ابتدا تصمیم داشتم قلم زنی های مبتنی بر مطالعات خودم رُ در سایت منتشر کنم و ناگاه دیدم با داشتن تعداد مقالات واقعاً خوب در آرشیوم ، خودبرتربینی کاذب خواهد بود که سیاه مشق های حقیر نوشته شوند ..
در یک سلسله نوشتار هدفمند ، مقالات بسیار با کیفیتی که متناسب با نیاز جامعه و خود بنده در درجه اول است و در سیل نوشتار های تمام کسانیکه بدون هیچ تعهد و دانش روشمندی به خود اجازه نوشتن میدهند و بشدت خریدار دارند ( خودم رُ عرض میکنم ) گم شده ، را در تاپیک های مربوطه منتشر خواهم کرد ..
امید است این مقالات دیده شوند ، درست یا غلط رویشان فکر شود و به بحث و نقد گماشته شوند ..
منابع تمام مقالات در انتهای هر مقاله درج خواهد شد ..
مقاله اول از [External Link Removed for Guests] ، انسان شناس و نویسنده ..

[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif] گسترش اشکال جدید رسانهای، حجم گستردهای از سرمایهها به جیب فروشندگان فضاهای اینترنتی و ابزارها و رسانههای الکترونیکی سرازیر میشود و گروه بزرگی از مردمان که سخن گفتن و شنیدن، به هر بهایی برایشان از نان شب واجبتر است، هر روز از هر وسیلهای استفاده میکنند، تا با بسته شدن هر دری، دری دیگر را بگشایند. این امر بهویژه در کشوری همچون کشور ما که همه نشانهها و محتواها به هم خورده و هویتها، آنجا هم که بحران ندارند به شدت «ضربه خورده»اند، و برای مدیریت چنین بحرانی چندان کسی وجود ندارد و اگر هم باشد چندان دغدغهای برای این کار ندارد، بهشدت نگرانکننده است و گاه هر امیدی را برای بهبود ولو نسبی در چشماندازی قابل مشاهده از میان میبرد.
پی تحقیقی که بر آسیبشناسی محیط وب انجام دادهایم و همچنان ادامه دارد، «وبگردی»های زیادی کرده و میکنیم و به همین دلیل یادداشت این هفته را به پدیدهای اختصاص میدهیم تامل برانگیز: «کامنت»ها یا همان «نظرات» که خوانندگان وبلاگها بر نوشتههای صاحب وبلاگ میگذارند. اما پیش از ورود به بحث، بر دو نکته تاکید کنیم: نخست آنکه این بحث آسیبشناسانه همچون هر گونه بحث آسیبشناسانه دیگر، به معنی نفی نکات مثبت چه در وبلاگنویسی و چه در گفتگو و تبادل اندیشهای که میتواند از طریق این کار انجام بگیرد نیست، اما این ذات آسیبشناسی است که به سراغ نکات منفی برود، و نکته دوم اینکه آنچه میآید هر چند در بعد جهانی نیز تا حدودی قابل تعمیم است اما به دلیل شرایط خاص ما، کاملا معطوف به دیدگاهها و مفاهیمی است که در کشور ما و در موقعیت کنونی وجود دارد.
کامنت که در اغلب وبلاگهای جهان دیده میشود، برای ایجاد نوعی رابطه سریع و گفتگو است بدون آنکه نیازی به بسط موضوع باشد، زیرا این بسط در موقعیتهای دموکراتیک دارای فضاها و اشکال هنجارمندی است که میتوان در آنها و به فراخور توان و موقعیتهای هر کسی بدان پرداخت. به همین دلیل نیز بحث ما شامل شرایط توسعهیافته دموکراتیک، که بنا بر تعریف در آن فضاهای بی شماری برای بیان آزاد و انتقال از فضای وب به فضای فیزیکی و برعکس وجود دارد و در ضمن قانون ولو در فضای اینترنتی از کارایی نسبتا بالایی برخوردار است نمیشود، بلکه به آن چیزی بر میگردد که باید به آن تمرین دردمندانهای برای رسیدن به دموکراسی و درونی کردن آن نام داد. پهنه فرهنگی ما، به دلایلی بسیار از جمله کاهش فضاها و امکانات دموکراتیک برای بیان و تنشآمیز و سیاسی شدن شدن این فضاها در طول سالهای اخیر، شاهد پدیده عجیبی بودهایم و آن ورود گسترده گروه بزرگی از کنشگران اجتماعی به عرصه شبکه اینترنت بوده است. از یک سو نویسندگان، روشنفکران، دانشگاهیان و اهل علم از هر نوعش (از جمله نگارنده همین سطور) از جوان و پیر، به دست خودشان یا با کمک جوانترها، به دلیل آنکه فضای اینترنت، آزادیای را به آنها میداده است که در جای دیگر برای به دست آوردنش باید هزینه و زمان بسیار بالایی میپرداختهاند و آنها با دستگاههای بزرگ بوروکراسی روبرو میکرده است به این شبکه روی آوردهاند که این امر تا حد زیادی مثبت بوده است زیرا نوعی جدید از رشد جامعه مدنی را به وجود آورده و سبب شکلگیری شبکههایی از اندیشه و گفتگو شده که انقلابی در انتقال و تبادل اندیشه ایجاد کرده است و میتوان امید داشت که با رشد هر چه بیشتر آن ما در آینده بتوانیم ثمراتش را در حوزههای مختلف زندگیمان ببینیم. اما این روی مثبت سکه، رویی منفی نیز داشته است، رویی آسیب شناسانه که در اینجا قصد پرداختن به آن را داریم.
اینکه تقریبا همه کسانی که رسما یا غیر رسما، با ثبتنام یا بدون ثبتنام، با خواندن کتابهای «پستمدرن» یا بدون خواندن آنها، نام «دانشجو»، «روشنفکر» و یا حتی «جوان» بر آنها گذاشته شده و یا خود این نامها را برای خود انتخاب کردهاند، اما در واقع چیزی (ولو اشکالی اسطورهای از این نامگذاریها را) در چنته نداشته و ندارند، همه کسانی که مغزهایشان از توانایی اندیشیدن انتقادی یا حتی غیر انتقادی خالی بوده، اما میتوانستهاند اندکی بنویسند و اندکتر از آن، بخوانند و تصور میکردهاند (و میکنند) «حرفهایی مهم» برای گفتن دارند، همه کسانی که تصور میکردند مورد ظلم نظام آموزشی قرار گرفتهاند و یا واقعا این طور بوده است (ولی حتی در این حال مشروعیتی برای نوشتن «هر چیز» و «به هر قیمتی» به وجود نمیآید)، همه کسانی که قربانی اساتید بیسواد و پرمدعا قرار گرفته بودهاند و یا صرفا چون نتوانسته بودند درسهای خود را «پاس» کنند، اساتید خود را بیسواد میدانستند و میدانند، همه کسانی که به دلایل سیاسی یا غیرسیاسی چون نگذاشته بودند و یا نتوانسته بودند به دانشگاه راه یابند، دانشگاه را محل تمرکز افراد «حکومتی» و بیسواد میدانستند و میدانند، و «بیرون دانشگاه» را محل تجمع «فرزانگان» و «اندیشمندان غیرحکومتی» و در یک کلام، همه افرادی که به دنبال «گوش»هایی برای شنیدن حرفهایی که گمان میکنند بسیار پرارزش است، میگشتند، نیز روانه وبلاگها شدند، و دائما با «وبگردی» خود برای خود و برای دیگر وبلاگها به صورت مشتری بالقوه عمل میکنند و یا همان «گوش»های کذایی را.
طول این مدت، بسیاری از روزنامهها توقیف شدند و بسیاری از تریبونها از میان رفتند، جایی برای میتینگدادنهای سیاسی، بیان اندیشه و بحث و تبادل نظر و در عین حال برای شعاردادنها و فریاد و هوراکشیدنها و هوکردنها، برای همه، نبود (که باید باشد) و لذا بر اساس یک قانون کژکارکردی کاملا شناخته شده، همه و همه روانه جنگلی به نام اینترنت شدند، جایی که افراد میتوانستند، بدون آنکه خوانندهای داشته باشند، صرفا برای «دل خودشان بنویسند» و دوستانشان را برای خواندن حرفهایشان دعوت کنند و از همه مهمتر: بدون کوچکترین مسئولیتی بنویسند. وبلاگها بدل به عرصهای شد، همچون کل جامعه ما، بی مسئولیت، بی ادب، جامعهای بیریشه، خالی از سنتی که نمیشناسدش زیرا اکثریت جمعیت جوان آن، هرگز نه چنین سنتی را در زندگی خود تجربه کرده و نه حتی چندان دربارهاش چیزی از زبانی واقعا صادق شنیده، و آکنده از آنچه تصور میکنیم «مدرنیته» است، جایی که میتوانی به هر کسی توهین کنی، هر کسی را دست بیاندازی، از موضع بالا برخورد کنی، فحش نثارش کنی، به چالش بخوانیاش، برایش حرف در بیاوری، به خیال خود «آبرویش را ببری» و از علامتهای نگارشی مثل علامت تعجب(!)، علامت تمسخر (!!) یا بسیار تمسخر(!!!) گاه همراه با علامت استفهام مثلا (؟!!) و غیره استفاده کنی، بدون آنکه هیچ کس از تو بپرسد بر اساس کدام مشروعیت علمی یا غیرعلمی و اجتماعی و یا اصولا بر اساس کدام مشروعیت اخلاقی و انسانی به خود حق میدهی که به دیگر انسانها با این روشهای ابلهانه و بی کفایت برخورد کنی، جایی که اصولا اخلاق واژهای تمسخرآمیز بیش نیست، شرایطی که شاید بتوان به آن نام «عرصه اوباشیگری اینترنتی» داد.
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif] [FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif] پایان قسمت اول
