درسهایی از قران

در اين بخش مي‌توانيد در مورد تمامي مسائل مرتبط با آموزش و يادگيري به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

نهى از منكر همراه با پيشنهاد معروف

پيشنهاد سريع و صحيح بدهيد تا ديگران بزنند گاراژ، يعنى يك مسئله پيش مى‏آيد اول شما يك چيزى بگو كه ديگر راه را براى ديگران ببندى يعنى با پيشنهاد صحيح...

درس 2 - با پيشنهاد سريع و صحصيح جلو القاء پيشنهادات ديگران را بگيريد. يك مرتبه يك كسى مى‏آيد مثلاً مى‏گويد كه مرتجع روشن فكر يك كلمه‏اى را به كار مى‏برد ما بايد قبل از آنكه او اين كار را بكند... امام اين كار را مى‏كرد امام مثلاً اين چپى‏ها، چپى‏هاى كمونيست‏ها، گاهى كارگرها را تحريك مى‏كردند يكمرتبه امام هم فرمود خدا هم كارگر است يعنى اگر مسئله كار است خدا هم كار مى‏كند «يفعل ما يشاء»،«يفعل»با«يفعلين»كار انجام مى‏دهد وقتى هم گفت خدا كارگر است ديگر اصلاً كومونيستها گفتند ما ديگر چه بگوييم يك چيزى گفت كه ديگر... ما بايد هميشه يك پيشنهادات خوب را سريع بگوييم كه راه را جلو پيشنهادات ديگران امر به معروف هم همينطور است خدا هم اين كار را كرده خدا مثلاً مى‏خواهدبه آدم بگويد گندم نخور اول مى‏گويد ببيند «كلا منهما رعذاً حيث شئتما» هر چه مى‏خواهيد بخور شكمت را پر كن از غذاهايى كه من مى‏گويم بعد مى‏گويد «ولا تقرب هذه الشجره» اين گندم را نخور يعنى وقتى مى‏خواهيم بگوييم نخور اول چيزهاى حلال خوردنى را مى‏گوييم اين غذاها را ميل كنيد بعد بگ.ييم آن غذاها را... وقتى حضرت لوط مى‏خواست جلو آن گناه را بگيرد اول فرمود بابا دخترهاى زيادى دارم عقد مى‏كنم بهتان مى‏دهم ازدواج كنيد فرمود آن گناه شنيع را انجام ندهيد يعنى اگر مى‏خواهى يك كسى فاسد نشود... يك راه است اين آقاى راننده دلش مى‏خواهد يك آهنگى گوش بدهد اگر تشكيلات فرهنگى ما يك نوارهاى شيرين خوبى را پر كنند بدهند به راننده اين را بگير اون را... مثل مادريكه به بچه‏اش مى گويداين بيسكوييت را بگير آن مثلاً غذاى آلوده را، غذاى مسموم يا فاسد را نخور هميشه ما بايد در مسائل و لذا روايت هم داريم «بادرواولادكم» زود به بچه هايتان يك چيزهايى ياد بدهيد «قبل ان يسبق عليهم المرحبه» تا مخالفين القاء به اينها نكردند شنا قبل از انكه پسر شما گير يك شبهه بيفتد از اول جواب شبهه را به بچه‏ات ياد بده كه بچه‏ات بيمه بشود مثل اينها كه مى خواهند بروند مكه قبل از آنكه آن ميكروب واردبدنشان بشود قبل‏3 اينها را با يك آمپولى بيمه مى‏كنند قرآن مى‏گويد: «سيقول»چند تا آيه «سيقول» داريم «سيقول» يعنى در اينده مى‏خواهند گفت پس حالا كه يك شبهه‏اى رد آينده خواهد شد شما از قبل جوابش را داشته باش طلبه‏هاى ما بايد اينطور باشند

حوزه علميه برادران و خواهران بايد قبل از آنكه وارد جامعه شوند حتى، يعنى بايد شبهات آينده را هم بلد باشند قران مى‏گويد در سيقول در آينده خواهند گفت پس از حالا خودت را آماده كن آيات «سيقول» يعنى يك شبهاتى خواهم بود ما اينطور نباشد كه هميشه جا مانده باشيم اول يك شبهه‏اى القاء مى‏كنند بعد به دست و پاى مى‏افتيم بعد ميگوييم جوابش چيه اينجا زن فرعون تا فرعون بچه را گرفت قبل از آنكه او تصميم بگيرد زن تصميم گرفت اين دو

سوم: در پيشنهادات از كلمات عاطفى و دلنشين استفتده كنيد «قرت عين لى ولك» فرعون ببين اين نور چشم توست نور چشم من است با كلمه نور چشم من نور چشم تو، يعنى وقتى خواهرم، برادرم، عزيزم، فرزندم، يعنى اگر مى‏خواهيد امر به معروف و هنى از منكر كنيد كلمات عاطفى را به كار ببريد اين هم سه‏

چهار: يك نهى از منكر چه مى‏خواهد بكند بركت نهى از منكر، اينجا هنى از منكرش، كشتن موسى. كشتن بچه نوزاد بى‏گناه كه از دريا گرفته است، كشتن نوزاد منكر است و اين خانم نهى از منكر است - گفت: نكشش منتهى خوب اين نهى از منكر مى‏دانيد نتيجه‏اش چى شد؟ فرعون او را نكشت بعد موسى پيغمبر شد يك امت را از شر بنى اسرائيل، از شر فرعونيان، اين بركت نهى از منكر است
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

سخن يك زن، مايه نجات يك امّت

اگر توى خيابان جلوى شما را گرفتند گفتند آقا ببخشيد يك سؤال اثر امر به معروف و نهى از منكر چيست؟ شما بگو با يك نهى از منكر زن فرعون جانش نجات پيدا شد و آن جامعه را از شر فرعونيان نجات داد برادران يوسف هم همينطور بود برادران يوسف مى‏خواستند يوسف را توى چاه بيندازند يكى از برادران نهى از منكر فرمود:«لا تقتل يوسف» نكشيدش لااقل «القوة فى غيابه الحب» بيندازش توى توى چاه با «لا تقتلوه» جلو كشتن يوسف را گرفت بعد يوسف جامعه و خطى زده را از قحطى نجات داد پس مى‏گويد «لا تقتل يوسف»«لاتقتلوه» دو تا«لا تقتلوه» داريم يكى مال پسر است يكى مال خانمهاست يكى مال مردهاست دو تا هم نهى از منكر جلو كشتن پيغمبر است جلو كشتن يوسف، جلو كشتن، موسى دو تا نهى از منكر به دوتا پيغمبر يكى از خواهرها ولى اين دو تا پيغمبر دو تا پيغمبر دو تا جامعه را نجات دادند يوسف جامعه را از قحطى نجات داد و موسى جامعه را از فرعونيان

خوب فوايد امر به معروف را بگوييم مى‏گويد «عسى ان ينفعنا» شايد «ينفعنا» شايد يه درمان بخورد آقا اين قلم را دور نينداز شايد به دردت بخورد اقا اين نان را دور ننداز از شايد به دردت بخورد خيلى چيزها را راحت مى‏اندازد كنار خيابان، راحت مى‏اندازد داريم يك كسانى را كه يك چيزى را اسراف مى‏كنند ممكن است در اينده به آن محتاج بشوند «عسى ان ينفعنا» شايد به درد ما بخورد حالا «عسى ان ينفعنا» نكته است روى اين «عسى ان ينفعنا »نكته بگويم «عسى ان ينفعنا» شايد اين بچه نوزاد به درد ما بخورد
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

جايگاه قانون در نظام‏هاى فرعونى

اصلاً ديدي وقتى حكومت طاغوتى شد وضع قانون به خاطر شاه مى‏شود لغو قانون هم به خاطر منافع شخص فرعون چون ممكن است گفتند زنى پسرى زايد نظام فرعون به هم مى‏خورد به خاطر حفظ نظام فرعونى گفتند همه بچه‏ها را بكشند حالا هم كه مى‏گويند اين بچه رانكشيد به خاطر نفع فرعون «ينفعنا» نفع فرعون، ببينيد، به خاطر به فرعون قانون وضع مى‏شود قانون كشتن، هر چى بچه است بكشيد به خاطر اين را شما بگوييد با هم بگوييد، با هم بگوييد با هم بگوييد به خاطر نفع فرعون نفع فرعون قانون كشتن لغو مى‏شود اين را مى‏گويند حكومت طاغوتى، حكومت طاغوتى مملكت دست يك نفر است چون فرعون حالش گرفته مى‏شود هر چى زن پسر زاييد بكشينش چون ممكن است فرعون از اين بچه‏اى كه از روى اب گرفتند نفهمد برود پس اين قانون لغو بشود وضع قانون، لغو قانون، به خاطر اين است الان آمريكا همين طور است به خاطر منافع آمريكا همه تروريستند از دم بمباران عراق شد، افغانستان شد هر كجا شد هر كجا شد به بيست تا كشور هم حمله مى‏كنيد به خاطر نفع بوش، يا به خاطر مصالح بوش اسرائيل هر غلطى كه كاريش نداشته باشد اين عين ... اين آيه‏ها زنده است اصلاً در قرآن كلمه نداريم كه تاريخ مصرفش...آدم فكر مى‏كند قصه مان فرعون است نه قصه مال فرعون نيست خدا يك قصه يك نفر قانون وضع شد به خاطر منفعت همان شخص قانون لغو شد عينا همينطور است اين را بكش چرا تروريست نيست اختيار اين است كه كى تروريست هست كى تروريست... الله اكبر در زمان معاويه يك مرتبه معاويه تصميم گرفت چهارشنبه نماز جمعه بخواند گفت مى‏خواهيم ببينيم كسى حرف مى‏زند يا نه همه مردم چهارشنبه نماز جمعه خواندند و كسى جرأت نكرد امروز چهارشنبه است اين رژيم بنى اميه بود امتحان خفقان ،نكته ديگر اينكه بعضى افراد كه حرف مى‏زنند بلند پروازى مى‏كنند ولى در باطن خيلى اسير فرعون در حرف زدن مى‏گفت «انا ربكم الاعلى» من پروردگار درجه يك شما هستم اينجا به يك بچه كه مى‏رسد مى‏گويد: «عسى ان ينفعنا» شايد اين نفعى داشته باشد براى ما كسى كه ادعاى خدايى مى‏كند دارد يك چشم داشت به يك بچه شايد به درد ما بخور «ينفعنا» يعنى نفع برساند به ما ببين خيلى آدمهايى كه قارو قورى مى‏كنند و خيلى بلند پروازى مى‏كنند در زبان و شعار بلند پروازى مى‏كنند اما از تو پوك اند ازتو احتياجش به يك بچه است از بيرون ادعاى «انا ربكم الاعلى» مى‏گويد اين هم از اين خوب،«اونتخذه ولدا» «تنخذه ولدا» اين هم را به عنوان بچه بگيريم معلوم مى‏شود فرعون بچه دار نمى‏شود و خداوند فرعون را بچه دار نكرد تا در اين حادثه پى به عد خودش ببرد گاهى ايجاد علاقه و محبت ميان افراد بر اساس يك خط غيبى است خود طرفين هم نمى‏دانند... «وهم لا يشعرون» يعنى بچه را گرفتند و او گفت نكشش و اون گفت شايد بزرگ بشود به درد ما بخورد و ما هم كه پسرنداريم و اين بزرگ شود پسر ما بشود همه اينها حاليشون هم نيست فقط خدا مى‏خواهد سرشان پياده كند و اين خودش حالى اش نيست مثل بچه دخترهاى سه ساله را ديدى دخترهاى سه ساله عروسك قنداق مى‏كند خدا عروسك قنداق كردن را به اين ياد مى‏دهد خدا عروسك قندان كردن را به اين مى‏دهد و خودش هم نمى‏داند كه اين عروسك قنداق مى‏كند براى اينكه بيست سال ديگر بتواند بچه قنداق كند يعنى خداوند اين را مى‏سازد براى يك زمان ديگر، يعنى آدم گاهى وقتها خودش هم نمى‏داند دارد چه كار ميب كند يك كسى به من مى‏گفت آقاى قرائتى تو مثل دخترهاى سه ساله مى‏مانى گفتم: كه چى؟ كه چى؟ چرا؟ گفت تو 10، 15 سال قبل از پيروزى انقلاب به فكر افتادى كه ما پزشك اطفال داريم چرا آخوند اطفال نداريم افتادى يك مشت بچه جمع كردى اولين كلاس من هم هفت تا بچه بود هفت تا بچه و يك تخته سياه يادم هست يك جايى رفتم جلسه تشكيل بدهم تخته سياه هم نداشتم يك كارتون مقوا، كارتونهاى يخچال را بريديم و گچ هم نداشتم با زغال نوشتم و با جورابهايم هم پاك مى‏كردم تخته را. يعنى‏منته دلم سوزكارم را داشتم ايشان به من مى‏گفت كه، يكى از وزرا را بود، مى‏گفت خداوند 10 سال قبل از پيروزى انقلاب تورا به فكر انداخت جلسه بچه‏ها، پزشك اطفال، كلاس جوانهاو نوجوانهايى كلاس دارى تمرين كردى تمرين كردى كه وقتى انقلاب شد راه دستت باشد كه بروى توى تلويزيون دوربين تو را نگيرد من الان توى تلويزيون كه صحبت مى‏كنم انگار كه پشت كرسى با عمه‏ام حرف مى‏زنم يعنى هيچ وحشتى ندارم كه حالا دوربين است هول شوم آخر بعغى‏ها هول مى‏شوندبندگان خدا، اين هول نشدن بخاطر اينكه خدا لطف كرد 10 سال قبل مسأله هول شدن، قصه‏اش را داريد كه، آنها روزها پلو كم مى‏خورند يك كسى رفت مهمانى تا در را باز كرديد پلو است گفت تا ديد گفت پلو بعد گفت سلام عليكم يعنى همچين پلوهول شد كه پلو قبل از سلام عليكم حالا بعضى‏ها كه رئيس مى‏شوند اينطورى شوند تا رئيس مى‏شوند اول همه آدم‏ها عوض مى‏كنند، هول مى‏شوند بابا آقايى هم كه قبل از تو كار كرده مجرم كه نيست صبر كن يك چند ماه اگر بد كاركرد عوضش كن نه من رئيس شدم بايد همه افرادم را عوض كنم هول مى‏شوند پلو، سلام عليكم، پس شلام عليكم بعضى از مديران و مسئولين هم هول مى‏شوند بله يك وقت ممكن است بگوييد آقا اين به ما نمى‏خورد خوب اگر نمى‏خورد عوضش كن طورى نيست بالاخره يك ماشين چه جهنم برود بايد لاستيكش بهم بخورد اگر لاستيكش تا و نيم تا بشود از اول اگر تصميم ، عزل اگر خداى نكرده بگيرد اين درست نيست
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

خواست خدا برتر از خواست بشر

«و هم لا يشعرون» قرآن مى‏گويد كه بچه را گرفتند حاليشون نبود به اسم اولاد نگه داشتند حاليشون نبود بزرگش كردند حاليشون نبود چرا براى اينكه خداوند بخواهد يك كارى بكند «ثم السبيل يسرّه» ابرو باد و مه و خورشيد و فلك در كار مى‏اندازد تا اونى كه مى‏خواهد بشود، بشود با برنامه ريزى‏هاى ما نيست كا گاهى وقتها خيلى برنامه ريزى مى‏كنيم اميرالمؤمنين مى‏فرمايد مى‏دانى چرا خدا را شناختم چون هرچى برنامه مى‏ريزم يك چيز ديگر از آب در مى‏آيد پيداست پشت فكر و تصميم من يك اراده ديگر هم «عرفت الله بفسخ العزائم» مى‏گفت تصميم گرفتم يك خواب شيرينى بكنم همه بچه‏ها، نوه‏ها را از خانه بيرون كردم تلفنها را كشيدم برقها را خاموش كردم همه كارهايم را كه كردم تا رفتم بخوابم پشه بند كه ديگر پشه هم نبايد دو تا گربه آمدند بالاى سر من چنان جيغ كشيدن كه من نيم متر از خواب بيدار شدم اين فكر ميكند كه با قطع تلفن درها و بيرون كردن بچه ها و... هرچى مى‏خواهيم از خدا بايد بخواهيم بايد بگوييم خدايا خوشى به من بده يك وقت مى‏بينى توى جبهه خوابت مى‏برد يك وقت روى متكاى پر خوابت نمى‏برد خدايا به من عزت بده يك وقت مى‏بينى روى گونى مى‏نشينى زن فقيرى شوى عزيزى، يك وقت مى‏بينى بچه تاجرى مى‏بينى بچه تاجرى مى‏آيد مى‏گيرد و همان خانه، ماشين و تلفنى كه دهن آدم پر از آب مى‏شود توى همان زندگى مرفه‏آدم ذليل مى‏شود بسيارى از افراد موكت نشين زندگى شان عزيز است بسيارى از افراد قالى نشين زندگى شان ذليل است دست خداست برنامه‏هاى فرعونى ازدم بكشيد رفت روى هوا طرح، همه طرحهاى فرعونى رفت روى هوا اين معناى اين است كه خدا مى‏گويد هر كار مى‏كنى من بايد بگويم «و ما تشاء ان يشاء الله» اراده اين است خوب برويم سراغ آيه بعد «و حرمنا عليه المراضع»«؟؟؟ و قالت لاخته قصيه» مادر به خواهر موسى گفت دنبال اين برو«قصيه» وزارت اطلاعات يك قانون دارد يعنى يك برنامه دارد يعنى يك برنامه دارد به نام تعقيب مراقب، تعقيب مراقب يعنى برو دنبالش ببين كار به كجا مى‏كشد اين مال وزارت اطلاعات است توى اين آيه «و قالت لاخته قصيه»مادر موسى به خواهر موسى گفت برو دنبال قصه ببين منتها «فبصرت به عن جنب» منتها از دور زير نظر داشته باش «وهم لا يشعرون» نبايد بفهمند چون اگر بفهمند تو خواهرشى لو مى‏دهد كه اين را كى زاييده پيداست كه گاهى زنها چه نقشى دارند نقش اطلاع رسانى زن: پيداست كه زنهاى مذهبى بايد هوشيار باشند آخه بعضى زنهاى مذهبى فكر مى‏كنند مذهبى يعنى فرق بين ماست و پنير را نداند مذهبى يعنى نيزهوش اينجا خواهر موسى مذهبى بود تيزهوش بود مى‏دانست توطئه فرعون را چنان مأموريت را خوب انجام داد دنبال رودخانه مى‏رفت كس كس هيچ جيغ نزد يك قانون داريم توى وزارت اطلاعات عادى سازى، عادى سازى يعنى صحنه بايد جورى باشد كه طرف، قيافه‏اش يعنى عادى سازى اصل است حضرت يوسف مى‏دانست ليوان توى كدام خورجين هاست صلف اگر مى‏رفت سراغ خورجين مى‏گفتند: اوه... خودت گذاشتى فهميدى رفتى برداشتى قرآن مى‏گويد براى اينكه كند رد گم كند از دم خورجين‏ها را گشت تا قصه را جلوه بدهد خيلى مهم است عادى سازى از مسائل تيزهوشى است عادى سازى البته بعضى‏ها اينقدر تيز هوشند كه اين عادى را هم مى‏فهمند خدا رحمت كند يكى از علما مى‏گفت سر درس امام نشته بودم دم غروب ديدم نمازم رو به قضا است قضا شد يادم رفته نماز ظهر بخوانم حالا هم از پاى درس امام مى‏خواستم بلند شوم روم نمى‏شد دستم را همچين كردم به هواى اينكه دماغم خون آمده از كلاس رفتم بيرون اين به حساب اين كه حالا عادى سازى كنم گفت تا همچين كردم فرمود باز اين سيد نمازش را نخوانده مى‏گفت خيلى خجالت كشيدم مى‏گفت من رفتم صحنه را عادى سازى كنم باز امام از من تيزهوشتر بود گفت باز اين سيد امروز نمازش را نخوانده بله اين طورى است اين عادى سازى اصل است مادر موسى به خواهر موسى گفت عقب رودخانه برو «منصبرت به عن جنب»«جنب» جنب يعنى از دور بغل همچين - هيجانى نباشى خيلى عادى، طبيعى، خيلى قيافه طبيعى باشد عادى سازى، جيغ و ويغ نبايد باشد بر خلاف اين تعزى هايى كه نشان مى‏دهند حضرت زينب من توى بعضى نمايشها ديدم حضرت زينب را توى شبيه سازى يك جورى مى‏كنند يك زن بدبخت، شير بود زينب شير بود وقتى مى‏خئاستند بشكننش گفتند اوضاع چه جور است فرمود «ما رايت الا جميل» هر چى هست زيباست سر سفره هم خرماى شيرين زيباست هم ليموى ترش بله بچه‏ها مى‏گويند ليمو ترش است خرما هم شيرين است ولى مادر بچه مى‏گويد همه‏اش همه‏اش درست است سر سفره همه‏اش زيباست هم ترشى زيباست و هم مربا «ما رايت» ترشى‏هاى خدا هم شيرين است بسيار خوب عرض كنم به حضور شما كه در جلسه بعد خواهيم گفت قصه كجا مى‏شود فرعون بچه را گرفت حالا مى‏خواهند غذايش بدهند بچه گريه مى‏كند و حالا عاجزند چه كار كنند گريه بچه و عاجز بودن فرعون هم خودش يك درس توحيد است يعنى كسى كه ادعاى خدايى مى‏كند از پر كردن شكم يك نوزاد عاجز است يعنى چقدر خدا حال آدم را مى‏گيرد اينجا تنظيم ياد مى‏كند كه تو اينقدر دماغت باد دارد يك بچه را نمى‏توانى شيرش بدهى بچه را نمى‏توانى شيرش بدهى يك كسى مى‏گفت شما بيخود به خودتان مدير نگوييد گفت چرا؟ گفت من مديرم گاودارى داشت گفتم گاودارى به مديريت چه؟ گفت اتفاقاً من مديرم من از خيلى از شما مديرترم گفتم چطور گفت به خاطر اينكه شما دورتان يك مشت آدم عاقل اند مديريت به آدم عاقل كه مديريت نيست من هزارتا گاو دارم وزو وز مى‏كنند عاشوراو تاسوعا و شنبه و مرخصى، اضافه كار سرشان نمى‏شود يك صد هزار تا بچه شير خوره دارم اونها هم گريه مى‏كنند اونها هم شير مى‏خواهند شير هم بايد زود به بچه برسانم زود فاسد مى‏شود هوا داغ است اين مديريت من است كه بين هزارتا گاو وزووز كن هزارتا بچه جيغ زن چنان بايد مديريت كنم كه اين غذا به اون دهن برسد و جلو فرياد و جيغ و وزو وز اون را بگيرد اين را مى‏گويند مديريت شما توى اتاق نشستيد كولر گازى يا كولر آبى بعد 60 تا تلفن و نمى‏دانم نوكر و سرايدار و نمى‏دانم فرض كنيد بى حساب و جمع بندى و روابط عمومى و هزارتا كارمند و راننده و يك مشت عاقل چهار تا امضاء مى‏كنيد و پهلوى كامپيوتر اين كه مديريت نيست مرديد بياييد بين آدمهاى زبان نفهم مديريت كنيد مى‏گفت مديريت منم حالا فرعونى كه مى‏گويد «انا ربكم الاعلى» حالا با گرسنگى يك نوزاد عاجز شده است يك وقت ممكن است يك علامه اسم خودش را فراموش كند يك وقت ممكن است يك افراد بسيار بزرگى به يك چيز كوچكى نياز داشته باشند پيغمبر مى‏رود توى يك غار اين همه سنك و چون تار عنكبوت بايد بيايد محافظ بشود تمام مسئولين نظامى كشور توى فكر ديگرهستند شن طبس هليكوپتر را سر نگون مى‏كند اين خدا مى‏خواهد بگويد شما كارهايتان را بكنيد من هم كار خودم را مى‏كنم اين طور نيست كه شما اراده كنيد من هر چى ميخواهم مى‏شود نه هرچى شما بخواهيد برنامه ريزى نكنيم براتى اگر با اين ازدواج بكنيم چنين مى‏شود اگر اين حرف را بزنيم چنان مى‏شود مابايد بنده خدا باشيم خدا عزت و ذلت دست اوست «الهى بيدك لا بيد غيرك زيادتى و نفسى»

خدايا توحيد ما را زياد كن (آمين)

معرفت ما را زياد كن (آمين)

اين قصه‏هاى قرآن را الهامات، درسها، اشارات، جرقه‏ها، نكات لطايف قران را به ما ياد بده (آمين)

ما را قرآنى كن (آمين)

قلب آقا امام زمان را از ما راضى كن (آمين)

«و السلام عليكم و رحمة الله»

«اللهم صل على محمد و ال محمد»
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

تفسير سوره قصص (5)

همه امور بدست خداست
ابرقدرت‏ها هم عاجزند
تقيّه براى حفظ عقيده
تكفّل فرزند، نه فقط خوراك و پوشاك
نقش مادر در تربيت فرزند
گذشت از عنوان، براى حفظ اسلام
فرزند نور چشم والدين است
همه امور بدست خداست

«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»

اللهم صّل على محمّد و آل محمّد اللهى انطقنى بالهدى والهمنى التقوى

شهادت صديقه‏ى طاهره فاطمه‏ى زهرا سلام اللّه عليها را تسليت عرض مى‏كنم ايّام پخش اين بحث ايام سوگوارى حضرت زهرا سلام‏اللّه عليها است.

موضوع بحثى را كه در چند جلسه‏ى قبل دنبال كرديم سوره‏ى قصص، رسيديم به آيه‏ى 12، يك شيرين‏كارى از مادر و دختر، ضمناً توى اين تفسير نقش زن هم در قرآن معلوم مى‏شود كسى اگر خواست راجع به مقام زن و نقش زن صحبت كند، در كنار انبياء نقش زنان خيلى مهم بوده است بخصوص حضرت موسى‏ كه چند تا زن موسى را نگه داشتند اول مادر موسى، بعد خواهر موسى‏، بعد همسر موسى، بعد زن فرعون نقش اساسى داشتند اين زن‏ها در وجود موسى و در حركت موسى و در انقلاب موسى عليه السّلام.

حالا رسيديم به آيه‏ى دوازده از سوره‏ى قصص، آيه اين است، موضوع بحث ادامه‏ى تفسير سوره قصص آيه‏ى دوازده، «وحرمنا عليه المراضع من قبل فقالت هل ادّلكم على اهل بيت يكفلونه لكم و هم له نصحون»، ماجرا به اين صورت بود كه به فرعون گفته بودند امسال زنى بچه‏اى مى‏آورد، پسر حكومتت را واژگون مى‏كند ترسيد دستور داد هر زنى پسر زائيد بچه‏اش را بكشند مادر موسى كه پسر زائيد ترسيد كه الان مى‏كشنش خداوند به مادر موسى الهام كرد وحى كرد، كه شيرش بده توى جعبه بندازش توى دريا، ما به تو برمى‏گردانيم شيرش داد توى جعبه گذاشت انداخت توى دريا فرعون كنار دريا تماشا مى‏كرد رود نيل، جعبه را گرفتند خواستند بكشند بچه را مثل باقى بچه‏ها زن موسى گفت بابا اين كه معلوم نيست مادرش كيه اين را آب آورده من هم كه بچه‏دار نمى‏شوم من و تو كه بچه‏دار نمى‏شويم اين را نگهش داريم بچه‏دار شويم اين به جاى يك بچه، اين را بچه خود ما از قرار بدهيم اين، اين بچه را آب آورده اين زن يعنى زن فرعون رأى فرعون را زد كه فرعون از كشتن بچه منصرف شد حالا بچه را گرفتند كسى كه مى‏گفت «انا ربكم الاعلى» من خداى شما هستم فرعون ادعاى خدايى مى‏كرد در تغذيه يك كودك عاجز ماند هر دايه‏اى را آوردند سينه‏ى دايه نرفت حالا، آيه اين است «و حرمنا» حرام كرديم يعنى منع كرديم بر اين بچه «مراضع»«مرضع» دايه را، يعنى هر دايه‏اى را كه آوردند كه بچه را شير بدهند ما كارى كرديم كه بچه سينه‏ى، از شير دايه مصرف هرچى دايه آوردند شيرش را نخورد. «و حرمنا عليه»، «فقالت» خواهر موسى عقب رودخانه مى‏آمد مادر موسى بچه را شير داد گذاشت توى جعبه انداخت توى رودخانه به خواهرش گفت عقب رودخانه برو ببين عاقبت بچه چى مى‏شود خواهر هم خيلى خواهر تيزى بود مذهبى بايد دختر هوشيارى باشد حواسش جمع باشد جيغ نزند كه همه بفهمند اين خواهرش است ندوديد، هيجانى... يعنى شرايط را چنان خودش را عادى‏سازى كرد رفتار و كردارش همه عادى بود كه نفهمند كه اين خواهرش است وقتى آمد ديد بچه را گرفتند و دايه‏ها آمدند سينه دايه‏ها را شير نخورد از سينه دايه‏ها شير نخورد دختره آمد جلو، «فقالت» اين دختر، خواهر موسى آمد جلو گفت «هل ادّلكم» آيا دلالت كنم شما را، راهنمايى كنم شما را بر يك خانواده‏اى كه «يكفلونه» تكفل كنند بچه را مى‏خواهى بروم سراغ يك خانواده‏اى كه صدا بزنم يك خانواده‏اى را بيايد كه اون خانواده بچه را زف كند هم شيرش بدهد هم تميزش كند تغذيه‏اش بدهد «يكفلونه» تكفل كند «وهم له‏و مفصحون» و آن اهل بيت «نصح» و نصيحت كننده و خيرخواه بچه باشند دختر كوچولو نقشش اين بود هم ببيند جعبه كجا رفت هم ببيند جعبه را كى گرفت هم ببيند كه نوزاد، برادرش شير هيچ كدام از دايه‏ها را نمكيد هم خيلى به حال طبيعى بيايد بگويد كه حالا كه اين دايه‏ها را، شير اين دايه‏ها را نمى‏خورد به من اجازه بدهيد بروم، يك خانواده‏اى هست، به او خانواده نگفت مادرش، چون اگر مى‏گفت مادرش مى‏كشتنش بنا نبود كه معلوم بشود اين بچه را كى زائيده نگفت «الى ام» گفت «ال اهل بيت»، يك خانواده‏اى هست كه بچه را تكفل كنند يعنى همه‏ى مشكلات بچه را حل كنند خوب اين آيه ترجمه شد نكاتى كه توى اين آيه است اين است كه يكى كه: اگر خدا نخواهد تشكيلات عريض و طويلى مثل دستگاه فرعون هم از تأمين غذاى يك كودك هم عاجز است فرعون خيلى شما حالا در تلويزيون اهرام مصر را ديديد ساختمان‏هايى را كه فرعون ساخته بعد از چند هزار سال بى‏نظير است در دنيا نه كم نظير، بى‏نظير است در دنيا، اَبَرْ قدرتى مثل فرعون شايد تاريخ نديده باشد يك همچين ابرقدرتى در تغذيه‏ى بچه عاجزند
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

ابرقدرت‏ها هم عاجزند

درس اول، درسها:

1- ابرقدرتها گاهى پيروز است، گاهى ابرقدرتها از حل مشكلات كوچك بگوييد شما، عاجزند.

قرآن مى‏فرمايد: همه‏ى ابرقدرتها جمع شوند نمى‏توانند يك مگس خلق كنند. «لن يخلقوا ذباباً» و اگر يك مگس يك چيزى برداشت فرار كند همه‏ى رئيس جمهورها عقبش بدوند نمى‏توانند از دهن مگس پس بگيرند يعنى خودتان را نبازيد اين درس اول.

درس دوم اينكه ساده‏ترين كارها به اراده‏ى خداست.

درس دوم، اين درس اول اين درس دوم:

همه‏ى كارها به دست اوست توى پرانتز (حتى مكيدن شير) يعنى خدا اراده كند بچه‏ى مكد خدا اراده نكند بچه نمى‏مكد همه‏ى كارها به دست اوست. ماجرايى را شما شنيديد كه عقاب يا آن پرنده مى‏رود مار را شكار مى‏كند از كجا توى آسمان مى‏اندازدش پشت ماشينى كه اين را بگيردش چه جور خدا طراحى مى‏كند يعنى گزيدن به دست اوست نگزيدن به دست اوست دوستى داريم در قم مى‏شناسمش از رفقامون است مى‏گفت خوابيده بودم يك مرتبه ديدم چيزى توى صورتم راه مى‏رود چشمم را باز كردم ديدم يك عقرب اندازه‏ى يك كف دست، روى صورتم راه مى‏رفت و مرا نگزيد، گزيدن و نگزيدن، مكيدن و نمكيدن، همه كارها دست اوست توحيد است قصه‏هاى قرآن شيرينى‏اش اين است يك قصه مى‏گويد جعبه را گرفتيم نوزاد به سينه‏ى هر دايه‏اى داديم شير نمكيد بوستش ساده است ولى ببيند چقدر نكته توش است معلوم مى‏شود ابرقدرتها از حل مشكلات كوچك هم گاهى عاجزند.

1- معلوم مى‏شود تمام كارهاى جزئى از نظر خداست به اراده‏ى خداست‏

سوم: وقتى سر انسان متكبر به سنگ مى‏خورد راهنمايى يك بچه كوچك ناشناس را قبول مى‏كند. انسان وقتى گردن كلفت است وقتى بروبر دارد حرف يك آيةاللّه هم قبول نمى‏كند اما وقتى بيچاره شد، يك دختر كوچولو ناشناس پيشنهاد مى‏دهد همه حرف يك بچه كوچولو ناشناس را قبول مى‏كند يعنى وقتى آدم سرش به سنگ خورد قبول مى‏كند اين هم درس سوم، متكبران همين كه عاجز شدند هر پيشنهادى را مى‏پذيرند ولو از يك نفر ناشناس، كسانى كه حرف حق را قبول نمى‏كنند اين‏ها هنوز عاجز نشدند وقتى عاجز شدند هرچى بگويى مى‏گويد تو درست مى‏گويى.

مسئله‏ى ديگر پيشنهاد خود را در رابطه با چيزى كه حساسيت برانگيز است عادى مطرح كنيد اينجا خيلى طبيعى گفت «هل ادلكم»، «هل» يعنى آيا، «ادل» يعنى دلالت كنم شما را، يعنى مى‏خواهيد شما را راهنمايى كنم يعنى صحنه را خيلى، مى‏خواهيد مثلاً بروم براتون غذا بگيرم مى‏خواهيد مثلاً آب بيارم مى‏خواهيد... خوددارى از هيجان، تقيه توى پرانتز (خوددارى از اظهار عقيده و هيجان) لازم است
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

تقيّه براى حفظ عقيده

گاهى بياد تقيه كرد تقيه يعنى چه يعنى عقيده‏ات را اظهار نكن تقيه تاك تيك است نه اينكه دست از عقيده‏ات بردار يعنى عقيده‏ات را اظهار نكن «هل ادّلكم» خوب، نگفت «هل ادلكم» «كلمات» مواظب باشيد قصه لو نرود نگفت «هل ادلكم على ام» اگر مى‏گفت بروم به مادرش بگويم بيا مى‏فهميدند مادرش كيه، گفت «هل ادلكم على اهل بيت» يك خانواده «هل بيت»، «اهل بيت» يعنى اهل خانه يك اهل خانه‏اى هست اهل خانه بروم، خانواده بروم سراغ يك خانواده نگفت برم سراغ مادرش، اين كلمات همه دليل بر اين است كه «هل ادلكم على»
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

تكفّل فرزند، نه فقط خوراك و پوشاك

خوب مسئله‏ى ديگر اين كه نياز تنها غذا نيست نگفت «هل ادلكم» شما را راهنمايي كنم به خانمى كه شيرش بده گفت «يكفلونه»، «يكفلونه» تكفل كند يعنى هم شيرش بده هم آموزشش بده و هم تكفل، مى‏گويند فلانى تحت تكفل فلانى است يعنى همه مشكلاتش را حل مى‏كند، همه مشكلات را حل مى‏كند، يك وقت يك كسى از من پرسيد من يك مادرى دارم حق به گردم ندارد باز هم بروم ديدنش، گفتم اِ، مگر مى‏شود مادر باشد حق به گردنت... اين چه مادر است كه حق به گردنت... گفت بله من وقتى... مادرم من را حامله بوده از بابام جدا شدند بابام رفته زن گرفته مامانم كه من را زائيده گذاشته پهلوى فاميل رفته شوهر گرفته من را فاميل بزرگ كرده‏اند هيچ... شيرم نداده، لباسم را نشسته، چيزى يادم نداده، هيچ نقشى ندارد گفتم بالاخره سر دل كه كشيده‏ست «حملته امّه وهنا عل وهن» قرآن مى‏گويد بالاخره حامله كه بوده همان حاملگى سر دل كشيدن باز حق مى‏آورد «يكفونه» خوب بعد هم مى‏گويد «يكفلونه لكم» اين كلمه «لكم» مهم است كلمه‏ى «لكم» يعنى به نفع شماست اين «لكم»، «يكفلونه لكم» يعنى تحت تكفل مى‏گيرد و به نفع شماست بعد هم «وهم له نصحون» خيرخواهى
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

نقش مادر در تربيت فرزند

مادر خوب كيست، مادر خوب كسى نيست كه فقط لباسهاى بچه‏اش سوپر دولكس باشد زلف‏هاى بچه‏اش را شانه كند و بعد هم به‏به‏به الهى برات بميرم چه بچه‏ى قشنگى خيلى خوب حالا اين خوراك، پوشاك، مسكن‏اش را درست كردى اما كدام مدرسه ثبت‏نام كردى غروب‏ها بچه‏ات كجا مى‏رود رفيقها بچه‏ات كى هستند اصلاً غذايى كه به بچه‏ات مى‏دهى غذاى حلال است يا حرام چه حركاتى انجام مى‏دهى روبروى بچه‏ات، تحت تكفل «يكفلونه لهو و هم له» خيرخواهش‏اند ممكن است يك مادرى دخترش را خيلى هم قشنگ درست كند اما خيرخواهش نيست دخترش را جهنمى بار مى‏آورد دخترش را بى‏حيا بار مى‏آورد فكر مى‏كند حالا دختر است هنوز به تكليف رسيده يا نرسيده مى‏خواهد آزاد باشد توى خيابان مثلاً دختر چند ساله‏اش را عقب خودش مى‏آورد اين مادر خيرخواهش نيست مگر اينكه مادر اعتقاد به قيامت نداشته باشد اگر مادر اعتقاد به قيامت داشته باشد شيرش مى‏دهد لباسش هم مى‏دهد اما اين خيرخواهى نيست كه دخترت را اينطور تربيت مى‏كنى مادرهايى كه پاى تلويزيون نشستيد دير يا زود من و شما مى‏ميريم بياييد دخترمان را جورى تربيت كنيم، فاطمه‏گونه، زهراگونه، اگر مادرى دخترش را لباسى بپوشاند با وضعى بياورد توى خيابان كه اين فردا كه بزرگ شد اهل حيا و حجابش كم‏رنگ باشد تمام گناهانى كه اين دختر مى‏كند روى دوش مادر مى‏نويسند مگر بدن ما چقدر طاقت جهنم دارد مگر جهنم دروغ است قرآن يك آيه دارد مى‏گويد: «فما اصبرهم على‏النار» چقدر اينها فكر مى‏كنند مى‏توانند صبر كنند در برابر آتش بعد آنوقت اين دختر شما هر جوانى را تحريك كند در آينده گناهش گردن شما هم هست ما يك گناهانى داريم به نام گناهان كبيره گناهان مادر، قصه‏ى آن دزد را شنيديد كه چند بار دزدى كرد تا بالاخره ديدند حرفه‏اى است به هيچ نحوى اصلاح‏شو نيست بنا شد اعدامش كنند گفت مادرم را بياريد باهاش روبوسى كنم خداحافظى كنم بعد در لحظه‏ى اعدام زبان مادرش را دهن گرفت گاز گرفت گفت كوچولو بودم از خانه‏ى همسايه‏ها يك تخم‏مرغ دزديدم به من گفتى آفرين اگر تو آن روز به من آفرين نمى‏گفتى من دزد حرفه‏اى نمى‏شدم مادرها اين بچه‏هاتون را با حيا و اسلام آشنا كنيد قرآن مى‏فرمايد «وقدموا الانفسكم» ذخيره‏ى قيامت است اين بچه‏اى كه با اين وضع مى‏آيد بيرون و ما يك چيزهايى را مانند ظرف بستنى، زود مصرف را حساب مى‏كنيم البته من نمى‏خواهم بگويم حالا لباس بچه دختر يك لباسى باشد كه از حجاب فرار كند نه لباسش را يك لباسى بگيريد كه حالا رنگش، نمى‏دانم دوختش، يك لباسى باشد كه بچه هم دوست داشته باشد نمى‏خواهم بگويم لباس يك دختر كوچولو مثل لباس يك پيرزن باشد ولى مى‏خواهم بگويم كه آن مقدارى كه اسلام گفته مراعات كنيم تمام كارهاى خير دختر براى مادرش مى‏نويسند تمام گناهانى را هم كه مادرش درش شريك است... حواسمان جمع باشد «و هم له نصحون»، «نصح» يعنى خيرخواه، «نصح» يعنى خيرخواه.

آيه‏ى بعد، برويم سراغ آيه‏ى سيزده، «فرددنه الى امه» يك صلوات بفرستيد!! (صلوات حضار) آيه‏ى 13 از سوره‏ى قصص، مى‏فرمايد كه، آيه‏ى سيزده «فرددنه الى امه» وقتى دختره آمد ديد كه اين بچه را از روى آب گرفتند شير هيچ زنى را نمى‏مكد گفت بروم به يك خانواده‏اى بگويم شير اون را مى‏مكد گفتند برو بگو، دويد باز هم ندويد چون اگر مى‏دويد باز لو مى‏رفت كيه خيلى همينطور طبيعى آمد و مادرم هم اگر به هيجان مى‏آمد لو مى‏رفت اينها همه فورمول‏هاى تاكتيك يك زن باايمان است دختره جيغ نكشيد مادره تا بچه‏اش را ديد... هيچ خيلى آرام، خيلى آرام رفت، خيلى آرام برگشت زن گاهى بايد خودش را حفظ كند روى خود نياورد كه اين بچه‏ى من است و اينجا يك درس مهمى است درس مهم اين است كه گاهى بايد آدم از عنوان بگذرد فرض كن شما دكتر نيستى فرض كن شما آيةاللّه نيستى فرض كن اصلاً مادر نيستى نه آخه بايد به من بگويند، نه، نگويند مهندس به شما نگويند استاد به شما نگويند كارى به القاب نداشته باش اينجا مادر بچه‏اش را شير داد ولى لقب مادر را به خود قبول نكرد چون اگر مى‏گفت لقب مادر، گاهى وقتها آدم دنبال يك لقبى برود از هدف باز مى‏ماند يعنى لقب را ولش كن.

يك خاطره بگويم درس قشنگى است نقل شده آيةاللّه العظمى حكيم، آيةاللّه العظمى حكيم از مراجع نجف بود و مقلدين زيادى در دنيا داشت از نسلش هم ده‏ها روحانى، ايشان يك نماينده‏اى داشت در شهرى، يك مرجع ديگر هم يك نماينده داشت خوب نماينده‏ى مرجع بالاخره خمس و سهم امام براى مرجع مى‏گيرد فتواى مرجع را نقل مى‏كند همان كه نماينده‏اش است شنيد كه بين نمايندهى ايشان و نمايندهى يك آقاى ديگر گاهى يك مسائلى پيش مى‏آيد فورى نماينده‏ى خودش را نجف احضار مى‏كند مى‏گويد بگو بيا ببينم شما چه مى‏كنيد توى منطقه گفت هيچى من مردم را به شما دعوت مى‏كنم به مردم مى‏گويد از شما تقليد كنند رساله‏ى شما را پخش مى‏كنم
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

گذشت از عنوان، براى حفظ اسلام

از اين حرفها، جمله‏اى نقل شد اين جمله مهم است اين جمله همه‏مون بايد حفظ كنيم فرمود: «ادفن» «ادفن» يعنى دفن كن «ادفن الحكيم» بابا من مگر آية اللّه حكيم نيستم من را خاكم كن «وارفع الاسلام» «ادفن الحكيم وارفع الاسلام» الان گاهى وقتها مى‏گوييم اين بايد به اسم ما تمام شود نه اين بايد حتماً به اسم سپاه باشد حالا بابا چكار دارى سپاه يا ارتش به اسم نيروى زمينى... بابا حالا به اسم نيروى هوايى باشد به اسم سبزوار حالا به اسم نيشابور باشد محله‏ى پايين حالا بگو محله‏ى بالا باشد چه فرقى مى‏كند آيةاللّه العظمى حكيم مرجع تقليد فرمود خاكم كن من را، يعنى من را خاك بكن اما به فكر اسلام باش «ادفن الحكيم وارفع الاسلام» اين يك درس است مادر موسى گفت بابا كلمه‏ى مادر به من نگوييد و حال كه از نظر روحى و روانى از لذتهايى كه مادر مى‏برد اين است كه بچه به مادرش بگويد مادر، مامان، از لذتهاست و من اين را از يك دخترى شنيدم كه به بچه‏اش مى‏گفت بچه جان كى شود بزرگ شوى من بروم هى عقبم بدوى بگويى مامان، مامان، من فهميدم اين يكى از آرزوهاست كه دلش مى‏خواهد بهش بگويد مامان «فرددنه الى امه» ما اين بچه را رد كرديم به مادرش خود «رددنه» يك شعرى هست مى‏گويند كه: «تو نيكى كن و در دجله انداز كه ايزد در بيابانش دهد باز» مادر موسى بنداز من برمى‏گردانم، تو نيكى و در دجله انداز، اينجا تو نيكى كن و در رود نيل بينداز كه ايزد در بيابانش دهد باز مادر پرت كرد خدا بچه را به مادر برگرداند «رددنه الى امه» برگردانديم به مادرش انقلاب امام را به تركيه پرت كرد و تركيه به عراق پرت كرد اما روز 12 بهمن م«ورددنه الى امه» امام به ايران برگشت «رددنه الى امه» اين يك درس است.

يكى از نكاتى كه از اين كلمه در مى‏آيد اين است كه دعاها مستجاب مى‏شود، خدا به قولش عمل مى‏كند چون خداوند به مادرش گفت پرتش كن «انارادوه»، «انارادوه» مادر پرت كن به رودخانه من برمى‏گردانم خدا در چند تا آيه‏ى قبل فرمود من برش مى‏گردانم «رادوه»، ردد، راد، رد قول داد كه من برمى‏گردانم و خداوند در اين آيه به قولش عمل كرد قول داد بچه را بنداز من برمى‏گردانم «انارادوه» من برمى‏گردونم اينجا مى‏گويد: «رددنه»، «رددنه» همان «رادوه» قولش است
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

فرزند نور چشم والدين است

پس نكات: «فرددنه الى امه»، «كى تقرعينها» ما بچه را برگردانديم تا «تقرعينها» چشم مادر روشن بشود يك نكته از اين معلوم مى‏شود عشق به بچه مى‏تواند نور چشم را زياد كند همانطور كه غم بچه مى‏تواند نور چشم را كم كند حضرت يعقوب به خاطرى كه بچه‏اش را نديد از غصه كور شد پس غم مى‏تواند كورى بياورد شادى مى‏تواند روشنايى بياورد «قرة عين» مهم توى اين آيه اين است كه يك بچه نور چشم دو خانواده‏ى متضاد شد وقتى بچه را از آب گرفتند فرعون خواست بكشدش زن فرعون گفت نكشش «قرت عين لى» اين نور چشمم باشد در كاخ فرعون «قرت عين» براى فرعون هم «قرت عين» براى فرعون هم «قرت عين» براى مادر يعنى يك وقت مى‏بينى يك چيزى نور چشم دو گروه مى‏شود دو گروه متضاد در كاخ فرعون نور چشم مى‏شود تو دامن مادر هم نور چشم مى‏شود يعنى اگر خدا بخواهد يك چيزى براى دو حالت... خيلى مهم است اينها از شيرين‏كاريهاى خداست نمى‏شود آدم در دو خط متضاد نقش داشته باشد اينجا اراده‏ى خداست گچ را كه كشيدى سفيد مى‏شود ذغال را كشيدى سياه است سفيد مى‏شود اما اين گچ در يك لحظه هم سفيد بشود هم سياه، يك موسى يك نوزاد، يك نوزاد در دو خانواده‏ى متضاد نور چشم است براى مادرش نور چشم است براى كاخ اين فرعون هم، همان كاخى كه مى‏خواست بچه‏ها را بكشد آن‏هايى را كه مى‏خواهند بچه را بكشند براى اونها نور چشم مى‏شود حالا اين دو تا هم توى قرآن است هم مى‏گويند: «قرت عين لى» زن فرعون گفت نور چشم خانواده‏ى ما باشد مادرش هم مى‏گويد خدا مى‏گويد «تقرعينها» نور چشم مادر نور چشم... «قرت عين»، «ولاتحزن» به مادرش گفت غصّه نخور «ولتعلم انّ وعدالله حق» تا بدانى وعده‏ى خدا حق است البته مادر موسى زن باايمانى بود اما هر زن باايمان و هر مرد با ايمانى باز هم جا دارد كه ايمانش بيشتر مى‏شود حركت به عقب سابق ايمانش خوب ود ضعيف مى‏شد و انقلابى بود بى‏تفاوت شده بى‏تفاوت بود ضد انقلاب شده است افرادى كه ايمانشان بيشتر مى‏شود آيه‏اش اين است «زادهم هدى»، «زدنى علما» كه اين علم و هدفش... افرادى روز به روز عقب مى‏روند «امنوا ثم كفروا» ،«ثم اتخذتم العجل»، «ثم توليتم» افرادى هم هست درجا مى‏زنند قبلش ايمان داشته نه حالا يا هم قبلش ايمان داشته هم حالا اين خيلى فرق نكرده «لتعلم» مادر موسى ما بچه را به تو برگردانديم «اَنَّ وعداللّه الحق» خدا وعده‏اى كه مى‏دهد حق است نگفتم بنداز توى دريا برمى‏گردانم ديدى برگرداندم اين عوض آن «ولكن اكثرهم لايعلمون» اكثر مردم نمى‏دانند اطمينان نمى‏كنند وقتى مى‏گوييم خمس بده خدا جايش مى‏آورد نه نه كم مى‏شود، كم مى‏شود، آقا زكات بده خدا جايش مى‏دهد امام صادق قول داد كه اگر در راه خدا بدهى من جايش را پر مى‏كنم نه نه نه نمى‏دهى بعد مى‏بينم يك كسى چه كار كرد آن را خورد 10 ميليون زكات و خمس نداريم 30 ميليون پولمان را خوردند 50 ميليون خوردند امام كاظم قول داده بود گفته بود هر كس پول حق را ندهد خدا يك برنامه‏اى برايش پيش مى‏آورد كه دو برابر آن مقدار پول حق در راه باطل خرج مى‏شود خدا قول مى‏دهد «ان تنصراللّه ينصركم» آقا نمى‏دانم چه خبر است ديگر از اين خبر بالاتر كه امام حسين رفت زير سم اسب مگر امام حسين را بدن مباركش را زير سم اسب بردند مگر دين از بين رفت دو مرتبه گنبدش طلا مى‏شود در طول تاريخ هميشه به اسلام ضربه زدند به دين ضربه زدند و هر روز هم اسلام روز به روز پيش رفته قانون اينكه متلك بگويند مسخره بكنند متلك بگويند ولى قرآن مى‏گويد قرآن مى‏گويد «والعاقبه للمتقين» آيه‏ى قرآن است پيروزى با متقين است «والعاقبه لاهل التقوى» خدا قول داده حالا ممكن است بنده اينجا نشستم يك كسى هم متلكم بگويد، بگويد، بگويد به پيغمبر چهارتا متلك گفتند، گفتند شاعر، ساحر، كاهن، مجنون، هم مجنون گفتند هم شاعر گفتند هم كاهن گفتند و اين كه پيغمبر روز به روز تعداد آمار مسلمين بيشتر مى‏شود يك عكس امام را گفتند كسى داشته باشد ماه‏ها و سال‏ها زندانش مى‏كردند هيچ امامه به سرى به اندازه‏ى حضرت امام عكسش روى كره‏ى زمين چاپ نشد به همه‏ى اسكناسها، هيچ عمّامه به سرى در تاريخ عكسش به اندازه‏ى امام چاپ نشد چرا براى اينكه رضاشاه گفت بايد ايشان مرجع نشود حالا كه گفتى مرجع نشود به كورى چشم رضاشاه از همه‏ى مراجع... حالا كه گفتى امام حسين بره زير سم اسب گنبدش طلا مى‏شود «فارادوا به كيداً فجعلنا هم الاخسرين» قرآن مى‏گويد هر چى دشمن توطئه كند من فتيله‏ى اسلام را بالاتر مى‏كشم اين متلك‏ها، هر يك متلكى ده قدم ما مى‏رويم جلو هر يك نيشى ده قدم ما مى‏رويم جلو اگر بنا بود با نيش كسى پيش برود بيشتر نيش‏ها را به پيغمبر زدند بنابراين ما بايد، فاطمه الزهرا هم سيلى بهش زدند هم در خانه‏اش را آتش زدند خيلى فاطمه زهرا سخت بود آخه كسى، سيلى زدن يك حسابى است روبروى شوهر هم كسى سيلى بزند خيلى سخت است روبروى شوهر سيلى زد روبروى بچه‏هايش سيلى خورد آخر مادر كتك بخورد سخت است اما روبروى بچه‏اش، بچه‏اش ببيند مادرش دارد كتك مى‏خورد در خانه‏ى پيغمبر را آتش بزنند سخت‏ترين كارها را كردند الان عزيزترين زنهاى كره‏ى زمين زهرا است و اين معناى اين است كه «والعاقبة اهل التقوى».

خدايا تو را به حق محمّد به آبروى فاطمه و پدرش و شوهرش و نسلش و مهدى، كشورما، دين ما، دنياى ما، رهبر ما، دولت ما، ناموس ما، نسل ما، جوانهاى ما، عقايد ما، انقلاب ما، مرز ما از همه‏ى خطرها حفظ بفرما. آمين

قلب آقا امام زمان عليه‏السلام را از ما راضى و ما را از ياران مخلص حضرت مهدى قرار بده. آمين

«والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته»

«اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد»
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

تفسير سوره قصص (6)

حكمت يعنى بينش، علم يعنى دانش
انواع بلوغ در انسان
تاريخ قانون دارد
سيره پيامبران حمايت از مظلوم
شيطان بر مخلصان سلطه‏اى ندارد
جاذبه در حدّ اعلى، دافعه در حدّ ضرورت
حكمت يعنى بينش، علم يعنى دانش

«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»

«اللهم صلّ على محمّد و آل محمّد اللهى انطقنى بالهدى والهمنى التقوى»

بحث ما تفسير سوره‏ى قصص بود تا رسيديم به آيه‏ى 14، به فرعون گفتند زنى پسرى مى‏زايد حكومتت را واژگون مى‏كند دستور داد همه‏ى پسرهايى كه متولد مى‏شوند از دم بكشند مادر موسى كه پسر زائيد وحشت زده شد خود بهش الهام كرد وحشت نكن شيرش بده بگذار توى صندوق بنداز توى رودخانه من به تو برمى‏گردانم اين كار را كرد به خواهرش هم مادر به خواهر گفت عقب رودخانه برو ببين سرنوشت اين چى مى‏شود حركت كرد ديد كه فرعون كنار رودخانه نشسته صندوق را گرفتند ديد پسر است خواست بكشدش اينجا زن فرعون نقش داشت نقش نهى از منكر، گفت «لاتقتلوه» نكشش يك نهى از منكر كرد به خاطر يك نهى از منكر رأى فرعون را زد موسى را نكشت بعد هم موسى جامعه را از فرعون نجات داد گاهى يك نهى از منكر باعث مى‏شود كه كسى يك خلاق نكند بعد به خاطر او يك خلاف بركاتى دارد بركت نهى از منكر، «لاتقتلوه» به هر حال بچه را گرفتند و زن فرعون گفت ما كه بچه‏دار نمى‏شويم اين عوض بچه براى ماه دايه‏ها را دعوت كردند شير هيچ كدام از اينها را نخورد، شير هيچ كدام از اينها را نخورد، خواهد آمد جلو گفت كه من يك خانواده‏اى را سراغ دارم ممكن است شير او را بخورد گفتند برو بگو بيا رفت به مادرش گفت، نگفت اين مادرش است بالاخره برگردانديم به مادرش، اين قصه‏ى جلسات قبل منتهى نكاتى توش بود كه گفتيم

حالا از اين آيه، موسى كم كم بزرگ شد، «ولما بلغ اشده» موضوع بحث، ادامه‏ى تفسير سوره‏ى قصص آيه‏ى 14 «ولما بلغ اشده واستوى اتينه حكما و علماُ كذلك نجزى المحسنين» همين كه موسى «بلغ» بالغ شد رسيد «اشد» از شدت به معناى نيرومند شدن، «استوى» به معناى كمال خلقت و اعتدال، وقتى نيرومند شد و آفرينش جسمى‏اش به يك مرحله‏ى كافى و لازم رسيد «اتينه» ما اين موسى را همين بچه‏اى را كه شير مادر خورد و توى كاخ هم بزرگ شد بِهش حكمت و علم داديم و اينگونه ما به محسنين جزا مى‏دهيم يعنى افراد لايق را به پست مى‏رسانيم در اينجا چند نكته مى‏خواهم بگويم.

اول اينكه در قرآن كلمه‏ى «حكماً و علما» سه بار تكرار شده اس كلمه «اتينه حكما و علما» اين «حكما و علما» سه بار تكرار شده و در هر سه بار حكم بر علم مقدم است حكم يعنى چه؟ يعنى منهم درست، قدرت بر داورى حكمت، علم يعنى آگاهى علم و حكمت فرق مى‏كند ممكن است كسى تحصيلاتش بالا باشد خيلى كتاب خوانده اما باز هم در تصميماش، تصميماش حكيمانه... باسواد است ولى خيلى عقلش كار نمى‏كند افرادى ممكن است خواندن و نوشتن بلد نباشند يا سوادشان كم‏رنگ باشد اما قدرت تدبيرش بالا باشد حالا من روى «بلغ» بلوغ صبحت كنم ما چهار رقم بلوغ داريم
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “انجمن آموزش”