از چيزهاى خوب در راه خدا بدهيم
درباره اينكه مىگويد، از چيز خوب بدهيد يك آيه داريم توى قرآن، غير او آيهاى كه توى او جلسه خواندم «لن تنالوا البرّ حتى تنفقوا مما تحبّون» يك آيه ديگر هم داريم، مىگويد
يك چيزى كه مىدهيد به فقير، فرض كن اگر خودت فقير بودى بهت مىدادند مىگرفتى؟ قرآن مىگويد «استم بآخذيه» يعنى اگر خودت فقير بودى نمىگرفتى، چون اين كهنه است و از بين رفته، يك چيزى بده به فقير كه اگر تو فقير بودى، به تو مىدادند، تو مىگرفتى، اگر يك چيزى را كه خودت، «لستم بآخذيه» يعنى اگر خودت اخذ نمىكنى اورا، اگر خودت اخذ نمىكنى او را خودت او را نمىگيرى، تو اين جنس نا مرغوب را تحويل نده. و يك آيه داريم كه مىفرمايد، باز اين دنبال همان «لن تنالوا البرّ» است. ببين چند تا آيه داريم در قرآن، يكى كه مىگويد جنس خوب بده توى اون جلسه گفتم، نى فرمايد: «لن تنالوا البرّ» يعنى به نيكى نمىرسيد «حتّى تنفقوا» انفاق كنيد، «ممّا تحبّون» هر چه را دوست دارى بده، اين يك آيه، آيه جلسه قبل، آيه دوّم «لستم بآخذيه» يك چيزى بده كه اگر به خودت مىدادند مىگرفتى، آيه سوم انتقاد مىكند مىفرمايد:
«يجعلون الله ما يكرهون»:
بعضى مسجدها رفتى؟ مثلاً آقا قالى خريده است، اطاق مهمانخانهاش سرويس قالى هايش بهم مىخورد يك قاليه رنگش با باقى قالىها، مىگويد ببريم توى مسجد، مىروى توى مسجد مىبينى،اوه اوه 97 رقم فرش است. يعنى مسجد شده مثل زير زمين، رفتى توى زير زمين خونهها، بعضى خونهها كه زير زمين دارد وقتى مىروى زير زمينش مىبينى كه ترشى، زغال، نرده بان، اين پيداست هر چه بالا زيادى است مىگذارد. مسجد شده جاى آقايانى كه، چيزهاى خانه شان تا و نيم تاست بعد هم يك وقف خواستى مىكنند، مىگويد: اين بايد، «الله اكبر» زير پاى آقا باشد.
درسهایی از قران
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
دقّت در نذر و وصيّت
من يك جايى رفتم ديدم، اين فرش را، چهارتا فرش زير پاى آقا گذاشتهاند، گفتند: آقا نذر كردند گفتند: اين نذرها غلط است، مىگويد مىخواهم آقا روى آن نماز بخواند، بابا يك بار موكت شده مسجد، روى موكت قالى، بعد يك قاليچه هم براى آقا پيشنماز مىاندازند، و دوباره روى قاليچه آقا سجّاده مىاندازند. همه هم نظر است و نظرها همه غلط، و آن وقت يك بچّه مىآيد نماز بخواند، مىبيند عجب آقا چهارتا قالى زير پايش است. حالا بعد از نماز هم درباره عدالت اجتماعى صحبت مىكند، يه چه؟ مىخندند، اين خنده، آقا هم مقصّر نيست، اون كه بايد نظر كند مخ مشكل دارد. مانه بلديم نظر كنيم. يك كسى آمده بود مىگفت: من نظر كردهام اين گوسفند را اينجا بكشم، گفتند: بابا آخر اينجا خونش مىپاشد باران مىآيد مردم نجس مىشوند، من نظر كردم، آخر تو نظر كردهاى، نمىتوانى بهداشت جامعه را به خاطر نظر تو بهم بزنيم، نظرت غلط است، نظرى درست است كه آفتى نداشته باشد. و الّا بگو من نظر كردم بيايم كولت، آخر من نمىتوانم بيايى، نظرهايى درست است كه خلاف شرع نباشد، مصلحت درش لحاظ شده باشد. خانم نذر مىكند كه يك گوسفند بدهد، شوهرش مىگويد بابا ندارم، پول آب و برقم را دارند قطع مىكنند، مىگويد: من نظر كردهام، قهر مىكند، شوهر غصّه مىخورد براى پول آب و برق، خانم نذر كرده، نذر با هماهنگى، وصيّتها هم همينطور است، وصيّت كرده مرا ببريد مشهد دفن كنيد، بابا آخر هواپيما، فرودگاه، ماشين، قطار است، مردم يك وقت ماشينشان سر مىخورد، زنده ات اينقدر اذيّت مىكردهاى، مردهات زجر نده به مردم، آقا مشكل است حضرت عباسى ما خيلى از كارهايمان را بايد كلاس ببينيم من نگاه مىكنم و هرچى مىروم توى مردم، عزاداريمان را بايد كلاس ببينيم و دين ما دين خوبى است. آموزشهاى ما اصلاً، اگر آموزشهاى ما، كلاسهاى قرآن ما شيرين باشد. هيچ دليل ندارد كه بچّه بگويد، مىخواهم بروم موسيقى ياد بگيرم، اين پيداست كه از دين يك خشونت و سنگينى ديده، كهبعد حالا مىخواهد در رود. ديدن ما دين خوبى است جلسات ما چه اشكال دارد خنده توش باشد، قرآن مىگويد: «و انه هو اضحك و ابكى»: هم مىگرياند و هم مىخنداند. ما «اضحك»اش را رها كرده و «ابكى» را گرفتهايم، تنبك را دادهايم به وزارت ارشاد اون تنبك مىزند آخوندها هم مىگريانند خوب بچه مىگويد برويم آنجا حق هم با بچهاست قرآن مىگويد: «و انه هو اضحك و ابكى» خداهم مىخنداند و هم.
ما اگر نيازهاى طبيعى را در مسجدها تأمين كنيم مشكل حل مىشود اينقدر مىشود مسجدها پر از جوان باشد به شرطى كه هيئت امناء اجازه بدهند يك آدم روشن فكر هم قاطيه شان باشد، بعضى از هيئت امناء مثل بتون آرمه هستند كه قلف شدهاند به هم، پنج تا هم سليقه راه به سومى «ششمى» نمىدهند و گرنه اگر يك پزشك در هيئت امناء باشد، بهداشت مسجد را تأمين مىكند يك آموزش و پرورشى باشد نسل نو را مىكشاند، خيلى كارهاى قشنگى مىتوان كرد خيلى، يك انقلابى بايد توى مساجد و محلهها و بحثها و هيئتها و كلاسهاى ما .
مثلاًاز دختر بدشان مىآمد به غلط دختر كه قرآن راجع به دختر خيلى سفارش كرده، اسم دختر را قبل از پسرها برده، مىگويد: «يهب لمن يشاء اناثاً و يهب لمن يشاء ذكوراً» خداوند به هر كس خواسس هديه مىدهد دختر اصلاً حديث داريم: كه از سعادت انسان است كه اولاد اولش دختر باشد.
بعضى، به بعضى كه مىرسند همه بچه هايت دختر است؟ پو... خدا يه پسرت بدهد، بايد گفت: خدا يه جو عقلت بدهد، خدا حكيم است، او كه حكيم است بهتر از من مىداند، كسى كه اعتراض دارد به پسر و دختر، به خدا اعتراض دارد، اين چه فكرى؟ اينها، مشركين به ناحق از دختر بدشان مىآمد مىگفتند: خوب دخترها مال خدا.
قرآن مىگويد: بله «يجعلون لّله ما يكرهون»: حالا اين نمىدانم كه اين مال دختر است يا مال اجناس حالا الان آيهاش را نمىدانم سوره نحل آيه 62.
من يك جايى رفتم ديدم، اين فرش را، چهارتا فرش زير پاى آقا گذاشتهاند، گفتند: آقا نذر كردند گفتند: اين نذرها غلط است، مىگويد مىخواهم آقا روى آن نماز بخواند، بابا يك بار موكت شده مسجد، روى موكت قالى، بعد يك قاليچه هم براى آقا پيشنماز مىاندازند، و دوباره روى قاليچه آقا سجّاده مىاندازند. همه هم نظر است و نظرها همه غلط، و آن وقت يك بچّه مىآيد نماز بخواند، مىبيند عجب آقا چهارتا قالى زير پايش است. حالا بعد از نماز هم درباره عدالت اجتماعى صحبت مىكند، يه چه؟ مىخندند، اين خنده، آقا هم مقصّر نيست، اون كه بايد نظر كند مخ مشكل دارد. مانه بلديم نظر كنيم. يك كسى آمده بود مىگفت: من نظر كردهام اين گوسفند را اينجا بكشم، گفتند: بابا آخر اينجا خونش مىپاشد باران مىآيد مردم نجس مىشوند، من نظر كردم، آخر تو نظر كردهاى، نمىتوانى بهداشت جامعه را به خاطر نظر تو بهم بزنيم، نظرت غلط است، نظرى درست است كه آفتى نداشته باشد. و الّا بگو من نظر كردم بيايم كولت، آخر من نمىتوانم بيايى، نظرهايى درست است كه خلاف شرع نباشد، مصلحت درش لحاظ شده باشد. خانم نذر مىكند كه يك گوسفند بدهد، شوهرش مىگويد بابا ندارم، پول آب و برقم را دارند قطع مىكنند، مىگويد: من نظر كردهام، قهر مىكند، شوهر غصّه مىخورد براى پول آب و برق، خانم نذر كرده، نذر با هماهنگى، وصيّتها هم همينطور است، وصيّت كرده مرا ببريد مشهد دفن كنيد، بابا آخر هواپيما، فرودگاه، ماشين، قطار است، مردم يك وقت ماشينشان سر مىخورد، زنده ات اينقدر اذيّت مىكردهاى، مردهات زجر نده به مردم، آقا مشكل است حضرت عباسى ما خيلى از كارهايمان را بايد كلاس ببينيم من نگاه مىكنم و هرچى مىروم توى مردم، عزاداريمان را بايد كلاس ببينيم و دين ما دين خوبى است. آموزشهاى ما اصلاً، اگر آموزشهاى ما، كلاسهاى قرآن ما شيرين باشد. هيچ دليل ندارد كه بچّه بگويد، مىخواهم بروم موسيقى ياد بگيرم، اين پيداست كه از دين يك خشونت و سنگينى ديده، كهبعد حالا مىخواهد در رود. ديدن ما دين خوبى است جلسات ما چه اشكال دارد خنده توش باشد، قرآن مىگويد: «و انه هو اضحك و ابكى»: هم مىگرياند و هم مىخنداند. ما «اضحك»اش را رها كرده و «ابكى» را گرفتهايم، تنبك را دادهايم به وزارت ارشاد اون تنبك مىزند آخوندها هم مىگريانند خوب بچه مىگويد برويم آنجا حق هم با بچهاست قرآن مىگويد: «و انه هو اضحك و ابكى» خداهم مىخنداند و هم.
ما اگر نيازهاى طبيعى را در مسجدها تأمين كنيم مشكل حل مىشود اينقدر مىشود مسجدها پر از جوان باشد به شرطى كه هيئت امناء اجازه بدهند يك آدم روشن فكر هم قاطيه شان باشد، بعضى از هيئت امناء مثل بتون آرمه هستند كه قلف شدهاند به هم، پنج تا هم سليقه راه به سومى «ششمى» نمىدهند و گرنه اگر يك پزشك در هيئت امناء باشد، بهداشت مسجد را تأمين مىكند يك آموزش و پرورشى باشد نسل نو را مىكشاند، خيلى كارهاى قشنگى مىتوان كرد خيلى، يك انقلابى بايد توى مساجد و محلهها و بحثها و هيئتها و كلاسهاى ما .
مثلاًاز دختر بدشان مىآمد به غلط دختر كه قرآن راجع به دختر خيلى سفارش كرده، اسم دختر را قبل از پسرها برده، مىگويد: «يهب لمن يشاء اناثاً و يهب لمن يشاء ذكوراً» خداوند به هر كس خواسس هديه مىدهد دختر اصلاً حديث داريم: كه از سعادت انسان است كه اولاد اولش دختر باشد.
بعضى، به بعضى كه مىرسند همه بچه هايت دختر است؟ پو... خدا يه پسرت بدهد، بايد گفت: خدا يه جو عقلت بدهد، خدا حكيم است، او كه حكيم است بهتر از من مىداند، كسى كه اعتراض دارد به پسر و دختر، به خدا اعتراض دارد، اين چه فكرى؟ اينها، مشركين به ناحق از دختر بدشان مىآمد مىگفتند: خوب دخترها مال خدا.
قرآن مىگويد: بله «يجعلون لّله ما يكرهون»: حالا اين نمىدانم كه اين مال دختر است يا مال اجناس حالا الان آيهاش را نمىدانم سوره نحل آيه 62.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
اولويت با بستگان محروم است
بستگان اولويت دارند در پرداخت،
حديث داريم: «لا صدقه و ذورحم محتاج»: اگر فاميلت محتاج است جاى ديگر خرج كنى ارزش ندارد. افرادى هستند تمام كس و كارهايش هشتشان گرو 19 ولى اين دارد بريز و به پاش مىكند.
يك چيزى در روايت است ديگه امروز كامپيوتر پيدا شده است قشنگ مىشود پيدا كرد، «ليس» اين «بل» اين، اينكه مىگويند مال آخوندهاست، برادرهاى طلبه عزيز، پاى كامپيوتر هستيد، كلمه «ليس» بيا مثلاً مىگويد: «ليس» اين «بل» اين، يعنى معلوم مىشود كه فرهنگ جامعه به سمتى مىرفت كه اعمه ما «عليه السلام» مىگفتهاند بابا اين، اون نيست، غلط است «ليس عالم» اين بلكه عالم اين، «ليس» سخى اين بلكه سخى اين، «ليس» زهد اين بلمه زهد اين يعنى معلوم است مردم، مثلاً مىگفتند: آدم خوب اين نيست بلكه آدم خوب اين است، حزب اللهى اين نيست بلكه حزب اللهى اين است. كه حديثهايى داريم كه اين نيست اون هست. يكى از جاها اين است كه مىگويد: «ليس السخى» اونى نيست كه بريز و بپاش كند، فلان جا وقف كرد، فلان جا نمىدانم اطعام داد، فلان جا عمره رفت، فلان جا بريز و بپاش كرد، فلان جا، فلان جا، آيا خمسش را هم مىدهد؟ امام كاظم عليه السلام فرمود: سخى كسى نيست كه پولش را اين ور و آنور بريز و بپاش كند، سخى آن است آنچه خدا گفته بدهد.
حالا چون شما، به من گفتند، 60، 70 تا از شما پزشك هستيد. حالا كه پزشكيد، اگر شما يك دستورى داديد به مريض كه مىگويد من اين قرص را نه عوضش 5 تا قرص مىخورم، مىگويد بخور تا مريض شوى. بايد هرچه دكتر گفته گوش بدهد. و گرنه مىگوييم اين آمپول را نزن عوضش، عوضش ندارد، گاهى شما بخه پرستار مىگوييد يك باندى بياور من بپيچم برود تو تا لاحاف كرسى «كه براى خيلى مفهوم نيست بياورد»، مىزنى توى گوشش بابا من باند مىخواهم تو رفتى لاحاف كرسى آوردهاى؟ بسيارى از افراد اونى را كه خدا مىخواهد انجام نمىدهند، در مقابلش
شيطان به خدا گفت: آقا، خدايا سجدهاى كه به آدم مىگى بكن اين را بردار، در مقابلش يك سجدههايى مىكنم، من اينى كه من مىخواهم انجام بده اينكه تو مىخواهى كه عبادت نيست، معناى عبادت ايت است كه خدا مىخواهد، اما هر چه خوشت آمد انجام دادى اون كه عبادت نيست كه،
- به كمك مالى هم اكتفا نكند. از علم خود و آبروى خود مىتواند، گيرنده هم صفاتى دارد.
شرايط گيرندگى: انكه مىگيرد، عنوان را عوض كرديم تا حالا پول پرداز بود، خمس يا زكات يا كمك يا انفاق حالا گيرنده، شرايط گيرنده:
- آنچه مىگيرد در موارد ضرورى صرف كند ما يك مشت فقير داريم سيگارى خوب نكش، گدايى مىكند سيگار مىكشد، در موارد ضرورى.
- از دهنده تشكّر كند. چشمش كور بايد بدهد اصلاًاين مال ماست كه جيب اينهاست، مىگيرد قر هم مىزند. خدا به پيامبر «صل الله و عليه و اله و سلم» مىفرمايد: «خذ من اموالهم صدقه» زكات را گرفتى تا «و صل عليهم» .
خدا به پيامبر مىگويد: صلوات بفرست به آنهايى كه كمك مىكنند،
اين مىگويد: نخير بايد بدهد، خوب از استادت مىآيدبگو برپا، نخير، پول گرفته بايد درس بدهد. خيلى بى ادبى است. استادت است، برپا بگو،
- چيزى كه مىگيرى دهندهاش را تحقير نكنيد.
نه اون جنس را تحقير كنيد، اين، اين، تحقير نكن، نه اون چيزى كه مىگيريد، مهمانى هم همينطور است شما مىروى مهمانى، شما حق ندارى بگويى قابل نيست، چرا قابل نيست؟ اگر به شما كم و زيادى، من معذرت مىخواهم، غذا قابل است، بگو اگر من كم خدمتى كردهام كم خدمتى خودت را بگو ولى نگو اين غذا قابل شمارا ندارد.
- اموال شبهه ناك را نگير، بعضى وقتها كمك مىكنند ولى مال شبهه ناك است، اما شبه ناك را نگير. حلواى شيرين آوردند براى يكى از شيعيان امير المؤمنين «عليه السلام» معاويه فرستاد، اين حلوا را خورد اين بچّه ولى وقتى گفتند از طرف معاويه است و مىخواهد با اين حلوا عشقش را در دلت بكارد حلوا را برگردانيد. مال شبهه ناك نگيرد.
- بيش از نيازش هم نگيرد. اصلاً بعضىها آدمكند و لو فقيرند و بعضىها هم آدم نيستند ولو پولدار باشند، آدم بودن غير از اسكناس است .
يكى از برادرها مىگفت: در بازار برادرى بود جنس حل و نقل مىكرد، بار روى دوشش مىگرفت، گفتم بيا آقا اين فرش را براى من ببر، گفت: آقا من صبح تا حالا سه، چهار نفر به من فرش دادهاند كلّى كاسبى كردهام، اين بنده خدا بغل من ايستاده است هيچ كس صداش نمىزند، شما صداى اين بزن و يك چيزى هم بيشتر بهش بده تا به من برسد .
ببين چه اشكالى دارد، حالا مثلاً فرض كنيد كه، يك پزشك كارش مىگيرد يك پزشك هم سوادش خوب است ولى كارش نمىگيرد، بگويد برو به اون مراجعه كن اون هم سوادش بيش از من است يا مثل من است. ما فكر مىكنيم كه امروز در باز مىشود و فردا بسته مىشود، پائيز اين مىشود بهار اون مىشود فردا به عكس مىشود. يك مقدارى اين طور نكنيم. فكر كنيم كه، به هر حال بيش از رفع نياز نگيرد، اموال شبهه ناك را نگيرد .چيزى كه گرفته تحقير نكند از دهنده تشكّر كند، آنچه مىگيرد در موارد ضرورى صرف كند. اين هم چيزهايى كه كتاب علّامه نراقى كه اين ايّام هم بزرگداشتش گذاشته شد استفاده كردم.
بستگان اولويت دارند در پرداخت،
حديث داريم: «لا صدقه و ذورحم محتاج»: اگر فاميلت محتاج است جاى ديگر خرج كنى ارزش ندارد. افرادى هستند تمام كس و كارهايش هشتشان گرو 19 ولى اين دارد بريز و به پاش مىكند.
يك چيزى در روايت است ديگه امروز كامپيوتر پيدا شده است قشنگ مىشود پيدا كرد، «ليس» اين «بل» اين، اينكه مىگويند مال آخوندهاست، برادرهاى طلبه عزيز، پاى كامپيوتر هستيد، كلمه «ليس» بيا مثلاً مىگويد: «ليس» اين «بل» اين، يعنى معلوم مىشود كه فرهنگ جامعه به سمتى مىرفت كه اعمه ما «عليه السلام» مىگفتهاند بابا اين، اون نيست، غلط است «ليس عالم» اين بلكه عالم اين، «ليس» سخى اين بلكه سخى اين، «ليس» زهد اين بلمه زهد اين يعنى معلوم است مردم، مثلاً مىگفتند: آدم خوب اين نيست بلكه آدم خوب اين است، حزب اللهى اين نيست بلكه حزب اللهى اين است. كه حديثهايى داريم كه اين نيست اون هست. يكى از جاها اين است كه مىگويد: «ليس السخى» اونى نيست كه بريز و بپاش كند، فلان جا وقف كرد، فلان جا نمىدانم اطعام داد، فلان جا عمره رفت، فلان جا بريز و بپاش كرد، فلان جا، فلان جا، آيا خمسش را هم مىدهد؟ امام كاظم عليه السلام فرمود: سخى كسى نيست كه پولش را اين ور و آنور بريز و بپاش كند، سخى آن است آنچه خدا گفته بدهد.
حالا چون شما، به من گفتند، 60، 70 تا از شما پزشك هستيد. حالا كه پزشكيد، اگر شما يك دستورى داديد به مريض كه مىگويد من اين قرص را نه عوضش 5 تا قرص مىخورم، مىگويد بخور تا مريض شوى. بايد هرچه دكتر گفته گوش بدهد. و گرنه مىگوييم اين آمپول را نزن عوضش، عوضش ندارد، گاهى شما بخه پرستار مىگوييد يك باندى بياور من بپيچم برود تو تا لاحاف كرسى «كه براى خيلى مفهوم نيست بياورد»، مىزنى توى گوشش بابا من باند مىخواهم تو رفتى لاحاف كرسى آوردهاى؟ بسيارى از افراد اونى را كه خدا مىخواهد انجام نمىدهند، در مقابلش
شيطان به خدا گفت: آقا، خدايا سجدهاى كه به آدم مىگى بكن اين را بردار، در مقابلش يك سجدههايى مىكنم، من اينى كه من مىخواهم انجام بده اينكه تو مىخواهى كه عبادت نيست، معناى عبادت ايت است كه خدا مىخواهد، اما هر چه خوشت آمد انجام دادى اون كه عبادت نيست كه،
- به كمك مالى هم اكتفا نكند. از علم خود و آبروى خود مىتواند، گيرنده هم صفاتى دارد.
شرايط گيرندگى: انكه مىگيرد، عنوان را عوض كرديم تا حالا پول پرداز بود، خمس يا زكات يا كمك يا انفاق حالا گيرنده، شرايط گيرنده:
- آنچه مىگيرد در موارد ضرورى صرف كند ما يك مشت فقير داريم سيگارى خوب نكش، گدايى مىكند سيگار مىكشد، در موارد ضرورى.
- از دهنده تشكّر كند. چشمش كور بايد بدهد اصلاًاين مال ماست كه جيب اينهاست، مىگيرد قر هم مىزند. خدا به پيامبر «صل الله و عليه و اله و سلم» مىفرمايد: «خذ من اموالهم صدقه» زكات را گرفتى تا «و صل عليهم» .
خدا به پيامبر مىگويد: صلوات بفرست به آنهايى كه كمك مىكنند،
اين مىگويد: نخير بايد بدهد، خوب از استادت مىآيدبگو برپا، نخير، پول گرفته بايد درس بدهد. خيلى بى ادبى است. استادت است، برپا بگو،
- چيزى كه مىگيرى دهندهاش را تحقير نكنيد.
نه اون جنس را تحقير كنيد، اين، اين، تحقير نكن، نه اون چيزى كه مىگيريد، مهمانى هم همينطور است شما مىروى مهمانى، شما حق ندارى بگويى قابل نيست، چرا قابل نيست؟ اگر به شما كم و زيادى، من معذرت مىخواهم، غذا قابل است، بگو اگر من كم خدمتى كردهام كم خدمتى خودت را بگو ولى نگو اين غذا قابل شمارا ندارد.
- اموال شبهه ناك را نگير، بعضى وقتها كمك مىكنند ولى مال شبهه ناك است، اما شبه ناك را نگير. حلواى شيرين آوردند براى يكى از شيعيان امير المؤمنين «عليه السلام» معاويه فرستاد، اين حلوا را خورد اين بچّه ولى وقتى گفتند از طرف معاويه است و مىخواهد با اين حلوا عشقش را در دلت بكارد حلوا را برگردانيد. مال شبهه ناك نگيرد.
- بيش از نيازش هم نگيرد. اصلاً بعضىها آدمكند و لو فقيرند و بعضىها هم آدم نيستند ولو پولدار باشند، آدم بودن غير از اسكناس است .
يكى از برادرها مىگفت: در بازار برادرى بود جنس حل و نقل مىكرد، بار روى دوشش مىگرفت، گفتم بيا آقا اين فرش را براى من ببر، گفت: آقا من صبح تا حالا سه، چهار نفر به من فرش دادهاند كلّى كاسبى كردهام، اين بنده خدا بغل من ايستاده است هيچ كس صداش نمىزند، شما صداى اين بزن و يك چيزى هم بيشتر بهش بده تا به من برسد .
ببين چه اشكالى دارد، حالا مثلاً فرض كنيد كه، يك پزشك كارش مىگيرد يك پزشك هم سوادش خوب است ولى كارش نمىگيرد، بگويد برو به اون مراجعه كن اون هم سوادش بيش از من است يا مثل من است. ما فكر مىكنيم كه امروز در باز مىشود و فردا بسته مىشود، پائيز اين مىشود بهار اون مىشود فردا به عكس مىشود. يك مقدارى اين طور نكنيم. فكر كنيم كه، به هر حال بيش از رفع نياز نگيرد، اموال شبهه ناك را نگيرد .چيزى كه گرفته تحقير نكند از دهنده تشكّر كند، آنچه مىگيرد در موارد ضرورى صرف كند. اين هم چيزهايى كه كتاب علّامه نراقى كه اين ايّام هم بزرگداشتش گذاشته شد استفاده كردم.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
فقرزدائى نه گداپرورى
خوب گدا پرورى نباشد، بعضى از افراد را اگر پولشان بدهى گدا پرورى است، مىگويند: هر كس را دوست ندارى ماهى بهش بده، از قديم گفتهاند، هر كس را دوست ندارى تور بهش بده كه خودش ماهى بگيرد. و هركس را خيلى دوستش دارى تور بافى يادش بده. ما بايد در كمكهايى كه به فقرا مىكنيم يك كارى كنيم كه با پاى خودش راه برود.
يك فقيرى آمد نزدپيامبر «صل الله و عليه و اله و سلم» و گفت: من فقيرم، فرمود: من يك تومان به تو مىدهم ولى به شرطى كه نبرى آن را خرج كنى، يك درهم بهت مىدهم بشرطى كه بروى ريسمان بخرى بروى هيزم بكش و گدايى نكن.
«لئن يحطب احدكم على ظهره خير من سيئل احداً فيعطيهام نمينه»
«اگر با اين طناب هيزم بكشى و حمّالى كن، حمل و نقل هيزم كنى شرف دارد كه گدايى كنى حالا يا بهت بدهند يا ندهند.
اصلاً حديث داريم كه: شما حق ندارى با يه كسى مسافرت بروى كه خرجى تو را مىدهد.
وقتى با يه كسى رفتى كه خرجى تو را مىدهد، اصلش نگاه مىكند، اين به خرج من آمده من بردمش مكه، من بردمش عمره.
حديث داريم: با كسى نرويد كه او خرج شما را بدهد، تحقير مىشوى
خوب حالا اين خمس و زكات و بحثهاى دقيقههاى آخر بدهيم آقا يا خودمون بدهيم. اين هم يه مسئلهاى است كهمن در دو سه دقيقه بگويم، صلواتى بفرستيد.
خوب گدا پرورى نباشد، بعضى از افراد را اگر پولشان بدهى گدا پرورى است، مىگويند: هر كس را دوست ندارى ماهى بهش بده، از قديم گفتهاند، هر كس را دوست ندارى تور بهش بده كه خودش ماهى بگيرد. و هركس را خيلى دوستش دارى تور بافى يادش بده. ما بايد در كمكهايى كه به فقرا مىكنيم يك كارى كنيم كه با پاى خودش راه برود.
يك فقيرى آمد نزدپيامبر «صل الله و عليه و اله و سلم» و گفت: من فقيرم، فرمود: من يك تومان به تو مىدهم ولى به شرطى كه نبرى آن را خرج كنى، يك درهم بهت مىدهم بشرطى كه بروى ريسمان بخرى بروى هيزم بكش و گدايى نكن.
«لئن يحطب احدكم على ظهره خير من سيئل احداً فيعطيهام نمينه»
«اگر با اين طناب هيزم بكشى و حمّالى كن، حمل و نقل هيزم كنى شرف دارد كه گدايى كنى حالا يا بهت بدهند يا ندهند.
اصلاً حديث داريم كه: شما حق ندارى با يه كسى مسافرت بروى كه خرجى تو را مىدهد.
وقتى با يه كسى رفتى كه خرجى تو را مىدهد، اصلش نگاه مىكند، اين به خرج من آمده من بردمش مكه، من بردمش عمره.
حديث داريم: با كسى نرويد كه او خرج شما را بدهد، تحقير مىشوى
خوب حالا اين خمس و زكات و بحثهاى دقيقههاى آخر بدهيم آقا يا خودمون بدهيم. اين هم يه مسئلهاى است كهمن در دو سه دقيقه بگويم، صلواتى بفرستيد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
تقسيم زكات، زير نظر مرجع تقليد
ما دو دسته روايت داريم يك دسته كه امام مىفرمايد: «اخرجها من مالك» ماليات، خمس و زكات است، مورد زكات است، زكات را از مالت خارج كن.
«ثم اعطها كيف شئت»: يعنى اعطا كن هر جورى كه دوست دارى، اين حديث را داريم در وسائل، اما بسيارى از فقها و هم مثل مرحوم طوسى، مرتضى، مقدس اردبيلى، مرحوم نراقى، صاحب جواهر، محقق، اينها گفتهاند كه انسان خودش مىتواند زكات را بدهد به فقرا.
اما در مقابل اين عدّه جمعى ديگر از بزرگان گفتهاند، بده به مرجع تقليد او بدهد.
حضرت امام خمينى «رحمة الله عليه» مىفرمايد: بهتر اين است كه بدهد به مرجع تقليد، احتياط اين است كه اگر خودت هم فقير سراغ دارى، به مرجع تقليد بگويى من خودم فقير دارم، شما، من نماينده شما كه بدهم به...، يعنى هم جمع ما بين اينكه خودت با دست خودت بدهى زكات را، البته زكاتبا خمس فرق مىكند، چون زكات مال فقير است، اگر فقير را مىشناسى، فقير شناسايى كن به آقا بگو من پول دارم، شما به من اجازه بده، بدهم به فقيرى كه او را مىشناسم، و آقا هم اجازه مىدهد،چون حالا در مقابل اينها، مىگويند: اين روايتى كه مىگويد بده، به فقير زمانى بوده است كه امامان ما «عليه السلام» در رمان حكومت بنى اميه و بنى عباس دستشان باز نبوده، و لذا گفته هى نگوئيد پول را بدهيد به كى،يه بار هم امام كاظم «عليه السلام» از توى زندان فرمود: خمس را بخشيدم. چون مردم مىرفتند خمس را بدهند به آقا گير مىكردند، ساواكيهاى هارون الرشيد اينها را مىگرفت، و آنها از هر فرصتى براى شيعهشناسى در كمين بودند كه چه كسى شيعه هست و پول مىرساند، به همين جهت هم جنازه امام كاظم «عليه السلام» را دستور دادند سه روز روى پل بغداد بگذارند، برويد كنار بأيستيد هر كس مىآيد جيغ مىزند معلوم مىشود كه شيعه است، اصلاً براى شناسايى شيعه گفتند: بدن امام كاظم «عليه السلام» را سه روز روى پل بگذارند ببينيد كى جيغ مىزند، اصلاً آنها دنبال اين بودند كه كى جبغ مىزنه، و كى گريه مىكنه، كى زيارت امام حسين «عليه السلام» مىرود. تمام قدرتشان براى محو بنى، قدرتشان براى محو بنى هاشم بود. از كشتن سادات و غير. و لذا امام كاظم «عليه السلام» گفت: خمس را بخشيدم. بعد امام رضا «عليه السلام» كه امام شد مردم يه گوشه ايران، مردم منطقه فارس نامه نوشتند كه پدر بزرگوارتان، خمس را بخشيد شماهم مىبخشيد؟ حضرت فرمود: خمس را نمىشود بخشيد مال كيست كه من ببخشم؟ خمس را بايد بگيرم بدهم.
آخه ما روايتهايى داريم، «على الامام» يعنى به گردن امام است. «على الامام» كه چه كند. بارها اين كلمه، اجازه بدهيد ببينم دارم، به نظرم نوشتم، يه صلواتى بفرستيدها مثلاً داريم كه: «فعلى الامام ان يعطيهم»: به گردن امام است كه بدهد به فلان گروه، اين يك جا، مثلاً داريم: اگر كسى زكاتش را از امام دور بدارد، منافق است.
امير المومنين «عليه السلام» فرمود كه: (نهى ان يخفى المرء زكاته عن امامه و قال اخفائه من ذلك من النفاق» اگر كسى پولش را خودش بدهد و به امام گزارش ندهد اين نفاق است.
ما روايت زيادى اينجا يادداشت كردهام، مثلاً در روايت داريم كه: امام اين كار را بكند. پس اگر امام اين خرج را بدهد پس بايد از يك جائى داشته باشد، اينكه پول را بدهيد به امام به خاطر اين است كه رواياتبودجههاى را به گردن امام گذاشته، جانشين امام هم مراجع تقليدند. كه مرجع تقليد بايد اين كار راا بكند. حالا كه مراجع تقليد يا امام بايد اين كار را بكند. از يه جايى هم داشته باشد.
و يه گلهاى هم از طلبهها بكنم، طلبههاى ما هم بحث زكات را كم رنگ گرفتهاند، بنده رفتم قم، طلبه هايى را جمع آورى كرده بوديم گفتيم آقا اين همه طلبه بى، 22 و 23 سال از انقلاب مىرود و صادرات خرما هم از بم است لا قل شما طّاب بمى حكم زكات را براى مردم بم بگوئيد. مردم ما همان مردمى هستند كه دو تا حديث خوانديم جوان به جبهه دادند يه حديث هم بخوانيم زكات و خمس مىدهند، ما هم در ابلاغ حكم خدا نگرانم كوتاهى كرده باشيم.
خدايا: كوتاخى گوينده و شنونده و دهنده و گيرنده، هر كسى هر كوتاهى كرده، توفيق توبه و جبران رحمت بفرما
خدايا: مال و فكر و جامعه و از همه آلودگيها پاك بفرما، و رحم ما را زيادتر بفرما.
و حديث داريم: خدا آدم هايى را كه دوستشان دارد روح بزرگى به آنها مىدهد كه پول دادن در راه خدا براى آن ما مزه كند. و امّا افرادى را كه دوستشان ندارد. قفل مىكند روحشان را به پول، دل كندشان مشكل مىشود.
خدايا: آن سمامت وسعه صدر و بزگوارى و رحم و عطوفت و بازى كه بتوانيم جامعه فقير را مپل خودمان احساس كرده و به آنها هم كمك كنيم آن رقم ايمان و دين را به ما مرحمت بفرما.
ما دو دسته روايت داريم يك دسته كه امام مىفرمايد: «اخرجها من مالك» ماليات، خمس و زكات است، مورد زكات است، زكات را از مالت خارج كن.
«ثم اعطها كيف شئت»: يعنى اعطا كن هر جورى كه دوست دارى، اين حديث را داريم در وسائل، اما بسيارى از فقها و هم مثل مرحوم طوسى، مرتضى، مقدس اردبيلى، مرحوم نراقى، صاحب جواهر، محقق، اينها گفتهاند كه انسان خودش مىتواند زكات را بدهد به فقرا.
اما در مقابل اين عدّه جمعى ديگر از بزرگان گفتهاند، بده به مرجع تقليد او بدهد.
حضرت امام خمينى «رحمة الله عليه» مىفرمايد: بهتر اين است كه بدهد به مرجع تقليد، احتياط اين است كه اگر خودت هم فقير سراغ دارى، به مرجع تقليد بگويى من خودم فقير دارم، شما، من نماينده شما كه بدهم به...، يعنى هم جمع ما بين اينكه خودت با دست خودت بدهى زكات را، البته زكاتبا خمس فرق مىكند، چون زكات مال فقير است، اگر فقير را مىشناسى، فقير شناسايى كن به آقا بگو من پول دارم، شما به من اجازه بده، بدهم به فقيرى كه او را مىشناسم، و آقا هم اجازه مىدهد،چون حالا در مقابل اينها، مىگويند: اين روايتى كه مىگويد بده، به فقير زمانى بوده است كه امامان ما «عليه السلام» در رمان حكومت بنى اميه و بنى عباس دستشان باز نبوده، و لذا گفته هى نگوئيد پول را بدهيد به كى،يه بار هم امام كاظم «عليه السلام» از توى زندان فرمود: خمس را بخشيدم. چون مردم مىرفتند خمس را بدهند به آقا گير مىكردند، ساواكيهاى هارون الرشيد اينها را مىگرفت، و آنها از هر فرصتى براى شيعهشناسى در كمين بودند كه چه كسى شيعه هست و پول مىرساند، به همين جهت هم جنازه امام كاظم «عليه السلام» را دستور دادند سه روز روى پل بغداد بگذارند، برويد كنار بأيستيد هر كس مىآيد جيغ مىزند معلوم مىشود كه شيعه است، اصلاً براى شناسايى شيعه گفتند: بدن امام كاظم «عليه السلام» را سه روز روى پل بگذارند ببينيد كى جيغ مىزند، اصلاً آنها دنبال اين بودند كه كى جبغ مىزنه، و كى گريه مىكنه، كى زيارت امام حسين «عليه السلام» مىرود. تمام قدرتشان براى محو بنى، قدرتشان براى محو بنى هاشم بود. از كشتن سادات و غير. و لذا امام كاظم «عليه السلام» گفت: خمس را بخشيدم. بعد امام رضا «عليه السلام» كه امام شد مردم يه گوشه ايران، مردم منطقه فارس نامه نوشتند كه پدر بزرگوارتان، خمس را بخشيد شماهم مىبخشيد؟ حضرت فرمود: خمس را نمىشود بخشيد مال كيست كه من ببخشم؟ خمس را بايد بگيرم بدهم.
آخه ما روايتهايى داريم، «على الامام» يعنى به گردن امام است. «على الامام» كه چه كند. بارها اين كلمه، اجازه بدهيد ببينم دارم، به نظرم نوشتم، يه صلواتى بفرستيدها مثلاً داريم كه: «فعلى الامام ان يعطيهم»: به گردن امام است كه بدهد به فلان گروه، اين يك جا، مثلاً داريم: اگر كسى زكاتش را از امام دور بدارد، منافق است.
امير المومنين «عليه السلام» فرمود كه: (نهى ان يخفى المرء زكاته عن امامه و قال اخفائه من ذلك من النفاق» اگر كسى پولش را خودش بدهد و به امام گزارش ندهد اين نفاق است.
ما روايت زيادى اينجا يادداشت كردهام، مثلاً در روايت داريم كه: امام اين كار را بكند. پس اگر امام اين خرج را بدهد پس بايد از يك جائى داشته باشد، اينكه پول را بدهيد به امام به خاطر اين است كه رواياتبودجههاى را به گردن امام گذاشته، جانشين امام هم مراجع تقليدند. كه مرجع تقليد بايد اين كار راا بكند. حالا كه مراجع تقليد يا امام بايد اين كار را بكند. از يه جايى هم داشته باشد.
و يه گلهاى هم از طلبهها بكنم، طلبههاى ما هم بحث زكات را كم رنگ گرفتهاند، بنده رفتم قم، طلبه هايى را جمع آورى كرده بوديم گفتيم آقا اين همه طلبه بى، 22 و 23 سال از انقلاب مىرود و صادرات خرما هم از بم است لا قل شما طّاب بمى حكم زكات را براى مردم بم بگوئيد. مردم ما همان مردمى هستند كه دو تا حديث خوانديم جوان به جبهه دادند يه حديث هم بخوانيم زكات و خمس مىدهند، ما هم در ابلاغ حكم خدا نگرانم كوتاهى كرده باشيم.
خدايا: كوتاخى گوينده و شنونده و دهنده و گيرنده، هر كسى هر كوتاهى كرده، توفيق توبه و جبران رحمت بفرما
خدايا: مال و فكر و جامعه و از همه آلودگيها پاك بفرما، و رحم ما را زيادتر بفرما.
و حديث داريم: خدا آدم هايى را كه دوستشان دارد روح بزرگى به آنها مىدهد كه پول دادن در راه خدا براى آن ما مزه كند. و امّا افرادى را كه دوستشان ندارد. قفل مىكند روحشان را به پول، دل كندشان مشكل مىشود.
خدايا: آن سمامت وسعه صدر و بزگوارى و رحم و عطوفت و بازى كه بتوانيم جامعه فقير را مپل خودمان احساس كرده و به آنها هم كمك كنيم آن رقم ايمان و دين را به ما مرحمت بفرما.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
تفسير سوره قصص (1)
خداوند مظهر قصص
دورى از خرافات و خيالات در امور دينى
برترىطلبى، نشانه فرعون صفتى
تفرقه نشانه شرك در دين
نقش پيامبران در مبارزه با طاغوت ها
خداوند مظهر قصص
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللهم صلى على محمد و آل محمد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى به التقوى
چون براى اينكه قرآن از محجوريّت بيايد بيرون نشستهام و فكر كردهايم كه چه كنيم خوب تفسير الميزان ترجمه شده به جلدهاى، دهها جلد، نمونه هست 27 جلد بازديديم كه خواسته باشيم خونه به خونه برود، بايد تفيسر را نخ، نخش كنيم، نخ نخش كرديم، و به همه ارگان فرهنگى هم اعلام كرديم كه تفسير سوره قصص مجّانى در خدمتيم بدون حق التأليف بدون سود و پول، خودتان تكثير كنيد حق طبع محفوظ نيست هركس مىخواهد چاب كند كه امسال تابستان 81 انشاءالله چون در ماه رمضان يك ميليون سر سوره حجرات نشستند، گفتيم انشاءالله تابستان هم يكى، دو ميليون سر سوره حجرات، سر سوره قصص بنشينند من خودم هم گفتم تابستانى سوره قصص را بگويم كه بدنه امّت كه حالا اهل مطالعه نيستند، خونه دارند، كشاورزند، كارمند دولتند، وقت مطالعه ندارند و كتاب ندارند، همه با هم كتبى و شفاهى سر سفره قرآن بنشينم، خيلى سوره قشنگيه، با اين كه سوره عرض كنم به حضور شما كه يك و دو و سه چهار و پنچ ورقه، يعنى 5 صفحه، 10 صفحه، 11 صفحه، شايد بالاى هزار نكته باشد يعنى هزار نكته گير من طلبه آمده كه سوادى ندارم، امّا آنوقت ببينيم قرآن با ما چى صحبت مىكند.
بسم الله الرحمن الرحيم: پس ما انشاء الله تفسير سوره قصص
سوره قصص جزء بيستم است و قبل از سوره عنكبوت وروم. «بسم الله الرحمن الرحيم»: «اسم»و «سمّو» يهنى علامت مىگذارم كار را، كارهايم را به خدا علامت مىگذارم، علامت الله روى كارهايم باشد، اين «با» خيلى نكته توش است «بسم الله» ما طلبهها مىگوييم «باءِ» استعانت يعنى استعانت از او يعنى توكّل به او، يعنى اميد به او، به او كه بند شدم قوى مىشوم، جويى كه به رودخانه وصل شد، قطره وقتى كه يه اقيانوس وصل شد آن هم مىشود اقيانوس، كوچكم زود از پا در مىآيم، بچّههر لاطى كه ديد مىترسد، وقتى دستش را گذاشت توى دست باباش، وصل به پدر ش قدرتش مىدهد و لذا اگر كسى نگاهش كرد مىگويد اى دستم توى دست بابام است، هرچه به قدرت بالاتر وصل بشويد، شما هم. اينكه امام «خمينى ره» مىگويد، «آمريكا هيچ غلطى نمىتواند بكند. چون دستش را گذاشته توى دست خدا، اگر وصل به او بشويم نشكن مىشويم، الآن بشكنيم، با وصل به او مىشويم نشكن. اينكه مىگويد:«الا بذكرهاالله تطمئن القلوب) با ياد خدا دل ارام مىشود. چون انسان دلش تو مىريزد، مردم قدر دانى نكردند، نكنند، خدا كه مىداند، كسى نفهميد، نفهمد خدا كه مىداند، يعنى ادم با خدا دلش آرام است. «بسم الله الرحيم الرحيم» خداوندى كه منشأ رحم اوست. هر كس هم كه رحم دارد پرتويى از رحم اوست به همه مىدهد هميشه مىدهد، دادنش رحمت است خداوند بخشنده است اين بخشنده بر اساس مهربان است، يعضىها بخشنده كلكى هستند، يعنى دونه مىدهد كه تخم مرغ بردارد، علف مىدهد كه شير بدوشد، مىبخشد امّا مىبخشد كه فندوق بدهد گردو برگردد. بخشنده مهربان نيستند محاصبه گر هستند، مىگويد اين را مىدهم كه جايش، از سفره آمده كادو مىبرد كه سوغاتى برگردد. اين بخشنده مهربان با بقيّه بخشندهها فرق مىكند «بسم الله الرحمن الرحيم»
«طسم تلك آيات الكتاب المبين»: قرآن 114 تا سوره دارد. 29 سورهها با اين حروف است مىگوييم، الم، سوره قاف، سوره صاد، حمسينق، 29 تا سورهها با اين حروف است كه مىگويند حروف مقطّعه چرا؟ اكثر سورههاى قرآن مىگويد اين است، مثلا مىگويى «حمسين »بعد مىگويد «كذلك يوحى» اين رقمى خدا وحى مىكند خدا «كذلك» اين رقمى است كه يعنى قرآن من با همين حروف است، ما اين قرآن را با همين الف، باء درست كرديم، مردى بيا درست كن، ما همه اين ميوه هارا از همين خاك درست كرديم، تو از اين خاك چه مىكنى؟ از اين خاك، يا خشت يا آجر يا سراميك، يا سفال، شما هنرت از خاك اين است امّا هنر خدا از خاك اين همه ميوهها، مزّهها، رنگها، زيباييها، از اين خاك خدا چى، شما چى درست مىكنيد. ازاين طرف شما چى ميگه، كه خدا چه مىگويد.«طسم» بعد مىگويد: «تلك ايات »آيات خدا از همين حروف است، ما چند تا حروف به شما مىدهيم چى درست مىكنى، «تلك آيات الكتاب المبين» اينها آياتى است از قران، «مبين»: روشنگر، باشد، قانون روشن باشد. معلّم كه حرف مىزند بايد شفات حرف بزند، رابطه بين خالق و مخلوق شفّاف است.
«نتلوا علبك من نبأموسى» :و فرعون بالحق لقوم يؤمنون»:
كلمه «نتلوا» يعنى چه؟ «نتلوا» يعنى تلاوت مىكنيم
فرق بين «تلاوت و قرائت» چيست؟ مىگويد: تلاوت قرآن به تلاوت خواندن مقدّس است خواندن هايى كه مقدّس است بهش مىگويند تلاوت يعنى يك آدم قداستى توش است .
مثل فرق بين مهر و باقى خاك. مهر هم كه با آن نماز مىخوانى خاك است منتهى يك خاكى است كه يك رنگ قداستى دارد، «نتلوا» تلوات مىكنيم تلاوت كننده خداست يعنى وهم و خيال نيست «عليك» اين كاف «كَ» خيلى عنايت در آن است، خداوند همه پيامبران را اسمشان را در قرآن برده «124000؟!!» مثل موسى، ابراهيم، عيسى، اما پيامبر من را، ما را، خيلى «كَ»، «كَ» كرده «كَ»، «كَ»، «كَ»، «كَ»، «كَ»،خيلى خدا به پيغمبر ما«كَ» گفته است ببينيد يك وقت مىگويم شما را دوست دارم قربان شما، يك وقت مىگويم قربان چشمات، قربان ابرو هايت، قربان دستت، قربان پات، لباسات، كفشهات، خيلى طرف را دوستش دارد.
پيغمبر ما عضو به عضوش در قرآن آمده«!!؟» «قد نرى تقلب وجهك» «وجهك»: صورت تو «الم نشرح لك صدرك»: سينه تو، «الذى انقذ ظهرك»: كمر تو، «لا تمدن عينيك»، «لسانك»، «ثبابك فطهر»، «قريتك»، خداوند پيغمبرم را اين رقمى بهش برخورد مىكند «نتلو عليك»، «وجهك»، «ثيابك»، «قرتيك»، «عينيك»، «وجهك»، «ظهرك»، «لسانك»، خيلى لطف خداست، خدا به پيامبر ما خيلى لطف دارد، هر چى پيغمبرهاى ديگه درخواست مىكنند خدا بهشون مىدهد، پيغمبر ما درخواست نكرد، بهش مىدهد.
مثلاً: موسى «عليه السلام» مىگويد: خدايا «رب اشرح لى صدرى» خدايا سعه صدر به من بده، موسى «عليه السلام» از موسى مىخواست سعه صدر را، ولى خدا به پيامبر «صل الله عليه و آله و سلم»نخواسته مىدهد «لم نشرح لك صدرك». پيغمبر مىگويد: «وانصرنا» كمكم كن، اومى گويد:«ينصرك»:«و افتح بنينا» مىگويد « انّا فتحنا لك»، «اغفرلى»،مىگويد:«ليغفر لك تقدّم من ذالك» مىگويد، چيزهايى كه پيغبرهاى ديگر با التماس مىخواهند و خدا مىدهد پيغمبر ما نخواسته بهش مىدهند خيلى فرقش هست، اگر پدر و مادرتان را دوست داريد نگفته پول بدهيد، نگذاريد مادرتان بگويد: حسن دارى پول دارى به من بده هزار تومان، نگذاريد بگويد، كرامت مادر به اين است كه نگفته به او بدهيد. قبل از ان كه نياز داشته باشد .
«نتلوا عليك» ما تلاوت ميكنيم، اين چيزى توش است، تلاوت است و قداست دارد، «عليك» عنايت است «مِن» يعنى بعضى،
چرا ميگويد: «من»؟ « من نبع موسى» از اخبار موسى خيلى خبرها گفتنى نيست، از تاريخ بايد آن تكّهاى را گفت، مثلاً قصّه يوسف، مىگويد:سوسف چنين بود. حالا يوسف 13 ساله يا 14 ساله چه فرق مىكند؟ 28 كيلو يا 29 كيلو، چاه 16 متر بود يا 15 متر، چاه شمال شرقى يا جنوب غربى بود؟ چه فرقى مىكند. بسيارى از كتابهاى تاريخ و خاطرات، سفرنامهها حتّى شرح زندگى مفيد و طوسى و حلّى را مىنويسند چيزهايى كه ايشان مثلاً سه تا خواهر داشت، حالا من چه كار دارم به خواهر شيخ مفيد يك خواهر فاطمه و يكى بگويم، حالا به من چه؟ سفرنامه مىنويسند كه ما سه بعداز ظهر وارد اتريش شديم، من چه كنم حالا سه يا چهار، قهوه خورديم حالا اگر نمىخورديد چه مىشد، چايى مىخوردى، به من چه كه تو قهوه خوردى، يعنى بسيارى از اين سفرنامههاو شرح خاطراتى كه مىنويسند، خاطراتى است كه دانستنش بارى ندارد و ندانستنش خطرى ندارد، ولذا خوشا به حال كسى كه حرف مىزند، حرفهاى جون دار بزند، ديدى بعضىها باهم اختلاط مىكنند بعضىها اصلاً من اينكه حرف، همين طور مىگويد، مثلاً مىخواهد بگويد، ديروز آبگوشت خورديم، ديروز آبگوشت خورديم حالا ببين اين آبگوشت را چقدر طول مىدهم، ديروز فكر بوديم چه بخوريم گفتيم از بيرون غذا بگيريم، ساندويچ بخوريم، حاضرى بخوريم علّاف مىكند مارا گوشت كيلويى چند هزار تومان را بخور حرفهاى چرت و پرت گوش بده، بالا خره تصميم گرفتيم، رفتيم دكان قصابى اين قصاب گوشتش خوب نيست رفتيم سراغ يك قصاب ديگر از اين خيابان رفتيم در آن خيابان، همينطور40 دقيقه مىگويد ما آبگوشت خورديم، بابا ولم كن، در گفتنها بايد خلاصه گفت «كم گوى و گزيده گوى چون در» .
سخنرانى، آقاى فلسفى «ره» مىگفت: ماعظها 20 دقيقه بيشتر صحبت نكنند، اگر توانستند بخندانند بيشتر باشد و اگر نتوانستند بخندانند 20 دقيقه، آن زمان آقاى فلسفى بوده الآن حوصلهها كمتر شده، الآن خيلىها ساندويج مىخورند، پيداست حوصله پختن ندارند اخيراً آب ميوه مىخورند، حوصله جويدن هم ندارند اين نژادى كه باهاشون هستيم نژاد اين است، با نژاد ليز است، با نژاد ليز نمىشوند منّ و من كرد .
«من» يعنى يك قسمت «نبأ» يعنى خبر مهم، خبر مهم آنهم يك قسمت آن را، ما بر تو تلاوت مىكنيم بخشى از خبرهاى مهم حضرت موسى و فرعون .
«بالحقّ» يعنى حرفهاى ما خرافه ندارد، اضافه ندارد، خيال نيست، با فتنى نيست .
يك كسى سخنرانى مىكرد حرف خوب مىزد يك كسى به او گفت: بافتى يا يافتى، اگر بافتى چه زيبا بافتى و اگر يافتى از كجا يافتى؟ ادبى با او صحبت مىكرد .
«بالحقّ» يعنى حرف حقيقت دارد، قصّههاى ديگر يا بافتنى است يا خيال است يا پر از خرافات است
خداوند مظهر قصص
دورى از خرافات و خيالات در امور دينى
برترىطلبى، نشانه فرعون صفتى
تفرقه نشانه شرك در دين
نقش پيامبران در مبارزه با طاغوت ها
خداوند مظهر قصص
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللهم صلى على محمد و آل محمد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى به التقوى
چون براى اينكه قرآن از محجوريّت بيايد بيرون نشستهام و فكر كردهايم كه چه كنيم خوب تفسير الميزان ترجمه شده به جلدهاى، دهها جلد، نمونه هست 27 جلد بازديديم كه خواسته باشيم خونه به خونه برود، بايد تفيسر را نخ، نخش كنيم، نخ نخش كرديم، و به همه ارگان فرهنگى هم اعلام كرديم كه تفسير سوره قصص مجّانى در خدمتيم بدون حق التأليف بدون سود و پول، خودتان تكثير كنيد حق طبع محفوظ نيست هركس مىخواهد چاب كند كه امسال تابستان 81 انشاءالله چون در ماه رمضان يك ميليون سر سوره حجرات نشستند، گفتيم انشاءالله تابستان هم يكى، دو ميليون سر سوره حجرات، سر سوره قصص بنشينند من خودم هم گفتم تابستانى سوره قصص را بگويم كه بدنه امّت كه حالا اهل مطالعه نيستند، خونه دارند، كشاورزند، كارمند دولتند، وقت مطالعه ندارند و كتاب ندارند، همه با هم كتبى و شفاهى سر سفره قرآن بنشينم، خيلى سوره قشنگيه، با اين كه سوره عرض كنم به حضور شما كه يك و دو و سه چهار و پنچ ورقه، يعنى 5 صفحه، 10 صفحه، 11 صفحه، شايد بالاى هزار نكته باشد يعنى هزار نكته گير من طلبه آمده كه سوادى ندارم، امّا آنوقت ببينيم قرآن با ما چى صحبت مىكند.
بسم الله الرحمن الرحيم: پس ما انشاء الله تفسير سوره قصص
سوره قصص جزء بيستم است و قبل از سوره عنكبوت وروم. «بسم الله الرحمن الرحيم»: «اسم»و «سمّو» يهنى علامت مىگذارم كار را، كارهايم را به خدا علامت مىگذارم، علامت الله روى كارهايم باشد، اين «با» خيلى نكته توش است «بسم الله» ما طلبهها مىگوييم «باءِ» استعانت يعنى استعانت از او يعنى توكّل به او، يعنى اميد به او، به او كه بند شدم قوى مىشوم، جويى كه به رودخانه وصل شد، قطره وقتى كه يه اقيانوس وصل شد آن هم مىشود اقيانوس، كوچكم زود از پا در مىآيم، بچّههر لاطى كه ديد مىترسد، وقتى دستش را گذاشت توى دست باباش، وصل به پدر ش قدرتش مىدهد و لذا اگر كسى نگاهش كرد مىگويد اى دستم توى دست بابام است، هرچه به قدرت بالاتر وصل بشويد، شما هم. اينكه امام «خمينى ره» مىگويد، «آمريكا هيچ غلطى نمىتواند بكند. چون دستش را گذاشته توى دست خدا، اگر وصل به او بشويم نشكن مىشويم، الآن بشكنيم، با وصل به او مىشويم نشكن. اينكه مىگويد:«الا بذكرهاالله تطمئن القلوب) با ياد خدا دل ارام مىشود. چون انسان دلش تو مىريزد، مردم قدر دانى نكردند، نكنند، خدا كه مىداند، كسى نفهميد، نفهمد خدا كه مىداند، يعنى ادم با خدا دلش آرام است. «بسم الله الرحيم الرحيم» خداوندى كه منشأ رحم اوست. هر كس هم كه رحم دارد پرتويى از رحم اوست به همه مىدهد هميشه مىدهد، دادنش رحمت است خداوند بخشنده است اين بخشنده بر اساس مهربان است، يعضىها بخشنده كلكى هستند، يعنى دونه مىدهد كه تخم مرغ بردارد، علف مىدهد كه شير بدوشد، مىبخشد امّا مىبخشد كه فندوق بدهد گردو برگردد. بخشنده مهربان نيستند محاصبه گر هستند، مىگويد اين را مىدهم كه جايش، از سفره آمده كادو مىبرد كه سوغاتى برگردد. اين بخشنده مهربان با بقيّه بخشندهها فرق مىكند «بسم الله الرحمن الرحيم»
«طسم تلك آيات الكتاب المبين»: قرآن 114 تا سوره دارد. 29 سورهها با اين حروف است مىگوييم، الم، سوره قاف، سوره صاد، حمسينق، 29 تا سورهها با اين حروف است كه مىگويند حروف مقطّعه چرا؟ اكثر سورههاى قرآن مىگويد اين است، مثلا مىگويى «حمسين »بعد مىگويد «كذلك يوحى» اين رقمى خدا وحى مىكند خدا «كذلك» اين رقمى است كه يعنى قرآن من با همين حروف است، ما اين قرآن را با همين الف، باء درست كرديم، مردى بيا درست كن، ما همه اين ميوه هارا از همين خاك درست كرديم، تو از اين خاك چه مىكنى؟ از اين خاك، يا خشت يا آجر يا سراميك، يا سفال، شما هنرت از خاك اين است امّا هنر خدا از خاك اين همه ميوهها، مزّهها، رنگها، زيباييها، از اين خاك خدا چى، شما چى درست مىكنيد. ازاين طرف شما چى ميگه، كه خدا چه مىگويد.«طسم» بعد مىگويد: «تلك ايات »آيات خدا از همين حروف است، ما چند تا حروف به شما مىدهيم چى درست مىكنى، «تلك آيات الكتاب المبين» اينها آياتى است از قران، «مبين»: روشنگر، باشد، قانون روشن باشد. معلّم كه حرف مىزند بايد شفات حرف بزند، رابطه بين خالق و مخلوق شفّاف است.
«نتلوا علبك من نبأموسى» :و فرعون بالحق لقوم يؤمنون»:
كلمه «نتلوا» يعنى چه؟ «نتلوا» يعنى تلاوت مىكنيم
فرق بين «تلاوت و قرائت» چيست؟ مىگويد: تلاوت قرآن به تلاوت خواندن مقدّس است خواندن هايى كه مقدّس است بهش مىگويند تلاوت يعنى يك آدم قداستى توش است .
مثل فرق بين مهر و باقى خاك. مهر هم كه با آن نماز مىخوانى خاك است منتهى يك خاكى است كه يك رنگ قداستى دارد، «نتلوا» تلوات مىكنيم تلاوت كننده خداست يعنى وهم و خيال نيست «عليك» اين كاف «كَ» خيلى عنايت در آن است، خداوند همه پيامبران را اسمشان را در قرآن برده «124000؟!!» مثل موسى، ابراهيم، عيسى، اما پيامبر من را، ما را، خيلى «كَ»، «كَ» كرده «كَ»، «كَ»، «كَ»، «كَ»، «كَ»،خيلى خدا به پيغمبر ما«كَ» گفته است ببينيد يك وقت مىگويم شما را دوست دارم قربان شما، يك وقت مىگويم قربان چشمات، قربان ابرو هايت، قربان دستت، قربان پات، لباسات، كفشهات، خيلى طرف را دوستش دارد.
پيغمبر ما عضو به عضوش در قرآن آمده«!!؟» «قد نرى تقلب وجهك» «وجهك»: صورت تو «الم نشرح لك صدرك»: سينه تو، «الذى انقذ ظهرك»: كمر تو، «لا تمدن عينيك»، «لسانك»، «ثبابك فطهر»، «قريتك»، خداوند پيغمبرم را اين رقمى بهش برخورد مىكند «نتلو عليك»، «وجهك»، «ثيابك»، «قرتيك»، «عينيك»، «وجهك»، «ظهرك»، «لسانك»، خيلى لطف خداست، خدا به پيامبر ما خيلى لطف دارد، هر چى پيغمبرهاى ديگه درخواست مىكنند خدا بهشون مىدهد، پيغمبر ما درخواست نكرد، بهش مىدهد.
مثلاً: موسى «عليه السلام» مىگويد: خدايا «رب اشرح لى صدرى» خدايا سعه صدر به من بده، موسى «عليه السلام» از موسى مىخواست سعه صدر را، ولى خدا به پيامبر «صل الله عليه و آله و سلم»نخواسته مىدهد «لم نشرح لك صدرك». پيغمبر مىگويد: «وانصرنا» كمكم كن، اومى گويد:«ينصرك»:«و افتح بنينا» مىگويد « انّا فتحنا لك»، «اغفرلى»،مىگويد:«ليغفر لك تقدّم من ذالك» مىگويد، چيزهايى كه پيغبرهاى ديگر با التماس مىخواهند و خدا مىدهد پيغمبر ما نخواسته بهش مىدهند خيلى فرقش هست، اگر پدر و مادرتان را دوست داريد نگفته پول بدهيد، نگذاريد مادرتان بگويد: حسن دارى پول دارى به من بده هزار تومان، نگذاريد بگويد، كرامت مادر به اين است كه نگفته به او بدهيد. قبل از ان كه نياز داشته باشد .
«نتلوا عليك» ما تلاوت ميكنيم، اين چيزى توش است، تلاوت است و قداست دارد، «عليك» عنايت است «مِن» يعنى بعضى،
چرا ميگويد: «من»؟ « من نبع موسى» از اخبار موسى خيلى خبرها گفتنى نيست، از تاريخ بايد آن تكّهاى را گفت، مثلاً قصّه يوسف، مىگويد:سوسف چنين بود. حالا يوسف 13 ساله يا 14 ساله چه فرق مىكند؟ 28 كيلو يا 29 كيلو، چاه 16 متر بود يا 15 متر، چاه شمال شرقى يا جنوب غربى بود؟ چه فرقى مىكند. بسيارى از كتابهاى تاريخ و خاطرات، سفرنامهها حتّى شرح زندگى مفيد و طوسى و حلّى را مىنويسند چيزهايى كه ايشان مثلاً سه تا خواهر داشت، حالا من چه كار دارم به خواهر شيخ مفيد يك خواهر فاطمه و يكى بگويم، حالا به من چه؟ سفرنامه مىنويسند كه ما سه بعداز ظهر وارد اتريش شديم، من چه كنم حالا سه يا چهار، قهوه خورديم حالا اگر نمىخورديد چه مىشد، چايى مىخوردى، به من چه كه تو قهوه خوردى، يعنى بسيارى از اين سفرنامههاو شرح خاطراتى كه مىنويسند، خاطراتى است كه دانستنش بارى ندارد و ندانستنش خطرى ندارد، ولذا خوشا به حال كسى كه حرف مىزند، حرفهاى جون دار بزند، ديدى بعضىها باهم اختلاط مىكنند بعضىها اصلاً من اينكه حرف، همين طور مىگويد، مثلاً مىخواهد بگويد، ديروز آبگوشت خورديم، ديروز آبگوشت خورديم حالا ببين اين آبگوشت را چقدر طول مىدهم، ديروز فكر بوديم چه بخوريم گفتيم از بيرون غذا بگيريم، ساندويچ بخوريم، حاضرى بخوريم علّاف مىكند مارا گوشت كيلويى چند هزار تومان را بخور حرفهاى چرت و پرت گوش بده، بالا خره تصميم گرفتيم، رفتيم دكان قصابى اين قصاب گوشتش خوب نيست رفتيم سراغ يك قصاب ديگر از اين خيابان رفتيم در آن خيابان، همينطور40 دقيقه مىگويد ما آبگوشت خورديم، بابا ولم كن، در گفتنها بايد خلاصه گفت «كم گوى و گزيده گوى چون در» .
سخنرانى، آقاى فلسفى «ره» مىگفت: ماعظها 20 دقيقه بيشتر صحبت نكنند، اگر توانستند بخندانند بيشتر باشد و اگر نتوانستند بخندانند 20 دقيقه، آن زمان آقاى فلسفى بوده الآن حوصلهها كمتر شده، الآن خيلىها ساندويج مىخورند، پيداست حوصله پختن ندارند اخيراً آب ميوه مىخورند، حوصله جويدن هم ندارند اين نژادى كه باهاشون هستيم نژاد اين است، با نژاد ليز است، با نژاد ليز نمىشوند منّ و من كرد .
«من» يعنى يك قسمت «نبأ» يعنى خبر مهم، خبر مهم آنهم يك قسمت آن را، ما بر تو تلاوت مىكنيم بخشى از خبرهاى مهم حضرت موسى و فرعون .
«بالحقّ» يعنى حرفهاى ما خرافه ندارد، اضافه ندارد، خيال نيست، با فتنى نيست .
يك كسى سخنرانى مىكرد حرف خوب مىزد يك كسى به او گفت: بافتى يا يافتى، اگر بافتى چه زيبا بافتى و اگر يافتى از كجا يافتى؟ ادبى با او صحبت مىكرد .
«بالحقّ» يعنى حرف حقيقت دارد، قصّههاى ديگر يا بافتنى است يا خيال است يا پر از خرافات است
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
دورى از خرافات و خيالات در امور دينى
اين خرافات آقا در زمان ما دارد رشد پيدا مىكند يك امام زمان «عليه السلام» داريم حق است يك جمكران هم داريم حق است. حالا توى اين امام زمكر، جمكران ببين چقدر قاطى اش مىكنن،
ماه دونيم شد خوب درست است، اما حالا رفت توى يقه پيامبر نصفش از اين طرف و نصفش از ان طرف آمد بيرون، چيزهاى بزرگ كه از آستين كوچك نمىتواند بيايد بيرون، آخر ماه بزرگ چطور رفت توى يقه، يك چيزهايى مىگوييم: امام حسن مجتبى «عليه السلام» زهرى خورد كه اگر به كوه مىرسيد تكه تكه مىشود، مىگويد: عجب آخر اين زهر در كوزه بود چطور تكه تكه نشد. چرا يك چيزى مىگويى كه حق نيست مگر زهر امام، يعنى شهيد شد، امام شهيد شد به خاطر زهر، حالا كه مىخواهد بگويد زهرش زياد است يك چيزى مىگويد كه اصل قصه زير سوال مىرود، حق، قصههاى حق،
حالا اين قصهها چى؟ «لقوم يؤمنون»: به شرطى اين قصهها اثر دارد كه طرف قابليت داشته باشد. اگر كسى قابل نباشد، اثر نمىكند. هر چيزى فابليت مىخواهد، اقيانوس اطلس خيلى آب دارد ولى چيزى از آن در توپ نمىرود، گير در اقيانوس نيست گير در توپ است.توپ درش بسته است.
مىفرمايد: «و رحمتى وسعت كلّ شىء» رحمت خدا خيلى زياد است منتهى «سأكتبها للذين تيقّون» توى بانك خيلى پول است منتهى به كسى مىدهند كه حساب جارى دارد.
حالا «بسم الله الرحمن الرحيم»: «طسم تلك آيات الكتاب المبين» اين آيات كتابى است روشن گر. «نتلوا عليك»: بدون مقدمه مىگويد: من بر تو تلاوت مىكنم از اخبار موسى و فرعون، قصههاى حق، قصه موسى و، در 46 سوره آمده، اما در هيچ سورهاى مثل سوره قصص، قصه موسى مفصل نيآمده بعضى سورهها قصه كودكى و بعضى قصه مبارزاتش با قارون يا فرعون است، اما سوره تمام ابعاد زندگى موسى آمده، خوب آيه بعد:
«انَّ فرعون علا فى الارض»: يك صلواتى بفرستيد.
اين خرافات آقا در زمان ما دارد رشد پيدا مىكند يك امام زمان «عليه السلام» داريم حق است يك جمكران هم داريم حق است. حالا توى اين امام زمكر، جمكران ببين چقدر قاطى اش مىكنن،
ماه دونيم شد خوب درست است، اما حالا رفت توى يقه پيامبر نصفش از اين طرف و نصفش از ان طرف آمد بيرون، چيزهاى بزرگ كه از آستين كوچك نمىتواند بيايد بيرون، آخر ماه بزرگ چطور رفت توى يقه، يك چيزهايى مىگوييم: امام حسن مجتبى «عليه السلام» زهرى خورد كه اگر به كوه مىرسيد تكه تكه مىشود، مىگويد: عجب آخر اين زهر در كوزه بود چطور تكه تكه نشد. چرا يك چيزى مىگويى كه حق نيست مگر زهر امام، يعنى شهيد شد، امام شهيد شد به خاطر زهر، حالا كه مىخواهد بگويد زهرش زياد است يك چيزى مىگويد كه اصل قصه زير سوال مىرود، حق، قصههاى حق،
حالا اين قصهها چى؟ «لقوم يؤمنون»: به شرطى اين قصهها اثر دارد كه طرف قابليت داشته باشد. اگر كسى قابل نباشد، اثر نمىكند. هر چيزى فابليت مىخواهد، اقيانوس اطلس خيلى آب دارد ولى چيزى از آن در توپ نمىرود، گير در اقيانوس نيست گير در توپ است.توپ درش بسته است.
مىفرمايد: «و رحمتى وسعت كلّ شىء» رحمت خدا خيلى زياد است منتهى «سأكتبها للذين تيقّون» توى بانك خيلى پول است منتهى به كسى مىدهند كه حساب جارى دارد.
حالا «بسم الله الرحمن الرحيم»: «طسم تلك آيات الكتاب المبين» اين آيات كتابى است روشن گر. «نتلوا عليك»: بدون مقدمه مىگويد: من بر تو تلاوت مىكنم از اخبار موسى و فرعون، قصههاى حق، قصه موسى و، در 46 سوره آمده، اما در هيچ سورهاى مثل سوره قصص، قصه موسى مفصل نيآمده بعضى سورهها قصه كودكى و بعضى قصه مبارزاتش با قارون يا فرعون است، اما سوره تمام ابعاد زندگى موسى آمده، خوب آيه بعد:
«انَّ فرعون علا فى الارض»: يك صلواتى بفرستيد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
برترىطلبى، نشانه فرعون صفتى
«اِنَ فرعون» به درستى كه فرعون «علا فى الارض» فرعون در زمين گردن كلفتى كرده «و جعل اهلُها شيعا يستضعف طائفة من هم نديج انباء هم و يستهى نساء هم اندكان من المفسدين»، اين آيه چه مىگويد؟ فرعون اسم شخصى نيست، مثل شاه، شاه يك لقب است براى ايرانىها «قيصر» مال روم فرعون مال مصر، مثل دكتر، دكتر اسم شخصى نيست اسم صنف است. پادشاهان ايران را مىگفتند «شاه» روم را مىگفتند: «قيصر» مصر را مىگفتند: «فرعون» منتهى خوب وجود خارجى هم دارد. «فرعون علا فى الأرض» علّو در زمين، يعنى دلش مىخواهد سركش باشد. قرآن يك آيه دارد مىگويد:
«تلك الداره الآخرةُ نجلعها للّذين لا يريدون علوا» اين بهشت را قرار داديم براى كسى كه بلند پروازى نمىكند اين بلند پروازى مىكرد، حالا حديث داريم بعضىها.
حالا ممكن است بگويى آقاى قرآئتى اين قصه فرعون به چه درد ما مىخورد؟ نه فرعون است چى چى مىگويى؟
چرا هم فرعون الان هست هم موسى، وقتى مىگويد: يوسفى بود برادرهايش به اسم بازى بردندش به اسم بازى توى چاهش انداختند، گريه كنان آمده شب گفتند پيراهن او را با خون قاطى كردند. يوسفى بود يعنى جوانها تو هم يوسفيد، بردنش يعنى تو را هم مىبرندت، به اسم بازى بردنش، تو را هم به اسم بازى مىبرند، پرتش كردند، شما را هم پرت مىكنند، يعنى عمده قرآن اين استكه آدم از قران براى زندگى اش فتوكپى بردارد.
«انّ فرعون علا فى الارض»: الآن آمريكا «علا فى الارض» علّو در زمين، خوشيفتگى، برتر بينى، تجاوز افراد، ممكن است فرعون كوچولو باشد.
حدث داريم اگر كسى بند كفشش را يه رنگى بزند، يعنى بندى بخرد كه وقتى راه مىرود همه نگاهش كنند، اين هم «يريد علّو» منتهى اين بيش از اين زورش نمىرسيده، اين هم فرعون است منتهى بيش از اين زور ندارد. گاهى وقتهاافراد رياست طلب هستند، منتهى جايى گيرش نمىآيد.
يه جايى آفتابههاى زيادى بود كسى نشسته بود يه چوب دو مترى دستش هر كس مىرفت آفتابه بردارد مىگفت: هوى اون يكى را بردار، هر كس بله، اون يكى را بردار،
ما هر چه كرديم آفتابهها قدش، شكلش يه جور و همه مبلغش هم يكى، هر كس، مىگويد او يكى را بردار، ما گفتيم چرا همچين مىكند، اين خل است. گفت: نه اين آقا مىخواسته رئيس بشود هيچ جائى گيرش نيامده، اين مىخواسته رئيس بشود و بكن، نكن بگوى. آمده حكومت بر آفتابهها مىكند.
افرادى هستند توى خونه، پاشو، برو نون بگير، خفه شو، منتهى جاى ديگرى امر و نهى ندارد به خواهرش كتك مىزند، به برادرش زور مىگويد. هر كس زور مىگويد «شاه» است، منتهى شاه كوچك است.
حديث داريم: كسى كه بند كفشش را جورى قرار بدهد كه مردم از بند كفشش متوجّه بشوند.
«انّ فرعون علا فى الارض» چه مىكرد؟ «جعل اهلها شيعا»: اهل زمين را«شِعَ» گروه، گروه مىكرد.
«اِنَ فرعون» به درستى كه فرعون «علا فى الارض» فرعون در زمين گردن كلفتى كرده «و جعل اهلُها شيعا يستضعف طائفة من هم نديج انباء هم و يستهى نساء هم اندكان من المفسدين»، اين آيه چه مىگويد؟ فرعون اسم شخصى نيست، مثل شاه، شاه يك لقب است براى ايرانىها «قيصر» مال روم فرعون مال مصر، مثل دكتر، دكتر اسم شخصى نيست اسم صنف است. پادشاهان ايران را مىگفتند «شاه» روم را مىگفتند: «قيصر» مصر را مىگفتند: «فرعون» منتهى خوب وجود خارجى هم دارد. «فرعون علا فى الأرض» علّو در زمين، يعنى دلش مىخواهد سركش باشد. قرآن يك آيه دارد مىگويد:
«تلك الداره الآخرةُ نجلعها للّذين لا يريدون علوا» اين بهشت را قرار داديم براى كسى كه بلند پروازى نمىكند اين بلند پروازى مىكرد، حالا حديث داريم بعضىها.
حالا ممكن است بگويى آقاى قرآئتى اين قصه فرعون به چه درد ما مىخورد؟ نه فرعون است چى چى مىگويى؟
چرا هم فرعون الان هست هم موسى، وقتى مىگويد: يوسفى بود برادرهايش به اسم بازى بردندش به اسم بازى توى چاهش انداختند، گريه كنان آمده شب گفتند پيراهن او را با خون قاطى كردند. يوسفى بود يعنى جوانها تو هم يوسفيد، بردنش يعنى تو را هم مىبرندت، به اسم بازى بردنش، تو را هم به اسم بازى مىبرند، پرتش كردند، شما را هم پرت مىكنند، يعنى عمده قرآن اين استكه آدم از قران براى زندگى اش فتوكپى بردارد.
«انّ فرعون علا فى الارض»: الآن آمريكا «علا فى الارض» علّو در زمين، خوشيفتگى، برتر بينى، تجاوز افراد، ممكن است فرعون كوچولو باشد.
حدث داريم اگر كسى بند كفشش را يه رنگى بزند، يعنى بندى بخرد كه وقتى راه مىرود همه نگاهش كنند، اين هم «يريد علّو» منتهى اين بيش از اين زورش نمىرسيده، اين هم فرعون است منتهى بيش از اين زور ندارد. گاهى وقتهاافراد رياست طلب هستند، منتهى جايى گيرش نمىآيد.
يه جايى آفتابههاى زيادى بود كسى نشسته بود يه چوب دو مترى دستش هر كس مىرفت آفتابه بردارد مىگفت: هوى اون يكى را بردار، هر كس بله، اون يكى را بردار،
ما هر چه كرديم آفتابهها قدش، شكلش يه جور و همه مبلغش هم يكى، هر كس، مىگويد او يكى را بردار، ما گفتيم چرا همچين مىكند، اين خل است. گفت: نه اين آقا مىخواسته رئيس بشود هيچ جائى گيرش نيامده، اين مىخواسته رئيس بشود و بكن، نكن بگوى. آمده حكومت بر آفتابهها مىكند.
افرادى هستند توى خونه، پاشو، برو نون بگير، خفه شو، منتهى جاى ديگرى امر و نهى ندارد به خواهرش كتك مىزند، به برادرش زور مىگويد. هر كس زور مىگويد «شاه» است، منتهى شاه كوچك است.
حديث داريم: كسى كه بند كفشش را جورى قرار بدهد كه مردم از بند كفشش متوجّه بشوند.
«انّ فرعون علا فى الارض» چه مىكرد؟ «جعل اهلها شيعا»: اهل زمين را«شِعَ» گروه، گروه مىكرد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
تفرقه نشانه شرك در دين
هر روزنامه و كسى، هيهات مذهبى، مثلاً دارد عزادارى مىكنند، اين بر مىدارد يه هيأت توى اون كوچه درست مىكند و حسينه مىنويسيد «انصار الحسين»، اون مىگويد: «انصار الفلان» فلان، كسى كه با هر اسمى را تفرقه كنند، اينها شركند، اوه چى چى مىگويى آشيخ؟ بسمه تعالى مشركند به چه دليل؟ قرآن مىگويد: «لاتكونوا من المشركين من الذين فرّ قوادينهم» قرآن مىگويد: مشرك نباشد، بعد مىگويد مشرك بت پرست نيست. «من الذين فرّقوانيهم» كسانى كه در دين عامل تفرقّه
بشوند. آنها هم مشركند. يه بار ديگه آيه را بخوانم: «لا تكونوا من المشركين من الذين فرّقوا دينهم». سوره روم آيه 23 بايد باشد اگر اشتباه نكردم باشم نه اين سوره روم نيست. نه اينجانيست. سعى كنيم عامل تفرقه نشويم.
گاهى سؤالها وسيله تفرقه است. امير المؤمنين «عليه السلام» توى جبهه بود يكى آمد سئوال كرد كه نظر
شما راجع به ابى بكر، عمر، عثمان، چيه؟ فرمود: توى جبهه وقت اين حرفهاست؟ همين سئوالت فتنه است. توى جبهه كه حالا در مقابل كفر قرار گرفتهايم، الآن نياز به وحدت كلمه داريم اين حرفها چيه؟ اصلاً بعضى وقتها طرح سئوالات فتنه است. بعضى وصيّت نامهها هم فتنه است ما داشتيم ايّام جبهه، من دو تا وصيّت نامه برايتان بخوانم كه يكىاش عامل وحدت بود و يكى فتنه، يكى وصيّت كرده بود وقتى من شهيد شدم راضى نيستم فلان جناح در تشييع جنازه من شركت كنند، هيچى با مرگ خودش اختلافات را زياد كرد.
يكى ديگر هم وصيّت كرده بود اگر من شهيد شدم تا دو تا جناح نيايند همديگر را نبوسند مرا دفن نكنند. افرادى هستند مرگشان فتنه آور است.
«جعل اهلها شيعا» هر كس كارى كنند كه بين مردم تفرقه شود. فرعون را مىگويد: «علا الارض» «و جعل اهلها شيعا» ختلاف،
اختلاف، وحدت، وحدت.
من يك چيزى بگم خيلى مهم است آخه توى وحدت هى اين آيه را مىخوانند،« واعتصموا بحبل الله جميعا» «يا ايها المسلحون اتّحدوا، اتّحدوا» ولى بد هم نيست ولى من يك چيزى براى شما بگويم، نمىدونمشنيدى يا نشنيدى؟ شايد نو باشد برايتان.
حضرت موسى «عليه السلام» 30 شب رفت مناجات كند كه كتاب تورات را بياورد. سى شب شد 40 شب توى اين ده روز كه تمديد شد. يك مرد هنرمند مجسمه سازى طلاها را گرفت گوسالهاى درست كرد و لولهكشىاش را هم طورى درست كرد. باد كه بهش مىخورد صدا مىداد مثل اين صوتكهاى گلى هست كه صو صدا مىدهد. گفت:: «هذا الهكم» خدا اين است، عدهاى هم از خدا پرستها رفتند سراغ گوساله طلايى سامرى، موسى كه آمد: «فاخذه برأس اخيه يجره»
اين زلفهاى برادرش را گرفت و، معلوم مىشود كه حضرت هارون «عليه السلام» هم زلف داشته «و اخذ برأس اخيه يجرّ» آخه كلّه تراشيده را كه نمىتوان كشيد. اين كه گفت كلّه را كشيد معلوم مىشود مو داشته. گرفت و بعد هم ريش هايش را گرفت و همچنين كرد و گفت چرا گذاشتى؟ گفت: «يابن ام» سرم را نگير، نكش، سرم را تنگ نگير، گفت آخه چرا گذاشتى؟ من ده روز نبودم بروند بت پرست بشوند، گوساله پرست شوند، گفت :
«انّى خشيت» من ترسيدم «ان تقول» بيايى بگويى «فرّقت بين بنى اسرائيل» تفرقه انداختى بين بنى اسرائيل، من ترسيدم برخورد انقلابى كنم بيايى بگويى چرا وحدت اينها را بهم زدى، من گفتم گوساله پرست باشند كه متّحد باشند بهتر از اين است كه خداپرست باشند و شاخ به شاخ شوند. يك بار ديگر مىگويم: «انى خشيت» من ترسيدم بيايى به من بگويى «فرّقت» تفرقه انداختى بين بنى اسرائيل، عربى هايى كه مىخوانم قرآن است. يعنى حضرت هارون پيغمبر به داداشش گفت نگران بودم برخورد انقلابى كنم، تفرقه بشود گفتم يك عده گوساله پرست باشند كه آدم باشند بهتر است كه همه خدا پرست باشند و بهم، خيلى آيه داغ است، خيلى آيه داغ است براى اتّحاد گاهى وقتها بايد براى حفظ وحدت. « صبرت و فى العين قذى و الحق شجى» «و فى الحلق قذى و فى العين شجى» صبر كردم 25 سال مثل كسى كه استخوان در گلو و تيغ در چشم، خيلى است، حضرت امير مبالغه نمىكند، يعنى دو دقيقه نمىشود تيغ توى چشم باشد، دو دقيقه نمىشود استخوان در گلو 25 سال استخوان در گلو، تيغ در چشم، چقدر قشنك حضرت على مظل.ميّتش را به خاطر حفظ وحدت به هر حال «انّ فرعون علا فى الارض» فرعون «علا فى الارض» تجاوز در زمين، يك جورى راننگى مىكند كه تجاوز توش است، ويراژى كه مىرود، قيافهاش، لباسى كه توى عروسى مىپوشند خونهاى كه مىسازد، و زندگى اش يك جورى است كه برترى طلب است مىخواهد مردم، چشمها به او نگاه كنند. «و جعل اهلها شيعا»: جامعه را گروه گروه مىكنند، گروه گروه كه شدند«يستضعف» آن وقت به استضعاف كشيده مىشوند، وقتى متحد باشند به استضعاف كشيده نمىشود، يكى يكى كه شدند، حالا اينجا صلواتى بفرستيد
اين ذرتها را كه روى منقل باد مىدهند مىخورند، بلال مىگويند ديگه؟ يك كسى بلالها را داغ را مىكرد و بيا بلالت بدهم، عصاى پيران است بلال، داشت تعريف، يكى ديگه امد ديد اين بلال دونه، دونه كرده اين دونههايش را سرخ كردن كه بفروشد، اسم ديگرى روى اينها مىگذارند اسم بد، يك خورده فكر كرد گفت اين كه بلال بود اينطورى شد، گفت: آخه تو كه بلال بودى عصاى پيران بودى چطور شد كه به اين روزگار افتادى و اسمت عوض شد، گفت آن وقت كه ما بلال بوديم ادب داشتيم دونه ريزها، درشتها بالا، پايين، دونه هارا ديدهاى پايينش بالاست همينطور كه بالا مىآيد دونه هايش، يك ادبى سرمان مىشد يك بزرگ و كوچكى حالى ما بود، قاطى شديم بزرگ و كوچكها پر رو و بى حيا شديم بزرگ و كوچكى قاطى شد به اين روزگار افتاديم. دوّم يك محورى داشتيم و دور آن محور متحد بوديم وقتى تفرقه شديم، سوّم حجاب داشتيم، حجابمان را كندند. اگر كسى محور را فراموش كند، ادب را فراموش كند، لباس را فراموش كند، البته اين طنز است اما طنز قشنگى است.
يك محور بودند،«جعل اهلها شيعا» وقتى تكه تكه شدند «يستضعف» مستضعف مىشوند«طائفه منهم» چه كرد؟ «يذبح ايناءهم» بچههاى اينها را ذبح كشت «و يستحى نساءهم» دخترهاى اينها را زنده نگه داشت براى كلفتى و اينها. پسرانشان را كشت، دخترانشان را نگه داشت «انه كان من المفسدين»:اين فساد بزرگ بود
هر روزنامه و كسى، هيهات مذهبى، مثلاً دارد عزادارى مىكنند، اين بر مىدارد يه هيأت توى اون كوچه درست مىكند و حسينه مىنويسيد «انصار الحسين»، اون مىگويد: «انصار الفلان» فلان، كسى كه با هر اسمى را تفرقه كنند، اينها شركند، اوه چى چى مىگويى آشيخ؟ بسمه تعالى مشركند به چه دليل؟ قرآن مىگويد: «لاتكونوا من المشركين من الذين فرّ قوادينهم» قرآن مىگويد: مشرك نباشد، بعد مىگويد مشرك بت پرست نيست. «من الذين فرّقوانيهم» كسانى كه در دين عامل تفرقّه
بشوند. آنها هم مشركند. يه بار ديگه آيه را بخوانم: «لا تكونوا من المشركين من الذين فرّقوا دينهم». سوره روم آيه 23 بايد باشد اگر اشتباه نكردم باشم نه اين سوره روم نيست. نه اينجانيست. سعى كنيم عامل تفرقه نشويم.
گاهى سؤالها وسيله تفرقه است. امير المؤمنين «عليه السلام» توى جبهه بود يكى آمد سئوال كرد كه نظر
شما راجع به ابى بكر، عمر، عثمان، چيه؟ فرمود: توى جبهه وقت اين حرفهاست؟ همين سئوالت فتنه است. توى جبهه كه حالا در مقابل كفر قرار گرفتهايم، الآن نياز به وحدت كلمه داريم اين حرفها چيه؟ اصلاً بعضى وقتها طرح سئوالات فتنه است. بعضى وصيّت نامهها هم فتنه است ما داشتيم ايّام جبهه، من دو تا وصيّت نامه برايتان بخوانم كه يكىاش عامل وحدت بود و يكى فتنه، يكى وصيّت كرده بود وقتى من شهيد شدم راضى نيستم فلان جناح در تشييع جنازه من شركت كنند، هيچى با مرگ خودش اختلافات را زياد كرد.
يكى ديگر هم وصيّت كرده بود اگر من شهيد شدم تا دو تا جناح نيايند همديگر را نبوسند مرا دفن نكنند. افرادى هستند مرگشان فتنه آور است.
«جعل اهلها شيعا» هر كس كارى كنند كه بين مردم تفرقه شود. فرعون را مىگويد: «علا الارض» «و جعل اهلها شيعا» ختلاف،
اختلاف، وحدت، وحدت.
من يك چيزى بگم خيلى مهم است آخه توى وحدت هى اين آيه را مىخوانند،« واعتصموا بحبل الله جميعا» «يا ايها المسلحون اتّحدوا، اتّحدوا» ولى بد هم نيست ولى من يك چيزى براى شما بگويم، نمىدونمشنيدى يا نشنيدى؟ شايد نو باشد برايتان.
حضرت موسى «عليه السلام» 30 شب رفت مناجات كند كه كتاب تورات را بياورد. سى شب شد 40 شب توى اين ده روز كه تمديد شد. يك مرد هنرمند مجسمه سازى طلاها را گرفت گوسالهاى درست كرد و لولهكشىاش را هم طورى درست كرد. باد كه بهش مىخورد صدا مىداد مثل اين صوتكهاى گلى هست كه صو صدا مىدهد. گفت:: «هذا الهكم» خدا اين است، عدهاى هم از خدا پرستها رفتند سراغ گوساله طلايى سامرى، موسى كه آمد: «فاخذه برأس اخيه يجره»
اين زلفهاى برادرش را گرفت و، معلوم مىشود كه حضرت هارون «عليه السلام» هم زلف داشته «و اخذ برأس اخيه يجرّ» آخه كلّه تراشيده را كه نمىتوان كشيد. اين كه گفت كلّه را كشيد معلوم مىشود مو داشته. گرفت و بعد هم ريش هايش را گرفت و همچنين كرد و گفت چرا گذاشتى؟ گفت: «يابن ام» سرم را نگير، نكش، سرم را تنگ نگير، گفت آخه چرا گذاشتى؟ من ده روز نبودم بروند بت پرست بشوند، گوساله پرست شوند، گفت :
«انّى خشيت» من ترسيدم «ان تقول» بيايى بگويى «فرّقت بين بنى اسرائيل» تفرقه انداختى بين بنى اسرائيل، من ترسيدم برخورد انقلابى كنم بيايى بگويى چرا وحدت اينها را بهم زدى، من گفتم گوساله پرست باشند كه متّحد باشند بهتر از اين است كه خداپرست باشند و شاخ به شاخ شوند. يك بار ديگر مىگويم: «انى خشيت» من ترسيدم بيايى به من بگويى «فرّقت» تفرقه انداختى بين بنى اسرائيل، عربى هايى كه مىخوانم قرآن است. يعنى حضرت هارون پيغمبر به داداشش گفت نگران بودم برخورد انقلابى كنم، تفرقه بشود گفتم يك عده گوساله پرست باشند كه آدم باشند بهتر است كه همه خدا پرست باشند و بهم، خيلى آيه داغ است، خيلى آيه داغ است براى اتّحاد گاهى وقتها بايد براى حفظ وحدت. « صبرت و فى العين قذى و الحق شجى» «و فى الحلق قذى و فى العين شجى» صبر كردم 25 سال مثل كسى كه استخوان در گلو و تيغ در چشم، خيلى است، حضرت امير مبالغه نمىكند، يعنى دو دقيقه نمىشود تيغ توى چشم باشد، دو دقيقه نمىشود استخوان در گلو 25 سال استخوان در گلو، تيغ در چشم، چقدر قشنك حضرت على مظل.ميّتش را به خاطر حفظ وحدت به هر حال «انّ فرعون علا فى الارض» فرعون «علا فى الارض» تجاوز در زمين، يك جورى راننگى مىكند كه تجاوز توش است، ويراژى كه مىرود، قيافهاش، لباسى كه توى عروسى مىپوشند خونهاى كه مىسازد، و زندگى اش يك جورى است كه برترى طلب است مىخواهد مردم، چشمها به او نگاه كنند. «و جعل اهلها شيعا»: جامعه را گروه گروه مىكنند، گروه گروه كه شدند«يستضعف» آن وقت به استضعاف كشيده مىشوند، وقتى متحد باشند به استضعاف كشيده نمىشود، يكى يكى كه شدند، حالا اينجا صلواتى بفرستيد
اين ذرتها را كه روى منقل باد مىدهند مىخورند، بلال مىگويند ديگه؟ يك كسى بلالها را داغ را مىكرد و بيا بلالت بدهم، عصاى پيران است بلال، داشت تعريف، يكى ديگه امد ديد اين بلال دونه، دونه كرده اين دونههايش را سرخ كردن كه بفروشد، اسم ديگرى روى اينها مىگذارند اسم بد، يك خورده فكر كرد گفت اين كه بلال بود اينطورى شد، گفت: آخه تو كه بلال بودى عصاى پيران بودى چطور شد كه به اين روزگار افتادى و اسمت عوض شد، گفت آن وقت كه ما بلال بوديم ادب داشتيم دونه ريزها، درشتها بالا، پايين، دونه هارا ديدهاى پايينش بالاست همينطور كه بالا مىآيد دونه هايش، يك ادبى سرمان مىشد يك بزرگ و كوچكى حالى ما بود، قاطى شديم بزرگ و كوچكها پر رو و بى حيا شديم بزرگ و كوچكى قاطى شد به اين روزگار افتاديم. دوّم يك محورى داشتيم و دور آن محور متحد بوديم وقتى تفرقه شديم، سوّم حجاب داشتيم، حجابمان را كندند. اگر كسى محور را فراموش كند، ادب را فراموش كند، لباس را فراموش كند، البته اين طنز است اما طنز قشنگى است.
يك محور بودند،«جعل اهلها شيعا» وقتى تكه تكه شدند «يستضعف» مستضعف مىشوند«طائفه منهم» چه كرد؟ «يذبح ايناءهم» بچههاى اينها را ذبح كشت «و يستحى نساءهم» دخترهاى اينها را زنده نگه داشت براى كلفتى و اينها. پسرانشان را كشت، دخترانشان را نگه داشت «انه كان من المفسدين»:اين فساد بزرگ بود
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
نقش پيامبران در مبارزه با طاغوت ها
آن وقت اوّلين برنامه موسى«عليه السلام» هم اين بود كه با اين برخورد كند «اذهب الى فرعون» اولين شرح وظيفه پيامبران، انبياء، مبارزه با طاغوت است .
چقدر مىگفتند: دين افيون است، وسيله خواب، يك وقت امام خمينى «ره» آمد. اين انقلاب ما خيلى از حرفهاى كمونيستها را هوا كرد. خيلى از تحليلها و مكتبها را پودر كرد مىگفتند: هر كجا انقلاب مىشود فشار اقتصادى دارد. كارگرها در فشار قرار مىگيرند، به كارفرما كودتا مىكنند، كشاورزها عليه زمين دارها، كارگرها عليع سرمايه دارها، در ايران انقلاب شد و دو منشأ انقلاب هم مدرسه فيضيّه بود. اين هم امام خمينى «ره» كه نه كارگر بود، نه كشاورز، نه فشار اقتصادى.
يعنى كل حرفتان كشش است، هر كس هم هر كجا مىنشيند، و هر جا فكر مىكند به خاطر سيستم اقتصادى است، يعنى اگر سر سفره كوخ نشستهاى، كوخى فكر مىكنى و سر سفره كاخ نشستهاى، طرز تفكر وابسته به نظام اقتصادى است. مىگويند: بر پدر دروغگو لعنت است.
زن فرعون توى كاخ زندگى مىكرد سر سفره كاخ هم غذا مىخورد ولى فكرش كاخى نبود، خيلى چيزها بله، فرعون .
مىگفتند: دينآدم را خواب مىكند يه دفعه معلوم شد كه نه خير «اذهب الى فرعون انه طغى» خود امام خمينى «ره» رفت سراغ شاه، دين مردم را بيدار كرد، خواب نكرد و الآن هم كه مبارزه با دين مىكنند، تقليد يعنى چه؟ ولايت فقيه يعنى چه؟ ما خودمان عقل داريم چى چى چى، اخيراً مىگويند: آقا، يه جوان مىگفت ما نمىشود تحقيق كنيم؟ گفتم تحقيق كن، اگر تحقيق كنى بهتر و بيشتر و بيشتر سراغ ما مىآيى.
مثل مادرى كه بچهاش رامى گويد برو خانه همسايهها بعد برخواهى گشت اينجا. برو برو منتهى اينكه تحقيق كن نه اينكه آن را كه دارى ول كن.
«مثال»: اگر مىخواهد لباسى را تحقيق و تهيه كند به معناى اين نيست كه حالا لخت شود برود توى بازار، به بزاز بگويد آمدهام انتخاب كنم لباس را، تو غلط كردهاى برو لباست را بپوش، اگر لباس بهتر نوى پيدا كردى، بله اون هم، آدمى كه مىخواهد انتخاب كند به معناى اين نيست كه لخت شود برود توى بازار براى اينكه بچههاى ما را لخت كنند، فكر شان را لخت كنند مىگويند: نه تو جوانى، تحصيل كردهاى تو بايد خودت انتخاب كنى، اين راهى كه پدرانت رفتهاند ممكن است اشتباه بوده. بله انتخاب كن، «ولى ما فعلاً شاه را بيرون كردهايم 8 سال تكه تكه شديم يه وجب زمين نداديم اين اسلامى كه ما داريم رهبرمان عادل است، پيدا كنيد يك رهبر عادل، اين اسلامى كه ما داريم 8 سال تكه تكه شديم يه وجب زمين را نداديم به دشمن، فعلاً تا اينجا آمديم، برو اگر بهتر از اين پيدا كردى ما مخلص شما هستيم.» اما اينكه مىگويند شما را برهنه كنند، مواظب باش كلاه سرت نرود
آن وقت اوّلين برنامه موسى«عليه السلام» هم اين بود كه با اين برخورد كند «اذهب الى فرعون» اولين شرح وظيفه پيامبران، انبياء، مبارزه با طاغوت است .
چقدر مىگفتند: دين افيون است، وسيله خواب، يك وقت امام خمينى «ره» آمد. اين انقلاب ما خيلى از حرفهاى كمونيستها را هوا كرد. خيلى از تحليلها و مكتبها را پودر كرد مىگفتند: هر كجا انقلاب مىشود فشار اقتصادى دارد. كارگرها در فشار قرار مىگيرند، به كارفرما كودتا مىكنند، كشاورزها عليه زمين دارها، كارگرها عليع سرمايه دارها، در ايران انقلاب شد و دو منشأ انقلاب هم مدرسه فيضيّه بود. اين هم امام خمينى «ره» كه نه كارگر بود، نه كشاورز، نه فشار اقتصادى.
يعنى كل حرفتان كشش است، هر كس هم هر كجا مىنشيند، و هر جا فكر مىكند به خاطر سيستم اقتصادى است، يعنى اگر سر سفره كوخ نشستهاى، كوخى فكر مىكنى و سر سفره كاخ نشستهاى، طرز تفكر وابسته به نظام اقتصادى است. مىگويند: بر پدر دروغگو لعنت است.
زن فرعون توى كاخ زندگى مىكرد سر سفره كاخ هم غذا مىخورد ولى فكرش كاخى نبود، خيلى چيزها بله، فرعون .
مىگفتند: دينآدم را خواب مىكند يه دفعه معلوم شد كه نه خير «اذهب الى فرعون انه طغى» خود امام خمينى «ره» رفت سراغ شاه، دين مردم را بيدار كرد، خواب نكرد و الآن هم كه مبارزه با دين مىكنند، تقليد يعنى چه؟ ولايت فقيه يعنى چه؟ ما خودمان عقل داريم چى چى چى، اخيراً مىگويند: آقا، يه جوان مىگفت ما نمىشود تحقيق كنيم؟ گفتم تحقيق كن، اگر تحقيق كنى بهتر و بيشتر و بيشتر سراغ ما مىآيى.
مثل مادرى كه بچهاش رامى گويد برو خانه همسايهها بعد برخواهى گشت اينجا. برو برو منتهى اينكه تحقيق كن نه اينكه آن را كه دارى ول كن.
«مثال»: اگر مىخواهد لباسى را تحقيق و تهيه كند به معناى اين نيست كه حالا لخت شود برود توى بازار، به بزاز بگويد آمدهام انتخاب كنم لباس را، تو غلط كردهاى برو لباست را بپوش، اگر لباس بهتر نوى پيدا كردى، بله اون هم، آدمى كه مىخواهد انتخاب كند به معناى اين نيست كه لخت شود برود توى بازار براى اينكه بچههاى ما را لخت كنند، فكر شان را لخت كنند مىگويند: نه تو جوانى، تحصيل كردهاى تو بايد خودت انتخاب كنى، اين راهى كه پدرانت رفتهاند ممكن است اشتباه بوده. بله انتخاب كن، «ولى ما فعلاً شاه را بيرون كردهايم 8 سال تكه تكه شديم يه وجب زمين نداديم اين اسلامى كه ما داريم رهبرمان عادل است، پيدا كنيد يك رهبر عادل، اين اسلامى كه ما داريم 8 سال تكه تكه شديم يه وجب زمين را نداديم به دشمن، فعلاً تا اينجا آمديم، برو اگر بهتر از اين پيدا كردى ما مخلص شما هستيم.» اما اينكه مىگويند شما را برهنه كنند، مواظب باش كلاه سرت نرود
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
تفسير سوره قصص (2)
تاريخ قانونمند است
مسئوليت حاكمان در برابر دستورات
تفاوت سنّتهاى الهى با احكام الهى
اراده خداوند بر حكومت جهانى مستضعفان
آينده از آن صالحان است
قانون جهانى، رهبر جهانى مىخواهد
آمادگى براى ظهور امام زمان (عليه السلام)
تاريخ قانونمند است
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللهم صلى على محمد و آل محمد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى به التقوى
گفتيم هماهنگ با مسابقه ميلونى سورهى قصص ما هم اين شبها تفسير سورهى قصص را بگوييم براى آنهائى كه بالاخره كتاب دستشان نيست يا مشكلى دارند، همه سر سفره بنشينيم. جزء بيستم سورهى قصص آيه 1و2و3 را معنا كرديم تا رسيدن يه اين آيه كه: «نتلوا عليك» آيه دوم «نتلوا عليك بنيا موسى و فرعون» ما قصه موسى و فرعون را مىخواهيم برايتان بگوييم بحث اين است كه آيا نقل اين قصهها كشف مىكند كه تاريخ هم يك قانونى دارد همانطوريكه فرد مريض مىشود، سالم مىشود. بر فرد يك چيزى حاكم است و بر تاريخ هم يك چيزهايى حاكم است چون اگر تاريخ قانونمند نباشد تارخ گذشته به درد زندگى امروز من نمىخورد بايد يك چيزى قانونمند باشد مثلاً مىگوييم اين غذا با اين غذا با هم نمىسازد نه كه توى معده شما به هيچ معدهاى نمىسازد چون اگر قانون شد شما مىتوانيد بنويسيد كه اين غذا رابخور و يا نخور و گرنه مىگوييد خوب اين معده ايشان بود، خوب اگر اين معده ايشان بود، آدم اصلاً علم طب متوقف مىشود اگر چيزها قانونمند نباشد هيچ كس نمىتواند نسخه را براى ديگر يبنويسد مىگويد خوب اين مربوط به اين بود از كجا، كس ديگرى جور ديگرى باشد، بايد اگر شورست براى همه شورست، براى شرين هم برا ي همه شيرين باشد، تاريخ قانون دارد اين آقا بلند پروازى كرد گردن كلفتى كرد، بديخت شد. يعنى چى؟ يعنى هر كس بلند پروازى كند و گردن كلفتى كند آن هم نابود مىشود يعنى اگر اين رقمى نباشد اگر فتو كپى اش براى ديگران نباشد نقشى ندارد خوب من بفهمم كى چه كار كرد خوب اين به من چه؟ پس اين كه قرآن، تاريخ نقل مىكند، قصه نقل مىكند از نقل قصههاى قرآن نشانده اين است كه تاريخ هم قانونمند است و اصول حاكم بر تاريخ براى همه تاريخها هست و لذلا در قرآن مىگويد: «كذلك نجزى المحسنين» فكر نكينيد يك يوسف بود هر كس در شرايط يوسف قرار بگيرد، خودش را حفظ كند «و كذلك»،«وكذلك ننجى المؤمنين» كلمات «كذلكها» يعنى قانونمد تاريخ 2قصه موسى و فرعون را گفتيم براى زندگى امروز شما هم مفيد است مسئله ديگر «انّ فرعون الى فى الارض و جعل اهلها شيعا» درباره اين مىگويد «يذبه ابنائَهم» در جلسه قبل گفتيم فرعون پسرها را مىكشت چون به فرعون گفته بودند امسال زنى پسرى زايد كه پسرش كاخ تو را زير و رو كند آن هم دستور داد هر زنى پسر زايد بچهاش را بكشند دخترها را زنده نگاه مىداشتند پسرها را مىكشتند حالا بحث اين است كه چرا نمىگويد «يذبهون»، «يستهيون» مىگويد «يذبه»، «يستهيى»، «جعل» يعنى همه كارها را مىگويند فرعون مىدانى مىخواهد چه بگويد مىخواهد بگويد در مملكت همه كارمندان كه كار مىكنند عيبهايشان را به گردن رئيس مىاندازند الآن در حكومت مثلاً رهبر مان روحانى است، رئيس جمهور ما روحانى است حالا پياز گران مىشود، خوب، اين هم حكومت آخوندها بابا پياز گران است به من چه؟ يعنى وقتى نظام دست ولايت فقيه، همه چيزها را مردم مىاندازند... مثلاً گاهى مىآيد و مىگويد آقاى قرآئتى شما توى تلويزون نيستى، مىگويم چرا مىگويد اگر توى تلويزيون هستى پس چرا مثلاً چرا مدرسه غير انتفاعى كجا از من پول يا اين قدر گرفت مىگويم حالا، مثلاً مىگويى من چه كار كنم؟ اين، بله، گاهى طرف بى تقضير است گاهى طرف مقصر است حالا اگر بنده توى نهضت سواد آموزى هستم تمام مسائل نهضت به من منسوب بشود اينجا نسبت غلط است اما بعضىها نسبت هم درست است چون امر مىكند كه بچهها را بكش اوامر مىكند كه دخترها را زنده نگهدار اگر با امر او و رضايت او و با اجازه و اشاره او بود همه بايد به او نسبت بدهند خداوند همه را به او نسبت مىدهد خداوند همه بدىها را به فرعون نسبت مىدهد چطور چون قآن مىفرمايد «جعل اهلها شيعا» فرعون «جعلا» فرعون مردم را دسته دسته كرد «يذبه» فرعون مىكشت «يستهيى» چرا همه بدىها به فرعون است چون فرعون دستور داد چون به امر او و رضايت او اين نسبتها درست است اما گاهى وقتها يك كارى توى مملكت مىشود توى اداره يك كارى مىشود كه ممكن است رئيس اداره هم متوجه نشود خوب شما حق نداريد اين را به رئيس اداره نسبت بدهى بابا اين آقا هم رئيس است در زمانى كه ايشان رئيس كل بود، وزير بود، وكيل بود، يعنى مىشود نسبت داد برادره و خواهرها من توجيح گر انشاء الله نيستم چون غلط است آدم توجيح كند، براى چى توجيه كند يك كسى خلاف كرده من بيايم توجيه كنم ولى اين رقمى هم همه چيز را نسبت به همه كس بدهيم اين هم بى دينى است يك خلاف مىبينى بگو ييم بابا اين است آموزش و پرورش آقا اين را وزير گفت نه، مدير گفت نه، مدير كل گفت نه، رئيس دبيرستان گفت نه، يك نفر توى مدرسه يك كارى كرده، توى مسجد يك آدمى برخورد بدى مىكند مىگوييم مسجدىها، توى بازار يك نفر كلاهبردار است بازارىها، توى اين ادار 2 نفر رشوه مىگيرند.اداريها، اين روند نسبتهاى كيلويى كه ما مد هيم روز قيامت گير هستيم مجرم را بايد معين كرد جرمش كه ثابت شد همان جرم ثابت شده را نسبت بدهيم حتى اگر كسى عرق مىخورد نبايد بگوييم ول كن عرق خور قمار باز، بابا من عرق خور هستم قمار باز كه نيستم شما يك نسبت ديگر هم به كار مىگيرى تازه اگر شخصش معلوم شد، جرمش معين شد، همان جرم نسبت به همان شخص در آن زمان، نه مىشود زمانش را توسعه داد حالا ايشان يك بار دروغ گفت بابا اين صبح تا شب دروغ مىگويد. بابا يكبار دروغ گفت چرا مىگويى صبح تا شب. حالا يكبار نمازش غذا شد، بابا اين به فكر نماز صبح نيست حالا يكروز نمازش غذا شد، نه مىشود زمان را توسعه داد و نه مىشود زمان را توسعه داد مردم از زندگى آدم عكس مىگيرند و اين خيلى كار زشتى است بايد فيلم بگيرند. فرق بين عكس و فيلم مىدانى چيست؟ فيلم تمام زندگى است خوب توى تمام زندگى خنده است، گريه هست، باهم قضاوت مىكنند عكس در يك لحظه عكس مىگيرد تا مىرود بخندد عكس مىگيرد ببين اين هم، قرائتى توى روز عاشورا داشت مىخنديد بابا از صبح تا ظهر گريه كردم. حالا يك گربه به يك گربه ديگر پريد من خندهام گرفت تب مىگيرد همان لحظه را برمى دارد علم شنگه مىكند از زندگىها نبايد، ما بگوييم چون ايشان در اين صحنه... خوب مثلاً خانمى رفته عروسى يك پيراهن ديده يك خانم پوشيده اينها را مىبينى ساعتى يك پيراهن عوض مىكنند. خانم تقوا داشته باش روزى يك پيراهن مىدوزد خانم تقوا داشته باش نه مىشود يك كار را به همه زمانها نسبت داد نه مىشود يك كار را به همه مكانها نسبت داد نه مىشود يك كار را به همه صنفها نسبت داد اينطورى آقا
تاريخ قانونمند است
مسئوليت حاكمان در برابر دستورات
تفاوت سنّتهاى الهى با احكام الهى
اراده خداوند بر حكومت جهانى مستضعفان
آينده از آن صالحان است
قانون جهانى، رهبر جهانى مىخواهد
آمادگى براى ظهور امام زمان (عليه السلام)
تاريخ قانونمند است
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللهم صلى على محمد و آل محمد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى به التقوى
گفتيم هماهنگ با مسابقه ميلونى سورهى قصص ما هم اين شبها تفسير سورهى قصص را بگوييم براى آنهائى كه بالاخره كتاب دستشان نيست يا مشكلى دارند، همه سر سفره بنشينيم. جزء بيستم سورهى قصص آيه 1و2و3 را معنا كرديم تا رسيدن يه اين آيه كه: «نتلوا عليك» آيه دوم «نتلوا عليك بنيا موسى و فرعون» ما قصه موسى و فرعون را مىخواهيم برايتان بگوييم بحث اين است كه آيا نقل اين قصهها كشف مىكند كه تاريخ هم يك قانونى دارد همانطوريكه فرد مريض مىشود، سالم مىشود. بر فرد يك چيزى حاكم است و بر تاريخ هم يك چيزهايى حاكم است چون اگر تاريخ قانونمند نباشد تارخ گذشته به درد زندگى امروز من نمىخورد بايد يك چيزى قانونمند باشد مثلاً مىگوييم اين غذا با اين غذا با هم نمىسازد نه كه توى معده شما به هيچ معدهاى نمىسازد چون اگر قانون شد شما مىتوانيد بنويسيد كه اين غذا رابخور و يا نخور و گرنه مىگوييد خوب اين معده ايشان بود، خوب اگر اين معده ايشان بود، آدم اصلاً علم طب متوقف مىشود اگر چيزها قانونمند نباشد هيچ كس نمىتواند نسخه را براى ديگر يبنويسد مىگويد خوب اين مربوط به اين بود از كجا، كس ديگرى جور ديگرى باشد، بايد اگر شورست براى همه شورست، براى شرين هم برا ي همه شيرين باشد، تاريخ قانون دارد اين آقا بلند پروازى كرد گردن كلفتى كرد، بديخت شد. يعنى چى؟ يعنى هر كس بلند پروازى كند و گردن كلفتى كند آن هم نابود مىشود يعنى اگر اين رقمى نباشد اگر فتو كپى اش براى ديگران نباشد نقشى ندارد خوب من بفهمم كى چه كار كرد خوب اين به من چه؟ پس اين كه قرآن، تاريخ نقل مىكند، قصه نقل مىكند از نقل قصههاى قرآن نشانده اين است كه تاريخ هم قانونمند است و اصول حاكم بر تاريخ براى همه تاريخها هست و لذلا در قرآن مىگويد: «كذلك نجزى المحسنين» فكر نكينيد يك يوسف بود هر كس در شرايط يوسف قرار بگيرد، خودش را حفظ كند «و كذلك»،«وكذلك ننجى المؤمنين» كلمات «كذلكها» يعنى قانونمد تاريخ 2قصه موسى و فرعون را گفتيم براى زندگى امروز شما هم مفيد است مسئله ديگر «انّ فرعون الى فى الارض و جعل اهلها شيعا» درباره اين مىگويد «يذبه ابنائَهم» در جلسه قبل گفتيم فرعون پسرها را مىكشت چون به فرعون گفته بودند امسال زنى پسرى زايد كه پسرش كاخ تو را زير و رو كند آن هم دستور داد هر زنى پسر زايد بچهاش را بكشند دخترها را زنده نگاه مىداشتند پسرها را مىكشتند حالا بحث اين است كه چرا نمىگويد «يذبهون»، «يستهيون» مىگويد «يذبه»، «يستهيى»، «جعل» يعنى همه كارها را مىگويند فرعون مىدانى مىخواهد چه بگويد مىخواهد بگويد در مملكت همه كارمندان كه كار مىكنند عيبهايشان را به گردن رئيس مىاندازند الآن در حكومت مثلاً رهبر مان روحانى است، رئيس جمهور ما روحانى است حالا پياز گران مىشود، خوب، اين هم حكومت آخوندها بابا پياز گران است به من چه؟ يعنى وقتى نظام دست ولايت فقيه، همه چيزها را مردم مىاندازند... مثلاً گاهى مىآيد و مىگويد آقاى قرآئتى شما توى تلويزون نيستى، مىگويم چرا مىگويد اگر توى تلويزيون هستى پس چرا مثلاً چرا مدرسه غير انتفاعى كجا از من پول يا اين قدر گرفت مىگويم حالا، مثلاً مىگويى من چه كار كنم؟ اين، بله، گاهى طرف بى تقضير است گاهى طرف مقصر است حالا اگر بنده توى نهضت سواد آموزى هستم تمام مسائل نهضت به من منسوب بشود اينجا نسبت غلط است اما بعضىها نسبت هم درست است چون امر مىكند كه بچهها را بكش اوامر مىكند كه دخترها را زنده نگهدار اگر با امر او و رضايت او و با اجازه و اشاره او بود همه بايد به او نسبت بدهند خداوند همه را به او نسبت مىدهد خداوند همه بدىها را به فرعون نسبت مىدهد چطور چون قآن مىفرمايد «جعل اهلها شيعا» فرعون «جعلا» فرعون مردم را دسته دسته كرد «يذبه» فرعون مىكشت «يستهيى» چرا همه بدىها به فرعون است چون فرعون دستور داد چون به امر او و رضايت او اين نسبتها درست است اما گاهى وقتها يك كارى توى مملكت مىشود توى اداره يك كارى مىشود كه ممكن است رئيس اداره هم متوجه نشود خوب شما حق نداريد اين را به رئيس اداره نسبت بدهى بابا اين آقا هم رئيس است در زمانى كه ايشان رئيس كل بود، وزير بود، وكيل بود، يعنى مىشود نسبت داد برادره و خواهرها من توجيح گر انشاء الله نيستم چون غلط است آدم توجيح كند، براى چى توجيه كند يك كسى خلاف كرده من بيايم توجيه كنم ولى اين رقمى هم همه چيز را نسبت به همه كس بدهيم اين هم بى دينى است يك خلاف مىبينى بگو ييم بابا اين است آموزش و پرورش آقا اين را وزير گفت نه، مدير گفت نه، مدير كل گفت نه، رئيس دبيرستان گفت نه، يك نفر توى مدرسه يك كارى كرده، توى مسجد يك آدمى برخورد بدى مىكند مىگوييم مسجدىها، توى بازار يك نفر كلاهبردار است بازارىها، توى اين ادار 2 نفر رشوه مىگيرند.اداريها، اين روند نسبتهاى كيلويى كه ما مد هيم روز قيامت گير هستيم مجرم را بايد معين كرد جرمش كه ثابت شد همان جرم ثابت شده را نسبت بدهيم حتى اگر كسى عرق مىخورد نبايد بگوييم ول كن عرق خور قمار باز، بابا من عرق خور هستم قمار باز كه نيستم شما يك نسبت ديگر هم به كار مىگيرى تازه اگر شخصش معلوم شد، جرمش معين شد، همان جرم نسبت به همان شخص در آن زمان، نه مىشود زمانش را توسعه داد حالا ايشان يك بار دروغ گفت بابا اين صبح تا شب دروغ مىگويد. بابا يكبار دروغ گفت چرا مىگويى صبح تا شب. حالا يكبار نمازش غذا شد، بابا اين به فكر نماز صبح نيست حالا يكروز نمازش غذا شد، نه مىشود زمان را توسعه داد و نه مىشود زمان را توسعه داد مردم از زندگى آدم عكس مىگيرند و اين خيلى كار زشتى است بايد فيلم بگيرند. فرق بين عكس و فيلم مىدانى چيست؟ فيلم تمام زندگى است خوب توى تمام زندگى خنده است، گريه هست، باهم قضاوت مىكنند عكس در يك لحظه عكس مىگيرد تا مىرود بخندد عكس مىگيرد ببين اين هم، قرائتى توى روز عاشورا داشت مىخنديد بابا از صبح تا ظهر گريه كردم. حالا يك گربه به يك گربه ديگر پريد من خندهام گرفت تب مىگيرد همان لحظه را برمى دارد علم شنگه مىكند از زندگىها نبايد، ما بگوييم چون ايشان در اين صحنه... خوب مثلاً خانمى رفته عروسى يك پيراهن ديده يك خانم پوشيده اينها را مىبينى ساعتى يك پيراهن عوض مىكنند. خانم تقوا داشته باش روزى يك پيراهن مىدوزد خانم تقوا داشته باش نه مىشود يك كار را به همه زمانها نسبت داد نه مىشود يك كار را به همه مكانها نسبت داد نه مىشود يك كار را به همه صنفها نسبت داد اينطورى آقا
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
مسئوليت حاكمان در برابر دستورات
خلاصه حكومت دست جمهورى اسلامى است ولى حالا اين شرايط مال حكومت اسلامى است اين مال اين كار است يك خرده مواظب باشيم. من نمىگويم جرم نيست نمىگويم مردم عادل هستند همه عادل نيستند جرم هم زياد واقع مىشود اما گسترش جرم فردى به ديگران خلاف شرع است حالا يك كسى از يك شهرى يك سادگى كرده است آقا اون شهر را دست مىدهند هر طنزى كه مىخواهند براى آن شهر... آره يك همچنين چيزى بود اسم آن شهر را مىبرم تمام سادگىها و لودگىها را يك كسى توى شهر ترسيد، آقا شما هم كه اين شهرى هستيد خوب پيداست كه ترسو هستيد. اى بابا يك نفر سادهاى توى شهر پيدا بوده است تمام كارهاى ساده را بند اون شهر مىكنند. يك رندى توى شهر پيدا مىشود اوه اوه اوه...! فلانى است حواست را جمع كن اجمالاً اين است متأسفانه ما دين فروشيمان آسان شده به خاطر اينكه اين نسبتها را گسترش مىدهيم اگر مثل خدا باشيم خوب است خداوند همه جنايتها را گردن فرعون مىگذارد چون امر فرعون بود اما اين آقا امر نكرده بود. بعضى وقتها واقعاً نمىشود كارى كرد. يك خاطره بگويم براتون يك كسى آمد خدمت امام «رضوان الله تعالى عليه» گفت آقا فلانى نماينده شما نيست گفت: چرا،گفت: در فلان منطقه نمايندگى شمارا ندارد؟ گفت: چرا، گفت: پس چرا مثلاً اگر نماينده شماست در حج، در سپاه، در جهاد در نمىدانم كجا پس چرا نمىدونم در اون منطقهاى كه نماينده شما هست خلاف شده؟ امام فرمود كه من قوى ترم يا نمايندهام گفت خوب شما امامى اون نماينده شماست. گفت: حسينيه جماران بزرگتر است يا منطقه اون، اون بر كل كشور مثلاً يك استان دستش است با همه پادگانها با همه نمىدونم وزارتخانهها گفت: من كه امامم توى حسينيه جماران دارم حرف مىزنم يك كسى بىسليقه بى ربط مىگويد تكبير و حال اينكه من تكبير نداشت حالا چه كنم بگويم كلاغ پرش كنيد. حرفهايم راقطع كنم قهر كن و بروم اين را بيرونش كنم من در يك حسينيه جماران كه امام هستم يك نفر هم يك حرف بى ربط مىزند به نظر تو چه كارش كنم چه توقعى دارى كه نماينده من در يك جاى بزرگ، در محيط بزرگ تمام مسائل ريز را مراعات كند مگه مىشود يك پدر ومادر
تا بچه دارند از دستشان در مىرود مگه همه مادرها كارهاى بچه هاشون را خبر دارند آنوقت شما توقع دارى... بابا اين آموزش و پرورش بابا جون نمىدانيم توى كيف بچه تون چيه... يعنى آموزش و پرورش بايد تمام كيفهاى بچهها را بگردد يعنى مثلاً حالا اين درسته يعنى گاهى وقتها خودتان را بجاى اون بگذار بد نيست يك چيزى برايتان بگويم: خيلى سر به سر زليخا گذاشتند گفتند: عاشق شده است چه كشورى! زن شاه عاشق شده است خيلى متلك گفتند به زليخا اما خودشان را چى، يوسف را ديدند دستشان را بريدند كه باز صد رحمت به گور پدر زليخا كه يك عمرى يوسف را ديد دستش را نبريده فقط دلش هوايش را كرد شما يكبار ديديد، دستتون را بريديد، با يك نگاه دست بريديد، او هزار بار ديد، دستش را نبريد يعنى خيلىها كه متلك مىگويند اگر خودشان بجاى فلانى باشند هزار برابر از او بدتر مىشود البته اين حرفهاى من توجيه گر نيست نمىخواهم بگويم هر كس هر غلطى مىكند درست است غلطها غلط است بحث ما اين است غلط فرد را به جامعه گسترش ندهيم حرف ما اين است وگرنه هر كس كه خربزه خورده پاى لرزش هم بايد بنشيند منتهى حالا يك آقا زادهاى يك دسته گلى به آب داد آقازادهها يك كارى مىكنند كه ديگه پسر آخوندها آخوند نشوند مىگويند آقا تورا به حضرت عباس ولمان كن مگه نبودى توى بحث آقا زادهها چند هزار تا روحانى داريم چند هزار تا آخوند پسر دارند. توى اينها چندتاشون آخوند شدند آخرش چندتاشون پابت شد فرض كنيد كه مثلاً 80 هزار تا روحانى داريم هر كدام ميانگين دو تا پسر داشته باشند مىشود 160 هزار تا 160 هزار تا فرض كنيم دست گل به آب دادند آخه اين 16 تا را نبايد يك جورى گسترش بدهيم كه من ديگر به پسرم، البته من پسر ندارم حالا فرض كنيم من هم بگويم اقا بيا طلبه شو آقا نمىخواهم طلبه شوم ببين آقا زادهها را چه كارشان مىكنند يعنى پسر آخوند بودن عيب نباشد چرا؟ يخاطر اينكه اين بازاريها را مىبينى دزدند، بابا نگو دزدند، متديّن اند، بله در يك بازار ممكن است يك دزد هم پيدا شود، ادارىها هم رشوه گيرند، نگو همه توى اداره رشوه هست، توى آخوند آدم بد هست، ولى اين گسترش كه ما مىدهيم قيامت گير هستيم
خلاصه حكومت دست جمهورى اسلامى است ولى حالا اين شرايط مال حكومت اسلامى است اين مال اين كار است يك خرده مواظب باشيم. من نمىگويم جرم نيست نمىگويم مردم عادل هستند همه عادل نيستند جرم هم زياد واقع مىشود اما گسترش جرم فردى به ديگران خلاف شرع است حالا يك كسى از يك شهرى يك سادگى كرده است آقا اون شهر را دست مىدهند هر طنزى كه مىخواهند براى آن شهر... آره يك همچنين چيزى بود اسم آن شهر را مىبرم تمام سادگىها و لودگىها را يك كسى توى شهر ترسيد، آقا شما هم كه اين شهرى هستيد خوب پيداست كه ترسو هستيد. اى بابا يك نفر سادهاى توى شهر پيدا بوده است تمام كارهاى ساده را بند اون شهر مىكنند. يك رندى توى شهر پيدا مىشود اوه اوه اوه...! فلانى است حواست را جمع كن اجمالاً اين است متأسفانه ما دين فروشيمان آسان شده به خاطر اينكه اين نسبتها را گسترش مىدهيم اگر مثل خدا باشيم خوب است خداوند همه جنايتها را گردن فرعون مىگذارد چون امر فرعون بود اما اين آقا امر نكرده بود. بعضى وقتها واقعاً نمىشود كارى كرد. يك خاطره بگويم براتون يك كسى آمد خدمت امام «رضوان الله تعالى عليه» گفت آقا فلانى نماينده شما نيست گفت: چرا،گفت: در فلان منطقه نمايندگى شمارا ندارد؟ گفت: چرا، گفت: پس چرا مثلاً اگر نماينده شماست در حج، در سپاه، در جهاد در نمىدانم كجا پس چرا نمىدونم در اون منطقهاى كه نماينده شما هست خلاف شده؟ امام فرمود كه من قوى ترم يا نمايندهام گفت خوب شما امامى اون نماينده شماست. گفت: حسينيه جماران بزرگتر است يا منطقه اون، اون بر كل كشور مثلاً يك استان دستش است با همه پادگانها با همه نمىدونم وزارتخانهها گفت: من كه امامم توى حسينيه جماران دارم حرف مىزنم يك كسى بىسليقه بى ربط مىگويد تكبير و حال اينكه من تكبير نداشت حالا چه كنم بگويم كلاغ پرش كنيد. حرفهايم راقطع كنم قهر كن و بروم اين را بيرونش كنم من در يك حسينيه جماران كه امام هستم يك نفر هم يك حرف بى ربط مىزند به نظر تو چه كارش كنم چه توقعى دارى كه نماينده من در يك جاى بزرگ، در محيط بزرگ تمام مسائل ريز را مراعات كند مگه مىشود يك پدر ومادر
تا بچه دارند از دستشان در مىرود مگه همه مادرها كارهاى بچه هاشون را خبر دارند آنوقت شما توقع دارى... بابا اين آموزش و پرورش بابا جون نمىدانيم توى كيف بچه تون چيه... يعنى آموزش و پرورش بايد تمام كيفهاى بچهها را بگردد يعنى مثلاً حالا اين درسته يعنى گاهى وقتها خودتان را بجاى اون بگذار بد نيست يك چيزى برايتان بگويم: خيلى سر به سر زليخا گذاشتند گفتند: عاشق شده است چه كشورى! زن شاه عاشق شده است خيلى متلك گفتند به زليخا اما خودشان را چى، يوسف را ديدند دستشان را بريدند كه باز صد رحمت به گور پدر زليخا كه يك عمرى يوسف را ديد دستش را نبريده فقط دلش هوايش را كرد شما يكبار ديديد، دستتون را بريديد، با يك نگاه دست بريديد، او هزار بار ديد، دستش را نبريد يعنى خيلىها كه متلك مىگويند اگر خودشان بجاى فلانى باشند هزار برابر از او بدتر مىشود البته اين حرفهاى من توجيه گر نيست نمىخواهم بگويم هر كس هر غلطى مىكند درست است غلطها غلط است بحث ما اين است غلط فرد را به جامعه گسترش ندهيم حرف ما اين است وگرنه هر كس كه خربزه خورده پاى لرزش هم بايد بنشيند منتهى حالا يك آقا زادهاى يك دسته گلى به آب داد آقازادهها يك كارى مىكنند كه ديگه پسر آخوندها آخوند نشوند مىگويند آقا تورا به حضرت عباس ولمان كن مگه نبودى توى بحث آقا زادهها چند هزار تا روحانى داريم چند هزار تا آخوند پسر دارند. توى اينها چندتاشون آخوند شدند آخرش چندتاشون پابت شد فرض كنيد كه مثلاً 80 هزار تا روحانى داريم هر كدام ميانگين دو تا پسر داشته باشند مىشود 160 هزار تا 160 هزار تا فرض كنيم دست گل به آب دادند آخه اين 16 تا را نبايد يك جورى گسترش بدهيم كه من ديگر به پسرم، البته من پسر ندارم حالا فرض كنيم من هم بگويم اقا بيا طلبه شو آقا نمىخواهم طلبه شوم ببين آقا زادهها را چه كارشان مىكنند يعنى پسر آخوند بودن عيب نباشد چرا؟ يخاطر اينكه اين بازاريها را مىبينى دزدند، بابا نگو دزدند، متديّن اند، بله در يك بازار ممكن است يك دزد هم پيدا شود، ادارىها هم رشوه گيرند، نگو همه توى اداره رشوه هست، توى آخوند آدم بد هست، ولى اين گسترش كه ما مىدهيم قيامت گير هستيم
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]