22 بازگشت سبط های شرقی
بازگشت سبطهاي شرقي
آنگاه يوشع رؤبينيان و جاديان و نصف سبط مَنَسَّي را خوانده، 2 به ايشان گفت: «شما هر چه موسي بندة خداوند به شما امر فرموده بود، نگاه داشتيد، و كلام مرا از هر چه بهشما امر فرمودهام، اطاعت نموديد. 3 و برادران خود را در اين ايام طويل تا امروز ترك نكرده، وصيتي را كه يَهُوَه، خداي شما، امر فرموده بود، نگاه داشتهايد. 4 و الا´ن يَهُوَه خداي شما به برادران شما آرامي داده است، چنانكه به ايشان گفته بود. پس حال به خيمههاي خود و به زمين ملكّيت خود كه موسي بندة خداوند از آن طرف اُرْدُن به شما داده است بازگشته، برويد. 5 اما بدقت متوجه شده، امر و شريعتي را كه موسي بندة خداوند به شما امر فرموده است به جا آوريد، تا يَهُوَه، خداي خود، را محبت نموده، به تمامي طريقهاي او سلوك نماييد، و اوامر او را نگاه داشته، به او بچسبيد و او را به تمامي دل و تمامي جان خود عبادت نماييد.» 6 پس يوشع ايشان را بركت داده، روانه نمود و به خيمههاي خود رفتند.
7 و به نصف سبط مَنَسَّي، موسي مِلك در باشان داده بود، و به نصف ديگر، يوشع در اين طرف اُرْدُن به سمت مغرب در ميان برادران ايشان مِلك داد. و هنگامي كه يوشع ايشان را به خيمههاي ايشان روانه ميكرد، ايشان را بركت داد. 8 و ايشان را مخاطب ساخته، گفت: «با دولت بسيار و با مواشي بيشمار، با نقره و طلا و مس و آهن و لباس فراوان به خيمههاي خود برگرديد، و غنيمت دشمنان خود را با برادران خويش تقسيم نماييد.» 9 پس بنيرؤبين و بنيجاد و نصف سبط مَنَسَّي از نزد بنياسرائيل از شيلوه كه در زمين كنعان است برگشته، روانه شدند تا به زمين جِلْعاد، و به زمين ملك خود كه آن را به واسطة موسي برحسب فرمان خداوند به تصرف آورده بودند، بروند.
10 و چون به حوالي اُرْدُن كه در زمين كنعان است رسيدند، بنيرؤبين و بنيجاد و نصف سبط مَنَسَّي در آنجا به كنار اُرْدُن مذبحي بنا نمودند، يعني مذبح عظيمالمنظري. 11 و بنياسرائيل خبر اين را شنيدند كه اينك بنيرؤبين و بنيجاد و نصف سبط مَنَسَّي، به مقابل زمين كنعان، در حوالي اُرْدُن، بر كناري كه از آن بنياسرائيل است، مذبحي بنا كردهاند. 12 پس چون بنياسرائيل اين را شنيدند، تمامي جماعت بنياسرائيل در شيلوه جمع شدند تا براي مقاتلة ايشان برآيند.
13 و بنياسرائيل فينحاس بنالعازار كاهن را نزد بنيرؤبين و بني جاد و نصف سبط مَنَسَّي به زمين جِلْعاد فرستادند. 14 و با او ده رئيس، يعني يك رئيس از هر خاندان آباي از جميع اسباط اسرائيل را كه هر يكي از ايشان رئيس خاندان آباي ايشان از قبايل بنياسرائيل بودند. 15 پس ايشان نزد بنيرؤبين و بنيجاد و نصف سبط مَنَسَّي به زمين جِلْعاد آمدند و ايشان را مخاطب ساخته، گفتند: 16 «تمامي جماعت خداوند چنين ميگويند: اين چه فتنه است كه بر خداي اسرائيل انگيختهايد كه امروز از متابعت خداوند برگشتهايد و براي خود مذبحي ساخته، امروز از خداوند متمرد شدهايد؟ 17 آيا گناه فغور براي ما كم است كه تا امروز خود را از آن طاهر نساختهايم، اگر چه وبا در جماعت خداوند عارض شد. 18 شما امروز از متابعت خداوند برگشتهايد. و واقع خواهد شد چون شما امروز از خداوند متمرد شدهايد كه او فردا بر تماميجماعت اسرائيل غضب خواهد نمود. 19 و ليكن اگر زمين ملكّيت شما نجس است، پس به زمين ملكّيت خداوند كه مسكن خداوند در آن ساكن است عبور نماييد، و در ميان ما ملك بگيريد و از خداوند متمرد نشويد، و از ما نيز متمرد نشويد، در اين كه مذبحي براي خود سواي مذبح يَهُوَه خداي ما بنا كنيد. 20 آيا عَخان بنزارَح دربارة چيز حرام خيانت نورزيد؟ پس بر تمامي جماعت اسرائيل غضب آمد، و آن شخص در گناه خود تنها هلاك نشد.»
21 آنگه بنيرؤبين و بنيجاد و نصف سبط مَنَسَّي در جواب رؤساي قبايل اسرائيل گفتند: 22 «يَهُوَه خداي خدايان! يَهُوَه خداي خدايان! او ميداند و اسرائيل خواهند دانست اگر اين كار از راه تمرد يا از راه خيانت بر خداوند بوده باشد، امروز ما را خلاصي مده، 23 كه براي خود مذبحي ساختهايم تا از متابعت خداوند برگشته، قرباني سوختني و هدية آردي بر آن بگذرانيم، و ذبايح سلامتي بر آن بنماييم؛ خود خداوند بازخواست بنمايد. 24 بلكه اين كار را از راه احتياط و هوشياري كردهايم، زيرا گفتيم شايد در وقت آينده پسران شما به پسران ما بگويند شما را با يَهُوَه خداي اسرائيل چه علاقه است؟ 25 چونكه خداوند اُرْدُن را در ميان ما و شما اي بنيرؤبين و بنيجاد حد گذارده است. پس شما را در خداوند بهرهاي نيست و پسران شما پسران ما را از ترس خداوند باز خواهند داشت. 26 پس گفتيم براي ساختن مذبحي به جهت خود تدارك ببينيم، نه براي قرباني سوختني و نه براي ذبيحه، 27 بلكه تا در ميان ما و شما و در ميان نسلهاي مابعد از ما شاهد باشد تا عبادت خداوند را به حضور او با قربانيهاي سوختني و ذبايح سلامتي خود به جا آوريم، تا در زمان آينده پسران شما به پسران ما نگويند كه شما را در خداوند هيچ بهرهاي نيست. 28 پس گفتيم اگر در زمان آينده به ما و به نسلهاي ما چنين بگويند، آنگاه ما خواهيم گفت، نمونه مذبح خداوند را ببينيد كه پدران ما ساختند نه براي قرباني سوختني و نه براي ذبيحه، بلكه تا در ميان ما و شما شاهد باشد. 29 حاشا از ما كه از خداوند متمرد شده، امروز از متابعت خداوند برگرديم، و مذبحي براي قرباني سوختني و هدية آردي و ذبيحه سواي مذبح يَهُوَه، خداي ما كه پيش روي مسكن اوست، بسازيم.»
30 و چون فينحاس كاهن و سروران جماعت و رؤساي قبايل اسرائيل كه با وي بودند، سخني را كه بنيرؤبين و بنيجاد و بنيمَنَسّي گفته بودند، شنيدند، در نظر ايشان پسند آمد. 31 و فينحاس بنالعازار كاهن به بنيرؤبين و بنيجاد و بنيمَنَسَّي گفت: «امروز دانستيم كه خداوند در ميان ماست، چونكه اين خيانت را بر خداوند نورزيدهايد؛ پس الا´ن بنياسرائيل را از دست خداوند خلاصي داديد.»
32 پس فينحاس بنالعازار كاهن و سروران از نزد بنيرؤبين و بنيجاد از زمين جِلْعاد به زمين كنعان، نزد بنياسرائيل برگشته، اين خبر را به ايشان رسانيدند. 33 و اين كار به نظر بنياسرائيل پسند آمد و بنياسرائيل خدا را متبارك خواندند، و دربارة برآمدن براي مقاتلة ايشان تا زميني را كه بنيرؤبين و بنيجاد در آن ساكن بودند خراب نمايند، ديگر سخن نگفتند. 34 و بنيرؤبين و بنيجاد آن مذبح را عيد ناميدند، زيرا كه آن درميان ما شاهد است كه يَهُوَه خداست.
ترجمه تفسیری
بازگشت قبايل شرق رود اردن
يوشع مردان جنگي قبايل رئوبين، جاد و نصف قبيله منسي را به حضور طلبيد 2 و به ايشان چنين فرمود: «هر چه موسي خدمتگزار خداوند به شما امر فرموده بود، انجام دادهايد، و تمام دستورات مرا نيز اطاعت كردهايد. 3 هر چند جنگ خيلي طول كشيد، ولي شما در اين مدت برادران خود را ترك نكرديد بلكه مأموريتي را كه خداوند، خدايتان به شما داده بود، انجام داديد. 4 اكنون خداوند، خداي شما مطابق وعده خود، به برادرانتان پيروزي و آرامش بخشيده است. پس به خانههاي خود در آنسوي رود اردن كه خداوند توسط خدمتگزار خود موسي به شما به ملكيت داده است، برگرديد. 5 بدقت آنچه را كه موسي به شما دستور داده است، انجام دهيد: خداوند، خداي خود را دوست بداريد، در راه او گام برداريد، احكامش را اطاعت كنيد، به او بچسبيد و با دل و جان او را خدمت نماييد.»
6 پس يوشع آنها را بركت داده، ايشان را به خانههايشان روانه ساخت. 7و8 (موسي قبلاً در شرق رود اردن به نصف قبيله منسي زمين داده بود، و يوشع هم در غرب رود اردن به نصف ديگر آن قبيله، در ميان قبايل ديگر، زمين بخشيد.) درحاليكه مردان جنگي عازم خانههاي خود بودند، يوشع ايشان را بركت داده، گفت: «با ثروت بسيار، گله و رمههاي بيشمار، طلا و نقره، مس و آهن، و پوشاك فراوان به خانههاي خود باز گرديد و اين غنايم را با بستگان خود تقسيم نماييد.»
9 پس مردان جنگي قبايل رئوبين، جاد، و نصف قبيله منسي، بنياسرائيل را در شيلوه در سرزمين كنعان ترك نمودند و بسوي سرزمين خود در جلعاد كه بنا به دستور خداوند به موسي، آن را تصرف كرده بودند، روانه شدند.
قربانگاه كنار رود اردن
10و11و12 وقتي قبايل رئوبين، جاد و نصف قبيله منسي به جـليلوت در كنار رود اردن در كنعان رسيدند، قربانگاه بسيار بزرگ و چشمگيري در كنار رود اردن بنا كردند. اما هنگامي كه بقيه قبايل اسرائيل اين را شنيدند، در شيلوه جمع شدند تا به جنگ آنها بروند. 13 ولي اول، عدهاي را به رهبري فينحاس پسر العازار كاهـن نزد ايشان به سرزمين جلعاد فرستادند. 14 افرادي كه همراه فينحاس رفتند ده نفر بودند كه هر كدام از آنها مقام سرپرستي خانداني را بر عهده داشتند و به نمايندگي از طرف قبيله خود آمده بودند. 15 وقتي اين گروه به نزد قبايل رئوبين، جاد و نصف قبيله منسي در سرزمين جلعاد رسيدند، 16 به نمايندگي از طرف تمام قوم خداوند گفتند: «چرا از پيروي خداوند برگشتهايد و با ساختن اين قربانگاه از او روگردان شده، برضد خداي اسرائيل برخاستهايد؟ 17و18 آيا عقوبت پرستش بت بعل فغور براي ما كم بود؟ مگر فراموش كردهايد چه بلاي وحشتناكي بر قوم خداوند عارض شد، بطوريكه هنوز هم از آن كاملاً آزاد نشدهايم؟ مگر نميدانيد اگر امروز از دستور خداوند سرپيچي كنيد فردا او بار ديگر بر همةقوم اسرائيل خشمگين خواهد شد؟ 19 اگر زمين شما براي عبادت خداوند مناسب نيست، بهتر است به سرزمين خداوند كه خيمه عبادت در آنجاست بياييد و در اين سرزمين با ما زندگي كنيد، و با ساختن يك قربانگاه ديگر علاوه بر قربانگاهي كه براي خداوند، خداي ما ساخته شده است، برضد خداوند و برضد ما برنخيزيد. 20 آيا فراموش كردهايد كه وقتي عخان پسر زارح مال حرام را برداشت، نه فقط او بلكه تمام قوم اسرائيل با او مجازات شدند؟»
21 قبايل رئوبين، جاد و نصف قبيله منسي به نمايندگان قبايل چنين پاسخ دادند: 22 «خداوند، خداي خدايان ميداند كه قصد ما از بناي اين قربانگاه چه بوده است و ميخواهيم شما نيز بدانيد. اگر ما با اين كار از پيروي خداوند روگردان شدهايم و به او خيانت ورزيدهايم، شما ما را زنده نگذاريد. 23 اگر از خداوند برگشته و اين قربانگاه را ساختهايم تا روي آن قرباني سوختني، هديه آردي و قرباني سلامتي تقديم كنيم، خداوند خودش ما را مجازات كند. 24 ما اين كار را از روي احتياط انجام دادهايم، چون ميترسيم در آينده فرزندان شما به فرزندان ما بگويند: شما حق نداريد خداوند، خـداي اسرائيـل را پرستـش كنيـد، 25 زيرا شما سهمي در خداوند نداريد. خداوند رود اردن را بين ما و شما قرار داده است. و به اين ترتيب فرزندان شما، فرزندان ما را از پرستش خداوند باز دارند. 26و27 پس تصميم گرفتيم آن قربانگاه را بنا كنيم، البته نه براي تقديم قرباني سوختني و ساير قربانيها، بلكه تا بين ما و شما و فرزندانمان شاهدي باشد كه ما هم حق داريم در خانه خداوند او را با تقديم قربانيهاي سوختني و سلامتي پرستش نماييم، و اگر فرزندان شما به فرزندان ما بگويند: شما سهمي در خداوند نداريد، 28 فرزندان ما بتوانند بگويند: اين قربانگاه را نگاه كنيد كه پدران ما از روي نمونه قربانگاه خداوند ساختهاند. اين قربانگاه، براي تقديم قربانيهاي سوختني و ساير قربانيها نيست بلكه نشانه اين است كه ما هم حق داريم بياييم و خدا را بپرستيم.
29 ما هرگز از پيروي خداوند دست برنميداريم و با ساختن قربانگاهي براي تقديم قرباني سوختني، هديه آردي و ساير قربانيها از دستورات او سرپيچي نميكنيم. ما ميدانيم تنها قربانگاهي كه بايد بر آن قرباني كرد، همان است كه در عبادتگاه خداوند قرار دارد.»
30 فينحاس كاهن و نمايندگان قبايل بنياسرائيل كه همراه وي بودند، چون اين سخنان را از قبيلههاي رئوبين، جاد و نصف قبيله منسي شنيدند، قانع شدند. 31 فينحاس به ايشـان گفت: «امروز فهميديم كه خداوند در ميان ماست، زيرا شما برضد او برنخاستهايد بلكه برعكس، قوم ما را از نابودي نجات دادهايد.»
32 پس فينحاس و نمايندگان، از جلعاد به كنعان باز گشتند و هر آنچه را كه شنيده بودند به بنياسرائيل گزارش دادند. 33 با شنيدن گزارش آنها، همه مردم اسرائيل شاد شدند و خدا را شكرنمودند و ديگر سخني از جنگ با قبايل رئوبين و جاد و يا خراب كردن سرزمين آنها به ميان نيامد. 34 قبايل رئوبين و جاد آن قربانگاهي را كه بنا كرده بودند «قربانگاه شاهد» ناميدنـد و گفتند: «اين قربـانگاه بين ما و برادران ما شاهد است كه خداوند، خداي ما نيز هست.»
راهنما بابهاي 13 - 22 . تقسيم سرزمين كنعان
نقشة 31 محل تقريبي سكونت ملل كنعاني و استقرار دوازده سبط اسرائيل را نشان ميدهد. شش شهر ملجاء (باب 20 ، و تثنيه 19)؛ و 48 شهر براي لاويان، شامل 13 شهر براي كاهنان (21 : 19 و 14) تعيين شد. مذبح در كنارة رود اردن (باب 22)، بعنوان نشانة وحدت ملي ملتي كه رودخانهاي بزرگ آنرا به دو قسمت ميكرد، در نظر گرفته شد.
کتاب یوشع
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
23 وصیت یوشع به رهبران قوم
وصيت يوشع به رهبران قوم
و واقع شد بعد از روزهاي بسيار چون خداوند اسرائيل را از جميع دشمنان ايشان از هر طرف آرامي داده بود، و يوشع پير و سالخورده شده بود. 2 كه يوشع جميع اسرائيل را با مشايخ و رؤسا و داوران و ناظران ايشان طلبيده، به ايشان گفت: «من پير و سالخورده شدهام. 3 و شما هرآنچه يَهُوَه، خداي شما به همة اين طوايف به خاطر شما كرده است، ديدهايد، زيرا يَهُوَه، خداي شما اوست كه براي شما جنگ كرده است. 4 اينك اين طوايف را كه باقي ماندهاند از اُرْدُن و جميع طوايف را كه مغلوب ساختهام تا درياي بزرگ، به سمت مغرب آفتاب براي شما به قرعه تقسيم كردهام تا ميراث اسباط شما باشند. 5 و يَهُوَه، خداي شما اوست كه ايشان را از حضور شما رانده، ايشان را از پيش روي شما بيرون ميكند، و شما زمين ايشان را در تصرف خواهيد آورد، چنانكه يَهُوَه خداي شما به شما گفته است. 6 پس بسيار قوي باشيد و متوجه شده، هر چه در سفر تورات موسي مكتوب است، نگاه داريد و به طرف چپ يا راست از آن تجاوز منماييد. 7 تا به اين طوايفي كه در ميان شما باقي ماندهاند داخل نشويد، و نامهاي خدايان ايشان را ذكر ننماييد، و قسم نخوريد و آنها را عبادت منماييد و سجده نكنيد. 8 بلكه به يَهُوَه، خداي خود بچسبيد چنانكه تا امروز كردهايد. 9 زيرا خداوند طوايف بزرگ و زورآور را از پيش روي شما بيرون كرده است، و اما با شما كسي را تا امروز ياراي مقاومت نبوده است. 10 يك نفر از شما هزار را تعاقب خواهد نمود زيرا كه يَهُوَه، خداي شما، اوست كه براي شما جنگ ميكند، چنانكه به شما گفته است. 11 پس بسيار متوجه شده، يَهُوَه خداي خود را محبت نماييد. 12 و اما اگر برگشته، با بقية اين طوايفي كه در ميان شما ماندهاند بچسبيد و با ايشان مصاهرت نماييد، و به ايشان درآييد و ايشان به شما درآيند، 13 يقيناً بدانيد كه يَهُوَه خداي شما اين طوايف را از حضور شما ديگر بيرون نخواهد كرد، بلكه براي شما دام و تله و براي پهلوهاي شما تازيانه و در چشمان شما خار خواهنـد بود، تا وقتـي كه از اين زميـن نيكو كه يَهُوَه خداي شما، به شما داده است، هلاك شويـد.
14 «و اينك من امروز به طريق اهل تمامي زمين ميروم. و به تمامي دل و به تمامي جان خود ميدانيد كه يك چيز از تمام چيزهاي نيكو كه يَهُوَه، خداي شما دربارة شما گفته است به زمين نيفتاده، بلكه همهاش واقع شده است، و يك حرف از آن به زمين نيفتاده. 15 و چنين واقع خواهد شد كه چنانكه همه چيزهاي نيكو كه يَهُوَه، خداي شما به شما گفته بود براي شما واقع شده است، همچنان خداوند همه چيزهاي بد را بر شما عارض خواهد گردانيد، تا شما را از اين زمين نيكو كه يَهُوَه، خداي شما به شما داده است، هلاك سازد. 16 اگر از عهد يَهُوَه، خداي خود، كه به شما امر فرموده است، تجاوز نماييد، و رفته، خدايان ديگر را عبادت نماييد، و آنها را سجده كنيد، آنگاه غضب خداوند بر شما افروخته خواهد شد، و از اين زمين نيكو كه به شما داده است به زودي هلاك خواهيد شد.»
ترجمه تفسیری
وصيت يوشع
سالها گذشت و خداوند بنياسرائيل را از دست دشمنانش راحتي بخشيد. در اين هنگام يوشع پير و سالخورده شده بود. 2 او تمام بنياسرائيل را فراخواند و به بزرگان و رهبران و قضات و مقامات قوم اسرائيل گفت: «من ديگر پير و سالخورده شدهام. 3 شما آنچه را كه خداوند، خدايتان بخاطر شما انجام داده است ديدهايد. او خودش با دشمنانتان جنگيد. 4و5 من زمينهايي را كه به تصرف خود درآوردهايد و حتي آنهايي را كه هنوز تصرف نكردهايد، بين شما تقسيم نمودهام. تمام اين سرزمين، از رود اردن گرفته تا درياي مديترانه از آنشما خواهد بود؛ زيرا چنانكه خداوند وعده داده است، خود او قبيلههايي را كه هنوز ميان شما باقي ماندهاند از اين سرزمين بيرون خواهد راند تا در آن ساكن شويد.
6 «اما شما قوي باشيد و بدقت دستوراتي را كه در تورات موسي نوشته شده است اطاعت كنيد و تمام جزييات آن را نگاهداريد و از آن منحرف نشويد. 7 مواظب باشيد با قومهايي كه هنوز در ميان شما باقي ماندهاند معاشرت نكنيد. نام خدايان آنها را هرگز به زبان نياوريد و به نام آنها قسم نخوريد، آنها را عبادت نكنيد و جلو آنها زانو نزنيد. 8 بلكه به خداوند، خداي خود بچسبيد، همانطور كه تا حالا كردهايد. 9 خداوند، قومهاي بزرگ و نيرومند را از پيش روي شما بيرون رانده و تاكنون كسي نتوانسته است دربرابر شما بايستد. 10 هريك از شما به تنهايي قادر هستيد با يك هزار سرباز دشمن بجنگيد و آنها را شكست دهيد، زيرا خداوند، خداي شما مطابق قولي كه داده است بجاي شما ميجنگد. 11 پس مواظب باشيد كه هميشه خداوند، خداي خود را دوست بداريد.
12 «ولي اگر از خدا روگردان شده، با افراد اين قومها كه هنوز درميان شما هستند دوست شويد و از آنها زن بگيريد و به آنها زن بدهيد، 13 مطمئن باشيد كه خدا اين قومها را از سرزمينتان بيرون نخواهد راند، بلكه آنها دامي براي پايهاي شما، تازيانهاي براي پشت شما، و خاري در چشم شما خواهند بود و شما عاقبت در زمين نيكويي كه خداوند، خدايتان به شما داده است هلاك خواهيد شد.
14 «پايان عمر من فرا رسيده است و همه شما شاهد هستيد كه هر چه خداوند، خدايتان به شما وعده فرموده بود، يك به يك انجام شده است. 15و16 ولي بدانيد همانطور كه خداوند نعمتها به شما داده است، بـر سـر شمـا بلا نيـز نازل خواهـد كـرد اگر از دستـورات او سرپيچـي كنيد و خدايـان ديگـر را پرستش و سجـده نماييـد. بلي، آتش خشم او بر شما افروخته خواهد شد و شما رااز روي زمين نيكويي كه به شمابخشيده است بكلي نابود خواهد كرد.»
راهنما
بابهاي 23 و 24 . نطق وداع يوشع
يوشع شريعت مكتوب خدا را از موسي دريافت كرده بود (1:8). اكنون كتاب خود را نيز بر آن ميافزود (24:26). يوشع همچون موسي از «كتابها» خوب استفاده ميكرد (تثنيه 31). او ترتيبي داد كه سرزمين را بگردند و در «كتابي» ثبت كنند (18:9). او «كتاب» موسي را براي مردم خواند (8:34). در كوه عيبال، نسخهاي از شريعت را «بر سنگها نوشت» (8:32).
تأكيد اصلي آخرين نطق يوشع بر ضد بتپرستي بود. بتپرستي كنعان چنان تركيب زيبايي از مذهب و ابراز آزادانة تمايلات نفساني بود كه تنها افرادي كه داراي شخصيتي قوي و استثنايي بودند، ميتوانستند در برابر جذبههاي آن مقاومت كنند.
كنعانيان
«كنعانيان» عنواني كلّي بود كه بر همة ساكنان سرزمين اطلاق ميشد. و در مفهوم محدودتر آن، براي ساكنان دشت اسدرائلون (Esdraelon) و دشتهاي اطراف بكار ميرفت. «اموريها» نيز عنواني عمومي بود كه گاهي به همة ساكنان، ولي بطور دقيقتر به قبيلهاي اشاره داشت كه در غرب درياي مرده ساكن بودند و سرزمين شرق رود اردن را فتح كرده و عمونيها را به عقب رانده بودند. «فريزيها» و «يبوسيان» در كوههاي جنوب زندگي ميكردند. «هويها» و «هتيها» گروههايي پراكنده از حكومت قدرتمند شمال بودند كه پايتختش در كركميش بود، و منطقة لبنان را تحت اشغال خود درآورده بودند. در مورد جرجاشيان تصور بر اين است كه در شرق درياي جليل ساكن بودند. مرزهاي همة اين اقوام قابل جابجايي بود و در زمانهاي مختلف مكانهاي متفاوتي را اشغال ميكردند.
نقشه 31 - موقعيت جغرافيايي قبايل اسرائيل
مذهب كنعانيان
بعل خداي اصلي كنعانيان، و عشتورت زن بعل، الهة اصلي آنها بود. عشتورت مظهر اصل توليد مثل در طبيعت بود. او در بابل ايشتار، و در يونان و روم آستارت ناميده ميشد. بعليم جمع كلمة بعل، تمثالهاي بعل بودند. عشتاروت جمع كلمة عشتورت بود. عشيره يك ديرك مقدس، مخروطي سنگي يا بوتة درختي بود كه نمايندة اين الهه بود. معابد بعل و عشتورت معمولاً مشترك بودند. كاهنهها، فاحشههاي معبد بودند. لواطان نيز فواحش مذكر معبد بودند. پرستش بعل، عشتورت و ساير خدايان كنعاني از افراطيترين مجالس عياشي تشكيل ميشد و معابد آنها مراكز فساد بودند.
نكات باستان شناختي:
مذهب كنعانيان. فرمان صريح خدا به اسرائيل، نابود كردن يا بيرون راندن كنعانيان بود (تثنيه 7 : 2 و 3). و يوشع با جدّيت به اين كار پرداخت و خدا با معجزات عظيم به او كمك كرد. در واقع، خدا اينكار را كرد.
در حفاريهاي انجام شده در جِزِر، مك آليستر از انجمن اكتشافي فلسطين (1909 - 1904)، در قشر كنعاني كه متعلق به دوران پيش از اشغال اسرائيليها و حدود 1500 ق. م. بود، ويرانههاي يك «مكان بلند» را يافت كه معبدي بوده كه در آن خداي بعل و الهة عشتورت (آستارت) پرستش ميشدند.
اين مكان بلند محوطهاي بود با مساحت 50 در 40 متر، كه ديواري اطراف آن را پوشانده بود و از بالا باز بود، و مردم در آنجا جشنهاي مذهبي خود را برگزار ميكردند. درون محوطه 10 ستون ستبر با ارتفاع 2 تا 4 متر قرار داشت كه در مقابل آنها قربانيها تقديم ميشدند.
مك آليستر در اين «مكان بلند»، زير آوارها تعداد زيادي كوزه يافت كه در آنها بقاياي كودكاني كه براي بعل قرباني شده بودند، به چشم ميخورد. بنظر ميرسيد همة اين محوطه قبرستاني براي كودكان نوزاد بوده است.
يكي ديگر از مراسم وحشتناك آنان، «قربانيهاي پايه» نام داشت. هنگامي كه خانهاي بنا ميشد، كودكي ميبايست قرباني شود، و جسدش در بناي ديوار كار گذاشته شود، تا براي بقية خانواده خوششانسي بياورد. تعداد بسياري از اين ديوارها در جِزِر، و نيز در مجدو، اريحا و ساير مكانها يافت شده است.
مك آليستر در اين «مكان بلند» در زير زبالهها، تعداد بسيار زيادي تمثال و لوحة عشتورت را يافت كه داراي اعضاي تناسلي چندش آور بودند و براي تحريك احساسات جنسي بطرز برجسته طراحي شده بودند.
به اين ترتيب، كنعانيان در حضور خدايانشان با اعمال ضد اخلاقي افراط آميز بعنوان آيين مذهبي، و سپس با بقتل رساندن فرزندان نخست زادهشان بعنوان قربانيهايي براي همان خدايان، آنها را پرستش ميكردند.
چنين بنظر ميرسد كه در مقياسي وسيع، سرزمين كنعان به نوعي سدوم و عموره در سطح ملي تبديل شده بود.
آيا باز هم از اينكه خدا به اسرائيل فرمان داد كه كنعانيان را نابود كنند، دچار تعجب ميشويم؟ آيا تمدني با چنين اعمال قبيح و سبعيت نفرتانگيزي حق براي ادامة وجود خود داشت؟ اين يكي از مثالهاي تاريخ براي نشان دادن خشم خدا عليه شرارت ملتها است.
باستان شناساني كه در ويرانههاي شهرهاي كنعانيان به حفاري ميپردازند، تعجب ميكنند از اينكه چرا خدا زودتر از اين، آن شهرها را نابود نكرد.
هدف خدا از صدور فرمان نابودي كنعانيان، علاوه بر داوري آنها، اين بود كه اسرائيل را از بتپرستي و آيينهاي شرمآور آن دور نگاه دارد. خدا داشت ملت اسرائيل را بخاطر يك هدف مهم بخصوص بنيان مينهاد تا راه را براي آمدن مسيح هموار سازد، و اينكار را با پياده كردن اين ايده در جهان كه تنها يك خداي زندة حقيقي وجود دارد، انجام ميداد. اگر اسرائيل بدام بتپرستي ميافتاد، ديگر دليلي براي ادامة حيات آن بعنوان يك ملت وجود نداشت. بعنوان احتياط، لازم بود كه سرزمين از آخرين بقاياي پرستش بتها پاك شود. براي اينكار، يوشع پيشقدم شد و اگر اسرائيل آن را ادامه داده بود، نتيجه چقدر متفاوت ميبود!
مذهب كنعانيان بعل خداي اصلي كنعانيان، و عشتورت زن بعل، الهة اصلي آنها بود. عشتورت مظهر اصل توليد مثل در طبيعت بود. او در بابل ايشتار، و در يونان و روم آستارت ناميده ميشد. بعليم جمع كلمة بعل، تمثالهاي بعل بودند. عشتاروت جمع كلمة عشتورت بود. عشيره يك ديرك مقدس، مخروطي سنگي يا بوتة درختي بود كه نمايندة اين الهه بود. معابد بعل و عشتورت معمولاً مشترك بودند. كاهنهها، فاحشههاي معبد بودند. لواطان نيز فواحش مذكر معبد بودند. پرستش بعل، عشتورت و ساير خدايان كنعاني از افراطيترين مجالس عياشي تشكيل ميشد و معابد آنها مراكز فساد بودند. مذهب كنعانيان. فرمان صريح خدا به اسرائيل، نابود كردن يا بيرون راندن كنعانيان بود (تثنيه 7 : 2 و 3). و يوشع با جدّيت به اين كار پرداخت و خدا با معجزات عظيم به او كمك كرد. در واقع، خدا اينكار را كرد. در حفاريهاي انجام شده در جِزِر، مك آليستر از انجمن اكتشافي فلسطين (1909 - 1904)، در قشر كنعاني كه متعلق به دوران پيش از اشغال اسرائيليها و حدود 1500 ق. م. بود، ويرانههاي يك «مكان بلند» را يافت كه معبدي بوده كه در آن خداي بعل و الهة عشتورت (آستارت) پرستش ميشدند. اين مكان بلند محوطهاي بود با مساحت 50 در 40 متر، كه ديواري اطراف آن را پوشانده بود و از بالا باز بود، و مردم در آنجا جشنهاي مذهبي خود را برگزار ميكردند. درون محوطه 10 ستون ستبر با ارتفاع 2 تا 4 متر قرار داشت كه در مقابل آنها قربانيها تقديم ميشدند. مك آليستر در اين «مكان بلند»، زير آوارها تعداد زيادي كوزه يافت كه در آنها بقاياي كودكاني كه براي بعل قرباني شده بودند، به چشم ميخورد. بنظر ميرسيد همة اين محوطه قبرستاني براي كودكان نوزاد بوده است. يكي ديگر از مراسم وحشتناك آنان، «قربانيهاي پايه» نام داشت. هنگامي كه خانهاي بنا ميشد، كودكي ميبايست قرباني شود، و جسدش در بناي ديوار كار گذاشته شود، تا براي بقية خانواده خوششانسي بياورد. تعداد بسياري از اين ديوارها در جِزِر، و نيز در مجدو، اريحا و ساير مكانها يافت شده است. مك آليستر در اين «مكان بلند» در زير زبالهها، تعداد بسيار زيادي تمثال و لوحة عشتورت را يافت كه داراي اعضاي تناسلي چندش آور بودند و براي تحريك احساسات جنسي بطرز برجسته طراحي شده بودند. به اين ترتيب، كنعانيان در حضور خدايانشان با اعمال ضد اخلاقي افراط آميز بعنوان آيين مذهبي، و سپس با بقتل رساندن فرزندان نخست زادهشان بعنوان قربانيهايي براي همان خدايان، آنها را پرستش ميكردند. چنين بنظر ميرسد كه در مقياسي وسيع، سرزمين كنعان به نوعي سدوم و عموره در سطح ملي تبديل شده بود. آيا باز هم از اينكه خدا به اسرائيل فرمان داد كه كنعانيان را نابود كنند، دچار تعجب ميشويم؟ آيا تمدني با چنين اعمال قبيح و سبعيت نفرتانگيزي حق براي ادامة وجود خود داشت؟ اين يكي از مثالهاي تاريخ براي نشان دادن خشم خدا عليه شرارت ملتها است. باستان شناساني كه در ويرانههاي شهرهاي كنعانيان به حفاري ميپردازند، تعجب ميكنند از اينكه چرا خدا زودتر از اين، آن شهرها را نابود نكرد. هدف خدا از صدور فرمان نابودي كنعانيان، علاوه بر داوري آنها، اين بود كه اسرائيل را از بتپرستي و آيينهاي شرمآور آن دور نگاه دارد. خدا داشت ملت اسرائيل را بخاطر يك هدف مهم بخصوص بنيان مينهاد تا راه را براي آمدن مسيح هموار سازد، و اينكار را با پياده كردن اين ايده در جهان كه تنها يك خداي زندة حقيقي وجود دارد، انجام ميداد. اگر اسرائيل بدام بتپرستي ميافتاد، ديگر دليلي براي ادامة حيات آن بعنوان يك ملت وجود نداشت. بعنوان احتياط، لازم بود كه سرزمين از آخرين بقاياي پرستش بتها پاك شود. براي اينكار، يوشع پيشقدم شد و اگر اسرائيل آن را ادامه داده بود، نتيجه چقدر متفاوت ميبود!
مذهب كنعانيان بعل خداي اصلي كنعانيان، و عشتورت زن بعل، الهة اصلي آنها بود. عشتورت مظهر اصل توليد مثل در طبيعت بود. او در بابل ايشتار، و در يونان و روم آستارت ناميده ميشد. بعليم جمع كلمة بعل، تمثالهاي بعل بودند. عشتاروت جمع كلمة عشتورت بود. عشيره يك ديرك مقدس، مخروطي سنگي يا بوتة درختي بود كه نمايندة اين الهه بود. معابد بعل و عشتورت معمولاً مشترك بودند. كاهنهها، فاحشههاي معبد بودند. لواطان نيز فواحش مذكر معبد بودند. پرستش بعل، عشتورت و ساير خدايان كنعاني از افراطيترين مجالس عياشي تشكيل ميشد و معابد آنها مراكز فساد بودند. مذهب كنعانيان. فرمان صريح خدا به اسرائيل، نابود كردن يا بيرون راندن كنعانيان بود (تثنيه 7 : 2 و 3). و يوشع با جدّيت به اين كار پرداخت و خدا با معجزات عظيم به او كمك كرد. در واقع، خدا اينكار را كرد. در حفاريهاي انجام شده در جِزِر، مك آليستر از انجمن اكتشافي فلسطين (1909 - 1904)، در قشر كنعاني كه متعلق به دوران پيش از اشغال اسرائيليها و حدود 1500 ق. م. بود، ويرانههاي يك «مكان بلند» را يافت كه معبدي بوده كه در آن خداي بعل و الهة عشتورت (آستارت) پرستش ميشدند. اين مكان بلند محوطهاي بود با مساحت 50 در 40 متر، كه ديواري اطراف آن را پوشانده بود و از بالا باز بود، و مردم در آنجا جشنهاي مذهبي خود را برگزار ميكردند. درون محوطه 10 ستون ستبر با ارتفاع 2 تا 4 متر قرار داشت كه در مقابل آنها قربانيها تقديم ميشدند. مك آليستر در اين «مكان بلند»، زير آوارها تعداد زيادي كوزه يافت كه در آنها بقاياي كودكاني كه براي بعل قرباني شده بودند، به چشم ميخورد. بنظر ميرسيد همة اين محوطه قبرستاني براي كودكان نوزاد بوده است. يكي ديگر از مراسم وحشتناك آنان، «قربانيهاي پايه» نام داشت. هنگامي كه خانهاي بنا ميشد، كودكي ميبايست قرباني شود، و جسدش در بناي ديوار كار گذاشته شود، تا براي بقية خانواده خوششانسي بياورد. تعداد بسياري از اين ديوارها در جِزِر، و نيز در مجدو، اريحا و ساير مكانها يافت شده است. مك آليستر در اين «مكان بلند» در زير زبالهها، تعداد بسيار زيادي تمثال و لوحة عشتورت را يافت كه داراي اعضاي تناسلي چندش آور بودند و براي تحريك احساسات جنسي بطرز برجسته طراحي شده بودند. به اين ترتيب، كنعانيان در حضور خدايانشان با اعمال ضد اخلاقي افراط آميز بعنوان آيين مذهبي، و سپس با بقتل رساندن فرزندان نخست زادهشان بعنوان قربانيهايي براي همان خدايان، آنها را پرستش ميكردند. چنين بنظر ميرسد كه در مقياسي وسيع، سرزمين كنعان به نوعي سدوم و عموره در سطح ملي تبديل شده بود. آيا باز هم از اينكه خدا به اسرائيل فرمان داد كه كنعانيان را نابود كنند، دچار تعجب ميشويم؟ آيا تمدني با چنين اعمال قبيح و سبعيت نفرتانگيزي حق براي ادامة وجود خود داشت؟ اين يكي از مثالهاي تاريخ براي نشان دادن خشم خدا عليه شرارت ملتها است. باستان شناساني كه در ويرانههاي شهرهاي كنعانيان به حفاري ميپردازند، تعجب ميكنند از اينكه چرا خدا زودتر از اين، آن شهرها را نابود نكرد. هدف خدا از صدور فرمان نابودي كنعانيان، علاوه بر داوري آنها، اين بود كه اسرائيل را از بتپرستي و آيينهاي شرمآور آن دور نگاه دارد. خدا داشت ملت اسرائيل را بخاطر يك هدف مهم بخصوص بنيان مينهاد تا راه را براي آمدن مسيح هموار سازد، و اينكار را با پياده كردن اين ايده در جهان كه تنها يك خداي زندة حقيقي وجود دارد، انجام ميداد. اگر اسرائيل بدام بتپرستي ميافتاد، ديگر دليلي براي ادامة حيات آن بعنوان يك ملت وجود نداشت. بعنوان احتياط، لازم بود كه سرزمين از آخرين بقاياي پرستش بتها پاك شود. براي اينكار، يوشع پيشقدم شد و اگر اسرائيل آن را ادامه داده بود، نتيجه چقدر متفاوت ميبود!
وصيت يوشع به رهبران قوم
و واقع شد بعد از روزهاي بسيار چون خداوند اسرائيل را از جميع دشمنان ايشان از هر طرف آرامي داده بود، و يوشع پير و سالخورده شده بود. 2 كه يوشع جميع اسرائيل را با مشايخ و رؤسا و داوران و ناظران ايشان طلبيده، به ايشان گفت: «من پير و سالخورده شدهام. 3 و شما هرآنچه يَهُوَه، خداي شما به همة اين طوايف به خاطر شما كرده است، ديدهايد، زيرا يَهُوَه، خداي شما اوست كه براي شما جنگ كرده است. 4 اينك اين طوايف را كه باقي ماندهاند از اُرْدُن و جميع طوايف را كه مغلوب ساختهام تا درياي بزرگ، به سمت مغرب آفتاب براي شما به قرعه تقسيم كردهام تا ميراث اسباط شما باشند. 5 و يَهُوَه، خداي شما اوست كه ايشان را از حضور شما رانده، ايشان را از پيش روي شما بيرون ميكند، و شما زمين ايشان را در تصرف خواهيد آورد، چنانكه يَهُوَه خداي شما به شما گفته است. 6 پس بسيار قوي باشيد و متوجه شده، هر چه در سفر تورات موسي مكتوب است، نگاه داريد و به طرف چپ يا راست از آن تجاوز منماييد. 7 تا به اين طوايفي كه در ميان شما باقي ماندهاند داخل نشويد، و نامهاي خدايان ايشان را ذكر ننماييد، و قسم نخوريد و آنها را عبادت منماييد و سجده نكنيد. 8 بلكه به يَهُوَه، خداي خود بچسبيد چنانكه تا امروز كردهايد. 9 زيرا خداوند طوايف بزرگ و زورآور را از پيش روي شما بيرون كرده است، و اما با شما كسي را تا امروز ياراي مقاومت نبوده است. 10 يك نفر از شما هزار را تعاقب خواهد نمود زيرا كه يَهُوَه، خداي شما، اوست كه براي شما جنگ ميكند، چنانكه به شما گفته است. 11 پس بسيار متوجه شده، يَهُوَه خداي خود را محبت نماييد. 12 و اما اگر برگشته، با بقية اين طوايفي كه در ميان شما ماندهاند بچسبيد و با ايشان مصاهرت نماييد، و به ايشان درآييد و ايشان به شما درآيند، 13 يقيناً بدانيد كه يَهُوَه خداي شما اين طوايف را از حضور شما ديگر بيرون نخواهد كرد، بلكه براي شما دام و تله و براي پهلوهاي شما تازيانه و در چشمان شما خار خواهنـد بود، تا وقتـي كه از اين زميـن نيكو كه يَهُوَه خداي شما، به شما داده است، هلاك شويـد.
14 «و اينك من امروز به طريق اهل تمامي زمين ميروم. و به تمامي دل و به تمامي جان خود ميدانيد كه يك چيز از تمام چيزهاي نيكو كه يَهُوَه، خداي شما دربارة شما گفته است به زمين نيفتاده، بلكه همهاش واقع شده است، و يك حرف از آن به زمين نيفتاده. 15 و چنين واقع خواهد شد كه چنانكه همه چيزهاي نيكو كه يَهُوَه، خداي شما به شما گفته بود براي شما واقع شده است، همچنان خداوند همه چيزهاي بد را بر شما عارض خواهد گردانيد، تا شما را از اين زمين نيكو كه يَهُوَه، خداي شما به شما داده است، هلاك سازد. 16 اگر از عهد يَهُوَه، خداي خود، كه به شما امر فرموده است، تجاوز نماييد، و رفته، خدايان ديگر را عبادت نماييد، و آنها را سجده كنيد، آنگاه غضب خداوند بر شما افروخته خواهد شد، و از اين زمين نيكو كه به شما داده است به زودي هلاك خواهيد شد.»
ترجمه تفسیری
وصيت يوشع
سالها گذشت و خداوند بنياسرائيل را از دست دشمنانش راحتي بخشيد. در اين هنگام يوشع پير و سالخورده شده بود. 2 او تمام بنياسرائيل را فراخواند و به بزرگان و رهبران و قضات و مقامات قوم اسرائيل گفت: «من ديگر پير و سالخورده شدهام. 3 شما آنچه را كه خداوند، خدايتان بخاطر شما انجام داده است ديدهايد. او خودش با دشمنانتان جنگيد. 4و5 من زمينهايي را كه به تصرف خود درآوردهايد و حتي آنهايي را كه هنوز تصرف نكردهايد، بين شما تقسيم نمودهام. تمام اين سرزمين، از رود اردن گرفته تا درياي مديترانه از آنشما خواهد بود؛ زيرا چنانكه خداوند وعده داده است، خود او قبيلههايي را كه هنوز ميان شما باقي ماندهاند از اين سرزمين بيرون خواهد راند تا در آن ساكن شويد.
6 «اما شما قوي باشيد و بدقت دستوراتي را كه در تورات موسي نوشته شده است اطاعت كنيد و تمام جزييات آن را نگاهداريد و از آن منحرف نشويد. 7 مواظب باشيد با قومهايي كه هنوز در ميان شما باقي ماندهاند معاشرت نكنيد. نام خدايان آنها را هرگز به زبان نياوريد و به نام آنها قسم نخوريد، آنها را عبادت نكنيد و جلو آنها زانو نزنيد. 8 بلكه به خداوند، خداي خود بچسبيد، همانطور كه تا حالا كردهايد. 9 خداوند، قومهاي بزرگ و نيرومند را از پيش روي شما بيرون رانده و تاكنون كسي نتوانسته است دربرابر شما بايستد. 10 هريك از شما به تنهايي قادر هستيد با يك هزار سرباز دشمن بجنگيد و آنها را شكست دهيد، زيرا خداوند، خداي شما مطابق قولي كه داده است بجاي شما ميجنگد. 11 پس مواظب باشيد كه هميشه خداوند، خداي خود را دوست بداريد.
12 «ولي اگر از خدا روگردان شده، با افراد اين قومها كه هنوز درميان شما هستند دوست شويد و از آنها زن بگيريد و به آنها زن بدهيد، 13 مطمئن باشيد كه خدا اين قومها را از سرزمينتان بيرون نخواهد راند، بلكه آنها دامي براي پايهاي شما، تازيانهاي براي پشت شما، و خاري در چشم شما خواهند بود و شما عاقبت در زمين نيكويي كه خداوند، خدايتان به شما داده است هلاك خواهيد شد.
14 «پايان عمر من فرا رسيده است و همه شما شاهد هستيد كه هر چه خداوند، خدايتان به شما وعده فرموده بود، يك به يك انجام شده است. 15و16 ولي بدانيد همانطور كه خداوند نعمتها به شما داده است، بـر سـر شمـا بلا نيـز نازل خواهـد كـرد اگر از دستـورات او سرپيچـي كنيد و خدايـان ديگـر را پرستش و سجـده نماييـد. بلي، آتش خشم او بر شما افروخته خواهد شد و شما رااز روي زمين نيكويي كه به شمابخشيده است بكلي نابود خواهد كرد.»
راهنما
بابهاي 23 و 24 . نطق وداع يوشع
يوشع شريعت مكتوب خدا را از موسي دريافت كرده بود (1:8). اكنون كتاب خود را نيز بر آن ميافزود (24:26). يوشع همچون موسي از «كتابها» خوب استفاده ميكرد (تثنيه 31). او ترتيبي داد كه سرزمين را بگردند و در «كتابي» ثبت كنند (18:9). او «كتاب» موسي را براي مردم خواند (8:34). در كوه عيبال، نسخهاي از شريعت را «بر سنگها نوشت» (8:32).
تأكيد اصلي آخرين نطق يوشع بر ضد بتپرستي بود. بتپرستي كنعان چنان تركيب زيبايي از مذهب و ابراز آزادانة تمايلات نفساني بود كه تنها افرادي كه داراي شخصيتي قوي و استثنايي بودند، ميتوانستند در برابر جذبههاي آن مقاومت كنند.
كنعانيان
«كنعانيان» عنواني كلّي بود كه بر همة ساكنان سرزمين اطلاق ميشد. و در مفهوم محدودتر آن، براي ساكنان دشت اسدرائلون (Esdraelon) و دشتهاي اطراف بكار ميرفت. «اموريها» نيز عنواني عمومي بود كه گاهي به همة ساكنان، ولي بطور دقيقتر به قبيلهاي اشاره داشت كه در غرب درياي مرده ساكن بودند و سرزمين شرق رود اردن را فتح كرده و عمونيها را به عقب رانده بودند. «فريزيها» و «يبوسيان» در كوههاي جنوب زندگي ميكردند. «هويها» و «هتيها» گروههايي پراكنده از حكومت قدرتمند شمال بودند كه پايتختش در كركميش بود، و منطقة لبنان را تحت اشغال خود درآورده بودند. در مورد جرجاشيان تصور بر اين است كه در شرق درياي جليل ساكن بودند. مرزهاي همة اين اقوام قابل جابجايي بود و در زمانهاي مختلف مكانهاي متفاوتي را اشغال ميكردند.
نقشه 31 - موقعيت جغرافيايي قبايل اسرائيل
مذهب كنعانيان
بعل خداي اصلي كنعانيان، و عشتورت زن بعل، الهة اصلي آنها بود. عشتورت مظهر اصل توليد مثل در طبيعت بود. او در بابل ايشتار، و در يونان و روم آستارت ناميده ميشد. بعليم جمع كلمة بعل، تمثالهاي بعل بودند. عشتاروت جمع كلمة عشتورت بود. عشيره يك ديرك مقدس، مخروطي سنگي يا بوتة درختي بود كه نمايندة اين الهه بود. معابد بعل و عشتورت معمولاً مشترك بودند. كاهنهها، فاحشههاي معبد بودند. لواطان نيز فواحش مذكر معبد بودند. پرستش بعل، عشتورت و ساير خدايان كنعاني از افراطيترين مجالس عياشي تشكيل ميشد و معابد آنها مراكز فساد بودند.
نكات باستان شناختي:
مذهب كنعانيان. فرمان صريح خدا به اسرائيل، نابود كردن يا بيرون راندن كنعانيان بود (تثنيه 7 : 2 و 3). و يوشع با جدّيت به اين كار پرداخت و خدا با معجزات عظيم به او كمك كرد. در واقع، خدا اينكار را كرد.
در حفاريهاي انجام شده در جِزِر، مك آليستر از انجمن اكتشافي فلسطين (1909 - 1904)، در قشر كنعاني كه متعلق به دوران پيش از اشغال اسرائيليها و حدود 1500 ق. م. بود، ويرانههاي يك «مكان بلند» را يافت كه معبدي بوده كه در آن خداي بعل و الهة عشتورت (آستارت) پرستش ميشدند.
اين مكان بلند محوطهاي بود با مساحت 50 در 40 متر، كه ديواري اطراف آن را پوشانده بود و از بالا باز بود، و مردم در آنجا جشنهاي مذهبي خود را برگزار ميكردند. درون محوطه 10 ستون ستبر با ارتفاع 2 تا 4 متر قرار داشت كه در مقابل آنها قربانيها تقديم ميشدند.
مك آليستر در اين «مكان بلند»، زير آوارها تعداد زيادي كوزه يافت كه در آنها بقاياي كودكاني كه براي بعل قرباني شده بودند، به چشم ميخورد. بنظر ميرسيد همة اين محوطه قبرستاني براي كودكان نوزاد بوده است.
يكي ديگر از مراسم وحشتناك آنان، «قربانيهاي پايه» نام داشت. هنگامي كه خانهاي بنا ميشد، كودكي ميبايست قرباني شود، و جسدش در بناي ديوار كار گذاشته شود، تا براي بقية خانواده خوششانسي بياورد. تعداد بسياري از اين ديوارها در جِزِر، و نيز در مجدو، اريحا و ساير مكانها يافت شده است.
مك آليستر در اين «مكان بلند» در زير زبالهها، تعداد بسيار زيادي تمثال و لوحة عشتورت را يافت كه داراي اعضاي تناسلي چندش آور بودند و براي تحريك احساسات جنسي بطرز برجسته طراحي شده بودند.
به اين ترتيب، كنعانيان در حضور خدايانشان با اعمال ضد اخلاقي افراط آميز بعنوان آيين مذهبي، و سپس با بقتل رساندن فرزندان نخست زادهشان بعنوان قربانيهايي براي همان خدايان، آنها را پرستش ميكردند.
چنين بنظر ميرسد كه در مقياسي وسيع، سرزمين كنعان به نوعي سدوم و عموره در سطح ملي تبديل شده بود.
آيا باز هم از اينكه خدا به اسرائيل فرمان داد كه كنعانيان را نابود كنند، دچار تعجب ميشويم؟ آيا تمدني با چنين اعمال قبيح و سبعيت نفرتانگيزي حق براي ادامة وجود خود داشت؟ اين يكي از مثالهاي تاريخ براي نشان دادن خشم خدا عليه شرارت ملتها است.
باستان شناساني كه در ويرانههاي شهرهاي كنعانيان به حفاري ميپردازند، تعجب ميكنند از اينكه چرا خدا زودتر از اين، آن شهرها را نابود نكرد.
هدف خدا از صدور فرمان نابودي كنعانيان، علاوه بر داوري آنها، اين بود كه اسرائيل را از بتپرستي و آيينهاي شرمآور آن دور نگاه دارد. خدا داشت ملت اسرائيل را بخاطر يك هدف مهم بخصوص بنيان مينهاد تا راه را براي آمدن مسيح هموار سازد، و اينكار را با پياده كردن اين ايده در جهان كه تنها يك خداي زندة حقيقي وجود دارد، انجام ميداد. اگر اسرائيل بدام بتپرستي ميافتاد، ديگر دليلي براي ادامة حيات آن بعنوان يك ملت وجود نداشت. بعنوان احتياط، لازم بود كه سرزمين از آخرين بقاياي پرستش بتها پاك شود. براي اينكار، يوشع پيشقدم شد و اگر اسرائيل آن را ادامه داده بود، نتيجه چقدر متفاوت ميبود!
مذهب كنعانيان بعل خداي اصلي كنعانيان، و عشتورت زن بعل، الهة اصلي آنها بود. عشتورت مظهر اصل توليد مثل در طبيعت بود. او در بابل ايشتار، و در يونان و روم آستارت ناميده ميشد. بعليم جمع كلمة بعل، تمثالهاي بعل بودند. عشتاروت جمع كلمة عشتورت بود. عشيره يك ديرك مقدس، مخروطي سنگي يا بوتة درختي بود كه نمايندة اين الهه بود. معابد بعل و عشتورت معمولاً مشترك بودند. كاهنهها، فاحشههاي معبد بودند. لواطان نيز فواحش مذكر معبد بودند. پرستش بعل، عشتورت و ساير خدايان كنعاني از افراطيترين مجالس عياشي تشكيل ميشد و معابد آنها مراكز فساد بودند. مذهب كنعانيان. فرمان صريح خدا به اسرائيل، نابود كردن يا بيرون راندن كنعانيان بود (تثنيه 7 : 2 و 3). و يوشع با جدّيت به اين كار پرداخت و خدا با معجزات عظيم به او كمك كرد. در واقع، خدا اينكار را كرد. در حفاريهاي انجام شده در جِزِر، مك آليستر از انجمن اكتشافي فلسطين (1909 - 1904)، در قشر كنعاني كه متعلق به دوران پيش از اشغال اسرائيليها و حدود 1500 ق. م. بود، ويرانههاي يك «مكان بلند» را يافت كه معبدي بوده كه در آن خداي بعل و الهة عشتورت (آستارت) پرستش ميشدند. اين مكان بلند محوطهاي بود با مساحت 50 در 40 متر، كه ديواري اطراف آن را پوشانده بود و از بالا باز بود، و مردم در آنجا جشنهاي مذهبي خود را برگزار ميكردند. درون محوطه 10 ستون ستبر با ارتفاع 2 تا 4 متر قرار داشت كه در مقابل آنها قربانيها تقديم ميشدند. مك آليستر در اين «مكان بلند»، زير آوارها تعداد زيادي كوزه يافت كه در آنها بقاياي كودكاني كه براي بعل قرباني شده بودند، به چشم ميخورد. بنظر ميرسيد همة اين محوطه قبرستاني براي كودكان نوزاد بوده است. يكي ديگر از مراسم وحشتناك آنان، «قربانيهاي پايه» نام داشت. هنگامي كه خانهاي بنا ميشد، كودكي ميبايست قرباني شود، و جسدش در بناي ديوار كار گذاشته شود، تا براي بقية خانواده خوششانسي بياورد. تعداد بسياري از اين ديوارها در جِزِر، و نيز در مجدو، اريحا و ساير مكانها يافت شده است. مك آليستر در اين «مكان بلند» در زير زبالهها، تعداد بسيار زيادي تمثال و لوحة عشتورت را يافت كه داراي اعضاي تناسلي چندش آور بودند و براي تحريك احساسات جنسي بطرز برجسته طراحي شده بودند. به اين ترتيب، كنعانيان در حضور خدايانشان با اعمال ضد اخلاقي افراط آميز بعنوان آيين مذهبي، و سپس با بقتل رساندن فرزندان نخست زادهشان بعنوان قربانيهايي براي همان خدايان، آنها را پرستش ميكردند. چنين بنظر ميرسد كه در مقياسي وسيع، سرزمين كنعان به نوعي سدوم و عموره در سطح ملي تبديل شده بود. آيا باز هم از اينكه خدا به اسرائيل فرمان داد كه كنعانيان را نابود كنند، دچار تعجب ميشويم؟ آيا تمدني با چنين اعمال قبيح و سبعيت نفرتانگيزي حق براي ادامة وجود خود داشت؟ اين يكي از مثالهاي تاريخ براي نشان دادن خشم خدا عليه شرارت ملتها است. باستان شناساني كه در ويرانههاي شهرهاي كنعانيان به حفاري ميپردازند، تعجب ميكنند از اينكه چرا خدا زودتر از اين، آن شهرها را نابود نكرد. هدف خدا از صدور فرمان نابودي كنعانيان، علاوه بر داوري آنها، اين بود كه اسرائيل را از بتپرستي و آيينهاي شرمآور آن دور نگاه دارد. خدا داشت ملت اسرائيل را بخاطر يك هدف مهم بخصوص بنيان مينهاد تا راه را براي آمدن مسيح هموار سازد، و اينكار را با پياده كردن اين ايده در جهان كه تنها يك خداي زندة حقيقي وجود دارد، انجام ميداد. اگر اسرائيل بدام بتپرستي ميافتاد، ديگر دليلي براي ادامة حيات آن بعنوان يك ملت وجود نداشت. بعنوان احتياط، لازم بود كه سرزمين از آخرين بقاياي پرستش بتها پاك شود. براي اينكار، يوشع پيشقدم شد و اگر اسرائيل آن را ادامه داده بود، نتيجه چقدر متفاوت ميبود!
مذهب كنعانيان بعل خداي اصلي كنعانيان، و عشتورت زن بعل، الهة اصلي آنها بود. عشتورت مظهر اصل توليد مثل در طبيعت بود. او در بابل ايشتار، و در يونان و روم آستارت ناميده ميشد. بعليم جمع كلمة بعل، تمثالهاي بعل بودند. عشتاروت جمع كلمة عشتورت بود. عشيره يك ديرك مقدس، مخروطي سنگي يا بوتة درختي بود كه نمايندة اين الهه بود. معابد بعل و عشتورت معمولاً مشترك بودند. كاهنهها، فاحشههاي معبد بودند. لواطان نيز فواحش مذكر معبد بودند. پرستش بعل، عشتورت و ساير خدايان كنعاني از افراطيترين مجالس عياشي تشكيل ميشد و معابد آنها مراكز فساد بودند. مذهب كنعانيان. فرمان صريح خدا به اسرائيل، نابود كردن يا بيرون راندن كنعانيان بود (تثنيه 7 : 2 و 3). و يوشع با جدّيت به اين كار پرداخت و خدا با معجزات عظيم به او كمك كرد. در واقع، خدا اينكار را كرد. در حفاريهاي انجام شده در جِزِر، مك آليستر از انجمن اكتشافي فلسطين (1909 - 1904)، در قشر كنعاني كه متعلق به دوران پيش از اشغال اسرائيليها و حدود 1500 ق. م. بود، ويرانههاي يك «مكان بلند» را يافت كه معبدي بوده كه در آن خداي بعل و الهة عشتورت (آستارت) پرستش ميشدند. اين مكان بلند محوطهاي بود با مساحت 50 در 40 متر، كه ديواري اطراف آن را پوشانده بود و از بالا باز بود، و مردم در آنجا جشنهاي مذهبي خود را برگزار ميكردند. درون محوطه 10 ستون ستبر با ارتفاع 2 تا 4 متر قرار داشت كه در مقابل آنها قربانيها تقديم ميشدند. مك آليستر در اين «مكان بلند»، زير آوارها تعداد زيادي كوزه يافت كه در آنها بقاياي كودكاني كه براي بعل قرباني شده بودند، به چشم ميخورد. بنظر ميرسيد همة اين محوطه قبرستاني براي كودكان نوزاد بوده است. يكي ديگر از مراسم وحشتناك آنان، «قربانيهاي پايه» نام داشت. هنگامي كه خانهاي بنا ميشد، كودكي ميبايست قرباني شود، و جسدش در بناي ديوار كار گذاشته شود، تا براي بقية خانواده خوششانسي بياورد. تعداد بسياري از اين ديوارها در جِزِر، و نيز در مجدو، اريحا و ساير مكانها يافت شده است. مك آليستر در اين «مكان بلند» در زير زبالهها، تعداد بسيار زيادي تمثال و لوحة عشتورت را يافت كه داراي اعضاي تناسلي چندش آور بودند و براي تحريك احساسات جنسي بطرز برجسته طراحي شده بودند. به اين ترتيب، كنعانيان در حضور خدايانشان با اعمال ضد اخلاقي افراط آميز بعنوان آيين مذهبي، و سپس با بقتل رساندن فرزندان نخست زادهشان بعنوان قربانيهايي براي همان خدايان، آنها را پرستش ميكردند. چنين بنظر ميرسد كه در مقياسي وسيع، سرزمين كنعان به نوعي سدوم و عموره در سطح ملي تبديل شده بود. آيا باز هم از اينكه خدا به اسرائيل فرمان داد كه كنعانيان را نابود كنند، دچار تعجب ميشويم؟ آيا تمدني با چنين اعمال قبيح و سبعيت نفرتانگيزي حق براي ادامة وجود خود داشت؟ اين يكي از مثالهاي تاريخ براي نشان دادن خشم خدا عليه شرارت ملتها است. باستان شناساني كه در ويرانههاي شهرهاي كنعانيان به حفاري ميپردازند، تعجب ميكنند از اينكه چرا خدا زودتر از اين، آن شهرها را نابود نكرد. هدف خدا از صدور فرمان نابودي كنعانيان، علاوه بر داوري آنها، اين بود كه اسرائيل را از بتپرستي و آيينهاي شرمآور آن دور نگاه دارد. خدا داشت ملت اسرائيل را بخاطر يك هدف مهم بخصوص بنيان مينهاد تا راه را براي آمدن مسيح هموار سازد، و اينكار را با پياده كردن اين ايده در جهان كه تنها يك خداي زندة حقيقي وجود دارد، انجام ميداد. اگر اسرائيل بدام بتپرستي ميافتاد، ديگر دليلي براي ادامة حيات آن بعنوان يك ملت وجود نداشت. بعنوان احتياط، لازم بود كه سرزمين از آخرين بقاياي پرستش بتها پاك شود. براي اينكار، يوشع پيشقدم شد و اگر اسرائيل آن را ادامه داده بود، نتيجه چقدر متفاوت ميبود!
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
23 وصیت یوشع به رهبران قوم
وصيت يوشع به رهبران قوم
و واقع شد بعد از روزهاي بسيار چون خداوند اسرائيل را از جميع دشمنان ايشان از هر طرف آرامي داده بود، و يوشع پير و سالخورده شده بود. 2 كه يوشع جميع اسرائيل را با مشايخ و رؤسا و داوران و ناظران ايشان طلبيده، به ايشان گفت: «من پير و سالخورده شدهام. 3 و شما هرآنچه يَهُوَه، خداي شما به همة اين طوايف به خاطر شما كرده است، ديدهايد، زيرا يَهُوَه، خداي شما اوست كه براي شما جنگ كرده است. 4 اينك اين طوايف را كه باقي ماندهاند از اُرْدُن و جميع طوايف را كه مغلوب ساختهام تا درياي بزرگ، به سمت مغرب آفتاب براي شما به قرعه تقسيم كردهام تا ميراث اسباط شما باشند. 5 و يَهُوَه، خداي شما اوست كه ايشان را از حضور شما رانده، ايشان را از پيش روي شما بيرون ميكند، و شما زمين ايشان را در تصرف خواهيد آورد، چنانكه يَهُوَه خداي شما به شما گفته است. 6 پس بسيار قوي باشيد و متوجه شده، هر چه در سفر تورات موسي مكتوب است، نگاه داريد و به طرف چپ يا راست از آن تجاوز منماييد. 7 تا به اين طوايفي كه در ميان شما باقي ماندهاند داخل نشويد، و نامهاي خدايان ايشان را ذكر ننماييد، و قسم نخوريد و آنها را عبادت منماييد و سجده نكنيد. 8 بلكه به يَهُوَه، خداي خود بچسبيد چنانكه تا امروز كردهايد. 9 زيرا خداوند طوايف بزرگ و زورآور را از پيش روي شما بيرون كرده است، و اما با شما كسي را تا امروز ياراي مقاومت نبوده است. 10 يك نفر از شما هزار را تعاقب خواهد نمود زيرا كه يَهُوَه، خداي شما، اوست كه براي شما جنگ ميكند، چنانكه به شما گفته است. 11 پس بسيار متوجه شده، يَهُوَه خداي خود را محبت نماييد. 12 و اما اگر برگشته، با بقية اين طوايفي كه در ميان شما ماندهاند بچسبيد و با ايشان مصاهرت نماييد، و به ايشان درآييد و ايشان به شما درآيند، 13 يقيناً بدانيد كه يَهُوَه خداي شما اين طوايف را از حضور شما ديگر بيرون نخواهد كرد، بلكه براي شما دام و تله و براي پهلوهاي شما تازيانه و در چشمان شما خار خواهنـد بود، تا وقتـي كه از اين زميـن نيكو كه يَهُوَه خداي شما، به شما داده است، هلاك شويـد.
14 «و اينك من امروز به طريق اهل تمامي زمين ميروم. و به تمامي دل و به تمامي جان خود ميدانيد كه يك چيز از تمام چيزهاي نيكو كه يَهُوَه، خداي شما دربارة شما گفته است به زمين نيفتاده، بلكه همهاش واقع شده است، و يك حرف از آن به زمين نيفتاده. 15 و چنين واقع خواهد شد كه چنانكه همه چيزهاي نيكو كه يَهُوَه، خداي شما به شما گفته بود براي شما واقع شده است، همچنان خداوند همه چيزهاي بد را بر شما عارض خواهد گردانيد، تا شما را از اين زمين نيكو كه يَهُوَه، خداي شما به شما داده است، هلاك سازد. 16 اگر از عهد يَهُوَه، خداي خود، كه به شما امر فرموده است، تجاوز نماييد، و رفته، خدايان ديگر را عبادت نماييد، و آنها را سجده كنيد، آنگاه غضب خداوند بر شما افروخته خواهد شد، و از اين زمين نيكو كه به شما داده است به زودي هلاك خواهيد شد.»
ترجمه تفسیری
وصيت يوشع
سالها گذشت و خداوند بنياسرائيل را از دست دشمنانش راحتي بخشيد. در اين هنگام يوشع پير و سالخورده شده بود. 2 او تمام بنياسرائيل را فراخواند و به بزرگان و رهبران و قضات و مقامات قوم اسرائيل گفت: «من ديگر پير و سالخورده شدهام. 3 شما آنچه را كه خداوند، خدايتان بخاطر شما انجام داده است ديدهايد. او خودش با دشمنانتان جنگيد. 4و5 من زمينهايي را كه به تصرف خود درآوردهايد و حتي آنهايي را كه هنوز تصرف نكردهايد، بين شما تقسيم نمودهام. تمام اين سرزمين، از رود اردن گرفته تا درياي مديترانه از آنشما خواهد بود؛ زيرا چنانكه خداوند وعده داده است، خود او قبيلههايي را كه هنوز ميان شما باقي ماندهاند از اين سرزمين بيرون خواهد راند تا در آن ساكن شويد.
6 «اما شما قوي باشيد و بدقت دستوراتي را كه در تورات موسي نوشته شده است اطاعت كنيد و تمام جزييات آن را نگاهداريد و از آن منحرف نشويد. 7 مواظب باشيد با قومهايي كه هنوز در ميان شما باقي ماندهاند معاشرت نكنيد. نام خدايان آنها را هرگز به زبان نياوريد و به نام آنها قسم نخوريد، آنها را عبادت نكنيد و جلو آنها زانو نزنيد. 8 بلكه به خداوند، خداي خود بچسبيد، همانطور كه تا حالا كردهايد. 9 خداوند، قومهاي بزرگ و نيرومند را از پيش روي شما بيرون رانده و تاكنون كسي نتوانسته است دربرابر شما بايستد. 10 هريك از شما به تنهايي قادر هستيد با يك هزار سرباز دشمن بجنگيد و آنها را شكست دهيد، زيرا خداوند، خداي شما مطابق قولي كه داده است بجاي شما ميجنگد. 11 پس مواظب باشيد كه هميشه خداوند، خداي خود را دوست بداريد.
12 «ولي اگر از خدا روگردان شده، با افراد اين قومها كه هنوز درميان شما هستند دوست شويد و از آنها زن بگيريد و به آنها زن بدهيد، 13 مطمئن باشيد كه خدا اين قومها را از سرزمينتان بيرون نخواهد راند، بلكه آنها دامي براي پايهاي شما، تازيانهاي براي پشت شما، و خاري در چشم شما خواهند بود و شما عاقبت در زمين نيكويي كه خداوند، خدايتان به شما داده است هلاك خواهيد شد.
14 «پايان عمر من فرا رسيده است و همه شما شاهد هستيد كه هر چه خداوند، خدايتان به شما وعده فرموده بود، يك به يك انجام شده است. 15و16 ولي بدانيد همانطور كه خداوند نعمتها به شما داده است، بـر سـر شمـا بلا نيـز نازل خواهـد كـرد اگر از دستـورات او سرپيچـي كنيد و خدايـان ديگـر را پرستش و سجـده نماييـد. بلي، آتش خشم او بر شما افروخته خواهد شد و شما رااز روي زمين نيكويي كه به شمابخشيده است بكلي نابود خواهد كرد.»
راهنما
بابهاي 23 و 24 . نطق وداع يوشع
يوشع شريعت مكتوب خدا را از موسي دريافت كرده بود (1:8). اكنون كتاب خود را نيز بر آن ميافزود (24:26). يوشع همچون موسي از «كتابها» خوب استفاده ميكرد (تثنيه 31). او ترتيبي داد كه سرزمين را بگردند و در «كتابي» ثبت كنند (18:9). او «كتاب» موسي را براي مردم خواند (8:34). در كوه عيبال، نسخهاي از شريعت را «بر سنگها نوشت» (8:32).
تأكيد اصلي آخرين نطق يوشع بر ضد بتپرستي بود. بتپرستي كنعان چنان تركيب زيبايي از مذهب و ابراز آزادانة تمايلات نفساني بود كه تنها افرادي كه داراي شخصيتي قوي و استثنايي بودند، ميتوانستند در برابر جذبههاي آن مقاومت كنند.
كنعانيان
«كنعانيان» عنواني كلّي بود كه بر همة ساكنان سرزمين اطلاق ميشد. و در مفهوم محدودتر آن، براي ساكنان دشت اسدرائلون (Esdraelon) و دشتهاي اطراف بكار ميرفت. «اموريها» نيز عنواني عمومي بود كه گاهي به همة ساكنان، ولي بطور دقيقتر به قبيلهاي اشاره داشت كه در غرب درياي مرده ساكن بودند و سرزمين شرق رود اردن را فتح كرده و عمونيها را به عقب رانده بودند. «فريزيها» و «يبوسيان» در كوههاي جنوب زندگي ميكردند. «هويها» و «هتيها» گروههايي پراكنده از حكومت قدرتمند شمال بودند كه پايتختش در كركميش بود، و منطقة لبنان را تحت اشغال خود درآورده بودند. در مورد جرجاشيان تصور بر اين است كه در شرق درياي جليل ساكن بودند. مرزهاي همة اين اقوام قابل جابجايي بود و در زمانهاي مختلف مكانهاي متفاوتي را اشغال ميكردند.
نقشه 31 - موقعيت جغرافيايي قبايل اسرائيل
مذهب كنعانيان
بعل خداي اصلي كنعانيان، و عشتورت زن بعل، الهة اصلي آنها بود. عشتورت مظهر اصل توليد مثل در طبيعت بود. او در بابل ايشتار، و در يونان و روم آستارت ناميده ميشد. بعليم جمع كلمة بعل، تمثالهاي بعل بودند. عشتاروت جمع كلمة عشتورت بود. عشيره يك ديرك مقدس، مخروطي سنگي يا بوتة درختي بود كه نمايندة اين الهه بود. معابد بعل و عشتورت معمولاً مشترك بودند. كاهنهها، فاحشههاي معبد بودند. لواطان نيز فواحش مذكر معبد بودند. پرستش بعل، عشتورت و ساير خدايان كنعاني از افراطيترين مجالس عياشي تشكيل ميشد و معابد آنها مراكز فساد بودند.
نكات باستان شناختي:
مذهب كنعانيان. فرمان صريح خدا به اسرائيل، نابود كردن يا بيرون راندن كنعانيان بود (تثنيه 7 : 2 و 3). و يوشع با جدّيت به اين كار پرداخت و خدا با معجزات عظيم به او كمك كرد. در واقع، خدا اينكار را كرد.
در حفاريهاي انجام شده در جِزِر، مك آليستر از انجمن اكتشافي فلسطين (1909 - 1904)، در قشر كنعاني كه متعلق به دوران پيش از اشغال اسرائيليها و حدود 1500 ق. م. بود، ويرانههاي يك «مكان بلند» را يافت كه معبدي بوده كه در آن خداي بعل و الهة عشتورت (آستارت) پرستش ميشدند.
اين مكان بلند محوطهاي بود با مساحت 50 در 40 متر، كه ديواري اطراف آن را پوشانده بود و از بالا باز بود، و مردم در آنجا جشنهاي مذهبي خود را برگزار ميكردند. درون محوطه 10 ستون ستبر با ارتفاع 2 تا 4 متر قرار داشت كه در مقابل آنها قربانيها تقديم ميشدند.
مك آليستر در اين «مكان بلند»، زير آوارها تعداد زيادي كوزه يافت كه در آنها بقاياي كودكاني كه براي بعل قرباني شده بودند، به چشم ميخورد. بنظر ميرسيد همة اين محوطه قبرستاني براي كودكان نوزاد بوده است.
يكي ديگر از مراسم وحشتناك آنان، «قربانيهاي پايه» نام داشت. هنگامي كه خانهاي بنا ميشد، كودكي ميبايست قرباني شود، و جسدش در بناي ديوار كار گذاشته شود، تا براي بقية خانواده خوششانسي بياورد. تعداد بسياري از اين ديوارها در جِزِر، و نيز در مجدو، اريحا و ساير مكانها يافت شده است.
مك آليستر در اين «مكان بلند» در زير زبالهها، تعداد بسيار زيادي تمثال و لوحة عشتورت را يافت كه داراي اعضاي تناسلي چندش آور بودند و براي تحريك احساسات جنسي بطرز برجسته طراحي شده بودند.
به اين ترتيب، كنعانيان در حضور خدايانشان با اعمال ضد اخلاقي افراط آميز بعنوان آيين مذهبي، و سپس با بقتل رساندن فرزندان نخست زادهشان بعنوان قربانيهايي براي همان خدايان، آنها را پرستش ميكردند.
چنين بنظر ميرسد كه در مقياسي وسيع، سرزمين كنعان به نوعي سدوم و عموره در سطح ملي تبديل شده بود.
آيا باز هم از اينكه خدا به اسرائيل فرمان داد كه كنعانيان را نابود كنند، دچار تعجب ميشويم؟ آيا تمدني با چنين اعمال قبيح و سبعيت نفرتانگيزي حق براي ادامة وجود خود داشت؟ اين يكي از مثالهاي تاريخ براي نشان دادن خشم خدا عليه شرارت ملتها است.
باستان شناساني كه در ويرانههاي شهرهاي كنعانيان به حفاري ميپردازند، تعجب ميكنند از اينكه چرا خدا زودتر از اين، آن شهرها را نابود نكرد.
هدف خدا از صدور فرمان نابودي كنعانيان، علاوه بر داوري آنها، اين بود كه اسرائيل را از بتپرستي و آيينهاي شرمآور آن دور نگاه دارد. خدا داشت ملت اسرائيل را بخاطر يك هدف مهم بخصوص بنيان مينهاد تا راه را براي آمدن مسيح هموار سازد، و اينكار را با پياده كردن اين ايده در جهان كه تنها يك خداي زندة حقيقي وجود دارد، انجام ميداد. اگر اسرائيل بدام بتپرستي ميافتاد، ديگر دليلي براي ادامة حيات آن بعنوان يك ملت وجود نداشت. بعنوان احتياط، لازم بود كه سرزمين از آخرين بقاياي پرستش بتها پاك شود. براي اينكار، يوشع پيشقدم شد و اگر اسرائيل آن را ادامه داده بود، نتيجه چقدر متفاوت ميبود!
مذهب كنعانيان بعل خداي اصلي كنعانيان، و عشتورت زن بعل، الهة اصلي آنها بود. عشتورت مظهر اصل توليد مثل در طبيعت بود. او در بابل ايشتار، و در يونان و روم آستارت ناميده ميشد. بعليم جمع كلمة بعل، تمثالهاي بعل بودند. عشتاروت جمع كلمة عشتورت بود. عشيره يك ديرك مقدس، مخروطي سنگي يا بوتة درختي بود كه نمايندة اين الهه بود. معابد بعل و عشتورت معمولاً مشترك بودند. كاهنهها، فاحشههاي معبد بودند. لواطان نيز فواحش مذكر معبد بودند. پرستش بعل، عشتورت و ساير خدايان كنعاني از افراطيترين مجالس عياشي تشكيل ميشد و معابد آنها مراكز فساد بودند. مذهب كنعانيان. فرمان صريح خدا به اسرائيل، نابود كردن يا بيرون راندن كنعانيان بود (تثنيه 7 : 2 و 3). و يوشع با جدّيت به اين كار پرداخت و خدا با معجزات عظيم به او كمك كرد. در واقع، خدا اينكار را كرد. در حفاريهاي انجام شده در جِزِر، مك آليستر از انجمن اكتشافي فلسطين (1909 - 1904)، در قشر كنعاني كه متعلق به دوران پيش از اشغال اسرائيليها و حدود 1500 ق. م. بود، ويرانههاي يك «مكان بلند» را يافت كه معبدي بوده كه در آن خداي بعل و الهة عشتورت (آستارت) پرستش ميشدند. اين مكان بلند محوطهاي بود با مساحت 50 در 40 متر، كه ديواري اطراف آن را پوشانده بود و از بالا باز بود، و مردم در آنجا جشنهاي مذهبي خود را برگزار ميكردند. درون محوطه 10 ستون ستبر با ارتفاع 2 تا 4 متر قرار داشت كه در مقابل آنها قربانيها تقديم ميشدند. مك آليستر در اين «مكان بلند»، زير آوارها تعداد زيادي كوزه يافت كه در آنها بقاياي كودكاني كه براي بعل قرباني شده بودند، به چشم ميخورد. بنظر ميرسيد همة اين محوطه قبرستاني براي كودكان نوزاد بوده است. يكي ديگر از مراسم وحشتناك آنان، «قربانيهاي پايه» نام داشت. هنگامي كه خانهاي بنا ميشد، كودكي ميبايست قرباني شود، و جسدش در بناي ديوار كار گذاشته شود، تا براي بقية خانواده خوششانسي بياورد. تعداد بسياري از اين ديوارها در جِزِر، و نيز در مجدو، اريحا و ساير مكانها يافت شده است. مك آليستر در اين «مكان بلند» در زير زبالهها، تعداد بسيار زيادي تمثال و لوحة عشتورت را يافت كه داراي اعضاي تناسلي چندش آور بودند و براي تحريك احساسات جنسي بطرز برجسته طراحي شده بودند. به اين ترتيب، كنعانيان در حضور خدايانشان با اعمال ضد اخلاقي افراط آميز بعنوان آيين مذهبي، و سپس با بقتل رساندن فرزندان نخست زادهشان بعنوان قربانيهايي براي همان خدايان، آنها را پرستش ميكردند. چنين بنظر ميرسد كه در مقياسي وسيع، سرزمين كنعان به نوعي سدوم و عموره در سطح ملي تبديل شده بود. آيا باز هم از اينكه خدا به اسرائيل فرمان داد كه كنعانيان را نابود كنند، دچار تعجب ميشويم؟ آيا تمدني با چنين اعمال قبيح و سبعيت نفرتانگيزي حق براي ادامة وجود خود داشت؟ اين يكي از مثالهاي تاريخ براي نشان دادن خشم خدا عليه شرارت ملتها است. باستان شناساني كه در ويرانههاي شهرهاي كنعانيان به حفاري ميپردازند، تعجب ميكنند از اينكه چرا خدا زودتر از اين، آن شهرها را نابود نكرد. هدف خدا از صدور فرمان نابودي كنعانيان، علاوه بر داوري آنها، اين بود كه اسرائيل را از بتپرستي و آيينهاي شرمآور آن دور نگاه دارد. خدا داشت ملت اسرائيل را بخاطر يك هدف مهم بخصوص بنيان مينهاد تا راه را براي آمدن مسيح هموار سازد، و اينكار را با پياده كردن اين ايده در جهان كه تنها يك خداي زندة حقيقي وجود دارد، انجام ميداد. اگر اسرائيل بدام بتپرستي ميافتاد، ديگر دليلي براي ادامة حيات آن بعنوان يك ملت وجود نداشت. بعنوان احتياط، لازم بود كه سرزمين از آخرين بقاياي پرستش بتها پاك شود. براي اينكار، يوشع پيشقدم شد و اگر اسرائيل آن را ادامه داده بود، نتيجه چقدر متفاوت ميبود!
مذهب كنعانيان بعل خداي اصلي كنعانيان، و عشتورت زن بعل، الهة اصلي آنها بود. عشتورت مظهر اصل توليد مثل در طبيعت بود. او در بابل ايشتار، و در يونان و روم آستارت ناميده ميشد. بعليم جمع كلمة بعل، تمثالهاي بعل بودند. عشتاروت جمع كلمة عشتورت بود. عشيره يك ديرك مقدس، مخروطي سنگي يا بوتة درختي بود كه نمايندة اين الهه بود. معابد بعل و عشتورت معمولاً مشترك بودند. كاهنهها، فاحشههاي معبد بودند. لواطان نيز فواحش مذكر معبد بودند. پرستش بعل، عشتورت و ساير خدايان كنعاني از افراطيترين مجالس عياشي تشكيل ميشد و معابد آنها مراكز فساد بودند. مذهب كنعانيان. فرمان صريح خدا به اسرائيل، نابود كردن يا بيرون راندن كنعانيان بود (تثنيه 7 : 2 و 3). و يوشع با جدّيت به اين كار پرداخت و خدا با معجزات عظيم به او كمك كرد. در واقع، خدا اينكار را كرد. در حفاريهاي انجام شده در جِزِر، مك آليستر از انجمن اكتشافي فلسطين (1909 - 1904)، در قشر كنعاني كه متعلق به دوران پيش از اشغال اسرائيليها و حدود 1500 ق. م. بود، ويرانههاي يك «مكان بلند» را يافت كه معبدي بوده كه در آن خداي بعل و الهة عشتورت (آستارت) پرستش ميشدند. اين مكان بلند محوطهاي بود با مساحت 50 در 40 متر، كه ديواري اطراف آن را پوشانده بود و از بالا باز بود، و مردم در آنجا جشنهاي مذهبي خود را برگزار ميكردند. درون محوطه 10 ستون ستبر با ارتفاع 2 تا 4 متر قرار داشت كه در مقابل آنها قربانيها تقديم ميشدند. مك آليستر در اين «مكان بلند»، زير آوارها تعداد زيادي كوزه يافت كه در آنها بقاياي كودكاني كه براي بعل قرباني شده بودند، به چشم ميخورد. بنظر ميرسيد همة اين محوطه قبرستاني براي كودكان نوزاد بوده است. يكي ديگر از مراسم وحشتناك آنان، «قربانيهاي پايه» نام داشت. هنگامي كه خانهاي بنا ميشد، كودكي ميبايست قرباني شود، و جسدش در بناي ديوار كار گذاشته شود، تا براي بقية خانواده خوششانسي بياورد. تعداد بسياري از اين ديوارها در جِزِر، و نيز در مجدو، اريحا و ساير مكانها يافت شده است. مك آليستر در اين «مكان بلند» در زير زبالهها، تعداد بسيار زيادي تمثال و لوحة عشتورت را يافت كه داراي اعضاي تناسلي چندش آور بودند و براي تحريك احساسات جنسي بطرز برجسته طراحي شده بودند. به اين ترتيب، كنعانيان در حضور خدايانشان با اعمال ضد اخلاقي افراط آميز بعنوان آيين مذهبي، و سپس با بقتل رساندن فرزندان نخست زادهشان بعنوان قربانيهايي براي همان خدايان، آنها را پرستش ميكردند. چنين بنظر ميرسد كه در مقياسي وسيع، سرزمين كنعان به نوعي سدوم و عموره در سطح ملي تبديل شده بود. آيا باز هم از اينكه خدا به اسرائيل فرمان داد كه كنعانيان را نابود كنند، دچار تعجب ميشويم؟ آيا تمدني با چنين اعمال قبيح و سبعيت نفرتانگيزي حق براي ادامة وجود خود داشت؟ اين يكي از مثالهاي تاريخ براي نشان دادن خشم خدا عليه شرارت ملتها است. باستان شناساني كه در ويرانههاي شهرهاي كنعانيان به حفاري ميپردازند، تعجب ميكنند از اينكه چرا خدا زودتر از اين، آن شهرها را نابود نكرد. هدف خدا از صدور فرمان نابودي كنعانيان، علاوه بر داوري آنها، اين بود كه اسرائيل را از بتپرستي و آيينهاي شرمآور آن دور نگاه دارد. خدا داشت ملت اسرائيل را بخاطر يك هدف مهم بخصوص بنيان مينهاد تا راه را براي آمدن مسيح هموار سازد، و اينكار را با پياده كردن اين ايده در جهان كه تنها يك خداي زندة حقيقي وجود دارد، انجام ميداد. اگر اسرائيل بدام بتپرستي ميافتاد، ديگر دليلي براي ادامة حيات آن بعنوان يك ملت وجود نداشت. بعنوان احتياط، لازم بود كه سرزمين از آخرين بقاياي پرستش بتها پاك شود. براي اينكار، يوشع پيشقدم شد و اگر اسرائيل آن را ادامه داده بود، نتيجه چقدر متفاوت ميبود!
وصيت يوشع به رهبران قوم
و واقع شد بعد از روزهاي بسيار چون خداوند اسرائيل را از جميع دشمنان ايشان از هر طرف آرامي داده بود، و يوشع پير و سالخورده شده بود. 2 كه يوشع جميع اسرائيل را با مشايخ و رؤسا و داوران و ناظران ايشان طلبيده، به ايشان گفت: «من پير و سالخورده شدهام. 3 و شما هرآنچه يَهُوَه، خداي شما به همة اين طوايف به خاطر شما كرده است، ديدهايد، زيرا يَهُوَه، خداي شما اوست كه براي شما جنگ كرده است. 4 اينك اين طوايف را كه باقي ماندهاند از اُرْدُن و جميع طوايف را كه مغلوب ساختهام تا درياي بزرگ، به سمت مغرب آفتاب براي شما به قرعه تقسيم كردهام تا ميراث اسباط شما باشند. 5 و يَهُوَه، خداي شما اوست كه ايشان را از حضور شما رانده، ايشان را از پيش روي شما بيرون ميكند، و شما زمين ايشان را در تصرف خواهيد آورد، چنانكه يَهُوَه خداي شما به شما گفته است. 6 پس بسيار قوي باشيد و متوجه شده، هر چه در سفر تورات موسي مكتوب است، نگاه داريد و به طرف چپ يا راست از آن تجاوز منماييد. 7 تا به اين طوايفي كه در ميان شما باقي ماندهاند داخل نشويد، و نامهاي خدايان ايشان را ذكر ننماييد، و قسم نخوريد و آنها را عبادت منماييد و سجده نكنيد. 8 بلكه به يَهُوَه، خداي خود بچسبيد چنانكه تا امروز كردهايد. 9 زيرا خداوند طوايف بزرگ و زورآور را از پيش روي شما بيرون كرده است، و اما با شما كسي را تا امروز ياراي مقاومت نبوده است. 10 يك نفر از شما هزار را تعاقب خواهد نمود زيرا كه يَهُوَه، خداي شما، اوست كه براي شما جنگ ميكند، چنانكه به شما گفته است. 11 پس بسيار متوجه شده، يَهُوَه خداي خود را محبت نماييد. 12 و اما اگر برگشته، با بقية اين طوايفي كه در ميان شما ماندهاند بچسبيد و با ايشان مصاهرت نماييد، و به ايشان درآييد و ايشان به شما درآيند، 13 يقيناً بدانيد كه يَهُوَه خداي شما اين طوايف را از حضور شما ديگر بيرون نخواهد كرد، بلكه براي شما دام و تله و براي پهلوهاي شما تازيانه و در چشمان شما خار خواهنـد بود، تا وقتـي كه از اين زميـن نيكو كه يَهُوَه خداي شما، به شما داده است، هلاك شويـد.
14 «و اينك من امروز به طريق اهل تمامي زمين ميروم. و به تمامي دل و به تمامي جان خود ميدانيد كه يك چيز از تمام چيزهاي نيكو كه يَهُوَه، خداي شما دربارة شما گفته است به زمين نيفتاده، بلكه همهاش واقع شده است، و يك حرف از آن به زمين نيفتاده. 15 و چنين واقع خواهد شد كه چنانكه همه چيزهاي نيكو كه يَهُوَه، خداي شما به شما گفته بود براي شما واقع شده است، همچنان خداوند همه چيزهاي بد را بر شما عارض خواهد گردانيد، تا شما را از اين زمين نيكو كه يَهُوَه، خداي شما به شما داده است، هلاك سازد. 16 اگر از عهد يَهُوَه، خداي خود، كه به شما امر فرموده است، تجاوز نماييد، و رفته، خدايان ديگر را عبادت نماييد، و آنها را سجده كنيد، آنگاه غضب خداوند بر شما افروخته خواهد شد، و از اين زمين نيكو كه به شما داده است به زودي هلاك خواهيد شد.»
ترجمه تفسیری
وصيت يوشع
سالها گذشت و خداوند بنياسرائيل را از دست دشمنانش راحتي بخشيد. در اين هنگام يوشع پير و سالخورده شده بود. 2 او تمام بنياسرائيل را فراخواند و به بزرگان و رهبران و قضات و مقامات قوم اسرائيل گفت: «من ديگر پير و سالخورده شدهام. 3 شما آنچه را كه خداوند، خدايتان بخاطر شما انجام داده است ديدهايد. او خودش با دشمنانتان جنگيد. 4و5 من زمينهايي را كه به تصرف خود درآوردهايد و حتي آنهايي را كه هنوز تصرف نكردهايد، بين شما تقسيم نمودهام. تمام اين سرزمين، از رود اردن گرفته تا درياي مديترانه از آنشما خواهد بود؛ زيرا چنانكه خداوند وعده داده است، خود او قبيلههايي را كه هنوز ميان شما باقي ماندهاند از اين سرزمين بيرون خواهد راند تا در آن ساكن شويد.
6 «اما شما قوي باشيد و بدقت دستوراتي را كه در تورات موسي نوشته شده است اطاعت كنيد و تمام جزييات آن را نگاهداريد و از آن منحرف نشويد. 7 مواظب باشيد با قومهايي كه هنوز در ميان شما باقي ماندهاند معاشرت نكنيد. نام خدايان آنها را هرگز به زبان نياوريد و به نام آنها قسم نخوريد، آنها را عبادت نكنيد و جلو آنها زانو نزنيد. 8 بلكه به خداوند، خداي خود بچسبيد، همانطور كه تا حالا كردهايد. 9 خداوند، قومهاي بزرگ و نيرومند را از پيش روي شما بيرون رانده و تاكنون كسي نتوانسته است دربرابر شما بايستد. 10 هريك از شما به تنهايي قادر هستيد با يك هزار سرباز دشمن بجنگيد و آنها را شكست دهيد، زيرا خداوند، خداي شما مطابق قولي كه داده است بجاي شما ميجنگد. 11 پس مواظب باشيد كه هميشه خداوند، خداي خود را دوست بداريد.
12 «ولي اگر از خدا روگردان شده، با افراد اين قومها كه هنوز درميان شما هستند دوست شويد و از آنها زن بگيريد و به آنها زن بدهيد، 13 مطمئن باشيد كه خدا اين قومها را از سرزمينتان بيرون نخواهد راند، بلكه آنها دامي براي پايهاي شما، تازيانهاي براي پشت شما، و خاري در چشم شما خواهند بود و شما عاقبت در زمين نيكويي كه خداوند، خدايتان به شما داده است هلاك خواهيد شد.
14 «پايان عمر من فرا رسيده است و همه شما شاهد هستيد كه هر چه خداوند، خدايتان به شما وعده فرموده بود، يك به يك انجام شده است. 15و16 ولي بدانيد همانطور كه خداوند نعمتها به شما داده است، بـر سـر شمـا بلا نيـز نازل خواهـد كـرد اگر از دستـورات او سرپيچـي كنيد و خدايـان ديگـر را پرستش و سجـده نماييـد. بلي، آتش خشم او بر شما افروخته خواهد شد و شما رااز روي زمين نيكويي كه به شمابخشيده است بكلي نابود خواهد كرد.»
راهنما
بابهاي 23 و 24 . نطق وداع يوشع
يوشع شريعت مكتوب خدا را از موسي دريافت كرده بود (1:8). اكنون كتاب خود را نيز بر آن ميافزود (24:26). يوشع همچون موسي از «كتابها» خوب استفاده ميكرد (تثنيه 31). او ترتيبي داد كه سرزمين را بگردند و در «كتابي» ثبت كنند (18:9). او «كتاب» موسي را براي مردم خواند (8:34). در كوه عيبال، نسخهاي از شريعت را «بر سنگها نوشت» (8:32).
تأكيد اصلي آخرين نطق يوشع بر ضد بتپرستي بود. بتپرستي كنعان چنان تركيب زيبايي از مذهب و ابراز آزادانة تمايلات نفساني بود كه تنها افرادي كه داراي شخصيتي قوي و استثنايي بودند، ميتوانستند در برابر جذبههاي آن مقاومت كنند.
كنعانيان
«كنعانيان» عنواني كلّي بود كه بر همة ساكنان سرزمين اطلاق ميشد. و در مفهوم محدودتر آن، براي ساكنان دشت اسدرائلون (Esdraelon) و دشتهاي اطراف بكار ميرفت. «اموريها» نيز عنواني عمومي بود كه گاهي به همة ساكنان، ولي بطور دقيقتر به قبيلهاي اشاره داشت كه در غرب درياي مرده ساكن بودند و سرزمين شرق رود اردن را فتح كرده و عمونيها را به عقب رانده بودند. «فريزيها» و «يبوسيان» در كوههاي جنوب زندگي ميكردند. «هويها» و «هتيها» گروههايي پراكنده از حكومت قدرتمند شمال بودند كه پايتختش در كركميش بود، و منطقة لبنان را تحت اشغال خود درآورده بودند. در مورد جرجاشيان تصور بر اين است كه در شرق درياي جليل ساكن بودند. مرزهاي همة اين اقوام قابل جابجايي بود و در زمانهاي مختلف مكانهاي متفاوتي را اشغال ميكردند.
نقشه 31 - موقعيت جغرافيايي قبايل اسرائيل
مذهب كنعانيان
بعل خداي اصلي كنعانيان، و عشتورت زن بعل، الهة اصلي آنها بود. عشتورت مظهر اصل توليد مثل در طبيعت بود. او در بابل ايشتار، و در يونان و روم آستارت ناميده ميشد. بعليم جمع كلمة بعل، تمثالهاي بعل بودند. عشتاروت جمع كلمة عشتورت بود. عشيره يك ديرك مقدس، مخروطي سنگي يا بوتة درختي بود كه نمايندة اين الهه بود. معابد بعل و عشتورت معمولاً مشترك بودند. كاهنهها، فاحشههاي معبد بودند. لواطان نيز فواحش مذكر معبد بودند. پرستش بعل، عشتورت و ساير خدايان كنعاني از افراطيترين مجالس عياشي تشكيل ميشد و معابد آنها مراكز فساد بودند.
نكات باستان شناختي:
مذهب كنعانيان. فرمان صريح خدا به اسرائيل، نابود كردن يا بيرون راندن كنعانيان بود (تثنيه 7 : 2 و 3). و يوشع با جدّيت به اين كار پرداخت و خدا با معجزات عظيم به او كمك كرد. در واقع، خدا اينكار را كرد.
در حفاريهاي انجام شده در جِزِر، مك آليستر از انجمن اكتشافي فلسطين (1909 - 1904)، در قشر كنعاني كه متعلق به دوران پيش از اشغال اسرائيليها و حدود 1500 ق. م. بود، ويرانههاي يك «مكان بلند» را يافت كه معبدي بوده كه در آن خداي بعل و الهة عشتورت (آستارت) پرستش ميشدند.
اين مكان بلند محوطهاي بود با مساحت 50 در 40 متر، كه ديواري اطراف آن را پوشانده بود و از بالا باز بود، و مردم در آنجا جشنهاي مذهبي خود را برگزار ميكردند. درون محوطه 10 ستون ستبر با ارتفاع 2 تا 4 متر قرار داشت كه در مقابل آنها قربانيها تقديم ميشدند.
مك آليستر در اين «مكان بلند»، زير آوارها تعداد زيادي كوزه يافت كه در آنها بقاياي كودكاني كه براي بعل قرباني شده بودند، به چشم ميخورد. بنظر ميرسيد همة اين محوطه قبرستاني براي كودكان نوزاد بوده است.
يكي ديگر از مراسم وحشتناك آنان، «قربانيهاي پايه» نام داشت. هنگامي كه خانهاي بنا ميشد، كودكي ميبايست قرباني شود، و جسدش در بناي ديوار كار گذاشته شود، تا براي بقية خانواده خوششانسي بياورد. تعداد بسياري از اين ديوارها در جِزِر، و نيز در مجدو، اريحا و ساير مكانها يافت شده است.
مك آليستر در اين «مكان بلند» در زير زبالهها، تعداد بسيار زيادي تمثال و لوحة عشتورت را يافت كه داراي اعضاي تناسلي چندش آور بودند و براي تحريك احساسات جنسي بطرز برجسته طراحي شده بودند.
به اين ترتيب، كنعانيان در حضور خدايانشان با اعمال ضد اخلاقي افراط آميز بعنوان آيين مذهبي، و سپس با بقتل رساندن فرزندان نخست زادهشان بعنوان قربانيهايي براي همان خدايان، آنها را پرستش ميكردند.
چنين بنظر ميرسد كه در مقياسي وسيع، سرزمين كنعان به نوعي سدوم و عموره در سطح ملي تبديل شده بود.
آيا باز هم از اينكه خدا به اسرائيل فرمان داد كه كنعانيان را نابود كنند، دچار تعجب ميشويم؟ آيا تمدني با چنين اعمال قبيح و سبعيت نفرتانگيزي حق براي ادامة وجود خود داشت؟ اين يكي از مثالهاي تاريخ براي نشان دادن خشم خدا عليه شرارت ملتها است.
باستان شناساني كه در ويرانههاي شهرهاي كنعانيان به حفاري ميپردازند، تعجب ميكنند از اينكه چرا خدا زودتر از اين، آن شهرها را نابود نكرد.
هدف خدا از صدور فرمان نابودي كنعانيان، علاوه بر داوري آنها، اين بود كه اسرائيل را از بتپرستي و آيينهاي شرمآور آن دور نگاه دارد. خدا داشت ملت اسرائيل را بخاطر يك هدف مهم بخصوص بنيان مينهاد تا راه را براي آمدن مسيح هموار سازد، و اينكار را با پياده كردن اين ايده در جهان كه تنها يك خداي زندة حقيقي وجود دارد، انجام ميداد. اگر اسرائيل بدام بتپرستي ميافتاد، ديگر دليلي براي ادامة حيات آن بعنوان يك ملت وجود نداشت. بعنوان احتياط، لازم بود كه سرزمين از آخرين بقاياي پرستش بتها پاك شود. براي اينكار، يوشع پيشقدم شد و اگر اسرائيل آن را ادامه داده بود، نتيجه چقدر متفاوت ميبود!
مذهب كنعانيان بعل خداي اصلي كنعانيان، و عشتورت زن بعل، الهة اصلي آنها بود. عشتورت مظهر اصل توليد مثل در طبيعت بود. او در بابل ايشتار، و در يونان و روم آستارت ناميده ميشد. بعليم جمع كلمة بعل، تمثالهاي بعل بودند. عشتاروت جمع كلمة عشتورت بود. عشيره يك ديرك مقدس، مخروطي سنگي يا بوتة درختي بود كه نمايندة اين الهه بود. معابد بعل و عشتورت معمولاً مشترك بودند. كاهنهها، فاحشههاي معبد بودند. لواطان نيز فواحش مذكر معبد بودند. پرستش بعل، عشتورت و ساير خدايان كنعاني از افراطيترين مجالس عياشي تشكيل ميشد و معابد آنها مراكز فساد بودند. مذهب كنعانيان. فرمان صريح خدا به اسرائيل، نابود كردن يا بيرون راندن كنعانيان بود (تثنيه 7 : 2 و 3). و يوشع با جدّيت به اين كار پرداخت و خدا با معجزات عظيم به او كمك كرد. در واقع، خدا اينكار را كرد. در حفاريهاي انجام شده در جِزِر، مك آليستر از انجمن اكتشافي فلسطين (1909 - 1904)، در قشر كنعاني كه متعلق به دوران پيش از اشغال اسرائيليها و حدود 1500 ق. م. بود، ويرانههاي يك «مكان بلند» را يافت كه معبدي بوده كه در آن خداي بعل و الهة عشتورت (آستارت) پرستش ميشدند. اين مكان بلند محوطهاي بود با مساحت 50 در 40 متر، كه ديواري اطراف آن را پوشانده بود و از بالا باز بود، و مردم در آنجا جشنهاي مذهبي خود را برگزار ميكردند. درون محوطه 10 ستون ستبر با ارتفاع 2 تا 4 متر قرار داشت كه در مقابل آنها قربانيها تقديم ميشدند. مك آليستر در اين «مكان بلند»، زير آوارها تعداد زيادي كوزه يافت كه در آنها بقاياي كودكاني كه براي بعل قرباني شده بودند، به چشم ميخورد. بنظر ميرسيد همة اين محوطه قبرستاني براي كودكان نوزاد بوده است. يكي ديگر از مراسم وحشتناك آنان، «قربانيهاي پايه» نام داشت. هنگامي كه خانهاي بنا ميشد، كودكي ميبايست قرباني شود، و جسدش در بناي ديوار كار گذاشته شود، تا براي بقية خانواده خوششانسي بياورد. تعداد بسياري از اين ديوارها در جِزِر، و نيز در مجدو، اريحا و ساير مكانها يافت شده است. مك آليستر در اين «مكان بلند» در زير زبالهها، تعداد بسيار زيادي تمثال و لوحة عشتورت را يافت كه داراي اعضاي تناسلي چندش آور بودند و براي تحريك احساسات جنسي بطرز برجسته طراحي شده بودند. به اين ترتيب، كنعانيان در حضور خدايانشان با اعمال ضد اخلاقي افراط آميز بعنوان آيين مذهبي، و سپس با بقتل رساندن فرزندان نخست زادهشان بعنوان قربانيهايي براي همان خدايان، آنها را پرستش ميكردند. چنين بنظر ميرسد كه در مقياسي وسيع، سرزمين كنعان به نوعي سدوم و عموره در سطح ملي تبديل شده بود. آيا باز هم از اينكه خدا به اسرائيل فرمان داد كه كنعانيان را نابود كنند، دچار تعجب ميشويم؟ آيا تمدني با چنين اعمال قبيح و سبعيت نفرتانگيزي حق براي ادامة وجود خود داشت؟ اين يكي از مثالهاي تاريخ براي نشان دادن خشم خدا عليه شرارت ملتها است. باستان شناساني كه در ويرانههاي شهرهاي كنعانيان به حفاري ميپردازند، تعجب ميكنند از اينكه چرا خدا زودتر از اين، آن شهرها را نابود نكرد. هدف خدا از صدور فرمان نابودي كنعانيان، علاوه بر داوري آنها، اين بود كه اسرائيل را از بتپرستي و آيينهاي شرمآور آن دور نگاه دارد. خدا داشت ملت اسرائيل را بخاطر يك هدف مهم بخصوص بنيان مينهاد تا راه را براي آمدن مسيح هموار سازد، و اينكار را با پياده كردن اين ايده در جهان كه تنها يك خداي زندة حقيقي وجود دارد، انجام ميداد. اگر اسرائيل بدام بتپرستي ميافتاد، ديگر دليلي براي ادامة حيات آن بعنوان يك ملت وجود نداشت. بعنوان احتياط، لازم بود كه سرزمين از آخرين بقاياي پرستش بتها پاك شود. براي اينكار، يوشع پيشقدم شد و اگر اسرائيل آن را ادامه داده بود، نتيجه چقدر متفاوت ميبود!
مذهب كنعانيان بعل خداي اصلي كنعانيان، و عشتورت زن بعل، الهة اصلي آنها بود. عشتورت مظهر اصل توليد مثل در طبيعت بود. او در بابل ايشتار، و در يونان و روم آستارت ناميده ميشد. بعليم جمع كلمة بعل، تمثالهاي بعل بودند. عشتاروت جمع كلمة عشتورت بود. عشيره يك ديرك مقدس، مخروطي سنگي يا بوتة درختي بود كه نمايندة اين الهه بود. معابد بعل و عشتورت معمولاً مشترك بودند. كاهنهها، فاحشههاي معبد بودند. لواطان نيز فواحش مذكر معبد بودند. پرستش بعل، عشتورت و ساير خدايان كنعاني از افراطيترين مجالس عياشي تشكيل ميشد و معابد آنها مراكز فساد بودند. مذهب كنعانيان. فرمان صريح خدا به اسرائيل، نابود كردن يا بيرون راندن كنعانيان بود (تثنيه 7 : 2 و 3). و يوشع با جدّيت به اين كار پرداخت و خدا با معجزات عظيم به او كمك كرد. در واقع، خدا اينكار را كرد. در حفاريهاي انجام شده در جِزِر، مك آليستر از انجمن اكتشافي فلسطين (1909 - 1904)، در قشر كنعاني كه متعلق به دوران پيش از اشغال اسرائيليها و حدود 1500 ق. م. بود، ويرانههاي يك «مكان بلند» را يافت كه معبدي بوده كه در آن خداي بعل و الهة عشتورت (آستارت) پرستش ميشدند. اين مكان بلند محوطهاي بود با مساحت 50 در 40 متر، كه ديواري اطراف آن را پوشانده بود و از بالا باز بود، و مردم در آنجا جشنهاي مذهبي خود را برگزار ميكردند. درون محوطه 10 ستون ستبر با ارتفاع 2 تا 4 متر قرار داشت كه در مقابل آنها قربانيها تقديم ميشدند. مك آليستر در اين «مكان بلند»، زير آوارها تعداد زيادي كوزه يافت كه در آنها بقاياي كودكاني كه براي بعل قرباني شده بودند، به چشم ميخورد. بنظر ميرسيد همة اين محوطه قبرستاني براي كودكان نوزاد بوده است. يكي ديگر از مراسم وحشتناك آنان، «قربانيهاي پايه» نام داشت. هنگامي كه خانهاي بنا ميشد، كودكي ميبايست قرباني شود، و جسدش در بناي ديوار كار گذاشته شود، تا براي بقية خانواده خوششانسي بياورد. تعداد بسياري از اين ديوارها در جِزِر، و نيز در مجدو، اريحا و ساير مكانها يافت شده است. مك آليستر در اين «مكان بلند» در زير زبالهها، تعداد بسيار زيادي تمثال و لوحة عشتورت را يافت كه داراي اعضاي تناسلي چندش آور بودند و براي تحريك احساسات جنسي بطرز برجسته طراحي شده بودند. به اين ترتيب، كنعانيان در حضور خدايانشان با اعمال ضد اخلاقي افراط آميز بعنوان آيين مذهبي، و سپس با بقتل رساندن فرزندان نخست زادهشان بعنوان قربانيهايي براي همان خدايان، آنها را پرستش ميكردند. چنين بنظر ميرسد كه در مقياسي وسيع، سرزمين كنعان به نوعي سدوم و عموره در سطح ملي تبديل شده بود. آيا باز هم از اينكه خدا به اسرائيل فرمان داد كه كنعانيان را نابود كنند، دچار تعجب ميشويم؟ آيا تمدني با چنين اعمال قبيح و سبعيت نفرتانگيزي حق براي ادامة وجود خود داشت؟ اين يكي از مثالهاي تاريخ براي نشان دادن خشم خدا عليه شرارت ملتها است. باستان شناساني كه در ويرانههاي شهرهاي كنعانيان به حفاري ميپردازند، تعجب ميكنند از اينكه چرا خدا زودتر از اين، آن شهرها را نابود نكرد. هدف خدا از صدور فرمان نابودي كنعانيان، علاوه بر داوري آنها، اين بود كه اسرائيل را از بتپرستي و آيينهاي شرمآور آن دور نگاه دارد. خدا داشت ملت اسرائيل را بخاطر يك هدف مهم بخصوص بنيان مينهاد تا راه را براي آمدن مسيح هموار سازد، و اينكار را با پياده كردن اين ايده در جهان كه تنها يك خداي زندة حقيقي وجود دارد، انجام ميداد. اگر اسرائيل بدام بتپرستي ميافتاد، ديگر دليلي براي ادامة حيات آن بعنوان يك ملت وجود نداشت. بعنوان احتياط، لازم بود كه سرزمين از آخرين بقاياي پرستش بتها پاك شود. براي اينكار، يوشع پيشقدم شد و اگر اسرائيل آن را ادامه داده بود، نتيجه چقدر متفاوت ميبود!
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
24 تجدید پیمان؛ رحلت یوشع
تجديد پيمان
و يوشع تمامي اسباط اسرائيل را در شكيم جمع كرد، و مشايخ اسرائيل و رؤسا و داوران و ناظران ايشان را طلبيده، به حضور خدا حاضر شدند. 2 و يوشع به تمامي قوم گفت كه «يَهُوَه خداي اسرائيل چنين ميگويد كه پدران شما، يعني طارح پدر ابراهيم و پدر ناحور، در زمان قديم به آن طرف نهر ساكن بودند، و خدايان غير را عبادت مينمودند. 3 و پدر شما ابراهيم را از آن طرف نهر گرفته، در تمامي زمين كنعان گردانيدم، و ذريت او را زياد كردم و اسحاق را به او دادم. 4 و يعقوب و عيسو را به اسحاق دادم، و كوه سَعير را به عيسو دادم تا ملكّيت او بشود، و يعقوب و پسرانش به مصر فرود شدند. 5 و موسي و هارون را فرستاده، مصر را به آنچه در وسط آن كردم، مبتلا ساختم؛ پس شما را از آن بيرون آوردم.
6 «و چون پدران شما را از مصر بيرون آوردم و به دريا رسيديد، مصريان با ارابهها و سواران، پدران شما را تا بحر قلزم تعاقب نمودند. 7 و چون نزد خداوند فرياد كردند، او در ميان شما و مصريان تاريكي گذارد، و دريا را بر ايشان آورده، ايشان را پوشانيد، و چشمان شما آنچه را در مصر كردم ديد. پس روزهاي بسيار در بيابان ساكن ميبوديد. 8 پس شما را در زمين اَمورياني كه به آن طرف اُرْدُن ساكن بودند آوردم، و با شما جنگ كردند، و ايشان را به دست شما تسليم نمودم، و زمين ايشان را در تصرف آورديد، و ايشان را از حضور شما هلاك ساختم. 9 و بالاق بنصفورملك موآب برخاسته، با اسرائيل جنگ كرد و فرستاده، بلعام بنبعور را طلبيد تا شما را لعنت كند. 10 و نخواستم كه بلعام را بشنوم؛ لهذا شما را بركت همي داد و شما را از دست او رهانيدم. 11 و از اُرْدُن عبور كرده، به اريحا رسيديد، و مردان اريحا يعني اموريان و فَرِزّيان و كنعانيان و حِتّيان و جَرْجاشيان و حِوّيان و يَبوسيان با شما جنگ كردند، و ايشان را به دست شما تسليم نمودم. 12 و زنبور را پيش شما فرستاده، ايشان، يعني دو پادشاه اَموريان را از حضور شما براندم، نه به شمشير و نه به كمان شما. 13 و زميني كه در آن زحمت نكشيديد، و شهرهايي را كه بنا ننموديد، به شما دادم كه در آنها ساكن ميباشيد و از تاكستانها و باغات زيتون كه نكاشتيد، ميخوريد.
14 پس الا´ن از يَهُوَه بترسيد، و او را به خلوص و راستي عبادت نماييد، و خداياني را كه پدران شما به آن طرف نهر و در مصر عبادت نمودند از خود دور كرده، يَهُوَه را عبادت نماييد. 15 و اگر در نظر شما پسند نيايد كه يَهُوَه را عبادت نماييد، پس امروز براي خود اختيار كنيد كه را عبادت خواهيد نمود، خواه خداياني را كه پدران شما كه به آن طرف نهر بودند عبادت نمودند، خواه خدايان اَمورياني را كه شما در زمين ايشان ساكنيد، و اما من و خاندان من، يَهُوَه را عبادت خواهيم نمود.»
16 آنگاه قوم در جواب گفتند: «حاشا از ما كه يَهُوَه را ترك كرده، خدايان غير را عبادت نماييم. 17 زيرا كه يَهُوَه، خداي ما، اوست كه ما و پدران ما را از زمين مصر از خانة بندگي بيرون آورد، و اينآيات بزرگ را در نظر ما نمود، و ما را در تمام راه كه رفتيم و در تمامي طوايفي كه از ميان ايشان گذشتيم، نگاه داشت. 18 و يَهُوَه تمامي طوايف، يعني اَمورياني را كه در اين زمين ساكن بودند از پيش روي ما بيرون كرد، پس ما نيز يَهُوَه را عبادت خواهيم نمود، زيرا كه او خداي ماست.»
19 پس يوشع به قوم گفت: «نميتوانيد يَهُوَه را عبادت كنيد زيرا كه او خداي قدوس است و او خداي غيور است كه عصيان و گناهان شما را نخواهد آمرزيد. 20 اگر يَهُوَه را ترك كرده، خدايان غير را عبادت نماييد، آنگاه او خواهد برگشت و به شما ضرر رسانيده، بعد از آنكه به شما احسان نموده است، شما را هلاك خواهد كرد.»
21 قوم به يوشع گفتند: «ني بلكه يَهُوَه را عبادت خواهيم نمود.» 22 يوشع به قوم گفت: «شما برخود شاهد هستيد كه يَهُوَه را براي خود اختيار نمودهايد تا او را عبادت كنيد.» گفتند: «شاهد هستيم.» 23 (گفت): «پس الا´ن خدايان غير را كه در ميان شما هستند دور كنيد، و دلهاي خود را به يَهُوَه، خداي اسرائيل، مايل سازيد.» 24 قوم به يوشع گفتند: «يَهُوَه خداي خود را عبادت خواهيم نمود و آواز او را اطاعت خواهيم كرد.»
25 پس در آن روز يوشع با قوم عهد بست و براي ايشان فريضه و شريعتي در شكيم قرار داد. 26 و يوشع اين سخنان را در كتاب تورات خدا نوشت و سنگي بزرگ گرفته، آن را در آنجا زير درخت بلوطي كه نزد قدس خداوند بود برپا داشت. 27 و يوشع به تمامي قوم گفت: «اينك اينسنگ براي ما شاهد است، زيرا كه تمامي سخنان خداوند را كه به ما گفت، شنيده است؛ پس براي شما شاهد خواهد بود، مبادا خداي خود را انكار نماييد.» 28 پس يوشع، قوم يعني هر كس را به ملك خود روانه نمود.
رحلت يوشع
29 و بعد از اين امور واقع شد كه يوشع بننون، بندة خداوند ، چون صد و ده ساله بود، مرد.
30 و او را در حدود ملك خودش در تِمْنَه سارح كه در كوهستان افرايم به طرف شمال كوه جاعش است، دفن كردند.
31 و اسرائيل در همة ايام يوشع و همة روزهاي مشايخي كه بعد از يوشع زنده ماندند و تمام عملي كه خداوند براي اسرائيل كرده بود دانستند، خداوند را عبادت نمودند. 32 و استخوانهاي يوسف را كه بنياسرائيل از مصر آورده بودنـد در شكيم، در حصة زميني كه يعقوب از بنيحمور، پدر شكيم به صد قسيطه خريده بود، دفن كردند، و آن ملك بنييوسف شد.
33 و العازار بنهارون مرد، و او را در تل پسرش فينحاس كه در كوهستان افرايم به او داده شد، دفن كردند.
ترجمه تفسیری
تجديد عهد در شكيم
يك بار ديگر، يوشع تمام قبايل اسرائيل را با بزرگان و رهبران و قضات و مقامات قوم اسرائيل در شكيم احضار كرد و آنها آمده، در حضور خدا ايستادند. 2 يوشع لب به سخن گشود و گفت كه خداوند، خداي اسرائيل ميفرمايد: «در گذشته جد شما تارح، پدر ابراهيم و ناحور، در سمت شرقي رود فرات ميزيست و بتپرست بود. 3 ولي من ابراهيم، پسر تارح را از آنسوي رود فرات برداشته، به سرزمين كنعان آوردم و او را در سراسر اين سرزمين گرداندم و نسل او را زياد كردم. اسحاق را به او بخشيدم 4 و به اسحاق نيز يعقوب و عيسو را دادم. نواحي اطراف كوه سعير را به عيسو بخشيدم. يعقوب و فرزندانش به مصر رفتند. 5 بعد موسي و هارون را فرستادم و بلاي عظيمي بر سر مصريها آوردم. سرانجام، اجداد شما را از اسارت مصريها آزاد نمودم. 6 وقتي به ساحل درياي سرخ رسيدند، مصريها با عرابهها و سواران به تعقيب ايشان پرداختند. 7 در اين هنگام، آنها از من كمك خواستند و من ميان آنها و لشكر مصر تاريكي ايجاد نمودم. سپس آب دريا را بر سر مصريها ريختم و آنها را در دريا غرق كردم. پدران شما آنچه را كه بر سر مصريها آوردم با چشمان خود ديدند. بعد از آن، قوم اسرائيل سالهاي زيادي را در بيابان گذرانيدند.
8 «سرانجام شما را به سرزمين اموريها در آنطرف رود اردن آوردم. اموريها با شما جنگيدند، ولي من ايشان را نابود كردم و زمينهايشان را به شما دادم. 9 سپس بالاق، پادشاه موآب جنگ را با شما آغاز نمود و بدنبال بلعام، پسر بعور فرستاد تا شما را لعنت كند. 10 اما من دعاي او را اجابت ننمودم، بلكه او را وادار ساختم تا شما را بركت بدهد و به اين ترتيب شما را از دست بالاق نجات دادم. 11 سپس از رود اردن گذشتيد و به اريحا آمديد. جنگجويان اريحا و بسياري از قبايل ديگر از قبيل اموريها، فرزيها، كنعانيها، حيتيها، جرجاشيها، حويها و يبوسيها يكي پس از ديگري با شما جنگيدند. اما من همه آنها را مغلوب شما ساختم. 12 زنبـورهاي سـرخ بهسراغ اموريها فرستادم و دو پادشاه اموري را با مردمانشان ا ز پيش روي شما راندم. شما اين پيروزي را با نيزه و كمان بدست نياورديد! 13 زميني را كه در آن زحمت نكشيده بوديد و شهرهايي را كه خود بنا نكرده بوديد، به شما بخشيدم تا در آن ساكن شويد و از ميوه تاكستانها و باغهاي زيتوني كه خود زحمت كاشتن آنها را نكشيده بوديد، بخوريد.
14 «پس خداوند را احترام نماييد و با صداقت و راستي او را خدمت كنيد. بتهايي را كه زماني اجدادتان در آنسوي رود فرات و در مصر پرستش مينمودند، از خود دور كنيد و فقط خداوند را عبادت نماييد. 15 امروز تصميم خود را بگيريد. آيا ميخواهيد از خداوند پيروي كنيد يا از بتهايي كه اجداد شما در آنسوي رود فرات ميپرستيدند، و يا از بتهاي اموريهايي كه در سرزمينشان ساكنيد؟ ولي اين را بدانيد كه من و خانوادهام خداوند را عبادت خواهيم نمود.»
16 مردم اسرائيل در پاسخ او گفتند: «واي بر ما اگر خداوند را ترك نماييم و بتها را پرستش كنيم؛ 17 زيرا خداوند، خداي ما بود كه قوم ما را از بردگي مصريها رهانيد و در پيش چشمانمان معجزات شگفتانگيزي انجام داد. در تمام طول راه و هنگامي كه از ميان سرزمينهاي دشمنان ميگذشتيم، او ما را حفظ كرد. 18 خداوند بود كه هنگام ورود ما به اين سرزمين، قوم اموري و ساير قومها را از اينجا بيرون راند. پس ما نيز از خداوند پيروي خواهيم كرد، زيرا او خداي ماست.»
19 اما يوشع در پاسخ ايشان گفت: «پيروي از خداوند كار آساني نيست، زيرا او قدوس و بسيار غيور است و از گناهانتان نخواهد گذشت. 20 اگر او را ترك كرده بتها را بپرستيد، او بر ضد شما بر خواهد خاست و شما را مجازات خواهد كرد، و با وجود آنكه به شما احسان نموده است، شما را از بين خواهد برد.»
21 قوم اسرائيل در جواب يوشع گفتند: «ولي ما قول ميدهيم از خداوند پيروي كنيم!»
22 يوشع گفت: «پس خود شما شاهد هستيد كهقول دادهايد از خداوند پيروي نماييد.»
گفتند: «بلي، ما خود، شاهد هستيم.»
23 يوشع گفت: «بسيار خوب، پس حال بايد بتهايي را كه در ميـان شما هستنـد از خـود دور كنيـد و دلهاي خود را به خداوند، خداي اسرائيل نزديك سازيد.»
24 مردم به يوشع گفتند: «آري، ما فقط از خداوند، خداي خود اطاعت و پيروي خواهيم كرد.»
25 يوشع آن روز در شكيم با ايشان پيمان بست و آنها را متعهـد به انجام قوانيـن و مقـررات آن نمود. 26 او تمام اين سخنان را در كتاب قانون خدا نوشت. سپس سنگي بزرگ گرفته، آن را در پاي درخت بلوطي كه در كنار خيمـه عبـادت بـود، برپـا داشت. 27 آنگاه يوشع به تمام قوم اسرائيل گفت: «اين سنگ، شاهد پيمان شما با خداوند است و تمام سخناني را كه خداوند به ما فرمود، شنيده است. پس اگر از پيروي خدا برگرديد، همين سنگ برضد شما شهادت خواهد داد.»
28 بعد از آن، يوشع مردم را مرخص نمود تاهركس به ملك خود برود.
مرگ يوشع و العازار
29 چندي بعد، يوشع خدمتگزار خداوند در سن صد و ده سالگي درگذشت 30 و او را در تمنه سارح در كوهستان افرايم بطرف شمال كوه جاعش كه ملك خود او بود دفن كردند.
31 قوم اسرائيل در تمام مدت زندگاني يوشع و نيز ريش سفيدان قوم كه پس از او زنده مانده بودند و شخصاً اعمال شگفتانگيز خداوند را درحق اسرائيل ديده بودند، نسبت به خداوند وفادار ماندند.
32 استخوانهاي يوسف را كه اسرائيليها موقع خروج از مصر با خود آورده بودند، در شكيم در قطعه زميني كه يعقوب از پسران حمور به صد تكه نقره خريده بود دفن كردند. (اين زمين در ملك پسران يوسف قرار داشت.)
33 العازار، پسر هارون نيز درگذشت و او را در جبعه كه در ملك پسرش فينحاس واقع بود، در كوهستان افرايم دفن كردند.
راهنما بابهاي 23 و 24 . نطق وداع يوشع
يوشع شريعت مكتوب خدا را از موسي دريافت كرده بود (1:8). اكنون كتاب خود را نيز بر آن ميافزود (24:26). يوشع همچون موسي از «كتابها» خوب استفاده ميكرد (تثنيه 31). او ترتيبي داد كه سرزمين را بگردند و در «كتابي» ثبت كنند (18:9). او «كتاب» موسي را براي مردم خواند (8:34). در كوه عيبال، نسخهاي از شريعت را «بر سنگها نوشت» (8:32).
تأكيد اصلي آخرين نطق يوشع بر ضد بتپرستي بود. بتپرستي كنعان چنان تركيب زيبايي از مذهب و ابراز آزادانة تمايلات نفساني بود كه تنها افرادي كه داراي شخصيتي قوي و استثنايي بودند، ميتوانستند در برابر جذبههاي آن مقاومت كنند.
كنعانيان
«كنعانيان» عنواني كلّي بود كه بر همة ساكنان سرزمين اطلاق ميشد. و در مفهوم محدودتر آن، براي ساكنان دشت اسدرائلون (Esdraelon) و دشتهاي اطراف بكار ميرفت. «اموريها» نيز عنواني عمومي بود كه گاهي به همة ساكنان، ولي بطور دقيقتر به قبيلهاي اشاره داشت كه در غرب درياي مرده ساكن بودند و سرزمين شرق رود اردن را فتح كرده و عمونيها را به عقب رانده بودند. «فريزيها» و «يبوسيان» در كوههاي جنوب زندگي ميكردند. «هويها» و «هتيها» گروههايي پراكنده از حكومت قدرتمند شمال بودند كه پايتختش در كركميش بود، و منطقة لبنان را تحت اشغال خود درآورده بودند. در مورد جرجاشيان تصور بر اين است كه در شرق درياي جليل ساكن بودند. مرزهاي همة اين اقوام قابل جابجايي بود و در زمانهاي مختلف مكانهاي متفاوتي را اشغال ميكردند.
نقشه 31 - موقعيت جغرافيايي قبايل اسرائيل
مذهب كنعانيان
بعل خداي اصلي كنعانيان، و عشتورت زن بعل، الهة اصلي آنها بود. عشتورت مظهر اصل توليد مثل در طبيعت بود. او در بابل ايشتار، و در يونان و روم آستارت ناميده ميشد. بعليم جمع كلمة بعل، تمثالهاي بعل بودند. عشتاروت جمع كلمة عشتورت بود. عشيره يك ديرك مقدس، مخروطي سنگي يا بوتة درختي بود كه نمايندة اين الهه بود. معابد بعل و عشتورت معمولاً مشترك بودند. كاهنهها، فاحشههاي معبد بودند. لواطان نيز فواحش مذكر معبد بودند. پرستش بعل، عشتورت و ساير خدايان كنعاني از افراطيترين مجالس عياشي تشكيل ميشد و معابد آنها مراكز فساد بودند.
نكات باستان شناختي:
مذهب كنعانيان. فرمان صريح خدا به اسرائيل، نابود كردن يا بيرون راندن كنعانيان بود (تثنيه 7 : 2 و 3). و يوشع با جدّيت به اين كار پرداخت و خدا با معجزات عظيم به او كمك كرد. در واقع، خدا اينكار را كرد.
در حفاريهاي انجام شده در جِزِر، مك آليستر از انجمن اكتشافي فلسطين (1909 - 1904)، در قشر كنعاني كه متعلق به دوران پيش از اشغال اسرائيليها و حدود 1500 ق. م. بود، ويرانههاي يك «مكان بلند» را يافت كه معبدي بوده كه در آن خداي بعل و الهة عشتورت (آستارت) پرستش ميشدند.
اين مكان بلند محوطهاي بود با مساحت 50 در 40 متر، كه ديواري اطراف آن را پوشانده بود و از بالا باز بود، و مردم در آنجا جشنهاي مذهبي خود را برگزار ميكردند. درون محوطه 10 ستون ستبر با ارتفاع 2 تا 4 متر قرار داشت كه در مقابل آنها قربانيها تقديم ميشدند.
مك آليستر در اين «مكان بلند»، زير آوارها تعداد زيادي كوزه يافت كه در آنها بقاياي كودكاني كه براي بعل قرباني شده بودند، به چشم ميخورد. بنظر ميرسيد همة اين محوطه قبرستاني براي كودكان نوزاد بوده است.
يكي ديگر از مراسم وحشتناك آنان، «قربانيهاي پايه» نام داشت. هنگامي كه خانهاي بنا ميشد، كودكي ميبايست قرباني شود، و جسدش در بناي ديوار كار گذاشته شود، تا براي بقية خانواده خوششانسي بياورد. تعداد بسياري از اين ديوارها در جِزِر، و نيز در مجدو، اريحا و ساير مكانها يافت شده است.
مك آليستر در اين «مكان بلند» در زير زبالهها، تعداد بسيار زيادي تمثال و لوحة عشتورت را يافت كه داراي اعضاي تناسلي چندش آور بودند و براي تحريك احساسات جنسي بطرز برجسته طراحي شده بودند.
به اين ترتيب، كنعانيان در حضور خدايانشان با اعمال ضد اخلاقي افراط آميز بعنوان آيين مذهبي، و سپس با بقتل رساندن فرزندان نخست زادهشان بعنوان قربانيهايي براي همان خدايان، آنها را پرستش ميكردند.
چنين بنظر ميرسد كه در مقياسي وسيع، سرزمين كنعان به نوعي سدوم و عموره در سطح ملي تبديل شده بود.
آيا باز هم از اينكه خدا به اسرائيل فرمان داد كه كنعانيان را نابود كنند، دچار تعجب ميشويم؟ آيا تمدني با چنين اعمال قبيح و سبعيت نفرتانگيزي حق براي ادامة وجود خود داشت؟ اين يكي از مثالهاي تاريخ براي نشان دادن خشم خدا عليه شرارت ملتها است.
باستان شناساني كه در ويرانههاي شهرهاي كنعانيان به حفاري ميپردازند، تعجب ميكنند از اينكه چرا خدا زودتر از اين، آن شهرها را نابود نكرد.
هدف خدا از صدور فرمان نابودي كنعانيان، علاوه بر داوري آنها، اين بود كه اسرائيل را از بتپرستي و آيينهاي شرمآور آن دور نگاه دارد. خدا داشت ملت اسرائيل را بخاطر يك هدف مهم بخصوص بنيان مينهاد تا راه را براي آمدن مسيح هموار سازد، و اينكار را با پياده كردن اين ايده در جهان كه تنها يك خداي زندة حقيقي وجود دارد، انجام ميداد. اگر اسرائيل بدام بتپرستي ميافتاد، ديگر دليلي براي ادامة حيات آن بعنوان يك ملت وجود نداشت. بعنوان احتياط، لازم بود كه سرزمين از آخرين بقاياي پرستش بتها پاك شود. براي اينكار، يوشع پيشقدم شد و اگر اسرائيل آن را ادامه داده بود، نتيجه چقدر متفاوت ميبود!
مذهب كنعانيان بعل خداي اصلي كنعانيان، و عشتورت زن بعل، الهة اصلي آنها بود. عشتورت مظهر اصل توليد مثل در طبيعت بود. او در بابل ايشتار، و در يونان و روم آستارت ناميده ميشد. بعليم جمع كلمة بعل، تمثالهاي بعل بودند. عشتاروت جمع كلمة عشتورت بود. عشيره يك ديرك مقدس، مخروطي سنگي يا بوتة درختي بود كه نمايندة اين الهه بود. معابد بعل و عشتورت معمولاً مشترك بودند. كاهنهها، فاحشههاي معبد بودند. لواطان نيز فواحش مذكر معبد بودند. پرستش بعل، عشتورت و ساير خدايان كنعاني از افراطيترين مجالس عياشي تشكيل ميشد و معابد آنها مراكز فساد بودند. مذهب كنعانيان. فرمان صريح خدا به اسرائيل، نابود كردن يا بيرون راندن كنعانيان بود (تثنيه 7 : 2 و 3). و يوشع با جدّيت به اين كار پرداخت و خدا با معجزات عظيم به او كمك كرد. در واقع، خدا اينكار را كرد. در حفاريهاي انجام شده در جِزِر، مك آليستر از انجمن اكتشافي فلسطين (1909 - 1904)، در قشر كنعاني كه متعلق به دوران پيش از اشغال اسرائيليها و حدود 1500 ق. م. بود، ويرانههاي يك «مكان بلند» را يافت كه معبدي بوده كه در آن خداي بعل و الهة عشتورت (آستارت) پرستش ميشدند. اين مكان بلند محوطهاي بود با مساحت 50 در 40 متر، كه ديواري اطراف آن را پوشانده بود و از بالا باز بود، و مردم در آنجا جشنهاي مذهبي خود را برگزار ميكردند. درون محوطه 10 ستون ستبر با ارتفاع 2 تا 4 متر قرار داشت كه در مقابل آنها قربانيها تقديم ميشدند. مك آليستر در اين «مكان بلند»، زير آوارها تعداد زيادي كوزه يافت كه در آنها بقاياي كودكاني كه براي بعل قرباني شده بودند، به چشم ميخورد. بنظر ميرسيد همة اين محوطه قبرستاني براي كودكان نوزاد بوده است. يكي ديگر از مراسم وحشتناك آنان، «قربانيهاي پايه» نام داشت. هنگامي كه خانهاي بنا ميشد، كودكي ميبايست قرباني شود، و جسدش در بناي ديوار كار گذاشته شود، تا براي بقية خانواده خوششانسي بياورد. تعداد بسياري از اين ديوارها در جِزِر، و نيز در مجدو، اريحا و ساير مكانها يافت شده است. مك آليستر در اين «مكان بلند» در زير زبالهها، تعداد بسيار زيادي تمثال و لوحة عشتورت را يافت كه داراي اعضاي تناسلي چندش آور بودند و براي تحريك احساسات جنسي بطرز برجسته طراحي شده بودند. به اين ترتيب، كنعانيان در حضور خدايانشان با اعمال ضد اخلاقي افراط آميز بعنوان آيين مذهبي، و سپس با بقتل رساندن فرزندان نخست زادهشان بعنوان قربانيهايي براي همان خدايان، آنها را پرستش ميكردند. چنين بنظر ميرسد كه در مقياسي وسيع، سرزمين كنعان به نوعي سدوم و عموره در سطح ملي تبديل شده بود. آيا باز هم از اينكه خدا به اسرائيل فرمان داد كه كنعانيان را نابود كنند، دچار تعجب ميشويم؟ آيا تمدني با چنين اعمال قبيح و سبعيت نفرتانگيزي حق براي ادامة وجود خود داشت؟ اين يكي از مثالهاي تاريخ براي نشان دادن خشم خدا عليه شرارت ملتها است. باستان شناساني كه در ويرانههاي شهرهاي كنعانيان به حفاري ميپردازند، تعجب ميكنند از اينكه چرا خدا زودتر از اين، آن شهرها را نابود نكرد. هدف خدا از صدور فرمان نابودي كنعانيان، علاوه بر داوري آنها، اين بود كه اسرائيل را از بتپرستي و آيينهاي شرمآور آن دور نگاه دارد. خدا داشت ملت اسرائيل را بخاطر يك هدف مهم بخصوص بنيان مينهاد تا راه را براي آمدن مسيح هموار سازد، و اينكار را با پياده كردن اين ايده در جهان كه تنها يك خداي زندة حقيقي وجود دارد، انجام ميداد. اگر اسرائيل بدام بتپرستي ميافتاد، ديگر دليلي براي ادامة حيات آن بعنوان يك ملت وجود نداشت. بعنوان احتياط، لازم بود كه سرزمين از آخرين بقاياي پرستش بتها پاك شود. براي اينكار، يوشع پيشقدم شد و اگر اسرائيل آن را ادامه داده بود، نتيجه چقدر متفاوت ميبود!
مذهب كنعانيان بعل خداي اصلي كنعانيان، و عشتورت زن بعل، الهة اصلي آنها بود. عشتورت مظهر اصل توليد مثل در طبيعت بود. او در بابل ايشتار، و در يونان و روم آستارت ناميده ميشد. بعليم جمع كلمة بعل، تمثالهاي بعل بودند. عشتاروت جمع كلمة عشتورت بود. عشيره يك ديرك مقدس، مخروطي سنگي يا بوتة درختي بود كه نمايندة اين الهه بود. معابد بعل و عشتورت معمولاً مشترك بودند. كاهنهها، فاحشههاي معبد بودند. لواطان نيز فواحش مذكر معبد بودند. پرستش بعل، عشتورت و ساير خدايان كنعاني از افراطيترين مجالس عياشي تشكيل ميشد و معابد آنها مراكز فساد بودند. مذهب كنعانيان. فرمان صريح خدا به اسرائيل، نابود كردن يا بيرون راندن كنعانيان بود (تثنيه 7 : 2 و 3). و يوشع با جدّيت به اين كار پرداخت و خدا با معجزات عظيم به او كمك كرد. در واقع، خدا اينكار را كرد. در حفاريهاي انجام شده در جِزِر، مك آليستر از انجمن اكتشافي فلسطين (1909 - 1904)، در قشر كنعاني كه متعلق به دوران پيش از اشغال اسرائيليها و حدود 1500 ق. م. بود، ويرانههاي يك «مكان بلند» را يافت كه معبدي بوده كه در آن خداي بعل و الهة عشتورت (آستارت) پرستش ميشدند. اين مكان بلند محوطهاي بود با مساحت 50 در 40 متر، كه ديواري اطراف آن را پوشانده بود و از بالا باز بود، و مردم در آنجا جشنهاي مذهبي خود را برگزار ميكردند. درون محوطه 10 ستون ستبر با ارتفاع 2 تا 4 متر قرار داشت كه در مقابل آنها قربانيها تقديم ميشدند. مك آليستر در اين «مكان بلند»، زير آوارها تعداد زيادي كوزه يافت كه در آنها بقاياي كودكاني كه براي بعل قرباني شده بودند، به چشم ميخورد. بنظر ميرسيد همة اين محوطه قبرستاني براي كودكان نوزاد بوده است. يكي ديگر از مراسم وحشتناك آنان، «قربانيهاي پايه» نام داشت. هنگامي كه خانهاي بنا ميشد، كودكي ميبايست قرباني شود، و جسدش در بناي ديوار كار گذاشته شود، تا براي بقية خانواده خوششانسي بياورد. تعداد بسياري از اين ديوارها در جِزِر، و نيز در مجدو، اريحا و ساير مكانها يافت شده است. مك آليستر در اين «مكان بلند» در زير زبالهها، تعداد بسيار زيادي تمثال و لوحة عشتورت را يافت كه داراي اعضاي تناسلي چندش آور بودند و براي تحريك احساسات جنسي بطرز برجسته طراحي شده بودند. به اين ترتيب، كنعانيان در حضور خدايانشان با اعمال ضد اخلاقي افراط آميز بعنوان آيين مذهبي، و سپس با بقتل رساندن فرزندان نخست زادهشان بعنوان قربانيهايي براي همان خدايان، آنها را پرستش ميكردند. چنين بنظر ميرسد كه در مقياسي وسيع، سرزمين كنعان به نوعي سدوم و عموره در سطح ملي تبديل شده بود. آيا باز هم از اينكه خدا به اسرائيل فرمان داد كه كنعانيان را نابود كنند، دچار تعجب ميشويم؟ آيا تمدني با چنين اعمال قبيح و سبعيت نفرتانگيزي حق براي ادامة وجود خود داشت؟ اين يكي از مثالهاي تاريخ براي نشان دادن خشم خدا عليه شرارت ملتها است. باستان شناساني كه در ويرانههاي شهرهاي كنعانيان به حفاري ميپردازند، تعجب ميكنند از اينكه چرا خدا زودتر از اين، آن شهرها را نابود نكرد. هدف خدا از صدور فرمان نابودي كنعانيان، علاوه بر داوري آنها، اين بود كه اسرائيل را از بتپرستي و آيينهاي شرمآور آن دور نگاه دارد. خدا داشت ملت اسرائيل را بخاطر يك هدف مهم بخصوص بنيان مينهاد تا راه را براي آمدن مسيح هموار سازد، و اينكار را با پياده كردن اين ايده در جهان كه تنها يك خداي زندة حقيقي وجود دارد، انجام ميداد. اگر اسرائيل بدام بتپرستي ميافتاد، ديگر دليلي براي ادامة حيات آن بعنوان يك ملت وجود نداشت. بعنوان احتياط، لازم بود كه سرزمين از آخرين بقاياي پرستش بتها پاك شود. براي اينكار، يوشع پيشقدم شد و اگر اسرائيل آن را ادامه داده بود، نتيجه چقدر متفاوت ميبود!
تجديد پيمان
و يوشع تمامي اسباط اسرائيل را در شكيم جمع كرد، و مشايخ اسرائيل و رؤسا و داوران و ناظران ايشان را طلبيده، به حضور خدا حاضر شدند. 2 و يوشع به تمامي قوم گفت كه «يَهُوَه خداي اسرائيل چنين ميگويد كه پدران شما، يعني طارح پدر ابراهيم و پدر ناحور، در زمان قديم به آن طرف نهر ساكن بودند، و خدايان غير را عبادت مينمودند. 3 و پدر شما ابراهيم را از آن طرف نهر گرفته، در تمامي زمين كنعان گردانيدم، و ذريت او را زياد كردم و اسحاق را به او دادم. 4 و يعقوب و عيسو را به اسحاق دادم، و كوه سَعير را به عيسو دادم تا ملكّيت او بشود، و يعقوب و پسرانش به مصر فرود شدند. 5 و موسي و هارون را فرستاده، مصر را به آنچه در وسط آن كردم، مبتلا ساختم؛ پس شما را از آن بيرون آوردم.
6 «و چون پدران شما را از مصر بيرون آوردم و به دريا رسيديد، مصريان با ارابهها و سواران، پدران شما را تا بحر قلزم تعاقب نمودند. 7 و چون نزد خداوند فرياد كردند، او در ميان شما و مصريان تاريكي گذارد، و دريا را بر ايشان آورده، ايشان را پوشانيد، و چشمان شما آنچه را در مصر كردم ديد. پس روزهاي بسيار در بيابان ساكن ميبوديد. 8 پس شما را در زمين اَمورياني كه به آن طرف اُرْدُن ساكن بودند آوردم، و با شما جنگ كردند، و ايشان را به دست شما تسليم نمودم، و زمين ايشان را در تصرف آورديد، و ايشان را از حضور شما هلاك ساختم. 9 و بالاق بنصفورملك موآب برخاسته، با اسرائيل جنگ كرد و فرستاده، بلعام بنبعور را طلبيد تا شما را لعنت كند. 10 و نخواستم كه بلعام را بشنوم؛ لهذا شما را بركت همي داد و شما را از دست او رهانيدم. 11 و از اُرْدُن عبور كرده، به اريحا رسيديد، و مردان اريحا يعني اموريان و فَرِزّيان و كنعانيان و حِتّيان و جَرْجاشيان و حِوّيان و يَبوسيان با شما جنگ كردند، و ايشان را به دست شما تسليم نمودم. 12 و زنبور را پيش شما فرستاده، ايشان، يعني دو پادشاه اَموريان را از حضور شما براندم، نه به شمشير و نه به كمان شما. 13 و زميني كه در آن زحمت نكشيديد، و شهرهايي را كه بنا ننموديد، به شما دادم كه در آنها ساكن ميباشيد و از تاكستانها و باغات زيتون كه نكاشتيد، ميخوريد.
14 پس الا´ن از يَهُوَه بترسيد، و او را به خلوص و راستي عبادت نماييد، و خداياني را كه پدران شما به آن طرف نهر و در مصر عبادت نمودند از خود دور كرده، يَهُوَه را عبادت نماييد. 15 و اگر در نظر شما پسند نيايد كه يَهُوَه را عبادت نماييد، پس امروز براي خود اختيار كنيد كه را عبادت خواهيد نمود، خواه خداياني را كه پدران شما كه به آن طرف نهر بودند عبادت نمودند، خواه خدايان اَمورياني را كه شما در زمين ايشان ساكنيد، و اما من و خاندان من، يَهُوَه را عبادت خواهيم نمود.»
16 آنگاه قوم در جواب گفتند: «حاشا از ما كه يَهُوَه را ترك كرده، خدايان غير را عبادت نماييم. 17 زيرا كه يَهُوَه، خداي ما، اوست كه ما و پدران ما را از زمين مصر از خانة بندگي بيرون آورد، و اينآيات بزرگ را در نظر ما نمود، و ما را در تمام راه كه رفتيم و در تمامي طوايفي كه از ميان ايشان گذشتيم، نگاه داشت. 18 و يَهُوَه تمامي طوايف، يعني اَمورياني را كه در اين زمين ساكن بودند از پيش روي ما بيرون كرد، پس ما نيز يَهُوَه را عبادت خواهيم نمود، زيرا كه او خداي ماست.»
19 پس يوشع به قوم گفت: «نميتوانيد يَهُوَه را عبادت كنيد زيرا كه او خداي قدوس است و او خداي غيور است كه عصيان و گناهان شما را نخواهد آمرزيد. 20 اگر يَهُوَه را ترك كرده، خدايان غير را عبادت نماييد، آنگاه او خواهد برگشت و به شما ضرر رسانيده، بعد از آنكه به شما احسان نموده است، شما را هلاك خواهد كرد.»
21 قوم به يوشع گفتند: «ني بلكه يَهُوَه را عبادت خواهيم نمود.» 22 يوشع به قوم گفت: «شما برخود شاهد هستيد كه يَهُوَه را براي خود اختيار نمودهايد تا او را عبادت كنيد.» گفتند: «شاهد هستيم.» 23 (گفت): «پس الا´ن خدايان غير را كه در ميان شما هستند دور كنيد، و دلهاي خود را به يَهُوَه، خداي اسرائيل، مايل سازيد.» 24 قوم به يوشع گفتند: «يَهُوَه خداي خود را عبادت خواهيم نمود و آواز او را اطاعت خواهيم كرد.»
25 پس در آن روز يوشع با قوم عهد بست و براي ايشان فريضه و شريعتي در شكيم قرار داد. 26 و يوشع اين سخنان را در كتاب تورات خدا نوشت و سنگي بزرگ گرفته، آن را در آنجا زير درخت بلوطي كه نزد قدس خداوند بود برپا داشت. 27 و يوشع به تمامي قوم گفت: «اينك اينسنگ براي ما شاهد است، زيرا كه تمامي سخنان خداوند را كه به ما گفت، شنيده است؛ پس براي شما شاهد خواهد بود، مبادا خداي خود را انكار نماييد.» 28 پس يوشع، قوم يعني هر كس را به ملك خود روانه نمود.
رحلت يوشع
29 و بعد از اين امور واقع شد كه يوشع بننون، بندة خداوند ، چون صد و ده ساله بود، مرد.
30 و او را در حدود ملك خودش در تِمْنَه سارح كه در كوهستان افرايم به طرف شمال كوه جاعش است، دفن كردند.
31 و اسرائيل در همة ايام يوشع و همة روزهاي مشايخي كه بعد از يوشع زنده ماندند و تمام عملي كه خداوند براي اسرائيل كرده بود دانستند، خداوند را عبادت نمودند. 32 و استخوانهاي يوسف را كه بنياسرائيل از مصر آورده بودنـد در شكيم، در حصة زميني كه يعقوب از بنيحمور، پدر شكيم به صد قسيطه خريده بود، دفن كردند، و آن ملك بنييوسف شد.
33 و العازار بنهارون مرد، و او را در تل پسرش فينحاس كه در كوهستان افرايم به او داده شد، دفن كردند.
ترجمه تفسیری
تجديد عهد در شكيم
يك بار ديگر، يوشع تمام قبايل اسرائيل را با بزرگان و رهبران و قضات و مقامات قوم اسرائيل در شكيم احضار كرد و آنها آمده، در حضور خدا ايستادند. 2 يوشع لب به سخن گشود و گفت كه خداوند، خداي اسرائيل ميفرمايد: «در گذشته جد شما تارح، پدر ابراهيم و ناحور، در سمت شرقي رود فرات ميزيست و بتپرست بود. 3 ولي من ابراهيم، پسر تارح را از آنسوي رود فرات برداشته، به سرزمين كنعان آوردم و او را در سراسر اين سرزمين گرداندم و نسل او را زياد كردم. اسحاق را به او بخشيدم 4 و به اسحاق نيز يعقوب و عيسو را دادم. نواحي اطراف كوه سعير را به عيسو بخشيدم. يعقوب و فرزندانش به مصر رفتند. 5 بعد موسي و هارون را فرستادم و بلاي عظيمي بر سر مصريها آوردم. سرانجام، اجداد شما را از اسارت مصريها آزاد نمودم. 6 وقتي به ساحل درياي سرخ رسيدند، مصريها با عرابهها و سواران به تعقيب ايشان پرداختند. 7 در اين هنگام، آنها از من كمك خواستند و من ميان آنها و لشكر مصر تاريكي ايجاد نمودم. سپس آب دريا را بر سر مصريها ريختم و آنها را در دريا غرق كردم. پدران شما آنچه را كه بر سر مصريها آوردم با چشمان خود ديدند. بعد از آن، قوم اسرائيل سالهاي زيادي را در بيابان گذرانيدند.
8 «سرانجام شما را به سرزمين اموريها در آنطرف رود اردن آوردم. اموريها با شما جنگيدند، ولي من ايشان را نابود كردم و زمينهايشان را به شما دادم. 9 سپس بالاق، پادشاه موآب جنگ را با شما آغاز نمود و بدنبال بلعام، پسر بعور فرستاد تا شما را لعنت كند. 10 اما من دعاي او را اجابت ننمودم، بلكه او را وادار ساختم تا شما را بركت بدهد و به اين ترتيب شما را از دست بالاق نجات دادم. 11 سپس از رود اردن گذشتيد و به اريحا آمديد. جنگجويان اريحا و بسياري از قبايل ديگر از قبيل اموريها، فرزيها، كنعانيها، حيتيها، جرجاشيها، حويها و يبوسيها يكي پس از ديگري با شما جنگيدند. اما من همه آنها را مغلوب شما ساختم. 12 زنبـورهاي سـرخ بهسراغ اموريها فرستادم و دو پادشاه اموري را با مردمانشان ا ز پيش روي شما راندم. شما اين پيروزي را با نيزه و كمان بدست نياورديد! 13 زميني را كه در آن زحمت نكشيده بوديد و شهرهايي را كه خود بنا نكرده بوديد، به شما بخشيدم تا در آن ساكن شويد و از ميوه تاكستانها و باغهاي زيتوني كه خود زحمت كاشتن آنها را نكشيده بوديد، بخوريد.
14 «پس خداوند را احترام نماييد و با صداقت و راستي او را خدمت كنيد. بتهايي را كه زماني اجدادتان در آنسوي رود فرات و در مصر پرستش مينمودند، از خود دور كنيد و فقط خداوند را عبادت نماييد. 15 امروز تصميم خود را بگيريد. آيا ميخواهيد از خداوند پيروي كنيد يا از بتهايي كه اجداد شما در آنسوي رود فرات ميپرستيدند، و يا از بتهاي اموريهايي كه در سرزمينشان ساكنيد؟ ولي اين را بدانيد كه من و خانوادهام خداوند را عبادت خواهيم نمود.»
16 مردم اسرائيل در پاسخ او گفتند: «واي بر ما اگر خداوند را ترك نماييم و بتها را پرستش كنيم؛ 17 زيرا خداوند، خداي ما بود كه قوم ما را از بردگي مصريها رهانيد و در پيش چشمانمان معجزات شگفتانگيزي انجام داد. در تمام طول راه و هنگامي كه از ميان سرزمينهاي دشمنان ميگذشتيم، او ما را حفظ كرد. 18 خداوند بود كه هنگام ورود ما به اين سرزمين، قوم اموري و ساير قومها را از اينجا بيرون راند. پس ما نيز از خداوند پيروي خواهيم كرد، زيرا او خداي ماست.»
19 اما يوشع در پاسخ ايشان گفت: «پيروي از خداوند كار آساني نيست، زيرا او قدوس و بسيار غيور است و از گناهانتان نخواهد گذشت. 20 اگر او را ترك كرده بتها را بپرستيد، او بر ضد شما بر خواهد خاست و شما را مجازات خواهد كرد، و با وجود آنكه به شما احسان نموده است، شما را از بين خواهد برد.»
21 قوم اسرائيل در جواب يوشع گفتند: «ولي ما قول ميدهيم از خداوند پيروي كنيم!»
22 يوشع گفت: «پس خود شما شاهد هستيد كهقول دادهايد از خداوند پيروي نماييد.»
گفتند: «بلي، ما خود، شاهد هستيم.»
23 يوشع گفت: «بسيار خوب، پس حال بايد بتهايي را كه در ميـان شما هستنـد از خـود دور كنيـد و دلهاي خود را به خداوند، خداي اسرائيل نزديك سازيد.»
24 مردم به يوشع گفتند: «آري، ما فقط از خداوند، خداي خود اطاعت و پيروي خواهيم كرد.»
25 يوشع آن روز در شكيم با ايشان پيمان بست و آنها را متعهـد به انجام قوانيـن و مقـررات آن نمود. 26 او تمام اين سخنان را در كتاب قانون خدا نوشت. سپس سنگي بزرگ گرفته، آن را در پاي درخت بلوطي كه در كنار خيمـه عبـادت بـود، برپـا داشت. 27 آنگاه يوشع به تمام قوم اسرائيل گفت: «اين سنگ، شاهد پيمان شما با خداوند است و تمام سخناني را كه خداوند به ما فرمود، شنيده است. پس اگر از پيروي خدا برگرديد، همين سنگ برضد شما شهادت خواهد داد.»
28 بعد از آن، يوشع مردم را مرخص نمود تاهركس به ملك خود برود.
مرگ يوشع و العازار
29 چندي بعد، يوشع خدمتگزار خداوند در سن صد و ده سالگي درگذشت 30 و او را در تمنه سارح در كوهستان افرايم بطرف شمال كوه جاعش كه ملك خود او بود دفن كردند.
31 قوم اسرائيل در تمام مدت زندگاني يوشع و نيز ريش سفيدان قوم كه پس از او زنده مانده بودند و شخصاً اعمال شگفتانگيز خداوند را درحق اسرائيل ديده بودند، نسبت به خداوند وفادار ماندند.
32 استخوانهاي يوسف را كه اسرائيليها موقع خروج از مصر با خود آورده بودند، در شكيم در قطعه زميني كه يعقوب از پسران حمور به صد تكه نقره خريده بود دفن كردند. (اين زمين در ملك پسران يوسف قرار داشت.)
33 العازار، پسر هارون نيز درگذشت و او را در جبعه كه در ملك پسرش فينحاس واقع بود، در كوهستان افرايم دفن كردند.
راهنما بابهاي 23 و 24 . نطق وداع يوشع
يوشع شريعت مكتوب خدا را از موسي دريافت كرده بود (1:8). اكنون كتاب خود را نيز بر آن ميافزود (24:26). يوشع همچون موسي از «كتابها» خوب استفاده ميكرد (تثنيه 31). او ترتيبي داد كه سرزمين را بگردند و در «كتابي» ثبت كنند (18:9). او «كتاب» موسي را براي مردم خواند (8:34). در كوه عيبال، نسخهاي از شريعت را «بر سنگها نوشت» (8:32).
تأكيد اصلي آخرين نطق يوشع بر ضد بتپرستي بود. بتپرستي كنعان چنان تركيب زيبايي از مذهب و ابراز آزادانة تمايلات نفساني بود كه تنها افرادي كه داراي شخصيتي قوي و استثنايي بودند، ميتوانستند در برابر جذبههاي آن مقاومت كنند.
كنعانيان
«كنعانيان» عنواني كلّي بود كه بر همة ساكنان سرزمين اطلاق ميشد. و در مفهوم محدودتر آن، براي ساكنان دشت اسدرائلون (Esdraelon) و دشتهاي اطراف بكار ميرفت. «اموريها» نيز عنواني عمومي بود كه گاهي به همة ساكنان، ولي بطور دقيقتر به قبيلهاي اشاره داشت كه در غرب درياي مرده ساكن بودند و سرزمين شرق رود اردن را فتح كرده و عمونيها را به عقب رانده بودند. «فريزيها» و «يبوسيان» در كوههاي جنوب زندگي ميكردند. «هويها» و «هتيها» گروههايي پراكنده از حكومت قدرتمند شمال بودند كه پايتختش در كركميش بود، و منطقة لبنان را تحت اشغال خود درآورده بودند. در مورد جرجاشيان تصور بر اين است كه در شرق درياي جليل ساكن بودند. مرزهاي همة اين اقوام قابل جابجايي بود و در زمانهاي مختلف مكانهاي متفاوتي را اشغال ميكردند.
نقشه 31 - موقعيت جغرافيايي قبايل اسرائيل
مذهب كنعانيان
بعل خداي اصلي كنعانيان، و عشتورت زن بعل، الهة اصلي آنها بود. عشتورت مظهر اصل توليد مثل در طبيعت بود. او در بابل ايشتار، و در يونان و روم آستارت ناميده ميشد. بعليم جمع كلمة بعل، تمثالهاي بعل بودند. عشتاروت جمع كلمة عشتورت بود. عشيره يك ديرك مقدس، مخروطي سنگي يا بوتة درختي بود كه نمايندة اين الهه بود. معابد بعل و عشتورت معمولاً مشترك بودند. كاهنهها، فاحشههاي معبد بودند. لواطان نيز فواحش مذكر معبد بودند. پرستش بعل، عشتورت و ساير خدايان كنعاني از افراطيترين مجالس عياشي تشكيل ميشد و معابد آنها مراكز فساد بودند.
نكات باستان شناختي:
مذهب كنعانيان. فرمان صريح خدا به اسرائيل، نابود كردن يا بيرون راندن كنعانيان بود (تثنيه 7 : 2 و 3). و يوشع با جدّيت به اين كار پرداخت و خدا با معجزات عظيم به او كمك كرد. در واقع، خدا اينكار را كرد.
در حفاريهاي انجام شده در جِزِر، مك آليستر از انجمن اكتشافي فلسطين (1909 - 1904)، در قشر كنعاني كه متعلق به دوران پيش از اشغال اسرائيليها و حدود 1500 ق. م. بود، ويرانههاي يك «مكان بلند» را يافت كه معبدي بوده كه در آن خداي بعل و الهة عشتورت (آستارت) پرستش ميشدند.
اين مكان بلند محوطهاي بود با مساحت 50 در 40 متر، كه ديواري اطراف آن را پوشانده بود و از بالا باز بود، و مردم در آنجا جشنهاي مذهبي خود را برگزار ميكردند. درون محوطه 10 ستون ستبر با ارتفاع 2 تا 4 متر قرار داشت كه در مقابل آنها قربانيها تقديم ميشدند.
مك آليستر در اين «مكان بلند»، زير آوارها تعداد زيادي كوزه يافت كه در آنها بقاياي كودكاني كه براي بعل قرباني شده بودند، به چشم ميخورد. بنظر ميرسيد همة اين محوطه قبرستاني براي كودكان نوزاد بوده است.
يكي ديگر از مراسم وحشتناك آنان، «قربانيهاي پايه» نام داشت. هنگامي كه خانهاي بنا ميشد، كودكي ميبايست قرباني شود، و جسدش در بناي ديوار كار گذاشته شود، تا براي بقية خانواده خوششانسي بياورد. تعداد بسياري از اين ديوارها در جِزِر، و نيز در مجدو، اريحا و ساير مكانها يافت شده است.
مك آليستر در اين «مكان بلند» در زير زبالهها، تعداد بسيار زيادي تمثال و لوحة عشتورت را يافت كه داراي اعضاي تناسلي چندش آور بودند و براي تحريك احساسات جنسي بطرز برجسته طراحي شده بودند.
به اين ترتيب، كنعانيان در حضور خدايانشان با اعمال ضد اخلاقي افراط آميز بعنوان آيين مذهبي، و سپس با بقتل رساندن فرزندان نخست زادهشان بعنوان قربانيهايي براي همان خدايان، آنها را پرستش ميكردند.
چنين بنظر ميرسد كه در مقياسي وسيع، سرزمين كنعان به نوعي سدوم و عموره در سطح ملي تبديل شده بود.
آيا باز هم از اينكه خدا به اسرائيل فرمان داد كه كنعانيان را نابود كنند، دچار تعجب ميشويم؟ آيا تمدني با چنين اعمال قبيح و سبعيت نفرتانگيزي حق براي ادامة وجود خود داشت؟ اين يكي از مثالهاي تاريخ براي نشان دادن خشم خدا عليه شرارت ملتها است.
باستان شناساني كه در ويرانههاي شهرهاي كنعانيان به حفاري ميپردازند، تعجب ميكنند از اينكه چرا خدا زودتر از اين، آن شهرها را نابود نكرد.
هدف خدا از صدور فرمان نابودي كنعانيان، علاوه بر داوري آنها، اين بود كه اسرائيل را از بتپرستي و آيينهاي شرمآور آن دور نگاه دارد. خدا داشت ملت اسرائيل را بخاطر يك هدف مهم بخصوص بنيان مينهاد تا راه را براي آمدن مسيح هموار سازد، و اينكار را با پياده كردن اين ايده در جهان كه تنها يك خداي زندة حقيقي وجود دارد، انجام ميداد. اگر اسرائيل بدام بتپرستي ميافتاد، ديگر دليلي براي ادامة حيات آن بعنوان يك ملت وجود نداشت. بعنوان احتياط، لازم بود كه سرزمين از آخرين بقاياي پرستش بتها پاك شود. براي اينكار، يوشع پيشقدم شد و اگر اسرائيل آن را ادامه داده بود، نتيجه چقدر متفاوت ميبود!
مذهب كنعانيان بعل خداي اصلي كنعانيان، و عشتورت زن بعل، الهة اصلي آنها بود. عشتورت مظهر اصل توليد مثل در طبيعت بود. او در بابل ايشتار، و در يونان و روم آستارت ناميده ميشد. بعليم جمع كلمة بعل، تمثالهاي بعل بودند. عشتاروت جمع كلمة عشتورت بود. عشيره يك ديرك مقدس، مخروطي سنگي يا بوتة درختي بود كه نمايندة اين الهه بود. معابد بعل و عشتورت معمولاً مشترك بودند. كاهنهها، فاحشههاي معبد بودند. لواطان نيز فواحش مذكر معبد بودند. پرستش بعل، عشتورت و ساير خدايان كنعاني از افراطيترين مجالس عياشي تشكيل ميشد و معابد آنها مراكز فساد بودند. مذهب كنعانيان. فرمان صريح خدا به اسرائيل، نابود كردن يا بيرون راندن كنعانيان بود (تثنيه 7 : 2 و 3). و يوشع با جدّيت به اين كار پرداخت و خدا با معجزات عظيم به او كمك كرد. در واقع، خدا اينكار را كرد. در حفاريهاي انجام شده در جِزِر، مك آليستر از انجمن اكتشافي فلسطين (1909 - 1904)، در قشر كنعاني كه متعلق به دوران پيش از اشغال اسرائيليها و حدود 1500 ق. م. بود، ويرانههاي يك «مكان بلند» را يافت كه معبدي بوده كه در آن خداي بعل و الهة عشتورت (آستارت) پرستش ميشدند. اين مكان بلند محوطهاي بود با مساحت 50 در 40 متر، كه ديواري اطراف آن را پوشانده بود و از بالا باز بود، و مردم در آنجا جشنهاي مذهبي خود را برگزار ميكردند. درون محوطه 10 ستون ستبر با ارتفاع 2 تا 4 متر قرار داشت كه در مقابل آنها قربانيها تقديم ميشدند. مك آليستر در اين «مكان بلند»، زير آوارها تعداد زيادي كوزه يافت كه در آنها بقاياي كودكاني كه براي بعل قرباني شده بودند، به چشم ميخورد. بنظر ميرسيد همة اين محوطه قبرستاني براي كودكان نوزاد بوده است. يكي ديگر از مراسم وحشتناك آنان، «قربانيهاي پايه» نام داشت. هنگامي كه خانهاي بنا ميشد، كودكي ميبايست قرباني شود، و جسدش در بناي ديوار كار گذاشته شود، تا براي بقية خانواده خوششانسي بياورد. تعداد بسياري از اين ديوارها در جِزِر، و نيز در مجدو، اريحا و ساير مكانها يافت شده است. مك آليستر در اين «مكان بلند» در زير زبالهها، تعداد بسيار زيادي تمثال و لوحة عشتورت را يافت كه داراي اعضاي تناسلي چندش آور بودند و براي تحريك احساسات جنسي بطرز برجسته طراحي شده بودند. به اين ترتيب، كنعانيان در حضور خدايانشان با اعمال ضد اخلاقي افراط آميز بعنوان آيين مذهبي، و سپس با بقتل رساندن فرزندان نخست زادهشان بعنوان قربانيهايي براي همان خدايان، آنها را پرستش ميكردند. چنين بنظر ميرسد كه در مقياسي وسيع، سرزمين كنعان به نوعي سدوم و عموره در سطح ملي تبديل شده بود. آيا باز هم از اينكه خدا به اسرائيل فرمان داد كه كنعانيان را نابود كنند، دچار تعجب ميشويم؟ آيا تمدني با چنين اعمال قبيح و سبعيت نفرتانگيزي حق براي ادامة وجود خود داشت؟ اين يكي از مثالهاي تاريخ براي نشان دادن خشم خدا عليه شرارت ملتها است. باستان شناساني كه در ويرانههاي شهرهاي كنعانيان به حفاري ميپردازند، تعجب ميكنند از اينكه چرا خدا زودتر از اين، آن شهرها را نابود نكرد. هدف خدا از صدور فرمان نابودي كنعانيان، علاوه بر داوري آنها، اين بود كه اسرائيل را از بتپرستي و آيينهاي شرمآور آن دور نگاه دارد. خدا داشت ملت اسرائيل را بخاطر يك هدف مهم بخصوص بنيان مينهاد تا راه را براي آمدن مسيح هموار سازد، و اينكار را با پياده كردن اين ايده در جهان كه تنها يك خداي زندة حقيقي وجود دارد، انجام ميداد. اگر اسرائيل بدام بتپرستي ميافتاد، ديگر دليلي براي ادامة حيات آن بعنوان يك ملت وجود نداشت. بعنوان احتياط، لازم بود كه سرزمين از آخرين بقاياي پرستش بتها پاك شود. براي اينكار، يوشع پيشقدم شد و اگر اسرائيل آن را ادامه داده بود، نتيجه چقدر متفاوت ميبود!
مذهب كنعانيان بعل خداي اصلي كنعانيان، و عشتورت زن بعل، الهة اصلي آنها بود. عشتورت مظهر اصل توليد مثل در طبيعت بود. او در بابل ايشتار، و در يونان و روم آستارت ناميده ميشد. بعليم جمع كلمة بعل، تمثالهاي بعل بودند. عشتاروت جمع كلمة عشتورت بود. عشيره يك ديرك مقدس، مخروطي سنگي يا بوتة درختي بود كه نمايندة اين الهه بود. معابد بعل و عشتورت معمولاً مشترك بودند. كاهنهها، فاحشههاي معبد بودند. لواطان نيز فواحش مذكر معبد بودند. پرستش بعل، عشتورت و ساير خدايان كنعاني از افراطيترين مجالس عياشي تشكيل ميشد و معابد آنها مراكز فساد بودند. مذهب كنعانيان. فرمان صريح خدا به اسرائيل، نابود كردن يا بيرون راندن كنعانيان بود (تثنيه 7 : 2 و 3). و يوشع با جدّيت به اين كار پرداخت و خدا با معجزات عظيم به او كمك كرد. در واقع، خدا اينكار را كرد. در حفاريهاي انجام شده در جِزِر، مك آليستر از انجمن اكتشافي فلسطين (1909 - 1904)، در قشر كنعاني كه متعلق به دوران پيش از اشغال اسرائيليها و حدود 1500 ق. م. بود، ويرانههاي يك «مكان بلند» را يافت كه معبدي بوده كه در آن خداي بعل و الهة عشتورت (آستارت) پرستش ميشدند. اين مكان بلند محوطهاي بود با مساحت 50 در 40 متر، كه ديواري اطراف آن را پوشانده بود و از بالا باز بود، و مردم در آنجا جشنهاي مذهبي خود را برگزار ميكردند. درون محوطه 10 ستون ستبر با ارتفاع 2 تا 4 متر قرار داشت كه در مقابل آنها قربانيها تقديم ميشدند. مك آليستر در اين «مكان بلند»، زير آوارها تعداد زيادي كوزه يافت كه در آنها بقاياي كودكاني كه براي بعل قرباني شده بودند، به چشم ميخورد. بنظر ميرسيد همة اين محوطه قبرستاني براي كودكان نوزاد بوده است. يكي ديگر از مراسم وحشتناك آنان، «قربانيهاي پايه» نام داشت. هنگامي كه خانهاي بنا ميشد، كودكي ميبايست قرباني شود، و جسدش در بناي ديوار كار گذاشته شود، تا براي بقية خانواده خوششانسي بياورد. تعداد بسياري از اين ديوارها در جِزِر، و نيز در مجدو، اريحا و ساير مكانها يافت شده است. مك آليستر در اين «مكان بلند» در زير زبالهها، تعداد بسيار زيادي تمثال و لوحة عشتورت را يافت كه داراي اعضاي تناسلي چندش آور بودند و براي تحريك احساسات جنسي بطرز برجسته طراحي شده بودند. به اين ترتيب، كنعانيان در حضور خدايانشان با اعمال ضد اخلاقي افراط آميز بعنوان آيين مذهبي، و سپس با بقتل رساندن فرزندان نخست زادهشان بعنوان قربانيهايي براي همان خدايان، آنها را پرستش ميكردند. چنين بنظر ميرسد كه در مقياسي وسيع، سرزمين كنعان به نوعي سدوم و عموره در سطح ملي تبديل شده بود. آيا باز هم از اينكه خدا به اسرائيل فرمان داد كه كنعانيان را نابود كنند، دچار تعجب ميشويم؟ آيا تمدني با چنين اعمال قبيح و سبعيت نفرتانگيزي حق براي ادامة وجود خود داشت؟ اين يكي از مثالهاي تاريخ براي نشان دادن خشم خدا عليه شرارت ملتها است. باستان شناساني كه در ويرانههاي شهرهاي كنعانيان به حفاري ميپردازند، تعجب ميكنند از اينكه چرا خدا زودتر از اين، آن شهرها را نابود نكرد. هدف خدا از صدور فرمان نابودي كنعانيان، علاوه بر داوري آنها، اين بود كه اسرائيل را از بتپرستي و آيينهاي شرمآور آن دور نگاه دارد. خدا داشت ملت اسرائيل را بخاطر يك هدف مهم بخصوص بنيان مينهاد تا راه را براي آمدن مسيح هموار سازد، و اينكار را با پياده كردن اين ايده در جهان كه تنها يك خداي زندة حقيقي وجود دارد، انجام ميداد. اگر اسرائيل بدام بتپرستي ميافتاد، ديگر دليلي براي ادامة حيات آن بعنوان يك ملت وجود نداشت. بعنوان احتياط، لازم بود كه سرزمين از آخرين بقاياي پرستش بتها پاك شود. براي اينكار، يوشع پيشقدم شد و اگر اسرائيل آن را ادامه داده بود، نتيجه چقدر متفاوت ميبود!
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]