يه روزی من فکر ميکردم خيلی تنهام تنها خسته هيچی هيچکس بهونه من واسه زندگی نميشد تا يه فرشته با من دوست شد خيلی چيزها رو به من ياد داداز محبت خوبی وفاداری کمک همه چيزو به من ياد داد بدون اينکه حتی خودش بدونه ولی بعد يک دفعه رفت دلم گرفت وقتی رفت تا يه مدت گيج مبهم بودم فکر ميکردم همه زندگيم اونه اون نباشه زندگی منم نابود ميشه بخاطرش جنگيدم فرياد زدم گذشتم امااون ديگه رفته بود شايد واسه همه ادما اتفاق بيفته يه بار يه نفر که اصلا انتظارشو نداری مياد خيلی اروم در خونه قلبتو ميزنه مياد تو ديگه هيچ وقت بيرون نميره تصورش مشکله بعضی ها ميگن شکست توی عشقه اما چه شکستی وقتی من عشق خدا رو بدست ميارم عشق من الان کنارم نيست اما يادش خيلی چيزها رو به من ياد داده انقدر که حالا هر لحظه که ميگذره بيشتر از هميشه عاشقم اما عشق الانم عشق به خداست که همه جا با منه اين برای من خيلی ارزش داره حالا اگه اين عشق نداشته باشم ميميرم
اينها حرفهای دلمه به يکی از دوستام گفته بودم راز زندگيتو به کسی نگو اينها راز بزرگ زنديگيه منه پس خوب حفظش کنيد اگه دوستای واقعی هستيد
نقل از ......
