داستان,گفتگو,خاطرات و دانستني هاي ترسناک

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, Shahbaz, MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, شوراي نظارت

ارسال پست
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1420
تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۵, ۹:۵۶ ق.ظ
محل اقامت: سرزمین تاریکی ها
سپاس‌های ارسالی: 1082 بار
سپاس‌های دریافتی: 869 بار
تماس:

داستان,گفتگو,خاطرات و دانستني هاي ترسناک

پست توسط gigi64 »

خب اما جن چيست؟
جن جانوريست داراي شعور و فيزيکي غير ارگانيک که از لحاظ شان وجودي از ديد اديان ابراهيمي پايينتر از انسان و بالاتر از حيوان جاي مي گيرد در فرهنگ فارسي به آن ديو و در فرهنگ عرب به آن جن و در فرهنگ لاتين demon ياjinn نام گرفته است.جن به معناي چيزي است که پوشيده شده و منظور پوشيده ماندن او از حواس ماست.
خصوصيات فيزيکي جن از ديد انسان اعجاب آور است عنصر اصلي وجودي جن آتش است وبه علت نداشتن عنصر خاک در وجودش مانند بارباپاپا مي تواند به هر شکل و اندازه اي تبديل شود و بسياري از چيزها را در يک آن جا به جا کند همچنين سرعت نقل مکان بسيار بالايي دارد مي تواند مثلا ظرف 5 دقيقه فاصله بين لاهور و تهران را طي کرده و برگرد.
جن ابزار ساز نيست وبه علت خصوصيات فيزيکي منحصر بفرد قادر است در هر مکان و شرايطي زندگي کند وبراي همين به خانه و مسکن نيازي ندارد زيرا سرما و گرما و باد و بوران بر او کارگر نيست جن به وسايل حمل و نقل بي نياز است و از اينجا مي توان فهميد که جن ها داراي صنعت و تکنولوژي نيستند و شهر و کاشانه اي ندارند مکان معمول زندگي آنها کوه وجنگل و دشت است.
جن مانند همه جانداران غذا مصرف مي کنداما به مقداري بسيار کمتر از انسان.
جن ها مثل انسان جنسيت ونر يا ماده دارند توليد مثل مي کنند و تشکيل خانواده مي دهند و به صورت جماعت زندگي مي کنند و جامعه ندارند
جن نسبت به انسان زياد عمر مي کند حدود 1000 سال به بالا .جن هايي که در سوره ي جن از آنها نام برده شده که وقتي اولين بار آيات قرآن را شنيدند از شدت ازدحام داشتند بر سر هم خراب مي شدند احتمالا هنوز زنده اند جن ها مانند انسان داناونادان .فرمانده و فرمانبردار ارباب و بنده کافر و متدين شفيق و شرور دارند.وقتي که مردند از بين ميروند و نيازي به قبر و گورستان ندارند.
جن داراي عقل است اما نه عقل ابزار ساز و عقل فلسفي و خلاقيت هنري .عقل جن به معناي قوه ي ارزيابي امور روزمره يا همان عقل معاش و قوه تشخيص است به اضافه هوشي سرشار اعم از قدرت خواندن فکر و جستجو و يافتن گذشته و آينده.
جن ها مانند انسان نامگذاري مي شوند و داراي اسم و رسم و شهرت هستند داراي زبان خاص و قوه تکلم هستند و قادر به فهم زبان آدميان
معروف ترين جن ابليس يا همان شيطان نام دارد که وصف حال او را شنيده ايد که چون بسيار در قرب به حق کوشيد به جايگاه فرشته هاي مقرب رسيد اما چون حاضر به سجده بر انسان يعني شريک قرار دادن بر خدا نشد از درگاه رانده شد!!!
طبيعت بين جن و انسان فاصله گذارده است اين پرده عبارت است از شان وجودي آنها و هراس طبيعي هر دو از هم .جن طبيعتا انسان را مي بيند اما انسان جز در شرايط خاص قادر به رويت جن نيست.
جن در شرايطي قادر به تسخير انسان و انسان در شرايطي قادر به تسخير جن است انسان مسخر شده را مجنون يا ديوانه يا ديو زده و جن تسخير شده را موکل مي نامند گويند خود جنيان بر سه قسمند ديو.جن وپري که از لحاظ مکاني مادون فرشته هستند.
جن مي تواند در مواردي تربيت شده به انسان خدمت کند چنين سنتي در ميان جنگيران ايران و پاکستان وهند وجود دارد اما به طور کل نه بودا نه دالاي لاما نه اوليا الله و نه عرفا و نه پيامبران هيچکدام به مدد خواستن از موجوداتي که مثل انسان خطا و اشتباه و گناه مي کنند توصيه نکرده اند اما همگي وجود آنها را تاييد کرده اند .
جنيان مانند امواج راديويي و ماهواره اي با ما هستند ظاهر نمي شوند اما حاضرمي شوند و بعضي از انها درخانه ها و بدن شخصيت هاي ضعيف رفت و آمد مي کنند يکي از راه هاي دور کردن جنهاي مزاحم خواندن و آويختن 4 آيه از قران است که با قل شروع مي شوند و بسياري ادعيه که درکتب مختلف وجود دارند.اماراه دورکردن انسان شرورچيست!؟!.
جن ها بعضي از ما را به شکل همزاد و غير همزاد دوست دارند و کمکمان مي کنند همينطور جواهرات و اشياي قيمتي ما ازجمله انگشترهايي با نگين سنگ (مخصوصا عقيق)را بسيار دوست دارند (ومخصوصا اگر بر آن آيات و اوراد حک شده باشند) اگر دوستمان داشته باشندو سخني باماداشته باشند بيشتربه خوابمان مي ايند و دلسوزي خود را اعلام مي کنند خيلي ازآنها خدمتگذار ارواح اوليا هستند و دست ماراگرفته اندو خيلي ها هم به کرداراکثرآدميان اهل شيطنت.بيشتر آنها بي ضررند و مثل ما گرفتار اين دنيا و درگير و دار تقدير خويشند.
اما آنان که ماوراي طبيعت و موجوداتش را باور ندارند چند دسته اند :کساني که انچه که نمي بينند را باور ندارند اينها معمولا فقط آنتي تزقصه هاي جن وپري مادربزرگ ها هستند که حتي زحمت دانستن کوچک ترين اطلاعاتي جز نقد داستان گرمابه هاي تاريک وکوتوله هاي پاسمي و عروسي جن ها رابه خودشان نداده اند اين تيپ آدمها از 7 سالگي که مادر بزرگه داستان هاي جن وپري را براي ترساندن و خواب کردنشان تعريف مي کرده هنوز زير لحاف هستند.و يا اينکه هارد ديسک کوچکشان از مسئله پر شده و ديگر تاب و ياراي درک و پذيرش راز را ندارندمثل من چهارتا کتاب خوانده اند و تمام ماجرا را در همان چهارتا ديده اند.و گروهي که پوچ يا ابسورد هستند کساني که خويش را منکرند چه رسد به ماوراي خويش و گروه آخر کساني که جنها دستشان مي اندازند و در مجالس احضار ارواح در نقش يک روح برايشان شيرين کاري مي کنند تا فردا در مدح روح کتاب چاپ کنند و جايزه بگيرند!
جن براي انسان از انسان خطرناک تر نيست همانطور که انسان براي کوسه از کوسه خطرناک تر است!(در تاريخ بشر حتي يک مورد مرگ انسان به دست جن گزارش نشده در حالي که فقط در دوره حکومت استالين 35 ميليون روس به قتل رسيدند آمار کشتار جنگ هاي مذهبي صليبي و جنگ هاي جهاني و قومي و قبيله اي پيش کش) در حقيقت هيچ چيز هراس ناک تر و هوس ناک تر انسان نيست که به قول توماس هابز انسان گرگ انسان است.
در کل و بدون در نظر گرفتن موارد خاص انها به ما کاري ندارند ماهم به آنها کاري نداريم ازدود و دم و سر و صداهاي شهر و بوي فاضلاب و توالت فراريند مثل ما کارما و مکافات دارند و دست آخر اينکه به عقيده من با تمام اين اوصاف تفاوت اساسي با ما ندارند زيرا که: "آنها هم رنج مي کشند"منبع::::: loociferr@yahoo.com

:?
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1420
تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۵, ۹:۵۶ ق.ظ
محل اقامت: سرزمین تاریکی ها
سپاس‌های ارسالی: 1082 بار
سپاس‌های دریافتی: 869 بار
تماس:

عكسهايي واقعي از جن كه به تائيد رهبران ديني كشور امارات هم رسيده است

پست توسط gigi64 »

اين عكس پس از تاييد رهبران ديني در كشور امارات در رسانه هاي مختلف چاپ و منتشر شد.
يك جوان عرب در منطقه حليله امارات با شنيدن صداهاي عجيب در يكي از غارهاي اطراف اين منطقه دوربين خود را برداشته و به محل مي رود و در آنجا موجودي عجيب شبيه جن را مشاهده مي كند. فرد عكاس بر اثر سكته قلبي فوت مي شود و پليس با اعلام دوستان او و مراجعه به محل در كنار جسد وي دوربين عكاسي مي يابد و با ظهور فيلم داخل دوربين عكس جن را مشاهده مي كند. اين عكس و خبر در نشريات امارات به چاپ رسيده و از تلويزيون آن كشور نيز پخش شده است.

 تصویر  

:lol: 8)
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1420
تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۵, ۹:۵۶ ق.ظ
محل اقامت: سرزمین تاریکی ها
سپاس‌های ارسالی: 1082 بار
سپاس‌های دریافتی: 869 بار
تماس:

پست توسط gigi64 »

به نقل از:forum.p30world
این داستانی که تعریف میکنم از زبون دوستمه که عشق کوهنوردی داره (ولی الان گذاشته کنار )
این هفته قرار بود بریم کوههای اخلمد (کوههای اخلمد به ترسناکی یکم معروفه) طبق معمول صبح زود حرکت کردیم و رفتیم و تا ظهر تقریبا کوه نوردی جالبی کردیم دیگه کم کم که داشت عصر می شد یه عده از بچه ها زده بودن به در تنبلی و حاضر نمیشدند به این زودی ها برگردند داشت دیگه کم کم خورشید غروب میکرد که شروع کردیم به پایین اومدن از کوه همین جور که پایین میومدیم آسمون هی تیره تر و تیره تر می شد تا جایی که تقریبا احساس کردیم واقعا شب شده (البته تا پایین دیگه خیلی راهی نبود) همینجور که داشتیم پایین میومدیم یهو وسطای راه (کمی پایین تر از مکان ما) یه شعله آتیش دیدیم ، از اینکه فکرکردیم اونجا کسی هست خیلی خوشحال شدیم ،کوه در آن نقطه حالتی داشته که مثلا :(به شکل توجه شود)
ردیف اول --------
ردیف دوم ------------
ردیف سوم --------------
ردیف چهارم --------------- (())
ردیف پنجم ----------------------------

همین جور که از شکل پیداست وضعیت شما طوری می باشد که در ردیف 2 می توانید ردیف 5 را ببینید اما در وضعیتی که در ردیف 3 و قسمتی از ردیف 4 قرار دارین قادر به دیدن ردیف 5 نیستید ، ادامه داستان : ما در ردیف 1 و 2 اون آتیشو می دیدیم به هممون هم طناب وصل بود به خاطر همین نمیتونستیم جدا از هم حرکت کنیم بالاخره بعد از کلی کوه پیمایی به ردیف 5 رسیدیم اما یه واقعی ای دیدیم که هممون یه جورایی شوکه شدیم ، دیدیم اونجا اصلا آتیش نیست ، حتی فکر کردیم کسی بوده و آتیش را خاموش کرده و رفته ولی اثری از بقایایه آتیش نبود ، همین بود که با خودمون فکر کردیم احتمالا یه خطای چشمی اتفاق افتاده ، بخاطر همین موضوع و سر کل کل گفتیم بزار بریم دوباره ردیف دوم ببینیم چه خبره رفتیم و مجدد همون آتیش را دیدیم اومدیم دوباره ردیف 5 ببینیم چه خبره که دیدیم بازم خبری نیست ، تقریبا بی خیال شدیم و خواستین بیایم پایین که یهو یکی از بچه داشت سمت بالای کوه نیگاه می کرد که دیدیم چشماش شدیدا باز شده و زبونش هم بدجور گرفته (به ز پ افتاده) و معلوم بود از یه موضوعی خیلی ترسیده ، ما بچه ها از یه طرف جرات نیگاه کردن به اونجا را نداشتیم از یه طرف مثل سگ ترسیده بودیم و از یه طرف هم می خواستین ببینیم موضوع چیه (اینا همش ظرف چند صدم ثانیه تو زهنمون می گذشت) کم کم بچه ها سرشون رو بطرف بالا کوه کردن ، وای چه چیزی ، تا حالا تو عمرم انقدر نترسیده بودم دیدم یه آتیش به اندازه قدم در فاصله کمی از من قرار داره که اصلا حرارت نداره ، دیگه ما هیچی نفهمیدیم هرچی داشتیم انداختیم و بدو بدو تا پایین کوه دوییدیم ، وقتی پایین کوه مردم ما رو دیدن اومدن دورمون جمع شدن ، همشون ترسو تو چهره هامون واقعا می دیدن ، فردا چند تا از روستایی ها که رفتن اونجا دیدن بارمون که اونجا افتاده یکمش کم شده و بهم ریخته شده بود مثلا کنسرو هامون بعضی هاش باز شده بود ، من نمیتونم بگم اون آتیشه چی بود اما مطمئنم کار یه انسان نمیتونست باشه (حتی از وضع بارهایی که اونجا جا مونده بود کاملا مشخص بود )

:eek:
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1420
تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۵, ۹:۵۶ ق.ظ
محل اقامت: سرزمین تاریکی ها
سپاس‌های ارسالی: 1082 بار
سپاس‌های دریافتی: 869 بار
تماس:

جادوی سیاه

پست توسط gigi64 »

جادوی سیاه
"پیش زمینه "

هر روزی که میگذرد دنیا ناشناخته تر از گذشته میشود . اینهمه علم اینهمه تکنولوژی هنوز نتوانسته به سئوالاتی که در اطراف همین" انسان" میگذرد جواب بدهد . دانشمندان و محققان ما انقدر که به بعد بیرونی انسان توجه داشته اند به بعد درونی ان نمیپرداختن خوشبختانه متفکران ما چندیست که متوجه این خلئه شده اند . امروزه دانشگاه های بسیار معتبری در زمینه هیپنوتیزم یا همان بیهوشی روانی مطالعه و تحقیق میکنند . درسال 1979 دو دانشمند روسی که زن وشوهر بودن بنام سونیا و والنتینا کروپیک توانستن دستگاهی بسازنند که میدان مغناطیسی اطراف انسان را ضبط میکرد .
تصویر
این میدان مغناطیسی چیزی نبود جزء روح ادمی , به عبارت ساده تر انها توانستن برای اولین بار چیزی را که من و شما به نام "جان " یا "روح " میشناسیم به تصویر بکشند . انها نشان دادند در اطراف یک انسان زنده شعاعی نورانی تشکیل میشود .درست مثل اینکه شما ذرات اهن را در اطراف یک اهن ربا مشاهده کنید . در طول سالیان گذشته این طرز تفکر که میشود بیماران را به وسیله قدرت دستان شفا داد مبنای اصلی اعتقاد به انتقال قدرت بوده از قدرت مهجزه اسای کشیشان در مصر باستان تا عیسی مسیح و یا قدرت شفا بخشی فرستادگان و برگزیدگان دیگر . امروزه تعداد شفادهندگان بسیاری در کشورهای مختلف وجود دارد که میتوانند به وسیله قدرت دستانشان بیمارانی که از درد های مختلف مثل درد مفاصل بی حس شدن پاها و فلج مغزی رنج میبرند را درمان کنند . مشهورترین درمانگر روحی یک انگلیسی است بنام هری ادوارد که مقام ریاست شفادهندگان روحی دانشگاه لندن را به عهده دارد . اکنون در انگلیس نزدیک 1500 بیمارستان وجود دارد که از این روش برای درمان بیمارانشان استفاده میکنند . درمانگران معروف دیگری چون جوانسون انگلیسی موناکولی اهل ناپل و جیوانا اندالینی ایتالیایی اینها مشهورترین افرادی هستن که با قدرت دستانشان بیماران را درمان میکنند ( سعی میکنم در مطلب بعد خبری از خبرگزاری بی بی سی را درباره مریضی که از فلج چندگانه "ام.اس" رنج میبرد و توسط درمانگر بومی استرلیا بنام ترسیا درمان شد را برایتان در وبلاک بگذارم ) ) البته من دو , سه سال پیش در روزنامه ای خواندم که در ایران دکتری هست که از این قبیل درمانها انجام میدهد . ولی متاسفانه هر چه گشتم چیزی از ایشان پیدا نکردم . پس میتوان نتیجه گرفت درون انسان رازهائیست که ما تنها قطره ای از انرا کشف کرده ایم . در این دنیا اسرار ناشناخته ای وجود دارد که انسان امروز باید با شهامت با ان روبرو شود . ما اکنون در استانه باز کردن درهای این اسرار هستیم در حال پیدا کردن کلیدی برای روبرو شدن با چراها این کهکشان که در ان فضا , زمان و مکان هیچ مفهومی ندارد .

جادوی سیاه "
تصویر

ایا میشود از راهی دور بدون برخورد فیزیکی به وسیله قدرت ناشناخته انسان به انسان دیگر ضربه زد.؟ سئوال را ساده تر بیان میکنم . ایا همانگونه که با قدرت درونی انسان میشود انسانهای بیمار را درمان کرد , میشود از این قدرت برای ازار رساندن به دیگران استفاده کرد.؟ در کشور برزیل یکی از جرمهای که بسیار سنگین و غیر قابل گذشت است " جادوی سیاه" یا "قدرت شیطان" است . یکی از مستندسازان مشهور امریکا "دکتر ادگار رابیتینگ" میباشد در ایالات متحده او را "با مایکل مور" مقایسه میکنند . تنها چیزی که این دو را از هم متمایز کرده شیوه کار انهاست . مایکل مور بیشتر به مسائل اجتماعی میپردازد و دکتر ادگار به مسائل علمی . او در فیلمی بنام قدرت مرموز سفری به اقصا نقاط دنیا داشته و از جمله برزیل . او دریکی از دادگاهها به جادوگری برمیخورد بنام " سانجل " او زنی 48 ساله است که بخاطره "جادوی سیاه " به حبس ابد محکوم شده . هدف انتقام جوئی او زنی است از منطقه دیاتو در جنوب پایتخت . او به خواست شوهر سابق "سنارا تیگا" او را هدف قرار داده , شاید روش کار خنددار باشد ولی اتفاقیست که سالانه حدود 3000نفر را راهی بیمارستان میکند . روش کار این است که طی مراحلی جادوگر سوزنهائی را به تن عروسکی که سمبول شخصی است که باید مورد هدف قرار گیرد فرو میکند . در یکی از بیمارستانها " سنارا " تحت عمل جراحی سرپزشک دکتر" راماس" قرار میگیرد . دکتر میگوید ممکن نیست این سوزنها از خارج وارد بدن او شده باشد .این سوزنها بین انگشتان دست و بین استخوانهای پا قرار دارد . وقتی از " سنارا " میپرسند که چه وقت متوجه این بیماری شده , او میگوید بعد از شبی که شیطان را در خواب دیدم . پس از مدتی شوهر او اعتراف میکند که از " سانجل " خواسته تا به گونه ای از همسر سابقش انتقام بگیرد و از اینکه گول شیطان را خورده سخت پشیمان است . روزنامه های برزیل از اینگونه حوادث پر شده و دولت حتا با قوانین سخت نتوانسته ریشه اینگونه مسائل را بخشگاند .



Jalal.Sayadey@Gmail.com
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1420
تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۵, ۹:۵۶ ق.ظ
محل اقامت: سرزمین تاریکی ها
سپاس‌های ارسالی: 1082 بار
سپاس‌های دریافتی: 869 بار
تماس:

پست توسط gigi64 »

"قبر بی علف "

تصویر

در سال 1902 اهالی ولز در میدان اصلی شهر جمع شده بودند تا شاهد اعدام جوانی باشند بنام" کاری بورن" این جوان بدبخت از شهر دیگری برای کمک به یک زن بیوه به ولز آمده بود. وی در زمین زراعتی آن زن کار می‌کرد و در مقابل دستمزد ناچیزی می‌گرفت.یکروز دو ولگرد ولزی جلوی او را گرفتند و هرچه پول داشت از او دزدیدند و او را کتک زدند. سپس وی را به کلانتری برده و ادعا کردند او از آنها پول دزدیده است. مردم ولز هم که همه باهم متحد بودند در کمال ناباوری رای به مرگ او دادند. آن جوان سحرگاه بروی چوبه دار قرار گرفت به خاطر گناهی که مرتکب نشده بود. قبل از انجام مراسم وی ناگهان یک دست خود را بالا برد و گفت: " همه شما میدانید من بیگناهم. اما بیجهت محکوم به مرگ شدم. من از خداوند میخواهم برای اثبات بیگناهی من بعد از مرگم هیچ گیاهی بروی قبر من رشد نکند " در همین لحظه مامور اعدام دسته را کشید و جوان مرد . دوهفته بعد از مرگ او کشیش های کلیسا متوجه شدند روی تمام قبرها پر از گل و گیاه شده در حالی که قبر این جوان همچنان عاری از علف است. شایعه هایی به سرعت در شهر پیچید. مقامات کلیسا دستپاچه شدند و سریع رویه خاک را با یک خاک قویتر عوض کردند. اما سودی نداد. در چندین سال بعد زمین را تا عمق 60 سانتیمتری کندند و خاک را عوض کردند اما قبر همچنان خالی از هرگونه گیاه بود. گیاهانی که بروی آن میگذاشتند ( به صورت نهال ) بعد از چند روز به یکباره خشک می‌شد تا اینکه نسلهای بعدی کشیشها گذاشتند قبر به حالت طبیعی خود باشد تا مردم از این اتفاق عبرت بگیرند و دروغ نگویند . بسیاری از مردم ولز میگویند : انان که به او توهمت زدن به شکل فجیعی مردند . قبر هنوز آنجاست. عاری از علف. تا شاهد مدعای مردی باشد که بیگناه کشته شد .
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1420
تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۵, ۹:۵۶ ق.ظ
محل اقامت: سرزمین تاریکی ها
سپاس‌های ارسالی: 1082 بار
سپاس‌های دریافتی: 869 بار
تماس:

شبحی که عشق گمشده اش را صدا می زد!

پست توسط gigi64 »

شبحی که عشق گمشده اش را صدا می زد!

این مطلب را از مجله " روح " برایتان در نظر گرفته ام . اما همین مطلب را یکبار در وبلاک دیگری فکر میکنم بنام " دلپسند " هم دیده بودم .

روزينا دسپارد در خانه پدريش در چلتهام,انگلستان آماده خواب شده بود.وقتي لباس خواب را پوشيد صداي پاي مادرش را از پشت در شنيد. اما وقتي در را باز کرد راهرو بيرون خالي بود. به درون راهرو سرک کشيد وزني را ديد که لباس سياه بر تن دارد و دستمالي به صورت گرفته و پاي پله ها خاموش ايستاده است. بعد از چند ثانيه زن از پله پايين رفت. شمع در دست روزينا خاموش شد وديگر چيزي نديد. شروع ماجرا در ژوئن 1882 بود و هفت سال پياپي شيح سياهپوش توسط اعضا خانواده مکرر ديده شد . حال شبح مثل يکي از اعضا خانواده شده بود. روزينا سعي کرد با شبح گفتگو کند اما هر بار شبح سرش را پايين مي انداخت و ناپديد مي شد . مراسم شام در خانه دسپارد تبديل به مراسم اعصاب خرد کني شده بود زيرا شبح بر دو نفر از حاضرين ظاهر مي شد وبر بقيه ناپديد مي ماند. گاه او در ميان دو ميهمان که مشغول صحبت بودند ظاهر می شد . يکي از آنها آن را ميديد و گفتگو مبدل به حرف هاي بي سر وته مي شد روزينا وپدرش که شيح بر آنها ظاهر مي شد نمي توانستند با او رابطه برقرار کنند. تمام ظاهر شدن ها بدقت توسط روزينا ياداشت مي شد او سعي داشت تا هويت شبح را حدث بزند . کسي که بيشتر ازهمه مشخصاتش با شبح يکي بود خانم "ايموژن سوبين هو" معشوقه صاحبخانه قبلی بود که بعد از مشاجره اي از خانه اخراج شده بود و در فقر وفلاکت در سال 1878 در گذشته بود. ظهور شبح بعد از يک جلسه ظهور اشباح در سال 1889 متوقف گشت. اين ماجرا اگرچه در آن زمان توجه بسياري را برانگيخت و توسط انجمن تحقيقات روح بدقت مورد مطالعه قرار گرفت فقدان شواهد بيشتر موضوع را از اهميت انداخت و همگان آنرا به فراموشي سپردند. اما در سال 1958 واقعي شگفت رخ داد. مردي که در نزديکي آن خانه مي زيست شبي از جابرخاست و زني را در قاب پنجره مشاهده کرد. او لباس دوران ويکتوريا را بر تن داشت سرش را پايين انداخته بود. وبه نظر مي رسيد به تلخي در دستمالي که بصورت گرفته بود مي گريست وقتي مرد از ترس فريادي کشید زن ناپديد شد . مرد چيزي از شبح نشنيده بود و علاقه اي به مسائل فوق طبيعي نداشت بعد از آنکه زن بارها ديده شد که در اتاق ها وپله ها سرگردان بود و گاه به تلخي مي گريست. پيدا بود که گذشت زمان آلام او را تسکين نداده است . اما اينکه چرا خانم محل ظهورش را تغيير داده هرگز معلوم نشد ..

Jalal.Sayadey@Gmail.com

تصویر
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”