مشکل من با اين زمونه اينه مشکلي که يکي از دوستان غربي مون در يکي از اشعارش به آن اشاره کرده
تالارهاي عدالت سبز رنگ شده اند
و حرف اول را پول ميزند
عدالت از بين رفته مورد تجاوز فرار گرفته
فرشته عدالت هتک حرمت شده است
و حقيقت به قتل رسيده و با نوار سرخ رنگ
لبانم را مهر و موم کرده اند
اگه غم داري بيا تو
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 547
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۵, ۶:۴۴ ب.ظ
- محل اقامت: نزد خدايگان افسار گسيخته
- سپاسهای دریافتی: 12 بار
امشب نمی دونم چه جوری بنویسم ...نمی دانم از سیاهیهای بدبختیهایم بنویسم یا از زشتی تقدیرم
هر چی بیشتر میخوام امیدوار باشم مشکل بزرگتری سر رام قرار میگیره...
نمیدونم خدایا اینجور حرف زدنم درسته یا نه...ولی دیگه بریدم...خدایا تورو به تموم مقدساتت این کابوس
رو از من بگیر ومنو از دست این دنیای کثیف راحت کن...
خدایا چرا هرچی صدات میزنم جوابمو نمی دی؟؟؟...
مگه نمیگی که اشکای عاشقارو میبینی؟ مگه نمیگی که اگه صدات کنن جوابشونو میدی؟...
پس کو؟؟؟...
برام مهم نیست که دیگران بگن کم آورده یا ترسو بوده...من نمیتونم این سختیهارو ببینم...
من زنذگیمو نمی خوام راحتم کن...به خداچیزی ازت کم نمیشه...خدایا باید التماست کنم...
خدایا ... خدایا...
اونی که بی من یه لحظه میمرد حالا راحت تنهام گذاشت خیلی سخت باورم نمی شه حالا من موندمو با یه
کوله باری از خاطرات چطور می شه یه کسی که اینقدر دوستم داشته باشه دستامو تو دستای سرد مرگ
بسپاره
در خیالم فریادت می زنم
چه شیرین است فریاد زدن
چه تلخ است جوابی نشنیدن
susan
هر چی بیشتر میخوام امیدوار باشم مشکل بزرگتری سر رام قرار میگیره...
نمیدونم خدایا اینجور حرف زدنم درسته یا نه...ولی دیگه بریدم...خدایا تورو به تموم مقدساتت این کابوس
رو از من بگیر ومنو از دست این دنیای کثیف راحت کن...
خدایا چرا هرچی صدات میزنم جوابمو نمی دی؟؟؟...
مگه نمیگی که اشکای عاشقارو میبینی؟ مگه نمیگی که اگه صدات کنن جوابشونو میدی؟...
پس کو؟؟؟...
برام مهم نیست که دیگران بگن کم آورده یا ترسو بوده...من نمیتونم این سختیهارو ببینم...
من زنذگیمو نمی خوام راحتم کن...به خداچیزی ازت کم نمیشه...خدایا باید التماست کنم...
خدایا ... خدایا...
اونی که بی من یه لحظه میمرد حالا راحت تنهام گذاشت خیلی سخت باورم نمی شه حالا من موندمو با یه
کوله باری از خاطرات چطور می شه یه کسی که اینقدر دوستم داشته باشه دستامو تو دستای سرد مرگ
بسپاره
در خیالم فریادت می زنم
چه شیرین است فریاد زدن
چه تلخ است جوابی نشنیدن
susan

چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
بر خاك سرد خفته بودم
با بانگ اميدت چه بي تابانه از خاك بر شدم
نزديك ها اميدي بر نمي داد
چه عاشقانه به دورها نگريستم
و دورها چه بي صبرانه از پس نگاه
منتظرانه ام
محو مي شدند
و هنوز از باور عاشقانه ام تهي نشدم
كه غريبانه از خاك پر شدم
با بانگ اميدت چه بي تابانه از خاك بر شدم
نزديك ها اميدي بر نمي داد
چه عاشقانه به دورها نگريستم
و دورها چه بي صبرانه از پس نگاه
منتظرانه ام
محو مي شدند
و هنوز از باور عاشقانه ام تهي نشدم
كه غريبانه از خاك پر شدم
خوب بدانند، در این ایل
پدر مرد، تفنگ پدری هست
مردان قبیله همگی کشته
گهواره چوبی پسری هست
اگر نیست نترسید، که در قافله
دریایی و چشمان تری هست
دکتر زهرا
پدر مرد، تفنگ پدری هست
مردان قبیله همگی کشته
گهواره چوبی پسری هست
اگر نیست نترسید، که در قافله
دریایی و چشمان تری هست
دکتر زهرا
گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد
گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد
تو ميروي و آينه پر ميشود از بيكسي
از من سفر ميكني و به مرگ قصه ميرسي
ببين كه آب ميشود قطره به قطره قلب من
مرگ من و قصه ماست فاجعه جدا شدن
گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد
گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد
تو جامهدان پر ميكني من خالي از جان ميشوم
يك لحظه در چشمم ببين ، ببين چه ويران ميشوم
بعد از تو با من چه كنم با من بيپناه من
كجاي شب پنهان شوم كجاي اين عاشقشكن
تو ميروي و جان من گور ترنم ميشود
خورشيدكي كه داشتم در شب من گم ميشود
چيزي نگو به آينه با رازقي حرفي نزن
براي بار آخرين تنها نگاهي كن به من
susan
گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد
تو ميروي و آينه پر ميشود از بيكسي
از من سفر ميكني و به مرگ قصه ميرسي
ببين كه آب ميشود قطره به قطره قلب من
مرگ من و قصه ماست فاجعه جدا شدن
گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد
گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد
تو جامهدان پر ميكني من خالي از جان ميشوم
يك لحظه در چشمم ببين ، ببين چه ويران ميشوم
بعد از تو با من چه كنم با من بيپناه من
كجاي شب پنهان شوم كجاي اين عاشقشكن
تو ميروي و جان من گور ترنم ميشود
خورشيدكي كه داشتم در شب من گم ميشود
چيزي نگو به آينه با رازقي حرفي نزن
براي بار آخرين تنها نگاهي كن به من
susan

چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت

- پست: 547
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۵, ۶:۴۴ ب.ظ
- محل اقامت: نزد خدايگان افسار گسيخته
- سپاسهای دریافتی: 12 بار
ترانه را در سکوتم بشنو
نور را در سیاهی ام ببین
فانوس را در سرمای حضورم لمس کن
رود را بر خشکی کویر تجسم کن
آغاز را در ختم روانم جستجو کن
و رویا را در بیداری ام بیفشان
نور را در سیاهی ام ببین
فانوس را در سرمای حضورم لمس کن
رود را بر خشکی کویر تجسم کن
آغاز را در ختم روانم جستجو کن
و رویا را در بیداری ام بیفشان
خوب بدانند، در این ایل
پدر مرد، تفنگ پدری هست
مردان قبیله همگی کشته
گهواره چوبی پسری هست
اگر نیست نترسید، که در قافله
دریایی و چشمان تری هست
دکتر زهرا
پدر مرد، تفنگ پدری هست
مردان قبیله همگی کشته
گهواره چوبی پسری هست
اگر نیست نترسید، که در قافله
دریایی و چشمان تری هست
دکتر زهرا

- پست: 547
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۵, ۶:۴۴ ب.ظ
- محل اقامت: نزد خدايگان افسار گسيخته
- سپاسهای دریافتی: 12 بار
غم دارم...انقدر غم دارم که نمي دانم از کجاي غمخانه ام برايتان بگويم .انقدر غم دارم که نايي برايم نمانده است.مي خواهم اعتراف کنم...مي خواهم اعتراف کنم که امشب مرتکب گناهي بزرگ شدم... امشب غم مرا واداشت که دست به سنت شکني زنم ,سنت استاد را شکستم...خداي مرا ببخشد.امشب براي اولين بار شعري گفتم در ان حرفي از خدايم در ميان نبود.نوشتمش روي کاغذ.
فقط مي توانم بگويم کاغذسفيد بود و مداد من مشکي .
----------------------
گيرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبرهاتان دردناک است
با ريشه چه ميکنيد؟
گيرم که بر سر اين بام بنشسته در کمين پرنده اي
پرواز را علامت ممنوع مي زنيد
با جوجه هاي بنشسته در اشيانه چه مي کنيد؟
گيرم که ميزنيد, گيرم که مي بريد, گيرم که مي کشيد
با رويش ناگذير جوانه ها چه ميکنيد؟
ARMIN : دو پست متوالي شما ادغام شد. طبق قوانين ارسال پست هاي متوالي مجاز نمي باشد.
فقط مي توانم بگويم کاغذسفيد بود و مداد من مشکي .
----------------------
گيرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبرهاتان دردناک است
با ريشه چه ميکنيد؟
گيرم که بر سر اين بام بنشسته در کمين پرنده اي
پرواز را علامت ممنوع مي زنيد
با جوجه هاي بنشسته در اشيانه چه مي کنيد؟
گيرم که ميزنيد, گيرم که مي بريد, گيرم که مي کشيد
با رويش ناگذير جوانه ها چه ميکنيد؟
ARMIN : دو پست متوالي شما ادغام شد. طبق قوانين ارسال پست هاي متوالي مجاز نمي باشد.
او دوم دسامبر به دار اويخته شد

- پست: 1487
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۸۵, ۷:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 16 بار
- سپاسهای دریافتی: 209 بار



