جملات و شعر هاي زيبا
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 1487
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۸۵, ۷:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 16 بار
- سپاسهای دریافتی: 209 بار

- پست: 682
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۴۷ ق.ظ
- محل اقامت: زير آسمون ابري
- سپاسهای ارسالی: 6 بار
- سپاسهای دریافتی: 164 بار
- تماس:

- پست: 319
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۵, ۴:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 12 بار
- سپاسهای دریافتی: 50 بار
- تماس:
از هزاران تن ...
از هزاران تن یکی اهل صفاست
از بسی مردم یکی اهل وفاست
کی شود پیدا در این عصر و زمان
مردمی یکرنگ یکدل یکزبان
گر کسی گفتا که من یار توام
در همه احوال غمخوار توام
هستم از جان من انیس و همدمت
یا شریکم من به اندوه و غمت
تا نسنجی بارها رفتار او
تا نبینی خوبی کردار او
گفته اش را هیچگه باور مدار
تا نگردی با پریشانی دچار
گر که دیدی از ره صدق و صفا
با تو ورزد مهر و باشد با وفا
کن قبول دوستیش را آنزمان
در ره مهر و وفایش جان فشان
از هزاران تن یکی اهل صفاست
از بسی مردم یکی اهل وفاست
کی شود پیدا در این عصر و زمان
مردمی یکرنگ یکدل یکزبان
گر کسی گفتا که من یار توام
در همه احوال غمخوار توام
هستم از جان من انیس و همدمت
یا شریکم من به اندوه و غمت
تا نسنجی بارها رفتار او
تا نبینی خوبی کردار او
گفته اش را هیچگه باور مدار
تا نگردی با پریشانی دچار
گر که دیدی از ره صدق و صفا
با تو ورزد مهر و باشد با وفا
کن قبول دوستیش را آنزمان
در ره مهر و وفایش جان فشان
تمام ناتمام من
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !
ز کجا يا از که بايد نوشت؟
نمی دانم!
گاهی آنقدر پر می شوم،
که نمی دانم برای خالی شدن،
از کجا بايد شروع کرد!
کاش می شد کاری کرد!
دلم می خواهد برای همه آنها
که دوستشان دارم و ندارم، کاری کنم!
کاری کنم تا از پريروز پيلگی خود بيرون بيايند!
ببينند که زندگی و جاودانگي،
دو مفهوم بيگانه اند
ببينند که بايد رفت
و وقتی که دير يا زود رفتنی باشي،
ديگر چيزی جز محبت و لبخند ارزش نخواهد داشت.
چرا آدمها تجربه های هزارباره را، باز هم تجربه می کنند؟
چرا پدرم پدرش را تجربه کرد؟
چرا مادرم يادگارهای بی ارزش مادرش را زيست؟
چرا نزديکترين کسانت،
درست در آن نيازمندترين لحظه ها،
به يک لحظه امن، يا حتی به هيچت می فروشند؟
نمی دانم چه بايد کرد!
وقتی برادرت شانه ای برای گريه تنهايی تو نباشد!
وقتی پيرمردی که هر صبح شاخه گلی روی ميزت می گذارد،
آنچنان دلبسته ات کند که پدرت بايد!......
دلم می خواهد همه واژگان را،
ـ با همه وجودم
ـ با هر آنچه که دارم و ندارم
دوباره معنا کنم!!!
دلم می خواهد بگويمت که
وقتی تو گريه می کني،
وقتی ميان ماندن و نماندن گير می کني،
وقتی اشک های مادرم را می بينم،
با همه وجود دلم می خواهد بميرم!!!
...نمی دانم چه بايد کرد!!!
...نمی دانم چه بايد کرد!!!
نمی دانم!
گاهی آنقدر پر می شوم،
که نمی دانم برای خالی شدن،
از کجا بايد شروع کرد!
کاش می شد کاری کرد!
دلم می خواهد برای همه آنها
که دوستشان دارم و ندارم، کاری کنم!
کاری کنم تا از پريروز پيلگی خود بيرون بيايند!
ببينند که زندگی و جاودانگي،
دو مفهوم بيگانه اند
ببينند که بايد رفت
و وقتی که دير يا زود رفتنی باشي،
ديگر چيزی جز محبت و لبخند ارزش نخواهد داشت.
چرا آدمها تجربه های هزارباره را، باز هم تجربه می کنند؟
چرا پدرم پدرش را تجربه کرد؟
چرا مادرم يادگارهای بی ارزش مادرش را زيست؟
چرا نزديکترين کسانت،
درست در آن نيازمندترين لحظه ها،
به يک لحظه امن، يا حتی به هيچت می فروشند؟
نمی دانم چه بايد کرد!
وقتی برادرت شانه ای برای گريه تنهايی تو نباشد!
وقتی پيرمردی که هر صبح شاخه گلی روی ميزت می گذارد،
آنچنان دلبسته ات کند که پدرت بايد!......
دلم می خواهد همه واژگان را،
ـ با همه وجودم
ـ با هر آنچه که دارم و ندارم
دوباره معنا کنم!!!
دلم می خواهد بگويمت که
وقتی تو گريه می کني،
وقتی ميان ماندن و نماندن گير می کني،
وقتی اشک های مادرم را می بينم،
با همه وجود دلم می خواهد بميرم!!!
...نمی دانم چه بايد کرد!!!
...نمی دانم چه بايد کرد!!!

- پست: 1045
- تاریخ عضویت: شنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۵, ۱۲:۰۵ ب.ظ
- محل اقامت: بزقوش?؟قافلانکوه
- سپاسهای ارسالی: 2945 بار
- سپاسهای دریافتی: 2311 بار
اي که دور از من و در قلب مني با خبر باش که دنياي من شاديت شادي من غصه ات غصه من قلب تو خانه من خانه تو قلب من..... يكي بود يكي نبود . اون كه بود تو بودي اون كه تو قلب تو نبود من بودم . يكي داشت يكي نداشت اون كه داشت تو بودي اون كه جز تو كسي رو نداشت من بودم
==============================================
اى آن كه به جز تو هرگزم يار نبود در شدت و محنتم نگه دار نبود در مهلكه ها كه بسته بد راه نجات افتادم و جز توام مددكار نبود
==============================================
تفاوتهاي خون و اشک 1.خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بيرنگه درد عشقه . 2.خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد. 3.خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه. 4.جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه. 5.خون هميشه مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال شادي واز رو خوشيه
==============================================
اى آن كه به جز تو هرگزم يار نبود در شدت و محنتم نگه دار نبود در مهلكه ها كه بسته بد راه نجات افتادم و جز توام مددكار نبود
==============================================
تفاوتهاي خون و اشک 1.خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بيرنگه درد عشقه . 2.خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد. 3.خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه. 4.جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه. 5.خون هميشه مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال شادي واز رو خوشيه
[External Link Removed for Guests]
Atlantis اگر اومدی به من pm بده منتظرتم
Atlantis اگر اومدی به من pm بده منتظرتم


- پست: 1487
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۸۵, ۷:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 16 بار
- سپاسهای دریافتی: 209 بار
هر چي آرزوي خوبه، مال تو هر چي كه خاطره داري، مال من
اون روزاي عاشقونه، مال تو اين شباي بي قراري، مال من
*************************************************
قصه ی پر غصه ی ما! قصه ی درد است!
قصه ی زندگی و زيستنی است
که همه ی بود و نبودش
همه در لحظه و آنی است!
وای از آن دلی که از اين درد بشکند!
وای!
اون روزاي عاشقونه، مال تو اين شباي بي قراري، مال من
*************************************************
قصه ی پر غصه ی ما! قصه ی درد است!
قصه ی زندگی و زيستنی است
که همه ی بود و نبودش
همه در لحظه و آنی است!
وای از آن دلی که از اين درد بشکند!
وای!
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...

- پست: 682
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۴۷ ق.ظ
- محل اقامت: زير آسمون ابري
- سپاسهای ارسالی: 6 بار
- سپاسهای دریافتی: 164 بار
- تماس:

-
- پست: 3820
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۵, ۲:۳۰ ب.ظ
- محل اقامت: هر جا اینترنت هست... Net.
- سپاسهای ارسالی: 1 بار
- سپاسهای دریافتی: 164 بار
- تماس:
فاصلۀ بین دوستی و دشمنی؛تنها یک لبخند است!!!اگه قبول نداری امتحان کن!!!؟
=========================================================================
هر کسی احترام خود را با اعمال و رفتارش تعیین می کند!!!
=========================================================================
از این به بعد در هر پست سه تا جمله بسیار زیبا تقدیمتان می کنم!!!
=========================================================================
هر کسی احترام خود را با اعمال و رفتارش تعیین می کند!!!
=========================================================================
از این به بعد در هر پست سه تا جمله بسیار زیبا تقدیمتان می کنم!!!

- پست: 1487
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۸۵, ۷:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 16 بار
- سپاسهای دریافتی: 209 بار
از همون لحظه که گفتی میرم اما برمی گردم
می دونستم که یه عمری باید دنبالت بگردم
چه خیال باطلی بود دل به عشق تو سپردن
شبا با یاد و خیالت تا به هر سپیده مردن
می دونستم رفتن تو دیگه برگشتی نداره
شب بی تو بودن من دیگه فردایی نداره
تو رو تو قصه نوشتن تو رو تو غزل سرودن
از تو گفتن از تو خوندن با تو بودن از تو سرودن
با تو از همه بریدن با تو به فردا رسیدن
از لبات عشقو شنیدن با تو لحظه ها رو دیدن
می دونستم که یه عمری باید دنبالت بگردم
چه خیال باطلی بود دل به عشق تو سپردن
شبا با یاد و خیالت تا به هر سپیده مردن
می دونستم رفتن تو دیگه برگشتی نداره
شب بی تو بودن من دیگه فردایی نداره
تو رو تو قصه نوشتن تو رو تو غزل سرودن
از تو گفتن از تو خوندن با تو بودن از تو سرودن
با تو از همه بریدن با تو به فردا رسیدن
از لبات عشقو شنیدن با تو لحظه ها رو دیدن
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...

- پست: 682
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۴۷ ق.ظ
- محل اقامت: زير آسمون ابري
- سپاسهای ارسالی: 6 بار
- سپاسهای دریافتی: 164 بار
- تماس:
او از غرق شدن می ترسید!
برای همین هیچ وقت شنا نمی کرد ،
سوار قایق نمی شد؛ حمام نمی کرد و به آبگیری پا نمی گذاشت ،
شب و روز در خانه می نشست؛ در را به روی خود قفل می کرد ،
چفت پنجره ها را می انداخت و از ترس اینکه موجی سر نرسد ،
مثل بید می لرزید ،
عاقبت انقدر گریست ،
که اتاق از اشک پر شد ،
و او را در خود غرق کرد ....
8)
برای همین هیچ وقت شنا نمی کرد ،
سوار قایق نمی شد؛ حمام نمی کرد و به آبگیری پا نمی گذاشت ،
شب و روز در خانه می نشست؛ در را به روی خود قفل می کرد ،
چفت پنجره ها را می انداخت و از ترس اینکه موجی سر نرسد ،
مثل بید می لرزید ،
عاقبت انقدر گریست ،
که اتاق از اشک پر شد ،
و او را در خود غرق کرد ....
8)
.................... دنياي ديگري هم هست كه ميتوان در آن آواز خواند ...................

- پست: 1487
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۸۵, ۷:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 16 بار
- سپاسهای دریافتی: 209 بار
1. با مردمان آن چنان به سر بَريد كه در زندگاني شما شادمان باشند و در مرگ شما گريبان بدرانند.
2. اگر مرگ وجود نداشته باشد، در قلب آدمي ذره اي ترحم حتي نسبت به فرزندش به وجود نمي آيد.
3. بر سر شهوات با نفس بجنگيد تا حكمت ، قلبتان را فرا گيرد.
4. بلاي آدمي در زبان اوست.
5. خود را به دست خود به هلاكت ميفكنيد.
6. زنا زندگي دنيا را پريشان و شخص را به غضب خدا گرفتار مي سازد.
7. هركس عمل زشت ديگري را در ذهن ها اندازد ، گويي خود كننده آن است.
8. هركس ناخوانده بر طعامي حاضر شود ، چون دزد آيد و ننگين بيرون رود .
9. زندگي منهاي خدا تكرار بي روح روزها و هفته هاست.
10. وقتي خدا با ماست، دشمن هر قدر هم كه سياهي لشكر داشته باشد تنهاست.
2. اگر مرگ وجود نداشته باشد، در قلب آدمي ذره اي ترحم حتي نسبت به فرزندش به وجود نمي آيد.
3. بر سر شهوات با نفس بجنگيد تا حكمت ، قلبتان را فرا گيرد.
4. بلاي آدمي در زبان اوست.
5. خود را به دست خود به هلاكت ميفكنيد.
6. زنا زندگي دنيا را پريشان و شخص را به غضب خدا گرفتار مي سازد.
7. هركس عمل زشت ديگري را در ذهن ها اندازد ، گويي خود كننده آن است.
8. هركس ناخوانده بر طعامي حاضر شود ، چون دزد آيد و ننگين بيرون رود .
9. زندگي منهاي خدا تكرار بي روح روزها و هفته هاست.
10. وقتي خدا با ماست، دشمن هر قدر هم كه سياهي لشكر داشته باشد تنهاست.
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...

- پست: 319
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۵, ۴:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 12 بار
- سپاسهای دریافتی: 50 بار
- تماس:
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند،
و تو از او رسم محبت بياموزي .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاريست.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه پنهان کردن قلبي ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه نداشتن شانه هاي محکمي ست که بتواني به آن تکيه کني ،
و از غم زندگي برايش اشک بريزي .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي ست ،
که مجبوري آخرش را با جدائي به سرانجام رساني .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي ست .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست

بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند،
و تو از او رسم محبت بياموزي .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاريست.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه پنهان کردن قلبي ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه نداشتن شانه هاي محکمي ست که بتواني به آن تکيه کني ،
و از غم زندگي برايش اشک بريزي .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي ست ،
که مجبوري آخرش را با جدائي به سرانجام رساني .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي ست .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست

تمام ناتمام من
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !
