خاطرات«جاسوس سيا»از جستجوي ردپاي «عماد مغنيه»(4): ديدار با كساني كه روي بازوانشان نوشته بودند: ما عاشقان شهادتيم خبرگزاري فارس: ميهمانان خانه با ورود ما به من چشم دوختند. احتمالاً من اولين غربي اي بودم كه در ماههاي اخير ديده بودند. بر روي يكي ازبازوانش پارچه نوشته اي با اين مضمون به چشم مي خورد: ما عاشقان شهادتيم .
رانندگي به سوي بعلبك همانند سقوط به جهنم بود. در خارج از شهر ، ساختمانهايي با آثار تخريب و انفجار و گلوله كه رنگ آميزي شده بودند، به چشم مي خورد. ساختمان مسجد "قدس " كه با الهام از مسجد "قبه الصخره " سومين جايگاه مقدس مسلمانان ساخته شده بود ، يكي از اين مناطق ويران شده بود. گفته مي شود كه آمريكاييها مسئول اين اقدام بوده اند. به هر حال ، با تصرف سفارت ايالات متحده در تهران به دستور امام خميني ، آتش زدن پرچم آمريكا و شعارهاي مرگ بر آمريكا آغاز شد. در اينجا هم بر روي پلاكاردهاي عربي و فارسي، اين شعار به چشم مي خورد .
فرمانده لبناني پيشنهاد كرد كه براي صرف نهار به منزل يكي از دوستانش برويم. من موافقت كردم . پس از رسيدن به جلوي در خانه اش ، او به من گفت كه آنان از اقوام نزديك حسين موسوي هستند. ميهمانان خانه كه پيش از 10 نفر بودند ، با ورود ما به من چشم دوختند. احتمالاً من اولين غربي اي بودم كه در ماههاي اخير ديده بودند. پس از صرف يك فنجان چاي، براي ما غذايي شامل نان و لوبيا و تره فرنگي آورده شد .
پس از ابراز علاقه يكي از افراد به من ، شرايط تغيير كرد. بر روي يكي ازبازوانش پارچه نوشته اي با اين مضمون به چشم مي خورد: ما عاشقان شهادتيم .
او كه مرا عصباني نموده بود، پرسيد: چرا شما به بعلبك آمده ايد؟ و من هم به جاي ذكر حقيقت ، دروغي سر هم كردم : من يك بلژيكي هستم و براي يك سازماني عام المنفعه كار مي كنم .
اما من اصلاً قادربه صحبت كردن به زبان فرانسوي و يا بلژيكي نبودم. در آن لحظه يكي از ميهمانان چنين پرسيد : آقا ، اسم شما چيست ؟
- ار ، رمي .
- او از فاميل هاي شماست ؟
- "نه ، او مارتين است. " من اين جمله را پيش از تلاش براي ساكت بودن گفتم. البته كنياك "رمي مارتين " درلبنان به فروش نمي رفت و خوشبختانه وي به خوردن ادامه داد.
پس از پايان صرف غذا ، من به همراه مارتين به ديدار قلعه خورشيد رفتم. هنگاميكه ما وارد دروازه بخش قديمي قلعه بعلبك شديم ، دو راهنماي خاكي پوش كه از پاسداران ايراني بودند*(1) ،در آنجا به سرمي بردند . آنها با ديدن ما در آنجا ،بسيار خوشحال شدند .
در هنگام خروج ما از شهر ناگهان من از فرمانده در مورد ويژگي هاي آن قلعه به عنوان اردوگاه شيخ عبدالله سوال كردم. او خودرو را متوقف نمود و ما در مورد تفاوتهاي موجود ميان عكسهاي ماهواره اي و منظره واقعي اين قلعه به گفتگو پرداختيم.
يكي از ساختمانها توجه مرا به سوي خود جلب نموده بود. دو پاسدار در مقابل اتاقي به نگهباني مي پرداختند كه پنجره هايش با موكت و يا مقوا پوشانده شده بود و يك تابلوي چوبي نشان دهنده بخش ويژه افسران متاهل بود .
سالها بعد من دريافتم كه بيل باكلي در آن اتاق بوده است، در حاليكه چشمانش بسته شده و به يك رادياتور شوفاژ، زنجير گرديده بود .بعلاوه در آن اتاق، 5 گروگان غربي ديگر هم وجود داشتند و تا سالها بعد من درنيافتم كه بين آن اتاق و بمبگذاري در سفارت ما رابطه اي وجود دارد . همه چيز در خاورميانه به هم مرتبط است. با دستكاري يك بخش در ده جاي ديگر ، عكس العمل هايي بوجود مي آيد .
اما بيش از هر چيز بايد بر هوش انساني تكيه نمود .چرا كه افراد همكار، عامل ها ،عوامل دسترسي، شبكه خائنان و افسران پروژه بايد به كار گرفته شوند. هيچ عكسي هوايي تجسسي اي نمي تواند فراسوي پنجره هاي پوشيده شده و درهاي بسته اردوگاه شيخ عبدالله را نشان دهد . و در آن روزها هيچ دوربين الكترونيكي اي نمي توانست همچون چشمان يك انسان، اتفاقات بعلبك را مشاهده كند. در پايان، اطلاعات بايد توسط انسان ها تحليل گردد و و سيا نيز بعدها اين موضوع را همانطور كه پدران بنيانگذار اين سازمان مي خواستند، دريافت. هر چند ما مدتها در مسيري ديگر مي رفتيم كه نتايج فاجعه آميزي را از خاورميانه تادرون خاك آمريكا به همراه آورد .
*************
ديدار من از بعلبك برهم زدن همه قواعد بود. اين كار احساس قرابت بيشتري را به من داد. چرا كه عكسهاي ماهواره اي و يا مطالعه يك كتاب نمي توانست چنين ديدگاهي را بوجود آورد. اما كار من پر خطر بود و در عين حال ، كمكي به نجات باكلي و يا ديگران ننمود .
خيلي زود من به خارطوم در سودان منتقل شدم و بدون آگاهي از سفر من به بعلبك (موضوعي كه اوهيچ گاه نفهميد) جان كمك هاي زيادي تاآخرين زمان به من نمود .
****************
*فصل 7 - ژانويه 1986 - لانگلي، ويرجينيا
كريدور جي طبقه ششم به يك محوطه ساختمان سازي شباهت دارد. جعبه ها،مبلمان سيم پيچ ها و سيمهاي تلفن در همه جا پراكنده شده بود. در اتاقهاي هر دو طرف راهرو ، نقاشها و برقكارها به فعاليت مي پرداختند. كارگران هم در حال تعمير ساختمان بودند و هيچكس نمي دانست كه پس از پايان عمليات هاي عمراني، اتاق جديد رئيس بخش مبارزه با تروريسم، كدام يك از اين اتاق ها خواهد بود و من بايد به همه اتاقها سر مي زدم .
در همه اتاقها دود سيگار به چشم مي خورد. گويي من به محوطه ترمينال يك فرودگاه وارد شده بودم. ديوي كلاريك به ميزهاي مرسوم اعتقادي نداشت و در پشت يك ميز گرد با دوازده صندلي نشسته بود. او فضايي غير رسمي و دوستانه فراهم آورده بود تا افسران جوان ، بدون هيچ گونه مشكلي ، به صحبت بپردازند .
ديوي برخلاف اكثر فرماندهان سيا، نيازي به نگراني در مورد تله هاي امنيتي سازمان نداشت ، چرا كه او با كاخ سفيد از روابطي نزديك برخور دار بود. بعنوان مسئول بخش آمريكاي لاتين، او همه بخشهاي مرتبط با كنتراهاي مورد علاقه ريگان را از بين برده بود. براي داشتن معيارهاي مناسب تداوم كار، در نوامبر 1985 ميلادي، او ارسال اولين محموله اسلحه ارسالي به ايران را تسريع نمود . بعلاوه او از جاسوس هاي نزديك به كاخ سفيد بود كه پس از حملات گروه ابونضال به فرودگاههاي وين و رم در كريسمس سال 1985 ميلادي ،بعنوان مسئول واحد نوظهور مبارزه با تروريسم سيا معرفي گرديد .
او مرا به اتاق خويش دعوت نمود تا به گفتگو بپردازيم . من به او گفتم كه مي خواهم در بخش تروريسم به كار بپردازم و از هر شغلي استقبال مي كنم. اما در واقع از اين بخش خسته شده بودم. چرا كه دولت ليبي پس از اينكه فهميده بود من در خارطوم با گروههاي مخالف دولت ديدار كرده ام ، قصد ترور مرا داشت. و به همين دليل پس از تنها 4 ماه اقامت در خارطوم سودان، به شغلي نمايشي در بخش آفريقا منصوب شده بودم. بعلاوه من به ديوي گفتم كه تلاشها براي پيدا كردن بيل باكلي بي نتيجه بوده است و چگونه در نهايت روابط خود با جان را به هم زده ام .
_ اون مرتيكه هنوز هم بر سر كار است؟ راستي عربي شما چطور است ؟
- به هر حال پس از 3 سال زندگي در جهان عرب مي توانم تقريباً بدون مشكل با همه ارتباط برقرار كنم .
_ آيا شما مي توانيد در هر زماني و به هر كجايي اعزام شويد ؟
_ بله، اگر شما بگوييد، همين امروز پرواز خواهم كرد .
_ فعلاً كاري لازم نيست انجام دهيد. به دفترت برو و منتظر تماس تلفني من باش.
و دو هفته بعد ، سرانجام حكم ماموريت من براي فعاليت در سازمان جديد ايجاد شده زير نظر ديوي صادر شد : مركز مبارزه با تروريسم ويا CTC .
اما من همواره علاقه داشتم كه ضمن رويارويي با اهريمن دره بقاع، به كشف افراد فراسوي بمبگذاري در سفارت بپردازم. ولي اين مركز مي توانست تا حدود زيادي مرا به اين هدف نزديك كند . او همه منابع مالي مورد نياز فعاليت هايش را در اختيار داشت .
مدير وقت سيا، بيل كيسي با اعطاي فضاي مناسب و آزادي در كار به ديوي ، توانسته بود اين فرصت را بوجود آورد تا آنان در سراسر دنيا به دنبال اهداف اطلاعاتي خويش باشند .
**************
در دفتر شلوغ و پرهياهوي ما ،دائماً تلفن زنگ مي زد ، چاپگرها كاغذ چاپ مي كردند ، فرمها مبادله مي گرديد، تصوير شبكه CNN بر روي گيرنده هاي اتاق نمايش داده مي شد و صدها نفر در جنب و جوش بودند . گويي ما در يك اتاق جنگ واقعي بوديم . و من به ياد فيلم هاي تبليغاتي جنگ جهاني دوم در مورد ستاد زير زميني چرچيل در جنگ انگلستان مي افتادم .
انتظارات خيلي بالا بود و تقريباً همه از موفقيتهاي "ديوي " در بخش اروپا آگاهي داشتند. مثلاً آنها در مهار اقدامات گروه فلسطيني موسوم به "15 مي "، در زمينه بمب گذاري در هواپيماها، بسيار موفق بودند. آنان عاملي نفوذي داشتند كه همانند يك معدن طلا ارزشمند بود. وي همواره اطلاعاتي را در مورد اقدامات آنان به ما منتقل مي نمود كه به كشف بيش از ده مورد از عمليات هاي آنان منجر گرديد و "ديوي " مايل نبود كه او را از دست دهد و حتي هنگاميكه فرمانده عامل ما، از وي خواست كه انفجاري را عليه يك هدف آمريكايي انجام دهد ، ديوي ترتيبي اتخاذ نمود كه با انفجار يك خودرو در داخل يكي از سفارتهاي آمريكا ،موقعيت آن عامل مستحكم تر گردد . در اين اقدام ، هيچكس كشته نشد، ولي موقعيت عامل تا حدود زيادي تقويت گرديد .
اما يك مشكل وجود داشت، چرا كه مسئولان دفاتر محلي سيا از " ديوي "حرف شنوي نداشتند و اصولاً تمايلي نيز به اجراي طرحهاي او نشان نمي دادند.چون چنين كارهايي بسيار پرريسك بودند و در مواقعي روابط آنان با دولتهاي دوست، تيره مي گرديد. در پاره اي از مواقع ، اين عمليات ها به مرگ عده اي مي انجاميد. اما در هر حال ، "ديوي " در پاي كارهايش، امضاي ريگان را داشت .
يكبار ما از دفتر پاريس خواستيم كه فعاليت هاي انجام شده و رفت و آمدهاي يك آپارتمان را در نظر بگيرد، چرا كه در آنجا يك مظنون تروريست رفت و آمد مي كرد .
اما آنان اعلام كردند كه به دليل امكان كشف اقدامات ما از سوي مقامات اطلاعاتي محلي، اين كار را انجام نخواهند داد .يك بار هم ما از دفتر "بن " در آلمان خواستيم كه با استخدام چند عرب و ايراني ، فعاليتهاي انجمن مهاجران آلمان غربي را بررسي كنند. اما آنان گفتند كه پرسنل كافي براي اين كار را ندارند يك بار هم از دفتر سيا در بيروت خواستيم كه امكان سفر يكي از عاملهاي ما به لندن را فراهم كند. اما آنان به دليل مشكلات امنيتي، از اين كار سرباز زدند .
اما همه مي دانند كه در بيروت مسائل امنيتي يك مشكل به شمار نمي رود. به همين دليل گويي ما به جاي مبارزه با تروريسم بايد با سيستم بوروكراتيك موجود به عنوان يك دشمن غير قابل براندازي به مبارزه مي پرداختيم .
من بايد خاطر نشان كنم كه "ديوي " حتي قادر نبود تا افراد مورد نظرش را استخدام نمايد. پس از 6 ماه فعاليت، او تنها دو فردآشنا به زبان عربي در اختيار داشت كه يكي از آنها من بودم و البته پس از انتصاب فرد ديگر به مديريت يك شعبه، من بايد وظيفه ارتباط برقرار كردن با كليه عوامل عرب زبان را به تنهايي انجام مي دادم و اين كار به دليل عرب بودن 80 درصد عوامل ما ،بسيار سخت و طاقت فرسا بود. بعلاوه دفتر ما هيچ فردي كه قادر به فهم زبان هاي فارسي ، پشتو و تركي باشد، در اختيار نداشت .
پس از مدتي من به عنوان مسئول شعبه يافتن گروگان هاي لبنان منصوب شدم . اما من تنها كسي بودم كه از تجربه اي اندك در خاورميانه برخور دار بودم .مسئول شعبه ما هرگز قدم به خاورميانه نگذاشته بود و تنها براي يك سفر كاري، يك بار روانه بيروت شده بود تا نقشه شبكه فاضلاب منطقه جنوب بيروت را از يك فرد عرب خريداري كند. اما او نمي دانست كه اصولا ساختمانهاي آن منطقه به صورت غير قانوني ساخته شده اند و اساسا فاقد شبكه فاضلاب هستند. البته ساير شعب ما از اين هم بدتر بودند. ما كارشناسان و تحليلگراني در اختيار داشتيم ،ولي همه آنها احمق بودند. آنها در طول عمر خود هرگز با يك "عامل " برخورد نداشتند ، از "اخبار مرده " هيچ چيزي نمي دانستند و به ندرت از محدوده ابرشهر واشنگتن خارج شده بودند ، اما در عين حال به دفاتر ما در سراسر جهان براي اجراي ماموريت هايشان دستورمي دادند. گويي ما براي مديريت يك تيم جراحي از رئيس يك بيمارستان بهره مي برديم .
يك ماه پس از پيوستن من به اين مركز، اولين ماموريت واقعي من بوجود آمد. دفتر "بن " در آن روز اعلام كرد كه يكي از رهبران "اخوان المسلمين " سوريه كه در آلمان زندگي مي كند ، خواهان ملاقات با رهبران سيا شده است. البته دفتر "بن " ما از ملاقات با وي صرف نظر نموده بود ،چرا كه آنان معتقد بودند امكان بروز اختلاف با آلمان ها وجود دارد .اما بعدها آن ها پذيرفتند كه همكاري هاي لازم را با مامور فرستاده شده از سوي مركز مبارزه با تروريسم انجام دهند .
آن روز پس از تماس تلفني من با "ديوي "، وي چنين پرسيد: اين ديدار چه نفعي براي ما دارد ؟
سوال خوبي بود. "اخوان المسلمين " جنبشي خطرناك ، نامنظم و غير قابل پيش بيني بود كه همه دولت هاي خاورميانه را به ستوه آورده بود. بنيانگذار مصري تبار اين جنبش "حسن البنا " نام داشت كه در سال 1929 ميلادي، با هدف استقرار حكومت خداوند بر كره زمين، اين جنبش راديكال را پايه گذاري كرد. "اخوان المسلمين " مصر يك بار به گونه اي ناموفق تلاش نموده بود كه رئيس جمهور مصر پرزيدنت "عبدالناصر " را ترور كند. دفتر سوريه اين جنبش هم چند بار براي ترور "حافظ اسد " ، اقداماتي انجام داد . انان ارتباطات نزديكي با وهابيون عربستان سعودي و يا پيورتين ترين (راديكال ترين)شعبه اسلام دارند*(1). و هابيون كه از دل خاندان پادشاهي سعودي بوجود آمدند و از نزديكان "بن لادن " هستند. به علاوه آنان الهام بخش طالبان در افغانستان و ساير جنبشهاي راديكال سني مذهب بوده اند. بسياري از مسلمانان ، و هابيون را گروهي خطرناك مي دانند ، چرا كه با ترويج ديدگاههاي يكي از علماي قرن چهاردهم هجري اسلام به نام "ابن تيميه " ، راه را براي ترورهاي سياسي باز نموده اند .گروه بنياد گراي مصري "الجهاد " كه پرزيدنت "انور سادات " رئيس جمهور اين كشور را ترور كردند ، از نظرات "ابن تيميه " براي توجيه اقداماتشان بهره مي بردند .
البته من در دوره كوتاه حضور خويش در "خارطوم " تجاربي را از اين جنبش داشتم. يكي از وظايف من در سودان مقابله با "معمر قذافي " بود .يك روز غروب و پس از اولين روزهاي رسيدن من به خارطوم، دو تن از مخالفان دولت را براي گفتگو به آپارتمانم دعوت كردم .يكي از آنها از فرماندهان نظامي و ديگري يك فعال سياسي بود. همزمان با صرف چاي ، طبق معمول طوفان شن در سطح شهر در حال وزيدن بود. برق شهر نيز قطع بود. ما در تاريكي ضمن صرف چاي و كيك، در مورد موضوعات مورد علاقه اعراب صحبت مي كرديم: ازدواج، بچه ها وقيمت نان. خانه من نزديك فرودگاه بود و هر از چند گاه ،صداي مهيب اوج گرفتن هواپيما به گوش مي رسيد .
فرمانده نظامي سرانجام وارد صحبت در مورد مسائل سياسي شد. او معتقد بود كه مي تواند به سرعت نفرات نظامي مورد نياز خود را در ليبي سازماندهي كند. البته وي يك بار در سال 1984 ميلادي در كودتا عليه دولت "قذافي " با جمعي ديگر از نظاميان ناكام شده بود و اكثر آنان به قتل رسيدند. من از وي پرسيدم كه با وجود شرايط كنوني، چرا به دنبال سرنگوني دولت ليبي است ؟
_ خدا به ما چنين دستوري داده است .
_ خدا ؟
_ بله، او به ما دستور داده است .
چنين عقيده اي ذهنم را به تكاپو وا داشت. اين افراد همچون "اخوان المسلمين " از حمايت هاي مالي واشنگتن برخوردار نبودند ، اما چنين تعبيري آنان را با "اخوان المسلمين " بسيار نزديك مي نمايد .
من در گذشته نيز دوستي ليبيايي تبار داشتم كه با هم به تمرين يادگيري زبان عربي مي پرداختيم. او نيز از كمكهاي من در يادگيري زبان انگليسي بهره مي برد. يك بار او به صورتي غير منتظره به من گفت كه از اعضاي "اخوان المسلمين " است و راهبردهاي اين گروه را براي من تشريح كرد : "تغيير هر رهبري در جهان اسلام كه از دستورات اسلامي شانه خالي نمايد . "
و ترور انور سادات بخشي از اقدامات يكي از زير مجموعه هاي اخوان المسلمين مصر به شمار مي رفت .
اما مديران سيا حاضر نشدند كه در مورد حقايق ليبي، اطلاعات بيشتري كسب كنند. هر چند من بارها براي آنان مساله همجواري ليبي با الجزاير و مصر و امكان بي ثبات نمودن اين دو كشور را توضيح دادم . در نهايت من به عنوان تنها عرب زبان دفتر مامور شدم كه دريابم آيا آنان با آمريكا مخالفند و يا خير .من خود را به عنوان يك روزنامه نگار لبناني معرفي كردم و پس از نزديك شدن اين تظاهرات كنندگان سوداني به سفارت قرار شد كه در صورت امكان خطر، آنان را با يك بي سيم دستي ، آگاه كنم.
*(1)كساني كه نويسنده از آنان با عنوان "پاسدارا خاكي پوش ايراني " ياد مي كند در حقيقت جوانان لبناني هستند.در سال هاي دهه 1980 ميلادي نيروهاي مقاومت اسلامي لبنان حتي شكل لباس پوشيدن بسيجيان و پاسداران ايراني را الگو قرار داده بودند و نيروهاي عادي خود را به يونيفرم خاكي رنگ ملبس مي كرد.
ادامه دارد
[External Link Removed for Guests]