 41 اسرائيليها پس از درگيري با او از كوه هور به صلمونه كوچ كردنـد و در آنجا اردو زدند. 42 بعد به فونون رفتند. 43 پس از آن به اوبوت كوچ كردند 44 و از آنجا به عييعباريم در مرز موآب رفته، در آنجا اردو زدند. 45 سپس به ديبون جاد رفتند 46 و از ديبون جاد به علمون دبلاتايم 47 و از آنجا به كوهستان عباريم، نزديك كوه نبو كوچ كردند. 48 سرانجام به دشت موآب رفتند كه در كنار رود اردن در مقابل شهر اريحا بود. 49 در دشت موآب، از بيت يشيموت تا آبل شطيم در جاهاي مختلف، كنار رود اردن اردو زدند.
50و51 زماني كه آنها در كنار رود اردن، در مقابل اريحا اردو زده بودند، خداوند به موسي فرمود كه به قوم اسرائيل بگويد: «وقتي كه از رود اردن عبور كرديد و به سرزمين كنعان رسيديد، 52 بايد تمامي ساكنان آنجا را بيرون كنيد و همه بتها و مجسمههايشان را ازبين ببريد و عبادتگاههاي واقع در بالاي كوهها را كه در آنجا بتهايشان را پرستش ميكنند خراب كنيد. 53 من سرزمين كنعان را به شما دادهام. آن را تصرف كنيد و در آن ساكن شويد. 54 زمين به تناسب جمعيت قبيلههايتان به شما داده خواهد شد. قطعههاي بزرگتر زمين به قيد قرعه بين قبيلههاي بزرگتر و قطعههاي كوچكتر بين قبيلههاي كوچكتر تقسيم شود. 55 ولي اگر تمامي ساكنان آنجا را بيرون نكنيد، باقيماندگان مثل خار به چشمهايتان فرو خواهند رفت و شما را در آن سرزمين آزار خواهند رساند. 56 آري، اگر آنان را بيرون نكنيد آنوقت من شما را هلاك خواهم كرد همانطور كه قصد داشتم شما آنها را هلاك كنيد.»
راهنما
بابهاي 27 - 36 . قوانين و وقايع مختلف
دختران بدون برادر (27)، عيدها و قربانيها (28 و 29)، نذرها (30)، قتل عام مديانيها (31)، سكونت دو سبط و نيم در شرق اردن (32)، تاريخچة مختصر 40 سال (33)، دستورهايي براي تقسيم زمين (34 ؛ به يوشع مراجعه كنيد)، شهرهاي لاويان (35 ؛ به يوشع 21 مراجعه كنيد)، دختران بدون برادر (36 ، و نيز 27).
تقويم يهودي
يك سال مقدس و يك سال ملّي وجود داشت. سال مقدس در بهار، و سال ملّي در پاييز آغاز ميشد. هفتمين ماه مقدس، اولين ماه ملّي بود. سال به 12 ماه قمري تقسيم شده بود و در هر 19 سال 7 بار ماه سيزدهم نيز داشت.
روز «طبيعي» از طلوع تا غروب خورشيد بود. شب طبيعي از غروب تا طلوع خورشيد بود. روز «رسمي» از غروب تا غروب روز ديگر بود.
شمارش ساعتها از 6 صبح و 6 عصر آغاز ميشد. پاس اول در شب از 6 تا 9، پاس دوم از 9 تا 12، پاس سوم از 12 تا 3، و پاس چهارم از 3 تا 6 بود.
ماه نام حدوداً معادل با عيدها
اول اَبيب يا نيسان (فروردين) آوريل فصح
دوم زيو يا ايار (ارديبهشت) مه
سوم سيوان (خرداد) ژوئن پنطيكاست
چهارم تموز (تير) ژوئيه
پنجم آب (مرداد) اوت
ششم الول (شهريور) سپتامبر
هفتم اِتانيم يا تيشري (مهر) اكتبر خيمهها
هشتم بول يا حشوان (آبان) نوامبر
نهم كيسلو (آذر) دسامبر وقف
دهم طبت (دي) ژانويه
يازدهم شواط (بهمن) فوريه
دوازدهم ادار (اسفند) مارس پوريم
عيد وقف بعدها و در دورة مكابيان بنياد نهاده شد، و عيد پوريم در زمان استر.
معجزات
كتابمقدس، كلام خدا است. يك جزء لاينفك آن «معجزه» است تا نشان دهد كه كلام خدا است. بجز بوسيلة معجزات چگونه ميتوانستيم بدانيم كه كتابمقدس مكاشفة خدا است؟ اگر معجزهاي نبود، نشانهاي از الوهيت ديده نميشد.
در عين حال كه معجزات يكي از ويژگيهاي شاخص كتابمقدس هستند، ولي در همة قسمتهاي آن به وفور ديده نميشوند. معجزات كتابمقدس را، صرفنظر از نبوتها و انجام آنها، بخصوص در چهار دورة مهم ميتوان يافت:
تشكيل قوم: موسي و يوشع 1400 ق.م.
بحران ستيز با بت پرستي: ايليا و اليشع 850 ق.م.
اسارت، كه بت پرستي در آن حاكم بود: دانيال 600 ق.م.
ظهور مسيحيت: عيسي و رسولان
معجزات موسي
بجز عيسي، هيچ انسان ديگري واسط اينهمه تجلّيهاي شگفتانگيز قدرت الهي نبوده است:
بلاياي مصر، خشك شدن آبهاي درياي سرخ، شيرين كردن آب در مارّه، فرستادن بلدرچينها در بيابان سينا و تبعيره، فرستادن روزانة منّ به مدت 40 سال، بيرون آوردن آب از صخره در رفيديم و مريبا، صحنهها و تحولات عظيم كوه سينا، صداي خدا از كوه، ده فرمان نوشته شده بر سنگ بوسيلة انگشت خدا، درخشش چهرة موسي، صحبت رو در روي موسي با خدا، ابتلاي مريم به برص و شفا يافتن از آن، فرو رفتن قورح و فتنه انگيزان در زمين، بلاهاي تنبيهآميز در تبعيره و قادش و فغور، شكوفهآوردنِ عصاي هارون، شفا يافتن مردم بوسيلة مار برنجين، حرفزدن خرِ بلعام، نبوتهاي عجيب بلعام، هدايت قوم اسرائيل به مدت چهل سال بوسيلة يك ابر مافوقِ طبيعي، كهنه و پاره نشدن لباسها و ورم نكردن پايهاي مردم.
اگر به واسطة كمك معجزهآساي مستقيم خدا نبود، موسي نميتوانست اسرائيل را از مصر رهايي بخشد، و 40 سال در بيابان حفظ كند. اين امتياز عالي، همچون مورد پولس، با رنج و عذابي باورنكردني همراه بود.
كوچ قوم اسرائيل
اين است منازل بنياسرائيل كه از زمين مصر با افواج خود زيردست موسي و هارون كوچ كردند. 2 و موسي به فرمان خداوند سفرهاي ايشان را برحسب منازل ايشان نوشت. و اين است منازل و مراحل ايشان: 3 پس در ماهاول از رعمسيس، در روز پانزدهم از ماه اول كوچ كردند، و در فرداي بعد از فصح بنياسرائيل در نظر تمامي مصريان با دست بلند بيرون رفتند. 4 و مصريان همة نخستزادگان خود را كه خداوند از ايشان كشته بود دفن ميكردند، و يهوه بر خدايان ايشان قصاص نموده بود.
5 و بنياسرائيل از رعمسيس كوچ كرده، در سُكّوت فرود آمدند. 6 و از سكوت كوچ كرده، در ايتام كه به كنار بيابان است، فرود آمدند. 7 و از ايتام كوچ كرده، به سوي فَمُالحِيْروت كه در مقابل بَعْل صَفون است، برگشتند، و پيش مَجَدل فرود آمدند. 8 و از مقابل حِيروت كوچ كرده، از ميان دريا به بيابان عبور كردند و در بيابان ايتام سفر سه روزه كرده، در مارّه فرود آمدند. 9 و از مارّه كوچ كرده، به ايليم رسيدند و در ايليم دوازده چشمه آب و هفتاد درخت خرما بود، و در آنجا فرود آمدند. 10 و از ايليم كوچ كرده، نزد بحر قلزم فرود آمدند. 11 و از بحر قلزم كوچ كرده، در بيابان سين فرود آمدند. 12 و از بيابان سين كوچ كرده، در دُفقَه فرود آمدند. 13 و از دفقه كوچ كرده، در اَلوش فرود آمدند. 14 و از الوش كوچ كرده، در رفيديم فرود آمدند و در آنجا آب نبود كه قوم بنوشند. 15 و از رفيديم كوچ كرده، در بيابان سينا فرود آمدند. 16 و از بيابان سينا كوچ كرده، در قِبروت هَتّاوه فرود آمدند. 17 و از قبروت هتاوه كوچ كرده، در حصيروت فرود آمدند. 18 و از حصيروت كوچ كرده، در رِتمَه فرود آمدند. 19 و از رتمه كوچ كرده، و در رِمّون فارَص فرود آمدند. 20 و از رمون فارص كوچ كرده، در لبنه فرود آمدند. 21 و از لبنه كوچ كرده، در رِسّه فرود آمدند. 22 و از رسه كوچ كرده، در قُهَيلاتَه فرود آمدند. 23 و از قهيلاته كوچ كرده، در جبل شافَرفرود آمدند. 24 و از جبل شافر كوچ كرده، در حَراده فرود آمدند. 25 و از حراده كوچ كرده، در مَقْهيلوت فرود آمدند. 26 و از مقهيلوت كوچ كرده، در تاحَت فرود آمدند. 27 و از تاحت كوچ كرده، در تارح فرود آمدند. 28 و از تارح كوچ كرده، در مِتْقَه فرود آمدند. 29 و از متقه كوچ كرده، در حَشمونَه فرود آمدند. 30 و از حشمونه كوچ كرده، در مُسيروت فرود آمدند. 31 و از مسيروت كوچ كرده، در بنييَعْقان فرود آمدند. 32 و از بنييعقان كوچ كرده، در حورالجِدجاد فرود آمدند. 33 و از حورالجدجاد كوچ كرده، در يُطْبات فرود آمدند. 34 و از يُطبات كوچ كرده، در عَبْرونَه فرود آمدند. 35 و از عبرونه كوچ كرده، در عِصيونجابَر فرود آمدند. 36 و از عصيونجابر كوچ كرده، در بيابان صين كه قادش باشد، فرود آمدند. 37 و از قادش كوچ كرده، در جبل هور در سرحد زمين ادوم فرود آمدند.
38 و هارون كاهن برحسب فرمان خداوند به جبل هور برآمده، در سال چهلم خروج بنياسرائيل از زمين مصر، در روز اول ماه پنجم وفات يافت. 39 و هارون صد و بيست و سه ساله بود كه در جبل هور مرد.
40 و مَلك عِراد كنعاني كه در جنوب زمين كنعان ساكن بـود از آمدن بنياسرائيل اطلاع يافت.
41 پس از جبل هور كوچ كرده، در صَلمونَه فرود آمدند. 42 و از صلمونه كوچ كرده در فونون فرود آمدند 43 و از فونون كوچ كرده، در اوبوت فرود آمدند. 44 و از اوبوت كوچ كرده، در عَيّيعَباريم در حدود موآب فرود آمدند. 45 و ازعيّيم كوچ كرده، در ديبونجاد فرود آمدند. 46 و از ديبونجاد كوچ كرده، در عَلْموندِبْلاتايِم فرود آمدند. 47 و از علموندبلاتايم كوچ كرده، در كوههاي عَباريم در مقابل نبو فرود آمدند. 48 و از كوههاي عباريم كوچ كرده، در عَرَبات موآب نزد اردن در مقابل اريحا فرود آمدند. 49 پس نزد اردن از بيت يشيموت تا آبل شِطيم در عَرَبات موآب اُرْدُو زدند.
50 و خداوند موسي را در عربات موآب نزد اردن، در مقابل اريحا خطاب كرده، گفت: 51 «بنياسرائيل را خطاب كرده، به ايشان بگو: چون شما از اردن به زمين كنعان عبور كنيد، 52 جميع ساكنان زمين را از پيش روي خود اخراج نماييد، و تمامي صورتهاي ايشان را خراب كنيد، و تمامي بتهاي ريخته شدة ايشان را بشكنيد، و همة مكانهاي بلند ايشان را منهدم سازيد. 53 و زمين را به تصرف آورده، در آن ساكن شويد، زيرا كه آن زمين را به شما دادم تا مالك آن باشيد. 54 و زمين را به حسب قبايل خود به قرعه تقسيم كنيد، براي كثير، نصيب او را كثير بدهيد، و براي قليل، نصيب او را قليل بدهيد؛ جايي كه قرعه براي هر كس برآيد از آن او باشد؛ برحسب اسباط آباي شما آن را تقسيم نماييد. 55 و اگر ساكنان زمين را از پيش روي خود اخراج ننماييد، كساني را كه از ايشان باقي ميگذاريد در چشمان شما خار خواهند بود، و در پهلوهاي شما تيغ و شما را در زميني كه در آن ساكن شويد، خواهند رنجانيد. 56 و به همـان طوري كه قصد نمودم كه با ايشان رفتـار نمايم، با شمـا رفتار خواهم نمـود.» ترجمه تفسیری اين است سفرنامه قوم اسرائيل از روزي كه به رهبري موسي و هارون از مصر بيرون آمدند. 2 موسي طبق دستور خداوند مراحل سفر آنها را نوشته بود. 3و4 آنها در روز پانزدهم از ماه اول، يعني يك روز بعد از پِسَح از شهر رعمسيس مصر خارج شدند. در حاليكه مصريها همگي پسران ارشد خود را كه خداوند شب قبل آنها را كشته بود دفن ميكردند، قوم اسرائيل با سربلندي از مصر بيرون آمدند. اين امر نشان داد كه خداوند از تمامي خدايان مصر قويتر است.
5و6 پس از حركت از رعمسيس، قوم اسرائيل در سوكوت اردو زدند و از آنجا به ايتام كه در حاشيه بيابان است رفتند. 7 بعد به فم الحيروت نزديك بعل صفون رفته، در دامنه كوه مجدل اردو زدند. 8 سپس از آنجا كوچ كرده، از ميان درياي سرخ گذشتند و به بيابان ايتام رسيدند. سه روز هم در بيابان ايتام پيش رفتند تا به ماره رسيدند و در آنجا اردو زدند.
9 از ماره كوچ كرده، به ايليم آمدند كه در آنجا دوازده چشمه آب و هفتاد درخت خرما بود، و مدتي در آنجا ماندند.
10 از ايليم به كنار درياي سرخ كوچ نموده، اردو زدند؛ 11 پس از آن به صحراي سين رفتند.
12 سپس به ترتيب به دُفقه، 13 الوش، 14 و رفيديم كه در آنجا آب نوشيدني يافت نميشد، رفتند.
15-37 از رفيديم به صحراي سينا و از آنجا به قبروت هتاوه و سپس از قبروت هتاوه به حصيروت كوچ كردند و بعد به ترتيب به نقاط زير رفتند:
از حصيروت به رتمه،
از رتمه به رمون فارص،
از رمون فارص به لبنه،
از لبنه به رسه،
از رسه به قهيلاته،
از قهيلاته به كوه شافر،
از كوه شافر به حراده،
از حراده به مقهيلوت،
از مقهيلوت به تاحت،
از تاحت به تارح،
از تارح به متقه،
از متقه به حشمونه،
از حشمونه به مسيروت،
از مسيروت به بني يعقان،
از بني يعقان به حورالجدجاد،
از حورالجدجاد به يطبات،
از يطبات به عبرونه،
از عبرونه به عصيون جابر،
از عصيون جابر به قادش (در بيابان صين)،
از قادش به كوه هور (در مرز سرزمين ادوم).
38و39 وقتي در دامنه كوه هور بودند، هارون كاهن به دستور خداوند به بالاي كوه هور رفت. وي در سن 123 سالگي، در روز اول از ماه پنجم سال چهلم؛ بعد از بيرون آمدن بنياسرائيل از مصر، در آنجا وفات يافت.
40 در اين هنگام بود كه پادشاه كنعاني سرزمين عراد (واقع در نگب كنعان)، اطلاع يافت كه قوم اسرائيل به كشورش نزديك ميشوند. 41 اسرائيليها پس از درگيري با او از كوه هور به صلمونه كوچ كردنـد و در آنجا اردو زدند. 42 بعد به فونون رفتند. 43 پس از آن به اوبوت كوچ كردند 44 و از آنجا به عييعباريم در مرز موآب رفته، در آنجا اردو زدند. 45 سپس به ديبون جاد رفتند 46 و از ديبون جاد به علمون دبلاتايم 47 و از آنجا به كوهستان عباريم، نزديك كوه نبو كوچ كردند. 48 سرانجام به دشت موآب رفتند كه در كنار رود اردن در مقابل شهر اريحا بود. 49 در دشت موآب، از بيت يشيموت تا آبل شطيم در جاهاي مختلف، كنار رود اردن اردو زدند.
50و51 زماني كه آنها در كنار رود اردن، در مقابل اريحا اردو زده بودند، خداوند به موسي فرمود كه به قوم اسرائيل بگويد: «وقتي كه از رود اردن عبور كرديد و به سرزمين كنعان رسيديد، 52 بايد تمامي ساكنان آنجا را بيرون كنيد و همه بتها و مجسمههايشان را ازبين ببريد و عبادتگاههاي واقع در بالاي كوهها را كه در آنجا بتهايشان را پرستش ميكنند خراب كنيد. 53 من سرزمين كنعان را به شما دادهام. آن را تصرف كنيد و در آن ساكن شويد. 54 زمين به تناسب جمعيت قبيلههايتان به شما داده خواهد شد. قطعههاي بزرگتر زمين به قيد قرعه بين قبيلههاي بزرگتر و قطعههاي كوچكتر بين قبيلههاي كوچكتر تقسيم شود. 55 ولي اگر تمامي ساكنان آنجا را بيرون نكنيد، باقيماندگان مثل خار به چشمهايتان فرو خواهند رفت و شما را در آن سرزمين آزار خواهند رساند. 56 آري، اگر آنان را بيرون نكنيد آنوقت من شما را هلاك خواهم كرد همانطور كه قصد داشتم شما آنها را هلاك كنيد.»
راهنما
بابهاي 27 - 36 . قوانين و وقايع مختلف
دختران بدون برادر (27)، عيدها و قربانيها (28 و 29)، نذرها (30)، قتل عام مديانيها (31)، سكونت دو سبط و نيم در شرق اردن (32)، تاريخچة مختصر 40 سال (33)، دستورهايي براي تقسيم زمين (34 ؛ به يوشع مراجعه كنيد)، شهرهاي لاويان (35 ؛ به يوشع 21 مراجعه كنيد)، دختران بدون برادر (36 ، و نيز 27).
تقويم يهودي
يك سال مقدس و يك سال ملّي وجود داشت. سال مقدس در بهار، و سال ملّي در پاييز آغاز ميشد. هفتمين ماه مقدس، اولين ماه ملّي بود. سال به 12 ماه قمري تقسيم شده بود و در هر 19 سال 7 بار ماه سيزدهم نيز داشت.
روز «طبيعي» از طلوع تا غروب خورشيد بود. شب طبيعي از غروب تا طلوع خورشيد بود. روز «رسمي» از غروب تا غروب روز ديگر بود.
شمارش ساعتها از 6 صبح و 6 عصر آغاز ميشد. پاس اول در شب از 6 تا 9، پاس دوم از 9 تا 12، پاس سوم از 12 تا 3، و پاس چهارم از 3 تا 6 بود.
ماه نام حدوداً معادل با عيدها
اول اَبيب يا نيسان (فروردين) آوريل فصح
دوم زيو يا ايار (ارديبهشت) مه
سوم سيوان (خرداد) ژوئن پنطيكاست
چهارم تموز (تير) ژوئيه
پنجم آب (مرداد) اوت
ششم الول (شهريور) سپتامبر
هفتم اِتانيم يا تيشري (مهر) اكتبر خيمهها
هشتم بول يا حشوان (آبان) نوامبر
نهم كيسلو (آذر) دسامبر وقف
دهم طبت (دي) ژانويه
يازدهم شواط (بهمن) فوريه
دوازدهم ادار (اسفند) مارس پوريم
عيد وقف بعدها و در دورة مكابيان بنياد نهاده شد، و عيد پوريم در زمان استر.
معجزات
كتابمقدس، كلام خدا است. يك جزء لاينفك آن «معجزه» است تا نشان دهد كه كلام خدا است. بجز بوسيلة معجزات چگونه ميتوانستيم بدانيم كه كتابمقدس مكاشفة خدا است؟ اگر معجزهاي نبود، نشانهاي از الوهيت ديده نميشد.
در عين حال كه معجزات يكي از ويژگيهاي شاخص كتابمقدس هستند، ولي در همة قسمتهاي آن به وفور ديده نميشوند. معجزات كتابمقدس را، صرفنظر از نبوتها و انجام آنها، بخصوص در چهار دورة مهم ميتوان يافت:
تشكيل قوم: موسي و يوشع 1400 ق.م.
بحران ستيز با بت پرستي: ايليا و اليشع 850 ق.م.
اسارت، كه بت پرستي در آن حاكم بود: دانيال 600 ق.م.
ظهور مسيحيت: عيسي و رسولان
معجزات موسي
بجز عيسي، هيچ انسان ديگري واسط اينهمه تجلّيهاي شگفتانگيز قدرت الهي نبوده است:
بلاياي مصر، خشك شدن آبهاي درياي سرخ، شيرين كردن آب در مارّه، فرستادن بلدرچينها در بيابان سينا و تبعيره، فرستادن روزانة منّ به مدت 40 سال، بيرون آوردن آب از صخره در رفيديم و مريبا، صحنهها و تحولات عظيم كوه سينا، صداي خدا از كوه، ده فرمان نوشته شده بر سنگ بوسيلة انگشت خدا، درخشش چهرة موسي، صحبت رو در روي موسي با خدا، ابتلاي مريم به برص و شفا يافتن از آن، فرو رفتن قورح و فتنه انگيزان در زمين، بلاهاي تنبيهآميز در تبعيره و قادش و فغور، شكوفهآوردنِ عصاي هارون، شفا يافتن مردم بوسيلة مار برنجين، حرفزدن خرِ بلعام، نبوتهاي عجيب بلعام، هدايت قوم اسرائيل به مدت چهل سال بوسيلة يك ابر مافوقِ طبيعي، كهنه و پاره نشدن لباسها و ورم نكردن پايهاي مردم.
اگر به واسطة كمك معجزهآساي مستقيم خدا نبود، موسي نميتوانست اسرائيل را از مصر رهايي بخشد، و 40 سال در بيابان حفظ كند. اين امتياز عالي، همچون مورد پولس، با رنج و عذابي باورنكردني همراه بود.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
34 مرزهای سرزمین موعود
مرزهاي كنعان
و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت:2 «بنياسرائيل را امر فرموده، به ايشان بگو: چون شما به زمين كنعان داخل شويد، اين است زميني كه به شما به ملكيت خواهد رسيد، يعني زمين كنعان با حدودش. 3 آنگاه حد جنوبي شما از بيابان سين بر جانب ادوم خواهد بود، و سرحد جنوبي شما از آخر بحرالملح به طرف مشرق خواهد بود. 4 و حد شما از جانب جنوب گردنه عَقْرَبيّم دور خواهد زد و به سوي سين خواهد گذشت، و انتهاي آن به طرف جنوب قادشبرنيع خواهد بود، و نزد حَصَراَدّار بيرون رفته، تا عَصمون خواهد گذشت. 5 و اين حد از عصمون تا وادي مصر دور زده، انتهايش نزد دريا خواهد بود.
6 «و اما حد غربي. درياي بزرگ حد شما خواهد بود. اين است حد غربي شما.
7 «و حد شمالي شما اين باشد: از درياي بزرگ براي خود جبل هور را نشان گيريد. 8 و از جبل هور تا مدخل حمات را نشان گيريد. و انتهاي اين حد نزد صَدَد باشد. 9 و اين حد نزد زفرون بيرون رود و انتهايش نزد حَصَر عينان باشد، اين حد شمالي شما خواهد بود.
10 «و براي حد مشرقي خود از حصر عينان تا شفام را نشان گيريد. 11 و اين حد از شفام تا ربله به طرف شرقي عين برود، پس اين حد كشيده شده به جانب درياي كِنِرَّت به طرف مشرق برسد. 12 و اين حد تا به اردن برسد و انتهايش نزد بحرالملح باشد. اين زمين برحسب حدودش به هر طرف زمين شما خواهد بود.»
13 و موسي بنياسرائيل را امر كرده، گفت: «اين است زميني كه شما آن را به قرعه تقسيم خواهيد كرد كه خداوند امر فرموده است تا به نه سبط و نصف داده شود. 14 زيرا كه سبط بنيرؤبين برحسب خاندان آباي خود و سبط بنيجاد برحسب خاندان آباي خود، و نصف سبط منسي، نصيب خود را گرفتهاند. 15 اين دو سبط و نصف به آن طرف اردن در مقابل اريحا به جانب مشرق به سوي طلوع آفتاب نصيب خود را گرفتهاند.»
16 و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت: 17 «اين است نامهاي كساني كه زمين را براي شما تقسيم خواهند نمود. العازار كاهن و يوشع بننون. 18 و يك سرور را از هر سبط براي تقسيم نمودن زمين بگيريد. 19 و اين است نامهاي ايشان: از سبط يهودا كاليب بنيفنه؛ 20 و از سبط بنيشمعون شموئيل بنعميهود؛ 21 و از سبط بنياميناليداد بنكسلون؛ 22 و از سبط بنيدان رئيس بُقي ابنيُجلي؛ 23 و از بنييوسف از سبط بنيمنسي رئيس حنيئيل بنايفود؛ 24 و از سبط بنيافرايم رئيس قموئيل بنشِفطان؛ 25 و از سبط بنيزبولون رئيس اليصافان بنفَرْناك؛ 26 و از سبط بنييساكار رئيس فلطيئيل بنعَزّان؛ 27 و از سبط بنياشير رئيس اخيهود بنشلومي؛ 28 و از سبط بنينفتالي رئيس فدهئيل بنعمّيهود.» 29 اينانند كه خداوند مأمور فرمود كه ملك را در زمين كنعان براي بنياسرائيل تقسيم نمايند. ترجمه تفسیری خداوند به موسي فرمود كه به قوم اسرائيل بگويد: «وقتي به سرزمين كنعان كه من آن را به شما ميدهم وارد شديد، مرزهايتان اينها خواهد بود: 3 قسمت جنوبي آن، بيابان صين واقع در مرز ادوم خواهد بود. مرز جنوبي از درياي مرده آغاز شده، 4 بسمت جنوب از گردنه عقربها بطرف بيابان صين امتداد مييابد. دورترين نقطه مرز جنوبي، قادش برنيع خواهد بود كه از آنجا بسمت حَصَر ادار و عصمون ادامه خواهد يافت. 5 اين مرز از عصمون در جهت نهر مصر پيش رفته، به درياي مديترانه منتهي ميگردد.
6 «مرز غربي شما، ساحل درياي مديترانه خواهد بود.
7و8و9 «مرز شمالي شما از درياي مديترانه شروع شده، بسوي مشرق تا كوه هور پيش ميرود و از آنجا تا گذرگاه حمات ادامه يافته، از صدد و زفرون گذشته، به حصر عينان ميرسد.
10و11 «حد شرقي از حصر عينان بطرف جنوب تا شفام و از آنجا تا ربله واقع در سمت شرقي عين، ادامه مييابد. از آنجا بصورت يك نيم دايره بزرگ، اول بطرف جنوب و بعد بسمت غرب كشيده ميشود تا به جنوبي ترين نقطه درياي جليل برسد، 12 سپس در امتداد رود اردن به درياي مرده منتهي ميشود.»
13 موسي به بنياسرائيل گفت: «اين است سرزميني كه بايد به قيد قرعه بين خودتان تقسيم كنيد. به دستور خداوند آن را بايد بين نُه قبيله و نيم تقسيم كنيـد، 14و15 زيرا براي قبيلههاي رئوبين و جاد و نصف قبيله منسي، در سمت شرقي رود اردن و در مقابل اريحا زمين تعيين شده است.»
16-28 خداوند به موسي فرمود: «مرداني كه آنها را تعيين كردهام تا كار تقسيم زمين را بين قبايل اسرائيل انجام دهند اينها هستند: العازار كاهن، يوشع پسر نون و يك رهبر از هر قبيله.» اسامي اين رهبران بشرح زير ميباشد:
قبيله رهبر
يهودا كاليب، پسر يفنه
شمعون شموئيل، پسر عميهود
بنيامين اليداد، پسر كسلون
دان بِقُي، پسر يُجلي
منسي حنيئيل، پسر ايفود
افرايم قموئيل، پسر شفطان
زبولون اليصافان، پسر فرناك
يساكار فلطيئيل، پسر عزان
اشير اخيهود، پسر شلومي
نفتالي فدهئيل، پسر عميهود.
29 اينها اسامي كسـاني است كه خداوند انتخاب كرد تا بر كار تقسيم زمين بين قبايل اسرائيل نظارت كنند.
راهنما
بابهاي 27 - 36 . قوانين و وقايع مختلف
دختران بدون برادر (27)، عيدها و قربانيها (28 و 29)، نذرها (30)، قتل عام مديانيها (31)، سكونت دو سبط و نيم در شرق اردن (32)، تاريخچة مختصر 40 سال (33)، دستورهايي براي تقسيم زمين (34 ؛ به يوشع مراجعه كنيد)، شهرهاي لاويان (35 ؛ به يوشع 21 مراجعه كنيد)، دختران بدون برادر (36 ، و نيز 27).
تقويم يهودي
يك سال مقدس و يك سال ملّي وجود داشت. سال مقدس در بهار، و سال ملّي در پاييز آغاز ميشد. هفتمين ماه مقدس، اولين ماه ملّي بود. سال به 12 ماه قمري تقسيم شده بود و در هر 19 سال 7 بار ماه سيزدهم نيز داشت.
روز «طبيعي» از طلوع تا غروب خورشيد بود. شب طبيعي از غروب تا طلوع خورشيد بود. روز «رسمي» از غروب تا غروب روز ديگر بود.
شمارش ساعتها از 6 صبح و 6 عصر آغاز ميشد. پاس اول در شب از 6 تا 9، پاس دوم از 9 تا 12، پاس سوم از 12 تا 3، و پاس چهارم از 3 تا 6 بود.
ماه نام حدوداً معادل با عيدها
اول اَبيب يا نيسان (فروردين) آوريل فصح
دوم زيو يا ايار (ارديبهشت) مه
سوم سيوان (خرداد) ژوئن پنطيكاست
چهارم تموز (تير) ژوئيه
پنجم آب (مرداد) اوت
ششم الول (شهريور) سپتامبر
هفتم اِتانيم يا تيشري (مهر) اكتبر خيمهها
هشتم بول يا حشوان (آبان) نوامبر
نهم كيسلو (آذر) دسامبر وقف
دهم طبت (دي) ژانويه
يازدهم شواط (بهمن) فوريه
دوازدهم ادار (اسفند) مارس پوريم
عيد وقف بعدها و در دورة مكابيان بنياد نهاده شد، و عيد پوريم در زمان استر.
معجزات
كتابمقدس، كلام خدا است. يك جزء لاينفك آن «معجزه» است تا نشان دهد كه كلام خدا است. بجز بوسيلة معجزات چگونه ميتوانستيم بدانيم كه كتابمقدس مكاشفة خدا است؟ اگر معجزهاي نبود، نشانهاي از الوهيت ديده نميشد.
در عين حال كه معجزات يكي از ويژگيهاي شاخص كتابمقدس هستند، ولي در همة قسمتهاي آن به وفور ديده نميشوند. معجزات كتابمقدس را، صرفنظر از نبوتها و انجام آنها، بخصوص در چهار دورة مهم ميتوان يافت:
تشكيل قوم: موسي و يوشع 1400 ق.م.
بحران ستيز با بت پرستي: ايليا و اليشع 850 ق.م.
اسارت، كه بت پرستي در آن حاكم بود: دانيال 600 ق.م.
ظهور مسيحيت: عيسي و رسولان
معجزات موسي
بجز عيسي، هيچ انسان ديگري واسط اينهمه تجلّيهاي شگفتانگيز قدرت الهي نبوده است:
بلاياي مصر، خشك شدن آبهاي درياي سرخ، شيرين كردن آب در مارّه، فرستادن بلدرچينها در بيابان سينا و تبعيره، فرستادن روزانة منّ به مدت 40 سال، بيرون آوردن آب از صخره در رفيديم و مريبا، صحنهها و تحولات عظيم كوه سينا، صداي خدا از كوه، ده فرمان نوشته شده بر سنگ بوسيلة انگشت خدا، درخشش چهرة موسي، صحبت رو در روي موسي با خدا، ابتلاي مريم به برص و شفا يافتن از آن، فرو رفتن قورح و فتنه انگيزان در زمين، بلاهاي تنبيهآميز در تبعيره و قادش و فغور، شكوفهآوردنِ عصاي هارون، شفا يافتن مردم بوسيلة مار برنجين، حرفزدن خرِ بلعام، نبوتهاي عجيب بلعام، هدايت قوم اسرائيل به مدت چهل سال بوسيلة يك ابر مافوقِ طبيعي، كهنه و پاره نشدن لباسها و ورم نكردن پايهاي مردم.
اگر به واسطة كمك معجزهآساي مستقيم خدا نبود، موسي نميتوانست اسرائيل را از مصر رهايي بخشد، و 40 سال در بيابان حفظ كند. اين امتياز عالي، همچون مورد پولس، با رنج و عذابي باورنكردني همراه بود.
مرزهاي كنعان
و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت:2 «بنياسرائيل را امر فرموده، به ايشان بگو: چون شما به زمين كنعان داخل شويد، اين است زميني كه به شما به ملكيت خواهد رسيد، يعني زمين كنعان با حدودش. 3 آنگاه حد جنوبي شما از بيابان سين بر جانب ادوم خواهد بود، و سرحد جنوبي شما از آخر بحرالملح به طرف مشرق خواهد بود. 4 و حد شما از جانب جنوب گردنه عَقْرَبيّم دور خواهد زد و به سوي سين خواهد گذشت، و انتهاي آن به طرف جنوب قادشبرنيع خواهد بود، و نزد حَصَراَدّار بيرون رفته، تا عَصمون خواهد گذشت. 5 و اين حد از عصمون تا وادي مصر دور زده، انتهايش نزد دريا خواهد بود.
6 «و اما حد غربي. درياي بزرگ حد شما خواهد بود. اين است حد غربي شما.
7 «و حد شمالي شما اين باشد: از درياي بزرگ براي خود جبل هور را نشان گيريد. 8 و از جبل هور تا مدخل حمات را نشان گيريد. و انتهاي اين حد نزد صَدَد باشد. 9 و اين حد نزد زفرون بيرون رود و انتهايش نزد حَصَر عينان باشد، اين حد شمالي شما خواهد بود.
10 «و براي حد مشرقي خود از حصر عينان تا شفام را نشان گيريد. 11 و اين حد از شفام تا ربله به طرف شرقي عين برود، پس اين حد كشيده شده به جانب درياي كِنِرَّت به طرف مشرق برسد. 12 و اين حد تا به اردن برسد و انتهايش نزد بحرالملح باشد. اين زمين برحسب حدودش به هر طرف زمين شما خواهد بود.»
13 و موسي بنياسرائيل را امر كرده، گفت: «اين است زميني كه شما آن را به قرعه تقسيم خواهيد كرد كه خداوند امر فرموده است تا به نه سبط و نصف داده شود. 14 زيرا كه سبط بنيرؤبين برحسب خاندان آباي خود و سبط بنيجاد برحسب خاندان آباي خود، و نصف سبط منسي، نصيب خود را گرفتهاند. 15 اين دو سبط و نصف به آن طرف اردن در مقابل اريحا به جانب مشرق به سوي طلوع آفتاب نصيب خود را گرفتهاند.»
16 و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت: 17 «اين است نامهاي كساني كه زمين را براي شما تقسيم خواهند نمود. العازار كاهن و يوشع بننون. 18 و يك سرور را از هر سبط براي تقسيم نمودن زمين بگيريد. 19 و اين است نامهاي ايشان: از سبط يهودا كاليب بنيفنه؛ 20 و از سبط بنيشمعون شموئيل بنعميهود؛ 21 و از سبط بنياميناليداد بنكسلون؛ 22 و از سبط بنيدان رئيس بُقي ابنيُجلي؛ 23 و از بنييوسف از سبط بنيمنسي رئيس حنيئيل بنايفود؛ 24 و از سبط بنيافرايم رئيس قموئيل بنشِفطان؛ 25 و از سبط بنيزبولون رئيس اليصافان بنفَرْناك؛ 26 و از سبط بنييساكار رئيس فلطيئيل بنعَزّان؛ 27 و از سبط بنياشير رئيس اخيهود بنشلومي؛ 28 و از سبط بنينفتالي رئيس فدهئيل بنعمّيهود.» 29 اينانند كه خداوند مأمور فرمود كه ملك را در زمين كنعان براي بنياسرائيل تقسيم نمايند. ترجمه تفسیری خداوند به موسي فرمود كه به قوم اسرائيل بگويد: «وقتي به سرزمين كنعان كه من آن را به شما ميدهم وارد شديد، مرزهايتان اينها خواهد بود: 3 قسمت جنوبي آن، بيابان صين واقع در مرز ادوم خواهد بود. مرز جنوبي از درياي مرده آغاز شده، 4 بسمت جنوب از گردنه عقربها بطرف بيابان صين امتداد مييابد. دورترين نقطه مرز جنوبي، قادش برنيع خواهد بود كه از آنجا بسمت حَصَر ادار و عصمون ادامه خواهد يافت. 5 اين مرز از عصمون در جهت نهر مصر پيش رفته، به درياي مديترانه منتهي ميگردد.
6 «مرز غربي شما، ساحل درياي مديترانه خواهد بود.
7و8و9 «مرز شمالي شما از درياي مديترانه شروع شده، بسوي مشرق تا كوه هور پيش ميرود و از آنجا تا گذرگاه حمات ادامه يافته، از صدد و زفرون گذشته، به حصر عينان ميرسد.
10و11 «حد شرقي از حصر عينان بطرف جنوب تا شفام و از آنجا تا ربله واقع در سمت شرقي عين، ادامه مييابد. از آنجا بصورت يك نيم دايره بزرگ، اول بطرف جنوب و بعد بسمت غرب كشيده ميشود تا به جنوبي ترين نقطه درياي جليل برسد، 12 سپس در امتداد رود اردن به درياي مرده منتهي ميشود.»
13 موسي به بنياسرائيل گفت: «اين است سرزميني كه بايد به قيد قرعه بين خودتان تقسيم كنيد. به دستور خداوند آن را بايد بين نُه قبيله و نيم تقسيم كنيـد، 14و15 زيرا براي قبيلههاي رئوبين و جاد و نصف قبيله منسي، در سمت شرقي رود اردن و در مقابل اريحا زمين تعيين شده است.»
16-28 خداوند به موسي فرمود: «مرداني كه آنها را تعيين كردهام تا كار تقسيم زمين را بين قبايل اسرائيل انجام دهند اينها هستند: العازار كاهن، يوشع پسر نون و يك رهبر از هر قبيله.» اسامي اين رهبران بشرح زير ميباشد:
قبيله رهبر
يهودا كاليب، پسر يفنه
شمعون شموئيل، پسر عميهود
بنيامين اليداد، پسر كسلون
دان بِقُي، پسر يُجلي
منسي حنيئيل، پسر ايفود
افرايم قموئيل، پسر شفطان
زبولون اليصافان، پسر فرناك
يساكار فلطيئيل، پسر عزان
اشير اخيهود، پسر شلومي
نفتالي فدهئيل، پسر عميهود.
29 اينها اسامي كسـاني است كه خداوند انتخاب كرد تا بر كار تقسيم زمين بين قبايل اسرائيل نظارت كنند.
راهنما
بابهاي 27 - 36 . قوانين و وقايع مختلف
دختران بدون برادر (27)، عيدها و قربانيها (28 و 29)، نذرها (30)، قتل عام مديانيها (31)، سكونت دو سبط و نيم در شرق اردن (32)، تاريخچة مختصر 40 سال (33)، دستورهايي براي تقسيم زمين (34 ؛ به يوشع مراجعه كنيد)، شهرهاي لاويان (35 ؛ به يوشع 21 مراجعه كنيد)، دختران بدون برادر (36 ، و نيز 27).
تقويم يهودي
يك سال مقدس و يك سال ملّي وجود داشت. سال مقدس در بهار، و سال ملّي در پاييز آغاز ميشد. هفتمين ماه مقدس، اولين ماه ملّي بود. سال به 12 ماه قمري تقسيم شده بود و در هر 19 سال 7 بار ماه سيزدهم نيز داشت.
روز «طبيعي» از طلوع تا غروب خورشيد بود. شب طبيعي از غروب تا طلوع خورشيد بود. روز «رسمي» از غروب تا غروب روز ديگر بود.
شمارش ساعتها از 6 صبح و 6 عصر آغاز ميشد. پاس اول در شب از 6 تا 9، پاس دوم از 9 تا 12، پاس سوم از 12 تا 3، و پاس چهارم از 3 تا 6 بود.
ماه نام حدوداً معادل با عيدها
اول اَبيب يا نيسان (فروردين) آوريل فصح
دوم زيو يا ايار (ارديبهشت) مه
سوم سيوان (خرداد) ژوئن پنطيكاست
چهارم تموز (تير) ژوئيه
پنجم آب (مرداد) اوت
ششم الول (شهريور) سپتامبر
هفتم اِتانيم يا تيشري (مهر) اكتبر خيمهها
هشتم بول يا حشوان (آبان) نوامبر
نهم كيسلو (آذر) دسامبر وقف
دهم طبت (دي) ژانويه
يازدهم شواط (بهمن) فوريه
دوازدهم ادار (اسفند) مارس پوريم
عيد وقف بعدها و در دورة مكابيان بنياد نهاده شد، و عيد پوريم در زمان استر.
معجزات
كتابمقدس، كلام خدا است. يك جزء لاينفك آن «معجزه» است تا نشان دهد كه كلام خدا است. بجز بوسيلة معجزات چگونه ميتوانستيم بدانيم كه كتابمقدس مكاشفة خدا است؟ اگر معجزهاي نبود، نشانهاي از الوهيت ديده نميشد.
در عين حال كه معجزات يكي از ويژگيهاي شاخص كتابمقدس هستند، ولي در همة قسمتهاي آن به وفور ديده نميشوند. معجزات كتابمقدس را، صرفنظر از نبوتها و انجام آنها، بخصوص در چهار دورة مهم ميتوان يافت:
تشكيل قوم: موسي و يوشع 1400 ق.م.
بحران ستيز با بت پرستي: ايليا و اليشع 850 ق.م.
اسارت، كه بت پرستي در آن حاكم بود: دانيال 600 ق.م.
ظهور مسيحيت: عيسي و رسولان
معجزات موسي
بجز عيسي، هيچ انسان ديگري واسط اينهمه تجلّيهاي شگفتانگيز قدرت الهي نبوده است:
بلاياي مصر، خشك شدن آبهاي درياي سرخ، شيرين كردن آب در مارّه، فرستادن بلدرچينها در بيابان سينا و تبعيره، فرستادن روزانة منّ به مدت 40 سال، بيرون آوردن آب از صخره در رفيديم و مريبا، صحنهها و تحولات عظيم كوه سينا، صداي خدا از كوه، ده فرمان نوشته شده بر سنگ بوسيلة انگشت خدا، درخشش چهرة موسي، صحبت رو در روي موسي با خدا، ابتلاي مريم به برص و شفا يافتن از آن، فرو رفتن قورح و فتنه انگيزان در زمين، بلاهاي تنبيهآميز در تبعيره و قادش و فغور، شكوفهآوردنِ عصاي هارون، شفا يافتن مردم بوسيلة مار برنجين، حرفزدن خرِ بلعام، نبوتهاي عجيب بلعام، هدايت قوم اسرائيل به مدت چهل سال بوسيلة يك ابر مافوقِ طبيعي، كهنه و پاره نشدن لباسها و ورم نكردن پايهاي مردم.
اگر به واسطة كمك معجزهآساي مستقيم خدا نبود، موسي نميتوانست اسرائيل را از مصر رهايي بخشد، و 40 سال در بيابان حفظ كند. اين امتياز عالي، همچون مورد پولس، با رنج و عذابي باورنكردني همراه بود.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
35 شهرهای لاویان؛ شهرهای پناهگاه
شهرهاي لاويان
و خداوند موسي را در عربات موآب نزد اردن در مقابل اريحا خطاب كرده،گفت: 2 «بنياسرائيل را امر فرما كه از نصيب ملك خود شهرها براي سكونت به لاويان بدهند، و نواحي شهرها را از اطراف آنها به لاويان بدهيد. 3 و شهرها بجهت سكونت ايشان باشد، و نواحي آنها براي بهايم و اموال و ساير حيوانات ايشان باشد.
4 و نواحي شهرها كه به لاويان بدهيد از ديوار شهر بيرون از هر طرف هزار ذراع باشد. 5 و از بيرون شهر به طرف مشرق دو هزار ذراع، و به طرف جنوب دو هزار ذراع، و به طرف مغرب دو هزار ذراع، و به طرف شمال دو هزار ذراع بپيماييد. و شهر در وسط باشد و اين نواحي شهرها براي ايشان خواهد بود.
6 «و از شهرها كه به لاويان بدهيد شش شهر ملجأ خواهد بود، و آنها را براي قاتل بدهيد تا به آنجا فرار كند و سواي آنها چهل و دو شهر بدهيد. 7 پس جميع شهرها كه به لاويان خواهيد داد، چهل و هشت شهر با نواحي آنها خواهد بود. 8 و اما شهرهايي كه از ملك بنياسرائيل ميدهيد از كثير، كثير و از قليل، قليل بگيريد. هر كس به اندازة نصيب خود كه يافته باشد از شهرهاي خود به لاويان بدهد.»
شهرهاي ملجأ
9 و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت: 10 «بنياسرائيل را خطاب كرده، به ايشان بگو: چون شما از اردن به زمين كنعان عبور كنيد، 11 آنگاه شهرها براي خود تعيين كنيد تا شهرهاي ملجأ براي شما باشد، تا هر قاتلي كه شخصي را سهواً كشته باشد، به آنجا فرار كند. 12 و اين شهرها براي شما بجهت ملجأ از ولّيِ مقتول خواهد بود، تا قاتل پيش از آنكه به حضور جماعت براي داوري بايستد، نميرد.
13 «و از شهرهايي كه ميدهيد، شش شهر ملجأ براي شما باشد. 14 سه شهر از آنطرف اردن بدهيد، و سه شهر در زمين كنعان بدهيد تا شهرهاي ملجأ باشد. 15 بجهت بنياسرائيل و غريب و كسي كه در ميان شما وطن گزيند، اين شش شهر براي ملجأ باشد تا هر كه شخصي را سهواً كشته باشد به آنجا فرار كند.
16 «و اگر او را به آلت آهنين زد كه مرد، او قاتل است و قاتل البته كشته شود. 17 و اگر او را با دست خود به سنگي كه از آن كسي كشته شود، بزند تا بميرد، او قاتل است و قاتل البته كشته شود. 18 و اگر او را به چوب دستي كه به آن كسي كشته شود، بزند تا بميرد، او قاتل است و قاتل البته كشته شود. 19 ولّيِ خون، خود، قاتل را بكشد. هرگاه به او برخورَد، او را بكشد. 20 و اگر از روي بغض او را با تيغ زد يا قصداً چيزي بر او انداخت كه مرد، 21 يا از روي عداوت او را با دست خود زد كه مرد، آن زننده چون كه قاتل است البته كشته شود؛ ولّي خون هرگاه به قاتل برخورَد، او را بكشد.
22 «ليكن اگر او را بدون عداوت سهواً تيغ زند يا چيزي بدون قصد بر او اندازد، 23 و اگر سنگي را كه كسي به آن كشته شود ناديده بر او بيندازد كه بميرد و با وي دشمني نداشته، و بدانديش او نبوده باشد، 24 پس جماعت در ميان قاتل و ولّيِ خون برحسب اين احكام داوري نمايند. 25 و جماعت، قاتل را از دست ولّيِ خون رهايي دهند، و جماعت، وي را به شهر ملجاي او كه به آن فرار كرده بود برگردانند، و او در آنجا تا موت رئيس كهنه كه به روغن مقدس مسح شده است، ساكن باشد. 26 و اگر قاتل وقتي از حدود شهر ملجاي خود كه به آن فرار كرده بود بيرون آيد، 27 و ولّيِ خون، او را بيرون حدود شهر ملجايش بيابد، پس ولّي خون قاتل را بكشد؛ قصاص خون براي او نشود. 28 زيـرا كه ميبايست تا وفات رئيس كهنه در شهر ملجـاي خـود مانـده باشد، و بعـد از وفات رئيس كهنه، قاتل به زمين ملك خود برگردد.
29 «و اين احكام براي شما در قرنهاي شما در جميع مسكنهاي شما فريضة عدالتي خواهد بود.
30 «هر كه شخصي را بكشد پس قاتل به گواهي شاهدان كشته شود، و يك شاهد براي كشته شدن كسي شهادت ندهد. 31 و هيچ فديه به عوض جان قاتلي كه مستوجب قتل است، مگيريد بلكه او البته كشته شود. 32 و از كسي كه به شهر ملجاي خود فرار كرده باشد فديه مگيريد، كه پيش از وفات كاهن برگردد و به زمين خود ساكن شود. 33 و زميني را كه در آن ساكنيد ملوث مسازيد، زيرا كه خون، زمين را ملوث ميكند، و زمين را براي خوني كه در آن ريخته شود، كفاره نميتوان كرد مگر به خون كسي كه آن را ريخته باشد. 34 پس زميني را كه شمـا در آن ساكنيد و من در ميان آن ساكن هستم نجس مسازيد، زيرا من كه يهوه هستم در ميان بنياسرائيل ساكن ميباشم.» ترجمه تفسیری زماني كه اسرائيل در دشت موآب، كنار رود اردن و در مقابل اريحا اردو زده بودند، خداوند به موسي فرمود: 2 «به قوم اسرائيل دستور بده كه از ملك خود، شهرهايي با چراگاههاي اطرافشان به لاويها بدهند. 3 شهرها براي سكونت خودشان است و چراگاههاي اطراف آنها براي گلههاي گوسفند و گاو و ساير حيوانات ايشان. 4 چراگاههاي اطراف هر شهر، از ديوار شهر تا فاصله پانصد متر به هر طرف امتداد داشته باشد. 5 بدين ترتيب محوطهاي مربع شكل بوجود ميآيد كه هر ضلع آن هزار متر خواهد بود و شهر در وسط آن قرار خواهد گرفت.
6و7 «چهل و هشت شهر با چراگاههاي اطرافشان به لاويها داده شود. از اين چهل و هشت شهر، شش شهر بعنوان پناهگاه باشد تا اگر كسي تصادفاً مرتكب قتل شود بتواند به آنجا فرار كند و در امان باشد. 8 قبيلههاي بزرگتر كه شهرهاي بيشتري دارند، شهرهاي بيشتري به لاويها بدهند و قبيلههاي كوچكتر شهرهاي كمتر.»
شهرهاي پناهگاه
(تثنيه 19:1-13، يوشع 20:1-9)
9و10 خداوند به موسي فرمود: «به قوم اسرائيل بگو، هنگامي كه به سرزمين موعود ميرسند، 11 شهرهاي پناهگاه تعيين كنند تا هركس كه تصادفاً شخصي را كشته باشد بتواند به آنجا فرار كند. 12 اين شهرها مكاني خواهند بود كه قاتل در برابر انتقام جويي بستگان مقتول در آنها ايمن خواهد بود، زيرا قاتل تا زماني كه جرمش در يك دادرسي عادلانه ثابت نگردد، نبايد كشته شود. 13و14 سه شهر از اين شش شهر پناهگاه، بايد در سرزمين كنعان باشد و سه شهر ديگر در سمت شرقي رود اردن. 15 اين شهرها نه فقط براي قوم اسرائيل، بلكه براي غريبان و مسافران نيز پناهگاه خواهند بود.
16و17و18 «اگر كسي با استفاده از يك تكه آهن يا سنگ يا چوب، شخصي را بكشد، قاتل است و بايد كشته شود. 19 مدعي خون مقتول وقتي قاتل را ببيند خودش او را بكشد. 20 اگر شخصي از روي كينه با پرتاب چيزي بطرف كسي يا با هل دادن او، وي را بكشد، 21 يا از روي دشمني مشتي به او بزند كه اوبميرد، آن شخص قاتل است و قاتل بايد كشته شود. مدعي خون مقتول وقتي قاتل را ببيند خودش او را بكشد.
22و23 «ولي اگر قتل تصادفي باشد، مثلاً شخصي چيزي را بطور غيرعمد پرتاب كند يا كسي را هل دهد و باعث مرگ او شود و يا قطعه سنگي را بدون قصد پرتاب كند و آن سنگ به كسي اصابت كند و او را بكشد در حاليكه پرتاب كننده، دشمني با وي نداشته است، 24 در اينجا قوم بايد در مورد اينكه آيا قتل تصادفـي بوده يا نه، و اينكه قاتـل را بايد بدست مدعي خون مقتول بسپارند يا نه، قضاوت كنند. 25 اگر به اين نتيجه برسند كه قتل تصادفي بوده، آنوقت قوم اسرائيل متهم را از دست مدعي برهانند و به او اجـازه بدهند كه در شهر پناهگاه، ساكن شود. او بايد تا هنگام مرگ كاهن اعظم، در آن شهر بماند.
26 «اگر متهم، شهرِ پناهگاه را ترك كند، 27 و مدعي خون مقتـول، وي را خارج از شهـر پيـدا كرده، او را بكشد، عمل او قتل محسوب نميشود، 28 چون آن شخـص ميبايستـي تا هنگام مرگ كاهن اعظم در شهر پناهگاه ميماند و بعـد از آن به ملك و خانه خود باز ميگشت. 29 اينها براي تمامي قوم اسرائيل نسل اندر نسل قوانيني دايمي ميباشند.
30 «هر كس شخصي را بكشد، به موجب شهادت چند شاهد، قاتل شناخته ميشود و بايد كشته شود. هيچكـس صرفاً به شهادت يك نفر نبايد كشته شود. 31 هر وقت كسي قاتل شناخته شد بايد كشته شود و خونبهايي براي رهايي او پذيرفته نشود. 32 از پناهندهاي كه در شهر پناهگاه سكونت دارد پولي براي اينكه به او اجازه داده شود قبل از مرگ كاهن اعظـم به ملك و خانه خويـش بازگردد گرفته نشود. 33 اگر اين قوانين را مراعات كنيد سرزمين شما آلوده نخواهد شد، زيرا قتل موجب آلودگي زمين ميشود. هيچ كفارهاي براي قتل بجز كشتن قاتل پذيرفته نميشود. 34 سرزميني را كه در آن ساكن خواهيد شد نجس نسازيد، زيرا من كه خداوند هستم در آنجا ساكن ميباشم.»
راهنما
بابهاي 27 - 36 . قوانين و وقايع مختلف
دختران بدون برادر (27)، عيدها و قربانيها (28 و 29)، نذرها (30)، قتل عام مديانيها (31)، سكونت دو سبط و نيم در شرق اردن (32)، تاريخچة مختصر 40 سال (33)، دستورهايي براي تقسيم زمين (34 ؛ به يوشع مراجعه كنيد)، شهرهاي لاويان (35 ؛ به يوشع 21 مراجعه كنيد)، دختران بدون برادر (36 ، و نيز 27).
تقويم يهودي
يك سال مقدس و يك سال ملّي وجود داشت. سال مقدس در بهار، و سال ملّي در پاييز آغاز ميشد. هفتمين ماه مقدس، اولين ماه ملّي بود. سال به 12 ماه قمري تقسيم شده بود و در هر 19 سال 7 بار ماه سيزدهم نيز داشت.
روز «طبيعي» از طلوع تا غروب خورشيد بود. شب طبيعي از غروب تا طلوع خورشيد بود. روز «رسمي» از غروب تا غروب روز ديگر بود.
شمارش ساعتها از 6 صبح و 6 عصر آغاز ميشد. پاس اول در شب از 6 تا 9، پاس دوم از 9 تا 12، پاس سوم از 12 تا 3، و پاس چهارم از 3 تا 6 بود.
ماه نام حدوداً معادل با عيدها
اول اَبيب يا نيسان (فروردين) آوريل فصح
دوم زيو يا ايار (ارديبهشت) مه
سوم سيوان (خرداد) ژوئن پنطيكاست
چهارم تموز (تير) ژوئيه
پنجم آب (مرداد) اوت
ششم الول (شهريور) سپتامبر
هفتم اِتانيم يا تيشري (مهر) اكتبر خيمهها
هشتم بول يا حشوان (آبان) نوامبر
نهم كيسلو (آذر) دسامبر وقف
دهم طبت (دي) ژانويه
يازدهم شواط (بهمن) فوريه
دوازدهم ادار (اسفند) مارس پوريم
عيد وقف بعدها و در دورة مكابيان بنياد نهاده شد، و عيد پوريم در زمان استر.
معجزات
كتابمقدس، كلام خدا است. يك جزء لاينفك آن «معجزه» است تا نشان دهد كه كلام خدا است. بجز بوسيلة معجزات چگونه ميتوانستيم بدانيم كه كتابمقدس مكاشفة خدا است؟ اگر معجزهاي نبود، نشانهاي از الوهيت ديده نميشد.
در عين حال كه معجزات يكي از ويژگيهاي شاخص كتابمقدس هستند، ولي در همة قسمتهاي آن به وفور ديده نميشوند. معجزات كتابمقدس را، صرفنظر از نبوتها و انجام آنها، بخصوص در چهار دورة مهم ميتوان يافت:
تشكيل قوم: موسي و يوشع 1400 ق.م.
بحران ستيز با بت پرستي: ايليا و اليشع 850 ق.م.
اسارت، كه بت پرستي در آن حاكم بود: دانيال 600 ق.م.
ظهور مسيحيت: عيسي و رسولان
معجزات موسي
بجز عيسي، هيچ انسان ديگري واسط اينهمه تجلّيهاي شگفتانگيز قدرت الهي نبوده است:
بلاياي مصر، خشك شدن آبهاي درياي سرخ، شيرين كردن آب در مارّه، فرستادن بلدرچينها در بيابان سينا و تبعيره، فرستادن روزانة منّ به مدت 40 سال، بيرون آوردن آب از صخره در رفيديم و مريبا، صحنهها و تحولات عظيم كوه سينا، صداي خدا از كوه، ده فرمان نوشته شده بر سنگ بوسيلة انگشت خدا، درخشش چهرة موسي، صحبت رو در روي موسي با خدا، ابتلاي مريم به برص و شفا يافتن از آن، فرو رفتن قورح و فتنه انگيزان در زمين، بلاهاي تنبيهآميز در تبعيره و قادش و فغور، شكوفهآوردنِ عصاي هارون، شفا يافتن مردم بوسيلة مار برنجين، حرفزدن خرِ بلعام، نبوتهاي عجيب بلعام، هدايت قوم اسرائيل به مدت چهل سال بوسيلة يك ابر مافوقِ طبيعي، كهنه و پاره نشدن لباسها و ورم نكردن پايهاي مردم.
اگر به واسطة كمك معجزهآساي مستقيم خدا نبود، موسي نميتوانست اسرائيل را از مصر رهايي بخشد، و 40 سال در بيابان حفظ كند. اين امتياز عالي، همچون مورد پولس، با رنج و عذابي باورنكردني همراه بود.
شهرهاي لاويان
و خداوند موسي را در عربات موآب نزد اردن در مقابل اريحا خطاب كرده،گفت: 2 «بنياسرائيل را امر فرما كه از نصيب ملك خود شهرها براي سكونت به لاويان بدهند، و نواحي شهرها را از اطراف آنها به لاويان بدهيد. 3 و شهرها بجهت سكونت ايشان باشد، و نواحي آنها براي بهايم و اموال و ساير حيوانات ايشان باشد.
4 و نواحي شهرها كه به لاويان بدهيد از ديوار شهر بيرون از هر طرف هزار ذراع باشد. 5 و از بيرون شهر به طرف مشرق دو هزار ذراع، و به طرف جنوب دو هزار ذراع، و به طرف مغرب دو هزار ذراع، و به طرف شمال دو هزار ذراع بپيماييد. و شهر در وسط باشد و اين نواحي شهرها براي ايشان خواهد بود.
6 «و از شهرها كه به لاويان بدهيد شش شهر ملجأ خواهد بود، و آنها را براي قاتل بدهيد تا به آنجا فرار كند و سواي آنها چهل و دو شهر بدهيد. 7 پس جميع شهرها كه به لاويان خواهيد داد، چهل و هشت شهر با نواحي آنها خواهد بود. 8 و اما شهرهايي كه از ملك بنياسرائيل ميدهيد از كثير، كثير و از قليل، قليل بگيريد. هر كس به اندازة نصيب خود كه يافته باشد از شهرهاي خود به لاويان بدهد.»
شهرهاي ملجأ
9 و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت: 10 «بنياسرائيل را خطاب كرده، به ايشان بگو: چون شما از اردن به زمين كنعان عبور كنيد، 11 آنگاه شهرها براي خود تعيين كنيد تا شهرهاي ملجأ براي شما باشد، تا هر قاتلي كه شخصي را سهواً كشته باشد، به آنجا فرار كند. 12 و اين شهرها براي شما بجهت ملجأ از ولّيِ مقتول خواهد بود، تا قاتل پيش از آنكه به حضور جماعت براي داوري بايستد، نميرد.
13 «و از شهرهايي كه ميدهيد، شش شهر ملجأ براي شما باشد. 14 سه شهر از آنطرف اردن بدهيد، و سه شهر در زمين كنعان بدهيد تا شهرهاي ملجأ باشد. 15 بجهت بنياسرائيل و غريب و كسي كه در ميان شما وطن گزيند، اين شش شهر براي ملجأ باشد تا هر كه شخصي را سهواً كشته باشد به آنجا فرار كند.
16 «و اگر او را به آلت آهنين زد كه مرد، او قاتل است و قاتل البته كشته شود. 17 و اگر او را با دست خود به سنگي كه از آن كسي كشته شود، بزند تا بميرد، او قاتل است و قاتل البته كشته شود. 18 و اگر او را به چوب دستي كه به آن كسي كشته شود، بزند تا بميرد، او قاتل است و قاتل البته كشته شود. 19 ولّيِ خون، خود، قاتل را بكشد. هرگاه به او برخورَد، او را بكشد. 20 و اگر از روي بغض او را با تيغ زد يا قصداً چيزي بر او انداخت كه مرد، 21 يا از روي عداوت او را با دست خود زد كه مرد، آن زننده چون كه قاتل است البته كشته شود؛ ولّي خون هرگاه به قاتل برخورَد، او را بكشد.
22 «ليكن اگر او را بدون عداوت سهواً تيغ زند يا چيزي بدون قصد بر او اندازد، 23 و اگر سنگي را كه كسي به آن كشته شود ناديده بر او بيندازد كه بميرد و با وي دشمني نداشته، و بدانديش او نبوده باشد، 24 پس جماعت در ميان قاتل و ولّيِ خون برحسب اين احكام داوري نمايند. 25 و جماعت، قاتل را از دست ولّيِ خون رهايي دهند، و جماعت، وي را به شهر ملجاي او كه به آن فرار كرده بود برگردانند، و او در آنجا تا موت رئيس كهنه كه به روغن مقدس مسح شده است، ساكن باشد. 26 و اگر قاتل وقتي از حدود شهر ملجاي خود كه به آن فرار كرده بود بيرون آيد، 27 و ولّيِ خون، او را بيرون حدود شهر ملجايش بيابد، پس ولّي خون قاتل را بكشد؛ قصاص خون براي او نشود. 28 زيـرا كه ميبايست تا وفات رئيس كهنه در شهر ملجـاي خـود مانـده باشد، و بعـد از وفات رئيس كهنه، قاتل به زمين ملك خود برگردد.
29 «و اين احكام براي شما در قرنهاي شما در جميع مسكنهاي شما فريضة عدالتي خواهد بود.
30 «هر كه شخصي را بكشد پس قاتل به گواهي شاهدان كشته شود، و يك شاهد براي كشته شدن كسي شهادت ندهد. 31 و هيچ فديه به عوض جان قاتلي كه مستوجب قتل است، مگيريد بلكه او البته كشته شود. 32 و از كسي كه به شهر ملجاي خود فرار كرده باشد فديه مگيريد، كه پيش از وفات كاهن برگردد و به زمين خود ساكن شود. 33 و زميني را كه در آن ساكنيد ملوث مسازيد، زيرا كه خون، زمين را ملوث ميكند، و زمين را براي خوني كه در آن ريخته شود، كفاره نميتوان كرد مگر به خون كسي كه آن را ريخته باشد. 34 پس زميني را كه شمـا در آن ساكنيد و من در ميان آن ساكن هستم نجس مسازيد، زيرا من كه يهوه هستم در ميان بنياسرائيل ساكن ميباشم.» ترجمه تفسیری زماني كه اسرائيل در دشت موآب، كنار رود اردن و در مقابل اريحا اردو زده بودند، خداوند به موسي فرمود: 2 «به قوم اسرائيل دستور بده كه از ملك خود، شهرهايي با چراگاههاي اطرافشان به لاويها بدهند. 3 شهرها براي سكونت خودشان است و چراگاههاي اطراف آنها براي گلههاي گوسفند و گاو و ساير حيوانات ايشان. 4 چراگاههاي اطراف هر شهر، از ديوار شهر تا فاصله پانصد متر به هر طرف امتداد داشته باشد. 5 بدين ترتيب محوطهاي مربع شكل بوجود ميآيد كه هر ضلع آن هزار متر خواهد بود و شهر در وسط آن قرار خواهد گرفت.
6و7 «چهل و هشت شهر با چراگاههاي اطرافشان به لاويها داده شود. از اين چهل و هشت شهر، شش شهر بعنوان پناهگاه باشد تا اگر كسي تصادفاً مرتكب قتل شود بتواند به آنجا فرار كند و در امان باشد. 8 قبيلههاي بزرگتر كه شهرهاي بيشتري دارند، شهرهاي بيشتري به لاويها بدهند و قبيلههاي كوچكتر شهرهاي كمتر.»
شهرهاي پناهگاه
(تثنيه 19:1-13، يوشع 20:1-9)
9و10 خداوند به موسي فرمود: «به قوم اسرائيل بگو، هنگامي كه به سرزمين موعود ميرسند، 11 شهرهاي پناهگاه تعيين كنند تا هركس كه تصادفاً شخصي را كشته باشد بتواند به آنجا فرار كند. 12 اين شهرها مكاني خواهند بود كه قاتل در برابر انتقام جويي بستگان مقتول در آنها ايمن خواهد بود، زيرا قاتل تا زماني كه جرمش در يك دادرسي عادلانه ثابت نگردد، نبايد كشته شود. 13و14 سه شهر از اين شش شهر پناهگاه، بايد در سرزمين كنعان باشد و سه شهر ديگر در سمت شرقي رود اردن. 15 اين شهرها نه فقط براي قوم اسرائيل، بلكه براي غريبان و مسافران نيز پناهگاه خواهند بود.
16و17و18 «اگر كسي با استفاده از يك تكه آهن يا سنگ يا چوب، شخصي را بكشد، قاتل است و بايد كشته شود. 19 مدعي خون مقتول وقتي قاتل را ببيند خودش او را بكشد. 20 اگر شخصي از روي كينه با پرتاب چيزي بطرف كسي يا با هل دادن او، وي را بكشد، 21 يا از روي دشمني مشتي به او بزند كه اوبميرد، آن شخص قاتل است و قاتل بايد كشته شود. مدعي خون مقتول وقتي قاتل را ببيند خودش او را بكشد.
22و23 «ولي اگر قتل تصادفي باشد، مثلاً شخصي چيزي را بطور غيرعمد پرتاب كند يا كسي را هل دهد و باعث مرگ او شود و يا قطعه سنگي را بدون قصد پرتاب كند و آن سنگ به كسي اصابت كند و او را بكشد در حاليكه پرتاب كننده، دشمني با وي نداشته است، 24 در اينجا قوم بايد در مورد اينكه آيا قتل تصادفـي بوده يا نه، و اينكه قاتـل را بايد بدست مدعي خون مقتول بسپارند يا نه، قضاوت كنند. 25 اگر به اين نتيجه برسند كه قتل تصادفي بوده، آنوقت قوم اسرائيل متهم را از دست مدعي برهانند و به او اجـازه بدهند كه در شهر پناهگاه، ساكن شود. او بايد تا هنگام مرگ كاهن اعظم، در آن شهر بماند.
26 «اگر متهم، شهرِ پناهگاه را ترك كند، 27 و مدعي خون مقتـول، وي را خارج از شهـر پيـدا كرده، او را بكشد، عمل او قتل محسوب نميشود، 28 چون آن شخـص ميبايستـي تا هنگام مرگ كاهن اعظم در شهر پناهگاه ميماند و بعـد از آن به ملك و خانه خود باز ميگشت. 29 اينها براي تمامي قوم اسرائيل نسل اندر نسل قوانيني دايمي ميباشند.
30 «هر كس شخصي را بكشد، به موجب شهادت چند شاهد، قاتل شناخته ميشود و بايد كشته شود. هيچكـس صرفاً به شهادت يك نفر نبايد كشته شود. 31 هر وقت كسي قاتل شناخته شد بايد كشته شود و خونبهايي براي رهايي او پذيرفته نشود. 32 از پناهندهاي كه در شهر پناهگاه سكونت دارد پولي براي اينكه به او اجازه داده شود قبل از مرگ كاهن اعظـم به ملك و خانه خويـش بازگردد گرفته نشود. 33 اگر اين قوانين را مراعات كنيد سرزمين شما آلوده نخواهد شد، زيرا قتل موجب آلودگي زمين ميشود. هيچ كفارهاي براي قتل بجز كشتن قاتل پذيرفته نميشود. 34 سرزميني را كه در آن ساكن خواهيد شد نجس نسازيد، زيرا من كه خداوند هستم در آنجا ساكن ميباشم.»
راهنما
بابهاي 27 - 36 . قوانين و وقايع مختلف
دختران بدون برادر (27)، عيدها و قربانيها (28 و 29)، نذرها (30)، قتل عام مديانيها (31)، سكونت دو سبط و نيم در شرق اردن (32)، تاريخچة مختصر 40 سال (33)، دستورهايي براي تقسيم زمين (34 ؛ به يوشع مراجعه كنيد)، شهرهاي لاويان (35 ؛ به يوشع 21 مراجعه كنيد)، دختران بدون برادر (36 ، و نيز 27).
تقويم يهودي
يك سال مقدس و يك سال ملّي وجود داشت. سال مقدس در بهار، و سال ملّي در پاييز آغاز ميشد. هفتمين ماه مقدس، اولين ماه ملّي بود. سال به 12 ماه قمري تقسيم شده بود و در هر 19 سال 7 بار ماه سيزدهم نيز داشت.
روز «طبيعي» از طلوع تا غروب خورشيد بود. شب طبيعي از غروب تا طلوع خورشيد بود. روز «رسمي» از غروب تا غروب روز ديگر بود.
شمارش ساعتها از 6 صبح و 6 عصر آغاز ميشد. پاس اول در شب از 6 تا 9، پاس دوم از 9 تا 12، پاس سوم از 12 تا 3، و پاس چهارم از 3 تا 6 بود.
ماه نام حدوداً معادل با عيدها
اول اَبيب يا نيسان (فروردين) آوريل فصح
دوم زيو يا ايار (ارديبهشت) مه
سوم سيوان (خرداد) ژوئن پنطيكاست
چهارم تموز (تير) ژوئيه
پنجم آب (مرداد) اوت
ششم الول (شهريور) سپتامبر
هفتم اِتانيم يا تيشري (مهر) اكتبر خيمهها
هشتم بول يا حشوان (آبان) نوامبر
نهم كيسلو (آذر) دسامبر وقف
دهم طبت (دي) ژانويه
يازدهم شواط (بهمن) فوريه
دوازدهم ادار (اسفند) مارس پوريم
عيد وقف بعدها و در دورة مكابيان بنياد نهاده شد، و عيد پوريم در زمان استر.
معجزات
كتابمقدس، كلام خدا است. يك جزء لاينفك آن «معجزه» است تا نشان دهد كه كلام خدا است. بجز بوسيلة معجزات چگونه ميتوانستيم بدانيم كه كتابمقدس مكاشفة خدا است؟ اگر معجزهاي نبود، نشانهاي از الوهيت ديده نميشد.
در عين حال كه معجزات يكي از ويژگيهاي شاخص كتابمقدس هستند، ولي در همة قسمتهاي آن به وفور ديده نميشوند. معجزات كتابمقدس را، صرفنظر از نبوتها و انجام آنها، بخصوص در چهار دورة مهم ميتوان يافت:
تشكيل قوم: موسي و يوشع 1400 ق.م.
بحران ستيز با بت پرستي: ايليا و اليشع 850 ق.م.
اسارت، كه بت پرستي در آن حاكم بود: دانيال 600 ق.م.
ظهور مسيحيت: عيسي و رسولان
معجزات موسي
بجز عيسي، هيچ انسان ديگري واسط اينهمه تجلّيهاي شگفتانگيز قدرت الهي نبوده است:
بلاياي مصر، خشك شدن آبهاي درياي سرخ، شيرين كردن آب در مارّه، فرستادن بلدرچينها در بيابان سينا و تبعيره، فرستادن روزانة منّ به مدت 40 سال، بيرون آوردن آب از صخره در رفيديم و مريبا، صحنهها و تحولات عظيم كوه سينا، صداي خدا از كوه، ده فرمان نوشته شده بر سنگ بوسيلة انگشت خدا، درخشش چهرة موسي، صحبت رو در روي موسي با خدا، ابتلاي مريم به برص و شفا يافتن از آن، فرو رفتن قورح و فتنه انگيزان در زمين، بلاهاي تنبيهآميز در تبعيره و قادش و فغور، شكوفهآوردنِ عصاي هارون، شفا يافتن مردم بوسيلة مار برنجين، حرفزدن خرِ بلعام، نبوتهاي عجيب بلعام، هدايت قوم اسرائيل به مدت چهل سال بوسيلة يك ابر مافوقِ طبيعي، كهنه و پاره نشدن لباسها و ورم نكردن پايهاي مردم.
اگر به واسطة كمك معجزهآساي مستقيم خدا نبود، موسي نميتوانست اسرائيل را از مصر رهايي بخشد، و 40 سال در بيابان حفظ كند. اين امتياز عالي، همچون مورد پولس، با رنج و عذابي باورنكردني همراه بود.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]