خاطرات رفیق‌دوست از ترور ناکام بختیار

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 985
تاریخ عضویت: شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۱, ۶:۰۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4905 بار
سپاس‌های دریافتی: 6798 بار

خاطرات رفیق‌دوست از ترور ناکام بختیار

پست توسط mohammad area51 »

به گزارش بولتن نيوز زينب صفري در تاريخ ايراني اينطور نوشت: دوستان و هم‌قطاران انقلابی‌اش او را تدارکاتچی انقلاب لقب داده‌اند. خودش اما می‌گوید: «من عمله انقلابم. سمتی که هیچ کس نمی‌تواند از آن عزلم کند.» زندگی سیاسی‌اش خیلی زود آغاز می‌شود؛ از ده سالگی! «سال ۱۳۲۹ ده ساله بودم که در منزل مرحوم آیت‌الله کاشانی چای می‌دادم. در همان سن و سال رفت‌و‌آمدهای مرحوم نواب صفوی و اطرافیانش را زیر نظر داشتم و دقیقا یادم هست که با مرحوم کاشانی در مورد ترور رزم‌آرا و نخست‌وزیری مصدق صحبت می‌کردند.» در یازده سالگی هم برای نخستین‌بار دستگیر می‌شود: «در یازده سالگی همراه با جمعی از فدائیان اسلام در مسجد لرزاده دستگیر شد. وقتی افسر کلانتری او را در جمع تجمع‌کنندگان ضد شاه می‌بیند و با تعجب علت دستگیری‌اش را جویا می‌شود، مامور دستگیرکننده می‌گوید: این پسر خیلی شلوغ می‌کرد.» (ص۱۵)



سخن از محسن رفیق‌دوست است. کسی که پیش از انقلاب تجربه عضویت در طیف گوناگونی از گروه‌های سیاسی را در کارنامه خود دارد. دوره‌ای به شاخه جوانان جبهه ملی می‌پیوندد و دوره‌ای از نهضت آزادی سر در می‌آورد. از آنجا مقصد بعدی‌اش شاخه نظامی هیات‌های موتلفه اسلامی است و مدتی بعد هم به سازمان مجاهدین خلق می‌پیوندد و تا سال ۱۳۵۴ که برخی از اعضای آن تغییر ایدئولوژی داده و مارکسیست می‌شوند، به همراه سیدعلی اندرزگو مسوولیت تامین اسلحه و مهمات سازمان را بر عهده می‌گیرد؛ تجربه‌ای که بعدها در سپاه و در ایام جنگ بسیار به کارش می‌آید. همه این‌ها کافی است تا هر گوشی را برای شنیدن خاطرات رفیق‌دوست کنجکاو کند.



«برای تاریخ می‌گویم» عنوان کتابی است که محسن رفیق‌دوست در آن به روایت خاطرات سال‌های ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۸ خود پرداخته است و از نشستن پشت فرمان خودروی بلیزر معروفی که ۱۲ بهمن ۵۷ به استقبال امام رفت، تشکیل سپاه و نحوه تامین مهمات و تسلیحات سپاه در ایام جنگ و فعالیت‌های برون مرزی و غیرنظامی سپاه تا فوت امام خمینی و اندکی پس از آن را در این کتاب بازگو کرده است. رفیق‌دوست در این روایت ناگفته‌های جالبی از تشکیل سپاه و فعالیت‌های آن بیان می‌کند.





بهشتی گفت بهتر است در سپاه باشی



نام محسن رفیق‌دوست بیش از هر چیز با تشکیل هسته اولیه سپاه گره خورده است. هر چند او می‌گوید فکر ایجاد نیرویی غیر از ارتش برای دفاع از انقلاب اولین بار از سوی محمد منتظری مطرح شد، اما پس از پیروزی انقلاب نامی از منتظری در میان جمعی که به همراه رفیق‌دوست سپاه را تشکیل می‌دهند نیست. آنطور که رفیق‌دوست بیان می‌کند او علاقه‌مند به فعالیت‌های حزبی و برنامه‌اش فعالیت در حزب جمهوری اسلامی بوده است اما به پیشنهاد شهید بهشتی به سپاه می‌رود: «مرحوم بهشتی جلوی پله‌های مدرسه علوی مرا صدا کرد و گفت: حاج محسن، حضرت امام الان حکم تشکیل سپاه پاسداران را زیر نظر دولت موقت به آقای لاهوتی دادند. بهتر است شما هم در این سپاه باشی.» (ص۴۹)



رفیق‌دوست هم بلافاصله در جمع انقلابیونی چون دانش منفرد آشتیانی، غلامعلی افروز، ابراهیم سنجقی، علی‌محمد بشارتی، مرتضی الویری و... به همراه تهرانچی و صباغیان که از طرف دولت موقت در پادگان عباس‌آباد برای تشکیل سپاه گردهم آمده بودند حاضر شد: «وارد شدم و از جمع پرسیدم سپاه قرار است اینجا تشکیل شود؟ گفتند بله. کاغذی برداشتم و روی آن نوشتم : بسم الله الرحمن الرحیم- سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تشکیل شد. ۱- محسن رفیق‌دوست و...» (ص۵۰) و همین‌طور یک به یک نام‌هایشان را ذیل آن نوشتند. اگرچه رفیق‌دوست از همان جلسه مسوول تدارکات سپاه می‌شود، اما در عمل نقشی بیشتر از یک تدارکاتچی ایفا می‌کند.





توافق زیر کلت ۴۵



گروهی که در عباس‌آباد گردهم آمده بودند تنها گروهی نبود که برای پاسداری از انقلاب تشکیل شده بود. سه گروه دیگر یکی توسط محمد منتظری با همراهی یوسف کلاهدوز و با نام مستعار «پاسا» (پاسداران انقلاب) و دیگری به نام «گارد انقلاب» توسط عباس آقازمانی (ابوشریف) به همراه افرادی چون مصطفی میرسلیم، جواد منصوری و ابراهیم محمدزاده و سومی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با همراهی محمد بروجردی تشکیل شده بودند که موازی با هم فعالیت می‌کردند. به همین دلیل رفیق‌دوست دست به کار می‌شود و با روش خودش سعی در ادغام این چهار گروه می‌کند: «فروردین ۵۸، یک روز محمد منتظری، ابوشریف و محمد بروجردی را به سپاه خودمان در سلطنت‌آباد دعوت کردم. به یکی از اتاق‌های طبقه دوم رفتیم. درب اتاق را قفل کردم. حکم آقای لاهوتی را به هر سه نشان دادم و گفتم: این حکم امام به لاهوتی است. اینجا سپاه قانونی و شرعی است. شما هر کدام رفته‌اید برای خودتان یک دکان باز کرده‌اید! اینکه نمی‌شود.» رفیق‌دوست وقتی می‌بیند که کار بالا گرفته و دستیابی به توافق دشوار می‌شود از اسلحه‌اش استفاده می‌کند: «من یک کلت ۴۵ داشتم. آن را درآوردم و گفتم: اگر توافق نکنید اول شما سه نفر را می‌کشم و بعد خودم را (خنده). بالاخره توافق کردیم.» (ص۵۳)



حالا دیگر ارگان سپاه، سر و شکل متمرکزی به خود گرفته و وقت آن شده بود که با گرفتن نیرو و تجهیز خود، اهدافی که به خاطرش تشکیل شده بود را دنبال کند. طولی نمی‌کشد که دستورالعمل تشکیل سپاه به سراسر کشور ابلاغ می‌شود و عضوگیری با رشد سریعی پیش می‌رود. در آن مقطع که زمان زیادی از پیروزی انقلاب نمی‌گذشت و همه چیز زیر و زبر شده بود، نهاد تازه تاسیسی چون سپاه نمی‌توانست انتظار بودجه‌ای کلان و مجزا برای خود داشته باشد و بنابراین تا آبان ماه ۵۸ که بودجه‌ای به آن اختصاص یافت، می‌بایست خودش گلیم خودش را از آب بیرون می‌کشید: «ما خیلی از ساختمان‌های ساواک و ساختمان‌های مصادره‌ای را گرفتیم. این ساختمان‌ها را دادگاه به نفع بنیاد مستضعفان مصادره کرده بود، ولی ما قبل از حکم دادگاه، آن را گرفته بودیم. هر جا هم زمین مناسبی می‌دیدیم، می‌رفتیم دورش سیم خاردار می‌کشیدیم و تابلو می‌زدیم: سپاه پاسداران. البته مال مردم را نمی‌گرفتیم، مال بنیاد مستضعفان را می‌گرفتیم.» (ص۶۲) این رویه البته با اعتراض رئیس وقت بنیاد مستضعفان مواجه شده و با دخالت امام خمینی متوقف می‌شود: «زمانی که آقای طهماسب مظاهری رییس بنیاد شد، خدمت امام رفت. آیت‌الله توسلی به من زنگ زد و گفت: آقای مظاهری الان خدمت امام بودند، امام گفتند به شما زنگ بزنم و بگویم که دیگر بدون اجازه بنیاد مستضعفان از املاک بنیاد نگیرید. البته ما تا آن موقع ۳۱۴ ملک از بنیاد گرفته بودیم.» (ص۶۳)





ترور ناکام بختیار



بیش از یک سال از تاسیس سپاه گذشته بود که انتشار برخی اخبار، افکار عمومی را متوجه سپاه و فعالیت برون مرزی‌‌اش کرد؛ فعالیتی که شکست خورد و تبعات آن حتی تا یک دهه بعد دامنگیر دولت ایران شده بود. در اخبار ۳۰ تیر ۱۳۵۹ آمده بود که گروهی به نام سپاه پاسداران اسلام به ترور شاپور بختیار اقدام کردند. ماجرا از این قرار بود که مدتی بعد از پیروزی انقلاب شخصی به نام مهدی نژادتبریزی به محسن رفیق‌دوست مراجعه کرده و اعلام می‌کند که آماده است تا بختیار را از بین ببرد. محسن رفیق‌دوست هم بی‌فوت وقت حکم اعدام انقلابی بختیار را می‌گیرد: «رفتم خدمت آیت‌الله محمدی گیلانی و گفتم گروهی داریم که می‌خواهیم آن‌ها را بفرستیم تا بختیار را اعدام کنند. شما اجازه می‌دهید؟ گفت: بله من حکمش را می‌دهم؛ و نوشت: بختیار مهدورالدم است.» (ص۱۲۹)



آنطور که رفیق‌دوست در خاطراتش آورده، پس از صدور این حکم، یک گروه پنج نفره به نام‌های انیس نقاش (معروف به ابومازن که در حال حاضر مفسر سیاسی و اقتصادی تلویزیون الجزیره و مطبوعات لبنانی و ساکن ایران است)، نژادتبریزی، جناب و سمیر (نام نفر پنجم ذکر نشده) یعنی در مجموع سه نفر ایرانی و دو نفر لبنانی به فرانسه رفتند تا حکم صادر شده درباره بختیار را اجرا کنند. اما از آنجا که همزمان با این گروه، ابوشریف هم گروه دیگری را به سرپرستی فردی به نام ابوالوفا برای کشتن بختیار مامور کرده بود، در اجرای عملیات تداخل پیش آمده و عملیات با شکست مواجه می‌شود: «ما و ابوشریف از هم خبر نداشتیم. ابومازن و تیمش همه کارها را آماده کرده بودند. اعدام انقلابی بختیار در پوشش خبرنگار یکی از مجلات معروف عربی بود. خبرنگار به سختی وقت ملاقات می‌گیرد تا مقدمات مصاحبه با بختیار را فراهم کند. او در همین جلسه اول راه ورود و خروج و وضعیت خانه را شناسایی می‌کند. در این فاصله، فرانسوی‌ها متوجه ورود گروهی از ایران می‌شوند. ابوالوفا لو می‌رود، اما آن‌ها فرار می‌کنند. فرانسوی‌ها محافظ‌ها را بیشتر می‌کنند. به بختیار هم می‌گویند زنجیر پشت در را بیندازد. وقتی ابومازن و نژادتبریزی (مسوول اعدام) با مسلسل می‌روند، پلیس با آن‌ها درگیر می‌شود. در این درگیری همه اعضای تیم دستگیر و سه نفر هم کشته می‌شوند. خانمی هم از اهالی آن ساختمان قطع نخاع می‌شود. طرح ما هم شکست می‌خورد.» (ص۱۳۰) البته ابومازن بعدها در گفت‌و‌گویی علت ناموفق بودن اعدام بختیار در سال ۱۳۵۹ را اظهارات آیت‌الله صادق خلخالی می‌داند، که همزمان با ورود آن‌ها به فرانسه اعلام کرده بود برای اجرای حکم اعدام بختیار به پاریس کماندو فرستاده است. (ص۱۳۳)



اما ماجرا به همین جا ختم نمی‌شود. محاکمه پر سر و صدایی برای این تیم پنج نفره برگزار شد و آن‌ها در دادگاه اعتراف کردند که از طرف رفیق‌دوست مامور به این کار شده‌اند. در نهایت هم سه نفر به حبس ابد و دو نفر هم به حبس‌های کمتر محکوم شدند. هر چند محکومیت آن‌ها بیشتر از ده سال طول نکشید. سال ۱۳۶۹ چریک‌های لبنانی که دوستان ابومازن بودند در یک رشته عملیات، به سفارتخانه فرانسه حمله کردند و همچنین یک هواپیمای فرانسوی را نیز ربودند. پس از این اقدامات نماینده‌ای از طرف رئیس‌جمهور فرانسه با رفیق‌دوست ملاقات کرده و مذاکرات برای حل مساله آغاز می‌شود. رفیق‌دوست در این ملاقات تنها راه حل را آزادی گروه ابومازن از زندان اعلام و تاکید می‌کند که اگر آن‌ها آزاد نشوند دوستانشان اقدامات دیگری انجام خواهند داد. از سوی دیگر همزمان با این مذاکرات ابومازن هم در زندان دست به اعتصاب غذای سختی می‌زند و اعلام می‌کند به شرطی از اعتصاب غذا دست بر می‌دارد که نماینده‌ای از ایران و به خصوص رفیق‌دوست از او بخواهد. (ص۱۳۰)



رفیق‌دوست که نامش هم در لیست متهمان این پرونده بود با مشورت رئیس‌جمهور وقت (آیت‌الله هاشمی رفسنجانی) به فرانسه می‌رود و قرار می‌شود تا از ابومازن بخواهد اعتصاب غذایش را بشکند و از سوی دیگر با پرداخت خسارت به خانواده کشته‌شدگان که طبق قوانین فرانسه حدود پانصد هزار دلار بود، ظرف دو هفته ابومازن و تیمش آزاد شوند. «آقای هاشمی هم دستور دادند این پول پرداخت شود.» (ص۱۳۱) و بدین ترتیب ماجرا پس از ده سال خاتمه یافت.





سپاه در لبنان



زمان که جلوتر می‌رفت ایران و انقلاب آن نیز با تهدیدات گوناگونی مواجه شد که مهم‌ترین آن‌ها جنگ بود. سپاه هم به عنوان یک نیروی نظامی رفته رفته بیشتر در متن دفاع نظامی از کشور قرار می‌گرفت. اما این موضوع مانع از آن نمی‌شد که سپاه نگاهی به بیرون مرزهای ایران نداشته باشد. نگاه بلندپروازانه‌ای که معتقد بود در جهان اسلام مرز ملی وجود ندارد و برای نجات مستضعفان و برقراری جمهوری اسلامی باید جنگید. غلبه همین دیدگاه بود که سال ۶۱ و درست در بحبوحه جنگ ایران و عراق، بخشی از نیروهای سپاه را برای دفاع در برابر حمله اسرائیل به لبنان و سوریه فرستاد. موضوعی که با مخالفت امام و بازگرداندن نیروها مواجه شد: «۳ خرداد ۱۳۶۱ و همزمان با فتح خرمشهر، اسرائیل حمله کرد و لبنان را گرفت. ما عجله کردیم و با شهید صیاد شیرازی و محسن رضایی به لبنان و سوریه رفتیم. به من ماموریت دادند که امکانات فراهم کنم و جهت تدارک نیروهای اعزامی به سوریه مبلغ پانصد هزار دلار از بانک مرکزی درخواست کردم و نیرو هم بردیم. اما وقتی امام این را شنیدند گفتند که نیروها را برگردانید؛ چون راه قدس از کربلا می‌گذرد. امام فرمود بروید برادرانتان را آموزش بدهید. بنابراین جمعی از افراد برای آموزش جوانان لبنانی در لبنان ماندند و بقیه برگشتند.» (ص۸۵)





باغ قدس؛ خانه پرسنل سپاه



دایره فعالیت‌های سپاه به این دست فعالیت‌های برون مرزی محدود نمی‌شد. تدارکاتچی انقلاب در عین حال که کشور درگیر جنگ بود و باید تسلیحات و مهمات برای رزمندگان جبهه فراهم می‌کرد، تدارکات نیروهای اعزامی به سوریه را برعهده می‌گرفت و نیم نگاهی هم به تیم دربندش در فرانسه داشت... یادش نرفته بود که پرسنل سپاه که عموما از طبقات پایین بودند نیازمند مسکن هستند و باید برایشان خانه ساخت. این بود که رفیق‌دوست ۱۵ بهمن ۱۳۶۴ در نامه‌ای به امام خمینی اولین سنگ بنای احداث شهرک بزرگ شهید محلاتی را گذاشت.



رفیق‌دوست در خاطراتش تعریف می‌کند: «من خدمت امام رفتم و گفتم بچه‌های سپاه اکثرا از خانواده‌های طبقه پایین هستند و ما باید برای این‌ها خانه بسازیم. امام فرمودند: مگر من جایی دارم؟ گفتم باغی هست (باغ قدس) که مربوط به بهایی‌ها بوده و مصادره شده و الان دست بنیاد است. شما این باغ را مرحمت کنید تا ما برای سپاهی‌ها تبدیل به خانه کنیم. امام هم فرمود: بروید بپرسید این باغ مال بهایی‌ها است یا مال بهائیت است. ما هم تحقیق کردیم و به ایشان گفتم: مال بهائیت است. امام باز گفتند: حالا به من بگو دورش دیوار هست یا نه؟ از ایشان سوال کردم اگر دورش دیوار نباشد چه؟ ایشان گفتند اگر دیوار نباشد، آنجاییش که دار و درخت ندارد موات است و مال دولت است. به امام گفتم: نه آقا؛ دورش دیوار دارد. حتی بالای کوه. امام گفتند: بروید ببینید چه کسی آنجا را مصادره کرده است. رفتم دادگاه انقلاب و دیدم حکم مصادره را آقایی به نام عندلیب صادر کرده است. امام فرمودند حالا این حکم را ببرید تا آقای محمدی گیلانی هم زیرش را امضا کند. پیش آقای گیلانی رفتم و ایشان هم امضا کردند. بعد از این مقدمات من رسما نامه‌ای را در ۱۵ بهمن به امام نوشتم و با موافقت ایشان و آقای هاشمی کار ساخت مسکن برای پرسنل سپاه شروع شد و تا الان نزدیک به ده هزار واحد ساخته شده است.» (ص۳۳۱-۳۲۹)



این‌ها بخشی از روایتی است که رفیق‌دوست برای تاریخ گفته است. روایتی که در آن رفیق‌دوست خواننده را تنها با آنچه که می‌داند و گفتنی هست شریک می‌کند: «آنچه را می‌دانم می‌گویم و آنچه را نمی‌دانم می‌گویم نمی‌دانم و آنچه را می‌دانم و نباید بگویم، می‌گویم نمی‌گویم.»



***



برای تاریخ می‌گویم؛ خاطرات محسن رفیق‌دوست

به کوشش: سعید علامیان

انتشارات سوره مهر

چاپ اول ۱۳۹۲

۴۵۹ صفحه

۱۹۹۰۰ تومان
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 190
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۳ آبان ۱۳۸۸, ۹:۵۴ ب.ظ
محل اقامت: بیشه شیران،خانه خورشید،ایران!
سپاس‌های ارسالی: 773 بار
سپاس‌های دریافتی: 2479 بار

Re: خاطرات رفیق‌دوست از ترور ناکام بختیار

پست توسط Alpha4 »

رفیق‌دوست هم بلافاصله در جمع انقلابیونی چون دانش منفرد آشتیانی، غلامعلی افروز، ابراهیم سنجقی، علی‌محمد بشارتی، مرتضی الویری و... به همراه تهرانچی و صباغیان که از طرف دولت موقت در پادگان عباس‌آباد برای تشکیل سپاه گردهم آمده بودند حاضر شد: «وارد شدم و از جمع پرسیدم سپاه قرار است اینجا تشکیل شود؟ گفتند بله. کاغذی برداشتم و روی آن نوشتم : بسم الله الرحمن الرحیم- سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تشکیل شد. ۱- محسن رفیق‌دوست و...» (ص۵۰) و همین‌طور یک به یک نام‌هایشان را ذیل آن نوشتند. اگرچه رفیق‌دوست از همان جلسه مسوول تدارکات سپاه می‌شود، اما در عمل نقشی بیشتر از یک تدارکاتچی ایفا می‌کند.


محسن سازگارا فراموش شد آقای محسن رفیق دوست..!!
Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 149
تاریخ عضویت: دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۴۴ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 367 بار
سپاس‌های دریافتی: 409 بار

Re: خاطرات رفیق‌دوست از ترور ناکام بختیار

پست توسط zadhoosh »

عدالت و تقوای امام مرا شیفته کرده ، رحمت خداوند بر آن روح بزرگ و پاسدارانش.
Major
Major
پست: 253
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۵, ۲:۴۳ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 671 بار
سپاس‌های دریافتی: 660 بار

Re: خاطرات رفیق‌دوست از ترور ناکام بختیار

پست توسط F-14 Fan »

این آقا به اعتراف خودش قبل از انقلاب یک نفر را در خیابان با چماق به قتل رسانده.
Rookie Poster
Rookie Poster
پست: 27
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۲, ۸:۴۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 21 بار
سپاس‌های دریافتی: 54 بار

Re: خاطرات رفیق‌دوست از ترور ناکام بختیار

پست توسط samre »

چه با افتخار از ترور یک شخص اول ممکلت صحبت میکنه
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 4395
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۴, ۱:۱۴ ب.ظ
محل اقامت: کرج پلاک 43!
سپاس‌های ارسالی: 6717 بار
سپاس‌های دریافتی: 12105 بار
تماس:

Re: خاطرات رفیق‌دوست از ترور ناکام بختیار

پست توسط Mohammad 1985 »

ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند
بانگ و فریاد براری که مسلمانی نیست !
اینجاهایی که خودشون ترور میکنن مشکل نداره ! حالا اگر یکی از خودشون ترور بشه داد و هوارشون بلند میشه که آی ما بدبختیم آی ما خودمون قربانی ترور هستیم !!!
به همه سياستمداران مشکوک باش.
جکسون براون
Junior Poster
Junior Poster
پست: 102
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۱, ۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 401 بار
سپاس‌های دریافتی: 479 بار

Re: خاطرات رفیق‌دوست از ترور ناکام بختیار

پست توسط aaa10 »

F-14 Fan نوشته شده:این آقا به اعتراف خودش قبل از انقلاب یک نفر را در خیابان با چماق به قتل رسانده.

منظورت ساواکیه هست دیگه.
محسن رفیقدوست در سال ۱۳۴۲ فردی را که عضو ساواک بوده در خیابان‌های تهران با ضربه‌های چماق به قتل رساند.روزی مشاهده کرده این فرد با چماق یک پیرمرد روحانی را بر زمین انداخته و به عمامه وی لگد زده، و در همین زمان تصمیم به قتل او می‌گیرد. وی مدعی است که از سید محمدهادی میلانی، مرتضی مطهری و محمدرضا مهدوی کنی برای انجام این قتل اجازه گرفته‌است.

samre نوشته شده:چه با افتخار از ترور یک شخص اول ممکلت صحبت میکنه

حسنعلی منصور هم جزء شخصیت های درجه اول مملکت در زمان خودش بود که بخاطر پیمان ننگین کاپیتولاسیون ترور شد.یکم در مورد این قرارداد تحقیق کن.بختیار هم یکی مثل او یا نصیری و....
Mohammad 1985 نوشته شده:ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند
بانگ و فریاد براری که مسلمانی نیست !
اینجاهایی که خودشون ترور میکنن مشکل نداره ! حالا اگر یکی از خودشون ترور بشه داد و هوارشون بلند میشه که آی ما بدبختیم آی ما خودمون قربانی ترور هستیم !!!

اگر کسی به کشور خیانت کند و توسط مرجعی مهدور الدم باشد خونش مباح میشه.امثال منافقین و ..برای چه ترور میکنن.برای رضای خدا یا رضای اربابای غربی شون.اینها اگر ترور کردن اول به خودت زحمت بده در مورد کسانیکه ترور شدن مثل منصور یا بختیار یکم تحقیق کن که چه کاره بودن و اینکه شرق و غرب فرمانش را صادر کرده یا مرجع تقلید.
برو کلاهتو بنداز بالا که از صدقه سر همین اقایون الان جرات سخنوری پیدا کردی وگرنه در حکومتی که در گذشته در این کشور حاکم بود گوشتو یک جوری می پیچوند که دیگه حوص نطق کردن نکنی.
Rookie Poster
Rookie Poster
پست: 27
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۲, ۸:۴۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 21 بار
سپاس‌های دریافتی: 54 بار

Re: خاطرات رفیق‌دوست از ترور ناکام بختیار

پست توسط samre »

اگر زمان انقلاب دادگاهی که از مشروطه درست شده بود منحل نمیشد الان خون این همه افسر بی گناه ریخته نمیشد
منجمله قتل ژنرال چشم آبی ارتش
Junior Poster
Junior Poster
پست: 102
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۱, ۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 401 بار
سپاس‌های دریافتی: 479 بار

Re: خاطرات رفیق‌دوست از ترور ناکام بختیار

پست توسط aaa10 »

F-14 Fan نوشته شده:پس قانون و دادگاه و قاضی و وکیل را ولش کن دیگه!

هر کس یکی‌ را ساواکی یا ضد انقلاب فرض کرد میتونه خودش دست به کار بشه!

البته تو تاریکی شب.

اول که میگی
این آقا به اعتراف خودش قبل از انقلاب یک نفر را در خیابان با چماق به قتل رسانده.

بعد که یکی تحقیق میکنه و افشا میشه که طرف ساواکی بوده حالا دم از قانون میزنی.در زمان رزیم پهلوی کی جرات داشت اسم ساواک را بیاره بعد بره کجا شکایت کنه.یا سنت اونقدر کمه که دوره خفقان را ندیدی یا انکه خودت را به ان راه زدی.در اون دوران با توجه به شرایطش تنها راه احقاق حق همین بوده بخصوص اینکه اجازه قتل این جانورها توسط مراجع صادر شده و اقای رفیق دوست از سید محمدهادی میلانی، مرتضی مطهری و محمدرضا مهدوی کنی برای انجام این قتل اجازه گرفته‌است.
Junior Poster
Junior Poster
پست: 102
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۱, ۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 401 بار
سپاس‌های دریافتی: 479 بار

Re: خاطرات رفیق‌دوست از ترور ناکام بختیار

پست توسط aaa10 »

samre نوشته شده:اگر زمان انقلاب دادگاهی که از مشروطه درست شده بود منحل نمیشد الان خون این همه افسر بی گناه ریخته نمیشد
منجمله قتل ژنرال چشم آبی ارتش

حالا باید پیدا بکنیم رابطه بین خاطرات رفیق دوست و دادگاه مشروطه و افسران بی گناه.البته خوب حتما از نظر شما کلا وابستگان به پهلوی مردمانی مومن و معتقد بودن و این مردم بودن که نا اگاه و وابسته به کمونیست ها.بخشی از نطق مضحک ژنرال چشم آبی ارتش یا همان جهانبانی خائن در مورد انقلاب و انقلابیون.
شما که هستید؟ آیا به جز جمعی غارتگر و خونخوار و دوری از هر نوع صفت انسانی! کسانی را میشناسید که چون شما بر هر آنچه ملی و ایرانی است تیغ بکشند؟به دستوری که اربابانتان داده اند عمل کنید، ولی مطمئن باشید که مردم ایران خیلی زود از خواب فعلی بیدار میشوند و این تب که با دروغ و تزویر شما در جان و روح آنها رخنه کرده، بسیار سریعتر از آنچه فکر کنید فرو خواهد نشست. آنگاه شما هستید و خشم ملتی که به تار و پود شما آتش میکشد.
Major
Major
پست: 253
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۵, ۲:۴۳ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 671 بار
سپاس‌های دریافتی: 660 بار

Re: خاطرات رفیق‌دوست از ترور ناکام بختیار

پست توسط F-14 Fan »

حالا چه جوری ساواکی بودن یارو را ثابت کردی؟

در ضمن قرار نیست و نبوده هر کس یک روحانی را بزند به اعدام محکوم شود.

نشنیدیم مرحوم میلانی یا آقای مطهری یا آقای مهدوی کنی هیچ وقت همچین فتوا هایی بدهند. اصلا این دو آخری مرجع تقلید نبوده اند.

این آقا میخواد به قتلی که مرتکب شده وجهه قانونی بده.
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 985
تاریخ عضویت: شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۱, ۶:۰۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4905 بار
سپاس‌های دریافتی: 6798 بار

Re: خاطرات رفیق‌دوست از ترور ناکام بختیار

پست توسط mohammad area51 »

نگاهی به کتاب «برای تاریخ می‌گویم»/
خاطراتی که به خواست فرمانده سپاه تدوین شد/ آیا رفیق‌دوست همه ناگفته‌ها را گفت؟

کتاب«برای تاریخ می‌گویم»؛ خاطرات محسن رفیق‌دوست از دهه اول انقلاب و دفاع مقدس از سال‌های 57 تا 68 است که در آن به بسیاری از حوادث ریز و درشت ایام سرنوشت ساز دهه اول انقلاب اسلامی اشاره شده است.

تصویر

خبرگزاری فارس- علی‌الله سلیمی: به اعتقاد بسیاری، محسن رفیق‌دوست یکی از چهره‌های شاخص در تاریخ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس است که نمی‌شود نقش او را در سازماندهی فعالیت‌های هشت سال دفاع مقدس نادیده گرفت. او به این دلیل که پایه‌گذار سپاه پاسداران است و بعد از آن مسئول تدارکات جنگ بوده، به عنوان یکی از شخصیت‌های مهم در این ایام محسوب می شود. مهم ترین فعالیت رفیق‌دوست به زمانی بازمی‌گردد که به عنوان مسئول تدارکات سپاه در طی جنگ تحمیلی خدمت کرده است. مجموع خاطرات محسن رفیق‌دوست از این ایام در کتاب «برای تاریخ می‌گویم» بازگو شده که این اثر تاریخی حاوی نکات قابل تامل بسیاری در مورد رویدادهای سرنوشت ساز دهه اول انقلاب اسلامی به ویژه سال‌های دفاع مقدس است.

تصویر

این کتاب به کوشش سعید علامیان، نویسنده و روزنامه‌نگار نام آشنا در حوزه فرهنگ پایداری تدوین و منتشر شده که سابقه و مهارت نوشتاری و روزنامه‌نگاری وی بر شکل گیری اثر حاضر کمک شایانی کرده است. اطلاعات موجود در خصوص شکل‌گیری کتاب «برای تاریخ می‌گویم» نشان می‌دهد علامیان نگارش این خاطرات را از سال 87 آغاز کرده و ساختار کتاب بر اساس پرسش‌هایی است که نویسنده از رفیق‌دوست پرسیده و این سؤالات بر اساس توالی زمانی انتخاب شده است.

انتخاب قالب پرسش و پاسخ برای تدوین کتابی چنین جامع از ویژگی‌های اثر حاضر است که در بین کتاب‌های خاطره که در سال‌های اخیر منتشر شده کمتر دیده می‌شود. بنابر این، سبک جدیدی از نگارش به شیوه مصاحبه در این کتاب اجرا شده که همین رویکرد باعث شده روند ماجراها از حالت چالشی متناسب با مضمون کتاب برخوردار باشد. این در حالی است که اکنون بسیاری از کتاب‌های خاطره که توسط نویسندگان و بر اساس خاطرات چهر‌ه‌های شاخص در حوزه‌های گوناگون جمع‌آوری و تدوین می‌شود، به شکل یکنواختی ارائه می‌شود که نقش مصاحبه کننده آن چندان چشمگیر نیست و به عبارت دیگر، همه چیز در اختیار راوی خاطرات است و او هم معمولا آن طور که خودش دوست دارد خاطراتش را بیان می کند.



این روند در کتاب «برای تاریخ می‌گویم»، تغییر کرده و جنبه چالشی روند ماجراها به خوبی مشهود است. ناگفته‌های زیادی در این اثر بازگو شده و همچنین بسیاری از پرسش‌هایی که در آن زمان وجود داشته و تاکنون حل نشده است، در گفت‌وگو با رفیق‌دوست مطرح و او هم به این پرسش‌ها پاسخ گفته است.

تصویر

راوی در مقدمه این اثر به چگونگی جمع‌آوری و نگارش خاطرات اشاره کرده و گفته است: «سه سال پیش، فرمانده محترم کل سپاه، سردار سرلشکر پاسدار محمدعلی جعفری، یعنی همان عزیز جعفری خودمان، طی نامه‌ای که از سوی سردار فتح‌الله جعفری فرستاده بودند، از بنده خواستند که خاطرات و محفوظات خودم را از دوران دفاع مقدس بیان کنم. کار مصاحبه و تدوین خاطرات بر عهده برادری محترم و خبره، آقای سعید علامیان، بود. کتاب حاضر نتیجه 21 جلسه (48 ساعت) گفت‌وگوی حقیر با ایشان است. راوی همچنین یاد آوری کرده است، متأسفانه، امروز، پس از گذشت 22 سال از پایان جنگ، که این‌جانب در آستانه هفتادسالگی‌ام، مرور انبوه خاطرات دفاع مقدس، که هر روز و هر ساعتش داستانی و حکایتی است، کار راحتی نیست، اما با استناد بر نوشته‌ها و مصاحبه‌هایی که در جراید و گفتار دیگر برادران آمده و آقای علامیان هم در طول مصاحبه‌شان بدان‌ها اشاره کرده‌اند، مبنا را بر این گذاشتم که آنچه می‌دانمْ بگویم و آنچه نمی‌دانمْ بگویم نمی‌دانم و آنچه می‌دانم و نباید بگویمْ بگویم نمی‌گویم. از خداوند خواستم مرا یاری دهد تا بتوانم مطالبی را بیان کنم که در تاریخ بماند؛ ما باید تاریخی را که تا قبل از انقلاب اسلامی، سال‌های سال، برای ما نوشتند خودمان بنویسیم و واقعیت‌ها را هم بنویسیم. بسیاری از بزرگان نیز، پس از انقلاب، چنین کردند تا نسل جوان امروز و نسل‌های آینده با حقیقتِ ماجراها آشنا شوند و ارزش کار نسل انقلاب را بهتر ارزیابی نمایند.

کتاب «برای تاریخ می‌گویم» فارغ از پیچیده‌گویی در خاطرات با صراحت به شرح وقایع می‌پردازد و از این منظر خواننده را به حوادث پر تلاطم دهه اول انقلاب نزدیک می‌کند. مسایل زیادی از این کتاب برمی‌آید، به ویژه در رابطه با درک سختی‌‌های مدیریت در بحران‌های گذشته، از این حوادث کم گفته‌اند یا نگفته‌اند. مخاطب با خواندن «برای تاریخ می‌گویم» با این نوع موارد مواجه می‌شود.

یکی از موضوعات مهم که در کتاب «برای تاریخ می‌گویم» روی آن تاکید فراوان شده است، مسئله تامین سلاح رزمندگان در دوران هشت سال دفاع‌مقدس است. صحبت‌های رفیق‌دوست نشان می‌دهد او به خاطر مسئولیتی که در این زمنیه داشته برای تامین تسلیحات رزمندگان در دوران دفاع مقدس از هیچ تلاشی فروگذاری نکرده و در این زمینه موفق عمل کرده است. البته راوی کتاب «برای تاریخ می‌گویم» در این زمینه به ابتکارات نیرو‌های ایرانی هم اشاره می‌ کند که چگونه علی‌رغم همه محدودیت‌هایی که در آن زمان برای تامین تسلیحات رزمندگان اسلام وجود داشت توانسته اند بر این مسئله اساسی در مدیریت جنگ غلبه کنند.

تصویر

از صحبت‌های قابل توجه راوی در این بخش مربوط می‌شود به فعالیت‌های رفیق‌دوست برای تأمین سلاح مورد نیاز رزمندگان اسلام در دوران دفاع مقدس که برای این منظور، وی به کشور لیبی هم مسافرت و با قذافی دیدار می‌کند. در مجموع، حرف‌های محسن رفیق دوست به عنوان راوی کتاب «برای تاریخ می‌گویم» حاوی نکات بسیاری است که به برخی از آنها پیش از این هم توسط راویان دیگر و از زاویه‌ای متفاوت اشاره شده، اما به نکته‌های تازه‌ای هم پیرامون تصمیم‌گیری‌های حساس در زمان انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی در این کتاب اشاره شده که قضاوت نهایی درباره آنها به عهده تاریخ است، چرا که این خود تاریخ است که بهترین قاضی و قضاوت کننده رویدادهای تاریخی است. در پایان کتاب هم 41 تصویر از فعالیت‌های رفیق‌دوست در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران گنجانده شده و مولف در شرح آن‌ها بخشی از خاطرات مرتبط را با درج شماره صفحه آن‌ها در کتاب آورده است.

کتاب «برای تاریخ می‌گویم: خاطرات محسن رفیق دوست» به کوشش سعید علامیان در قطع رقعی و 469 صفحه، با شمارگان دو هزار و 500 نسخه و بهای 199 هزار ریال از سوی انتشارات سوره مهر چاپ و منتشر شده است.
قفل شده

بازگشت به “تاريخ ايران”