کتاب یوشع
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
10 توقف آفتاب؛ کشتن پنج ملک؛ تصرف شهرهای جنوب
توقف آفتاب
و چون اَدُونِي صَدَق، ملك اورشليمشنيد كه يوشع عاي را گرفته و آن را تباه كرده، و به طوري كه به اريحا و ملكش عمل نموده بود به عاي و ملكش نيز عمل نموده است، و ساكنان جَبَعُون با اسرائيل صلح كرده، در ميان ايشان ميباشند، 2 ايشان بسيار ترسيدند زيرا جَبَعُون، شهر بزرگ، مثل يكي از شهرهاي پادشاهنشين بود، و مردانش شجاع بودند. 3 پس اَدُونِي صَدَق، ملك اورشليم نزد هوهام، ملك حَبْرُون، و فِرْآم، ملك يَرْموت، و يافيع، ملك لاخيش، و دَبيرْ، ملك عَجْلُون، فرستاده، گفت: 4 «نزد من آمده، مرا اعانت كنيد، تا جَبَعُون را بزنيم زيرا كه با يوشع و بنياسرائيل صلح كردهاند.»5 پس پنج ملك اَموريان يعني ملك اورشليم و ملك حَبْرُون و ملك يَرْمُوت و ملك لاخيش و ملك عَجْلُون جمع شدند، و با تمام لشكر خود برآمدند، و در مقابل جَبَعُون اردو زده، با آن جنگ كردند.
6 پس مردان جَبَعُون نزد يوشع به اردو در جِلْجال فرستاده، گفتند: «دست خود را از بندگانت بازمدار. بزودي نزد ما بيا و ما را نجات بده، و مدد كن زيرا تمامي ملوك اَمورياني كه در كوهستان ساكنند، بر ما جمع شدهاند.» 7 پس يوشع با جميع مردان جنگي و همة مردان شجاع از جِلْجال آمد. 8 و خداوند به يوشع گفت: «از آنها مترس زيرا ايشان را به دست تو دادم و كسي از ايشان پيش تو نخواهد ايستاد.» 9 پس يوشع تمامي شب از جِلْجال كوچ كرده، ناگهان به ايشان برآمد. 10 و خداوند ايشان را پيش اسرائيل منهزم ساخت، و ايشان را در جَبَعُون به كشتار عظيمي كشت. و ايشان را به راه گردنة بيتحورون گريزانيد، و تا عَزِيقَه و مَقِّيدَه ايشان را كشت. 11 و چون از پيش اسرائيل فرار مي كردند و ايشان در سرازيري بيت حورون ميبودند، آنگاه خداوند تا عَزِيقَه بر ايشان از آسمان سنگهاي بزرگ بارانيد و مردند. و آناني كه از سنگهاي تگرگ مردند، بيشتر بودند از كساني كه بنياسرائيل به شمشير كشتند.
12 آنگاه يوشع در روزي كه خداوند اَموريان را پيش بنياسرائيل تسليم كرد، به خداوند در حضور بنياسرائيل تكلم كرده، گفت: «اي آفتاب بر جَبَعُون بايست و تو اي ماه بر وادي اَيَّلُون.» 13 پس آفتاب ايستاد و ماه توقف نمود تا قوم از دشمنان خود انتقام گرفتند. مگر اين در كتاب ياشِر مكتوب نيست كه آفتاب در ميان آسمانايستاد و قريب به تمامي روز به فرو رفتن تعجيل نكرد. 14 و قبل از آن و بعد از آن روزي مثل آن واقع نشده بود كه خداوند آواز انسان را بشنود زيرا خداوند براي اسرائيل جنگ ميكرد.
15 پس يوشع با تمامي اسرائيل به اردو به جِلْجال برگشتند.
كشتن پنج ملك
16 اما آن پنج ملك فرار كرده، خود را در مغارة مَقِّيدَه پنهان ساختند. 17 و به يوشع خبر داده، گفتند: «كه آن پنج ملك پيدا شدهاند و در مغاره مَقِّيدَه پنهانند.» 18 يوشع گفت: «سنگهايي بزرگ به دهنة مغاره بغلطانيد و بر آن مردمان بگماريد تا ايشان را نگاهباني كنند. 19 و اما شما توقف منماييد بلكه دشمنان خود را تعاقب كنيد و مؤخر ايشان را بكشيد و مگذاريد كه به شهرهاي خود داخل شوند، زيرا يَهُوَه خداي شما ايشان را به دست شما تسليم نموده است.» 20 و چون يوشع و بنياسرائيل از كشتن ايشان به كشتار بسيار عظيمي تا نابود شدن ايشان فارغ شدند، و بقيهاي كه از ايشان نجات يافتند، به شهرهاي حصاردار درآمدند. 21 آنگاه تمامي قوم نزد يوشع به اردو در مَقِّيدَه به سلامتي برگشتند، و كسي زبان خود را بر احدي از بنياسرائيل تيز نساخت.
22 پس يوشع گفت: «دهنة مغاره را بگشاييد و آن پنج ملك را از مغاره، نزد من بيرون آوريد.» 23 پس چنين كردند، و آن پنج ملك، يعني ملك اورشليم و ملك حَبْرُون و ملك يَرْمُوت و ملك لاخيش و ملك عَجْلون را از مغاره نزد وي بيرونآوردند. 24 و چون ملوك را نزد يوشع بيرون آوردند، يوشع تمامي مردان اسرائيل را خواند و به سرداران مردان جنگي كه همراه وي ميرفتند، گفت: «نزديك بياييد و پايهاي خود را بر گردن اين ملوك بگذاريد.» پس نزديك آمده، پايهاي خود را بر گردن ايشان گذاردند. 25 و يوشع به ايشان گفت: «مترسيد و هراسان مباشيد. قوي و دلير باشيد زيرا خداوند با همة دشمنان شما كه با ايشان جنگ ميكنيد، چنين خواهد كرد.» 26 و بعد از آن يوشع ايشان را زد و كشت و بر پنج دار كشيد كه تا شام بر دارها آويخته بودند. 27 و در وقت غروب آفتاب، يوشع فرمود تا ايشان را از دارها پايين آوردند، و ايشان را به مغارهاي كه در آن پنهان بودند انداختند، و به دهنة مغاره سنگهاي بزرگ كه تا امروز باقي است، گذاشتند.
28 و در آن روز يوشع مَقِّيدَه را گرفت، و آن و ملكش را به دم شمشير زده، ايشان و همة نفوسي را كه در آن بودند، هلاك كرد، و كسي را باقي نگذاشت؛ و به طوري كه با ملك اريحا رفتار نموده بود، با ملك مَقِّيدَه نيز رفتار كرد.
تصرف شهرهاي جنوبي
29 و يوشع با تمامي اسرائيل از مَقِّيدَه به لِبْنَه گذشت و با لِبْنَه جنگ كرد. 30 و خداوند آن را نيز با ملكش به دست اسرائيل تسليم نمود، پس آن و همة كساني را كه در آن بودند به دم شمشير كشت و كسي را باقي نگذاشت، و به طوري كه با ملك اريحا رفتار نموده بود با ملك آن نيز رفتار كرد.
31 و يوشع با تمامي اسرائيل از لِبْنَه به لاخيش گذشت و به مقابلش اردو زده، با آن جنگ كرد. 32 و خداوند لاخيش را به دست اسرائيل تسليم نمود كه آن را در روز دوم تسخير نمود. و آن و همة كساني را كه در آن بودند به دم شمشير كشت چنانكه به لِبْنَه كرده بود.
33 آنگاه هورام ملك جازر براي اعانت لاخيش آمد، و يوشع او و قومش را شكست داد، به حدي كه كسي را براي او باقي نگذاشت.
34 و يوشع با تمامي اسرائيل از لاخيش به عَجْلون گذشتند و به مقابلش اردو زده، با آن جنگ كردند. 35 و در همان روز آن را گرفته، به دم شمشير زدند و همة كساني را كه در آن بودند در آن روز هلاك كرد چنانكه به لاخيش كرده بود.
36 و يوشع با تمامي اسرائيل از عَجْلون به حَبْرُون برآمده، با آن جنگ كردند. 37 و آن را گرفته، آن را با ملكش و همة شهرهايش و همة كساني كه در آن بودند به دم ششير زدند، و موافق هر آنچه كه به عَجْلون كرده بود كسي را باقي نگذاشت، بلكه آن را با همة كساني كه در آن بودند، هلاك ساخت.
38 و يوشع با تمامي اسرائيل به دَبيرْ برگشت و با آن جنگ كرد. 39 و آن را با ملكش و همة شهرهايش گرفت و ايشان را به دم شمشير زدند، و همة كساني را كه در آن بودند، هلاك ساختند و او كسي را باقي نگذاشت؛ و به طوري كه به حبرون رفتار نموده بود به دَبيرْ و ملكش نيز رفتار كرد، چنانكه به لِبْنَه و ملكش نيز رفتار نموده بود.
40 پس يوشع تمامي آن زمين يعني كوهستان و جنوب و هامون و واديها و جميع ملوك آنها را زده، كسي را باقي نگذاشت و هر ذينفس را هلاك كرده، چنانكه يَهُوَه، خداي اسرائيل، امر فرموده بود. 41 و يوشع ايشان را از قادش بَرْنيع تا غَزّه و تمامي زمين جوشَن را تا جَبَعُون زد. 42 ويوشع جميع اين ملوك و زمين ايشان را در يك وقت گرفت، زيرا كه يَهُوَه، خداي اسرائيل، براي اسرائيل جنگ ميكرد. 43 و يوشع با تمامي اسرائيل به اردو در جِلْجال مراجعت كردند.
ترجمه تفسیری
آفتاب از حركت باز ميايستد
ادوني صَدَق، پادشاه اورشليم، شنيد كه يوشع شهر عاي را گرفته و بكلي ويران كرده و پادشاهش را كشته است، همانگونه كه قبلاً اريحا را ويران كرده و پادشاهش را از بين برده بود. او همچنين شنيد كه ساكنان جبعون با اسرائيل صلح كرده و با آنها متحد شدهاند. 2 او و مردم اورشليم با شنيدن اين خبرها بسيار ترسيدند، زيرا جبعون مانند ديگر شهرهاي پادشاهنشين، بزرگ بود حتي بزرگتر از عاي و مردمانش جنگجوياني شجاع بودند. 3 از اين رو ادوني صدق به فكر چاره افتاد و قاصداني را نزد هوهام پادشاه حبرون، فرآم پادشاه يرموت، يافيع پادشاه لاخيش و دبير پادشاه عجلون فرستاد و اين پيغام را داد: 4 «بياييد مرا كمك كنيد تا به جبعون حمله كنيم، زيرا ساكنانش با يوشع و قوم اسرائيل پيمان صلح بستهاند.»
5 پس اين پنج پادشاه اموري با هم متحد شدند و لشكر خود را براي جنگ با جبعون بسيج نمودند.
6 بزرگان جبعون با شتاب قاصداني به جلجال نزد يوشع فرستادند و التماس كرده، گفتند: «بشتابيد و خدمتگزاران خود را كمك كنيد و از نابودي نجات دهيد؛ تمام پادشاهان اموري كه در كوهستان ساكنند لشكرهاي خود را بضد ما بسيج كردهاند.»
7 يوشع با تمام سربازان و جنگاوران شجاعش از جلجال به كمك مردم جبعون شتافت.
8 خداوند به يوشع فرمود: «از ايشان نترس، زيرا من آنها را به دست تو تسليم كردهام و كسي از ايشان ياراي مقاومت در برابر تو را نخواهد داشت.»
9 يوشع راه بين جلجال و جبعون را شبانه پيمود و لشكرهاي دشمن را غافلگير كرد. 10 خداوند دشمن را دچار وحشت نمود و اسرائيليها عده زيادي از آنها را در جبعون كشتند و بقيه را تا گردنه بيتحورون تعقيب نموده، تا عزيقه و مقيده به كشتار خود ادامه دادند. 11 وقتي دشمن به سرازيري بيتحورون رسيد، خداوند از آسمان بر سر آنها تگرگ درشت بارانيد كه تا به عزيقه ادامه داشت و عده زيادي از آنها را كشت. تعداد افرادي كه بوسيله تگرگ كشته شدندبيشتر از آناني بود كه با شمشير اسرائيليها هلاك شدند!
12 در حاليكه سربازان اسرائيلي دشمن را تعقيب ميكردند و آنها را عاجز ساخته بودند، يوشع نزد خدا دعا كرد و در حضور بنياسرائيل گفت: «اي آفتاب بر بالاي جبعون، و اي ماه برفراز دره اَيَلون از حركت باز بايستيد.»
13 آفتاب و ماه از حركت باز ايستادند تا بنياسرائيل دشمن را نابود كردند. اين واقعه در كتاب ياشر نيز نوشته شده است. پس آفتاب، تمام روز در وسط آسمان از حركت باز ايستاد! 14 نظير چنين روزي كه خدا آفتاب و ماه را بخاطر دعاي يك انسان متوقف ساخته باشد هرگز ديده نشده و ديده نخواهد شد. در واقع، اين خداوند بود كه براي بنياسرائيل ميجنگيد.
15 پس از آن يوشع با تمام سربازانش به اردوگاه خود در جلجال بازگشتند.
شكست پادشاهان اموري
16 اما در خلال جنگ، آن پنج پادشاه به مقيده گريختند و خود را در يك غار پنهان كردند. 17 يوشع وقتي از مخفيگاه آنها باخبر شد، 18 دستور داد: «دهانه غار را با سنگهاي بزرگ مسدود كنيد و چند نگهبان در آنجا بگذاريد تا مانع خروج آنها شوند؛ 19 ولي شما از تعقيب دشمن دست بر نداريد. بدنبال آنها برويد، از پشت سر به آنها حمله كنيد و نگذاريد دوباره به شهرهاي خود باز گردند. خداوند، خداي شما آنها را به دست شما تسليم كرده است.»
20 يوشع و لشكر اسرائيل آنقدر به كشتار ادامه دادند تا افراد پنج لشكر دشمن نابود شدند، و فقط عده كمي از آنان جان سالم بدر بردند و توانستند خود را به شهرهاي حصاردار خود برسانند. 21 سپس تمام لشكر اسرائيل بسلامت به اردوگاه خود در مقيده بازگشتند. از آن پس، هيچكس جرأت نكرد عليه قوم اسرائيل حتي سخني بر زبان بياورد.
22 بعد يوشع گفت: «سنگها را از دهانه غار كنار بزنيد و آن پنج پادشاه را بيرون بياوريد.» 23 پس آنهاپادشاهان اورشليم، حبرون، يرموت، لاخيش و عجلون را بيرون آوردند. 24 يوشع تمام مردان اسرائيل را فراخواند و به سرداراني كه همراه او بودند دستور داد پاهاي خود را برگردن آن پنج پادشاه بگذارند، و آنها چنين كردند. 25 سپس به مردان خود گفت: «از كسي نترسيد و جرأت خود را از دست ندهيد، بلكه قوي و شجاع باشيد، زيرا خداوند با تمام دشمنان شما بدين نحو رفتار خواهد كرد!»
26 پس از آن، يوشع با شمشير خود آن پنج پادشاه را كشت و آنها را بر پنج دار آويخت. پيكرهاي بيجان آنها تا غروب بردار ماندند.
27 بعد از غروب آفتاب، مطابق دستور يوشع جنازههاي آنها را از بالاي دار پايين آورده، در درون همان غاري كه پنهان شده بودند، انداختند. سپس سنگهاي بزرگ بر دهانه آن غار گذاشتند كه تا امروز همچنان باقيست.
تصرف شهرهاي جنوبي اموريها
28 در همان روز يوشع به شهر مقيده حمله كرده، آن را گرفت و پادشاه و تمام اهالي آنجا را كشت بطوري كه هيچكدام از ساكنان آنجا نتوانستند جان سالم بدر ببرند. 29 بعد از آن، يوشع و افرادش به لبنه حمله كردند، 30 و خداوند آنجا را نيز با پادشاهش به دست ايشان تسليم نمود، و آنها تمام ساكنان آن را مانند اهالي شهر اريحا از دم شمشير گذراندند.
31 بعد از آن، به شهر لاخيش حمله بردند. 32 در روز دوم، خداوند آن شهر را بدست ايشان تسليم نمود. آنها تمام اهالي شهر را مثل اهالي لبنه از دم شمشير گذراندند.
33 هنگامي كه اسرائيليها به لاخيش حمله كردند، هورام پادشاه جازر با لشكر خود سر رسيد تا به مردمان شهر لاخيش كمك نمايد. اما يوشع، او و تمام افرادش را شكست داد و كسي از آنها را زنده نگذاشت.
34و35 يوشع و افرادش در همان روز به شهر عجلون نيز حمله بردند و تمام ساكنان آنجا را مانند اهالي لاخيش هلاك نمودند. 36و37 بعد از عجلون بهشهر حبرون حمله كردند و آن را با تمام آباديهاي اطرافش گرفتند و پادشاه و همه ساكنانش را كشتند، بطوري كه يك نفر هم زنده باقي نماند. 38و39 سپس از آنجا به شهر دبير بازگشتند و آن را با تمام دهكدههاي اطرافش گرفتند و پادشاه و همه مردمش را مانند اهالي لبنه قتل عام نمودند.
40 به اين ترتيب، يوشع تمام آن سرزمين را به تصرف درآورد و قبايل و پادشاهاني را كه در كوهستانها، كوهپايهها، دشتها و نگب زندگي ميكردند از بين برد. قوم اسرائيل چنانكه خداوند دستور داده بود، تمام ساكنان آن سرزمين را هلاك نمودند. 41 از قادشبرنيع تا غزه و از جوشن تا جبعون همه را قتل عام كردند. 42 همه اين پيروزيها در يك لشكركشي انجام شد، زيرا خداوند، خداي اسرائيل، براي قومش ميجنگيد. 43 پس از آن، يوشع با تمام افراد خود به اردوگاه خويش در جلجال بازگشت.
راهنما
بابهاي 9 و 10 . جنگي كه در آن حركت خورشيد متوقف شد
جبعون در 15 كيلومتري شمال غربي اورشليم، يكي از بزرگترين شهرهاي اين سرزمين بود (10:2). جبعونيان كه از سقوط اريحا و عاي به وحشت افتاده بودند، در اعلام بندگي خود به اسرائيل تعجيل كردند. اينكار، پادشاهان اورشليم، حبرون، يرموت، لاكيش و عجلون را به خشم آورد، و آنها متفقاً عليه جبعون اعلام جنگ كردند. يوشع براي نجات جبعون براه افتاد. اين ماجرا به جنگ معروف جبعون، بيت حران و غرب آن، يعني جايي كه خورشيد يك روز تمام متوقف ماند، منجر شد. ما نميدانيم كه چگونه خورشيد ثابت مانده است. برخي چنين محاسبه كردهاند كه در آن زمان تقويم يك روز به عقب افتاد. در هر صورت، نور خورشيد بطور معجزهآسايي ادامه يافت، تا پيروزي يوشع كامل شود.
نقشه 30
نكات باستانشناختي:
لاكيش و دبير از شهرهايي هستند كه تخريب شدند (10 : 32 و 39).
لاكيش: هيئت اعزامي باستانشناختي وِلكام (1931) در آنجا لاية عظيمي از خاكستر متعلق به زمان يوشع يافتند.
دبير (قيريات سِفير، تل بيت ميرسيم). در اينجا هيئت اعزامي مشترك دانشكدة خنيا و مدرسة امريكايي اورشليم (28-1926)، قشر ضخيمي از خاكستر، ذغال و آهك، و نشانههايي از حريق وحشتناك، و نشانههاي فرهنگي متعلق به زمان يوشع يافتند؛ هر آنچه زير اين لايه قرار داشت متعلق به فرهنگ كنعاني و بر بالاي آن، متعلق به فرهنگ اسرائيلي بود
توقف آفتاب
و چون اَدُونِي صَدَق، ملك اورشليمشنيد كه يوشع عاي را گرفته و آن را تباه كرده، و به طوري كه به اريحا و ملكش عمل نموده بود به عاي و ملكش نيز عمل نموده است، و ساكنان جَبَعُون با اسرائيل صلح كرده، در ميان ايشان ميباشند، 2 ايشان بسيار ترسيدند زيرا جَبَعُون، شهر بزرگ، مثل يكي از شهرهاي پادشاهنشين بود، و مردانش شجاع بودند. 3 پس اَدُونِي صَدَق، ملك اورشليم نزد هوهام، ملك حَبْرُون، و فِرْآم، ملك يَرْموت، و يافيع، ملك لاخيش، و دَبيرْ، ملك عَجْلُون، فرستاده، گفت: 4 «نزد من آمده، مرا اعانت كنيد، تا جَبَعُون را بزنيم زيرا كه با يوشع و بنياسرائيل صلح كردهاند.»5 پس پنج ملك اَموريان يعني ملك اورشليم و ملك حَبْرُون و ملك يَرْمُوت و ملك لاخيش و ملك عَجْلُون جمع شدند، و با تمام لشكر خود برآمدند، و در مقابل جَبَعُون اردو زده، با آن جنگ كردند.
6 پس مردان جَبَعُون نزد يوشع به اردو در جِلْجال فرستاده، گفتند: «دست خود را از بندگانت بازمدار. بزودي نزد ما بيا و ما را نجات بده، و مدد كن زيرا تمامي ملوك اَمورياني كه در كوهستان ساكنند، بر ما جمع شدهاند.» 7 پس يوشع با جميع مردان جنگي و همة مردان شجاع از جِلْجال آمد. 8 و خداوند به يوشع گفت: «از آنها مترس زيرا ايشان را به دست تو دادم و كسي از ايشان پيش تو نخواهد ايستاد.» 9 پس يوشع تمامي شب از جِلْجال كوچ كرده، ناگهان به ايشان برآمد. 10 و خداوند ايشان را پيش اسرائيل منهزم ساخت، و ايشان را در جَبَعُون به كشتار عظيمي كشت. و ايشان را به راه گردنة بيتحورون گريزانيد، و تا عَزِيقَه و مَقِّيدَه ايشان را كشت. 11 و چون از پيش اسرائيل فرار مي كردند و ايشان در سرازيري بيت حورون ميبودند، آنگاه خداوند تا عَزِيقَه بر ايشان از آسمان سنگهاي بزرگ بارانيد و مردند. و آناني كه از سنگهاي تگرگ مردند، بيشتر بودند از كساني كه بنياسرائيل به شمشير كشتند.
12 آنگاه يوشع در روزي كه خداوند اَموريان را پيش بنياسرائيل تسليم كرد، به خداوند در حضور بنياسرائيل تكلم كرده، گفت: «اي آفتاب بر جَبَعُون بايست و تو اي ماه بر وادي اَيَّلُون.» 13 پس آفتاب ايستاد و ماه توقف نمود تا قوم از دشمنان خود انتقام گرفتند. مگر اين در كتاب ياشِر مكتوب نيست كه آفتاب در ميان آسمانايستاد و قريب به تمامي روز به فرو رفتن تعجيل نكرد. 14 و قبل از آن و بعد از آن روزي مثل آن واقع نشده بود كه خداوند آواز انسان را بشنود زيرا خداوند براي اسرائيل جنگ ميكرد.
15 پس يوشع با تمامي اسرائيل به اردو به جِلْجال برگشتند.
كشتن پنج ملك
16 اما آن پنج ملك فرار كرده، خود را در مغارة مَقِّيدَه پنهان ساختند. 17 و به يوشع خبر داده، گفتند: «كه آن پنج ملك پيدا شدهاند و در مغاره مَقِّيدَه پنهانند.» 18 يوشع گفت: «سنگهايي بزرگ به دهنة مغاره بغلطانيد و بر آن مردمان بگماريد تا ايشان را نگاهباني كنند. 19 و اما شما توقف منماييد بلكه دشمنان خود را تعاقب كنيد و مؤخر ايشان را بكشيد و مگذاريد كه به شهرهاي خود داخل شوند، زيرا يَهُوَه خداي شما ايشان را به دست شما تسليم نموده است.» 20 و چون يوشع و بنياسرائيل از كشتن ايشان به كشتار بسيار عظيمي تا نابود شدن ايشان فارغ شدند، و بقيهاي كه از ايشان نجات يافتند، به شهرهاي حصاردار درآمدند. 21 آنگاه تمامي قوم نزد يوشع به اردو در مَقِّيدَه به سلامتي برگشتند، و كسي زبان خود را بر احدي از بنياسرائيل تيز نساخت.
22 پس يوشع گفت: «دهنة مغاره را بگشاييد و آن پنج ملك را از مغاره، نزد من بيرون آوريد.» 23 پس چنين كردند، و آن پنج ملك، يعني ملك اورشليم و ملك حَبْرُون و ملك يَرْمُوت و ملك لاخيش و ملك عَجْلون را از مغاره نزد وي بيرونآوردند. 24 و چون ملوك را نزد يوشع بيرون آوردند، يوشع تمامي مردان اسرائيل را خواند و به سرداران مردان جنگي كه همراه وي ميرفتند، گفت: «نزديك بياييد و پايهاي خود را بر گردن اين ملوك بگذاريد.» پس نزديك آمده، پايهاي خود را بر گردن ايشان گذاردند. 25 و يوشع به ايشان گفت: «مترسيد و هراسان مباشيد. قوي و دلير باشيد زيرا خداوند با همة دشمنان شما كه با ايشان جنگ ميكنيد، چنين خواهد كرد.» 26 و بعد از آن يوشع ايشان را زد و كشت و بر پنج دار كشيد كه تا شام بر دارها آويخته بودند. 27 و در وقت غروب آفتاب، يوشع فرمود تا ايشان را از دارها پايين آوردند، و ايشان را به مغارهاي كه در آن پنهان بودند انداختند، و به دهنة مغاره سنگهاي بزرگ كه تا امروز باقي است، گذاشتند.
28 و در آن روز يوشع مَقِّيدَه را گرفت، و آن و ملكش را به دم شمشير زده، ايشان و همة نفوسي را كه در آن بودند، هلاك كرد، و كسي را باقي نگذاشت؛ و به طوري كه با ملك اريحا رفتار نموده بود، با ملك مَقِّيدَه نيز رفتار كرد.
تصرف شهرهاي جنوبي
29 و يوشع با تمامي اسرائيل از مَقِّيدَه به لِبْنَه گذشت و با لِبْنَه جنگ كرد. 30 و خداوند آن را نيز با ملكش به دست اسرائيل تسليم نمود، پس آن و همة كساني را كه در آن بودند به دم شمشير كشت و كسي را باقي نگذاشت، و به طوري كه با ملك اريحا رفتار نموده بود با ملك آن نيز رفتار كرد.
31 و يوشع با تمامي اسرائيل از لِبْنَه به لاخيش گذشت و به مقابلش اردو زده، با آن جنگ كرد. 32 و خداوند لاخيش را به دست اسرائيل تسليم نمود كه آن را در روز دوم تسخير نمود. و آن و همة كساني را كه در آن بودند به دم شمشير كشت چنانكه به لِبْنَه كرده بود.
33 آنگاه هورام ملك جازر براي اعانت لاخيش آمد، و يوشع او و قومش را شكست داد، به حدي كه كسي را براي او باقي نگذاشت.
34 و يوشع با تمامي اسرائيل از لاخيش به عَجْلون گذشتند و به مقابلش اردو زده، با آن جنگ كردند. 35 و در همان روز آن را گرفته، به دم شمشير زدند و همة كساني را كه در آن بودند در آن روز هلاك كرد چنانكه به لاخيش كرده بود.
36 و يوشع با تمامي اسرائيل از عَجْلون به حَبْرُون برآمده، با آن جنگ كردند. 37 و آن را گرفته، آن را با ملكش و همة شهرهايش و همة كساني كه در آن بودند به دم ششير زدند، و موافق هر آنچه كه به عَجْلون كرده بود كسي را باقي نگذاشت، بلكه آن را با همة كساني كه در آن بودند، هلاك ساخت.
38 و يوشع با تمامي اسرائيل به دَبيرْ برگشت و با آن جنگ كرد. 39 و آن را با ملكش و همة شهرهايش گرفت و ايشان را به دم شمشير زدند، و همة كساني را كه در آن بودند، هلاك ساختند و او كسي را باقي نگذاشت؛ و به طوري كه به حبرون رفتار نموده بود به دَبيرْ و ملكش نيز رفتار كرد، چنانكه به لِبْنَه و ملكش نيز رفتار نموده بود.
40 پس يوشع تمامي آن زمين يعني كوهستان و جنوب و هامون و واديها و جميع ملوك آنها را زده، كسي را باقي نگذاشت و هر ذينفس را هلاك كرده، چنانكه يَهُوَه، خداي اسرائيل، امر فرموده بود. 41 و يوشع ايشان را از قادش بَرْنيع تا غَزّه و تمامي زمين جوشَن را تا جَبَعُون زد. 42 ويوشع جميع اين ملوك و زمين ايشان را در يك وقت گرفت، زيرا كه يَهُوَه، خداي اسرائيل، براي اسرائيل جنگ ميكرد. 43 و يوشع با تمامي اسرائيل به اردو در جِلْجال مراجعت كردند.
ترجمه تفسیری
آفتاب از حركت باز ميايستد
ادوني صَدَق، پادشاه اورشليم، شنيد كه يوشع شهر عاي را گرفته و بكلي ويران كرده و پادشاهش را كشته است، همانگونه كه قبلاً اريحا را ويران كرده و پادشاهش را از بين برده بود. او همچنين شنيد كه ساكنان جبعون با اسرائيل صلح كرده و با آنها متحد شدهاند. 2 او و مردم اورشليم با شنيدن اين خبرها بسيار ترسيدند، زيرا جبعون مانند ديگر شهرهاي پادشاهنشين، بزرگ بود حتي بزرگتر از عاي و مردمانش جنگجوياني شجاع بودند. 3 از اين رو ادوني صدق به فكر چاره افتاد و قاصداني را نزد هوهام پادشاه حبرون، فرآم پادشاه يرموت، يافيع پادشاه لاخيش و دبير پادشاه عجلون فرستاد و اين پيغام را داد: 4 «بياييد مرا كمك كنيد تا به جبعون حمله كنيم، زيرا ساكنانش با يوشع و قوم اسرائيل پيمان صلح بستهاند.»
5 پس اين پنج پادشاه اموري با هم متحد شدند و لشكر خود را براي جنگ با جبعون بسيج نمودند.
6 بزرگان جبعون با شتاب قاصداني به جلجال نزد يوشع فرستادند و التماس كرده، گفتند: «بشتابيد و خدمتگزاران خود را كمك كنيد و از نابودي نجات دهيد؛ تمام پادشاهان اموري كه در كوهستان ساكنند لشكرهاي خود را بضد ما بسيج كردهاند.»
7 يوشع با تمام سربازان و جنگاوران شجاعش از جلجال به كمك مردم جبعون شتافت.
8 خداوند به يوشع فرمود: «از ايشان نترس، زيرا من آنها را به دست تو تسليم كردهام و كسي از ايشان ياراي مقاومت در برابر تو را نخواهد داشت.»
9 يوشع راه بين جلجال و جبعون را شبانه پيمود و لشكرهاي دشمن را غافلگير كرد. 10 خداوند دشمن را دچار وحشت نمود و اسرائيليها عده زيادي از آنها را در جبعون كشتند و بقيه را تا گردنه بيتحورون تعقيب نموده، تا عزيقه و مقيده به كشتار خود ادامه دادند. 11 وقتي دشمن به سرازيري بيتحورون رسيد، خداوند از آسمان بر سر آنها تگرگ درشت بارانيد كه تا به عزيقه ادامه داشت و عده زيادي از آنها را كشت. تعداد افرادي كه بوسيله تگرگ كشته شدندبيشتر از آناني بود كه با شمشير اسرائيليها هلاك شدند!
12 در حاليكه سربازان اسرائيلي دشمن را تعقيب ميكردند و آنها را عاجز ساخته بودند، يوشع نزد خدا دعا كرد و در حضور بنياسرائيل گفت: «اي آفتاب بر بالاي جبعون، و اي ماه برفراز دره اَيَلون از حركت باز بايستيد.»
13 آفتاب و ماه از حركت باز ايستادند تا بنياسرائيل دشمن را نابود كردند. اين واقعه در كتاب ياشر نيز نوشته شده است. پس آفتاب، تمام روز در وسط آسمان از حركت باز ايستاد! 14 نظير چنين روزي كه خدا آفتاب و ماه را بخاطر دعاي يك انسان متوقف ساخته باشد هرگز ديده نشده و ديده نخواهد شد. در واقع، اين خداوند بود كه براي بنياسرائيل ميجنگيد.
15 پس از آن يوشع با تمام سربازانش به اردوگاه خود در جلجال بازگشتند.
شكست پادشاهان اموري
16 اما در خلال جنگ، آن پنج پادشاه به مقيده گريختند و خود را در يك غار پنهان كردند. 17 يوشع وقتي از مخفيگاه آنها باخبر شد، 18 دستور داد: «دهانه غار را با سنگهاي بزرگ مسدود كنيد و چند نگهبان در آنجا بگذاريد تا مانع خروج آنها شوند؛ 19 ولي شما از تعقيب دشمن دست بر نداريد. بدنبال آنها برويد، از پشت سر به آنها حمله كنيد و نگذاريد دوباره به شهرهاي خود باز گردند. خداوند، خداي شما آنها را به دست شما تسليم كرده است.»
20 يوشع و لشكر اسرائيل آنقدر به كشتار ادامه دادند تا افراد پنج لشكر دشمن نابود شدند، و فقط عده كمي از آنان جان سالم بدر بردند و توانستند خود را به شهرهاي حصاردار خود برسانند. 21 سپس تمام لشكر اسرائيل بسلامت به اردوگاه خود در مقيده بازگشتند. از آن پس، هيچكس جرأت نكرد عليه قوم اسرائيل حتي سخني بر زبان بياورد.
22 بعد يوشع گفت: «سنگها را از دهانه غار كنار بزنيد و آن پنج پادشاه را بيرون بياوريد.» 23 پس آنهاپادشاهان اورشليم، حبرون، يرموت، لاخيش و عجلون را بيرون آوردند. 24 يوشع تمام مردان اسرائيل را فراخواند و به سرداراني كه همراه او بودند دستور داد پاهاي خود را برگردن آن پنج پادشاه بگذارند، و آنها چنين كردند. 25 سپس به مردان خود گفت: «از كسي نترسيد و جرأت خود را از دست ندهيد، بلكه قوي و شجاع باشيد، زيرا خداوند با تمام دشمنان شما بدين نحو رفتار خواهد كرد!»
26 پس از آن، يوشع با شمشير خود آن پنج پادشاه را كشت و آنها را بر پنج دار آويخت. پيكرهاي بيجان آنها تا غروب بردار ماندند.
27 بعد از غروب آفتاب، مطابق دستور يوشع جنازههاي آنها را از بالاي دار پايين آورده، در درون همان غاري كه پنهان شده بودند، انداختند. سپس سنگهاي بزرگ بر دهانه آن غار گذاشتند كه تا امروز همچنان باقيست.
تصرف شهرهاي جنوبي اموريها
28 در همان روز يوشع به شهر مقيده حمله كرده، آن را گرفت و پادشاه و تمام اهالي آنجا را كشت بطوري كه هيچكدام از ساكنان آنجا نتوانستند جان سالم بدر ببرند. 29 بعد از آن، يوشع و افرادش به لبنه حمله كردند، 30 و خداوند آنجا را نيز با پادشاهش به دست ايشان تسليم نمود، و آنها تمام ساكنان آن را مانند اهالي شهر اريحا از دم شمشير گذراندند.
31 بعد از آن، به شهر لاخيش حمله بردند. 32 در روز دوم، خداوند آن شهر را بدست ايشان تسليم نمود. آنها تمام اهالي شهر را مثل اهالي لبنه از دم شمشير گذراندند.
33 هنگامي كه اسرائيليها به لاخيش حمله كردند، هورام پادشاه جازر با لشكر خود سر رسيد تا به مردمان شهر لاخيش كمك نمايد. اما يوشع، او و تمام افرادش را شكست داد و كسي از آنها را زنده نگذاشت.
34و35 يوشع و افرادش در همان روز به شهر عجلون نيز حمله بردند و تمام ساكنان آنجا را مانند اهالي لاخيش هلاك نمودند. 36و37 بعد از عجلون بهشهر حبرون حمله كردند و آن را با تمام آباديهاي اطرافش گرفتند و پادشاه و همه ساكنانش را كشتند، بطوري كه يك نفر هم زنده باقي نماند. 38و39 سپس از آنجا به شهر دبير بازگشتند و آن را با تمام دهكدههاي اطرافش گرفتند و پادشاه و همه مردمش را مانند اهالي لبنه قتل عام نمودند.
40 به اين ترتيب، يوشع تمام آن سرزمين را به تصرف درآورد و قبايل و پادشاهاني را كه در كوهستانها، كوهپايهها، دشتها و نگب زندگي ميكردند از بين برد. قوم اسرائيل چنانكه خداوند دستور داده بود، تمام ساكنان آن سرزمين را هلاك نمودند. 41 از قادشبرنيع تا غزه و از جوشن تا جبعون همه را قتل عام كردند. 42 همه اين پيروزيها در يك لشكركشي انجام شد، زيرا خداوند، خداي اسرائيل، براي قومش ميجنگيد. 43 پس از آن، يوشع با تمام افراد خود به اردوگاه خويش در جلجال بازگشت.
راهنما
بابهاي 9 و 10 . جنگي كه در آن حركت خورشيد متوقف شد
جبعون در 15 كيلومتري شمال غربي اورشليم، يكي از بزرگترين شهرهاي اين سرزمين بود (10:2). جبعونيان كه از سقوط اريحا و عاي به وحشت افتاده بودند، در اعلام بندگي خود به اسرائيل تعجيل كردند. اينكار، پادشاهان اورشليم، حبرون، يرموت، لاكيش و عجلون را به خشم آورد، و آنها متفقاً عليه جبعون اعلام جنگ كردند. يوشع براي نجات جبعون براه افتاد. اين ماجرا به جنگ معروف جبعون، بيت حران و غرب آن، يعني جايي كه خورشيد يك روز تمام متوقف ماند، منجر شد. ما نميدانيم كه چگونه خورشيد ثابت مانده است. برخي چنين محاسبه كردهاند كه در آن زمان تقويم يك روز به عقب افتاد. در هر صورت، نور خورشيد بطور معجزهآسايي ادامه يافت، تا پيروزي يوشع كامل شود.
نقشه 30
نكات باستانشناختي:
لاكيش و دبير از شهرهايي هستند كه تخريب شدند (10 : 32 و 39).
لاكيش: هيئت اعزامي باستانشناختي وِلكام (1931) در آنجا لاية عظيمي از خاكستر متعلق به زمان يوشع يافتند.
دبير (قيريات سِفير، تل بيت ميرسيم). در اينجا هيئت اعزامي مشترك دانشكدة خنيا و مدرسة امريكايي اورشليم (28-1926)، قشر ضخيمي از خاكستر، ذغال و آهك، و نشانههايي از حريق وحشتناك، و نشانههاي فرهنگي متعلق به زمان يوشع يافتند؛ هر آنچه زير اين لايه قرار داشت متعلق به فرهنگ كنعاني و بر بالاي آن، متعلق به فرهنگ اسرائيلي بود
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
11 پیروزی بر پادشاهان شمال
پيروزي بر پادشاهان شمال
و واقع شد كه چون يابين ملك حاصُور اين را شنيد، نزد يوباب ملك مادون و نزد ملك شِمْرُون و نزد ملك اَخْشاف فرستاد، 2 و نزد ملوكي كه به طرف شمال در كوهستان، و در عربه، جنوب كِنَّرُوت، و در هامون و در نافوتْ دورْ، به طرف مغرب بودند، 3 و نزد كنعانيان به طرف مشرق و مغرب و اَموريان و حِتّيان و فَرِزّيان و يَبوسيان در كوهستان، و حِوّيان زير حَرْمون در زمين مِصْفَه. 4 و آنها با تمامي لشكرهاي خود كه قوم بسياري بودند و عدد ايشان مثل ريگ كنارة دريا بود با اسبان و ارابههاي بسيار بيرون آمدند. 5 و تمامي اين ملوك جمع شده، آمدند و نزد آبهاي ميرُوم در يك جا اردو زدند تا با اسرائيل جنگ كنند.
6 و خداوند به يوشع گفت: «از ايشان مترس زيرا كه فردا چنين وقتي جميع ايشان را كشته شده، به حضور اسرائيل تسليم خواهم كرد، و اسبان ايشان را پي خواهي كرد، و ارابههاي ايشان را به آتش خواهي سوزانيد.» 7 پس يوشع با تمامي مردان جنگي به مقابله ايشان نزد آبهاي ميرُوم ناگهان آمده، بر ايشان حمله كردند. 8 و خداوند ايشان را به دست اسرائيل تسليم نمود، كه ايشان را زدند و تا صيدون بزرگ و مِسرَفوت مايم و تا وادي مِصْفَه به طرف شرقي تعاقب كرده، كشتند، به حدي كه كسي را از ايشان باقي نگذاشتند. 9 و يوشع به طوري كه خداوند به ويگفته بود، با ايشان رفتار نموده، اسبان ايشان را پي كرد و ارابههاي ايشان را به آتش سوزانيد.
10 و يوشع در آن وقت برگشت، و حاصور را گرفته، ملكش را با شمشير كشت، زيرا حاصور قبل از آن سر جميع آن ممالك بود. 11 و همة كساني را كه در آن بودند به دم شمشير كشته، ايشان را بالكل هلاك كرد، و هيچ ذيحيات باقي نماند، و حاصور را به آتش سوزانيد. 12 و يوشع تمامي شهرهاي آن ملوك و جميع ملوك آنها را گرفت و ايشان را به دم شمشير كشته، بالكل هلاك كرد به طوري كه موسي بندة خداوند امر فرموده بود. 13 لكن همة شهرهايي كه بر تلهاي خود استوار بودند، اسرائيل آنها را نسوزانيد، سواي حاصور كه يوشع آن را فقط سوزانيد. 14 و بنياسرائيل تمامي غنيمت آن شهرها و بهايم آنها را براي خود به غارت بردند، اما همة مردم را به دم شمشير كشتند، به حدي كه ايشان را هلاك كرده، هيچ ذيحيات را باقي نگذاشتند. 15 چنانكه خداوند بندة خود موسي را امر فرموده بود، همچنين موسي به يوشع امر فرمود و به همينطور يوشع عمل نمود، و چيزي از جميع احكامي كه خداوند به موسي فرموده بود، باقي نگذاشت.
16 پس يوشع تمامي آن زمين كوهستان و تمامي جنوب و تمامي زمين جوشَن و هامون و عربه و كوهستان اسرائيل و هامون آن را گرفت. 17 از كوه حالَق كه به سوي سَعير بالا ميرود تا بعل جاد كه در وادي لبنان زير كوه حَرْمان است، و جميع ملوك آنها را گرفته، ايشان را زد و كشت. 18 و يوشع روزهاي بسيار با اين ملوك جنگ كرد.
19 و شهري نبود كه با بنياسرائيل صلح كرده باشد، جز حِوّياني كه در جَبَعُون ساكن بودند و همة ديگران را در جنگ گرفتند. 20 زيرا از جانب خداوند بود كه دل ايشان را سخت كند تا به مقابلة اسرائيل درآيند و او ايشان را بالكل هلاك سازد، و بر ايشان رحمت نشود بلكه ايشان را نابود سازد چنانكه خداوند به موسي امر فرموده بود.
21 و در آن زمان يوشع آمده، عناقيان را از كوهستان از جبرون و دَبيرْ و عناب و همة كوههاي يهودا و همة كوههاي اسرائيل منقطع ساخت، و يوشع ايشان را با شهرهاي ايشان بالكل هلاك كرد. 22 كسي از عناقيان در زمين بنياسرائيل باقي نماند، ليكن در غزا و جَتْ و اَشْدُود بعضي باقي ماندند. 23 پس يوشع تمامي زمين را برحسب آنچه خداوند به موسي گفته بود، گرفت، و يوشع آن را به بنياسرائيل برحسب فرقهها و اسباط ايشان به ملكّيت بخشيد و زمين از جنگ آرام گرفت.
ترجمه تفسیری
شكست پادشاهان شمالي
وقتـي يابيـن، پادشاه حاصور، از اين وقايع آگاهي يافت، فوراً پيغامهايي به اين پادشاهان كه برشهرهاي هم جوار او حكومت ميكردند، فرستاد:
يوباب پادشاه مادون،
پادشاه شمرون،
پادشاه اخشاف،
تمام پادشاهان كوهستانهاي شمالي،
پادشاه دره اردن واقع در جنوب درياچه جليل،
پادشاهاني كه در دشتها ساكن بودند،
پادشاهان بلنديهاي دُر، در غرب،
پادشاهاني كه در شرق و غرب كنعان بودند،
پادشاهان قومهاي اموري، حيتي، فرزي و يبوسي كه در كوهستانها بودند،
پادشاهان قوم حوي كه در شهرهاي دامنه كوه حرمون در زمين مصفه ساكن بودند.
4و5 بدين ترتيب،تمامپادشاهان براي درهم شكستن قواي اسرائيليها با هم متحد شدند و لشكرهاي خود را بسيج كرده، نزد چشمههاي مروم اردو زدند،سپاهيان بيشمار آنها با اسبها و عرابههايشان دشتها را پرساختند.
6 اما خداوند به يوشع فرمود: «از آنها نترس، چون فردا در همين وقت تمام آنها كشته خواهند شد! شما بايد رگ پاي اسبهايشان را قطع كنيد و عرابههايشان را آتش بزنيد.» 7 يوشع و افراد او خود را به چشمههاي مروم رساندند و در يك حمله ناگهاني، لشكر دشمن را غافلگير كردند. 8 خداوند تمام آن سپاه عظيم را بدست اسرائيليها تسليم نمود و آنها افراد دشمن را تا صيدون بزرگ و مسرفوتمايم و شرق دره مصفه تعقيب نموده، كشتند. در اين جنگ حتي يك نفر از افراد دشمن جان سالم بدر نبرد! 9 يوشع و افراد او همانطور كه خداوند به ايشان فرموده بود، رگ پاي اسبهاي دشمن را قطع كردند و تمام عرابههاي آنها را آتش زدند.
10 يوشع در راه بازگشت، شهر حاصور را نيز تسخير نمود و پادشاه آن را كشت. (حاصور مهمترين شهر آن نواحي بود.) 11 يوشع تمام كساني را كه در آن شهر بودند كشت و شهر را به آتش كشيد.
12 سپس يوشع به ساير شهرهاي پادشاهان مغلوب حمله برد و چنانكه موسي، خدمتگزار خداوند، به او گفته بود، تمام ساكنان آنجا را قتل عام نمود. 13 (از شهرهايي كه بر بالاي تپهها بنا شده بودند، يوشع فقط شهر حاصور را سوزانيد و بقيه را سالم باقي گذاشت.) 14 قوم اسرائيل تمام حيوانات و ثروت شهرهاي ويران شده را به غنيمت بردند، و همه اهالي آنجا را كشتند.
15 يوشع تمام دستورات موسي را كه خداوند به او داده بود بدون كم و كاست انجام داد.
16 پس يوشع تمام سرزمين را تصرف كرد يعني همه نواحي كوهستاني صحراي نگب، تمام سرزمين جوشن، دشتها، دره اردن، و دشتها و كوههاي اسرائيل. 17 به اين ترتيب، وسعت سرزمين اسرائيل از كوه حالق نزديك سعير در جنوب، تا بعل جاد در وادي لبنان در دامنه كوه حرمون در شمال ميرسيد. يوشع تمام پادشاهان اين ممالك را كشت. 18 قوم اسرائيل چندين سال جنگيدند تا توانستند اين سرزمين را كه خـدا به آنهـا وعـده داده بـود تصـرف نمايند.
19 تنها شهري كه با اسرائيل پيمان صلح بست، جبعون بود كه در آن قوم حوي ساكن بودند. بقيه شهرها در جنگ به تصرف اسرائيل درآمدند. 20 خداوند دشمنان را بر آن داشت تا بجاي اينكه خواستار صلح باشند، با قوم اسرائيل بجنگند. در نتيجه، همه آنها بدون ترحم كشته شدند و اين درست همان بود كه خداوند به موسي امر فرموده بود.
21 در طي اين مدت، يوشع عناقيها را كه در كوهستانهاي حبرون، دبير، عناب، يهودا و اسرائيل زندگي ميكردند از بين برد و تمام شهرهايشان را ويران كرد. 22 همه عناقيهايي كه در سرزمين اسرائيل بودند از بين رفتند و فقط عده كمي از آنها در غزه، جت و اشدود باقي ماندند.
23 پس يوشع تمام آن سرزمين را، چنانكه خداوند به موسي فرموده بود، تصرف كرد و آن را بين قبايل اسرائيل تقسيم نمود و به ايشان به ملكيت بخشيد. سرانجام در آن سرزمين پس از سالها جنگ، صلح و آرامش حكمفرما شد.
راهنما
باب 11 . شكست پادشاهان شمال
در نبرد بيت حران، جايي كه خورشيد متوقف شد، يوشع قدرت پادشاهان جنوب را در هم شكسته بود. اكنون با پيروزي او بر پادشاهان شمال، در «ميروم»، حاكميت همة سرزمين بدست او افتاد.
اين كار عمدتاً نتيجة سه معجزة بسيار عظيم بود: شكافتن رود اردن، سقوط اريحا و متوقف شدن خورشيد. عامل اينكار خدا بود.
نكتة باستان شناختي:
حاصور. يوشع «حاصور را به آتش سوزانيد» (11 : 11). دكتر گارستنگ خاكسترهاي اين آتش را همراه با آثار سفالي يافت كه نشان ميدادند حريق در حدود سال 1400 ق. م. رخ داده است.
همچنين در يكي از الواح آمارنا كه در سال 1380 ق. م. بدست فرستادة مصر در شمال فلسطين خطاب به فرعون نوشته شد، ميخوانيم: «سَرور من پادشاه بياد آور كه حاصور و پادشاه آن چه چيزي را تحمل كردهاند.»
به اين ترتيب قشرهاي عظيم خاكستر كه حاوي نشانههايي از زمانة يوشع هستند، در اريحا، بيتئيل، لاكيش، دبير و حاصور، شواهدي هستند بر فتح فلسطين بدست يوشع؛ و اظهارات كتابمقدس را دقيقاً تاييد ميكنند.
پيروزي بر پادشاهان شمال
و واقع شد كه چون يابين ملك حاصُور اين را شنيد، نزد يوباب ملك مادون و نزد ملك شِمْرُون و نزد ملك اَخْشاف فرستاد، 2 و نزد ملوكي كه به طرف شمال در كوهستان، و در عربه، جنوب كِنَّرُوت، و در هامون و در نافوتْ دورْ، به طرف مغرب بودند، 3 و نزد كنعانيان به طرف مشرق و مغرب و اَموريان و حِتّيان و فَرِزّيان و يَبوسيان در كوهستان، و حِوّيان زير حَرْمون در زمين مِصْفَه. 4 و آنها با تمامي لشكرهاي خود كه قوم بسياري بودند و عدد ايشان مثل ريگ كنارة دريا بود با اسبان و ارابههاي بسيار بيرون آمدند. 5 و تمامي اين ملوك جمع شده، آمدند و نزد آبهاي ميرُوم در يك جا اردو زدند تا با اسرائيل جنگ كنند.
6 و خداوند به يوشع گفت: «از ايشان مترس زيرا كه فردا چنين وقتي جميع ايشان را كشته شده، به حضور اسرائيل تسليم خواهم كرد، و اسبان ايشان را پي خواهي كرد، و ارابههاي ايشان را به آتش خواهي سوزانيد.» 7 پس يوشع با تمامي مردان جنگي به مقابله ايشان نزد آبهاي ميرُوم ناگهان آمده، بر ايشان حمله كردند. 8 و خداوند ايشان را به دست اسرائيل تسليم نمود، كه ايشان را زدند و تا صيدون بزرگ و مِسرَفوت مايم و تا وادي مِصْفَه به طرف شرقي تعاقب كرده، كشتند، به حدي كه كسي را از ايشان باقي نگذاشتند. 9 و يوشع به طوري كه خداوند به ويگفته بود، با ايشان رفتار نموده، اسبان ايشان را پي كرد و ارابههاي ايشان را به آتش سوزانيد.
10 و يوشع در آن وقت برگشت، و حاصور را گرفته، ملكش را با شمشير كشت، زيرا حاصور قبل از آن سر جميع آن ممالك بود. 11 و همة كساني را كه در آن بودند به دم شمشير كشته، ايشان را بالكل هلاك كرد، و هيچ ذيحيات باقي نماند، و حاصور را به آتش سوزانيد. 12 و يوشع تمامي شهرهاي آن ملوك و جميع ملوك آنها را گرفت و ايشان را به دم شمشير كشته، بالكل هلاك كرد به طوري كه موسي بندة خداوند امر فرموده بود. 13 لكن همة شهرهايي كه بر تلهاي خود استوار بودند، اسرائيل آنها را نسوزانيد، سواي حاصور كه يوشع آن را فقط سوزانيد. 14 و بنياسرائيل تمامي غنيمت آن شهرها و بهايم آنها را براي خود به غارت بردند، اما همة مردم را به دم شمشير كشتند، به حدي كه ايشان را هلاك كرده، هيچ ذيحيات را باقي نگذاشتند. 15 چنانكه خداوند بندة خود موسي را امر فرموده بود، همچنين موسي به يوشع امر فرمود و به همينطور يوشع عمل نمود، و چيزي از جميع احكامي كه خداوند به موسي فرموده بود، باقي نگذاشت.
16 پس يوشع تمامي آن زمين كوهستان و تمامي جنوب و تمامي زمين جوشَن و هامون و عربه و كوهستان اسرائيل و هامون آن را گرفت. 17 از كوه حالَق كه به سوي سَعير بالا ميرود تا بعل جاد كه در وادي لبنان زير كوه حَرْمان است، و جميع ملوك آنها را گرفته، ايشان را زد و كشت. 18 و يوشع روزهاي بسيار با اين ملوك جنگ كرد.
19 و شهري نبود كه با بنياسرائيل صلح كرده باشد، جز حِوّياني كه در جَبَعُون ساكن بودند و همة ديگران را در جنگ گرفتند. 20 زيرا از جانب خداوند بود كه دل ايشان را سخت كند تا به مقابلة اسرائيل درآيند و او ايشان را بالكل هلاك سازد، و بر ايشان رحمت نشود بلكه ايشان را نابود سازد چنانكه خداوند به موسي امر فرموده بود.
21 و در آن زمان يوشع آمده، عناقيان را از كوهستان از جبرون و دَبيرْ و عناب و همة كوههاي يهودا و همة كوههاي اسرائيل منقطع ساخت، و يوشع ايشان را با شهرهاي ايشان بالكل هلاك كرد. 22 كسي از عناقيان در زمين بنياسرائيل باقي نماند، ليكن در غزا و جَتْ و اَشْدُود بعضي باقي ماندند. 23 پس يوشع تمامي زمين را برحسب آنچه خداوند به موسي گفته بود، گرفت، و يوشع آن را به بنياسرائيل برحسب فرقهها و اسباط ايشان به ملكّيت بخشيد و زمين از جنگ آرام گرفت.
ترجمه تفسیری
شكست پادشاهان شمالي
وقتـي يابيـن، پادشاه حاصور، از اين وقايع آگاهي يافت، فوراً پيغامهايي به اين پادشاهان كه برشهرهاي هم جوار او حكومت ميكردند، فرستاد:
يوباب پادشاه مادون،
پادشاه شمرون،
پادشاه اخشاف،
تمام پادشاهان كوهستانهاي شمالي،
پادشاه دره اردن واقع در جنوب درياچه جليل،
پادشاهاني كه در دشتها ساكن بودند،
پادشاهان بلنديهاي دُر، در غرب،
پادشاهاني كه در شرق و غرب كنعان بودند،
پادشاهان قومهاي اموري، حيتي، فرزي و يبوسي كه در كوهستانها بودند،
پادشاهان قوم حوي كه در شهرهاي دامنه كوه حرمون در زمين مصفه ساكن بودند.
4و5 بدين ترتيب،تمامپادشاهان براي درهم شكستن قواي اسرائيليها با هم متحد شدند و لشكرهاي خود را بسيج كرده، نزد چشمههاي مروم اردو زدند،سپاهيان بيشمار آنها با اسبها و عرابههايشان دشتها را پرساختند.
6 اما خداوند به يوشع فرمود: «از آنها نترس، چون فردا در همين وقت تمام آنها كشته خواهند شد! شما بايد رگ پاي اسبهايشان را قطع كنيد و عرابههايشان را آتش بزنيد.» 7 يوشع و افراد او خود را به چشمههاي مروم رساندند و در يك حمله ناگهاني، لشكر دشمن را غافلگير كردند. 8 خداوند تمام آن سپاه عظيم را بدست اسرائيليها تسليم نمود و آنها افراد دشمن را تا صيدون بزرگ و مسرفوتمايم و شرق دره مصفه تعقيب نموده، كشتند. در اين جنگ حتي يك نفر از افراد دشمن جان سالم بدر نبرد! 9 يوشع و افراد او همانطور كه خداوند به ايشان فرموده بود، رگ پاي اسبهاي دشمن را قطع كردند و تمام عرابههاي آنها را آتش زدند.
10 يوشع در راه بازگشت، شهر حاصور را نيز تسخير نمود و پادشاه آن را كشت. (حاصور مهمترين شهر آن نواحي بود.) 11 يوشع تمام كساني را كه در آن شهر بودند كشت و شهر را به آتش كشيد.
12 سپس يوشع به ساير شهرهاي پادشاهان مغلوب حمله برد و چنانكه موسي، خدمتگزار خداوند، به او گفته بود، تمام ساكنان آنجا را قتل عام نمود. 13 (از شهرهايي كه بر بالاي تپهها بنا شده بودند، يوشع فقط شهر حاصور را سوزانيد و بقيه را سالم باقي گذاشت.) 14 قوم اسرائيل تمام حيوانات و ثروت شهرهاي ويران شده را به غنيمت بردند، و همه اهالي آنجا را كشتند.
15 يوشع تمام دستورات موسي را كه خداوند به او داده بود بدون كم و كاست انجام داد.
16 پس يوشع تمام سرزمين را تصرف كرد يعني همه نواحي كوهستاني صحراي نگب، تمام سرزمين جوشن، دشتها، دره اردن، و دشتها و كوههاي اسرائيل. 17 به اين ترتيب، وسعت سرزمين اسرائيل از كوه حالق نزديك سعير در جنوب، تا بعل جاد در وادي لبنان در دامنه كوه حرمون در شمال ميرسيد. يوشع تمام پادشاهان اين ممالك را كشت. 18 قوم اسرائيل چندين سال جنگيدند تا توانستند اين سرزمين را كه خـدا به آنهـا وعـده داده بـود تصـرف نمايند.
19 تنها شهري كه با اسرائيل پيمان صلح بست، جبعون بود كه در آن قوم حوي ساكن بودند. بقيه شهرها در جنگ به تصرف اسرائيل درآمدند. 20 خداوند دشمنان را بر آن داشت تا بجاي اينكه خواستار صلح باشند، با قوم اسرائيل بجنگند. در نتيجه، همه آنها بدون ترحم كشته شدند و اين درست همان بود كه خداوند به موسي امر فرموده بود.
21 در طي اين مدت، يوشع عناقيها را كه در كوهستانهاي حبرون، دبير، عناب، يهودا و اسرائيل زندگي ميكردند از بين برد و تمام شهرهايشان را ويران كرد. 22 همه عناقيهايي كه در سرزمين اسرائيل بودند از بين رفتند و فقط عده كمي از آنها در غزه، جت و اشدود باقي ماندند.
23 پس يوشع تمام آن سرزمين را، چنانكه خداوند به موسي فرموده بود، تصرف كرد و آن را بين قبايل اسرائيل تقسيم نمود و به ايشان به ملكيت بخشيد. سرانجام در آن سرزمين پس از سالها جنگ، صلح و آرامش حكمفرما شد.
راهنما
باب 11 . شكست پادشاهان شمال
در نبرد بيت حران، جايي كه خورشيد متوقف شد، يوشع قدرت پادشاهان جنوب را در هم شكسته بود. اكنون با پيروزي او بر پادشاهان شمال، در «ميروم»، حاكميت همة سرزمين بدست او افتاد.
اين كار عمدتاً نتيجة سه معجزة بسيار عظيم بود: شكافتن رود اردن، سقوط اريحا و متوقف شدن خورشيد. عامل اينكار خدا بود.
نكتة باستان شناختي:
حاصور. يوشع «حاصور را به آتش سوزانيد» (11 : 11). دكتر گارستنگ خاكسترهاي اين آتش را همراه با آثار سفالي يافت كه نشان ميدادند حريق در حدود سال 1400 ق. م. رخ داده است.
همچنين در يكي از الواح آمارنا كه در سال 1380 ق. م. بدست فرستادة مصر در شمال فلسطين خطاب به فرعون نوشته شد، ميخوانيم: «سَرور من پادشاه بياد آور كه حاصور و پادشاه آن چه چيزي را تحمل كردهاند.»
به اين ترتيب قشرهاي عظيم خاكستر كه حاوي نشانههايي از زمانة يوشع هستند، در اريحا، بيتئيل، لاكيش، دبير و حاصور، شواهدي هستند بر فتح فلسطين بدست يوشع؛ و اظهارات كتابمقدس را دقيقاً تاييد ميكنند.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
12 پادشاهان مغلوب
پادشاهان مغلوب
و اينانند ملوك آن زمين كه بنياسرائيل كشتند، و زمين ايشان را به آن طرف اُرْدُن به سوي مطلع آفتاب از وادي اَرْنُون تا كوه حَرْمون، و تمامي عربه شرقي را متصرف شدند. 2 سَيْحُون ملك اَموريان كه در حَشْبُون ساكن بود، و از عَرُوعِير كه به كناره وادي اَرْنُون است، و از وسط وادي و نصف جِلْعاد تا وادي يَبُوق كه سرحد بنيعَمّون است، حكمراني ميكرد. 3 و از عربه تا درياي كِنَّرُوت به طرف مشرق و تا درياي عربه، يعني بحرالملح به طرف مشرق به راه بيتيَشيموت و به طرف جنوب زير دامن فِسجه. 4 و سر حد عوج، ملك باشان، كه از بقية رفائيان بود و در عَشْتارُوت و اَدْرَعي سكونت داشت. 5 و در كوه حَرْمون و سَلْخَه و تمامي باشان تا سر حد جَشُوريان و مَعَكيان و بر نصف جِلْعاد تا سرحد سَيْحُون، ملك حَشْبُون حكمراني ميكرد. 6 اينها را موسي بندة خداوند و بنياسرائيل زدند، و موسي بندة خداوند آن را به رؤبينيان و جاديان و نصف سبط مَنَسَّي به ملكّيت داد.
7 و اينانند ملوك آن زمين كه يوشع و بنياسرائيل ايشان را در آن طرف اُرْدُن به سمت مغرب كشت، از بعل جاد در وادي لبنان، تا كوه حالَق كه به سَعير بالا ميرود، و يوشع آن را به اسباط اسرائيل برحسب فرقههاي ايشان به ملكّيت داد. 8 در كوهستان و هامون و عربه و دشتها و صحرا و در جنوب از حِتّيان و اَموريان و كنعانيان و فَرِزّيان و حِوّيان و يَبوسيان. 9 يكي ملك اريحا و يكي ملك عاي كه در پهلوي بيتئيل است. 10 و يكي ملك اورشليم و يكي ملك حَبْرُون. 11 و يكي ملك يَرْموت و يكي ملك لاخيش. 12 و يكي ملك عَجْلون و يكي ملك جازَر. 13 و يكي ملك دَبيرْ و يكي ملك جادَر. 14 و يكي ملك حُرْما و يكي ملك عَراد. 15 و يكي ملك لِبْنَه و يكي ملك عَدُلاّم. 16 و يكي ملك مَقِّيدَه و يكي ملك بيتئيل. 17 و يكي ملك تَفّوح و يكي ملك حافَر. 18 و يكي ملك عَفيق و يكي ملك لَشّارُون. 19 و يكي ملك مادُون و يكي ملك حاصُور. 20 و يكي ملك شِمْرُون مرؤن و يكي ملك اَكْشاف. 21 و يكي ملك تَعَناك و يكي ملك مَجِدُّو. 22 و يكي ملك قادِش و يكي ملك يَقْنُعامدر كَرْمَل. 23 و يكي ملك دُور در نافَتْ دُور و يكي ملك امتها در جِلْجال. 24 پس يكي ملك تِرْصه و جميع ملوكْ سي و يك نفر بودند.
ترجمه تفسیری
پادشاهاني كه از موسي شكست خورده بودند
اين است نامهاي پادشاهاني كه در سمت شرقي رود اردن بودند و شهرهاي آنها بوسيله بنياسرائيل تصرف شد: (شهرهاي آنها از دره ارنون تا كوه حرمون، كه شامل تمام نواحي شرقي دره اردن ميشد، امتداد داشت.)
2 سيحون، پادشاه اموريان كه در حشبون زندگي ميكرد و قلمرو او از عروعير در كنار دره ارنون و از وسط دره ارنون تا دره يبوق كه مرز عمونيهاست امتداد مييافت. اين سرزمين شامل نصف جلعاد كنوني بود. 3 او همچنين بر دره اردن كه از درياچه جليل تا بيتيشيموت (واقع در شرق درياي مرده) و تا دامنه كوه پيسگاه امتداد داشت، حكومت ميكرد.
4 عوج پادشاه باشان، كه از بازماندگان قوم رفائي بود و در عشتاروت و ادرعي زندگي ميكرد. 5 او بر سرزميني حكومت مينمود كه از كوه حرمون در شمال تا سلخه و تمام باشان در مشرق، و از سمتمغرب تا مرزهاي سرزمين جشوريها و معكيها و از سمت جنوب تا منطقهاي كه نيمه شمالي جلعاد را دربر ميگرفت و به سرحد سرزمين حشبون ميرسيد، امتداد داشت. 6 ساكنان اين سرزمين، همان كساني بودند كه موسي و بنياسرائيل، آنها را از بين بردند و موسي زمينهايشان را به قبيله رئوبين و جاد و نصف قبيله منسي داد.
پادشاهاني كه از يوشع شكست خوردند
7 پادشاهاني نيز كه در سمت غربي رود اردن حكومت ميكردند بوسيله يوشع و اسرائيليها كشته شدند. زمينهاي آنها را كه از بعل جاد در وادي لبنان تا كوه حالق نزديك كوه سعير بود، يوشع بين قبايل بنياسرائيل تقسيم كرد. 8 اين ناحيه شامل كوهستانها، دشتها، دره اردن، كوهپايهها، صحراي يهوديه و صحراي نگب بود. ساكنان آنجا اقوام حيتي، اموري، كنعاني، فرزي، حوي و يبوسي بودند. 9-24 بنياسرائيل، پادشاهان شهرهاي اين مناطق را كه تعدادشان به سي و يك نفر ميرسيد شكست دادند. اين شهرها عبارت بودند از: اريحا، عاي (نزديك بيتئيل)، اورشليم، حبرون، يرموت، لاخيش، عجلون، جازر، دبير، جادر، حرمه، عراد، لبنه، عدولام، مقيده، بيتئيل، تفوح، حافر، عفيق، لشارون، مادون، حاصور، شمرون مرئون، اخشاف، تعناك، مجدو، قادش، يقنعام (در كرمل)، در (در بلنديهاي در)، قوئيم (در جلجال)، و ترصه.
راهنما
باب 12 . فهرست پادشاهان مغلوب شده
از 31 پادشاه نام برده شده است. بطوركلي، همة سرزمين كنعان فتح شد (10:40؛ 11:23؛ 21:43). در هر صورت، گروههاي كوچكي از كنعانيان باقي ماندند (13:2-7؛ 15:63؛ 23:4؛ داوران 1:2،21،27،29،30،31،33،35). پس از مرگ يوشع، اين كنعانيان براي اسرائيل موجب دردسر شدند. سرزمين فلسطين، صيدون و لبنان هنوز فتح نشده بود.
پادشاهان مغلوب
و اينانند ملوك آن زمين كه بنياسرائيل كشتند، و زمين ايشان را به آن طرف اُرْدُن به سوي مطلع آفتاب از وادي اَرْنُون تا كوه حَرْمون، و تمامي عربه شرقي را متصرف شدند. 2 سَيْحُون ملك اَموريان كه در حَشْبُون ساكن بود، و از عَرُوعِير كه به كناره وادي اَرْنُون است، و از وسط وادي و نصف جِلْعاد تا وادي يَبُوق كه سرحد بنيعَمّون است، حكمراني ميكرد. 3 و از عربه تا درياي كِنَّرُوت به طرف مشرق و تا درياي عربه، يعني بحرالملح به طرف مشرق به راه بيتيَشيموت و به طرف جنوب زير دامن فِسجه. 4 و سر حد عوج، ملك باشان، كه از بقية رفائيان بود و در عَشْتارُوت و اَدْرَعي سكونت داشت. 5 و در كوه حَرْمون و سَلْخَه و تمامي باشان تا سر حد جَشُوريان و مَعَكيان و بر نصف جِلْعاد تا سرحد سَيْحُون، ملك حَشْبُون حكمراني ميكرد. 6 اينها را موسي بندة خداوند و بنياسرائيل زدند، و موسي بندة خداوند آن را به رؤبينيان و جاديان و نصف سبط مَنَسَّي به ملكّيت داد.
7 و اينانند ملوك آن زمين كه يوشع و بنياسرائيل ايشان را در آن طرف اُرْدُن به سمت مغرب كشت، از بعل جاد در وادي لبنان، تا كوه حالَق كه به سَعير بالا ميرود، و يوشع آن را به اسباط اسرائيل برحسب فرقههاي ايشان به ملكّيت داد. 8 در كوهستان و هامون و عربه و دشتها و صحرا و در جنوب از حِتّيان و اَموريان و كنعانيان و فَرِزّيان و حِوّيان و يَبوسيان. 9 يكي ملك اريحا و يكي ملك عاي كه در پهلوي بيتئيل است. 10 و يكي ملك اورشليم و يكي ملك حَبْرُون. 11 و يكي ملك يَرْموت و يكي ملك لاخيش. 12 و يكي ملك عَجْلون و يكي ملك جازَر. 13 و يكي ملك دَبيرْ و يكي ملك جادَر. 14 و يكي ملك حُرْما و يكي ملك عَراد. 15 و يكي ملك لِبْنَه و يكي ملك عَدُلاّم. 16 و يكي ملك مَقِّيدَه و يكي ملك بيتئيل. 17 و يكي ملك تَفّوح و يكي ملك حافَر. 18 و يكي ملك عَفيق و يكي ملك لَشّارُون. 19 و يكي ملك مادُون و يكي ملك حاصُور. 20 و يكي ملك شِمْرُون مرؤن و يكي ملك اَكْشاف. 21 و يكي ملك تَعَناك و يكي ملك مَجِدُّو. 22 و يكي ملك قادِش و يكي ملك يَقْنُعامدر كَرْمَل. 23 و يكي ملك دُور در نافَتْ دُور و يكي ملك امتها در جِلْجال. 24 پس يكي ملك تِرْصه و جميع ملوكْ سي و يك نفر بودند.
ترجمه تفسیری
پادشاهاني كه از موسي شكست خورده بودند
اين است نامهاي پادشاهاني كه در سمت شرقي رود اردن بودند و شهرهاي آنها بوسيله بنياسرائيل تصرف شد: (شهرهاي آنها از دره ارنون تا كوه حرمون، كه شامل تمام نواحي شرقي دره اردن ميشد، امتداد داشت.)
2 سيحون، پادشاه اموريان كه در حشبون زندگي ميكرد و قلمرو او از عروعير در كنار دره ارنون و از وسط دره ارنون تا دره يبوق كه مرز عمونيهاست امتداد مييافت. اين سرزمين شامل نصف جلعاد كنوني بود. 3 او همچنين بر دره اردن كه از درياچه جليل تا بيتيشيموت (واقع در شرق درياي مرده) و تا دامنه كوه پيسگاه امتداد داشت، حكومت ميكرد.
4 عوج پادشاه باشان، كه از بازماندگان قوم رفائي بود و در عشتاروت و ادرعي زندگي ميكرد. 5 او بر سرزميني حكومت مينمود كه از كوه حرمون در شمال تا سلخه و تمام باشان در مشرق، و از سمتمغرب تا مرزهاي سرزمين جشوريها و معكيها و از سمت جنوب تا منطقهاي كه نيمه شمالي جلعاد را دربر ميگرفت و به سرحد سرزمين حشبون ميرسيد، امتداد داشت. 6 ساكنان اين سرزمين، همان كساني بودند كه موسي و بنياسرائيل، آنها را از بين بردند و موسي زمينهايشان را به قبيله رئوبين و جاد و نصف قبيله منسي داد.
پادشاهاني كه از يوشع شكست خوردند
7 پادشاهاني نيز كه در سمت غربي رود اردن حكومت ميكردند بوسيله يوشع و اسرائيليها كشته شدند. زمينهاي آنها را كه از بعل جاد در وادي لبنان تا كوه حالق نزديك كوه سعير بود، يوشع بين قبايل بنياسرائيل تقسيم كرد. 8 اين ناحيه شامل كوهستانها، دشتها، دره اردن، كوهپايهها، صحراي يهوديه و صحراي نگب بود. ساكنان آنجا اقوام حيتي، اموري، كنعاني، فرزي، حوي و يبوسي بودند. 9-24 بنياسرائيل، پادشاهان شهرهاي اين مناطق را كه تعدادشان به سي و يك نفر ميرسيد شكست دادند. اين شهرها عبارت بودند از: اريحا، عاي (نزديك بيتئيل)، اورشليم، حبرون، يرموت، لاخيش، عجلون، جازر، دبير، جادر، حرمه، عراد، لبنه، عدولام، مقيده، بيتئيل، تفوح، حافر، عفيق، لشارون، مادون، حاصور، شمرون مرئون، اخشاف، تعناك، مجدو، قادش، يقنعام (در كرمل)، در (در بلنديهاي در)، قوئيم (در جلجال)، و ترصه.
راهنما
باب 12 . فهرست پادشاهان مغلوب شده
از 31 پادشاه نام برده شده است. بطوركلي، همة سرزمين كنعان فتح شد (10:40؛ 11:23؛ 21:43). در هر صورت، گروههاي كوچكي از كنعانيان باقي ماندند (13:2-7؛ 15:63؛ 23:4؛ داوران 1:2،21،27،29،30،31،33،35). پس از مرگ يوشع، اين كنعانيان براي اسرائيل موجب دردسر شدند. سرزمين فلسطين، صيدون و لبنان هنوز فتح نشده بود.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
13 زمینهای تصرف نشده؛ تقسیم زمینهای شرق اردن
زمينهاي تصرف نشده
و يوشع پير و سالخورده شد، و خداوند به وي گفت: «تو پير و سالخورده شدهاي و هنوز زمين بسيار براي تصرف باقي ميماند. 2 و اين است زميني كه باقي ميماند، تمامي بلوك فلسطينيان و جميع جَشُوريان. 3 از شِيحُورْ كه در مقابل مصر است تا سرحد عَقْرُون به سمت شمال كه از كنعانيان شمرده ميشود، يعني پنج سردار فلسطينيان از غَزّيان و اَشْدُوديان و اَشْقَلُونيان و جَتْيان و عَقْرُونيان و عَوّيان. 4 و از جنوب تمامي زمين كنعانيان و مغارهاي كه از صيدونيان است تا اَفيقْ و تا سرحد اَموريان. 5 و زمين جِبْليان و تمامي لُبْنان به سمت مطلع آفتاب از بَعْلْ جاد كه زير كوه حَرْمون است تا مدخل حَمات. 6 تمامي ساكنان كوهستان از لبنان تا مِصْرَفُوت مايِمْ كه جميع صِيدُونيان باشند، من ايشان را از پيش بنياسرائيل بيرون خواهم كرد. ليكن تو آنها را به بنياسرائيل به ملكّيت به قرعه تقسيم نما چنانكه تو را امر فرمودهام. 7 پس الا´ن اين زمين را به نه سبط و نصف سبط مَنَسَّي براي ملكّيت تقسيم نما.»
تقسيم زمينهاي شرق اردن
8 با او رؤبينيان و جاديان ملك خود را گرفتند كه موسي در آن طرف اُرْدُن به سمت مشرق به ايشان داد، چنانكه موسي بندة خداوند به ايشانبخشيده بود. 9 از عَرُوعِير كه بر كنارة وادي اَرْنُون است، و شهري كه در وسط وادي است، و تمامي بيابان مِيدَبا تا دِيبُون. 10 و جميع شهرهاي سَيْحُون ملك اَموريان كه در حَشْبُون تا سرحد بنيعَمّون حكمراني ميكرد. 11 و جِلْعاد و سرحد جَشُوريان و مَعَكيان و تمامي كوه حَرْمون و تمامي باشان تا سَلْخَه. 12 و تمامي ممالك عوج در باشان كه در اَشْتارُوت و اَدْرَعي حكمراني ميكرد، و او از بقية رفائيان بود. پس موسي ايشان را شكست داد و بيرون كرد. 13 اما بنياسرائيل جَشُوريان و مَعَكيـان را بيرون نكردند؛ پس جَشُور و مَعَكي تا امروز در ميـان اسرائيل ساكنند.
14 ليكن به سبط لاوي هيچ ملكّيت نداد، زيرا هداياي آتشين يَهُوَه خداي اسرائيل ملكّيت وي است چنانكه به او گفته بود.
15 و موسي به سبط بنيرؤبين برحسب قبيلههاي ايشان داد. 16 و حدود ايشان از عَرُوعِير بود كه به كنار وادي اَرْنُون است و شهري كه در وسط وادي است و تمامي بيابان كه پهلوي مِيدَبا است؛ 17 حَشْبُون و تمامي شهرهايش كه در بيابان است و دِيبُون و باموتْبَعَل و بيتْبَعَل مَعُون؛ 18 و يَهْصَه و قَدِيموتْ و ميفاعت؛ 19 و قِريَتايم و سِبْمَه و سارَتْ شَحَرْ كه در كوه دَره بود؛ 20 و بيت فَغُور و دامن فِسْجَه و بيت يَشيمُوت؛ 21 و تمامي شهرهاي بيابان و تمامي ممالك سَيْحُون، ملك اَموريان، كه در حَشْبُون حكمراني ميكرد، و موسي او را با سرداران مِديان يعني اَوِي و راقَم و صوُر و حور و رابَع، امراي سَيْحُون، كه در آن زمين ساكن بودند، شكست داد. 22 و بَلْعام بنبَعُورفالگير را بنياسرائيل در ميان كشتگان به شمشير كشتند. 23 و سرحد بنيرؤبين اُرْدُن و كنارهاش بود. اين ملكّيت بنيرؤبين برحسب قبيلههاي ايشان بود يعني شهرها و دهات آنها.
24 و موسي به سبط جاد يعني به بنيجاد برحسب قبيلههاي ايشان داد. 25 و سرحد ايشان يَعزير بود و تمامي شهرهاي جِلْعاد و نصف زمين بنيعَمّون تا عَرُوعِير كه در مقابل رَبّه است. 26 و از حَشْبُون تا رامتْ مِصْفَه و بَطونيم و از مَحَنايم تا سرحد دَبيرْ. 27 و در دره بيت هارام و بيت نِمْرَه و سُكّوت و صافُون و بقيه مملكت سَيْحُون، ملك حَشْبُون، و اُرْدُن و كنارة آن تا انتهاي درياي كِنَّرِت در آن طرف اُرْدُن به سمت مشرق. 28 اين است ملكّيت بنيجاد برحسب قبيلههاي ايشان يعني شهرها و دهات آنها.
29 و موسي به نصف سبط مَنَسَّي داد و براي نصف سبط بنيمَنَسَّي برحسب قبيلههاي ايشان برقرار شد. 30 و حدود ايشان از مَحَنايم تمامي باشان يعني تمامي ممالك عوج، مَلِك باشان و تمامي قريههاي يائير كه در باشان است، شصت شهر بود. 31 و نصف جِلْعاد و عَشْتارُوت و اَدْرَعي شهرهاي مملكت عوج در باشان براي پسران ماكير بنمَنَسَّي يعني براي نصف پسران ماكير برحسب قبيلههاي ايشان بود.
32 اينهاست آنچه موسي در عَرَباتِ موآب در آن طرف اُرْدُن در مقابل اَريحا به سمت مشرق براي ملكّيت تقسيم كرد. 33 ليكن به سبط لاوي، موسي هيچ نصيب نداد زيرا كه يَهُوَه، خداي اسرائيل، نصيب ايشان است چنانكه به ايشان گفته بود.
ترجمه تفسیری
سرزمينهاي تسخير نشده
وقتي يوشع به سن پيري رسيد، خداوند به او فرمود: «تو پير شدهاي در حاليكه سرزمينهاي زيادي باقي مانده است كه بايد تصرف شوند. 2-7 اينها هستند آن سرزمينهايي كه باقي مانده و بايد تسخير شوند: تمام سرزمين فلسطينيها (كه شامل پنج شهر پادشاه نشين غزه، اشدود، اشقلون، جت و عقرون ميباشد)، سرزمين جشوريها و عويها در جنوب (تمام سرزمين اين قومها جزو كنعان محسوب ميشوند و بين رود شيحور در شرق مصر و سرحدعقرون در شمال قرار دارند)، بقيه سرزمين كنعان كه بين شهر معاره صيدونيها و شهر افيق در مرز اموريها قرار دارد، سرزمين جبليها، تمام لبنان در شرق كه از بعل جاد در جنوب كوه حرمون تا گذرگاه حمات امتداد مييابد، تمام سرزمينهاي كوهستاني كه بين لبنان و مسرفوتمايم قرار دارد و متعلق به صيدونيهاست. من ساكنان تمام اين سرزمينها را از پيش روي قوم اسرائيل بيرون خواهم راند، اما تو زمينهاي آنها را چنانكه دستور دادهام، بين نه قبيله اسرائيل و نصف قبيله منسي به حكم قرعه تقسيم كن تا ملك ايشان باشد.»
تقسيم زمينهاي شرق اردن
8 نصف ديگر قبيله منسي و دو قبيله رئوبين و جاد، قبلاً قسمت خود را در سمت شرقي رود اردن تحويل گرفته بودند، زيرا موسي اين ناحيه را براي آنها تعيين نموده بود. 9 از عروعير كه در كناره وادي ارنون است تا شهري كه در وسط اين وادي است و تمام بيابان ميدبا تا ديبون، 10 همچنين همه شهرهاي سيحون، پادشاه قوم اموري كه از حشبون تا سرحد عمون حكومت ميكرد، ملك آنها بود. 11و12 و نيز جلعاد، سرزمين جشوريها و معكيها، تمام كوه حرمون و تمام باشان تا شهر سلخه كه تمام جزو قلمرو عوج بود به آنها تعلق داشت. (عوج در عشتاروت وادرعي حكومت ميكرد و از بازماندگان رفائيها بود كه موسي آنها را شكست داد و بيرون راند.) 13 اما اسرائيليها مردم جشور و معكي را از زمينهايشان بيرون نكردند، بطوريكه آنها تا امروز در ميان ايشان ساكنند.
14 موسي به قبيله لاوي هيچ زميني نداده بود، زيرا قرار بود بجاي زمين، قربانيهايي كه بر آتش به خداوند تقديم ميشد به آنها داده شود.
زمين قبيله رئوبين
15 موسي بخشي از سرزمين را به خاندانهاي قبيله رئوبين داده بود. 16 حدود زمين آنها از عروعير در كنار وادي ارنون و شهري كه در وسط آن وادي است، تا آنطرف دشت مجاور ميدبا بود. 17 سرزمينآنها شامل حشبون و تمام شهرهاي آن دشت ميشد، يعني ديبون، باموتبعل، بيتبعل معون، 18 يهصه، قديموت، ميفاعت، 19 قريتايم، سبمه، سارت شحر در كوهستان بالاي دره، 20 بيتفغور، بيتيشيموت و دامنه كوه پيسگاه.
21 همچنين شهرهايي كه در دشت بودند و نيز شهرهاي سيحون، پادشاه اموري كه در حشبون حكومت ميكرد به ملكيت قبيله رئوبين درآمدند. موسي، سيحون پادشاه و بزرگان مديان را كه عبارت بودند از: اَوِي، راقم، صور، حور و رابع شكست داده بود. اين افراد در سرزمين سيحونِ پادشاه زندگي ميكردند و با او متحد بودند. 22 بلعام جادوگر، پسر بعور، نيز از جمله كساني بود كه بوسيله اسرائيليها در جنگ كشته شده بودند. 23 رود اردن، مرز غربي قبيله رئوبين بود. اينها شهرها و دهاتي بودند كه به خاندانهاي قبيله رئوبين به ملكيت داده شدند.
زمين قبيله جاد
24 موسي همچنين قسمتي از سرزمين را براي خاندانهاي قبيله جاد تعيين نموده بود. اين قسمت عبارت بود از: 25 يعزير، تمام شهرهاي جلعاد و نصف سرزمين عمونيها تا عروعير نزديك ربه 26 و از حشبون تا رامت مصفه و بطونيم، و از محنايم تا سرحد دبير؛ 27 شهرهاي بيتهارام و بيتنمره، سوكوت، صافون، كه در دره اردن بودند و همچنين بقيه ملك سيحون، پادشاه حشبون. رود اردن مرز غربي قبيله جـاد بود و تا درياچه جليـل در شمال امتداد داشت. 28 اينها شهرها و دهاتي بودند كه به خاندانهاي قبيله جاد به ملكيت داده شدند.
زمينِ نصف قبيله منسي
29 موسي قسمتي از سرزمين را براي خاندانهاي نصف قبيله منسي تعيين نموده بود. 30 زمين ايشان از محنايم بطرف شمال بود و شامل باشان (مملكت سابق عوج پادشاه) و تمام شهرهاي يائير (واقع در باشان) كه شصت شهر بودند، ميشد. 31 نصف جلعاد و شهرهاي پادشاه نشين عوج يعني عشتاروت وادرعي در باشان به نصف خاندان ماخير پسر منسي داده شد.
32 اين بود چگونگي تقسيم زمينهاي شرق رود اردن، بوسيله موسي، هنگامي كه او در شرق اريحا در دشت موآب بود. 33 اما موسي هيچ سهمي به قبيله لاوي نداد، زيرا چنانكه به ايشان گفته بود، بجاي زمين، خداوند، خداي اسرائيل ميراث ايشان بود.
راهنما
بابهاي 13 - 22 . تقسيم سرزمين كنعان
نقشة 31 محل تقريبي سكونت ملل كنعاني و استقرار دوازده سبط اسرائيل را نشان ميدهد. شش شهر ملجاء (باب 20 ، و تثنيه 19)؛ و 48 شهر براي لاويان، شامل 13 شهر براي كاهنان (21 : 19 و 14) تعيين شد. مذبح در كنارة رود اردن (باب 22)، بعنوان نشانة وحدت ملي ملتي كه رودخانهاي بزرگ آنرا به دو قسمت ميكرد، در نظر گرفته شد.
زمينهاي تصرف نشده
و يوشع پير و سالخورده شد، و خداوند به وي گفت: «تو پير و سالخورده شدهاي و هنوز زمين بسيار براي تصرف باقي ميماند. 2 و اين است زميني كه باقي ميماند، تمامي بلوك فلسطينيان و جميع جَشُوريان. 3 از شِيحُورْ كه در مقابل مصر است تا سرحد عَقْرُون به سمت شمال كه از كنعانيان شمرده ميشود، يعني پنج سردار فلسطينيان از غَزّيان و اَشْدُوديان و اَشْقَلُونيان و جَتْيان و عَقْرُونيان و عَوّيان. 4 و از جنوب تمامي زمين كنعانيان و مغارهاي كه از صيدونيان است تا اَفيقْ و تا سرحد اَموريان. 5 و زمين جِبْليان و تمامي لُبْنان به سمت مطلع آفتاب از بَعْلْ جاد كه زير كوه حَرْمون است تا مدخل حَمات. 6 تمامي ساكنان كوهستان از لبنان تا مِصْرَفُوت مايِمْ كه جميع صِيدُونيان باشند، من ايشان را از پيش بنياسرائيل بيرون خواهم كرد. ليكن تو آنها را به بنياسرائيل به ملكّيت به قرعه تقسيم نما چنانكه تو را امر فرمودهام. 7 پس الا´ن اين زمين را به نه سبط و نصف سبط مَنَسَّي براي ملكّيت تقسيم نما.»
تقسيم زمينهاي شرق اردن
8 با او رؤبينيان و جاديان ملك خود را گرفتند كه موسي در آن طرف اُرْدُن به سمت مشرق به ايشان داد، چنانكه موسي بندة خداوند به ايشانبخشيده بود. 9 از عَرُوعِير كه بر كنارة وادي اَرْنُون است، و شهري كه در وسط وادي است، و تمامي بيابان مِيدَبا تا دِيبُون. 10 و جميع شهرهاي سَيْحُون ملك اَموريان كه در حَشْبُون تا سرحد بنيعَمّون حكمراني ميكرد. 11 و جِلْعاد و سرحد جَشُوريان و مَعَكيان و تمامي كوه حَرْمون و تمامي باشان تا سَلْخَه. 12 و تمامي ممالك عوج در باشان كه در اَشْتارُوت و اَدْرَعي حكمراني ميكرد، و او از بقية رفائيان بود. پس موسي ايشان را شكست داد و بيرون كرد. 13 اما بنياسرائيل جَشُوريان و مَعَكيـان را بيرون نكردند؛ پس جَشُور و مَعَكي تا امروز در ميـان اسرائيل ساكنند.
14 ليكن به سبط لاوي هيچ ملكّيت نداد، زيرا هداياي آتشين يَهُوَه خداي اسرائيل ملكّيت وي است چنانكه به او گفته بود.
15 و موسي به سبط بنيرؤبين برحسب قبيلههاي ايشان داد. 16 و حدود ايشان از عَرُوعِير بود كه به كنار وادي اَرْنُون است و شهري كه در وسط وادي است و تمامي بيابان كه پهلوي مِيدَبا است؛ 17 حَشْبُون و تمامي شهرهايش كه در بيابان است و دِيبُون و باموتْبَعَل و بيتْبَعَل مَعُون؛ 18 و يَهْصَه و قَدِيموتْ و ميفاعت؛ 19 و قِريَتايم و سِبْمَه و سارَتْ شَحَرْ كه در كوه دَره بود؛ 20 و بيت فَغُور و دامن فِسْجَه و بيت يَشيمُوت؛ 21 و تمامي شهرهاي بيابان و تمامي ممالك سَيْحُون، ملك اَموريان، كه در حَشْبُون حكمراني ميكرد، و موسي او را با سرداران مِديان يعني اَوِي و راقَم و صوُر و حور و رابَع، امراي سَيْحُون، كه در آن زمين ساكن بودند، شكست داد. 22 و بَلْعام بنبَعُورفالگير را بنياسرائيل در ميان كشتگان به شمشير كشتند. 23 و سرحد بنيرؤبين اُرْدُن و كنارهاش بود. اين ملكّيت بنيرؤبين برحسب قبيلههاي ايشان بود يعني شهرها و دهات آنها.
24 و موسي به سبط جاد يعني به بنيجاد برحسب قبيلههاي ايشان داد. 25 و سرحد ايشان يَعزير بود و تمامي شهرهاي جِلْعاد و نصف زمين بنيعَمّون تا عَرُوعِير كه در مقابل رَبّه است. 26 و از حَشْبُون تا رامتْ مِصْفَه و بَطونيم و از مَحَنايم تا سرحد دَبيرْ. 27 و در دره بيت هارام و بيت نِمْرَه و سُكّوت و صافُون و بقيه مملكت سَيْحُون، ملك حَشْبُون، و اُرْدُن و كنارة آن تا انتهاي درياي كِنَّرِت در آن طرف اُرْدُن به سمت مشرق. 28 اين است ملكّيت بنيجاد برحسب قبيلههاي ايشان يعني شهرها و دهات آنها.
29 و موسي به نصف سبط مَنَسَّي داد و براي نصف سبط بنيمَنَسَّي برحسب قبيلههاي ايشان برقرار شد. 30 و حدود ايشان از مَحَنايم تمامي باشان يعني تمامي ممالك عوج، مَلِك باشان و تمامي قريههاي يائير كه در باشان است، شصت شهر بود. 31 و نصف جِلْعاد و عَشْتارُوت و اَدْرَعي شهرهاي مملكت عوج در باشان براي پسران ماكير بنمَنَسَّي يعني براي نصف پسران ماكير برحسب قبيلههاي ايشان بود.
32 اينهاست آنچه موسي در عَرَباتِ موآب در آن طرف اُرْدُن در مقابل اَريحا به سمت مشرق براي ملكّيت تقسيم كرد. 33 ليكن به سبط لاوي، موسي هيچ نصيب نداد زيرا كه يَهُوَه، خداي اسرائيل، نصيب ايشان است چنانكه به ايشان گفته بود.
ترجمه تفسیری
سرزمينهاي تسخير نشده
وقتي يوشع به سن پيري رسيد، خداوند به او فرمود: «تو پير شدهاي در حاليكه سرزمينهاي زيادي باقي مانده است كه بايد تصرف شوند. 2-7 اينها هستند آن سرزمينهايي كه باقي مانده و بايد تسخير شوند: تمام سرزمين فلسطينيها (كه شامل پنج شهر پادشاه نشين غزه، اشدود، اشقلون، جت و عقرون ميباشد)، سرزمين جشوريها و عويها در جنوب (تمام سرزمين اين قومها جزو كنعان محسوب ميشوند و بين رود شيحور در شرق مصر و سرحدعقرون در شمال قرار دارند)، بقيه سرزمين كنعان كه بين شهر معاره صيدونيها و شهر افيق در مرز اموريها قرار دارد، سرزمين جبليها، تمام لبنان در شرق كه از بعل جاد در جنوب كوه حرمون تا گذرگاه حمات امتداد مييابد، تمام سرزمينهاي كوهستاني كه بين لبنان و مسرفوتمايم قرار دارد و متعلق به صيدونيهاست. من ساكنان تمام اين سرزمينها را از پيش روي قوم اسرائيل بيرون خواهم راند، اما تو زمينهاي آنها را چنانكه دستور دادهام، بين نه قبيله اسرائيل و نصف قبيله منسي به حكم قرعه تقسيم كن تا ملك ايشان باشد.»
تقسيم زمينهاي شرق اردن
8 نصف ديگر قبيله منسي و دو قبيله رئوبين و جاد، قبلاً قسمت خود را در سمت شرقي رود اردن تحويل گرفته بودند، زيرا موسي اين ناحيه را براي آنها تعيين نموده بود. 9 از عروعير كه در كناره وادي ارنون است تا شهري كه در وسط اين وادي است و تمام بيابان ميدبا تا ديبون، 10 همچنين همه شهرهاي سيحون، پادشاه قوم اموري كه از حشبون تا سرحد عمون حكومت ميكرد، ملك آنها بود. 11و12 و نيز جلعاد، سرزمين جشوريها و معكيها، تمام كوه حرمون و تمام باشان تا شهر سلخه كه تمام جزو قلمرو عوج بود به آنها تعلق داشت. (عوج در عشتاروت وادرعي حكومت ميكرد و از بازماندگان رفائيها بود كه موسي آنها را شكست داد و بيرون راند.) 13 اما اسرائيليها مردم جشور و معكي را از زمينهايشان بيرون نكردند، بطوريكه آنها تا امروز در ميان ايشان ساكنند.
14 موسي به قبيله لاوي هيچ زميني نداده بود، زيرا قرار بود بجاي زمين، قربانيهايي كه بر آتش به خداوند تقديم ميشد به آنها داده شود.
زمين قبيله رئوبين
15 موسي بخشي از سرزمين را به خاندانهاي قبيله رئوبين داده بود. 16 حدود زمين آنها از عروعير در كنار وادي ارنون و شهري كه در وسط آن وادي است، تا آنطرف دشت مجاور ميدبا بود. 17 سرزمينآنها شامل حشبون و تمام شهرهاي آن دشت ميشد، يعني ديبون، باموتبعل، بيتبعل معون، 18 يهصه، قديموت، ميفاعت، 19 قريتايم، سبمه، سارت شحر در كوهستان بالاي دره، 20 بيتفغور، بيتيشيموت و دامنه كوه پيسگاه.
21 همچنين شهرهايي كه در دشت بودند و نيز شهرهاي سيحون، پادشاه اموري كه در حشبون حكومت ميكرد به ملكيت قبيله رئوبين درآمدند. موسي، سيحون پادشاه و بزرگان مديان را كه عبارت بودند از: اَوِي، راقم، صور، حور و رابع شكست داده بود. اين افراد در سرزمين سيحونِ پادشاه زندگي ميكردند و با او متحد بودند. 22 بلعام جادوگر، پسر بعور، نيز از جمله كساني بود كه بوسيله اسرائيليها در جنگ كشته شده بودند. 23 رود اردن، مرز غربي قبيله رئوبين بود. اينها شهرها و دهاتي بودند كه به خاندانهاي قبيله رئوبين به ملكيت داده شدند.
زمين قبيله جاد
24 موسي همچنين قسمتي از سرزمين را براي خاندانهاي قبيله جاد تعيين نموده بود. اين قسمت عبارت بود از: 25 يعزير، تمام شهرهاي جلعاد و نصف سرزمين عمونيها تا عروعير نزديك ربه 26 و از حشبون تا رامت مصفه و بطونيم، و از محنايم تا سرحد دبير؛ 27 شهرهاي بيتهارام و بيتنمره، سوكوت، صافون، كه در دره اردن بودند و همچنين بقيه ملك سيحون، پادشاه حشبون. رود اردن مرز غربي قبيله جـاد بود و تا درياچه جليـل در شمال امتداد داشت. 28 اينها شهرها و دهاتي بودند كه به خاندانهاي قبيله جاد به ملكيت داده شدند.
زمينِ نصف قبيله منسي
29 موسي قسمتي از سرزمين را براي خاندانهاي نصف قبيله منسي تعيين نموده بود. 30 زمين ايشان از محنايم بطرف شمال بود و شامل باشان (مملكت سابق عوج پادشاه) و تمام شهرهاي يائير (واقع در باشان) كه شصت شهر بودند، ميشد. 31 نصف جلعاد و شهرهاي پادشاه نشين عوج يعني عشتاروت وادرعي در باشان به نصف خاندان ماخير پسر منسي داده شد.
32 اين بود چگونگي تقسيم زمينهاي شرق رود اردن، بوسيله موسي، هنگامي كه او در شرق اريحا در دشت موآب بود. 33 اما موسي هيچ سهمي به قبيله لاوي نداد، زيرا چنانكه به ايشان گفته بود، بجاي زمين، خداوند، خداي اسرائيل ميراث ايشان بود.
راهنما
بابهاي 13 - 22 . تقسيم سرزمين كنعان
نقشة 31 محل تقريبي سكونت ملل كنعاني و استقرار دوازده سبط اسرائيل را نشان ميدهد. شش شهر ملجاء (باب 20 ، و تثنيه 19)؛ و 48 شهر براي لاويان، شامل 13 شهر براي كاهنان (21 : 19 و 14) تعيين شد. مذبح در كنارة رود اردن (باب 22)، بعنوان نشانة وحدت ملي ملتي كه رودخانهاي بزرگ آنرا به دو قسمت ميكرد، در نظر گرفته شد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
14 تقسیم زمینهای غرب اردن؛ قسمت کالیب
تقسيم زمينهاي غرب اردن
و اينهاست ملكهايي كه بنياسرائيل در زمين كنعان گرفتند، كه العازار كاهن و يوشع بننون و رؤساي آباي اسباط بنياسرائيل براي ايشان تقسيم كردند. 2 برحسب قرعه، ملكّيت ايشان شد، براي نه سبط و نصف سبط، چنانكه خداوند به دست موسي امر فرموده بود. 3 زيرا كه موسي ملكّيت دو سبط و نصف سبط را به آن طرف اُرْدُن داده بود، امابه لاويان هيچ ملكّيت در ميان ايشان نداد. 4 زيرا پسران يوسف دو سبط بودند، يعني مَنَسَّي و افرايم، و به لاويان هيچ قسمت در زمين ندادند، غير از شهرها به جهت سكونت و اطراف آنها به جهت مواشي و اموال ايشان. 5 چنانكه خداوند موسي را امر فرموده بود، همچنان بنياسرائيل عمل نموده، زمين را تسليم كردند.
قسمت كاليب
6 آنگاه بنييهودا در جِلْجال نزد يوشع آمدند، و كاليب بنيَفُنَّهقَنِزّي وي را گفت: «سخني را كه خداوند به موسي، مرد خدا، دربارة من و تو و قادش بَرْنيع گفت ميداني. 7 من چهل ساله بودم وقتي كه موسي، بندة خداوند ، مرا از قادش بَرْنيع براي جاسوسي زمين فرستاد، و براي او خبر باز آوردم چنانكه در دل من بود. 8 ليكن برادرانم كه همراه من رفته بودند، دل قوم را گداختند. و اما من يَهُوَه خداي خود را به تمامي دل پيروي كردم. 9 و در آن روز موسي قسم خورد و گفت: البته زميني كه پاي تو بر آن گذارده شد، براي تو واولادت ملكّيت ابدي خواهد بود، زيرا كه يَهُوَه خداي مرا به تمامي دل پيروي نمودي. 10 و الا´ن اينك خداوند چنانكه گفته بود، اين چهل و پنج سال مرا زنده نگاه داشته است، از وقتي كه خداوند اين سخن را به موسي گفت، هنگامي كه اسرائيل در بيابان راه ميرفتند. و الا´ن، اينك من امروز هشتاد و پنج ساله هستم. 11 و حال امروز قوّت من باقي است مثل روزي كه موسي مرا فرستاد، چنانكه قوّت من در آن وقت بود، همچنان قوّت من الا´ن است، خواه براي جنگ كردن و خواه براي رفتن و آمدن. 12 پس الا´ن اين كوه را به من بده كه در آن روز خداوند دربارهاش گفت، زيرا تو در آن روز شنيدي كه عناقيان در آنجا بودند، و شهرهايش بزرگ و حصاردار است. شايد خداوند با من خواهد بود تا ايشان را بيرون كنم، چنانكه خداوند گفته است.»
13 پس يوشع او را بركت داد و حَبْرُون را به كاليب بنيَفُنَّه به ملكّيت بخشيد. 14 بنابراين حَبْرُون تا امروز ملكّيت كاليب بنيَفُنَّة قَنِزّي شد، زيرا كه يَهُوَه خداي اسرائيل را به تمامي دل پيروي نموده بود. 15 و قبل از آن نام حَبْرُون، قرية اَرْبع بود كه او در ميان عناقيان مرد بزرگترين بود. پس زمين از جنگ آرام گرفت.
ترجمه تفسیری
تقسيم كنعان به حكم قرعه
زمينهاي تصرف شده كنعان، بين نه قبيله و نيم به حكم قرعه تقسيم شد، چون خداوند به موسي دستور داده بود كه زمينها به حكم قرعه تقسيم شوند. العازار كاهن، يوشع و رؤساي قبايل بنياسرائيل اين قرعهكشي را انجام دادند. 3و4 موسي قبلاً زمينهاي سمت شرقي رود اردن را به دو قبيله و نيم داده بود. (قبيله يوسف شامل دو قبيله به نامهاي منسي و افرايم بود. قبيله لاوي نيز گرچه بطور كلي از زمين محروم بود، ولي شهرهايي براي سكونت و چراگاههايي براي چرانيدن حيوانات به ايشان داده شد.) 5 پس تقسيم زمين، مطابق دستوراتي كه خداوند به موسي داده بود، انجام گرفت.
زمين كاليب
6 روزي عدهاي از مردان قبيله يهودا به جلجال نزد يوشع آمدند. يكي از آنها كه كاليب، پسر يَفُنه قَنِزي بود، از يوشع پرسيد: «آيا به خاطر داري وقتي در قادش برنيع بوديم، خداوند درباره من و تو به موسي چه گفت؟ 7 در آن زمان من چهل ساله بودم. موسي ما را از قادش برنيع به سرزمين كنعان فرستاد تا وضع آنجا را بررسي كنيم. من آنچه را كه حقيقت داشت به او گزارش دادم، 8 اما برادران ديگر كه با من آمده بودند، قوم را از رفتن به كنعان ترسانيدند. ولي چون من خداوند، خداي خود را پيروي ميكردم، 9 موسي به من قول داد زميني كه قدم در آن گذاشتهام تا ابد از آن من و فرزندانم باشد. 10 حال چنانكه ميبيني، از آن هنگام كه در بيابان سرگردان بوديم تاكنون كه چهل و پنج سال از آن ميگذرد خداوند مرا زنده نگاهداشته است. با اينكه هشتاد و پنج سال از عمرم ميگذرد 11 هنوز مانند زماني كه موسي ما را براي بررسي سرزمين كنعان فرستاد، سالم و قوي هستم و ميتوانم باز مثل گذشته سفر كنم و با دشمنان بجنگم! 12 پس اكنون كوهستاني را كه خداوند وعدهاش را به من داده است، به من بده. بدون شك به خاطر ميآوري وقتي براي بررسي اوضاع به كنعان رفته بوديم، عناقيهاي غول آسا در آن كوهستان زندگي ميكردند و شهرهاي ايشان بزرگ و حصاردار بود؛ اما به ياري خداوند، من آنها را از آنجا بيرون خواهم راند، همانطور كه خداوند فرموده است.»
13و14 يوشع كاليب را بركت داد و حبرون را به او بخشيد، زيرا كاليب از صميم دل خداوند، خداي اسرائيل را پيروي كرده بود. حبرون تا امروز نيز از آن كاليب ميباشد. 15 (پيش از آن حبرون، قريه اربع ناميده ميشد. اربع نام بزرگترين دلاور عناقيها بود.)
در اين زمان، در سرزمين كنعان صلح برقرار بود.
راهنما
بابهاي 13 - 22 . تقسيم سرزمين كنعان
نقشة 31 محل تقريبي سكونت ملل كنعاني و استقرار دوازده سبط اسرائيل را نشان ميدهد. شش شهر ملجاء (باب 20 ، و تثنيه 19)؛ و 48 شهر براي لاويان، شامل 13 شهر براي كاهنان (21 : 19 و 14) تعيين شد. مذبح در كنارة رود اردن (باب 22)، بعنوان نشانة وحدت ملي ملتي كه رودخانهاي بزرگ آنرا به دو قسمت ميكرد، در نظر گرفته شد.
تقسيم زمينهاي غرب اردن
و اينهاست ملكهايي كه بنياسرائيل در زمين كنعان گرفتند، كه العازار كاهن و يوشع بننون و رؤساي آباي اسباط بنياسرائيل براي ايشان تقسيم كردند. 2 برحسب قرعه، ملكّيت ايشان شد، براي نه سبط و نصف سبط، چنانكه خداوند به دست موسي امر فرموده بود. 3 زيرا كه موسي ملكّيت دو سبط و نصف سبط را به آن طرف اُرْدُن داده بود، امابه لاويان هيچ ملكّيت در ميان ايشان نداد. 4 زيرا پسران يوسف دو سبط بودند، يعني مَنَسَّي و افرايم، و به لاويان هيچ قسمت در زمين ندادند، غير از شهرها به جهت سكونت و اطراف آنها به جهت مواشي و اموال ايشان. 5 چنانكه خداوند موسي را امر فرموده بود، همچنان بنياسرائيل عمل نموده، زمين را تسليم كردند.
قسمت كاليب
6 آنگاه بنييهودا در جِلْجال نزد يوشع آمدند، و كاليب بنيَفُنَّهقَنِزّي وي را گفت: «سخني را كه خداوند به موسي، مرد خدا، دربارة من و تو و قادش بَرْنيع گفت ميداني. 7 من چهل ساله بودم وقتي كه موسي، بندة خداوند ، مرا از قادش بَرْنيع براي جاسوسي زمين فرستاد، و براي او خبر باز آوردم چنانكه در دل من بود. 8 ليكن برادرانم كه همراه من رفته بودند، دل قوم را گداختند. و اما من يَهُوَه خداي خود را به تمامي دل پيروي كردم. 9 و در آن روز موسي قسم خورد و گفت: البته زميني كه پاي تو بر آن گذارده شد، براي تو واولادت ملكّيت ابدي خواهد بود، زيرا كه يَهُوَه خداي مرا به تمامي دل پيروي نمودي. 10 و الا´ن اينك خداوند چنانكه گفته بود، اين چهل و پنج سال مرا زنده نگاه داشته است، از وقتي كه خداوند اين سخن را به موسي گفت، هنگامي كه اسرائيل در بيابان راه ميرفتند. و الا´ن، اينك من امروز هشتاد و پنج ساله هستم. 11 و حال امروز قوّت من باقي است مثل روزي كه موسي مرا فرستاد، چنانكه قوّت من در آن وقت بود، همچنان قوّت من الا´ن است، خواه براي جنگ كردن و خواه براي رفتن و آمدن. 12 پس الا´ن اين كوه را به من بده كه در آن روز خداوند دربارهاش گفت، زيرا تو در آن روز شنيدي كه عناقيان در آنجا بودند، و شهرهايش بزرگ و حصاردار است. شايد خداوند با من خواهد بود تا ايشان را بيرون كنم، چنانكه خداوند گفته است.»
13 پس يوشع او را بركت داد و حَبْرُون را به كاليب بنيَفُنَّه به ملكّيت بخشيد. 14 بنابراين حَبْرُون تا امروز ملكّيت كاليب بنيَفُنَّة قَنِزّي شد، زيرا كه يَهُوَه خداي اسرائيل را به تمامي دل پيروي نموده بود. 15 و قبل از آن نام حَبْرُون، قرية اَرْبع بود كه او در ميان عناقيان مرد بزرگترين بود. پس زمين از جنگ آرام گرفت.
ترجمه تفسیری
تقسيم كنعان به حكم قرعه
زمينهاي تصرف شده كنعان، بين نه قبيله و نيم به حكم قرعه تقسيم شد، چون خداوند به موسي دستور داده بود كه زمينها به حكم قرعه تقسيم شوند. العازار كاهن، يوشع و رؤساي قبايل بنياسرائيل اين قرعهكشي را انجام دادند. 3و4 موسي قبلاً زمينهاي سمت شرقي رود اردن را به دو قبيله و نيم داده بود. (قبيله يوسف شامل دو قبيله به نامهاي منسي و افرايم بود. قبيله لاوي نيز گرچه بطور كلي از زمين محروم بود، ولي شهرهايي براي سكونت و چراگاههايي براي چرانيدن حيوانات به ايشان داده شد.) 5 پس تقسيم زمين، مطابق دستوراتي كه خداوند به موسي داده بود، انجام گرفت.
زمين كاليب
6 روزي عدهاي از مردان قبيله يهودا به جلجال نزد يوشع آمدند. يكي از آنها كه كاليب، پسر يَفُنه قَنِزي بود، از يوشع پرسيد: «آيا به خاطر داري وقتي در قادش برنيع بوديم، خداوند درباره من و تو به موسي چه گفت؟ 7 در آن زمان من چهل ساله بودم. موسي ما را از قادش برنيع به سرزمين كنعان فرستاد تا وضع آنجا را بررسي كنيم. من آنچه را كه حقيقت داشت به او گزارش دادم، 8 اما برادران ديگر كه با من آمده بودند، قوم را از رفتن به كنعان ترسانيدند. ولي چون من خداوند، خداي خود را پيروي ميكردم، 9 موسي به من قول داد زميني كه قدم در آن گذاشتهام تا ابد از آن من و فرزندانم باشد. 10 حال چنانكه ميبيني، از آن هنگام كه در بيابان سرگردان بوديم تاكنون كه چهل و پنج سال از آن ميگذرد خداوند مرا زنده نگاهداشته است. با اينكه هشتاد و پنج سال از عمرم ميگذرد 11 هنوز مانند زماني كه موسي ما را براي بررسي سرزمين كنعان فرستاد، سالم و قوي هستم و ميتوانم باز مثل گذشته سفر كنم و با دشمنان بجنگم! 12 پس اكنون كوهستاني را كه خداوند وعدهاش را به من داده است، به من بده. بدون شك به خاطر ميآوري وقتي براي بررسي اوضاع به كنعان رفته بوديم، عناقيهاي غول آسا در آن كوهستان زندگي ميكردند و شهرهاي ايشان بزرگ و حصاردار بود؛ اما به ياري خداوند، من آنها را از آنجا بيرون خواهم راند، همانطور كه خداوند فرموده است.»
13و14 يوشع كاليب را بركت داد و حبرون را به او بخشيد، زيرا كاليب از صميم دل خداوند، خداي اسرائيل را پيروي كرده بود. حبرون تا امروز نيز از آن كاليب ميباشد. 15 (پيش از آن حبرون، قريه اربع ناميده ميشد. اربع نام بزرگترين دلاور عناقيها بود.)
در اين زمان، در سرزمين كنعان صلح برقرار بود.
راهنما
بابهاي 13 - 22 . تقسيم سرزمين كنعان
نقشة 31 محل تقريبي سكونت ملل كنعاني و استقرار دوازده سبط اسرائيل را نشان ميدهد. شش شهر ملجاء (باب 20 ، و تثنيه 19)؛ و 48 شهر براي لاويان، شامل 13 شهر براي كاهنان (21 : 19 و 14) تعيين شد. مذبح در كنارة رود اردن (باب 22)، بعنوان نشانة وحدت ملي ملتي كه رودخانهاي بزرگ آنرا به دو قسمت ميكرد، در نظر گرفته شد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
15 قسمت بنی یهودا
قسمت بنييهودا
و قرعه به جهت سبط بنييهودا، بهحسب قبايل ايشان، به طرف جنوب به سر حد اَدُوم، يعني صحراي صين به اقصاي تيمان رسيد. 2 و حد جنوبي ايشان از آخربحرالملح، از خليجي كه متوجه به سمت جنوب است، بود. 3 و به طرف جنوب، فراز عَكْرَبِّيم بيرون آمده، به صين گذشت، و به جنوب قادِش بَرْنيع برآمده، به حَصْرون گذشت، و به اَدّار برآمده، به سوي قَرْقَع برگشت. 4 و از عَصمون گذشته، به وادي مصر بيرون آمد، و انتهاي اين حد تا به دريا بود. اين حد جنوبي شما خواهد بود. 5 و حد شرقي، بحرالملح تا آخر اُرْدُن بود، و حد طرف شمال، از خليج دريا تا آخر اُرْدُن بود. 6 و اين حد تا بيت حُجلَه برآمده، به طرف شمالي بيت عَرَبَه گذشت، و اين حد نزد سنگ بُهُنْ پسر رؤبين برآمد. 7 و اين حد از وادي عَخور نزد دَبيرْ برآمد، و به طرف شمال به سوي جِلْجال كه مقابل فراز اَدُمّيم است، كه در جنوب وادي است، متوجه ميشود، و اين حد نزد آبهاي عَين شمس گذشت، و انتهايش نزد عين رُوجِل بود. 8 و اين حد از وادي پسر هَنُّوم به جانب يَبُوسي، به طرف جنوب كه همان اورشليم باشد، برآمد. پس اين حد به سوي قلة كوهي كه به طرف مغرب مقابل وادي هَنُّوم، و به طرف شمال به آخر وادي رفائيم است، گذشت. 9 و اين حد از قلة كوه به چشمه آبهاي نَفْتُوح كشيده شد، و نزد شهرهاي كوه عَفْرون بيرون آمد، و تا بَعْلَه كه قريه يَعاريم باشد، كشيده شد. 10 و اين حد از بَعْلَه به طرف مغرب به كوه سَعير برگشت، و به طرف شمال از جانب كوه يَعاريم كه كسالون باشد گذشت، و نزد بيتشمس بزير آمده، از تِمْنَه گذشت. 11 و اين حد به سوي شمال از جانب عَقْرون بيرون آمد، و تا شِكْرون كشيده شد، و از كوه بَعْلَه گذشته، نزد يَبْنَئيل بيرون آمد، و انتهاي اين حد دريا بود. 12 و حد غربيدرياي بزرگ و كناره آن بود، اين است حدود بنييهودا از هر طرف به حسب قبايل ايشان.
13 و به كاليب بنيَفُنَّه به حسب آنچه خداوند به يوشع فرموده بود، در ميان بنييهودا قسمتي داد، يعني قرية اَرْبَع پدر عَناق كه حَبْرُون باشد. 14 و كاليب سه پسر عَناق يعني شِيشَي و اَخيمان و تَلمَي اولاد عَناق را از آنجا بيرون كرد. 15 و از آنجا به ساكنان دَبيرْ برآمد. و اسم دَبيرْ قبل از آن قريه سِفْر بود. 16 و كاليب گفت: «هر كه قريه سِفْر را بزند و آن را بگيرد، دختر خود عَكْسَه را به زني به او خواهم داد.» 17 و عتنئيل پسر قناز برادر كاليب آن را گرفت، و دختر خود عَكْسَه را به او به زني داد. 18 و چون او نزد وي آمد، او را ترغيب كرد كه از پدر خود زميني طلب نمايد. و دختر از الاغ خود پايين آمد، و كاليب وي را گفت: «چه ميخواهي؟» 19 گفت: «مرا بركت ده. چونكه زمين جنوبي را به من دادهاي، چشمههاي آب نيز به من بده.» پس چشمههاي بالا و چشمههاي پايين را به او بخشيد.
20 اين است مِلك سبط بنييهودا به حسب قبايل ايشان. 21 و شهرهاي انتهايي سبط بنييهودا به سمت جنوب بر سرحد اَدُوم قَبْصَئيل و عِيدَر و ياجُور بود، 22 و قِينَه و دِيمُونَه و عَدْعَدَه، 23 و قادِش و حاصور و يِتْنان، 24 و زيف و طالَم و بَعْلوت، 25 و حاصور حَدَتَّه و قِريُوت حَصْرُون كه حاصور باشد. 26 اَمام و شَماع و مولادَه، 27 و حَصَرْجَدَّه و حَشْمون و بيت فالَط، 28 و حَصَر شوعال و بيرشَبَع و بِزْيُوتِيَه، 29 و بَعالَه و عِيّيم و عاصَم، 30 و اَلْتُولَدْ و كسِيل و حُرْمَه، 31 و صِقلج و مَدْمَنَّه و سَنْسَنَّه، 32 و لَباوُت و سِلْخِيم و عَين و رِمُّون، جميع اين شهرها با دهات آنها بيست و نه مي باشد. 33 و در هامُون اَشْتاوُل و صَرْعَه و اَشْنَه، 34 و زانوح و عَين جِنِّيم و تَفُّوح و عَينام، 35 و يَرْمُوت و عَدُّلام و سوكوه و عَزِيقَه، 36 و شَعْراِيْم و عَديِتايِم و اَلْجَدِيرَه و جُدَيرُتايم، چهارده شهر با دهات آنها.
37 صَنان و حَداشاه و مِجْدَل جاد. 38 و دِلْعان و المِصْفَه و يُقْتَئِيل. 39 و لاخيش و بُصْقَه و عَجْلون. 40 و كَبُّون و لَحمان و كِتلِيش. 41 و جَديروت و بيتداجون و نَعَمه و مَقِّيدَه. شانزده شهر با دهات آنها. 42 و لِبْنَه و عاتَر و عاشان.
43 و يَفْتاح و اَشْنَه و نَصيب. 44 و قَعِيلَه و اَكْزيب و مَريشَه. نه شهر با دهات آنها. 45 و عَقْرُون و قصبهها و دهات آن. 46 از عَقْرُون تا دريا، همه كه به اطراف اَشْدُود بود با دهات آنها.
47 و اَشْدُود و قصبهها و دهات آن. و غَزا و قصبهها و دهات آن تا وادي مصر، و تا درياي بزرگ و كنار آن.
48 و در كوهستان شامير و يَتّير و سُوكوه. 49 و دَنَّه و قريه سَنَّه كه دَبيرْ باشد. 50 و عَناب و اَشْتَمُوه و عانيم. 51 و جَوشَن و حُولون و جيلوه، يازده شهر با دهات آنها.
52 و اَراب و دُومَه و اَشعان. 53 و يانوم و بيت تفَّوُح و افَيقَه. 54 و حُمْطَه و قريه اَربَع كه حَبْرُون باشد، و صيعور، نه شهر با دهات آنها.
55 و مَعُون و كَرْمَل و زيف و يُوطَه. 56 و يَزْرَعِيل و يُقْدَعام و زانوح. 57 و القاين و جِبْعَه و تِمْنَه، ده شهر با دهات آنها.
58 و حَلْحول و بيت صور و جَدُور. 59 و معارات و بيتعَنُوت و الْتَقُون، شش شهر با دهاتآنها.
60 و قريه بَعل كه قريه يَعاريم باشد و اَلْرَبَّه، دو شهر با دهات آنها.
61 و در بيابان بيتعَرَبَه و مِدّين و سكاكَه. 62 و اَلْنِبشان و مَدينَةُالملح و عين جدي، شش شهر با دهات آنها.
63 و اما يَبوسيان كه ساكن اورشليم بودند، بنييهودا نتوانستند ايشان را بيرون كنند. پس يَبوسيان با بنييهودا تا امروز در اورشليم ساكنند.
ترجمه تفسیری
زمين قبيله يهودا
ايـن است زميني كه به حكم قرعه به خاندانهاي قبيله يهودا داده شد:
اين زمين در جنوب به منتهي اليه جنوبي بيابان صين ميرسيد و در آنجا با ادوم هـم مرز ميشد. 2و3و4 اين مرز جنوبي از جنوب درياي مرده شروع ميشد و از جنوب «گردنه عقربها» گذشته، بسوي بيابان صين پيش ميرفت. از آنجا به جنوب قادشبرنيع ميرسيد و سپس از حصرون گذشته، بطرف ادار بالا ميرفت و بطرف قَرقَع برميگشت و به عصمون ميرسيد، بعد دره مصر را طي كرده، به درياي مديترانه ختم ميشد.
5 مرز شرقي آن از جنوب درياي مرده شروع ميشد و تا شمال دريا يعني جايي كه رود اردن در آن ميريزد، امتداد مييافت.
از آنجا مرز شمالي شروع ميشد و 6 تا بيتحجله امتداد مييافت و بطرف شمال وادي اردن تا «سنگ بوهَن» (بوهَن پسر رئوبين بود) پيش ميرفت. 7 در آنجا از ميان دره عخور گذشته، به دبير ميرسيد. بعدبسمت شمال، بسوي جلجال مقابل گردنه ادوميم در طرف جنوبي دره عخور برميگشت. از آنجا بطرف چشمههاي عين شمس پيش ميرفت و به عين روجل ميرسيد. 8 سپس از دره هنوم كه در امتداد دامنه جنوبي شهر يبوسي (يعني اورشليم) قرار دارد، بالا ميرفت و از آنجا به بالاي تپهاي كه در سمت غربي دره هنوم و در انتهاي شمالي دره رفائيم است، پيش ميرفت. 9 از آنجا به چشمههاي نفتوح كشيده شده، به شهرهاي نزديك كوه عفرون ميرسيد و تا بعله (قريه يعاريم) امتداد مييافت. 10 سپس از بعله بطرف مغرب به كوه سعير برميگشت و در امتداد دامنه شمالي كوه يعاريم (كه كسالون باشد) پيش ميرفت و بطرف بيتشمس سرازير شده، از تمنه ميگذشت. 11 بعد به دامنه شمالي عقرون ميرسيد و تا شكرون كشيده ميشد و از كوه بعله گذشته به يبنئيل ميرسيد و سرانجام به درياي مديترانه ختم ميشد.
12 مرز غربي، ساحل درياي مديترانه بود.
خاندانهاي قبيله يهودا در داخل اين مرزها زندگي ميكردند.
زميني كه به خاندان كاليب داده شد
(داوران 1: 11-15)
13 خداوند به يوشع دستور داد كه قسمتي از زمين يهودا را به كاليب (پسر يفنه) ببخشد. برحسب اين دستور، قريه اربع كه نام ديگر آن حبرون بود به او داده شد. (اربع نام پدر عناق بود.) 14 كاليب، طايفههاي شيشاي، اخيمان و تَلَماي را كه از نسل عناق بودند از آنجا بيرون راند. 15 سپس با مردم شهر دبير (كه قبلاً قريه سفر ناميده ميشد) جنگيد.
16 كاليب به افراد خود گفت: «هر كه برود و قريه سفر را تصرف نمايد، دخترم عكسه را به او به زني خواهم داد.» 17 عُتنئيل (پسر قناز) برادرزاده كاليب، شهر را تصرف نمود و كاليب عكسه را به او به زني داد. 18 عتنئيل وقتي عكسه را به خانه خود ميبرد، او را ترغيب نمود تا از پدرش قطعه زميني بخواهد. عكسه از الاغش پياده شد تا در اين باره با پدرش كاليب صحبت كند. كاليب از او پرسيد: «چهميخواهي؟» 19 عكسه گفت: «يك هديه ديگر هم به من بده! چون آن زميني كه به من دادهاي، زمين بيآبي است. يك قطعه زمين كه چشمه در آن باشد به من بده.» پس كاليب چشمههاي بالا و پايين را به او بخشيد.
شهرهاي يهودا
20 سرزميني كه به قبيله يهودا تعلق گرفت شامل شهرهاي زير بود.
21 شهرهايي كه در امتداد مرزهاي ادوم در دشت نگب واقع شده بودند و عبارت بودند از:
قبصئيل، عيدر، ياجور، 22 قينه، ديمونه، عدعده، 23 قادش، حاصور، يتنان، 24 زيف، طالـم، بعلـوت، 25 حاصور حَدَتـه، قريـوت حصــرون (يا حاصـور)، 26 اَمام، شماع، مولاده، 27 حَصَر جده، حشمون، بيتفالط، 28 حصر شوعال، بئرشبع، بزيوتيه، 29 بعاله، عييم، عاصم، 30 التولد، كسيل، حرمه، 31 صقلغ، مدمنه، سنسنه، 32 لباوت، سلخيم، عين و رمون، جمعاً بيست و نه شهر با روستاهاي اطراف.
33 شهرهايي كه در دشتها واقع شده بودند و عبارت بودند از:
اشتاول، صَرعه، اشنه، 34 زانوح، عينجنيم، تفوح، عينام، 35 يرموت، عدلام، سوكوه، عزيقه، 36 شعرايم، عديتايم، جديره و جديرتايم، جمعاً چهارده شهر با روستاهاي اطراف.
37 صنان، حداشاه، مجدل جاد، 38 دلعان، مصفه، يُقتئيل، 39 لاخيش، بُصقه، عجلون، 40 كبون، لحمان، كتليش، 41 جديروت، بيتداجون، نعمه و مقيده جمعاً شانزده شهر با روستاهاي اطراف.
42 لبنه، عاتـر، عاشـان، 43 يفتـاح، اشنـه، نصيب، 44 قعيله، اكزيب و مريشه جمعاً نه شهر با روستاهاي اطراف.
45 همچنين تمام شهرها و روستاهاي ناحيه عقرون جزو ملك قبيله يهودا بود. 46 مرز آن از عقرون تا درياي مديترانه بود و شهرهايي كه اطراف اشدود واقع شده بودند با روستاهاي مجاور جزو زمين يهودا به شمار ميآمدند. 47 و نيز خود شهر اشدود و غزه باآباديهاي اطراف آنها و تمام شهرهاي كنار درياي مديترانه تا دره مصر جزو ملك يهودا بودند.
48 شهرهايي كه در نواحي كوهستاني قرار داشتند و عبارت بودند از:
شامير، يتير، سوكوه، 49 دنه، قريه سنه (يا دبير)، 50 عناب، اشتموه، عانيم، 51 جوشن، حولون و جيلوه، جمعاً يازده شهر با روستاهاي اطراف.
52 اراب، دومه، اشعان، 53 يانوم، بيتتفوح، افيقه، 54 حُمطه، قريه اربع (حبرون) و صيعور، جمعاً نه شهر با روستاهاي اطراف.
55 معون، كرمل، زيف، يوطه، 56 يزرعيل، يُقدعام، زانوح، 57 قاين، جبعه و تِمنه جمعاً ده شهر با روستاهاي اطراف.
58 حلحول، بيتصور، جدور، 59 معارات، بيتعنوت و التقون، جمعاً شش شهر با روستاهاي اطراف .
60 قريه بعل (قريه يعاريم) و رَبه جمعاً دو شهر با روستاهاي اطراف.
61 شهرهايي كه در بيابان واقع شده بودند و عبارت بودند از:
بيتعربه، مدين، سكاكه، 62 نبشان، شهر نمك و عين جُدي، جمعاً شش شهر با روستاهاي اطراف.
63 اما مردم قبيله يهودا نتوانستند يبوسيها را كه در اورشليم زندگي ميكردند بيرون كنند. پس آنها در اورشليم ماندند و هنوز هم در آنجا هستند و با مردم قبيله يهودا زندگي ميكنند.
راهنما بابهاي 13 - 22 . تقسيم سرزمين كنعان
نقشة 31 محل تقريبي سكونت ملل كنعاني و استقرار دوازده سبط اسرائيل را نشان ميدهد. شش شهر ملجاء (باب 20 ، و تثنيه 19)؛ و 48 شهر براي لاويان، شامل 13 شهر براي كاهنان (21 : 19 و 14) تعيين شد. مذبح در كنارة رود اردن (باب 22)، بعنوان نشانة وحدت ملي ملتي كه رودخانهاي بزرگ آنرا به دو قسمت ميكرد، در نظر
قسمت بنييهودا
و قرعه به جهت سبط بنييهودا، بهحسب قبايل ايشان، به طرف جنوب به سر حد اَدُوم، يعني صحراي صين به اقصاي تيمان رسيد. 2 و حد جنوبي ايشان از آخربحرالملح، از خليجي كه متوجه به سمت جنوب است، بود. 3 و به طرف جنوب، فراز عَكْرَبِّيم بيرون آمده، به صين گذشت، و به جنوب قادِش بَرْنيع برآمده، به حَصْرون گذشت، و به اَدّار برآمده، به سوي قَرْقَع برگشت. 4 و از عَصمون گذشته، به وادي مصر بيرون آمد، و انتهاي اين حد تا به دريا بود. اين حد جنوبي شما خواهد بود. 5 و حد شرقي، بحرالملح تا آخر اُرْدُن بود، و حد طرف شمال، از خليج دريا تا آخر اُرْدُن بود. 6 و اين حد تا بيت حُجلَه برآمده، به طرف شمالي بيت عَرَبَه گذشت، و اين حد نزد سنگ بُهُنْ پسر رؤبين برآمد. 7 و اين حد از وادي عَخور نزد دَبيرْ برآمد، و به طرف شمال به سوي جِلْجال كه مقابل فراز اَدُمّيم است، كه در جنوب وادي است، متوجه ميشود، و اين حد نزد آبهاي عَين شمس گذشت، و انتهايش نزد عين رُوجِل بود. 8 و اين حد از وادي پسر هَنُّوم به جانب يَبُوسي، به طرف جنوب كه همان اورشليم باشد، برآمد. پس اين حد به سوي قلة كوهي كه به طرف مغرب مقابل وادي هَنُّوم، و به طرف شمال به آخر وادي رفائيم است، گذشت. 9 و اين حد از قلة كوه به چشمه آبهاي نَفْتُوح كشيده شد، و نزد شهرهاي كوه عَفْرون بيرون آمد، و تا بَعْلَه كه قريه يَعاريم باشد، كشيده شد. 10 و اين حد از بَعْلَه به طرف مغرب به كوه سَعير برگشت، و به طرف شمال از جانب كوه يَعاريم كه كسالون باشد گذشت، و نزد بيتشمس بزير آمده، از تِمْنَه گذشت. 11 و اين حد به سوي شمال از جانب عَقْرون بيرون آمد، و تا شِكْرون كشيده شد، و از كوه بَعْلَه گذشته، نزد يَبْنَئيل بيرون آمد، و انتهاي اين حد دريا بود. 12 و حد غربيدرياي بزرگ و كناره آن بود، اين است حدود بنييهودا از هر طرف به حسب قبايل ايشان.
13 و به كاليب بنيَفُنَّه به حسب آنچه خداوند به يوشع فرموده بود، در ميان بنييهودا قسمتي داد، يعني قرية اَرْبَع پدر عَناق كه حَبْرُون باشد. 14 و كاليب سه پسر عَناق يعني شِيشَي و اَخيمان و تَلمَي اولاد عَناق را از آنجا بيرون كرد. 15 و از آنجا به ساكنان دَبيرْ برآمد. و اسم دَبيرْ قبل از آن قريه سِفْر بود. 16 و كاليب گفت: «هر كه قريه سِفْر را بزند و آن را بگيرد، دختر خود عَكْسَه را به زني به او خواهم داد.» 17 و عتنئيل پسر قناز برادر كاليب آن را گرفت، و دختر خود عَكْسَه را به او به زني داد. 18 و چون او نزد وي آمد، او را ترغيب كرد كه از پدر خود زميني طلب نمايد. و دختر از الاغ خود پايين آمد، و كاليب وي را گفت: «چه ميخواهي؟» 19 گفت: «مرا بركت ده. چونكه زمين جنوبي را به من دادهاي، چشمههاي آب نيز به من بده.» پس چشمههاي بالا و چشمههاي پايين را به او بخشيد.
20 اين است مِلك سبط بنييهودا به حسب قبايل ايشان. 21 و شهرهاي انتهايي سبط بنييهودا به سمت جنوب بر سرحد اَدُوم قَبْصَئيل و عِيدَر و ياجُور بود، 22 و قِينَه و دِيمُونَه و عَدْعَدَه، 23 و قادِش و حاصور و يِتْنان، 24 و زيف و طالَم و بَعْلوت، 25 و حاصور حَدَتَّه و قِريُوت حَصْرُون كه حاصور باشد. 26 اَمام و شَماع و مولادَه، 27 و حَصَرْجَدَّه و حَشْمون و بيت فالَط، 28 و حَصَر شوعال و بيرشَبَع و بِزْيُوتِيَه، 29 و بَعالَه و عِيّيم و عاصَم، 30 و اَلْتُولَدْ و كسِيل و حُرْمَه، 31 و صِقلج و مَدْمَنَّه و سَنْسَنَّه، 32 و لَباوُت و سِلْخِيم و عَين و رِمُّون، جميع اين شهرها با دهات آنها بيست و نه مي باشد. 33 و در هامُون اَشْتاوُل و صَرْعَه و اَشْنَه، 34 و زانوح و عَين جِنِّيم و تَفُّوح و عَينام، 35 و يَرْمُوت و عَدُّلام و سوكوه و عَزِيقَه، 36 و شَعْراِيْم و عَديِتايِم و اَلْجَدِيرَه و جُدَيرُتايم، چهارده شهر با دهات آنها.
37 صَنان و حَداشاه و مِجْدَل جاد. 38 و دِلْعان و المِصْفَه و يُقْتَئِيل. 39 و لاخيش و بُصْقَه و عَجْلون. 40 و كَبُّون و لَحمان و كِتلِيش. 41 و جَديروت و بيتداجون و نَعَمه و مَقِّيدَه. شانزده شهر با دهات آنها. 42 و لِبْنَه و عاتَر و عاشان.
43 و يَفْتاح و اَشْنَه و نَصيب. 44 و قَعِيلَه و اَكْزيب و مَريشَه. نه شهر با دهات آنها. 45 و عَقْرُون و قصبهها و دهات آن. 46 از عَقْرُون تا دريا، همه كه به اطراف اَشْدُود بود با دهات آنها.
47 و اَشْدُود و قصبهها و دهات آن. و غَزا و قصبهها و دهات آن تا وادي مصر، و تا درياي بزرگ و كنار آن.
48 و در كوهستان شامير و يَتّير و سُوكوه. 49 و دَنَّه و قريه سَنَّه كه دَبيرْ باشد. 50 و عَناب و اَشْتَمُوه و عانيم. 51 و جَوشَن و حُولون و جيلوه، يازده شهر با دهات آنها.
52 و اَراب و دُومَه و اَشعان. 53 و يانوم و بيت تفَّوُح و افَيقَه. 54 و حُمْطَه و قريه اَربَع كه حَبْرُون باشد، و صيعور، نه شهر با دهات آنها.
55 و مَعُون و كَرْمَل و زيف و يُوطَه. 56 و يَزْرَعِيل و يُقْدَعام و زانوح. 57 و القاين و جِبْعَه و تِمْنَه، ده شهر با دهات آنها.
58 و حَلْحول و بيت صور و جَدُور. 59 و معارات و بيتعَنُوت و الْتَقُون، شش شهر با دهاتآنها.
60 و قريه بَعل كه قريه يَعاريم باشد و اَلْرَبَّه، دو شهر با دهات آنها.
61 و در بيابان بيتعَرَبَه و مِدّين و سكاكَه. 62 و اَلْنِبشان و مَدينَةُالملح و عين جدي، شش شهر با دهات آنها.
63 و اما يَبوسيان كه ساكن اورشليم بودند، بنييهودا نتوانستند ايشان را بيرون كنند. پس يَبوسيان با بنييهودا تا امروز در اورشليم ساكنند.
ترجمه تفسیری
زمين قبيله يهودا
ايـن است زميني كه به حكم قرعه به خاندانهاي قبيله يهودا داده شد:
اين زمين در جنوب به منتهي اليه جنوبي بيابان صين ميرسيد و در آنجا با ادوم هـم مرز ميشد. 2و3و4 اين مرز جنوبي از جنوب درياي مرده شروع ميشد و از جنوب «گردنه عقربها» گذشته، بسوي بيابان صين پيش ميرفت. از آنجا به جنوب قادشبرنيع ميرسيد و سپس از حصرون گذشته، بطرف ادار بالا ميرفت و بطرف قَرقَع برميگشت و به عصمون ميرسيد، بعد دره مصر را طي كرده، به درياي مديترانه ختم ميشد.
5 مرز شرقي آن از جنوب درياي مرده شروع ميشد و تا شمال دريا يعني جايي كه رود اردن در آن ميريزد، امتداد مييافت.
از آنجا مرز شمالي شروع ميشد و 6 تا بيتحجله امتداد مييافت و بطرف شمال وادي اردن تا «سنگ بوهَن» (بوهَن پسر رئوبين بود) پيش ميرفت. 7 در آنجا از ميان دره عخور گذشته، به دبير ميرسيد. بعدبسمت شمال، بسوي جلجال مقابل گردنه ادوميم در طرف جنوبي دره عخور برميگشت. از آنجا بطرف چشمههاي عين شمس پيش ميرفت و به عين روجل ميرسيد. 8 سپس از دره هنوم كه در امتداد دامنه جنوبي شهر يبوسي (يعني اورشليم) قرار دارد، بالا ميرفت و از آنجا به بالاي تپهاي كه در سمت غربي دره هنوم و در انتهاي شمالي دره رفائيم است، پيش ميرفت. 9 از آنجا به چشمههاي نفتوح كشيده شده، به شهرهاي نزديك كوه عفرون ميرسيد و تا بعله (قريه يعاريم) امتداد مييافت. 10 سپس از بعله بطرف مغرب به كوه سعير برميگشت و در امتداد دامنه شمالي كوه يعاريم (كه كسالون باشد) پيش ميرفت و بطرف بيتشمس سرازير شده، از تمنه ميگذشت. 11 بعد به دامنه شمالي عقرون ميرسيد و تا شكرون كشيده ميشد و از كوه بعله گذشته به يبنئيل ميرسيد و سرانجام به درياي مديترانه ختم ميشد.
12 مرز غربي، ساحل درياي مديترانه بود.
خاندانهاي قبيله يهودا در داخل اين مرزها زندگي ميكردند.
زميني كه به خاندان كاليب داده شد
(داوران 1: 11-15)
13 خداوند به يوشع دستور داد كه قسمتي از زمين يهودا را به كاليب (پسر يفنه) ببخشد. برحسب اين دستور، قريه اربع كه نام ديگر آن حبرون بود به او داده شد. (اربع نام پدر عناق بود.) 14 كاليب، طايفههاي شيشاي، اخيمان و تَلَماي را كه از نسل عناق بودند از آنجا بيرون راند. 15 سپس با مردم شهر دبير (كه قبلاً قريه سفر ناميده ميشد) جنگيد.
16 كاليب به افراد خود گفت: «هر كه برود و قريه سفر را تصرف نمايد، دخترم عكسه را به او به زني خواهم داد.» 17 عُتنئيل (پسر قناز) برادرزاده كاليب، شهر را تصرف نمود و كاليب عكسه را به او به زني داد. 18 عتنئيل وقتي عكسه را به خانه خود ميبرد، او را ترغيب نمود تا از پدرش قطعه زميني بخواهد. عكسه از الاغش پياده شد تا در اين باره با پدرش كاليب صحبت كند. كاليب از او پرسيد: «چهميخواهي؟» 19 عكسه گفت: «يك هديه ديگر هم به من بده! چون آن زميني كه به من دادهاي، زمين بيآبي است. يك قطعه زمين كه چشمه در آن باشد به من بده.» پس كاليب چشمههاي بالا و پايين را به او بخشيد.
شهرهاي يهودا
20 سرزميني كه به قبيله يهودا تعلق گرفت شامل شهرهاي زير بود.
21 شهرهايي كه در امتداد مرزهاي ادوم در دشت نگب واقع شده بودند و عبارت بودند از:
قبصئيل، عيدر، ياجور، 22 قينه، ديمونه، عدعده، 23 قادش، حاصور، يتنان، 24 زيف، طالـم، بعلـوت، 25 حاصور حَدَتـه، قريـوت حصــرون (يا حاصـور)، 26 اَمام، شماع، مولاده، 27 حَصَر جده، حشمون، بيتفالط، 28 حصر شوعال، بئرشبع، بزيوتيه، 29 بعاله، عييم، عاصم، 30 التولد، كسيل، حرمه، 31 صقلغ، مدمنه، سنسنه، 32 لباوت، سلخيم، عين و رمون، جمعاً بيست و نه شهر با روستاهاي اطراف.
33 شهرهايي كه در دشتها واقع شده بودند و عبارت بودند از:
اشتاول، صَرعه، اشنه، 34 زانوح، عينجنيم، تفوح، عينام، 35 يرموت، عدلام، سوكوه، عزيقه، 36 شعرايم، عديتايم، جديره و جديرتايم، جمعاً چهارده شهر با روستاهاي اطراف.
37 صنان، حداشاه، مجدل جاد، 38 دلعان، مصفه، يُقتئيل، 39 لاخيش، بُصقه، عجلون، 40 كبون، لحمان، كتليش، 41 جديروت، بيتداجون، نعمه و مقيده جمعاً شانزده شهر با روستاهاي اطراف.
42 لبنه، عاتـر، عاشـان، 43 يفتـاح، اشنـه، نصيب، 44 قعيله، اكزيب و مريشه جمعاً نه شهر با روستاهاي اطراف.
45 همچنين تمام شهرها و روستاهاي ناحيه عقرون جزو ملك قبيله يهودا بود. 46 مرز آن از عقرون تا درياي مديترانه بود و شهرهايي كه اطراف اشدود واقع شده بودند با روستاهاي مجاور جزو زمين يهودا به شمار ميآمدند. 47 و نيز خود شهر اشدود و غزه باآباديهاي اطراف آنها و تمام شهرهاي كنار درياي مديترانه تا دره مصر جزو ملك يهودا بودند.
48 شهرهايي كه در نواحي كوهستاني قرار داشتند و عبارت بودند از:
شامير، يتير، سوكوه، 49 دنه، قريه سنه (يا دبير)، 50 عناب، اشتموه، عانيم، 51 جوشن، حولون و جيلوه، جمعاً يازده شهر با روستاهاي اطراف.
52 اراب، دومه، اشعان، 53 يانوم، بيتتفوح، افيقه، 54 حُمطه، قريه اربع (حبرون) و صيعور، جمعاً نه شهر با روستاهاي اطراف.
55 معون، كرمل، زيف، يوطه، 56 يزرعيل، يُقدعام، زانوح، 57 قاين، جبعه و تِمنه جمعاً ده شهر با روستاهاي اطراف.
58 حلحول، بيتصور، جدور، 59 معارات، بيتعنوت و التقون، جمعاً شش شهر با روستاهاي اطراف .
60 قريه بعل (قريه يعاريم) و رَبه جمعاً دو شهر با روستاهاي اطراف.
61 شهرهايي كه در بيابان واقع شده بودند و عبارت بودند از:
بيتعربه، مدين، سكاكه، 62 نبشان، شهر نمك و عين جُدي، جمعاً شش شهر با روستاهاي اطراف.
63 اما مردم قبيله يهودا نتوانستند يبوسيها را كه در اورشليم زندگي ميكردند بيرون كنند. پس آنها در اورشليم ماندند و هنوز هم در آنجا هستند و با مردم قبيله يهودا زندگي ميكنند.
راهنما بابهاي 13 - 22 . تقسيم سرزمين كنعان
نقشة 31 محل تقريبي سكونت ملل كنعاني و استقرار دوازده سبط اسرائيل را نشان ميدهد. شش شهر ملجاء (باب 20 ، و تثنيه 19)؛ و 48 شهر براي لاويان، شامل 13 شهر براي كاهنان (21 : 19 و 14) تعيين شد. مذبح در كنارة رود اردن (باب 22)، بعنوان نشانة وحدت ملي ملتي كه رودخانهاي بزرگ آنرا به دو قسمت ميكرد، در نظر
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
16 قسمت بنی یوسف
قسمت بنييوسف
و قرعه براي بنييوسف به سمت مشرق، از اُرْدُن اريحا به طرف آبهاي اريحا تا صحرايي كه از اريحا به سوي كوه بيتئيل بر ميآيد، بيرون آمد. 2 و از بيتئيل تا لوز برآمده، به سرحد اَرْكيان تا عَطاروت گذشت. 3 و به سمت مغرب به سرحد يفليطيان تا كنار بيتحورون پايين و تا جازَرِ پايين آمد، و انتهايش تا دريا بود.
4 پس پسران يوسف، مَنَسَّي و افرايم، ملك خود را گرفتند.
5 و حدود بنيافرايم به حسب قبايل ايشان چنين بود كه حد شرقي ملك ايشان عطاروت اَدّار تا بيتحورونِ بالا بود. 6 و حد غربي ايشان به طرف شمال نزد مَكْمِيت برآمد و حد ايشان به سمت مشرق بهتأنه شيلوه برگشته، به طرف مشرقِ يانُوحَه از آن گذشت. 7 و از يانوحه به عطاروت و نَعْرَه پايين آمده، به اريحا رسيد و به اُرْدُن منتهي شد. 8 و سرحد غربي آن از تَفّوُح تا واديِ قانَه رفت و آخر آن به دريا بود. اين استمِلك سبط بنيافرايم به حسب قبايل ايشان. 9 علاوه بر شهرهايي كه از ميان ملك بنمَنَسَّي براي بنيافرايم جدا شده بود، جميع شهرها با دهات آنها بود. 10 و كنعانيان را كه در جازَر ساكن بودند، بيرون نكردند. پس كنعانيان تا امروز در ميان افرايم ساكنند، و براي جزيه، بندگان شدند. ترجمه تفسیری
زمينهاي قبايل افرايم و منسي
مرز جنوبي زميني كه به حكم قرعه به بنييوسف (افرايم و منسي) تعلق گرفت، از آن قسمت رود اردن كه نزديك اريحاست، يعني از شرق چشمههاي اريحا شروع ميشد و از صحرا گذشته، به ناحيه كوهستاني بيتئيل ميرسيد. سپس از بيتئيل بطرف لوز و عطاروت در سرحد سرزمين اركيها امتداد مييافت و بعد بسمت مغرب به سرحد سرزمين يفليطيها تا كنار بيتحورون پايين و تا جازر كشيده شده، انتهايش به درياي مديترانه ميرسيد.
افرايم
5و6 اين است زميني كه به خاندانهاي قبيله افرايم داده شد: مرز شرقي اين زمين از عطاروت ادار شروع ميشد و از آنجا تا بيتحورون بالا امتداد مييافت و به درياي مديترانه ميرسيد. مرز شمالي، از درياي مديترانه شروع شده، بسمت مشرق كشيده ميشد و از مكميته ميگذشت و به تعنت شيلوه و يانوحه ميرسيد. 7 از يانوحه بسمت جنوب كشيده شده، بطرف عطاروت و نعره پايين آمده، به اريحا ميرسيد و به رود اردن منتهي ميشد. 8 سپس از آنجا بطرف غرب كشيده شده، از تفوح به دره قانه ميرسيد و به درياي مديترانه ختم ميشد. اين است زميني كه به خاندانهاي قبيله افرايم به ملكيت داده شد. 9 علاوه بر اين، بعضي از شهرهايي كه در سرحد خاك نصف قبيله منسي بود با روستاهاي اطراف به قبيله افرايم داده شد. 10 ولي آنها كنعانيهايي را كه در جازر ساكن بودند بيرون نكردند و كنعانيها تا امروز در ميان قبيله افرايم بصورت برده زندگي ميكنند.
راهنما
بابهاي 13 - 22 . تقسيم سرزمين كنعان
نقشة 31 محل تقريبي سكونت ملل كنعاني و استقرار دوازده سبط اسرائيل را نشان ميدهد. شش شهر ملجاء (باب 20 ، و تثنيه 19)؛ و 48 شهر براي لاويان، شامل 13 شهر براي كاهنان (21 : 19 و 14) تعيين شد. مذبح در كنارة رود اردن (باب 22)، بعنوان نشانة وحدت ملي ملتي كه رودخانهاي بزرگ آنرا به دو قسمت ميكرد، در نظر
قسمت بنييوسف
و قرعه براي بنييوسف به سمت مشرق، از اُرْدُن اريحا به طرف آبهاي اريحا تا صحرايي كه از اريحا به سوي كوه بيتئيل بر ميآيد، بيرون آمد. 2 و از بيتئيل تا لوز برآمده، به سرحد اَرْكيان تا عَطاروت گذشت. 3 و به سمت مغرب به سرحد يفليطيان تا كنار بيتحورون پايين و تا جازَرِ پايين آمد، و انتهايش تا دريا بود.
4 پس پسران يوسف، مَنَسَّي و افرايم، ملك خود را گرفتند.
5 و حدود بنيافرايم به حسب قبايل ايشان چنين بود كه حد شرقي ملك ايشان عطاروت اَدّار تا بيتحورونِ بالا بود. 6 و حد غربي ايشان به طرف شمال نزد مَكْمِيت برآمد و حد ايشان به سمت مشرق بهتأنه شيلوه برگشته، به طرف مشرقِ يانُوحَه از آن گذشت. 7 و از يانوحه به عطاروت و نَعْرَه پايين آمده، به اريحا رسيد و به اُرْدُن منتهي شد. 8 و سرحد غربي آن از تَفّوُح تا واديِ قانَه رفت و آخر آن به دريا بود. اين استمِلك سبط بنيافرايم به حسب قبايل ايشان. 9 علاوه بر شهرهايي كه از ميان ملك بنمَنَسَّي براي بنيافرايم جدا شده بود، جميع شهرها با دهات آنها بود. 10 و كنعانيان را كه در جازَر ساكن بودند، بيرون نكردند. پس كنعانيان تا امروز در ميان افرايم ساكنند، و براي جزيه، بندگان شدند. ترجمه تفسیری
زمينهاي قبايل افرايم و منسي
مرز جنوبي زميني كه به حكم قرعه به بنييوسف (افرايم و منسي) تعلق گرفت، از آن قسمت رود اردن كه نزديك اريحاست، يعني از شرق چشمههاي اريحا شروع ميشد و از صحرا گذشته، به ناحيه كوهستاني بيتئيل ميرسيد. سپس از بيتئيل بطرف لوز و عطاروت در سرحد سرزمين اركيها امتداد مييافت و بعد بسمت مغرب به سرحد سرزمين يفليطيها تا كنار بيتحورون پايين و تا جازر كشيده شده، انتهايش به درياي مديترانه ميرسيد.
افرايم
5و6 اين است زميني كه به خاندانهاي قبيله افرايم داده شد: مرز شرقي اين زمين از عطاروت ادار شروع ميشد و از آنجا تا بيتحورون بالا امتداد مييافت و به درياي مديترانه ميرسيد. مرز شمالي، از درياي مديترانه شروع شده، بسمت مشرق كشيده ميشد و از مكميته ميگذشت و به تعنت شيلوه و يانوحه ميرسيد. 7 از يانوحه بسمت جنوب كشيده شده، بطرف عطاروت و نعره پايين آمده، به اريحا ميرسيد و به رود اردن منتهي ميشد. 8 سپس از آنجا بطرف غرب كشيده شده، از تفوح به دره قانه ميرسيد و به درياي مديترانه ختم ميشد. اين است زميني كه به خاندانهاي قبيله افرايم به ملكيت داده شد. 9 علاوه بر اين، بعضي از شهرهايي كه در سرحد خاك نصف قبيله منسي بود با روستاهاي اطراف به قبيله افرايم داده شد. 10 ولي آنها كنعانيهايي را كه در جازر ساكن بودند بيرون نكردند و كنعانيها تا امروز در ميان قبيله افرايم بصورت برده زندگي ميكنند.
راهنما
بابهاي 13 - 22 . تقسيم سرزمين كنعان
نقشة 31 محل تقريبي سكونت ملل كنعاني و استقرار دوازده سبط اسرائيل را نشان ميدهد. شش شهر ملجاء (باب 20 ، و تثنيه 19)؛ و 48 شهر براي لاويان، شامل 13 شهر براي كاهنان (21 : 19 و 14) تعيين شد. مذبح در كنارة رود اردن (باب 22)، بعنوان نشانة وحدت ملي ملتي كه رودخانهاي بزرگ آنرا به دو قسمت ميكرد، در نظر
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
17 قسمت بنی منسی
قسمت بنيمنسي
و قسمت سبط مَنَسَّي اين شد، زيرا كهاو نخستزادة يوسف بود. و اما ماكير نخستزادة مَنَسَّي كه پدر جِلْعاد باشد، چونكه مرد جنگي بود، جِلْعاد و باشان به او رسيد. 2 و براي پسران ديگر مَنَسَّي به حسب قبايل ايشان قسمتي شد، يعني براي پسران اَبيعَزَر، و براي پسران هالَك، و براي پسران اَسْرِئيل، و براي پسران شَكيم، و براي پسران حافَرْ، و براي پسران شَميداع. اينان اولاد ذكور مَنَسَّي بنيوسف برحسب قبايل ايشان ميباشند.
3 و اما صَلُفْحاد بنحافَر بنجِلْعاد بنماكير بنمَنَسَّي را پسران نبود، بلكه دختران. و اينهاست نامهاي دخترانش: مَحْلَه و نُوْعَه و حُجْلَه و مِلْكَه و تِرْصَه. 4 پس ايشان نزد العازار كاهن و نزد يوشع بننون و نزد رؤسا آمده، گفتند كه « خداوند موسي را امر فرمود كه ملكي در ميان برادران ما به ما بدهد.» پس برحسب فرمان خداوند ، ملكي در ميان برادران پدرشان به ايشان داد. 5 و به مَنَسَّي سواي زمين جِلعاد و باشان كه به آن طرف اُرْدُن واقع است، ده حصّه رسيد. 6 زيرا كه دختران مَنَسَّي، ملكي در ميان پسرانش يافتند، و پسران ديگر مَنَسَّي، جِلْعاد را يافتند.
7 و حد مَنَسَّي از اشير تا مَكْمَتَه كه مقابل شَكيم است، بود، و حدش به طرف راست تا ساكنان عين تَفُّوح رسيد. 8 و زمين تَفُّوح از آن مَنَسَّي بود، اما تَفُّوح كه به سرحد مَنَسَّي واقع است، از آن بنيافرايم بود. 9 و حدش به وادي قانه يعني به طرف جنوب وادي برآمد، و اين شهرها از ميان شهرهاي مَنَسَّي، ملك افرايم بود؛ و حد مَنَسَّي به طرف شمال وادي و انتهايش به دريا بود. 10 جنوب آن از آنِ افرايم، و شمال آن از آن مَنَسَّي و دريا حد او بود، و ايشان به سوي شمال تا اَشير و به سوي مشرق تا يَسّاكار رسيدند. 11 و مَنَسَّي در يَسّاكار و در اَشير بيتشان و قصبههايش، و يَبْلَعام و قصبههايش، و ساكنان دُور و قصبههايش، و ساكنان عين دور و قصبههايش، و ساكنان تَعْناك و قصبههايش، و ساكنان مَجِدُّو و قصبههايش، يعني سه محال كوهستاني داشت. 12 ليكن بنيمَنَسَّي ساكنان آن شهرها را نتوانستند بيرون كنند، و كنعانيان جازم بودند كه در آن زمين ساكن باشند. 13 و واقع شد كه چون بنياسرائيل قوت يافتند، از كنعانيان جزيه گرفتند، ليكن ايشان را بالكل بيرون نكردند.
14 و بنييوسف يوشع را خطاب كرده، گفتند: «چرا يك قرعه و يك حصه فقط به من براي ملكّيت دادي؟ و حال آنكه من قوم بزرگ هستم، چونكه خداوند تا الا´ن مرا بركت داده است.» 15 يوشع به ايشان گفت: «اگر تو قوم بزرگ هستي به جنگل برآي و در آنجا در زمين فَرِزّيان و رفائيان براي خود مكاني صاف كن، چونكه كوهستان افرايم براي تو تنگ است.» 16 بنييوسف گفتند: «كوهستان براي ما كفايتنميكند، و جميع كنعانيان كه در زمين وادي ساكنند، ارابههاي آهنين دارند، چه آناني كه در بيتشان و قصبههايش، و چه آناني كه در وادي يَزْرَعِيل هستند.» 17 پس يوشع به خاندان يوسف يعني به افرايم و مَنَسَّي خطاب كرده، گفت: «تو قوم بزرگ هستي و قوت بسيار داري، براي تو يك قرعه نخواهد بود. 18 بلكه كوهستان نيز از آن تو خواهد بود، و اگر چه آن جنگل است آن را خواهي بريد، و تمامي حدودش مال تو خواهد بود زيرا كه كنعانيان را بيرون خواهي كرد، اگر چه ارابههاي آهنين داشته، و زورآور باشند.»
ترجمه تفسیری
منسي
قسمتي از زمينهايي كه در غرب رود اردن بود به قبيله منسي (پسر بزرگ يوسف) داده شد. به خاندان ماخير (پسر بزرگ منسي و پدر جلعاد) قبلاً زمين جلعاد و باشان (در سمت شرقي رود اردن) داده شده بود، زيرا آنها جنگجوياني شجاع بودند. 2 پس زمينهاي كرانه غربي رود اردن به بقيه قبيله منسي يعني خاندانهاي ابيعزر، هالك، اسرئيل، شكيم، حافر و شميداع داده شد.
3 صَلُفحاد پسر حافر، حافر پسر جلعاد، جلعاد پسر ماخير و ماخير پسر منسي بود. صلفحاد پسري نداشت. او تنها پنج دختر داشت به نامهاي: محله، نوعه، حُجله، ملكه و ترصه. 4 اين پنج دختر نزد العازار كاهن، يوشع و بزرگان اسرائيل آمده، گفتند: «خداوند به موسي فرمود كه ما هم ميتوانيم هر كدام به اندازه يك مرد از زمين سهم داشته باشيم.»
5و6 پس چنانكه خداوند به موسي امر فرموده بود، اين پنج دختر مانند مردان قبيلهشان، صاحب زمينشدند. بدين ترتيب قبيله منسي علاوه بر زمين جلعاد و باشان كه در شرق رود اردن بود، صاحب ده سهم ديگر از زمينهاي غرب رود اردن شدند.
7 مرز قبيله منسي از سرحد اشير تا مكميته كه در شرق شكيم است، امتداد مييافت؛ و از آنجا بطرف جنوب كشيده شده، به ناحيهاي كه اهالي عين تفوح در آن زندگي ميكردند ميرسيد. 8 (سرزمين تفوح متعلق به منسي بود، اما خود شهر تفوح كه در مرز سرزمين منسي قرار داشت به قبيله افرايم تعلق ميگرفت.) 9 سپس سرحد قبيله منسي بطرف نهر قانه كشيده ميشد و به درياي مديترانه ميرسيد. (چند شهر در جنوب نهر قانه در خاك منسي واقع شده بودند كه در واقع متعلق به افرايم بودند.) 10 زمين جنوب نهر قانه تا درياي مديترانه براي افرايم تعيين شد و زمين شمال نهر قانه تا درياي مديترانه به قبيله منسي داده شد. مرز منسي از شمال به سرزمين اشير و از سمت شرق به سرزمين يساكار محدود بود.
11 شهرهاي زير كه در خاك يساكار و اشير واقع شده بودند به قبيله منسي داده شدند: بيتشان، يبلعام، دُر، عين دُر، تعناك، مَجِدو (كه سه محله كوهستاني داشت)، و روستاهاي اطراف آنها. 12 اما قبيله منسي نتوانست كنعانيهايي را كه در اين شهرها و روستاها ساكن بودند بيرون كند، پس آنها در آن سرزمين باقي ماندند. 13 حتي هنگامي كه بنياسرائيل نيرومند شدند، باز آنها را بيرون نكردند بلكه ايشان را به بردگي خود گرفتند.
14 سپس دو قبيله يوسف نزد يوشع آمده، به او گفتند: «چرا از اين زمين فقط يك سهم به ما دادهاي، و حال آنكه خدا ما را بركت داده و جمعيت ما را زيادتر از قبايل ديگر گردانيده است؟» 15 يوشع پاسخ داد: «اگر جمعيت شما زياد است و زمين كوهستاني افرايم براي شما كافي نيست، ميتوانيد جنگلهاي وسيع فَرِزيها و رفائيها را نيز بگيريد و براي خود صاف كنيد.»
16 آنها گفتند: «كنعانيهايي كه در دشتها ساكنند، چه آنهايي كه در بيتشان و روستاهاي اطراف آن، و چه آنهايي كه در دره يزرعيل هستند، عرابههايآهنين دارند، و ما از عهده آنها بر نميآييم.» 17 يوشع گفت: «جمعيت شما زياد است و شما قوي هستيد. پس بيش از يك سهـم به شما تعلـق خواهـد گرفت. 18 كوهستان جنگلي نيز از آن شما خواهد بود. اين جنگل را صاف كنيد و سراسر آن را تصرف نماييد. من يقين دارم كه شما ميتوانيد كنعانيها را از آنجا بيرون كنيد، گر چه آنها عرابههاي آهنين دارند و قوي ميباشند.»
راهنما
بابهاي 13 - 22 . تقسيم سرزمين كنعان
نقشة 31 محل تقريبي سكونت ملل كنعاني و استقرار دوازده سبط اسرائيل را نشان ميدهد. شش شهر ملجاء (باب 20 ، و تثنيه 19)؛ و 48 شهر براي لاويان، شامل 13 شهر براي كاهنان (21 : 19 و 14) تعيين شد. مذبح در كنارة رود اردن (باب 22)، بعنوان نشانة وحدت ملي ملتي كه رودخانهاي بزرگ آنرا به دو قسمت ميكرد، در نظر گرفته شد.
قسمت بنيمنسي
و قسمت سبط مَنَسَّي اين شد، زيرا كهاو نخستزادة يوسف بود. و اما ماكير نخستزادة مَنَسَّي كه پدر جِلْعاد باشد، چونكه مرد جنگي بود، جِلْعاد و باشان به او رسيد. 2 و براي پسران ديگر مَنَسَّي به حسب قبايل ايشان قسمتي شد، يعني براي پسران اَبيعَزَر، و براي پسران هالَك، و براي پسران اَسْرِئيل، و براي پسران شَكيم، و براي پسران حافَرْ، و براي پسران شَميداع. اينان اولاد ذكور مَنَسَّي بنيوسف برحسب قبايل ايشان ميباشند.
3 و اما صَلُفْحاد بنحافَر بنجِلْعاد بنماكير بنمَنَسَّي را پسران نبود، بلكه دختران. و اينهاست نامهاي دخترانش: مَحْلَه و نُوْعَه و حُجْلَه و مِلْكَه و تِرْصَه. 4 پس ايشان نزد العازار كاهن و نزد يوشع بننون و نزد رؤسا آمده، گفتند كه « خداوند موسي را امر فرمود كه ملكي در ميان برادران ما به ما بدهد.» پس برحسب فرمان خداوند ، ملكي در ميان برادران پدرشان به ايشان داد. 5 و به مَنَسَّي سواي زمين جِلعاد و باشان كه به آن طرف اُرْدُن واقع است، ده حصّه رسيد. 6 زيرا كه دختران مَنَسَّي، ملكي در ميان پسرانش يافتند، و پسران ديگر مَنَسَّي، جِلْعاد را يافتند.
7 و حد مَنَسَّي از اشير تا مَكْمَتَه كه مقابل شَكيم است، بود، و حدش به طرف راست تا ساكنان عين تَفُّوح رسيد. 8 و زمين تَفُّوح از آن مَنَسَّي بود، اما تَفُّوح كه به سرحد مَنَسَّي واقع است، از آن بنيافرايم بود. 9 و حدش به وادي قانه يعني به طرف جنوب وادي برآمد، و اين شهرها از ميان شهرهاي مَنَسَّي، ملك افرايم بود؛ و حد مَنَسَّي به طرف شمال وادي و انتهايش به دريا بود. 10 جنوب آن از آنِ افرايم، و شمال آن از آن مَنَسَّي و دريا حد او بود، و ايشان به سوي شمال تا اَشير و به سوي مشرق تا يَسّاكار رسيدند. 11 و مَنَسَّي در يَسّاكار و در اَشير بيتشان و قصبههايش، و يَبْلَعام و قصبههايش، و ساكنان دُور و قصبههايش، و ساكنان عين دور و قصبههايش، و ساكنان تَعْناك و قصبههايش، و ساكنان مَجِدُّو و قصبههايش، يعني سه محال كوهستاني داشت. 12 ليكن بنيمَنَسَّي ساكنان آن شهرها را نتوانستند بيرون كنند، و كنعانيان جازم بودند كه در آن زمين ساكن باشند. 13 و واقع شد كه چون بنياسرائيل قوت يافتند، از كنعانيان جزيه گرفتند، ليكن ايشان را بالكل بيرون نكردند.
14 و بنييوسف يوشع را خطاب كرده، گفتند: «چرا يك قرعه و يك حصه فقط به من براي ملكّيت دادي؟ و حال آنكه من قوم بزرگ هستم، چونكه خداوند تا الا´ن مرا بركت داده است.» 15 يوشع به ايشان گفت: «اگر تو قوم بزرگ هستي به جنگل برآي و در آنجا در زمين فَرِزّيان و رفائيان براي خود مكاني صاف كن، چونكه كوهستان افرايم براي تو تنگ است.» 16 بنييوسف گفتند: «كوهستان براي ما كفايتنميكند، و جميع كنعانيان كه در زمين وادي ساكنند، ارابههاي آهنين دارند، چه آناني كه در بيتشان و قصبههايش، و چه آناني كه در وادي يَزْرَعِيل هستند.» 17 پس يوشع به خاندان يوسف يعني به افرايم و مَنَسَّي خطاب كرده، گفت: «تو قوم بزرگ هستي و قوت بسيار داري، براي تو يك قرعه نخواهد بود. 18 بلكه كوهستان نيز از آن تو خواهد بود، و اگر چه آن جنگل است آن را خواهي بريد، و تمامي حدودش مال تو خواهد بود زيرا كه كنعانيان را بيرون خواهي كرد، اگر چه ارابههاي آهنين داشته، و زورآور باشند.»
ترجمه تفسیری
منسي
قسمتي از زمينهايي كه در غرب رود اردن بود به قبيله منسي (پسر بزرگ يوسف) داده شد. به خاندان ماخير (پسر بزرگ منسي و پدر جلعاد) قبلاً زمين جلعاد و باشان (در سمت شرقي رود اردن) داده شده بود، زيرا آنها جنگجوياني شجاع بودند. 2 پس زمينهاي كرانه غربي رود اردن به بقيه قبيله منسي يعني خاندانهاي ابيعزر، هالك، اسرئيل، شكيم، حافر و شميداع داده شد.
3 صَلُفحاد پسر حافر، حافر پسر جلعاد، جلعاد پسر ماخير و ماخير پسر منسي بود. صلفحاد پسري نداشت. او تنها پنج دختر داشت به نامهاي: محله، نوعه، حُجله، ملكه و ترصه. 4 اين پنج دختر نزد العازار كاهن، يوشع و بزرگان اسرائيل آمده، گفتند: «خداوند به موسي فرمود كه ما هم ميتوانيم هر كدام به اندازه يك مرد از زمين سهم داشته باشيم.»
5و6 پس چنانكه خداوند به موسي امر فرموده بود، اين پنج دختر مانند مردان قبيلهشان، صاحب زمينشدند. بدين ترتيب قبيله منسي علاوه بر زمين جلعاد و باشان كه در شرق رود اردن بود، صاحب ده سهم ديگر از زمينهاي غرب رود اردن شدند.
7 مرز قبيله منسي از سرحد اشير تا مكميته كه در شرق شكيم است، امتداد مييافت؛ و از آنجا بطرف جنوب كشيده شده، به ناحيهاي كه اهالي عين تفوح در آن زندگي ميكردند ميرسيد. 8 (سرزمين تفوح متعلق به منسي بود، اما خود شهر تفوح كه در مرز سرزمين منسي قرار داشت به قبيله افرايم تعلق ميگرفت.) 9 سپس سرحد قبيله منسي بطرف نهر قانه كشيده ميشد و به درياي مديترانه ميرسيد. (چند شهر در جنوب نهر قانه در خاك منسي واقع شده بودند كه در واقع متعلق به افرايم بودند.) 10 زمين جنوب نهر قانه تا درياي مديترانه براي افرايم تعيين شد و زمين شمال نهر قانه تا درياي مديترانه به قبيله منسي داده شد. مرز منسي از شمال به سرزمين اشير و از سمت شرق به سرزمين يساكار محدود بود.
11 شهرهاي زير كه در خاك يساكار و اشير واقع شده بودند به قبيله منسي داده شدند: بيتشان، يبلعام، دُر، عين دُر، تعناك، مَجِدو (كه سه محله كوهستاني داشت)، و روستاهاي اطراف آنها. 12 اما قبيله منسي نتوانست كنعانيهايي را كه در اين شهرها و روستاها ساكن بودند بيرون كند، پس آنها در آن سرزمين باقي ماندند. 13 حتي هنگامي كه بنياسرائيل نيرومند شدند، باز آنها را بيرون نكردند بلكه ايشان را به بردگي خود گرفتند.
14 سپس دو قبيله يوسف نزد يوشع آمده، به او گفتند: «چرا از اين زمين فقط يك سهم به ما دادهاي، و حال آنكه خدا ما را بركت داده و جمعيت ما را زيادتر از قبايل ديگر گردانيده است؟» 15 يوشع پاسخ داد: «اگر جمعيت شما زياد است و زمين كوهستاني افرايم براي شما كافي نيست، ميتوانيد جنگلهاي وسيع فَرِزيها و رفائيها را نيز بگيريد و براي خود صاف كنيد.»
16 آنها گفتند: «كنعانيهايي كه در دشتها ساكنند، چه آنهايي كه در بيتشان و روستاهاي اطراف آن، و چه آنهايي كه در دره يزرعيل هستند، عرابههايآهنين دارند، و ما از عهده آنها بر نميآييم.» 17 يوشع گفت: «جمعيت شما زياد است و شما قوي هستيد. پس بيش از يك سهـم به شما تعلـق خواهـد گرفت. 18 كوهستان جنگلي نيز از آن شما خواهد بود. اين جنگل را صاف كنيد و سراسر آن را تصرف نماييد. من يقين دارم كه شما ميتوانيد كنعانيها را از آنجا بيرون كنيد، گر چه آنها عرابههاي آهنين دارند و قوي ميباشند.»
راهنما
بابهاي 13 - 22 . تقسيم سرزمين كنعان
نقشة 31 محل تقريبي سكونت ملل كنعاني و استقرار دوازده سبط اسرائيل را نشان ميدهد. شش شهر ملجاء (باب 20 ، و تثنيه 19)؛ و 48 شهر براي لاويان، شامل 13 شهر براي كاهنان (21 : 19 و 14) تعيين شد. مذبح در كنارة رود اردن (باب 22)، بعنوان نشانة وحدت ملي ملتي كه رودخانهاي بزرگ آنرا به دو قسمت ميكرد، در نظر گرفته شد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
18 تقسیم بقیه زمین؛ قسمت بنی بنیامین
تقسيم بقية زمين
و تمامي جماعت بنياسرائيل در شيلوه جمع شده، خيمة اجتماع را در آنجا برپا داشتند، و زمين پيش روي ايشان مغلوب بود.
2 و از بنياسرائيل هفت سبط باقي ماندند، كه هنوز ملك خود را تقسيم نكرده بودند. 3 و يوشع به بنياسرائيل گفت: «شما تا به كي كاهلي ميورزيد و داخل نميشويد تا در آن زميني كه يَهُوَه خداي پدران شما، به شما داده است، تصرف نماييد؟ 4 سه نفر براي خود از هر سبط انتخاب كنيد، تا ايشان را روانه نمايم، و برخاسته، از ميان زمين گردش كرده، آن را برحسب ملكهاي خود ثبت كنند، و نزد من خواهند برگشت. 5 و آن را به هفت حصّه تقسيم كنند؛ و يهودا به سمت جنوب به حدود خود خواهد ماند، و خاندان يوسف به سمت شمال به حدود خود خواهد ماند. 6 و شما زمين را به هفت حصّه ثبت كرده، آن را نزد من اينجا بياوريد، و من براي شما در اينجا در حضور يَهُوَه، خداي ما، قرعه خواهم انداخت.7 زيرا كه لاويان در ميان شما هيچ نصيب ندارند، چونكه كهانت خداوند نصيب ايشان است. و جاد و رؤبين و نصف سبط مَنَسَّي ملك خود را كه موسي، بندة خداوند ، به ايشان داده بود در آن طرف اُرْدُن به سمت شرقي گرفتهاند.»
8 پس آن مردان برخاسته، رفتند و يوشع آناني را كه براي ثبت كردن زمين ميرفتند امر فرموده، گفت: «برويد و در زمين گردش كرده، آن را ثبت نماييد و نزد من برگرديد، تا در اينجا در حضور خداوند در شيلوه براي شما قرعه اندازم.» 9 پس آن مردان رفته، از ميان زمين گذشتند و آن را به هفت حصه به حسب شهرهايش در طوماري ثبت نموده، نزد يوشع به اردو در شيلوه برگشتند. 10 و يوشع به حضور خداوند در شيلوه براي ايشان قرعه انداخت، و در آنجا يوشع زمين را براي بنياسرائيل برحسب فرقههاي ايشان تقسيم نمود.
قسمت بنيبنيامين
11 و قرعه سبط بنيبنيامين برحسب قبايل ايشان برآمد، و حدود حصة ايشان در ميان بنييهودا و بنييوسف افتاد. 12 و حد ايشان به سمت شمال از اُرْدُن بود، و حد ايشان به طرف اريحا به سوي شمال برآمد، و از ميان كوهستان به سوي مغرب بالا رفت، و انتهايش به صحراي بيتآون بود. 13 و حد ايشان از آنجا تا لوز گذشت، يعني به جانب لوز جنوبي كه بيتئيل باشد، و حد ايشان به سوي عطاروت ادار بر جانب كوهي كه به جنوب بيت حورون پايين است، رفت. 14 و حدش كشيده شد و به جانب مغرب به سوي جنوب از كوهي كه در مقابل بيت حورون جنوبي است گذشت، و انتهايش نزد قريهبعل بود كه آن را قريت يعاريم ميگويند و يكي از شهرهاي بنييهوداست. اين جانب غربي است. 15 و جانب جنوبي از انتهاي قريت يعاريم بود، و اين حد به طرف مغرب ميرفت و به سوي چشمة آبهاي نَفْتُوح برآمد. 16 و اين حد به انتهاي كوهي كه در مقابل درة ابنهَنُّوم است كه در جنوب وادي رفائيم باشد، برآمد، و به سوي درة هَنُّوم به جانب جنوبي يَبوسيان رفته، تا عَين رَوجَل رسيد. 17 و از طرف شمال كشيده شده، به سوي عين شمس رفت، و به جليلوت كه در مقابل سر بالاي اَدُمّيم است برآمد، و به سنگ بُوهَن بنرؤبين به زير آمد. 18 و به جانب شمالي در مقابل عربه گذشته، به عَرَبَه به زيـر آمـد. 19 و اين حد به جانب بيتحُجْلَه به سوي شمال گذشت، و آخر اين حد به خليج شمالي بحرالملح نزد انتهاي جنوبي اُرْدُن بود. اين حد جنوبي است. 20 و به طرف مشرق، حد آن اُرْدُن بود و ملك بنيبنيامين به حسب حدودش به هر طرف و برحسب قبايل ايشان اين بود.
21 و اين است شهرهاي سبط بنيبنيامين برحسب قبايل ايشان: اريحا و بيتحُجْلَه و عيمق قصيص. 22 و بيتعربه و صَمارايم و بيتئيل. 23 و عَوّيم و فارَه و عُفْرَت. 24 و كَفَر عَمّوني و عُفْني و جابَع، دوازده شهر با دهات آنها. 25 و جَبَعُون و رامَه و بئيروت. 26 و مِصْفَه و كَفِيرَه و موصَه. 27 و راقَم و يَرْفَئيل و تَرالَه. 28 و صَيْلَه و آلَف و يَبوسي كه اورشليم باشد و جِبْعَه و قِرْيَت، چهارده شهر با دهات آنها. اين ملك بنيبنيامين به حسب قبايل ايشان بود.
ترجمه تفسیری
تقسيم بقيه زمينها
تمام قوم اسرائيل در شيلوه جمع شدند و خيمه عبادت را برپا كردند. هر چند آنها بر تمام سرزمين مسلط شده بودند، ولي هنوز هفت قبيله باقي مانده بودند كه ملكي نداشتند.
3 پس يوشع به آنها گفت: «تا كي ميخواهيد سهلانگاري كنيد؟ چرا نميرويد و زمينهايي را كه خداوند، خداي اجدادتان به شما داده است، تصرف نميكنيد؟ 4 از هر قبيله سه مرد انتخاب كنيد. من آنها را ميفرستم تا آن زمينها را بررسي كنند و از وضع آنها به من گزارش دهند تا بتوانم زمينها را بين شما تقسيم كنم. 5و6 آنها بايد زمين را به هفت قسمت تقسيم كنند و گزارش آن را براي من بياورند تا من در حضور خداوند، خدايمان سهم هفت قبيله را به حكم قرعه تعيين نمايم.
«قبيله يهودا و قبيله يوسف كه قبلاً به ترتيب زمينهاي جنوب و شمال را گرفتهاند در همانجا ميمانند. 7 قبيله لاوي هم از زمين سهمي ندارند، زيرا آنها كاهن هستند و خدمت خداوند سهم ايشان است. قبايل رئوبين و جاد و نصف قبيله منسي هم كه قبلاً سهم خود را درسمت شرقي رود اردن كه موسي براي ايشان تعيين نموده بود، گرفتهاند.»
8 پس آن افراد رفتند تا زمينها را بررسي كنند و گزارش آن را براي يوشع بياورند تا او در شيلوه در حضور خداوند سهم هفت قبيله را به حكم قرعه تعيين كند. 9 فرستادگان يوشع مطابق دستوري كه يافته بودند عمل كردند. زمينها را به هفت قسمت تقسيم نمودند و نام شهرهاي هر قسمت را نوشتند. سپس بهاردوگاه شيلوه نزد يوشع بازگشتند. 10 يوشع در حضور خداوند قرعه انداخت و زمينها را بين آن هفت قبيله تقسيم كرد.
زمين قبيله بنيامين
11 اولين قرعه به نام بنيامين درآمد. زمين خاندانهاي اين قبيله، بين زمينهاي دو قبيله يهودا و يوسف قرار داشت. 12 مرز آنها در شمال از رود اردن شروع شده، بطرف شمال اريحا بالا ميرفت. سپس از وسط كوهستان گذشته، به صحراي بيتآون در غرب ميرسيد. 13 بعد بطرف جنوب لوز (كه همان بيتئيل است) كشيده شده، بطرف عطاروت ادار كه در منطقه كوهستاني جنوب بيتحورون پايين واقع است سرازير ميشد.
14 مرز غربي از كوهستان جنوب بيتحورون بطــرف جنـوب كشيـده شده، به قريـه بعل (همان قريه يعاريم) كه يـكي از شهرهاي يهوداست ميرسيد.
15 مرز جنوبي از انتهاي قريه بعل در غرب شروع ميشد و بطرف چشمههاي نفتوح كشيده شده، 16 از آنجا به دامنه كوهي كه مقابل دره هنوم (واقع در شمال دره رفائيم) است، امتداد مييافت. سپس، از دره هنوم ميگذشت و جنوب سرزمين يبوسيها را قطع ميكرد و به عين روجل ميرسيد. 17 اين خط مرزي از عين روجل بطرف شمال به عين شمس ميرفت و بعد به جليلوت كه در مقابل گذرگاه ادوميم قرار دارد، ميرسيد. سپس بطرف سنگ بوهن (بوهن پسر رئوبين بود) سرازير شده، 18 از شمال زميني كه مقابل دره اردن است ميگذشت. سپس به دره اردن سرازير ميشد 19 و از آنجا بسمت شمال بيتحجله كشيده ميشد و به خليج شمالي درياي مرده كه در انتهاي جنوبي رود اردن است، منتهي ميشد. اين بود مرز جنوبي. 20 رود اردن، مرز شرقي زمين بنيامين را تشكيل ميداد. اين زميني است كه براي خاندانهاي قبيله بنيامين تعيين گرديد.
21 شهرهايي كه به خاندانهاي قبيله بنيامين تعلق داشت، از اين قرارند:
اريحا، بيتحُجله، عِيمَق قصيص، 22 بيتعربه، صمارايــم، بيـتئيـل، 23 عَويــم، فــاره، عُفــرَت، 24 كَفَرعموني، عُفني و جابع، جمعاً دوازده شهر با روستاهاي اطراف.
25 جبعون، رامه، بئيروت، 26 مصفه، كفيره، موصه، 27 راقم، يرفئيل، تراله، 28 صيله، آلف، يبوسي (اورشليم)، جبعه و قريه يعاريم، جمعاً چهارده شهر با روستاهاي اطراف.
اين بود ملكي كه به خاندانهاي قبيله بنيامين داده شد.
راهنما
بابهاي 13 - 22 . تقسيم سرزمين كنعان
نقشة 31 محل تقريبي سكونت ملل كنعاني و استقرار دوازده سبط اسرائيل را نشان ميدهد. شش شهر ملجاء (باب 20 ، و تثنيه 19)؛ و 48 شهر براي لاويان، شامل 13 شهر براي كاهنان (21 : 19 و 14) تعيين شد. مذبح در كنارة رود اردن (باب 22)، بعنوان نشانة وحدت ملي ملتي كه رودخانهاي بزرگ آنرا به دو قسمت ميكرد، در نظر گرفته شد.
تقسيم بقية زمين
و تمامي جماعت بنياسرائيل در شيلوه جمع شده، خيمة اجتماع را در آنجا برپا داشتند، و زمين پيش روي ايشان مغلوب بود.
2 و از بنياسرائيل هفت سبط باقي ماندند، كه هنوز ملك خود را تقسيم نكرده بودند. 3 و يوشع به بنياسرائيل گفت: «شما تا به كي كاهلي ميورزيد و داخل نميشويد تا در آن زميني كه يَهُوَه خداي پدران شما، به شما داده است، تصرف نماييد؟ 4 سه نفر براي خود از هر سبط انتخاب كنيد، تا ايشان را روانه نمايم، و برخاسته، از ميان زمين گردش كرده، آن را برحسب ملكهاي خود ثبت كنند، و نزد من خواهند برگشت. 5 و آن را به هفت حصّه تقسيم كنند؛ و يهودا به سمت جنوب به حدود خود خواهد ماند، و خاندان يوسف به سمت شمال به حدود خود خواهد ماند. 6 و شما زمين را به هفت حصّه ثبت كرده، آن را نزد من اينجا بياوريد، و من براي شما در اينجا در حضور يَهُوَه، خداي ما، قرعه خواهم انداخت.7 زيرا كه لاويان در ميان شما هيچ نصيب ندارند، چونكه كهانت خداوند نصيب ايشان است. و جاد و رؤبين و نصف سبط مَنَسَّي ملك خود را كه موسي، بندة خداوند ، به ايشان داده بود در آن طرف اُرْدُن به سمت شرقي گرفتهاند.»
8 پس آن مردان برخاسته، رفتند و يوشع آناني را كه براي ثبت كردن زمين ميرفتند امر فرموده، گفت: «برويد و در زمين گردش كرده، آن را ثبت نماييد و نزد من برگرديد، تا در اينجا در حضور خداوند در شيلوه براي شما قرعه اندازم.» 9 پس آن مردان رفته، از ميان زمين گذشتند و آن را به هفت حصه به حسب شهرهايش در طوماري ثبت نموده، نزد يوشع به اردو در شيلوه برگشتند. 10 و يوشع به حضور خداوند در شيلوه براي ايشان قرعه انداخت، و در آنجا يوشع زمين را براي بنياسرائيل برحسب فرقههاي ايشان تقسيم نمود.
قسمت بنيبنيامين
11 و قرعه سبط بنيبنيامين برحسب قبايل ايشان برآمد، و حدود حصة ايشان در ميان بنييهودا و بنييوسف افتاد. 12 و حد ايشان به سمت شمال از اُرْدُن بود، و حد ايشان به طرف اريحا به سوي شمال برآمد، و از ميان كوهستان به سوي مغرب بالا رفت، و انتهايش به صحراي بيتآون بود. 13 و حد ايشان از آنجا تا لوز گذشت، يعني به جانب لوز جنوبي كه بيتئيل باشد، و حد ايشان به سوي عطاروت ادار بر جانب كوهي كه به جنوب بيت حورون پايين است، رفت. 14 و حدش كشيده شد و به جانب مغرب به سوي جنوب از كوهي كه در مقابل بيت حورون جنوبي است گذشت، و انتهايش نزد قريهبعل بود كه آن را قريت يعاريم ميگويند و يكي از شهرهاي بنييهوداست. اين جانب غربي است. 15 و جانب جنوبي از انتهاي قريت يعاريم بود، و اين حد به طرف مغرب ميرفت و به سوي چشمة آبهاي نَفْتُوح برآمد. 16 و اين حد به انتهاي كوهي كه در مقابل درة ابنهَنُّوم است كه در جنوب وادي رفائيم باشد، برآمد، و به سوي درة هَنُّوم به جانب جنوبي يَبوسيان رفته، تا عَين رَوجَل رسيد. 17 و از طرف شمال كشيده شده، به سوي عين شمس رفت، و به جليلوت كه در مقابل سر بالاي اَدُمّيم است برآمد، و به سنگ بُوهَن بنرؤبين به زير آمد. 18 و به جانب شمالي در مقابل عربه گذشته، به عَرَبَه به زيـر آمـد. 19 و اين حد به جانب بيتحُجْلَه به سوي شمال گذشت، و آخر اين حد به خليج شمالي بحرالملح نزد انتهاي جنوبي اُرْدُن بود. اين حد جنوبي است. 20 و به طرف مشرق، حد آن اُرْدُن بود و ملك بنيبنيامين به حسب حدودش به هر طرف و برحسب قبايل ايشان اين بود.
21 و اين است شهرهاي سبط بنيبنيامين برحسب قبايل ايشان: اريحا و بيتحُجْلَه و عيمق قصيص. 22 و بيتعربه و صَمارايم و بيتئيل. 23 و عَوّيم و فارَه و عُفْرَت. 24 و كَفَر عَمّوني و عُفْني و جابَع، دوازده شهر با دهات آنها. 25 و جَبَعُون و رامَه و بئيروت. 26 و مِصْفَه و كَفِيرَه و موصَه. 27 و راقَم و يَرْفَئيل و تَرالَه. 28 و صَيْلَه و آلَف و يَبوسي كه اورشليم باشد و جِبْعَه و قِرْيَت، چهارده شهر با دهات آنها. اين ملك بنيبنيامين به حسب قبايل ايشان بود.
ترجمه تفسیری
تقسيم بقيه زمينها
تمام قوم اسرائيل در شيلوه جمع شدند و خيمه عبادت را برپا كردند. هر چند آنها بر تمام سرزمين مسلط شده بودند، ولي هنوز هفت قبيله باقي مانده بودند كه ملكي نداشتند.
3 پس يوشع به آنها گفت: «تا كي ميخواهيد سهلانگاري كنيد؟ چرا نميرويد و زمينهايي را كه خداوند، خداي اجدادتان به شما داده است، تصرف نميكنيد؟ 4 از هر قبيله سه مرد انتخاب كنيد. من آنها را ميفرستم تا آن زمينها را بررسي كنند و از وضع آنها به من گزارش دهند تا بتوانم زمينها را بين شما تقسيم كنم. 5و6 آنها بايد زمين را به هفت قسمت تقسيم كنند و گزارش آن را براي من بياورند تا من در حضور خداوند، خدايمان سهم هفت قبيله را به حكم قرعه تعيين نمايم.
«قبيله يهودا و قبيله يوسف كه قبلاً به ترتيب زمينهاي جنوب و شمال را گرفتهاند در همانجا ميمانند. 7 قبيله لاوي هم از زمين سهمي ندارند، زيرا آنها كاهن هستند و خدمت خداوند سهم ايشان است. قبايل رئوبين و جاد و نصف قبيله منسي هم كه قبلاً سهم خود را درسمت شرقي رود اردن كه موسي براي ايشان تعيين نموده بود، گرفتهاند.»
8 پس آن افراد رفتند تا زمينها را بررسي كنند و گزارش آن را براي يوشع بياورند تا او در شيلوه در حضور خداوند سهم هفت قبيله را به حكم قرعه تعيين كند. 9 فرستادگان يوشع مطابق دستوري كه يافته بودند عمل كردند. زمينها را به هفت قسمت تقسيم نمودند و نام شهرهاي هر قسمت را نوشتند. سپس بهاردوگاه شيلوه نزد يوشع بازگشتند. 10 يوشع در حضور خداوند قرعه انداخت و زمينها را بين آن هفت قبيله تقسيم كرد.
زمين قبيله بنيامين
11 اولين قرعه به نام بنيامين درآمد. زمين خاندانهاي اين قبيله، بين زمينهاي دو قبيله يهودا و يوسف قرار داشت. 12 مرز آنها در شمال از رود اردن شروع شده، بطرف شمال اريحا بالا ميرفت. سپس از وسط كوهستان گذشته، به صحراي بيتآون در غرب ميرسيد. 13 بعد بطرف جنوب لوز (كه همان بيتئيل است) كشيده شده، بطرف عطاروت ادار كه در منطقه كوهستاني جنوب بيتحورون پايين واقع است سرازير ميشد.
14 مرز غربي از كوهستان جنوب بيتحورون بطــرف جنـوب كشيـده شده، به قريـه بعل (همان قريه يعاريم) كه يـكي از شهرهاي يهوداست ميرسيد.
15 مرز جنوبي از انتهاي قريه بعل در غرب شروع ميشد و بطرف چشمههاي نفتوح كشيده شده، 16 از آنجا به دامنه كوهي كه مقابل دره هنوم (واقع در شمال دره رفائيم) است، امتداد مييافت. سپس، از دره هنوم ميگذشت و جنوب سرزمين يبوسيها را قطع ميكرد و به عين روجل ميرسيد. 17 اين خط مرزي از عين روجل بطرف شمال به عين شمس ميرفت و بعد به جليلوت كه در مقابل گذرگاه ادوميم قرار دارد، ميرسيد. سپس بطرف سنگ بوهن (بوهن پسر رئوبين بود) سرازير شده، 18 از شمال زميني كه مقابل دره اردن است ميگذشت. سپس به دره اردن سرازير ميشد 19 و از آنجا بسمت شمال بيتحجله كشيده ميشد و به خليج شمالي درياي مرده كه در انتهاي جنوبي رود اردن است، منتهي ميشد. اين بود مرز جنوبي. 20 رود اردن، مرز شرقي زمين بنيامين را تشكيل ميداد. اين زميني است كه براي خاندانهاي قبيله بنيامين تعيين گرديد.
21 شهرهايي كه به خاندانهاي قبيله بنيامين تعلق داشت، از اين قرارند:
اريحا، بيتحُجله، عِيمَق قصيص، 22 بيتعربه، صمارايــم، بيـتئيـل، 23 عَويــم، فــاره، عُفــرَت، 24 كَفَرعموني، عُفني و جابع، جمعاً دوازده شهر با روستاهاي اطراف.
25 جبعون، رامه، بئيروت، 26 مصفه، كفيره، موصه، 27 راقم، يرفئيل، تراله، 28 صيله، آلف، يبوسي (اورشليم)، جبعه و قريه يعاريم، جمعاً چهارده شهر با روستاهاي اطراف.
اين بود ملكي كه به خاندانهاي قبيله بنيامين داده شد.
راهنما
بابهاي 13 - 22 . تقسيم سرزمين كنعان
نقشة 31 محل تقريبي سكونت ملل كنعاني و استقرار دوازده سبط اسرائيل را نشان ميدهد. شش شهر ملجاء (باب 20 ، و تثنيه 19)؛ و 48 شهر براي لاويان، شامل 13 شهر براي كاهنان (21 : 19 و 14) تعيين شد. مذبح در كنارة رود اردن (باب 22)، بعنوان نشانة وحدت ملي ملتي كه رودخانهاي بزرگ آنرا به دو قسمت ميكرد، در نظر گرفته شد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
19 قسمت بنی شمعون؛ بنی زبولون؛ یساکار؛ بنی اشیر
قسمت بنيشمعون
و قرعه دومين براي شَمَعون برآمد،يعني براي سبط بنيشمعون برحسب قبايل ايشان، و ملك ايشان در ميان ملك بنييهودا بود. 2 و اينها نصيب ايشان شد يعني بئير شَبَع و شَبَع و مولادا. 3 و حَصَر شوعال و بالَح و عاصَم. 4 و اَلْتولَد و بَتُول و حُرْمَه. 5 صِقْلَغْ و بيت مَرْكَبوت و حَصَرْ سُوسَه. 6 و بيت لَباعُوت و شاروحَن. سيزده شهر با دهات آنها. 7 و عين و رِمّون و عاتَر و عاشان، چهار شهر با دهات آنها. 8 و تمامي دهاتي كه در اطراف اين شهرها تا بَعْلَت بئير رامة جنوبي بود. ملك سبط بنيشَمَعون بر حسب قبايل ايشان اين بود. 9 و ملك بنيشمعون از ميان قسمت بنييهودا بود، زيرا قسمت بنييهودا براي ايشان زياد بود، پس بنيشمعون ملك خود را از ميان ملك ايشان گرفتند.
قسمت بنيزبولون
10 و قرعه سوم براي بنيزَبُولُون برحسب قبايل ايشان برآمد، و حد ملك ايشان تا ساريد رسيد. 11 و حد ايشان به طرف مغرب تا مَرْعَلَه رفت و تا دبّاشَه رسيد و تا وادي كه در مقابل يُقْنَعام است، رسيد. 12 و از سارِيد به سمت مشرق به سوي مطلع آفتاب تا سرحد كِسْلُوت تابور پيچيد، و نزد دابَرَه بيرون آمده، به يافِيع رسيد. 13 و از آنجا به طرف مشرق تا جَتْ حافَر و تا عِتّ قاصِين گذشته، نزد رِمّون بيرون آمد و تا نَيْعَه كشيده شد. 14 و اين حد به طرف شمال تا حَنّاتُون آن را احاطه كرد، و آخرش نزد وادي يَفْتَحْئيل بود. 15 و قَّطَه و نَهْلال و شِمْرُون و يَدالَه و بيتلَحَم، دوازده شهر با دهات آنها. 16 اين ملك بنيزَبُولُون برحسب قبايل ايشان بود، يعني اين شهرها با دهات آنها.
قسمت يساكار
17 و قرعه چهارم براي يَساكار برآمد يعني براي بنييَسّاكار برحسب قبايل ايشان. 18 و حد ايشان تا يَزْرَعِيل و كِسْلُوت و شُوْنَم بود. 19 و حَفارايم و شَيْئُون و اَناحَره. 20 و رَبِّيْت و قِشْيون و آبَص. 21 و رَمَه و عَين جَنّيم و عين حَدّه و بيت فَصّيص. 22 و اين حد به تابُور و شَحْصيمَه و بيتشَمْس رسيد، و آخر حد ايشان نزد اُرْدُن بود. يعني شانزده شهر با دهات آنها. 23 اين ملك سبط بنييَساكار برحسب قبايل ايشان بود، يعني شهرها با دهات آنها.
قسمت بنياشير
24 و قرعه پنجم براي سبط بنياَشير برحسب قبايل ايشان بيرون آمد. 25 و حد ايشان حلْقَه و حَلِي و باطَن و اَكْشاف. 26 و اَلَّمَّلَك و عَمْعاد و مِشْآل و به طرف مغرب به كَرْمَل و شِيحُورْ لِبْنَه رسيد. 27 و به سوي مشرق آفتاب به بيت داجُون پيچيده، تا زَبُولُون رسيد، و به طرف شمال تا وادي يَفْتَحْئِيل و بيت عامَق و نَعِيئِيل وبه طرف چپ نزد كابول بيرون آمد. 28 و به حَبْرُون و رحوُب و حَمُّون و قانَه تا صيدونِ بزرگ. 29 واين حد به سوي رامَه به شهر حصاردار صور پيچيد و اين حد به سوي حُوْصَه برگشت، و انتهايش نزد دريا در ديار اكْزيِبْ بود. 30 و عَمّهَ و عَفيق و رَحُوْب، و بيست و دو شهر با دهات آنها. 31 ملك سبط بنياشير برحسب قبايل ايشان اين بود،يعني اين شهرها با دهات آنها.
قسمت بنينفتالي
32 و قرعه ششم براي بنينَفْتالي بيرون آمد، يعني براي بنينَفْتالي برحسب قبايل ايشان. 33 و حد ايشان از حالَف از بلوطي كه در صَعَنَيّم است و اَدامي و ناقَب و يَبْنَئيِل تا لَقُّوم بود و آخرش نزد اُرْدُن بود؛ 34 و حدش به سمت مغرب به سوي ازنوت تا بور پيچيد، و از آنجا تا حقوق بيرون آمد، و به سمت جنوب به زَبُولُون رسيد و به سمت مغرب به اَشير رسيد، و به سمت مشرق به يهودا نزد اُرْدُن. 35 و شهرهاي حصاردار صِدّيم و صَير و حَمَّة و رَقَّة و كِنّارَة. 36 و ادَامَه و رامَه و حاصُور. 37 و قادِش و اذْرَعَي و عَين حاصُور. 38 و يَرْون و مَجْدَلْئِيل و حُورِيم و بيت عَناه و بيت شَمْس، نوزده شهر با دهات آنها. 39 ملك سبط بنينَفْتالي برحسب قبايل ايشان اين بود، يعني شهرها با دهات آنها.
قسمت بنيدان
40 و قرعه هفتم براي سبط بنيدان برحسب قبايل ايشان بيرون آمد. 41 و حد ملك ايشان صَرْعَه و اَشْتَئول و عِير شَمْس بود. 42 و شَعَلَبِّين و اَيَّلُون و يَتْلَه. 43 و اَيَّلُون و تِمْنَه و عَقْرُون. 44 و اَلْتَقِيه و جِبَّتُون و بَعْلَه. 45 و يهود و بنيبَرق و جَتْ رِمّون. 46 و مياه يَرْقُون و رَقُّون با سر حدي كه در مقابل يافا است. 47 و حد بنيدان از طرف ايشان بيرون رفت، زير كه بنيدان برآمده، با لَشَم جنگ كردند و آن را گرفته، به دم شمشير زدند. و متصرف شده، در آن سكونت گرفتند. پس لَشَم را دان ناميدند، موافق اسم دان كه پدر ايشان بود. 48 اين است ملك سبط بنيدان برحسب قبايلايشان، يعني اين شهرها با دهات آنها.
قسمت يوشع
49 و چون از تقسيم كردن زمين برحسب حدودش فارغ شدند، بنياسرائيل ملكي را در ميان خود به يوشع بننون دادند. 50 برحسب فرمان خداوند شهري كه او خواست، يعني تِمْنَه سارَح را در كوهستان افرايم به او دادند، پس شهر را بنا كرده، در آن ساكن شد.
51 اين است ملكهايي كه العازار كاهن با يوشع بننون و رؤساي آباي اسباط بنياسرائيل در شيلوه به حضور خداوند نزد در خيمة اجتماع به قرعه تقسيم كردند. پس از تقسيم نمودن زمين فارغ شدند.
ترجمه تفسیری
زمين قبيله شمعون
دومين قرعه به نام شمعون درآمد. زمين خاندانهاي اين قبيله، در داخل مرزهاي زمين يهودا قرار داشت و شامل اين شهرها ميشد: بئرشبـع، شبـع، مولاده، 3 حَصَرشوعال، بالح، عاصم، 4 التولد، بتول، حرمه، 5 صقلغ، بيتمركبوت، حصرسوسه، 6 بيتلباعوت و شاروحن، جمعاً سيزده شهر با روستاهاي اطراف.
7 عين، رمون، عاتر و عاشان، جمعاً چهار شهر با روستاهاي اطراف 8 و تمام روستاهاي اطراف اين شهرها تا بعلت بئير (كه رامه نگب هم گفته ميشد).
اين بود زميني كه به خاندانهاي قبيله شمعون داده شد. 9 اين زمين از سهمي بود كه قبلاً براي قبيله يهودا تعيين گرديده بود، چون زمين سهم يهودا براي ايشان زياد بود.
زمين قبيله زبولون
10 سومين قرعه به نام زبولون درآمد. مرز زمين خاندانهاي اين قبيله از ساريد شروع ميشد 11 و بطرف مغرب تا مرعله و دباشه كشيده شده، به دره شرق يُقنَعام ميرسيد. 12 از طرف شرق ساريد نيز تا حدود كسلوت تابور و از آنجا تا دابره و يافيع كشيده ميشد. 13 باز بطرف شرق امتداد يافته، به جت حافر و عت قاصين كشيده ميشد، سپس از رمون گذشته، به نيعه ميرسيد. 14 اين خط مرزي در شمال، بطرف حناتون برميگشت و به دره يفتحئيل منتهي ميشد.
15و16 شهرهاي قطه، نهلال، شمرون، يداله و بيتلحم نيز جزو ملك قبيله زبولون بودند. جمعاً دوازده شهر با روستاهاي اطرافشان به خاندانهاي قبيله زبولون تعلق گرفت.
زمين قبيله يساكار
17و18 چهارمين قرعه به نام يساكار درآمد. شهرهاي خاندانهاي اين قبيله عبارت بودند از: يزرعيل، كسلوت، شونم، 19 حفارايم، شيئون، اناحره، 20 ربيت، قشيون، آبص، 21 رمه، عين جنيم، عينحده و بيتفصيص. 22و23 خط مرزي قبيله يساكار از شهرهاي تابور، شحصيمه و بيتشمس ميگذشت و به رود اردن منتهي ميشد. جمعاً شانزده شهر با روستاهاي اطرافشان به خاندانهاي قبيله يساكار تعلق گرفت.
زمين قبيله اشير
24و25 پنجمين قرعه به نام اشير درآمد. شهرهاي خاندانهاي اين قبيله عبارت بودند از: حلقه، حلي، باطَن، اكشاف، 26 الملك، عمعاد و مشآل، خط مرزي قبيله اشير در غرب، بطرف كرمل و شيحور لبنه كشيده ميشد 27 و از آنجا بسمت مشرق بطرف بيتداجون ميپيچيد و به زبولون و دره يفتحئيل ميرسيد. از آنجا بطرف شمال بسوي بيتعامق و نعيئيل امتداد يافته از شرق كابول ميگذشت. 28 سپس از حبرون، رحوب، حمون، قانه و صيدون بزرگ ميگذشت. 29 سپس اين خط مرزي بطرف رامه ميپيچيد و به شهر حصاردار صور ميرسيد و باز بطرف شهر حوصه پيچيده در ناحيه اكزيب به درياي مديترانه منتهي ميشد. 30و31 عمه، عفيق و رحوب نيز جزو ملك اشير بودند. جمعاً بيست و دو شهر با روستاهاي اطرافشان به خاندانهاي قبيله اشير تعلق گرفت.
زمين قبيله نفتالي
32و33 ششمين قرعه به نام نفتالي درآمد. خط مرزي زمين خاندانهاي اين قبيله از حالف شروعميشد و از بلوطي كه در صعنيم است گذشته، در امتداد ادامي، ناقب و يبنئيل به لقوم ميرسيد و از آنجا به رود اردن منتهي ميشد. 34 اين خط مرزي در غرب بسمت ازنوت تابور ميپيچيد و از آنجا بطرف حقوق پيش ميرفت. زمين نفتالي با زبولون در جنوب، با اشير در غرب و با رود اردن در شرق هم مرز ميشد. 35 شهرهاي حصارداري كه در زمين نفتالي واقع شده بودند از اين قرارند: صديم، صير، حَمَـت، رَقَـت، كنـارت، 36 ادامـه، رامـه، حاصـور، 37 قادش، ادرعي، عينحاصور، 38و39 يَرون، مجدلئيل، حوريم، بيتعنات و بيتشمس. جمعاً نوزده شهر با روستاهاي اطرافشان به خاندانهاي قبيله نفتالي تعلق گرفت.
زمين قبيله دان
40و41 هفتمين قرعه به نام دان درآمد. شهرهاي خاندانهاي اين قبيله عبارت بودند از: صرعه، اشتئول، عيرشمس، 42 شَعَلبين، اَيَلون، يتله، 43 الون، تمنه، عقرون، 44 اَلتَقيت، جِبَتون، بعله، 45 يهود، بنيبرق، جت رمون، 46 مياهيرقون، رقون و همچنين زمين مقابل يافا. 47 (ولي زميني كه براي قبيله دان تعيين شد، براي ايشان كافي نبود. پس قبيله دان به شهر لَشَم در شمال حمله برده، آن را تصرف نمودند و اهالي آنجا را قتل عام كردند. سپس در آنجا ساكن شدند و نام جـد خويـش، دان را بـر آن شهر نهادند.) 48 اين شهرها و روستاهاي اطرافشان به خاندانهاي قبيله دان تعلق گرفت.
ملك يوشع
49و50 پس از اينكه زمينها ميان قبايل اسرائيل تقسيم شد و حدود هر كدام تعيين گرديد، قوم اسرائيل مطابق دستور خداوند، به يوشع ملكي پيشنهاد كردند و او تمنه سارح را كه در ميان كوهستان افرايم واقع شده بود براي خود برگزيد و آن را دوباره بنا كرد و در آن ساكن شد.
51 به اين ترتيب، قرعهكشي و تقسيم زمين بين قبايل اسرائيل در شيلوه، جلو دروازه خيمه عبادتانجام شد. در اين قرعهكشي كه در حضور خداوند برگزار گرديد، العازار كاهن، يوشع و سران قبايل حاضر بودند و نظارت ميكردند.
راهنما بابهاي 13 - 22 . تقسيم سرزمين كنعان
نقشة 31 محل تقريبي سكونت ملل كنعاني و استقرار دوازده سبط اسرائيل را نشان ميدهد. شش شهر ملجاء (باب 20 ، و تثنيه 19)؛ و 48 شهر براي لاويان، شامل 13 شهر براي كاهنان (21 : 19 و 14) تعيين شد. مذبح در كنارة رود اردن (باب 22)، بعنوان نشانة وحدت ملي ملتي كه رودخانهاي بزرگ آنرا به دو قسمت ميكرد، در نظر گرفته شد.
قسمت بنيشمعون
و قرعه دومين براي شَمَعون برآمد،يعني براي سبط بنيشمعون برحسب قبايل ايشان، و ملك ايشان در ميان ملك بنييهودا بود. 2 و اينها نصيب ايشان شد يعني بئير شَبَع و شَبَع و مولادا. 3 و حَصَر شوعال و بالَح و عاصَم. 4 و اَلْتولَد و بَتُول و حُرْمَه. 5 صِقْلَغْ و بيت مَرْكَبوت و حَصَرْ سُوسَه. 6 و بيت لَباعُوت و شاروحَن. سيزده شهر با دهات آنها. 7 و عين و رِمّون و عاتَر و عاشان، چهار شهر با دهات آنها. 8 و تمامي دهاتي كه در اطراف اين شهرها تا بَعْلَت بئير رامة جنوبي بود. ملك سبط بنيشَمَعون بر حسب قبايل ايشان اين بود. 9 و ملك بنيشمعون از ميان قسمت بنييهودا بود، زيرا قسمت بنييهودا براي ايشان زياد بود، پس بنيشمعون ملك خود را از ميان ملك ايشان گرفتند.
قسمت بنيزبولون
10 و قرعه سوم براي بنيزَبُولُون برحسب قبايل ايشان برآمد، و حد ملك ايشان تا ساريد رسيد. 11 و حد ايشان به طرف مغرب تا مَرْعَلَه رفت و تا دبّاشَه رسيد و تا وادي كه در مقابل يُقْنَعام است، رسيد. 12 و از سارِيد به سمت مشرق به سوي مطلع آفتاب تا سرحد كِسْلُوت تابور پيچيد، و نزد دابَرَه بيرون آمده، به يافِيع رسيد. 13 و از آنجا به طرف مشرق تا جَتْ حافَر و تا عِتّ قاصِين گذشته، نزد رِمّون بيرون آمد و تا نَيْعَه كشيده شد. 14 و اين حد به طرف شمال تا حَنّاتُون آن را احاطه كرد، و آخرش نزد وادي يَفْتَحْئيل بود. 15 و قَّطَه و نَهْلال و شِمْرُون و يَدالَه و بيتلَحَم، دوازده شهر با دهات آنها. 16 اين ملك بنيزَبُولُون برحسب قبايل ايشان بود، يعني اين شهرها با دهات آنها.
قسمت يساكار
17 و قرعه چهارم براي يَساكار برآمد يعني براي بنييَسّاكار برحسب قبايل ايشان. 18 و حد ايشان تا يَزْرَعِيل و كِسْلُوت و شُوْنَم بود. 19 و حَفارايم و شَيْئُون و اَناحَره. 20 و رَبِّيْت و قِشْيون و آبَص. 21 و رَمَه و عَين جَنّيم و عين حَدّه و بيت فَصّيص. 22 و اين حد به تابُور و شَحْصيمَه و بيتشَمْس رسيد، و آخر حد ايشان نزد اُرْدُن بود. يعني شانزده شهر با دهات آنها. 23 اين ملك سبط بنييَساكار برحسب قبايل ايشان بود، يعني شهرها با دهات آنها.
قسمت بنياشير
24 و قرعه پنجم براي سبط بنياَشير برحسب قبايل ايشان بيرون آمد. 25 و حد ايشان حلْقَه و حَلِي و باطَن و اَكْشاف. 26 و اَلَّمَّلَك و عَمْعاد و مِشْآل و به طرف مغرب به كَرْمَل و شِيحُورْ لِبْنَه رسيد. 27 و به سوي مشرق آفتاب به بيت داجُون پيچيده، تا زَبُولُون رسيد، و به طرف شمال تا وادي يَفْتَحْئِيل و بيت عامَق و نَعِيئِيل وبه طرف چپ نزد كابول بيرون آمد. 28 و به حَبْرُون و رحوُب و حَمُّون و قانَه تا صيدونِ بزرگ. 29 واين حد به سوي رامَه به شهر حصاردار صور پيچيد و اين حد به سوي حُوْصَه برگشت، و انتهايش نزد دريا در ديار اكْزيِبْ بود. 30 و عَمّهَ و عَفيق و رَحُوْب، و بيست و دو شهر با دهات آنها. 31 ملك سبط بنياشير برحسب قبايل ايشان اين بود،يعني اين شهرها با دهات آنها.
قسمت بنينفتالي
32 و قرعه ششم براي بنينَفْتالي بيرون آمد، يعني براي بنينَفْتالي برحسب قبايل ايشان. 33 و حد ايشان از حالَف از بلوطي كه در صَعَنَيّم است و اَدامي و ناقَب و يَبْنَئيِل تا لَقُّوم بود و آخرش نزد اُرْدُن بود؛ 34 و حدش به سمت مغرب به سوي ازنوت تا بور پيچيد، و از آنجا تا حقوق بيرون آمد، و به سمت جنوب به زَبُولُون رسيد و به سمت مغرب به اَشير رسيد، و به سمت مشرق به يهودا نزد اُرْدُن. 35 و شهرهاي حصاردار صِدّيم و صَير و حَمَّة و رَقَّة و كِنّارَة. 36 و ادَامَه و رامَه و حاصُور. 37 و قادِش و اذْرَعَي و عَين حاصُور. 38 و يَرْون و مَجْدَلْئِيل و حُورِيم و بيت عَناه و بيت شَمْس، نوزده شهر با دهات آنها. 39 ملك سبط بنينَفْتالي برحسب قبايل ايشان اين بود، يعني شهرها با دهات آنها.
قسمت بنيدان
40 و قرعه هفتم براي سبط بنيدان برحسب قبايل ايشان بيرون آمد. 41 و حد ملك ايشان صَرْعَه و اَشْتَئول و عِير شَمْس بود. 42 و شَعَلَبِّين و اَيَّلُون و يَتْلَه. 43 و اَيَّلُون و تِمْنَه و عَقْرُون. 44 و اَلْتَقِيه و جِبَّتُون و بَعْلَه. 45 و يهود و بنيبَرق و جَتْ رِمّون. 46 و مياه يَرْقُون و رَقُّون با سر حدي كه در مقابل يافا است. 47 و حد بنيدان از طرف ايشان بيرون رفت، زير كه بنيدان برآمده، با لَشَم جنگ كردند و آن را گرفته، به دم شمشير زدند. و متصرف شده، در آن سكونت گرفتند. پس لَشَم را دان ناميدند، موافق اسم دان كه پدر ايشان بود. 48 اين است ملك سبط بنيدان برحسب قبايلايشان، يعني اين شهرها با دهات آنها.
قسمت يوشع
49 و چون از تقسيم كردن زمين برحسب حدودش فارغ شدند، بنياسرائيل ملكي را در ميان خود به يوشع بننون دادند. 50 برحسب فرمان خداوند شهري كه او خواست، يعني تِمْنَه سارَح را در كوهستان افرايم به او دادند، پس شهر را بنا كرده، در آن ساكن شد.
51 اين است ملكهايي كه العازار كاهن با يوشع بننون و رؤساي آباي اسباط بنياسرائيل در شيلوه به حضور خداوند نزد در خيمة اجتماع به قرعه تقسيم كردند. پس از تقسيم نمودن زمين فارغ شدند.
ترجمه تفسیری
زمين قبيله شمعون
دومين قرعه به نام شمعون درآمد. زمين خاندانهاي اين قبيله، در داخل مرزهاي زمين يهودا قرار داشت و شامل اين شهرها ميشد: بئرشبـع، شبـع، مولاده، 3 حَصَرشوعال، بالح، عاصم، 4 التولد، بتول، حرمه، 5 صقلغ، بيتمركبوت، حصرسوسه، 6 بيتلباعوت و شاروحن، جمعاً سيزده شهر با روستاهاي اطراف.
7 عين، رمون، عاتر و عاشان، جمعاً چهار شهر با روستاهاي اطراف 8 و تمام روستاهاي اطراف اين شهرها تا بعلت بئير (كه رامه نگب هم گفته ميشد).
اين بود زميني كه به خاندانهاي قبيله شمعون داده شد. 9 اين زمين از سهمي بود كه قبلاً براي قبيله يهودا تعيين گرديده بود، چون زمين سهم يهودا براي ايشان زياد بود.
زمين قبيله زبولون
10 سومين قرعه به نام زبولون درآمد. مرز زمين خاندانهاي اين قبيله از ساريد شروع ميشد 11 و بطرف مغرب تا مرعله و دباشه كشيده شده، به دره شرق يُقنَعام ميرسيد. 12 از طرف شرق ساريد نيز تا حدود كسلوت تابور و از آنجا تا دابره و يافيع كشيده ميشد. 13 باز بطرف شرق امتداد يافته، به جت حافر و عت قاصين كشيده ميشد، سپس از رمون گذشته، به نيعه ميرسيد. 14 اين خط مرزي در شمال، بطرف حناتون برميگشت و به دره يفتحئيل منتهي ميشد.
15و16 شهرهاي قطه، نهلال، شمرون، يداله و بيتلحم نيز جزو ملك قبيله زبولون بودند. جمعاً دوازده شهر با روستاهاي اطرافشان به خاندانهاي قبيله زبولون تعلق گرفت.
زمين قبيله يساكار
17و18 چهارمين قرعه به نام يساكار درآمد. شهرهاي خاندانهاي اين قبيله عبارت بودند از: يزرعيل، كسلوت، شونم، 19 حفارايم، شيئون، اناحره، 20 ربيت، قشيون، آبص، 21 رمه، عين جنيم، عينحده و بيتفصيص. 22و23 خط مرزي قبيله يساكار از شهرهاي تابور، شحصيمه و بيتشمس ميگذشت و به رود اردن منتهي ميشد. جمعاً شانزده شهر با روستاهاي اطرافشان به خاندانهاي قبيله يساكار تعلق گرفت.
زمين قبيله اشير
24و25 پنجمين قرعه به نام اشير درآمد. شهرهاي خاندانهاي اين قبيله عبارت بودند از: حلقه، حلي، باطَن، اكشاف، 26 الملك، عمعاد و مشآل، خط مرزي قبيله اشير در غرب، بطرف كرمل و شيحور لبنه كشيده ميشد 27 و از آنجا بسمت مشرق بطرف بيتداجون ميپيچيد و به زبولون و دره يفتحئيل ميرسيد. از آنجا بطرف شمال بسوي بيتعامق و نعيئيل امتداد يافته از شرق كابول ميگذشت. 28 سپس از حبرون، رحوب، حمون، قانه و صيدون بزرگ ميگذشت. 29 سپس اين خط مرزي بطرف رامه ميپيچيد و به شهر حصاردار صور ميرسيد و باز بطرف شهر حوصه پيچيده در ناحيه اكزيب به درياي مديترانه منتهي ميشد. 30و31 عمه، عفيق و رحوب نيز جزو ملك اشير بودند. جمعاً بيست و دو شهر با روستاهاي اطرافشان به خاندانهاي قبيله اشير تعلق گرفت.
زمين قبيله نفتالي
32و33 ششمين قرعه به نام نفتالي درآمد. خط مرزي زمين خاندانهاي اين قبيله از حالف شروعميشد و از بلوطي كه در صعنيم است گذشته، در امتداد ادامي، ناقب و يبنئيل به لقوم ميرسيد و از آنجا به رود اردن منتهي ميشد. 34 اين خط مرزي در غرب بسمت ازنوت تابور ميپيچيد و از آنجا بطرف حقوق پيش ميرفت. زمين نفتالي با زبولون در جنوب، با اشير در غرب و با رود اردن در شرق هم مرز ميشد. 35 شهرهاي حصارداري كه در زمين نفتالي واقع شده بودند از اين قرارند: صديم، صير، حَمَـت، رَقَـت، كنـارت، 36 ادامـه، رامـه، حاصـور، 37 قادش، ادرعي، عينحاصور، 38و39 يَرون، مجدلئيل، حوريم، بيتعنات و بيتشمس. جمعاً نوزده شهر با روستاهاي اطرافشان به خاندانهاي قبيله نفتالي تعلق گرفت.
زمين قبيله دان
40و41 هفتمين قرعه به نام دان درآمد. شهرهاي خاندانهاي اين قبيله عبارت بودند از: صرعه، اشتئول، عيرشمس، 42 شَعَلبين، اَيَلون، يتله، 43 الون، تمنه، عقرون، 44 اَلتَقيت، جِبَتون، بعله، 45 يهود، بنيبرق، جت رمون، 46 مياهيرقون، رقون و همچنين زمين مقابل يافا. 47 (ولي زميني كه براي قبيله دان تعيين شد، براي ايشان كافي نبود. پس قبيله دان به شهر لَشَم در شمال حمله برده، آن را تصرف نمودند و اهالي آنجا را قتل عام كردند. سپس در آنجا ساكن شدند و نام جـد خويـش، دان را بـر آن شهر نهادند.) 48 اين شهرها و روستاهاي اطرافشان به خاندانهاي قبيله دان تعلق گرفت.
ملك يوشع
49و50 پس از اينكه زمينها ميان قبايل اسرائيل تقسيم شد و حدود هر كدام تعيين گرديد، قوم اسرائيل مطابق دستور خداوند، به يوشع ملكي پيشنهاد كردند و او تمنه سارح را كه در ميان كوهستان افرايم واقع شده بود براي خود برگزيد و آن را دوباره بنا كرد و در آن ساكن شد.
51 به اين ترتيب، قرعهكشي و تقسيم زمين بين قبايل اسرائيل در شيلوه، جلو دروازه خيمه عبادتانجام شد. در اين قرعهكشي كه در حضور خداوند برگزار گرديد، العازار كاهن، يوشع و سران قبايل حاضر بودند و نظارت ميكردند.
راهنما بابهاي 13 - 22 . تقسيم سرزمين كنعان
نقشة 31 محل تقريبي سكونت ملل كنعاني و استقرار دوازده سبط اسرائيل را نشان ميدهد. شش شهر ملجاء (باب 20 ، و تثنيه 19)؛ و 48 شهر براي لاويان، شامل 13 شهر براي كاهنان (21 : 19 و 14) تعيين شد. مذبح در كنارة رود اردن (باب 22)، بعنوان نشانة وحدت ملي ملتي كه رودخانهاي بزرگ آنرا به دو قسمت ميكرد، در نظر گرفته شد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
20 شهرهای ملجاء
شهرهاي ملجاء
و خداوند يوشع را خطاب كرده، گفت:2 «بنياسرائيل را خطاب كرده، بگو: شهرهاي ملجايي را كه دربارة آنها به واسطه موسي به شما سخن گفتم، براي خود معين سازيد 3 تا قاتلي كه كسي را سهواً و ندانسته كشته باشد به آنها فرار كند، و آنها براي شما از ولي مقتول ملجا باشد. 4 و او به يكي از اين شهرها فرار كرده، و به مدخل دروازة شهر ايستاده، به گوش مشايخ شهر ماجراي خود را بيان كند، و ايشان او را نزد خود به شهر درآورده، مكاني به او بدهند تا با ايشان ساكن شود. 5 و اگر ولّيِ مقتول او را تعاقب كند، قاتل را به دست او نسپارند، زيرا كه همساية خود را از نادانستگي كشته، و او را پيش از آن دشمن نداشته بود. 6 و در آن شهر تا وقتي كه بهجهت محاكمه به حضور جماعت حاضر شود تا وفات رئيس كهنه كه در آن ايام ميباشد توقف نمايد، و بعد از آن قاتل برگشته، به شهر و به خانه خود يعني به شهري كه از آن فرار كرده بود، داخل شود.
7 پس قادش را در جليل در كوهستان نَفْتالي و شكيم را در كوهستان افرايم و قريه اربع را كه حَبْرُون باشد در كوهستان يهودا، تقديس نمودند. 8 و از آن طرف اُرْدُن به سمت مشرق اريحا باصر را در صحرا در بيابان از سبط رؤبين و راموت را در جِلْعاد از سبط جاد و جولان را در باشان از سبط مَنَسَّي تعيين نمودند. 9 اينهاست شهرهايي كه براي تمامي بنياسرائيل و براي غريبي كه در ميان ايشان مأوا گزيند معين شده بود، تا هر كه كسي را سهواً كشته باشد به آنجا فرار كند، و به دست ولي مقتول كشته نشود تا وقتي كه به حضور جماعت حاضر شود.
ترجمه تفسیری
شهرهاي پناهگاه
(اعداد 35:6-32 و تثنيه 19:1-31)
خداوند به يوشع فرمود: 2 «به مردم اسرائيل بگو كه شهرهاي پناهگاه را كه قبلاً دستورات آن را توسط موسي به شما داده بودم ، تعيين كنند، 3 تا اگر كسي مرتكب قتل غير عمد شود به آنجا پناه ببرد و از انتقام بستگان مقتول در امان باشـد. 4 وقتي قاتل به يكي از اين شهرها برسد بايد به دروازه شهر كه محل قضاوت است برود و قضيه را براي بزرگان شهر شرح دهد. آنها نيز بايد او را به داخل شهر برده، مكاني براي زندگي كردن به او بدهند تا پيش ايشان بماند. 5 اگر يكي از بستگان مقتول براي كشتن قاتل بيايد، نبايد قاتل را تسليم نمايند، چون او بطور تصادفي مرتكب عمل قتل شده است، نه از روي كينه و غرض. 6 او بايد تا زمان محاكمهاش در حضور مردم، و تا وفات رئيس كهنهاي كه در زمان واقعه بر مصدر كار بوده است، در آن شهر بماند. اما بعد از آن، آزاد است و ميتواند به شهر و خانه خود بازگردد.»
7 پس اين شهرها براي پناهگاه اختصاص يافتند: قادش جليل در كوهستان نفتالي، شكيم در كوهستان افرايم و قريه اربع (كه حبرون نيز ناميده ميشد) در كوهستان يهودا. 8 همچنين در سمت شرقي رود اردن، در شرق اريحا، اين شهرها براي پناهگاه اختصاص يافتند: باصر در صحرا از ملك قبيله رئوبين، راموت در جلعاد از ملك قبيله جاد و جولان در باشان از ملك قبيله منسي.
9 شهرهـاي پناهگاه، هم براي اسرائيليهـا بود و هم براي غريباني كه در ميان ايشـان زندگـي ميكردند، تا اگر كسي تصادفاً مرتكب قتل شود، به يكي از آنها فرار كند تا قبـل از محاكمهاش در حضـور مردم، به دست مدعيِ خون مقتول، كشته نشود. راهنما
بابهاي 13 - 22 . تقسيم سرزمين كنعان
نقشة 31 محل تقريبي سكونت ملل كنعاني و استقرار دوازده سبط اسرائيل را نشان ميدهد. شش شهر ملجاء (باب 20 ، و تثنيه 19)؛ و 48 شهر براي لاويان، شامل 13 شهر براي كاهنان (21 : 19 و 14) تعيين شد. مذبح در كنارة رود اردن (باب 22)، بعنوان نشانة وحدت ملي ملتي كه رودخانهاي بزرگ آنرا به دو قسمت ميكرد، در نظر گرفته شد...
شهرهاي ملجاء
و خداوند يوشع را خطاب كرده، گفت:2 «بنياسرائيل را خطاب كرده، بگو: شهرهاي ملجايي را كه دربارة آنها به واسطه موسي به شما سخن گفتم، براي خود معين سازيد 3 تا قاتلي كه كسي را سهواً و ندانسته كشته باشد به آنها فرار كند، و آنها براي شما از ولي مقتول ملجا باشد. 4 و او به يكي از اين شهرها فرار كرده، و به مدخل دروازة شهر ايستاده، به گوش مشايخ شهر ماجراي خود را بيان كند، و ايشان او را نزد خود به شهر درآورده، مكاني به او بدهند تا با ايشان ساكن شود. 5 و اگر ولّيِ مقتول او را تعاقب كند، قاتل را به دست او نسپارند، زيرا كه همساية خود را از نادانستگي كشته، و او را پيش از آن دشمن نداشته بود. 6 و در آن شهر تا وقتي كه بهجهت محاكمه به حضور جماعت حاضر شود تا وفات رئيس كهنه كه در آن ايام ميباشد توقف نمايد، و بعد از آن قاتل برگشته، به شهر و به خانه خود يعني به شهري كه از آن فرار كرده بود، داخل شود.
7 پس قادش را در جليل در كوهستان نَفْتالي و شكيم را در كوهستان افرايم و قريه اربع را كه حَبْرُون باشد در كوهستان يهودا، تقديس نمودند. 8 و از آن طرف اُرْدُن به سمت مشرق اريحا باصر را در صحرا در بيابان از سبط رؤبين و راموت را در جِلْعاد از سبط جاد و جولان را در باشان از سبط مَنَسَّي تعيين نمودند. 9 اينهاست شهرهايي كه براي تمامي بنياسرائيل و براي غريبي كه در ميان ايشان مأوا گزيند معين شده بود، تا هر كه كسي را سهواً كشته باشد به آنجا فرار كند، و به دست ولي مقتول كشته نشود تا وقتي كه به حضور جماعت حاضر شود.
ترجمه تفسیری
شهرهاي پناهگاه
(اعداد 35:6-32 و تثنيه 19:1-31)
خداوند به يوشع فرمود: 2 «به مردم اسرائيل بگو كه شهرهاي پناهگاه را كه قبلاً دستورات آن را توسط موسي به شما داده بودم ، تعيين كنند، 3 تا اگر كسي مرتكب قتل غير عمد شود به آنجا پناه ببرد و از انتقام بستگان مقتول در امان باشـد. 4 وقتي قاتل به يكي از اين شهرها برسد بايد به دروازه شهر كه محل قضاوت است برود و قضيه را براي بزرگان شهر شرح دهد. آنها نيز بايد او را به داخل شهر برده، مكاني براي زندگي كردن به او بدهند تا پيش ايشان بماند. 5 اگر يكي از بستگان مقتول براي كشتن قاتل بيايد، نبايد قاتل را تسليم نمايند، چون او بطور تصادفي مرتكب عمل قتل شده است، نه از روي كينه و غرض. 6 او بايد تا زمان محاكمهاش در حضور مردم، و تا وفات رئيس كهنهاي كه در زمان واقعه بر مصدر كار بوده است، در آن شهر بماند. اما بعد از آن، آزاد است و ميتواند به شهر و خانه خود بازگردد.»
7 پس اين شهرها براي پناهگاه اختصاص يافتند: قادش جليل در كوهستان نفتالي، شكيم در كوهستان افرايم و قريه اربع (كه حبرون نيز ناميده ميشد) در كوهستان يهودا. 8 همچنين در سمت شرقي رود اردن، در شرق اريحا، اين شهرها براي پناهگاه اختصاص يافتند: باصر در صحرا از ملك قبيله رئوبين، راموت در جلعاد از ملك قبيله جاد و جولان در باشان از ملك قبيله منسي.
9 شهرهـاي پناهگاه، هم براي اسرائيليهـا بود و هم براي غريباني كه در ميان ايشـان زندگـي ميكردند، تا اگر كسي تصادفاً مرتكب قتل شود، به يكي از آنها فرار كند تا قبـل از محاكمهاش در حضـور مردم، به دست مدعيِ خون مقتول، كشته نشود. راهنما
بابهاي 13 - 22 . تقسيم سرزمين كنعان
نقشة 31 محل تقريبي سكونت ملل كنعاني و استقرار دوازده سبط اسرائيل را نشان ميدهد. شش شهر ملجاء (باب 20 ، و تثنيه 19)؛ و 48 شهر براي لاويان، شامل 13 شهر براي كاهنان (21 : 19 و 14) تعيين شد. مذبح در كنارة رود اردن (باب 22)، بعنوان نشانة وحدت ملي ملتي كه رودخانهاي بزرگ آنرا به دو قسمت ميكرد، در نظر گرفته شد...
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
21 شهرهای لاویان
شهرهاي لاويان
آنگاه رؤساي آباي لاويان نزد اَلِعازَر كاهن و نزد يوشع بننون و نزد رؤساي آباي اسباط بنياسرائيل آمدند. 2 و ايشان را در شيلوه در زمين كنعان مخاطب ساخته، گفتند كه « خداوند به واسطة موسي امر فرموده است كه شهرها براي سكونت و حوالي آنها به جهت بهايم ما، به ما داده شود.» 3 پس بنياسرائيل برحسب فرمان خداوند اين شهرها را با حوالي آنها از ملك خود به لاويان دادند.
4 و قرعه براي قبايل قَهاتيان بيرون آمد، و براي پسران هارون كاهن كه از جملة لاويان بودندسيزده شهر از سبط يهودا، و از سبط شَمْعون و از سبط بنيامين به قرعه رسيد.
5 و براي بقية پسران قهات، ده شهر از قبايل سبط افرايم و از سبط دان و از نصف سبط مَنَسَّي به قرعه رسيد.
6 و براي پسران جَرْشون سيزده شهر از قبايل سبط يَسّاكار و از سبط اَشير و از سبط نَفْتالي و از نصف سبط مَنَسَّي در باشان به قرعه رسيد.
7 و براي پسران مراري برحسب قبايل ايشان دوازده شهر از سبط رؤبين و از سبط جاد و از سبط زَبُولُون رسيد.
8 و بنياسرائيل، اين شهرها و حوالي آنها را به لاويان به قرعه دادند، چنانكه خداوند به واسطة موسي امر فرموده بود.
9 و از سبط بنييهودا و از سبط بنيشمعون اين شهرها را كه به نامها ذكر ميشود، دادند. 10 و اينها به پسران هارون كه از قبايل قهاتيان از بنيلاوي بودند رسيد، زيرا كه قرعة اول از ايشان بود. 11 پس قريه اَرْبَع پدر عَناق كه حَبْرُون باشد در كوهستان يهودا با حوالي كه در اطراف آن بود، به ايشان دادند. 12 ليكن مزرعههاي شهر و دهات آن را به كاليب بنيَفُنَّهبراي ملكّيت دادند.
13 و به پسران هارون كاهن، حَبْرُون را كه شهر ملجاي قاتلان است با حوالي آن، و لِبْنَه را با حوالي آن دادند. 14 و يَتّير را با نواحي آن و اشتموع را با نواحي آن. 15 و حولون را با نواحي آن و دَبيرْ را با نواحي آن. 16 و عَين را با نواحي آن و يُطَّه را با نواحي آن و بيتشمس را با نواحي آن، يعني از اين دو سبط نه شهر را. 17 و از سبط بنيامين جِبَعُون را با نواحي آن و جِبَع را با نواحي آن. 18 و عناتوت را با نواحي آن و عَلْمون را با نواحي آن، يعني چهار شهر دادند. 19 تماميشهرهاي پسران هارون كهنه سيزده شهر با نواحي آنها بود.
20 و اما قبايل بنيقَهاتِ لاويان، يعني بقيه بنيقَهات شهرهاي قرعة ايشان از سبط افرايم بود. 21 پس شكيم را در كوهستان افرايم كه شهر ملجاي قاتلان است با نواحي آن و جازَر را با نواحي آن به ايشان دادند. 22 و قِبْصايم را با نواحي آن و بيتحُورُون را با نواحي آن، يعني چهار شهر. 23 و از سبط دان اِلْتَقي را با نواحي آن و جِبَّتون را با نواحي آن. 24 و اَيَّلُون را با نواحي آن و جِتّْ رِمّون را با نواحي آن، يعني چهار شهر. 25 و از نصف سبط مَنَسَّي تَعْنَك را با نواحي آن و جَتّْ رِمّون را با نواحي آن، يعني دو شهر دادند. 26 تمامي شهرهاي قبايل بقية بنيقهات با نواحي آنها ده بود.
27 و به بنيجَرْشون كه از قبايل لاويان بودند از نصف سبط مَنَسَّي جولان را در باشان كه شهر ملجاي قاتلان است با نواحي آن و بَعَشْتَرَه را با نواحي آن، يعني دو شهر دادند. 28 و از سبط يساكار قِشْيون را با نواحي آن و دابَره را با نواحي آن. 29 و يَرْمُوت را با نواحي آن و عينجَنّيم را با نواحي آن، يعني چهار شهر. 30 و از سبط اشير، مِشْآل را با نواحي آن و عَبْدون را با نواحي آن. 31 و حَلْقات را با نواحي آن و رَحوب را با نواحي آن، يعني چهار شهر. 32 و از سبط نَفْتالي قادش را در جليل كه شهر ملجاي قاتلان است با نواحي آن و حَمّوت دور را با نواحي آن و قَرْتان را، يعني سه شهر دادند. 33 و تمامي شهرهاي جَرْشونيان بر حسب قبايل ايشان سيزده شهر بود با نواحي آنها.
34 و به قبايل بنيمراري كه از لاويان باقي مانده بودند، از سبط زَبُولُون يُقْنَعام را با نواحي آن و قَرته را با نواحي آن. 35 و دِمنه را با نواحي آن ونَحَلال را با نواحي، يعني چهار شهر. 36 و از سبط رؤبين، باصَر را با نواحي آن و يَهْصَه را با نواحي آن. 37 و قَديموت را با نواحي آن و مَيفَعَة را با نواحي آن، يعني چهار شهر. 38 و از سبط جاد راموت را در جِلْعاد كه شهر ملجاي قاتلان است با نواحي آن و مَحَنايم را با نواحي آن. 39 و حَشْبُون را با نواحي آن و يَعْزير را با نواحي آن؛ همة اين شهرها چهار ميباشد. 40 همة اينها شهرهاي بنيمراري برحسب قبايل ايشان بود، يعني بقية قبايل لاويان و قرعة ايشان دوازده شهر بود.
41 و جميع شهرهاي لاويان در ميان ملك بنياسرائيل چهل و هشت شهر با نواحي آنها بود. 42 اين شهرها هر يكي با نواحي آن به هر طرفش بود، و براي همة اين شهرها چنين بود.
43 پس خداوند تمامي زمين را كه براي پدران ايشان قسم خورده بود كه به ايشان بدهد به اسرائيل داد، و آن را به تصرف آورده، در آن ساكن شدند. 44 و خداوند ايشان را از هر طرف آرامي داد چنانكه به پدران ايشان قسم خورده بود، و احدي از دشمنان ايشان نتوانست با ايشان مقاومت نمايد، زيرا كه خداوند جميع دشمنان ايشان را به دست ايشان سپرده بود. 45 و از جميع سخنان نيكويي كه خداوند به خاندان اسرائيل گفته بود، سخني به زمين نيفتاد بلكه همه واقع شد.
ترجمه تفسیری
شهرهاي قبيله لاوي
(اعداد 35:1-8)
بزرگان قبيله لاوي به شيلوه آمدند و به العازار كاهن، يوشع و بقيه رهبران قبايل گفتند: «خداوند به موسي فرمود كه شهرهايي براي سكونت و چراگاههايي براي گلهها به قبيله ما داده شود.» 3 پس بنياسرائيل طبق فرمان خداوند از ملك خود شهرهايي با چراگاههاي اطرافشان به قبيله لاوي دادند.
4 خاندان قهات نخستين گروه از قبيله لاوي بودند كه قرعه به نامشان درآمد. به آن دسته از قهاتيها كه از نسل هارون و كاهن بودند، سيزده شهر از شهرهاي قبايل يهودا، شمعون و بنيامين داده شد. 5 به بقيه خاندان قهات، ده شهر از شهرهاي افرايم، دان و نصف قبيله منسي داده شد. 6 به خاندان جرشون، سيزده شهر از شهرهاي قبايل يساكار، اشير، نفتالي و نصف قبيله منسي كه در باشان قرار داشت، داده شد. 7 به خاندان مراري، دوازده شهر از شهرهاي قبايل رئوبين، جاد و زبولون داده شد. 8 به اين طريق آنچه كه خداوند به موسي فرموده بود، انجام پذيرفت و شهرها و چراگاهها براي قبيله لاوي به حكم قرعه تعيين گرديد.
9و10 اين است اسامي شهرهايي كه از ملك قبايل يهودا و شمعون به نسل هارون كه از طايفه قهات (پسر لاوي) بودند، داده شد (طايفه قهات نخستين گروهي بودند كه قرعه به نامشان درآمد): 11 شهر حبرون كه همان قريه اربع باشد (اربع پدر عناق بود) در كوهستان يهودا با چراگاههاي اطرافش به ايشان تعلق گرفت. 12 (مزارع و روستاهاي اطراف آن، قبلاً به كاليب پسر يفنه داده شده بود.) 13 علاوه بر شهر حبرون كه از شهرهاي پناهگاه بود، اين شهرها نيز به نسل هارون كه كاهن بودند داده شد: لبنه، 14 يتير، اشتموع، 15 حولون، دبير، 16 عين، يوطه و بيتشمس، جمعاً نه شهر با چـراگاههاي اطـراف از قبيـله يـهودا و شمعون. 17و18 از مـلك قبيله بنيـامين، ايـن چهـار شـهر بـاچراگاههاي اطراف داده شد: جبعون، جبع، عناتوت و علمون. 19 پس جمعاً سيزده شهر با چراگاههاي اطـراف، به نسل هـارون كه كاهن بودنـد تعـلق گـرفت.
20و21و22 از طرف قبيله افرايم، چهار شهر و چراگاههاي اطراف آنها به بقيه خاندان قهات داده شد. اين شهرها عبارت بودند از: شكيم (يكي از شهرهاي پناهگاه كه در كوهستان افرايم واقع بود)، جازر، قبصايم و بيتحورون.
23و24 از طرف قبيله دان چهار شهر با چراگاههاي اطراف آنها به ايشان بخشيده شد. اين شهرها عبارت بودند از: التقي، جِبَتون، اَيَلون و جترمون.
25 نصف قبيله منسي، شهرهاي تعنك، جت رمون و چراگاههاي اطراف آنها را به ايشان بخشيد. 26 به اين ترتيب، جمعاً ده شهر با چراگاههاي اطراف آنها به باقيمانده خاندان قهات داده شد.
27 به خاندان جرشون نيز كه يكي ديگر از گروههاي قبيله لاوي بود اين شهرها داده شد: از طرف نصف قبيله منسي، جولان در باشان (يكي از شهرهاي پناهگاه) و بَعَشتره، جمعاً دو شهر با چراگاههاي اطراف. 28 از طرف قبيله يساكار؛ شهرهاي قشيون، دابره، 29 يرموت و عين جنيم، جمعاً چهار شهر با چراگاههاي اطراف. 30 از قبيله اشير؛ شهرهاي مشآل، عبدون، 31 حلقات و رحوب، جمعاً چهار شهر با چراگاههاي اطراف. 32 از قبيله نفتالي؛ شهرهاي قادش در جليل (يكي از شهرهاي پناهگاه)، حموت دُر و قرتان، جمعاً سه شهر با چراگاههاي اطراف.
33 پس جمعاً سيزده شهر با چراگاههاي اطراف آنها به خاندان جرشون داده شد.
34 به بقيه قبيله لاوي كه خاندان مراري را تشكيل ميدادند، اين شهرها داده شد: از قبيله زبولون؛ شهرهاي يُقنعام، قَرته، 35 دمنه و نحلال، جمعاً چهار شهر با چراگاههاي اطراف. 36 از قبيله رئوبين؛ شهرهاي باصر، يهصه، 37 قديموت و ميفعت، جمعاً چهار شهر با چراگاههاي اطراف. 38 از قبيله جاد؛ شهرهاي راموت در جلعاد (يكي از شهرهاي پناهگاه)، محنايم، 39 حشبون و يعزير، جمعاً چهارشهر با چراگاههاي اطراف.
40 رويهمرفته دوازده شهر به حكم قرعه به خاندان مراري كه بقيه قبيله لاوي را تشكيل ميدادند، داده شد.
41و42 بدين ترتيب از سرزميني كه متعلق به بنياسرائيل بود چهل و هشت شهر با چراگاههاي اطراف آنها به قبيله لاوي داده شد.
بنياسرائيل سرزمين موعود را تسخير ميكند
43 پس خداوند، تمام سرزميني را كه به اجداد قوم اسرائيل وعده فرموده بود به بنياسرائيل بخشيد و ايشان آن را تصرف نموده، در آن ساكن شدند. 44 خداوند چنانكه به اجداد آنها وعده داده بود در سرزمين اسرائيل صلح برقرار نمود و كسي را ياراي مقاومت با آنها نبود. خداوند ايشان را ياري نمود تا دشمنان خود را نابود كنند. 45 او به تمام وعدههاي نيكويي كه به قوم اسرائيل داده بود وفا كرد.
راهنما
بابهاي 13 - 22 . تقسيم سرزمين كنعان
نقشة 31 محل تقريبي سكونت ملل كنعاني و استقرار دوازده سبط اسرائيل را نشان ميدهد. شش شهر ملجاء (باب 20 ، و تثنيه 19)؛ و 48 شهر براي لاويان، شامل 13 شهر براي كاهنان (21 : 19 و 14) تعيين شد. مذبح در كنارة رود اردن (باب 22)، بعنوان نشانة وحدت ملي ملتي كه رودخانهاي بزرگ آنرا به دو قسمت ميكرد، در نظر گرفته شد.
شهرهاي لاويان
آنگاه رؤساي آباي لاويان نزد اَلِعازَر كاهن و نزد يوشع بننون و نزد رؤساي آباي اسباط بنياسرائيل آمدند. 2 و ايشان را در شيلوه در زمين كنعان مخاطب ساخته، گفتند كه « خداوند به واسطة موسي امر فرموده است كه شهرها براي سكونت و حوالي آنها به جهت بهايم ما، به ما داده شود.» 3 پس بنياسرائيل برحسب فرمان خداوند اين شهرها را با حوالي آنها از ملك خود به لاويان دادند.
4 و قرعه براي قبايل قَهاتيان بيرون آمد، و براي پسران هارون كاهن كه از جملة لاويان بودندسيزده شهر از سبط يهودا، و از سبط شَمْعون و از سبط بنيامين به قرعه رسيد.
5 و براي بقية پسران قهات، ده شهر از قبايل سبط افرايم و از سبط دان و از نصف سبط مَنَسَّي به قرعه رسيد.
6 و براي پسران جَرْشون سيزده شهر از قبايل سبط يَسّاكار و از سبط اَشير و از سبط نَفْتالي و از نصف سبط مَنَسَّي در باشان به قرعه رسيد.
7 و براي پسران مراري برحسب قبايل ايشان دوازده شهر از سبط رؤبين و از سبط جاد و از سبط زَبُولُون رسيد.
8 و بنياسرائيل، اين شهرها و حوالي آنها را به لاويان به قرعه دادند، چنانكه خداوند به واسطة موسي امر فرموده بود.
9 و از سبط بنييهودا و از سبط بنيشمعون اين شهرها را كه به نامها ذكر ميشود، دادند. 10 و اينها به پسران هارون كه از قبايل قهاتيان از بنيلاوي بودند رسيد، زيرا كه قرعة اول از ايشان بود. 11 پس قريه اَرْبَع پدر عَناق كه حَبْرُون باشد در كوهستان يهودا با حوالي كه در اطراف آن بود، به ايشان دادند. 12 ليكن مزرعههاي شهر و دهات آن را به كاليب بنيَفُنَّهبراي ملكّيت دادند.
13 و به پسران هارون كاهن، حَبْرُون را كه شهر ملجاي قاتلان است با حوالي آن، و لِبْنَه را با حوالي آن دادند. 14 و يَتّير را با نواحي آن و اشتموع را با نواحي آن. 15 و حولون را با نواحي آن و دَبيرْ را با نواحي آن. 16 و عَين را با نواحي آن و يُطَّه را با نواحي آن و بيتشمس را با نواحي آن، يعني از اين دو سبط نه شهر را. 17 و از سبط بنيامين جِبَعُون را با نواحي آن و جِبَع را با نواحي آن. 18 و عناتوت را با نواحي آن و عَلْمون را با نواحي آن، يعني چهار شهر دادند. 19 تماميشهرهاي پسران هارون كهنه سيزده شهر با نواحي آنها بود.
20 و اما قبايل بنيقَهاتِ لاويان، يعني بقيه بنيقَهات شهرهاي قرعة ايشان از سبط افرايم بود. 21 پس شكيم را در كوهستان افرايم كه شهر ملجاي قاتلان است با نواحي آن و جازَر را با نواحي آن به ايشان دادند. 22 و قِبْصايم را با نواحي آن و بيتحُورُون را با نواحي آن، يعني چهار شهر. 23 و از سبط دان اِلْتَقي را با نواحي آن و جِبَّتون را با نواحي آن. 24 و اَيَّلُون را با نواحي آن و جِتّْ رِمّون را با نواحي آن، يعني چهار شهر. 25 و از نصف سبط مَنَسَّي تَعْنَك را با نواحي آن و جَتّْ رِمّون را با نواحي آن، يعني دو شهر دادند. 26 تمامي شهرهاي قبايل بقية بنيقهات با نواحي آنها ده بود.
27 و به بنيجَرْشون كه از قبايل لاويان بودند از نصف سبط مَنَسَّي جولان را در باشان كه شهر ملجاي قاتلان است با نواحي آن و بَعَشْتَرَه را با نواحي آن، يعني دو شهر دادند. 28 و از سبط يساكار قِشْيون را با نواحي آن و دابَره را با نواحي آن. 29 و يَرْمُوت را با نواحي آن و عينجَنّيم را با نواحي آن، يعني چهار شهر. 30 و از سبط اشير، مِشْآل را با نواحي آن و عَبْدون را با نواحي آن. 31 و حَلْقات را با نواحي آن و رَحوب را با نواحي آن، يعني چهار شهر. 32 و از سبط نَفْتالي قادش را در جليل كه شهر ملجاي قاتلان است با نواحي آن و حَمّوت دور را با نواحي آن و قَرْتان را، يعني سه شهر دادند. 33 و تمامي شهرهاي جَرْشونيان بر حسب قبايل ايشان سيزده شهر بود با نواحي آنها.
34 و به قبايل بنيمراري كه از لاويان باقي مانده بودند، از سبط زَبُولُون يُقْنَعام را با نواحي آن و قَرته را با نواحي آن. 35 و دِمنه را با نواحي آن ونَحَلال را با نواحي، يعني چهار شهر. 36 و از سبط رؤبين، باصَر را با نواحي آن و يَهْصَه را با نواحي آن. 37 و قَديموت را با نواحي آن و مَيفَعَة را با نواحي آن، يعني چهار شهر. 38 و از سبط جاد راموت را در جِلْعاد كه شهر ملجاي قاتلان است با نواحي آن و مَحَنايم را با نواحي آن. 39 و حَشْبُون را با نواحي آن و يَعْزير را با نواحي آن؛ همة اين شهرها چهار ميباشد. 40 همة اينها شهرهاي بنيمراري برحسب قبايل ايشان بود، يعني بقية قبايل لاويان و قرعة ايشان دوازده شهر بود.
41 و جميع شهرهاي لاويان در ميان ملك بنياسرائيل چهل و هشت شهر با نواحي آنها بود. 42 اين شهرها هر يكي با نواحي آن به هر طرفش بود، و براي همة اين شهرها چنين بود.
43 پس خداوند تمامي زمين را كه براي پدران ايشان قسم خورده بود كه به ايشان بدهد به اسرائيل داد، و آن را به تصرف آورده، در آن ساكن شدند. 44 و خداوند ايشان را از هر طرف آرامي داد چنانكه به پدران ايشان قسم خورده بود، و احدي از دشمنان ايشان نتوانست با ايشان مقاومت نمايد، زيرا كه خداوند جميع دشمنان ايشان را به دست ايشان سپرده بود. 45 و از جميع سخنان نيكويي كه خداوند به خاندان اسرائيل گفته بود، سخني به زمين نيفتاد بلكه همه واقع شد.
ترجمه تفسیری
شهرهاي قبيله لاوي
(اعداد 35:1-8)
بزرگان قبيله لاوي به شيلوه آمدند و به العازار كاهن، يوشع و بقيه رهبران قبايل گفتند: «خداوند به موسي فرمود كه شهرهايي براي سكونت و چراگاههايي براي گلهها به قبيله ما داده شود.» 3 پس بنياسرائيل طبق فرمان خداوند از ملك خود شهرهايي با چراگاههاي اطرافشان به قبيله لاوي دادند.
4 خاندان قهات نخستين گروه از قبيله لاوي بودند كه قرعه به نامشان درآمد. به آن دسته از قهاتيها كه از نسل هارون و كاهن بودند، سيزده شهر از شهرهاي قبايل يهودا، شمعون و بنيامين داده شد. 5 به بقيه خاندان قهات، ده شهر از شهرهاي افرايم، دان و نصف قبيله منسي داده شد. 6 به خاندان جرشون، سيزده شهر از شهرهاي قبايل يساكار، اشير، نفتالي و نصف قبيله منسي كه در باشان قرار داشت، داده شد. 7 به خاندان مراري، دوازده شهر از شهرهاي قبايل رئوبين، جاد و زبولون داده شد. 8 به اين طريق آنچه كه خداوند به موسي فرموده بود، انجام پذيرفت و شهرها و چراگاهها براي قبيله لاوي به حكم قرعه تعيين گرديد.
9و10 اين است اسامي شهرهايي كه از ملك قبايل يهودا و شمعون به نسل هارون كه از طايفه قهات (پسر لاوي) بودند، داده شد (طايفه قهات نخستين گروهي بودند كه قرعه به نامشان درآمد): 11 شهر حبرون كه همان قريه اربع باشد (اربع پدر عناق بود) در كوهستان يهودا با چراگاههاي اطرافش به ايشان تعلق گرفت. 12 (مزارع و روستاهاي اطراف آن، قبلاً به كاليب پسر يفنه داده شده بود.) 13 علاوه بر شهر حبرون كه از شهرهاي پناهگاه بود، اين شهرها نيز به نسل هارون كه كاهن بودند داده شد: لبنه، 14 يتير، اشتموع، 15 حولون، دبير، 16 عين، يوطه و بيتشمس، جمعاً نه شهر با چـراگاههاي اطـراف از قبيـله يـهودا و شمعون. 17و18 از مـلك قبيله بنيـامين، ايـن چهـار شـهر بـاچراگاههاي اطراف داده شد: جبعون، جبع، عناتوت و علمون. 19 پس جمعاً سيزده شهر با چراگاههاي اطـراف، به نسل هـارون كه كاهن بودنـد تعـلق گـرفت.
20و21و22 از طرف قبيله افرايم، چهار شهر و چراگاههاي اطراف آنها به بقيه خاندان قهات داده شد. اين شهرها عبارت بودند از: شكيم (يكي از شهرهاي پناهگاه كه در كوهستان افرايم واقع بود)، جازر، قبصايم و بيتحورون.
23و24 از طرف قبيله دان چهار شهر با چراگاههاي اطراف آنها به ايشان بخشيده شد. اين شهرها عبارت بودند از: التقي، جِبَتون، اَيَلون و جترمون.
25 نصف قبيله منسي، شهرهاي تعنك، جت رمون و چراگاههاي اطراف آنها را به ايشان بخشيد. 26 به اين ترتيب، جمعاً ده شهر با چراگاههاي اطراف آنها به باقيمانده خاندان قهات داده شد.
27 به خاندان جرشون نيز كه يكي ديگر از گروههاي قبيله لاوي بود اين شهرها داده شد: از طرف نصف قبيله منسي، جولان در باشان (يكي از شهرهاي پناهگاه) و بَعَشتره، جمعاً دو شهر با چراگاههاي اطراف. 28 از طرف قبيله يساكار؛ شهرهاي قشيون، دابره، 29 يرموت و عين جنيم، جمعاً چهار شهر با چراگاههاي اطراف. 30 از قبيله اشير؛ شهرهاي مشآل، عبدون، 31 حلقات و رحوب، جمعاً چهار شهر با چراگاههاي اطراف. 32 از قبيله نفتالي؛ شهرهاي قادش در جليل (يكي از شهرهاي پناهگاه)، حموت دُر و قرتان، جمعاً سه شهر با چراگاههاي اطراف.
33 پس جمعاً سيزده شهر با چراگاههاي اطراف آنها به خاندان جرشون داده شد.
34 به بقيه قبيله لاوي كه خاندان مراري را تشكيل ميدادند، اين شهرها داده شد: از قبيله زبولون؛ شهرهاي يُقنعام، قَرته، 35 دمنه و نحلال، جمعاً چهار شهر با چراگاههاي اطراف. 36 از قبيله رئوبين؛ شهرهاي باصر، يهصه، 37 قديموت و ميفعت، جمعاً چهار شهر با چراگاههاي اطراف. 38 از قبيله جاد؛ شهرهاي راموت در جلعاد (يكي از شهرهاي پناهگاه)، محنايم، 39 حشبون و يعزير، جمعاً چهارشهر با چراگاههاي اطراف.
40 رويهمرفته دوازده شهر به حكم قرعه به خاندان مراري كه بقيه قبيله لاوي را تشكيل ميدادند، داده شد.
41و42 بدين ترتيب از سرزميني كه متعلق به بنياسرائيل بود چهل و هشت شهر با چراگاههاي اطراف آنها به قبيله لاوي داده شد.
بنياسرائيل سرزمين موعود را تسخير ميكند
43 پس خداوند، تمام سرزميني را كه به اجداد قوم اسرائيل وعده فرموده بود به بنياسرائيل بخشيد و ايشان آن را تصرف نموده، در آن ساكن شدند. 44 خداوند چنانكه به اجداد آنها وعده داده بود در سرزمين اسرائيل صلح برقرار نمود و كسي را ياراي مقاومت با آنها نبود. خداوند ايشان را ياري نمود تا دشمنان خود را نابود كنند. 45 او به تمام وعدههاي نيكويي كه به قوم اسرائيل داده بود وفا كرد.
راهنما
بابهاي 13 - 22 . تقسيم سرزمين كنعان
نقشة 31 محل تقريبي سكونت ملل كنعاني و استقرار دوازده سبط اسرائيل را نشان ميدهد. شش شهر ملجاء (باب 20 ، و تثنيه 19)؛ و 48 شهر براي لاويان، شامل 13 شهر براي كاهنان (21 : 19 و 14) تعيين شد. مذبح در كنارة رود اردن (باب 22)، بعنوان نشانة وحدت ملي ملتي كه رودخانهاي بزرگ آنرا به دو قسمت ميكرد، در نظر گرفته شد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]