روزگاریست که گل سرخ محبت را از گل باغچه برداشته اند و علف هرز کاشته اند.....اما من بعد از تو صحرای دلم را شورستان خواهم کرد تا نه علف هرز ریشه زند و نه گل سرخ محبتی بروید.
susan
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
من شکستم در خود
من نشستم در خویش
لیک هرگز نگذشتم از
پل
که ز رگ های رنگین بسته ست کنون
بر دو سوی رود آسودن
باورن کن نگذشتم از پل
غرق یکباره شدم
من فرو رفتم
در حرکت دستان تو
من فرو رفتم
در هر قدمت ، در میدان
من نگفتم به ذوالکتاف سلام
شانه ات بوسیدم
تا تو از این همه ناهمواری
به دیار پکی راه بری
که در آن یکسانی پیروزست
من شکستم در خود
من نشستم در خویش
خوب بدانند، در این ایل پدر مرد، تفنگ پدری هست مردان قبیله همگی کشته گهواره چوبی پسری هست اگر نیست نترسید، که در قافله دریایی و چشمان تری هست دکتر زهرا
من در اين كوچه تنهايي خيال ، درون كلبهي تنهايم ، منتظر ميهماني غريبم
سفرهي هفت سين من يك سين بيشتر ندارد ، سكوت . . .
پس در انتظار ميهمانم در اين سكوت مينشينم
و سكوت را با بي صدايي هایم ميشكنم
شايد رهگذري به ميهماني من بيايد و شاید . . .
ابلیس می شوم به لباس فرشته ای تسلیم دستهای تو ... آن خوبهای بد لبخند می زنم و نگاهت نمی کنم مثل کبوتری که بنا نیست بپرد لعنت به من ... به تو ... به تمام گذشته ها لعنت به هر چه یاد تو را یادم آورد.
susan
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
با رنگ سرخ مي افكنم طرحي از آبي را
از رنگ زرد براي قلبم بستري مي ساز
و خاهم پوشانيد رنگ سبز را در پيراهني سياه
تا به سوگواري هر چيز سبز ، تا به سوگواري
هر خواب سبز بنشيند
خوب بدانند، در این ایل پدر مرد، تفنگ پدری هست مردان قبیله همگی کشته گهواره چوبی پسری هست اگر نیست نترسید، که در قافله دریایی و چشمان تری هست دکتر زهرا
امشب در امتداد پیله تنهایی من
کسی خواب پروانه شدن می بیند
و بازوان شکسته
پناه خواهد شد
شبی را که باردار روز خواهد بود
و دست خسته سفر در این شب وحشت
تمام بامداد و نغمه گنجشک ها را
برای او که زاده تبسم درد است
به ایه هستی
به ارمغان آورد
خوب بدانند، در این ایل پدر مرد، تفنگ پدری هست مردان قبیله همگی کشته گهواره چوبی پسری هست اگر نیست نترسید، که در قافله دریایی و چشمان تری هست دکتر زهرا