با سلام خدمت دوستان
هدف من ازطرح این موضوع اینه که هم خودم وهم دوستان بیشتر راجع به کشور عزیزمون بدونیم لذا از دوستان عزیز می خوام که اگه مطلبی راجع به شهر ویا مناطق اطراف خودشون دارن ارسال بفرمایند تا ماهم استفاده کنیم واگر خدا خواست سری هم به اون مکانها بزنیم
ایران شناسی
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
ایران شناسی
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
شهر اهواز مهمترین شهر استان خوزستان و مرکز آن می باشد. این شهر قدمتی طولانی دارد و در کتابهای کهن نام آن به کار رفته است. کلمه اهواز جمع هوز = خوز (Xuz) است که در آغاز فقط به قبیله ای که در این ناحیه ساکن بوده اطلاق می شده است، اما پس از مدتی ایرانیان آن را به عنوان ایالتی برای تعیین ناحیه قدیم ایلام به کار بردند.
نام قدیم این شهر هرمز اردشیر بود، اما با گذشت سالها به سوق الاهواز و در اواخر به ناصری موسوم گشت. بنا بر رأی مورخان احتمالاً اهواز در محل شهر قدیمی تاریانا که نئارخوس در مسافرت به خلیج فارس در کنار آن لنگر انداخت قرار گرفته است.
اردشیر اول ساسانی تاریانا را از نو بنا نهاد و آنرا هرمز اردشیر نام گذارد. در عصر ساسانیان این شهر علاوه بر نام مذکور به نامهای رام شهر و شهر رام نیز نامیده می شد.
اردشیر سد بزرگی بر رود کارون که از میان اهواز می گذرد ساخت و لذا به رونق و آبادانی آن افزوده شد و پس از مدتی در همان دوره ساسانیان بجای شوش، پایتخت سوزیانا یا خوزستان گردید.
پس از تصرف این شهر بدست اعراب مسلمان، نام آن به اهواز تبدیل گردید، یعنی سرزمین خوزیها یا هوزیها. این هوزیها در آغاز نام یک قبیله جنگجو بود که در این ناحیه سکونت داشت.
در دوران امویان و عباسیان نیز اهواز از اعتبار و رونق فراوان بر خوردار و مرکز کشت نیشکر بود. اما با وقوع حادثه صاحب الزنج در اواخر قرن سوم هجری رو به زوال نهاد. گرچه بعدها برای آبادانی آن کوشش های فراوانی به عمل آمد، اما به دلیل خرابی سد آن دیگر رونق گذشته را باز نیافت.
در عهد قاجاریه، نام آن را ناصری یا ناصریه گذاردند، اما دوباره از شهریور 1314 به تصویب هیأت وزیران، اهواز نامیده شد.
نام قدیم این شهر هرمز اردشیر بود، اما با گذشت سالها به سوق الاهواز و در اواخر به ناصری موسوم گشت. بنا بر رأی مورخان احتمالاً اهواز در محل شهر قدیمی تاریانا که نئارخوس در مسافرت به خلیج فارس در کنار آن لنگر انداخت قرار گرفته است.
اردشیر اول ساسانی تاریانا را از نو بنا نهاد و آنرا هرمز اردشیر نام گذارد. در عصر ساسانیان این شهر علاوه بر نام مذکور به نامهای رام شهر و شهر رام نیز نامیده می شد.
اردشیر سد بزرگی بر رود کارون که از میان اهواز می گذرد ساخت و لذا به رونق و آبادانی آن افزوده شد و پس از مدتی در همان دوره ساسانیان بجای شوش، پایتخت سوزیانا یا خوزستان گردید.
پس از تصرف این شهر بدست اعراب مسلمان، نام آن به اهواز تبدیل گردید، یعنی سرزمین خوزیها یا هوزیها. این هوزیها در آغاز نام یک قبیله جنگجو بود که در این ناحیه سکونت داشت.
در دوران امویان و عباسیان نیز اهواز از اعتبار و رونق فراوان بر خوردار و مرکز کشت نیشکر بود. اما با وقوع حادثه صاحب الزنج در اواخر قرن سوم هجری رو به زوال نهاد. گرچه بعدها برای آبادانی آن کوشش های فراوانی به عمل آمد، اما به دلیل خرابی سد آن دیگر رونق گذشته را باز نیافت.
در عهد قاجاریه، نام آن را ناصری یا ناصریه گذاردند، اما دوباره از شهریور 1314 به تصویب هیأت وزیران، اهواز نامیده شد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
دزفول
دزفول از شهرهای استان خوزستان در جنوب باختری ایران است که كنار رودخانه دز واقع شده است.
نام و تاریخچه
نام دزفول احتمالاً برگفته از دز+پل است. همچنین دزفول را به معنی کشت باقلا در کنار دز نیز خوانده اند(فول به معنی باقلا). دزفول در گویش محلی به نامهای دٍزفیل (dezfil)، دسپیل (despil) و دٍسفیل (desfil) نیز خوانده میشود. دژ پل هم تعبیر دیگری بر شهر دزفول است.
دزفول در استان خوزستان كه از كهن ترین مناطق كشور است واقع شده كه طبیعتاً دارای قدمت است.
مورخان احتمال داده اند كه دزفول كنونی همان اندامش باستانی است كه روزگاری در سوی ديگر رود دز بوده.
برخی نیز معتقدند اوان ايلامي، شوشتر نیست بلكه آن را از ناحیه دزفول می دانند. آرامگاههای تاریخی، مساجد و آثار باستانی زیادی در این منطقه وجود دارند. مهمترین اثر تاریخی دزفول پل قدیمی آن است كه مردم معتقدند آن را در زمان ساسانیان ساخته اند. این پل برروی رودخانه دز واقع شده و ساختمان فعلی آن در دوران صفویه احداث شده است. نكته قابل توجه آن دهانه های بسيار زیبای آن است كه از زیبا ترین طاقهای دوره اسلامی است. البته به دلیل تخریب دهانه های ميانی آن در دورانهای اخير بر روی آن دو دهانه بتونی احداث نموده اند كه آن را قابل تردد می كند.
توضیحات تكمیلی
دزفول يكی از مرکز تجاری و صنعتی شمال خوزستان است و هم اکنون چندین صنعت کوچک و متوسط در این شهر به تولید مشغولند.
دزفول در زمان جنگ عراق با ایران بارها مورد اصابت موشکهای عراق قرار گرفت. ویرانیهای ناشی از جنگ تقريباً در سالهای بعد از جنگ ترمیم شده است. شهرستان دزفول هم اکنون بعد از اهواز بزرگترین شهر استان خوزستان میباشد. دزفول دو قسمت دزفولی نشین و بختیاری نشین دارد که البته قسمت عمده شهر دزفولی نشین است.
گویش دزفولی مانند گویش شوشتری است با این تفاوت كه اندكی گود است و بيشتر از گویش لر كوچك تاثیر پذیرفته است.
آبشار شوي این جاری زیبا و گمنام :
آبشار شوي زيباترين وبلند ترين آبشار خاورميانه است . ارتفاع آبشار بيش از 80 متر مي باشد و پهناي آن به 50 متر مي رسد. موقعيت آبشار: در 100kmشمال شهر دزفول و در سردشت قرار گرفته استو همچنين اين آبشار در فاصله 10km ايستگاه تله زنگ در مسير راآهن سراسري تهران جنوب واقع شده و در حال حاضر راه ارتباطي آبشار به دليل صعب العبور بودن راه كوهستاني از همين طريق است.
دزفول از شهرهای استان خوزستان در جنوب باختری ایران است که كنار رودخانه دز واقع شده است.
نام و تاریخچه
نام دزفول احتمالاً برگفته از دز+پل است. همچنین دزفول را به معنی کشت باقلا در کنار دز نیز خوانده اند(فول به معنی باقلا). دزفول در گویش محلی به نامهای دٍزفیل (dezfil)، دسپیل (despil) و دٍسفیل (desfil) نیز خوانده میشود. دژ پل هم تعبیر دیگری بر شهر دزفول است.
دزفول در استان خوزستان كه از كهن ترین مناطق كشور است واقع شده كه طبیعتاً دارای قدمت است.
مورخان احتمال داده اند كه دزفول كنونی همان اندامش باستانی است كه روزگاری در سوی ديگر رود دز بوده.
برخی نیز معتقدند اوان ايلامي، شوشتر نیست بلكه آن را از ناحیه دزفول می دانند. آرامگاههای تاریخی، مساجد و آثار باستانی زیادی در این منطقه وجود دارند. مهمترین اثر تاریخی دزفول پل قدیمی آن است كه مردم معتقدند آن را در زمان ساسانیان ساخته اند. این پل برروی رودخانه دز واقع شده و ساختمان فعلی آن در دوران صفویه احداث شده است. نكته قابل توجه آن دهانه های بسيار زیبای آن است كه از زیبا ترین طاقهای دوره اسلامی است. البته به دلیل تخریب دهانه های ميانی آن در دورانهای اخير بر روی آن دو دهانه بتونی احداث نموده اند كه آن را قابل تردد می كند.
توضیحات تكمیلی
دزفول يكی از مرکز تجاری و صنعتی شمال خوزستان است و هم اکنون چندین صنعت کوچک و متوسط در این شهر به تولید مشغولند.
دزفول در زمان جنگ عراق با ایران بارها مورد اصابت موشکهای عراق قرار گرفت. ویرانیهای ناشی از جنگ تقريباً در سالهای بعد از جنگ ترمیم شده است. شهرستان دزفول هم اکنون بعد از اهواز بزرگترین شهر استان خوزستان میباشد. دزفول دو قسمت دزفولی نشین و بختیاری نشین دارد که البته قسمت عمده شهر دزفولی نشین است.
گویش دزفولی مانند گویش شوشتری است با این تفاوت كه اندكی گود است و بيشتر از گویش لر كوچك تاثیر پذیرفته است.
آبشار شوي این جاری زیبا و گمنام :
آبشار شوي زيباترين وبلند ترين آبشار خاورميانه است . ارتفاع آبشار بيش از 80 متر مي باشد و پهناي آن به 50 متر مي رسد. موقعيت آبشار: در 100kmشمال شهر دزفول و در سردشت قرار گرفته استو همچنين اين آبشار در فاصله 10km ايستگاه تله زنگ در مسير راآهن سراسري تهران جنوب واقع شده و در حال حاضر راه ارتباطي آبشار به دليل صعب العبور بودن راه كوهستاني از همين طريق است.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
شهرستان شوشتر
شوشتر که ساخت آن را به دوره عیلامی ها منتسب می کنند، شهري است با بيش از 4500 سال قدمت و رگ حياتي به نام كارون كه از ميانه آن ميگذرد. از شمال به کوهستان بختیاری، از شرق به مسجد سلیمان، از غرب به دزفول، از جنوب به اهواز و از جنوب شرقی به رامهرمز محدود می شود. توجه زیاد به شوشتر در دوره اردشیر و شاپور ساساني، آن را به اوج رساند و پایان دولت ساسانی نهایت اوج این شهر بود. همچنین در زمستان به عنوان پایتخت پادشاهان این دوره محسوب می شد. برخی شواهد و آثار تاریخی و یافتن اموات و طرز دفن آنها معلوم می کند که ساخت اين شهر در دوره پس از اسلام رونق فراوانی داشت. همچنین شوشتر به دليل وجود بقاع متبرکه، امامزاده ها، مساجد و تکیه های بسیار، در گویش و اصطلاحات محلی به شهر « چهل پیر » مشهور است.
نقاط دیدنی
آبشارهای شوشتر
مسجدجامع
پل وسد شادروان
قلعه سلاسل
بند میزان
باغات درختان سدر
امام زاده عبدالله
شوشتر که ساخت آن را به دوره عیلامی ها منتسب می کنند، شهري است با بيش از 4500 سال قدمت و رگ حياتي به نام كارون كه از ميانه آن ميگذرد. از شمال به کوهستان بختیاری، از شرق به مسجد سلیمان، از غرب به دزفول، از جنوب به اهواز و از جنوب شرقی به رامهرمز محدود می شود. توجه زیاد به شوشتر در دوره اردشیر و شاپور ساساني، آن را به اوج رساند و پایان دولت ساسانی نهایت اوج این شهر بود. همچنین در زمستان به عنوان پایتخت پادشاهان این دوره محسوب می شد. برخی شواهد و آثار تاریخی و یافتن اموات و طرز دفن آنها معلوم می کند که ساخت اين شهر در دوره پس از اسلام رونق فراوانی داشت. همچنین شوشتر به دليل وجود بقاع متبرکه، امامزاده ها، مساجد و تکیه های بسیار، در گویش و اصطلاحات محلی به شهر « چهل پیر » مشهور است.
نقاط دیدنی
آبشارهای شوشتر
مسجدجامع
پل وسد شادروان
قلعه سلاسل
بند میزان
باغات درختان سدر
امام زاده عبدالله
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

- پست: 1045
- تاریخ عضویت: شنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۵, ۱۲:۰۵ ب.ظ
- محل اقامت: بزقوش?؟قافلانکوه
- سپاسهای ارسالی: 2945 بار
- سپاسهای دریافتی: 2311 بار
میانه
میانه در جنوب شرقی استان آذربایجان شرقی قرار دارد و به عنوان دروازه آذربایجان شناخته می شود و با شهرستانهای زنجان ، سراب ، خلخال ، بستان آباد و هشترود همسایه می باشد .
ارتفاع شهرستان میانه از سطح دریا 1100 متر و مساحت شهرستان 5590 کیلومتر می باشد. و طبق سرشماری سال 1370 جمعیتی بالغ بر 230 هزار نفر را دارا می باشد. این شهرستان با 360 روستایی که دارد دارای چهار بخش به نامهای : کاغدکنان ، کندوان ، ترکمانچای و مرکزی است .
پیشینه و قدمت تاریخی میانه
پیشینه و سابقه تاریخی شهر ستان میانه به دهها سال قبل از میلاد مسیح باز می گرددو بعضی نوشته ها سابقه تاریخی میانه را تا 720 سال پیش از میلاد نیز نقل می کنند.
وجود کتیبه های آشوری و اورارتویی در بعضی مناطق آذربایجان و کشف آثار باستانی و مجسمه های سفالین در شهرستان میانه ، قدمت تاریخی آن را به دوره های پیش از تشکیل دولت ماد می رساند.
در پی حفاریهایی که در سال 1352 شمسی در یکی از قریه های اطراف میانه به نام آرموداق انجام گرفت یک مجسمه سفالین مربوط به دوره ساسانیان کشف شد. این تندیس توسط رئیس اداره باستان شناسی وقت به موزه باستانشناسی تبریز منتقل گردید.
در کتابهای تاریخی و سفرنامه های جهانگردان نام این شهرستان را میانج ثبت کرده اند. چون این شهرستان به نوشته برخی ، پیش از میلاد مسیح در خط مرزی دو سرزمین ماد و پارت قرار گرفته بود و هم اکنون نیز در وسط مراغه و تبریز قرار دارد و مانند زیاویه یک مثلث در میان آنها جای گرفته است و یا اینکه چون بین دو شهر زنجان و تبریز واقع گردیده این نام را انتخاب کرده اند.با این حال شهرستان میانه در قرنهای هفتم و هشتم هجری علاوه بر میانج نام دیگری چون " گرمرود " داشته و در برخی از کتابهای آن زمان برای شناسایی آن از هر دو نام ( گرمرود و میانه ) استفاده شده است
آثار باستانی و تاریخی میانه
مسجد سنگی ترک
مسجد ترك از هر حيث قابل توجه مي باشد و يكي از مهمترين آثار تاريخي ميانه بشمار ميرود. سبك وشيوة معماري آن از عجايب روزگار است بناي مسجد ترك را به امام حسن مجتبي (ع) نسبت مي دهند و يكپارچه از سنگ تراشيده شده ساخته اند.جلوي اين مسجد تمام سنگي است و كتيبه اي بصورت نوار در قسمت بالاي ديوار به خط زيبا و نستعليق نوشته كه حكايت از دقت ومهارت دارد. دركنار چپ در ورودي مسجد كتيبه اي است كه در روي سنگ كنده شده و در ديوار بنا بصورت شش ضلعي زيبا به كار رفته است و در آن سنگ تاريخ بنا اين جمله به چشم مي خورد «كل شيٍ هابك الا وجهه له الحكم1282» و مسلم است كه همين تاريخ ،تاريخ بناي اوليه اين مسجد مي باشد باتوجه به مصالح ساختمان وسنگهايي كه درآن به كاررفته است بيننده را به حيرت وا مي دارد كه با در نظر گرفتن عدم امكانات آن زمان مصالح را با چه وسيله اي حمل كرده اند مخصوصاًََ ستونهايي كه در داخل مسجد تعبيه شده يكپارچه از سنگ قرمز كه مسلم است اين سنگها را ازجاي ديگر حمل و در آنجا تراشيده اند و سقف مسجد بر روي اين پايه ها برپاست. البته اين پايه هاوستونها در گذر زمان خراب شده اند. به طوري كه به گفتة اهالي محل يكي از اين ستون ها بر اثر زلزله تكسيت پيدا كرده بودكه مجدداً بنا گرديده ودر مشاهده از ستونهاي مسجد ستوني بجاي ستون اولي بنا شده است كه داراي شكل و نماي جداگانه است اين مسجد از لحاظ ساختماني امروزه از دو قسمت كاملاً متمايز تشكيل شده: قسمت اول ساختمان اوليه سنگي مسجد است و قسمت دوم كه از منتهي اليه ديواره هاي سنگي با آجر شروع شده شامل شبستان هاي بالا مي باشد به طوري كه ميتوان گفت بر روي سنگهاي اوليه مسجد بنا شده است داخل مسجد نيز از دو قسمت تشكيل شده : يك قسمت وسيع و مهم آن است كه محل اجتماع عموم مردم است.وقسمت ديگر كه كوچكتر از خود مسجد است گفته مي شودكه آنجا محل اجتماع صوفيان و عارفان و مشاهير بوده كه به بحث و گفتگو يا ورد و ذكر مي پرداخته اند.محراب مسجد زيباترين و مجلل ترين قسمت را تشكيل مي دهد كه بطرز خيلي زيبا و باشكوه وبا مهارت و استادي كامل آن را از سنگ يكپارچه تراشيده و در ديوار تعبيه كرده اند كه نمونه اي از عظمت تاريخ هنر ايران است.در قسمت جنوب غربي مسجد مقبره اي به چشم مي خورد كه اهالي معتقد هستند قبر باني و يا معمار مسجد است و با توجه به عظمت و ظرافت فراوان اين مسجد جنبه ي فرسايش بخود گرفته واز آن همه كنده كاريهايي كه در قسمت نما ديده ميشود تنها چيزهاي ناچيزي برجا مانده است درنماي اين مسجد آيات قرآني و همچنين اسامي ائمة اطهاراز جمله محمد،فاطمه،علي،حسن و حسين نوشته شده كه نشانگر ارادت والاي باني و معمار مسجد به ائمةاطهار است.
در حياط اين مسجد نيز حوضي از سنگ به چشم مي خورد كه بنا به ضرورت مسجد محلي براي وضو گرفتن نماز گزاران بوده است.
آنچه بيشتر از همه بازديد كنندگان از اثر تاريخي را به حيرت وا مي دارد آن عظمت و شكوه و نوعي احساس نزديكي به ائمة اطهار و معبود يكتا است و همين احساس باعث شده كه افراد براي اداي دين خود و اداي نذرهاي خود چيزهايي از قبيل قالي،قاليچه و... را به اين مسجد اهدا نمايند.
اين مسجد در طول زمان بدفعات مورد مرمت و بازسازي قرار گرفته است و اداره ي حفظ آثار باستاني استان آذربايجانشرقي وظيفه حفظ و مرمت آن را بر عهده گرفته است و براي جلوگيري از رطوبتي كه درپاي ديواره هاي ساختماني مسجد بوده و طول عمر مسجد را شديداً مورد تهديد قرار مي دهد اطراف ديواره ها اقدام به كانال كشي نموده تا از پيشرفت رطوبت جلوگيري شود.
پل دختر میانه
در دامنه شرقي قافلانكوه روي آب قزل اوزن به فاصله 20 کیلومتری شهر میانه پلي بنام پل دختر بنا شده كه داراي سه چشمه يا دهنه اي محكم ومرتفعي است اين بنا در تاريخ 10 ديماه 1310 تحت شماره 87 جزو آثار ملي به ثبت رسيده ونمونه اي از پلهاي محكم ومعتبر وقديم است كه تاريخ ساختمان اصلي آنرا بايد متعلق به قرن هشتم هجري دانست .
در طرفين پايه وسطي كتيبه آجري وجود دارد به شكل مربع كه پهلوي آن 2 متر و خط نسخ مي باشد . در داخل پايه ها اطاقك هايي نيز ساخته شده كه حكايت از ظرافت ودقت بنا مي كند خط كتيبه تماماً محو واز بين رفته ومسلماً متن آن شامل تاريخچه پل بوده وضمناً كتيبه ديگري از سنگ مرمر ، خط نستعليق درسمت چپ وجود دارد كه امروزه ازآن خبري نيست .
اين پل كه يك چشمه ازآن بكلي ويران شده بود توسط دختري بنام شاه بيگم تعميرگرديده و شايد به همين جهت اين پل را پل دختر ناميده اند . پل دختر در زمان تسلط دموركراتها بر آذربايجان ( 1324 هـ . ش ) در اثر مين گذاري تخريب شد يعني دهنهي وسطي پل بكلي فرو ريخت بعداً اين پل توسط ارتش ايران وبوسيله ي حميد سياح وزير راه افتتاح شد .
پروفسور پوپ در كتاب معروف خود به نام بررسي هنرهاي ايران چنين نقل مي كند . شايد زيبا ترين پل موجود در ايران همان باشد كه بر روي رودخانه ي قزل اوزن در جنوب ميانه بسته اند . نسبت پل به بستر رودخانه چنان با شكوه است كه از نظر زيبايي منظره ي بديع آن با معماري سنتي ايران برابري مي كند .
فضاي طاقها از سطح معمول آب كمي بالاترقرارداردواگرچه رفته رفته جمع وجورتر ميشوند ولي روزنه هاي جبراني براي موارد ضروري پيش بيني شده است . اين ها با مساحت آجري درسطح پائين تري ازسطح قوس قراردارند.پايه هاي پل را باروكاري هاي زيبائي كه شباهت به سبك گوتيك دارد استحكام بخشيده اند گل بنديل ها بارها مرمت شده و شكافهاي كهنه نمودار اين است كه پل بارهااز زلزله صدمه ديده است.
تاريخ بناي پل به اواخر قرن پانزدهم مي رسد اگرچه مصالح ساختماني آن را ميتوان مربوط به روزهاي اخيردانست ولي سنگ بناي پل احداث آنرابه سال1475-1484 نشان ميدهد.نوشته سنگ بنا خواندش رابراي كتيبه شناسان امر مشكلي كرده است. ولي اسم معمار وحاكم وحامي اوچنين ثبت شده است:
حاجي عباس بن الحاج محمودبن محمدبن العباس القزويني و محمدروان بن عثمان القزويني درعين حال كه شنيديد درحدود سال 1882 اين تاريخ را خوانده وي همچنين نام حامي را نيز خوانده است. پروفوسور پوپ پس در ذيل همين مطالب مي نويسدكه آقاي فيوي كه ازروي تصاوير كارمي كرده نظر سنتيدلر را تائيد واسم بنارا نيزخوانده است. سپس پروفوسور پوپ به نظريه موريس اكوتز بونه اشاره كرده و چنين شرح مي دهد.اكوتزبونه در توصيف سفري به ايران صحبت ازكتيبه اي دركناره ها مي كند كه نشان مي داد اين بنا بوسيله يكي ازاهالي قزوين برپاداشته شده واين كتيبه به ستون هشتم نسبت داده ميشود دورتا دور طاق اصلي با خط كوفي آجركاري شده بود.
سنگ بناي ديگر تاريخ و مرمت پل را بوسيله شاه بيگم و به سال 1517 (923)نشان مي دهد.دراواخر قرن هجدهم پل دختر بوسيله آقامحمدخان قاجار تعمير شده است. درحدود چهل سال قبل معماري از اهالي تبريز كه دراين كارها مهارت داشته پل راتعمير كرده بود.
مادام ديالافوا كه درسال 1881 ميلادي كه ازراه تركيه و قفقاز به اتفاق شوهرش كه دانشمند وباستان شناس معروفي بود ،به ايران آمده بود.به مطالعه دربارةآثارتاريخي قديمي پرداخته ودر بارةپل دختر نيز مطالبي را ذكركرده است.ديولافوا دربارةپل دختر چنين مينويسد : اين پل داراي طاق بزرگ و هندسي شكل است بطول 24 متر وطرفين آنهادرطاق مسطح ديگري است كه هريك 71 متر طول دارد وآب اززير آنها با عمق زيادي ميگذرد و عبوراز رودخانه درمدت شش ماه از سال امكان پذيرنيست.طاق بزرگ مركزي داراي كتيبه ايست با حروف طلائي كه درروي زمينه آبي رنگ تيره برجسته دارد اين كتيبه قشنگ با رنگ آجرهاي كهنة پل هماهنگي دارد ومجموع بنا كه درميان دو كوه واقع است عظمت مخصوصي مي دهد.
نقشه اين بنا بسيار منظم وبا كمتر مهارت ترسيم شده است وبسهولت مي توان از پل عبور كرد وخلاصه درتمام اوضاع آن هوش خردمندانه وفكر استادانه اي دخالت داشته است.مهارت استادي آن ازاينجا معلوم مي شودكه پايه ها را طوري ساخته كه ميتوانند سنگيني طاقها را تحمل نمايند.واين پايه هابه ريشه اي تكيه دارند كه در بالاي آن قوس مضاعفي است و مي تواند در تمام نقاط با سنگيني سقف مقاومت نمايد وفشار مصالح همه جا متناسب باشد كتيبه اي كه آنرا زينت داده است ممكن است تاريخ بناي پل را معين كند ولي طغيان به اندازه اي بودكه نزديك شدن به آن وخواندن عبارات ممكن نبود وحتي بادوربين هم نمي شد فارسي آنرا خواند بهرحال چون آنرا با ابنية نظير خودش مقاسيه كنيم .ميتوان قريب به يقين حدث زدكه درنيمةقرن دوازدهم ساخته شده است.قارونيه مشاهدات خودرا ازپل دختر بدينگونه شرح مي دهد. اين پل تمام ازآجر وسنگ ساخته شده وطاقهاي آنرا از داخل كنده اند اين پل درنزديكي كوه بلندي واقع شده است .
جملي كارزي كه درزمان سلطنت شاه سليمان صفوي به ايران مسافرت كرده ضمن عبور از قافلانكوه وسفرنامه اش چنين مي نويسد: " دامنةقافلانكوه بسيار طولاني وبتدريج به رودخانةقزل اوزن منتهي مي شود اين پل درزمان صفويه ودر عهد شاه عباس كبير ساخته شده است "
قلعه دختر میانه
در 2 كيلومتري شمال پل دختر،قلعه اي است بنام قلعه دختر كه بروي صخرةبزرگ و بالاي كوهي به شكل كثيرالاضلاع غير منظم ازآجركه دورآن باروئي كشيده شده است، بلندي ديوار كه باروي قلعه محسوب مي شود در حدود 14 متر است در ديوار قلعه دو مدخل ساخته شده كه هركدام 3 متر بلندي داردودربالاي يكي از اين مدخل ها كتيبه اي روي سنگ نوشته شده كه فعلا اثري از خط آن باقي نمانده است از وضع ساختمان و مصالح ميتوان ساختمان اين بنا را به دورة يا زمان ساختمان پل دختر نسبت داد .
اين قلعه از وسايل ايمني وآب انبارهاي لازمه برخوردار است و درآن كليةتدابير لازم براي زندگي طولاني در داخل اين قلعه فراهم بوده است.
‹‹مارسل ديولافوآ›› مي نويسد :در نيمةراه قافلانكوه در محل و درة قزل اوزن آثار قلعه خرابي بود كه آنرا قلعةدخترمي گفتند بعضي از مورخين ساختمان آنرا به اردشير درازدست نسبت مي دهند، درويشي كه همراه من بود داستان اين قلعه را چنين نقل مي كرد :
شاهزاده خانمي كه در جمال و در وصف نيكي در منتهاي درجة كمال بوداز جنس بشر متنفر و گريزان بود به حالت انزوا وبه قصد كناره گيري از مردم فرار اختيار كرده و در اين كوهستان خالي از سكنه به ساختن قلعه پرداخت ويك دين جمال وكمال را در آن خوان ساخت.
پس از برپا ساختن اين كاخ بلند كه به خزانةآشيانه ي عقاب بود راه وصول به آنرا خراب كردوبطوريكه هيچيك از پهلوانان معروف و دلاوران مشهور داني حتي رستم دستان هم به آن دست نيافت و از مشاهدة اين صخرة صعب العبور برخود ميلرزيد و نمي توانست قدم فراتر نهد .قضا را روزي چوپاني كه به نظر يوسف ثاني واز زيبائي بهره هائي بكمال داشت گوسفندان خودرا در پاي كوه به چرا سر داد و خود به مشاهدة قلعه پرداخت ناگاه ديد آفتابي از كنگرة كاخ طلوع كرد يعني دوشيزة ماه طلعتي را ديد كه در بالاي بام مي خرامد وبه مناظر اطراف مي نگرد چوپان ازديدن آن حور بهشتي و فرشتةآسماني مبهوت واز خود بيخود گرديدوديگر سر ازپا نشناخت و مدتي مدهوش ماند همين كه به هوش آمد به تلاش پرداخت كه قدمي بردارد وبه كاخ نزديكتر شود ولي راه عبور را مسدود ديد بنابراين بي اختيار متوسل به ني خود گرديد وبه نواختن آهنگهاي جانسوز و غم انگيز مشغول شد وبا الحان راضدي كه داشت به ترانه هاي عاشقانه پرداخت خلاصه چوپان جوان وعاشق دلباخته و سرگردان همه روزه به دامنة كوه مي آمد وبه نواختن ني و ناله هاي جانسوز مي پرداخت واز بدبختي خود شكايت ميكرد.شاهزاده خانم سنگ دل چون همه روزه ناله هاي اين جوان بدبخت را مي شنيد رفته رفته وقتي پيدا كرد و حسن ترحمي در قلبش پديدارگشت.خلاصه دلبر ممتاز و پري چهرطناز از راز و نياز چوپان خوشش مي آمد و همه روزه در بالاي بام خود را پنهان كرده به ناله هاي رقت بار او گوش مي داد تا موقعيكه آب رودخانه طغيان كرد و چوپان دلخسته نتوانست بارديگر بدامنة كوه آيد وبا او به رازو نياز بپردازد.بنابر اين اين دوشيزةزيبا وشاهزاده خانم بي همتا فرمان داد تاپلي برروي رودخانه بسازند تا چوپان بتواند به قلعه نزديك شود بهمين مناسبت پل ساخته شده،به پل دختر موسوم شده است.
پر آه چه باشد ميان عاشق و معشوق صد سكندر نه حاجب است و نه حايل
برخي معتقدند كه قلعه دختر به يكي از سرداران معروف بابك خرم دين بنام ساسان متعلق بود و روزگاري بنام قلعه ساسان معروف بوده است.
ديولافوآ همچنين مي نويسد: اين قلعه مدتها پناهگاه اشراربود،شاه عباس كبير براي رفع مشكل ديوارهاي بلند قلعه را خراب كرد وقتي شارون در سال 1672 هجري (1083 م) از اينجا عبور كرده قلعه را خراب ديده ومي نويسد:اعتاب ساكنين اين قلعه را در ايالت عراق عجم بسر مي بردندواز شغل شريف آباءو اجداد خود دست كشيده و به كشت و زرع مشغول شده اند و پر واضح است كه اگر اين اشرار و آدم كشها جانشيناني پيدا نمي كردند ايران بسيار امن تر و رو به ترقي مي رفت ولي افسوس كه دست آنها به كلي قطع نشده است.بي جهت نبود كنسول (قونسول)تبريز به ما توصيه مي كرد كه در موقع عبور از قافلانكوه مواظب خود باشيد و احتياط را ازدست ندهيد زيرا كه در طي دو سال اخير يك افسر انگليسي و سه چاپاردولتي وچند نفر از تجار درميان پل ميانه وپل دختر بقتلرسيده اند.
وجه تسميه پل دختر و قلعه دختر:
درمورد وجه تسميةپل دخترها وقلعةدخترها كه اين همه دراطراف ايران پراكنده اند چنين نوشته اند(دركتاب خاتون هفت قلعه):مي دانيد كه در ايران قلعه دختر يا پل دختر زياد است مانند پل دختر لنگرود-برج دختر داور قلعه چهل دختران در علياي زاينده رود و ... .اين دختر كيست و چرا اين همه بناي قديمي و معظم را آنهم در اكناف ايران بنام او موسوم نموده اند ؟
مشخصات ابنية دختر در سه خط خلاصه ميشود:
1- همه بر بلندي ها و نقاط صعب العبور قرار دارند.
2- اغلب بناي مربوط به قبل از اسلام و خصوصا عهد ساساني را دارا مي باشند .
3- قلاع دفاعي معتبر دارد.
4- بالاخره همه داراي يك رموز ابهام آميز درباره تسمية خود هستند.
در تاريخ ،دختر يازني كه تعمد به ساختن ابنيه اي از اكناف ايران صورت داشته باشد نداريم و اصولا جز يك مورد (تعمير پل دختر توسط شاه بيگم دختر محمد بيگ موصل او از پل دختر ميانه)... . درايران قديم احترام به عناصر اربعه (خاك،هوا،آتش وآب) از اصول ديانتي ايرانيان بوده و حتي ايزداني اختصاص و مو كل بر اين عناصر قرارداده بودند كه يكي ازآنها فرشتةموكل آب است.درسرزمين پهناورو كم آب ايران آب باران ارزش و تام خاصي دارد و تبعاً فرشتة موكل آب نيز از ساير فرشتگان برتر و ارجمندتر است و عجب نيست كه اگر در اوستا بخش بزرگي را به نام (آبان يشت ) مي يابيم و از ناهيد موكل آب سخن ها مي شنويم و ناهيد زني است جوان و خوش اندام وبلندبالا و برومند وزيبا ... پرستش اين ناهيد در كجا صورت مي گرفته؟ مسلماً در معابد بزرگ ايرانيان كه اغلب بر بلندي ساخته شده است.ودر خود منطقه (ميانه)معتقدند كه اين قلعه ازقلعه هاي بابك است ودر مباندات خود در آذربايجان اين قلعه نيز يكي از قلاع مقتدر بوده است.بهر كيفيت كه باشد شباهت مصالح ساختماني قلعه بابك و مصالح پل و استادي دقيق و ظريفي كه در هردو بكار رفته است قدمت قلعه را نيز به تاريخ پل منتسب مي نمايد.
پل میانه
از آثار معروف باستاني منطقه ميانه كه بدست فراموشي سپرده شده و از چشم توريستها و جهانگردان و باستان شناسان بدور مانده پلي معروف است بر روي رودخانه قرانقو و وشهريرود كه هم اكنون نيز مورد استفاده وسايل نقليه قرارمي گيرد.باتوجه به مطالبي كه حمدالله مستوفي در كتاب نزهه القلوب ذكر كرده گوياقبل از اين پل،پل ديگري در دورة ايلخان مغول در جاي فعلي پل وجود داشته كه در اثر مرور زمان از بين رفته است. وبناي مورد نظر حمدالله مربوط به خواجه شمس الدين محمد جويني است كه داراي سي و سه چشمه بوده است .اما دربارةپل فعلي ميانه سترنج در صفخة 183 سرزمين شرقي چنين مينويسد كه مطالب قبلي را تائيد مي نمايد بدين مضمون كه زير شهر ميانج دور هشترود كه از جبال خاوري مراغه سرچشمه ميگيرد ازطرف راست رودخانه اصلي به آن مي پيوندد و در زمان حمدالله مستوفي در محل ملتقاي اين دو رود پل سنگي بزرگي با سي و دو اطاق وجودداشته است.شواليه شارون كه در حدود سال 1264 م به ايران مسافرت كرده شرح گذشتن خودرا از رودخانةميانه چنين توصيف مي نمايد: روز دوم از ميانه حركت كرديم ولي بعلت خرابي رودخانه و صعب العبور بودن كوهها بسيار معطل شديم و خيلي بزحمت افتاديم بطوريكه فقط سه فرسخ را طي كرديم.كاري ايتاليايي نيز در اين مورد چنين مي نويسد: در چهار مايلي اين قصبه (ميانه)از چهار شاخة بزرگ رودخانه كه آخري خيلي كم عرض و عميق بوده است گذشتيم ولي در زمستان عبور ازآن ممكن نمي باشد وبراي گذشتن بايد از شتر استفاده كرد. روي اين رودخانه در قديم پل سي چشمه اي بپا شده بودكه هنوز شش چشمةآن باقي مانده است دوكوتزبونه كه در دورةقاجاريه از ايران ديدار كرده است دربارةپل ميانه چنين مي نويسد: ما به اجبار در نقطه دور دستي از رودخانه در پاي رشته كوه قافلانكوه اردو زديم پل بسيار عالي برروي اين رودخانه وجود دارد كه با كوچكي رودخانه بي تناسب بود ولي هميشه اين طور نيست زيرا در زمستان بعلت ذوب برفهاي اطراف رودخانه طغيان مي كند. اين پل كه بدستور شاه عباس كبير ساخته شده داراي پياده رو و پله است در انتهاي آن چهارستون سنگي نمايان است كه يكي از آنها افتاده است .و اين پل به جادة سنگ فرشي متصل مي شود كه از لحاظ ساختمان شبيه جاده هاي روميان قديم است .اين پل كه در جاد قديم شوسه اي تهران-تبريز در نزديكي ميانه واقع شده يكي از زيباترين پل هاي ايران است ودر سالهاي اخير در اثر طغيان رودخانه دهنه آن فروريخته است
بقعه امامزاده اسماعیل
امامزاده اسماعیل درطول زمان دچار تغییرات زیادی شده و تاحدودی اثر متروكه و ازبین رفته بود ولی با این حال درسال 1354 شروع به بازسازی اين اثر تاريخی،مذهبی شده واكنون ساختمان ونمای فعلی آن بازسازی شده ودر معرض ديد عموم قرار دارد.
امامزاده اسماعيل كه بنام مقبره كمال الدين شهرت دارد درجنوب مسجد جامع ميانه واقع شده ومتصل به آن ميباشد ديوارهای این بناء باآجر ساخته شده وگنبد و روپوش داردكه سطح خارجی آن با كاشيهای فيروزه ای رنگ پوشيده شده است.وسعت داخلي بقعه در حدود 30 مترمربع (5/5*5/5 )وارتفاع آن تاپای گنبد 5/4 متر است.بلندی گنبد6متر ميباشد.درديوار شمالی بقعه دری به مسجدجامع بازمی شود كه دربالای آن كتيبة سنگی موجودوعبات زير روي آن كنده شده است: الله،محمد،علی،هذه روضه سيدالشهداءكمال الدين بن سيدمحمدبن امام جعفرصادق (ع)در تاريخ سنه 923 ظهورشد.
پدر بزرگوار امامزاده نيز بنام امامزاده محمدشهرت دارندكه در روستای كندوان قراردارد. این امامزاده با ساختمان كوچك گلی وبا يك نمای ساده وبا يك ضريح كوچك چوبی در روستای كندوان از قدمت وسابقه زيادی برخوردار است.
منارةبلندي در صحن بقعه با آجر بناشده كه ازنظر استحكام وزيبایی قابل توجه ميباشد. ارتفاع مناره 13 متر و محيط قاعده پائين آن 11 متر و تاريخ ساختمان آن آزروی اشعاری كه روی سنگی نوشته ودر بنا نسب شده است بدست می آید.
اشعاري كه روي مناره وجود دارد بشرح زير است:
لایق بود این منارة زيبــارا آباد كنــدبه بانيش عقبــی را
بانی چنين بنا كه يادش بخير ماءوی بگيرد جنت الماءوی را
يارب تـونگهــدار با طول بقــا هم بنـا و هم بـانی وهم بنـّارا
تاريخ بنای این بنا تاريخ است با نيم حسابكن بيفــزا را را
مشهد بيرامعلی ابن عوض(سنه 1258 هجري)
این مناره دارای دو كتيبةسنگي است يكی در بالای دري كه از چندين راه پله ای كه در داخل مناره است وشخص را به راس مناره ميرساند نصب شده است و كتيبةديگری كه نمای آن از داخل حياط بقعه معلوم نيست وباید از سمت كوچه آنرا مشاهده كرد و درنوسازی ديوارهای حياط بقعه قسمتي از كتيبه در پشت آجرهای ديوار حياط قرار گرفته وتمامی كتيبه بوضوح قابل رويت نيست.
این بنا چند سال قبل توسط شخص خيّری بنام حاج حسن كريميان با مصالح سيمان و سنگ و موزائيك مرمت گرديده است.
امامزاده اسماعيل درحال حاضر دارای حياط بسيار بزرگی است كه دارای چهار درب ورودی به حياط امامزاده است درپشت بقعه امامزاده روی كاشيهایی قسمتی از يكی ازسورههای مباركة قرآن نوشته شده وروبروی يكی از درهای ورودی امامزاده نصب شده است .
امامزاده اسماعيل هرسال ماه محرم پذيرای عاشقان حسين و عزاداران حسينی وعزاداريهای حسينی می باشد .
هرسال درحياط امامزاده چندروز به عاشورا و تاسوعا مانده مراسم سوگواری برگزار ميگردد . در روز عاشورا با حضور هيئت ها ودسته های عزاداری مختلف در امامزاده و همين طور حضور اقشار مختلف مردم،همگی بيادعاشورا اشك ريخته وبرسرو روی می كوبند و حسرت میخورند.
در روز عاشورا و ظهر عاشورا با حضور عموم مردم عزادار نماز باشكوه عاشورا بياد نمازگزار روز عاشورا يعنی امام حسين (ع) برگزار می شود. همين طور زيارت عاشورا نيز قرائت می شود.
امامزاده اسماعيل درحال حاضر جزء يكی از آثار بسيارمحترم در شهر است و تقريبا در مركز شهر قرار دارد . امامزاده اسماعيل هم اكنون با يك ضريح بسيار زيبا پناهگاه بسياری از دلهای عاشق است و هرهفته پنجشنبه مملو از جمعيت است.
میانه در جنوب شرقی استان آذربایجان شرقی قرار دارد و به عنوان دروازه آذربایجان شناخته می شود و با شهرستانهای زنجان ، سراب ، خلخال ، بستان آباد و هشترود همسایه می باشد .
ارتفاع شهرستان میانه از سطح دریا 1100 متر و مساحت شهرستان 5590 کیلومتر می باشد. و طبق سرشماری سال 1370 جمعیتی بالغ بر 230 هزار نفر را دارا می باشد. این شهرستان با 360 روستایی که دارد دارای چهار بخش به نامهای : کاغدکنان ، کندوان ، ترکمانچای و مرکزی است .
پیشینه و قدمت تاریخی میانه
پیشینه و سابقه تاریخی شهر ستان میانه به دهها سال قبل از میلاد مسیح باز می گرددو بعضی نوشته ها سابقه تاریخی میانه را تا 720 سال پیش از میلاد نیز نقل می کنند.
وجود کتیبه های آشوری و اورارتویی در بعضی مناطق آذربایجان و کشف آثار باستانی و مجسمه های سفالین در شهرستان میانه ، قدمت تاریخی آن را به دوره های پیش از تشکیل دولت ماد می رساند.
در پی حفاریهایی که در سال 1352 شمسی در یکی از قریه های اطراف میانه به نام آرموداق انجام گرفت یک مجسمه سفالین مربوط به دوره ساسانیان کشف شد. این تندیس توسط رئیس اداره باستان شناسی وقت به موزه باستانشناسی تبریز منتقل گردید.
در کتابهای تاریخی و سفرنامه های جهانگردان نام این شهرستان را میانج ثبت کرده اند. چون این شهرستان به نوشته برخی ، پیش از میلاد مسیح در خط مرزی دو سرزمین ماد و پارت قرار گرفته بود و هم اکنون نیز در وسط مراغه و تبریز قرار دارد و مانند زیاویه یک مثلث در میان آنها جای گرفته است و یا اینکه چون بین دو شهر زنجان و تبریز واقع گردیده این نام را انتخاب کرده اند.با این حال شهرستان میانه در قرنهای هفتم و هشتم هجری علاوه بر میانج نام دیگری چون " گرمرود " داشته و در برخی از کتابهای آن زمان برای شناسایی آن از هر دو نام ( گرمرود و میانه ) استفاده شده است
آثار باستانی و تاریخی میانه
مسجد سنگی ترک
مسجد ترك از هر حيث قابل توجه مي باشد و يكي از مهمترين آثار تاريخي ميانه بشمار ميرود. سبك وشيوة معماري آن از عجايب روزگار است بناي مسجد ترك را به امام حسن مجتبي (ع) نسبت مي دهند و يكپارچه از سنگ تراشيده شده ساخته اند.جلوي اين مسجد تمام سنگي است و كتيبه اي بصورت نوار در قسمت بالاي ديوار به خط زيبا و نستعليق نوشته كه حكايت از دقت ومهارت دارد. دركنار چپ در ورودي مسجد كتيبه اي است كه در روي سنگ كنده شده و در ديوار بنا بصورت شش ضلعي زيبا به كار رفته است و در آن سنگ تاريخ بنا اين جمله به چشم مي خورد «كل شيٍ هابك الا وجهه له الحكم1282» و مسلم است كه همين تاريخ ،تاريخ بناي اوليه اين مسجد مي باشد باتوجه به مصالح ساختمان وسنگهايي كه درآن به كاررفته است بيننده را به حيرت وا مي دارد كه با در نظر گرفتن عدم امكانات آن زمان مصالح را با چه وسيله اي حمل كرده اند مخصوصاًََ ستونهايي كه در داخل مسجد تعبيه شده يكپارچه از سنگ قرمز كه مسلم است اين سنگها را ازجاي ديگر حمل و در آنجا تراشيده اند و سقف مسجد بر روي اين پايه ها برپاست. البته اين پايه هاوستونها در گذر زمان خراب شده اند. به طوري كه به گفتة اهالي محل يكي از اين ستون ها بر اثر زلزله تكسيت پيدا كرده بودكه مجدداً بنا گرديده ودر مشاهده از ستونهاي مسجد ستوني بجاي ستون اولي بنا شده است كه داراي شكل و نماي جداگانه است اين مسجد از لحاظ ساختماني امروزه از دو قسمت كاملاً متمايز تشكيل شده: قسمت اول ساختمان اوليه سنگي مسجد است و قسمت دوم كه از منتهي اليه ديواره هاي سنگي با آجر شروع شده شامل شبستان هاي بالا مي باشد به طوري كه ميتوان گفت بر روي سنگهاي اوليه مسجد بنا شده است داخل مسجد نيز از دو قسمت تشكيل شده : يك قسمت وسيع و مهم آن است كه محل اجتماع عموم مردم است.وقسمت ديگر كه كوچكتر از خود مسجد است گفته مي شودكه آنجا محل اجتماع صوفيان و عارفان و مشاهير بوده كه به بحث و گفتگو يا ورد و ذكر مي پرداخته اند.محراب مسجد زيباترين و مجلل ترين قسمت را تشكيل مي دهد كه بطرز خيلي زيبا و باشكوه وبا مهارت و استادي كامل آن را از سنگ يكپارچه تراشيده و در ديوار تعبيه كرده اند كه نمونه اي از عظمت تاريخ هنر ايران است.در قسمت جنوب غربي مسجد مقبره اي به چشم مي خورد كه اهالي معتقد هستند قبر باني و يا معمار مسجد است و با توجه به عظمت و ظرافت فراوان اين مسجد جنبه ي فرسايش بخود گرفته واز آن همه كنده كاريهايي كه در قسمت نما ديده ميشود تنها چيزهاي ناچيزي برجا مانده است درنماي اين مسجد آيات قرآني و همچنين اسامي ائمة اطهاراز جمله محمد،فاطمه،علي،حسن و حسين نوشته شده كه نشانگر ارادت والاي باني و معمار مسجد به ائمةاطهار است.
در حياط اين مسجد نيز حوضي از سنگ به چشم مي خورد كه بنا به ضرورت مسجد محلي براي وضو گرفتن نماز گزاران بوده است.
آنچه بيشتر از همه بازديد كنندگان از اثر تاريخي را به حيرت وا مي دارد آن عظمت و شكوه و نوعي احساس نزديكي به ائمة اطهار و معبود يكتا است و همين احساس باعث شده كه افراد براي اداي دين خود و اداي نذرهاي خود چيزهايي از قبيل قالي،قاليچه و... را به اين مسجد اهدا نمايند.
اين مسجد در طول زمان بدفعات مورد مرمت و بازسازي قرار گرفته است و اداره ي حفظ آثار باستاني استان آذربايجانشرقي وظيفه حفظ و مرمت آن را بر عهده گرفته است و براي جلوگيري از رطوبتي كه درپاي ديواره هاي ساختماني مسجد بوده و طول عمر مسجد را شديداً مورد تهديد قرار مي دهد اطراف ديواره ها اقدام به كانال كشي نموده تا از پيشرفت رطوبت جلوگيري شود.
پل دختر میانه
در دامنه شرقي قافلانكوه روي آب قزل اوزن به فاصله 20 کیلومتری شهر میانه پلي بنام پل دختر بنا شده كه داراي سه چشمه يا دهنه اي محكم ومرتفعي است اين بنا در تاريخ 10 ديماه 1310 تحت شماره 87 جزو آثار ملي به ثبت رسيده ونمونه اي از پلهاي محكم ومعتبر وقديم است كه تاريخ ساختمان اصلي آنرا بايد متعلق به قرن هشتم هجري دانست .
در طرفين پايه وسطي كتيبه آجري وجود دارد به شكل مربع كه پهلوي آن 2 متر و خط نسخ مي باشد . در داخل پايه ها اطاقك هايي نيز ساخته شده كه حكايت از ظرافت ودقت بنا مي كند خط كتيبه تماماً محو واز بين رفته ومسلماً متن آن شامل تاريخچه پل بوده وضمناً كتيبه ديگري از سنگ مرمر ، خط نستعليق درسمت چپ وجود دارد كه امروزه ازآن خبري نيست .
اين پل كه يك چشمه ازآن بكلي ويران شده بود توسط دختري بنام شاه بيگم تعميرگرديده و شايد به همين جهت اين پل را پل دختر ناميده اند . پل دختر در زمان تسلط دموركراتها بر آذربايجان ( 1324 هـ . ش ) در اثر مين گذاري تخريب شد يعني دهنهي وسطي پل بكلي فرو ريخت بعداً اين پل توسط ارتش ايران وبوسيله ي حميد سياح وزير راه افتتاح شد .
پروفسور پوپ در كتاب معروف خود به نام بررسي هنرهاي ايران چنين نقل مي كند . شايد زيبا ترين پل موجود در ايران همان باشد كه بر روي رودخانه ي قزل اوزن در جنوب ميانه بسته اند . نسبت پل به بستر رودخانه چنان با شكوه است كه از نظر زيبايي منظره ي بديع آن با معماري سنتي ايران برابري مي كند .
فضاي طاقها از سطح معمول آب كمي بالاترقرارداردواگرچه رفته رفته جمع وجورتر ميشوند ولي روزنه هاي جبراني براي موارد ضروري پيش بيني شده است . اين ها با مساحت آجري درسطح پائين تري ازسطح قوس قراردارند.پايه هاي پل را باروكاري هاي زيبائي كه شباهت به سبك گوتيك دارد استحكام بخشيده اند گل بنديل ها بارها مرمت شده و شكافهاي كهنه نمودار اين است كه پل بارهااز زلزله صدمه ديده است.
تاريخ بناي پل به اواخر قرن پانزدهم مي رسد اگرچه مصالح ساختماني آن را ميتوان مربوط به روزهاي اخيردانست ولي سنگ بناي پل احداث آنرابه سال1475-1484 نشان ميدهد.نوشته سنگ بنا خواندش رابراي كتيبه شناسان امر مشكلي كرده است. ولي اسم معمار وحاكم وحامي اوچنين ثبت شده است:
حاجي عباس بن الحاج محمودبن محمدبن العباس القزويني و محمدروان بن عثمان القزويني درعين حال كه شنيديد درحدود سال 1882 اين تاريخ را خوانده وي همچنين نام حامي را نيز خوانده است. پروفوسور پوپ پس در ذيل همين مطالب مي نويسدكه آقاي فيوي كه ازروي تصاوير كارمي كرده نظر سنتيدلر را تائيد واسم بنارا نيزخوانده است. سپس پروفوسور پوپ به نظريه موريس اكوتز بونه اشاره كرده و چنين شرح مي دهد.اكوتزبونه در توصيف سفري به ايران صحبت ازكتيبه اي دركناره ها مي كند كه نشان مي داد اين بنا بوسيله يكي ازاهالي قزوين برپاداشته شده واين كتيبه به ستون هشتم نسبت داده ميشود دورتا دور طاق اصلي با خط كوفي آجركاري شده بود.
سنگ بناي ديگر تاريخ و مرمت پل را بوسيله شاه بيگم و به سال 1517 (923)نشان مي دهد.دراواخر قرن هجدهم پل دختر بوسيله آقامحمدخان قاجار تعمير شده است. درحدود چهل سال قبل معماري از اهالي تبريز كه دراين كارها مهارت داشته پل راتعمير كرده بود.
مادام ديالافوا كه درسال 1881 ميلادي كه ازراه تركيه و قفقاز به اتفاق شوهرش كه دانشمند وباستان شناس معروفي بود ،به ايران آمده بود.به مطالعه دربارةآثارتاريخي قديمي پرداخته ودر بارةپل دختر نيز مطالبي را ذكركرده است.ديولافوا دربارةپل دختر چنين مينويسد : اين پل داراي طاق بزرگ و هندسي شكل است بطول 24 متر وطرفين آنهادرطاق مسطح ديگري است كه هريك 71 متر طول دارد وآب اززير آنها با عمق زيادي ميگذرد و عبوراز رودخانه درمدت شش ماه از سال امكان پذيرنيست.طاق بزرگ مركزي داراي كتيبه ايست با حروف طلائي كه درروي زمينه آبي رنگ تيره برجسته دارد اين كتيبه قشنگ با رنگ آجرهاي كهنة پل هماهنگي دارد ومجموع بنا كه درميان دو كوه واقع است عظمت مخصوصي مي دهد.
نقشه اين بنا بسيار منظم وبا كمتر مهارت ترسيم شده است وبسهولت مي توان از پل عبور كرد وخلاصه درتمام اوضاع آن هوش خردمندانه وفكر استادانه اي دخالت داشته است.مهارت استادي آن ازاينجا معلوم مي شودكه پايه ها را طوري ساخته كه ميتوانند سنگيني طاقها را تحمل نمايند.واين پايه هابه ريشه اي تكيه دارند كه در بالاي آن قوس مضاعفي است و مي تواند در تمام نقاط با سنگيني سقف مقاومت نمايد وفشار مصالح همه جا متناسب باشد كتيبه اي كه آنرا زينت داده است ممكن است تاريخ بناي پل را معين كند ولي طغيان به اندازه اي بودكه نزديك شدن به آن وخواندن عبارات ممكن نبود وحتي بادوربين هم نمي شد فارسي آنرا خواند بهرحال چون آنرا با ابنية نظير خودش مقاسيه كنيم .ميتوان قريب به يقين حدث زدكه درنيمةقرن دوازدهم ساخته شده است.قارونيه مشاهدات خودرا ازپل دختر بدينگونه شرح مي دهد. اين پل تمام ازآجر وسنگ ساخته شده وطاقهاي آنرا از داخل كنده اند اين پل درنزديكي كوه بلندي واقع شده است .
جملي كارزي كه درزمان سلطنت شاه سليمان صفوي به ايران مسافرت كرده ضمن عبور از قافلانكوه وسفرنامه اش چنين مي نويسد: " دامنةقافلانكوه بسيار طولاني وبتدريج به رودخانةقزل اوزن منتهي مي شود اين پل درزمان صفويه ودر عهد شاه عباس كبير ساخته شده است "
قلعه دختر میانه
در 2 كيلومتري شمال پل دختر،قلعه اي است بنام قلعه دختر كه بروي صخرةبزرگ و بالاي كوهي به شكل كثيرالاضلاع غير منظم ازآجركه دورآن باروئي كشيده شده است، بلندي ديوار كه باروي قلعه محسوب مي شود در حدود 14 متر است در ديوار قلعه دو مدخل ساخته شده كه هركدام 3 متر بلندي داردودربالاي يكي از اين مدخل ها كتيبه اي روي سنگ نوشته شده كه فعلا اثري از خط آن باقي نمانده است از وضع ساختمان و مصالح ميتوان ساختمان اين بنا را به دورة يا زمان ساختمان پل دختر نسبت داد .
اين قلعه از وسايل ايمني وآب انبارهاي لازمه برخوردار است و درآن كليةتدابير لازم براي زندگي طولاني در داخل اين قلعه فراهم بوده است.
‹‹مارسل ديولافوآ›› مي نويسد :در نيمةراه قافلانكوه در محل و درة قزل اوزن آثار قلعه خرابي بود كه آنرا قلعةدخترمي گفتند بعضي از مورخين ساختمان آنرا به اردشير درازدست نسبت مي دهند، درويشي كه همراه من بود داستان اين قلعه را چنين نقل مي كرد :
شاهزاده خانمي كه در جمال و در وصف نيكي در منتهاي درجة كمال بوداز جنس بشر متنفر و گريزان بود به حالت انزوا وبه قصد كناره گيري از مردم فرار اختيار كرده و در اين كوهستان خالي از سكنه به ساختن قلعه پرداخت ويك دين جمال وكمال را در آن خوان ساخت.
پس از برپا ساختن اين كاخ بلند كه به خزانةآشيانه ي عقاب بود راه وصول به آنرا خراب كردوبطوريكه هيچيك از پهلوانان معروف و دلاوران مشهور داني حتي رستم دستان هم به آن دست نيافت و از مشاهدة اين صخرة صعب العبور برخود ميلرزيد و نمي توانست قدم فراتر نهد .قضا را روزي چوپاني كه به نظر يوسف ثاني واز زيبائي بهره هائي بكمال داشت گوسفندان خودرا در پاي كوه به چرا سر داد و خود به مشاهدة قلعه پرداخت ناگاه ديد آفتابي از كنگرة كاخ طلوع كرد يعني دوشيزة ماه طلعتي را ديد كه در بالاي بام مي خرامد وبه مناظر اطراف مي نگرد چوپان ازديدن آن حور بهشتي و فرشتةآسماني مبهوت واز خود بيخود گرديدوديگر سر ازپا نشناخت و مدتي مدهوش ماند همين كه به هوش آمد به تلاش پرداخت كه قدمي بردارد وبه كاخ نزديكتر شود ولي راه عبور را مسدود ديد بنابراين بي اختيار متوسل به ني خود گرديد وبه نواختن آهنگهاي جانسوز و غم انگيز مشغول شد وبا الحان راضدي كه داشت به ترانه هاي عاشقانه پرداخت خلاصه چوپان جوان وعاشق دلباخته و سرگردان همه روزه به دامنة كوه مي آمد وبه نواختن ني و ناله هاي جانسوز مي پرداخت واز بدبختي خود شكايت ميكرد.شاهزاده خانم سنگ دل چون همه روزه ناله هاي اين جوان بدبخت را مي شنيد رفته رفته وقتي پيدا كرد و حسن ترحمي در قلبش پديدارگشت.خلاصه دلبر ممتاز و پري چهرطناز از راز و نياز چوپان خوشش مي آمد و همه روزه در بالاي بام خود را پنهان كرده به ناله هاي رقت بار او گوش مي داد تا موقعيكه آب رودخانه طغيان كرد و چوپان دلخسته نتوانست بارديگر بدامنة كوه آيد وبا او به رازو نياز بپردازد.بنابر اين اين دوشيزةزيبا وشاهزاده خانم بي همتا فرمان داد تاپلي برروي رودخانه بسازند تا چوپان بتواند به قلعه نزديك شود بهمين مناسبت پل ساخته شده،به پل دختر موسوم شده است.
پر آه چه باشد ميان عاشق و معشوق صد سكندر نه حاجب است و نه حايل
برخي معتقدند كه قلعه دختر به يكي از سرداران معروف بابك خرم دين بنام ساسان متعلق بود و روزگاري بنام قلعه ساسان معروف بوده است.
ديولافوآ همچنين مي نويسد: اين قلعه مدتها پناهگاه اشراربود،شاه عباس كبير براي رفع مشكل ديوارهاي بلند قلعه را خراب كرد وقتي شارون در سال 1672 هجري (1083 م) از اينجا عبور كرده قلعه را خراب ديده ومي نويسد:اعتاب ساكنين اين قلعه را در ايالت عراق عجم بسر مي بردندواز شغل شريف آباءو اجداد خود دست كشيده و به كشت و زرع مشغول شده اند و پر واضح است كه اگر اين اشرار و آدم كشها جانشيناني پيدا نمي كردند ايران بسيار امن تر و رو به ترقي مي رفت ولي افسوس كه دست آنها به كلي قطع نشده است.بي جهت نبود كنسول (قونسول)تبريز به ما توصيه مي كرد كه در موقع عبور از قافلانكوه مواظب خود باشيد و احتياط را ازدست ندهيد زيرا كه در طي دو سال اخير يك افسر انگليسي و سه چاپاردولتي وچند نفر از تجار درميان پل ميانه وپل دختر بقتلرسيده اند.
وجه تسميه پل دختر و قلعه دختر:
درمورد وجه تسميةپل دخترها وقلعةدخترها كه اين همه دراطراف ايران پراكنده اند چنين نوشته اند(دركتاب خاتون هفت قلعه):مي دانيد كه در ايران قلعه دختر يا پل دختر زياد است مانند پل دختر لنگرود-برج دختر داور قلعه چهل دختران در علياي زاينده رود و ... .اين دختر كيست و چرا اين همه بناي قديمي و معظم را آنهم در اكناف ايران بنام او موسوم نموده اند ؟
مشخصات ابنية دختر در سه خط خلاصه ميشود:
1- همه بر بلندي ها و نقاط صعب العبور قرار دارند.
2- اغلب بناي مربوط به قبل از اسلام و خصوصا عهد ساساني را دارا مي باشند .
3- قلاع دفاعي معتبر دارد.
4- بالاخره همه داراي يك رموز ابهام آميز درباره تسمية خود هستند.
در تاريخ ،دختر يازني كه تعمد به ساختن ابنيه اي از اكناف ايران صورت داشته باشد نداريم و اصولا جز يك مورد (تعمير پل دختر توسط شاه بيگم دختر محمد بيگ موصل او از پل دختر ميانه)... . درايران قديم احترام به عناصر اربعه (خاك،هوا،آتش وآب) از اصول ديانتي ايرانيان بوده و حتي ايزداني اختصاص و مو كل بر اين عناصر قرارداده بودند كه يكي ازآنها فرشتةموكل آب است.درسرزمين پهناورو كم آب ايران آب باران ارزش و تام خاصي دارد و تبعاً فرشتة موكل آب نيز از ساير فرشتگان برتر و ارجمندتر است و عجب نيست كه اگر در اوستا بخش بزرگي را به نام (آبان يشت ) مي يابيم و از ناهيد موكل آب سخن ها مي شنويم و ناهيد زني است جوان و خوش اندام وبلندبالا و برومند وزيبا ... پرستش اين ناهيد در كجا صورت مي گرفته؟ مسلماً در معابد بزرگ ايرانيان كه اغلب بر بلندي ساخته شده است.ودر خود منطقه (ميانه)معتقدند كه اين قلعه ازقلعه هاي بابك است ودر مباندات خود در آذربايجان اين قلعه نيز يكي از قلاع مقتدر بوده است.بهر كيفيت كه باشد شباهت مصالح ساختماني قلعه بابك و مصالح پل و استادي دقيق و ظريفي كه در هردو بكار رفته است قدمت قلعه را نيز به تاريخ پل منتسب مي نمايد.
پل میانه
از آثار معروف باستاني منطقه ميانه كه بدست فراموشي سپرده شده و از چشم توريستها و جهانگردان و باستان شناسان بدور مانده پلي معروف است بر روي رودخانه قرانقو و وشهريرود كه هم اكنون نيز مورد استفاده وسايل نقليه قرارمي گيرد.باتوجه به مطالبي كه حمدالله مستوفي در كتاب نزهه القلوب ذكر كرده گوياقبل از اين پل،پل ديگري در دورة ايلخان مغول در جاي فعلي پل وجود داشته كه در اثر مرور زمان از بين رفته است. وبناي مورد نظر حمدالله مربوط به خواجه شمس الدين محمد جويني است كه داراي سي و سه چشمه بوده است .اما دربارةپل فعلي ميانه سترنج در صفخة 183 سرزمين شرقي چنين مينويسد كه مطالب قبلي را تائيد مي نمايد بدين مضمون كه زير شهر ميانج دور هشترود كه از جبال خاوري مراغه سرچشمه ميگيرد ازطرف راست رودخانه اصلي به آن مي پيوندد و در زمان حمدالله مستوفي در محل ملتقاي اين دو رود پل سنگي بزرگي با سي و دو اطاق وجودداشته است.شواليه شارون كه در حدود سال 1264 م به ايران مسافرت كرده شرح گذشتن خودرا از رودخانةميانه چنين توصيف مي نمايد: روز دوم از ميانه حركت كرديم ولي بعلت خرابي رودخانه و صعب العبور بودن كوهها بسيار معطل شديم و خيلي بزحمت افتاديم بطوريكه فقط سه فرسخ را طي كرديم.كاري ايتاليايي نيز در اين مورد چنين مي نويسد: در چهار مايلي اين قصبه (ميانه)از چهار شاخة بزرگ رودخانه كه آخري خيلي كم عرض و عميق بوده است گذشتيم ولي در زمستان عبور ازآن ممكن نمي باشد وبراي گذشتن بايد از شتر استفاده كرد. روي اين رودخانه در قديم پل سي چشمه اي بپا شده بودكه هنوز شش چشمةآن باقي مانده است دوكوتزبونه كه در دورةقاجاريه از ايران ديدار كرده است دربارةپل ميانه چنين مي نويسد: ما به اجبار در نقطه دور دستي از رودخانه در پاي رشته كوه قافلانكوه اردو زديم پل بسيار عالي برروي اين رودخانه وجود دارد كه با كوچكي رودخانه بي تناسب بود ولي هميشه اين طور نيست زيرا در زمستان بعلت ذوب برفهاي اطراف رودخانه طغيان مي كند. اين پل كه بدستور شاه عباس كبير ساخته شده داراي پياده رو و پله است در انتهاي آن چهارستون سنگي نمايان است كه يكي از آنها افتاده است .و اين پل به جادة سنگ فرشي متصل مي شود كه از لحاظ ساختمان شبيه جاده هاي روميان قديم است .اين پل كه در جاد قديم شوسه اي تهران-تبريز در نزديكي ميانه واقع شده يكي از زيباترين پل هاي ايران است ودر سالهاي اخير در اثر طغيان رودخانه دهنه آن فروريخته است
بقعه امامزاده اسماعیل
امامزاده اسماعیل درطول زمان دچار تغییرات زیادی شده و تاحدودی اثر متروكه و ازبین رفته بود ولی با این حال درسال 1354 شروع به بازسازی اين اثر تاريخی،مذهبی شده واكنون ساختمان ونمای فعلی آن بازسازی شده ودر معرض ديد عموم قرار دارد.
امامزاده اسماعيل كه بنام مقبره كمال الدين شهرت دارد درجنوب مسجد جامع ميانه واقع شده ومتصل به آن ميباشد ديوارهای این بناء باآجر ساخته شده وگنبد و روپوش داردكه سطح خارجی آن با كاشيهای فيروزه ای رنگ پوشيده شده است.وسعت داخلي بقعه در حدود 30 مترمربع (5/5*5/5 )وارتفاع آن تاپای گنبد 5/4 متر است.بلندی گنبد6متر ميباشد.درديوار شمالی بقعه دری به مسجدجامع بازمی شود كه دربالای آن كتيبة سنگی موجودوعبات زير روي آن كنده شده است: الله،محمد،علی،هذه روضه سيدالشهداءكمال الدين بن سيدمحمدبن امام جعفرصادق (ع)در تاريخ سنه 923 ظهورشد.
پدر بزرگوار امامزاده نيز بنام امامزاده محمدشهرت دارندكه در روستای كندوان قراردارد. این امامزاده با ساختمان كوچك گلی وبا يك نمای ساده وبا يك ضريح كوچك چوبی در روستای كندوان از قدمت وسابقه زيادی برخوردار است.
منارةبلندي در صحن بقعه با آجر بناشده كه ازنظر استحكام وزيبایی قابل توجه ميباشد. ارتفاع مناره 13 متر و محيط قاعده پائين آن 11 متر و تاريخ ساختمان آن آزروی اشعاری كه روی سنگی نوشته ودر بنا نسب شده است بدست می آید.
اشعاري كه روي مناره وجود دارد بشرح زير است:
لایق بود این منارة زيبــارا آباد كنــدبه بانيش عقبــی را
بانی چنين بنا كه يادش بخير ماءوی بگيرد جنت الماءوی را
يارب تـونگهــدار با طول بقــا هم بنـا و هم بـانی وهم بنـّارا
تاريخ بنای این بنا تاريخ است با نيم حسابكن بيفــزا را را
مشهد بيرامعلی ابن عوض(سنه 1258 هجري)
این مناره دارای دو كتيبةسنگي است يكی در بالای دري كه از چندين راه پله ای كه در داخل مناره است وشخص را به راس مناره ميرساند نصب شده است و كتيبةديگری كه نمای آن از داخل حياط بقعه معلوم نيست وباید از سمت كوچه آنرا مشاهده كرد و درنوسازی ديوارهای حياط بقعه قسمتي از كتيبه در پشت آجرهای ديوار حياط قرار گرفته وتمامی كتيبه بوضوح قابل رويت نيست.
این بنا چند سال قبل توسط شخص خيّری بنام حاج حسن كريميان با مصالح سيمان و سنگ و موزائيك مرمت گرديده است.
امامزاده اسماعيل درحال حاضر دارای حياط بسيار بزرگی است كه دارای چهار درب ورودی به حياط امامزاده است درپشت بقعه امامزاده روی كاشيهایی قسمتی از يكی ازسورههای مباركة قرآن نوشته شده وروبروی يكی از درهای ورودی امامزاده نصب شده است .
امامزاده اسماعيل هرسال ماه محرم پذيرای عاشقان حسين و عزاداران حسينی وعزاداريهای حسينی می باشد .
هرسال درحياط امامزاده چندروز به عاشورا و تاسوعا مانده مراسم سوگواری برگزار ميگردد . در روز عاشورا با حضور هيئت ها ودسته های عزاداری مختلف در امامزاده و همين طور حضور اقشار مختلف مردم،همگی بيادعاشورا اشك ريخته وبرسرو روی می كوبند و حسرت میخورند.
در روز عاشورا و ظهر عاشورا با حضور عموم مردم عزادار نماز باشكوه عاشورا بياد نمازگزار روز عاشورا يعنی امام حسين (ع) برگزار می شود. همين طور زيارت عاشورا نيز قرائت می شود.
امامزاده اسماعيل درحال حاضر جزء يكی از آثار بسيارمحترم در شهر است و تقريبا در مركز شهر قرار دارد . امامزاده اسماعيل هم اكنون با يك ضريح بسيار زيبا پناهگاه بسياری از دلهای عاشق است و هرهفته پنجشنبه مملو از جمعيت است.
[External Link Removed for Guests]
Atlantis اگر اومدی به من pm بده منتظرتم
Atlantis اگر اومدی به من pm بده منتظرتم
