سلام
Leila خانم اين تاپيک مخصوص همين وقت هاست. اگه دوست داريد غم خود را بگوييد . مي گويند انسان با بيان مشکلات خود کمي سبک مي شود .
اگه غم داري بيا تو
مدیر انجمن: شوراي نظارت
من بر تمام دیوارهای قلبم
نامت را به یکی یکی قطره های اشکم .حک کرده ام
تو را تکرار کرده ام.
تکرار کرده ام
تکرار کرده ام...
تو را با هر نفسی.هر حرفی. واژه ای.اهی و اوایی تکرار کرده ام.
تو که نگاهت را. نفست را.اغوشت را
تو که حتی ارزویت را با خود برده ای .
باز هم خالی نگاه تو. دستان تو
باز هم خالی حضور تو...
تو را به کدامین حرف باید خواند
به کدامین اسمان
بی تو
می توان پرواز کرد...
به یاد ان روز که بر گور لحظه هامان نوشتم
"امدم
شقایقی. با داغ زاده
رفتم
خاکستری .با باد رفته...
susan
نامت را به یکی یکی قطره های اشکم .حک کرده ام
تو را تکرار کرده ام.
تکرار کرده ام
تکرار کرده ام...
تو را با هر نفسی.هر حرفی. واژه ای.اهی و اوایی تکرار کرده ام.
تو که نگاهت را. نفست را.اغوشت را
تو که حتی ارزویت را با خود برده ای .
باز هم خالی نگاه تو. دستان تو
باز هم خالی حضور تو...
تو را به کدامین حرف باید خواند
به کدامین اسمان
بی تو
می توان پرواز کرد...
به یاد ان روز که بر گور لحظه هامان نوشتم
"امدم
شقایقی. با داغ زاده
رفتم
خاکستری .با باد رفته...
susan

چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
برای امشب هنوز حرفی نیست!
کسی تا حالا شب هاشو بی بهانه شمرده؟ اصلا چی رو باید شمرد؟
اون وقت هایی که بیشتر از همیشه کسی رو میخواییم تنها تریم!(تنها ترم)بودنم هیچ جا باعث خوشحالی نبود. پس تنهاموندم.
susan
کسی تا حالا شب هاشو بی بهانه شمرده؟ اصلا چی رو باید شمرد؟
اون وقت هایی که بیشتر از همیشه کسی رو میخواییم تنها تریم!(تنها ترم)بودنم هیچ جا باعث خوشحالی نبود. پس تنهاموندم.
susan

چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت

- پست: 66
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۸۵, ۹:۱۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1 بار
- سپاسهای دریافتی: 3 بار
در تنها ترین شب
شبي در شب ترين شبها، تو ماهم مي شوي آيا
تو تسليم تماشاي نگاهم مي شوي آيا
شبيه يك پرنده، خيس از باران كه مي آيم
تو با دستان پر مهرت، پناهم مي شوي آيا
پس از طي كردن فرسنگها راهي كه مي داني
كنار خستگيها، تكيه گاهم مي شوي آيا
شناكردن ميان خاك را بد من بلد هستم
تو اقيانوس موج آماج را هم مي شوي آيا
نگاه ناشيانه من به هستي داشتم عمري
تو تصحيح تمام اشتباهاتم مي شوي آيا
ا گر بي روز و بي تقويم ماندم من
به و صل فصلهايت، سال و ماهم مي شوي آيا
براي دوستم داري گواهت بوده ام عمري
براي دوستت دارم گواهم مي شوي آيا
شب افسانه اي با تو طلوع تازه اي دارد
تو در صبح اساطيري پگا هم مي شوي آيا
صبور و ساده اي اما ،عميق و ژرف،عشق من
براي حرف نجوا، نعره چاهم مي شوي آيا
پس از صد سال ا گر بد ترجمه كردي نگاهم را
به پاس اشكهايم عذر خواهم مي شوي آيا............؟؟؟؟
شبي در شب ترين شبها، تو ماهم مي شوي آيا
تو تسليم تماشاي نگاهم مي شوي آيا
شبيه يك پرنده، خيس از باران كه مي آيم
تو با دستان پر مهرت، پناهم مي شوي آيا
پس از طي كردن فرسنگها راهي كه مي داني
كنار خستگيها، تكيه گاهم مي شوي آيا
شناكردن ميان خاك را بد من بلد هستم
تو اقيانوس موج آماج را هم مي شوي آيا
نگاه ناشيانه من به هستي داشتم عمري
تو تصحيح تمام اشتباهاتم مي شوي آيا
ا گر بي روز و بي تقويم ماندم من
به و صل فصلهايت، سال و ماهم مي شوي آيا
براي دوستم داري گواهت بوده ام عمري
براي دوستت دارم گواهم مي شوي آيا
شب افسانه اي با تو طلوع تازه اي دارد
تو در صبح اساطيري پگا هم مي شوي آيا
صبور و ساده اي اما ،عميق و ژرف،عشق من
براي حرف نجوا، نعره چاهم مي شوي آيا
پس از صد سال ا گر بد ترجمه كردي نگاهم را
به پاس اشكهايم عذر خواهم مي شوي آيا............؟؟؟؟
[External Link Removed for Guests]
گريه کن براي قولي که بهش هيچوقت عمل نشد واسه مشکلاتي که، بودش و هست و حل نشد گريه کن ، واسه همه ،
واسه خودت ، براي من... توي باروني ترين ثانيه حرفاتو بزن گريه کن تا آينه شه باز اون چشاي روشنت واسه موندن لازمه ،
فداي گريه کردنت
susan
واسه خودت ، براي من... توي باروني ترين ثانيه حرفاتو بزن گريه کن تا آينه شه باز اون چشاي روشنت واسه موندن لازمه ،
فداي گريه کردنت
susan

چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
از هزار توی پر خم زندگی
تنها یک نگاه
تنها یک ندا
ما را بهم پیونذ می زند.
از هزار توی پوچ ارزوها
تنها یک اه
یک نگاه
حقیقت را به هیچ پیوند می زند.
برای پیوند من و تو
مقدس ترین سروده ها هم
جز اهی بی پناه نبوده اند.
susan
تنها یک نگاه
تنها یک ندا
ما را بهم پیونذ می زند.
از هزار توی پوچ ارزوها
تنها یک اه
یک نگاه
حقیقت را به هیچ پیوند می زند.
برای پیوند من و تو
مقدس ترین سروده ها هم
جز اهی بی پناه نبوده اند.
susan

چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
وقتی که به دنیا امدم رو دستم نوشته شده بود تنها برای ...............
وقتی که بزرگ شدم همیشه به دنبال ادامه جمله بودم
از هرکسی پرسیدم میگفتن یه نیمه گمشدست باید به دنبال تو باشم
منم به این امید که جمله من به تنها برای تو خطم میشه
رفتم به دنبال نیمه گمشدم
اره پیدا کردمو رو دستم نوشتم تو ولی این تو بعد یه مدت کوتاه پاک شد
بعد فهمیدم او تو نبود که جمله رو تموم میکرد
بلکه
تنها برای همیشه
susan
وقتی که بزرگ شدم همیشه به دنبال ادامه جمله بودم
از هرکسی پرسیدم میگفتن یه نیمه گمشدست باید به دنبال تو باشم
منم به این امید که جمله من به تنها برای تو خطم میشه
رفتم به دنبال نیمه گمشدم
اره پیدا کردمو رو دستم نوشتم تو ولی این تو بعد یه مدت کوتاه پاک شد
بعد فهمیدم او تو نبود که جمله رو تموم میکرد
بلکه
تنها برای همیشه
susan

چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
نگاه کردن به تو آسان نیست
چراغ را خاموش کن
در تاریکی اتاق
فکرهام
مثل یک جریان سیال
روی دود سیگار تو سوار می شوند
سقف پر می شود
از اسلیمی های اژدری
می ترسم
از شمسه ای که نام تو را در آغوش نگیرد
می ترسم از شرفه ها
از این همه فیروزه و لاجورد
بی نگاه تو
دستهام رد پای تو را گم میکند
لای این همه برگ و بوته
می ترسم
از زندگی
susan
چراغ را خاموش کن
در تاریکی اتاق
فکرهام
مثل یک جریان سیال
روی دود سیگار تو سوار می شوند
سقف پر می شود
از اسلیمی های اژدری
می ترسم
از شمسه ای که نام تو را در آغوش نگیرد
می ترسم از شرفه ها
از این همه فیروزه و لاجورد
بی نگاه تو
دستهام رد پای تو را گم میکند
لای این همه برگ و بوته
می ترسم
از زندگی
susan

چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت

