اما بازم نیومدی

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه ۱۹ اسفند ۱۳۸۴, ۱۱:۳۹ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

اما بازم نیومدی

پست توسط susan »

عاشق و مجنونت شدم

نخونده مهمونت شدم

کلی پریشونت شدم

اما بازم نیومدی

قهوه ي فنجونت شدم

شمع تو شمعدونت شدم

خاك تو گلدونت شدم

اما بازم نيومدي

برف زمستونت شدم

رسوا و حيرونت شدم

چك چك ناودونت شدم

اما بازم نيومدي

آفتاب و بارونت شدم

اشكاي غلطونت شدم

گل گلستونت شدم

اما بازم نيومدي

سه ماه تابستونت شدم

الوند و كارونت شدم

دشتاي ايرونت شدم

اما بازم نيومدي

دنا و هامونت شدم

نزديك تر از جونت شدم

رگت شدم خونت شدم

اما بازم نيومدي

خادم و دربونت شدم

اسير زندونت شدم

گلاب كاشونت شدم

اما بازم نيومدي

يه جوري مديونت شدم

سنگ خيابونت شدم

راهي ميدونت شدم

اما بازم نيومدي

تو سختي آسونت شدم

تو دردا درمونت شدم

ناجي پنهونت شدم

اما بازم نيومدي

لباس و سامونت شدم

سارق ايمونت شدم

چشماي گريونت شدم

اما بازم نيومدي

لبهاي خندونت شدم

گشنه شدي نونت شدم

آب فراوونت شدم

اما بازم نيومدي

هميشه ممنونت شدم

من ني چوپونت شدم

آب تو بيابونت شدم

اما بازم نيومدي

شعراي ارزونت شدم

عمري غزل خونت شدم

تسليم قانونت شدم

اما بازم نيومدي

كشته مجنونت شدم

هلاك چشمونت شدم

رفتم و غربونت شدم

اما بازم نيومدي

رفتم و غربونت شدم

اما بازم نيومدي

susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

اي کاش عشق را زبان سخن بود.

دو انگور به هم انديشيدند و شراب شدند و دو انگور به هم نينديشيدند و سرکه شدند.
Don't play games with the ones who love you
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”