درسهایی از قران

در اين بخش مي‌توانيد در مورد تمامي مسائل مرتبط با آموزش و يادگيري به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

از چيزهاى خوب در راه خدا بدهيم

درباره اينكه مى‏گويد، از چيز خوب بدهيد يك آيه داريم توى قرآن، غير او آيه‏اى كه توى او جلسه خواندم «لن تنالوا البرّ حتى تنفقوا مما تحبّون» يك آيه ديگر هم داريم، مى‏گويد

يك چيزى كه مى‏دهيد به فقير، فرض كن اگر خودت فقير بودى بهت مى‏دادند مى‏گرفتى؟ قرآن مى‏گويد «استم بآخذيه» يعنى اگر خودت فقير بودى نمى‏گرفتى، چون اين كهنه است و از بين رفته، يك چيزى بده به فقير كه اگر تو فقير بودى، به تو مى‏دادند، تو مى‏گرفتى، اگر يك چيزى را كه خودت، «لستم بآخذيه» يعنى اگر خودت اخذ نمى‏كنى اورا، اگر خودت اخذ نمى‏كنى او را خودت او را نمى‏گيرى، تو اين جنس نا مرغوب را تحويل نده. و يك آيه داريم كه مى‏فرمايد، باز اين دنبال همان «لن تنالوا البرّ» است. ببين چند تا آيه داريم در قرآن، يكى كه مى‏گويد جنس خوب بده توى اون جلسه گفتم، نى فرمايد: «لن تنالوا البرّ» يعنى به نيكى نمى‏رسيد «حتّى تنفقوا» انفاق كنيد، «ممّا تحبّون» هر چه را دوست دارى بده، اين يك آيه، آيه جلسه قبل، آيه دوّم «لستم بآخذيه» يك چيزى بده كه اگر به خودت مى‏دادند مى‏گرفتى، آيه سوم انتقاد مى‏كند مى‏فرمايد:

«يجعلون الله ما يكرهون»:

بعضى مسجدها رفتى؟ مثلاً آقا قالى خريده است، اطاق مهمانخانه‏اش سرويس قالى هايش بهم مى‏خورد يك قاليه رنگش با باقى قالى‏ها، مى‏گويد ببريم توى مسجد، مى‏روى توى مسجد مى‏بينى،اوه اوه 97 رقم فرش است. يعنى مسجد شده مثل زير زمين، رفتى توى زير زمين خونه‏ها، بعضى خونه‏ها كه زير زمين دارد وقتى مى‏روى زير زمينش مى‏بينى كه ترشى، زغال، نرده بان، اين پيداست هر چه بالا زيادى است مى‏گذارد. مسجد شده جاى آقايانى كه، چيزهاى خانه شان تا و نيم تاست بعد هم يك وقف خواستى مى‏كنند، مى‏گويد: اين بايد، «الله اكبر» زير پاى آقا باشد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

دقّت در نذر و وصيّت

من يك جايى رفتم ديدم، اين فرش را، چهارتا فرش زير پاى آقا گذاشته‏اند، گفتند: آقا نذر كردند گفتند: اين نذرها غلط است، مى‏گويد مى‏خواهم آقا روى آن نماز بخواند، بابا يك بار موكت شده مسجد، روى موكت قالى، بعد يك قاليچه هم براى آقا پيشنماز مى‏اندازند، و دوباره روى قاليچه آقا سجّاده مى‏اندازند. همه هم نظر است و نظرها همه غلط، و آن وقت يك بچّه مى‏آيد نماز بخواند، مى‏بيند عجب آقا چهارتا قالى زير پايش است. حالا بعد از نماز هم درباره عدالت اجتماعى صحبت مى‏كند، يه چه؟ مى‏خندند، اين خنده، آقا هم مقصّر نيست، اون كه بايد نظر كند مخ مشكل دارد. مانه بلديم نظر كنيم. يك كسى آمده بود مى‏گفت: من نظر كرده‏ام اين گوسفند را اينجا بكشم، گفتند: بابا آخر اينجا خونش مى‏پاشد باران مى‏آيد مردم نجس مى‏شوند، من نظر كردم، آخر تو نظر كرده‏اى، نمى‏توانى بهداشت جامعه را به خاطر نظر تو بهم بزنيم، نظرت غلط است، نظرى درست است كه آفتى نداشته باشد. و الّا بگو من نظر كردم بيايم كولت، آخر من نمى‏توانم بيايى، نظرهايى درست است كه خلاف شرع نباشد، مصلحت درش لحاظ شده باشد. خانم نذر مى‏كند كه يك گوسفند بدهد، شوهرش مى‏گويد بابا ندارم، پول آب و برقم را دارند قطع مى‏كنند، مى‏گويد: من نظر كرده‏ام، قهر مى‏كند، شوهر غصّه مى‏خورد براى پول آب و برق، خانم نذر كرده، نذر با هماهنگى، وصيّت‏ها هم همينطور است، وصيّت كرده مرا ببريد مشهد دفن كنيد، بابا آخر هواپيما، فرودگاه، ماشين، قطار است، مردم يك وقت ماشينشان سر مى‏خورد، زنده ات اينقدر اذيّت مى‏كرده‏اى، مرده‏ات زجر نده به مردم، آقا مشكل است حضرت عباسى ما خيلى از كارهايمان را بايد كلاس ببينيم من نگاه مى‏كنم و هرچى مى‏روم توى مردم، عزاداريمان را بايد كلاس ببينيم و دين ما دين خوبى است. آموزشهاى ما اصلاً، اگر آموزشهاى ما، كلاسهاى قرآن ما شيرين باشد. هيچ دليل ندارد كه بچّه بگويد، مى‏خواهم بروم موسيقى ياد بگيرم، اين پيداست كه از دين يك خشونت و سنگينى ديده، كهبعد حالا مى‏خواهد در رود. ديدن ما دين خوبى است جلسات ما چه اشكال دارد خنده توش باشد، قرآن مى‏گويد: «و انه هو اضحك و ابكى»: هم مى‏گرياند و هم مى‏خنداند. ما «اضحك»اش را رها كرده و «ابكى» را گرفته‏ايم، تنبك را داده‏ايم به وزارت ارشاد اون تنبك مى‏زند آخوندها هم مى‏گريانند خوب بچه مى‏گويد برويم آنجا حق هم با بچهاست قرآن مى‏گويد: «و انه هو اضحك و ابكى» خداهم مى‏خنداند و هم.

ما اگر نيازهاى طبيعى را در مسجدها تأمين كنيم مشكل حل مى‏شود اينقدر مى‏شود مسجدها پر از جوان باشد به شرطى كه هيئت امناء اجازه بدهند يك آدم روشن فكر هم قاطيه شان باشد، بعضى از هيئت امناء مثل بتون آرمه هستند كه قلف شده‏اند به هم، پنج تا هم سليقه راه به سومى «ششمى» نمى‏دهند و گرنه اگر يك پزشك در هيئت امناء باشد، بهداشت مسجد را تأمين مى‏كند يك آموزش و پرورشى باشد نسل نو را مى‏كشاند، خيلى كارهاى قشنگى مى‏توان كرد خيلى، يك انقلابى بايد توى مساجد و محله‏ها و بحث‏ها و هيئت‏ها و كلاس‏هاى ما .

مثلاًاز دختر بدشان مى‏آمد به غلط دختر كه قرآن راجع به دختر خيلى سفارش كرده، اسم دختر را قبل از پسرها برده، مى‏گويد: «يهب لمن يشاء اناثاً و يهب لمن يشاء ذكوراً» خداوند به هر كس خواسس هديه مى‏دهد دختر اصلاً حديث داريم: كه از سعادت انسان است كه اولاد اولش دختر باشد.

بعضى، به بعضى كه مى‏رسند همه بچه هايت دختر است؟ پو... خدا يه پسرت بدهد، بايد گفت: خدا يه جو عقلت بدهد، خدا حكيم است، او كه حكيم است بهتر از من مى‏داند، كسى كه اعتراض دارد به پسر و دختر، به خدا اعتراض دارد، اين چه فكرى؟ اين‏ها، مشركين به ناحق از دختر بدشان مى‏آمد مى‏گفتند: خوب دخترها مال خدا.

قرآن مى‏گويد: بله «يجعلون لّله ما يكرهون»: حالا اين نمى‏دانم كه اين مال دختر است يا مال اجناس حالا الان آيه‏اش را نمى‏دانم سوره نحل آيه 62.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

اولويت با بستگان محروم است

بستگان اولويت دارند در پرداخت،

حديث داريم: «لا صدقه و ذورحم محتاج»: اگر فاميلت محتاج است جاى ديگر خرج كنى ارزش ندارد. افرادى هستند تمام كس و كارهايش هشتشان گرو 19 ولى اين دارد بريز و به پاش مى‏كند.

يك چيزى در روايت است ديگه امروز كامپيوتر پيدا شده است قشنگ مى‏شود پيدا كرد، «ليس» اين «بل» اين، اينكه مى‏گويند مال آخوندهاست، برادرهاى طلبه عزيز، پاى كامپيوتر هستيد، كلمه «ليس» بيا مثلاً مى‏گويد: «ليس» اين «بل» اين، يعنى معلوم مى‏شود كه فرهنگ جامعه به سمتى مى‏رفت كه اعمه ما «عليه السلام» مى‏گفته‏اند بابا اين، اون نيست، غلط است «ليس عالم» اين بلكه عالم اين، «ليس» سخى اين بلكه سخى اين، «ليس» زهد اين بلمه زهد اين يعنى معلوم است مردم، مثلاً مى‏گفتند: آدم خوب اين نيست بلكه آدم خوب اين است، حزب اللهى اين نيست بلكه حزب اللهى اين است. كه حديثهايى داريم كه اين نيست اون هست. يكى از جاها اين است كه مى‏گويد: «ليس السخى» اونى نيست كه بريز و بپاش كند، فلان جا وقف كرد، فلان جا نمى‏دانم اطعام داد، فلان جا عمره رفت، فلان جا بريز و بپاش كرد، فلان جا، فلان جا، آيا خمسش را هم مى‏دهد؟ امام كاظم عليه السلام فرمود: سخى كسى نيست كه پولش را اين ور و آنور بريز و بپاش كند، سخى آن است آنچه خدا گفته بدهد.

حالا چون شما، به من گفتند، 60، 70 تا از شما پزشك هستيد. حالا كه پزشكيد، اگر شما يك دستورى داديد به مريض كه مى‏گويد من اين قرص را نه عوضش 5 تا قرص مى‏خورم، مى‏گويد بخور تا مريض شوى. بايد هرچه دكتر گفته گوش بدهد. و گرنه مى‏گوييم اين آمپول را نزن عوضش، عوضش ندارد، گاهى شما بخه پرستار مى‏گوييد يك باندى بياور من بپيچم برود تو تا لاحاف كرسى «كه براى خيلى مفهوم نيست بياورد»، مى‏زنى توى گوشش بابا من باند مى‏خواهم تو رفتى لاحاف كرسى آورده‏اى؟ بسيارى از افراد اونى را كه خدا مى‏خواهد انجام نمى‏دهند، در مقابلش‏

شيطان به خدا گفت: آقا، خدايا سجده‏اى كه به آدم مى‏گى بكن اين را بردار، در مقابلش يك سجده‏هايى مى‏كنم، من اينى كه من مى‏خواهم انجام بده اينكه تو مى‏خواهى كه عبادت نيست، معناى عبادت ايت است كه خدا مى‏خواهد، اما هر چه خوشت آمد انجام دادى اون كه عبادت نيست كه،

- به كمك مالى هم اكتفا نكند. از علم خود و آبروى خود مى‏تواند، گيرنده هم صفاتى دارد.

شرايط گيرندگى: انكه مى‏گيرد، عنوان را عوض كرديم تا حالا پول پرداز بود، خمس يا زكات يا كمك يا انفاق حالا گيرنده، شرايط گيرنده:

- آنچه مى‏گيرد در موارد ضرورى صرف كند ما يك مشت فقير داريم سيگارى خوب نكش، گدايى مى‏كند سيگار مى‏كشد، در موارد ضرورى.

- از دهنده تشكّر كند. چشمش كور بايد بدهد اصلاًاين مال ماست كه جيب اينهاست، مى‏گيرد قر هم مى‏زند. خدا به پيامبر «صل الله و عليه و اله و سلم» مى‏فرمايد: «خذ من اموالهم صدقه» زكات را گرفتى تا «و صل عليهم» .

خدا به پيامبر مى‏گويد: صلوات بفرست به آنهايى كه كمك مى‏كنند،

اين مى‏گويد: نخير بايد بدهد، خوب از استادت مى‏آيدبگو برپا، نخير، پول گرفته بايد درس بدهد. خيلى بى ادبى است. استادت است، برپا بگو،

- چيزى كه مى‏گيرى دهنده‏اش را تحقير نكنيد.

نه اون جنس را تحقير كنيد، اين، اين، تحقير نكن، نه اون چيزى كه مى‏گيريد، مهمانى هم همينطور است شما مى‏روى مهمانى، شما حق ندارى بگويى قابل نيست، چرا قابل نيست؟ اگر به شما كم و زيادى، من معذرت مى‏خواهم، غذا قابل است، بگو اگر من كم خدمتى كرده‏ام كم خدمتى خودت را بگو ولى نگو اين غذا قابل شمارا ندارد.

- اموال شبهه ناك را نگير، بعضى وقت‏ها كمك مى‏كنند ولى مال شبهه ناك است، اما شبه ناك را نگير. حلواى شيرين آوردند براى يكى از شيعيان امير المؤمنين «عليه السلام» معاويه فرستاد، اين حلوا را خورد اين بچّه ولى وقتى گفتند از طرف معاويه است و مى‏خواهد با اين حلوا عشقش را در دلت بكارد حلوا را برگردانيد. مال شبهه ناك نگيرد.

- بيش از نيازش هم نگيرد. اصلاً بعضى‏ها آدمكند و لو فقيرند و بعضى‏ها هم آدم نيستند ولو پولدار باشند، آدم ب‏ودن غير از اسكناس است .

يكى از برادرها مى‏گفت: در بازار برادرى بود جنس حل و نقل مى‏كرد، بار روى دوشش مى‏گرفت، گفتم بيا آقا اين فرش را براى من ببر، گفت: آقا من صبح تا حالا سه، چهار نفر به من فرش داده‏اند كلّى كاسبى كرده‏ام، اين بنده خدا بغل من ايستاده است هيچ كس صداش نمى‏زند، شما صداى اين بزن و يك چيزى هم بيشتر بهش بده تا به من برسد .

ببين چه اشكالى دارد، حالا مثلاً فرض كنيد كه، يك پزشك كارش مى‏گيرد يك پزشك هم سوادش خوب است ولى كارش نمى‏گيرد، بگويد برو به اون مراجعه كن اون هم سوادش بيش از من است يا مثل من است. ما فكر مى‏كنيم كه امروز در باز مى‏شود و فردا بسته مى‏شود، پائيز اين مى‏شود بهار اون مى‏شود فردا به عكس مى‏شود. يك مقدارى اين طور نكنيم. فكر كنيم كه، به هر حال بيش از رفع نياز نگيرد، اموال شبهه ناك را نگيرد .چيزى كه گرفته تحقير نكند از دهنده تشكّر كند، آنچه مى‏گيرد در موارد ضرورى صرف كند. اين هم چيزهايى كه كتاب علّامه نراقى كه اين ايّام هم بزرگداشتش گذاشته شد استفاده كردم.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

فقرزدائى نه گداپرورى

خوب گدا پرورى نباشد، بعضى از افراد را اگر پولشان بدهى گدا پرورى است، مى‏گويند: هر كس را دوست ندارى ماهى بهش بده، از قديم گفته‏اند، هر كس را دوست ندارى تور بهش بده كه خودش ماهى بگيرد. و هركس را خيلى دوستش دارى تور بافى يادش بده. ما بايد در كمكهايى كه به فقرا مى‏كنيم يك كارى كنيم كه با پاى خودش راه برود.

يك فقيرى آمد نزدپيامبر «صل الله و عليه و اله و سلم» و گفت: من فقيرم، فرمود: من يك تومان به تو مى‏دهم ولى به شرطى كه نبرى آن را خرج كنى، يك درهم بهت مى‏دهم بشرطى كه بروى ريسمان بخرى بروى هيزم بكش و گدايى نكن.

«لئن يحطب احدكم على ظهره خير من سيئل احداً فيعطيه‏ام نمينه»

«اگر با اين طناب هيزم بكشى و حمّالى كن، حمل و نقل هيزم كنى شرف دارد كه گدايى كنى حالا يا بهت بدهند يا ندهند.

اصلاً حديث داريم كه: شما حق ندارى با يه كسى مسافرت بروى كه خرجى تو را مى‏دهد.

وقتى با يه كسى رفتى كه خرجى تو را مى‏دهد، اصلش نگاه مى‏كند، اين به خرج من آمده من بردمش مكه، من بردمش عمره.

حديث داريم: با كسى نرويد كه او خرج شما را بدهد، تحقير مى‏شوى

خوب حالا اين خمس و زكات و بحثهاى دقيقه‏هاى آخر بدهيم آقا يا خودمون بدهيم. اين هم يه مسئله‏اى است كهمن در دو سه دقيقه بگويم، صلواتى بفرستيد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

تقسيم زكات، زير نظر مرجع تقليد

ما دو دسته روايت داريم يك دسته كه امام مى‏فرمايد: «اخرجها من مالك» ماليات، خمس و زكات است، مورد زكات است، زكات را از مالت خارج كن.

«ثم اعطها كيف شئت»: يعنى اعطا كن هر جورى كه دوست دارى، اين حديث را داريم در وسائل، اما بسيارى از فقها و هم مثل مرحوم طوسى، مرتضى، مقدس اردبيلى، مرحوم نراقى، صاحب جواهر، محقق، اينها گفته‏اند كه انسان خودش مى‏تواند زكات را بدهد به فقرا.

اما در مقابل اين عدّه جمعى ديگر از بزرگان گفته‏اند، بده به مرجع تقليد او بدهد.

حضرت امام خمينى «رحمة الله عليه» مى‏فرمايد: بهتر اين است كه بدهد به مرجع تقليد، احتياط اين است كه اگر خودت هم فقير سراغ دارى، به مرجع تقليد بگويى من خودم فقير دارم، شما، من نماينده شما كه بدهم به...، يعنى هم جمع ما بين اينكه خودت با دست خودت بدهى زكات را، البته زكاتبا خمس فرق مى‏كند، چون زكات مال فقير است، اگر فقير را مى‏شناسى، فقير شناسايى كن به آقا بگو من پول دارم، شما به من اجازه بده، بدهم به فقيرى كه او را مى‏شناسم، و آقا هم اجازه مى‏دهد،چون حالا در مقابل اين‏ها، مى‏گويند: اين روايتى كه مى‏گويد بده، به فقير زمانى بوده است كه امامان ما «عليه السلام» در رمان حكومت بنى اميه و بنى عباس دستشان باز نبوده، و لذا گفته هى نگوئيد پول را بدهيد به كى،يه بار هم امام كاظم «عليه السلام» از توى زندان فرمود: خمس را بخشيدم. چون مردم مى‏رفتند خمس را بدهند به آقا گير مى‏كردند، ساواكيهاى هارون الرشيد اين‏ها را مى‏گرفت، و آن‏ها از هر فرصتى براى شيعه‏شناسى در كمين بودند كه چه كسى شيعه هست و پول مى‏رساند، به همين جهت هم جنازه امام كاظم «عليه السلام» را دستور دادند سه روز روى پل بغداد بگذارند، برويد كنار بأيستيد هر كس مى‏آيد جيغ مى‏زند معلوم مى‏شود كه شيعه است، اصلاً براى شناسايى شيعه گفتند: بدن امام كاظم «عليه السلام» را سه روز روى پل بگذارند ببينيد كى جيغ مى‏زند، اصلاً آنها دنبال اين بودند كه كى جبغ مى‏زنه، و كى گريه مى‏كنه، كى زيارت امام حسين «عليه السلام» مى‏رود. تمام قدرتشان براى محو بنى، قدرتشان براى محو بنى هاشم بود. از كشتن سادات و غير. و لذا امام كاظم «عليه السلام» گفت: خمس را بخشيدم. بعد امام رضا «عليه السلام» كه امام شد مردم يه گوشه ايران، مردم منطقه فارس نامه نوشتند كه پدر بزرگوارتان، خمس را بخشيد شماهم مى‏بخشيد؟ حضرت فرمود: خمس را نمى‏شود بخشيد مال كيست كه من ببخشم؟ خمس را بايد بگيرم بدهم.

آخه ما روايتهايى داريم، «على الامام» يعنى به گردن امام است. «على الامام» كه چه كند. بارها اين كلمه، اجازه بدهيد ببينم دارم، به نظرم نوشتم، يه صلواتى بفرستيدها مثلاً داريم كه: «فعلى الامام ان يعطيهم»: به گردن امام است كه بدهد به فلان گروه، اين يك جا، مثلاً داريم: اگر كسى زكاتش را از امام دور بدارد، منافق است.

امير المومنين «عليه السلام» فرمود كه: (نهى ان يخفى المرء زكاته عن امامه و قال اخفائه من ذلك من النفاق» اگر كسى پولش را خودش بدهد و به امام گزارش ندهد اين نفاق است.

ما روايت زيادى اينجا يادداشت كرده‏ام، مثلاً در روايت داريم كه: امام اين كار را بكند. پس اگر امام اين خرج را بدهد پس بايد از يك جائى داشته باشد، اينكه پول را بدهيد به امام به خاطر اين است كه رواياتبودجه‏هاى را به گردن امام گذاشته، جانشين امام هم مراجع تقليدند. كه مرجع تقليد بايد اين كار راا بكند. حالا كه مراجع تقليد يا امام بايد اين كار را بكند. از يه جايى هم داشته باشد.

و يه گله‏اى هم از طلبه‏ها بكنم، طلبه‏هاى ما هم بحث زكات را كم رنگ گرفته‏اند، بنده رفتم قم، طلبه هايى را جمع آورى كرده بوديم گفتيم آقا اين همه طلبه بى، 22 و 23 سال از انقلاب مى‏رود و صادرات خرما هم از بم است لا قل شما طّاب بمى حكم زكات را براى مردم بم بگوئيد. مردم ما همان مردمى هستند كه دو تا حديث خوانديم جوان به جبهه دادند يه حديث هم بخوانيم زكات و خمس مى‏دهند، ما هم در ابلاغ حكم خدا نگرانم كوتاهى كرده باشيم.

خدايا: كوتاخى گوينده و شنونده و دهنده و گيرنده، هر كسى هر كوتاهى كرده، توفيق توبه و جبران رحمت بفرما

خدايا: مال و فكر و جامعه و از همه آلودگيها پاك بفرما، و رحم ما را زيادتر بفرما.

و حديث داريم: خدا آدم هايى را كه دوستشان دارد روح بزرگى به آن‏ها مى‏دهد كه پول دادن در راه خدا براى آن ما مزه كند. و امّا افرادى را كه دوستشان ندارد. قفل مى‏كند روحشان را به پول، دل كندشان مشكل مى‏شود.

خدايا: آن سمامت وسعه صدر و بزگوارى و رحم و عطوفت و بازى كه بتوانيم جامعه فقير را مپل خودمان احساس كرده و به آنها هم كمك كنيم آن رقم ايمان و دين را به ما مرحمت بفرما.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

تفسير سوره قصص (1)

خداوند مظهر قصص
دورى از خرافات و خيالات در امور دينى
برترى‏طلبى، نشانه فرعون صفتى
تفرقه نشانه شرك در دين
نقش پيامبران در مبارزه با طاغوت ها
خداوند مظهر قصص

«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»

اللهم صلى على محمد و آل محمد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى به التقوى‏

چون براى اينكه قرآن از محجوريّت بيايد بيرون نشسته‏ام و فكر كرده‏ايم كه چه كنيم خوب تفسير الميزان ترجمه شده به جلدهاى، دهها جلد، نمونه هست 27 جلد بازديديم كه خواسته باشيم خونه به خونه برود، بايد تفيسر را نخ، نخش كنيم، نخ نخش كرديم، و به همه ارگان فرهنگى هم اعلام كرديم كه تفسير سوره قصص مجّانى در خدمتيم بدون حق التأليف بدون سود و پول، خودتان تكثير كنيد حق طبع محفوظ نيست هركس مى‏خواهد چاب كند كه امسال تابستان 81 انشاءالله چون در ماه رمضان يك ميليون سر سوره حجرات نشستند، گفتيم انشاءالله تابستان هم يكى، دو ميليون سر سوره حجرات، سر سوره قصص بنشينند من خودم هم گفتم تابستانى سوره قصص را بگويم كه بدنه امّت كه حالا اهل مطالعه نيستند، خونه دارند، كشاورزند، كارمند دولتند، وقت مطالعه ندارند و كتاب ندارند، همه با هم كتبى و شفاهى سر سفره قرآن بنشينم، خيلى سوره قشنگيه، با اين كه سوره عرض كنم به حضور شما كه يك و دو و سه چهار و پنچ ورقه، يعنى 5 صفحه، 10 صفحه، 11 صفحه، شايد بالاى هزار نكته باشد يعنى هزار نكته گير من طلبه آمده كه سوادى ندارم، امّا آنوقت ببينيم قرآن با ما چى صحبت مى‏كند.

بسم الله الرحمن الرحيم: پس ما انشاء الله تفسير سوره قصص

سوره قصص جزء بيستم است و قبل از سوره عنكبوت وروم. «بسم الله الرحمن الرحيم»: «اسم»و «سمّو» يهنى علامت مى‏گذارم كار را، كارهايم را به خدا علامت مى‏گذارم، علامت الله روى كارهايم باشد، اين «با» خيلى نكته توش است «بسم الله» ما طلبه‏ها مى‏گوييم «باءِ» استعانت يعنى استعانت از او يعنى توكّل به او، يعنى اميد به او، به او كه بند شدم قوى مى‏شوم، جويى كه به رودخانه وصل شد، قطره وقتى كه يه اقيانوس وصل شد آن هم مى‏شود اقيانوس، كوچكم زود از پا در مى‏آيم، بچّههر لاطى كه ديد مى‏ترسد، وقتى دستش را گذاشت توى دست باباش، وصل به پدر ش قدرتش مى‏دهد و لذا اگر كسى نگاهش كرد مى‏گويد اى دستم توى دست بابام است، هرچه به قدرت بالاتر وصل بشويد، شما هم. اينكه امام «خمينى ره» مى‏گويد، «آمريكا هيچ غلطى نمى‏تواند بكند. چون دستش را گذاشته توى دست خدا، اگر وصل به او بشويم نشكن مى‏شويم، الآن بشكنيم، با وصل به او مى‏شويم نشكن. اينكه مى‏گويد:«الا بذكرهاالله تطمئن القلوب) با ياد خدا دل ارام مى‏شود. چون انسان دلش تو مى‏ريزد، مردم قدر دانى نكردند، نكنند، خدا كه مى‏داند، كسى نفهميد، نفهمد خدا كه مى‏داند، يعنى ادم با خدا دلش آرام است. «بسم الله الرحيم الرحيم» خداوندى كه منشأ رحم اوست. هر كس هم كه رحم دارد پرتويى از رحم اوست به همه مى‏دهد هميشه مى‏دهد، دادنش رحمت است خداوند بخشنده است اين بخشنده بر اساس مهربان است، يعضى‏ها بخشنده كلكى هستند، يعنى دونه مى‏دهد كه تخم مرغ بردارد، علف مى‏دهد كه شير بدوشد، مى‏بخشد امّا مى‏بخشد كه فندوق بدهد گردو برگردد. بخشنده مهربان نيستند محاصبه گر هستند، مى‏گويد اين را مى‏دهم كه جايش، از سفره آمده كادو مى‏برد كه سوغاتى برگردد. اين بخشنده مهربان با بقيّه بخشنده‏ها فرق مى‏كند «بسم الله الرحمن الرحيم»

«طسم تلك آيات الكتاب المبين»: قرآن 114 تا سوره دارد. 29 سوره‏ها با اين حروف است مى‏گوييم، الم، سوره قاف، سوره صاد، حمسينق، 29 تا سوره‏ها با اين حروف است كه مى‏گويند حروف مقطّعه چرا؟ اكثر سوره‏هاى قرآن مى‏گويد اين است، مثلا مى‏گويى «حمسين »بعد مى‏گويد «كذلك يوحى» اين رقمى خدا وحى مى‏كند خدا «كذلك» اين رقمى است كه يعنى قرآن من با همين حروف است، ما اين قرآن را با همين الف، باء درست كرديم، مردى بيا درست كن، ما همه اين ميوه هارا از همين خاك درست كرديم، تو از اين خاك چه مى‏كنى؟ از اين خاك، يا خشت يا آجر يا سراميك، يا سفال، شما هنرت از خاك اين است امّا هنر خدا از خاك اين همه ميوه‏ها، مزّه‏ها، رنگها، زيباييها، از اين خاك خدا چى، شما چى درست مى‏كنيد. ازاين طرف شما چى ميگه، كه خدا چه مى‏گويد.«طسم» بعد مى‏گويد: «تلك ايات »آيات خدا از همين حروف است، ما چند تا حروف به شما مى‏دهيم چى درست مى‏كنى، «تلك آيات الكتاب المبين» اين‏ها آياتى است از قران، «مبين»: روشنگر، باشد، قانون روشن باشد. معلّم كه حرف مى‏زند بايد شف‏ات حرف بزند، رابطه بين خالق و مخلوق شفّاف است.

«نتلوا علبك من نبأموسى» :و فرعون بالحق لقوم يؤمنون»:

كلمه «نتلوا» يعنى چه؟ «نتلوا» يعنى تلاوت مى‏كنيم‏

فرق بين «تلاوت و قرائت» چيست؟ مى‏گويد: تلاوت قرآن به تلاوت خواندن مقدّس است خواندن هايى كه مقدّس است بهش مى‏گويند تلاوت يعنى يك آدم قداستى توش است .

مثل فرق بين مهر و باقى خاك. مهر هم كه با آن نماز مى‏خوانى خاك است منتهى يك خاكى است كه يك رنگ قداستى دارد، «نتلوا» تلوات مى‏كنيم تلاوت كننده خداست يعنى وهم و خيال نيست «عليك» اين كاف «كَ» خيلى عنايت در آن است، خداوند همه پيامبران را اسمشان را در قرآن برده «124000؟!!» مثل موسى، ابراهيم، عيسى، اما پيامبر من را، ما را، خيلى «كَ»، «كَ» كرده «كَ»، «كَ»، «كَ»، «كَ»، «كَ»،خيلى خدا به پيغمبر ما«كَ» گفته است ببينيد يك وقت مى‏گويم شما را دوست دارم قربان شما، يك وقت مى‏گويم قربان چشمات، قربان ابرو هايت، قربان دستت، قربان پات، لباسات، كفشهات، خيلى طرف را دوستش دارد.

پيغمبر ما عضو به عضوش در قرآن آمده«!!؟» «قد نرى تقلب وجهك» «وجهك»: صورت تو «الم نشرح لك صدرك»: سينه تو، «الذى انقذ ظهرك»: كمر تو، «لا تمدن عينيك»، «لسانك»، «ثبابك فطهر»، «قريتك»، خداوند پيغمبرم را اين رقمى بهش برخورد مى‏كند «نتلو عليك»، «وجهك»، «ثيابك»، «قرتيك»، «عينيك»، «وجهك»، «ظهرك»، «لسانك»، خيلى لطف خداست، خدا به پيامبر ما خيلى لطف دارد، هر چى پيغمبرهاى ديگه درخواست مى‏كنند خدا بهشون مى‏دهد، پيغمبر ما درخواست نكرد، بهش مى‏دهد.

مثلاً: موسى «عليه السلام» مى‏گويد: خدايا «رب اشرح لى صدرى» خدايا سعه صدر به من بده، موسى «عليه السلام» از موسى مى‏خواست سعه صدر را، ولى خدا به پيامبر «صل الله عليه و آله و سلم»نخواسته مى‏دهد «لم نشرح لك صدرك». پيغمبر مى‏گويد: «وانصرنا» كمكم كن، اومى گويد:«ينصرك»:«و افتح بنينا» مى‏گويد « انّا فتحنا لك»، «اغفرلى»،مى‏گويد:«ليغفر لك تقدّم من ذالك» مى‏گويد، چيزهايى كه پيغبرهاى ديگر با التماس مى‏خواهند و خدا مى‏دهد پيغمبر ما نخواسته بهش مى‏دهند خيلى فرقش هست، اگر پدر و مادرتان را دوست داريد نگفته پول بدهيد، نگذاريد مادرتان بگويد: حسن دارى پول دارى به من بده هزار تومان، نگذاريد بگويد، كرامت مادر به اين است كه نگفته به او بدهيد. قبل از ان كه نياز داشته باشد .

«نتلوا عليك» ما تلاوت ميكنيم، اين چيزى توش است، تلاوت است و قداست دارد، «عليك» عنايت است «مِن» يعنى بعضى،

چرا ميگويد: «من»؟ « من نبع موسى» از اخبار موسى خيلى خبرها گفتنى نيست، از تاريخ بايد آن تكّه‏اى را گفت، مثلاً قصّه يوسف، مى‏گويد:سوسف چنين بود. حالا يوسف 13 ساله يا 14 ساله چه فرق مى‏كند؟ 28 كيلو يا 29 كيلو، چاه 16 متر بود يا 15 متر، چاه شمال شرقى يا جنوب غربى بود؟ چه فرقى مى‏كند. بسيارى از كتابهاى تاريخ و خاطرات، سفرنامه‏ها حتّى شرح زندگى مفيد و طوسى و حلّى را مى‏نويسند چيزهايى كه ايشان مثلاً سه تا خواهر داشت، حالا من چه كار دارم به خواهر شيخ مفيد يك خواهر فاطمه و يكى بگويم، حالا به من چه؟ سفرنامه مى‏نويسند كه ما سه بعداز ظهر وارد اتريش شديم، من چه كنم حالا سه يا چهار، قهوه خورديم حالا اگر نمى‏خورديد چه مى‏شد، چايى مى‏خوردى، به من چه كه تو قهوه خوردى، يعنى بسيارى از اين سفرنامه‏هاو شرح خاطراتى كه مى‏نويسند، خاطراتى است كه دانستنش بارى ندارد و ندانستنش خطرى ندارد، ولذا خوشا به حال كسى كه حرف مى‏زند، حرف‏هاى جون دار بزند، ديدى بعضى‏ها باهم اختلاط مى‏كنند بعضى‏ها اصلاً من اينكه حرف، همين طور مى‏گويد، مثلاً مى‏خواهد بگويد، ديروز آبگوشت خورديم، ديروز آبگوشت خورديم حالا ببين اين آبگوشت را چقدر طول مى‏دهم، ديروز فكر بوديم چه بخوريم گفتيم از بيرون غذا بگيريم، ساندويچ بخوريم، حاضرى بخوريم علّاف مى‏كند مارا گوشت كيلويى چند هزار تومان را بخور حرف‏هاى چرت و پرت گوش بده، بالا خره تصميم گرفتيم، رفتيم دكان قصابى اين قصاب گوشتش خوب نيست رفتيم سراغ يك قصاب ديگر از اين خيابان رفتيم در آن خيابان، همينطور40 دقيقه مى‏گويد ما آبگوشت خورديم، بابا ولم كن، در گفتنها بايد خلاصه گفت «كم گوى و گزيده گوى چون در» .

سخنرانى، آقاى فلسفى «ره» مى‏گفت: ماعظها 20 دقيقه بيشتر صحبت نكنند، اگر توانستند بخندانند بيشتر باشد و اگر نتوانستند بخندانند 20 دقيقه، آن زمان آقاى فلسفى بوده الآن حوصله‏ها كمتر شده، الآن خيلى‏ها ساندويج مى‏خورند، پيداست حوصله پختن ندارند اخيراً آب ميوه مى‏خورند، حوصله جويدن هم ندارند اين نژادى كه باهاشون هستيم نژاد اين است، با نژاد ليز است، با نژاد ليز نمى‏شوند منّ و من كرد .

«من» يعنى يك قسمت «نبأ» يعنى خبر مهم، خبر مهم آنهم يك قسمت آن را، ما بر تو تلاوت مى‏كنيم بخشى از خبرهاى مهم حضرت موسى و فرعون .

«بالحقّ» يعنى حرفهاى ما خرافه ندارد، اضافه ندارد، خيال نيست، با فتنى نيست .

يك كسى سخنرانى مى‏كرد حرف خوب مى‏زد يك كسى به او گفت: بافتى يا يافتى، اگر بافتى چه زيبا بافتى و اگر يافتى از كجا يافتى؟ ادبى با او صحبت مى‏كرد .

«بالحقّ» يعنى حرف حقيقت دارد، قصّه‏هاى ديگر يا بافتنى است يا خيال است يا پر از خرافات است
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

دورى از خرافات و خيالات در امور دينى

اين خرافات آقا در زمان ما دارد رشد پيدا مى‏كند يك امام زمان «عليه السلام» داريم حق است يك جمكران هم داريم حق است. حالا توى اين امام زمكر، جمكران ببين چقدر قاطى اش مى‏كنن،

ماه دونيم شد خوب درست است، اما حالا رفت توى يقه پيامبر نصفش از اين طرف و نصفش از ان طرف آمد بيرون، چيزهاى بزرگ كه از آستين كوچك نمى‏تواند بيايد بيرون، آخر ماه بزرگ چطور رفت توى يقه، يك چيزهايى مى‏گوييم: امام حسن مجتبى «عليه السلام» زهرى خورد كه اگر به كوه مى‏رسيد تكه تكه مى‏شود، مى‏گ‏ويد: عجب آخر اين زهر در كوزه بود چطور تكه تكه نشد. چرا يك چيزى مى‏گويى كه حق نيست مگر زهر امام، يعنى شهيد شد، امام شهيد شد به خاطر زهر، حالا كه مى‏خواهد بگويد زهرش زياد است يك چيزى مى‏گويد كه اصل قصه زير سوال مى‏رود، حق، قصه‏هاى حق،

حالا اين قصه‏ها چى؟ «لقوم يؤمنون»: به شرطى اين قصه‏ها اثر دارد كه طرف قابليت داشته باشد. اگر كسى قابل نباشد، اثر نمى‏كند. هر چيزى فابليت مى‏خواهد، اقيانوس اطلس خيلى آب دارد ولى چيزى از آن در توپ نمى‏رود، گير در اقيانوس نيست گير در توپ است.توپ درش بسته است.

مى‏فرمايد: «و رحمتى وسعت كلّ شى‏ء» رحمت خدا خيلى زياد است منتهى «سأكتبها للذين تيقّون» توى بانك خيلى پول است منتهى به كسى مى‏دهند كه حساب جارى دارد.

حالا «بسم الله الرحمن الرحيم»: «طسم تلك آيات الكتاب المبين» اين آيات كتابى است روشن گر. «نتلوا عليك»: بدون مقدمه مى‏گويد: من بر تو تلاوت مى‏كنم از اخبار موسى و فرعون، قصه‏هاى حق، قصه موسى و، در 46 سوره آمده، اما در هيچ سوره‏اى مثل سوره قصص، قصه موسى مفصل نيآمده بعضى سوره‏ها قصه كودكى و بعضى قصه مبارزاتش با قارون يا فرعون است، اما سوره تمام ابعاد زندگى موسى آمده، خوب آيه بعد:

«انَّ فرعون علا فى الارض»: يك صلواتى بفرستيد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

برترى‏طلبى، نشانه فرعون صفتى

«اِنَ فرعون» به درستى كه فرعون «علا فى الارض» فرعون در زمين گردن كلفتى كرده «و جعل اهلُها شيعا يستضعف طائفة من هم نديج انباء هم و يستهى نساء هم اندكان من المفسدين»، اين آيه چه مى‏گويد؟ فرعون اسم شخصى نيست، مثل شاه، شاه يك لقب است براى ايرانى‏ها «قيصر» مال روم فرعون مال مصر، مثل دكتر، دكتر اسم شخصى نيست اسم صنف است. پادشاهان ايران را مى‏گفتند «شاه» روم را مى‏گفتند: «قيصر» مصر را مى‏گفتند: «فرعون» منتهى خوب وجود خارجى هم دارد. «فرعون علا فى الأرض» علّو در زمين، يعنى دلش مى‏خواهد سركش باشد. قرآن يك آيه دارد مى‏گويد:

«تلك الداره الآخرةُ نجلعها للّذين لا يريدون علوا» اين بهشت را قرار داديم براى كسى كه بلند پروازى نمى‏كند اين بلند پروازى مى‏كرد، حالا حديث داريم بعضى‏ها.

حالا ممكن است بگويى آقاى قرآئتى اين قصه فرعون به چه درد ما مى‏خورد؟ نه فرعون است چى چى مى‏گويى؟

چرا هم فرعون الان هست هم موسى، وقتى مى‏گويد: يوسفى بود برادرهايش به اسم بازى بردندش به اسم بازى توى چاهش انداختند، گريه كنان آمده شب گفتند پيراهن او را با خون قاطى كردند. يوسفى بود يعنى جوانها تو هم يوسفيد، بردنش يعنى تو را هم مى‏برندت، به اسم بازى بردنش، تو را هم به اسم بازى مى‏برند، پرتش كردند، شما را هم پرت مى‏كنند، يعنى عمده قرآن اين استكه آدم از قران براى زندگى اش فتوكپى بردارد.

«انّ فرعون علا فى الارض»: الآن آمريكا «علا فى الارض» علّو در زمين، خوشيفتگى، برتر بينى، تجاوز افراد، ممكن است فرعون كوچولو باشد.

حدث داريم اگر كسى بند كفشش را يه رنگى بزند، يعنى بندى بخرد كه وقتى راه مى‏رود همه نگاهش كنند، اين هم «يريد علّو» منتهى اين بيش از اين زورش نمى‏رسيده، اين هم فرعون است منتهى بيش از اين زور ندارد. گاهى وقت‏هاافراد رياست طلب هستند، منتهى جايى گيرش نمى‏آيد.

يه جايى آفتابه‏هاى زيادى بود كسى نشسته بود يه چوب دو مترى دستش هر كس مى‏رفت آفتابه بردارد مى‏گفت: هوى اون يكى را بردار، هر كس بله، اون يكى را بردار،

ما هر چه كرديم آفتابه‏ها قدش، شكلش يه جور و همه مبلغش هم يكى، هر كس، مى‏گويد او يكى را بردار، ما گفتيم چرا همچين مى‏كند، اين خل است. گفت: نه اين آقا مى‏خواسته رئيس بشود هيچ جائى گيرش نيامده، اين مى‏خواسته رئيس بشود و بكن، نكن بگوى. آمده حكومت بر آفتابه‏ها مى‏كند.

افرادى هستند توى خونه، پاشو، برو نون بگير، خفه شو، منتهى جاى ديگرى امر و نهى ندارد به خواهرش كتك مى‏زند، به برادرش زور مى‏گويد. هر كس زور مى‏گويد «شاه» است، منتهى شاه كوچك است.

حديث داريم: كسى كه بند كفشش را جورى قرار بدهد كه مردم از بند كفشش متوجّه بشوند.

«انّ فرعون علا فى الارض» چه مى‏كرد؟ «جعل اهلها شيعا»: اهل زمين را«شِعَ» گروه، گروه مى‏كرد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

تفرقه نشانه شرك در دين

هر روزنامه و كسى، هيهات مذهبى، مثلاً دارد عزادارى مى‏كنند، اين بر مى‏دارد يه هيأت توى اون كوچه درست مى‏كند و حسينه مى‏نويسيد «انصار الحسين»، اون مى‏گويد: «انصار الفلان» فلان، كسى كه با هر اسمى را تفرقه كنند، اين‏ها شركند، اوه چى چى مى‏گويى آشيخ؟ بسمه تعالى مشركند به چه دليل؟ قرآن مى‏گويد: «لاتكونوا من المشركين من الذين فرّ قوادينهم» قرآن مى‏گويد: مشرك نباشد، بعد مى‏گويد مشرك بت پرست نيست. «من الذين فرّقوانيهم» كسانى كه در دين عامل تفرقّه‏

بشوند. آنها هم مشركند. يه بار ديگه آيه را بخوانم: «لا تكونوا من المشركين من الذين فرّقوا دينهم». سوره روم آيه 23 بايد باشد اگر اشتباه نكردم باشم نه اين سوره روم نيست. نه اينجانيست. سعى كنيم عامل تفرقه نشويم.

گاهى سؤال‏ها وسيله تفرقه است. امير المؤمنين «عليه السلام» توى جبهه بود يكى آمد سئوال كرد كه نظر

شما راجع به ابى بكر، عمر، عثمان، چيه؟ فرمود: توى جبهه وقت اين حرفهاست؟ همين سئوالت فتنه است. توى جبهه كه حالا در مقابل كفر قرار گرفته‏ايم، الآن نياز به وحدت كلمه داريم اين حرفها چيه؟ اصلاً بعضى وقت‏ها طرح سئوالات فتنه است. بعضى وصيّت نامه‏ها هم فتنه است ما داشتيم ايّام جبهه، من دو تا وصيّت نامه برايتان بخوانم كه يكى‏اش عامل وحدت بود و يكى فتنه، يكى وصيّت كرده بود وقتى من شهيد شدم راضى نيستم فلان جناح در تشييع جنازه من شركت كنند، هيچى با مرگ خودش اختلافات را زياد كرد.

يكى ديگر هم وصيّت كرده بود اگر من شهيد شدم تا دو تا جناح نيايند همديگر را نبوسند مرا دفن نكنند. افرادى هستند مرگشان فتنه آور است.

«جعل اهلها شيعا» هر كس كارى كنند كه بين مردم تفرقه شود. فرعون را مى‏گويد: «علا الارض» «و جعل اهلها شيعا» ختلاف،

اختلاف، وحدت، وحدت.

من يك چيزى بگم خيلى مهم است آخه توى وحدت هى اين آيه را مى‏خوانند،« واعتصموا بحبل الله جميعا» «يا ايها المسلحون اتّحدوا، اتّحدوا» ولى بد هم نيست ولى من يك چيزى براى شما بگويم، نمى‏دونمشنيدى يا نشنيدى؟ شايد نو باشد برايتان.

حضرت موسى «عليه السلام» 30 شب رفت مناجات كند كه كتاب تورات را بياورد. سى شب شد 40 شب توى اين ده روز كه تمديد شد. يك مرد هنرمند مجسمه سازى طلاها را گرفت گوساله‏اى درست كرد و لوله‏كشى‏اش را هم طورى درست كرد. باد كه بهش مى‏خورد صدا مى‏داد مثل اين صوتكهاى گلى هست كه صو صدا مى‏دهد. گفت:: «هذا الهكم» خدا اين است، عده‏اى هم از خدا پرست‏ها رفتند سراغ گوساله طلايى سامرى، موسى كه آمد: «فاخذه برأس اخيه يجره»

اين زلفهاى برادرش را گرفت و، معلوم مى‏شود كه حضرت هارون «عليه السلام» هم زلف داشته «و اخذ برأس اخيه يجرّ» آخه كلّه تراشيده را كه نمى‏توان كشيد. اين كه گفت كلّه را كشيد معلوم مى‏شود مو داشته. گرفت و بعد هم ريش هايش را گرفت و همچنين كرد و گفت چرا گذاشتى؟ گفت: «يابن ام» سرم را نگير، نكش، سرم را تنگ نگير، گفت آخه چرا گذاشتى؟ من ده روز نبودم بروند بت پرست بشوند، گوساله پرست شوند، گفت :

«انّى خشيت» من ترسيدم «ان تقول» بيايى بگويى «فرّقت بين بنى اسرائيل» تفرقه انداختى بين بنى اسرائيل، من ترسيدم برخورد انقلابى كنم بيايى بگويى چرا وحدت اين‏ها را بهم زدى، من گفتم گوساله پرست باشند كه متّحد باشند بهتر از اين است كه خداپرست باشند و شاخ به شاخ شوند. يك بار ديگر مى‏گويم: «انى خشيت» من ترسيدم بيايى به من بگويى «فرّقت» تفرقه انداختى بين بنى اسرائيل، عربى هايى كه مى‏خوانم قرآن است. يعنى حضرت هارون پيغمبر به داداشش گفت نگران بودم برخورد انقلابى كنم، تفرقه بشود گفتم يك عده گوساله پرست باشند كه آدم باشند بهتر است كه همه خدا پرست باشند و بهم، خيلى آيه داغ است، خيلى آيه داغ است براى اتّحاد گاهى وقت‏ها بايد براى حفظ وحدت. « صبرت و فى العين قذى و الحق شجى» «و فى الحلق قذى و فى العين شجى» صبر كردم 25 سال مثل كسى كه استخوان در گلو و تيغ در چشم، خيلى است، حضرت امير مبالغه نمى‏كند، يعنى دو دقيقه نمى‏شود تيغ توى چشم باشد، دو دقيقه نمى‏شود استخوان در گلو 25 سال استخوان در گلو، تيغ در چشم، چقدر قشنك حضرت على مظل.ميّتش را به خاطر حفظ وحدت به هر حال «انّ فرعون علا فى الارض» فرعون «علا فى الارض» تجاوز در زمين، يك جورى راننگى مى‏كند كه تجاوز توش است، ويراژى كه مى‏رود، قيافه‏اش، لباسى كه توى عروسى مى‏پوشند خونه‏اى كه مى‏سازد، و زندگى اش يك جورى است كه برترى طلب است مى‏خواهد مردم، چشم‏ها به او نگاه كنند. «و جعل اهلها شيعا»: جامعه را گروه گروه مى‏كنند، گروه گروه كه شدند«يستضعف» آن وقت به استضعاف كشيده مى‏شوند، وقتى متحد باشند به استضعاف كشيده نمى‏شود، يكى يكى كه شدند، حالا اينجا صلواتى بفرستيد

اين ذرت‏ها را كه روى منقل باد مى‏دهند مى‏خورند، بلال مى‏گويند ديگه؟ يك كسى بلال‏ها را داغ را مى‏كرد و بيا بلالت بدهم، عصاى پيران است بلال، داشت تعريف، يكى ديگه امد ديد اين بلال دونه، دونه كرده اين دونه‏هايش را سرخ كردن كه بفروشد، اسم ديگرى روى اينها مى‏گذارند اسم بد، يك خورده فكر كرد گفت اين كه بلال بود اينطورى شد، گفت: آخه تو كه بلال بودى عصاى پيران بودى چطور شد كه به اين روزگار افتادى و اسمت عوض شد، گفت آن وقت كه ما بلال بوديم ادب داشتيم دونه ريزها، درشتها بالا، پايين، دونه هارا ديده‏اى پايينش بالاست همينطور كه بالا مى‏آيد دونه هايش، يك ادبى سرمان مى‏شد يك بزرگ و كوچكى حالى ما بود، قاطى شديم بزرگ و كوچك‏ها پر رو و بى حيا شديم بزرگ و كوچكى قاطى شد به اين روزگار افتاديم. دوّم يك محورى داشتيم و دور آن محور متحد بوديم وقتى تفرقه شديم، سوّم حجاب داشتيم، حجابمان را كندند. اگر كسى محور را فراموش كند، ادب را فراموش كند، لباس را فراموش كند، البته اين طنز است اما طنز قشنگى است.

يك محور بودند،«جعل اهلها شيعا» وقتى تكه تكه شدند «يستضعف» مستضعف مى‏شوند«طائفه منهم» چه كرد؟ «يذبح ايناءهم» بچه‏هاى اينها را ذبح كشت «و يستحى نساءهم» دخترهاى اينها را زنده نگه داشت براى كلفتى و اين‏ها. پسرانشان را كشت، دخترانشان را نگه داشت «انه كان من المفسدين»:اين فساد بزرگ بود
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

نقش پيامبران در مبارزه با طاغوت ها

آن وقت اوّلين برنامه موسى«عليه السلام» هم اين بود كه با اين برخورد كند «اذهب الى فرعون» اولين شرح وظيفه پيامبران، انبياء، مبارزه با طاغوت است .

چقدر مى‏گفتند: دين افيون است، وسيله خواب، يك وقت امام خمينى «ره» آمد. اين انقلاب ما خيلى از حرف‏هاى كمونيست‏ها را هوا كرد. خيلى از تحليل‏ها و مكتب‏ها را پودر كرد مى‏گفتند: هر كجا انقلاب مى‏شود فشار اقتصادى دارد. كارگرها در فشار قرار مى‏گيرند، به كارفرما كودتا مى‏كنند، كشاورزها عليه زمين دارها، كارگرها عليع سرمايه دارها، در ايران انقلاب شد و دو منشأ انقلاب هم مدرسه فيضيّه بود. اين هم امام خمينى «ره» كه نه كارگر بود، نه كشاورز، نه فشار اقتصادى.

يعنى كل حرفتان كشش است، هر كس هم هر كجا مى‏نشيند، و هر جا فكر مى‏كند به خاطر سيستم اقتصادى است، يعنى اگر سر سفره كوخ نشسته‏اى، كوخى فكر مى‏كنى و سر سفره كاخ نشسته‏اى، طرز تفكر وابسته به نظام اقتصادى است. مى‏گويند: بر پدر دروغگو لعنت است.

زن فرعون توى كاخ زندگى مى‏كرد سر سفره كاخ هم غذا مى‏خورد ولى فكرش كاخى نبود، خيلى چيزها بله، فرعون .

مى‏گفتند: دينآدم را خواب مى‏كند يه دفعه معلوم شد كه نه خير «اذهب الى فرعون انه طغى» خود امام خمينى «ره» رفت سراغ شاه، دين مردم را بيدار كرد، خواب نكرد و الآن هم كه مبارزه با دين مى‏كنند، تقليد يعنى چه؟ ولايت فقيه يعنى چه؟ ما خودمان عقل داريم چى چى چى، اخيراً مى‏گويند: آقا، يه جوان مى‏گفت ما نمى‏شود تحقيق كنيم؟ گفتم تحقيق كن، اگر تحقيق كنى بهتر و بيشتر و بيشتر سراغ ما مى‏آيى.

مثل مادرى كه بچه‏اش رامى گويد برو خانه همسايه‏ها بعد برخواهى گشت اينجا. برو برو منتهى اينكه تحقيق كن نه اينكه آن را كه دارى ول كن.

«مثال»: اگر مى‏خواهد لباسى را تحقيق و تهيه كند به معناى اين نيست كه حالا لخت شود برود توى بازار، به بزاز بگويد آمده‏ام انتخاب كنم لباس را، تو غلط كرده‏اى برو لباست را بپوش، اگر لباس بهتر نوى پيدا كردى، بله اون هم، آدمى كه مى‏خواهد انتخاب كند به معناى اين نيست كه لخت شود برود توى بازار براى اينكه بچه‏هاى ما را لخت كنند، فكر شان را لخت كنند مى‏گويند: نه تو جوانى، تحصيل كرده‏اى تو بايد خودت انتخاب كنى، اين راهى كه پدرانت رفته‏اند ممكن است اشتباه بوده. بله انتخاب كن، «ولى ما فعلاً شاه را بيرون كرده‏ايم 8 سال تكه تكه شديم يه وجب زمين نداديم اين اسلامى كه ما داريم رهبرمان عادل است، پيدا كنيد يك رهبر عادل، اين اسلامى كه ما داريم 8 سال تكه تكه شديم يه وجب زمين را نداديم به دشمن، فعلاً تا اينجا آمديم، برو اگر بهتر از اين پيدا كردى ما مخلص شما هستيم.» اما اينكه مى‏گويند شما را برهنه كنند، مواظب باش كلاه سرت نرود
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

تفسير سوره قصص (2)

تاريخ قانونمند است
مسئوليت حاكمان در برابر دستورات
تفاوت سنّت‏هاى الهى با احكام الهى
اراده خداوند بر حكومت جهانى مستضعفان
آينده از آن صالحان است
قانون جهانى، رهبر جهانى مى‏خواهد
آمادگى براى ظهور امام زمان (عليه السلام)
تاريخ قانونمند است

«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»

اللهم صلى على محمد و آل محمد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى به التقوى‏

گفتيم هماهنگ با مسابقه ميلونى سوره‏ى قصص ما هم اين شبها تفسير سوره‏ى قصص را بگوييم براى آنهائى كه بالاخره كتاب دستشان نيست يا مشكلى دارند، همه سر سفره بنشينيم. جزء بيستم سوره‏ى قصص آيه 1و2و3 را معنا كرديم تا رسيدن يه اين آيه كه: «نتلوا عليك» آيه دوم «نتلوا عليك بنيا موسى و فرعون» ما قصه موسى و فرعون را مى‏خواهيم برايتان بگوييم بحث اين است كه آيا نقل اين قصه‏ها كشف مى‏كند كه تاريخ هم يك قانونى دارد همانطوريكه فرد مريض مى‏شود، سالم مى‏شود. بر فرد يك چيزى حاكم است و بر تاريخ هم يك چيزهايى حاكم است چون اگر تاريخ قانون‏مند نباشد تارخ گذشته به درد زندگى امروز من نمى‏خورد بايد يك چيزى قانون‏مند باشد مثلاً مى‏گوييم اين غذا با اين غذا با هم نمى‏سازد نه كه توى معده شما به هيچ معده‏اى نمى‏سازد چون اگر قانون شد شما مى‏توانيد بنويسيد كه اين غذا رابخور و يا نخور و گرنه مى‏گوييد خوب اين معده ايشان بود، خوب اگر اين معده ايشان بود، آدم اصلاً علم طب متوقف مى‏شود اگر چيزها قانون‏مند نباشد هيچ كس نمى‏تواند نسخه را براى ديگر يبنويسد مى‏گويد خوب اين مربوط به اين بود از كجا، كس ديگرى جور ديگرى باشد، بايد اگر شورست براى همه شورست، براى شرين هم برا ي همه شيرين باشد، تاريخ قانون دارد اين آقا بلند پروازى كرد گردن كلفتى كرد، بديخت شد. يعنى چى؟ يعنى هر كس بلند پروازى كند و گردن كلفتى كند آن هم نابود مى‏شود يعنى اگر اين رقمى نباشد اگر فتو كپى اش براى ديگران نباشد نقشى ندارد خوب من بفهمم كى چه كار كرد خوب اين به من چه؟ پس اين كه قرآن، تاريخ نقل مى‏كند، قصه نقل مى‏كند از نقل قصه‏هاى قرآن نشانده اين است كه تاريخ هم قانون‏مند است و اصول حاكم بر تاريخ براى همه تاريخ‏ها هست و لذلا در قرآن مى‏گويد: «كذلك نجزى المحسنين» فكر نكينيد يك يوسف بود هر كس در شرايط يوسف قرار بگيرد، خودش را حفظ كند «و كذلك»،«وكذلك ننجى المؤمنين» كلمات «كذلك‏ها» يعنى قان‏ونمد تاريخ 2قصه موسى و فرعون را گفتيم براى زندگى امروز شما هم مفيد است مسئله ديگر «انّ فرعون الى فى الارض و جعل اهلها شيعا» درباره اين مى‏گويد «يذبه ابنائَهم» در جلسه قبل گفتيم فرعون پسرها را مى‏كشت چون به فرعون گفته بودند امسال زنى پسرى زايد كه پسرش كاخ تو را زير و رو كند آن هم دستور داد هر زنى پسر زايد بچه‏اش را بكشند دخترها را زنده نگاه مى‏داشتند پسرها را مى‏كشتند حالا بحث اين است كه چرا نمى‏گويد «يذبهون»، «يستهيون» مى‏گويد «يذبه»، «يستهيى»، «جعل» يعنى همه كارها را مى‏گويند فرعون مى‏دانى مى‏خواهد چه بگويد مى‏خواهد بگويد در مملكت همه كارمندان كه كار مى‏كنند عيبهايشان را به گردن رئيس مى‏اندازند الآن در حكومت مثلاً رهبر مان روحانى است، رئيس جمهور ما روحانى است حالا پياز گران مى‏شود، خوب، اين هم حكومت آخوندها بابا پياز گران است به من چه؟ يعنى وقتى نظام دست ولايت فقيه، همه چيزها را مردم مى‏اندازند... مثلاً گاهى مى‏آيد و مى‏گويد آقاى قرآئتى شما توى تلويزون نيستى، مى‏گويم چرا مى‏گويد اگر توى تلويزيون هستى پس چرا مثلاً چرا مدرسه غير انتفاعى كجا از من پول يا اين قدر گرفت مى‏گويم حالا، مثلاً مى‏گويى من چه كار كنم؟ اين، بله، گاهى طرف بى تقضير است گاهى طرف مقصر است حالا اگر بنده توى نهضت سواد آموزى هستم تمام مسائل نهضت به من منسوب بشود اينجا نسبت غلط است اما بعضى‏ها نسبت هم درست است چون امر مى‏كند كه بچه‏ها را بكش اوامر مى‏كند كه دخترها را زنده نگهدار اگر با امر او و رضايت او و با اجازه و اشاره او بود همه بايد به او نسبت بدهند خداوند همه را به او نسبت مى‏دهد خداوند همه بدى‏ها را به فرعون نسبت مى‏دهد چطور چون قآن مى‏فرمايد «جعل اهلها شيعا» فرعون «جعلا» فرعون مردم را دسته دسته كرد «يذبه» فرعون مى‏كشت «يستهيى» چرا همه بدى‏ها به فرعون است چون فرعون دستور داد چون به امر او و رضايت او اين نسبتها درست است اما گاهى وقتها يك كارى توى مملكت مى‏شود توى اداره يك كارى مى‏شود كه ممكن است رئيس اداره هم متوجه نشود خوب شما حق نداريد اين را به رئيس اداره نسبت بدهى بابا اين آقا هم رئيس است در زمانى كه ايشان رئيس كل بود، وزير بود، وكيل بود، يعنى مى‏شود نسبت داد برادره و خواهرها من توجيح گر انشاء الله نيستم چون غلط است آدم توجيح كند، براى چى توجيه كند يك كسى خلاف كرده من بيايم توجيه كنم ولى اين رقمى هم همه چيز را نسبت به همه كس بدهيم اين هم بى دينى است يك خلاف مى‏بينى بگو ييم بابا اين است آموزش و پرورش آقا اين را وزير گفت نه، مدير گفت نه، مدير كل گفت نه، رئيس دبيرستان گفت نه، يك نفر توى مدرسه يك كارى كرده، توى مسجد يك آدمى برخورد بدى مى‏كند مى‏گوييم مسجدى‏ها، توى بازار يك نفر كلاهبردار است بازارى‏ها، توى اين ادار 2 نفر رشوه مى‏گيرند.اداريها، اين روند نسبتهاى كيلويى كه ما مد هيم روز قيامت گير هستيم مجرم را بايد معين كرد جرمش كه ثابت شد همان جرم ثابت شده را نسبت بدهيم حتى اگر كسى عرق مى‏خورد نبايد بگوييم ول كن عرق خور قمار باز، بابا من عرق خور هستم قمار باز كه نيستم شما يك نسبت ديگر هم به كار مى‏گيرى تازه اگر شخصش معلوم شد، جرمش معين شد، همان جرم نسبت به همان شخص در آن زمان، نه مى‏شود زمانش را توسعه داد حالا ايشان يك بار دروغ گفت بابا اين صبح تا شب دروغ مى‏گويد. بابا يكبار دروغ گفت چرا مى‏گويى صبح تا شب. حالا يكبار نمازش غذا شد، بابا اين به فكر نماز صبح نيست حالا يكروز نمازش غذا شد، نه مى‏شود زمان را توسعه داد و نه مى‏شود زمان را توسعه داد مردم از زندگى آدم عكس مى‏گيرند و اين خيلى كار زشتى است بايد فيلم بگيرند. فرق بين عكس و فيلم مى‏دانى چيست؟ فيلم تمام زندگى است خوب توى تمام زندگى خنده است، گريه هست، باهم قضاوت مى‏كنند عكس در يك لحظه عكس مى‏گيرد تا مى‏رود بخندد عكس مى‏گيرد ببين اين هم، قرائتى توى روز عاشورا داشت مى‏خنديد بابا از صبح تا ظهر گريه كردم. حالا يك گربه به يك گربه ديگر پريد من خنده‏ام گرفت تب مى‏گيرد همان لحظه را برمى دارد علم شنگه مى‏كند از زندگى‏ها نبايد، ما بگوييم چون ايشان در اين صحنه... خوب مثلاً خانمى رفته عروسى يك پيراهن ديده يك خانم پوشيده اينها را مى‏بينى ساعتى يك پيراهن عوض مى‏كنند. خانم تقوا داشته باش روزى يك پيراهن مى‏دوزد خانم تقوا داشته باش نه مى‏شود يك كار را به همه زمانها نسبت داد نه مى‏شود يك كار را به همه مكانها نسبت داد نه مى‏شود يك كار را به همه صنف‏ها نسبت داد اينطورى آقا
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

مسئوليت حاكمان در برابر دستورات

خلاصه حكومت دست جمهورى اسلامى است ولى حالا اين شرايط مال حكومت اسلامى است اين مال اين كار است يك خرده مواظب باشيم. من نمى‏گويم جرم نيست نمى‏گويم مردم عادل هستند همه عادل نيستند جرم هم زياد واقع مى‏شود اما گسترش جرم فردى به ديگران خلاف شرع است حالا يك كسى از يك شهرى يك سادگى كرده است آقا اون شهر را دست مى‏دهند هر طنزى كه مى‏خواهند براى آن شهر... آره يك همچنين چيزى بود اسم آن شهر را مى‏برم تمام سادگى‏ها و لودگى‏ها را يك كسى توى شهر ترسيد، آقا شما هم كه اين شهرى هستيد خوب پيداست كه ترسو هستيد. اى بابا يك نفر ساده‏اى توى شهر پيدا بوده است تمام كارهاى ساده را بند اون شهر مى‏كنند. يك رندى توى شهر پيدا مى‏شود اوه اوه اوه...! فلانى است حواست را جمع كن اجمالاً اين است متأسفانه ما دين فروشيمان آسان شده به خاطر اينكه اين نسبت‏ها را گسترش مى‏دهيم اگر مثل خدا باشيم خوب است خداوند همه جنايتها را گردن فرعون مى‏گذارد چون امر فرعون بود اما اين آقا امر نكرده بود. بعضى وقت‏ها واقعاً نمى‏شود كارى كرد. يك خاطره بگويم براتون يك كسى آمد خدمت امام «رضوان الله تعالى عليه» گفت آقا فلانى نماينده شما نيست گفت: چرا،گفت: در فلان منطقه نمايندگى شمارا ندارد؟ گفت: چرا، گفت: پس چرا مثلاً اگر نماينده شماست در حج، در سپاه، در جهاد در نمى‏دانم كجا پس چرا نمى‏دونم در اون منطقه‏اى كه نماينده شما هست خلاف شده؟ امام فرمود كه من قوى ترم يا نماينده‏ام گفت خوب شما امامى اون نماينده شماست. گفت: حسينيه جماران بزرگتر است يا منطقه اون، اون بر كل كشور مثلاً يك استان دستش است با همه پادگان‏ها با همه نمى‏دونم وزارتخانه‏ها گفت: من كه امامم توى حسينيه جماران دارم حرف مى‏زنم يك كسى بى‏سليقه بى ربط مى‏گويد تكبير و حال اينكه من تكبير نداشت حالا چه كنم بگويم كلاغ پرش كنيد. حرفهايم راقطع كنم قهر كن و بروم اين را بيرونش كنم من در يك حسينيه جماران كه امام هستم يك نفر هم يك حرف بى ربط مى‏زند به نظر تو چه كارش كنم چه توقعى دارى كه نماينده من در يك جاى بزرگ، در محيط بزرگ تمام مسائل ريز را مراعات كند مگه مى‏شود يك پدر ومادر

تا بچه دارند از دستشان در مى‏رود مگه همه مادرها كارهاى بچه هاشون را خبر دارند آنوقت شما توقع دارى... بابا اين آموزش و پرورش بابا جون نمى‏دانيم توى كيف بچه تون چيه... يعنى آموزش و پرورش بايد تمام كيفهاى بچه‏ها را بگردد يعنى مثلاً حالا اين درسته يعنى گاهى وقتها خودتان را بجاى اون بگذار بد نيست يك چيزى برايتان بگويم: خيلى سر به سر زليخا گذاشتند گفتند: عاشق شده است چه كشورى! زن شاه عاشق شده است خيلى متلك گفتند به زليخا اما خودشان را چى، يوسف را ديدند دستشان را بريدند كه باز صد رحمت به گور پدر زليخا كه يك عمرى يوسف را ديد دستش را نبريده فقط دلش هوايش را كرد شما يكبار ديديد، دستتون را بريديد، با يك نگاه دست بريديد، او هزار بار ديد، دستش را نبريد يعنى خيلى‏ها كه متلك مى‏گويند اگر خودشان بجاى فلانى باشند هزار برابر از او بدتر مى‏شود البته اين حرفهاى من توجيه گر نيست نمى‏خواهم بگويم هر كس هر غلطى مى‏كند درست است غلطها غلط است بحث ما اين است غلط فرد را به جامعه گسترش ندهيم حرف ما اين است وگرنه هر كس كه خربزه خورده پاى لرزش هم بايد بنشيند منتهى حالا يك آقا زاده‏اى يك دسته گلى به آب داد آقازاده‏ها يك كارى مى‏كنند كه ديگه پسر آخوندها آخوند نشوند مى‏گويند آقا تورا به حضرت عباس ولمان كن مگه نبودى توى بحث آقا زاده‏ها چند هزار تا روحانى داريم چند هزار تا آخوند پسر دارند. توى اينها چندتاشون آخوند شدند آخرش چندتاشون پابت شد فرض كنيد كه مثلاً 80 هزار تا روحانى داريم هر كدام ميانگين دو تا پسر داشته باشند مى‏شود 160 هزار تا 160 هزار تا فرض كنيم دست گل به آب دادند آخه اين 16 تا را نبايد يك جورى گسترش بدهيم كه من ديگر به پسرم، البته من پسر ندارم حالا فرض كنيم من هم بگويم اقا بيا طلبه شو آقا نمى‏خواهم طلبه شوم ببين آقا زاده‏ها را چه كارشان مى‏كنند يعنى پسر آخوند بودن عيب نباشد چرا؟ يخاطر اينكه اين بازاريها را مى‏بينى دزدند، بابا نگو دزدند، متديّن اند، بله در يك بازار ممكن است يك دزد هم پيدا شود، ادارى‏ها هم رشوه گيرند، نگو همه توى اداره رشوه هست، توى آخوند آدم بد هست، ولى اين گسترش كه ما مى‏دهيم قيامت گير هستيم
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “انجمن آموزش”