مقاله های دبا جلد یک

در اين بخش مي‌توانيد در مورد تمامي مسائل مرتبط با کتاب و فرهنگ مطالعه به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

آسْتانة اَشْرَفِیّه، یکی از شهرستانهای استان گیلان، واقع بر کنارة شرقی سفیدرود با 384 کمـ 2 مساحت و 324‘100 نفر جمعیت (سرشماری 1365ش). این شهرستان از سمت شمال به دریای خزر، از خاور و جنوب به شهرستان لاهیجان و از باختر به کوچصفهان و لشت نشا محدود است و دارای 2 بخش مرکزی و بندر کیاشهر است. در تقسیمات جغرافیایی کنونی 2 دهستان آستانه و دِهشال جزو بخش مرکزی و حسن کیاده از توابع بندر کیاشهر محسوب می‎گردد. در مجموع، شهرستان آستانه دارای 4 دهستان و 75 روستاست. آستانة اشرفیه تا 1358ش بخش بوده و در اسفند 1358ش برحسب تصویب شورای انقلاب به شهرستان تبدیل شده است. در سرشماری عمومی 1355ش جمعیت دهستان آستانه 333‘20 نفر، دهستان حسن کیاده 374‘5 نفر و دهستان دِهشال 880‘32 نفر بوده است. موافق سرشماری 1365ش جمعیت کیاشهر 293‘12 نفر می‎باشد. در این شهرستان مجموعاً 19 زیارتگاه وجود دارد.
مرکز شهرستان: شهر آستانة اشرفیه مرکز شهرستان است که در تلفظ محلی به آن «پیله آسّونه» گفته می‎شود. طول جغرافیایی آن ْ49 و َ58 شرقی و عرض جغرافیائی آن ْ37 و َ15 شمالی و مساحت شهر بیش از 8 کمـ 2 است. آستانة اشرفیه در 36 کیلومتری خاور رشت، (مرکز استان) و 7 کیلومتری شمال غربی لاهیجان قرار گرفته و جمعیت آن 000‘25 نفر است که در 447‘2 نفر است که در 447‘5 خانوار متمرکز گردیده‎اند (سرشماری آبان 65).
وجه تسمیه و سابقة تاریخی: این شهر در قدیم «کوچان» نام داشته است. کاشانی در تاریخ اولجایتو از کوچیان نام برده که احتمالاً صورت دیگر همین نام است (ص 60). پس از به خاک سپردن آقاسیدحسن یا سیدابراهیم معروف به سلطان‎سیدجلال‎الدین اشرف(ع) فرزند امام‎موسی کاظم(ع) در آنجا، به تدریج نام کوچیان فراموش گردید و نام آستانة اشرفیه متداول شد. اسکندربیک ترکمان، نام این روستا را آستانه، یاد کرده و آن را از توابع لاهیجان به شمار آورده است (1/514). فومنی گیلانی نیز در تاریخ خود نامی از آستان اشرفیه به میان آورده است (ص 103). مکنزی که در 1274ق/1857م از اینجا گذشته جمعیت آستانه را در حدود 70 خانوار برآورد کرده است. به گفتة او در فصل ابریشم در آنجا به زائران حرم جلال‎الدین اشرف غذای رایگان داده می‎شود (ص 22).
رابینو نیز از آستانه نام برده و شرحی دربارة آن به دست داده است. به گفتة او هر سال در فصل ابریشم زائران به سوی این زیارتگاه سرازیر می‎شده‎اند و بازار بزرگی که در آن شهر ساخته شده بود منبع سود زیادی برای صاحبان آن بوده است (ص 373).
کشاورزی و صنعت: آب و هوای این شهر همانند سایر قسمتهای گیلان معتدل و مرطوب است. آب کشاورزی روستاهای این شهرستان از نهرهای حشمت‎رود، سیدعلی اکبری و سالارجوی که از شعبه‎های فرعی سفیدرود هستند تأمین می‎گردد. همچنین کانالهای زیادی از حشمت‎رود جدا کرده‎اند که تعدادی دیگر از روستاهای این شهرستان را آبیاری می‎کند. از محصولات عمدة این شهرستان برنج، دانه‎های روغنی، حبوبات، محصولات جالیزی و اندکی سیب و انگور است (وزارت کشاورزی، 1362ش، 137-138؛ همان، 1363ش، 201 به بعد). محصول برنج آن در 1363ش بالغ بر 576‘39 تن بوده است (همان، 1363ش، 203). ولی موافق آمارنامة استان گیلان، در این سال سطح زیر کشت برنج در این شهرستان 75/076‘15 هکتار و میزان محصول آن 813‘42 تن بوده است (مرکز آمار ایران، ص 105). مطابق آخرین آمار در حال حاضر سطح زیر کشت برنج 000‘19 هکتار و محصول سالانة آن حدود 000‘40 تن برنج سفید است (تحقیقات محلی). همچنین 800 هکتار زیرِ کشتِ بادام‎زمینی است و 350‘1 هکتار زمین به توتستان اختصاص یافته است و سالانه حدود 700 تن ابریشم در آنجا تولید می‎گردد. محصول پیلة این شهرستان بیشتر به مشهد صادر می‎شود.
در سطح شهرستان 4 کارگاه صنعتی وجود دارد که مهمترین آنها کارخانة تولیدی پارچة سیمین بافت است که در 4 کیلومتری آستانة اشرفیه در روستای نازک‎سرا قرار دارد. نیز یک کارخانة پلاستیک‎سازی در جادة کمربندی آستانه و یک کارخانة فرغون‎سازی در 3 کیلومتری جادة بندر کیاشهر قرار گرفته است. شرکت تولیدی گیلان مرغ نیز از مؤسسات با اهمیت این شهرستان است که به زودی آمادة بهره‎برداری مجدد می‎گردد. همچنین در آستانة اشرفیه تعداد زیادی کارخانة چوب‎بری و برنج‎کوبی وجود دارد. در 1363ش در شهر آستانه، 891‘5 رأس گوسفند، 321‘1 رأس بز و بزغاله، 965‘3 رأس گاو و گوساله پرورش یافته است (مرکز آمار ایران، آمارنامة استان گیلان، ص 111).
تأسیسات فرهنگی و اجتماعی: آستانة اشرفیه دارای مؤسسات گوناگون فرهنگی و اجتماعی است. براساس آمار موجود این شهر دارای تأسیسات برق، آبرسانی، تلفن خودکار، 9 درمانگاه دولتی، یک بیمارستان، یک آزمایشگاه و یک داروخانه است. تعداد پزشکان آن در کل شهرستان در حال حاضر 6 نفر است. این شهر در مسیر راه اسفالتة استان گیلان به مازندران قرار دارد و از طریق راه اسفالت با شهرهای رشت، لاهیجان، بندر کیاشهر، لنگرود و بندر انزلی مرتبط است.
در این شهرستان (به استثنای بندر کیاشهر) 72 مدرسة ابتدایی، 30 مدرسة راهنمایی، 11 دبیرستان و هنرستان و یک آموزشگاه بهورزی وجود دارد. همچنین در بندر کیاشهر یک دانشسرای تربیت معلم، تأسیس شده است. در شهر آستانه، 2 حوزة علمیه، یکی در مسجد جامع و دیگری در مسجد بازار قرار دارد که جمعاً در این 2 مدرسه حدود 60 طلبه به آموزش علوم دینی اشتغال دارند. در این شهر 2 کتابخانة عمومی وجود دارد. کتابخانة فرهنگ و هنر در 1331ش بنیان نهاده شده و در حال حاضر 270‘5 جلد کتاب دارد.
تأسیسات دیگر این شهر، یک ورزشگاه، 4 مهمانخوانه و یک مهدکودک است (مرکز آمار ایران، شناسنامة شهرهای کشور، 38-49؛ آمارنامة استان گیلان، 54 به بعد، و نیز تحقیقات محلی).
از آداب و رسوم قابل ذکر این شهر مراسم پنجشنبه بازار است که روزهای پنجشنبة هر هفته گروهی از روستاییان اطراف را به آنجا می‎کشاند (پاینده، 232). اما هنگامی که رابینو از این شهر بازدیده کرده است (ص 67). در این روزها که روز مبادلة کالا بین شهر و روستا بود، روستاییان برای تهیة لوازم زندگی به شهر آمد و شد داشتند.
آثار تاریخی: مهمترین اثر تاریخی و دیدنی این شهر همان بقعة سیدجلال‎الدین اشرف است. این بنا را ظاهراً نخستین‎بار در 311ق/923م گوهرشاد خانم دختر کیارستم بنا نهاد و زینت کرد. به روایت نویسندة کتاب سفرنامة استرآباد و مازندران، در 1275ق/1858م هنگامی که می‎خواستند این آستانه را که خراب شده بود دیگربار بسازند به کتیبه‎ای دست یافتند که در آن نام گوهرشاد خانم را که در سال یاد شده این بنا را تعمیر کرده و ساخته، آمده بوده است (ص 163). اما این روایت را دیگر اسناد تاریخی تأئید نکرده‎اند. پس از 1275ق/1858م چندبار دیگر بنای این بقعه گرفتار سیلابهای سفیدرود گردید و یکسره از میان رفت.
آخرین‎بار در 1350ش این بقعه را که خراب شده بود به‎طور کلی تجدید بنا کرده‎اند، گنبد قدیم را از بین برده و گنبد جدیدی بر روی آن ساخته‎اند. در نقشة فعلی، مسجدی که معروف به مسجد جنب حرم است. در حد شمالی امامزاده قرار دارد. مساحت فعلی آن 88/049‘3 مـ 2 است که از این مقدار 016‘1 مترمربع آن موقوفة مدرسة جلالیه است.
در ساختمان این امامزاده سابقاً مناره‎ای نیز وجود داشته است، اما در بنای فعلی آن مناره وجود ندارد. در بازسازی نهایی ضریح جدیدی نیز برای آن ساخته و ضریح قدیم را به امامزادة آقاسیدمحمد برده‎اند.
از دیگر بناهای تاریخی این شهرستان، بقعة آقاسیدمحمدبن امام جعفر صادق(ع) در آستانة اشرفیه، بقعة آقاسیدحسن‎بن امام موسی‎کاظم(ع) در دهکدة سیاه کوچة آستانه، بقعة آقاسیدمحمدبن امام‎رضا(ع) در کماچال آستانه، بقعة آقاپیر مزار در نیاکوی آستانه و چندین بقعة دیگر در روستاهای این شهرستان و نیز مسجد دهشال است (ستوده، 2/179-192؛ ایرانشهر، 2/1389). آرامگاه دکترمحمد معین ادیب و لغت‎شناس ایرانی نیز در این شهر در کنار حشمت‎رود قرار دارد.

مآخذ: ادارة کل آمار و اطلاعات وزارت کشاورزی، آمارنامه (1362ش)، تهران، ص 134؛ اسکندربیگ ترکمان، تاریخ عالم‎آرایعباسی، تهران، امیرکبیر، 1350ش؛ ایرانشهر، 1/113، 2/1047، 1473؛ پاینده، محمود، آئینها و باورداشتهای گیل و دیلم، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1355ش؛ رابینو، هـ ل، ولایات دارالمرز ایران، گیلان، ترجمة جعفر خمامی‎زاده، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1350ش، صص 353-354، 360، 371-378؛ سازمان برنامه و بودجه، آمارنامة استان گیلان (1363ش)، تهران، مرکز آمار ایران، دی 1364ش، جمـ ؛ ستوده، منوچهر، از آستارا تا استارباد، تهران، انجمن آثار ملی، 1351ش، 2/179-192؛ سفرنامة استراباد و مازندران و گیلان، به کوشش مسعود گلزاری، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1355ش، صص 162-166؛ فومنی، عبدالفتاح، تاریخ گیلان، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1349ش؛ کاشانی، عبدالله‎بن محمد، تاریخ اولجایتو، به کوشش مهین همبلی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1348ش؛ مرکز آمار ایران، سرشماری عمومی نفوس و مسکن (آبان 1355ش)، شهرستان لاهیجان، تهران، 1359ش، مقدمه؛ همان، شناسنامة شهرهای کشور، (ج 3، استان گیلان)، ]در 1364ش[، تهران، 1365ش، جمـ ؛ همان، فرهنگ آبادیهای کشور (براساس سرشماری 1355ش)، ]ج 8، استان گیلان[، تهران، 1360ش، صص 81-82، 84-85، 87-88؛ مکنزی، چارلز فرانسیس، سفرنامة شمال، ترجمة منصورة اتحادیه، تهران، نشر گستره، 1359ش؛ وزارت کشاورزی، آمارنامه (1362ش)، تهران، ادارة کل آمار و اطلاعات وزارت کشاورزی، ص 134؛ همان (1363ش)، صص 196-206؛ نیز، تحقیقات محلی نویسنده در تیر 1366ش.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

آسْتانة حَضْرَتِ عَبْدُالْعَظیم، عنوانی که بر مرقد حضرت عبدالعظیم‎بن عبداله از نوادگان امام حسن‎مجتبی(ع) و بناهای وابسته و پیوسته به آن در شهر ری اطلاق می‎شود.
زمینة تاریخی: ابوالقاسم عبدالعظیم‎بن عبدالله‎بن علی‎بن حسن‎بن زیدبن حسن‎بن علی‎بن ابی‎طالب(ع) در روزگار امام‎هادی(ع) به قصد زیارت مرقد امام‎رضا(ع)، و به قولی به دستور امام هادی، خانوادة خود را در مدینه گذارد (هدایتی، 17) و از سامرا وارد ری شد (بهبهانی، 196) و در محلة ساریانان و کوی موالی، محل برخورد سه محلة ویژة حنفیان و شافعیان و شیعیان (کریمان، 1/229)، در خانة یکی از شیعیان جای گرفت (نوری، 3/614). عبدالعظیم در همان شهر بیمار شد و چندی بعد درگذشت. تاریخ دقیق درگذشت او دانسته نیست. اما چون امام‎هادی میان سالهای 250-254ق/864-768م در سامرا بود و از همانجا عبدالعظیم را به ری فرستاد، نیز چون عبدالعظیم پس از امام‎هادی درگذشت، تاریخ فوت او می‎بایست پس از 254ق/868م باشد. چندی پیش از مرگ عبدالعظیم، مردی به نام عبدالجباربن عبدالوهاب رازی، که از گفتة قزوینی رازی (ص 577) می‎توان دریافت که مذهب تسنن داشته است (کریمان، 1/388)، در پی خوابی که دیده بود باغ خود را برای دفن عبدالعظیم و شیعیان دیگر وقف کرد. پس از درگذشت عبدالعظیم جنازة او را در آن باغ نزدیک درخت سیبی به خاک سپردند (بهبهانی، 196). به همین سبب آرامگاه عبدالعظیم به مشهدالشجره معروف گشت (مرعشی، 50). حضرت عبدالعظیم مردی به پرهیزکار و دانشمند و از جملة محدثانِ «مرضی» بود (نوری، 3/614). او روایاتی از امامن معاصر خود بی‎واسطه نقل کرده است. نیز محدثان بزرگی چون احمدبن ابی‎عبدالله برقی و ابوتراب رویانی از او سماع حدیث کرده‎اند. کتابهایی همچون خُطَب امیرالمؤمنین (حلی، 64؛ نجاشی، 173) و یوم و لیله (نوری، 3/614) به او نسبت داده شده است.
بخش یکم ـ ساختمانها
باغی که پیکر حضرت عبدالعظیم را در آن به خاک سپردند، در دروازة باطان یا باب طاق (اصطخری، 170) یا ماطاق، بیرون از باروی ری عهد اسلامی واقع بود و این وضع تا حدود یک سدة پیش دوام داشت، چنانکه ملاحسین کاشفی (د 906ق/1500م) به این معنی تصریح کرده است (ص 401). نیز نقشه‎ای که کرپورتر جهانگرد انگلیسی در روزگار فتحعلی‎شاه از ری کشیده، مرقد عبدالعظیم را در بیرون شهر نشان داده است (کریمان، 1/394). اما شگفت است که بیشتر منابع جغرافیای کهنتر به این مرقد اشاره‎ای نکرده‎اند. حتی مستوفی با آنکه از مقبرة امامزاده حسن و ابراهیم خواص و یکی از نوادگان امام‎موسی که ظاهراً همان حضرت حمزه است، در ری یاد کرده (ص 54)، نامی از عبدالعظیم نبرده است.
مرقد حضرت عبدالعظیم همانند دیگر زیارتگاههای بزرگ در آغاز شامل بنای حرم یعنی هستة مرکزی و اصلی آستانه بود که به تدریج بناهای دیگری پیرامون آن احداث شد و به شکل مجموعه‎ای شامل ایوانها و صحنها و رواقها درآمد. بقعة امامزاده حمزه و امامزاده طاهر در جنب حرم عبدالعظیم نیز جزو بناهای آستانه به شمار می‎رود.
از نخستین بنای بقعه آگاهی دقیقی در دست نیست. کهنترین مأخذ مستندی که در باب بنای حرم تاکنون دیده شده است، سر در آجری درگاه اصلی حرم است که در آن به بانی سر در مذکور یعنی مجدالملک قمی بر اوستانی وزیر برکیارق سلجوقی (اواخر سدة 5ق/11م) اشاره شده است. اما در کتیبه‎ای که در سالهای اخیر در دیوار سمت چپ همان درگاه تعبیه کرده‎اند، یادآور شده‎اند که در نیمة دوم قرن سوم هجری بنای بقعه توسط محمدبن زید داعی علوی (د 287ق/900م) تعمیر اساسی شده است. اگر این مطلب درست باشد، باید گفت که داعی زیدی اندکی پس از درگذشت عبدالعظیم، بقعة وی را که قبلاً بنا شده بود، تعمیر کرد و شاید هم بنای اصلی آن را ساخت.
گذشته از این، متخصصان پس از پژوهش در اطراف دیوار آجری درگاه اصلی حرم که دارای کتیبة سابق ‎الذکر روزگار سلجوقی است، یادآور شده‎اند که پاره‎هایی از زیر و کنار دیوارهای آن کتیبه در اطراف درگاه وردی، از آثار روزگار آل‎بویه است (کریمان، 2/419، حاشیه). از این‎رو می‎توان گمان کرد که دست کم همة این بخش از حرم ساختة آل‎بویه بوده و سپس در روزگار سلجوقیان به دست مجدالملک قمی نوسازی شده است. با این همه، برخی گفته‎اند که همة این سردر از آثار مجدالملک قمی و متعلّق به 495-498ق است (مصطفوی، 1/146) که این تاریخ نادرست به نظر می‎آید.
از روزگار سلجوقیان تا صفویان آگاهی درست و چندانی در باب تعمیر یا توسعه و احداث بناهای تازه در آستانه در دست نیست، ولی آشکار است که این بقعه در طی روزگار مورد توجه امیران و سلاطین ایران، خاصه حاکمان شیعی مذهب بوده است، چنان که حسام‎الدوله اردشیر، امیر آل‎باوند در طبرستان سالانه 200 دینار به آن بقعه اختصاص داده بود (ابن‎اسفندیار، 120). این بقعه در روزگار تیموریان نیز مورد توجه بوده و آثاری از آن دوره برجای است. شاهرخ تیموری خود به زیارت آنجا رفته است (عبدالرزاق سمرقندی، 2/321).
آستانة حضرت عبدالعظیم در روزگار صفویان که نسب خویش را به امامزاده حمزه فرزند امام‎موسی کاظم می‎رساندند، بسیار مورد توجه واقع شد و آثار و ابنیه‎ای در اطراف حرم بنیاد گردید، و اهمیت این بقعه همواره فزونی یافت تا در روزگار قاجار که به سبب نزدیکی شهر ری به پایتخت، سخت مورد توجه واقع شد و بیشتر بناهای وابسته به حرم عبدالعظیم و امامزاده حمزه در همین روزگار ساخته یا تکمیل و تزیین گشت. در نیم سدة اخیر نیز آستانة حضرت عبدالعظیم، مانند دیگر بقاع متبرکه و معروف ایران، رو به توسعه نهاد و با کشف آثار کهن و بسیار گرانبهایی از روزگار بویهیان به این سوی، بر اهمیت تاریخی آن بسی افزوده گشت و متولیان وقت به توسعه و تکمیل و تزیین هرچه بیشتر آستانه و تعمیرات بنیادی بخشهای کهن و پرارزش آن چون ضریح و صندوق همت گماشتند. ابنیة آستانة حضرت عبدالعظیم به شرح زیر است:
1. حرم: همان‎طور که اشاره شد حرم هستة مرکزی و اصلی آستانه است و کهن‎ترین آثار تاریخی آستانه در همین بخش مشاهده می‎شود. حرم متشکل از چند بخش است:
ساختمان اصلی حرم: در باب ساختمان حرم، پیش از روزگار سلجوقیان، آگاهی مستندی در دست نیست. براساس کهنترین مأخذی که به نظر رسید، مجدالملک ابوالفضل اسعدبن محمد بر اوستانی (مقـ 492ق/1099م) وزیر شیعی مذهب برکیارق سلجوقی، «مشهد سیدعبدالعظیم حسنی به شهر ری و و بسی از مَشاهدسادات علوی و اشراف فاطمی(ع) فرموده یا آلت و عدّت و شمع و اوقاف» (قزوینی رازی، 220). در 1347ش که تغییراتی در مجموعة آستانه پدید آمد مطلب فوق به اثبات رسید، بدین‎گونه که در تعمیر مسجد بالاسر که در سمت غربی حرم واقع است، پس از برداشتن بخشی از اندودِ دیوار، رگ چین آجریِ آراسته‎ای هویدا شد. کارشناسان با آشکار شدن این دیوار برای دستیابی به مدارک قطعی در باب تاریخ ساختمان حرم، در پیرامون درگاه اصلی حرم نیز به کاوش پرداختند. پس از برداشتن اندود آن قسمت نیز، خشتهای پختة زیبا و سفالهای عالی با نقشهای دلپذیر و ستونها کوچکی روی دیوار، با حاشیه‎ای در پیرامون درگاه حاوی کتیبه‎ای زیبا نمایان شد که نام مجدالملک براوستانی را آشکارا به عنوانی بانی حرم یاد کرده بود (پیرنیا، 5؛ مشاهدات نگارنده، زمستان 1365ش). از سوی دیگر بر رویِ درِ آهنیِ کهنِ حرم، تاریخ 945ق/1538م یعنی روزگار شاه‎طهماسب اول نقش شده است، ولی به نظر کارشناسان، این در و کتیبه‎های کوفی آن باید مربوط به روزگار سلجوقیان باشد که سپس در روزگار صفویان بازسازی شده است (هدایتی، 24). بنای کنونی حرم، غیر از بخشهای کهنتری که به آن اشاره شد، بیشتر از آثار روزگار صفویان است.
حرم، بنایی 4 ضلعی است و مانند بیشتر بناهای روزگار سلجوقیان بر فراز 4 گوشة آن، 4 فیل‎گوش پدید آورده‎اند که در بالا شکل 8 ضلعی به خود می‎گیرد. بالاتر از آن نیز به سبب طاقبندیهای کوچک، 16 ضلعی به نظر می‎رسد (مصطفوی، 1/291). حرم در هر ضلع به وسیلة دری به رواقهای مجاور گشوده می‎شود. درگاه اصلی حرم در شمال آن و رو به سوی ایوان بزرگ و ایوان شمالی، مدخل اصلی حرم در سوی مشرق بوده است (هدایتی، 27). دو مصراع (لنگة) در اصلی حرم زرّین است و احادیثی از پیامبر(ص) و امام‎رضا(ع) و امام‎هادی(ع) بر آن نقش شده است. سطح دولنگة در را برای محافظت خطوط و نقش و نگارهای آن و نیز دیوار آجری کهن کنار درگاه را از زمین به ارتفاع 2 متر با حفاظتی از شیشه پوشانیده‎اند.
درِ جنوبی حرم که از چوب است و بسیار زیبا منبت‎کاری شده و اشعاری بر ان حک گشته، به راهروِ جنوبی حرم در شرق امامزاده حمزه گشوده می‎شود. درب شرقی نیز به راهروِ شرقی حرم، و درِ غربی به مسجد بالاسر راه می‎یابد.
گرداگرد دیوارهای درون حرم، از پایین یا ازاره‎ای از سنگ مرمر سیاه و سفید به ارتفاع 65/1 متر پوشیده شده است. از بالای ازاره تا سقف و خود سقف به گونة زیبایی آینه‎کاری شده است. این آینه‎کاری در 1273ق/1857م به به فرمان ناصرالدین‎شاه انجام یافته است (مصطفوی، 1/161). زیر سقف، فیل‎گوشها زیبایی پوشیده از آینه دیده می‎شود. بر فراز این طاقها و گرداگرد حرم، بر کتیبه‎ای احادیثی نقش شده است.
ظاهراً دو بقعة امامزاده، حمزه و حضرت عبدالعظیم در قدیم از یکدیگر جدا بوده است. در سدة 9ق/15م همراه با ساختمانهای اطراف، این دو بقعه به صورت یک مجموعه درآمده است. این معنی از 2 کتیبة چوبی مورخ 848ق/1444م بر روی درِ منبت‎کاری کهنی که پیشتر میان مسجد بالاسر و مقبرة ناصرالدین‎شاه بوده و سپس آن را در دهانة راهروی که به شمال ایوان امامزاده حمزه منتهی می‎گردد کار گذاردند، هویداست (مصطفوی، 1/373، 374). در دیوار جنوبی حرم به سمت غرب، به احتمال ثوی محرابی بوده که مبدل به دالانی شده که اکنون به ایوان بقعة امامزاده حمزه مربوط شده است (پیرنیا، 6).
ضریح: کهن‎ترین مأخذ در باب ضریح مرقد حضرت عبدالعظیم، فرمان مورخ 950ق/1543م شاه‎طهماسب صفوی دربارة متولی و موقوفات آستانه است. از فرمان یاد شده برمی‎آید که تا آن زمان بر گرد مزار، ضریحی نبوده است. طهماسب صفوی در این فرمان، برای جلوگیری از دست رساندن زایران به صندوق مزار، دستور داد که ضریحی چوبی بر گرد مزار نصب شود (هدایتی، 79). چنین می‎نماید که این ضریح تا روزگار فتحعلی‎شاه بر جای بوده است زیرا هیچ اطلاعی در باب مرمت یا تغییر ضریح طهماسبی تا روزگار قاجار، به دست نیامده است. فتحعلی‎شاه قاجار آن ضریح را با ضریحی از نقره تعویض کرده است (میرخواند، 10/106). این ضریح در روزگار ناصرالدین‎شاه تعمیر شد (ایرانشهر، 2/1332؛ مصطفوی، 1/151). با اینهمه در 1328ش به سبب لرزش سخت و سستیِ بنِ آن، پاره‎ای از بخشهای ضریح را تعویض کردند (همو، 1/150، 151) و آن را بر پایه‎ای از سنگ مرمر به ارتفاع 35 سانتی‎متر بر پای داشتند: اما بخش بالای ضریح شامل کتیبه‎ها و اشعار بر جای ماند. درازای ضریح 87/3 و پهنای آن 95/2 و ارتفاعش 40/2 متر است. در گرداگرد ضریح جمعاً 14 دهانة مشبک دیده می‎شود. در پشت این دهانه‎ها به استثنای دهانة میانی جبهة شرقی ضریح که درب ورودی آن به شمار می‎رود، صفحات شیشه‎ای بزرگی برای جلوگیری از دست رساندن زایران به صندوق تعبیه کرده‎اند. بر حاشیة بالای ضریح و گرداگرد آن کتیبه‎ای است که سورة الرحمن به خط ثلث بر آن نقش شده و در زیر، بر کتیبة دیگری اشعاری به فارسی رقم خورده است. در این اشعار، نام فتحعلی‎شاه، بانی ضریح نقره و امین‎السلطان، مجری تعمیر آن در روزگار ناصرالدین‎شاه خوانده می‎شود. بر فراز و گرداگرد ضریح، جمعاً 64 گلدان زرین زیبا ـ در هر طول 20 عدد و در هر عرض 12 عدد ـ و افزون بر این، در 4 گوشة ضریح، 4 گلدان زرین بزرگتر نصب شده است.
صندوق مزار: یکی از نفیس‎ترین آثار تاریخی آستانة عبدالعظیم، صندوق چوبی روی مزار است که در 4 سوی آن، زیارت‎نامه و آیات قرآنی به خط نسخ و ثلث برجسته، توسط یحیی‎بن محمد اصفهانی (مصطفوی، 1/149) حکاکی شده است و تاریخ 725ق/1325م بر روی آن قابل خواندن است. این صندوق به تصریح کتیبة روی آن، به دستور خواجه نجم‎الدین محمد، مقارن روزگار ابوسعید ایلخانِ مغول ساخته شده است. به تصریح کتیبة مذکور، بنای مرقد نیز از هموست (هدایتی، 23). اما خواجه‎نجم‎الدین می‎بایست مرقد را تعمیر کرده باشد، زیرا چنان که اشاره شد، تجدید بنای اصلی حرم در روزگار سلجوقیان و به فرمان مجدالملک انجام یافت. صندوق یاد شده که در اثر مرور زمان فرسوده شده بود، در 1329ش توسط حاج‎محمد صنیع خاتم، هنرمند مشهور عصر، به گونة زیبایی مرمت شد (مصطفوی، 1/150؛ هدایتی، 24) و اکنون به درازای 58/2 و پهنای یک و ارتفاع 20/1 متر بر جای است.
2. گنبد و گلدسته‎ها: گنبد زراندود حضرت عبدالعظیم، خود از جمله آثار کهن آستانه است. این گنبد نیز نخستین‎بار توسط مجدالملک براوستانی، آنگاه که بقعه را تجدید بنا می‎کرد، ساخته شد، گنبد مانند دیگر گنبدهای بقاع متبرکة درجة اول دارای 2 جدار است. پوشش درونی، سشامل طاق ضربی مدور و پوشش بیرونی مخروطی شکل بود که در روزگار شاه‎طهماسب تغییر شکل یافت ٠مصطفوی، 1/291) و در 1270ق/1854م به فرمان ناصرالدین‎شاه طلاکاری شد (کریمان، 1/391). ارتفاع گنبد از رأس تا سطح بام به صورت عمودی حدود 12 متر و به صورت محدب حدود 18 متر است. بر گرداگرد گنبد، 2 ردیف کتیبه نصب شده است. بر کتیبه‎های بالایی، اشعاری با خطوط زرین بر متن لاجوردی رنگ حاکی از طلاکاری گنبد به فرمان ناصرالدین‎شاه است. بر کتیبة زیرین که عریض‎تر از کتیبة بالای است، آیة «انا فَتَحْنالَکَ فَتْحاً مُبیناً» نقش بسته است. پوشش درونی گنبد، همراه با دیوارهای حرم آینه‎کاری شده است. گلدسته‎های حرم برخلاف گنبد، از آثار نیمة دوم سدة 13ق/19م است و به فرمان ناصرالدین‎شاه، همراه با طلاکاری گنبد، بنا گشت (مصطفوی، 1/161). ارتفاع مناره‎ها از رأس تا سطح بام حدود 24 متر و قطر میلة گلدسته‎ها یا بخش استوانه‎ای آن 2 متر است. از هر مناره به وسیلة 2 پلکان داخلی به بالای آن می‎توان رفت. این مناره‎ها بر پایه‎های مربع‎شکل آجری به درازای هر ضلع 20/4 متر استوار شده است.
3. صحنها و ایوانها: در اطراف حرم، صحنها و ایوانهایی است که بیشتر در روزگار صفویان و قاجاریان ساخته یا تعمیر و تزیین شده است. مهمترین صحن و ایوان فعلی، صحن و ایوان بزرگ آستانه در شمال حرم است. این بنا در روزگار ناصرالدین‎شاه ساخته شد. ساختمان ایوان بزرگ آینه در این صحن که اکنون در دو سوی آن کفش‎کنها واقع است، به دستور میرزاابراهیم‎خان امین‎السلطان آغاز شد و در زمان فرزندش میرزاعلی‎اصغرخان در1309ق/1891م م به پایان رسید (مصطفوی، 1/151). این دیوان دارای 10 ستون سنگی بلند و بسیار زیباست. ازارة ایوان از سنگ مرمر سیاه و سفید است. در بالای مدخل ایوان به سوی حرم، کتیبه‎ای بر کاشی نقش گشته که از نام بانی آن حکایت دارد. برخی حدس زده‎اند که سابقاً به جای رواق و ایوان شمالی، مسجدی بوده که بخش آستانه محسوب می‎شده است. کتیبه‎های 2 جفت درِ منبت‎کاری که در خزانه است، نام جنت‎سرا را اد می‎کند و این احتمال هست که مسجدی در بخش شمالی حرم به نام جنت‎سرا وجود داشته است (همو، 1/157). در سالهای اخیر این صحن سنگفرش شد و آینه‎کاری ایوان آن تجدید گشت. در شرق صحن بزرگ، بنای امامزاده‎طاهر جای دارد. ایوان جنوبی حرم در 944ق/1537م به فرمان شاه‎طهماسب اول ساخته شد (ایرانشهر، 2/1331؛ هدایتی، 26) و در 1270ق/1854م به فرمان ناصرالدین‎شاه توسط میرزاآقاخان نوری آینه‎کاری و تزیین شد (کریمان، 1/391). صحنهای دیگر آستانه در گرداگرد حرم عبارتند از: 1. صحن باغ طوطی یا مدرسة امین‎السلطان در شمال غربی حرم؛ 2. صحن ناصرالدین‎شاه، یا صحن ولیعهدی که اکنون به صحن کاشانی معروف است، در غرب حرم؛ 3. صحن باغ علی‎جان در شرق حرم؛ 4. صحن جنوبی که به صحن امامزاده حمزه معروف است.
4. رواقها و مسجدها: مسجد و رواق بالاسر، در غرب حرم، از ساخته‎های روزگار صفویان، محوطه‎ای بزرگ است که به وسیلة راهرو و پنجره‎هایی در غرب آن به صحن ناصرالدین‎شاه مربوط می‎شود. ازارة این مسجد از سنگ مرمر سیاه و سفید است. از بالای ازاره تا سقف و خود سقف آینه‎کاری است. این رواق دارای محرابی بسیار زیبا از کاشیهای معرق رنگارنگ است که بر روی آنها و گرداگرد محراب آیات قرآنی نقش شده است.
میان مسجد بالاسر و حرم عبدالعظیم از سوی شرق، دری زیبا و منبت‎کاری است که به شهادت کتیبة روی آن، در 1271ق/1855م به دستور اعتمادالدوله و توسط میرزامحمدحسین شیرازی ساخته شده است. بر بالای این در، پنجره‎های مشبک واقع است که گرداگرد آن مانند سایر بخشهای دیوار رواق آینه‎کاری است.
در جنوب مسجد بالاسر رواق دیگری است که از جنوب به حرم امامزاده حمزه و از شرق به حرم عبدالعظیم می‎پیوندد. این رواق نیز دارای ازاره‎ای از سنگ مرمر سیاه و سفید و از بالای آن تا سقف و خود سقف آینه‎کاری است (مشاهدات نگارنده).
در شرق حرم عبدالعظیم، مسجد زنانه یا پایین پا، از ساخته‎های روزگار صفویان (مصطفوی، 1/293)، واقع است که پیش از احداث صحن و ایوان شمالی، مدخل اصلی حرم بود. ولی سپس آن مدخل را مسدود و دهلیز آن را به مسجد زنانه تبدیل کردند (هدایتی، 272). همان سان که اشاره شد، از کتیبه‎های درهای منبت‎کاری که اکنون ر خزانة آستانه است، می‎تواند حدس زد که مسجدی به نام مسجد جنت‎سرا در بخش شمالی حرم بوده است (مصطفوی، 1/157؛ هدایتی، 27). دور نیست که آن مسجد، همان رواق کوچکی باشد که اکنون میان ایوان بزرگ شمالی و حرم عبدالعظیم واقع است. این رواق از سوی جنوب به وسیلة 2 در زرین بزرگ به حرم می‎پیوندد. ازارة رواق از کاشی معرق و رنگارنگ است و از بالای آن تا سقف و همة سقف آینه‎کاری است. میان این رواق و مسجد زنانه یا مسجد پایین پا در شرق حرم، درِ بزرگ چوبی زیبایی جای دارد که کتیبه‎ای حاوی آیات قرآن مجید بر حاشیة آن حکاکی شده و بر بالای آن تاریخ 904ق/1499م ـ روزگار تیموریان ـ قابل مشاهده است.
5. امامزاده: الف ـ بقعة امامزاده حمزه (هـ م)، فرزند امام موسی‎کاظم(ع) از بقاع متبرکة معروف و در طرف جنوب غربی حرم عبدالعظیم واقع است. امامزاده حمه از 4 سوی به بیونات اطراف می‎پیوندد. درِ شمالی به رواق میان مسجد بالاسر و حرم امامزاده حمزه، درِ جنوبی به مسجد زنانه و درِ شرقی به راهروِ جنوبی حرم عبدالعظیم متصل است. درِ غربی را اکنون با دیوار مسدود ساخته‎اند؛ ب ـ بقعة امامزاده طاهر (هـ م) از فرزندان امام زین‎العابدین(ع)، نیز از بقاع متبرکة جنب آستانة عبدالعظیم و در سوی شرقی صحن بزرگ، میان این صحن و باغ علی‎جان واقع است.
6. موزه و خزانه: چنان که اشاره شد، حرم حضرت عبدالعظیم از دیرباز مورد توجه بوده است و از همان روزگاری که نخستین بنای بقعه پی افکنده شد، به تدریج آثاری در اطراف حرم پدید آمده و اشیایی از سوی امیران و وزیران و مردم به حرم اهدا شده که هریک نسبت به قدمت و نفاست خود از جمله ارزشمندترین آثار هنری اسلامی به شمار می‎روند. پاره‎ای از این آثار برای جلوگیری از فرسودگی و ویرانی، در تعمیرات متعدد آستانه، به خزانه منتقل گشته، و برخی هم مانند کاشیها و رگ‎چینهای آجری اطراف حرم، در جای خو با پوششهای شیشه‎ای محافظت شده‎اند. کهنترین خبر مستند در باب خزانة آستانة عبدالعظیم را در فرمان مورخ 950ق/1543م شاه‎طهماسب صفوی می‎توان یافت که وی طی آن دستور داده در میان منازل اطراف آستانه، محلی مناسب برای خزانة جدید بیابند (هدایتی، 79). از این فرمان آشکارا برمی‎آید که پیش از آن هم در آستانة عبدالعظیم محلی برای خزانه بوده که لابد اشیای نفیس و هدایای زایران و احیاناً نقدینه‎ها را در آنجا نگه می‎داشته‎اند. در سالهای اخیر نیز تعدادی از آثار نفیس آستانه را به خزانه منتقل ساخته‎اند که از آن میان می‎توان به اشیاء زیر اشاره کرد:
الف ـ دو در آهنی با کتیبه‎هایی به خط کوفی به ابعاد 70 و 120 سانتیمتر که به نظر می‎رسد ازجمله کهنترین آثار این بنا و متعلق به روزگار سلجوقیان باشد. با آنکه بر روی کتیبه‎ها تاریخ 945ق/1538م دورة سلطنت شاه‎طهماسب اول صفوی دیده می‎شود، به عقیدة کارشناسان این خط کوفی مربوط به خطوط دورة سلاجقه (سدة 5 و 6ق/11 و 12م) است و حتی نمی‎تواند مربوط به سدة 7ق/13م باشد چه رسد به سده‎های 9 و 10ق/15 و 16م (مصطفوی، 1/154، 155). اگر قدمت این کتیبه‎ها به ثبوت رسد، می‎توان حدس زد که این 2 کتیبه بر درهایی مربوط به روزگار سلاجقه نصب بوده و در روزگار صفویه آن درها را به سبب فرسودگی تعویض یا مرمت و همان کتیبه‎های قدیم را با تغییراتی بر درهای جدید نصب کرده‎اند. این 2 در بعدها در انتهای معبر جنوب غربی امامزاده حمزه نصب شده است (همانجا) و سپس به سبب نفاست، آنها را به خزانه منتقل ساخته‎اند.
ب ـ دو درِ منبت‎کاری بسیار کهن و زیبا به ابعاد 77/1 و 94/0 متر مربوط به روزگار شاه‎اسماعیل اول صفوی که اشعاری به خط ثلث برجسته بر آن نقش بسته است (هدایتی، 26، 27). از این اشعار تاریخ 918ق/1512م به دست می‎آید که مربوط به روزگار حکومت شاه‎اسماعیل اول صفوی است. حدس زده‎اند که این درها پیش از احداث صحن بزرگ و ایوان شمالی، مدخل اصلی حرم از سوی مشرق، یعنی مسجد زنانة فعلی بوده است (مصطفوی، 1/156، 157).
ج ـ یک در منبت‎کاری نفیس که مدتها پیش از آن را از گوشة جنوب شرقی مسجد بالاسر حرم برداشتند و در شمال ایوان امامزاده حمزه نصب کردند و سپس به خزانة آستانه منتقل ساختند.
گفته‎اند که این در قبلاً در مسجد هولاکو که بعداً به آرامگاه ناصرالدین‎شاه تبدیل شد جای داشته است. بر روی این در 2 کتیبه به خط ثلث برجسته هست که می‎گویند. بر روی دری کهن‎تر بوده و پس از تعویض آن، کتیبه‎های مذکور را بر روی در جدید نصب کرده‎اند. بر این کتیبه‎ها تاریخ 848ق/1444م دیده می‎شود. از این‎رو این کتیبه‎ها و احتمالاً درِ اصلی، از ساخته‎های روزگار شاهرخ تیموری است (مصطفوی، 1/156).
د ـ یک پنجره از کاشی مشبک بسیار نفیس به ابعاد 58/1 و 56/1 متر، مرکب از 12 خشت کاشی. این پنجره بر فراز در میانی ایوان بزرگ شمالی نصب بوده و به استناد کتیبه‎ای که مربوط به آخرین آینه‎کاری عصر قاجار در ایوان مذکور است، در عهد ناصرالدین‎شاه به دستور امین‎السلطان در 1309ق/1891م ساخته شده است (همو، 1/160).
هـ ـ چیزهایی از قبیل پرده‎های بسیار نفیس، قرآنهای خطی، فرشهای متعدد، شمعدانهای قدیمی و پرارزش و تابلوهای نقاشی و روپوش زری و کهن صندوق مزار مربوط به روزگار صفویه.
هم‎اکنون برای گردآوری و طبقهظبندی این اشیاءِ نفیس به گونه‎ای که در معرض بازدید علاقه‎مندان قرار گیرد، ساختمانی ویژة موزة آستانه در غرب صحن ناصرالدین‎شاه در دست ساختمان است. درِ غربی این موزه متشکل از سر در کاشی بسیار کهن و زیبای حرم است که قبلاً برای جلوگیری از فرسودگی و انهدام به خزانه منتقل گشته بود. با آغاز بنای موزه، این سردر و کتیبه‎های بسیار کهن و زیبای آن توسط استادان فن، در غرب موزه نصب شده است.
7. کتابخانه: همراه با اشیای گرانبهایی که در طی روزگار به آستانة حضرت عبدالعظیم اهدا یا وقف شده، کتابها و قرآنهای خطی نفیسی هم بوده است، چنانکه شاه‎عباس صفوی در 1037ق/1627م تعداد 119 جلد کتاب وقف آستانه کرده که 3 جلد از آنها هنوز باقی است (کتابخانة مرکزی، 3/64).
لابد کتابخانه‎ای در آستانه بوده است که میرزامحمدتقی نوری در حدود 1230ق/1814م از آن استفاده کرده است. اما از محل و چگونگی در محل فعلی کفش‎کن ایوان بزرگ بوده (مصطفوی، 1/158)، ظاهراً می‎بایست مربوط به روزگار قاجار باشد که طی آن ابنیه و بیوتات آستانه توسعه یافته است. در 1324ش دایر بوده است. در اردیبهشت آن سال در جنوب امامزاده حمزه، کتابخانه‎ای در 2 طبقه ساخته شده که تاکنون نیز برجای است. کهن‎ترین قرآن خطی آستانه که در فهرست راهنمای گنجینة قرآن موزة ایران باستان ثبت شده، قرآنی است بسیار نفیس به خط نسخ و ثلث که در 940ق/1533م به روزگار شاه‎طهماسب اول نگاشته شده است (هدایتی، 28؛ مصطفوی، 1/159). نیز مجموعة اسناد و فرامین و وقفنامه‎های آستانه که به همت احمد هدایتی گردآوری شده، در کتابخانه نگاهداری می‎شود. کهن‎ترین سند رسمی، فرمان شاه‎طهماسب دربارة اوقاف و تولیت آستانة عبدالعظیم است. کتابخانة آستانه هم‎اکنون نزدیک به 000‘6 جلد کتاب چاپی و خطی دارد.
بخش دوم ـ تولیت
تولیت بقاع متبرکه و املاک و رقبات وابسته به آنها، اساساً بر طبق شرع، وابسته به نظر واقف است و از همین روی متولیان مختلف از سوی واقفان املاک و رقبات عهده‎دار ادارة امور مربوط به تولیت خود بوده‎اند. ولی برای جلوگیری از تصرفات نامشروع و هماهنگ کردن امور مربوط به موقوفات، از روزگاران گذشته چنین مرسوم شده که تولیت واحدی با تأیید سلطان وقت تعیین گردد که کارگزاران دولت نیز در امور مربوط به آن از دستورهای او پیروی کنند.
دربارة متولیان آستانة عبدالعظیم پیش از روزگار صفویه، سندی مکتوب دیده نشده است. کهن‎ترین اثری که در این باب به دست آمده، فرمان شاه‎طهماسب صفوی است که طی آن تولیت مزرعه‎ای به نام مبارک‎آباد درخوارری را که طغرل سلجوقی وقف آستانه کرده بود، به سیدشزف‎الدین واگذاشته است (هدایتی، 90٩. از روی فرمانهای دولتی که از عهد صفویّه تاکنون به جای مانده است می‎توان سلسلة متولیان آستانه را که نوادگان آنها تا چند سال پیش عهده‎دار تولیت این آستانه بودند، شناخت. در روزگار شاه‎طهماسب، میرزاحبیب‎الله، فرزند بزرگ میرسیدحسین خاتم‎المجتهدین و نوادة دختری محقق ثانی، به تولیت آستانه گمارده شد. سپس جای او را میرزاابراهیم شیخ‎الاسلام نوادة خاتم‎المجتهدین گرفت و تولیت آستانه در خانوادة او ادامه یافت (ایرانشهر، 2/1337). در 1330ق/1912م چندی پس از تشکیل وزارت معارف و اوقاف، تولیت‎میرزا هدایت‎الله از همان سلسله، از سوی کسانی که مأمور نظارت و رسیدگی به موقوفات آستانه شده بودند، تأیید شد (همانجا) و فرزندان او نیز تا چند سال پیش ادارة آستانه را به عهده داشتند. نام این متولیان در فرامین شاهان صفوی و کتاب تحفة سامی اثر سام‎میرزا فرزند شاه‎اسماعیل صفوی آمده است. از شاه‎عباس و شاه‎طهماسب دوم و اشرف افغان و کریم‎خان زند و شاهان قاجار نیز فرامینی دربارة تولیت در دست است.
بخش سوم ـ موقوفات:
همگام با افزایش اهمیت و توسعة آستانة حضرت عبدالظیم، از دیرباز کسانی مزارع و املاک و رقبات و اشیائی، غالباً با تعیین مورد مصرف آنها، وقف آستانه کرده‎اند و فرمانهایی نیز از سوی حاکمان وقف دربارة موقوفات صادر شده که هم‎اکنون پاره‎ای از آنها در دست است. کهن‎ترین خبری که دربارة اوقاف آستانه دیده شد، روایت قزوینی رازی (ص 220) است که می‎گوید مجدالملک براوستانی اوقافی برای حضرت عبدالعظیم مقرر داشته است. کهن‎ترین فرمان دولتی در این باره، فرمان مورخ 960ق/1553م شاه‎طهماسب است که صورت موقوفات غیرمنقول آستانه با مشخصات کامل در آن ذکر شده است.
براساس این فرمان، 16 رقبه مزرعه و باغچه در ری و شمیران و شهریار، از جمله املاک وقفی آستانه بوده که امروزه 5 رقبه از آن باقی و در تصرف آستانه است (ایرانشهر، 2/1335) و بقیه در طی روزگار به علت نابسامانیهای سیاسی و سوءاداره آستانه، توسط کسانی تصرف شده است کهن‎ترین رقبة وقفی مشخص، مزرعة مبارک‎آباد معروف به خیرآباد واقع در ناحیة خوار شهر ری بوده که طغرل سلجوقی وقف آستانه کرده است (هدایتی، 90، «فرمان شاه‎طهماسب»). به جز فرمان شاه‎طهماسب، فرامین دیگری از سلاطین صفویه و زندیه و قاجاریه در دست است. موقوفات آستانه شامل زمینهای کشاورزی، روستا، قنات آب، ساختمان و اشیای گوناگون ات (برای سایر موقوفات، نکـ کتابخانة مرکزی و مرکز اسناد، فهرست میکروفیلمها، 1/10-12).

مآخذ: ابن‎اسفندیار، محمدبن حسن، تاریخ طبرستان، به کوشش عباس اقبال، تهران، کلالة خاور، 1320ش، ص 120؛ اصطخری، ابواسحاق ابراهیم، مسالک و ممالک، به کوشش ایرج افشار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1347ش، ص 170؛ اعتمادالسلطنه، محمدحس‎خان، مرآت‎البلدان، به کوشش پرتو نوری علاء و محمدعلی سپانلو، تهران، اسفار، 1364ش، 1/513؛ ایرانشهر (ذیل اوقاف)، 2/1331-1332؛ بهبهانی، محمدباقر، تعلیقات علی منهج‎المقال، تهران، 1306ق، ص 196؛ پیرنیا، محمدکریم، «درگاه و کتیبة آستانة حضرت عبدالعظیم»، مجلة باستانشناسیو هنر ایران، س 2، شمـ 2 (بهار 1348ش)، صص 4-6؛ جواهرکلام، عبدالعزیز، تاریخ تهران، تهران، منوچهری، 1357ش، صص 18، 30؛ حلی، حسن‎بن یوسف، خلاصه‎الاقوال فی معرفه‎الرجال، تهران، 1310ق، ص 64؛ شوشتری، قاضی نورالله، مجالس‎المؤمنین، تهران، اسلامیه، 1375ق، 2/458، 460؛ عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدبن، به کوشش محمدشفیع، لاهور، 1365ق، 2 (1)/321، 322؛ عطاردی قوچانی، عزیزالله، عبدالعظیم‎الحسنی حیاته و مسنده، تهران، 1343ش، صص 295، 296؛ فصیحی خوافی، احمدبن محمد، مجمل، به کوشش محمودفرخ، مشهد، باستان، 1339ش، 3/264؛ قزوینی رازی، عبدالجلیل، النقض، به کوشش جلال‎الدین محدث، تهران، انجمن آثار ملی، 1358ش، صص 220، 577؛ کاشفی، ملاحسین واعظ، روضه‎الشهداء، به کوشش ابوالحسن شعرانی، تهران، اسلامیه، 1349ش، صص 253، 401؛ کتابخانة مرکزی، فهرست خطی، 3/64؛ کتابخانة مرکزی و مرکز اسناد، فهرست میکروفیلمها، 1/10-12؛ کجوری، محمدباقر، جنه‎النعیم، تهران، 1296ق، صص 444، 450؛ کربلایی تبریزی، حافظ‎حسین، روضات‎الجنات، به کوشش جعفرسلطان قرایی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1349ش، 2/660 حاشیه؛ کریمان، حسین، ری باستان، تهران، انجمن آثار ملی، 1345ش، 1، 2، جمـ ؛ مرعشی، محمدباقر، الرواشح‎المساویه، قم، کتابخانة آیت‎الله مرعشی، 1405ق، ص 50؛ مستوفی، حمدالله، نزهه‎القلوب، به کوشش گای لسترنج، لیدن، 1331ق، ص 54؛ مصطفوی، محمدتقی، آثار تاریخی تهران، تهران، انجمن آثار ملی، 1361ش، جمـ ؛ نجاشی، احمد، رجال، بمبئی، 1317ق، ص 173؛ نوری طبرسی، حسین، مستدرک‎الوسائل، تهران، اسلامیه، 1382ق، 3/614؛ هدایت، رضاقلیخان، روضه‎الصفای ناصری، تهران، خیام، 1339ش، 10/106، 811؛ هدایتی، محمدعلی، آستانة ری، مجموعة اسناد و فرامین، تهران، 1344ش، جمـ ؛ نیز: تحقیقات محلی نگارندة مقاله، زمستان 1365ش.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

آستانة حَضْرَتِ مَعْصومه، حرم حضرت معصومه‎(ع) و ساختمانها و موقوفات و تشکیلات اداری ولبسته به آن که بیشتر آنها در شهر قم واقع است.
زمینة تاریخی: فاطمه(ع)، (د 201ق/816م) دختر امام موسی‎کاظم(ع) (128-183ق/745-799م) است. در باب علت و تاریخ شهرت وی به «معصومه» اظهار نظر قطعی دشوار است. براساس فرمانی از جهانشاه قره‎قویونلو (سدة 9ق/15م) فقط می‎توان حدس زد که از همین روزگاران به این نام مشهور شده است. وی در 201ق/816م، یک سال پس از ورود امام‎رضا(ع)د به مرو، عزم خراسان کرد و چون به ساوه رسید بیمار شد. موسی‎بن خَزرَج اشعری از اشعریان مقیم قم به ساوه رفت و وی را به قم آورد و در سرای خویش منزل داد. مطابق روایتی دیگر، خود فاطمه(ع) از خادم خواست که او را به قم برد. بیماری او 17 روز ادامه یافت و به فوت انجامید. جنازه‎اش را در محلی موسوم به باغ بابلان که اکنون روضة اوست به خاک سپردند. دربارة عمر فاطمه(ع) به هنگام وفات، روایات گوناگون است. برخی او را 18 ساله، و بعضی بیش از این دانسته‎اند، اما با توجه به اینکه پدر وی امام موسی‎کاظم(ع) در 179ق/795م به دستور هارون‎الرشید گرفتار و زندانی شد و 4 سال در زندان ماند و همانجا وفات یافت و وفات فاطمه نیز در 201ق/816م رخ نمود، وی لااقل می‎بایست در 21 یا 22 سالگی وفات کرده باشد. براساس روایتی دیگر فاطمه(ع) مسموم شد، ولی این روایت ضعیف است و مورخان معتبر، از آن میان، حسن‎بن محمدحسن قمی از آن یاد نکرده‎اند.
بابلان، مدفن حضرت معصومه باغی بود از آنِ موسی اشعری در بیرون شهر قم. حسن قمی از آن به «مقبرة بابلان» عبیر کرده است، زیرا موسی‎بن خزرج آن باغ را پس از دفن حضرت معصومه، برای گورستان عمومی وقف کرد و منزلی را که معصومه در آن چندی زیست به مسجد اختصاص داد. ان منزل نیز بیرون شهر قم بود و اینک معروف به سرای سِتّیّه، همراه با «بیت‎النور» که محل عبادت وی بود، معمور و مزار مردم است. نخستین‎بار میرابوالفضل عراقی مسجدی در کنار آن ساخت و از این‎رو، محوطة وسیع اطراف آن به میدان میر مشهور شد.
باغ بابلان در کنار رودخانه و بیرون شهر قم بود. مسلم است که این باغ حتی در سده‎های 7 و 8ق نیز خارج از قم بوده، زیرا قاضی‎احمد قمی از شمس‎الدین صاحب دیوان یاد می‎کند که «متوجه شهر قم شد و چون به آنجا رسید، در مشهد شریف که بیرون شهر است فرود آمد». همچنین به موجب یک وقف‎نامه از روزگار صفویان، حرم بیرون از باروی قم بوده است. در ایامی که شاردن از قم دیدار می‎کرده، دیوار پهن و ستبری از آجر میان ساختمان حرم و رودخانه کشیده شده بوده که به هنگام طغیان رودخانه، به حرم آسیبی وارد نیاید. بنابراین در آن روزگار نیز حرم با رودخانه فاصلة چندانی نداشته است، گرچه امروز این فاصله به چند صدمتر می‎رسد، اما این عقب‎نشینی را نمی‎توان طبیعی دانست بلکه به گمان قوی مسیر رودخانه را بعداً کمی تغییر داده‎اند تا حرم از آسیب احتمال مصون بماند.
بخش یکم ـ ساختمانها
پس از فوت معصومه و دفن او در باغ بابلان، روضة وی در طی تاریخ دستخوش دگرگونیهای بسیار شد و به تدریج بر وسعت و شکوه حرم و بناهای مجاور آن افزوده گشت تا اینکه این روضه به شکوه‎مندترین و معروفترین زیارتگاههای ایران پس از آستان قدس رضوی تبدیل شد. در زیر به شرح تحوّلات تاریخی ساختمانهای آستانه می‎پردازیم:

1. حرم: این بنا شامل ساختمان درونی آرامگاه، مرقد مطهر و ضریح اطراف مرقد است.
آغاز بنای حرم و تحولات آن: پس از دفن معصومه، اشعریان سایبانی از بوریا بر روی مزار او برافراشتند. این سایبان بر جای بود تا آنکه زنی زینب نام «قبه بر سر تربت او نهاد». در مورد نسب این زینب اختلاف است. حسن قمی مؤلف تاریخ قم (نوشتة 378ق/988م)، او را دختر محمدبن علی‎بن موسی‎الرضا(ع) می‎داند. بعضی دیگر و از جمله حسینی قمی می‎گویند: «زینب دختر امام محمدتقی(ع) وارد قم شد و قبه بر سر تربت آن حضرت نهاد»، بعضی دیگر او را دختر موسی مُرَرقع و برخی دختر امام جواد(ع) می‎دانند و می‎گویند او گنبدی هم بر روی مرقد حضرت معصومه ساخت. گفتة اخیر مأخذ معتبری ندارد. به نظر می‎آید گفتار حسن قمی صحیح‎تر باشد، به‎ویژه، نزدیکی زمان مصنف با بنای بقعه مؤیّد این مطلب است. سایبانی که اشعریان برافراشتند، می‎بایست تا نیمة سدة 3ق برقرار بوده باشد، زیرا به تصریح حسن قمی، برادر زینب یعنی موسی‎بن محمدبن علی‎بن موسی‎الرضا(ع) در 256ق/869م وارد قم شد و پس از خروج او از قم، زینب در طلب برادرش از کوفه به قم آمد. مسلم است که بنای زینب نیز لااقل تا 378ق/988م که تاریخ قم تصنیف شده، بر پای بوده است. از آن پس تا 457ق/1064م آگاهی چندانی از تجدید بنای خود بقعه در دست نیست، جز آنکه در 350ق/961م ابوالحسن زیدبن احمدبن بحر اصفهانی حاکم قم، سر در بقعه را از جانب رودخانه گسترش داد و در بزرگتری برای آن تهیه کرد. در 447ق/1055م امیرابوالفضل عراقی از امیران طغرل سلجوقی (د 455ق/1063م) به اشارت شیخ‎طوسی (385-460ق/995-1067م) «مشهد و قبة سِتّی فاطمه را بساخت». ساختمان این بنا تا 457ق/1065م به درازا کشید. این بنا فاقد ایوان و بیوتات و گلدسته بود. در حملة مغولان، قم نیز از آسیب مصون نماند. ولی احتمالاً به حرم آسیبی نرسید، زیرا ساختمان عراقی تا روزگار صفویان برجای بوده است. برخی گفته‎اند که تیمور گورکانی (736-807ق/1335-1404م) نیز قم را ویران کرد، ولی برخی منکر هجوم تیمور به قم شده‎اند. حمدالله مستوفی از ویران شدن قم یاد می‎کند، ولی دانسته نیست مقصود وی، ویرانی ناشی از حملة مغولان است یا کسان دیگر؛ نیز معلوم نیست که به خود حرم آسیبی وارد شده است یا نه. پس از آن سلطان‎محمد الجایتو (د 716ق/1316م) که آثار او در مشهد رضوی مشهور است، به عمران شهر قم و مشاهد آن پرداخت. کاشیهای موجود در آستانه که تصویر سواران مغول بر آن نقش شده، از آثار دوران اوست. در روزگار صفویان، آستانة حضرت معصومه شکوه و جلالی یافت. صفویان گنبد و بارگاه حضرت معصومه را مرتفع‎تر ساختند و به کاشی آراستند. اینان، خادمان و حافظان و زائران را میهمان می‎کردند و هزینه می‎دادند و بالجمله «دارالمؤمنین قم در این وقت، کمال معموری و آبادی به هم رسانید».
بنای عراقی تا 925ق/1519م بر جای بود. در این سال شاه‎بیگم دختر شاه‎اسماعیل اول صفوی (د 930ق/1523م) به مباشرت عمادبیک، بقعة حضرت معصومه را به صورت بنایی 8 پهلو با 8 صُفّه تجدید کرد و دیوارها را با کاشی مُعَرَّق بیاراست و در جلوِ آن ایوانی با 2 مناره بنا نهاد و صحنی نیز با چند بقعه و ایوان طرح ریخت. اما قاضی‎میراحمد منشی، تاریخ بنای مزبور را 946ق/1539م و بانی آن را شاه‎بیگی بیگم دختر مهمادبیک می‎داند که «عمارت رفیعة حضرت معصومه را بکرد و قریب 1000 تومان املاک نفیس وقف آن مزار موهبت آثار فرمود». کجوری و آل بحرالعلوم می‎گویند در 529ق/1134م شاه‎بیگم دختر عمادبیک، بر سر مرقد حضرت معصومه گنبدی بنا نهاد. این گفته‎ها بی‎گمان نادرست است، زیرا قزوینی رازی مؤلف النقض (نوشته در 560ق/1164م)، از بنای ابوالفضل عراقی سخن می‎گوید. اگر شاه‎بیگم نانی بر بقعة فاطمیه بنایی ساخته بود، وی آن را یاد می‎کرد. این اشتباه ظاهراً باید از تشابه دو رقم «925» و «529» و «عمادبیک» و «مهمادبیک» و ریختگیهای کتیبه‎ای که واعظ کجوری و آل بحرالعلوم آن را نقل کرده‎اند، ناشی شده باشد. خاصه آنکه فیض در گنجینة آثار قم، اشتباه وی را در ذکر تاریخ بنا، ناشی از آن می‎داند که مطابق رسم آن روزگار، اعداد روی کتیبه‎ها را معکوس می‎نوشتند. خود وی نمونه‎هایی از اینگونه تاریخ‎نویسی را دیده و شواهدی از آن را آورده است. کتیبة موردِ نظرِ کجوری که در ایام قاجاریان می‎زیست، در آیینه‎کاری حرم و دیوارهای اطراف و محو کاشیها و گچ‎بریهای کهن توسط کیکاووس میرزای قاجار از میان رفت.
در پایان روزگار صفویان که افاغنه بر ایران تاختند، حرم معصومه از این حمله بی‎نصیب نماند و اشرف افغان (د 1142ق/1729م) به هنگام عقب‎نشینی از برابر نادر، همة نفایس و زر و زیورهای آستانه، حتی طلاهای روی صندوق مرقد شاه‎عباس را نیز کند و به یغما برد. در دورة نادری (1148-1160ق/1688-1747م)، و زندی (1162-1209ق/1748-1794) از مرمت یا تجدید بنای حرم، اطلاعی در دست نیست، اما در روزگار قاجاریان، حرم مطهر شکوه و عظمت روزگار صفویان را بازیافت. فتحعلی‎شاه (د 1250ق/1834م) سطح حرم را با سنگ مرمر فرش کرد، به تصریح کتیبة موجود، آیینه‎کاری دیوارهای حرم نی در ایام او آغاز شد و در روزگار محمدشاه (د 1264ق/1847م) پایان یافت.
مرقد مطهر: پس از بنای بقعه و تجدید ساختمان آن، در 605ق/1208م به اشارة امیرمظفر احمدبن اسماعیل، بزرگترین کاشی‎ساز عصر به نام محمدبن ابی‎طاهر کاشی قمی، یا محمدبن طاهربن ابی‎الحسین مدت 8 سال به ساختن کاشیهایی برای مرقد شریف مشغول بود و سرانجام در 630ق/1232م آن کاشیها را آماده و در جای خود تعبیه کرد. این کاشیها هنوز پابرجاست و از کهنترین و باارزش‎ترین آثار موجود در آستانه به شمار می‎رود. طول مرقد 90/2 و عرض و ارتفاع آن 20/1 متر است و چون کمی از خط قبله انحراف دارد، در روزگار شاه‎طهماسب به راهنمایی محقق ثانی ضریحی در محاذات قبله بر گرد آن قرار دادند.
ضریح: نخستین ضریح مرقد، ساختة شاه‎طهماسب اول است. این ضریح در 950ق/1543م به طول 80/4 و عرض 40/4 و ارتفاع 2 متر از آجر بنا شد. در شمال این ضریح، دری چوبی برای ورود به مرقد قرار داشت که در 1213ق/1798م به جای آن دری نفیس از طلا مرقد قرار داشت که در 1213ق/1798م به جای آن دری نفیس از طلا به دستور فتحعلی‎شاه ساخته و نصب شد. شاه‎طهماسب بعداً ضریحی دیگر از فولاد سفید و شفاف در اطراف ضریح پیشین به فاصله نیم متری از زاویة جنوب غربی حرم نصب کرد. این ضریح در 1000ق/1591م توسط شاه‎عباس اول با ضریح دیگری تعویض شد. فتحعلی‎شاه این ضریح را در 1245ق/1829م با صفحاتی از نقره پوشاند و آن را بر فراز پایه‎ای از سنگ مرمر به ارتفاع 30 سانتیمتر جای داد. ضریح فتحعلی‎شاه یک‎بار در 1328ق/1910م و بار دیگر در 1365ق/1945م به علت فرسودگی مرمت شد و سرانجام در 1348ش شکل آن را تغییر دادند و بر ارتفاعش افزودند.
2. گنبد و گلدسته‎ها:
الف ـ گنبد: نخستین گنبدی که بر فراز تربت فاطمه بنا شد، ساختة ابوالفضل عراقی در 457ق/1064م بود. در 925ق/1519م شاه‎بیگم صفوی این گنبد را ویران کرد و گنبدی دیگر ساخت که اکنون باقی است. در 1518ق/1803م به فرمان فتحعلی‎شاه با 000‘12 خشت زرین گنبد را بیاراستند. ارتفاع گنبد از سطح بام 16 متر و از سطح زمین 32 متر است. پیرامون خارجی آن 6/35 و پیرامون داخلی آن 66/28 و قطرش 12 متر است.
ب ـ گلدسته‎ها: در آستانة حضرت معصومه جمعاً 6 گلدسته هست. دو گلدسته خود حرم در اوایل روزگار صفویان، توسط شاه‎بیگم بنا شد. در 1198ق/1783م این 2 گلدسته توسط لطفعلی‎خان زند تجدید بنا شد، زیرا از قصیدة هاتف اصفهانی که در پیشانی ایوان طلا کتیبه شده، برمی‎آید که 2 گلدستة شاه‎بیگم پیش از تجدید بنای لطفعلی‎خان ویران بوده است. در 1218ق/1803م فتحعلی‎شاه این گلدسته‎ها را طلاکاری کرد. این گلدسته‎ها در ایام ناصرالدین‎شاه، توسط حسین‎خان شاهسوند، معروف به شهاب‎الملک در 1286ق/1869م تجدید بنا شد و سطح آنها با کاشی آراسته گشت. در 1299ق/1881م کامران‎میرزای قاجار آنها را با خشتهای زرین بیاراست. ارتفاع این گلدسته‎ها از کف صحن 20/32 و از سطح بام 40/17 و قطر انها 5/1 متر است. دو گلدستة دیگر در 1303ق/1885م توسط علی‎اصغرخان اتابک در صحن جدید و طرفین ایوان آینه بنیاد شد که به گلدستة اتابکی مشهور است. ارتفاع آنها از کف صحن 80/42 و از سطح بام 28 متر و قطرشان 30/3 متر است. دو گلدستة دیگر موسوم به گلدستة کوتاه بر فراز زاویهظهای بخش درونی صحن جدید قرار دارد که همواره از آنها برای اذان گفتن استفاده می‎شده است. این گلدسته‎ها به ارتفاع 50/13 متر از کف صحن و قطر 3 متر و پیرامون 90/9 متر به شکل هشت‎ضلعی منظم ساخته شده‎اند.
3. صحنها و ایوانها: آستانة حضرت معصومه دارای 2 صحن است: صحن عتیق و صحن جدید.
صحن عتیق: در 925ق/1519م شاه‎بیگم صفوی برای نخستین‎بار صحنی به شکل مربع با 3 ایوان بنا نهاد. این صحن و ایوانها همچنان بر جای بود تا روزگار فتحعلی‎شاه، ظاهر آن را تغییر دادند و به شکل 8 ضلعی نامنظم درآوردند. پس از آن بر ایوانهای صحن و عتیق افزوده شد و اکنون 7 ایوان در آن هست. 4 ایوان در جنوب و 3 ایوان در شمال صحن. مشهورترین ایوان صحن عتیق، ایوان طلاست که توسط شاه‎بیگم ساخته شد و در 1249ق/1833م توسط فتحعلی‎شاه طلاکاری گشت. در این ایوانها انواع تزیینات هنری اسلامی مانند مقرنس‎کاری و گچ‎بری و آینه‎کاری به کار رفته و کتیبه‎هایی نفیس به خط کوفی و نسخ و ثلث در آن دیده می‎شود. طول ایوان طلا 9 متر، عرض آن 6 متر و ارتفاعش 80/14 متر است.
صحن جدید: این صحن از آثار میرزاعلی‎اصغرخان اتابک است و ساختمان آن 8 سال از 1295ق/1878م تا 1303ق/1885م به درازا کشید. در صحن جدید که به شکل چندضلعی نامنظم است نیز 7 ایوان هست که مشهورتر از همه ایوان آینه است. این ایوان یکی از شاهکارهای معماری و ساختة استادحسن معمار قمی است. طول ایوان 9 متر، عرض آن 87/7 متر و ارتفاعش 80/14 متر است. ایوانهای صحن جدید نیز دارای انواع تزیینات کاشی‎کاری، مقرنس‎کاری، گچ‎بری و اینه‎کاری به کار رفته و کتیبه‎هایی نفیس به خط کوفی و نسخ و ثلث در آن دیده می‎شود. طول ایوان طلا 9 متر، عرض آن 6 متر و ارتفاعش 80/14 متر است.
صحن جدید: این صحن از آثار میرزاعلی‎اصغرخان اتابک است و ساختمان آن 8 سال از 1295ق/1878م تا 1303ق/1885م به درازا کشید. در صحن جدید که به شکل چندضلعی نامنظم است نیز 7 ایوان هست که مشهورتر از همه ایوان آینه است. این ایوان یکی از شاهکارهای معماری و ساختة استادحسن معمار قمی است. طول ایوان 9 متر، عرض آن 87/7 متر و ارتفاعش 80/14 متر است. ایوانهای صحن جدید نیز دارای انواع تزیینات کاشی‎کاری، مقرنس‎کاری، گچ‎بری، حجاری و کتیبه‎های گوناگون است.
4. رواقها و گنبدها: در اطراف حرم 6 رواق هست که اغلب دارای گنبدی کوچکتر از گنبد اصلی حرم است. 3 رواق ساختة صفویان، 2 رواق ساختة قاجاریان و یک رواق مربوط به روزگار معاصر است. این رواقها دارای انواع هنرهای بدیع اسلامی است و کتیبه‎هایی نفیس به خط خوش‎نویسانی مشهور مانند محمدرضا امامی در آنها به جشم می‎خورد.
رواق شرقی یا رواق آینه: در شرق روضه قرار دارد و در 130ق/1882م توسط علی‎اصغرخان اتابک همراه با ایوان آینه ساخته شد. طول این رواق 23 متر، عرض آن 5/3 متر و ارتفاعش 5 متر است.
رواق غربی: شامل 3 بخش است و در 1236ق/1820م توسط محمدتقی میرزاحسام‎السلطنه فرزند فتحعلی‎شاه به عنوان مسجد بالاسر به جای عمارت مهمان‎سرایی که شاه‎طهماسب در 945ق/1538م ساخته بود بنیاد شد.
رواق و گنبد شاه‎صفی یا حرم زنانه: آرامگاه شاه‎صفی در آن جای دارد و در 1052ق/1642م به دستور شاه‎عباس بر فراز آن گنبدی با دو پوشش ساختند. این رواق اکنون به روضه پیوسته است. در این رواق کتیبه‎ای نفیس به خط محمدرضا امامی هست که احادیثی بر آن نوشته شده است.
رواق و گنبد شاه‎عباس دوم: در 1077ق/1666م توسط شاه‎سلیمان بر روی مقبرة شاه‎عباس بنا شد. گنبد آن 16 ضلعی منظم است. در این رواق نیز کتیبه‎ای به خط محمدرضا امامی است که سورة جمعه بر آن نوشته شده است.
رواق و گنبد شاه‎سلیمان: مرقد شاه‎سلیمان و شاه‎سلطان‎حسین صفوی در آنجاست. این رواق در سال 1107ق/1695م توسط سلطان‎حسین ساخته شد. قاعدة گنبد آن 4 ضلعی نامنظم است. کتیبه‎ای به خط خطیب قمی در آن هست که سورة حشر بر آن نوشته شده است.
رواق و گنبد طباطبائی: رواقی است به شکل مثلث، ساختة حاج‎آقامحمد طباطبایی (آیه‎الله زاده قمی) که ساختمان آن از 1360ق/1941م تا 1370ق/1950م به درازا کشیده است.
5. مدارس و مساجد: از آغاز ساختمان حرم، به تدریج مدارس و مساجدی در اطراف آن پدید آمد. در دوره‎های مختلف تعدادی از این مدارس بر اثر مرور زمان ویرایش شد، سپس مدارس دیگر ساخته شد و همواره بر وسعت و اهمیت آنها افزوده گشت تا امروز که این مدارس از جمله مدرسة فیضیه و دار‎الشّفاء، از مراکز بسیار مهم و معتبر علوم اسلامی شیعی به شمار می‎آید.
6. موزه: در طی دوره‎های مختلف که از آغاز بنای حرم می‎گذرد، اشیاء گرانبهایی در آنجا گرد آمده است که زائران و مجاوران حرم و گاه فرمانروایان دور و نزدیک آنها را هدیه کرده‎اند. پیش از تأسیس موزه، طی سالیان دراز چون جایی برای نگهداری این اشیاء نبود و اینها به صورت پراکنده در اطراف بقعه و حرم انباشته شده بود، برخی از میان رفت. در 1314ش وزارت معارف وقت محلی را در غرب حرم زنانه در نظر گرفت و پس از نوسازی به موزة آستانه اختصاص داد. بعدها موزه را به محلی در جنب مدرسة فیضیه، در کنار دفتر تولیت آستانه انتقال دادند و در جای ساختمان موزة سابق، مسجد موزه را بنا کردند. در این موزه اشیاء نفیسی چون مسکوکات کهن و گرانبهای زرین و سیمین اسلامی از عصر خلفای عباسی تا روزگار معاصر، قالیچه‎های نفیس، درهای زرین و سیمین، قندیل و چلچراغ و شمعدان و بسیاری چیزهای دیگر نگهداری می‎شود.
7. کتابخانه: پیش از تأسیس کتابخانة آستانه، مقداری از کتابهای نفیس خطی و قرآنهای مذهب و گرانبهایی را که در طی سالیان دراز گردآمده بود، در حجره‎ای واقع در غرب صحن عتیق روی هم انباشته و جلوِ آن را دیوار کشیده بودند. در سال 1314ش که مشغول ساختن موزه بودند، برخی از این کتابها از میان رفت. بقیه را در دو صفّه بزرگ برفراز صفه‎های داخلی ایوان آینه جای دادند. در 1330ش، کتابخانه‎ای مرکب از 2 سالن مطالعه و یک دفتر، روی حجره‎های شرقی صحن عتیق، و 2 مخزن کتاب روی مقبرة مستوفی و غرفة مشرق‎الشمسین ساخته شد و آن کتابها را به آنجا منتقل کردند.
بخش دوم ـ موقوفات و تولیت آستانه
چنانکه از گفتة حسن‎بن محمدقمی برمی‎آید از دیرباز املاک و رقباتی وقف آستانة حضرت معصومه بوده است. در طی سالیان، از سوی مردم و فرمانروایان بر این موقوفات افزوده شده تا امروز که املاک و مستغلات بسیاری جزء موقوفات افزوده شده تا امروز که املاک و مستغلات بسیاری جزء موقوفات آستانه گشته است. وقف‎نامه‎های بسیاری از موقوفات اکنون باقی است و آنها را در آغاز و انجام قرآنهای خطی آستانه می‎توان دید. تاریخ کهن‎ترین وقف‎نامه به حدود 590ق/1543م می‎رسد. موقوفات آستانه شامل زمین و مستغلاتی چون املاک مزروعی، دکانها، و اشیاء قیمتی فراوان است که درآمدهای حاصل از آن به مصارف تعیین شده می‎رسد. نظارت بر موقوفات و مصرف درآمد آنها، مستلزم تعیین کسی است که متصدی این وظایف باشد. به همین دلیل، بزرگان شیعه نیز کسانی را از سوی خود به عنوان وکیل وقف برای نظارت بر موقوفات بقعه و بارگاه امامان سلف و امامزادگان تعیین می‎کرده‎اند. کهنترین خبری که در مورد تولیت آستانة حضرت معصومه در دست است، روایت حسن‎بن محمدقمی است که از احمدبن اسحاق اشعری به عنوان وکیل وقف قم از سوی امام حسن‎عسکری(ع) یاد کرده است. وکالت موقوفات به مرور زمان به تولیت تغییر یافت و متولیان که بعداً دارای اختیارات وسیعتری گردیدند، از سوی امیران و فرمانروایان تعیین می‎شدند. کهن‎ترین فرمان تولیت آستانة حضرت معصومه که اینک در دست است، فرمان جهانشاه ترکمان قره‎قویونلو است که در 27 جمادی‎الاول 868ق/6 دسامبر 1464م صادر شده است. در فرمان شاه‎طهماسب که در 948ق/1541م، و فرمان شاه‎عباس که در 1017ق/1608م صادر شده است، نامهای چند تن از متولیان آن روزگار که از یک خانواده بوده‎اند، به چشم می‎خورد. در این ایام، انتصاب و عل کارکنان آستانه نیز از وظایف متولیان بوده است. پس از آن در طی چند قرن به تدریج حدود اختیارات متولیان افزایش یافت تا آنجا که امروزه کلیة امور آستانه طبق اساسنامة مصوب، با تولیت آستانه است.

مآخذ: آقابزرگ، الذریعه، 9/84؛ آل بحرالعلوم، جعفر، تحفه‎العالم، نجف، 1354ق، ص 36؛ ارباب، محمدتقی‎بیک، تاریخ دارالایمان، قم، به کوشش مدرسی طباطبایی، قم، حکمت، 1353ش، صص 33-34؛ اسکندربیک ترکمان، ذیل عالم‎آرای عباسی، به کوشش احمد سهیلی، تهران، اسلامیه، 1317ش، ص 257؛ براون، ادوارد، تاریخ ادبیات ایران، ترجمة علی‎اصغر حکمت، تهران، امیرکبیر، 1357ش، 3/569؛ برقعی، علی‎اکبر، راهنمای قم، قم، آستانة مقدسه، 1317ش، صص 32، 33، 51، 53، 85، 92؛ تذکره‎الملوک، به کوشش محمددبیر سیاقی، تهران، 1332ش، ص 44؛ جهان‎پور، فرهنگ، «فرامین پادشاهان صفوی در موزة بریتانیا»، بررسیهای تاریخی، س 4، شمـ 4 (مهر، آبان 1348ش)، صص 225، 226، 229، 230؛ حسینی قمی، صفی‎الدین، خلاصه‎البلدان، به کوشش مدرسی طباطبایی، قم، حکمت، صص 116، 118، 181، 191؛ خواندمیر، غیاث‎الدین، حبیب‎السیر، تهران، خیام، 1362ش، صص 333-334؛ دالمانی، هانری رنه، از خراسان تا بختیاری (سفرنامه)، ترجمة فره‎وشی، تهران، ابن‎سینا، امیرکبیر، 1335ش، ص 853؛ رشیدالدین فضل‎الله، جامع‎التواریخ، به کوشش بهمن کریمی، تهران، اقبال، 1362ش، 2/808-809؛ زاهد، جلیل و محمدرضا زهتابی، ایران زمین، تهران، پدیده، 1348ش، صص 134-136؛ شاردن، ژان، سیاحتنامه، ترجمة محمد عباسی، تهران، امیرکبیر، 1349ش، 3/76، 77؛ شوشتری، قاضی نورالله، مجالس‎المؤمنین، تهران، اسلامیه، 1375ق، ص 146؛ فقیهی، علی‎اصغر، تاریخ مذهبی قم، قم، اسماعیلیان، 1350ش، صص 89، 106، 152، 182، 211؛ فلاندن، اوژن، سفرنامة ایران، ترجمة حسین نورصادقی، تهران، 1356ش، ص 123؛ فیض، گنجینة آثار قم، قم، مهر استوار، 1349ش، جمـ ؛ قزوینی رازی، عبدالجلیل، النقض، به کوشش جلال‎الدین محدث ارموی، تهران، انجمن آثار ملی، 1358ش، صص 164، 219، 220؛ قمی، حسن‎بن محمد، تاریخ قم، به کوشش جلال‎الدین طهرانی، تهران، توس، 1361ش، صص 211، 213-216؛ قمی، قاضی احمد، خلاصه‎التواریخ، به کوشش احسان اشراقی، دانشگاه تهران، 1359ش، ص 290؛ کجوری، ملاباقر، جنه‎النعیم والعیش‎السلیم (روح و ریحان)، تهران، 1298ش، ص 459؛ لسترنج، گای، سرزمینهای خلافت شرقی، ترجمة محمود عرفان، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1337ش، صص 126-127؛ مدرسی، طباطبایی، حسین، راهنمای جغرافیای تاریخی قم، قم، حکمت، 1353ش، صص 56-59، 170؛ همو، قم، حکمت، 1350ش، صص 130، 132، 133، 184، 271؛ همو، «مدارس قدیم قم»، وحید، س 8، شمـ 2 (بهمن 1349ش) صص 205-206؛ مستوفی، حمدالله، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، امیرکبیر، 1362ش، ص 205؛ همو، نزهه‎القلوب، به کوشش گای لسترنج، لیدن، 1913م، ص 67؛ مشیری، ابوالقاسم، «تاریخچة بنای آستانة مبارکة قم»، معارف اسلامی، شمـ 23 (دی 1354ش)، صص 96، 98؛ نراقی، حسن، آثار تاریخی شهرستانهای کاشان و نطنز، تهران، انجمن آثار ملی، 1348ش، ص 365؛ نصرآبادی، محمد، طاهر، تذکره، به کوشش وحید دستگردی، تهران، 1317ش، ص 78.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

آسفی (بندر)

آسَفی، یا اَسَفی، اَسْفی (به فرانسه و انگلیسی سَفی، به پرتغالی سَفیم)، شهری بندری در ساحل اقیانوس اطلس در مراکش واقع در چند کیلومتری جنوب کاپ کنتین . دارای 000‘129 نفر جمعیت (سرشماری، 1971م). اکنون دومین بندر مهم مراکش است. فسفات استخراج شده از نیوسفیه» (لوئی ـ ژانتیلِ پیشین) از این بندر صادر می‎شود. آسفی مرکز مهم صید ماهی و بزرگترین مرکز صنعت کنسرو ماهی (بیشتر ساردین) مراکش است و مجموعاً 35 کارخانه دارد. علاوه بر کنسروسازی صنایع نساجی و سفال‎سازی نیز در این شهر رایج است. با راه‎آهن سراسری مراکش پیوسته است و خط هوایی نیز دارد. یکی از آثار تاریخی مهم آن «رباط» یا قلعة مجاهدین است که در سدة 7ق/13م ساخته شده است. ابن‎خلدون نیز از آن یاد کرده است. قلعه‎ای هم از زمان پرتغالیها در آنجاست که از 914ق/1508م تا 948ق/1541م در دست آنها بوده است. یاقوت حموی نام آن را «اَسَفی» ضبط کرده است و شریف ادریسی وجه تسمیة عامیانه‎ای برای آن آورده است. به گفتة ادریسی، از بندر آسفی تا دماغة «جبل‎الحدید» 60 میل و از دماغه تا «الغیط» واقع در خلیج 50 میل بوده است. از دماغة مازیغن تا آسفی به خط مستقیم 85 میل و به خط غیرمستقیم 130 میل بوده است (صص 73-74). نیز به گفتة وی، آسفی در زمان قدیم آخرین لنگرگاه کشتیها بوده، اما در زمان وی، آسفی در زمان قدیم آخرین لنگرگاه کشتیها بوده، اما در زمان او کشتیها 4 مرحلة دریایی (به گفتة مترجم فرانسوی 400 میل) از آن در می‎گذشته‎اند. آسفی در زمان ادریسی‎آباد بود و بربرهای رَجْراجه و زَوده و دیگران در آن ساکن بودند (ص 74).
پرتغالیها شهر آسفی را در نخستین ماههای 914ق/1508م تصرف کردند و قلعه‎ای در آن بنیاد نهادند که اکنون به کخله معروف است. تقریباً همة استحکاماتی که پرتغالیها ساخته‎اند، امروز پابرجاست. اینان در سایة قدرت فرمانروایانِ متنفذی مانند نوتوفرناندس دوآتایده و به یاری افراد بانفوذ محلی مانند یحیی‎بن تعفوف، آسفی را به مرکزی سیاسی و نظامی تبدیل کردند و آنجا را مبدء لشکرکشی به مراکش ساختند، اما با کشته شدن نونوفرناندس دوآتابده در 922ق/1516م و یحیی‎بن تعفوف در 924ق/1518م، نفوذ پرتغالیها روبه ضعف نهاد. آسفی در 941ق/1534م به دست شرفای بنوسعد افتاد تا آنکه یوحنای سوم پادشاه پرتغال (927-964ق/1521-1557م) تصمیم گرفت این شهر و نیز اَزِمّور را تخلیه کند و قوای خود را در مازیغن متمرکز سازد (11 رجب 948ق/30 اکتبر 1541م). آسفی در زمان شرفای بنوسعد بندر مهم مراکش گردید و تا روی کار آمدن «علویان» یکی از مراکز بازرگانی مسیحیان بود. چون سلاطین علوی مرکز خود را به شمال مراکش یعنی فاس و مکناسه منتقل ساختند، آسفی اهمیت خود را در برابر شهر رباط از دست داد. با اینهمه، بازرگانان اروپایی در اواخر سدة 12ق/18م هنوز در آن دیده می‎شوند. از آغاز قرن 20 آسفی مجدداً اهمیت بندری و بازرگانی بسیار کسب کرد.

مآخذ: ابن‎خلدون، عبدالرحمن، العبر، بیروت. دارالکتاب، 1959م، 6/26، 134، 194، 201؛ ابوالفداء، اسماعیل، تقویم‎البلدان، به کوشش رنو و دوسلان، پاریس، 1840م، صص 130-131؛ ادریسی، محمدبن محمد، نزهه‎المشتاق، به کوشش راینهارت دزی، لیدن، 1866م؛ اسلام آنسیکلوپدیسی؛ بریتانیکا؛ بغدادی، عبدالمؤمن‎بن عبدالحق، مراصدالاصلاع، به کوشش علی‎محمد بجاوی، بیروت، داراحیاءالکتب‎العربیه، 1954م، 1/75؛ بکری، ابوعبید، المغرب فی ذکر بلاد افریقیه، به کوشش بارون دوسلان، الجزایر، 1857م، صص 86-87؛ خوری، سلیم جبرائیل و شحاده، سلیم میخائیل، آثارالادهار، بیروت، 1875م، ص 152؛ عنان، محمد عبدالله، عصرالمرابطین والموحدین، قاهره، لجنه‎التألیف والترجمه والنشر، 1964م، 2/499؛ مایر (Safi)؛ مقری، احمدبن محمد، نفح‎الطیب، به کوشش احسان عباس، بیروت، دارصاد، 1968م، 6/485-486؛ مقریزی، احمدبن علی، المواعظ والاعتبار، به کوشش گاستون ویت، قاهره، انستیتوی فرانسوی باستان‎شناسی مشرق زمین، 1911م، 1/222؛ هازارد، هاری، اطلس تاریخ اسلامی، ترجمة مکحمود عرفان، تهران، ابن‎سینا، 1951م، ص 3؛ یاقوت حموی، ابوعبدالله، معجم‎البلدان، به کوشش فردیناند ووستنفلد، لایپزیک، 1866-1870م، 1/251.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

آسَک، یا اَسَک، نام منطقه‎ای شامل چند روستا و یک شهر باستانی (ابودلف، 90٩ نزدیک ارجان از نواحی اهواز (یاقوت، 1/53) و در مسیر یکی از 2 راه اصلی خوزستان به عراق (اصطخری، 94) که امروزه ویرانه‎های آن در شمال غربی زیدان کنونی، در دامنة کوه، سمت شمال گُرْگُری و غوله و در 4 فرسنگی خلف‎آباد (شوشتری، 190) برجاست. ظاهراً این منطقه در روزگار ساسانیان از نقاط آباد به شمار می‎رفته است، چه جغرافی‎نویسان از ایوان بلند آن برکنار چشمه‎ای پرآب و بیماری‎زا، که روبروی آن گنبدیبه ارتفاع 100 ذرع قدبرافراشته بوده، سخن گفته و بنای آن را به قباد پدرانوشیروان نسبت داده‎اند (یاقوت، 1/61). ابودلف که در سالهای(331-341ق/943-952م) در ایران به سر می‎برده، نوشته است: ندر آنجا یک مسجد و در محوطة بیرون آن قبرستان جماعتی از مسلمانان است که در ایّام فتوحات، آنجا شهید شده‎اند ... گنبدی زیباتر و محکمتر از آن در جایی دیگر ندیده‎ام. بر درب غربی گنبد سنگ نوشتی به زبان پهلوی دیده می‎شود» (صص 90، 91). با اینهمه شگفت است که سایر جغرافی‎نویسان سدة 4ق/10م از این باد نکرده و تنها به ذکر نخلستان و شرح دوشاب معروف آن که در آن وقت به عراق صادر می‎شده است، سخن رانده‎اند (ابن‎حوقل، 29؛ اصطخری، 93).
شهرت آسک گذشته از این، بیشتر به سبب جنگی است که میان خوارج به سرکردگی ابوبلال مرداس‎بن اُدَیّه و سپاه عبیدالله‎بن زیاد در این محل درگرفت (61ق/681م) و به شکست سپاه ابن‎زیاد انجامید (ابن‎اثیر، 4/94) و عیسی‎بن فاتِک در آن‎باره شعری سرود (یاقوت، 1/53).
برخی از جغرافی‎نویسان از آتش بزرگی که همواره برفراز کوهی که آسک در دامنة آن بنا شده بود، سخن گفته‎اند (حدودالعالم، 137). از سخن مسعودی برمی‎آید که این اتش ناشی از اشتعال نفت یا گاز در سطح زمین بوده است (2/6، 7)، گمان اصطخری نیز این بوده که سرچشمة این اتش نفت یا زفت است (ص 92)، ولی گوسا کوه مذکور در آن روزگار فعالیت آتش‎فشانی داشته و تا همین اواخر نیز اندکی فعال بوده و کمی دود و روشنایی از آن برمی‎خاسته است (شوشتری، 190).

مآخذ: ابن‎اثیر، عزالدین، کامل، بیروت، دارصادر، 1402ق؛ ابن‎حوقل، صوره‎الارض، ترجمة جعفر شعار، تهران، بنگاه و نشر کتاب، 1345ش؛ ابودلف، مسعربن مهلهل، سفرنامه، به کوشش و. مینورسکی، ترجمة ابوالفضل طباطبایی، تهران، فرهنگ ایران زمین، 1342ش؛ اصطخری، ابرایهم، مسالک و ممالک، به کوشش ایرج افشار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1347ش؛ حدودالعالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، طهوری، 1403ق؛ شوشتری، سیدمحمدعلی امام، تاریخ جغرافیایی خوزستان، تهران، امیرکبیر، 1331ش؛ یاقوت، شهاب‎الدین، معجم‎البلدان، بیروت، دارصادر ـ داربیروت، 1374ق.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

آسْمان، گنبدی ظاهری که مردم کرة زمین در همه‎جا بر بالای سر خود مشاهده می‎کنند. از دیرباز اقوام و پیروان ادیان و طوایف گوناگون را دربارة آن باورهای مختلف بوده است و هست. مقالة مربوط به آسمان دارای 3 بخش است: 1. آسمان در فرهنگ اسلامی، 2. آسمان در عقاید زردشتیان، 3. آسمان در عقاید مانویان.
I. آسمان در فرهنگ اسلامی
معادل واژة «آسمان» در عربی «سماء» است به معنی «آنجه در بالا جای دارد، سقف یا سایبان» (ابن‎منظور). در قرآن کریم آسمان گاه به صورت مفرد (سماء) (انعام/6/35؛ فرقان/25/61؛ مؤمن/40/64 و جز آن) و گاه به صورت جمع (سموات) (هود/11/7؛ لقمان/31/10؛ زمر/39/67؛ و جز آن) و گاه «هفت آسمان» (سبع سموات (بقره/2/29؛ فصلت/41/12؛ طلاق/65/12 و جز آن) آمده است و در بسیاری از موارد همراه با زمین (ارض) یاد شده است. در جاهایی از قرآن مجید آمده است که آفرینش آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست، در 6 روز انجام گرفته است (اعراف/7/54؛ یونس/10/3؛ هود/11/7؛ الذاریات/50/38؛ حدید/57/4 و جر آن). در جای دیگر (فصلت/41/12) امده است که خداوند هفت آسمان را ٠بی ذکر زمین) در 2 روز آفرید. پروردگار آن را همچون بنایی بر پا داشت بی‎آنکه آن را ستونی باشد (رعد/13/2؛ لقمان/31ژ10). گاه آسمان به‎سان سقفی محفوظ (سقفاً محفوظاً) به شمار آمده است (انبیاء/21، 32) که آن را شکافی نیست (ق/50/6)، اما در پایان جهان شکافته می‎گردد (اِنْشَقَّت، فیرِجشتْ، فُتِحَتْ، اِنْطَرَتْ) (الرحمن/55/37؛ مرسلات/77/9؛ نبأ/78/19؛ انفطار/82/1؛ انشقاق/84/1 و جز آن) یا برکنده می‎شود (کُشِطَتْ) (تکویر/81/11).
گاه از آسمان به نسبع سموات طباق» تعبیر شده (ملک/1367؛ نوح/71/15) و گاه از آفرینش برجهایی در آسمان سخن رفته (حجر/15/16؛ فرقان/25/61؛ بروج/85/1) و گفته شده که خورشید و ماه و ستارگان به‎سان چراغهای آسمانِ دنیا (سِراج، مصابیح) (فرقان/25/61؛ فصلت/41/12؛ ملک/67/5) یا آرایشهای آن (زینه) (صافات/37/6) هستند. در جایی (فصلت/41/11) آفرینش آسمانها از دود (دُخان) به شمار آمده است. در جای دیگر از قرآن کریم آمده است که آسمان و زمین نخست یکپارچه (رَتق) بودند و سپس خداوند آنها را از یکدیگر جدا ساخت (انبیاء/21/30).
در پاره‎ای از آیات قرآن، آسمان به معنای عالم معنا و ملکوت به کار رفته است: «خداوند کارهای جهان را از آسمان تدبیر می‎کند» (سجده/32/5) و نیز: «درهای آسمان به روی کسانی که از روی گردن‎کشی آیات خدا را دروغ بخوانند، باز نمی‎شود» (اعراف/7/40).
پاره‎ای از مفسران در توضیح آیات مربوط به چگونگی آفرینش آسمانها مطالب کوتاه و بلندی آورده‎اند: آسمان همچون زمین یک‎پاره بود و سپس خداوند ان را 7 بخش گردانید (طبری، 7/14). در تفسیر این مطلب که آسمان از دود آفریده شده است، آورده‎اند که خداوند نخست نوری را آفرید و از آن جوهر سبزی را خلق کرد و آن جوهر از هیبت پروردگار آب گشت و خداوند باد را بیافرید و آن آب را بر پشت باد نگاه داشت و از آن، عرش عظیم را آفرید و بر آب نهاد. آنگاه از آب، آتش را پدید آورد تا آب برجوشید و از بخار آن آسمان را آفرید (میبدی، 2/384، 8/511؛ نیز ترجمة تفسیر طبری 6/1514، 7/1748، 1749). همچنین، برخی از مفسران برای هریک از آسمانها جنسی و رنگی و نامی قائل شده‎اند: آسمان نخست یعنی آسمان دنیا موجی دوردست (موجٌ مکفوف)، آسمان دوم از سنگ، آسمان سوم از آهن، آسمان چهارم از مس، آسمان پنجم از سیم (فِضّه) آسمان ششم از زر (طلا) و آسمان هفتم از یاقوت است (میبدی، 1/102، 10/172؛ سیوطی، 1/44).
به روایتی دیگر، آسمان دوم به رنگ مس و نام آن قدوم (یا به روایتی قیدوم)، آسمان سوم سیاه به رنگ شَبَقْ و نام آن ماعون، آسمان چهارم سپید مانند سیم و نام آن از یلون، آسمان پنجم به رنگ زر و نام آن حیقوم، آسمان ششم سرخ مانند یاقوت و نام آن عرش و آسمان هفتم سبز مانند زمرد و نام آن عالیه است (سیوطی، 1/42؛ میبدی، 2/385). در روایت اخیر از آسمان اول سخنی نرفته است. در پاره‎ای از تفاسیر به نقل از پیامبر اسلام(ص) روایت شده است که خداوند آسمان را در روزهای پنجشنبه و آدینه آفرید و روز شنبه را ویژة آفرینش فرشتگان گردانید (طبری، 26/111، 112). همچنین گفته شده که هر روزی از روزهای ششگانة آفرینش آسمان و زمین برابر با 000‘1 سال بوده است (ترجمة تفسیر طبری، 1/32، 6/1514).
مفسران متأخر و معاصر، بسیاری از آنچه را که مفسران قدیم در تفسیر «آسمان» آورده‎اند و نمونه‎هایی از آن در اینجا یاد شد، مردود دانسته‎اند. رشیدرضا در تفسیر آیة 53 از سورة 7 (اعراف) می‎نویسد: روایاتی که در آن گفته شده، آسمان و زمین در روزهای جمعه و پنجشنبه و فرشتگان در روز شنبه آفریده شده‎اند از «اسرائیلیات» است و پذیرفتة ما نیست. این زمان‎بندیها با حرکت زمین به دور خود معنی پیدا می‎کند. پس چگونه می‎توان پیش از آفرینش زمین از روزهای هفته سخن گفت؟ به عقیدة رشیدرضا مقصود از روزهای آفرینش، دورانها و مراحل مختلف خلقت است. همچنین وی می‎گوید: این سخن قرآن که آسمان از دود آفریده شده است، باید در پرتو دانشهای نوین به گونه‎ای دیگر فهمیده شود. چنین می‎نماید که مقصود از دود (دخان) همان «مادة سحابی» است که منظومة شمسی از آن آفریده شده است (فرضیة لاپلاس) (المنار، 1/247-250، 8/444-456). علامه طباطبایی نیز در تفسیر آیات 9 تا 12 سورة 41 (فصلت) طرفدار همین نظر است که آیات مربوط به آفرینش آسمانها و زمین و روزهای خلقت را باید در پرتو دانشهای نوین فهمید. وی می‎گوید: شیوة مفسران گذشته مربوط می‎شد به تصویری که هیأت بطلمیوسی از جهان به دست می‎داد. ما امروز می‎دانیم که آن تصورات نادرست بوده است (8/158).
طباطبایی معتقد است که از مجموع آیات مربوط به آفرینش آسمانها و موارد استعمال کلمة «سماء» در قرآن 4 مطلب در معنای آسمانهای هفتگانه به دست می‎آید: نخست اینکه «آسمان دنیا» که یکی از آسمانهای هفتگانه است عبارت است از همة جهان ثوابت و سیارات؛ دوم اینکه همة آسمانهای هفتگانه «مخلوقات جسمانی» هستند؛ سوم اینکه آسمانهای هفتگانه (به استثنای آسمان دنیا) عواملی هستند غیر از کرات آسمانی، و تفسیرهایی که بر پایة تطبیق آسمانها هفتگانه که مخلوقات جسمانیند، دارای «ملکوت» هستند و به موازات هفت آسمان، هفت «ملکوت آسمان» وجود دارد. رابطة ملکوت آسمانها با آسمانها رابطة باطن با ظاهر است. فرود آمدن فرشتگان از آسمان و بالا رفتن آنها به آن. فرود آمدن چیزها و روزبها از آسمان و سخن از اینکه درهای آسمان به روی کافران باز نمی‎شود و مطالبی دیگر از این قبیل که در آیات و روایات آمده، همه مربوط است به ملکوت آسمانها، نه آسمانهای جسمانی (17/367-370). در این میان گفتة دیگری برای تفسیر هفت آسمان هست و آن اینکه عدد هفت در این آیات برای بیان کثرت است و واقعاً «هفت» منظور نیست. دارندگان این نظر می‎گویند رومیان و یونانیان نیز عدد هفت را برای القای جمع نامعیّن به کار می‎بردهظاند (بُکای، 191). برخی دیگر از مفسران، چون امام فخررازی، منظور از هفت آسمان را هفت کرة قمر، عطارد، زهره، شمس، مریخ، مشتری، و زحل دانسته‎اند (2/156).
در برخی از مأخذ اسلامی آمده است که بهشت در آسمان جای دارد و روانهای مؤمنان پس از مرگ به آسمانها صعود می‎کند (سیوطی، 3/85).
در دیگر آثار دانشمندان اسلامی، آسمان، همان فلک یا کرة بزرگی است که بر 2 قطبِ ثابت که در شمال و جنوب جای دارد، از مشرق به مغرب حرکت می‎کند و همة ستارگان، بر این کوه، ثابت شده‎اند. اینان قائل به هشت فلک (و گاهی نه فلک) هستند که مانند لایه‎های پیاز برهم پیچیده‎اند. نزدیکترین فلکها به زمین فلک ماه است که خود کوچکترین افلاک است. فلک دوم از آنِ عطارد، فلک سوم از آنِ زهره، فلک چهارم از آنِ مشتری و فلک هفتم از آنِ زحل است. بر فراز همه، فلکی برای ثوابت است و بر بالای همة این فلکها فلک‎الافلاک جای دارد. اینان آسمان را دارای شکل کروی و حرکت مستدیر دانستهظاند (بیرونی، 56-57؛ نیز نکـ افلاک).
در ادبیات فارسی گردی و گردندگی آسمان موضوع تشبیهات و مجازات گوناگون شده است. از نظر گردی آن را به گنبد دوار و خیمه یا چادر کبود یا نیلگون مانند کرده‎اند.

مآخذ: آملی، نفائس‎الفنون، تهران، اسلامیه، 1379ق، ص 27؛ بُکای، عهدین، قرآن، علم، ترجمة حسن حبیبی، تهران، حسینیة ارشاد؛ بیرونی، ابوریحان، التفهیم. به کوشش جلال‎الدین همایی، تهران، بابک، 1363ش؛ ترجمة تفسیر طبری، به کوشش حبیب یغمایی، دانشگاه تهران، 1339-1343ش؛ رشیدرضا، محمدالمنار فی تفسیرالقرآن، بیروت، دارالمعرفه للطباعه والنشر، 1393ق؛ سیوطی، جلال‎الدین، الدرالمنشور، قم، کتابخانة مرعشی، 1404ق؛ طباطبایی، محمدحسین، المیزان، بیروت، 1389ق؛ طبری، محمدبن جریر، تفسیر، بیروت، دارالمعرفه للطباعه والنشر، 1403ق/1983م؛ فخر رازی، محمدبن عمر، التفسیرالکبیر، بیروت، داراحیاءالتراث‎العربی؛ میبدی، ابوالفضل، کشف‎الاسرار، به کوشش علی‎اصغر حکمت، دانشگاه تهران، 1331-1339ش.
محمدمجتهد شبستری

II. آسمان در عقاید زردشتیان
در عقاید ایرانیان قدیم آسمان مانند زمین، مقدس به شمار می‎آمده و در حکم ایزدی بوده و روز بیست و هفتم هر ماه بدو اختصاص داشته است. در اسطورة آفرینش زردشتی آسمان، نخستین مخلوق گیتی (یعنی آفریدة مرئی و محسوس) اورمزد است (بُنْدَهسشْن، 33 س 2؛ دینکرد، 124 س 6؛ روایات پهلوی، 128، بند 4). در کتاب روایات پهلوی (هان‎جا، بند 2 به بعد) آمده است که اورمزد آفریدگان خویش را از «روشنی بی‎پایان» آفرید و آنها را در تن خویش به مدت 000‘3 سال نگاهداری کرد و در تن خویش رشد داد و سرانجام آنها را متجلی ساخت: آسمان را از سر خویش آفرید. شهرستانی (ص 603) مانند همین مطلب را از گفتة زردشتیان آورده است. بلندی و پهنای آسمان مساوی دانسته شده است (روایات پهلوی، همانجا). فُرَوَشیها یا فِرَوَهْرها (ارواح مقدسِ درگذشتگان) اورمزد را در جهان «مینویی» (جهان غیرمادی و غیرمحسوس) یاری می‎دهند تا آسمانها را از هم جدا نگاه دارد و نگذارد که فرو افتند، اما در جهان «گیتی» چیزی آسمان را نگه نمی‎دارد (یشت 13، بند 2؛ روایات پهلوی، 128) و از این‎رو گاهی آن را با صفت «بی‎ستون» توصیف کرده‎اند (زادِسْپَرَم، فصل 34، بند 20).
جنس آسمان را اصولاً از سنگ می‎دانستند و کلمة آسمان نیز از نظر اشتقاق همین معنی را دارد، اما شفافی و درخشندگی آسمان این تصور را ایجاد کرده بوده است که گاهی جنس آن را از فلزی درخشان بدانند و این فلز را نیز برخی از نویسندگان کتابهای پهلوی، فولاد یا آبگینه تعیین کرده‎اند (بند هشن، 18 س 5، 173 س 3؛ روایات پهلوی، 128، بند 4؛ میوی خرد، پرسش 8، بند 7). شکل آسمان گرد و سفید دانسته شده و به تخم‎مرغ تشبیه گردیده است (بُنْدَهِشْن، 11 س 4؛ مینوی خرد، پرسش 43، بند 9؛ زادِسْپَرَم، فصل 34، بند 20٩.
قدیم‎ترین تصوری که ایرانیان از طبقات آسمان داشته‎اند، این بوده است که آن را متشکل از 4 طبقه می‎دانسته‎اند که به ترتیب نزدیکی آنها به زمین عبارت بوده‎اند از طبقة ستارگان، طبقة ماه، طبقة خورشید و طبقة «روشنی بی‎پایان» (متون پهلوی، 72). تصور می‎کردند که بهشت در این طبقة اخیر است. گاهی به طبقه‎ای پایینتر از طبقة ستارگان به نام «طبقة ابر» قائل بوده‎اند. بعدها آسمان را 6 طبقه و تحت تأثیر افکار بابلی، گاهی آن را 7 طبقه به شمار آورده‎اند، بدین‎گونه که طبقة ستارگان را به 2 طبقة ستارگان ثابت و اختلاط‎پذیر تقسیم کرده‎اند (بندهشن، 28 س 1، 32 س 12-33 س 2). طبقات ستارگان و ماه و خورشید را به گونة نمادین به ترتیب «اندیشة نیک»، «گفتار نیک» و «کردار نیک» که شعار دینی زردشتیان است، نیز نامیده‎اند (ارداویرافنامه، فصلهای 7-9؛ مینوی خود، پرسش 1، بند 145-146). فاصلة میان زمین تا طبقة ستارگان و فاصله هریک از طبقات از یکدیگر 000‘34 فرسنگ محسوب شده است (روایات پهلوی، 129، بند 7).

مآخذ: نکـ مآخذ، مانند بخش III همین مدخل.
احمد تفضلی

III. آسمان در عقاید مانیان
بنابر اساطیر مانوی 10 آسمان وجود دارد و آفرینش آنها به دست یکی از خدایان مانوی به نام «روان زنده» (یا مِهْر یَزْد یا «بادزنده») انجام گرفته است. وی آسمانها را از پوست دیوان جهان ظلمت (یا جهان ماده) که اسیر کرده و کشته بود، ساخته است (بویس، 60؛ شْکَنْد گُمانیگ وِزار، فصل 16، بندهای 10-14). یکی از خدایان به نام «پیرایه تجلی» بر افلاک، خصوصاً بر 3 فلک زیرین، نظارت دارد و نمی‎گذارد که آسمانها فرو افتند، و «پادشاه شرافت» که در فلک هفتم بر گردونه‎ای سوار است، این وظیفه را برعهده دارد که نگذارد دیوان در افلاک زیان رسانند. در پایان جهان «پیرایة تجلی» آسمانها را رها می‎کند تا برهم فرو افتند (بویس، 77).

مآخذ: بُنْدَهِشْن، به کوشش انکلساریا، بمبئی، 1908؛ تقی‎زاده، حسن، مانی و دین او، تهران، 1335ش، ص 41؛ دانشنامة ایران و اسلام؛ دینکرد، به کوشش مدن، بمبئی، 1911م؛ روایات پهلوی، به کوشش دابار، بمبئی، 1913م؛ زادِسْپَرَم، گزیده‎ها، به کوشش محمد بدران، قاهره، 1370ق/1950م؛ متون پهلوی. به کوشش جاماسب آسانا، بمبئی، 1913م؛ مینوی خرد، ترجمة احمد تفضلی، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، 1354ش؛ نیز:

Bailey, H.W., Zoroastrian Problems, Oxford, 1943, pp. 120-148; Boyco, M. "A. Reader in Manichaean Middle Persian and Parthian", Acta Iranica, 9, Leiden, 1975; Henning, W.B. "An Astronomical Chapter of the Bundahishn", JRAS, 1942, pp. 229-248' Puech, H. Ch., Le manichéisme, Paris, 1949, p. 79; Widengren, G., Mani und Manichāismus, Stuttgart, 1961, p. 59
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

آسْمانِ هَشْتُم، یکی از مثنویهای پنجگانة میرمحمدامین شهرستانی، متخلّص به روح‎الامین و امین، و مشهور به میرجمله (981-1047ق/1573-1637م). این مثنوی به نامهای فلکِ‎البروج، بهرام‎نامه و هفت گنبد بهرام نی خوانده شده و در بعضی از فهرستها به این اسامی از آن یاد شده است.
روح‎الامین این مثنوی را در 1021ق/1612م به تقلید از هفت پیکر نظامی و در اصل به نام سلطان‎محمدقلی قطب‎شاه (989-1020ق/1581-1611م) سرود، ولی چون محمّدقلی قطب‎شاه پیش از اتمام این منظومه درگذشت، شاعر آن را به جانشین او سلطان‎محمد قطب‎شاه تقدیم داشت (ریو، 2/676).
این منظومه همانند هفت پیکر نظامی داستان بهرام گور ساسانی است و 530‘3 بیت دارد. سراینده بارها در ضمن آن از نام خود یاد کرده است. آسمان هشتم با این بیت آغاز می‎گردد:
ای روان‎آفرین دل آرای وی خرد را به خوسیش راهنمای
در بعضی نسخه‎ها (مانند نسخة کتابخانة آستان قدس رضوی) آغاز آن چنین است:
شد چو این کاخ سربلند تمام کردمش آسمان هشتم نام
شاعر بر هریک از مثنویهای خود، ازجمله آسمان هشتم، مقدمه‎ای به نثر نوشته است. این مثنوی چاپ نشده و نسخه‎های خطّی آن در کتابخانه‎های آستان قدس، شورای ملی سابق، دانشگاه تهران، موزة بریتانیا، کتابخانة دانشسرای عالی تهران و کتابخانة شخصی سلطان‎القرائی در تبریز موجود است.

مآخذ: آستان قدس، فهرست، 7/187-188؛ آقابزرگ، الذریعه، 7/260‘19/106-107؛ دانش‎پژوه، محمّدتقی، «کتابخانة میرزاعبدالعظیم‎خان قریب گرکانی»، نشریة فهرست خطی، 3/235-236؛ کتابخانة مرکزی، فهرست خطی، 13/3120-3121؛ منزوی، احمد، فهرست خطی فارسی، 4/2618-2619؛ همو، فهرست خطی فارسی پاکستان، 7/781-782؛ نیز:

Ethe, H., Catalogue of Persian Manuscripts in India Office, Oxford, 1963, vol, I,P. 842, vol. II, P. 300; Rieu, Charles, Catalogue of the Persian Manuscripts in the British Museum, Oxford, 1966
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

اسوده شیرازی

آسودة شیرازی، آقامحمدمهدی فرزند حاج‎حیدرعلی (1265-1320ق/1848-1920م)، شاعر و ادیب ایرانی. آسوده تخلّص شعری او بود که به همان شهرت یافت. وی در شیراز به دنیا آمد، (فرصت، 353). پدرش بازرگان بود اما خود او به حکم ذوق و گرایش فکری، به شاعری روی آورد و به تحصیل علوم ادبی و حکمت و ریاضیات پرداخت و در فنون شاعری چون بدیع و عروض و قافیه و نقد شعر مهارت یافت (همان، 353-354). معاصران او به خصوصیات اخلاقی و شوخ‎طبعی و حاضرجوابی او اشاره کرده‎اند (رکن‎زادة آدمیت، 251). وی از اواسط عمر به عزلت گرایید و به مصاحبت اهل ذوق و عرفان روی آورد (فرصت، 353-354). و در عین حال از اوضاع و احوال روزگار خود بی‎خبر و نسبت به رویدادهای جاری بی‎اعتنا نبود. هنگامی که سیدجمال‎الدین اسدآبادی به ایران آمده بود، وی در نامه‎ای به حاج‎سیّاح نوشت: «این بزرگواری که شما به ایران آورده‎اید، فتنة آخرالزمان و سبب انقراض جور و عدوان است» ]؟[ (سیاح، 290). نیز وقتی دیگر حاج‎سیاح را بیرون از شهر برده، محلی را که در آن چند تن را به جرم یا به تهمت دزدی زنده در دیوار گچ گرفته بودند، به او نشان داد و از بیدادگری حاکم وقت شکوه آغاز کرد (سیاح، 17). وی در روز عاشورای 1320ق/19 آوریل 1902م در 55 سالگی در شیراز درگذشت (رکن‎زادة آدمیت 1/26؛ هدایت 1/16).
آسوده در تمام قالبهای شعری اعم از قصیده، غزل، قطعه، رباعی، مثنوی و مسمّط طبع‎آزمایی کرده است. نمونة اشعار او را در تذکره‎ها و کتابهای معاصر وی چون آثار عجم، فارسنامة ناصری، گلزار جاویدان و حدیقه‎الشعراء می‎توان دید (دیوان بیگی). تنوّع در مضامین و موضوعات، و نیز ذوق عرفانی از خصوصیات شعر اوست و تعلق خاطرش به امیرالمؤمنین علی(ع) در اشعارش منعکس است. دیوان بیگی به تسلط او در گفتن ماده تاریخ اشاره دارد.
از دیوان او 2 نسخه تاکنون شناخته شده: یکی در کتابخانة دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران از مجموعة اهدایی حکمت، به خط نستعلیق خود آسوده که مجموعه‎ای از غزلیات اوست (منزوی، 3/2208؛ آقابزرگ، 9 (1)/6) و دیگری در شیراز در مجموعة شخصی نوادة شاعر به خط تاجظالشعراء پسر آسوده که مجموعه‎ای از قطعات و رباعیات و مثنویهای اوست (منزوی، 3/2208). نیز ابیاتی از مثنوی عرفان‎الحکم وی در گلزار جاویدان و سخن‎سرایان فارس آمده است (هدایت، 17؛ رکن‎زادة آدمیت، 261).

مآخذ: آقابزرگ، الذریعه، دیوان بیگی، احمد، حدیقه‎الشعراء، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، زرین، 1364ش، صص 32-37؛ رکن‎زادة آدمیت، محمدحسین، دانشمندان و سخن‎سرایان فارس، تهران، خیام، 1337ش، 1/27؛ سیاح، محمدعلی، خاطرات، به کوشش حمید سیاح و سیف‎الله گلکار، تهران، سپهر، 1356ش؛ فرصت شیرازی، محمدنصیر، آثار عجم، بمبئی، 1354ق؛ فسایی، حسن، فارسنامة ناصری، تهران، 1313ق؛ کتابخانة مرکزی، فهرست خطی، 5/277-278؛ منزوی، احمد، فهرست خطی؛ هدایت، محمود، گلزار، جاویدان، تهران، 1353ش.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

آسوریان، یکی از گروههای قومی ساکن در ایران و برخی کشورهای دیگر که هویت، فرهنگ و تاریخ مختص به خود دارند. جمعیت آسوریان جهان را بین 000‘300 تا حدود یک میلیون نفر تخمین زده‎اند که در ایران، عراق، ترکیه، سوریه، اردن، لبنان، ایالات متحدة امریکا، اتحاد جماهیر شوروی و برخی از کشورهای اروپایی زندگی می‎کنند (دایره‎المعارف بزرگ شوروی؛ آمریکانا، ذیل نستوری گری ؛ کلارک، 141). آسوریان ایران تا پیش از انقلاب بین 000‘70 تا 000‘90 نفر (شاید 000‘75 نفر، دایره‎المعارف بزرگ شوروی، ذیل ایران) بوده‎اند.
آسوریان ایران بیشتر ساکن تهران و ارومیه‎اند و در اهواز، باختران، همدان، قزوین، اصفهان، تبریز، و سلماس نیز زندگی می‎کنند. بجز ایران، مناطق کوهستانی کردستان عراق و ترکیه هم از مراکز تجمّع سنتی و مهم آسوریان است (تسرتلی، 16, 17). با اینهمه، پاتریارک یا اسقف اعظم آسوریان مقیم ایالات متحدة آمریکاست (واترفیلد، 79، مایر. ذیل کلیسای آسوری ).
شواهد زبان‎شناسی و مردم‎شناسی طبیعی یا زیستی ثابت می‎کند که آسوریان، مسیحیان سریانی‎زبان و از خانوادة سامی‎اند و با اینکه اختلاط با مردمان دیگر، تغییراتی در ساختمان جسمانی ایشان به وجود آورده، اما گروههای اصیل‎تر، شکل و خصوصیات سامی خود را حفظ کرده‎اند (فیلد، 59). اینان از دیرباز به اعتقاد نستوری (نکـ نسطوریه) پای‎بند بوده‎اند، لیکن در میان آنان آسوریان یعقوبی مونوفیزیت (نکـ یعقوبیه) و گروهی وابسته به کلیسای کاتولیک رم ـ که خویشتن را کلدانی (نکـ کبدانیان) می‎خوانند ـ و اندکی ارتودُکس یونانی و پروتستانت انجیلی نیز یافت می‎شود. به علاوه، در حوالی سلماس آسوریانی زندگی می‎کنند که یهودی‎اند و به لهجة خاص خود، آرامی یهودی سخن می‎گویند (تسرتلی، 17, 23)، اما اینان همگی سابقة تاریخی مشترک دارند و اختلافات اعتقادیشان بعداً بروز کرده است (بجز آسوریان یهودی، که اطلاع درستی از سابقة تاریخی آنان در دسترس نیست). کلیسای نستوری سریانی‎زبان در سرزمینهای شرقی ایران فعالیتهای تبلیغاتی گسترده‎ای داشت و دامنة کارش به چین و هند نیز رسیده بود، چنانکه در برخی از نواحی جنوبی هند، چون مالابار و نیز در بخشهایی از چین و آسیای مرکزی، گروههای بسیاری بدان گرویدند (هیستینگز، ذیل مسیحیان سریانی ؛ دایرهظالمعارف بزرگ شوروی؛ آمریکانا، ذیل نستوری گری). از سوی دیگر مارونیان لبنان نیز از مسیحیان سریانی شمرده می‎شوند و وجه مشترک همة این گروهها قبول زبان‎سریانی به عنوان زبان دینی است، هرچند که تکلم هر گروه به زبان محلی خویش است (هیستینگز، ذیل مسیحیان سریانی)، ولی آسوریانِ موضوع این مقاله ظاهراً بقایای سریانی زبانان مسیحی شده در اعصار گذشته‎اند.
آسوریان خود را از نسل آشوریان کهن، یعنی مردم کشوری که در 612ق م به دست مادها و متحدین آنان مضمحل شد، می‎دانند، اما بر سر این سخن گفتگوهای بسیار است. آشوریان باستانی، قوم و کشور خود را اشّور می‎نامیدند، اما آسوریان خود را سورایی . اسّورایی ، و اثورایی می‎نامند، که نام اخیر بیشتر به آسوریان کوهستان‎نشین اطلاق می‎شود (دایره‎المعارف بزرگ شوروی؛ تسرتلی، 16). واژة سورایی (به معنی سریانی = سوریه‎یی نکـ پانوسی، 90) را شاید بتوان اختصار اسّورایی (آشوری) دانست. ولی درستی این فرض مسلم نیست (همو، 91)، چنانکه گروهی برآنند که نام آسوری برای این قوم سریانی‎زبان عنوان جعلی است و به قول فیلیپ حتّی، مبلغین آنگلیکن این نام را رواج دادند، و در آن زمان مورد پذیرش رهبران قوم نیز قرار گرفت (حتّی، 519). لیکن باید توجه داشت که نام آشور پس از سقوط امپراتوری آشور ادامه داشته است. در سنگ‎نبشته‎های هخامنشیان اثورا (آشور) نام یکی از ایالات آن امپراتوری است (کنت، 166)؛ در 116م، تراژن امپراتور روم ادیابنه، یا ادیابن (واقع در شمال بین‎النهرین و حوالی زاب بزرگ) را تسخیر کرد و آن را با نام «آشور» ولایتی از روم گردانید (اولیری، 17؛ دوبواز، 207). این سرزمین که در اعصار گذشته قسمتی از امپرانوری آشور بود، بعداً باز به ایران ملحق گردید، در حالی که نینوا متعلق به آن محسوب می‎شد (همو، 164). آمیانوس که در دورة ساسانیان می‎زیست آشور را یکی از مسیحیانی بوده‎اند و تاتیان می‎گوید که او خود در «سرزمین آشوریان» به دنیا آمده است (هیستینگز، ذیل مسیحیان سریانی).
بنا بر یک سند ارمنی، کریستاپور اول، کاتولیکوس یا جاثلیق ارمنستان (میان سالهای 475، 480م) نامه‎یی به مناطق آشوری می‎نویسد و آنان را از اختلاط بانستوریان برحذر می‎دارد (الیسائوس، مقدمه، 16, 17). باتوجه به نکات بالا عنوان آسوری برای این مردم به کلی بی‎اساس و خالی از سابقة تاریخی نمی‎نماید، و شاید قومی که در این کوهستانها از دیرباز می‎زیسته‎اند نام خود را به رغم تغییر زبان، همچنان حفظ کرده باشند.
اما از سوی دیگر، زبان آسوریان امروزی دنبالة زبان اشوریان باستان نیست، بلکه آنها خویشاوندی دوری با آن دارد. زبان آسوریان (سریانی) همچون زبان آشوریان از خانوادة بزرگ زبانهای سامی (آمریکانا، ذیل زبانهای سامی ) یا حامی ـ سامی است (دایره‎المعارف بزرگ شوروی). زبان آشوری باستانی، یا زبانی است مستقل و یا لهجه‎یی است از زبان بابلی باستان، و به هر حال از گروه شرقی زبانهای سامی شمرده می‎شود، ولی منشأ زبان سریانی از شاخة، شمالی این خانواده است (آمریکانا، ذیل زبانهای سامی). زبان آسوریان امروزی که به آرامی تلمود بابلی و به زبان مندایی نزدیک است به نامهای آرامی جدید و سریانی جدید نیز خوانده می‎شود. کسانی را که به این زبان سخن می‎گویند سریانیان و آسوریان می‎نامند و تنها بعضی، آنان را «آرامیان» نامیده (تسرتلی، 16) و یا از بقایای آرامیان شمرده‎اند (دایره‎المعارف بزرگ شوروی، ذیل آرامیان ).
آرامیان مردمی از خانوادة سامیان بودند که تا اوایل هزارة 2 ق م در شبه‎جزیرة عربستان سکونت داشتند، لیکن در ربع آخر این هزاره یا حتی پیش از آن به سوی شمال، به بین‎النهرین، سوریه و آشور مهاجرت کردند (آمریکانا، ذیل زبانهای آرامی ؛ دایره‎المعارف بزرگ شوروی، ذیل آرامی ؛ جودائیکا، ذیل آرام، آرامیان). آرامی در پایان قرن 11 ق م، زبان مردمی بود که در سوریة کنونی اقامت گزیدند (آمریکانا، ذیل زبانهای آرامی) و در آغاز هزارة اول ق م، آرامیان دولت مستقل خود را در سوریه بنا نهادند (جودائیکا، ذیل آرام، آرامیان). اما پس از سقوط این دولت (732 ق م) زبان آرامی زبان بین‎المللی سراسر منطقه گردید (آمریکانا، ذیل زبانهای آرامی). این زبان نخست در امپراتوری آشور جنبة بین‎المللی یافت (جودائیکا، ذیل آرامی) و سپس در شاهنشاهی هخامنشی (آمریکانا، ذیل زبانهای جهان ؛ جودائیکا، ذیل پارس ؛ دایره‎المعارف بزرگ شوروی، ذیل آرامی؛ کریستن‎سن، 66؛ پانوسی، 88) نیز رایج شد. زبان آرامی در نتیجة قبول عام، زبان رایج در آسیای صغیر، سوریه و بین‎النهرین گسترش یافت، چنانکه کلدانیان، آشوریان، مردم فلسطین و اسرائیلیان فی‎الواقع آرامی زبان شده بودند (پانوسی، 88، 89). پس تنها تکلم به زبان آرامی نمی‎تواند تعیین‎کنندة ریشة قومی این مردم باشد و اثبات آرامی بودن انان احتیاج به شواهد بیشتر دارد.
چنین به نظر می‎رسد که مردم آرامی زبان، پس از قبول مسیحیت. برای تمایز خود از آرامیان غیرمسیحی نام سریانی را برای خویش برگزیدند (آمریکانا، ذیل ادبیات و زبانهای سریانی ، زبانهای سامی؛ صفا، 11؛ حتّی، 171). اما سریانی لفظی یونانی بود که یونانیان به مردم بخش غربی امپراتوری کهن آشوری اطلاق می‎کردند (آمریکانا، ذیل زبانهای سامی) و از این روی در ترجمة کتاب عهد عتیق به زبان یونانی، آرام عبری به سوریا ترجمه شد (هیستینگز، ذیل سریانیان ).
پس از آنکه مسیحیت در آسیای غربی منتشر شد، زبان سریانی به عنوان زبان دینی در کلیساها و مدارس این سرزمینها رواج یافت. سپس با گسترش این دین به ایران، اقوام مختلف آن، و از جمله آسوریان، با قبول دین مشترک و زبان رسمی آن به یکدیگر نزدیک شده، حتی بسیاری از آنان در هم آمیختند و فرهنگ و ادبیّاتی که در مدارس بزرگ و مراکز علمی آنان (چون رُها، نصیبین و جندی‎شاپور) به این زبان پدید آمد و واسطة نقل علوم و معارف یونانی به این سوی جهان (ایران و سپس سرزمینهای اسلامی) شد نیز کلاً ساخته و پرداختة کسانی بود از مردمان گوناگون این منطقه که دین مسیحی و زبان وابسته به آن (سریانی) را پذیرفته بودند. در زمرة این مسیحیان، آسوریان، نستوری مذهب بودند که به انفصال میان جنبة بشری و الهی عیسی مسیح(ع) اعتقاد داشتند. بدین‎سان، آنان نیز تابع کلیسای بودند، کلیسایی که از کلیساهای کاتولیک و ارتودُکس جدا شد و با نام «کلیسای شرق سریانی» (بعداً «کلیسای شرق آسوری») در سرزمینهای شرقی گسترش و نفوذ فراوان یافت.
در دوران اسلامی، کلیسای مشرق و پیروان آن فراز و نشیبهای بسیار به خود دیدند، گاهی در آسایش بودند و زمانی آسیبها و سختیهای فراوان تحمل کردند (متز، 1/47-74)، ولی به هر حال در قرن 7ق/13م این کلیسا 25 مطران‎نشین و 75 اسقف‎نشین در آسیا داشت (آمریکانا، ذیل نستوری گری). حملة مغول برای مسیحیان نیز بلایی بزرگ بود؛ با سقوط بغداد، کاتولیکوس یا پاتریارک کلیسای نستوری، از بغداد (مقر پاتریارک نستوریان تا آن زمان) آواره شد، سازمان کلیسا درهم ریخت و ادامة زندگی مسیحیان با دشواری بسیار روبه‎رو گشت. گرچه در زمان هولاکو، و اباقاخان، مسیحیان موقعیت ممتازی به دست آوردند، لیکن این وضع دوامی نیافت و کاتولیکوس مجبور شد که مرکز خود را به اُشنویه در جنوب شهر ارومیه منتقل کند (واترفیلد، 49, 50؛ دهقانی تفتی، 86). حملات تیمور ضربه‎ای سنگین بر کلیسای شرق وارد کرد و درنتیجة قتل‎عامهای مسیحیان در این دوران، مسیحیت از سرزمینهایی که در آن رواج گرفته بود تقریباً محو شد و گروههای اندکی که جان به در برده بودند به کوهستانهای غرب دریاچة ارومیه، کردستان ایران و عراق و ترکیه پناه بردند. اغلب محققین بر این نظرند که مسیحیان آسوری امروز بازماندگان این گروهها هستند (واترفیلد، 54, 78؛ میلر، 324؛ آمریکانا، ذیل نستوری گری؛ هیستینگز، ذیل مسیحیان سریانی)، لیکن این قول اساس استواری ندارد.
می‎دانیم که در زمان حملة مغول، بسیاری از ایرانیان مسیحی حتی از خواندن کتاب مقدس خویش به زبان سریانی عاجز و نیازمند به ترجمة آن به زبان فارسی شده بودند (دیاتسرون، مقدمه، 3، 4)؛ اگر آسوریان کنونی فرزندان و بازماندگان همان کسانی باشند که از نواحی مختلف ایران به غرب دریاچة ارومیه و کوهستانهای کردستان مهاجرت کردند، چگونه زبان مادری خود ـ فارسی ـ را فراموش کردند و یکباره سریانی زبان شدند؟ و اصولاً این تغییر زبان برای چه بوده؟ منطقی‎تر آن است که گفته شود آسوریان سریانی زبان از زمانهای پیش در نواحی کوهستانی ادیابن سکونت داشته، و به سبب شرایط مساعد محیط، دین و زبان خود را تا این زمان حفظ کرده‎اند، و در سدة 8 و 9ق/14 و 15م گروههایی از همکیشان ایرانی خود را که به آنان پناه برده بودند در میان خود پذیرفتند، و این پناهندگان به تدریج در محیط جدید و در اکثریت سریانی زبان جذب شدند.
آگاهی ما از احوال آسوریان تا زمانی که مبلغین مسیحی اروپایی به این منطقه آمده و دربارة این مردم گزارشهایی دادند، همنچنان اندک است. یکی از این گزارشها نشان می‎دهد که در 1063ق/1653م، 000‘40 خانوادة آسوری در اطراف دریاچة ارومیه می‎زیسته و از لحاظ معیشت بسیار فقیر بوده‎اند (واتر فیلد، 71). نزدیک به یک قرن پیش از ان، یعنی در 958ق/1551م، بین آسوریان کشمکشی پیش آمد و گروهی تعیین پاتریارک جدید از نسب پاتریارک قبلی را نپذیرفته، خود پاتریارکی به نام یوحنا سولاکا برگزیده بودند. وی برای گرفتن تأیید به رم رفت و به دست پاپ جولیوس سوم رسماً کاتولیک شد و امیدوار بود که با کلیسای خود که متحد کلیسای رم شده بود (960ق/1553م، مایر، ذیل کلیسای آسوری) بر نستوریان غلبه کند، ولی چنین نشد. کرسی یوحنا سولاکا در ارومیه قرار داشت و مقر گروه اول در موصل بود. 3 تن از جانشینان سولاکا روابط خود را با رم ادامه دادند، اما تماسها تدریجاً ضعیف و سرانجام گسسته شد. آخرین اعتقادنامه توسط مار شیمون (شمعون) دوازدهم در 1081ق/1670م به رم فرستاده شد.
از سوی دیگر کلیسای اصلی موصل در 1091ق/1680م به رم متوجه شد و به دست پاپ اینوسنت یازدهم به کیش کاتولیک درآمد، لیکن به زودی یعنی در اوایل قرن 18 این کلیسا نیز همچون کلیسای ارومیه از رم فاصله گرفت و هر دو به موضع مستقل سابق خود برگشتند. در این احوال مَطْران دیاربکر به کلیسای رم پیوست و به عنوان پاتریارک کلدانیان ـ در اتحاد رم ـ منصوب گشت. در 1242ق/1826م، کلیسای موصل بار دیگر با رم متحد شد، و از آن پس این شهر مقر کلدانیان گردید، ولی پاترایرک ارومیه به مذهب نستوری خود باقی ماند و تنها وارث کلیسای شرق موسوم به «کلیسای شرق آسوری» شد (واترفیلد، 78؛ آمریکانا، ذیل نستوری گری؛ الدر؛ 13، پانوسی، 106، هیستینگز، ذیل مسیحیان سریانی). اکنون کلیسای شرق آسوری وابسته به «شورای عالی کلیساهای جهان» است (مایر، ذیل کلیسای آسوری).
چنانکه گفته شد در نیمة قرن 11ق/17م، 000‘40 خانواده یا به تقریب 000‘200 نفر آسوری اطراف دریاچة ارومیه ساکن بودند، ولی در 1247ق/1831م این شمار به 000‘125 تن رسید، زیرا بیماری وبا نزدیک به نیمی از جمعیت آنان را از میان برده بود. در 1263ق/1847م نیز، باز وبا در میان آسوریان شیوع یافت و جمع کثیری از آنان را نابود کرد. آسوریان از هیچ‎جا کمکی دریافت نمی‎کردند و تنها از طرف مؤسسات مسیحی اروپایی اندکی دارو به آنان می‎رسید و مبلغان مسیحی تا اندازه‎ای که می‎توانستند به درمان بیماران می‎پرداختند (واترفیلد، 102, 110). یکی از این مبلغین دکتر پرکینز آمریکایی بود که در 1261ق/1845م، به دعوت آسوریان به ارومیه آمد. بر اثر تلاشهای او و هیأت همراهش مدرسه‎هایی برای پسران و دختران آسوری تأسیس شد، و با ماشین چاپی که از انگلستان وارد کرده بودند، کتاب مقدس را به زبان آسوری به چاپ رساندند. این گروه خدمات دیگری هم کردند، اما در عین حال، به سبب تبلیغات آنان، باز گروه دیگری از آسوریان از کلیسای اصلی خود جدا شدند و کلیسای انجیلی پروتستانت را تشکیل دادند (الدر، 107، 108).
زبان آسوری معاصر، یا بهتر بگوییم لهجة رسمی آن که در کتابها به کار می‎رود، گویش مردم اطراف دریاچة ارومیه است. قبول آن هم به عنوان لهجة رسمی پس از 1256ق/1840م شروع شد که هیأتهای تبلیغی مسیحی در این منطقه به فعالیتهای فرهنگی پرداختند و چند مدرسه و یک چاپخانه در آنجا تأسیس کردند. از آن پس خط سریانی نستوری که تنها برای مقاصد دینی به کار می‎رفت کاربرد عمومی یافت (تسرتلی، 18)، اما اختلاف فرقه‎ای و بُعد مسافت میان دو گروه نستوری و یعقوبی موجب تثبیت 2 نوع خط در میان آنان شد: نستوریان شرقی خط خاص خود و یعقوبیان سوریه خط مخصوص به خویش را اختیار کردند (همو، 24٩. در زبان آسوری کنونی، زبان معمول در کلیسا با زبان محاوره‎ای تفاوت دارد، و در زبان محاوره به سبب ارتباطهای اجتماعی واژه‎های کردی، عربی و ترکی راه یافته است (فیلد، 59؛ تسرتلی، 93؛ واترفیلد، 105).
آسوریان کوهستان با قبایل کرد همسایه بودند و چون داعیة استقلال داشتند، بیشتر اوقات با آنان در جنگ و ستیز بودند. مبلغین بیگانه از اوایل قرن 19، درگیریهای میان کردان و آسوریان را گزارش کرده‎اند. کشاکشهایی که در 1257ق/1841م، روی داد به شکست آسوریان با این دلگرمی بر خصومت خود با کردان افزودند و چون وعدهظهای وی پوچ بود، در نتیجة درگیریها، بسیاری از آسوریان کشته شدند. در 1263ق/1847م، باز میان آسوریان و کردان جنگ در گرفت و از حدود 000‘50 آسوری، نزدیک به 000‘10 تن به قتل رسیدند. سرانجام دولت عثمانی ضروری دید که کشمکشهای کردان و آسوریان را متوقف کند (1264ق/1848م)، لیکن کوشش عثمانیان سودی نداشت و مخاصمه ادامه یافت، چنانکه درگیریهای 1314ق/1896م و پس از آن در 1326ق/1908م، آسوریان بسیاری کشته و نابود شدند (واترفیلد، 106, 107, 110, 130). گرفتاری آسوریان در اوان جنگ بین‎الملل اول شدت گرفت. سیاست دولت عثمانی همچون عاملی نیرومند در منطقه، بر ضد آنان به کار افتاد. آسوریان ساکن ترکیه که به خصوص پس از قتل عام ارمنیان به دست ترکان عثمانی هیچ اعتمادی به آن دولت نداشتند، با روسهای تزاری متحد شده و با عثمانیان به جنگ برخاستند. هنگامی که روسها ارومیه را تصرف کردند (1333ق/1915م) و در خاک عثمانی پیش رفتند، آسوریان کردستان با امید فراوان به آنان پیوستند. از آن سو قبایل کرد که از جانب عثمانی تقویت می‎شدند به آنان حمله آوردند. آسوریان پس از کوشش و پایداری بسیار مجبور به عقب‎نشینی شدند و دهها هزار تن از آنان سرزمین خود را رها کرده، به شهرهای خوی، سلماس و ارومیه روی آوردند (منشی امیر، 310، 311؛ سایکس، 616)، اما در این زمان غرب و شمال ایران عملاً میدان جنگ بود و آسوریان در پناه روسها قرار گرفتند. پس از انقلاب روسیه، ارتش تزاری از هم پاشیده شد، اما هنوز چند تن از افسران روسی به سازماندهی و تعلیم نیروهای آسوری ادامه می‎دادند (امیره، 88). آسوریان به ناچار تحت حمایت انگلستان قرار گرفتند، ولی توان مقاومت در برابر نیروهای متحد ترک و کرد را نداشتند، و در 1336ق/1918م در ارومیه محاصره شدند و حدود 000‘10 تا 000‘15 تن از آنان به قتل رسیدند، ولی سرانجام حدود 000‘70 نفرشان حلقة محاصره را شکسته از ارومیه به بیرون گریختند. عده‎یی از وبا و مضائب دیگر هلاک شدند، گروهی در شهرهای غربی سکونت گزیدند، و بیشترشان به دعوت انگلیسیان به بینظالنهرین رفتند و در اردوگاههایی که در بَعقوبَه، نزدیک بغداد برای آنان ساخته شده بود، اقامت یافتند. اما از حدود 000‘50 آسوری که در بعقوبه ساکن شدند، بیماری طاعون بیش از 000‘10 تن را هلاک کرد (کنان، 22 و 23؛ الدر، 180؛ رامسینی، 8، 9؛ امیره، 87، 108؛ سایکس، 692، 693). پس از آن میان آسوریان ساکن در عراق دودستگی افتاد: گروهی دنبال فرماندهی نظامی، «مارشال آقاپطرس» را گرفتند و گروهی از رهبری مذهبی پیروی کردند. آسوریان جنگجو با حمایت انگلستان برای تصرف کردستان عراق شروع به اقدام کردند و بعضی نواحی را به تصرف خود در آوردند، ولی به زودی واپس نشستند. خواست آشوریان در حقیقت بازگشت به سرزمینی که خود آن را سرزمین اجدادی می‎خواندند و تشکیل دولتی مستقل در آنجا بود. پطرس با حمایت انگلیسیان در کنفرانس لوزان شرکت کرد و خواستار تشکیل کشور مستقلی شد که از حدود موصل تا کردستان ترکیه در شمال و ارومیه در مشرق را در بر می‎گرفت. پطرس از کنفرانس لوزان دست خالی برگشت، ولی جامعة ملل در 1344ق/1925م قبول کرد که منطقة شمالی موصل مسکن آسوریان باشد و در آنجا خودمختاری داشته باشند. آسوریان برای تصرف این سرزمین به نبرد برخاستند که البته بی‎نتیجه ماند (بهار، 279؛ رامسینی، 13، 16-25؛ مایر، ذیل کلیسای آسوری). در 1349ق/1930م انگلستان استقلال عراق را پذیرفت و از آن پس کار بر آسوریان بسیار سخت شد. انگلیسیان حمایت آسوریها را رها کردند و دولت مرکزی عراق به سرکوب آنان پرداخت. یک‎بار در روستای سمیل چند هزار تن از مردم بی‎دفاع و زنان و کودکان آسوری قتل عام شدند (15 ربیع‎الثانی 1352ق/7 اوت 1933م) و پس از آن 65 روستا از 95 روستای آسوری‎نشین غارت، ویران و به آتش کشیده شد (رامسینی 25-45؛ امیره، 128، 129). آنگاه باز آسوریان، بلاکشیده و درهم شکسته، به ایران و به مساکن قدیم خود در غرب دریاچة ارومیه کوچ کردند. البته گروهی از آنان نیز به انگلستان و آمریکا مهاجرت کردند، ولی هستة مرکزی آسوریان، هنوز در ایران قرار دارد.
اکنون آسوریان در ایران، در امنیت و آسودگی زندگی می‎کنند و همراه با سایر هم‎میهنان خویش به کار و کوشش مشغولند. جمهوری اسلامی ایران حقوق قومی آنان را محفوظ داشته و در مجلس شورای اسلامی نماینده‎ای خاص خود دارند.

مآخذ: آمریکانا؛ الدر، جان، تاریخ کلیسای مسیح از 1600 تا 1970م، ترجمة و. سیمونیان، تهران، نور جهان، 1349ش؛ امیره، منشی س.، حقوق پایمال شدة آسوریها بدست دولت بریتانیا، تهران، اشتار، 1362ش؛ اولیری، دلیسی، انتقال علوم یونانی به عالم اسلامی، ترجمة احمد آرام، دانشگاه تهران، 1342ش؛ بهار، محمدتقی، تاریخ مختصر احزاب سیاسی، ج 1، تهران، جیبی، 1357ش؛ پانوسی، استفان، «فرهنگ و علوم از پایان هخامنشی ا پایان اشکانی» و «گرایشهای فرهنگی و علمی و مذهبی در دورة ساسانیان»، جامعة نوین، شمـ 7 (زمستان 1354ش)، صص 77-118؛ جودائیکا؛ دایره‎المعارف بزرگ شوروی؛ دوبواز، نیلسون، تاریخ سیاسی پارت، ترجمة علی‎اصغر حکمت، تهران، ابن‎سینا، 1342ش؛ دهقانی تفتی، ح. ب.، علل انحطاط مسیحیت در مشرق زمین، تهران، نور جهان؛ دیانسرون (ترجمة فارسی)، انتشارات نور جهان؛ رامسینی، بانی پال، قتل عام آشوریان، تهران، ایلونا، 1361ش؛ سایکس، سرپرسی، تاریخ ایران، ترجمة محمدتقی فخر داعی گیلانی، ج 2، تهران، دنیای کتاب، 1363ش؛ صفا، ذبیحظالله، تاریخ علوم عقلی، تهران، امیرکبیر، 1356ش؛ فیلد، هنری، مردم‎شناسی ایران، ترجمة عبدالله فریار، تهران، ابن‎سینا، 1343ش؛ کریستن سن، آرتور، ایران در زمان اسانیان، ترجمه غلامرضا رشید یاسمی، تهران، ابن‎سینا، 1345ش؛ کنان، درک و دیوید ادامس، مرد و کردستان، ترجمة جواد هاتفی، تهران، عطایی، 1348ش؛ مایر؛ متز، ادام، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ترجمة علیرضا ذکاوتی قراگزلو، تهران، امیرکبیر، 1362ش؛ منشی امیر، رابی، تاریخ آشور، تهران، ایلونا، 1360ش؛ میلر، و. م، تاریخ کلیسای قدیم، ترجمة علی نخستین و عباس آرین‎پور، 1931م؛ هیستینگز، نیز:

Clarke, J. I., Populations of the Middle East and North, Africa, University of London, 1972; Elisaeus, The History of Vartan and of the Battle of the Armenians, trans, by: C. F. Neumann, London, 1930; Hitti, Philip, The History of Syria, London, Macmillan, 1957; Kent, Ronald, G. Old Persian, New Haven, 1961; Tsereteli, K. G., The Modem Assyrian Language, Moscow, 1978; Waterfield, Robin E., Christians in Persia, London, 1973.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

آسی، زبانی از خانوادة زبانهای هند و اروپایی و متعلق به شاخة سکائی از زبانهای ایرانی شمال شرقی. این زبان از مناطق شرقی ایران به قفقاز رفته و با زبان سغدی که آثار آن در آسیای میانه و ترکستان چین به دست آمده و با زبان یغنایی که امروز در نواحی شرقی سمرقند رایج است و نیز با زبان خوارزمی مربوط است (میه، 62؛ یارشاطر، 20).
نیاکان آسها را در قرون وسطی «آلان» و «الآن» و در دوران باستان «سَرْمَت» نامیده‎اند. این زبان اکنون زبان آسهای اُسِتّیای شمالی (در فدراسیون روسیه) و اُسِتّیای جنوبی (در گرجستان شوروی) است. به علاوه در برخی نقاط دیگر چون کاربارده بالکار و استاوْروپول نیز عده‎ای به زبان آسی تکلم می‎کنند. سرزمین آسی‎زبانان در دو سوی سلسله جبال قفقاز واقع شده است. زبان آسی در اصل یک زبان ایرانی است، ولی به سبب تأثیر زبان مردم قفقاز تغییراتی در آن روی داده و از این جهت آن را یک زبان دوجنبه‎ای و شامل عناصر ایرانی و غیر ایرانی می‎دانند (عیسایف، 66, 67؛ ژیرکوف، 637). بیرونی در مقدمة تحدید نهایات‎الاماکن می‎نویسد که زبان قوم آلان و آس آمیخته‎ای از خوارزمی و بجناکی است (ص 21).
زبان اسی در عین حال از تأثیر زبان فارسی به دور مانده، ولی بسیاری از ویژگیهای زبانهای باستانی ایران (مانند صرف اسم در حالات چندگانه و کاربرد پیشوندهای متعدد برای افعال و غیره) را نگهداشته است.
زبان آسی دارای 2 لهجه است: لهجة ایرون در شرق و لهجة دیگور در غرب. لهجة ایرون در بخش وسیعی گسترش یافته و 75 درصد آسها به ان لهجه تکلم می‎کنند و مبنای زبان ادبی آسی است. ایرون یک لهجة فرعی نیز دارد که «توالی» خوانده می‎شود (ارنسکی، 303٩. لهجة دیگور که در بخش غربی و امتداد رودخانه‎های اوروخ و اورسدن رواج دارد، یک لهجة مهجور است ولی ویژگیهای مراحل قدیمی این زبان را بیشتر در خود حفظ کرده است (هیستینگز).
در آواشناسی این زبان 7 مصوت و 28 صامت وجود دارد، و اسم و فعل در آن صرف می‎شوند. اسمها مفرد و جمع و نکره و معرفه دارند و در 9 حالت صرف می‎شوند. اعداد در زبان آسی دارای 4 طبقه‎اند: وصفی، ترتیبی، توزیعی و کسری (قس: ابوالقاسمی، 10 به بعد).
کهن‎ترین اثر مکتوب زبان آسی سنگ نبشتة زِلنچوک است که به 941م تعلق دارد. این نوشته که سنگ قبری در 21 سطر و به خط یونانی است در 1888م در کرانة راست رودخانة زلنچوک، یعنی در سرزمین باستانی آلانها، کشف شده است. امّا رسم نگارش این زبان به خطّ یونانی بر اثر عوامل مختلف تاریخی از جمله هجوم تاتارها از میان رفته است (عیسانف، 67). زبان آسی روزگاری به خط فارسی (عربی) نیز کتابت می‎شده است (اینترنشنال).
خط آسی در 1798م توسط مبلغان مسیحی براساس خط کلیسایی اسلامی ساخته شد. در 1844م آندره شِگْرِن (1794-1855م) الفبایی بر پایة خط سیریلیِ غیردینی وضع کرد، و سپس، و. میللر خطی بر مبنای الفبای لاتین برای زبان آسی طرح نمود (اُرانسکی، 303-304؛ ابوالقاسمی، 5). از 1923م تا 1938م برای زبان آسی شمالی و جنوبی از الفبایی که براساس خط لاتین طرح‎ریزی شده بود استفاده می‎شد.
در 1938م خط جدیدی براساس الفبای روسی برای زبان آسی وضع شد، که تاکنون معمول و مورد استفاده است. گرچه در سده‎های 18 و 19 کسانی بوده‎اند که به زبان آسی شعر می‎گفته‎اند، لکن کُستا ختاگوروف (1859-1906م) شاعر ملی و بنیان‎گذار ادبیات آسی بشمار می‎رود، و سروده‎های او در ترقی و تکامل این زبان سهم مهمی داشته است. داستانهای مربوط به قهرمانان «نَرت» از ادبیات ملی این زبان است که اکنون ضبط شده و به صورت مکتوب موجود است و در ادبیات آسی اهمیت خاصی دارد.
بر طبق آمار 1977م از جمله 039‘488 نفر آس، 589‘432 نفر زبان آسی، 546‘26 نفر زبان روسی و 904‘28 نفر زبانهای دیگر را زبان مادری‎شان می‎دانند.

مآخذ: ابوالقاسمی، محسن، زبان اسی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1348ش (جمـ)؛ ارانسکی، ای، ام، مقدمة فقه‎اللغة ایرانی، ترجمة کریم کشاورز، تهران، پیام؛ اینترنشنال؛ بریتانیکا؛ بیرونی، ابوریحان، تحدید نهایات‎الاماکن، ترجمة احمد آرام، دانشگاه تهران، 1352ش؛ دایره‎المعارف بزرگ شوروی؛ ژیرکوف، «زبانهای شمال قفقاز»، آینده، س 2، شمـ 10 (بهمن 1306ش)، صص 632-638، 744-747؛ یارشاطر، احسان، «زبانها و لهجه‎های ایرانی»، مجلة دانشکدة لدبیات، س 5، شمـ 1، 2 (مهر و دی 1336ش)، صص 11-48؛ هیستینگز، ذیل Ossetic Religion؛ نیز:
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

آسيا(ابزار)

آسِیا، کارافزاری است برای آرد کردن گندم و جو و دانه‎های گیاهی. از آسیا برای خرد کردن سنگهای نمک، گچ، چینی نیز استفاده می‎کنند.
واژۀ آسیا در اصل «آسْ آبْ» بوده که در تحول آوایی (فونتیکی) به صورت آسیاب درآمده، و با افتادن صامت «ب» از پایان آن، آسیا شده است. (جزءِ «آسْ» در این کلمه در زبانهای قدیم ایرانی به معنی «سنگ» بوده است). شمس قیس رازی در این‎باره می‎نویسد: «گفته‎اند آسیاب اصلش آسْ آبْ بوده است، یاء در افزوده‎اند و به کثرت استعمال باء طرح کرده و آسیا می‎گویند» (ص 305٩. آسیا نخست به معنی آسیای آب شهرت گرفته» است (فرهنگ رشیدی). بعداً این کلمه بابر با واژة «آسْ» و به معنی آن گرفته شده و برای تسمیه و تخصیص گونه‎های مختلف این کارافزار، با کلمات آب و باد و دست و ستور و چرخ ترکیب شده است. مثلاً «و به دیگر شهرها ستور باید یا آسیاآب» (تاریخ سیستان، 12) یا «این غلام گفت که من با این همه آسیای باد توانم کرد» (ترجمة تفسیر طبری، 5/1342)، یا «رسم آبْ آسیا او آورد و پیش از آن دست آسیا بود» (گردیزی، 15). زمخشری در ترجمة واژه‎های عربی «رحاالید»، «جاحله» و «طاحونه» به فارسی، کلمات مرکب دست آسیا، چرخْ آسیا یا آسیایِ چرخ و آسیایِ آب را آورده است (زمخشری، ذیل واژه‎های عربی نامبرده) کلمة آسیاب نیز در نوشته‎های فارسی و زبان عامة مردم توسعاً به همان معنی «آس» به کار رفته و باز با کلمات آب و باد و دست و گاو و ... ترکیب شده است. میرمحمدشاه بَدَخشی «ملک بدخشان را 3 تقسیم نمود، قسم اول ... آبْ آسیابها ... به زیر حکمت میرکلان سپرد» (فضل علی‎بیگ، 169-170)، یا «اغلب خانه‎ها (در اصفهان) آسیابهای دستی و پایی درست کرده‎اند که در ناامنیها دست آس می‎نمایند» (میرزاحسین‎خان، 117). همچنین «به اصفهان طاحونه‎ای است که به قوت حیوان، آلات و سنگ آن را به گردش درمی‎آورند ... این را آسیاب گاوی می‎خوانند، چه غالباً گاو بر آن می‎بندند» (اصفهان، 55).
آسیا در زبان فارسی به این معانی آمده است: دستگاه آرد کردن دانه و خرد کردن کلوخ؛ دستگاه گرفتن روغن و شیره از دانه‎های روغنی؛ آسکده یا خانة آسیا؛ سنگ آسیا یا آسیا سنگ؛ و مجازاً سپهر گردان و دنیا و چرخ فلک، و معده و شکمبه.
آسیا یکی از کهن‎ترین دستاوردهای صنعتی انسان بوده است. این کارافزار سابقة درازی در تاریخ حیات انسان دارد. طبق برخی از روایتهای اسلامی، آدم، ابوالبشر، نخستین کس بود که ساختن سنگهای آسیا و آسیاکردن با آنها را آموخت (نیشابوری، 23، 24). طبری می‎نویسد نخستین‎بار جبرائیل آدم «را بیاموخت تا آسیابها بنهاد به زیر کوه اندر و بفرمودش که آن گندم آس کن» (تاریخ بلعمی، 86).
بی‎شک اختراع ساده‎ترین نوع آسیا به دوران پیش از تاریخ و به زمانی بازمی‎گردد که انسان از راه گردآوری دانه‎های گیاهی برای خوراک خود زندگی می‎گذرانده است. به دست آمدن سنگهای آسیا در کاوشهای باستان‎شناسی در ایران، مانند تپه حصار دامغان (ویلسن، 29-30) این نظر را تأیید می‎کند و نشان می‎دهد که مردم ایران از زمانهای بسیار دور از چنین کارافزارهای سنگی برای خرد و نرم کردن دانه‎های خوراکی استفاده می‎کرده‎اند. احتمالاً نخستین آسیایی که انسان برای خرد کردن دانه‎ها به کار می‎برده 2 سنگ ناسفته بوده که یکی را بر روی دیگری می‎غلتانده و دانه‎ها را در میان آن دو خرد و نرم می‎کرده است. این کارافزار ساده و ابتدایی هنوز هم در میان بعضی از عشایر و اقوام جهان، ازجمله عشایر ایران، به کار برده می‎شود. لُرهای کُهگیلویه آن را «بَرْدِهَر» ٠بَرْد: سنگ، هَرْ: آس)، یعنی آسیا سنگی می‎نامند. بردهر 2 سنگ دارد. یکی از سنگها بزرگ و سنگین، و وسط یک رویة آن کمی گود است، و سنگ دیگر گِرد و ضخیم، و شبیه به نَوَرد یا وَرْدَنه، به شکل استوانه است. دانه‎ها یا سنگ نمک را در گودی رویة سنگ بزرگ می‎ریزند و سنگ وردنه را روی آن می‎غلتانند تا خرد و ساییده شود (بلوکباشی، ایل بهمئی، 25).
انواع آسیا:
آسیای دستی یا دستاس: آسیایی است با 2 سنگ یک پارچة تراشیدة گِرد و ضخیم، که سنگ زیرین با نیروی دست انسان بر روی سنگ ثابت زیرین آن می‎گردد. در وسط سنگ زیرین میله‎ای چوبی یا آهنی به نام نسیتونة آسیا» نصب و استوار شده، و در وسط سنگ زیرین سوراخی بزرگتر از قطر ستونه به نام «گَلویِ آسیا» کنده شده است. به هنگام آس کردن، این دو سنگ را به‎طور افقی روی هم بر زمین می‎گذارند به گونه‎ای که ستونة سنگ زیرین د رگلوی سنگ رویی فرو رود. سطح زیرین سنگ رویی یا «آسیا سنگ» آجدار است و یک دستة چوبی در سطح بیرونی آن کار گذاشته شده است که به نامهای گوناگون «دَسْتَک»، «اَنْگُشْت آسیا»، «قَبْضه» و «میل» نامیده می‎شود.
به هنگام آسیا کردن، آسیاگر با یک دست دستک را می‎گیرد و آسیا سنگ را دوز ستونة آسیا می‎گرداند، و با دست دیگر دانه‎های غلّه و حبوبات را مشت‎مشت در گلوی آسیا می‎ریزد. گردش آسیا سنگ بر روی سنگ زیرین دانه‎ها را می‎ساید و آرد می‎کند. آرد از مرکز به دور سنگها رانده می‎شود و از لبة سنگها روی سفرة آرد، که زیردستاس پهن شده است، می‎ریزد.
خرد کردن دانه با دستاس کاری ساده و ظریف است. این کار از قدیم به دست زنان و بیشتر در خانه‎ها انجام می‎گرفته است. در گذشته در هر خانه دستاسی بود که زنان خانواده گندم و جو را با آن بلغور یا آرد می‎کردند. هنوز هم در بیشتر خانه‎های روستایی و عشایری ایران این‎گونه دستاسها هست. در روستاهایی هم که آسیا و آسیابان نیست، در هر محلة ده معمولاً دستاسی بزرگ هست که زنان محله غلة خود را به نوبت با آن آسیا می‎کنند. این دستاسها را در جاهایی سرپوشیده به‎طور ثابت کار می‎گذارند. گاهی زنان تنگدست و بی‎سرپرست غلة خانواده‎ها را با این دستاسها آرد می‎کنند و مرد می‎گیرند. مزد آنها به صورت نقدی یا جنسی و معمولاً چند یک از غله‎ای است که آرد می‎کنند.
کارگاههای سنتی سفالگری نیز برای خرد و نرم کردن سنگ و مواد لعابِ روی سفال و کاشی از آسیای دستی یا آسَکْ استفاده می‎کرده‎اند. آنها یک آسک یا «آسیایِ خُشکِه‎ساب» برای خرد کردن سنگ و موادِ لعاب، و یک اسک یا «آسیای آبْ‎ساب» برای ساییدن آرد لعاب در آب و به هم آمیختن آن داشتند (شاملو، ذیل «آسک»). در کرمان دو سه معدن زر در کوههای جنوبی آن بود که با «آسیایِ دستْ، زرِ این معادن را به سیماب حاصل» می‎کردند. (کاشانی، 216). پس از اختراع چرخ و استفاده از آن در آسیاهایی که سنگهای بزرگ و سنگین آنها با نیروی آب و باد و حیوان می‎چرخید، رفته‎رفته دستاس کاربرد همگانی خود را از دست داد.
آسیای دستی در زبان و گویشهای مختلف مردم ایران نامهای گوناگون دارد: مثلاً در گویش مردم شیراز و ابرقو و لُرهای کُهگیلیویه «آسَکْ» (آس + َ ک، پسوند صغیر)، در بوشهری «هاسَک»، آشتیانی «دَستار» (مقدّم، ذیل آسیاب دستی) (دست + آر، «آر» صورت دیگر آرد و آرد و همریشه با آس است، نکـ کیا، 19/56) و «دِسْدار» (جزء اول واژه، یعنی «دسد»، صورت دیگر «دست» است که صامت «ت» تبدیل به «د» شده است)، کَهَکی «دَستار»، زُنوزی «دَسدار». کُردی «دَسْهار» (مخفف دستهار، جزء دوم صورت دیگری از «آر» است)، و «دست آر»، اورامانی «هارِ»، آبیانه‎ای «داسْ‎آر» (جزء اول کلمه صورت دیگری از دست است)، در گویشهای مردم سنگسر و سمنان و لاسگرد به ترتیب «آرَک» و «آرْنَک» (« َ ک» پسوند تصغیر است)، در روستاهای جاسب «دَسّاب» (مخفف دَسْتْ‎ساب، جزء دوم کلمه مبدّل «سای» است)، در گلپایگانی، کاشانی و محلاتی «دِسّار» (مخفف دست‎آر)، و در گویش طبری «دَستار» و «دَسّار»، در وَفْسی «دِسْتاهِر»، زَندی «دَسِّر» (مخفف دستْ‎اَرْد)، زِفره‎ای «اِرْدَسی»، نطنزی «اَرْدَسّی» (رجایی، 934) و بیدگلی «اَساس».
آسیای آبی یا آسیاب: آسیابی است که با نیروی آب می‎گردد و آن را «آبْ‎آسیا»، «آسْ‎آب» می‎نامند و در بعضی از شهرها و روستاهای خراسان، کرمان، اصفهان و تربت حیدریه کلمة عربی «طاحون» و «طاحونه» را نیز به کار می‎برند.
رکن اصلی آسیاب یک چرخ چوبی است که با نیروی آب می‎گردد. چَرْخاب (توربین آب) که به آن «پَر» هم می‎گویند، به سنگ رویی آسیا وصل است و آن را می‎گرداند. چرخاب محوری استوانه‎ای دارد که در یک سر آن نوکی فلزی و بر سر دیگرش میله‎ای آهنی فرو شده و پرّه‎هایی به سطح دور آن وصل است. چرخاب را به دو صورت افقی یا عمودی درگذر آب قرار می‎دهند. چرخاب افقی محوری قائم دارد که پرّه‎ها به‎طور افقی در شکافهای مایل روی آن فرو رفته و محکم شده است. این چرخاب زیر سنگهای آسیا کار گذاشته می‎شود. طرز قرار گرفتن چرخاب زیر سنگهای آسیا کار گذاشته می‎شود. طرز قرار گرفتن چرخاب چنین است که نوک فلزی سر پایین محور در سوراخ سنگی که بر کف آب قرار داده شده. فرو می‎رود و میلة آهنی سر بالای آن از میان سنگ ثابت زیرین آسیا می‎گذرد و در گلوی سنگ گَردان آسیا محکم می‎شود. چرخاب قائم که محوری افقی دارد معمولاً در کنار سنگهای آسیا کار گذاشته می‎شود. یک سر محور این چرخاب در سوراخی در دیوار قرار می‎گیرد و سر دیگرش با یک چرخ‎دندة چوبی به محور عمودی زیر سنگهای آسیا متصل می‎شود.
از قدیم 3 گونه آسیای آبْگَرد در ایران معمول بوده است. این آسیابها را آسیاب تنوره‎ای یا پَرّی، آسیاب ناوی یا ناودانه، و آسیاب چرخی یا شیبی می‎نامیدند.
1. آسیاب تنوره‎ای، آسیابی است که چرخاب آن با فشار نیروی ابی که در تنوره یا چال انباشته می‎شود، می‎چرخد. تنوره را به شکل قیف در زمین کنار آسیاکده می‎سازند. دهانة تنوره معمولاً به قطر 3 تا 4 متر، همتراز با سطح زمین و بام آسیاخانه، و بُن آن به قطر 1 تا 5/1 متر پایین‎تر از کف آسیاخانه، و گودی آن معمولاً از 3 تا 6 متر، و در آسیابهای کهن تا 10 متر است. در بن تنوره یا انتهای دیوارة آن سوراخی است که به آبراهی شیب‎دار، که رفته‎رفته تنگ‎تر می‎شود، می‎پیوندد. آب انباشته شده در تنوره با فشار زیاد از این آبراه، که در زیرزمین و معمولاً با گُنْگ یا تنبوشه (لوله‎های سفالین) ساخته می‎شود، می‎گذرد و به پرّه‎های چرخاب می‎خورد و آن را می‎گرداند. آسیابهای تنوره‎ای بیشتر در جاهای کم‎آب ساخته می‎شده و با آب قنات و چشمه به گردش درمی‎آمده است، مانند «آسیاب بیده» و «آسیاب دوسنگه» در دهات یزد که با آب قنات (پاپلی، 12 و 15) و آسیابهای فین کاشان که با آب چشمه کار می‎کند (ضرابی، 49-50).
2. آسیاب ناوی، آسیابی است که چرخاب آن با فشار نیروی آبی که از یک ناودان می‎گذرد، می‎چرخد. ناو یا ناودان معمولاً تنة درختی است که میان آن را درآورده و خالی کرده‎اند. یک سر ناودان گشاد و سر دیگرش تنگ است. سر گشاد ناو را در بالا و درون جوی آب، و سر تنگ آن را د زیر آسیا و در کنار چرخاب کار می‎گذارند. آب جوی با سرعت از ناو پایین می‎آید و به پرّه‎های چرخاب می‎خورد و با نیروی خود آن را در زیر آسیا و در کنار چرخاب می‎خورد و با نیروی خود آن را می‎گرداند. آسیابهای ناوی بیشتر در مناطق کوهستانی ایران معمول بوده و هست. در بعضی جاها گاهی چندین آسیاب ناوی در کنار هم و در مسیر یک جریان آب ساخته می‎شده است.
3. آسیاب چرخی، آسیابی است که چرخاب آن با فشار نیروی آبی که از آبراهی با شیب بسیار تند می‎گذرد، می‎چرخد. آسیابهای چرخی یا شیبی معمولاً در درون و مسیر آب رودخانه‎ها و نهرهای بزرگ ساخته می‎شد. هر آسیاب آبراهی مخصوص در پهلوی خود داشت. چرخاب آسیا به‎طور قائم در آبراه کار گذاشته می‎شد و در آب شناور بود. قسمتی از آب رودخانه یا نهر در سر راه خود وارد آبراه می‎شده و با فشار به چرخاب می‎خورد و آن را می‎گرداند. گردشِ محورِ افقی چرخاب به محوری قائم که متصل به سنگ گردان آسیا بود انتقال می‎یافت و آن را به گردش در می‎آورد.
این‎گونه آسیابها در ایران کاربرد بسیار داشت. مَقدِسی ظاهراً در اهواز و در محلی به نام «کارشناسان» یا «کان‎شناسان» چنین آسیابهایی را که مردم در مسیر نهرهای آب ساخته بودند، دیده بوده است. وی می‎نویسد: «آسیاهایی شگفت‎آور نیز بر نهر دارند» (2/615). هنوز نیز آثاری از این‎گونه آسیابها در بعضی از نقاط ایران بازمانده است. آسیابهای قدیم دزفول در رودخانة دز، و آسیابهای نهر شاهجرد اهواز نمونه‎هایی از آسیابهای چرخی بوده‎اند. در این زمان کاربرد این‎گونه آسیابها در ایران بسیار اندک است.
پیدایش آسیای آبی در ایران به دوره و زمانی باز می‎گردد که اقوام ایرانی در کنار چشمه‎ها و رودخانه‎ها آبادی ساخته و ساکن شده و به کشاورزی پرداخته بودند. بنابر یکی از افسانه‎های ایرانی نخستین‎بار همای چهرآزاد، دختر بهمن از پادشاهان کیانی، حدود 000‘3 سال پیش «رسم آب‎آسیا» را در ایران که پیش از آن دستْ‎آسیا رسم بود، معمول کرد (گردیزی، 15). قدیم‎ترین اشارة تاریخی به آب‎آسیا از استرابون جغرافیادان یونانی است. او از گونه‎ای آسیاب نام می‎برد که میله‎ای قائم و تعدادی تیغه یا پرّة ملاقه شکل داشته است. این آسیاب را داروسازان پادشاه اشکانی در سال 65 قم برای کاخ او در آسیای صغیر ساخته بودند (وولف، 280).
به نظر می‎رسد که آسیای آبی در ایرانِ دورة ساسانی بسیار معمول بوده و در هر شهر و روستاکه آبی کافی داشته آسیاب یا آسیابهایی هم بوده است. امروزه نیز آثار آسیابهایی ویرانه در گوشه و کنار ایران وجود دارد که منسوببه دورة ساسانی است، مثلاً آثار خرابة 2 آسیاب سنگی معروف به «اسیی گوری» (آسیاگبری) تا چندی پیش در پیرامون شهر خرم‎آباد ساخته شده بود و با آب رودخانة «کَرْگّنَ» (کرگانه) به گردش در می‎آمده است. احتمال داده می‎شود که شهر باستانی شاهپور خواست در همین محل قرار داشته و این آسیاب و یک دیوار خرابة سنگی نیز از آثار بازماندة آن بوده است. یکی دیگر آسیابی سنگی بوده و در غرب خرم‎آباد و در محل امامزاده «بُواسْ» (بابا عباس)، ساختة دورة ساسانی که با آبِ «گردو بردین (گرداب سنگی)، کار می‎کرده است. آثار خرابة آسیاب سنگی کهن دیگری نیز در محلی به نام «وِرازْرَ» (= وِرازْرَه: گُرازْ راه) در یک کیلومتری دهکدة «گَرِّکو» در اَلِشْتَرِ لرستان هست که ساختمان آن از سنگ و ملاط، و مانند 2 آسیاب دیگر است. این آسیاب تنوره‎ای دارد که گودی آن 12 متر و قطر دهانة آن 20/1 متر است. تاریخ بنای این آسیاب معلوم نیست (نکـ : ایزدپناه، 1/104، 108، 2/283-284).
آثار آسیابهایی نیز از دوره‎های بسیار قدیم در شوشتر و دزفول و اهواز هست که گفته می‎شود بعضی از آنها به دورة ساسانی تعلق دارد. مثلاً آثار آسیابهایی در اطراف سد گَرگَر، یا بَندِ تَرازو در شوشتر، که با آب کارون می‎گردیده است، یا آسیابهای سَربند در پشت بَندِ رودخانة دِز در دزفول، و یا خرابة سه آسیاب سنگی در پای پل سیاه اهواز که احتمالاً از دورهظهای پیش از اسلام است.
جغرافیدانان و تاریخ‎نویسان اسلامی جسته و گریخته در نوشته‎های خود به بسیاری آسیاهای آبی ایران و تداول عام آن میان ایرانیان در سده‎های آغازین اسلام اشاراتی کرده‎اند. بعضی از آنها حتی شمارة آسیابهای شهرهایی از ایران را که با نیروی آب یک رود یا نهر می‎گردیده‎اند، به دست داده‎اند. نویسندة تاریخ قم (نوشتة 378ق/988م) به 51 آسیاب ساخته بر رود و نهرهای قم و نام خاص هریک از آنها اشاره می‎کند و می‎نویسد: در زمان او این آسیابها 39 آسیاب آبادان و به کار بوده است (صص 53-56). حمدالله مستوفی می‎نویسد: نیشابوریان در مسیر آب رودخانه‎ای که از کوه بلندی در شمال شرقی نیشابور روان بود، 40 آسیاب ساخته بودند. آب این رود «چنان نیز آید که یک خروار گندم در دلو آسیا می‎کنند به مقدار سر دو جوال دوختن آن یک خروار آرد شده می‎باشد. چنان که درازگوش در دنبالة هم می‎رسد» (148). مقدسی در وصف شگفتیهای دیدنی فارس از بند امیر (که ظاهراً در سال 365ق/976م ساخته شده است) و 10 آسیابِ پای آن که با آب رودخانه کُر می‎گردیده است، یاد می‎کند (2/661). مُعین به نقل از نویسندگان آن دوره دوره می‎نویسد که در محل بند امیر «300 چرخ ساخته بودند که هریک آسیایی را به حرکت در می‎آورده است». (فرهنگ فارسی، ذیل «بند امیر»). فرصت شیرازی (1271-1339ق/1855-1921م) که خود این آسیابها را از نزدیک دیده بوده در وصف آنها چنین آورده است: این آسیابهای غریب را در یک عمارت 2 سنگ و 3 سنگ و 4 سنگ و بیشتر کار گذارده‎اند و از یک چشمة آب یا بیشتر متحرک‎اند. ازجمله در یک جایی 7 سنگ آسیا در کار است که آنها به دور هم واقع شده‎اند، یعنی به ردیف نیستند، بلکه چون حلقه گرداگرد هم‎اند و از یک سمت عمارتی که سنگهای مذکوره در آن نصب است آب از رودخانه داخل می‎شود و به‎طوری می‎باشد که همة آن آسیاها گردش می‎نمایند و آب از زیر پرة هر سنگی از اطراف آن عمارت مدور شعبه‎شعبه خارج می‎شود و فرو می‎ریزد (ص 257).
آسیای بادی یا آسباد: آسیایی است که به نیروی باد می‎گردد و آن را بادْآس و آسیا چرخ نیز نامیده‎اند. رکن اصلی آسیای بادی چرخی است که باد آن را می‎گرداند و سنگ آسیا با گردش آن یه حرکت در می‎آید. آسیاهای بادی ایران از قدیم چرخبادهایی با محور قائم داشت. چرخباد بر بام آسْخانه، درون حصاری خشتی و گِلی کار گذاشته می‎شد. حصارِ آن 3 دیوار بلند بی‎سقف در شمال و مشرق و مغرب دارد. بلندی هر دیوار در حدود 6 متر است. دیوار شمالی شکافی طولی دارد که باد از آن می‎گذرد و به چرخباد می‎خورد و آن را می‎گرداند. به گویش مردم خواف و روستاهای پیرامون آن چرخباد «پَر» و حصار «پَرخانه» و شکاف دیواری که باد از آن می‎گذرد «دَرگاباد» یا «دَرْباد» نامیده می‎شود.
محور چرخباد یک تیر چوبی به طول 6 متر، و معمولاً از تنة درخت کاج یا چنار است. این محور ـتیرْپُل» نامیده می‎شود و 8 بادبان که آن را «پَر» یا «پَرّه» می‎نامند، به آن وصل است. هر پرّه از چند دسته نی یا شاخه‎های درخت نخل به هم بسته، یا تخته‎ای چوبی به طول 5 متر و پهنای 75 سانتی‎متر است. سرِ بالای تیرپل در سوراخ میان کَلّه تیری به نام «خَرْپُل» که دو سر آن روی دو دیوار شرقی و غربی پَر خانه ثابت شده است قرار دارد. سر پائین تیرپل از سوراخ روی بام آسْکَده می‎گذرد و با زائده‎ای آهنی در گلوی سنگ‎گردان آسیا می‎رود.
اکنون نیز چرخبادها در بیشتر آسیاهای سنتی محوری قائم دارند. در بعضی از روستاهای ایران، مانند شاه‎تقی در خراسان آسبادهایی ساخته شده است که چرخبادهای آنها محوری افقی دارند. هریک از این چرخبادها دارای پروانه‎ای با 8 تا 12 پرّه است. محور افقی چرخباد با چرخ‎دنده‎ای فلزی به محوری قائم که در سنگِ گردان آسباد محکم شده، وصل است. گردش پروانه محور چرخباد را می‎گرداند و حرکت آن به محور قائم منتقل می‎شود و سنگ آسیا را با خود می‎گرداند.
طبق گزارش دمشقی (د 727ق/1327م) چرخباد آسیاهای سیستانی نخست در زیر سنگهای آسیا کار گذاشته شده بودند. او در وصف ساختمان این‎گونه آسبادها، و طرز قرار گرفتن چرخ یا پره در زیر سنگهای آسیا می‎نویسد: «بر روی مناره یا قلّه یا تپه و یا برخی از برجهای دژ اتاقکی دیگر بنا می‎نهد و در آن اتاقک بالایی سنگ آسیایی می‎گذارند که باد آن را می‎چرخاند، به‎طوری که چون آن چرخ در اتاقک پایین بگردد آن آسیاب را در اتاقک بالای خود می‎گرداند. بنابراین با هر بادی که وزیدن گیرد آن سنگ آسیاب که سنگی یک‎پارچه است می‎چرخد» (ص 308). او طرحی از دستگاه کامل آسباد سیستانی در درون دو اتاقک همراه با شرح هر بخش از اتاقکها و دستگاه آسباد داده و چگونگی گذرباد از روزنها و برخورد آن بر پرّه‎ها و گرداندن آنها را دقیقاً وصف کرده و چنین نوشته است: «برای اتاقک پایین 4 دریچه می‎گذارند، همچنان که برای بوق 4 سوراخ درست می‎کنند، ولیکن ساختمان این دریچه‎ها به‎طوری است که سوی فراخ آنها به جانب هوا و سوی تنگ آنها به درون است و مانند ناودانی هستند که هوا با نیرو به درون آنها می‎آید و نیز همچون دمة زرگری هستند که سوی گشاد آن به سوی دهان وی و سوی تنگ آن به درون کوره است تا باد از هر سو که بوزد از میان آنها با نیروی بیشتری به درون اتاقک آسیاب وارد گردد. چون هوا از جایی که برای آن ساخته شده است به درون اتاقک آید به ستون یا دیرکی همانند منوال و پیکان دوک بافندگان که بر روی آن نخ می‎پیچند، برمی‎خورد و این دیرک 6 تا 12 پرّه دارد که بر روی آن پره‎ها روپوشهایی از پوست دباغَتْ نشده همچون روپوش فانوسی واقع شده است ولیکن این روکشهای پوستی بر روی آن پرّه‎ها راست و مستقیم قرار گرفته و پهن شده است به نحوی که هر پره‎ای روکشی پوستین و تیریزی دارد که هوا از میان آن تیریز آن را پر می‎کند و به جلو می‎راند آنگاه پرّة پس از آنرا پُر می‎کند و به جلو می‎راند و پس از آن پرّة سوم را، تا آن دیرک به چرخش درآید و سنگ آسیاب نیز از دوران آن بچرخد و دانه‎ها را آرد کند» (صص 308-311).
ظاهراً بعدها سیستانیها محل چرخباد را تغییر داده و آن را از زیر آسکده بر روی بام آن برده و بر بالای سنگهای آسیا کار گذاشته‎اند. این جابجایی یک دگرگونی در صنعت آسبادسازی در ایران پدید آورد و چرخباد را در برابر وزش بیشتر باد و فشار قوی‎تر قرار داد و در نتیجه میزان کارکرد و بازدهی دستگاه آسیا را بالا برد. در ایران آسبادی از نوع آسبادهای قدیم سیستان که که چرخبادهایش در زیر سنگهای آسیا باشد، وجود ندارد، ولیکن آسبادهایی از این‎گونه تا 1331ق/1913م، در افغانستان کار می‎کرده است ٠وولف، 285).
اندیشة بهره‎گیری از نیروی باد در گرداندن سنگ آسیای غله نخستین‎بار در میان مردم مشرق زمین پدید آمد. بعضی از نویسندگان تاریخ صنعت و فنون ایرانیان را مخترع و سازندة آسباد دانته‎اند، ولی اطلاع ما دربارة استفاده از آسیای بادی در ایران از گزارشهایی است که تاریخ‎نویسان و جغرافیادانان نخستین سده‎های اسلامی از آن داده‎اند (نکـ مسعودی، 1/677). طبق این گزارشها پیشینة تاریخی آسیای بادی در ایران به زمانی بسیار دور و به قبل از ظهور اسلام می‎رسد.
سیستان کهن‎ترین سرزمین بادآسها در ایران بوده است. ظاهراً سیستانیها نخستین قوم ایرانی بودند که از نیروی باد در گرداندن چرخهای آسیا استفاده می‎کرده‎اند. نویسندة تاریخ سیستان می‎نویسد زمانی که مردم بیشتر نقاط ایران غلات و حبوب را با آسیای دستی یا آسیای آبی و یا ستوری خرد و آرد می‎کردند، سیستانیان از آسباد برای آس کردن و بالا کشیدن آب از چاه استفاده می‎کرده‎اند (ص 12). اصطخری در توصیف زرنگ سیستان از آسیاهایی باد می‎کند که با باد می‎گردیده است (241-242). مؤلف حدودالعالم نیز در شرح ناحیة سیستان از آسیاهای آن نام می‎برد و می‎نویسد «ایشان را آسیاهاست بر باد ساخته» (ص 102).
خراسان نیز به سبب بادخیز بودنش جایگاه قدیم آسیاهای بادی در ایران بوده است. بعضی از نویسندگان حتی مردم خراسان را در صنعت آسبادسازی و استفاده از این نوع آسیا در خرد کردن غلات با مردم سیستان همراه و شریک دانسته‎اند (حبیبی، 470). زکریای قزوینی در وصف هرات و شگفتیهای این شهر مهم خراسان در قرن 7ق/13م، از آسبادهای آن یاد می‎کند و می‎نویسد همان‎گونه که آسیابها را آب می‎گرداند، آسبادها را باد به گردش درمی‎آورد (ص 481؛ نیز نکـ لسترنج، 435) گاهی حتی جایی که در آن آسبادها به کار بوده، «آسْبادان» یا جای آسیای بادی نامیده می‎شده است، مانند مزرعة «آسیابادان» در یکی از بلوکات هرات (ابونصری هروی، 68).
استفاده از آسباد هنوز در بعضی از روستاهای بخش شرقی ایران و هراتِ افغانستان معمول است. مثلاً در 1342ش از 75 دستگاه آسیای بادی در «نِه» سیستان، 50 دستگاه کار می‎کرده است (وولف، 286)، یا مثلاً در 1347ش از 35 دستگاه آسباد در «نِشْتِفان» خواف، 30 دستگاه به کار بوده است (از یادداشتهای نویسنده).
صنعت آسبادسازی از ایران به سرزمینهایدیگر جهان رفته است. ظاهراً ابتدا بعضی از کشورهای جهان اسلام، مانند مصر و ترکیة عثمانی، و بعد گروهی از کشورهای اروپایی، که با مردم مسلمان سرزمینهای اسلامی ارتباط داشتند، فن و شیوة ساختن و به کار بردن آسباد را از مسلمانان فرا گرفتند. بنابر گزارشی آسیای بادی در اروپا تا اواخر قرن 8/اوایل قرن 15م به «آسیا تُرکی» معروف بوده است (روسو، 139). احتمالاً این نامگذاری به این سبب بوده است که اروپاییان نخست از طریق مردم کشور عثمانی با آسیای بادی آشنا شده بودند.
آسیای ستسوری: آسیایی است که با نیروی حیوان می‎چرخد. این نوع آسیا را در ایران بیشتر «خَراس» یعنی بزرگْ‎آس می‎نامند چون سنگهای آن بسیار بزرگ و سنگین است (نکـ برهان قاطع). خراس را معمولاً با اسب و شتر و گاو، و گاهی با خر و استر می‎گردانند. حرکت دایره‎وار حیوان سنگ رویی را به دور محوری قائم که از میان سنگ ثابت زیرین آسیا بیرون آمده است، می‎گرداند.
خراس در ایران معمولاً در جاهای بی‎آب و خشک و در عصّار خانه‎ها به کار می‎رفته است. مثلاً در قدیم مردم سرخس، که شهرشان خشک و کم‎آب بوده است. برای آرد کردن غلات از خراس استفاده می‎کرده‎اند. ابن‎حوقل می‎نویسد «کشتهای سرخس بارانی» است و «مهمترین دارایی مردم آنجا شتر و گوسفند است» و «آب آن از چاه تأمین می‎گردد و آسیاها از چارپا استفاده می‎کنند و آسیای آبی ندارد» (ص 179).
در برخی از نقاط ایران اسیاهای آبی را گونه‎ای می‎ساخته‎اند که به هنگام خشکسالی یا تنگابی بتوانند آنها را با نیرویحیوان نیز بگردانند. در اصفهان وقتی که آب زاینده‎رود در سه‎چهار ماه تابستان کم یا خشک می‎شد، آسیابانها از شتر و گاو و یا قاطر برای گرداندن سنگهای آسیا استفاده می‎کردند (میرزاحسن‎خان. 117). اصفهانیان آسیاهای ستوری را «آسیاب گاوی» می‎نامیدند، زیرا بیشتر این آسیاها با گاو می‎گشت. بنابر نوشتة محمدمهدی اصفهانی در این آسیاها حیوان می‎توانست با یک دور حرکت کامل خود به گرد دستگاه «به تفاوت تعداد چرخها و سایر ادوات از 8 تا 12 دور سنگ‎رویی آسیا را بگرداند» (ص 54).
کار آسیابان در آسیاهای ستوری بسیار مهم و دشوار بوده است. آسیابانها باید همیشه مراقب باشند تا حیوانی که سنگ آسیا را می‎گرداند در هنگام آسیا کردن از حرکت باز نایستد. حتی بعضی از آنها برای این کار تدبیری اندیشیده بودند. مثلاً به هنگاآس کردن زنگی به گردن زنگی نیز در دسترس خود داشتند. هرگاه حیوان ازگردش باز می‎ایستاد و زنگ گردنش از صدا می‎افتاد، آسیابان زنگ خود را به صدا درمی‎آورد تا باز به راه افتد. بعضی از آسیابانها نیز به هنگام خواب یا دور شدن از آسیاخانه زنگ خود را به شاخة درختی در مسیر جریان باد و نزدیک در آسیا می‎بستند تا با وزش باد و لرزش شاخة درخت زنگ به صدا درآید (جمال‎زاده، 79، 80) بدین‎گونه، همیشه تصویری از حضور آسیابان و شلاق او در ذهن حیوان بود و به ندرت از حرکت باز می‎ایستاد.
آسیای ستوری نیز مانند آسیای آبی و بادی از کهن‎ترین انواع آسیاهای سنتی در ایران است. از زمان و محل اختراع آسیای ستوری اطلاع دقیقی در دست نیست. طبق بعضی از روایات تاریخی نخستین آسیای اسبگرد، برای پوست کندن غلات، در چین اختراع شده است. در دوران باستان زمانی که رومیان از بردگان خود برای گرداندن سنگهای بزرگ آسیا استفاده می‎کردند، ایرانیان چارپایان یا نیروی آب و باد را برای به گردش درآوردن سنگهای آسیا به کار می‎گرفتند. استعمال واژة خراس و ترکیبات اسب و گاو شتر و ... یا کلمه آس و آسیا در آثار و نوشته‎های نویسندگان و شعرای قرنهای 4 و 5ق نشانه‎ای گویا از تداول و شهرت بسیار زیاد این‎گونه آسیا در ایران در آغاز دورة اسلامی است. در زبان و ادب فارسی ترکیبات «اَسْپاس» و «آسْ‎اُشتر» یا «اُشترآس» و «گاوْآس» و «خَرْآسیا» اصطلاحاً برای نامیدن آسیاهایی که با اسب و شتر و گاو و خر می‎گردیده به کار رفته
آسیابانی: یا آسْبانی شغل و کار آسیابان، و آن نگهبانی از آسیا و گرداندن آن است. آسیابانی در ایران سابقة بسیار دراز دارد. تاریخ پیدایش این پیشه ظاهراً باید با پیدایی آسیاهای آبی و بادی و ستوری در ایران، و نیاز این‎گونه آسیاها به نگهبان و گرداننده همزمان بوده باشد. با وجود اهمیت زیاد آسیابانی و نقش و ارزش همگانی آن در ایران قبل و بعد از اسلام، آگاهیهای بسیار اندکی از این پیشه، و چگونگی کار آسیابانان و سازمان صنفی و زندگی و آداب و اخلاق و نقش و پایگاه اجتماعی آنان به ما رسیده است. در متونی که به پهلوی از دورة ساسانی در دست است نامی ازآسیابان و آسیابانی نیامده است. در صورتی که نام «نانْباگ» (نانوا)، پیشه‎ور همشأن آسیابان و وابسته به او، یا «وَرْس ـ وِرای» (سلمانی) و «خوالیگر» (آشپز)، پیشه‎ورانی با شنلی کم‎بهاتر از آسیابانی در جامعه آمده است (تفضلی، VII/195-196).
بنابر متون سریانی مربوط به دوران ساسانی، صنعتگران و پیشه‎وران ایران هریک در آن زمان صنف و رئیس مخصوص به صنف خود داشتند. همه آنها بزرگ و رئیسی داشتند که «کِرُّگْبَد» یعنی رئیس اصناف، نامیده می‎شد (همو، VII/192). طبق بعضی روایتهای تاریخی، در اوایل دورة اسلامی آسیابانان شهری در گروه و صنفی تشکیل یافته بودند و مانند سایر پیشه‎وران در بعضی از شهرهای مهم، مانند بصره، رسته‎بازاری مخصوص به خود داشتند (سعیدالشیخی، 56). همو به نقل از الذخائر والتحف می‎نویسد که آسیابان در زمان تابعین دارای شیخ یا رئیس شدند و حسن بصری (د 110ق/728م) از بزرگان تابعین به گروه آسیابان و عصّاران و روغن کنجدگیران نظام بخشید و برای هریک از شیوخ آنها «گرهی نهاد تا در کمربند خود ببندند زیرا آنان از پیران و اخیار بودند» (ص 91-92).
از قدیم بعضی از صنفها برای شناساندن صنعت و پیشة خود و تمایز صنفی از یکدیگر، نشان و علامت مخصوص به خود داشته‎اند. نشان و علامت هر صنف و پیشه معمولاً یکی از ابزارها و وسایل مهم کار و پیشة آنها بود. بنابر برخی منابع تارخی سنگ آسیا نشان و نماد صنفی گروه آسیابانان و مظهر کار آنها بود. ابن‎جوزی در شرح آذین‎بندی شهر به مناسبت جشن تولد پسر المقتدی، خلیفة عباسی، در سال 480ق/1087م و شرکت گروهی از پیشه‎وران در جشن و به نمایش گذاشتن ابزار و وسایل کار و پیشة خود، از آسیابان نیز یاد می‎کند و می‎نویسد: آسیابان سنگهای آسیا را به نمایش گذاشته بودند و با آنها روی زمین آرد می‎کردند (9/38؛ نیز نکـ سعیدالشیخلی، 97-98).
کار و وظیفة آسیابانی گونه‎گون و زیاد است. آسیابان باید فشار آب را در آسیای آبی و سرعت وزش باد را در آسیای بادی تنظیم کند، مراقب حرکت چارپا در آسیای ستوری باشد، سرعت گردش سنگ آسیا را میزان کند، دندانه‎های روی سنگ آسیا را که در اثر گردش و کار مداوم ساییده و کند می‎شود با آسیازَنه (= ابزار آجیدن سنگ آسیا، آژینه) بتراشد و آج دهد، ابزار و وسایل آسیا را تعمیر کند، غربالی را که چشمه‎های زه آن به سبب کار زیاد سست و گشاد و فرسوده شده عوض کند، غلّه را پیش از آسیا کردن بوجاری کند، یعنی آن را غربال کند و خاک و شن و خاشاک آن را بگیرد (در بعضی از آسیاها این کار وظیفة کارگری به نام «بوجار» است).
آسیابانهای شهرها از قديم بعضي از صنفها براي شناساندن صنعت و پيشة خود و تمايز صنفي و پيشة خود و تمايز صنفي از يكديگر، نشان و علامت مخصوص به خود داشته‌اند. نشان و علامت هر صنف و پيشه معمولاً يكي از ابزارها و وسايل مهم كار و پيشة آنها بود. بنابر برخي منابع تاريخي سنگ آسيا نشان و نماد صنفي گروه آسيابانان و مظهر كار آنها بود. ابن‌جوزي در شرح آذين‌بندي به مناسبت جشن تولد پسر المقتدي، خليفة عباسي، در سال 480ق/1087م و شركت گروهي از پيشه‌وران در جشن و به نمايش گذاشتن ابزار و وسايل كار وپيشة خود، از آسيابان نيز ياد مي‌كند و مي‌نويسد: آسيابان سنگهاي آسيا را به نمايش گذاشته بودند و با آنها روي زمين آرد مي‌كردند (9/38؛ نيز نكـ سعيدالشيخي، 97-989.
كار و وظيفة آسياباني گونه‌گون و زياد است. آسيابان بايد فشار آب را در آسياي آبي و سرعت وزش باد را در آسياي بادي تنظيم كند، مراقب حركت چارپا در آسياي ستوري باشد، سرعت گردش سنگ آسيا را ميزان كند، دندانه‌هاي روي سنگ آسيا را كه در اثر گردش و كار مداوم ساييده و كند مي‌شود با آسيازَنه (= ابزار آجيدن سنگ آسيا، آژينه) بتراشد و آج دهد، ابزار و وسايل آسيا را تعمير كند، غربالي را كه چشمه‌هاي زه آن به سبب كار زياد سست و گشاد و فرسوده شده عوض كند، غلّه را پيش از آسيا كردن بوجاري كند، يعني آن را غربال كند و خاك و شن و خاشاك آن را بگيرد (در بعضي از آسياها اين كار وظيفة كارگري به نام «بوجار» است).
آسيابانهاي شهرها وظيفه داشتند كه هر روز علاوه بر گندمي كه براي مردم محل آرد مي‌كردند، سهم معيني نيز براي نانواييهاي شهر آرد كنند. بعضي از آسيابانهاي شهرهاي قديم براي اينكه غله مردم در آسيا با هم عوض يا مخلوط نشود نام صاحبان غله را روي تكه‌هايي از كدوحلوايي يا كدوقليايي مي‌نوشتند، و اگر سواد نداشتند نشانه‌هايي مخصوص روي آنها مي‌گذاشتند و از كيسه‌هاي غله مي‌آويختند (نكـ ابن‌اخوه).
ابن‌اخوه دربارة «حسبت بر آسيابانان» شرحي نسبتاً مفصل و دقيق دارد. در روزگار او (سدة 7ق/13م) در شهرهاي بزرگ و معروف اسلامي مرسوم بوده كه هرچند گاه محتسبي به آسياخانه‌هاي شهر مي‌رفته و دستگاه آسيا و ابزارها و وسايل آسياباني و شيوة كار و رفتار آسيابانها را بازرسي مي‌كرده است. محتسب آسيابانان را به تعويض و تعمير ابزارها و وسايل كهنه و فرسودة آسيا، به كار بردن ترازو و رطل و پيمانة سالم و درست، اجتناب از آرد كردن بي‌درنگ غلّه پس از تراشيدن و آژيدن سنگ آسيا، و پرهيز از به كار گرفتن بيش از اندازة ستور در آرد كردن وامي‌داشت (صص 74-75). هرگاه آسياباني در كار و وظيفه‌اش كوتاهي يا تقلب مي‌كرد، مثلاً گندم مردم را مي‌دزديد، يا به آردِ گندم دانه‌هاي ديگري مانند نخود يا باقلا، كه از گندم ارزان‌تر بود، مي‌افزود او را حد مي‌زدند يا جريمه مي‌كردند (همو، 74).
آسياباني از قديم كار مردان بوده است و در بعضي روستاها مانند بلوك زهرا كه آسياخانه را نيمه مقدس مي‌پندارند، زنان را از داخل شدن به آن و گردانيدن آسيا منع مي‌كنند (آل احمد، 35)، وليكن در بعضي از روستاهاي ايران، مانند آلاشت سوادكوه، بنابر سنّتهاي محلّي، كار آسياباني به زنان سپرده مي‌شده است (پوركريم، 45). آسيابانان براي كار آسياباني مزد مي‌گرفته‌اند. اين مزد را در گذشته تَژْده مي‌ناميدند. تژده به صورت جنس يا پول روزانه يا سالانه پرداخت مي‌شده است. بلعمي در شرح گفت و شنود ميان آسيابان زريق مرو و يزدگرد، و نپذيرفتن او انگشتري شاه را به جاي مزد مي‌نويسد: «آسيابان گفت اين چه چيز است؟ مرا 4 درم سيم بايد كي مزد اين آسيا هر روز 4 دوم سيم است» (ص 94).
پرداخت مزد آسيابان به عهدة صاحب آسيا، يا صاحبان غله است. صاحب آسيا معمولاً مزد آسيابان را بر پاية چند يك از درآمد آسيا مي‌پردازد. همة درآمد حاصل از كار در آسياهاي وقفي يا آسياهايي كه مردم يك ده يا محل در آن سهم دارند به آسيابان مي‌رسد. در دهات اربابي، يعني دهاتي كه زمين و آب آن متعلق به بزرگ مالكان بود، آسيابان سهمي از درآمد آسيا را به نام حقّابه مالك، كه سهمي هم در آسيا نداشت، مي‌پرداخت. اين حقّابه در برابر مقدار آبي كه به آسيا مي‌آمد و سنگ آسيا را مي‌گرداند، پرداخت مي‌شد. مزد شاگرد آسيابان نيز معمولاً از آرد غلّة آسيا شده پرداخت مي‌شده است. آسيابانهاي بعضي از شهرها مؤظف بودند سهمي از درآمد آسيا را به عنوان طِسْقِ آسيا، يعني ماليات، به حاكم شهر يا شاه بپردازند.
در اين زمان نيز هنوز در بيشتر شهرها و روستاهاي ايران مزد آسيابان را به همان شيوة گذشته مي‌پردازند. در جاهايي هم كه آسياي موتوري يا آسياي برقي كار گذاشته شده است، آسيابان و كارگراني كه با او كار مي‌كنند، معمولاً روزانه از آسيابدار (صاحب آسيا) دستمزد دريافت مي‌دارند. صاحبان غلّه براي آسيا كردن غلّه در اين‌گونه آسياها كارمزد مي‌پردازند. كارمزد هر بارِ گندم، يا هر گوني گندم، چند يك همان مقدار گندم، يا مبلغي معين پول نقد است. در بعضي از شهرها آسياهاي آبي يا موتوري و يا برقي در اجارة آسيابانها مي‌باشد. آسيابانها به صاحبان اين آسياها روزانه يا ماهانه اجاره مي‌پردازند.
آسيابانهاي بعضي از شهرهاي كهن ايران در ميان خود به لُوتَر، يا زبان ساختگي مخصوصي صحبت مي‌كردند كه ديگران آن را نمي‌فهميدند. اين زبان ساختگي، كه امروز از ميان رفته، در ميان مردم اصطلاحاً به زبان آسياباني مشهور بوده است. آسيابانهاي بعضي از شهرهاي سنتي زبان ساختگي خود را معمولاً به نام خاصي مي‌خواندند. مثلاً آسيابانهاي قديم دزفول و شوشتر، لوتر خود را «زبان چَپي» مي‌ناميدند. واژه‌هاي اين لوتر از زبان فارسي و گويشهاي محلي گرفته و تركيب و ساخته مي‌شده است. مثلاً در اين لوتر كه زبانگَرد آسيابانهاي دزفول و شوشتر بود آدم را «پيسا»، زن را «كِلاتِ»، پسربچه را «بيِ‌نشُونْ»، دختربچه را «قَدْگُشيدِ»، عرب را «بَنْدْبِسَرْ»، دزد را «وَرْبُرْ»، پرنده را «بالْدار»، چارپا را «دُمْدار»، نان را «ليشْ»، گندم و جو را «بي‌زَوار»، آرد را «مُو‍رِد» و بالاخره پول را «زِرِبُر» مي‌خواندند (از يادداشتهاي نويسنده).
كلمة آسيابان در گويشهاي رايج ميان مردم ايران به صور مختلف آمده است، مثلاً در گويش مردم اَبيانه به صورت «اروون» ، در سُرخه‌اي «آرِوان»، سمناني «آرون» ، سنگسري «ارون ، لاسگردي »آري‌وون » و در زِفْرِه‌اي «ارو (جزء اول همة اين كلمات همريشه با با آس و به معني آن، و جزء دوم آنها صورتي ديگر از پسوند «وان» و «بان» به معني نگهبان است)، در آشتياني «آسْوان»، شهميرزادي «اُسِيُوبُنْ»، در كُردي اورامان «آساوان»، كُردي مهاباد «آشْوان»، لُري كُهگيلوبه «لي‌وون»، دزْفولي «لوُوينَ»، و در گويشهاي تاتي و هَرْزَني به ترتيب «آراغانْچي» و «اُرارْچي» و در گويش زُنوُزي «دَيِزْمانْچي».

مآخذ: آل احمد، جلال، تات‌نشينهاي بلوك زهرا، تهران، دانش، 1337ش؛ ابن‌اخوه، محمدبن محمد، معالم‌القربه، ترجمة جعفر شعار، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1347ش؛ ابن‌جوزي، عبدالرحمان، المنتظم، حيدرآباد دكن، 1359ق؛ ابن‌حوقل، ابوالقاسم محمد، صوره‌الارض، ترجمة جعفر شعار، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1345ش؛ ابونصري هروي، قاسم‌بن يوسف، رسالة طريق قسمت آب قلب، به كوشش مايل هروي، بنياد فرهنگ ايران، 1347ش؛ اصطخري، ابراهيم‌بن محمد، مسالك‌الممالك، ليدن، بريل، 1927؛ اصفهاني، محمدمهدي، نصف جهان في تعريف‌الاصفهان، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، 1340ش؛ اقتداري، احمد، ديار شهرياران، تهران، انجمن آثار ملي، 1355ش، صص 323-329؛ ايزدپناه، حميد، آثار باستاني و تاريخي لرستان، تهران، انجمن آثار ملي، 1355ش؛ برنال، جان، علم در تاريخ، ترجمة اسدپور پيرانفر و كامران‌فاني، تهران، اميركبير، 1354ش، 1/241؛ بلعمي، ابوعلي محمد، تاريخ، به كوشش محمدتقي بهار و محمد پروين گنابادي، تهران، ادارة كل نگارش وزارت فرهنگ، 1341ش؛ بلوكباشي، علي، «ايل بهمئي»، هنر و مردم، شمـ 36، س 1344ش، ص 25؛ همو، بررسي لهجة آبيانه، پايان‌نامة دوره فوق ليسانس زبان‌شناسي، دانشكدة ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران، 1349ش، ذيل «آسيابان»؛ همو، گويش كردي هَركي، پايان‌‌نامه دورة ليسانس، تهران، 1341، جمـ ؛ پاپلي يزدي، محمدحسين، «آسيابهائي كه با قنات كار مي‌كنند»، مجلة دانشكدة ادبيات و علوم انساني، مشهد، س 18، شمـ 1، 1364ش؛ پوركريم، هوشنگ، الاشت، تهران، وزارت فرهنگ و هنر؛ تاريخ سيستان، به كوشش ملك‌الشعراي بهار، تهران، زوار، 1339ش؛ تبريزي، محمدحسين‌بن خلف، برهان قاطع، به كوشش محمد معين، اميركبير، 1361ش، ذيل آسياب؛ ترجمة تفسير طبري، به كوشش حبيب يغمايي، دانشگاه تهران، 1342ش، 5/1342؛ جمال‌زاده، محمدعلي، هزارپيشه، تهران، علمي، 1336ش؛ حبيبي، عبدالحي، تاريخ افغانستان بعد از اسلام، كابل، انجمن تاريخ افغانستان، 1345ش؛ حدودالعالم، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، 1340ش؛ داماس، موريس، تاريخ صنعت و اختراع، ترجمة عبدالله ارگاني، تهران، اميركبير، 1362ش، ص 128؛ دمشقي، محمدبن ابي‌طالب، نخبه‌الدهر، ترجمة حميد طبيبيان، فرهنگستان ادب و هنر ايران، 1357ش؛ ذكاء، يحيي، گويش كرينگان، تهران، دانش، 1332ش؛ رجائي زفره‌اي، محمدحسن، «نوروز فرهنگ ايران آبادي زفرة كوهپاية اصفهان»، چيستا، ش 1، شمـ 8 (فروردين 1361ش)؛ روسو، پي‌ير، تاريخ صنايع و اختراعات، ترجمة حسن صفاري، تهران، اميركبير، 1358ش؛ زمخشري، محمودبن عمر، مقدمة»الادب، به كوشش محمدكاظم امام، دانشگاه تهران، 1342ش، ص 137؛ ستوده، منوچهر، فرهنگ سمناني، دانشگاه تهران، 1342ش، ذيل آسياب؛ سرخ افسر، فضل علي‌بيگ، تاريخ بدخشان، به كوشش آ ن، بولديرف، لنينگراد، 1959م؛ سعيدالشيخلي، صباح ابراهيم، اصناف در عصر عباسي، ترجمة هادي عالم‌زاده، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1362ش؛ شاملو، احمد، كتاب كوچه، تهران، مازيار، 1982م، ج 2، ذيل آسك؛ شمس قيس رازي، محمد، المعجم، به كوشش محمد قزويني و محمدتقي مدرس رضوي، دانشگاه تهران، 1338ش، ص 305؛ ضرابي، عبدالرحيم اسمعيل، تاريخ كاشان، به كوشش ايرج افشار، تهران، 1335ش؛ فرصت‌الدوله، محمدنصير، آثارالعجم، بمبئي، 1352ق؛ فرهنگ رشيدي، ذيل آس؛ فرهنگ فارسي، ذيل بند امير؛ فرهنگ نظام ذيل، آسيا، آسياب؛ قزويني، زكريابن محمد، آثارالبلاد، بيروت، 1380ق؛ قمي، حسن‌بن محمد، تاريخ قم، ترجمة حسن‌بن علي‌بن حسن‌بن عبدالملك، به كوشش جلال‌الدين تهراني، تهران، 1313ش؛ كارنگ، عبدالعلي، تاتي و هرزئي، تبريز، 1323ش؛ كاشاني، ابوالقاسم عبدالله، عرايس‌الجواهر، به كوشش ايرج افشار، تهران، انجمن آثار ملي، 1345ش؛ كلباسي، ايران، گويش كردي مهاباد، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1362ش، ذيل آسياب؛ كيا، صادق، واژه‌نامة طبري، ايران كوده، انجمن ايرانويچ، 1318 يزدگردي؛ گرديزي، ابوسعيدعبدالحي‌‌الضحاك، زين‌الاخبار، به كوشش عبدالحي حبيبي، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1347ش؛ لسترنج، گاي، سرزمينهاي خلافت شرقي، ترجمة محمود عرفان، مركز انتشارات علمي و فرهنگي، 1364ش؛ مردوخ كردستاني، محمد، فرهنگ مردوخ، ذيل دسهار؛ مجيدي، محمدرضا، گويشهاي پيرامون كاشان و محلات، تهران، فرهنگستان زبان ايران، 1354ش، ذيل دستاس؛ مستوفي، حمدالله، نزهه‌القلوب، به كوشش گاي لسترنج، ليدن، 1915م؛ مقدسي، محمدبن احمد، احسن‌التقاسيم، ترجمة علينقي منزوي، تهران، شركت مؤلفان و مترجمان ايران، 1361ش؛ مقدم، محمد، گويشهاي وفس و آشتيان و تفرش، شمـ 11، ايران كوده، انجمن ايرانويچ، 1318 يزدگردي، ذيل آسياب؛ ميرزاحسن‌خان، جغرافياي اصفهان، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، مؤسسة مطالعات و تحقيقات اجتماعي دانشگاه تهران، 1342ش؛ نيشابوري، ابراهيم‌بن منصور، قصص‌الانبياء، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1340ش؛ ويلسن، كريستي، تاريخ صنايع ايران، ترجمة عبدالله فريار، تهران، 1317ش؛ نيز:

Tafazzoli, A., »A List of Trades and Crafts in the Sassanian period«, in Archaeologische Mitteilungen Aus Iran, Berlin 1974.
علي بلكوباشي
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

آسيا (قاره)

آسيا، وسيع‌ترين و پرجمعيّت‌ترين قارّة زمين، با وسعتي قريب 44 ميليون كمـ 2، يعني ـ از كل سطح زمين و بيش از722‘2 ميليون نفر جمعيت (1982م)، واقع در نيمكرة شمالي، از نزديكي خط استوا تا نزديكي قطب شمال؛ شمالي‌ترين حد اين قاره، شبه‌جزيره تايمير با ْ77 و َ40 عرض در اقيانوس منجمد شمالي و جنوبي‌ترين نقطة آن، رأس شبه‌جزيرة مالاكا با ْ1 و َ16 عرض شمالي در نزديكي خط استوا واقع است (نيف، 211).
وجه تسميه: منشأ نام آسيا به درستي معلوم نيست. بنا به روايت هرودوت (د ح 425ق م)، يونانيان تصور مي‌كردند آسيا براساس نام پرومته نامگذاري شده است. در مقابل ايشان، ليدپاييها معتقد بودند نام آسيا از نام آسيس ، پسر كوتيس ، گرفته شده است (همو، 285). متأخرين نام آسيا را مأخوذ از كلمة آسوري يا فنيقيِ آشو يا آسو به معناي طلوع آفتاب و سرزمين واقع در شرق مي‌دانند. در مقابل اين لفظ، در همين زبانها، لفظ ارب ، به معناي غروب آفتاب وجود دارد كه از آن نام اروپا (اعتمادالسلطنه، 64)، و عربستان (برونينگ، 9) منشأ گرفته است.
بخش اوّل ـ سيماي طبيعي
موقع جغرافيايي: آسيا از نظر اشكال گوناگون زمين و آب و هوا، متنوع‌ترين خشكي بزرگ زمين است و از ديدگاه ارتباط با ساير قاره‌ها داراي موقعيت ممتازي است. در جنوب غربي، اگرچه تعلق عربستان به قارة آسيا از لحاظ ساختمان طبيعي مورد ترديد است، اما به لحاظ همبستگيهاي فرهنگي، درياي سرخ و كانال سوئز را مي‌توان مرز آسيا با آفريقا دانست (برونينگ، 10). مرز آسيا با اروپا نسبتاً مشخص‌تر است. مرز سنتي و قديمي اين دو قاره، كوههاي اورال و دنبالة شمالي آن، جزيره نوايازمليا (ارض جديد) است. البته، اين مرز را نمي‌توان حدي شاخص بين دو قاره به شمار آورد. در همين زمينه، لفظ اوراسيا نشان مي‌دهد كه اروپا تنها شبه‌جزيره‌اي از آسياي بزرگ است (نيف، 211). بخش جنوبي مرز آسيا و اروپا، يعني تنگة داردانل و بوسفر و نيز درياي مرمره، به واسطة پيوندهاي تاريخي ـ فرهنگي مشخص‌تر است (برونينگ، 10). آسيا از طرف شمال شرقي تقريباً به سواحل آمريكاي شمالي مي‌رسد و تنگة باريك و كم‌عرض برينگ به عرض 85 كمـ ، اين دو قاره را از يكديگر جدا مي‌سازد. در آسياي جنوب شرقي، مرز طبيعي و همچنين فرهنگي را مي‌توان جزاير سوندا و هالماهرا به شمار آورد، زيرا گينة نو بر روي لبة فرو رفتة قارة استراليا قرار دارد و سكنة بومي آن از نظر نژادي و فرهنگي با سكنه عمدتاً مالائيايي اين جزاير تفاوت دارند (همانجا).
زمين‌شناسي و اشكال ناهمواري: شالودة زمين‌شناسي آسيا را 3 عنصر ساختاري گوناگون تشكيل مي‌دهد. در شمال، شرق و بخشهاي مركزي، توده‌هاي قديمي مختلف، هستة اصلي قاره را مي‌سازند كه در زير آنها، سيبري مياني (خشكي آنگارا ) به عنوان اولين آنها شناخته شده و بزرگترين ناحيه را نيز در بر مي‌گيرد (نيف، 211؛ شاباد، 10-11). در مقابل اين خشكي، در جنوب، توده‌هاي چين‌خوردة هند و شبه‌جزيرة عربستان، يعني قسمتهايي از خشكي قديمي گوندوانا قرار دارند (بلنک 55؛ بومن، 20-23)، در ميان اين دو قسمت، کمربندی گسترده از رشته‌کوههای جوانتر مربوط به آخر مزوزوئيک که در دوران سوم چين‌خورده‌اند، قرار گرفته است (بلنک،66 به بعد). در حالی که در دوره‌های اوليه زمين، توده‌های سخت و يخ بسته شمالی به واسطه کوه‌زايی به يکديگر می‌پيوستند و هسته خشکی آسيا را می‌ساختند، در دوره ژوراسيک، قاره بزرگ جنوبی گوندوانا - که هند، عربستان، آفريقا و استراليا را در بر می‌گرفت ـ درهم شکسته شد و قسمتهای قاره‌ای امروزی پديد آمدند (نيف، 212؛ اشميدر، 10-11). فشار حاصل از نشست توده‌های رسوبی ژئوسنکلينال تتيس در دوران سوم، در چين‌خوردگيهای شديد امروزی که از قفقاز تا آسيای جنوب شرقی امتداد دارند، اهميت تعيين کننده‌ای داشته است (گروسه، 5؛ بومون 20).
آسيای شمالی و جنوبی در ابتدا به واسطه اين روند تکتونيک، به صورت يک قاره مجزا درآمد. بخشی از مناطقی که پيشتر چين‌خورده بودند، به قطعات چندی تقسيم شدند و به صورت جزاير و سکّوهايی درآمدند و با اصولاً به شکل پديده‌هايی وسيع بالا آمدند يا فرو رفتند. البته، در اين ميان، توده‌های آتش‌فشانی از اعماق زياد زمين فعاليت داشتند و با آتش‌فشانهای سطحی که امروزه هنوز فعال هستند، در ارتباط بوده‌اند. کوه‌زاييها به مرحله پايانی اين چنين‌خوردگيها مربوط بوده و عمدتاً در پليوس آغاز شده‌اند (برونينگ، 13). درنتيجه، به سبب اين کوه‌زاييها، آسيای جنوبی، خاورميانه خشک و گرم، آسيای مرکزی با زمستانهای خشک و سرد و قسمتهای حاره و موسمی آسيای جنوب شرقی از يکديگر مجزا شدند (بلنک، 55). امروزه، همان‌گونه که زلزه‌های متعدد نشان می‌دهند، روند کوه‌زايی در آسيا هنوز ادامه دارد (نيف، 213). کوههای چين‌خورده جوان که در قاره آسيا به‌طور کلی از غرب به شرق کشيده شده‌اند، تکيه‌گاه واقعی اين واقعی به شمار می‌آيند. اين کوهها در غرب و بيشتر در آسيای مرکزی، دشتها و جلگه‌های مرتفعی را تشکيل می‌دهند که مهمترين عنصر ساختار سطحی زمين در آسيا هستند. اين‌گونه اشکال، جلگه‌های متفاوتی از فلات تبت با ارتفاع را تشکيل می‌دهند که مهمترين عنصر ساختار و سطحی زمين در آسيا هستند. اين‌گونه اشکال، جلگه‌های متفاوتی از فلات تبت با ارتفاع متوسط 000‘4 متر از سطح دريا تا چاله تورفان را که پايينتر از سطح دريا قرار گرفته است در بر می‌گيرند (ايست، 2).
خشکيهای سکو مانند، عنصر ديگری از ساختار اشکال سطحی در آسيا به شمار می‌روند که در حاشيه کوههای چين‌خورده و جلگه‌های مرتفع قرار دارند. نمونه‌های مشخص آنها عبارتند از سکوی عربستان، سيبری و هند (برونينگ، 13). در کنار اين اشکال، دشتهای پست واقع در حاشيه که از نظر ساختار متفاوت هستند و به ولسطه عبور رودخانه‌های بزرگ قطع می‌شوند، چشم‌اندازهای ويپه‌ای برای درپايی و توسعه فرهنگهای انسانی و فضای زيستی برای نيمی از جمعيت جهان فراهم آورده‌اند. اين نواحی، پيش از همه عبارتند از دشتهای دجله و فرات، سند، گنگ و براهماپوترا که از دوران باستان دارای اهميت بوده‌اند، و دشتهای رودخانه‌ای واقع در آسيای جنوب شرقی و آسيای جنوبی و همچنين دشتهای وسيع سيبری زمين‌شناسی و اشکال سطحی زمين نقش تعيين کننده‌ای به عهده دارد (لومون، 25). بيش از هرجا، در جزاير ژاپن و آسيای جنوب شرقی، چشم‌اندازهای خاص آتش‌فشانی همراه با قلل خاموش يا فعال وجود دارند. فعاليت اين آتش‌فشانها، معمولاً با زلزله‌های دريايی و خشکي که صرفاً به علل تکتونيکی روی می‌دهند، همراه است و غالباً برای سکنه آنها خساراتی به بار می‌آورد (نيف، 213؛ و آن، 13-17).
در آسيا، اشکال گوناگون ساحلی نيز، چه از نظر نحوه تشکيل و چه از نظر اهميت، بسيار متنوعند (بلنک، 77-78؛ سينگ، 11-13؛ ايست، 450-451). براساس چنين ويژگيهايی، آسيا از لحاظ توده‌های کوهستانی و رشته‌کوههای منشعب از آنها در ميان قاره‌ها منحصر به فرد است. تفاوتهای شديد از نظر اشکال پستی و بلندی يعنی وجود سرزمينهای پست جلگه‌ای وسيع در کنار سرزمينهای مرتفع گسترده و رشته‌کوههای بلند و همچنين تأثير جداسازندة‌ اين رشته‌کوهها، باعث شرايط خاص و تنوع اقليمی اين قاره شده است، به نحوی که در هيچ قسمت ديگری از کره زمين، اين پديده‌ها به اين صورت در کنار يکديگر مشاهده نمی‌شوند (گروسه، 6-8؛ برونينگ، 10).
آسيا را از نظر اشکال پستی و بلندی، می‌توان به 4 بخش تقسيم نمود: الف ـ زمينهای پست جلگه‌ای شمالی؛ ب ـ مثلث مرکزی کوهها و فلاتها؛ ج ـ فلات قديمی جنوبی؛ د ـ دره‌های وسيع رودخانه‌ای (الوی، 151).
بيش‌تر قاره آسيا کوهستانی است. تنها 4/1 آن جلگه‌ای و پست و بيش از 3/1 آن زيادتر از 000‘1 متر ارتفاع دارد (بروشرت، V/2). جلگه‌های مرتفع و دشتهای پست، دورتادور توده‌‌های کوهستانی مرکزی را فرا گرفته‌اند. آسيا نه تنها مرتفع‌ترين قلل جهان (هيماليا با قلل بسياری بيش از 000‘8 متر ارتفاع و قله اورست به ارتفاع 848‘8 متر) را در خود جای داده است (بلنک، 282)، بلکه در حاشيه شرقی خود، عميق‌ترين چاله‌های دريايی (چاله فيليپين با 516‘10 متر عمق) را نيز داراست (نيف، 290).
آب و هوا: با توجه به وسعت بسيار زياد آسيا و تنوع شديد از نظر عوامل جغرافيايی مؤثر در شرايط آب و هوايی، مانند عوض جغرافيايی، پراکندگی و طرز قرار گرفتن ناهمواريها و دوری و نزديکی به درياها در اين قاره انواع گوناگون آب و هوا مشاهده می‌شود (نيف، 214). قلل مرتفع آسيا از لحاظ اقليمی در ناحية يخ‌بندان دائمی قرار دارند. از سوی ديگر، قسمتهای وسيعی از جلگه‌های مرتفع تبت داراي ارتفاعي هستند كه تراكم هوا در آنجا به نيمي از مقدار تراكم هوا در ارتفاع هم‌سطح دريا مي‌رسد.
كوههاي گسترده در قسمتهاي مركزي آسيا، به صورت ديواري از غرب به شرق، بخشهاي وسيعي از شمال قاره را از آسياي جنوبي و نزديك (خاورميانه) جدا مي‌سازد و بدين‌سان، يك خط تقسيم اقليمي مشخص به وجود مي‌آورد. سرزمينهاي بلند و مرتفع با حواشي كوهستاني باعث ايجاد چشم‌اندازهاي جلگه‌اي با انواع متباين آب و هوا مي‌گردند (بلنك، 76-77). آسيا بيش از بقية قاره‌ها داراي تنوع درجة حرارت است. اين امر به علت موقع جغرافيايي اين قاره و وسعت زياد آن به عنوان يك خشكي به هم پيوسته است. سردترين نقاط جهان در آسيا قرار دارد. درجة حرارت در سيبري تا ْ3/88- سانتي‌گراد (ورخويانسك ) كاهش مي‌يابد، هرچند درجة حرارت در تابستانهاي كوتاه اين منطقه تا ْ38 سانتي‌گراد مي‌رسد. در قسمتهاي جنوبي‌تر نيز زمستانها بسيار سرد است. به عنوان نمونه، در شرق درياچة بالكال، درجة حرارت متوسط ژانوي/دي به ْ30- سانتي‌گراد مي‌رسد (بريتانيكا؛ پوكشيشفسكي، 237؛ شاباد، 26-27).
از سوي ديگر، گرم‌ترين مناطق جهان نيز در آسيا واقع است. به عنوان نمونه، يعقوب‌آباد، واقع در مرز شرقي بلوچستان، بالاترين متوسط ماهانة كره زمين، يعني ْ5/36 سانتي‌گراد را نشان مي‌دهد (برونينگ، 14).
قارة آسيا از نظر ميزان بارندگي نيز بيشتر تفاوتها را نشان مي‌دهد. بخشهاي وسيعي از بين‌النهرين، عربستان و دشتهاي آسياي مركزي و نزديك (خاورميانه) داراي ميزان بارشي كمتر از 200 ملي‌متر سالانه هستند (فيشر، 65-68؛ شاباد، 25). برعكس، در چراپونچيِ آسام و در دامنة براهماپوترا، متوسط بارش سالانه به 430‘11 ميلي‌متر مي‌رسد (چادهوري، 37).
وسعت بسيار زياد و يكپارچگي قارة آسيا، به صورتي طبيعي باعث تعديل جريان هواي جهاني مي‌گردد. در اين ميان، پستي و بلندي نيز نقش تعيين‌كننده‌اي دارد. از آنجا كه بخش عمدة شمال آسيا در منطقة بادهاي غربي قاره‌اي قرار دارد، از آنجا كه بخش عمدة شمال آسيا در منطقة بادهاي غربي قاره‌اي قرار دارد، در زمستان به سبب نحوة تابش خورشيد، يك منطقة فشار زياد مداوم به وجود مي‌آيد كه هواي شديداً سرد را از طريق قلل و گردنه‌هاي ارتفاعات به سوي درياي اُخوتسك و منچوري هدايت مي‌كند. اين منطقة فشار زياد، تنها در قسمتهاي آزاد و باز آسياي شمالي به صورت بادهاي شديد و توفان عمل مي‌كند (نيف، 221). آنتي‌سيكلونهاي زمستاني آسياي شمالي در حاشية شمالي ارتفاعات عمل كرده و تنها در اين قسمتها باعث جريان هواي شرقي مي‌گردند، اما اين بادها به سوي فلات تبت و كوههاي مرتفع جريان نمي‌يابند. نواحي دستي منفرد، حوزه‌هاي هواي سرد زمستاني را مي‌سازند كه شدت سرما در اين نواحي توسط ويژگي كوهها و ارتفاعات پيراموني تعيين مي‌گردد (برونينگ، 15). بادهاي موسمي شمالي هندوستان و آسياي جنوب شرقي كه در زمستان مي‌وزند نيز به همين نحو هيچ‌گونه ارتباس مستقيم با آنتي‌سيكلون آسياي شمالي ندارند (بلنك، 47 به بعد). در مقابل، بادهاي موسمي شمال شرقي درياهاي ژاپن و چين شمالي از منطقة فشار زياد آسياي شمالي تغذيه مي‌گردند (ايست، 357؛ نيف، 256).
هستة فشار زياد هواي زمستاني، در قسمت شمالي كوهستان آلتاي قرار دارد (برونينگ، 15). بادهاس زمستاني، بسيار خشك و سردند. اين بادها پس از عبور از روي دريا جذب رطوبت نموده، بدين‌سان باعث ريزش باران مي‌گردند (برونينگ، 16). بادهاي موسمي زمستاني در آسياي جنوب شرقي، عامل اصلي بارندگي هستند. اين بادها در سوماترا، بورنئو و جاوه، بادهاي موسمي غربي تابستاني در هندوستان اشتباه گرفت (بلنك، 47 به بعد).
در تابستان، يك منطقة فشار كم بر روي قارة آسيا به وجود مي‌آيد. تحت تأثير اين منطقه فشار كم، منطقة بادهاي غربي ناحية داخلي حارّه به سوي قسمتهاي شمالي كشيده مي‌شود. البته، تأثير كمتر از ارتفاعات گاتهاي غربي و هيماليا را كه باعث صعود بادهاي موسمي تابستاني مي‌شوند نيز بايد در نظر داشت.
بادهاي موسمي غربي به قسمتهاي داخلي هندوستان، يعني در مسافاتي دورتر از هيماليا نيز به صورت حارّه‌اي مي‌رسند. بارانهاي موسمي، به شكل يك حادثة طبيعي، در زماني خاص شروع مي‌شود. بادهاي موسمي تابستاني آسياي شرقي را گذشته از آن كه بسيار ضعيف‌ترند، نبايد با بادهاي موسمي حاره‌اي آسياي جنوبي يكسان دانست (برونينگ، 16). گذشته از بادهاي متغير و منظم آسياي جنوبي، بايد از تايفونها (توفانها) نام برد. اين بادها در شمال استوا شكل گرفته و غالباَ در جهت شمال غربي و شمال مي‌وزند و سپس به سمت شمال شرقي و شرق، مسير خود را تغيير مي‌دهند. بادهايي مشابه، در دورة متغير موسمي در درياي عمان و خليج‌فارس، يعني در ژوئن و اكتبر پديد مي‌آيند. اين نوع بادها در خليج بنگال طي ماههاي ژوئيه و سپتانبر و در شرق درياي چين در سپتامبر شدت مي‌گيرند (برونينگ، 17).
آبها: به سبب وسعت زياد اقاليم خشك در قسمتهاي داخلي آسيا، اين قاره بزرگ‌ترين حوضة آبريز داخلي در جهان به شمار مي‌رود. اين حوضه حدود 000‘000‘13 كمـ 2، يعني 3/1 خشكيهاي جهان را در بر مي‌گيرد (برونينگ، 19). علاوه بر اين، حوضه‌هاي كوچك‌تر در شبه‌جزيرة عربستان و نيز در سوريه و آسياي صغير ديده مي‌شوند (بومون، 82). از سوي ديگر، رودخانه‌هاي بزرگي همچون سير دريا و آمودريا (سيحون و جيحون) يا تاريم مشاهده مي‌شوند كه به درياچه‌هاي بسته مي‌ريزند و يا در شنهاي بياباني فرو مي‌روند (اشميدر، 369-370؛ نيف، 216). شبكه‌هاي بزرگ رودخانه‌اي آسيا به بزرگ‌ترين جريانهاي سطحي زمين تعلق دارند. اين رودخانه‌هاي طويل از توده‌هاي مرتفع كوهستاني سرچشمه گرفته، عمدتاً به سوي شمال، شرق و جنوب شرقي، به درياهاي پيراموني مي‌ريزند (برونينگ، 20).
آبدهي (دِبي) رودخانه‌ها در آسيا با نوسانات شديد فصلي و سالانه همراه است (بومون، 82-83؛ كول، 39). رودخانه‌هاي واقع در سيبري، در بخشي از سال يخ‌بسته و در بهار و آغاز تابستان، به علت ذوب يخ و برف از جنوب به شمال، و رها شدن خشكي از يخ‌بندان، باعث جاري شدن سيل مي‌گردند (شاباد،‌22-23). حداكثر آب تابستاني رودخانه‌هاي آسياي جنوبي و شرقي به علت بارانهاي موسمي است (بلنك، 62). 2 رودخانة دجله و فرات نيز در فصل بهار، باعث جاري شدن سيل مي‌شوند و در پاييز كم‌ترين مقدار آب خود را دارند (اشميدر، 74-75).
آسيا داراي درياچه‌هاي بسياري است. از يك سو، درياچه‌هاي بسته در چاله‌ها از جمله خزر، آرال، درياچه‌هاي واقع در استپهاي قرقيزستان و نيز درياچه‌عايي كه داراي منشأ تكتونيكي هستند (مانند درياچة بالكال با عمق بيش از 1700 متر) مشاهده مي‌شوند (شاباد، 23) و از سوي ديگر، درياچه‌هايي كه به سبب بسته شدن كناره‌هاي درّه‌اي و يا بسته شدن دلتاهاي بزرگ رودخانه‌اي به وجود مي‌آيند (مانند درياچة واقع در دلتاي هوانگ‌هو ، يانگ تسه كيانگ و مكونگ ) جلب توجه مي‌كنند. بالاخره مي‌توان از درياچه‌هاي كوچك بسياري كه حفره‌هاي آتش‌فشاني خاموش را پُر كرده‌اند (مانند جاوه و منچوري) نام برد (برونينگ، 20).
پوشش گياهي و حيات‌وحش: آسيا سهم عمده‌اي از انواع مناطق پوشش گياهي جهان را داراست (نيف، 2189. از آنجا كه نحوة پراكندگي و ويژگي پوشش گياهي شديداً به آب و هوا بستگي دارد، صرفاً در رابطه با مناطق آب و هوايي مي‌توان از آن بحث كرد.
در خاورميانه، مي‌توان به‌طور كلي، مراتع طبيعي با درختچه‌هاي پراكنده و بوته‌هاي خاردار را به عنوان شاخص پوشش گياهي طبيعي به شمار آورد (بومون، 109؛ منشينگ، 31). آب و هواي مرطوب جنگلي، تمامي قسمتهاي جزيره‌اي آسياي جنوبي را در بر دارد. در اينجا، در تمامي فصول سال باران مي‌بارد و آب و هواي ساواناي مرطوب به وجود مي‌آيد كه در اين قسمتها زير عنوان اقليم موسمي جنگلي خوانده مي‌شود (سينگ، 42 به بعد). ساواناي خشك، بيش از هرجا در هندوستان مشاهده مي‌شود، حال آنكه در آسياي جنوب شرقي، به سبب ويژگي كوهستاني اين منطقه، به صورتي كامل قابل مشاهده نيست. ويژگي خاص پوشش گياهي طبيعي در آسياي شرقي چنين است كه كمربند جنگلي شمالي در بالاي جنگلهاي سرسبز تابستاني، مستقيماً در جهت كمربند جنگلي حارّه قرار مي‌گيرد، حال آنكه در جاهاي ديگر، ميان اين 2 كمربند جنگلي، كمربند بياباني و اِسْتِپي قرار دارد. اگرچه در چين نيز استپهاي بي‌درخت وسيعي به جاي پوشش گياهي مشاهده مي‌ِود (ايست، 360). به‌ويژه در جزاير ژاپن، انواع درختان منطقة جنگلي حاره و شبه‌حاره قابل توجه هستند (و آن، 32، 33). در ناحية كمربند فشار زياد شبه‌حاره كه در آسيا در جهت شمال كشيده مي‌شود، شكل‌يابي استپها و بيابانها صرفاً در ارتباط با پراكندگي فصلي بارانهاي ناچيز و درجة حرارت است. مناطق وسيع بياباني در آسيا، تنها به صورتي منفصل مشاهده مي‌شوند و غالباً با مناطق استپي از يكديگر جدا مي‌گردند (شاباد، 31).
در آسياي مركزي و شمالي، پوشش گياهي از بوته‌هاي خاردار و مقاوم در برابر نمك در قسمت بياباني، جنگلهائي در بخشهاي كم‌ارتفاع كوهها و نيز جنگلهاي سوزني برگ، در قسمتهاي مرتفع‌تر تشكيل مي‌شود كه در قسمتهاي شمالي، به مراتع و علفزارهاي آلپي منتهي مي‌گردند كه پس از آنها، دره‌هاي لخت و يخچالها واقع شده‌اند (پوكشيشفسكي، 195؛ كول، 47).
در آسياي شرقي، پس از منطقة آب و هواي خشك، اقليم جنگلي و سرد شمالي قرار دارد كه در زمستانها خشك است و منطقة شمال چين و منچوري را نيز در بر مي‌گيرد (ايست، 360). قسمت عمدة آسياي شمالي در منطقة اقليم برفي و جنگلي سرد شمالي با جنگلهاي مخلوط واقع است. پس از آن، به سمت شمال، اين كمربند اقليمي به منطقة توندرا منتهي مي‌شود كه در پي آن، جنگلهاي سوزني برگ تايگا قرار دارند (ايست، 563 به بعد).
حيات وحش در قارة آسيا بسيار متنوع است. در شمال قاره، انواع خرگوش، روباه، خرس و گوزن قطبي وجود دارند. در قسمتهاي جنوبي تايگا، اين انواع، متنوع‌تر است، ازجمله گرگ، گوزن، آهو و مانند آن (برونينگ، 77-79).
در مناطق گرم آسياي نزديك (خاورميانه)، حيات وحش داراي ويژگيهاي مديترانه‌اي است (همو، 110). در استپها و صحراهاي بخش شرقي، انواع بز كوهي، اسب و همچنين خر وحشي زندگي مي‌كنند. در بخشهاي مرتفع كوهستاني، گوسفند و بُز وحشي، يوزپلنگ و مانند آن وجود دارند. در خاورميانه و هندوستان، ببر، پلنگ، انواع خرس، سگ وحشي، انواع ميمون، فيل، گوزن، بز كوهي و گاوميش و ضمناً در آسياي شرقي و جنوب شرقي گيبون ، پاندا (خرس چيني) و ديگر جانوران زندگي مي‌كنند (اشميدر، 20-22).
بخش دوم ـ سابقة تاريخي
تمدنهاي آسيايي: آسيا با ارائة نمونه‌هايي از هومواركتوس نه تنها نمايانگر دوره ةاي زندگي آغازين انسان است، بلكه بعدها صحنة روندهاي تكامل جامعه‌هاي انساني بوده است. قديمي‌ترين يافته‌هاي مربوط به زندگي انسان، انسان جاوه (پيتك آنتروب) و انسان چين از آسيا بوده است (چايلد، 35 به بعد). جمجمة بشري است و افزارهايي كه همراه آن يافت شده‌اند، كهن‌ترين دست‌افزار انساني به شمار مي‌رود (دورانت، 1/111). دوران نوسنگي را عصر كشاورزي دانسته‌اند. در اين دوران، در برخي نواحي آسياي نزديك (خاورميانه)، انسان از مرحلة جمع‌آوري و شكار به مرحلة كشت و اهلي كردن برخي جانوران، انتقال يافت (بلنيتسكي، 62 به يعد). آسيا ضمناً صحنة گذار انسان از اين مرحله به مراحل استفاده از فلزات مختلف بوده است. قديمي‌ترين فلزي كه مورد استفادة انسان قرار گرفته مس بوده است (چايلد، 83 به بعد). اين فلز در 4500 ق م در بين‌النهرين مورد استفاده بوده است (دورانت، 1/125). اختراع خط نيز مربوط به آسياست. قديمي‌ترين نوشته‌ها مربوط به سومر (3600 ق م) و نواحي جنوبي بين‌النهرين و عيلام است (همو، 1/128).
آسيا، درواقع، خاستگاه و جايگاه زندگي اولية نژاد مغولي، سرزمين اصلي اسكيموها و سرخ‌پوستان و شايد حتي مهد نخستين انواع بشر امروزي (هموساپين) بوده است (چايلد، 40-41؛ برونينگ، 37).
تاريخ آسيا، تاريخ فرهنگهاي گوناگون است. در دوران باستان، تمدنهاي آسيايي، به‌طور كلي، نمايانگر تضاد ميان شيوة زندگاني در فرهنگهاي يكجانشين (چين، هند، ايران و بين‌النهرين) و اقوام كوچندة تركستان، ماورءالنهر و عربستان بوده است (گروسه، 9، 10).
كهن‌ترين نشانه‌هاي تمدن خاورميانه مربوطه به 000‘5 سال ق م است كه در ايران ـ تپه‌حصارِ دامغان و تپه‌سِيَلْكِ كاشان ـ و در قسمتهاي شمالي بين‌النهرين ـ تل حَلَفْ در خاپور ـ پيدا شده است (همو، 11). آثار تمدني مكشوفه در هند ـ پنجاب و موهنجودارو ـ نمايانگر تمدن شهري قابل توجهي است كه در مقايسه با تمدن بين‌النهرين، اوج آن در 2800 تا 2500 ق م بوده است. ظاهراً، اين تمدن از راه بلوچستان و شوش با دنياي سومر مربوط مي‌شده است (همو، 26). اين آثار را كهن‌ترين آثار تمدن بشر دانسته‌اند (دورانت، 1/457).
در سدة 4 ق م، دولت هخامنشي ايران توسط اسكندر مقدوني فرو پاشيد و همراه با آن فرهنگ يوناني (هلنيسم) به آسياي نزديك (خاورميانه) و تركستان و حتي هندوستان راه يافت 0بلنيسكي، 100-110؛ گروسه، 42 به بعد). در مقابل، انديشه‌هاي مذهبي در همين زمان از آسيا به سوي غرب جاري شد.
در سده‌هاي ميانه، امپرانوري مغولان، بخشهاي آسياي شرقي، آسياي مركزي و خاورميانه و حتي آسياي جنوب شرقي ـ بجز ژاپن ـ را به صورتي يكپارچه به زير سلطة خود آورد (گروسه، 79 به بعد). لشكركشيهاي تيمور حدود آغاز قرن 9ق/15م به حضور تركها در صحنة آسياي نزديك، نيروي تازه‌اي بخشيد (همو، 87-88). تأثير دستاوردهاي فرهنگهاي آسيايي در تكامل انديشه‌هاي فلسفي و علمي اروپا ـ به‌ويژه در سده‌هاي ميانه ـ غيرقابل انكار است (دورانت، 1/990-994؛ راسل، 2/211-226).
نژادها: تقريباً از همة نژادهاي بشري در اسيا وجود دارد. نژاد مغولي، اروپايي، سياه‌پوست و نژادهاي استراليايي. نژاد مغولي در آسياي جنوب شرقي، مركزي و شرقي و نيز به صورت گروههاي كوچكتر در آسياي جنوبي و خاورميانه زندگي مي‌كنند كه خود به 3 گروه نژادي تقسيم مي‌شوند. نژاد اروپايي به صورت شاخه‌هاي جنوبي آن ـ ارمني و هند و ايراني ـ در آسياي جنوب غربي و شمال هند ديده مي‌شوند. شاخه‌هايي از نچاد سياه در آسياي جنوب شرقي و جنوب هند و نژادهاي استراليايي به صورتي پراكنده در آسيا زندگي مي‌كنند (بروك، 192).
زبانها: همان‌گونه كه تقسيم‌بندي نژادي قارة آسيا به آساني امكان‌پذير نيست، دسته‌بندي زباني آن نيز به سادگي عملي نمي‌باشد. وجود گروههاي كوچك زباني در مناطق حاشيه‌اي اين قاره، به پيچيدگي اين چنين دسته‌بنديي مي‌افزايد. باتوجه به برداشتهاي گوناگون زبان شناختي، مي‌توان در آسيا به شاخه‌ها و گروههاي زباني مختلفي دست يافت (همو، 1919. در آسياي شمالي و مركزي گروه زباني اورال ـ آلتايي رواج دارد كه خود به زيرشاخه‌هاي متعددي تقسيم مي‌شود. در آسياي شرقي و جنوب شرقي گروه زباني چيني ـ تبتي، در آسياي شمالي، ايران و هند، گروه زباني هند و اروپايي، در آسياي جنوبي زبانهاي دراويدي و در ميان برخي كشورهاي خاورميانه زبانهاي سامي با زيرشاخه‌هاي مربوط به خود رواج دارد (برونينگ، 41-42). پيچيدگي و تنوع زباني بيش از همه‌جا در آسياي جنوبي و جنوب شرقي (همو. 42) مشاهده مي‌شود. در آسياي جنوبي براي دسته‌بندي زباني، شاخه‌هاي عمده را به 15 دسته تقسيم مي‌كنند (بلنك، 79 به بعد).
گروهها و زيرشاخه‌هاي زباني در آسيا را مي‌توان به صورت جدول صفحة بعد نشان داد.
زبانهاي دراويدي در آسياي جنوبي (تاميل، تولو، تلوگو و مانند آن) ازجمله زبانهايي هستند كه مانند برخي زبانهاي استراليايي ـ آسيايي (موندا، مون‌خمر و خاسي) كمتر با زبانهاي ديگر امتزاج يافته‌اند (برونينگ، 41).
آشنايي اروپائيان با آسيا: در فرهنگهاي كهن آسيا از زمانهاي دور، اطلاعات نسبتاً وسيعي از اين سرزمين و همسايگان آن وجود داشته است )همو، 20)، اما آشنايي اروپاييان با مردم و سرزمين آسيا به دوره‌هاي بعدي مربوط مي‌گردد كه مي‌توان آن را بع 3 دورة مشخص تقسيم نمود:
دورة اول: اين دوره به سده‌هاي نخستين ميلادي تا اوايل سده‌هاي ميانه مربوط مي‌شود. در اين دوره، يونانيان و اقوام آسياي صغير، از طريق تماسهاي غيرمستقيم و نيز سفرهايي به سرزمينهاي باستاني آسياي نزديك (خاورميانه)، اطلاعاتي دربارة آنها و مردمانشان به دست آوردند. اين اطلاعات، گذشته از زمينة رفع نيازهاي عادي و روزمره، در زمينة علمي نيز به صورتي منظم مورد استفادة وسيع قرار گرفتند (همو، 21). از آن ميان مي‌توان به اطلاعات هرودت، استرابون (63ق م-23م) و بطلميوس قلوذي (100-170م) كه تمامي اطلاعات جغرافيايي زمان خود را يكجا گرد آوردند، اشاره كرد (اشميت هوزن، 40 به بعد).
گسترش معلومات در مورد آسيا به صورتي چشمگير به لشكركشي اسكندر به كشورهاي ايران، توران، و هندوستان مربوط مي‌شود. در اين ميان، نقش روميها در مورد معرفي آسيا بسيار ناچيز است. باتوجه به علاقة روميها به كالاهاي آسياي جنوبي و شرقي، هيپالوس تاجر يوناني در حدود 50م توانست با استفاده از بادهاي موسمي از طريق دريا به هندوستان سفر كند و از آن زمان اين مسير مورد توجه قرار گرفت. در دورة قيصر مارك اورل ، يعني در 165م، يك هيأت رومي از راه دريا توانست تا چين سفر كند (برونينگ، 21).
تجزية امپراتوري روم، كشمكشهاي مربوط به مهاجرتهاي تاريخي اقوام، ويژگيهاي زندگي در روم شرقي و سپس ظهور اسلام، دورة اول ارتباط اروپاييان با مردم آسيا را خاتمه داد (همانجا).
دورة دوم: گسترش اسلام در سدة 7م و مسلط شدن مسلمانان بر راههاي دريايي، رونق تجارت ميان اروپا و هند را مختل ساخت (كاهن، 276)، اين دوره، جنگهاي صليبي را به دنبال داشت. در آغاز، اين برخوردها باعث شد تا اروپاييان اطلاعات خود از خاورميانه را مورد بازبيني قرار داده و تكميل نمايند (برونينگ، 21). اما، با اينهمه، اروپاييان نتوانستند آن‌طور كه بايد از اطلاعات جغرافي‌دانان اسلامي ـ كه دانششان بر پاية اطلاعات بطلميوس و سپس يافته‌هاي نو بر اثر گسترش اسلام در آسياي جنوبي و آسياي ميانه استوار بود ـ بهره‌گيري كنند. دستيابي به اين دانش، اگرچه در سده‌هاي بعدي و پايان سده‌هاي مياني از طريق مسافرتهاي بيشتر اروپاييان به دست آمد (اشميت هوزن، 49-54)، اما بازبيني دانسته‌هاي كهنه و دسترسي به اطلاعات نو، از طريق حكومت مركزي سازمان‌يافتة مغولها در سدة 7ق/13م حاصل شد (برونينگ، 22).
وحشت اروپاييان از حملة مغولها، ايشان را به جلب دوستي و هم‌پيماني با آنان كشاند. اين شرايط باعث شد تا هيأتهايي از جانب اروپاييان در سده‌هاي 7-8ق/13-14م با مغولها تماس برقرار كنند. حاصل اين تماسها، سفرنامه‌هايي بود كه اطلاعات دست اول و وسيعي از آسيا براي اروپاييان به ارمغان آورد. اين اطلاعات باعث گرديد تا دانسته‌هاي ناقص و نادرست اروپاييان اصلاح گردد (ويلتس، 9، 10).
تاجرهاي سرزميني كه امروزه ايتاليا ناميده مي‌شود، از زمانهاي پيشتر، در حدود مناطق پيرامون درياي سياه، با كمك اعراب به تجارت كالاهاي آسيايي و وارد كردن آنها به اروپا مشغول بودند، در اين دوره به فكر گسترش تجارت خود افتادند و بدين‌سان، تجار ونيزي به سوي قسمتهاي آسياي مركزي و آسياي شرقي به راه افتادند. در ميان اين تجار، خانوادة پولو نيز حضور داشتند. نيكولوپولو در سفر دوم خود (674ق/1275م)، برادر و نيز پسر خود ماركو را به همراه داشت. اين سفر به آسياي شرقي مدت 17 سال طول كشيد (همو، 151). ماركوپولو هنگامي كه در 690ق/1291م از راه دريا، چين را ترك مي‌كرد، اطلاعات وسيع و ارزنده‌اي از شرق و به‌ويژه امپراتوري چين داشت كه بعدها در زندان به صورت كتابي درآمد كه اگرچه با ناباوري بسياري روبه‌رو شد، اما در گسترش اطلاعات اروپاييان نسبت به شرق، نقش مهمي ايفا كرد.
در اين زمان، كليسا نيز به سبب گسترش اسلام، كوششهاي خود را در زمينة ارتباط با آسيا توسعه داد (همو، 156) و در همين زمان سر اسقفي براي كليساي چين منصوب شد (همو، 167). اين شخص /ان دومونته كوروينو بود كه در آسيا گروه زيادي را به دين مسيح درآورد (همو، 165).
به هنگام فروپاشي امپراتوري مغولان در 769ق/1368م تغيير عمده‌اي به وقوع پيوست و سپس بازگشت سلسلة مينگ (769-1054ق/1368-1644م) به حكومت باعث شد تا گروههاي تبشيري و بيگانگان مورد بدبيني قرار گرفته و بدين‌سان دروازه‌هاي چين به روي دنياي خارج بسته شود. بدين ترتيب، رابطة اروپاييان با آسياي شرقي براي مدتي قطع شد (همو، 198، 199). با اينهمه، فرستادگان و مبشران مسيحي به عنوان پيشگامان اروپايي سناخت آسيا، وي/گيهاي واقعي اين قاره و دستاوردهاي بسياري را براي غربيان به ارمغان بردند (همو، 204). از سوي ديگر، فزوني قدرت عثماني و گسترش سلطة آن در غرب از طريق فتح قطزنزنيه در 857ق/1453م و تصرف مصر در 923ق/1517م، تماس مستقيم اروپاييان را با آسياي جنوبي و شرقي مختل ساخت (بروكلمان، 256-295). از همين دوره است كه اروپاييان به واسطة نياز به آسيا و بسته بودن و پرخطر شدن راههاي زيرزميني، به راههاي دريايي روي آوردند. اين دوره، سومين مرحلة تماس اروپا و آسيا را تشكيل مي‌دهد (ايست، 9-10).
شالودة سفرهاي تجارتي در اين دوره، بر يافتن راههاي دريايي به هندوستان استوار بود (كاهن، 276). اروپاييان در اين زمان، با استفاده از اطلاعات جغرافي‌دانان اسلامي و تعليمات جغرافي‌دانان يوناني، متوجه كروي بودن زمين شدند و بدين‌سان اسپانياييها از طريق غرب و پرتقاليها از طريق شرق، به منظور يافتن راهي دريايي، به سوي چين و هند به راه افتادند (ماله، 2، 3).
در اين دوره در زمينة يافتن راههاي آسانتر سفر به آسيا، اقدامات مهمي به وقوع پيوست: دور زدن آفريقا و رسيدن به جنوب غربي هند توسط واسكوداگاما در 901ق/1496م (اشميت هوزن، 60) و اندازه‌گيري پيرامون زمين توسط ماژلان در 926ق/1520م (دورانت، 18/449). گسترش تجارت پرتقاليها در هند، باعث از رونق افتادن تجارت مسلمين شد (برونينگ، 23). در طول چند سده، سواحل هند، سيلان، مالاكا و جزاير ادويه به صورت يك شبكة ايستگاههاي تجاري درآمد (گروسه، 122). در 926ق/1520م پرتقاليها به سواحل چين رسيدند و در نيمة دوم سدة 10ق/16م در ژاپن نيز به موفقيتهايي دست يافتند. در 965ق/1558م ماكائو توسط پرتقاليها اشغال شد و به صورت مركز تجارت با چين درآمد (كاهن، 276-277).
به دنبال قعاليتهاي پرتقاليها، يسوعيان نيز به چين راه يافتند. اهميت اينان در اين بود كه مردم سده‌هاي 11-12ق/17-18م اروپا را با دستاوردهاي آسياي شرقي، ازجمله كاغذ و چيني، آشنا ساختند و ضمناً با انتقال فرهنگ چيني، نقشي ويژه در دورة روشنگري به عهده گرفتند (برونينگ، 24). به‌طور كلي، مي‌توان گفت، اين دوره با بهره‌گيري اروپاييان از دستاوردهاي فرهنگي آسيا مشخص مي‌گردد (دورانت، 1/990-994). با اينهمه، آشنايي اروپاييان با آسيا در اين دوره نيز محدود به نقاط نزديك به سواحل بود (برونينگ، 24).
درد سدة 11ق/17م، تحقيقاتي به‌وي/ه در مورد اقيانوس آرام شروع گرديد كه در ارتباط مستقيم با اسيا و گسترش سلطة قدرتهاي بزرگ آن زمان بود (كاهن، 278-280). با اينهمه، تا قرن 19 سرزمينهاي داخلي آسيا، به‌ويژه آنهايي كه زير نفوذ چين بودند، براي اروپاييان ناشناخته ماندند. اين نواحي عبارت بودند از برخي نواحي در چين و ژاپن در شرق و نيز شبه‌جزيرة عربستان در جنوب غربي قاره (برونينگ، 25-26). در سدة 13ق/19م بسياري از اين نقاط با حملة نظامي گشوده شد، اگرچه در نيمة دوم قرن 19 هنوز هندِ انگليس و هندِ شرقي هلند، مستملكات ايده‌آل اروپاييان به شمار مي‌رفت. در همين دوره، توجه اروپاييان به نقاط آسياي مركزي كه تا آن طمان براي ايشان ناشناخته مانده بود، معطوف گرديد. بدين‌سان، در آغاز سدة 20، نقاط نامشخص نقشة آسيا براي اروپاييان معين و معلوم گرديد، هرچند هنوز مسائل بسياري در شناخت آسيا باقي است.
بخش سوم ـ تقسيمات و مسائل اجتماعي ـ اقتصادي
قارة آسيا را معمولاً بنابر ملاحظاتي خاص، به قسمتهايي چند تقسيم مي‌كنند. به همين علت، اين تقسيمات در منابع مختلف، متفاوت است (نيف، 220؛ برونينگ، 51-58). در اين ميان، اصطلاح «آسياي ميانه يا مركزي» كه اصطلاحي جديد است، بيشتر جنبه‌اي سياسي دارد و حتي موقع جغرافيايي آن مورد اختلاف است (بلنيتسكي، 37 به بعد). برخي به جاي آن، اصطلاح خراسان بزرگ و ماوراءالنهر را پيشنهاد مي‌كنند (همو، 10-23). همچنين لفظ آسياي نزديك و خاورميانه و حدود جغرافيايي آن نيز مورد اختلاف است (منشينگ، 11-20).
با توجه به ملاحظات عمومي، مي‌توان آسيا را به قسمتهاي زير تقسيم نمود: آسياي شمالي، آسياي مركزي، آسياي شرقي، آسياي جنوب شرقي، آسياي جنوبي و آسياي نزديك (خاورميانه).
آسيا از نظر اجتماعي ـ اقتصادي نيز مانند ساير جنبه‌ها، نمايانگر تنوع شديدي است. بسياري از قسمتهاي اين قاره به سبب ويژگيهاي افراطي آب و هوايي و يا اشكال ناهمواري، از نظر اقتصادي به آساني قابل بهره‌برداري نيست (برونينگ، 50). از سوي ديگر، درجة رشد اجتماعي ميان اقوام و ملل مختلف اين قاره، تفاوتهاي آشكاري را نشان مي‌دهد. بسياري از اقوام ساكن جزاير كوچك و دورافتاده و مناطق داخلي در آسياي شرقي و جنوب شرقي و نيز برخي قبايل در هندوستان، وٍداهاي سيلان و بسياري از اقوام جزاير اندونزي، در مراحل اولية زندگي اجتماعي به سر مي‌برند (برو:. 182-183)، حال آنكه جوامع ديگري كه در رأس آنها ژاپن قرار دارد، به پيچيده‌ترين دانشهاي فني دست يافته‌اند.
بدين‌سان، آسيا از لحاظ اقتصادي ـ اجتماعي ساختارهاي بسيار متفاوتي را در بر مي‌گيرد: كشورهاي بسيار صنعتي مانند ژاپن، كشورهاي غني از نظر مواد خام مانند كويت و ممالك عقب‌مانده از نظر اقتصادي نظير بنگلادش، در بسياري از كشورهاي آسيايي، رشد و توسعة اقتصادي با رشد جمعيت همگام نيست. به عنوان نمونه، در خاورميانه، توليد زراعي طي دهة 1973-1982م به ميزان 33 % افزايش داشته است، اما باتوجه به توليد سرانه، افزايش چنداني در اين زمينه مشاهده نمي‌شود. از سوي ديگر، نه تنها حجم صادرات توليدات كشاورزي در اين منطقه طي اين مدت 5% كاهش يافته، بلكه به ميزان واردات اين نوع توليدات 169 % افزوده شده است («اطلس جهاني اقتصاد»، 2/159). گذشته از اين، بسياري از ممالك اين قاره با مشكلات ناشي از حوادث طبيعي، مانند سيل و خشكسالي و نيز رويدادهاي سياسي درگير هستند.
كشاورزي هنوز منبع تأمين معاش غالب مردم در اكثر كشورهاي آسيايي است. در آسياي جنوبي، جنوب شرقي و شرق، حدود 62 % از جمعيت فعال در بخش كشاورزي فعاليت دارند كه اين ميزان در نپال به حداكثر يعني 93% و در كرة جنوبي به حداقل خود يعني 40 % مي‌رسد. سهم كشاورزي در توليد ناخالص ملي كشورهاي اين منطقه 34 % است (همان، 168).اين مقادير در ساير كشورها متفاوت است. در افغانستان، 78 % از جمعيت فعال از طريق كشاورزي زندگي مي‌كنند و سهم زراعت در توليد ناخالص ملي به 53 % مي‌رسد، حال آنكه اين مقدار در تركيه 25 % و در عربستان به 2 % توليد ناخالص ملي بالغ مي‌گردد (همان، 159).
با همة دگرگونيهايي كه در كشورهاي آسيايي پديد آمده است، هنوز بهره‌گيري از شيوه‌هاي قديمي كشت و آسيب‌پذيري محصولات زراعي در برابر ناملايمات طبيعي ويژگي بارز فعاليت كشاورزي است. البته، بازده توليد در هكتار در برخي كشورهاي آسيايي از طريق كاربرد كود شيميايي، گسترش آبياري، ماشين‌آلات و همچنين در نتيجة اصلاحات ارضي بهبود يافته است.
با آنكه بعضي از كشورهاي آسيايي در رابطه با توليد برخي محصولات كشاورزي در مقايسة جهاني به عنوان توليدكنندة اصلي به شمار مي‌آيند، قادر به تأمين نيازهاي خود نيستند و درنتيجه، در فهرست واردكنندگان اصلي همان محصولات قرار دارند. در اين زمينه، مي‌توان توليد برنج را ذكر كرد. كشورهاي آسيايي در 1979-1980م بيش از 2/309 ميليون تن از حدود 9/374 ميليون تن توليد جهاني را به خود اختصاص مي‌دادند، حال آنكه مثلاً اندونزي در همين سال به عنوان سومين توليدكنندة جهاني اين محصول، بزرگ‌ترين واردكنندة برنج به شمار مي‌رفت (همان، 9). چين به عنوان سومين توليدكنندة جهاني گندم در همين سال («آمار جهاني»، 229)، يكي از واردكنندگان عمدة اين محصول در سطح جهان به شمار مي‌رفت (همان، 230).
استخراج مواد معدني در آسيا از اهميتي خاص برخوردار است. غني‌ترين منابع نفت جهان، در خاورميانه، آسياي جنوب شرقي، چين و بخش آسيايي شوروي قرار دارند. تنها در منطقة خليج‌فارس، حدود 60 % از منابع نفت و 25 % از ذخاير جهاني گاز وجود دارد («اطلس جهاني اقتصاد»، 2/164). ذخاير نفتي در اندونزي 5/1 درصد و در چين بيش از 3 درصد از منابع جهاني است (همان، 184). بسياري از منابع نفتي اتجاد جماهير شوروي ـ به عنوان بزرگ‌ترين توليدكنندة نفت جهان در بخش آسيايي آن واقع است (همان، 81-84).
از اين گذشته، منابع عظيم ذغال‌سنگ، سنگ آهن و منگنز به‌ويژه در بخش آسيايي شوروي، چين و هند وجود دارد (همان، 180‘181). بزرگ‌ترين صادركنندگان قلع در جهان، مالزي، اندونزي و تايلند هستند (همان، 188).
در دو دهة اخير، توليد صنعتي ـ به‌ويژه صنايع سنگين ـ در آسيا به پيشرفتهايي رسيده است. مراكز صنعتي اين قاره در بخش آسيايي شوروي، جمهوري خلق چين، هند، هنگ‌كنگ و به‌ويژه در ژاپن قرار دارند. در كنار اين مراكز مي‌توان از سنگاپور، كرة شمالي و كرة جنوبي و تايوان نيز نام برد.
قدرت تجاري اصلي در آسيا ژاپن است. اين كشور 95 % از توليد مصنوعات اين قاره را به خود اختصاص داده است. در 1982م، ژاپن دومين توليدكنندة جهاني فولاد، اولين توليدكنندة جهاني اتومبيل سواري، دومين توليدكنندة جهاني وياسط نقليه، بزرگ‌ترين سازندة جهاني كشتي و سازنده و عرضه‌كنندة بسياري ديگر از توليدات صنعتي جهان بوده است («آمار جهاني»،‌147، 148). پس از ژاپن، هند، كرة جنوبي، تايوان و هنگ‌كنگ قرار دارند.
كشورهاي آسيايي از نظر برخورداري از سطح آموزش و بهداشت، ميزان اشتغال، رفاه اجتماعي و درآمدها، تفاوتهاي آشكاري را چه در سطح كشوري و چه در مقايسه با ديگر كشورها، نشان مي‌دهند (ميردال، 293 به بعد).
ساختار سني طبقاتي در برخي كشورهاي آسيايي، به‌ويژه در هندوستان، هنوز پابرجا است كه خود از موانع جدي توسعه به شمار مي‌رود (دورانت، 1/670-698). در آسيا، به‌طور كلي، هرجا زمين زراعي در دسترس است، جمعيت انبوهي گرد آمده‌اند و پرجمعيت‌ترين مراكز انساني، بر اين اساس، در نزديكي رودخانه‌هاي بزرگ و سواحل واقع است (ميردال، 59 به بعد). رشد جمعيت نيز در آسيا در مقام مقايسه بسيار بالا است. در اندونزي، پاكستان، هند، برمه، فيليپين و نپال، ميزان رشد جمعيت 4 تا 5 % سالانه است. متوسط اين مقدار براي تمامي قاره، برابر با 3 % است (ولتي، 27).
در كنار عوامل طبيعي، عوامل اجتماعي نيز باعث تشديد مشكل تأمين مواد غذايي لازم براي اين جمعيتِ رو به تزايد در آسياست. بدين‌سان، بسياري از آسياييها در مرز گرسنگي به سر مي‌برند (همو، 29).
ويژگيهاي كشورهاي آسيايي: جدول 1 ويژگيهاي عمومي كشورهاي آسيايي را به تفكيك به نمايش مي‌گذارد (نكـ ص 388).
اسلام و ساير مذاهب: آسيا مهد و خاستگاه اكثر اديان جهان است. در كنار اديان بزرگ، گرايشهاي مذهبي فرقه‌اي متعددي در اين قاره وجود دارند كه برخي از آنها بومي و بعضي ديگر توسط مهاجرين و مهاجمين انتشار يافته‌اند. گرايشهاي مذهبي آسيا از معتقدات مبتني بر انيميسم و شينتوبيسم براساس اعتقاد به ارواح گوناگون تا مذاهب جهاني مانند اسلام، مسيحيت و يهوديت براساس ايمان به آفريدگار يكتا، تفاوت مي‌كنند. آيين زرتشت، ماني، آيينهاي مذهبي برهمني، هندويي، بودايي، لامايي و كنفوسيوسي نيز از ديگر نظامهاي ديني آسيا به شمار مي‌روند (گروسه، 28 به بعد؛ برونينگ، 43-48).
اسلام به عنوان دين آسماني، از نظر شمارة پيروان در آسيا، نه تنها تمامي كشورهاي آسياي مركزي و نزديك (خاورميانه) را در بر مي‌گيرد، بلكه ضمناً در پاكستان و اندونزي نيز دين اكثريت اسلام است. در هندوستان، جاوه، سوماترا و نيز سرزمينهاي حارة آسيا نيز پيرواني دارد، تا آنجا كه اسلام را به عنوان عنصر مسلط و تعيين‌كنندة شرق به شمار آورده‌اند (برونينگ، 47).
گسترش اسلام در آغاز با سرعتي خاص صورت پذيرفت، تا آنجا كه در مدتي كوتاه، پس از فتح شام و فلسطين (آرنولد، 35 به بعد)، توانست تمامي امپراتوري ساساني (اشپولر، 19-22) و تمامي ولايات امپراتوري بيزانس (بجز قسمتهاي غربي آسياي صغير) را به زير نفوذ خود درآورد (كاهن، 7).
تسلط اعراب بر اقوام و ملل ديگر، برخلاف تسلط ژرمنها و مغولها، باعث از بين رفتن ويژگيهاي قومي اهراب نشد، بلكه نواحي فتح شدة بسياري همچون سوريه و بين‌النهرين را كاملاً تحت تأثير اين ويژگيها قرار داد، تا آنجا كه زبان عربي، زبان رسمي و مسلط اين نواجي گرديد (بارتولد، فرهنگ و تمدن مسلمانان، 37). البته، در اين ميان، تأثير تمدنهاي ديگر در فرهنگ اسلامي را نمي‌توان ناديده گرفت (مطهري، 80 به بعد، ساندرز، 190-195)، تا آنجا كه برخورد ميان فرهنگهاي قديمي آسيا باعث تقويت دستگاه اداري و فلسفي و پربار شدن تمدن اسلامي گرديد (راسل، 2/213، 214).
علاوه بر اين، توسعة زندگي شهري باعث رونق تجارت داخلي و خارجي، چه از طريق راههاي دريايي و چه راههاي خشكي گرديد. تجارت دريايي با هندوچين، وضع جزيرة هرمز و كيش را دگرگون كرد (بارتولد، فرهنگ و تمدن مسلمانان، 108). همچنين تجارت با تركها باعث ورود و گسترش دين اسلام در ميان ايشان و برخي نواحي تركستان شد (همان، 109). تركهايي كه در قرن 4ق/10م كشورهاي اسلامي را تصرف كردند، مسلمان بودند. بعد از همين دوره است كه تجار مسلمان، تجارت خود را به سوي شرق توسعه دادند. در اوايل سدة 7ق/13م تجارت ميان چين و مغولستان در دست تجار مسلمان بود (همان، 110). گذشته از برخوردهاي نظامي با تركان (باسورث، 10 به بعد؛ بارتولد، گزيده، 265-267)، نقش مبلغان اسلامي، ازجمله انتشار مجموعه‌اي از آثار منظوم و منثور ديني به زبان تركي، در در گسترش اسلام در ميان تركها بي‌تأثير نبوده است (بارتولد، فرهنگ و تمدن مسلمانان 121؛ آرنولد، 184 به بعد). پس از مدتي كوتاه تركستان شرقي ـ كاشغر و ختن و ياركند ـ نيز تحت نفوذ اسلام درآمد (بارتولد، گزيده، 79). الحاق تركستان به قلمرو خلافت، تمامي جنبه‌هاي زندگي محلي را دگرگون ساخت (همان، 317). البته نفوذ اسلام در تركستان شرقي به صورتي صلح‌جويانه صورت پذيرفت (اشميدر، 345).
ورود اسلام به هندوستان، با حملة كم‌اهميتي در 44ق/664م به مولتان، در غرب پنجاب، آغاز شد. در طول 3 سدة بعد، حملات ديگري به هند صورت گرفت كه در نتيجة آنها، مسلمانان در درة سند مستقر شدند (گروسه، 73). اگرچه، استقرار واقعي مسلمانان در هند، در پايان سدة 4ق/10م صورت پذيرفت (دورانت، 1/523).
امروزه، اسلام در شبه‌قارة هند، در ميان اديان اسماني، بيشترين پيروان را دارد. هرچند مسلمانان هندوستان، ويژگيهاي خود را دارند (اشميدر، 313)، اما تفاوتهاي فرهنگي ـ مذهبي اسلام و آيين هندويي، باعث تقسيم اين سرزمين شد. امروزه، پاكستان و بنگلادش تا 90 % مسلمان هستند و در درة سند و بخش پاكستاني پنجاب، مسلمانان تا 97 % از جمعيت را تشكيل مي‌دهند (همانجا). مطابق سرشماري 1971م، بيش از 11 % يعني حدود 4/61 ميليون نفر از مردم هند مسلمان بودند (آمار جهاني، 141) و اين خود نشان مي‌دهد كه عليرغم تقسيم اين شبه‌قاره به هندوستان و پاكستان و بنگلادش، هنوز مسألة مذهبي به صورتي جدي مطرح است (بلنك، 95). البته بجز در كشمير و جزاير لاكاديو ، ميني‌كودي و آمين ديوي ، در هيچ نقطة ديگري از هند، مسلمانان اكثريت ندارند (همان، 96).
گروه خاصي از شيعيان در سري‌لانكا ديده مي‌شوند كه به مورهاي سيلان موسومند. ايشان از اعقاب دريانوردان عرب و هندي به شمار مي‌روند (همانجا).
اسلام از طريق هندوستان و عمدتاً توسط تاجران ميانه حال به اندونزي راه يافت (كاهن، 304-305). اين دين در اواسط سدة 6ق/12م در سوماترا و در پايان سدة 8ق/14م در جاوه پذيرفته شد (كاهن، 308-309؛ آرنولد، 266-288). با وجود آن كه حداقل از اواسط سدة 2ق/8م، مسلمانان در چين مي‌زيستند (كاهن، 288 به بعد)،
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “کتاب و فرهنگ مطالعه”