دستور از جای دیگری است(حتما بخونيد)

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, Shahbaz, MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2132
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 1980 بار
سپاس‌های دریافتی: 6841 بار
تماس:

دستور از جای دیگری است(حتما بخونيد)

پست توسط Mr.Amirhessam »

استاد علی‌اكبر پرورش از مبارزین انقلابی و از همراهان حضرت امام بوده است. ایشان جریان یكی - دو روز منتهی به پیروزی انقلاب و یك ماجرای شنیدنی را به نقل از مرحوم طالقانی تعریف كرده است...


یك بار در فیضیه با حضرت امام روبرو شدم و خدمتشان رسیدم. عرض كردم، در این انقلاب، امام زمان (عج) مستقیماً نقش داشته‌اند یا غیر مستقیم؟ حضرت امام یك نگاهی كردند و فرمودند: مگر می‌شود در چنین انقلابی، حضرت امام زمان (عج) مستقماً نقش نداشته باشند؟!
مسائل دیگری هم بود كه آقای مرحوم طالقانی وقتی كه در خبرگان بودیم به من گفت. ایشان می‌گفت: در آن زمانی كه ثابتی گفت ما 35 ریال پول داریم و اگر یك ریالش گم شود،‌چیزی نمی‌شود! (اشاره به 35 میلیون جمعیت كه اگر یك میلیون از آن كشته شود، به جایی برنمی‌خورد!) این را من خودم از قول پرویز ثابتی، آن خائن جنایتكار ساواك از رادیو شنیدم. آنها می‌خواستند برای جلوگیری از پیروزی انقلاب، یك میلیون آدم را بكشند!چهار راكت هم در چهار گوشه تهران سوار كرده بودند.
خدا رحمت كند مرحوم شهید نامجو، آقای سلیمی، شهید اقارب‌پرست، آقای سرهنگ كتیبه و یك سری از ارتشیان مذهبی و متدین بودند كه اخبار ارتش را برای ما می‌آوردند. من آنها را می‌شناختم و به لطف خدا جزو این گروه بودم. در آن مقطع چون این گروه به حضرت امام دسترسی نداشتند، به آقای طالقانی گفتند: اینها چهار راكت سوار كرده‌اند و مردم اگر بیایند، خیابانها را بمباران می‌كنند و هیچ اثری از كسی نمی‌گذارند. مصر هم هستند...
ملیّون اعلامیه داده‌ بودند كه مردم در خانه‌هایتان بنشینید و آنجا را قبله خود قرار دهید... بیرون نیایید كه اینها (رژیم) می‌خواهند خیانت كنند. به غیر از ملیّون، گروههای مختلی هم این اعلامیه را می‌دادند. همه می‌گفتند: مردم بیرون نیایید كه اینها می‌خواهند قتل‌عام كنند! چون وقتی دسته جمعی باشند، كشتنشان هم راحت‌تر است.
در آن مقطع آقای طالقانی كه نگران شده بودند، گفتند به حضرت امام تلفن بزنید كه از خروج مردم جلوگیری كنند. در آن زمان، به طریق تلفنی، دسترسی به حضرت امام مشكل بود. به همین خاطر آقای طالقانی به پیشكارشان ( كه بعدها در تلویزیون خاطراتش را تعریف می‌كرد) گفتند كه سریعاً یك ماشین بگیرید كه نزد امام برویم. خلاصه ماشینی پیدا شد و به خدمت حضرت امام در مدرسه علوی رفتیم.
آقای طالقانی به اتاق امام رفتند و دیدند كه ایشان خیلی آرام نشسته‌اند. عرض كردند: اعلامیه‌ای داده‌اید كه مردم به خیابانها بریزند. آقا! قربانتان بروم! این بی‌رحم‌ها چهار راكت در چهار گوشه تهران سوار كرده‌اند، آن وقت شما گفته‌اید كه مردم به خیابانها بیایند؟! زن و مرد اگر بیایند، قیمه - قیمه می‌شوند. اینها خیلی خائنند...
آقای طالقانی خودش می‌گفت كه می‌لرزیدم. پیشكارش هم می‌‌گفت رنگ و روی ایشان پریده بود و وضعیتش خیلی عجیب شده بود... بعد آقای طالقانی ‌گفت: تو را به خدا فكری كنید و بگویید مردم برگردند...
آن‌وقت حضرت امام در كمال آرامش فرمودند: نگران نباشید، آقای طالقانی! اگر دستور از جای دیگری باشد چه می‌فرمایید؟... طالقانی هم گفت به شدت دگرگون شدم و به پای امام افتادم و تازه فهمیدم كه منظور امام چیست...

[External Link Removed for Guests]
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”