راستشو بخواي دليل اينکه اکثر لوگوهاي من زياد به اشکال هندسي متعارف وابسته است، شايد بزرگترينش اين باشه که من رشته اي که تو دبيرستان خوندم رياضي بوده و هميشه تو حال و هواي فرم هاي کاملا منظم بودم. يعني ما بچه هاي رياضي دو دو تا رو چهار تا ميدونيم. اما الان که حدود 2 سال از فعاليت گرافيکي من ميگذره، هنوز که هنوزه سخته که از اين حال وهوا بيام بيرون. واسه همين لوگوهاي جديد من اصلا تو اين فرمها نيستن و يه حس و حال فرم هاي انتزاعي درشون هست. الان بيشتر لوگوهايي که من ميزنم، بيشترشون ظاهر دستي دارن و لوگوهايي هستند که اکثرا افراد احساس ميکنن که من اينا رو با مداد فقط يه اتود 10 ثانيه اي زدم و گذاشتم کنار. علتش هم اينه که فضاي کاريه من يه فضاي محدوده. واسه اين که ذهن من هنوز تو دنياي رياضي سير ميکنه. البته اين ايراد رو اکثر دوستاي گرافيست من هم از من ميگيرن. ولي من احساس ميکنم، اينا فکر ميکنن اگه اين فضا تو کار حاکم باشه دليل بر اينه که يه کار کپيه يا اون کار ضعيفه.
در مورد وضع من، بهترين مثال جمله معروفه آلن فلچره که ميگه:"طراحي کردن، شيوه زندگي کردن است." پس اين طبيعيه که من از اين فرمها بيشتر استفاده کنم.
ولي من از اين موضوع ناراحت نيستم چون اين براي مني که تازه کارم، يه مرحله ست و بايد سپري بشه.
از همه تون بخاطر حسن نيتي که نسبت به موضوعات دارين و بي تفاوت از کنارش نميگذرين، ممنونم. اميدوارم موفق باشيد.







