نهى از منكر همراه با پيشنهاد معروف
پيشنهاد سريع و صحيح بدهيد تا ديگران بزنند گاراژ، يعنى يك مسئله پيش مىآيد اول شما يك چيزى بگو كه ديگر راه را براى ديگران ببندى يعنى با پيشنهاد صحيح...
درس 2 - با پيشنهاد سريع و صحصيح جلو القاء پيشنهادات ديگران را بگيريد. يك مرتبه يك كسى مىآيد مثلاً مىگويد كه مرتجع روشن فكر يك كلمهاى را به كار مىبرد ما بايد قبل از آنكه او اين كار را بكند... امام اين كار را مىكرد امام مثلاً اين چپىها، چپىهاى كمونيستها، گاهى كارگرها را تحريك مىكردند يكمرتبه امام هم فرمود خدا هم كارگر است يعنى اگر مسئله كار است خدا هم كار مىكند «يفعل ما يشاء»،«يفعل»با«يفعلين»كار انجام مىدهد وقتى هم گفت خدا كارگر است ديگر اصلاً كومونيستها گفتند ما ديگر چه بگوييم يك چيزى گفت كه ديگر... ما بايد هميشه يك پيشنهادات خوب را سريع بگوييم كه راه را جلو پيشنهادات ديگران امر به معروف هم همينطور است خدا هم اين كار را كرده خدا مثلاً مىخواهدبه آدم بگويد گندم نخور اول مىگويد ببيند «كلا منهما رعذاً حيث شئتما» هر چه مىخواهيد بخور شكمت را پر كن از غذاهايى كه من مىگويم بعد مىگويد «ولا تقرب هذه الشجره» اين گندم را نخور يعنى وقتى مىخواهيم بگوييم نخور اول چيزهاى حلال خوردنى را مىگوييم اين غذاها را ميل كنيد بعد بگ.ييم آن غذاها را... وقتى حضرت لوط مىخواست جلو آن گناه را بگيرد اول فرمود بابا دخترهاى زيادى دارم عقد مىكنم بهتان مىدهم ازدواج كنيد فرمود آن گناه شنيع را انجام ندهيد يعنى اگر مىخواهى يك كسى فاسد نشود... يك راه است اين آقاى راننده دلش مىخواهد يك آهنگى گوش بدهد اگر تشكيلات فرهنگى ما يك نوارهاى شيرين خوبى را پر كنند بدهند به راننده اين را بگير اون را... مثل مادريكه به بچهاش مى گويداين بيسكوييت را بگير آن مثلاً غذاى آلوده را، غذاى مسموم يا فاسد را نخور هميشه ما بايد در مسائل و لذا روايت هم داريم «بادرواولادكم» زود به بچه هايتان يك چيزهايى ياد بدهيد «قبل ان يسبق عليهم المرحبه» تا مخالفين القاء به اينها نكردند شنا قبل از انكه پسر شما گير يك شبهه بيفتد از اول جواب شبهه را به بچهات ياد بده كه بچهات بيمه بشود مثل اينها كه مى خواهند بروند مكه قبل از آنكه آن ميكروب واردبدنشان بشود قبل3 اينها را با يك آمپولى بيمه مىكنند قرآن مىگويد: «سيقول»چند تا آيه «سيقول» داريم «سيقول» يعنى در اينده مىخواهند گفت پس حالا كه يك شبههاى رد آينده خواهد شد شما از قبل جوابش را داشته باش طلبههاى ما بايد اينطور باشند
حوزه علميه برادران و خواهران بايد قبل از آنكه وارد جامعه شوند حتى، يعنى بايد شبهات آينده را هم بلد باشند قران مىگويد در سيقول در آينده خواهند گفت پس از حالا خودت را آماده كن آيات «سيقول» يعنى يك شبهاتى خواهم بود ما اينطور نباشد كه هميشه جا مانده باشيم اول يك شبههاى القاء مىكنند بعد به دست و پاى مىافتيم بعد ميگوييم جوابش چيه اينجا زن فرعون تا فرعون بچه را گرفت قبل از آنكه او تصميم بگيرد زن تصميم گرفت اين دو
سوم: در پيشنهادات از كلمات عاطفى و دلنشين استفتده كنيد «قرت عين لى ولك» فرعون ببين اين نور چشم توست نور چشم من است با كلمه نور چشم من نور چشم تو، يعنى وقتى خواهرم، برادرم، عزيزم، فرزندم، يعنى اگر مىخواهيد امر به معروف و هنى از منكر كنيد كلمات عاطفى را به كار ببريد اين هم سه
چهار: يك نهى از منكر چه مىخواهد بكند بركت نهى از منكر، اينجا هنى از منكرش، كشتن موسى. كشتن بچه نوزاد بىگناه كه از دريا گرفته است، كشتن نوزاد منكر است و اين خانم نهى از منكر است - گفت: نكشش منتهى خوب اين نهى از منكر مىدانيد نتيجهاش چى شد؟ فرعون او را نكشت بعد موسى پيغمبر شد يك امت را از شر بنى اسرائيل، از شر فرعونيان، اين بركت نهى از منكر است
درسهایی از قران
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
سخن يك زن، مايه نجات يك امّت
اگر توى خيابان جلوى شما را گرفتند گفتند آقا ببخشيد يك سؤال اثر امر به معروف و نهى از منكر چيست؟ شما بگو با يك نهى از منكر زن فرعون جانش نجات پيدا شد و آن جامعه را از شر فرعونيان نجات داد برادران يوسف هم همينطور بود برادران يوسف مىخواستند يوسف را توى چاه بيندازند يكى از برادران نهى از منكر فرمود:«لا تقتل يوسف» نكشيدش لااقل «القوة فى غيابه الحب» بيندازش توى توى چاه با «لا تقتلوه» جلو كشتن يوسف را گرفت بعد يوسف جامعه و خطى زده را از قحطى نجات داد پس مىگويد «لا تقتل يوسف»«لاتقتلوه» دو تا«لا تقتلوه» داريم يكى مال پسر است يكى مال خانمهاست يكى مال مردهاست دو تا هم نهى از منكر جلو كشتن پيغمبر است جلو كشتن يوسف، جلو كشتن، موسى دو تا نهى از منكر به دوتا پيغمبر يكى از خواهرها ولى اين دو تا پيغمبر دو تا پيغمبر دو تا جامعه را نجات دادند يوسف جامعه را از قحطى نجات داد و موسى جامعه را از فرعونيان
خوب فوايد امر به معروف را بگوييم مىگويد «عسى ان ينفعنا» شايد «ينفعنا» شايد يه درمان بخورد آقا اين قلم را دور نينداز شايد به دردت بخورد اقا اين نان را دور ننداز از شايد به دردت بخورد خيلى چيزها را راحت مىاندازد كنار خيابان، راحت مىاندازد داريم يك كسانى را كه يك چيزى را اسراف مىكنند ممكن است در اينده به آن محتاج بشوند «عسى ان ينفعنا» شايد به درد ما بخورد حالا «عسى ان ينفعنا» نكته است روى اين «عسى ان ينفعنا »نكته بگويم «عسى ان ينفعنا» شايد اين بچه نوزاد به درد ما بخورد
اگر توى خيابان جلوى شما را گرفتند گفتند آقا ببخشيد يك سؤال اثر امر به معروف و نهى از منكر چيست؟ شما بگو با يك نهى از منكر زن فرعون جانش نجات پيدا شد و آن جامعه را از شر فرعونيان نجات داد برادران يوسف هم همينطور بود برادران يوسف مىخواستند يوسف را توى چاه بيندازند يكى از برادران نهى از منكر فرمود:«لا تقتل يوسف» نكشيدش لااقل «القوة فى غيابه الحب» بيندازش توى توى چاه با «لا تقتلوه» جلو كشتن يوسف را گرفت بعد يوسف جامعه و خطى زده را از قحطى نجات داد پس مىگويد «لا تقتل يوسف»«لاتقتلوه» دو تا«لا تقتلوه» داريم يكى مال پسر است يكى مال خانمهاست يكى مال مردهاست دو تا هم نهى از منكر جلو كشتن پيغمبر است جلو كشتن يوسف، جلو كشتن، موسى دو تا نهى از منكر به دوتا پيغمبر يكى از خواهرها ولى اين دو تا پيغمبر دو تا پيغمبر دو تا جامعه را نجات دادند يوسف جامعه را از قحطى نجات داد و موسى جامعه را از فرعونيان
خوب فوايد امر به معروف را بگوييم مىگويد «عسى ان ينفعنا» شايد «ينفعنا» شايد يه درمان بخورد آقا اين قلم را دور نينداز شايد به دردت بخورد اقا اين نان را دور ننداز از شايد به دردت بخورد خيلى چيزها را راحت مىاندازد كنار خيابان، راحت مىاندازد داريم يك كسانى را كه يك چيزى را اسراف مىكنند ممكن است در اينده به آن محتاج بشوند «عسى ان ينفعنا» شايد به درد ما بخورد حالا «عسى ان ينفعنا» نكته است روى اين «عسى ان ينفعنا »نكته بگويم «عسى ان ينفعنا» شايد اين بچه نوزاد به درد ما بخورد
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
جايگاه قانون در نظامهاى فرعونى
اصلاً ديدي وقتى حكومت طاغوتى شد وضع قانون به خاطر شاه مىشود لغو قانون هم به خاطر منافع شخص فرعون چون ممكن است گفتند زنى پسرى زايد نظام فرعون به هم مىخورد به خاطر حفظ نظام فرعونى گفتند همه بچهها را بكشند حالا هم كه مىگويند اين بچه رانكشيد به خاطر نفع فرعون «ينفعنا» نفع فرعون، ببينيد، به خاطر به فرعون قانون وضع مىشود قانون كشتن، هر چى بچه است بكشيد به خاطر اين را شما بگوييد با هم بگوييد، با هم بگوييد با هم بگوييد به خاطر نفع فرعون نفع فرعون قانون كشتن لغو مىشود اين را مىگويند حكومت طاغوتى، حكومت طاغوتى مملكت دست يك نفر است چون فرعون حالش گرفته مىشود هر چى زن پسر زاييد بكشينش چون ممكن است فرعون از اين بچهاى كه از روى اب گرفتند نفهمد برود پس اين قانون لغو بشود وضع قانون، لغو قانون، به خاطر اين است الان آمريكا همين طور است به خاطر منافع آمريكا همه تروريستند از دم بمباران عراق شد، افغانستان شد هر كجا شد هر كجا شد به بيست تا كشور هم حمله مىكنيد به خاطر نفع بوش، يا به خاطر مصالح بوش اسرائيل هر غلطى كه كاريش نداشته باشد اين عين ... اين آيهها زنده است اصلاً در قرآن كلمه نداريم كه تاريخ مصرفش...آدم فكر مىكند قصه مان فرعون است نه قصه مال فرعون نيست خدا يك قصه يك نفر قانون وضع شد به خاطر منفعت همان شخص قانون لغو شد عينا همينطور است اين را بكش چرا تروريست نيست اختيار اين است كه كى تروريست هست كى تروريست... الله اكبر در زمان معاويه يك مرتبه معاويه تصميم گرفت چهارشنبه نماز جمعه بخواند گفت مىخواهيم ببينيم كسى حرف مىزند يا نه همه مردم چهارشنبه نماز جمعه خواندند و كسى جرأت نكرد امروز چهارشنبه است اين رژيم بنى اميه بود امتحان خفقان ،نكته ديگر اينكه بعضى افراد كه حرف مىزنند بلند پروازى مىكنند ولى در باطن خيلى اسير فرعون در حرف زدن مىگفت «انا ربكم الاعلى» من پروردگار درجه يك شما هستم اينجا به يك بچه كه مىرسد مىگويد: «عسى ان ينفعنا» شايد اين نفعى داشته باشد براى ما كسى كه ادعاى خدايى مىكند دارد يك چشم داشت به يك بچه شايد به درد ما بخور «ينفعنا» يعنى نفع برساند به ما ببين خيلى آدمهايى كه قارو قورى مىكنند و خيلى بلند پروازى مىكنند در زبان و شعار بلند پروازى مىكنند اما از تو پوك اند ازتو احتياجش به يك بچه است از بيرون ادعاى «انا ربكم الاعلى» مىگويد اين هم از اين خوب،«اونتخذه ولدا» «تنخذه ولدا» اين هم را به عنوان بچه بگيريم معلوم مىشود فرعون بچه دار نمىشود و خداوند فرعون را بچه دار نكرد تا در اين حادثه پى به عد خودش ببرد گاهى ايجاد علاقه و محبت ميان افراد بر اساس يك خط غيبى است خود طرفين هم نمىدانند... «وهم لا يشعرون» يعنى بچه را گرفتند و او گفت نكشش و اون گفت شايد بزرگ بشود به درد ما بخورد و ما هم كه پسرنداريم و اين بزرگ شود پسر ما بشود همه اينها حاليشون هم نيست فقط خدا مىخواهد سرشان پياده كند و اين خودش حالى اش نيست مثل بچه دخترهاى سه ساله را ديدى دخترهاى سه ساله عروسك قنداق مىكند خدا عروسك قنداق كردن را به اين ياد مىدهد خدا عروسك قندان كردن را به اين مىدهد و خودش هم نمىداند كه اين عروسك قنداق مىكند براى اينكه بيست سال ديگر بتواند بچه قنداق كند يعنى خداوند اين را مىسازد براى يك زمان ديگر، يعنى آدم گاهى وقتها خودش هم نمىداند دارد چه كار ميب كند يك كسى به من مىگفت آقاى قرائتى تو مثل دخترهاى سه ساله مىمانى گفتم: كه چى؟ كه چى؟ چرا؟ گفت تو 10، 15 سال قبل از پيروزى انقلاب به فكر افتادى كه ما پزشك اطفال داريم چرا آخوند اطفال نداريم افتادى يك مشت بچه جمع كردى اولين كلاس من هم هفت تا بچه بود هفت تا بچه و يك تخته سياه يادم هست يك جايى رفتم جلسه تشكيل بدهم تخته سياه هم نداشتم يك كارتون مقوا، كارتونهاى يخچال را بريديم و گچ هم نداشتم با زغال نوشتم و با جورابهايم هم پاك مىكردم تخته را. يعنىمنته دلم سوزكارم را داشتم ايشان به من مىگفت كه، يكى از وزرا را بود، مىگفت خداوند 10 سال قبل از پيروزى انقلاب تورا به فكر انداخت جلسه بچهها، پزشك اطفال، كلاس جوانهاو نوجوانهايى كلاس دارى تمرين كردى تمرين كردى كه وقتى انقلاب شد راه دستت باشد كه بروى توى تلويزيون دوربين تو را نگيرد من الان توى تلويزيون كه صحبت مىكنم انگار كه پشت كرسى با عمهام حرف مىزنم يعنى هيچ وحشتى ندارم كه حالا دوربين است هول شوم آخر بعغىها هول مىشوندبندگان خدا، اين هول نشدن بخاطر اينكه خدا لطف كرد 10 سال قبل مسأله هول شدن، قصهاش را داريد كه، آنها روزها پلو كم مىخورند يك كسى رفت مهمانى تا در را باز كرديد پلو است گفت تا ديد گفت پلو بعد گفت سلام عليكم يعنى همچين پلوهول شد كه پلو قبل از سلام عليكم حالا بعضىها كه رئيس مىشوند اينطورى شوند تا رئيس مىشوند اول همه آدمها عوض مىكنند، هول مىشوند بابا آقايى هم كه قبل از تو كار كرده مجرم كه نيست صبر كن يك چند ماه اگر بد كاركرد عوضش كن نه من رئيس شدم بايد همه افرادم را عوض كنم هول مىشوند پلو، سلام عليكم، پس شلام عليكم بعضى از مديران و مسئولين هم هول مىشوند بله يك وقت ممكن است بگوييد آقا اين به ما نمىخورد خوب اگر نمىخورد عوضش كن طورى نيست بالاخره يك ماشين چه جهنم برود بايد لاستيكش بهم بخورد اگر لاستيكش تا و نيم تا بشود از اول اگر تصميم ، عزل اگر خداى نكرده بگيرد اين درست نيست
اصلاً ديدي وقتى حكومت طاغوتى شد وضع قانون به خاطر شاه مىشود لغو قانون هم به خاطر منافع شخص فرعون چون ممكن است گفتند زنى پسرى زايد نظام فرعون به هم مىخورد به خاطر حفظ نظام فرعونى گفتند همه بچهها را بكشند حالا هم كه مىگويند اين بچه رانكشيد به خاطر نفع فرعون «ينفعنا» نفع فرعون، ببينيد، به خاطر به فرعون قانون وضع مىشود قانون كشتن، هر چى بچه است بكشيد به خاطر اين را شما بگوييد با هم بگوييد، با هم بگوييد با هم بگوييد به خاطر نفع فرعون نفع فرعون قانون كشتن لغو مىشود اين را مىگويند حكومت طاغوتى، حكومت طاغوتى مملكت دست يك نفر است چون فرعون حالش گرفته مىشود هر چى زن پسر زاييد بكشينش چون ممكن است فرعون از اين بچهاى كه از روى اب گرفتند نفهمد برود پس اين قانون لغو بشود وضع قانون، لغو قانون، به خاطر اين است الان آمريكا همين طور است به خاطر منافع آمريكا همه تروريستند از دم بمباران عراق شد، افغانستان شد هر كجا شد هر كجا شد به بيست تا كشور هم حمله مىكنيد به خاطر نفع بوش، يا به خاطر مصالح بوش اسرائيل هر غلطى كه كاريش نداشته باشد اين عين ... اين آيهها زنده است اصلاً در قرآن كلمه نداريم كه تاريخ مصرفش...آدم فكر مىكند قصه مان فرعون است نه قصه مال فرعون نيست خدا يك قصه يك نفر قانون وضع شد به خاطر منفعت همان شخص قانون لغو شد عينا همينطور است اين را بكش چرا تروريست نيست اختيار اين است كه كى تروريست هست كى تروريست... الله اكبر در زمان معاويه يك مرتبه معاويه تصميم گرفت چهارشنبه نماز جمعه بخواند گفت مىخواهيم ببينيم كسى حرف مىزند يا نه همه مردم چهارشنبه نماز جمعه خواندند و كسى جرأت نكرد امروز چهارشنبه است اين رژيم بنى اميه بود امتحان خفقان ،نكته ديگر اينكه بعضى افراد كه حرف مىزنند بلند پروازى مىكنند ولى در باطن خيلى اسير فرعون در حرف زدن مىگفت «انا ربكم الاعلى» من پروردگار درجه يك شما هستم اينجا به يك بچه كه مىرسد مىگويد: «عسى ان ينفعنا» شايد اين نفعى داشته باشد براى ما كسى كه ادعاى خدايى مىكند دارد يك چشم داشت به يك بچه شايد به درد ما بخور «ينفعنا» يعنى نفع برساند به ما ببين خيلى آدمهايى كه قارو قورى مىكنند و خيلى بلند پروازى مىكنند در زبان و شعار بلند پروازى مىكنند اما از تو پوك اند ازتو احتياجش به يك بچه است از بيرون ادعاى «انا ربكم الاعلى» مىگويد اين هم از اين خوب،«اونتخذه ولدا» «تنخذه ولدا» اين هم را به عنوان بچه بگيريم معلوم مىشود فرعون بچه دار نمىشود و خداوند فرعون را بچه دار نكرد تا در اين حادثه پى به عد خودش ببرد گاهى ايجاد علاقه و محبت ميان افراد بر اساس يك خط غيبى است خود طرفين هم نمىدانند... «وهم لا يشعرون» يعنى بچه را گرفتند و او گفت نكشش و اون گفت شايد بزرگ بشود به درد ما بخورد و ما هم كه پسرنداريم و اين بزرگ شود پسر ما بشود همه اينها حاليشون هم نيست فقط خدا مىخواهد سرشان پياده كند و اين خودش حالى اش نيست مثل بچه دخترهاى سه ساله را ديدى دخترهاى سه ساله عروسك قنداق مىكند خدا عروسك قنداق كردن را به اين ياد مىدهد خدا عروسك قندان كردن را به اين مىدهد و خودش هم نمىداند كه اين عروسك قنداق مىكند براى اينكه بيست سال ديگر بتواند بچه قنداق كند يعنى خداوند اين را مىسازد براى يك زمان ديگر، يعنى آدم گاهى وقتها خودش هم نمىداند دارد چه كار ميب كند يك كسى به من مىگفت آقاى قرائتى تو مثل دخترهاى سه ساله مىمانى گفتم: كه چى؟ كه چى؟ چرا؟ گفت تو 10، 15 سال قبل از پيروزى انقلاب به فكر افتادى كه ما پزشك اطفال داريم چرا آخوند اطفال نداريم افتادى يك مشت بچه جمع كردى اولين كلاس من هم هفت تا بچه بود هفت تا بچه و يك تخته سياه يادم هست يك جايى رفتم جلسه تشكيل بدهم تخته سياه هم نداشتم يك كارتون مقوا، كارتونهاى يخچال را بريديم و گچ هم نداشتم با زغال نوشتم و با جورابهايم هم پاك مىكردم تخته را. يعنىمنته دلم سوزكارم را داشتم ايشان به من مىگفت كه، يكى از وزرا را بود، مىگفت خداوند 10 سال قبل از پيروزى انقلاب تورا به فكر انداخت جلسه بچهها، پزشك اطفال، كلاس جوانهاو نوجوانهايى كلاس دارى تمرين كردى تمرين كردى كه وقتى انقلاب شد راه دستت باشد كه بروى توى تلويزيون دوربين تو را نگيرد من الان توى تلويزيون كه صحبت مىكنم انگار كه پشت كرسى با عمهام حرف مىزنم يعنى هيچ وحشتى ندارم كه حالا دوربين است هول شوم آخر بعغىها هول مىشوندبندگان خدا، اين هول نشدن بخاطر اينكه خدا لطف كرد 10 سال قبل مسأله هول شدن، قصهاش را داريد كه، آنها روزها پلو كم مىخورند يك كسى رفت مهمانى تا در را باز كرديد پلو است گفت تا ديد گفت پلو بعد گفت سلام عليكم يعنى همچين پلوهول شد كه پلو قبل از سلام عليكم حالا بعضىها كه رئيس مىشوند اينطورى شوند تا رئيس مىشوند اول همه آدمها عوض مىكنند، هول مىشوند بابا آقايى هم كه قبل از تو كار كرده مجرم كه نيست صبر كن يك چند ماه اگر بد كاركرد عوضش كن نه من رئيس شدم بايد همه افرادم را عوض كنم هول مىشوند پلو، سلام عليكم، پس شلام عليكم بعضى از مديران و مسئولين هم هول مىشوند بله يك وقت ممكن است بگوييد آقا اين به ما نمىخورد خوب اگر نمىخورد عوضش كن طورى نيست بالاخره يك ماشين چه جهنم برود بايد لاستيكش بهم بخورد اگر لاستيكش تا و نيم تا بشود از اول اگر تصميم ، عزل اگر خداى نكرده بگيرد اين درست نيست
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
خواست خدا برتر از خواست بشر
«و هم لا يشعرون» قرآن مىگويد كه بچه را گرفتند حاليشون نبود به اسم اولاد نگه داشتند حاليشون نبود بزرگش كردند حاليشون نبود چرا براى اينكه خداوند بخواهد يك كارى بكند «ثم السبيل يسرّه» ابرو باد و مه و خورشيد و فلك در كار مىاندازد تا اونى كه مىخواهد بشود، بشود با برنامه ريزىهاى ما نيست كا گاهى وقتها خيلى برنامه ريزى مىكنيم اميرالمؤمنين مىفرمايد مىدانى چرا خدا را شناختم چون هرچى برنامه مىريزم يك چيز ديگر از آب در مىآيد پيداست پشت فكر و تصميم من يك اراده ديگر هم «عرفت الله بفسخ العزائم» مىگفت تصميم گرفتم يك خواب شيرينى بكنم همه بچهها، نوهها را از خانه بيرون كردم تلفنها را كشيدم برقها را خاموش كردم همه كارهايم را كه كردم تا رفتم بخوابم پشه بند كه ديگر پشه هم نبايد دو تا گربه آمدند بالاى سر من چنان جيغ كشيدن كه من نيم متر از خواب بيدار شدم اين فكر ميكند كه با قطع تلفن درها و بيرون كردن بچه ها و... هرچى مىخواهيم از خدا بايد بخواهيم بايد بگوييم خدايا خوشى به من بده يك وقت مىبينى توى جبهه خوابت مىبرد يك وقت روى متكاى پر خوابت نمىبرد خدايا به من عزت بده يك وقت مىبينى روى گونى مىنشينى زن فقيرى شوى عزيزى، يك وقت مىبينى بچه تاجرى مىبينى بچه تاجرى مىآيد مىگيرد و همان خانه، ماشين و تلفنى كه دهن آدم پر از آب مىشود توى همان زندگى مرفهآدم ذليل مىشود بسيارى از افراد موكت نشين زندگى شان عزيز است بسيارى از افراد قالى نشين زندگى شان ذليل است دست خداست برنامههاى فرعونى ازدم بكشيد رفت روى هوا طرح، همه طرحهاى فرعونى رفت روى هوا اين معناى اين است كه خدا مىگويد هر كار مىكنى من بايد بگويم «و ما تشاء ان يشاء الله» اراده اين است خوب برويم سراغ آيه بعد «و حرمنا عليه المراضع»«؟؟؟ و قالت لاخته قصيه» مادر به خواهر موسى گفت دنبال اين برو«قصيه» وزارت اطلاعات يك قانون دارد يعنى يك برنامه دارد يعنى يك برنامه دارد به نام تعقيب مراقب، تعقيب مراقب يعنى برو دنبالش ببين كار به كجا مىكشد اين مال وزارت اطلاعات است توى اين آيه «و قالت لاخته قصيه»مادر موسى به خواهر موسى گفت برو دنبال قصه ببين منتها «فبصرت به عن جنب» منتها از دور زير نظر داشته باش «وهم لا يشعرون» نبايد بفهمند چون اگر بفهمند تو خواهرشى لو مىدهد كه اين را كى زاييده پيداست كه گاهى زنها چه نقشى دارند نقش اطلاع رسانى زن: پيداست كه زنهاى مذهبى بايد هوشيار باشند آخه بعضى زنهاى مذهبى فكر مىكنند مذهبى يعنى فرق بين ماست و پنير را نداند مذهبى يعنى نيزهوش اينجا خواهر موسى مذهبى بود تيزهوش بود مىدانست توطئه فرعون را چنان مأموريت را خوب انجام داد دنبال رودخانه مىرفت كس كس هيچ جيغ نزد يك قانون داريم توى وزارت اطلاعات عادى سازى، عادى سازى يعنى صحنه بايد جورى باشد كه طرف، قيافهاش يعنى عادى سازى اصل است حضرت يوسف مىدانست ليوان توى كدام خورجين هاست صلف اگر مىرفت سراغ خورجين مىگفتند: اوه... خودت گذاشتى فهميدى رفتى برداشتى قرآن مىگويد براى اينكه كند رد گم كند از دم خورجينها را گشت تا قصه را جلوه بدهد خيلى مهم است عادى سازى از مسائل تيزهوشى است عادى سازى البته بعضىها اينقدر تيز هوشند كه اين عادى را هم مىفهمند خدا رحمت كند يكى از علما مىگفت سر درس امام نشته بودم دم غروب ديدم نمازم رو به قضا است قضا شد يادم رفته نماز ظهر بخوانم حالا هم از پاى درس امام مىخواستم بلند شوم روم نمىشد دستم را همچين كردم به هواى اينكه دماغم خون آمده از كلاس رفتم بيرون اين به حساب اين كه حالا عادى سازى كنم گفت تا همچين كردم فرمود باز اين سيد نمازش را نخوانده مىگفت خيلى خجالت كشيدم مىگفت من رفتم صحنه را عادى سازى كنم باز امام از من تيزهوشتر بود گفت باز اين سيد امروز نمازش را نخوانده بله اين طورى است اين عادى سازى اصل است مادر موسى به خواهر موسى گفت عقب رودخانه برو «منصبرت به عن جنب»«جنب» جنب يعنى از دور بغل همچين - هيجانى نباشى خيلى عادى، طبيعى، خيلى قيافه طبيعى باشد عادى سازى، جيغ و ويغ نبايد باشد بر خلاف اين تعزى هايى كه نشان مىدهند حضرت زينب من توى بعضى نمايشها ديدم حضرت زينب را توى شبيه سازى يك جورى مىكنند يك زن بدبخت، شير بود زينب شير بود وقتى مىخئاستند بشكننش گفتند اوضاع چه جور است فرمود «ما رايت الا جميل» هر چى هست زيباست سر سفره هم خرماى شيرين زيباست هم ليموى ترش بله بچهها مىگويند ليمو ترش است خرما هم شيرين است ولى مادر بچه مىگويد همهاش همهاش درست است سر سفره همهاش زيباست هم ترشى زيباست و هم مربا «ما رايت» ترشىهاى خدا هم شيرين است بسيار خوب عرض كنم به حضور شما كه در جلسه بعد خواهيم گفت قصه كجا مىشود فرعون بچه را گرفت حالا مىخواهند غذايش بدهند بچه گريه مىكند و حالا عاجزند چه كار كنند گريه بچه و عاجز بودن فرعون هم خودش يك درس توحيد است يعنى كسى كه ادعاى خدايى مىكند از پر كردن شكم يك نوزاد عاجز است يعنى چقدر خدا حال آدم را مىگيرد اينجا تنظيم ياد مىكند كه تو اينقدر دماغت باد دارد يك بچه را نمىتوانى شيرش بدهى بچه را نمىتوانى شيرش بدهى يك كسى مىگفت شما بيخود به خودتان مدير نگوييد گفت چرا؟ گفت من مديرم گاودارى داشت گفتم گاودارى به مديريت چه؟ گفت اتفاقاً من مديرم من از خيلى از شما مديرترم گفتم چطور گفت به خاطر اينكه شما دورتان يك مشت آدم عاقل اند مديريت به آدم عاقل كه مديريت نيست من هزارتا گاو دارم وزو وز مىكنند عاشوراو تاسوعا و شنبه و مرخصى، اضافه كار سرشان نمىشود يك صد هزار تا بچه شير خوره دارم اونها هم گريه مىكنند اونها هم شير مىخواهند شير هم بايد زود به بچه برسانم زود فاسد مىشود هوا داغ است اين مديريت من است كه بين هزارتا گاو وزووز كن هزارتا بچه جيغ زن چنان بايد مديريت كنم كه اين غذا به اون دهن برسد و جلو فرياد و جيغ و وزو وز اون را بگيرد اين را مىگويند مديريت شما توى اتاق نشستيد كولر گازى يا كولر آبى بعد 60 تا تلفن و نمىدانم نوكر و سرايدار و نمىدانم فرض كنيد بى حساب و جمع بندى و روابط عمومى و هزارتا كارمند و راننده و يك مشت عاقل چهار تا امضاء مىكنيد و پهلوى كامپيوتر اين كه مديريت نيست مرديد بياييد بين آدمهاى زبان نفهم مديريت كنيد مىگفت مديريت منم حالا فرعونى كه مىگويد «انا ربكم الاعلى» حالا با گرسنگى يك نوزاد عاجز شده است يك وقت ممكن است يك علامه اسم خودش را فراموش كند يك وقت ممكن است يك افراد بسيار بزرگى به يك چيز كوچكى نياز داشته باشند پيغمبر مىرود توى يك غار اين همه سنك و چون تار عنكبوت بايد بيايد محافظ بشود تمام مسئولين نظامى كشور توى فكر ديگرهستند شن طبس هليكوپتر را سر نگون مىكند اين خدا مىخواهد بگويد شما كارهايتان را بكنيد من هم كار خودم را مىكنم اين طور نيست كه شما اراده كنيد من هر چى ميخواهم مىشود نه هرچى شما بخواهيد برنامه ريزى نكنيم براتى اگر با اين ازدواج بكنيم چنين مىشود اگر اين حرف را بزنيم چنان مىشود مابايد بنده خدا باشيم خدا عزت و ذلت دست اوست «الهى بيدك لا بيد غيرك زيادتى و نفسى»
خدايا توحيد ما را زياد كن (آمين)
معرفت ما را زياد كن (آمين)
اين قصههاى قرآن را الهامات، درسها، اشارات، جرقهها، نكات لطايف قران را به ما ياد بده (آمين)
ما را قرآنى كن (آمين)
قلب آقا امام زمان را از ما راضى كن (آمين)
«و السلام عليكم و رحمة الله»
«اللهم صل على محمد و ال محمد»
«و هم لا يشعرون» قرآن مىگويد كه بچه را گرفتند حاليشون نبود به اسم اولاد نگه داشتند حاليشون نبود بزرگش كردند حاليشون نبود چرا براى اينكه خداوند بخواهد يك كارى بكند «ثم السبيل يسرّه» ابرو باد و مه و خورشيد و فلك در كار مىاندازد تا اونى كه مىخواهد بشود، بشود با برنامه ريزىهاى ما نيست كا گاهى وقتها خيلى برنامه ريزى مىكنيم اميرالمؤمنين مىفرمايد مىدانى چرا خدا را شناختم چون هرچى برنامه مىريزم يك چيز ديگر از آب در مىآيد پيداست پشت فكر و تصميم من يك اراده ديگر هم «عرفت الله بفسخ العزائم» مىگفت تصميم گرفتم يك خواب شيرينى بكنم همه بچهها، نوهها را از خانه بيرون كردم تلفنها را كشيدم برقها را خاموش كردم همه كارهايم را كه كردم تا رفتم بخوابم پشه بند كه ديگر پشه هم نبايد دو تا گربه آمدند بالاى سر من چنان جيغ كشيدن كه من نيم متر از خواب بيدار شدم اين فكر ميكند كه با قطع تلفن درها و بيرون كردن بچه ها و... هرچى مىخواهيم از خدا بايد بخواهيم بايد بگوييم خدايا خوشى به من بده يك وقت مىبينى توى جبهه خوابت مىبرد يك وقت روى متكاى پر خوابت نمىبرد خدايا به من عزت بده يك وقت مىبينى روى گونى مىنشينى زن فقيرى شوى عزيزى، يك وقت مىبينى بچه تاجرى مىبينى بچه تاجرى مىآيد مىگيرد و همان خانه، ماشين و تلفنى كه دهن آدم پر از آب مىشود توى همان زندگى مرفهآدم ذليل مىشود بسيارى از افراد موكت نشين زندگى شان عزيز است بسيارى از افراد قالى نشين زندگى شان ذليل است دست خداست برنامههاى فرعونى ازدم بكشيد رفت روى هوا طرح، همه طرحهاى فرعونى رفت روى هوا اين معناى اين است كه خدا مىگويد هر كار مىكنى من بايد بگويم «و ما تشاء ان يشاء الله» اراده اين است خوب برويم سراغ آيه بعد «و حرمنا عليه المراضع»«؟؟؟ و قالت لاخته قصيه» مادر به خواهر موسى گفت دنبال اين برو«قصيه» وزارت اطلاعات يك قانون دارد يعنى يك برنامه دارد يعنى يك برنامه دارد به نام تعقيب مراقب، تعقيب مراقب يعنى برو دنبالش ببين كار به كجا مىكشد اين مال وزارت اطلاعات است توى اين آيه «و قالت لاخته قصيه»مادر موسى به خواهر موسى گفت برو دنبال قصه ببين منتها «فبصرت به عن جنب» منتها از دور زير نظر داشته باش «وهم لا يشعرون» نبايد بفهمند چون اگر بفهمند تو خواهرشى لو مىدهد كه اين را كى زاييده پيداست كه گاهى زنها چه نقشى دارند نقش اطلاع رسانى زن: پيداست كه زنهاى مذهبى بايد هوشيار باشند آخه بعضى زنهاى مذهبى فكر مىكنند مذهبى يعنى فرق بين ماست و پنير را نداند مذهبى يعنى نيزهوش اينجا خواهر موسى مذهبى بود تيزهوش بود مىدانست توطئه فرعون را چنان مأموريت را خوب انجام داد دنبال رودخانه مىرفت كس كس هيچ جيغ نزد يك قانون داريم توى وزارت اطلاعات عادى سازى، عادى سازى يعنى صحنه بايد جورى باشد كه طرف، قيافهاش يعنى عادى سازى اصل است حضرت يوسف مىدانست ليوان توى كدام خورجين هاست صلف اگر مىرفت سراغ خورجين مىگفتند: اوه... خودت گذاشتى فهميدى رفتى برداشتى قرآن مىگويد براى اينكه كند رد گم كند از دم خورجينها را گشت تا قصه را جلوه بدهد خيلى مهم است عادى سازى از مسائل تيزهوشى است عادى سازى البته بعضىها اينقدر تيز هوشند كه اين عادى را هم مىفهمند خدا رحمت كند يكى از علما مىگفت سر درس امام نشته بودم دم غروب ديدم نمازم رو به قضا است قضا شد يادم رفته نماز ظهر بخوانم حالا هم از پاى درس امام مىخواستم بلند شوم روم نمىشد دستم را همچين كردم به هواى اينكه دماغم خون آمده از كلاس رفتم بيرون اين به حساب اين كه حالا عادى سازى كنم گفت تا همچين كردم فرمود باز اين سيد نمازش را نخوانده مىگفت خيلى خجالت كشيدم مىگفت من رفتم صحنه را عادى سازى كنم باز امام از من تيزهوشتر بود گفت باز اين سيد امروز نمازش را نخوانده بله اين طورى است اين عادى سازى اصل است مادر موسى به خواهر موسى گفت عقب رودخانه برو «منصبرت به عن جنب»«جنب» جنب يعنى از دور بغل همچين - هيجانى نباشى خيلى عادى، طبيعى، خيلى قيافه طبيعى باشد عادى سازى، جيغ و ويغ نبايد باشد بر خلاف اين تعزى هايى كه نشان مىدهند حضرت زينب من توى بعضى نمايشها ديدم حضرت زينب را توى شبيه سازى يك جورى مىكنند يك زن بدبخت، شير بود زينب شير بود وقتى مىخئاستند بشكننش گفتند اوضاع چه جور است فرمود «ما رايت الا جميل» هر چى هست زيباست سر سفره هم خرماى شيرين زيباست هم ليموى ترش بله بچهها مىگويند ليمو ترش است خرما هم شيرين است ولى مادر بچه مىگويد همهاش همهاش درست است سر سفره همهاش زيباست هم ترشى زيباست و هم مربا «ما رايت» ترشىهاى خدا هم شيرين است بسيار خوب عرض كنم به حضور شما كه در جلسه بعد خواهيم گفت قصه كجا مىشود فرعون بچه را گرفت حالا مىخواهند غذايش بدهند بچه گريه مىكند و حالا عاجزند چه كار كنند گريه بچه و عاجز بودن فرعون هم خودش يك درس توحيد است يعنى كسى كه ادعاى خدايى مىكند از پر كردن شكم يك نوزاد عاجز است يعنى چقدر خدا حال آدم را مىگيرد اينجا تنظيم ياد مىكند كه تو اينقدر دماغت باد دارد يك بچه را نمىتوانى شيرش بدهى بچه را نمىتوانى شيرش بدهى يك كسى مىگفت شما بيخود به خودتان مدير نگوييد گفت چرا؟ گفت من مديرم گاودارى داشت گفتم گاودارى به مديريت چه؟ گفت اتفاقاً من مديرم من از خيلى از شما مديرترم گفتم چطور گفت به خاطر اينكه شما دورتان يك مشت آدم عاقل اند مديريت به آدم عاقل كه مديريت نيست من هزارتا گاو دارم وزو وز مىكنند عاشوراو تاسوعا و شنبه و مرخصى، اضافه كار سرشان نمىشود يك صد هزار تا بچه شير خوره دارم اونها هم گريه مىكنند اونها هم شير مىخواهند شير هم بايد زود به بچه برسانم زود فاسد مىشود هوا داغ است اين مديريت من است كه بين هزارتا گاو وزووز كن هزارتا بچه جيغ زن چنان بايد مديريت كنم كه اين غذا به اون دهن برسد و جلو فرياد و جيغ و وزو وز اون را بگيرد اين را مىگويند مديريت شما توى اتاق نشستيد كولر گازى يا كولر آبى بعد 60 تا تلفن و نمىدانم نوكر و سرايدار و نمىدانم فرض كنيد بى حساب و جمع بندى و روابط عمومى و هزارتا كارمند و راننده و يك مشت عاقل چهار تا امضاء مىكنيد و پهلوى كامپيوتر اين كه مديريت نيست مرديد بياييد بين آدمهاى زبان نفهم مديريت كنيد مىگفت مديريت منم حالا فرعونى كه مىگويد «انا ربكم الاعلى» حالا با گرسنگى يك نوزاد عاجز شده است يك وقت ممكن است يك علامه اسم خودش را فراموش كند يك وقت ممكن است يك افراد بسيار بزرگى به يك چيز كوچكى نياز داشته باشند پيغمبر مىرود توى يك غار اين همه سنك و چون تار عنكبوت بايد بيايد محافظ بشود تمام مسئولين نظامى كشور توى فكر ديگرهستند شن طبس هليكوپتر را سر نگون مىكند اين خدا مىخواهد بگويد شما كارهايتان را بكنيد من هم كار خودم را مىكنم اين طور نيست كه شما اراده كنيد من هر چى ميخواهم مىشود نه هرچى شما بخواهيد برنامه ريزى نكنيم براتى اگر با اين ازدواج بكنيم چنين مىشود اگر اين حرف را بزنيم چنان مىشود مابايد بنده خدا باشيم خدا عزت و ذلت دست اوست «الهى بيدك لا بيد غيرك زيادتى و نفسى»
خدايا توحيد ما را زياد كن (آمين)
معرفت ما را زياد كن (آمين)
اين قصههاى قرآن را الهامات، درسها، اشارات، جرقهها، نكات لطايف قران را به ما ياد بده (آمين)
ما را قرآنى كن (آمين)
قلب آقا امام زمان را از ما راضى كن (آمين)
«و السلام عليكم و رحمة الله»
«اللهم صل على محمد و ال محمد»
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
تفسير سوره قصص (5)
همه امور بدست خداست
ابرقدرتها هم عاجزند
تقيّه براى حفظ عقيده
تكفّل فرزند، نه فقط خوراك و پوشاك
نقش مادر در تربيت فرزند
گذشت از عنوان، براى حفظ اسلام
فرزند نور چشم والدين است
همه امور بدست خداست
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللهم صّل على محمّد و آل محمّد اللهى انطقنى بالهدى والهمنى التقوى
شهادت صديقهى طاهره فاطمهى زهرا سلام اللّه عليها را تسليت عرض مىكنم ايّام پخش اين بحث ايام سوگوارى حضرت زهرا سلاماللّه عليها است.
موضوع بحثى را كه در چند جلسهى قبل دنبال كرديم سورهى قصص، رسيديم به آيهى 12، يك شيرينكارى از مادر و دختر، ضمناً توى اين تفسير نقش زن هم در قرآن معلوم مىشود كسى اگر خواست راجع به مقام زن و نقش زن صحبت كند، در كنار انبياء نقش زنان خيلى مهم بوده است بخصوص حضرت موسى كه چند تا زن موسى را نگه داشتند اول مادر موسى، بعد خواهر موسى، بعد همسر موسى، بعد زن فرعون نقش اساسى داشتند اين زنها در وجود موسى و در حركت موسى و در انقلاب موسى عليه السّلام.
حالا رسيديم به آيهى دوازده از سورهى قصص، آيه اين است، موضوع بحث ادامهى تفسير سوره قصص آيهى دوازده، «وحرمنا عليه المراضع من قبل فقالت هل ادّلكم على اهل بيت يكفلونه لكم و هم له نصحون»، ماجرا به اين صورت بود كه به فرعون گفته بودند امسال زنى بچهاى مىآورد، پسر حكومتت را واژگون مىكند ترسيد دستور داد هر زنى پسر زائيد بچهاش را بكشند مادر موسى كه پسر زائيد ترسيد كه الان مىكشنش خداوند به مادر موسى الهام كرد وحى كرد، كه شيرش بده توى جعبه بندازش توى دريا، ما به تو برمىگردانيم شيرش داد توى جعبه گذاشت انداخت توى دريا فرعون كنار دريا تماشا مىكرد رود نيل، جعبه را گرفتند خواستند بكشند بچه را مثل باقى بچهها زن موسى گفت بابا اين كه معلوم نيست مادرش كيه اين را آب آورده من هم كه بچهدار نمىشوم من و تو كه بچهدار نمىشويم اين را نگهش داريم بچهدار شويم اين به جاى يك بچه، اين را بچه خود ما از قرار بدهيم اين، اين بچه را آب آورده اين زن يعنى زن فرعون رأى فرعون را زد كه فرعون از كشتن بچه منصرف شد حالا بچه را گرفتند كسى كه مىگفت «انا ربكم الاعلى» من خداى شما هستم فرعون ادعاى خدايى مىكرد در تغذيه يك كودك عاجز ماند هر دايهاى را آوردند سينهى دايه نرفت حالا، آيه اين است «و حرمنا» حرام كرديم يعنى منع كرديم بر اين بچه «مراضع»«مرضع» دايه را، يعنى هر دايهاى را كه آوردند كه بچه را شير بدهند ما كارى كرديم كه بچه سينهى، از شير دايه مصرف هرچى دايه آوردند شيرش را نخورد. «و حرمنا عليه»، «فقالت» خواهر موسى عقب رودخانه مىآمد مادر موسى بچه را شير داد گذاشت توى جعبه انداخت توى رودخانه به خواهرش گفت عقب رودخانه برو ببين عاقبت بچه چى مىشود خواهر هم خيلى خواهر تيزى بود مذهبى بايد دختر هوشيارى باشد حواسش جمع باشد جيغ نزند كه همه بفهمند اين خواهرش است ندوديد، هيجانى... يعنى شرايط را چنان خودش را عادىسازى كرد رفتار و كردارش همه عادى بود كه نفهمند كه اين خواهرش است وقتى آمد ديد بچه را گرفتند و دايهها آمدند سينه دايهها را شير نخورد از سينه دايهها شير نخورد دختره آمد جلو، «فقالت» اين دختر، خواهر موسى آمد جلو گفت «هل ادّلكم» آيا دلالت كنم شما را، راهنمايى كنم شما را بر يك خانوادهاى كه «يكفلونه» تكفل كنند بچه را مىخواهى بروم سراغ يك خانوادهاى كه صدا بزنم يك خانوادهاى را بيايد كه اون خانواده بچه را زف كند هم شيرش بدهد هم تميزش كند تغذيهاش بدهد «يكفلونه» تكفل كند «وهم لهو مفصحون» و آن اهل بيت «نصح» و نصيحت كننده و خيرخواه بچه باشند دختر كوچولو نقشش اين بود هم ببيند جعبه كجا رفت هم ببيند جعبه را كى گرفت هم ببيند كه نوزاد، برادرش شير هيچ كدام از دايهها را نمكيد هم خيلى به حال طبيعى بيايد بگويد كه حالا كه اين دايهها را، شير اين دايهها را نمىخورد به من اجازه بدهيد بروم، يك خانوادهاى هست، به او خانواده نگفت مادرش، چون اگر مىگفت مادرش مىكشتنش بنا نبود كه معلوم بشود اين بچه را كى زائيده نگفت «الى ام» گفت «ال اهل بيت»، يك خانوادهاى هست كه بچه را تكفل كنند يعنى همهى مشكلات بچه را حل كنند خوب اين آيه ترجمه شد نكاتى كه توى اين آيه است اين است كه يكى كه: اگر خدا نخواهد تشكيلات عريض و طويلى مثل دستگاه فرعون هم از تأمين غذاى يك كودك هم عاجز است فرعون خيلى شما حالا در تلويزيون اهرام مصر را ديديد ساختمانهايى را كه فرعون ساخته بعد از چند هزار سال بىنظير است در دنيا نه كم نظير، بىنظير است در دنيا، اَبَرْ قدرتى مثل فرعون شايد تاريخ نديده باشد يك همچين ابرقدرتى در تغذيهى بچه عاجزند
همه امور بدست خداست
ابرقدرتها هم عاجزند
تقيّه براى حفظ عقيده
تكفّل فرزند، نه فقط خوراك و پوشاك
نقش مادر در تربيت فرزند
گذشت از عنوان، براى حفظ اسلام
فرزند نور چشم والدين است
همه امور بدست خداست
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللهم صّل على محمّد و آل محمّد اللهى انطقنى بالهدى والهمنى التقوى
شهادت صديقهى طاهره فاطمهى زهرا سلام اللّه عليها را تسليت عرض مىكنم ايّام پخش اين بحث ايام سوگوارى حضرت زهرا سلاماللّه عليها است.
موضوع بحثى را كه در چند جلسهى قبل دنبال كرديم سورهى قصص، رسيديم به آيهى 12، يك شيرينكارى از مادر و دختر، ضمناً توى اين تفسير نقش زن هم در قرآن معلوم مىشود كسى اگر خواست راجع به مقام زن و نقش زن صحبت كند، در كنار انبياء نقش زنان خيلى مهم بوده است بخصوص حضرت موسى كه چند تا زن موسى را نگه داشتند اول مادر موسى، بعد خواهر موسى، بعد همسر موسى، بعد زن فرعون نقش اساسى داشتند اين زنها در وجود موسى و در حركت موسى و در انقلاب موسى عليه السّلام.
حالا رسيديم به آيهى دوازده از سورهى قصص، آيه اين است، موضوع بحث ادامهى تفسير سوره قصص آيهى دوازده، «وحرمنا عليه المراضع من قبل فقالت هل ادّلكم على اهل بيت يكفلونه لكم و هم له نصحون»، ماجرا به اين صورت بود كه به فرعون گفته بودند امسال زنى بچهاى مىآورد، پسر حكومتت را واژگون مىكند ترسيد دستور داد هر زنى پسر زائيد بچهاش را بكشند مادر موسى كه پسر زائيد ترسيد كه الان مىكشنش خداوند به مادر موسى الهام كرد وحى كرد، كه شيرش بده توى جعبه بندازش توى دريا، ما به تو برمىگردانيم شيرش داد توى جعبه گذاشت انداخت توى دريا فرعون كنار دريا تماشا مىكرد رود نيل، جعبه را گرفتند خواستند بكشند بچه را مثل باقى بچهها زن موسى گفت بابا اين كه معلوم نيست مادرش كيه اين را آب آورده من هم كه بچهدار نمىشوم من و تو كه بچهدار نمىشويم اين را نگهش داريم بچهدار شويم اين به جاى يك بچه، اين را بچه خود ما از قرار بدهيم اين، اين بچه را آب آورده اين زن يعنى زن فرعون رأى فرعون را زد كه فرعون از كشتن بچه منصرف شد حالا بچه را گرفتند كسى كه مىگفت «انا ربكم الاعلى» من خداى شما هستم فرعون ادعاى خدايى مىكرد در تغذيه يك كودك عاجز ماند هر دايهاى را آوردند سينهى دايه نرفت حالا، آيه اين است «و حرمنا» حرام كرديم يعنى منع كرديم بر اين بچه «مراضع»«مرضع» دايه را، يعنى هر دايهاى را كه آوردند كه بچه را شير بدهند ما كارى كرديم كه بچه سينهى، از شير دايه مصرف هرچى دايه آوردند شيرش را نخورد. «و حرمنا عليه»، «فقالت» خواهر موسى عقب رودخانه مىآمد مادر موسى بچه را شير داد گذاشت توى جعبه انداخت توى رودخانه به خواهرش گفت عقب رودخانه برو ببين عاقبت بچه چى مىشود خواهر هم خيلى خواهر تيزى بود مذهبى بايد دختر هوشيارى باشد حواسش جمع باشد جيغ نزند كه همه بفهمند اين خواهرش است ندوديد، هيجانى... يعنى شرايط را چنان خودش را عادىسازى كرد رفتار و كردارش همه عادى بود كه نفهمند كه اين خواهرش است وقتى آمد ديد بچه را گرفتند و دايهها آمدند سينه دايهها را شير نخورد از سينه دايهها شير نخورد دختره آمد جلو، «فقالت» اين دختر، خواهر موسى آمد جلو گفت «هل ادّلكم» آيا دلالت كنم شما را، راهنمايى كنم شما را بر يك خانوادهاى كه «يكفلونه» تكفل كنند بچه را مىخواهى بروم سراغ يك خانوادهاى كه صدا بزنم يك خانوادهاى را بيايد كه اون خانواده بچه را زف كند هم شيرش بدهد هم تميزش كند تغذيهاش بدهد «يكفلونه» تكفل كند «وهم لهو مفصحون» و آن اهل بيت «نصح» و نصيحت كننده و خيرخواه بچه باشند دختر كوچولو نقشش اين بود هم ببيند جعبه كجا رفت هم ببيند جعبه را كى گرفت هم ببيند كه نوزاد، برادرش شير هيچ كدام از دايهها را نمكيد هم خيلى به حال طبيعى بيايد بگويد كه حالا كه اين دايهها را، شير اين دايهها را نمىخورد به من اجازه بدهيد بروم، يك خانوادهاى هست، به او خانواده نگفت مادرش، چون اگر مىگفت مادرش مىكشتنش بنا نبود كه معلوم بشود اين بچه را كى زائيده نگفت «الى ام» گفت «ال اهل بيت»، يك خانوادهاى هست كه بچه را تكفل كنند يعنى همهى مشكلات بچه را حل كنند خوب اين آيه ترجمه شد نكاتى كه توى اين آيه است اين است كه يكى كه: اگر خدا نخواهد تشكيلات عريض و طويلى مثل دستگاه فرعون هم از تأمين غذاى يك كودك هم عاجز است فرعون خيلى شما حالا در تلويزيون اهرام مصر را ديديد ساختمانهايى را كه فرعون ساخته بعد از چند هزار سال بىنظير است در دنيا نه كم نظير، بىنظير است در دنيا، اَبَرْ قدرتى مثل فرعون شايد تاريخ نديده باشد يك همچين ابرقدرتى در تغذيهى بچه عاجزند
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
ابرقدرتها هم عاجزند
درس اول، درسها:
1- ابرقدرتها گاهى پيروز است، گاهى ابرقدرتها از حل مشكلات كوچك بگوييد شما، عاجزند.
قرآن مىفرمايد: همهى ابرقدرتها جمع شوند نمىتوانند يك مگس خلق كنند. «لن يخلقوا ذباباً» و اگر يك مگس يك چيزى برداشت فرار كند همهى رئيس جمهورها عقبش بدوند نمىتوانند از دهن مگس پس بگيرند يعنى خودتان را نبازيد اين درس اول.
درس دوم اينكه سادهترين كارها به ارادهى خداست.
درس دوم، اين درس اول اين درس دوم:
همهى كارها به دست اوست توى پرانتز (حتى مكيدن شير) يعنى خدا اراده كند بچهى مكد خدا اراده نكند بچه نمىمكد همهى كارها به دست اوست. ماجرايى را شما شنيديد كه عقاب يا آن پرنده مىرود مار را شكار مىكند از كجا توى آسمان مىاندازدش پشت ماشينى كه اين را بگيردش چه جور خدا طراحى مىكند يعنى گزيدن به دست اوست نگزيدن به دست اوست دوستى داريم در قم مىشناسمش از رفقامون است مىگفت خوابيده بودم يك مرتبه ديدم چيزى توى صورتم راه مىرود چشمم را باز كردم ديدم يك عقرب اندازهى يك كف دست، روى صورتم راه مىرفت و مرا نگزيد، گزيدن و نگزيدن، مكيدن و نمكيدن، همه كارها دست اوست توحيد است قصههاى قرآن شيرينىاش اين است يك قصه مىگويد جعبه را گرفتيم نوزاد به سينهى هر دايهاى داديم شير نمكيد بوستش ساده است ولى ببيند چقدر نكته توش است معلوم مىشود ابرقدرتها از حل مشكلات كوچك هم گاهى عاجزند.
1- معلوم مىشود تمام كارهاى جزئى از نظر خداست به ارادهى خداست
سوم: وقتى سر انسان متكبر به سنگ مىخورد راهنمايى يك بچه كوچك ناشناس را قبول مىكند. انسان وقتى گردن كلفت است وقتى بروبر دارد حرف يك آيةاللّه هم قبول نمىكند اما وقتى بيچاره شد، يك دختر كوچولو ناشناس پيشنهاد مىدهد همه حرف يك بچه كوچولو ناشناس را قبول مىكند يعنى وقتى آدم سرش به سنگ خورد قبول مىكند اين هم درس سوم، متكبران همين كه عاجز شدند هر پيشنهادى را مىپذيرند ولو از يك نفر ناشناس، كسانى كه حرف حق را قبول نمىكنند اينها هنوز عاجز نشدند وقتى عاجز شدند هرچى بگويى مىگويد تو درست مىگويى.
مسئلهى ديگر پيشنهاد خود را در رابطه با چيزى كه حساسيت برانگيز است عادى مطرح كنيد اينجا خيلى طبيعى گفت «هل ادلكم»، «هل» يعنى آيا، «ادل» يعنى دلالت كنم شما را، يعنى مىخواهيد شما را راهنمايى كنم يعنى صحنه را خيلى، مىخواهيد مثلاً بروم براتون غذا بگيرم مىخواهيد مثلاً آب بيارم مىخواهيد... خوددارى از هيجان، تقيه توى پرانتز (خوددارى از اظهار عقيده و هيجان) لازم است
درس اول، درسها:
1- ابرقدرتها گاهى پيروز است، گاهى ابرقدرتها از حل مشكلات كوچك بگوييد شما، عاجزند.
قرآن مىفرمايد: همهى ابرقدرتها جمع شوند نمىتوانند يك مگس خلق كنند. «لن يخلقوا ذباباً» و اگر يك مگس يك چيزى برداشت فرار كند همهى رئيس جمهورها عقبش بدوند نمىتوانند از دهن مگس پس بگيرند يعنى خودتان را نبازيد اين درس اول.
درس دوم اينكه سادهترين كارها به ارادهى خداست.
درس دوم، اين درس اول اين درس دوم:
همهى كارها به دست اوست توى پرانتز (حتى مكيدن شير) يعنى خدا اراده كند بچهى مكد خدا اراده نكند بچه نمىمكد همهى كارها به دست اوست. ماجرايى را شما شنيديد كه عقاب يا آن پرنده مىرود مار را شكار مىكند از كجا توى آسمان مىاندازدش پشت ماشينى كه اين را بگيردش چه جور خدا طراحى مىكند يعنى گزيدن به دست اوست نگزيدن به دست اوست دوستى داريم در قم مىشناسمش از رفقامون است مىگفت خوابيده بودم يك مرتبه ديدم چيزى توى صورتم راه مىرود چشمم را باز كردم ديدم يك عقرب اندازهى يك كف دست، روى صورتم راه مىرفت و مرا نگزيد، گزيدن و نگزيدن، مكيدن و نمكيدن، همه كارها دست اوست توحيد است قصههاى قرآن شيرينىاش اين است يك قصه مىگويد جعبه را گرفتيم نوزاد به سينهى هر دايهاى داديم شير نمكيد بوستش ساده است ولى ببيند چقدر نكته توش است معلوم مىشود ابرقدرتها از حل مشكلات كوچك هم گاهى عاجزند.
1- معلوم مىشود تمام كارهاى جزئى از نظر خداست به ارادهى خداست
سوم: وقتى سر انسان متكبر به سنگ مىخورد راهنمايى يك بچه كوچك ناشناس را قبول مىكند. انسان وقتى گردن كلفت است وقتى بروبر دارد حرف يك آيةاللّه هم قبول نمىكند اما وقتى بيچاره شد، يك دختر كوچولو ناشناس پيشنهاد مىدهد همه حرف يك بچه كوچولو ناشناس را قبول مىكند يعنى وقتى آدم سرش به سنگ خورد قبول مىكند اين هم درس سوم، متكبران همين كه عاجز شدند هر پيشنهادى را مىپذيرند ولو از يك نفر ناشناس، كسانى كه حرف حق را قبول نمىكنند اينها هنوز عاجز نشدند وقتى عاجز شدند هرچى بگويى مىگويد تو درست مىگويى.
مسئلهى ديگر پيشنهاد خود را در رابطه با چيزى كه حساسيت برانگيز است عادى مطرح كنيد اينجا خيلى طبيعى گفت «هل ادلكم»، «هل» يعنى آيا، «ادل» يعنى دلالت كنم شما را، يعنى مىخواهيد شما را راهنمايى كنم يعنى صحنه را خيلى، مىخواهيد مثلاً بروم براتون غذا بگيرم مىخواهيد مثلاً آب بيارم مىخواهيد... خوددارى از هيجان، تقيه توى پرانتز (خوددارى از اظهار عقيده و هيجان) لازم است
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
تقيّه براى حفظ عقيده
گاهى بياد تقيه كرد تقيه يعنى چه يعنى عقيدهات را اظهار نكن تقيه تاك تيك است نه اينكه دست از عقيدهات بردار يعنى عقيدهات را اظهار نكن «هل ادّلكم» خوب، نگفت «هل ادلكم» «كلمات» مواظب باشيد قصه لو نرود نگفت «هل ادلكم على ام» اگر مىگفت بروم به مادرش بگويم بيا مىفهميدند مادرش كيه، گفت «هل ادلكم على اهل بيت» يك خانواده «هل بيت»، «اهل بيت» يعنى اهل خانه يك اهل خانهاى هست اهل خانه بروم، خانواده بروم سراغ يك خانواده نگفت برم سراغ مادرش، اين كلمات همه دليل بر اين است كه «هل ادلكم على»
گاهى بياد تقيه كرد تقيه يعنى چه يعنى عقيدهات را اظهار نكن تقيه تاك تيك است نه اينكه دست از عقيدهات بردار يعنى عقيدهات را اظهار نكن «هل ادّلكم» خوب، نگفت «هل ادلكم» «كلمات» مواظب باشيد قصه لو نرود نگفت «هل ادلكم على ام» اگر مىگفت بروم به مادرش بگويم بيا مىفهميدند مادرش كيه، گفت «هل ادلكم على اهل بيت» يك خانواده «هل بيت»، «اهل بيت» يعنى اهل خانه يك اهل خانهاى هست اهل خانه بروم، خانواده بروم سراغ يك خانواده نگفت برم سراغ مادرش، اين كلمات همه دليل بر اين است كه «هل ادلكم على»
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
تكفّل فرزند، نه فقط خوراك و پوشاك
خوب مسئلهى ديگر اين كه نياز تنها غذا نيست نگفت «هل ادلكم» شما را راهنمايي كنم به خانمى كه شيرش بده گفت «يكفلونه»، «يكفلونه» تكفل كند يعنى هم شيرش بده هم آموزشش بده و هم تكفل، مىگويند فلانى تحت تكفل فلانى است يعنى همه مشكلاتش را حل مىكند، همه مشكلات را حل مىكند، يك وقت يك كسى از من پرسيد من يك مادرى دارم حق به گردم ندارد باز هم بروم ديدنش، گفتم اِ، مگر مىشود مادر باشد حق به گردنت... اين چه مادر است كه حق به گردنت... گفت بله من وقتى... مادرم من را حامله بوده از بابام جدا شدند بابام رفته زن گرفته مامانم كه من را زائيده گذاشته پهلوى فاميل رفته شوهر گرفته من را فاميل بزرگ كردهاند هيچ... شيرم نداده، لباسم را نشسته، چيزى يادم نداده، هيچ نقشى ندارد گفتم بالاخره سر دل كه كشيدهست «حملته امّه وهنا عل وهن» قرآن مىگويد بالاخره حامله كه بوده همان حاملگى سر دل كشيدن باز حق مىآورد «يكفونه» خوب بعد هم مىگويد «يكفلونه لكم» اين كلمه «لكم» مهم است كلمهى «لكم» يعنى به نفع شماست اين «لكم»، «يكفلونه لكم» يعنى تحت تكفل مىگيرد و به نفع شماست بعد هم «وهم له نصحون» خيرخواهى
خوب مسئلهى ديگر اين كه نياز تنها غذا نيست نگفت «هل ادلكم» شما را راهنمايي كنم به خانمى كه شيرش بده گفت «يكفلونه»، «يكفلونه» تكفل كند يعنى هم شيرش بده هم آموزشش بده و هم تكفل، مىگويند فلانى تحت تكفل فلانى است يعنى همه مشكلاتش را حل مىكند، همه مشكلات را حل مىكند، يك وقت يك كسى از من پرسيد من يك مادرى دارم حق به گردم ندارد باز هم بروم ديدنش، گفتم اِ، مگر مىشود مادر باشد حق به گردنت... اين چه مادر است كه حق به گردنت... گفت بله من وقتى... مادرم من را حامله بوده از بابام جدا شدند بابام رفته زن گرفته مامانم كه من را زائيده گذاشته پهلوى فاميل رفته شوهر گرفته من را فاميل بزرگ كردهاند هيچ... شيرم نداده، لباسم را نشسته، چيزى يادم نداده، هيچ نقشى ندارد گفتم بالاخره سر دل كه كشيدهست «حملته امّه وهنا عل وهن» قرآن مىگويد بالاخره حامله كه بوده همان حاملگى سر دل كشيدن باز حق مىآورد «يكفونه» خوب بعد هم مىگويد «يكفلونه لكم» اين كلمه «لكم» مهم است كلمهى «لكم» يعنى به نفع شماست اين «لكم»، «يكفلونه لكم» يعنى تحت تكفل مىگيرد و به نفع شماست بعد هم «وهم له نصحون» خيرخواهى
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
نقش مادر در تربيت فرزند
مادر خوب كيست، مادر خوب كسى نيست كه فقط لباسهاى بچهاش سوپر دولكس باشد زلفهاى بچهاش را شانه كند و بعد هم بهبهبه الهى برات بميرم چه بچهى قشنگى خيلى خوب حالا اين خوراك، پوشاك، مسكناش را درست كردى اما كدام مدرسه ثبتنام كردى غروبها بچهات كجا مىرود رفيقها بچهات كى هستند اصلاً غذايى كه به بچهات مىدهى غذاى حلال است يا حرام چه حركاتى انجام مىدهى روبروى بچهات، تحت تكفل «يكفلونه لهو و هم له» خيرخواهشاند ممكن است يك مادرى دخترش را خيلى هم قشنگ درست كند اما خيرخواهش نيست دخترش را جهنمى بار مىآورد دخترش را بىحيا بار مىآورد فكر مىكند حالا دختر است هنوز به تكليف رسيده يا نرسيده مىخواهد آزاد باشد توى خيابان مثلاً دختر چند سالهاش را عقب خودش مىآورد اين مادر خيرخواهش نيست مگر اينكه مادر اعتقاد به قيامت نداشته باشد اگر مادر اعتقاد به قيامت داشته باشد شيرش مىدهد لباسش هم مىدهد اما اين خيرخواهى نيست كه دخترت را اينطور تربيت مىكنى مادرهايى كه پاى تلويزيون نشستيد دير يا زود من و شما مىميريم بياييد دخترمان را جورى تربيت كنيم، فاطمهگونه، زهراگونه، اگر مادرى دخترش را لباسى بپوشاند با وضعى بياورد توى خيابان كه اين فردا كه بزرگ شد اهل حيا و حجابش كمرنگ باشد تمام گناهانى كه اين دختر مىكند روى دوش مادر مىنويسند مگر بدن ما چقدر طاقت جهنم دارد مگر جهنم دروغ است قرآن يك آيه دارد مىگويد: «فما اصبرهم علىالنار» چقدر اينها فكر مىكنند مىتوانند صبر كنند در برابر آتش بعد آنوقت اين دختر شما هر جوانى را تحريك كند در آينده گناهش گردن شما هم هست ما يك گناهانى داريم به نام گناهان كبيره گناهان مادر، قصهى آن دزد را شنيديد كه چند بار دزدى كرد تا بالاخره ديدند حرفهاى است به هيچ نحوى اصلاحشو نيست بنا شد اعدامش كنند گفت مادرم را بياريد باهاش روبوسى كنم خداحافظى كنم بعد در لحظهى اعدام زبان مادرش را دهن گرفت گاز گرفت گفت كوچولو بودم از خانهى همسايهها يك تخممرغ دزديدم به من گفتى آفرين اگر تو آن روز به من آفرين نمىگفتى من دزد حرفهاى نمىشدم مادرها اين بچههاتون را با حيا و اسلام آشنا كنيد قرآن مىفرمايد «وقدموا الانفسكم» ذخيرهى قيامت است اين بچهاى كه با اين وضع مىآيد بيرون و ما يك چيزهايى را مانند ظرف بستنى، زود مصرف را حساب مىكنيم البته من نمىخواهم بگويم حالا لباس بچه دختر يك لباسى باشد كه از حجاب فرار كند نه لباسش را يك لباسى بگيريد كه حالا رنگش، نمىدانم دوختش، يك لباسى باشد كه بچه هم دوست داشته باشد نمىخواهم بگويم لباس يك دختر كوچولو مثل لباس يك پيرزن باشد ولى مىخواهم بگويم كه آن مقدارى كه اسلام گفته مراعات كنيم تمام كارهاى خير دختر براى مادرش مىنويسند تمام گناهانى را هم كه مادرش درش شريك است... حواسمان جمع باشد «و هم له نصحون»، «نصح» يعنى خيرخواه، «نصح» يعنى خيرخواه.
آيهى بعد، برويم سراغ آيهى سيزده، «فرددنه الى امه» يك صلوات بفرستيد!! (صلوات حضار) آيهى 13 از سورهى قصص، مىفرمايد كه، آيهى سيزده «فرددنه الى امه» وقتى دختره آمد ديد كه اين بچه را از روى آب گرفتند شير هيچ زنى را نمىمكد گفت بروم به يك خانوادهاى بگويم شير اون را مىمكد گفتند برو بگو، دويد باز هم ندويد چون اگر مىدويد باز لو مىرفت كيه خيلى همينطور طبيعى آمد و مادرم هم اگر به هيجان مىآمد لو مىرفت اينها همه فورمولهاى تاكتيك يك زن باايمان است دختره جيغ نكشيد مادره تا بچهاش را ديد... هيچ خيلى آرام، خيلى آرام رفت، خيلى آرام برگشت زن گاهى بايد خودش را حفظ كند روى خود نياورد كه اين بچهى من است و اينجا يك درس مهمى است درس مهم اين است كه گاهى بايد آدم از عنوان بگذرد فرض كن شما دكتر نيستى فرض كن شما آيةاللّه نيستى فرض كن اصلاً مادر نيستى نه آخه بايد به من بگويند، نه، نگويند مهندس به شما نگويند استاد به شما نگويند كارى به القاب نداشته باش اينجا مادر بچهاش را شير داد ولى لقب مادر را به خود قبول نكرد چون اگر مىگفت لقب مادر، گاهى وقتها آدم دنبال يك لقبى برود از هدف باز مىماند يعنى لقب را ولش كن.
يك خاطره بگويم درس قشنگى است نقل شده آيةاللّه العظمى حكيم، آيةاللّه العظمى حكيم از مراجع نجف بود و مقلدين زيادى در دنيا داشت از نسلش هم دهها روحانى، ايشان يك نمايندهاى داشت در شهرى، يك مرجع ديگر هم يك نماينده داشت خوب نمايندهى مرجع بالاخره خمس و سهم امام براى مرجع مىگيرد فتواى مرجع را نقل مىكند همان كه نمايندهاش است شنيد كه بين نمايندهى ايشان و نمايندهى يك آقاى ديگر گاهى يك مسائلى پيش مىآيد فورى نمايندهى خودش را نجف احضار مىكند مىگويد بگو بيا ببينم شما چه مىكنيد توى منطقه گفت هيچى من مردم را به شما دعوت مىكنم به مردم مىگويد از شما تقليد كنند رسالهى شما را پخش مىكنم
مادر خوب كيست، مادر خوب كسى نيست كه فقط لباسهاى بچهاش سوپر دولكس باشد زلفهاى بچهاش را شانه كند و بعد هم بهبهبه الهى برات بميرم چه بچهى قشنگى خيلى خوب حالا اين خوراك، پوشاك، مسكناش را درست كردى اما كدام مدرسه ثبتنام كردى غروبها بچهات كجا مىرود رفيقها بچهات كى هستند اصلاً غذايى كه به بچهات مىدهى غذاى حلال است يا حرام چه حركاتى انجام مىدهى روبروى بچهات، تحت تكفل «يكفلونه لهو و هم له» خيرخواهشاند ممكن است يك مادرى دخترش را خيلى هم قشنگ درست كند اما خيرخواهش نيست دخترش را جهنمى بار مىآورد دخترش را بىحيا بار مىآورد فكر مىكند حالا دختر است هنوز به تكليف رسيده يا نرسيده مىخواهد آزاد باشد توى خيابان مثلاً دختر چند سالهاش را عقب خودش مىآورد اين مادر خيرخواهش نيست مگر اينكه مادر اعتقاد به قيامت نداشته باشد اگر مادر اعتقاد به قيامت داشته باشد شيرش مىدهد لباسش هم مىدهد اما اين خيرخواهى نيست كه دخترت را اينطور تربيت مىكنى مادرهايى كه پاى تلويزيون نشستيد دير يا زود من و شما مىميريم بياييد دخترمان را جورى تربيت كنيم، فاطمهگونه، زهراگونه، اگر مادرى دخترش را لباسى بپوشاند با وضعى بياورد توى خيابان كه اين فردا كه بزرگ شد اهل حيا و حجابش كمرنگ باشد تمام گناهانى كه اين دختر مىكند روى دوش مادر مىنويسند مگر بدن ما چقدر طاقت جهنم دارد مگر جهنم دروغ است قرآن يك آيه دارد مىگويد: «فما اصبرهم علىالنار» چقدر اينها فكر مىكنند مىتوانند صبر كنند در برابر آتش بعد آنوقت اين دختر شما هر جوانى را تحريك كند در آينده گناهش گردن شما هم هست ما يك گناهانى داريم به نام گناهان كبيره گناهان مادر، قصهى آن دزد را شنيديد كه چند بار دزدى كرد تا بالاخره ديدند حرفهاى است به هيچ نحوى اصلاحشو نيست بنا شد اعدامش كنند گفت مادرم را بياريد باهاش روبوسى كنم خداحافظى كنم بعد در لحظهى اعدام زبان مادرش را دهن گرفت گاز گرفت گفت كوچولو بودم از خانهى همسايهها يك تخممرغ دزديدم به من گفتى آفرين اگر تو آن روز به من آفرين نمىگفتى من دزد حرفهاى نمىشدم مادرها اين بچههاتون را با حيا و اسلام آشنا كنيد قرآن مىفرمايد «وقدموا الانفسكم» ذخيرهى قيامت است اين بچهاى كه با اين وضع مىآيد بيرون و ما يك چيزهايى را مانند ظرف بستنى، زود مصرف را حساب مىكنيم البته من نمىخواهم بگويم حالا لباس بچه دختر يك لباسى باشد كه از حجاب فرار كند نه لباسش را يك لباسى بگيريد كه حالا رنگش، نمىدانم دوختش، يك لباسى باشد كه بچه هم دوست داشته باشد نمىخواهم بگويم لباس يك دختر كوچولو مثل لباس يك پيرزن باشد ولى مىخواهم بگويم كه آن مقدارى كه اسلام گفته مراعات كنيم تمام كارهاى خير دختر براى مادرش مىنويسند تمام گناهانى را هم كه مادرش درش شريك است... حواسمان جمع باشد «و هم له نصحون»، «نصح» يعنى خيرخواه، «نصح» يعنى خيرخواه.
آيهى بعد، برويم سراغ آيهى سيزده، «فرددنه الى امه» يك صلوات بفرستيد!! (صلوات حضار) آيهى 13 از سورهى قصص، مىفرمايد كه، آيهى سيزده «فرددنه الى امه» وقتى دختره آمد ديد كه اين بچه را از روى آب گرفتند شير هيچ زنى را نمىمكد گفت بروم به يك خانوادهاى بگويم شير اون را مىمكد گفتند برو بگو، دويد باز هم ندويد چون اگر مىدويد باز لو مىرفت كيه خيلى همينطور طبيعى آمد و مادرم هم اگر به هيجان مىآمد لو مىرفت اينها همه فورمولهاى تاكتيك يك زن باايمان است دختره جيغ نكشيد مادره تا بچهاش را ديد... هيچ خيلى آرام، خيلى آرام رفت، خيلى آرام برگشت زن گاهى بايد خودش را حفظ كند روى خود نياورد كه اين بچهى من است و اينجا يك درس مهمى است درس مهم اين است كه گاهى بايد آدم از عنوان بگذرد فرض كن شما دكتر نيستى فرض كن شما آيةاللّه نيستى فرض كن اصلاً مادر نيستى نه آخه بايد به من بگويند، نه، نگويند مهندس به شما نگويند استاد به شما نگويند كارى به القاب نداشته باش اينجا مادر بچهاش را شير داد ولى لقب مادر را به خود قبول نكرد چون اگر مىگفت لقب مادر، گاهى وقتها آدم دنبال يك لقبى برود از هدف باز مىماند يعنى لقب را ولش كن.
يك خاطره بگويم درس قشنگى است نقل شده آيةاللّه العظمى حكيم، آيةاللّه العظمى حكيم از مراجع نجف بود و مقلدين زيادى در دنيا داشت از نسلش هم دهها روحانى، ايشان يك نمايندهاى داشت در شهرى، يك مرجع ديگر هم يك نماينده داشت خوب نمايندهى مرجع بالاخره خمس و سهم امام براى مرجع مىگيرد فتواى مرجع را نقل مىكند همان كه نمايندهاش است شنيد كه بين نمايندهى ايشان و نمايندهى يك آقاى ديگر گاهى يك مسائلى پيش مىآيد فورى نمايندهى خودش را نجف احضار مىكند مىگويد بگو بيا ببينم شما چه مىكنيد توى منطقه گفت هيچى من مردم را به شما دعوت مىكنم به مردم مىگويد از شما تقليد كنند رسالهى شما را پخش مىكنم
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
گذشت از عنوان، براى حفظ اسلام
از اين حرفها، جملهاى نقل شد اين جمله مهم است اين جمله همهمون بايد حفظ كنيم فرمود: «ادفن» «ادفن» يعنى دفن كن «ادفن الحكيم» بابا من مگر آية اللّه حكيم نيستم من را خاكم كن «وارفع الاسلام» «ادفن الحكيم وارفع الاسلام» الان گاهى وقتها مىگوييم اين بايد به اسم ما تمام شود نه اين بايد حتماً به اسم سپاه باشد حالا بابا چكار دارى سپاه يا ارتش به اسم نيروى زمينى... بابا حالا به اسم نيروى هوايى باشد به اسم سبزوار حالا به اسم نيشابور باشد محلهى پايين حالا بگو محلهى بالا باشد چه فرقى مىكند آيةاللّه العظمى حكيم مرجع تقليد فرمود خاكم كن من را، يعنى من را خاك بكن اما به فكر اسلام باش «ادفن الحكيم وارفع الاسلام» اين يك درس است مادر موسى گفت بابا كلمهى مادر به من نگوييد و حال كه از نظر روحى و روانى از لذتهايى كه مادر مىبرد اين است كه بچه به مادرش بگويد مادر، مامان، از لذتهاست و من اين را از يك دخترى شنيدم كه به بچهاش مىگفت بچه جان كى شود بزرگ شوى من بروم هى عقبم بدوى بگويى مامان، مامان، من فهميدم اين يكى از آرزوهاست كه دلش مىخواهد بهش بگويد مامان «فرددنه الى امه» ما اين بچه را رد كرديم به مادرش خود «رددنه» يك شعرى هست مىگويند كه: «تو نيكى كن و در دجله انداز كه ايزد در بيابانش دهد باز» مادر موسى بنداز من برمىگردانم، تو نيكى و در دجله انداز، اينجا تو نيكى كن و در رود نيل بينداز كه ايزد در بيابانش دهد باز مادر پرت كرد خدا بچه را به مادر برگرداند «رددنه الى امه» برگردانديم به مادرش انقلاب امام را به تركيه پرت كرد و تركيه به عراق پرت كرد اما روز 12 بهمن م«ورددنه الى امه» امام به ايران برگشت «رددنه الى امه» اين يك درس است.
يكى از نكاتى كه از اين كلمه در مىآيد اين است كه دعاها مستجاب مىشود، خدا به قولش عمل مىكند چون خداوند به مادرش گفت پرتش كن «انارادوه»، «انارادوه» مادر پرت كن به رودخانه من برمىگردانم خدا در چند تا آيهى قبل فرمود من برش مىگردانم «رادوه»، ردد، راد، رد قول داد كه من برمىگردانم و خداوند در اين آيه به قولش عمل كرد قول داد بچه را بنداز من برمىگردانم «انارادوه» من برمىگردونم اينجا مىگويد: «رددنه»، «رددنه» همان «رادوه» قولش است
از اين حرفها، جملهاى نقل شد اين جمله مهم است اين جمله همهمون بايد حفظ كنيم فرمود: «ادفن» «ادفن» يعنى دفن كن «ادفن الحكيم» بابا من مگر آية اللّه حكيم نيستم من را خاكم كن «وارفع الاسلام» «ادفن الحكيم وارفع الاسلام» الان گاهى وقتها مىگوييم اين بايد به اسم ما تمام شود نه اين بايد حتماً به اسم سپاه باشد حالا بابا چكار دارى سپاه يا ارتش به اسم نيروى زمينى... بابا حالا به اسم نيروى هوايى باشد به اسم سبزوار حالا به اسم نيشابور باشد محلهى پايين حالا بگو محلهى بالا باشد چه فرقى مىكند آيةاللّه العظمى حكيم مرجع تقليد فرمود خاكم كن من را، يعنى من را خاك بكن اما به فكر اسلام باش «ادفن الحكيم وارفع الاسلام» اين يك درس است مادر موسى گفت بابا كلمهى مادر به من نگوييد و حال كه از نظر روحى و روانى از لذتهايى كه مادر مىبرد اين است كه بچه به مادرش بگويد مادر، مامان، از لذتهاست و من اين را از يك دخترى شنيدم كه به بچهاش مىگفت بچه جان كى شود بزرگ شوى من بروم هى عقبم بدوى بگويى مامان، مامان، من فهميدم اين يكى از آرزوهاست كه دلش مىخواهد بهش بگويد مامان «فرددنه الى امه» ما اين بچه را رد كرديم به مادرش خود «رددنه» يك شعرى هست مىگويند كه: «تو نيكى كن و در دجله انداز كه ايزد در بيابانش دهد باز» مادر موسى بنداز من برمىگردانم، تو نيكى و در دجله انداز، اينجا تو نيكى كن و در رود نيل بينداز كه ايزد در بيابانش دهد باز مادر پرت كرد خدا بچه را به مادر برگرداند «رددنه الى امه» برگردانديم به مادرش انقلاب امام را به تركيه پرت كرد و تركيه به عراق پرت كرد اما روز 12 بهمن م«ورددنه الى امه» امام به ايران برگشت «رددنه الى امه» اين يك درس است.
يكى از نكاتى كه از اين كلمه در مىآيد اين است كه دعاها مستجاب مىشود، خدا به قولش عمل مىكند چون خداوند به مادرش گفت پرتش كن «انارادوه»، «انارادوه» مادر پرت كن به رودخانه من برمىگردانم خدا در چند تا آيهى قبل فرمود من برش مىگردانم «رادوه»، ردد، راد، رد قول داد كه من برمىگردانم و خداوند در اين آيه به قولش عمل كرد قول داد بچه را بنداز من برمىگردانم «انارادوه» من برمىگردونم اينجا مىگويد: «رددنه»، «رددنه» همان «رادوه» قولش است
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
فرزند نور چشم والدين است
پس نكات: «فرددنه الى امه»، «كى تقرعينها» ما بچه را برگردانديم تا «تقرعينها» چشم مادر روشن بشود يك نكته از اين معلوم مىشود عشق به بچه مىتواند نور چشم را زياد كند همانطور كه غم بچه مىتواند نور چشم را كم كند حضرت يعقوب به خاطرى كه بچهاش را نديد از غصه كور شد پس غم مىتواند كورى بياورد شادى مىتواند روشنايى بياورد «قرة عين» مهم توى اين آيه اين است كه يك بچه نور چشم دو خانوادهى متضاد شد وقتى بچه را از آب گرفتند فرعون خواست بكشدش زن فرعون گفت نكشش «قرت عين لى» اين نور چشمم باشد در كاخ فرعون «قرت عين» براى فرعون هم «قرت عين» براى فرعون هم «قرت عين» براى مادر يعنى يك وقت مىبينى يك چيزى نور چشم دو گروه مىشود دو گروه متضاد در كاخ فرعون نور چشم مىشود تو دامن مادر هم نور چشم مىشود يعنى اگر خدا بخواهد يك چيزى براى دو حالت... خيلى مهم است اينها از شيرينكاريهاى خداست نمىشود آدم در دو خط متضاد نقش داشته باشد اينجا ارادهى خداست گچ را كه كشيدى سفيد مىشود ذغال را كشيدى سياه است سفيد مىشود اما اين گچ در يك لحظه هم سفيد بشود هم سياه، يك موسى يك نوزاد، يك نوزاد در دو خانوادهى متضاد نور چشم است براى مادرش نور چشم است براى كاخ اين فرعون هم، همان كاخى كه مىخواست بچهها را بكشد آنهايى را كه مىخواهند بچه را بكشند براى اونها نور چشم مىشود حالا اين دو تا هم توى قرآن است هم مىگويند: «قرت عين لى» زن فرعون گفت نور چشم خانوادهى ما باشد مادرش هم مىگويد خدا مىگويد «تقرعينها» نور چشم مادر نور چشم... «قرت عين»، «ولاتحزن» به مادرش گفت غصّه نخور «ولتعلم انّ وعدالله حق» تا بدانى وعدهى خدا حق است البته مادر موسى زن باايمانى بود اما هر زن باايمان و هر مرد با ايمانى باز هم جا دارد كه ايمانش بيشتر مىشود حركت به عقب سابق ايمانش خوب ود ضعيف مىشد و انقلابى بود بىتفاوت شده بىتفاوت بود ضد انقلاب شده است افرادى كه ايمانشان بيشتر مىشود آيهاش اين است «زادهم هدى»، «زدنى علما» كه اين علم و هدفش... افرادى روز به روز عقب مىروند «امنوا ثم كفروا» ،«ثم اتخذتم العجل»، «ثم توليتم» افرادى هم هست درجا مىزنند قبلش ايمان داشته نه حالا يا هم قبلش ايمان داشته هم حالا اين خيلى فرق نكرده «لتعلم» مادر موسى ما بچه را به تو برگردانديم «اَنَّ وعداللّه الحق» خدا وعدهاى كه مىدهد حق است نگفتم بنداز توى دريا برمىگردانم ديدى برگرداندم اين عوض آن «ولكن اكثرهم لايعلمون» اكثر مردم نمىدانند اطمينان نمىكنند وقتى مىگوييم خمس بده خدا جايش مىآورد نه نه كم مىشود، كم مىشود، آقا زكات بده خدا جايش مىدهد امام صادق قول داد كه اگر در راه خدا بدهى من جايش را پر مىكنم نه نه نه نمىدهى بعد مىبينم يك كسى چه كار كرد آن را خورد 10 ميليون زكات و خمس نداريم 30 ميليون پولمان را خوردند 50 ميليون خوردند امام كاظم قول داده بود گفته بود هر كس پول حق را ندهد خدا يك برنامهاى برايش پيش مىآورد كه دو برابر آن مقدار پول حق در راه باطل خرج مىشود خدا قول مىدهد «ان تنصراللّه ينصركم» آقا نمىدانم چه خبر است ديگر از اين خبر بالاتر كه امام حسين رفت زير سم اسب مگر امام حسين را بدن مباركش را زير سم اسب بردند مگر دين از بين رفت دو مرتبه گنبدش طلا مىشود در طول تاريخ هميشه به اسلام ضربه زدند به دين ضربه زدند و هر روز هم اسلام روز به روز پيش رفته قانون اينكه متلك بگويند مسخره بكنند متلك بگويند ولى قرآن مىگويد قرآن مىگويد «والعاقبه للمتقين» آيهى قرآن است پيروزى با متقين است «والعاقبه لاهل التقوى» خدا قول داده حالا ممكن است بنده اينجا نشستم يك كسى هم متلكم بگويد، بگويد، بگويد به پيغمبر چهارتا متلك گفتند، گفتند شاعر، ساحر، كاهن، مجنون، هم مجنون گفتند هم شاعر گفتند هم كاهن گفتند و اين كه پيغمبر روز به روز تعداد آمار مسلمين بيشتر مىشود يك عكس امام را گفتند كسى داشته باشد ماهها و سالها زندانش مىكردند هيچ امامه به سرى به اندازهى حضرت امام عكسش روى كرهى زمين چاپ نشد به همهى اسكناسها، هيچ عمّامه به سرى در تاريخ عكسش به اندازهى امام چاپ نشد چرا براى اينكه رضاشاه گفت بايد ايشان مرجع نشود حالا كه گفتى مرجع نشود به كورى چشم رضاشاه از همهى مراجع... حالا كه گفتى امام حسين بره زير سم اسب گنبدش طلا مىشود «فارادوا به كيداً فجعلنا هم الاخسرين» قرآن مىگويد هر چى دشمن توطئه كند من فتيلهى اسلام را بالاتر مىكشم اين متلكها، هر يك متلكى ده قدم ما مىرويم جلو هر يك نيشى ده قدم ما مىرويم جلو اگر بنا بود با نيش كسى پيش برود بيشتر نيشها را به پيغمبر زدند بنابراين ما بايد، فاطمه الزهرا هم سيلى بهش زدند هم در خانهاش را آتش زدند خيلى فاطمه زهرا سخت بود آخه كسى، سيلى زدن يك حسابى است روبروى شوهر هم كسى سيلى بزند خيلى سخت است روبروى شوهر سيلى زد روبروى بچههايش سيلى خورد آخر مادر كتك بخورد سخت است اما روبروى بچهاش، بچهاش ببيند مادرش دارد كتك مىخورد در خانهى پيغمبر را آتش بزنند سختترين كارها را كردند الان عزيزترين زنهاى كرهى زمين زهرا است و اين معناى اين است كه «والعاقبة اهل التقوى».
خدايا تو را به حق محمّد به آبروى فاطمه و پدرش و شوهرش و نسلش و مهدى، كشورما، دين ما، دنياى ما، رهبر ما، دولت ما، ناموس ما، نسل ما، جوانهاى ما، عقايد ما، انقلاب ما، مرز ما از همهى خطرها حفظ بفرما. آمين
قلب آقا امام زمان عليهالسلام را از ما راضى و ما را از ياران مخلص حضرت مهدى قرار بده. آمين
«والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته»
«اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد»
پس نكات: «فرددنه الى امه»، «كى تقرعينها» ما بچه را برگردانديم تا «تقرعينها» چشم مادر روشن بشود يك نكته از اين معلوم مىشود عشق به بچه مىتواند نور چشم را زياد كند همانطور كه غم بچه مىتواند نور چشم را كم كند حضرت يعقوب به خاطرى كه بچهاش را نديد از غصه كور شد پس غم مىتواند كورى بياورد شادى مىتواند روشنايى بياورد «قرة عين» مهم توى اين آيه اين است كه يك بچه نور چشم دو خانوادهى متضاد شد وقتى بچه را از آب گرفتند فرعون خواست بكشدش زن فرعون گفت نكشش «قرت عين لى» اين نور چشمم باشد در كاخ فرعون «قرت عين» براى فرعون هم «قرت عين» براى فرعون هم «قرت عين» براى مادر يعنى يك وقت مىبينى يك چيزى نور چشم دو گروه مىشود دو گروه متضاد در كاخ فرعون نور چشم مىشود تو دامن مادر هم نور چشم مىشود يعنى اگر خدا بخواهد يك چيزى براى دو حالت... خيلى مهم است اينها از شيرينكاريهاى خداست نمىشود آدم در دو خط متضاد نقش داشته باشد اينجا ارادهى خداست گچ را كه كشيدى سفيد مىشود ذغال را كشيدى سياه است سفيد مىشود اما اين گچ در يك لحظه هم سفيد بشود هم سياه، يك موسى يك نوزاد، يك نوزاد در دو خانوادهى متضاد نور چشم است براى مادرش نور چشم است براى كاخ اين فرعون هم، همان كاخى كه مىخواست بچهها را بكشد آنهايى را كه مىخواهند بچه را بكشند براى اونها نور چشم مىشود حالا اين دو تا هم توى قرآن است هم مىگويند: «قرت عين لى» زن فرعون گفت نور چشم خانوادهى ما باشد مادرش هم مىگويد خدا مىگويد «تقرعينها» نور چشم مادر نور چشم... «قرت عين»، «ولاتحزن» به مادرش گفت غصّه نخور «ولتعلم انّ وعدالله حق» تا بدانى وعدهى خدا حق است البته مادر موسى زن باايمانى بود اما هر زن باايمان و هر مرد با ايمانى باز هم جا دارد كه ايمانش بيشتر مىشود حركت به عقب سابق ايمانش خوب ود ضعيف مىشد و انقلابى بود بىتفاوت شده بىتفاوت بود ضد انقلاب شده است افرادى كه ايمانشان بيشتر مىشود آيهاش اين است «زادهم هدى»، «زدنى علما» كه اين علم و هدفش... افرادى روز به روز عقب مىروند «امنوا ثم كفروا» ،«ثم اتخذتم العجل»، «ثم توليتم» افرادى هم هست درجا مىزنند قبلش ايمان داشته نه حالا يا هم قبلش ايمان داشته هم حالا اين خيلى فرق نكرده «لتعلم» مادر موسى ما بچه را به تو برگردانديم «اَنَّ وعداللّه الحق» خدا وعدهاى كه مىدهد حق است نگفتم بنداز توى دريا برمىگردانم ديدى برگرداندم اين عوض آن «ولكن اكثرهم لايعلمون» اكثر مردم نمىدانند اطمينان نمىكنند وقتى مىگوييم خمس بده خدا جايش مىآورد نه نه كم مىشود، كم مىشود، آقا زكات بده خدا جايش مىدهد امام صادق قول داد كه اگر در راه خدا بدهى من جايش را پر مىكنم نه نه نه نمىدهى بعد مىبينم يك كسى چه كار كرد آن را خورد 10 ميليون زكات و خمس نداريم 30 ميليون پولمان را خوردند 50 ميليون خوردند امام كاظم قول داده بود گفته بود هر كس پول حق را ندهد خدا يك برنامهاى برايش پيش مىآورد كه دو برابر آن مقدار پول حق در راه باطل خرج مىشود خدا قول مىدهد «ان تنصراللّه ينصركم» آقا نمىدانم چه خبر است ديگر از اين خبر بالاتر كه امام حسين رفت زير سم اسب مگر امام حسين را بدن مباركش را زير سم اسب بردند مگر دين از بين رفت دو مرتبه گنبدش طلا مىشود در طول تاريخ هميشه به اسلام ضربه زدند به دين ضربه زدند و هر روز هم اسلام روز به روز پيش رفته قانون اينكه متلك بگويند مسخره بكنند متلك بگويند ولى قرآن مىگويد قرآن مىگويد «والعاقبه للمتقين» آيهى قرآن است پيروزى با متقين است «والعاقبه لاهل التقوى» خدا قول داده حالا ممكن است بنده اينجا نشستم يك كسى هم متلكم بگويد، بگويد، بگويد به پيغمبر چهارتا متلك گفتند، گفتند شاعر، ساحر، كاهن، مجنون، هم مجنون گفتند هم شاعر گفتند هم كاهن گفتند و اين كه پيغمبر روز به روز تعداد آمار مسلمين بيشتر مىشود يك عكس امام را گفتند كسى داشته باشد ماهها و سالها زندانش مىكردند هيچ امامه به سرى به اندازهى حضرت امام عكسش روى كرهى زمين چاپ نشد به همهى اسكناسها، هيچ عمّامه به سرى در تاريخ عكسش به اندازهى امام چاپ نشد چرا براى اينكه رضاشاه گفت بايد ايشان مرجع نشود حالا كه گفتى مرجع نشود به كورى چشم رضاشاه از همهى مراجع... حالا كه گفتى امام حسين بره زير سم اسب گنبدش طلا مىشود «فارادوا به كيداً فجعلنا هم الاخسرين» قرآن مىگويد هر چى دشمن توطئه كند من فتيلهى اسلام را بالاتر مىكشم اين متلكها، هر يك متلكى ده قدم ما مىرويم جلو هر يك نيشى ده قدم ما مىرويم جلو اگر بنا بود با نيش كسى پيش برود بيشتر نيشها را به پيغمبر زدند بنابراين ما بايد، فاطمه الزهرا هم سيلى بهش زدند هم در خانهاش را آتش زدند خيلى فاطمه زهرا سخت بود آخه كسى، سيلى زدن يك حسابى است روبروى شوهر هم كسى سيلى بزند خيلى سخت است روبروى شوهر سيلى زد روبروى بچههايش سيلى خورد آخر مادر كتك بخورد سخت است اما روبروى بچهاش، بچهاش ببيند مادرش دارد كتك مىخورد در خانهى پيغمبر را آتش بزنند سختترين كارها را كردند الان عزيزترين زنهاى كرهى زمين زهرا است و اين معناى اين است كه «والعاقبة اهل التقوى».
خدايا تو را به حق محمّد به آبروى فاطمه و پدرش و شوهرش و نسلش و مهدى، كشورما، دين ما، دنياى ما، رهبر ما، دولت ما، ناموس ما، نسل ما، جوانهاى ما، عقايد ما، انقلاب ما، مرز ما از همهى خطرها حفظ بفرما. آمين
قلب آقا امام زمان عليهالسلام را از ما راضى و ما را از ياران مخلص حضرت مهدى قرار بده. آمين
«والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته»
«اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد»
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
تفسير سوره قصص (6)
حكمت يعنى بينش، علم يعنى دانش
انواع بلوغ در انسان
تاريخ قانون دارد
سيره پيامبران حمايت از مظلوم
شيطان بر مخلصان سلطهاى ندارد
جاذبه در حدّ اعلى، دافعه در حدّ ضرورت
حكمت يعنى بينش، علم يعنى دانش
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
«اللهم صلّ على محمّد و آل محمّد اللهى انطقنى بالهدى والهمنى التقوى»
بحث ما تفسير سورهى قصص بود تا رسيديم به آيهى 14، به فرعون گفتند زنى پسرى مىزايد حكومتت را واژگون مىكند دستور داد همهى پسرهايى كه متولد مىشوند از دم بكشند مادر موسى كه پسر زائيد وحشت زده شد خود بهش الهام كرد وحشت نكن شيرش بده بگذار توى صندوق بنداز توى رودخانه من به تو برمىگردانم اين كار را كرد به خواهرش هم مادر به خواهر گفت عقب رودخانه برو ببين سرنوشت اين چى مىشود حركت كرد ديد كه فرعون كنار رودخانه نشسته صندوق را گرفتند ديد پسر است خواست بكشدش اينجا زن فرعون نقش داشت نقش نهى از منكر، گفت «لاتقتلوه» نكشش يك نهى از منكر كرد به خاطر يك نهى از منكر رأى فرعون را زد موسى را نكشت بعد هم موسى جامعه را از فرعون نجات داد گاهى يك نهى از منكر باعث مىشود كه كسى يك خلاق نكند بعد به خاطر او يك خلاف بركاتى دارد بركت نهى از منكر، «لاتقتلوه» به هر حال بچه را گرفتند و زن فرعون گفت ما كه بچهدار نمىشويم اين عوض بچه براى ماه دايهها را دعوت كردند شير هيچ كدام از اينها را نخورد، شير هيچ كدام از اينها را نخورد، خواهد آمد جلو گفت كه من يك خانوادهاى را سراغ دارم ممكن است شير او را بخورد گفتند برو بگو بيا رفت به مادرش گفت، نگفت اين مادرش است بالاخره برگردانديم به مادرش، اين قصهى جلسات قبل منتهى نكاتى توش بود كه گفتيم
حالا از اين آيه، موسى كم كم بزرگ شد، «ولما بلغ اشده» موضوع بحث، ادامهى تفسير سورهى قصص آيهى 14 «ولما بلغ اشده واستوى اتينه حكما و علماُ كذلك نجزى المحسنين» همين كه موسى «بلغ» بالغ شد رسيد «اشد» از شدت به معناى نيرومند شدن، «استوى» به معناى كمال خلقت و اعتدال، وقتى نيرومند شد و آفرينش جسمىاش به يك مرحلهى كافى و لازم رسيد «اتينه» ما اين موسى را همين بچهاى را كه شير مادر خورد و توى كاخ هم بزرگ شد بِهش حكمت و علم داديم و اينگونه ما به محسنين جزا مىدهيم يعنى افراد لايق را به پست مىرسانيم در اينجا چند نكته مىخواهم بگويم.
اول اينكه در قرآن كلمهى «حكماً و علما» سه بار تكرار شده اس كلمه «اتينه حكما و علما» اين «حكما و علما» سه بار تكرار شده و در هر سه بار حكم بر علم مقدم است حكم يعنى چه؟ يعنى منهم درست، قدرت بر داورى حكمت، علم يعنى آگاهى علم و حكمت فرق مىكند ممكن است كسى تحصيلاتش بالا باشد خيلى كتاب خوانده اما باز هم در تصميماش، تصميماش حكيمانه... باسواد است ولى خيلى عقلش كار نمىكند افرادى ممكن است خواندن و نوشتن بلد نباشند يا سوادشان كمرنگ باشد اما قدرت تدبيرش بالا باشد حالا من روى «بلغ» بلوغ صبحت كنم ما چهار رقم بلوغ داريم
حكمت يعنى بينش، علم يعنى دانش
انواع بلوغ در انسان
تاريخ قانون دارد
سيره پيامبران حمايت از مظلوم
شيطان بر مخلصان سلطهاى ندارد
جاذبه در حدّ اعلى، دافعه در حدّ ضرورت
حكمت يعنى بينش، علم يعنى دانش
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
«اللهم صلّ على محمّد و آل محمّد اللهى انطقنى بالهدى والهمنى التقوى»
بحث ما تفسير سورهى قصص بود تا رسيديم به آيهى 14، به فرعون گفتند زنى پسرى مىزايد حكومتت را واژگون مىكند دستور داد همهى پسرهايى كه متولد مىشوند از دم بكشند مادر موسى كه پسر زائيد وحشت زده شد خود بهش الهام كرد وحشت نكن شيرش بده بگذار توى صندوق بنداز توى رودخانه من به تو برمىگردانم اين كار را كرد به خواهرش هم مادر به خواهر گفت عقب رودخانه برو ببين سرنوشت اين چى مىشود حركت كرد ديد كه فرعون كنار رودخانه نشسته صندوق را گرفتند ديد پسر است خواست بكشدش اينجا زن فرعون نقش داشت نقش نهى از منكر، گفت «لاتقتلوه» نكشش يك نهى از منكر كرد به خاطر يك نهى از منكر رأى فرعون را زد موسى را نكشت بعد هم موسى جامعه را از فرعون نجات داد گاهى يك نهى از منكر باعث مىشود كه كسى يك خلاق نكند بعد به خاطر او يك خلاف بركاتى دارد بركت نهى از منكر، «لاتقتلوه» به هر حال بچه را گرفتند و زن فرعون گفت ما كه بچهدار نمىشويم اين عوض بچه براى ماه دايهها را دعوت كردند شير هيچ كدام از اينها را نخورد، شير هيچ كدام از اينها را نخورد، خواهد آمد جلو گفت كه من يك خانوادهاى را سراغ دارم ممكن است شير او را بخورد گفتند برو بگو بيا رفت به مادرش گفت، نگفت اين مادرش است بالاخره برگردانديم به مادرش، اين قصهى جلسات قبل منتهى نكاتى توش بود كه گفتيم
حالا از اين آيه، موسى كم كم بزرگ شد، «ولما بلغ اشده» موضوع بحث، ادامهى تفسير سورهى قصص آيهى 14 «ولما بلغ اشده واستوى اتينه حكما و علماُ كذلك نجزى المحسنين» همين كه موسى «بلغ» بالغ شد رسيد «اشد» از شدت به معناى نيرومند شدن، «استوى» به معناى كمال خلقت و اعتدال، وقتى نيرومند شد و آفرينش جسمىاش به يك مرحلهى كافى و لازم رسيد «اتينه» ما اين موسى را همين بچهاى را كه شير مادر خورد و توى كاخ هم بزرگ شد بِهش حكمت و علم داديم و اينگونه ما به محسنين جزا مىدهيم يعنى افراد لايق را به پست مىرسانيم در اينجا چند نكته مىخواهم بگويم.
اول اينكه در قرآن كلمهى «حكماً و علما» سه بار تكرار شده اس كلمه «اتينه حكما و علما» اين «حكما و علما» سه بار تكرار شده و در هر سه بار حكم بر علم مقدم است حكم يعنى چه؟ يعنى منهم درست، قدرت بر داورى حكمت، علم يعنى آگاهى علم و حكمت فرق مىكند ممكن است كسى تحصيلاتش بالا باشد خيلى كتاب خوانده اما باز هم در تصميماش، تصميماش حكيمانه... باسواد است ولى خيلى عقلش كار نمىكند افرادى ممكن است خواندن و نوشتن بلد نباشند يا سوادشان كمرنگ باشد اما قدرت تدبيرش بالا باشد حالا من روى «بلغ» بلوغ صبحت كنم ما چهار رقم بلوغ داريم
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]