بهترین شعری که موقع تنهایی به یادت میاد

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

Commander
Commander
پست: 3324
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۴, ۲:۱۵ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 941 بار
سپاس‌های دریافتی: 1474 بار
تماس:

پست توسط Mohsen1001 »

sohrab_poet, يعني شما موقع تنهايي همه اين شعرها يادت مياد و از حفظ ميخوني‌؟ :grin:
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 763
تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۵, ۱۰:۵۲ ب.ظ
محل اقامت: مشهد
سپاس‌های دریافتی: 196 بار
تماس:

پست توسط sohrab_poet »

آخه كجاي اين شعر طولانيه.
مثل اينكه تا حالا شعر طولاني نديديد.(مثلا شعري كه موقع شادي هام يادم مياد)
البته به همتون حق مي دم كه اين شعر براتون طولاني باشه.
چون من از قدرت حافظه بالاتري نسبت به(افراد عادي) بقيه برخوردارم يادگيري اين شعر ها برام سهل است.
:grin: :grin: :smile: :smile: :grin: :grin:
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 825
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۸۵, ۸:۴۵ ق.ظ
محل اقامت: pejman.daie@gmail.com
سپاس‌های دریافتی: 20 بار
تماس:

پست توسط pejman »

از دي كه گزشت هيچ ازو ياد مكن
فردا كه نيامدست فرياد مكن
بر نامده او گزشته بنياد مكن
حالي خوش باش و عمر خيش بر باد مكن
Empty spaces - what are we living for?


از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامده است فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۵, ۳:۴۸ ق.ظ
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

پست توسط essi10 »

چراوقتی که آدم تنها میشه غم و غصه اش قد یک دنیا میشه؟

میره یک گوشه پنهون میشینه اونجارو مثل یه زندون میبینه؟

غم تنهایی اسیرت میکنه تا بخوای بجنبی پیرت میکنه!!!!!!

وقتی که تنهامیشم اشک تو چشمهام پرمیزنه غم میادیواش یواش خونه دل در میزنه

یاد اون شبها می افتم زیر مهتاب بهار توی جنگل لب چشمه مینشستیم من و یار

غم تنهای اسیرت میکنه تا بخوای بجنبی پیرت میکنه!!!!!!!!!!!!!!

میگن این دنیا دیگه مثل قدیمها نمیشه دل این آدمها زشت و دیگه زیبا نمیشه

این بالا باز داره زاغ ابرها رو چوب میزنه اشک این ابرها زیاده ولی دریا نمیشه

غم تنهایی اسیرت میکنه تا بخوای بجنبی پیرت میکنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 495
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۵, ۷:۴۹ ب.ظ
محل اقامت: tabriz.khiabane shamse tabrizi
سپاس‌های ارسالی: 10 بار
سپاس‌های دریافتی: 96 بار
تماس:

پست توسط padshah »

ديشب صداي تيشه از بيستون نيامد
شايد به خواب شيرين فرهاد رفته باشد................................................
شايد.....................
کد نمایش پرچم کوچک:
تصویر

کد نمایش پرچم و عکس کوچک دکتر:
تصویر
Old Moderator
Old Moderator
پست: 2294
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱:۵۶ ب.ظ
محل اقامت: _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_ _
سپاس‌های ارسالی: 403 بار
سپاس‌های دریافتی: 1073 بار
تماس:

پست توسط Ma3ouD »

منو عشق آسمونی
منو اون نامحربونی
منو حرفهای نگفته
منو کشته زخم دوریت
منو باور نگاهت
منو قصه های خامت
منو تو و یادو خیالت
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 437
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۵, ۸:۱۸ ب.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 17 بار
سپاس‌های دریافتی: 19 بار

پست توسط akhmail »

sohrab_poet, دقيقا" با شما موافقم،اين شعر حرف نداره :smile: :smile: :smile:


خنده بر بخت زنم يا بوفاداري دل
گريه بر خويش کنم يا به گرفتاري دل
***
يک نفس فرصت و صد حرف گره در خاطر
واي اگر گريه نيايد به مددکاري دل
:D
بيستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد.
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۵, ۳:۴۸ ق.ظ
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

پست توسط essi10 »

پشت این پنجره ها دل میگیره غم وغصه دل و تو میدونی

وقتی از بخت خودم حرف می زنم چشام اشک بارون میشه تو میدونی

هرچی بهش میگم تو آزادی دیگه میگه من دوستت دارم تو میدونی

می خوام امشب با خودم شکوه کنم شکوه های دلم و تو میدونی

بگم ای خدا چرا بختم سیاه است چرا بخت من سیاه است تو میدونی

پنجره بسته می شه شب می رسه چشام آروم نداره تو میدونی

اگه امشب بگذره فردا میشه مگه فردا چی میشه تو میدونی

عمریه غم تو دلم زندونیه دل من زندون داره تو میدونی
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
Fast Poster
Fast Poster
پست: 266
تاریخ عضویت: شنبه ۵ فروردین ۱۳۸۵, ۱۰:۱۵ ق.ظ

پست توسط g »

ورد زبون همه اينه که صداي من نفرتيه ولي واستو عزيز من سرامد عاشقيه

ميخوام بگم دوست دارم اما نگو برو بيخيال تو هي ميگي ولم بکن بيخيال اين عشق محال

هر چي بگي براي تو همون ميشم اي نازنين ميشم مثل يه مرغکي تو دست تو بازم اسير

تويي تمام زندگيم برات ميميرم نازنين توي تمومه خاطرهام هرروز کنارت ميشينم من به ياد تو بياد عشقم

ميشينم با کوله بار غم تو رو ميشونم من هرروز کنارم به خيال خودم ميگم من تو رو دارم ولي اينو ميدونم من نيستي پيشم ميخوام بگم من تورودارم


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
توي آينه نگاه کن که چه زود زود تويه جووني غصه امد پيرت کنه نذار توي اوج جووني غبار غم بشينه روي دلت پيرو زمين گيرت کنه

منتظرش نباش ديگه اون تنها نيست تا آخر عمرت اگه تنها باشي اون نمياد خودش ميگفت يه روز ميزاره ميره خاطراتو ميبره از ياد

آخه دل من دل ساده من تا کي ميخواي خيره بموني به عکس روي ديوار
آخه دل من دل ديوونه من ديدي اونم تنهات گذاشت بعد يه عمر آزگار
ديدي اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت تو موندي يو بي کسيهاي کار يه عمر خاطره پيش روت
ديگه نماد اون نمياد از اون چي موند به جز يه عکس روبروت دل ديوونه من تاکي ميخواي خيره بموني عکس روي ديوار
قند ترش
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 437
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۵, ۸:۱۸ ب.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 17 بار
سپاس‌های دریافتی: 19 بار

پست توسط akhmail »

گاهي،يادي،نگاهي،آهي.
بيستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد.
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام
دوستان لطف کنند وقتي شعر رو مي نويسند . اگر به صورت سماعي آن را شنيده اند دقت بيشتري کنند تا شعر را درست بنويسند.
g, شعر دومت با اين جمله شروع مي شود :‌توي آينه خودتو ببين چه زود زود.... البته محسن يگانه اين طور مي خونه اگر شما از خواننده ديگري به غير از علي اسحابي اين ترانه را شنيديد که با آن متن مي خواند ممنون مي شم بگيد.

شعري که به ياد من مي ياد اين است :

من آن گلبرگ مغرورم که مي ميرم ز بي آبي
ولي با خفت خواري پي شبنم نمي گردم

دليل خيلي از تنهايي هاي من غرورم است.
Don't play games with the ones who love you
اخراج شده
پست: 224
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۹ فروردین ۱۳۸۵, ۱۱:۴۱ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 1 بار

پست توسط ms »

شبی با خیال تو همخونه شد دل
نبودی . ندیدی چه ویرونه شد دل
نبودی . ندیدی پریشونیامو
فقط باد و بارون شنیدن صدامو
غمت سرد و وحشی به ویرونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد
نه مرد قلندر . نه آتش پرستم
فقط با خیالت شبا مست مستم
الهی سحر پشت کوهها بمیره
خدا این شبا رو از عاشق نگیره
نه یک شب که هر شب دلم بیقراره
میخواد مثل بارون بباره بباره
شب مرد تنها پر از یاد یاره
پر از گریه تلخ بی اختیاره
شب مرد تنها . شب بی تو مردن
شب غربت و دل به مستی سپردن
شبای جوونی چه بی اعتباره
همه اش بیقراری . همه اش انتظاره
همه اش بیقراری . همه اش انتظاره
نه مرد قلندر . نه آتش پرستم
فقط با خیالت شبا مست مستم
الهی سحر پشت کوهها بمیره
خدا این شبا رو از عاشق نگیره
شبی با خیال تو همخونه شد دل
نبودی . ندیدی چه ویرونه شد دل
نبودی . ندیدی پریشونیامو
فقط باد و بارون شنیدن صدامو
غمت سرد و وحشی به ویرونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد
نه مرد قلندر . نه آتش پرستم
فقط با خیالت شبا مست مستم
الهی سحر پشت کوهها بمیره
خدا این شبا رو از عاشق نگیره
غمت سرد و وحشی به ویرونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”