35 شهرهای لاویان؛ شهرهای پناهگاه
شهرهاي لاويان
و خداوند موسي را در عربات موآب نزد اردن در مقابل اريحا خطاب كرده،گفت: 2 «بنياسرائيل را امر فرما كه از نصيب ملك خود شهرها براي سكونت به لاويان بدهند، و نواحي شهرها را از اطراف آنها به لاويان بدهيد. 3 و شهرها بجهت سكونت ايشان باشد، و نواحي آنها براي بهايم و اموال و ساير حيوانات ايشان باشد.
4 و نواحي شهرها كه به لاويان بدهيد از ديوار شهر بيرون از هر طرف هزار ذراع باشد. 5 و از بيرون شهر به طرف مشرق دو هزار ذراع، و به طرف جنوب دو هزار ذراع، و به طرف مغرب دو هزار ذراع، و به طرف شمال دو هزار ذراع بپيماييد. و شهر در وسط باشد و اين نواحي شهرها براي ايشان خواهد بود.
6 «و از شهرها كه به لاويان بدهيد شش شهر ملجأ خواهد بود، و آنها را براي قاتل بدهيد تا به آنجا فرار كند و سواي آنها چهل و دو شهر بدهيد. 7 پس جميع شهرها كه به لاويان خواهيد داد، چهل و هشت شهر با نواحي آنها خواهد بود. 8 و اما شهرهايي كه از ملك بنياسرائيل ميدهيد از كثير، كثير و از قليل، قليل بگيريد. هر كس به اندازة نصيب خود كه يافته باشد از شهرهاي خود به لاويان بدهد.»
شهرهاي ملجأ
9 و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت: 10 «بنياسرائيل را خطاب كرده، به ايشان بگو: چون شما از اردن به زمين كنعان عبور كنيد، 11 آنگاه شهرها براي خود تعيين كنيد تا شهرهاي ملجأ براي شما باشد، تا هر قاتلي كه شخصي را سهواً كشته باشد، به آنجا فرار كند. 12 و اين شهرها براي شما بجهت ملجأ از ولّيِ مقتول خواهد بود، تا قاتل پيش از آنكه به حضور جماعت براي داوري بايستد، نميرد.
13 «و از شهرهايي كه ميدهيد، شش شهر ملجأ براي شما باشد. 14 سه شهر از آنطرف اردن بدهيد، و سه شهر در زمين كنعان بدهيد تا شهرهاي ملجأ باشد. 15 بجهت بنياسرائيل و غريب و كسي كه در ميان شما وطن گزيند، اين شش شهر براي ملجأ باشد تا هر كه شخصي را سهواً كشته باشد به آنجا فرار كند.
16 «و اگر او را به آلت آهنين زد كه مرد، او قاتل است و قاتل البته كشته شود. 17 و اگر او را با دست خود به سنگي كه از آن كسي كشته شود، بزند تا بميرد، او قاتل است و قاتل البته كشته شود. 18 و اگر او را به چوب دستي كه به آن كسي كشته شود، بزند تا بميرد، او قاتل است و قاتل البته كشته شود. 19 ولّيِ خون، خود، قاتل را بكشد. هرگاه به او برخورَد، او را بكشد. 20 و اگر از روي بغض او را با تيغ زد يا قصداً چيزي بر او انداخت كه مرد، 21 يا از روي عداوت او را با دست خود زد كه مرد، آن زننده چون كه قاتل است البته كشته شود؛ ولّي خون هرگاه به قاتل برخورَد، او را بكشد.
22 «ليكن اگر او را بدون عداوت سهواً تيغ زند يا چيزي بدون قصد بر او اندازد، 23 و اگر سنگي را كه كسي به آن كشته شود ناديده بر او بيندازد كه بميرد و با وي دشمني نداشته، و بدانديش او نبوده باشد، 24 پس جماعت در ميان قاتل و ولّيِ خون برحسب اين احكام داوري نمايند. 25 و جماعت، قاتل را از دست ولّيِ خون رهايي دهند، و جماعت، وي را به شهر ملجاي او كه به آن فرار كرده بود برگردانند، و او در آنجا تا موت رئيس كهنه كه به روغن مقدس مسح شده است، ساكن باشد. 26 و اگر قاتل وقتي از حدود شهر ملجاي خود كه به آن فرار كرده بود بيرون آيد، 27 و ولّيِ خون، او را بيرون حدود شهر ملجايش بيابد، پس ولّي خون قاتل را بكشد؛ قصاص خون براي او نشود. 28 زيـرا كه ميبايست تا وفات رئيس كهنه در شهر ملجـاي خـود مانـده باشد، و بعـد از وفات رئيس كهنه، قاتل به زمين ملك خود برگردد.
29 «و اين احكام براي شما در قرنهاي شما در جميع مسكنهاي شما فريضة عدالتي خواهد بود.
30 «هر كه شخصي را بكشد پس قاتل به گواهي شاهدان كشته شود، و يك شاهد براي كشته شدن كسي شهادت ندهد. 31 و هيچ فديه به عوض جان قاتلي كه مستوجب قتل است، مگيريد بلكه او البته كشته شود. 32 و از كسي كه به شهر ملجاي خود فرار كرده باشد فديه مگيريد، كه پيش از وفات كاهن برگردد و به زمين خود ساكن شود. 33 و زميني را كه در آن ساكنيد ملوث مسازيد، زيرا كه خون، زمين را ملوث ميكند، و زمين را براي خوني كه در آن ريخته شود، كفاره نميتوان كرد مگر به خون كسي كه آن را ريخته باشد. 34 پس زميني را كه شمـا در آن ساكنيد و من در ميان آن ساكن هستم نجس مسازيد، زيرا من كه يهوه هستم در ميان بنياسرائيل ساكن ميباشم.» ترجمه تفسیری زماني كه اسرائيل در دشت موآب، كنار رود اردن و در مقابل اريحا اردو زده بودند، خداوند به موسي فرمود: 2 «به قوم اسرائيل دستور بده كه از ملك خود، شهرهايي با چراگاههاي اطرافشان به لاويها بدهند. 3 شهرها براي سكونت خودشان است و چراگاههاي اطراف آنها براي گلههاي گوسفند و گاو و ساير حيوانات ايشان. 4 چراگاههاي اطراف هر شهر، از ديوار شهر تا فاصله پانصد متر به هر طرف امتداد داشته باشد. 5 بدين ترتيب محوطهاي مربع شكل بوجود ميآيد كه هر ضلع آن هزار متر خواهد بود و شهر در وسط آن قرار خواهد گرفت.
6و7 «چهل و هشت شهر با چراگاههاي اطرافشان به لاويها داده شود. از اين چهل و هشت شهر، شش شهر بعنوان پناهگاه باشد تا اگر كسي تصادفاً مرتكب قتل شود بتواند به آنجا فرار كند و در امان باشد. 8 قبيلههاي بزرگتر كه شهرهاي بيشتري دارند، شهرهاي بيشتري به لاويها بدهند و قبيلههاي كوچكتر شهرهاي كمتر.»
شهرهاي پناهگاه
(تثنيه 19:1-13، يوشع 20:1-9)
9و10 خداوند به موسي فرمود: «به قوم اسرائيل بگو، هنگامي كه به سرزمين موعود ميرسند، 11 شهرهاي پناهگاه تعيين كنند تا هركس كه تصادفاً شخصي را كشته باشد بتواند به آنجا فرار كند. 12 اين شهرها مكاني خواهند بود كه قاتل در برابر انتقام جويي بستگان مقتول در آنها ايمن خواهد بود، زيرا قاتل تا زماني كه جرمش در يك دادرسي عادلانه ثابت نگردد، نبايد كشته شود. 13و14 سه شهر از اين شش شهر پناهگاه، بايد در سرزمين كنعان باشد و سه شهر ديگر در سمت شرقي رود اردن. 15 اين شهرها نه فقط براي قوم اسرائيل، بلكه براي غريبان و مسافران نيز پناهگاه خواهند بود.
16و17و18 «اگر كسي با استفاده از يك تكه آهن يا سنگ يا چوب، شخصي را بكشد، قاتل است و بايد كشته شود. 19 مدعي خون مقتول وقتي قاتل را ببيند خودش او را بكشد. 20 اگر شخصي از روي كينه با پرتاب چيزي بطرف كسي يا با هل دادن او، وي را بكشد، 21 يا از روي دشمني مشتي به او بزند كه اوبميرد، آن شخص قاتل است و قاتل بايد كشته شود. مدعي خون مقتول وقتي قاتل را ببيند خودش او را بكشد.
22و23 «ولي اگر قتل تصادفي باشد، مثلاً شخصي چيزي را بطور غيرعمد پرتاب كند يا كسي را هل دهد و باعث مرگ او شود و يا قطعه سنگي را بدون قصد پرتاب كند و آن سنگ به كسي اصابت كند و او را بكشد در حاليكه پرتاب كننده، دشمني با وي نداشته است، 24 در اينجا قوم بايد در مورد اينكه آيا قتل تصادفـي بوده يا نه، و اينكه قاتـل را بايد بدست مدعي خون مقتول بسپارند يا نه، قضاوت كنند. 25 اگر به اين نتيجه برسند كه قتل تصادفي بوده، آنوقت قوم اسرائيل متهم را از دست مدعي برهانند و به او اجـازه بدهند كه در شهر پناهگاه، ساكن شود. او بايد تا هنگام مرگ كاهن اعظم، در آن شهر بماند.
26 «اگر متهم، شهرِ پناهگاه را ترك كند، 27 و مدعي خون مقتـول، وي را خارج از شهـر پيـدا كرده، او را بكشد، عمل او قتل محسوب نميشود، 28 چون آن شخـص ميبايستـي تا هنگام مرگ كاهن اعظم در شهر پناهگاه ميماند و بعـد از آن به ملك و خانه خود باز ميگشت. 29 اينها براي تمامي قوم اسرائيل نسل اندر نسل قوانيني دايمي ميباشند.
30 «هر كس شخصي را بكشد، به موجب شهادت چند شاهد، قاتل شناخته ميشود و بايد كشته شود. هيچكـس صرفاً به شهادت يك نفر نبايد كشته شود. 31 هر وقت كسي قاتل شناخته شد بايد كشته شود و خونبهايي براي رهايي او پذيرفته نشود. 32 از پناهندهاي كه در شهر پناهگاه سكونت دارد پولي براي اينكه به او اجازه داده شود قبل از مرگ كاهن اعظـم به ملك و خانه خويـش بازگردد گرفته نشود. 33 اگر اين قوانين را مراعات كنيد سرزمين شما آلوده نخواهد شد، زيرا قتل موجب آلودگي زمين ميشود. هيچ كفارهاي براي قتل بجز كشتن قاتل پذيرفته نميشود. 34 سرزميني را كه در آن ساكن خواهيد شد نجس نسازيد، زيرا من كه خداوند هستم در آنجا ساكن ميباشم.»
راهنما
بابهاي 27 - 36 . قوانين و وقايع مختلف
دختران بدون برادر (27)، عيدها و قربانيها (28 و 29)، نذرها (30)، قتل عام مديانيها (31)، سكونت دو سبط و نيم در شرق اردن (32)، تاريخچة مختصر 40 سال (33)، دستورهايي براي تقسيم زمين (34 ؛ به يوشع مراجعه كنيد)، شهرهاي لاويان (35 ؛ به يوشع 21 مراجعه كنيد)، دختران بدون برادر (36 ، و نيز 27).
تقويم يهودي
يك سال مقدس و يك سال ملّي وجود داشت. سال مقدس در بهار، و سال ملّي در پاييز آغاز ميشد. هفتمين ماه مقدس، اولين ماه ملّي بود. سال به 12 ماه قمري تقسيم شده بود و در هر 19 سال 7 بار ماه سيزدهم نيز داشت.
روز «طبيعي» از طلوع تا غروب خورشيد بود. شب طبيعي از غروب تا طلوع خورشيد بود. روز «رسمي» از غروب تا غروب روز ديگر بود.
شمارش ساعتها از 6 صبح و 6 عصر آغاز ميشد. پاس اول در شب از 6 تا 9، پاس دوم از 9 تا 12، پاس سوم از 12 تا 3، و پاس چهارم از 3 تا 6 بود.
ماه نام حدوداً معادل با عيدها
اول اَبيب يا نيسان (فروردين) آوريل فصح
دوم زيو يا ايار (ارديبهشت) مه
سوم سيوان (خرداد) ژوئن پنطيكاست
چهارم تموز (تير) ژوئيه
پنجم آب (مرداد) اوت
ششم الول (شهريور) سپتامبر
هفتم اِتانيم يا تيشري (مهر) اكتبر خيمهها
هشتم بول يا حشوان (آبان) نوامبر
نهم كيسلو (آذر) دسامبر وقف
دهم طبت (دي) ژانويه
يازدهم شواط (بهمن) فوريه
دوازدهم ادار (اسفند) مارس پوريم
عيد وقف بعدها و در دورة مكابيان بنياد نهاده شد، و عيد پوريم در زمان استر.
معجزات
كتابمقدس، كلام خدا است. يك جزء لاينفك آن «معجزه» است تا نشان دهد كه كلام خدا است. بجز بوسيلة معجزات چگونه ميتوانستيم بدانيم كه كتابمقدس مكاشفة خدا است؟ اگر معجزهاي نبود، نشانهاي از الوهيت ديده نميشد.
در عين حال كه معجزات يكي از ويژگيهاي شاخص كتابمقدس هستند، ولي در همة قسمتهاي آن به وفور ديده نميشوند. معجزات كتابمقدس را، صرفنظر از نبوتها و انجام آنها، بخصوص در چهار دورة مهم ميتوان يافت:
تشكيل قوم: موسي و يوشع 1400 ق.م.
بحران ستيز با بت پرستي: ايليا و اليشع 850 ق.م.
اسارت، كه بت پرستي در آن حاكم بود: دانيال 600 ق.م.
ظهور مسيحيت: عيسي و رسولان
معجزات موسي
بجز عيسي، هيچ انسان ديگري واسط اينهمه تجلّيهاي شگفتانگيز قدرت الهي نبوده است:
بلاياي مصر، خشك شدن آبهاي درياي سرخ، شيرين كردن آب در مارّه، فرستادن بلدرچينها در بيابان سينا و تبعيره، فرستادن روزانة منّ به مدت 40 سال، بيرون آوردن آب از صخره در رفيديم و مريبا، صحنهها و تحولات عظيم كوه سينا، صداي خدا از كوه، ده فرمان نوشته شده بر سنگ بوسيلة انگشت خدا، درخشش چهرة موسي، صحبت رو در روي موسي با خدا، ابتلاي مريم به برص و شفا يافتن از آن، فرو رفتن قورح و فتنه انگيزان در زمين، بلاهاي تنبيهآميز در تبعيره و قادش و فغور، شكوفهآوردنِ عصاي هارون، شفا يافتن مردم بوسيلة مار برنجين، حرفزدن خرِ بلعام، نبوتهاي عجيب بلعام، هدايت قوم اسرائيل به مدت چهل سال بوسيلة يك ابر مافوقِ طبيعي، كهنه و پاره نشدن لباسها و ورم نكردن پايهاي مردم.
اگر به واسطة كمك معجزهآساي مستقيم خدا نبود، موسي نميتوانست اسرائيل را از مصر رهايي بخشد، و 40 سال در بيابان حفظ كند. اين امتياز عالي، همچون مورد پولس، با رنج و عذابي باورنكردني همراه بود.
کتاب اعداد
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
36 ارث دختران صَلفحاد
مِلك دختران صلفحاد
و رؤساي خاندان آباي قبيلة بنيجلعاد بن ماكيربن منسي كه از قبايل بنييوسف بودند نزديك آمده به حضور موسي و به حضور سروران و رؤساي خاندان آباي بنياسرائيل عرض كرده، 2 گفتند: « خداوند ،آقاي ما را امر فرمود كه زمين را به قرعه تقسيم كرده، به بنياسرائيل بدهد، و آقاي ما از جانب خداوند مأمور شده است كه نصيب برادر ما صَلفُحاد را به دخترانش بدهد. 3 پس اگر ايشان به يكي از پسران ساير اسباط بنياسرائيل منكوحه شوند، ارث ما از ميراث پدران ما قطع شده، به ميراث سبطي كه ايشان به آن داخل شوند، اضافه خواهد شد، و از بهرة ميراث ما قطع خواهد شد. 4 و چون يوبيل بنياسرائيل بشود ملك ايشان به ملك سبطي كه به آن داخل شوند اضافه خواهد شد، و ملك ايشان از ملك پدران ما قطع خواهد شد.»
5 پس موسي بنياسرائيل را برحسب قول خداوند امر فرموده، گفت: «سبط بنييوسف راست گفتند. 6 اين است آنچه خداوند دربارة دختران صَلُفْحاد امر فرموده، گفته است: به هر كه در نظر ايشان پسند آيد، به زني داده شوند، ليكن در قبيلة سبط پدران خود فقط به نكاح داده شوند. 7 پس ميراث بنياسرائيل از سبط به سبط منتقل نشود، بلكه هر يكي از بنياسرائيل به ميراث سبط پدران خود ملصق باشند. 8 و هر دختري كه وارث ملكي از اسباط بنياسرائيل بشود، به كسي از قبيلة سبط پدر خود به زني داده شود، تا هر يكي از بنياسرائيل وارث ملك آباي خود گردند. 9 و ملك از يك سبط به سبط ديگر منتقل نشود، بلكه هركس از اسباط بنياسرائيل به ميراث خود ملصق باشند.»
10 پس چنانكه خداوند موسي را امر فرمود، دختران صلفحاد چنان كردند. 11 و دختران صلفحاد، محله و ترصه و حجله و ملكه و نوعه بهپسران عموهاي خود به زني داده شدند. 12 در قبايل بنيمنسيابن يوسف منكوحـه شدند و ملك ايشان در سبط قبيلة پدر ايشان باقي ماند.
13 اين است اوامر و احكامي كه خداوند به واسطة موسي در عربات موآب نزد اردن در مقابل اريحا به بنياسرائيل امر فرمود. ترجمه تفسیری سران طوايف جلعاد (جلعاد پسر ماخير، ماخير پسر منسي و منسي پسر يوسف بود) با درخواستي نزد موسي و رهبران اسرائيل آمدند و به موسي يادآوري كرده، گفتند: «خداوند به تو دستور داد كه زمين را به قيد قرعه بين قوم اسرائيل تقسيم كني و ارث برادرمان صَلُفحاد را به دخترانش بدهي. 3 ولي اگر آنها با مردان قبيله ديگري ازدواج كنند، زمينشان هم با خودشان به آن قبيله انتقال خواهد يافت و بدينطريق از كل زمين قبيله ما كاسته خواهد گرديد 4 و در سال يوبيل بازگردانده نخواهد شد.»
5 آنگاه موسي در حضور مردم اين دستورات را از جانب خداوند به ايشان داد: «شكايت مردان قبيله يوسف بجاست، 6 آنچه خداوند درباره دختران صلفحاد امر فرموده اين است: بگذاريد با مردان دلخواه خود ازدواج كنند، ولي فقط بشرط آنكه اين مردان از قبيله خودشان باشند. 7 به اين طريق هيچقسمتي از زمينهاي قبيله يوسف به قبيله ديگري منتقل نخواهد شد، زيرا ميراث هر قبيله بايستي همانطور كه در اول تقسيم شد براي هميشه همانطور باقي بماند. 8 دختراني كه در تمامي قبايل اسرائيل وارث زمين هستند بايستي با مردان قبيله خودشان ازدواج كنند تا زمين ايشان از آن قبيله، جدا نشود. 9 به اين طريق هيچ ميراثي از قبيلهاي به قبيله ديگر منتقل نخواهد شد.»
10 دختران صلفحاد همانطور كه خداوند به موسي دستور داده بود عمل كردند. 11و12 اين دختران، يعني محله، تِرصه، حُجله، مِلكه و نوعه با پسر عموهاي خود ازدواج كردند. بدين ترتيب آنها با مرداني از قبيله خود يعني قبيله منسي (پسر يوسف) ازدواج كردند و ميراث آنان در قبيله خودشان باقي ماند.
13 اين است احكام و اوامري كه خداوند توسط موسي به قوم اسرائيل داد، هنگامي كه آنها در دشت موآب كنار رود اردن و در مقابل اريحا اردو زده بودند.
راهنما
بابهاي 27 - 36 . قوانين و وقايع مختلف
دختران بدون برادر (27)، عيدها و قربانيها (28 و 29)، نذرها (30)، قتل عام مديانيها (31)، سكونت دو سبط و نيم در شرق اردن (32)، تاريخچة مختصر 40 سال (33)، دستورهايي براي تقسيم زمين (34 ؛ به يوشع مراجعه كنيد)، شهرهاي لاويان (35 ؛ به يوشع 21 مراجعه كنيد)، دختران بدون برادر (36 ، و نيز 27).
تقويم يهودي
يك سال مقدس و يك سال ملّي وجود داشت. سال مقدس در بهار، و سال ملّي در پاييز آغاز ميشد. هفتمين ماه مقدس، اولين ماه ملّي بود. سال به 12 ماه قمري تقسيم شده بود و در هر 19 سال 7 بار ماه سيزدهم نيز داشت.
روز «طبيعي» از طلوع تا غروب خورشيد بود. شب طبيعي از غروب تا طلوع خورشيد بود. روز «رسمي» از غروب تا غروب روز ديگر بود.
شمارش ساعتها از 6 صبح و 6 عصر آغاز ميشد. پاس اول در شب از 6 تا 9، پاس دوم از 9 تا 12، پاس سوم از 12 تا 3، و پاس چهارم از 3 تا 6 بود.
ماه نام حدوداً معادل با عيدها
اول اَبيب يا نيسان (فروردين) آوريل فصح
دوم زيو يا ايار (ارديبهشت) مه
سوم سيوان (خرداد) ژوئن پنطيكاست
چهارم تموز (تير) ژوئيه
پنجم آب (مرداد) اوت
ششم الول (شهريور) سپتامبر
هفتم اِتانيم يا تيشري (مهر) اكتبر خيمهها
هشتم بول يا حشوان (آبان) نوامبر
نهم كيسلو (آذر) دسامبر وقف
دهم طبت (دي) ژانويه
يازدهم شواط (بهمن) فوريه
دوازدهم ادار (اسفند) مارس پوريم
عيد وقف بعدها و در دورة مكابيان بنياد نهاده شد، و عيد پوريم در زمان استر.
معجزات
كتابمقدس، كلام خدا است. يك جزء لاينفك آن «معجزه» است تا نشان دهد كه كلام خدا است. بجز بوسيلة معجزات چگونه ميتوانستيم بدانيم كه كتابمقدس مكاشفة خدا است؟ اگر معجزهاي نبود، نشانهاي از الوهيت ديده نميشد.
در عين حال كه معجزات يكي از ويژگيهاي شاخص كتابمقدس هستند، ولي در همة قسمتهاي آن به وفور ديده نميشوند. معجزات كتابمقدس را، صرفنظر از نبوتها و انجام آنها، بخصوص در چهار دورة مهم ميتوان يافت:
تشكيل قوم: موسي و يوشع 1400 ق.م.
بحران ستيز با بت پرستي: ايليا و اليشع 850 ق.م.
اسارت، كه بت پرستي در آن حاكم بود: دانيال 600 ق.م.
ظهور مسيحيت: عيسي و رسولان
معجزات موسي
بجز عيسي، هيچ انسان ديگري واسط اينهمه تجلّيهاي شگفتانگيز قدرت الهي نبوده است:
بلاياي مصر، خشك شدن آبهاي درياي سرخ، شيرين كردن آب در مارّه، فرستادن بلدرچينها در بيابان سينا و تبعيره، فرستادن روزانة منّ به مدت 40 سال، بيرون آوردن آب از صخره در رفيديم و مريبا، صحنهها و تحولات عظيم كوه سينا، صداي خدا از كوه، ده فرمان نوشته شده بر سنگ بوسيلة انگشت خدا، درخشش چهرة موسي، صحبت رو در روي موسي با خدا، ابتلاي مريم به برص و شفا يافتن از آن، فرو رفتن قورح و فتنه انگيزان در زمين، بلاهاي تنبيهآميز در تبعيره و قادش و فغور، شكوفهآوردنِ عصاي هارون، شفا يافتن مردم بوسيلة مار برنجين، حرفزدن خرِ بلعام، نبوتهاي عجيب بلعام، هدايت قوم اسرائيل به مدت چهل سال بوسيلة يك ابر مافوقِ طبيعي، كهنه و پاره نشدن لباسها و ورم نكردن پايهاي مردم.
اگر به واسطة كمك معجزهآساي مستقيم خدا نبود، موسي نميتوانست اسرائيل را از مصر رهايي بخشد، و 40 سال در بيابان حفظ كند. اين امتياز عالي، همچون مورد پولس، با رنج و عذابي باورنكردني همراه بود.
مِلك دختران صلفحاد
و رؤساي خاندان آباي قبيلة بنيجلعاد بن ماكيربن منسي كه از قبايل بنييوسف بودند نزديك آمده به حضور موسي و به حضور سروران و رؤساي خاندان آباي بنياسرائيل عرض كرده، 2 گفتند: « خداوند ،آقاي ما را امر فرمود كه زمين را به قرعه تقسيم كرده، به بنياسرائيل بدهد، و آقاي ما از جانب خداوند مأمور شده است كه نصيب برادر ما صَلفُحاد را به دخترانش بدهد. 3 پس اگر ايشان به يكي از پسران ساير اسباط بنياسرائيل منكوحه شوند، ارث ما از ميراث پدران ما قطع شده، به ميراث سبطي كه ايشان به آن داخل شوند، اضافه خواهد شد، و از بهرة ميراث ما قطع خواهد شد. 4 و چون يوبيل بنياسرائيل بشود ملك ايشان به ملك سبطي كه به آن داخل شوند اضافه خواهد شد، و ملك ايشان از ملك پدران ما قطع خواهد شد.»
5 پس موسي بنياسرائيل را برحسب قول خداوند امر فرموده، گفت: «سبط بنييوسف راست گفتند. 6 اين است آنچه خداوند دربارة دختران صَلُفْحاد امر فرموده، گفته است: به هر كه در نظر ايشان پسند آيد، به زني داده شوند، ليكن در قبيلة سبط پدران خود فقط به نكاح داده شوند. 7 پس ميراث بنياسرائيل از سبط به سبط منتقل نشود، بلكه هر يكي از بنياسرائيل به ميراث سبط پدران خود ملصق باشند. 8 و هر دختري كه وارث ملكي از اسباط بنياسرائيل بشود، به كسي از قبيلة سبط پدر خود به زني داده شود، تا هر يكي از بنياسرائيل وارث ملك آباي خود گردند. 9 و ملك از يك سبط به سبط ديگر منتقل نشود، بلكه هركس از اسباط بنياسرائيل به ميراث خود ملصق باشند.»
10 پس چنانكه خداوند موسي را امر فرمود، دختران صلفحاد چنان كردند. 11 و دختران صلفحاد، محله و ترصه و حجله و ملكه و نوعه بهپسران عموهاي خود به زني داده شدند. 12 در قبايل بنيمنسيابن يوسف منكوحـه شدند و ملك ايشان در سبط قبيلة پدر ايشان باقي ماند.
13 اين است اوامر و احكامي كه خداوند به واسطة موسي در عربات موآب نزد اردن در مقابل اريحا به بنياسرائيل امر فرمود. ترجمه تفسیری سران طوايف جلعاد (جلعاد پسر ماخير، ماخير پسر منسي و منسي پسر يوسف بود) با درخواستي نزد موسي و رهبران اسرائيل آمدند و به موسي يادآوري كرده، گفتند: «خداوند به تو دستور داد كه زمين را به قيد قرعه بين قوم اسرائيل تقسيم كني و ارث برادرمان صَلُفحاد را به دخترانش بدهي. 3 ولي اگر آنها با مردان قبيله ديگري ازدواج كنند، زمينشان هم با خودشان به آن قبيله انتقال خواهد يافت و بدينطريق از كل زمين قبيله ما كاسته خواهد گرديد 4 و در سال يوبيل بازگردانده نخواهد شد.»
5 آنگاه موسي در حضور مردم اين دستورات را از جانب خداوند به ايشان داد: «شكايت مردان قبيله يوسف بجاست، 6 آنچه خداوند درباره دختران صلفحاد امر فرموده اين است: بگذاريد با مردان دلخواه خود ازدواج كنند، ولي فقط بشرط آنكه اين مردان از قبيله خودشان باشند. 7 به اين طريق هيچقسمتي از زمينهاي قبيله يوسف به قبيله ديگري منتقل نخواهد شد، زيرا ميراث هر قبيله بايستي همانطور كه در اول تقسيم شد براي هميشه همانطور باقي بماند. 8 دختراني كه در تمامي قبايل اسرائيل وارث زمين هستند بايستي با مردان قبيله خودشان ازدواج كنند تا زمين ايشان از آن قبيله، جدا نشود. 9 به اين طريق هيچ ميراثي از قبيلهاي به قبيله ديگر منتقل نخواهد شد.»
10 دختران صلفحاد همانطور كه خداوند به موسي دستور داده بود عمل كردند. 11و12 اين دختران، يعني محله، تِرصه، حُجله، مِلكه و نوعه با پسر عموهاي خود ازدواج كردند. بدين ترتيب آنها با مرداني از قبيله خود يعني قبيله منسي (پسر يوسف) ازدواج كردند و ميراث آنان در قبيله خودشان باقي ماند.
13 اين است احكام و اوامري كه خداوند توسط موسي به قوم اسرائيل داد، هنگامي كه آنها در دشت موآب كنار رود اردن و در مقابل اريحا اردو زده بودند.
راهنما
بابهاي 27 - 36 . قوانين و وقايع مختلف
دختران بدون برادر (27)، عيدها و قربانيها (28 و 29)، نذرها (30)، قتل عام مديانيها (31)، سكونت دو سبط و نيم در شرق اردن (32)، تاريخچة مختصر 40 سال (33)، دستورهايي براي تقسيم زمين (34 ؛ به يوشع مراجعه كنيد)، شهرهاي لاويان (35 ؛ به يوشع 21 مراجعه كنيد)، دختران بدون برادر (36 ، و نيز 27).
تقويم يهودي
يك سال مقدس و يك سال ملّي وجود داشت. سال مقدس در بهار، و سال ملّي در پاييز آغاز ميشد. هفتمين ماه مقدس، اولين ماه ملّي بود. سال به 12 ماه قمري تقسيم شده بود و در هر 19 سال 7 بار ماه سيزدهم نيز داشت.
روز «طبيعي» از طلوع تا غروب خورشيد بود. شب طبيعي از غروب تا طلوع خورشيد بود. روز «رسمي» از غروب تا غروب روز ديگر بود.
شمارش ساعتها از 6 صبح و 6 عصر آغاز ميشد. پاس اول در شب از 6 تا 9، پاس دوم از 9 تا 12، پاس سوم از 12 تا 3، و پاس چهارم از 3 تا 6 بود.
ماه نام حدوداً معادل با عيدها
اول اَبيب يا نيسان (فروردين) آوريل فصح
دوم زيو يا ايار (ارديبهشت) مه
سوم سيوان (خرداد) ژوئن پنطيكاست
چهارم تموز (تير) ژوئيه
پنجم آب (مرداد) اوت
ششم الول (شهريور) سپتامبر
هفتم اِتانيم يا تيشري (مهر) اكتبر خيمهها
هشتم بول يا حشوان (آبان) نوامبر
نهم كيسلو (آذر) دسامبر وقف
دهم طبت (دي) ژانويه
يازدهم شواط (بهمن) فوريه
دوازدهم ادار (اسفند) مارس پوريم
عيد وقف بعدها و در دورة مكابيان بنياد نهاده شد، و عيد پوريم در زمان استر.
معجزات
كتابمقدس، كلام خدا است. يك جزء لاينفك آن «معجزه» است تا نشان دهد كه كلام خدا است. بجز بوسيلة معجزات چگونه ميتوانستيم بدانيم كه كتابمقدس مكاشفة خدا است؟ اگر معجزهاي نبود، نشانهاي از الوهيت ديده نميشد.
در عين حال كه معجزات يكي از ويژگيهاي شاخص كتابمقدس هستند، ولي در همة قسمتهاي آن به وفور ديده نميشوند. معجزات كتابمقدس را، صرفنظر از نبوتها و انجام آنها، بخصوص در چهار دورة مهم ميتوان يافت:
تشكيل قوم: موسي و يوشع 1400 ق.م.
بحران ستيز با بت پرستي: ايليا و اليشع 850 ق.م.
اسارت، كه بت پرستي در آن حاكم بود: دانيال 600 ق.م.
ظهور مسيحيت: عيسي و رسولان
معجزات موسي
بجز عيسي، هيچ انسان ديگري واسط اينهمه تجلّيهاي شگفتانگيز قدرت الهي نبوده است:
بلاياي مصر، خشك شدن آبهاي درياي سرخ، شيرين كردن آب در مارّه، فرستادن بلدرچينها در بيابان سينا و تبعيره، فرستادن روزانة منّ به مدت 40 سال، بيرون آوردن آب از صخره در رفيديم و مريبا، صحنهها و تحولات عظيم كوه سينا، صداي خدا از كوه، ده فرمان نوشته شده بر سنگ بوسيلة انگشت خدا، درخشش چهرة موسي، صحبت رو در روي موسي با خدا، ابتلاي مريم به برص و شفا يافتن از آن، فرو رفتن قورح و فتنه انگيزان در زمين، بلاهاي تنبيهآميز در تبعيره و قادش و فغور، شكوفهآوردنِ عصاي هارون، شفا يافتن مردم بوسيلة مار برنجين، حرفزدن خرِ بلعام، نبوتهاي عجيب بلعام، هدايت قوم اسرائيل به مدت چهل سال بوسيلة يك ابر مافوقِ طبيعي، كهنه و پاره نشدن لباسها و ورم نكردن پايهاي مردم.
اگر به واسطة كمك معجزهآساي مستقيم خدا نبود، موسي نميتوانست اسرائيل را از مصر رهايي بخشد، و 40 سال در بيابان حفظ كند. اين امتياز عالي، همچون مورد پولس، با رنج و عذابي باورنكردني همراه بود.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]