درگذشت کارگردان برجسته سينمای دفاع مقدس
گفته ميشود به دليل عدم حضور اقوام نزديك، هنوز اجازه انتقال پيكر او به تهران صادر نشده است. اين فیلمساز سرشناس ایرانی مدتی پیش پروژه مستند «شش گوشه عرش» را با موضوع ساخت ضریح مطهر امام حسین (ع) در کربلا کلید زده بود.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، وي بر اثر سكته مغزي درگذشته است. اين كارگردان مشهور سينما در حالي كه طي روزهاي گذشته به همراه رسول احدي، فيلمبردار در شمال كشور به سر ميبرد، به دليل عارضه ناگهاني سكته دارفاني را وداع گفته و در حال حاضر نزديكان وي در حال انتقال پيكر او به تهران هستند.
گفته ميشود به دليل عدم حضور اقوام نزديك، هنوز اجازه انتقال پيكر او به تهران صادر نشده است.
ابوالقاسم قاسمي متخصص اورژانس 115 نوشهر گفت: مقارن ساعت 20/12 شب گذشته به اورژانس 115 نوشهر خبر سكته يك شهروند داده شد كه با مراجعه به محل متوجه شديم اين شخص رسول ملاقلي پور كارگردان سينماي كشور است. ملاقلي پور كه براي تفريح به منزل يكي از دوستان خود در نوشهر آمده بود، دچار عارضه سكته مغزي شده و پيش از حضور تيم پزشكي در گذشته بود.
گفتني است، اين فیلمساز سرشناس ایرانی مدتی پیش پروژه مستند «شش گوشه عرش» را با موضوع ساخت ضریح مطهر امام حسین(ع) در کربلا کلید زده بود.
«سفر به چزابه»، «نسل سوخته»، «قارچ سمي»، «كمكم كن»، «مزرعه پدری» و شاهكار اخيرش «ميم مثل مادر» از جمله آثار سينمايي او به شمار ميروند.
رسول ملاقلی پور از شاهدان عینی جنگ و یکی از هنرمندان سالهای دفاع مقدس بود که پس از پایان این دوره سخت در تاریخ کشورمان، برای باقی ماندن یاد و خاطره رشادت های رزمندگان ایرانی وارد عرصه سینما شد و در سخت ترین شرایط پایه گذار اثرهای مختلفی از صحنه های اجتماعی جنگ در سال های گذشته شد.
ملاقلی پور بیشتر به خاطر صراحت لهجه و رک گویی مورد علاقه طیف زیادی از مردم و علاقه مندان سینما بود و به رغم اینکه برخی سعی می کردند اثرهای سینمایی وی را با اصول سخت آکادمیک ارزیابی کنند، ولی به عشق مردم و کسانی که 8 سال با آنها در صحنه های جنگ همراه بود، مانند شهید باکری به راه خودش ادامه داد.
* سایت بازتاب، فقدان این هنرمند ارزشی و شاهد عینی 8 سال دفاع مقدس را به جامعه هنری، سینماگران و علاقه مندان اثرهای وی تسلیت میگويد.
Please Login or Register to see this codeالهام «ملاقليپور» از همسر شهيد باكريمرحوم رسول ملاقليپور، درباره فضاي ساخته شدن يكي از بهترين آثارش (هيوا) مي گفت ؛ در مستندي كه با همسر شهيد حميد باكري صحبت ميكردم، پي به عشقي بردم كه بعد از سالها هنوز در دل اين زن وجود داشت و آنقدر از خاطرات اين زن متاثر شدم كه «هيوا» را ساختم.
به گزارش فارس، وي در يكي از گفتوگوهايش با بيان اينكه اين سخنان باعث تغيير نگرش وي نسبت به زنان شده، در مورد واكنش همسر شهيد باكري پس از ديدن فيلم يادآور شد: «وقتي فيلم را ديد چشمانش برق ميزد، با لبخند آمد و تشكر كرد و گفت بسياري از ناگفتههاي مرا از زبان هيوا گفتيد...».
متن يادداشت «رسول ملاقليپور» در مورد ساخت فيلم هيوا براساس زندگي همسر شهيد باكري به شرح زير است:
«با خانم حميد باكري 6 ساعت صحبت كردم كه بعد از سالها عاشقانه از شوهرش صحبت ميكرد. گوئي هنوز كنارش است. بعد از اتمام مصاحبه قاطي كردم. بعد از آن هيوا را بر اساس مصاحبه خانم اميراني ساختم.
پنجاه درصد اين فيلم از واقعيت، اقتباس گرفته بود. 50% آن زائيده خيالم بود. حميد عاشق همسر و فرزندش بود. من از برخي نامههاي باكري استفاده كردم. يكجا نوشته بود: «فاطمه جان! قرص ماه اين جوري است و من الآن كجا نشستم و چه ميكنم و دوست داشتم، آرزو داشتم الان كنار تو بودم. دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، فاطي جون. »
حميد اميدوار است كه برگردد. اما در طول دوران جنگ فقط يك مورد كسي متوجه ميشود آقا حميد زن و بچه دارد. آن لحظهاي كه در بلم آه ميكشد. همراهش ميپرسد: اتفاقي افتاده؟ و حميد ميگويد ياد زن و و بچهام افتادم. برف شديد ميآيد آنها يك قطره هم نفت ندارند. و دوباره پارو ميزند.
ما در فيلم جنگي اين بعد شخصيت قهرمانانه را ناديده گرفتيم به خاطر تعصبات گروه چهارم آنها كه صداي سفير عشق را نشنيدند ولي مدعي آن خواهند شد. آنها معتقدند نبايد به حريم خصوصي اينها نزديك شد گويي رباط هستند كه ساخته شدند بروند بجنگند بعد هم شهيد بشوند.
خانم باكري در صحبتهايش گفت: عروسي سادهاي بود يك جعبه مهمات يكي از هدايايي بود كه به من دادند. من هم سعي كردم همان سادگي را منتها گرم و صميمي ايجاد كنم. من خودم خيلي تحت تآثير قرار گرفتم. بعد از آن شوخي آب پاشيدن كه دنبال حميد ميدود و پشت ديوار ميايستد و ميگويد كه حميد من دارم ميترسم. برميگردد و تابوتها را ميبيند. يك دفعه فضا شكسته ميشود و ميفهمد كه همه اينها از ذهنش گذشته است.
خود من كه آن سكانس را ديدم، گفتم: خيلي نامرديه. اي كاش حميد را پيدا ميكرد و با هم ميرفتند و اصلاً ادامه فيلم همين ميشد. چرا بايد برگردد به فضايي كه حميد وجود ندارد. اما آنچه كه من حس كردم، همين بود كه اين زن در ذهنش دارد با حميد زندگي ميكند و در واقعيت جز تابوت، چيز ديگري نيست.
هيوا بايد يا اين واقعيت را بپذيرد يا قدرت عشقش، آن قدر بالا باشد كه بتواند زمان را بشكند و خودش را به حميد برساند. چون قرار گذاشته بودند كه هر دو با هم از دنيا بروند. در آخر هم اين زن در پي حميد ميرود. نميتوانست نرود.».
Please Login or Register to see this code