شما به شانس چقدر اعتقاد داريد؟

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, Shahbaz, MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, شوراي نظارت

Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 2597
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۴, ۱۲:۲۷ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 155 بار
تماس:

پست توسط Kingman_62 »

همه اتفاقات بد زندگي من از روي بدشا نسي آقا من نمي دونم از روزي که اين سال سگ شروع شده هر روز يه مشکل باسه من پيش مي ياد
شما اگر به اين بد شانسي نمي گيد بهش چي مي گيد ؟!!!!
روزي نيست که يک اتفاق بد براي من نيفته
البته همينقدر که امسال باسم سال بد شانسي است سال پيش به هر چي خواستم رسيدم البته شکرم کردم ولي نمي دونم چرا هرچي سال پيش کاشتم امسال سرما زد درو نکرده از بين رفت
 تصویر

تصویر
 
Junior Poster
Junior Poster
نمایه کاربر
پست: 179
تاریخ عضویت: دوشنبه ۵ تیر ۱۳۸۵, ۵:۴۲ ق.ظ
سپاس‌های دریافتی: 5 بار

پست توسط FarHouD »

شانس : خواست خدا
زندگی جز عبادت خدا هیچ نیست .
عشق به همدیگر نگاه کردن نیست ء عشق باهم به یک نقطه نگاه کردن است.
Captain I
Captain I
پست: 807
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۱:۲۳ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 66 بار
تماس:

پست توسط Fareed3230 »

Mahdi1944 نوشته شده:شانس تابعي مستقيم از شکر گذاري به درگاه خالق است :o


من فقط خواستم كه جمله مهدي رو تكرار كنم چون بنظر من يه دنيا حرف توشه و جواب كل بحث رو ميده ! الحق كه يه دونه اي مهدي جوووووووون :)
به زودي در اين مكان امضا اضافه خواهد شد .
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 2833
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۸۵, ۱:۳۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 158 بار
سپاس‌های دریافتی: 747 بار

پست توسط Leila »

من گفتم يه نمونش درس و دانشگاس
ولي خيلي موارد ديگه هست كه اصلا به هوش و استعداد بستگي نداره
و اينكه طرف شانس اورده كه با اون مواجه شده
اين نظر منه كه قطعا شانس وجود داره
شايد خيليا موافق نباشن :-(
اگر مي توانستيد خريدار باور باشيد، كدام باور از همه برايتان مفيد تر بود؟؟
Administrator
Administrator
نمایه کاربر
پست: 15899
تاریخ عضویت: جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴, ۷:۵۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 72687 بار
سپاس‌های دریافتی: 31681 بار
تماس:

پست توسط Mahdi1944 »

Fareed3230 جان، اين نظر لطف شماست :o
زندگي صحنه يکتاي هنرمندي ماست هرکسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد


[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | مجله الکترونيکي سنترال کلابز

[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests]

لطفا سوالات فني را فقط در خود انجمن مطرح بفرماييد، به اين سوالات در PM پاسخ داده نخواهد شد
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 341
تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۸۵, ۳:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: ايران-اصفهان-کوچه بعدي
سپاس‌های دریافتی: 43 بار
تماس:

پست توسط Marshal »

اما من هنوز هم میگم که شانس وجود نداره. :x
مثلا این هایی که توی بانک برنده جایزه میشن رو در نظر بگیرید. همه میگن که شانس اون فردخیلی
خوبه. در حالی که این اتفاق برای هر کسی که بیافته همین رو میگن. در این مورد هم برنده شدن یک
اتفاق بوده و احتمال این که هر کسی برنده بشه وجود داشته.

پس شانس وجود نداره
آخه چرا باور نمي کنيد؟! به جون خودم من همون سلطان آسمان قبلي ام.
اين هم اثر انگشتم:
تصویر
حالا باورتون شد؟!!
Administrator
Administrator
نمایه کاربر
پست: 15899
تاریخ عضویت: جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴, ۷:۵۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 72687 بار
سپاس‌های دریافتی: 31681 بار
تماس:

پست توسط Mahdi1944 »

سلطان آسمان
به نظر شما گفته ديگران مهم هست؟
و در مورد شانس هم شايد بسته به ظرفيت افراد باشه و ظرفيت هم در شکر گزاري خودشو نشون مي‌ده
به نظر من به اين معني که در دو پستم گفتم وجود داره و اين موضوع رو لمس کردم :o
زندگي صحنه يکتاي هنرمندي ماست هرکسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد


[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | مجله الکترونيکي سنترال کلابز

[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests]

لطفا سوالات فني را فقط در خود انجمن مطرح بفرماييد، به اين سوالات در PM پاسخ داده نخواهد شد
Incredible Poster
Incredible Poster
نمایه کاربر
پست: 3047
تاریخ عضویت: جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴, ۹:۴۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 58 بار
سپاس‌های دریافتی: 384 بار
تماس:

پست توسط Farhad3614 »

Mahdi1944 نوشته شده:
و در مورد شانس هم شايد بسته به ظرفيت افراد باشه و ظرفيت هم در شکر گزاري خودشو نشون مي‌ده
:o


میشه در این مورد بیشتر توضیح بدید و منظور از ظرفیت در شکر گذاری چیست ؟ ( چه کسی بی ظرفیت است ؟ )
Administrator
Administrator
نمایه کاربر
پست: 15899
تاریخ عضویت: جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴, ۷:۵۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 72687 بار
سپاس‌های دریافتی: 31681 بار
تماس:

پست توسط Mahdi1944 »

Farhad3614 جان
بي ظرفيت چندان واژه‌ي درستي نيست
هر فردي با توجه به توانايي هايي که در خود ايجاد مي‌کند ظرفيتهايي نيز کسب مي‌کنه و در اون بعد بهتر مي‌تونه موفق باشه، مثلا ممکنه فردي که در بعد علمي پيرفت مي‌کنه در اين زمينه ظرفيت پيشرفت بيشتري داشته باشه و اين ظرفيت باعث به اصطلاح شانس بشه و اگر همين فرد به مسائل اقتصادي مي‌پرداخت به چنين موفقيتهايي نمي‌رسيد و برعکس
زندگي صحنه يکتاي هنرمندي ماست هرکسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد


[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | مجله الکترونيکي سنترال کلابز

[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests]

لطفا سوالات فني را فقط در خود انجمن مطرح بفرماييد، به اين سوالات در PM پاسخ داده نخواهد شد
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 491
تاریخ عضویت: جمعه ۴ فروردین ۱۳۸۵, ۵:۳۲ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2 بار
سپاس‌های دریافتی: 64 بار

پست توسط sara »

افراد خوش‌شانس آدم‌هاي راحت‌تري هستند و ديد بازتري دارند؛ در نتيجه، همة آنچه را در اطرافشان وجود دارد مي‌بينند، نه فقط آن چيزي را كه در جست‌وجويش هستند.
آدم‌هاي خوش‌اقبال براساس چهار اصل براي خود فرصت ايجاد مي‌كنند: آنها در ايجاد و يافتن فرصت‌هاي مناسب مهارت دارند؛ به نداي دروني گوش مي‌سپارند و براساس آن تصميم‌هاي مثبت مي‌گيرند؛ چون مثبت‌انديش‌اند، هر اتفاق نيكي برايشان رضايت‌بخش است؛ نگرش انعطاف‌پذير آنها بدبياري را به خوش‌اقبالي بدل مي‌كند.
Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 4122
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۴, ۶:۱۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4507 بار
سپاس‌های دریافتی: 4337 بار
تماس:

پست توسط Reza6662 »

سالها پيش، در پادگان جوادنيا اردوي نظامي داشتيم و قرار بود چندين مرحله تيراندازي و رزم شبانه انجام دهيم.
پس از چند روز، اردو به پايان رسيد و قرار شد با اتوبوس هاي وزارت دفاع به پادگان حفاظت پيراموني برگردانده
شويم. من هم بسيار خوشحال بودم که پس از 10 - 12 روز، به ديدن پدر و مادرم ميرم.
ولي هنگام بازگشت، از طرف فرمانده گردان اعلام شده که کاميون براي حمل بار و بنديل، نيامده است و بايد
تعداد 8 نفر جهت محافظت از بار و بنديل و نگهباني، شب را در آنجا بمانند.
اولين نفري که از بين 400 نفر انتخاب شد، من بودم. بسيار غافلگير شدم و ناراحت. ولي برعکس آن، اين
اتفاق خوبي بود که شرح مي دهم.
آنجا مکاني بود کوهستاني، شبهاي سرد و روز بسيار گرم. به دليل وجود گرگ هاي فراوان، آتش روشن کرديم
و تا صبح با کلت کمري نگهباني داديم.
2 روز بعد، کاميون از وزارتخانه آمد و ما هم ماموريتمان تمام شد و به پادگان برگشتيم. در اين دو روز، به دليل
مراسم روز دريافت درجه که قرار بود در حضور شهيد صياد شيرازي انجام شود، تمرينات بسيار سنگيني
بر دوستان ما (که مثل ما براي نگهباني انتخاب نشده بودند) آورده بودند و بيشتر دوستان ما، دچار
خستگي و تاول در پاهاي خود شده بودند؛ ولي از ما 8 نفر (که فکر مي کرديم بسيار بدشانسيم)
تقدير به عمل آمد و بلافاصله به مرخصي چند روزه رفتيم و نه تمرين نظامي کرديم و نه در مراسم
در زير آفتاب، قرار گرفتيم.
در واقع بدشانسي ما در گرفتار شدن در آن منطقهء بي آب و علف، به نفع ما بود و ناراحتي ما بسيار بي دليل.
غرض از درج اين خاطره، حکمت وقايع بود که ممکن است واقعه اي به نفع ما باشد ولي ما حکمت آن را ندانيم.
:-D
[External Link Removed for Guests]
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 1790
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۶ فروردین ۱۳۸۵, ۳:۴۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 8 بار
سپاس‌های دریافتی: 258 بار

پست توسط Saeid12345 »

کاملا درست گفتيد. هر کاري حکمتي دارد که ما انسانها هرگز به پشت پرده اش پي نخواهيم برد.

من نيز يک داستان کوتاه در اين باره تعريف ميکنم :

يه روزي يه پيرمرد و نوه اش در يه دهکده تک و تنها زندگي ميکردند. يه صبح که نوه رفت به انبار ديد چند تا اسب وحشي
اومده اند تو انبار و اونها خيلي خوشحال شدند. چون اسبها ارزش زيادي داشتند. همسايه ها اومدند براي تبريک گفتن
و گفتن که پيرمرد تو چقدر خوشبخت هستي؟! پيرمرد در پاسخ گفت اين قدر زود قضاوت نکنيد! صبح روز بعد نوه پيرمرد
سوار يکي از اسبها شد ولي افتاد و پاش شکست. همسايه ها دوباره اومدن و اينبار گفتن پيرمرد تو چقدر بدبخت هستي!
پيرمرد باز هم گفت که دوباره زود قضاوت کرديد. چند روزي گذشت و ماموران حکومتي آمدن دهکده تا براي ارتش نيرو جمع
کنند چون جنگ شده بود و همه جوانهاي ده رو با خود بردند بجز نوه پيرمرد که پاش شکسته بود.
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”