[HIGHLIGHT=#8db3e2]كردزمن: سرسختي حزبالله در «مارون الراس» بزرگترين شگفتي جنگ 33 روزه بود
خبرگزاري فارس:تحليلگر پنتاگون و جنگشناس مشهور غربي در كتاب خود درباره جنگ 33 روزه نوشته است:حمله زميني اسرائيل در 17 ژوئيه در امتداد مرزها در نزديكي روستاي "مارونالراس " آغاز شد.از نظر اين كارشناسان سرسختي حزبالله در اين روستا بزرگترين شگفتي جنگ بود.
[HIGHLIGHT=#e5b9b7]**فصل چهارم:
*جنبههاي ديگر نظامي و جنبههاي تاكتيكي و تكنولوژيكي جنگ
تاكيد بر اين امر اهميت دارد كه برخي از جزئيات مهم فني و تكنولوژيكي و ديگر جنبههاي نبرد در جنگ حزبالله و اسرائيل هنوز روشن نيستند. چندين سال طول ميكشد كه دادههاي نظامي و تاريخياي مطرح شوند كه بتوان به آنها تكيه كرد و برخي اوقات غيرممكن است كه نشانهها و موارد مناقشهانگيز حل و فصل گردند. به هر حال به نظر ميرسد درسهاي متعدد تاكتيكي و فني نمود پيدا كردهاند.
[HIGHLIGHT=#f2dcdb]*سازمان نظامي حزبالله و ضرورتهاي تاكتيكي
براي درك اين آموزه ها و اقدامات متقابل ميان نيروهاي اسرائيلي و حزبالله بايد تفاوت نيروهايي به كار حزبالله مستقر كرد با نيروهاي متعارف اسرائيل درك كرد.
شاخه نظامي حزبالله به صورت افقي [خطي] سازماندهي شده بودند. بطور اساسي به دو دسته رزمنده تقسيمبندي ميشوند: آنچه كه از آنها به عنوان رزمندگان نخبه عادي ياد مي شود كه شمار آنها حدود هزار نفر است و اغلب آموزشهاي استفاده از تسليحات پيشرفته را گذراندهاند و رزمندگان روستايي كه شمارش تعداد آنها دشوار است زيرا شامل نيروهاي محلي هستند كه رابطه نسبي با حزبالله دارند.
حزبالله در طول جنگ با اسرائيل رزمندگان خود را به تيمهاي خودكفاي كوچك دسته بندي كرد كه قابليت عمليات مستقل داشته بدون اين كه دستوراتي از مقامات عاليرتبهتر براي يك دوره زماني طولاني دريافت دارند. اگرچه يك سيستم ارسال علائم تماس راديويي و يك سيستم بسته تلفني و پيامهاي راديويي دو سويه امكان در تماس بودن اين تيمها به واحدهاي ارشدتر را فراهم ميآوردند اما حجم زيادي از تصميمگيريهاي زمان جنگ بردوش ردههاي پايين بوده و تاحدود زيادي نياز به چنين ارتباطاتي را كاهش ميداد.
اين ساختار فرماندهي غيرمتمركز، به گفته برخي، ارايهگر اجتناب از ساختار فوقالعاده سلسله مراتبي است كه عموماً شاخصه ارتشهاي عربي است. "كنث پولاك " يكي از تحليلگران امور خاورميانه اينگونه مطرح ميكند كه "معمولاً رسم بود حتي جزئيترين موضوعات نيز به زنجيره فرماندهي سپرده شود و اين امر وظايف فوقالعادهاي بر دوش فرماندهان ارشد گذاشته و زمان واكنش را كندتر ميكرد ". ساختار بازتر حزبالله همانند همتايان آن در جمهوري چچن، عراق و افغانستان ممكن است در مزيتهاي بارز آن در جنگ 2006 كارايي داشته و به واحدها اجازه انعطاف لازم براي واكنش سريع و تطبيق در برابر تهاجمات اسرائيل را داده است.
*نقش مبارزان روستايي
نيروهاي حزبالله از راهبرد جنگي و اهداف تاكتيكي كاملاً متفاوتي به نسبت نيروهاي دفاعي اسرائيل برخوردار بودند. بنا بر گزارشي كه از سوي "اندرو اگزوم " در موسسه واشنگتن براي سياست خاور نزديك منتشر شده، هدف حزبالله در طول جنگ ژوئيه "دست نخورده ماندن به عنوان يك نيروي مبارزه كننده به هم پيوسته، ضمن وارد آوردن حداكثر تلفات ممكن به دشمن و خلاصه اين كه، ماموريت آن حفظ بقاء بود ". همانگونه كه پيش از اين به آن اشاره شد، حزبالله بيشتر مناطق جنوب لبنان و روستاهاي آن را به "منطقه امن " سنگربندي شده براي عمليات در برابر هرگونه تجاوز اسرائيل بدل كرده بود. ماموريت حزبالله در اين روستاها به گفته "تيمور گوكسل " يكي از مقامات پيشين سازمان ملل "ريختن خون اسرائيل بود نه شكست دادن آن ".
اگزوم تحليل زير را از استفاده حزبالله از جنگهاي نامتقارن روستايي ارايه كرد:
"حمله زميني اسرائيل در 17 ژوئيه و با يك سري تحقيقات اوليه در امتداد مرزها در نزديكي روستاي "مارونالراس " آغاز شد. نيروهاي دفاعي اسرائيل بلافاصله دريافتند كه نيروهاي مقابله كننده حزبالله در آنجا سنگربندي كرده اند و قادرند دفاع شديدي در اين روستا انجام دهند. در عمل مارون الارأس پيشقراول آنچه بود كه در انتظار نيروهاي دفاعي اسرائيل در جنوب لبنان بود. نيروهاي اسرائيلي تا 23 ژوئيه در موقعيتي نبودند كه ادعا كنند مارونالارأس را به كنترل خود درآوردهاند. جنگ سختي كه در روستا و حومه آن درگرفت به مرگ 6 سرباز نيروهاي دفاعي اسرائيل و مجروحيت هشت سرباز ديگر منجر شد. "
از نظر اين كارشناس، سرسختي حزبالله در اين روستا بزرگترين شگفتي جنگ بود. همانگونه كه تاكنون گفته شد، اكثر رزمندگاني كه از روستاهايي مانند "عيطهالشباب "، "بنت جبيل " و مارونالارأس دفاع ميكردند در حقيقت از مبارزان عادي حزبالله نبودند و در برخي اوقات عضو حزبالله نيز نبودند. اما به گفته يكي از ناظران امور لبنان، اين مبارزان افرادي بودند كه "بطور محسوس از كشورشان، فروشگاههايشان، خانههايشان و حتي درختانشان دفاع ميكردند ".
همينطور بايد گفت كه عملكرد اين واحدهاي روستايي استثنايي بود. آنها وظيفه خود - يعني ريختن خون نيروهاي اسرائيلي تا حداكثر ممكن- را با عزم و اراده و مهارت انجام دادند. در مارون الاراس، نزديك بنتجبيل و ديگر روستاها، حزبالله كاري كرد كه نيروهاي دفاعي اسرائيل براي هر وجبي كه تسخير ميكنند، هزينه بپردازند. در عين حال، حزبالله قوانين مربوط به اين كه جنگ چگونه انجام شود را ديكته كرد. يكي از ناظران آن را اينگونه مطرح ميكند كه "اين درس بسيار خوبي در يك جنگ نامتقارن بود. اين اسرائيل نبود كه جنگ خود را بر حزبالله تحميل ميكرد بلكه حزبالله بود كه كارزار خود را بر اسرائيل تحميل ميكرد ". خيابانهاي باريك روستاهاي جنوب لبنان اجازه تحرك به تانكها را نميداد از اين رو نيروهاي دفاعي اسرائيل مجبور بودند با نيروهاي پياده خود كه از سوي خودروهاي زرهي، توپخانه و آتشبار هوايي حمايت ميشدند، درگير شود. اين نوع درگيري بسياري از مزيتهاي طبيعي نيروهاي دفاعي اسرائيل را سلب كرد و نيروهاي زميني آن را مجبور كرد كه در جنگي كاملاً متفاوت با آنچه درگير شوند كه براي آن آموزش ديده بودند.
به هر حال، اگزوم محدوديتهاي اين نوع درگيري را به صورت زير برشمرده است:
*شيوه غيرمتمركزي كه حزبالله به نيروهاي خود سازماندهي داده بود به هر حال داراي مزيتها و مضراتي بود. استقلال عملي كه به فرماندهان واحدهاي كوچك حزبالله داده شده بود به آنها امكان انعطافپذيري فراواني داد و آنها را ترغيب كرد كه ابتكار عمل را در برابر قواي اسرائيلي در دست گيرند. علاوه بر اين نبود پشتوانه لجستيكي به آنها كم و بيش اجازه داد تا در طول دوره نبرد خودكفا باشند. واحدهاي كوچك حزبالله به اندازه كافي آب، غذا و تجهيزات در اختيار داشتند كه براي جنگ پنج هفتهاي برايشان كافي باشد.
اما روش غيرمتمركزي كه حزبالله به نيروهاي خود آرايش داده بود مانع از اين بود كه واحدهاي آنها از يكديگر به گونهاي حمايت و پشتيباني كنند كه واحدهاي كوچك نيروهاي دفاعي اسرائيل ميتوانستند انجام دهند. در يك نبرد هر فرد و واحدي شاهد درگيري مخصوص به خود است. اين امر بخصوص درمورد حزبالله صدق ميكند زيرا واحدهاي انفرادي آن داراي منابع موجود اندكي بودند كه به آنها اجازه بدهد بدانند - در بحبوحه جنگ و با وجود تجهيزات ارتباطي آنها- واحدهاي همجوار با چه مسايلي مواجه بوده و چگونه ميتوان به آنها كمك كرد. همچنين با وجود اين كه واحدهاي كوچك حزبالله تحرك فراواني از خود در داخل روستاها و مناطق خاص عملياتي نشان مي دادند اما سازماندهي غيرمتمركز حزبالله آنها را مجبور ميكرد كه كموبيش دفاع بيتحركي داشته باشند. ترديدي درباره ناتواني عقبنشيني واحدها و يا پيشروي براي حمايت از ديگر واحدها وجود نداشت چرا كه نيروي هوايي اسرائيل توانسته بود با موفقيت روستاها و استحكامات آنان را از هم مجزا سازند.
اما عقبنشيني براي واحدي كه جزيي از روستايي است كه در آن ميجنگند چه معني دارد؟ "تيمور گوكسل " يكي از مقامات پيشين سازمان ملل با رد گزارشهاي مربوط به عقبنشيني حزبالله و فرار نيروهاي آن به سوريه بعد از مغلوبه شدن جنگ، گفت: "براي يك رزمنده در روستاي عيطه الشباب، عقبنشيني يعني رفتن به منزل و قراردادن كلاشينكف [اي كي 47] زير تختخواب و تغيير لباس بود ". "
[HIGHLIGHT=#f2dcdb]*نبايد با دشمن بر اساس شرايط آن جنگيد
همانگونه كه پيش از اين گفته شد قابليتهاي حزبالله در جنگ نامتقارن علاوه بر ناكاميهاي راهبردي و تاكتيكي بود كه نيروهاي دفاعي اسرائيل را برآن داشت كه بر اساس شرايط آن درگير شوند. جنگ ضدشورش و عمليات ايجاد ثبات اغلب بايد به گونهاي است كه تا حدودي بر اساس شرايطي انجام ميشود كه از سوي دشمن تحميل ميگردد، اما نيروهاي دفاعي اسرائيل از روي اختيار راهبردي جنگي انتخاب كرد كه بر اساس آن به حزبالله در مستحكمترين مواضع مقدم آن حمله كرد و عمليات زميني نيروهاي دفاعي اسرائيل را به عملياتي بيتحرك و رودررو در ميدان نبردي خياباني محدود كرد. نبردي كه در آن مزيتهاي نيروهاي دفاعي اسرائيل از نظر تسليحاتي و فناوري كمترين كارايي را دارند.
نيروهاي دفاعي اسرائيل همچنين شيوههايي از جنگ را برگزيدند كه نتوانستند با وجود حمله به عمق مانع از پراكندگي، رخنه و تجهيز مجدد نيروهاي حزبالله شده و نتوانستند مواضع احاطه شده حزبالله را از سمت پشت جبهه دور بزنند.
نيروهاي دفاعي اسرائيل بر عمليات هوايي و اقدامات پليسي عليه فلسطينيان تمركز كرده بودند حال ان كه حزبالله براي نوعي از درگيري برنامهريزي كرده بود كه عملاً پيش آمد.
حزبالله در سالهاي قبل از جنگ 2006، بيشتر وقت خود را صرف آمادهسازي و شكل دادن به جنوب لبنان براي جنگ احتمالي كرده بود. تاكتيكهايي مانند بمبگذاري انتحاري [شهادتطلبانه] از مدتها پيش بخاطر بلوغ حزبالله به يك نيروي چريكي بهتر، كاهش يافته بود. اين بلوغ تا حدود زيادي مرهون تسليحات و آموزشهايي بود كه حزبالله از ايران دريافت كرده بود. همانگونه كه يكي از ژنرالهاي اسرائيلي مطرح كرده "حزبالله از سال 2000 الي 2006 وقت خود را صرف تفكر درباره تاكتيك جنگ آتي كرد ". به عبارت ديگر، حزبالله از اين نظر درباره مناقشه انديشه كرد كه نيروهاي دفاعي اسرائيل چگونه خواهند جنگيد و چه نوع تسليحات، پرسنل و تاكتيكهايي از سوي اين نيروها به كار گرفته خواهند شد.
حتي در پايان جنگ زماني كه اسرائيل در نهايت وارد عمليات گسترده زميني شد و قصد كرد به سوي رودخانه ليتاني پيشروي كند، نيروهاي دفاعي اسرائيل باز هم بطور ناآگاهانه مطابق ميل حزبالله عمل ميكردند. اسرائيل با وجود اين كه از نزديك به دو هفته قبل از آن پايان جنگ ميدانست جامعه بينالملل قصد دارد نيروهاي چندمليتي به لبنان اعزام دارد؛ براي آغاز تهاجم زميني خود تا روزي كه آتشبس آماده امضاء شدن بود، صبر كرد. علاوه بر ماهيت شتابزده حمله، جغرافياي منطقه اسرائيل را وادار كرد كه در امتداد خطوط پيشبيني شده پيشروي كند. محدوده باريك حمله و منطقه به حزبالله زمان و پوشش كافي را براي تدارك كمين به نيروهاي دفاعي اسرائيل ارايه كرد. نتيجه اين كمينها به از دست رفتن توان زرهي و تلفات سنگين اسرائيليها منجر شد كه در دو روز نهايي جنگ 34 سرباز اسرائيلي جان خود را از دست دادند.
حزبالله ثابت كرد بهتر آموزش ديده و آمادهتر از اغلب نيروهاي چريكي است كه اين امر بيانگر اطلاعات فراوان درباره كيفيت آموزش و دكترين ايرانيها در اين منطقه است. به هر حال، نيروهاي دفاعي اسرائيل به شيوههايي جنگيدند كه بطور اساسي كارايي حزبالله را افزايش داد. جالب اين كه نيروهاي دفاعي اسرائيل، به گونهاي جنگيدند كه تقريباً بر تلفات كلي نيروهاي دفاعي اسرائيل افزود. اين نيروها در تلاش براي اجتناب از گرفتار شدن در لبنان در جنگي فرسايشي با كمترين انعطاف عمل وارد شدند.
اشتباهات اسرائيل نمونه بارز نياز براي تغييراتي است كه براي نيروهاي آمريكايي و ديگر نيروهاي غربي لازم است. نيروهايي كه اشتباهات مشابهي در عراق و افغانستان مرتكب شدهاند. پيروزي در جنگ عليه دشمنهاي سياسي و ايدئولوژيكي از طريق حمله به نيروهاي رزمي آنها تقريباً غيرممكن است. چنين دشمناني كاري بيش از جنگ فرسايشي ميكنند. آنها دست به نبرد فرسايشي ايدئولوژيكي، سياسي و رسانهاي ميزنند. در اين حالت همواره رهبران و داوطلبان بيشتري دست اندركار هستند. اين دشمنان قابليت پراكنده شدن، وقفه، انتظار و انطباقپذيري دارند.
[HIGHLIGHT=#dbe5f1]يكي از افسران ارشد آمريكايي كه يكي كارشناسان دولتي است درباره جنگ اينگونه عنوان كرد كه اين جنگ درسهاي زير را درباره روشهايي ارايه ميكند كه رفتار اسرائيل به تقويت حزبالله منجر شد. وي با اشاره به توازي درسهايي كه اسرائيل بايد بياموزد و درسهايي كه آمريكا بايد از جنگ عراق و افغانستان فرا گيرد، گفت:
[HIGHLIGHT=#c6d9f0]" در اين ميان به هدف نهايي اعتقاد دارم. اما اعتقادي به اين امر ندارم كه ما بطور واقعگرايانهاي دشمن خود را ارزيابي كرده باشيم. اول از همه، من با اين امر مخالف هستم كه حزبالله متعصب است. اين حزب تا حدود فراواني در مقايسه با القاعده ميانه رو بوده و داراي اهداف متفاوتي است. ما در دهه 1970 و 80 زماني شيخ فضلالله را تخريب كرديم كه ميبايست او را محصور ميكرديم- پيام وي زنگ خطر بود ولي ما آن را ناديد گرفتيم. اين جنگ تنها در خدمت افراطي كردن جمعيتي بود كه اساساً ميانهرو بودند آن هم در كشوري كه هماكنون دموكراتيك است و سطح بالاي تحصيلي دارد. ما همچنين اين واقعيت را ناديده ميگيريم كه درصدي از جمعيت شيعه لبنان داراي گذرنامه آمريكايي هستند- لبنان تاريخ طولاني از مهاجرت به آمريكا دارد كه به قرن نوزدهم باز ميگردد. اين يك كابوس بالقوه است.
انقلاب ايران و ربوده شدن و متعاقب آن قتل امام موسي صدر، نشانههاي نخستين تلاش و تمايل شيعيان براي نفوذ منطقهاي بود. شيعيان مدتها است در اسلام به حاشيهرانده شدهاند و شيعيان اين دوره را فرصت تاريخي خود ميپندارند. حزبالله تجلي اين امر است و بذرهاي آن توسط اسرائيل در زمان اشغال لبنان در دهه 1980 پاشيده شد. نصرالله روياي رهبري لبنان و تبديل آن به يك كشور مسلمان را در سر ميپروراند. وي همچنين ميداند رهبري لبنان ميتواند به وي نفوذ منطقهاي بدهد. وي فينفسه هدف واقعي براي نابودي آمريكا ندارد. اما وي اكنون اين برداشت را دارد- و به نظر من اين برداشت درباره اين جنگ به درستي صدق ميكند- كه آمريكا از اسرائيل خواسته جنگ را به اين صورت دنبال كند. لبنان سالها است به عنوان يكي از عوامل بينالمللي استفاده ميشود آنها سلطه منطقهاي را ميشناسند وقتي شاهد آن هستند.
كنترل حزبالله هدف درستي است اما اين روش انجام اين كار نيست. هر زمان اسرائيل جنگي را به اين شيوه دنبال ميكند- و لبنانيها آن را "جنگ ششم " ميخوانند- در حقيقت حزبالله را قويتر ميكنند. اين شيوه كارايي ندارد. ما بايد در ابتدا بايد در برابر اين وسوسه مقاومت كنيم كه همه سازمانهاي داراي ريشه اسلامي را در يك قالب تصور كنيم. ما نميتوانيم با دشمني بجنگيم كه آن را درك نميكنيم- يا بدتر اين كه از آن درك نادرستي داشته باشيم. اين يك جنگ واحد نيست. اين نگرش درك نادرست اساسي از متغيرها در خاورميانه است. آيا تعامل (آموزشي و تجهيزاتي) ميان برخي از فراكسيونها در كار است؟ بله. آيا گروههايي مانند حزبالله از مناقشات منطقهاي سود ميبرند؟ بله. اما اين يك جنگ واحد نيست.
اسرائيليها ممكن است تلاش كرده باشند از تلفات غيرنظامي اجتناب كنند اما واقعيت اين است كه آنها سابقه طولاني در بمباران كوركورانه در لبنان دارند و دشمنان آنها يعني سازمان آزاديبخش فلسطين و حزبالله نيز سابقه طولاني در جاسازي تسليحات و مبارزان خود در مناطق غيرنظامي، بيمارستانها، مساجد و آپارتمانها دارند. محليها اين امر را ميدانند- ميتوان خيابانهاي بيشماري را نام برد كه خالي از سكنه شدند چرا كه همه ميدانستند يك مكان و يا ساختمان خاص هدف قرار خواهد گرفت.
واقعيت اين است كه اسرائيليها در جنگهاي قبلي هزاران مرد، زن و كودك را در غرب بيروت كشتند- اين قربانيان بدون در نظر گرفتن قربانيان "صبرا " و "شتيلا " هستند. اين جنگ تلاشي براي نابودي جنوب لبنان تا حداكثر ممكن و نابودي مناطق شيعهنشين تا حداكثر توان ممكن بود. آنها اين اقدامات را اينگونه توجيه ميكردند كه هشدارهاي لازم را به همه ساكنان براي فرار دادهاند، اما به خوبي از اين امر آگاه بودند كه بسياري از آنها نميتوانند خارج شوند. آنها قصد داشتند جنوب لبنان را تخليه و منزوي كنند تا بتوانند جنگ زميني عليه مبارزان حزبالله دنبال كنند. اما تلفات اوليه جنگ كهنسالان، مريضان و فقرا هستند. نصرالله اين را ميدانست اما از آن استفاده كرد. وي از آن بهره گرفت و اسرائيل نيز دقيقاً گام در اين راه نهاد. آيا نصرالله حزبالله را براي حفاظت از اين آدمها بسيج كرد؟ البته كه نه. وي از آنها تا حد بسيار موثري سوءاستفاده كرد.
اسرائيل در حقيقت از بالارفتن شمار تلفات غيرنظامي اجتناب كرد. كمتر از هزار نفر در طول يك ماه درگيري جدي كشته شدند. همچنين همه چريكهاي كشته شده حزبالله در فهرست قربانيان غيرنظامي اين جنگ قرار گرفتند. اما تعداد مهم نيستند. كودكان كشته شده هر تعداد باشد در اذهان همه لبنانيها نقش ميبندند. در بمبارانها و حملات اسرائيليها به صيدا و غرب بيروت در دهه 1980 عجيب نبود كه 125 الي 150 غيرنظامي به يك باره در بمباران بدون ملاحظه اسرائيليها عليه مناطق غيرنظامي كشته شوند. اين كشوري است كه شاهد 15 سال جنگ داخلي و بعد از آن از سوي اسرائيل و سوريه تحت اشغال بود. حتي مرگ يك كودك يادآورنده همه اين خاطرات و هراسها بود. به همين دليل بود كه وقتي اسرائيل حمله كرد، جنوب لبنان به واقع تخليه شد. تقريباً يك ميليون نفر آواره شدند. همه اين خاطرات و هراسها واقعي به نظر رسيدند و مردم فرار كردند. حتي با وجود كاهش تلفات غيرنظامي، اسرائيل همان هراس و ترسي را در ميان مردم برانگيخت كه در ميان قربانيان هولوكاست رايج بود.
وقتي اسرائيليها تقريباً همه پلهاي اصلياي را كه رو به خارج از منطقه باز ميشدند بمباران كرده بودند، برگههايي بر منطقه ريختند كه به مردم ميگفت به شمال فرار كنند. آنها به ساكنان "مرجعيون " گفتند كه فرار كنند اما بعد از آن اقدام به بمباران كاروانهايي كردند كه مشغول ترك محل بودند. آيا افراد شرير در اين كاروانها بودند؟ بدون شك اينگونه بود اما خواسته يا ناخواسته كاري كه اسرائيليها انجام مي دهند از نظر مردم منطقه پاكسازي قومي است و اسرائيليها با در پيش گرفتن جنگ، بر شدت مشكل افزود. شبكههاي خبري المنار و الجزيره همچون واحد پشتيباني فني (TSU) براي همه شورشها و گروههاي مقاومت در جهان عرب بازي ميكنند- ما از اين امر آگاهيم. ما ميدانيم كه اين شبكهها تا چه حد حتي براي اعراب ميانهرو محبوب هستند. اسرائيليها ميدانستند كه افكار عمومي از سوي نصرالله به منظور تقويت پايگاه قدرت و افزايش نفوذ وي در سطح ملي، شكل داده شده بود- اما با اين حال به نفع وي وارد عمل شدند.
براي ما كه داراي حساسيتهاي غربي مخصوص خود هستيم بيمعني است كه به اين امر اشاره كنيم كه قتل عامل "حافظ اسد " رئيس جمهوري فقيد سوريه در منطقه "حما " بيشتر و گستردهتر از اقدامي بود كه اسرائيليها در اين كشور انجام دادند. اما اين وحشيگري در راستاي "امت بزرگتر " است. اين جنگي عليه يك دشمن مشترك است.
همچنين سادهانگاري و اشتباه است كه يك "رسانه جهاني دشمن " را مقصر بخوانيم. بسياري از آنها بياطلاع هستند. بعضي از آنها نيز خط مشي خاصي را دنبال ميكنند. شبكه فاكس نيوز همچون الجزيره متعصب است. ارايه گزارشهاي قابل اعتماد اقدام خوبي است. يك پيام رسان را نبايد كشت و نبايد همه را محصور كرد. آنچه يك خبرنگار خوب در عمل مشاهده ميكند همان چيزي است كه افراد بومي مشاهده ميكنند- بايد به اين پيام گوش داد و از آن استفاده كرد. به آنچه الجزيره ميگويد گوش دهيد تا با استفاده از آن درباره دشمن خود ياد بگيريد.
اسرائيل روستاي "رميش " كه يك روستاي مسيحينشين است را دست نخورده باقي گذاشت. اين تنها شهرك در امتداد و موازات رودخانه ليتاني است كه سالم باقي ماند. راهبهها و ساكنان منطقه همه مسلمانان و مسيحيان را از روستاهاي اطراف جمع كردند به آنها غذا و سرپناه دادند. با اين حال يك روز قبل از آتشبس، شيعياني كه در روستاهاي تخريب شده بودند اين سوال را مطرح كردند كه چرا رميش سالم ماند و از آن برداشت به همدستي با اسرائيل كردند. اين برداشت برگرفته از آموزههاي تعصبآميز اسلامي نيست- بلكه برگرفته از خاطره لبنانيها از وحشيگريها همه طرفها از جمله مسيحيان است كه در طول جنگ داخلي نمايش داده شد. صومعه رميش داراي يادواره نيروهاي لبناني است كه بر ديوار بيروني صومعه نقش بسته است.
اكنون اين نيروها تجلي جديد و مرسوم مليگرايي مسيحيان هستند. اما اگر شما يك مسلمان بالاي 30 سال باشيد، به صبرا و شتيلا ميانديشيد. اشغال لبنان در سال 1982 و اقدامات متعاقب آن اين تاثير را به همراه داشت كه مسيحيان را به خارج از منطقه جنوب براند. هيچ حمايتي از سوي غربيها از اين آدمها صورت نگرفت. آنها بطور نظاممند به بيرون رانده شدند. اگر اسرائيل ميخواست از اين امر اطمينان حاصل كند كه يك جمعيت خاص حزباللهي در امتداد [COLOR=#000000]مرزها وجود داشته باشد، بايد نتيجه گرفت كه به هدف خود دست يافت.
اسرائيل بدون اطلاعات كافي براي فهميدن توان موشكي حزبالله به منطقه وارد شد. شكست نخورد چرا كه جنگي جدي به راه نينداخت. بله، اسرائيل ميتوانست [HIGHLIGHT=#f2dcdb]هر وجب از جنوب را بمباران هستهاي كند[!!] [HIGHLIGHT=#f2dcdb]و يا 200 هزار نيرو به منطقه اعزام . اين اقدامي است كه اسرائيل اگر ميخواست جنگ جدي راه بيندازد و از نيروهاي گسترده نظامي استفاده كند، به كار گيرد.
... اين جنگي جدي بود، بخصوص اگر شما لبناني باشيد. زيرساختهاي كشور بطور اساسي نابود شدند. تقريباً 100 پل و معبر در يك كشوري كه تنها 4 هزار مايل مربع وسعت دارد بمباران شدند. كل بخش جنوبي بيروت كه مسكن 300 هزار نفر بود، با خاك يكسان شد. بيشتر منطقه جنوب رودخانه ليتاني با خاك يكسان شدند. وجب به وجب منطقه شبيه شهر "درسدن " آلمان [در جنگ جهاني دوم] شد. همه جادههاي اصلي بمباران شدند. اما ميدانيد كه چه كسي براي كمك به اين مردم شتافت؟ حزبالله. نصرالله متعهد شد كه يك خانه براي هر خانواده آواره شيعه اجاره كند و خانههاي تخريب شده آنها را بازسازي كند. حزبالله داراي منابع مالي نامحدود است و آنها از اين منابع در نبود يك دولت مركزي قوي همچون الگوي كلاسيك وابستگي و حمايت مردمي از برادري اسلامي استفاده كردند. شبهنظاميان جنبش امل كه شيعه هستند هنگام بازگشت مردم به "صور " بستههاي شيريني به هر نفر ميدادند. يك روز بعد از سخنراني پيروزي نصرالله، پرچمهاي حزبالله بر فراز هر تير برقي به احتزاز درآمدند.
بمبارانهاي اسرائيل به اين ذهنيت دامن زد كه دست به "قربانيكردن اعراب " زده و اين پيام هر گروه افراطي است. به راه انداختن جنگ در اين حالت به تقويت افراطگرايي منجر ميشود و آن را از ميان نميبرد.
بخاطر اين سياست، اقتصاد لبنان شكننده شده است. بجز پولهايي كه از طريق حزبالله به جنوب سرازير ميشوند و حجم زياد كمكهاي مالي بازسازي كه از سوي امارات عربي متحده، عربستان سعودي و ديگر كشورهاي عربي به دست حزبالله خواهد رسيد و كمكهاي گستردهاي كه اين كشورها ارايه خواهند كرد، اقتصاد دولت مركزي بزرگترين ضربه را خواهد ديد و بيش از گذشته توانايي دولت مركزي براي در دست گرفتن كنترل، تضعيف خواهد كرد.
اسرائيل جنگي جدي به راه انداخت اما جنگي هوشمندانه به راه نينداخت. لازم است كه از ضعفهاي دشمن استفاده كرد. ضعفهايي كه لزوماً نظامي نيستند.
اگر قرار است جنگي به راه اندازيد بهتر است از روز اول از هر چه در اختيار داريد استفاده كنيد. در جنگ، "پيروزي " تنها معاملهاي است كه بايد به هر قيمت حاصل شود.
اين جنگ، عمليات، طرحريزي و تئوري عالياي داشت كه بطور ضعيف دنبال شد. آخرين باري كه اسرائيل با موفقيت به لبنان حمله كرد، 100 هزار سرباز در منطقه به كار گرفته بود. آنها جنگ اخير را با 10 هزار سرباز آغاز كردند و انتظار داشتند با حمايت هوايي و ويژگي عملياتي پيروز جنگ خواهند بود. ويژگي عملياتي به خوبي مورد استفاده قرار نگرفت و قرباني شناسايي و اطلاعات ضعيف شد.
سربازان نيروهاي دفاعي اسرائيل در هيچ كجا به سطح تعهد و جمع آموزشهايي دست نيافتند كه كادر مركزي حزبالله از آن برخوردار بود. رزمندگان حزبالله به خوبي آموزش ديده بودند. آنها به خوبي آماده شده بودند و همانند ايرانيها از طرحريزي بلندمدت قوي و كاركنان عملياتي برخوردار بودند. (C4) يا همان (فرماندهي، كنترل، ارتباطات و كامپيوتر) آنها بسيار پيچيده بود. آنها تجهيزات موثر تكنولوژيكي در اختيار دارند.(آنها از طريق رابطهاي خود از روسيه قطعات زيادي خريداري كردند) و از قابليتهاي ماهوارهاي عالي برخوردارند. تاكيد ميكنم شبكه فرماندهي و كنترل آنها از سوي كوماندوهاي اسرائيلي بيرون آورده نشدند. دفعه ديگري كه با شما ملاقات كنم در اين باره توضيح خواهم داد.
از پتانسيل ويژگيهاي عملياتي صرفنظر از جزئيات مربوط به موارد جانبي، كمتر از حد استفاده شد و به حمايتهاي اطلاعاتي و شناسايي بهتري نياز داشت. راههاي متعددي براي حمايت و تقويت فرصتهاي پيروزي قبل از استقرار نيروها وجود داشتند. همانطور كه شاهد بوديم، اسرائيل پايگاه قدرت نصرالله را تقويت كرده و خود آنها مقدمات مشكلات جاري را با انگيزهاي كه آمريكا به آنها داد، فراهم كردند[HIGHLIGHT=#c6d9f0]. "
اين افسر در ادامه اظهارات خود افزود:
[HIGHLIGHT=#c6d9f0]" جنگ پيامدهاي عظيم راهبردي به همراه داشت زيرا، درست يا غلط، جهان اسلام اعتقاد دارد كه درس عراق، افغانستان و لبنان اين بوده كه جهان غرب آسيبپذير است. جامعه اسلامي- كه در گذشته بخاطر نزاع فرهنگها از هم گسيخته بود و از ناتواني رنج ميبرد- اكنون داراي قهرمانان است و مدارس ديني بدون شك اكنون با داستانهاي طول و درازي پر شده است كه براي پرورش ستونهاي بعدي جنگجويان مورد استفاده قرار ميگيرند تا براي جنگ بعدي آماده شوند.
همانگونه كه شما به آن اشاره كرديد، اشتباه نيست كه ما اكنون به تغيير اساسي در تفكرمان براي كسب آمادگي براي اينگونه كارزارها نيازمنديم. سند از قبل تدوين شده و بيربط "بررسي چهارساله دفاعي " (QDR) را بايد به سطل زباله انداخت. (من مدرك و دليلي نميبينم كه دولت يا فرماندهان نظامي تصوري در اين رابطه از خود نشان داده باشند).
تعريف جنگ بايد توسعه يابد (ما مجبوريم انديشههاي كهنه را به طرز درستي عوض كنيم) تا بر مسايل اقتصادي، سياسي، ديپلماتيك و اطلاعرساني تاكيد شود. مقتضيات بايد ماموريت را هدايت كند، ... ماموريت بايد طرح را هدايت كند و سازمان بايد از همه پيروي كند. وضعيت ما غيرطبيعي است. بدتر اين كه به نظر ميرسد از نظر فرهنگي قابليت انطباق نداريم. بسيار دردسرساز است[HIGHLIGHT=#c6d9f0]. "
چنين نقطه نظراتي نبايد ناديده گرفته شوند. مسئله جنگ با دشمني مانند حزبالله تنها به اجتناب از درگيري تاكتيكي با آن بر اساس شرايط آن و يا به آنگونهاي كه "راپرت اسميت " هشدار داده، امكان دادن به آن براي جنگ در سطح پايينتر از كفايت نيروهاي متعارف ختم نميشود. مسئله، جنگيدن با چنين دشمني به گونهاي است كه به آن مزيتهاي مذهبي، فرهنگي، سياسي و برداشتي داشته شود و اين نشان دهنده ماهيت غريب اسرائيل و آمريكا است.
ادامه دارد ...
فارس


